جلسه 013 - حدیث معراج
شماره جلسه
13
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
5
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - حدیث معراج

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله عَلی محمدٍ و آله الطاهرین و لعنت الله عَلی اعدائهم اجمعین مِن الان الی قیام یوم الدین.

بحث مان در هفته گذشته درباره محبّت در راه خداوند تبارک و تعالی بود که اصل حدیث این بود «یا اَحمد صلّی الله علیه و آل محمّد وَجَبَتْ محبّتی للمتحابین فیه وَ وَجبتْ محبّتی للمتعاطفین فیه وَ وَجَبتْ مَحبّتی للمتواسلین فیه و وَجَبَتْ محبّتی للمتوکلینَ عَلَیکْ » فرمایش اول این بود که محبّت من واجب است و کسانی که در راه من نسبت به همدیگر محبّت می کنند وَجَبَتْ محبّتی للمتعاطفین فیه خیلی این کلام بلند است انشاءالله رسیدیم در موردش صحبت می کنیم که محبّت من در حق کسانی که مهرورزیشان هم در راه من هست واجب می شود که در توضیح بحث محبّت در ادامه بحث حدیث معراج امام باقر(ع) می فرمایدکه « اذا اَرَتَّتْ اَن تَعْلَمَ اَنَّکَ فِی خَیرات فَنْظُر إلی قَلبِک» ببینید قلب انسان ملاک و مبنا و آینه است دروغ هم در آن نیست یعنی نمی شود سرش کلاه گذاشت به هیچ وجه نمی شود فریبش داد لذا مبنا در تشخیص وضعیت خودمان آمارگیری و دیگران قلب است شما وقتی به پزشک مراجعه می کنید آیا معیارهای برای سنجش بیماری و وضعیت شما دارند فشارخون دارند خود خون را می گیرند ادرار می گیرند مدفوع را می گیرند اِم آرآی می کنند سی تی اسکن می کنند رادیولوژی ساده دارند بالاخره از این مبناها استفاده می کنند برای اینکه تورا بببینند ما اگر بخواهیم درون خودمان دیگران را ببینیم یک روشهایی دارد که منجر می شود شما بشناسید ، قلب خود و ریگران را بشناسید ما چگونه در قلب دیگران نفوذ کنیم برای شناخت قلب دیگران به ما دستورالعمل می دهند.می گوید شما دیگران را در تغلّب احوال بندازید باطنشون در می آید یعنی ادّعا خیلی زیاد است اگر کسی وارد تغلّب احوال شد حقیقت خودش را در محبّت می ریزد نه تنها در محبّت در تمام اندیشه هایش بیرون می ریزد مثلاً « لا یُعرَفُ رعی اِلّا عند لِغَضَبْ» واقعاً همیشه غضب رأی می رساند یعنی باطن را بیرون می دهد هر هیجانی ممکن است این کار را بکند « ما اَزْمَرَه اَحدٌ شیأ اِلّا زَهَرَ فی صَفحاتِ وَجهِ وَ فَلتاتِ لِسانِه » امیرالمؤمنین (ع) می فرماید هیچ کس نمی تواند چیزی را پنهان کند مگر در صفحات صورتش، معلوم می شود که چکاره است می گوید تو فلتات لسانش یعنی حرف که می زند از نحوه حرف زدنش تاآخر شما می توانید دسترسی پیدا می کنید چه خبر است البته این هم یک کارشناس می خواهد همیشه الفاظ حاکی نیست باید یک کارشناس باشد این لفظ، لفظ حاکی هست یا لفظ حاکی نیست ولی بالاخره در لفظ بیرون می آید من مثلاًیک حرفی را از آقای راد از آقای اسکندری ازآقای صفّاری پنهان می کنم سعی می کنم پنهان کنم و خودم را نشان ندهم به اینها توجه کردی چه جوری شد اما یک جای دیگه پیش یه کس دیگر خودم را ظهور می دهم آنجا آن فرد می فهمد که من چه کاره هستم متوجه شدید چه طور شد یعنی نمی توانم مثل کبک سرم را زیر برف بکنم بعد بگویم چون حالا پیش این پنج نفر خودم را مخفی کردم آن پنج نفردیگر هم من را نمی شناسند ده نفر دیگر من را نمی شناسند چرا حتماً آنها می شناسند چون آنجا حرف می زنم اینجا خودم را مخفی نگه می دارم ولی آنجا حرف می زنم اظهار عقیده می کنم هیجاناتم را بیرون می ریزم در مقابل استادم می توانم خودم را مخفی نگه دارم درمقابل اولیای خدا می تونم مارمولک بازی دربیارم اونها بفهمند چیزی نمی گویند اصلاً آن ها چهل سال آدم را نگاه می کنند می فهمند تو داری فیلم بازی می کنی هیچی بهت نمی گویند ولی وقتی از کنار آنها نزد کسانی که همسطح خودم هستند می روم مجبور نیستم کنار آنها ریاکاری بکنم مجبور نیستم کنار آنها مقدّس بازی در بیاورم همه شخصیّت خودم را بیرون می ریزم آنها می فهمند من چه کاره هستم قلب گویاست مثلاً شما می خواهید ببینید کسی را دوست دارید یا ندارید می فرماید«تسلُلْ قُلوبْ عن المَوَدّا» قلب آینه است اصلاً نشان می دهد در مورد مودّتهایتان از قلبهایتان سؤال کنید « فإنَها شَواهدٌ لا» قلبها شاهدهایی هستندکه رشوه بردار نیستند یعنی شما نمی توانید به آن رشوه بدهید متوجه شدید بنابراین خیلی ها بودند در زمان امیرالمؤمنین (ع) تا سجده هم می آمدند ، برای امیرالمؤمنین (ع) سجده می کردند دستشان را می بوسیدند الان هم اینجور هستند شما اطراف اولیای خدا مراجع اطراف بزرگان اطراف علماء می بینید کسانی هستند خیلی چاپلوس دستبوس خیلی خانه زادیم و چاکریم و نوکریم و این حرفها ولی واقعاً دلشان نمی خواهد سر به تن آن فرد باشد اگر هم هستند دوستی های رنگین است عشق هایی که از پی رنگی بود عشق نبود عاقبت نگی نبود چون برایش خوب است بالاخره یا به پول می رسد یا به محبوبیت می رسد یا به شهوت می رسد یا به یک اعتباری می رسد دورش جمع می شوند ولی اگر همین آقا بخواد یک جا برای یکی از خواسته هاش جلویش را بگیرد یک جا به او بگوید ترمز کن این برای تو نیست این کارت اشتباه است محکم می ایستد رابطه امام با علمای اطرافیانش چگونه بود خیلی ها بودند امام امام می کردند یک جایی که امام گفت ترمز کنید قهر کردند رفتند اصلاً نمایندگی امام را پس زدند گفتند آقا ما دیگر نمی خواهیم نماینده تو باشیم رفتند قُم دقت بکنید این هم یک وادی نیست که بچّه باز باشه یه وادی است که پهلوانها، گردن کلفتها مردها جلو می آیند به سن و جنسیّت مربوط نیست به وجود است، میزان وجودی که یه نفر داره یعنی همون رابطه ای که در اسماءالله می گوییم یا میزان دارایی یک نفر نه میزان دانایی او گاهی یک نفر مرجع تقلید است اما وجودش از بچه بسیجی 16 ساله بی نهایت کمتر است اصلاً وجود ندارد یک کسی هست مجتهد است یک بچه بسیجی 15 ساله 20 ساله خیلی بیشتر از او وجود دارد دلیلش هم می دونید اصلاً توی سیزده سالگی پانزده سالگی ده بار خدمت امام زمان (عج) می رسد با حضرت حرف می زند پیام می گیرد پیام می دهد خوابهای صادق و زیبا دارد ارتباطات قشنگی دارد در همین سنّ کمش یک کسی هم بعد از چهل سال پنجاه سال هنوز هیچ توفیقی ندارد هنوز گرفتار خیالات خودش است پس مبنای قلب خیلی مهمّه واِلّا ما اظهار بکنیم یک چیزی را که تو قلبمان نیست نمی شود نگهش داشت چقدر می خواهی نگهش داری یک ماه دو ماه دو سال ده سال پانزده سال بیرون می ریزد اینها کاملاً برملا می شود خود شما هم اینجوری هستید دیگران هم همینطوری هستند یعنی مبنا قلب است لذا خداوند این در روانشناسی معجزه است این حرف که ما داریم شما عادت کردید به فرمایشات معجزه متوجه نمی شوید فرقش را با موسیقی در علوم نوحی دارند حتّی با روانشناسی نوین دارند این قدر حرفهای من را کسی می داند که سالها در روانشناسی جدید کار کرده باشد بیست سال سی سال بعد بیاید ببیند چه طور یک معصوم به دستشان آینه می دهد ببین یک کلمه اصلاً این معجزه را نگاه کنید شما می فرماید که «إذا اَرَدْتَ اگر می خواهی بدانی فَنْظُرْ إلی قَلبِک بدان اصلاً جام جهان نماست، جام جهان نما به شما نشان می دهد همه چیز را قلبت را و قلب دیگران را قلب خودت را راحت می تونی بفهمی چون اتّحاد عقل و عاقل و معقول است در محضرخودت حضور داری به خودت علم حضور داری قلب دیگران را چطوری بفهمیم میگه قلب دیگران را تکانشان بده اینطوری بریز در اجسام ما این کار را می کنیم به هم می ریزیم بالا می آید چیزی که باید بیاد بالا می آید ، در ابتدا یک مومقع می بینید سبد میوه گرفته یک تکان که به آن بدهیم اون چیز هایی که زیر اون چیده شده کامل معلوم می شود لذا علی (ع) به جا می فرماید به غضب بیار اگر می خواهی یک نفر رفیقت است سه بار عصبانیش کن ببین چطوری می شود ببین ماندنی است یا نه «هیجان»این مهم است سه بار عصبی اش کن مشخص می شود چه کاره است در ادامه می فرماید که ببین وضع مالیش خوب شد چه طورمیشود رفتارش با زیردستانش با دوروبریهاش ،اطرافیانش چطور می شودو یکدفعه یه فرمول کلی می دهد فی تقلب الاحوال اُوِلَم جواهِرَ الرجال در دگرگونی حالتها باطن آدم ها معلوم می شود یک تکان است اینکه می فرماید خداوند قلب مؤمن بین قلبُ المؤمنُ بَین اِسبَع الرحمان دو تا انگشتهای خداست یعنی یک تکان میدهد زیرورو می شود برمی گردد خیلی راحت ! فی تقلب الاحوال اُوِلَم جواهِرَ الرجال شیطان را شما نگاه نکنید شش هزار سال که علی (ع) می فرماید که معلوم نیست از شش هزار سال دنیایی است یا هزار ساله آخرتی عبادت خدا رو کرد ولی اصلاً بروز کفر ندارد اصلاً ظهور کفر ندارد خوب یک آدم را جلویش می گذارد بعد ناگهان بیرون می ریزد بعد می فرماید و کانَ من الکافرین از آن شش هزار سال شیطان کافر بوده و تقلب احوال نداشته ظهور نداشته توجه فرمودی چگونه شد خیلی ها ارادتهایشان ، عشق هایشان ،محبّتهایشان به همدیگر همینجور است یعنی بنیادی و اساسی نیست مثل قُمار بازها نیست مثل لاتها نیست که حرفه ای مثال زدم برایتان قماربازها، لاتها، اراذل و اوباش وقتی که همدیگه رو دوست دارند برای همدیگه گردن می دهند یعنی حاضر هستند برای رفیقش قَمه بکشد اصلاً رفیقش قَمه کشیده می گوید من می گویم من کشیدم من زندان می روم ، خدای دوست، خدای رفیق، خیلی حَرف است می ایستد می بیند اصلاً ککش هم نمی گزد خودشون اصطلاح که دارند می گویند شما لات نیستین مثل ما بلد نیستید می گویند لوتی گری کرده آقا لوتی گری خیلی خوب است آدم به یک قیمتی خدا را دوست داشته باشد عقب نرود اصلاً یعنی تحت هیچ شرایطی عقب نرود خدا یک موقعی یک نقش هایی بازی می کند اصلاً یک موقع هایی به تو لذت میدهد پول به تو می دهد، دعایت را مستجاب می کند، قدرت می دهد، محبّت می کندشهرت می دهد یک جاهایی می شود یک خدایی که کفار که نمی فهمند میگند یَدلله مَغْلُولَه یک خدای آس وپاس اصلاً آسمان می تَپد خشک می شود دعا می کنی اجابت نمی شود خدایا یاران من در حال مرگ هستند گرسنه اند ، سه سال شِعب ابی طالب سه سال بچه کوچک گرسنه، گریه ، داد بیداد اصلاً انگار در این عالم خدایی نیست سالها تلاش کن بچّه دار شو یک فرزند ، اسماعیل اونهم چه فرزندی می فرماید: ببر و سرش را ببر! اوّل اوّل که کوچک هست می گوید همراه همسرت به بیابان ببرشان همان زنی که خیلی دوستش داری که مادر این بچّه هست هر دو را آنجا رها کن و برگرد مناجاتهای حضرت ابراهیم (ع) در قران ببینید وقتی که اونها را آنجا می گذارد با خدا چقدر قشنگ حرف می زند إنی اَسْکَنتُ ذُریَتی بواد غیر ذی ذَرْعٍ من خانواده ام را آوردم اینجا وادی که قابلیّت ذرع هم ندارد و یک جایی که بدترین آب و هوا بدترین شرایط بعد می گوید ربنا لِیُوِقیمُ الصلوة ادبیاتش را می فهمد خدایا من اینها را آوردم اینجا که یُوِقیمُ الصلوة ما اصلاً نه با خودمان این حرفهارا داریم که اهل اقامه باشیم نه به خانوادمان اینطور نگاه می کنیم که خانواده مان وأمُرَ عشیرتَکَ وأمُرأهلَکَ باصلوة آیه قران است اهل خود را اهل صلوة کن بابا این حرفها چی هست این وَجَبَتْ محبّتی جلسه قبل گفتم که روز قیامت به اینها می گویند بدون حساب به بهشت بروید اصلاًمعطل قیامت نشوید چرا؟ هم به خاطر خدا رفیق بازی کردم اهل حساب و کتاب نبودند یعنی درست خارج از قاعده است تو محبّتها یعنی کاری ندارد این رفیقم اصلاً حق دارد یا ندارد دوستش دارد حق هم ندارد به پایش می ایستد حق هم ندارد و می ایستم کمکش می کنم حق دارد یا ندارد من اصلاًبدون شرط دوستش دارم آنهایی هم که بی قاعده خدا را دوست دارندیعنی اصلاً کار ندارند دعا مستجاب می شود خانواده ام می میرند، سرطان دارد بعد از سی سال می گوید: امام حسین (ع) سی سال آبرو در این هیئت اشک ریختم یه خواسته ای از شما داشتیم که این زن ما نمیرد که آخرمرد معامله است این اصلاً رفاقت نیست بعد می گوید نه کُشتی که کُشتی جَمال خودت را عشق است همیشه به خدا بگویی جمال خودت را عشق است خیلی حَرفِ ها اصلاً چه کار می خواهی بکنی هر کاری می خواهی بکنی بکن ، جمال خودت را عشق است مرا چون صید در خونم بغلتان تماشا کردن از تو پَرپَر از من چه کار دارم چه کار می خواهی بکنی هر کار می خواهی بکن دوستت داریم جمالت را عشق است پس این قاعده را یادمان نرود اگر می خواهیم بفهمیم چه کار باید بکنیم قلب جام جهان نماست، آدمهایی که هم می خواهند جلو اشتباهاتشان را بگیرند اشتباهات رفتاری،اشتباهات انتخابی، اشتباهات ارتباطی یشان را بگیرند به قلبشان مراجعه کنند راهنمایی شان کند قلب راهنمایی می کند کمکشان می کند که وقت تلف نکنند مراجعه به خودمان در مورد خودمان در مورد دیگران هم تقلب احوال در تقلب احوال آدم می فهمد که هر کس چقدر راستگو هست هر کس چقدر پای کار هست ، چقدر در محبتش و مودتش راستگو است علی (ع) می فرماید بخدا قسم اگه بینی مومن را با شمشیر بزنند خودم بزنم که از محبّت من بگذرد نمی تواند از محبّت من بگذرد و اگر تمام دنیارو بدهند به منافق که من را دوست داشته باشد دوست ندارد چون قاعده می چرخه روی قلب می ره اونجا می چرخه پدرو مادرو دیدی یک وقت چموش بازی درمیاورند ، ولی بدشان می آید بچه هر چقدر حماقت هم می کند بی ادبی هم می کند ممکن است پدرش عصبانی هم بشود دو تاهم در گوشش بزند ولی هیچ وقت نمی تواند محبت بچّه را از دلش بیرون کند بلاشرط است حالا کسی به خدا بگوید ما اینطور دوستت داریم خدا می گوید بی حساب و کتاب بی قاعده دوست داریم می گوید تو اصلاً قاعده را در نظر نمی گیری ما هم قاعده را در نظر نمی گیریم خدا می گوید بی حساب و کتاب به بهشت برو اصلاً معطلی ندارد جلسه قبل هم گفتیم اصلاً معطلی ندارد خوش بحال یک نفر که حالا خدا شاید از دسترس ما دور است متأسفانه یعنی ما به نزدیکترین کسمون دور نگاه می کنیم آفتی نبود بدتر از ناشناخت تو بَر یار و ندانی عشق باخت خیلی گرفتاری ماست ولی ملموس ها را می توانیم این کار را بکنیم مثلاً امام زمان (عج) انسان به جایی برسد با وجود مقدس امام زمان (عج) در غالب دوستی حساب و کتاب نداشته باشد چرتکه نیندازد در ارتباطش با امام زمان اگر قرار داشت آبرو و پول و وقت و اعتبار بگذارد ، بگذارد هر کاری هست بی حساب وکتاب با امام زمان (عج) یک ارتباط اینجوری بگذارد خوش بحال کسی که امام زمان یکبار تأیید کنه این رفیق ماست آقا دیگر از قاعده عمل و این بازی ها در می آید امام زمان می گوید این رفیق ماست ، همین یک کلام امام زمان(عج) یک موقعی به یک نفر اینجوری بگوید و تأیید کند که فلانی بی حساب وکتاب با ما رفاقت می کند آنهایی که اول جنگ را درک کردند دوران جنگ را بسیجی و جبهه را آنها خیلی روان تر می فهمند دوران اوّل جنگ آدم ها بی حساب با امام خمینی و انقلاب و امام زمان (عج) و اسلام کار می کردند حالا حضرت می گوید که اگه تو می خواهی بدانی در خودت خیری هست به قلب خودت مراجعه کن خوب حالا تو قلب خودم چی رو در بیارم که بدونم خیر من است، من خیر دارم یا ندارم إذا اَرَدْتَ اَنْ تَعْلَمَ اَنَّ فیکَ خَیرات فَنُظر إلی قَلبِکْ به قلبت نگاه کن فإن کانَ یُحبُّ اَهلَ طاعت الله و یُبقِضُ اهلِ معصیته فَفیکَ خَیر اگر اهل طاعت خدا را دوست داریم آن ها که بوی خدا را می دهند رنگ خدا را دارند دوست داریم تو قرآن فرمود و من یُعَظم شعائر الله فأنهم اِنْ تَقولقلُوبْ هرکس تعظیر شعائر الهی بکند تقوا دارد آدم با تقوا شعائر الهی یعنی علامتهای خدا آدم هر جایی که بوی امام زمان(عج) بوی خدا می دهد مهر بورزد یک آدم را از آن جهت که بوی امام حسین(ع) بوی امام زمان (عج) بوی حضرت زهرا(س) بوی اسلام بوی خدا می دهد دوست داشته باشد از مبنای روابط شخصیش بیرون بیاد نه اینکه بگوید این فرد یک بار به من فحش داد یک بار رفتیم خواستگاری به ما دختر ندادند این عروسی داشت مارو دعوت نکرد این پول نیاز داشتم رفتم در خونش به من پول نداد یک مزخرفاتی که حیوانی هست مثل روابط زن و شوهر متأسفانه این طوری هست در روابط پدروپسر این طوری هست پدرودختر خواهر و برادر ،جاریها ،باجناقها از این مزخرفات حیوانی زیاد است یعنی من فقط کسی رو دوست دارم که با من هماهنگ است اینها که کثیف ترین نوع روابط است که البته خیلیها این را هم بلد نیستند، همین را هم ندارند ولی من می گویم فلانی بو دارد بوی خدا دارد یک شیعه است حداقل اش این است آقا یک شیعه است یک گداست یک معتاد یک فاحشه است یک درمانده است یک آدم پستی است گوشه خیابان نشسته شغل پستی دارد با رحمتت نگاهش کن نگو خاک بر سرت با رحمت نگاهش کنید ببین در دهانش می گوید یا فاطمه الزهرا می گوید یا علی علامت داره چند روز پیش رفته بودیم جایی دو نفر از این لاتها سر دوست دخترشان دعواشان شده بود چونه می زدند این آن را دوست دارد و آن این را دوست داد آن با این می آید بیرون آن با این می آید بیرون بعد یک مقدار حرفشان گرفت و شروع کردند به هم فحش دادند بعد با فحش دیدند به جایی نمی رسند گفت به مرتضی علی میگم اینجوری است می بینید یک آس را رو می کند این سر دختر بازی فعل حرام دارد انجام می دهد ولی سندش چه کسی است سندش مرتضی علی است وقتی می گوید مرتضی علی دیگری غلاف می کند می گوید به مرتضی علی آن یکی می گوید به ابوالفضل حوالت به ابولفضل آن غلاف می کند آدم به جایی برسد که هر کس بوی خدا می دهد دوستش داشته باشد برایش شخصیِت قائل باشد بزرگ ببیندش چون خدا همه را همینطوری می بیند بعد هم که یک اشتباه در مثال بنده و شما اتفاق می افتد این هست که ما متأسفانه فریب فعالیتها و عبادتهایمان را می خوریم فکر می کنیم قیمتی هستیم و قیمتی تر از بقیّه می شویم و این خیلی خطرناک است این حسّ ، طلبه اند ،بسیجی اند، خانواده شهیدند، جبهه رفتند، هیئت دارند، رئیس هیئت هستند، مداحند ،استادند، روحانیند اصلاً اینها فایده ندارندآقا خدا به شما می گوید دلیلت چیست؟ این را کوچک نگاه کردی بزرگتر بودی دلیلت چیست؟دلیل می خواهد دلیل دارید بگویید جرأت داری بایستی جلوی خدا حرف بزنی چه کسی جرأت می کند جلو خدا بگوید این فاحشه است این قمارباز است من حزبُ الله و بسیجی ام خدا شروع می کند فحشا را از نمازت در می آورد ، فحشا در می آورد از نمازت خیالاتت را برایت رو می کند خیالاتت را بعد می گوید آن فرد که این ادّعاها را نداشت آن که می گفت فحشه ام تمام شد خوب شکستن بود دل شکستن بود تو که این همه ادّعا داشتی فحشایی که سر نماز در سرت بود در سجده ات بود در رکوعت بود موقع دعا سرت آمد در نماز جمعه سرت آمد در کارهای مقدّس این همه فکرهای خلاف و کثیفی که سراغت آمد از آن فرد بزرگتری ؟ شرافت تو از آن فرد بیشتر بود؟ خیلی در می آورد ولی یه کسی آمد جلو به خدا گفت خدایا دستم بالاست من هیچ چیزی ندارم لا أملِکُ لنفسی نَفعَاً ولا ضَرّا ولاموتاً ولا حیاتاً دست خالی اگر ندیدی خدا هم مکتوم نگه می دارد خدا هم کاری ندارد چیزی نمی گوید تو نگاه نکن خدا هم نمی بیند امّا اگر رفتی گفتی من، من هی مَن مَن کردی، لِهت می کند ولله قسم خدا در دنیا رسوا می کند در آخرت هم رسوا می کند سؤال کردند ما برای امام زمان (عج) یک موقع یک کارهایی پیش می آید برای یک تعداد کمی مثلاً یک کسی می خواهد به اسم زمان یک کاری کند از ما یک راهنمایی می کند یا یک بچّه ای آمده می خواهد نیمه شعبان یک پرچم بزنه پول جمع می کند من الان ده میلیون تومان دادم برای امام زمان (عج)می گوید به این هم بده یک تومن هم شده به این بده دروغ می گوید نمی رود پرچم هم بخرد می خواهد بستنی بخورد می گوید به او بدهید اصلاً ما نمی توانیم کارهایی که مربوط به خدا و اهل بیت است کوچک بشماریم علامه جعفری (ره) یک علامه است آدمی که سنّی از او گذشته است احساساتی هم نیست می گوید من هیچ وقت تخلّف زمانی از علّامه ندیدم درهر زمانی سر ساعت نمی توانستم یک مقدار زودتر دیدارش بروم دیرتر هم می رفتم حرف می زد دیر آمدی سر وقت گفت یک بار با ایشان قرار گذاشتم گفت سر قرار رفتم گفت عذر می خواهم من الان یک کار واجب پیش آمده باید بروم قرارش را به هم زد با من تعجّب کردم مسئله چیست که این قدر بهم ریخته و حاضر شده از قرارش بگذرد دنبالش دویدم تعقیبش کردم دیدم رفت در یک ساختمان چند طبقه نیمه ساخته یک جایی از این پیت های روغن(حلبی) گذاشته برای امام حسین روضه می خواند چه کسانی اند برای گریه کارگرهای همان ساختمان آقا رد می شده اینها گفتند یک آخوند مفت گیر آوردیم چه می داند چه کسی است؟ به آخوند که نگاه می کنند حداقل می گویند چه چیز هست یک روضه بلد هست کار امام حسین است فرستاده دنبالش می آیی یک روضه بخونی چه کسی جرأت می کند بگوید نمی آید بگوید من کار دارم ، کار داری ،نمی رسی، سرت شلوغ است ، می گوید می فهمد کار امام زمان لنگ نباید باشد اگر لنگ بماند بیچاره هستی .کار دارم کیلو چند است علّامه ام ،کارعلمی دارم ، جلسه دارم، تحقیق دارم نه آقا بیا برو مگر اینکه یک قراری داشته باشد در همین رابطه و اِلّا صدایت کرده آقا بیا برو ، بیا بریم برای ما روضه بخون حالا یک وقت امام حسین (ع) چشمش می افتد در چشمت می گوید آن موقع که من صایت کردم کجا می رفتی چیکار می کردی بگوییم کار واجب تر از تو داشتم حالا شما نگاه کنید یک نفر در یک هیئت سر بقیه منّت می گذارد کار می تواند انجام بدهد نمی دهد به خاطر سختی کار سست می شود تو یک کاری که برای امام زمان هست فیلم بازی می کنند مسخره بازی در می آورد یک خط درمیان می آید سهل انگاری می کند کوتاهی می کند گرفتاری دارد یک بنده خدا آن هفته آمده بود گفته بود من دیگر نمی آیم من دیگر خسته شدم نمی آیم گفتم خوب برو با امام زمان (عج) تصفیه کن مگر برای من می آیی اگر برای من می آید مشرف می شود اینجا اگر برای منِ شجاعی می آید اینجا، خیلی بیچاره است من هیچ چیز دیگری ندارم به کسی بدهم از پس خودم برنمی آیم می خواهی بروی برو با امام زمان(عج) تصفیه کن اصلاً اجازه هیچ کس برای ماندن در این مؤسسه نه اجازه من را نیاز دارد؟ بیاید بماند حتی من اگر با او قهر باشم یک آقایی یک اشتباه خیلی خیلی بزرگی کرد چند وقت پیش به او گفتم ببین من از کار تو خیلی بدم آمد خیلی کار زشتی کردی چون من ده بار به تو گفتم و هر بار قول دادی این کار را نکنی و هر بارهم کردی من دیگر با تو هیچ کاری ندارم یعنی اصلاً هیچ پیوندی میان من و تو وجود ندارد ولی به مؤسسه بیا و برو مؤسسه برای من نیست برای امام زمان است به من هم ربطی ندارد نگو من ناراحت می شوم شما بیایید و بروید خوشحال می شوم داری خدمت می کنی به امام زمان ولی در این مسئله کنار من دیگر نیا چون اینکارت ازمن بر نمی آید من هر کاری کردم تو بیایی نیامدی نجات پیدا کنی نکردی هر بار حماقت بازی درآوردی نه مؤسسه مال من است کسی اجازه بگیرد و بیاید اینجا نه من می توانم به کسی بگویم برو هر کسی می خواهد برود بدون اجازه من برود و از امام زمان اجازه بگیرد هرکسی هم می خواهد بیاید چون اصلاً اجازه نمی خواهد مگه اینجا مال چه کسی است؟ اینجا مال کسی نیست صاحبش چه کسی است آقا رئیس اینجا چه کسی است ما اجازه بگیریم نه اجازه ندارد می خواهی بروی برو می خواهی بمانی بمان کارت را بکن می گوید اگر می خواهی ببینی خیر درتو هست ببین اهل طاعت خدا را دوست داری یا نه اگر آنها که رنگ خدا دارند اهل طاعت خدا هستند را دوست داری یا نه؟ قربان امام صادق بروم چه دلی داشته این امام صادق(ع) گاهی وقتها انسان می خواهد شب و روز برای دل امام صادق (ع) گریه کند آن قدر دلشوره شیعیانش را داشته اصلاً همه شان اینطوری بودند آنها اصلاً آب خوش از گلویشان پایین نمی رفته که مثلاً می فرمودند این پول دستتان باشد اگر یک جایی دیدید دو شیعه مشکل مالی پیدا کردند این پول را بدهید نگذارید دو شیعه به جان هم بیفتند همه شان همینجوری هستند شیعه اش را دوست دارد نگویید یک وقت شیعه را کوچک کنید که شیعه در بدترین حالتهایش نمره دارد در بدترین حالتهایش عزیز و دوست داشتنی است ممکن است ما از کار یک نفر بدمان بیاید از کار یک نفر متنفر بشویم از خودش نه متنفر نمی شویم و یُبْقَض اَهلَ مَعْصیَتِک از اهل معصیت بدت می اید از اهل معصیت بدمان می آید یعنی چه گفتیم ما نسبت به شیعه چه طوری هستیم ذاتش را دوست داریم از عملش بدمان می آید هیچ وقت نباید نسبت به یک شیعه متنفر بشیم این اهل معصیت که می گوییم بزرگترین معصیت ولایت نداشتن است یک وقت گفتیم معصیت نروید سراغ قمار، زنا ، شراب و این حرفها بی حجابی و... معصیتی بالاتر از بی ولایتی نداریم احتیاجی به ولایت نداشته باشیم دیگر بالاتر از این که نداریم نگاه کنید درست حدیث رو خوب دقت کنید اهل معصیت یعنی چه فَفیکَ خَیرٌ برای تو خیر هستش من خدا شاهد است به این وقت مقدس در محضر امام زمان دیدم آدم های کمی هم نه از این شیعیان روشن دل که یک سُنّی را به یک شیعه ترجیح می دهند و به شیعه با تنفر نگاه می کنند دیگر سنّی بی ولایت با دیده احترام و ابهت نگاه می کنند حالا اینجا را دقت کنید وَاللهُ یُحبُ خدا دوست دارد اگر تو این طوری هستی خدا دوستت دارد و ان کانَ یبخض اَهلَ طاعت الله اگه بدت میاید از اهل طاعت خدا ویُحبُ اَهلِ معصیتک اهل معصیت را دوست داری من یک جا که کار مقدّسی بود که همین تقدس کار مؤسسه یک آقایی که خیلی ادّعا داشت که آدم فهمیده ای است دیدم سر نیروهایش چنان داد زد چنان تحقیرشان کرد و توبیخشان کرد که انگار این ها اکبرُ الکواعب را مرتکب شدند همین آقا مشکل مالی داشت رفت از یک گناهکار حرفه ای پول گرفت که مشکل مالی اش را حل کند آن وقت هم می دانست که آن فرد چه کثافت کاریهایی را دارد سکوت کرد هیچی نگفت چرا؟ چون از آن آقا پول گرفته بود مشکل مالی را حل کند هر غلطی کرد ، کرد سکوت می کند به او گفتم که این نیروی زیردست تو گناه کرده بود چه کار کرده بود که سرش داد زدی تحقیرش کردی اینطوری لهش کردی آن وقت آن آقا تو داری می بینی معصیت می کند، آلوده است انواع و اقسام آلودگی ها و معصیت های خدا را دارد چه طوری در مقابلش احترام می گذاری من نوکرتم من مخلصتم ، من چاکرتم چه طورمی توانی این حرفها را به او بزنی پول گرفتی از او ساکت باشد حرف نزند آن فرد هر غلطی دلش خواست بکند آن هم پول داده به این که مجوّز بگیرد لالِ لال اصلاً در مقابل کارهای او عصبانی نمی شود اصلاً کارهای او را نمی بیند کوراست ، معصیت هم نمی داند اگر ببیند اینجاست ککه آدم جلوی آینه بایستد خودش را نگاه کرد حالش از خودش به هم می خورد حالش واقعاً از خودش بهم می خورد واِن کان یُبقِضُ اَهل طاعت الله و یحب اَهل مَعصیتک و معصیت کارها را دوست داری فَلَیسَ فیکَ خیرٌ در تو خیری نیست و نتیجه واللهُ یُبقِضُ فیکَ خدا از تو هم بدش می آید بعد یک حرفی زد که هزار ساعت درموردش حرف بزنید کم است این را بنویسید یا در ذهن تان بنویسید اکثرتان البته بلدید رمز می دهد که تو تا آخر عمرت بفهمی چه کاره هستی آخرش می دانی چه گفت؟ همه حرفها را زد به یک قاعده تبدیلش کرد وَلمرءُ مَعَ مَن اَحَد آدم با محبوبش مشهور می شود تو چی کاره هستی قیمتت چقدر است چقدر می ارزی شخصیّتت چیست چه کسی را دوست داری مَعَ می دانی یعنی چه؟ مَعَ مَن اَحَد یعنی همین الان اتّحاد عشق و عاشق و معشوق هست این اتّحاد تا قیامت بعد از قیامت هم هست این تا بعد از قیامت هم ادامه دارد این معیّت از بابِ اتحاد است یعنی یکی شوید در معرفت نفس توضیح دادیم اتحاد عشق و عاشق و معشوق ،عقل و عاقل و معقول، علم عالم معلوم یکی می شوند وَلمرءُ مَعَ مَن اَحَد یعنی هر چیزی و هر کسی را دوست داری با تو هست این معیّت ، معیّتی است که ذاتی است کسی را که دوست داری اینطوری با او هستی به شما قاعده می دهد ،چقدر هم عالی است وَلمرءُ مَعَ مَن اَحَد حالا وقتی می رویم در روایتها که انشاءالله یک مقدار جلوتر ریز می کند خدا ،خدا بعد یک جاهایی واقعاً ریزی راه می اندازد یعنی می آید معشوقهای ریز آدم را می نویسد یکی یکی می گوید یک پیامبر، می دهد بعد می گوید تو اینطوری نباش خیلی دست می گذارد روی چیزهای دیگر خدا کلّی گویی نمی کند حالا یک مثال بزنم ببینید بعضی ها دلشون با نوع غذا پایین بالا می شود به غذایی که جلویشان می گذارند اصلا برایشان هم مهم است بعضی ها با رنگن پایین و بالا می شوند رنگ یعنی یگ رنگ به آنها عرضه می شود یک ذره این طرف و آن طرف شود شخص به هم می ریزد بعضی ها با لباس حالا به اینها می رسیم به یکی یکی در حدیث معراج است با لباس این ور اون ور میشه یعنی شخصیتش عوض می شه می رود بالا می آید پایین تغییر می کند یک لباس می پوشد یک شخصیّت دارد یک لباس می پوشد یک شخصیّتی دیگر دارد بعضی ها با چیزهای دیگر زُیَّن لِنّاس حُبُُ لشهوات مِن لِنّساء والانعام

این بحث تا اینجا راجع به چه چیزی بود تا اینجا ما تا قسمت دوم حدیث معراج صحبت کردیم بخش اولش چه بود؟ توکّل بخش دوم رضا بود بخش سوم چه بود؟ محبّت حالا تو بخش محبت خداوند می آید تقسیم می کند خیلی زیباست این کار تقسیم می کند تا اینجا محبت کلی را گفته بود یک دوست داشتند می گوید آقا فلانی را من دوست دارم بعد یک مقدار ریزتر میشود اینجا یک شاه کلید دست ما می دهد یک شاه کلید اگر کسی این شاه کلید را بگیرد خیلی قدرتمند می شود فوق العاده قوی می شود اگر یک شاهدی را بخوانم براتون لذّتی ببرید کلام الله انسان را واقعاً مست می کند اصلاً خمیرها را نگاه کنید دل می برد از آدمی می دونی بچه را دقت کردید وقتی می خواد پدرومادرش را به زانو در بیاورد از چه چیزی استفاده می کند از عاطفه و ضمیر متکلم وحده استفاده می کند می گوید دوست دارم بابا من این را دوست دارم مامان من خوشم نمی آید تا می گوید من دوست ندارم بابا ترمز می کند بچّم دوست ندارد تا می خواهد بابا را به زانو در بیاورد میگوید بابا من دوست دارم من این را می خواهم همین اسم اعظم ضمیر متکلم وحده خدا می دانی چه کسانی حرف می زند که وقتی خدا بهشان کلمه اِنَّ الله یُحِبُ یا دوست دارم یا دوست ندارم چون تو قران خیلی رسمیه کمتر خداوند اومده تو وادی این چیزها ولی تو حدیث معراج چون ارتباط با پیغمبر بوده یه بحث دونفره باصفایه یه گفتگوی دو تا رفیق و دو تا محبّ و محبوب بوده حتماً دیگه اینقدرمهمّه که می گه حبیب می دونی یعنی چه وقتی پیغمبر خطاب می کند یعنی محبوب من خدا می گه محبوب من، اشاره دو بود یه شاگرد اشاره دو بود بعد من تو جریان قرار گرفتم گفتم ناکس چکار کردی گفت اصلاً این و که گفت من اصلا خوابم نبرد، خوابم نبرد تا تهیه اش نکردم ، حلش نکردم نمی تونستم بخوابم این قاعده محبّتِ قاعده رسمی و احترام و عرض ادب و احترام متقابل یه چیز دیگست اما خدا داره با ما حرف می زنه اینها که اهل اشاره هستند می فهمند اهل اشاره یعنی یه بار می دونی چی میگه ، میگه ببینید من ، مَنِ خدا دست گذاشته دیگه از این بالاتر نمی تونست خدا رشوه بده از این بالاتر نداره خدا چیزی بپردازه هان دیگه از این بالاتر نمی تونه بپردازه نداره که بپرداره یعنی خدای غنی مطلق از این بالاتر تو دستش نیست که بده میگه می دونی عشق من ، دوستی من، مال کسیه که به خاطر من دیگران رو دوست داشته باشه حالا تو قسمت بعدی آتیشی به جیگر آدم می زنه میگه که عشق من دوستی من مال کسیه که عاطفش نه دوستیش ببینید عاطفه یه ذره چیزه یه ذره ظریفتره یه کمی خودمونی تره هم آغوشیه، بوسه هستش توش هان عاطفه پدرو مادر زن وشوهر نسبت به همدیگر رو دیدید توش یه مودّت این عاطفه خیلی حرفه یعنی خدا اومده چکار کرده یه برش زده توی قلب از محبّت بردش توی روابط خیلی خیلی عجیب تر میگه که اونی که به خاطر من عاطفه داشته باشه عاطفش به خاطر من للمتعاطفین فَیهَ آقا طرف از شوهرش خوشش نمی یاد این هم از زنش خوشش نمیاد ولی وای میگه قرار نیست من خوشم بیاد قراره چی باشه هان قراره من عاطفمو برای خدا هزینه کنم نسبت به شوهری که دوستش نداره یه عالم عاطفه می ریزه نسبت به زنی که دوستش نداره مثل یه عاشق عاطفه به پاش می ریزه فهمیدید للمتعاطفین فَیهَ بعد للمتعاطفین باب مفاعله است یعنی اگر بزنه طرف مقابل شعور داشته باشه این کاررو بکنه خوبه ولی اگر طرف مقابل شعور نداشته باشه یه طرفه قراره شما برای دیگران عاطفه خرج کنید این دیگه از تنهایی هایی هستش که خیلی لذت بخش یعنی غُربته غُربته خیلی غربته که من، من عاطفه می ریزم پای کسی ولی اون نمی ریزه اون همیشه عقبه همیشه از من عقبه می دویند عزیزان بعضی ها خیلی کیف می کنند دیگران یاشون عاطفه بریزند اونها خودشونو تو حالت استغنا نگه دارند اینقدر شوهرهای متکبری هستند که فقط با صَغر یعنی بدترین جاهی جهنّم درست می شند یعنی خودشو در مقابل زنش تو مقام استغنا نگه می داره که تا او هی التماس بکنه اوهی بخواد او هی درخواست کنه او همیشه کوتاه بیاد او نمی ریزه بیرون از خودش نسبت به بچه اش نسبت به مادرش نسبت به دیگران یعنی فلسفش این هستش که من حساب می کنند بعد عاطفه خرج می کنم یه جوانی اومده بود پیشم میگفت به پدرم خیلی التماس کردم بغلم کن ببوسم یه دست به سرم بکش دریغ ، دریغ، دریغ می گفت چون یه اشتباه بزرگی دچار شده بودم هیچ وقت این کارو باهام هیچ وقت نکرده بود حالا که احتیاج داشتم به این کار منع می کرد خاک بر سر کسانی که وقتی می خوان عاطفه خرج کنند چرتکه می اندازند دو سه تا از اولیای خدا بود که من خیلی دیونشون بودم خیلی دیونشون بودم خوب معمولا آدمی که دیوونه یه نفر است بیشتر عشق و عاطفه خرج می کند نسبت به مراد خودش مُرید اینجوریه دیگه مُرید خیلی عاطفه خرج می کنه خیلی هزینه می کنه هیچ وقت به بزرگ به مراد خودش مُرید اینجوریه دیگه مُرید خیلی عاطفه خرج می کنه خیلی هزینه میکنه هیچ وقت یه بزرگ یه مراد نسبت به پایینی نمیگه رُوحی لَکَ الفَداکْ بنفسی اَنت شما نگاه کنید امام (ره) خدا رحمت کند امام رو وقتی به استادش می رسید رُوحی لَکَ الفَداکْ جانم به فداش بشه خوب بالایی به پایین یاینجوری نمیگه ها پایینی به بالایی اینجوری می گه من نسبت به اولیای خدا اینجوری بودم یعنی می خواستم جونمو به پاشون بریزم وقتی می دیدمشون بعد خدا شاهد الان دارم اعتراف می کنم ها در محضر خدا هر وقت رفتم اونهارو در آغوش بگیرم ببوسمشون دیدم عاطفه ای که اون نشون می ده من خودم خیلی قدرتمندم تو این قضیه اصلاً به پای اونا نمی رسیدم یعنی کم می آوردم پیششون عاطفه ای که اون ولی خدا ریخت به پای ما تو بغل کردن، تو بوسیدن تو فشار دادن تو دست دادن تو نوع نگاهش ما را آب می کرد ذوبمون می کرد هر چی ما تلاش می کردیم که بگیم آقا ما خیلی دوست داریم ما خیلی فدات بشیم ما عبد شما هستیم نوکرتم چاکرتم عبد شما هستیم اصلاً نمی شد وقتی می خواست برخورد بکنه وقتی می خواست حرف بزند وقتی روبوسی می خواست بکنه وقتی استقبال می خواست بکنه وقتی بدرقه می خواست بکنه آقا اینقدر از این می ریخت که حدّ نداره ماله می شریم له می شدیم میگه عشق منو می خوای عاطفتو بریز پای کسی که دوستش نداری به خاطر من بریز از بابات دلخوری داری از مادرت دلخوری داری از همسرت دلخوری داری یه بنده خدایی زنگ زده بود که من ناشکر و آدمهای لوسو نونورو ناشکر رو اینجوریند که انگار من پدرومادر ندارم بابا تو قشنگی ها و مهرورزی های پدرومادرتو نگاه کن حالا با بقیه حق داری مقایسه کنی نباید بدی ها و خشونتهاشونو نگاه بکنی چون اینها خیلی چیزهای دیگه دارن که پای ما خرج کردند خاک برسر کسی که بخواد نسبت به پدرومادرش ابراز علاقه کنه کارهای ننه و باباشونو در نظرش میارند چرتکه می اندازند ولی خوش به حال کسی که اصلاً از قاعده بیرونه اصلاًنمی بینه به خدا قسم این توانایی هاو من تو کارگرها، بیسوادها ، دهاتی ها دیدم که از شماها و خودم انتظار دارم این حرفها مال اولیای خدا نیست ها مال کسانی که 50 سال درس خوندند در حوزه و دانشگاه ها و کلاس استاد رفتند نیست به خدا من دیدم من آدم دیدم زیردست چند تا زن بابا بزرگ شده ، زیر دست چند تا زن بابا اما وقتی که دستش به دهنش دسیده تو اوج نیازهای خودش همه بچّهای اون زن بابایی که ازش کتک خورد دونه دونه اونهارو بزرگ کرد و به جایی رسوند هیچ وقت هم عقده ای نبود انبساط محز، صلح محز، اصلاً چرتکه نمی انداخت تو عشق ورزی و محبّت من از این خوشم نمیاد از قیافه اش هم خوشم نمیاد خدا میگه من بهت میگم پاشو عاطفه بریز من بهت میگم آقا کسی عاطفشو تابع خدا بکنه چه شود، چه شود محبتهاشو تابع خدا بکنه اسم اینکار چیه اسم این کار عبودیته، یعنی من هویّت عبد دارم حق ندارم هویّت دکتر ، مهندس، استاد، پادشاه و رئیس و رئیس جمهور ، عالم ، مجتهد، مرجع تقلید ندارم اینها رو بده باد ببره اصلا اینها که همش منه همش هم حیوانیتِ میگه نه ، من یه هویّت دارم اون هویّت بندگیِ اصلاً حق ندارم ازخودم هزینه عاطفی خرج بکنم به خدا بگم خدایا هر که رو بگی دوستش دارم هر که رو بگی دشمنم می دارم اما خودم هم یه کسی هستم مال خودم این وسط خودم هم یه نظام محبّتی دارم برای خودم این گروهارو هم من خودم دوست دارم تو خوشت هم نمیاد نیاد این آدم هارو هم بدم میاد ازشون تو خوشت میاد بیاد این اصلا عبودیّت نیست ، عبودیت یعنی خدایا من میام این قاعده دوستی و محبّتم رو می ریزم به پای کسی که تو می خوای حالا ممکنه ازش خوشم هم نیاد بهش هم هزار تا انتقاد دارم خوشم ازش نمی یاد انتقاد هم ازش دارم ازش هم راضی نیستم ولی تعاطف دارم می ریزم پاش وای اگه یه زمانی خدا ببینه با یه نفر اینطوری رفتار میکنه ماها باشیم ضربه زده با شمشیر توی فرق امیرالمؤمنین (ع) درد ، خون تو حالت مردن شیر میارن براش نمی خوره میگه برای ابن ملجم بردید یا نه غصه است این ما اینقدر بدبختیم که فقط دزد شمعدونی ویکتورهوگو رو تو فیلم بینوایان رو فقط می بینیم گدایی رو از اینجا می خواهیم عاطفه بگیریم آقا این حرفها کیلو چنده میگه که شیر برای اون هم ببرید اون هم شیر بخوره ،اِی بابا تو کی هستی امیرالمؤمنین فدات بشم حسن حسین یه ضربه به من زده بیشتر از یه ضربه به او نزنید آقا عجب حرفیه امیرالمؤمنین رو داشته باشید یه استاد هم من داشتم این استاد من کارگر بود 5 کلاس سواد داشت استاد قرآن ما بود سواد کم داشت ولی دل خیلی داشت نور خیلی داشت تقوا خیلی داشت این استاد من وقتی می رفتم پیشش قران می خوندم چه چیزها که به ما یاد نمی داد توی این بچگی بعد داشت توی خیابون می رفت یه ماشین زد بهش پرتش کرد یه گوشه ای داشت جون می داد لحظه آخر گفت بیارید یه قلم و کاغذ من بنویسم مقصّر خودم بودم راننده گیر نباشه آقا یعنی چه نوشت و مُرد، توی اون لحظه فقط فکر این بنده خداست که گرفتار نشه اونهایی که رانندگی می کنند توی رانندگی آدم خیلی فرصت خوبیه آدم خودشو بشناسه اون هایی که می زنند به آدم می زنند جلو آدم می پیچند راه رو از آدم می گیرند حال آدم رو می گیرند خیلی فرصت خوبی آدم خودشو بشناسه خدا رحمت کنه امام رو یه مرجع تقلید به اون بزرگی یه بچه خلاصه مشنگی دوچرخه سواری کرد میاد میزنه به امام عمامه یه طرف کتابها یه طرف امام هم یه طرف امام پامیشه بزور خودشو بلند می کنه پسرم طوریت نشده ما باشیم کوری مگه بچه بابا ننه ات کجا هستند بگیرش مچشو اصلا با این کارنداره میگه طوریت نشده وَجَبَت محبّتی للمتعاطفین فیه این رو یاد بگیرید خیلی بده یه کسی بیاد بگه من از بابام خوشم نمیاد از مادرم خوشم نمیاد از خواهر و برادرم خوشم نمیاد خیلی بده بیاد بگه من از همسرم خوشم نمیاد از این خوشم نمیاد از اون خوشم نمیاد اگه ما این قواعد رو رعایت بکنیم همین قواعدرو رعایت بکنیم می بینیم که خیلی چیزها عوض میشه اکسیره می دونی یعنی چی ؟ یعنی اگه بزنی به مس میشه طلا حالا فهمیدی چرا پیامبر عایشه رو دوست داره و ما ازش متنفریم هان حالا فهمیدی چرا پیغمبر وقتی بهش میگند عایشه رو چه طوری تحمّلش میکنی میگه به خوبیهاش نگاه می کنم حالا می دونی چرا امام حسن می تونه کلی محبّت بریزه پای زنی که قراره بکشدش حالا می دونی چرا یوسف برادرهاش اون همه اذیّت و ردبه درش می کنند لاتسریف علیکم الیَوم چی می گه یوسف هان اصلا دغدغه نداشته باشید نگرانی نداشته باشید شیطون بین من و شماها رو فاصله انداخت ، شیطون این خیلی مهم که آدم شیطون رو ببینه تو روابطش بین دیگران بدونه داره چیکار می کنه و بین خودشو دیگران چه جهنّمی داره به پامیکنه جیگر داشته باشه عرضه داشته باشه به شیطونش تو دهنی بزنه به جای متّهم کردن دیگران خودشو شیطونشو متّهم کنه خوب این تعاطف بمونه ایشاءالله تا بعد یه مقدار کارداره این تعاطف امیدوارم که فرمولش رو خوب گرفته باشید پس ما یک محبّت در راه خدا را دارم یه چی یه تعاطف و عاطفه در راه خدا داریم عاطفه یه مقدار لطیف تره ظریفتره یه سؤال این سؤال رو یادداشت کنید برای هفته بعد جلسه بعد خوب گوش کنید این رو ما جایزه هم می دیم ها جایزه حقیقی آقای راد ایشاءالله آقای راد هم نده آقای رضویان میده حتما عرض کنم خدمت شما که یه سکه می دن خدمت شما حالا ربع شد نیم و تمامش بماند ولی میدیم حتما یکی از اینهارو هر چی وسعمون برسه خوب اگه پول داشتیم میدیم اگه نداشتیم من از خودم میدم خوب سؤال می کنم دو وجه سؤال می کنم یه جواب داره رو جوابش فکر کنید من خواهش می کنم تحقیق نکنید از کسی هم سؤال نکنید ببینم از خودتون می جوشه یا نه یعنی حرمش باشه سکه اگر کسی تحقیق و تقلّب کنه از کسی بخواد بپرسه ، نپرسید از خودتون ببینید می جوشه یا نه ما دو تا چیز مطرح کردیم یک محبّت در راه خدا که آدم ها دیگران رو به خاطر خدا دوست داشته باشند خوب نگی فلانی به من انتقاد کرد از من فلانی فلان کرد خوشم نمیاد ازش فلانی مُچ منو گرفت، فلانی جلوی منو گرفت نه محبّت در راه خدا این یک یکی هم از آن دقیق تر و سخت تر چی بود عاطفه ما چه جوری می تونیم این جوری باشیم یعنی ما کار هر کسی نیست این آقا این رو خدا از ما خواسته بعد میگه شما من هم محبّتم واجب میشه به تو قیمت خیلی پرداخت کرده خدا ما یه سکه میدیم اون هم نمی دونیم چی می خواهیم بدیم آقا من چه جوری می تونم اینجوری باشم حالا اگه یه راهنمایی کنم ما چرا نمی تونیم این جوری باشیم اگه نمی تونیم چرا نمی تونیم این جوری بشیم این رو خواهش میکنم هر کی از دل خودش بنویسه از دل خودش بنویسه هرکس هم نوشت از امشب تا ماه دیگه تحویل خانم برادی بدن همه جمع شن خدمت خانم برادی خانم برادی هم تقلب نکنه بخونه قرعه کشی می کنیم آق به یه دونه بالاخره انتخاب می کنیم این رو روش فکر کنید سؤال نکنید مباحثه نکنید، مطالعه نکنید فقط تو دل خودتون بگردید چون به این سؤال قلب شما باید جواب بده ببینید اصلا این جوری هستید اگر این جوری هستید چطوری می تونید قدرتش رو از کجا میارید اگر نیستید مشکلتون چیه که نیستید خوب من چند نکته دیگه هم بگم یه صلوات ختم کنید خوب ما امشب اولین جلسه گردهمایی مون رو تو این ساختمون گرفتیم هنوز هم رسماً افتتاحش نکردیم ایشاءالله یه جشن افتتاحیه خواهیم گرفت و برای افتتاحیه هم باید آماده باشیم هنوز ساختمون خیلی کار داره باید آماده باشیم ایشاءالله ما مسئله ای که می خواهم با شما درمیون بگذارم این هستش که ساختمان علی رغم اینکه واحد ما هنوز تکمیل نبود و احتیاجاتی مثل برق مثل کولر مثل کابینت اینها داشت و حسینیه ها که اصلاً آماده نیست چون ما باید این حسینیه هارو که انشاءالله پایان کار آمد یه تخریبی انجام بدیم و بتونیم اینجارو به شکل حسینیه در بیاریم واقعاً عبادتگاه باشه آنجور که امام رضا (ع) امر فرمودند اینجا عبادتگاه بشه و ایشاءالله اینجا عبادتگاه بشه یه قسمت بزرگی که تو مؤسسه جاش خالیه و نقص هم هست برای ما اون بخش دلدادگی و عشق هستش که ما کم داریم ما چون امکانات نداشتیم تا الان این دلدادگی هامون عشق بازی هامونو از دیگران کمک گرفتیم که این کارها رو کردیم مدّتی عزیزمون آقای شیری خانه اش را در اختیار ما گذاشته الان مسجد النبی هستش مقداری در حرم هستیم ولی ما به فضای بیشتری و نزدیکتری احتیاج داریم برای اینکار نمیشه ما مؤسسه منتظران منجی باشیم دعای ندبه نداشته باشیم نمی شه آل یاسین نداشته باشیم می شه هان اینها برای کی گفته شده اگه ماها اهل ندبه و آل یاسین نباشیم کی باشه ماها برای بزرگداشت هیچ کدام از ائمه جشن نمی گیریم عزا نمی گیریم فقط همون توی ماه رمضان هست که مراسم داریم شاید بعضی مراسم ها اون هم مشترک این کارو کردیم مؤسسه خود باید برای تمام مناسبتها گردهمایی داشته باشه جمع شیم گریه هامون رو بکنیم اینجان جمع شیم عشق بازیهامونوم بکنیم فرصت کمتر داریم برای عشق بازی کردن بدون عشق بازین هم هیچ چیز وجودی نمیشه بحثی که ما تو اسماءالله داریم که از مرحله تصوری آدم بیاد به تصدیقی و از تصدیقی آدم بیاد وجودی کنه جز با گریه کردن عشق بازی کردن حرف زدن سینه زدن خلاصه با عمل وجودی نمی شه ایشاءالله اینجارو می خواهیم عبادتگاهم بکنیم جدای از اینکه مرکزی که برای مبارزه هست برای رشد انسانها است برای جذب ایتام آل محمّد علیهم السلام هستش یه مرکزی هست برای اینکار باید یه مرکزتجمّع عبادی باشه اینجا که انشاءالله به مناسبت های مختلف جمع شیم دور هم برای محبوبمون یاد کنیم برای معشوقمون یاد کنیم این از این قسمتهای دیگه هم هنوز کار داریم که بتونیم استفاده ببکنیم نواقصی داریم که بایدراه بیفته ما توی مؤسسه بین اینکه صبر بکنیم خواهش می کنم اینجا را دقت کنید بین اینکه صبر کنیم ساختمون کاملاً آماده بشه و بعد بیاییم توی ساختمون آماده و اینکه یه ساختمون رو که کار داره و زیاد هم کار داره حالا بیاییم توش شروع کنیم دست و پا شکسته با مشکلاتی که داره باید یکی از دو راه را انتخاب کنیم توی این چند سالی که یکسال ونیم دو سال پیش که شروع کردیم کار ساختمون رو ما سعی کردیم با همّت با بزرگواری با عرض کنم خدمت شما خون دل خوردنهایی که بچه ها انجام دادن یه کاری بکنیم که فشار کار ساختمون روی گُرده ما نیاد یعنی روی گرده مؤسسه خیلی فشار نیاد بخصوص عزیزمون آقای براری همّتهای خوبی کردن و تنفس به ما زیاد دادند که ما نفس بکشیم و خفه نشیم زیر کار ساختمونی ازشون خیلی ممنون هستیم و تشکر می کنیم تا کار به اینجا رسیده حالا ما هی از دیگران کمک گرفتیم ذره ذره ، ذره ذره صد هزار تومان پنجاه هزار تومان یک تومان گرفتیم تا ساختمون رسیده به اینجا از اونور مسائل جنگی و مبارزاتی و کارهای دیگه را با خون دل بردیم جلو این اواخر که ما تازه داشتیم روی قلتک می افتادیم که یه مقدار نفس بکشیم و فشار کارمون کم بشه بین این دوتا تصمیم موندیم یعنی آیا ما بزاریم بخشهای دیگه متفرقه کارهاشونو بکنند که هم بی نظمی های زیادی داشت و هم انرژی زیادی از ما می گرفت ولی بتونیم به موقع حقوق بدیم به موقع نیازهورو برطرف بکنیم تا ساختمون هم هر وقت چون ماها هی این ساختمون کفگیرمون خورده به ته دیگ واایستادیم یه پولی بیاد دوباره یک میلیون تومان پانصد هزار تومان بدیم آقای براری تا کارها رو یه کم جلوتر ببره حالا بین این دو تصمیم مونده بودیم که کدوم را انتخاب بکنیم آیا دوباره صبر بکنیم بدون فشار با این کارهامون رو انجام بدیم مثلاً دیگه سر برج معطل نشند بچه ها بعضی از نیازهاشون رو برطرف کنند یا اینکه نه چون ورودی که روی قبض ها بود ، قبض هایی که شما همتون زحمت کشیدید برای روز اهدایی برای ساختمون و کارهای ساختمون محدود بود و این که نه ما بیایم توی ساختمون وارد شیم و بوجه های دیگه رو یه مقدار که نیاز هست چون ساختمون نباید جون بگیره کار راه بیفته باید هزینه کنیم به هر حال دومی انتخاب شد یعنی اینکه ما باید با همون حال اون تفرقه رو برمی داشتیم همه مون یکجا جمع شیم دور همدیگه و بیاییم توی این ساختمون قرار بگیریم خوب طبیعتاً پولی که میاد به عنوان کمک به ساختمون و قبوض اهدایی پول محدودی است ما ردیفهای دیگمون که معمولاً برای کارهای دیگه بود نمی گذاشتیم قاتی بشه مثلاًبرای حقوق دادن بود برای خرید امکانات بود برای نمی دونم واحدهای مختلف ما سعی میکردیم اون جوری مصرفش کنیم ولی چون کار یه جوری بود که این جا نمی شد مثلاً نمی تونیم بگیم آقا ما چراغ نداریم خوب باید چراغ می زدیم دیگه نمی شد بکنیم یا مثلاً کولر لازم بود باید هزینه می کردیم حالاخیلی از اینها که عزیزانی که خیر بودند کمک کردند به ما قسمت های زیادی رو آنها راه انداختند اما یه قسمتهایش رو ما واقعاً باید خودمون هزینه می کردیم از درآمدمون از هزینه هامون از پول هامون از فروش از هر جذبی که می کردیم و راه انداختن ساختمون به طوری که تا همین مقدار اندازه برسه تا همین برسه فشار زیادی رو روی ما آورده بود برای همین اگه شما می رید یه جاهایی عزیزان توقع نداشته باشند که بگند ما می ریم تو ساختمون جدید چرا مثلاً حقوق هامون عقب افتاده یا نمی دونم فلان چیزرو رفتیم با اینکه مصوّب شده فلان بخش اینقدر تن خواه ماهانه داره چرا تن خواه ماهانشون رو ندادند این علتش این هست که ما ناچار هستیم برای اینکه کار مهمتر داریم اینجا هزینه کنیم قسمتهای دیگه یه مقدار باز باید ریاضت بکشند چون ما اعلام کردیم فعلاً مؤسسه ساختارش ساختار ریاضتیِ ما صدوبیست میلیون صدو سی میلیون بدهکاری بانکمون سرجای خودش هست نمی دونم اینجا چه قدر دیگه ما باید هزینه کنیم چون ما بعد از پایان کار تخریب دوباره این پایین رو چون پایین الان نه ما هواکش داریم نه لوله بخاری داریم نه برای کولر جایی داریم نه پنجره داریم نه توالت داریم نه دستشویی داریم هیچ چیزی نیست یعنی مثل انباری بسته است تا این بخواد تبدیل بشه به یه حسینیه که شکل طبیعی و قانونی و عرفی حسینیه رو بگیره این بالا هم اون شکل و بگیره ما هزینه باید بکنیم طبقات بالا هم باز کار دارند بام هم ما باز کار داریم روی این حساب ما با دو تا هزینه مهم روبه رو هستیم یه هزینه پرداخت بدهکاریهامون به بانک یه بخش هم به مقدار بدهکاریهای دستی هنوز داریم که ماه به ماه یه چیزهایی رو بپردازیم وام های خیلی ریز و میزی هم داریم و یه هزینه ای که ما باید بکنیم تا ساختمون برسه به وضعیت طبیعی مون که ما بتونیم نهایت استفاده رو از ساختمون بکنیم بنابراین باز من دارم اعلام می کنم هنوز که هنوز است وقتی که ما به این مراحل نرسیدیم سیاست ما یه سیاست ریاضت است تا انشاءالله خداوند تبارک و تعالی به فضلش کمک بکنه این روضه هارو برای چی خوندم یکی اینکه عزیزان درک درستی از مسائل مالی مؤسسه داشته باشند توقعشان رو تنظیم بکنند دو اینکه همه باید دوباره کمک بکنند پیش از آن زمانی که گفتیم آقا می خواهیم ساختمون بسازیم همه باید بدوند اون موقع که قبض هارو اعلام کردیم سال گذشته گفتیم هر کس باید مقداری ، تعدادی از قبض ها بگیره برای امام زمان بره گدایی کنه بره کار بکنه همین کاری که بنده می کنم هفته به هفته ماه به ماه روز به روز دارم می کنم بقیه دوستها هم دارند انجام می دن ما باید نقش اینجا داشته باشیم باید سنسن باشیم و الان یه گردنه مهم داشته باشیم که باید فشار کارو یه مقدار متعادل کنیم چون فشار واقعاً روی گرده بچه های مالی و مدیران مؤسسه سنگینی می کنه خیلی هم سنگینی داره می کنه بنابراین هر کمک هر کاری بتونه بکنه بکنه کار امام زمانه اگر می تونه انجام بده واقعاً توانش هست انجام بده چه خودش کمک بکنه چه از خیرین بگیره چه قبض توزیع بکنه این طرف و اون طرف واقعاً برای اینکار ما حالا حالاها کار داریم حالا حالاها باید بدویم تا انشاءالله این مشکلات و معضلات حل بشه و اساساً کار برای امام زمان هم بدون اینکارها هم فایده نداره یعنی امام زمان هم می تونه غفلتی هم برای ما یه پولی بفرسته یه جاهایی که در حال خفه شدن بودیم کرده این کاررو برای ما هر دفعه اونجاهایی که در حال نابودی و خفه شدن بودیم همون غفلتی فرستاده ولی همه قشنگی کار امام زمان این هستش که اونها ناتوان نیستند از این که برای ماچهار صد پانصد هزار تومان پول بفرسته و این تو عمل هم قبلاً به ما ثابت شده و ما عملاً هم این چیزهارو دیدیم ولی همه مزه اش این هستش که اونها یه میدون این قدری برای ما باز بزارند تا ما تو این میدون رشد بکنیم براشون خودمونو لوس بکنیم بدویم و کار بکنیم تو این میدان تا ما به یه جایی برسیم ما به یه رشدی برسیم اونها از این که بخوان به ما یکجا کمک کنند مشکل نداشته باشیم مثلاً به حساب خام خودمون خدمتی بکنیم به خیال خودمون عاجز نیستند ولی فضا را باز می گذارند که این فضان هم فضای شورانگیز و دل انگیزیه من هم اگر دارم می گم به خاطر مشکلات شما به خاطر فشارهایی که به شماها میاد ناراحتم ولی شخصاً از اینکه تو این فشار هستم خدا شاهد لذت می برم از اینکه داریم له می شیم زیر این بار لذت می برم برای اینکه من می تونم می تونم به دوستان هم گفتم اون هفته که دوستان زنگ زده بودند آقای شرافتی جدا آقای راد جدا آقای اسکندری جدا من توی یه معزل چند تا مشکل و معزل داشتم تو برق آفتاب داشتم یه کاری انجام می دادم