جلسه 007 - انصاف و ریشه‌های بی‌انصافی
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
7
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - انصاف و ریشه‌های بی‌انصافی

انصاف و ریشه های بی انصافی؛ جلسه هفتم 29/07/1395

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

بحث درباره انصاف بود امروز به چندتا از آثار و خواص انصاف می پردازیم که مفید است اولین روایت از وجود مقدس امام صادق علیه السلام است که می فرماید: «من انصف الناس من نفسه رضی به حکم لغیره» آدم هایی که انصاف دارند و داد مردم را از خودشان می گیرند. این داد مردم را از خودشان گرفتن حالا اصطلاحی است که باید به آن آشنا شویم چون روایت های بعدی هم مبتنی بر فهم این است. داد مردم از خودمان بگیریم. یعنی مراقب باشیم که ظلمی به کسی نکنیم و اگر ظلمی کردیم انصاف داشته باشیم خودانتقادی داشته باشیم شجاعت پذیرشش را داشته باشیم و جبرانش کنیم. این خیلی مهم است که حالا بعد در روایت های بعدی می خوانیم داریم که داد مردم و داد دیگران را از خود و نزدیکان خود ستاندن. در موردش توضیح خواهیم داد. پس من انصف الناس من نفسه یعنی کسی که از جانب خودش انصاف را رعایت کند و داد مردم را از خودش بگیرد مراقبت کند که به کسی ظلم نکند یک همچین شخصی دیگران به داوری اش راضی می شوند یک همچین کسی آدم پسندیده ای است و اگر جایی حکم کرد چون می دانند که آدمی است که زیر بار ظلم نمی رود و خودش هم به کسی ظلم نمی کند و حتی داد دیگران را از خودش می گیرد، سریع اعتراف می کند که من اینجا اشتباه کردم اینجا ظلم کردم اینجا باید جبران کنم این آدم وقتی اینگونه شناخته می شود حضرت می فرماید که داوری اش در مورد دیگران مورد قبول واقع می شود دیگران راحت می پذیرند که این شخص داوری کند چون عادل است حتی علیه خودش هم حکم می دهد.

فرمایش بعدی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است: یک سفارشی دارد به ابن مسعود خیلی شیرین است این سفارش، می فرماید که یابن مسعود انصف الناس من نفسک و انصح الامه وارحمهم سه تا چیز را توصیه می کند یکی که همیشه از جانب خودت به مردم حق بده، این خیلی مهم است که اگر من جای فلانی بودم چه کار می کردم، ما خیلی وقتها عرض کردم انتقادهایی که از مردم می کنیم یا از دیگران می کنیم از همسایه از مردم می بینیم که خودمان هم به نحوی آن اشکالات را داریم یا اینکه خودمان را جای آنها بگذاریم ببینیم اگر ما، ممکن است این اشکال را نداشته باشیم اما اگر ما جای آنها بودیم چه کار می کردیم یک آدمی که اینطوری وجدان بیداری دارد، آگاه است، این خیلی مورد پسند خداست. یک همچین آدمی، وانصح الامه خیرخواه امت باش خیر مردم را بخواه، برای مردم خیرخواهی کن، هرجا هست، در هر مقامی هستی پزشک هستی مهندس هستی فروشنده هستی خریدار هستی هر کاره هستی این خیلی مهم است برای این کار من چندبار این تمرین را عرض کردم که سریع خود را جای طرف مقابل بگذاریم من رفتم چند روز پیش مغازه ای که خرما بگیرم خرما را اشتباهی برداشتم برای مسافری که داشتم خرما بگیریم این با دوستانش در راه استفاده کند من اشتباهاً خرمایی را برداشتم که خیلی عالی هم بود، اما از خرماهایی بود که باید در محیط خانواده یا کسی استفاده کند، چون از این خرماهای چسبیده به هم بود که برش می دهند از این خرمای دانه ای نبود رفتم به مغازه گفتم من این را اشتباه برداشتم گفت باشه گفتم از آن معمولی ها بده، گفت فردا بیا، گفتم باشه، بعد در یخچال که این را می گذاشتم دیدم که چقدر خرماهای خوب دارد درهای شان را باز کردم دیدم از همان ها که من می خواهم دارد بعد گفتم چرا این را به من نداد یا نگفت باشه از همین ببر، گفتم اینها که دارید شما، گفت خوب نیست، جنسش خوب نیست. فردا بیا جنس خوب می آورم می دهم. تا حالا بارها شدم در مغازه دارها دیدم، یعنی برخلاف تصور ما که فروشنده ها ممکن است زیاد به چشمم خورده به خصوص محلی که ما زندگی می کنیم در قم، زیاد اتفاق می افتد طرف می گوید جنسش خوب نیست نبرید یا تاریخش گذشته می تواند از نادانی ما هم استفاده کند من هم فهمم خوب نبود نسبت به خرما، گفتم چقدر خوب است خرماهایش، ولی گفت نه. این را برندار. نه در مورد من، در مورد دیگران هم، که انصاف داشتند یعنی من اگر خودم خریدار بودم و فروشنده، و با من این کار را می کرد راضی بودم یانه؟

می خواهد طرف سبزی بفروشد باز می بیند چقدر دقت می کند که این سبزی گل نداشته باشد تمیزش می کند کاهو می خواهد بفروشد یا میوه بفروشد دقت می کند این حلال خوری و انصاف خیرخواهی برای مردم داشته باشد یا در خیلی موارد دیگر، من موارد کوچک را مثال زدم، خیرخواهی های بزرگ و کلان برای امت، فکر مردم بودن، فکر جامعه ی امام زمان بودن، فکر ایتام آل پیامبر بودن فکر اینکه اینها فرزندان اهل بیتند، همه مردم فرزندان اهل بیتند. امام کاظم فرمود اگر شما یک دانه از شیعیان ما را خوشحال کنید همه ما را خوشحال می کنید اگر حاجت یک نفر از شیعیان ما را برطرف کنید انگار حاجت همه ما اهل بیت را برطرف کردید. خوب یک کسی که این طوری نگاه داشته باشد خیرخواه می شود برای مردم بد کسی را نمی خواهد سر کسی کلاه نمی گذارد. بدجنسی ندارد به کسی انصاف دارد. دفاع بیجا نمی کند ظلم هم نمی کند، می فرماید با مردم خیرخواه باش، مردم را دوست داشته باش وارحمهم یعنی مهربان باش با مردم با رحمت به مردم نگاه کن. این تمرین، تمرین رحمت، تمرین خیلی مهمی است. یک نکته ظریف بگویم این خیلی مهم است انسان در سیر و سلوکش وقتی که خام است خام است، خام به درد نمی خورد میوه ی نارس به درد نمی خورد اگر کنده شود به کار ما نمی آید میوه باید باشد روی درخت تا برسد من نکته ای بگویم که مهم است انسان وقتی می رسد شکوفا می شود رحمت می افتد در دلش مهربان می شود زمانی که حس کردید که هیچ کینه ای از کسی به دل ندارید از کسی بدتان نمی آید مردم را دوست دارید در این اجتماع که قدم بر می دارید و به این مردم نگاه م یکنید خوب و بدشان را دوست دارید برای بدها دلتان می سوزد و دعای شان می کنید خوبهایشان را دوست دارید مردم را دوست دارید وقتی که جامعه در نگاه شما عوض می شود وقتی که دنیا در نگاه شما عوض می شود وقتی دنیا دیگر تاریک و تیره نیست و خاکستری نیست وقتی احساس بی پناهی ها و تنهایی هایت در دل خودت از بین رفت آن موقع است که این شخص بلوغ انسانی پیدا کرده یعنی تازه دارد شکوفا می شود. وقتی احساس کردی که نیازت به بیرون از بین می رود و بیرون و مردم را خیلی دوست داری اما تو برای گرم بودن برای قدرتمند بودن برای شاد بودن برای آرام بودن و برای قوی بودن احتیاج به آدم ها نداری، که چهار نفر تحویلت بگیرند و به تو محل بگذارند بااینها شخصیت پیدا کنی تو اینقدر قوی هستی که شخصیت را از کانون ها می گیری. تو همین که دو رکعت نماز می خوانی و احساس شخصیت می کنی من مقابل کی ایستادم کی من را پذیرفته به محضر خودش والله بالله تالله دو رکعت نماز کار هر کسی نیست. ما چون خیلی به ما اجازه می دهند به برکت امیرالمومنین و اهل بیت و حضرت زهرا آسمان خیلی با ماها مهربان است خیلی راحت می رویم حسینیه مشکی می پوشیم سینه می زنیم می در حرم ها، روزه می گیریم این فکر می کنیم که خیلی چیز مفتی است. ولی اینطوری نیست واقعاً جمعیت جهان را نگاه کنید همین چند روز پیش خانمی از آمریکا آمده بود که هم جراح و متخصص زنان بود هم دندان پزشک بود هم دکترای فلسفه داشت یک آدم خیلی فعال عالی و فوق العاده هم معنوی، آمده بود سر کلاس من در سعادت آباد، یا زنگ زده بود از آمریکا یادم نیست به خانم براری زنگ زده بود که می خواهم استاد را ببینم، آمد خیلی حرفهایی زد که اشک من را درآورد، یعنی حرفهایی که از حالات روحی خودش زد، می گفت شما ها اصلاً مثل ماهی در آب هستید قدر خودتان را نمی دانید ما آنجا قحطی می کشیم تا آنجا یک چیزی به دست ما برسد خیلی آدم های برجسته بودند اساتید دانشگاه بودند از چندتا ایالت مختلف آمده بودند می گفت ما همین خانواده آسمانی که شما در شهر ری دارید در آنجا از شبکه ولایت برای ما پخش می شود می گفت ما بیشتر قدر می دانیم ما با اینها سر پا هستیم و زندگی می کنیم ما واقعاً قدرنشناس هستیم خیلی ریختند اینها را زیر دست و پای ما قدر نمی دانیم. باید از ما گرفته شود و در یک محیط قحطی بیفتیم تا قدر بدانیم می گفت من نزدیک 20 سال معطل شدم تا این معارف به من رسیده آن قوی، روح قوی شاکر راضی. گفت دوتا پسرم در آتش سوزی خانه ام در آمریکا جلوی چشمم سوختند دوتا پسرم هم در این تیراندازی هایی که در خیابان می زنند مردم را می کشند تیراندازی های مسخره، گفت دوتای شان هم اینطوری کشته شدند. چهارتا بچه، مثل کوه بود این خانم، می گفت رفتم سه تا بچه آمریکایی را به فرزندی قبول کردم الان سه تا فرزند شیعه آمریکایی دارم. بفهمیم که دو رکعت نماز خواندن واقعاً خیلی مهم است آدم باید در نماز خواندن حواسش باشد که کی تو را راه داده با کی حرف میزنی کجا هستی، در محضر کیها ایستادی حتی، این را خواهش می کنم دقت کنید. درخواست من است هر بار که می خواهید نماز بخوانید قبلش اول فکر کن من الان پیش کی وایستادم جلوی که هستم کی من را به حضور پذیرفته کی به من اجازه داده با او حرف بزنم آیا از این میلیاردها انسانی که در روی کره زمین هستند این اجازه را دارند؟ قدر خودتان را خیلی بدانید. خیلی خدا را شاکر باشید انسان وقتی وارد صحنه قیامت می شود و دستش از دنیا کوتاه می شود تازه می فهمد، عظیم ترین نعمتی که خدا در دنیا به او داده بود این بود که بدون دریغ بدون وقت شب و روز می پذیرفتش و اجازه داده باهاش حرف بزنید. از این عظیم تر دیگر ما نداریم «و من اعظم علینا جریان ذکرکَ علی السنتنا» از عظیم ترین نعمت هایی که تو به ما دادی این است که اجازه دادی یاد تو به زبان ما جاری شود و اجازه دادی ما با تو سخن بگوییم این چیزی است که خیلی ها که خودشان را نمی شناسند نمی فهمندش می گویند عجب بدبختی است ما مسلمان شدیم و در یک خانواده مسلمان به دنیا آمدیم حالا باید هی نماز بخوانیم و روزه بگیریم ناراحت است دیگران ده ها سال چندین سال تلاش می کنند تا برسند به اینجایی که این اذن را پیدا کنند. باور می کنید بعضی از عزیزان که من می شناسم از کشورهای مختلف می گویند ما برای اینکه بتوانیم نمازمان را بخوانیم همین، یک جا فرصت کنیم نمازمان را بخوانیم در خارج، چون خانواده های مان اجازه نمی دادند چندین ساعت باید دور می شدیم از خانه سختی های زیادی را تحمل می کردیم تا یک فضایی را پیدا کنیم و یک نمازی بخوانیم. ما مسجد داریم حسینیه داریم ولی قدر نمی دانیم. آنجا اینها توبیخ می شدند طرد می شدند فحش می شنیدند مسخره می شدند در آن موقعیت اینها خودشان را در یک محلی پنهان می کردند که فرائض شان را انجام دهند آن وقت ماهایی که هیچ کس با ما کار ندارد و تشویق هم می شویم وسط یک مشت مومن هستیم دلمردگی داریم متوجه نیستیم که خدا به ما چی داده انسانی که دو رکعت نماز می خواند و می فهمد که پیش کی وایستاده این اصلاً ضعف شخصیتی و خلاء عاطفی و هیچ سستی پیدا نمی کند و باور کند که چقدر عنایت ویژه خدا و فرشتگان به او است که به او اجازه داده شده بایستد و نماز بخواند به او اجازه داده شده که وارد حرم شود. اینها را ما اصلاً متوجه نمی شویم یعنی حجاب عادت باعث شده که ما نعمت ها را خوب نبینیم. نعمت ها فقط رفته جنبه های حیوانی و مادی و گیاهی و جمادی و اینها را گرفته اگر یک کسی قدر خودش را دانست که «من» این فرصت را دارم که اسم خدا به زبانم جاری شود. خلوت کنند و این اجازه را دارم که در دل تنهایی که همه خوابند، هر چی دلم می خواهد با خدا حرف بزنم هر چی دلم می خواهد بگویم. میتوانم قرآن بخوانم می توانم ذکر بگویم چقدر هم تنوع دارد الحمدلله. اگر کسی این را فهمید دیگر دنیا جلویش تیره و تار نیست دیگر خلاء عاطفی و مامانم نیست بابایم نیست همسر ندارم داداش ندارم تنهایم، این چیزها دیگر اذیتش نمی کند. اگر کسی اذیتش کرد پس نمی فهمد که چی دارد.

آفتی نبود بتر از ناشناخت تو بر یار و ندانی عشق باخت

انسان زمانی که از ارتباطش با غیب از داشتن الله و اهل بیت به شادی می افتد می شود مهربان. دنیا برایش خیلی قشنگ می شود تا زمانی که انسان نفهمد کی است ارتباطش با غیب را تنظیم نکند در کینه ها و دعواها و اختلاف ها و چشم و همچشمی ها و رقابت ها و روکم کنی ها و طلاق ها و ... در اینها گیر است. یک قلب پر از جهنم. یک قلب پر از آتش، یک قلب پراز اختلاف یک قلب پر از دعوا و حسادت و سوء ظن و دلتنگی غصه افسردگی پژمردگی حساسیت های بی جا زودرنجی های بیجا، قهرکردن ها و خیلی چیزهای دیگر. این آدم بالغ نشده که این طوری است. حال شما نگاه کنید پیغمبر به ابن مسعود می گوید ابن مسعود به مردم حق بده، منصف باش با مردم خیرخواه مردم باش دوست شان داشته باش با رحمت با مردم نگاه کن. نه با کینه و نه با انتقاد و نه با خشونت نه با موضع خودبرتربینی نسبت به مردم، هیچ وقت در مردمی که داری زندگی می کنی بدتر از خودت سراغ نداشته باش. اگر کسی گفت اه اه این مردم این محله این شهر، این آدم ها.... وقتی این طوری گفتی یعنی خیلی پرت است این آدم، این آدم خیلی هنوز حماقت دارد در وجودش، خودشیفتگی دارد در وجودش. اینها را در بحث محبت توضیح دادم. که چطوری انسان اینگونه باشد که آنجا هم توضیح می دهد که خدا آدمی را دوست دارد که وقتی به بقیه مردم نگاه می کند از چشم خدا نگاه کند نه از چشم خودش. به دیگران از چشم اهل بیت نگاه کند بگوید این بچه امام حسن است بچه امام حسین است بچه فاطمه زهراست بچه امام جعفر است از آن چشم به این نگاه کند. بچه امام زمان است پس اینکه پیغمبر دارد می گوید این طوری باش راهش را هم بدانیم ما باید بلوغ انسانی پیدا کنیم تا به رحمت و رأفت بیفتیم تا انسان بالغ نشود و روح و باطن انسانی پیدا نکند به رحمت نمی افتد این همه اش فکر انتقام و زدن دیگران است همه اش فکر مسابقه و حذف کردن دیگران است همه اش دنبال جلو زدن از دیگران است ریز کردن دیگران است، انتقام گرفتن از بقیه است اینطور خوب نیست. رو کم کردن دیگران، تنبیه کردن دیگران، حالا دقت کنید فاذا کنت کذالک و غضب الله علی هذه البلده فیها اگر تو اینطوری باشی و خداوند بخواهد غضب کند به مردم شهر تو محله تو قرار است بلا بیاید قرار است یک بلا یا زلزله ای بیایددر شهر تو، و تو در بین این مردم باشی، و اراد ان ینزل علیهم العذاب نظر الیک فرحم الله فرحمهم بک می گوید تا خدا سر اینها عذاب بیاورد همین که نگاهش به تو بیفتد می گوید نه به خاطر همچین آدمی که مهربان و منصف است عذاب را من از اینها بر می دارم. گاهی وقتها آدم رفتارهای مردم شهر خودش را که می بیند می گوید این اینجا یا جاهای دیگر شهر خودش نه، بدتر از شهر خودش می گوید اینجا باید هفت باره اینجا را با خاک یکسان کرده باشد ولی نه خدا نگاه می کند به بعضی از آدم های مهربان و منصف در یک جامعه به خاطر وجود آن آدم به بقیه رحم می کند. خیلی قشنگ است.

ابن مسعود کی است، یک غلام سیاه است که غلام پیغمبر و آزاد کرده پیغمبر است که پیغمبر دارد نصیحتش می کند بعدها ابن مسعود از علمای بزرگ اسلام می شود یقول الله تعالی آیه اش را هم پیامبر می گوید استناد می کند «ما کان ربک لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون» خداوند هرگز شهری خراب نمی کند بخاطر ظلمشان هلاک شان نمی کند به خاطر ظلم هایشان در حالی که در آنها (مصلحون) مردمی که آنجا اهل اصلاح و خیرخواهی هستند. آدم های خوب بلا را دفع می کنند بلا را از یک شهر و کشور آدم های مهربان بلا را دفع می کنند چقدر زیباست. گاهی وقتها یک خانواده، فامیل گاهی وقتها یک محله یا یک شهر، با یک آدم خوبی که بین شان است نجات پیدا می کند این آدم خوب آدمی است که هیچ وقت در رفتارش و زندگی اش خودش را با دیگران مقایسه نمی کند. او همیشه همه ی سختی های زندگی اش را پای خدا می گذارد. اصلاً با آسمان زندگی می کند طرف حسابش آسمان است این جزء مصادیق این آیه است «قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» این آدم با مردم معامله نمی کند. این طور آدم ها بلا را می توانند دفع کنند که دندان طمع را از مردم کنده باشند. مردم کاری ندارند مردم را دوست دارند، ولی رفتارهایشان شوهرداری اش را با خدا معامله می کند با شوهرش کاری ندارد زن داری و بچه داری اش را با خدا معامله می کند خانواده همسرداری را همسایه داری مردم داری را با خدا حساب می کند. اصلاً دنبال این که با مردم کوچک شود کوچک نمی کند خودش را، یک روایت بخوانم جالب است از علی علیه السلام است «ثلاثه لا ینتصفون من ثلاثه ابدا» سه گروه هستند که از سه گروه هیچ وقت انتقام نمی گیرند هیچ وقت حق شان را نمی گیرند از سه گروه خیلی جالب است سه گروه هستند که وقتی به آنها ظلم می شود بدی می شود دنبال اینکه داد خودشان را بگیرند حق خودشان را بگیرند نیستند درس آدمیت است اینها درس انسانیت است درس روح انسانی را به انسان می دهد باطن انسانی را به ما می دهد این سه گروه کی ها هستند، العاقل من الاحمق هیچ وقت آدم عاقل از یک آدم ناپخته و احمق داد نمی گیرد. آدم هایی ناپخته هستند احمق اند بدی ها و ظلم هایی ممکن است بکنند آدم عاقل هیچ وقت نمی رود که حقش را از این بگیرد یک بی ادبی و جسارتی کرده دنبال انتقام نیستند. مثل بزرگتر از بچه کوچولو، پدر با بچه خودش لج می کند بچه یک کاری کرده، این خیلی بد است یا با خواهرزاده و برادر زاده خودش نوه خودش بچه کوچک های محل یک کاری کردند می بینی یک آدم بزرگ همچنین پر از بغض و کینه می شود. یک آقای ظریفی بود در منزل شان بودیم غذا خوردیم و گپ زدیم و بعد جا انداختیم بخوابیم بعد از ظهری بود بالش آوردند که هر کس می خواهد بخوابد همچین در عمق خواب رفته بودیم بعد زنگ زدند خیلی هم ناجور، این هم بلند شد رفت در را باز کرد دیدم می خندد گفتم چی شد گفت بچه ها بودند زنگ زدند فرار کردند. من یادم است بچه که بودیم بچه هایی بودند که سرگرمی شان این بود که می رفتند زنگ خانه ها را می زدند و فرار می کردند و الان چقدر از آنها شهید شدند. الان هم هستند به حضرت امام گفتند شما که لشکر نداشتی چطور جلوی شاه ایستادی گفت لشکر من در شکم مادرهای شان هستند یا در گهواره هستند یا در کوچه دارند بازی می کنند واقعاً هم همینطور شد. قشنگ گفت بچه ها زنگ زدند یاد بچگی های خودم افتادم. حالا داشتی غذا می خوردی کسی زد شیشه را شکست این فقط خنده دارد حالا برویم بزنیم و چاقو بزنیم به توپ شان و ... بزرگ با کوچک این کارها را نمی کند در کشور ها آدم هایی هستند ممکن است که دین نداشته باشند آدم مرام داری هستند اخلاق های الهی دارند و خدا هم بخاطر این اخلاق ها دوست شان دارد. مثلاً می گوید که بابا زن است خانم است من که نباید با خانم دهن به دهن شوم ولش کن تمام. خیلی خوب است این حرمت. جلوی بسیاری از فسادها و کارها گرفته می شود. می خواستم بروم حساب مرد را برسم ولی زن همراهش بود دخترش و پسرش همراهش بود ناموس همراهش بود ولش کن، با اینکه او بی ادبی کرد ولی نه. این را می گویند مرام، مروت و فتوت و جوان مردی. خیلی متدین هم نیست نمازی نمی خواند تقیدی ندارد ولی مرام دارد این را می گویند خلق الهی و خدا دوستش دارد و به خاطر همین مرامش نجات پیدا می کند اینقدر شده که آدم ها به خاطر مرام اینطوری عاقبت به خیر شدند. ولی کسانی بودند که ظاهراً دین را رعایت می کردند ولی به خاطر ناجوان مردی عاقبت به شر شدند بی انصافی عاقبت به شر شدند هیچ وقت آدم عاقل از یک آدم جاهل و احمق انتقام نمی گیرد دادستانی نمی کند دهن به دهن نمی گذارد مراء نمی کند. اگر حق با شما هست حرف نزنید. همین که حق با توست و کنار کشیدی وحرف نزدی من سه خانه در بهشت برایت تضمین می کنم اگر افتادی در قیل و قال و حرف زدن و مراء، پیامبر می فرماید اینقدر این کار زشت است که من دیگر شفاعت نمی کنم کسی را که اهل قیل و قال است هی دهن به دهن همدیگر نگذارید کار را به جایی نکشانید که رو در روی همدیگر بایستید تعبیر امام رضا علیه السلام این بود که همدیگر را ندرید. دومی چی، والبر من الفاجر هیچ وقت یک آدم مهربان و نیکوکار از یک آدم نابکار انتقام نمی گیرد این نابکاری این نمک نشناسی این قدرنشناسی خودش جزایش است اصلاً خود این آدم جزایش این است که نابکار شده خود این گناه خیلی است کم نیست داداش است زحمت کشیده داداش هایش را بزرگ کرده زن شان داده، سر کار برده ولی هیچ کدام قدرش را نمی دانند و طلبکار هم هستند خواهر است فداکاری کرده برای برادر و خواهرش بعد او قدرش را نمی داند کینه نگیر، تو بفروش به خدا، بگذار به حساب خدا، اصلاً با غیر خدا معامله نکن. به محض اینکه کینه گرفتی افت می کنی می افتی پایین. مثل اینها می شوی من این همه تلاش کردم و زحمت کشیدم و عمرم را گذاشتم این قدر نمی داند تازه هم دو قورت و نیمش هم باقی است بگذار به حساب خدا. هیچ وقت فرد نیکوکار از فرد بدکار پست انتقام نمی گیرد دیگر چی، والکریم من العین آدم بزگوار از آدم پست انتقام نمی گیرد آدمی که بزرگوار است اگر کسی در حقش پستی کرد آدم پست و کوچک و نمک نشناسی بود دنبال داد ستانی و انتقام نیست این سه تا. مثال بود که خدمت تان عرض کردم.

در مورد آثار انصاف کسی که اینها را رعایت می کند چقدر خیر در زندگی اش می بیند و چقدر قرب به خداوند تبارک و تعالی پیدا می کند. والحمدلله رب العالمین.