شرح حدیث معراج، جلسه دوازدهم 01/04/1387
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
فرمايشي را از امام زين العابدين(ع) در بارهء موضوع بحثمان كه محبت در راه خداست عرض مي كنيم.
ميفرمايند: «اذا إلي جمع الله عزوجل الاوّلين والاخرين قامه منادن فنادي يسمع الناس فيقول عين المتحابون في الله قال فيومُ اونهم من الناس فيقال لهم إذهبوا الي حنّ بغير حساب قال: فتلقاهم ملائكة فيقولون الي عين فيقولون الي الجنة بغيرحساب قال: فيقولون فأي ضرباً أنتم من الناس فيقولون نحن فتحابون في لله قال: فيقولون بأي شيً كانت اعمالكم قالوا كنّا نحب في لله و نُقبضُ في لله قال فيقولون نَعِمَ اجرٌ العاملين»
خب اين فرمايشات خيلي مهم و انصافاً سنگين هم هست؛ يعني اگر قرار بود كه هر هفته اين مطالب راخدمت عزيزان عرض كنيم بيشتر هدر مي رفت تا الان كه ماهي يكبار عرض مي كنيم. چون يك ماه فرصتي است كه در مورد اين مسائل فكر كنيم و اين قدمهاي آغازين را كه در سفر معراج حضرت هست را پله به پله، ذره به ذره تلاش كنيم که در خود اجرا كنيم. اینها مسائلي از اينها مهمتر وجود ندارد. یعنی اگر مهمتر از اينها وجود داشت، خداوند تبارك و تعالي به پيامبرش مي فرمود. بعد از مسئله توكل و رضا به اين مسئله خداوند تصريح مي كند كه انسانها بايد محبتشان نسبت به همدیگر بخاطر من باشد؛ يعني حسابهاي ديگر را خالي كنند و به خاطر من يكديگر را دوست داشته باشند. اين فرع بر اين است كه انسان اوّل خودش با خداوند يك رابطه دوستانه برقرار كرده باشد و در صلح باشد با خدا، در سلم با خدا باشد. وقتي كسي در درون خودش با خداوند تبارك وتعالي درگير است نتوانسته با او كنار بيايد، او را زيبا نمي بيند او را دوست داشتني نمي بيند، رابطه دوستانه اي با خدا برقرار نشده و اينكه بتواند به اين مقام برسد كه ديگرانرا بخاطرخدا دوست داشته باشد محال است چون اگر ما قرار باشد كسي را به خاطر چيزي دوست داشته باشيم آن چيز بايد از آن كس براي ما عزيزتر باشد. اگر قرار باشد ما از متحابين في لله باشيم بايد الله خودش براي ما محبوب باشد. يعني محبوب بزرگتري باشد تا ما اين عرضه را داشته باشيم كه ديگران را بخاطر خداوند دوست داشته باشيم.
حالا شما نگاه كنيد ببینید كسي كه ديگران را به خاطر خدا دوست دارد و محبتش مبناي الهي دارد، اين چه جايگاهي دارد. مي فرمايد كه وقتي خداوند مردم را در روز قيامت جمع می کند، از اولين تا آخرين يعني همه كساني كه از نسل انسانها بوده اند در آن قیامتی که مربوط به آن نسل هست، وقتی که جمع مي شوند يك منادي آنجا ازطرف خدا ندا مي دهد (ببینید صحنه ،صحنه ی عجیبی است) خداوند قيامت را بر پا كرده «جمع الله الاولين والاخرين» اولين و آخرين راهم آنجا جمع كرده است. بعد یک منادی آنجا ندا می دهد. در قرآن بارها گفته شده كه روز قيامت هيچ كس نمي تواند نفس بكشد مگر به اذن خداوند، اینکه يك منادي ندا ميدهد یعنی خدا به او می گوید که ندا بده. ببین مسئله چقدر مهم است که همه را جمع می کند، بعد به فرشته می گوید که ندا بده. تو ندا بده، صدا کن مردم را. پس معلوم است فوق العاده مسئله عظمت دارد. آنجایی که هیچ کس جرات نمی کند حرف بزند یک فرشته بلند شود طوری داد بزند که همه از اولین و آخرین بشنوند. حالا چه می گوید؟ «يسمعٌ الناس« همه مردم مي شنوند كه «فيقول اين المتحابون في لله» چه كساني هستند که در راه خدا به هم محبت می کردند؟ دوستي شان براي خدا بوده. يك دسته اي از مردم كنار می آیند، مي ايستند و مي گويند ما بوديم. «فيقال لهم» حالا خوب دقت كنيد حساب رسي قيامت است، همه دلشوره دارند كه اينجا مو را از ماست بيرون ميكشند بعد يك چنين صدایی می دهند، چنین ندايي ميدهند، بعد عده اي بلند مي شوند و به آنها مي گويند چی؟ به آنها می گویند: «إذهبوا الي الجنة بغير حساب» برويد شما اصلاً حساب نداريد، بدون حساب به بهشت بروید. قيامت مال شما نيست. درسته! چه جوری شد! قیامت مال شماها نیست. وقتي ميگويد كه به غير حساب به بهشت برويد يعني شما مشمول حساب و كتاب نيستيد. خوب دقت كنيد از چه موضع بزرگي داریم. صحبت مي كنيم اينجا. بدون حساب در آن دلهره عظيم ميگويند بفرمائيد بروید بهشت. هيچ حساب و كتابي نيست. اینها چه کسانی بودند؟ اينها كساني بودند كه نظام محبتي خودشان را خوب مهندسي كردند؛ يعني آمدند محبت به هر چيز را در واقع همان چهار مرحله انتخاب، ارتباط، رفتار، افكار را بر اساس خدا تنظيم كردند یعنی محبت به حق تعالي يعني نظام خوب بودن ،بد بودن، زشت و زيبا بودنشان خداست. نه چيز ديگري اين خيلي مهم است. ما الان خيلي از ما كه اينجا نشستيم هم كفر و هم شرك داريم. خيلي چيزهاست كه خدا خوشش ميايد ما خوشمان نمي آید يعني اگر به ما عرضه شود رد مي كنيم. حاضر نيستيم زیربارش برویم. بابا خدا خوشش می آید از این، شما راضی هستی؟ نه، راضی نیستم. اصلا خوشم نمی آید ازش. حرفش هم نزن. خيلي چيزها هست كه ما خوشمان نمي آيد ازش. بعد چی؟ يك سري چيزهاست كه خدا خوشش نمي آید؛ ما دوست داريم.
می گوید اینها نه فقط در روابطشان با همدیگر- حالا ميرسيم به اصل حديث- در همه چيز محبتهاشان الهي است؛ يعني اگر خداوند از چيزي خوشش مي آيد ولو با طبع وسليقه اوسازگار نباشد، ولي با عرف جامعه ، با مشهورات زمانه سازگاري نداشته باشد او اصلاً بدش نمي آيد. می گوید خدا خوشش مي آيد من هم خوشم مي آيد. امام خوشش مي آيد من هم خوشم مي آيد. معصوم خوشش بيايد ما هم خوشمان مي آيد. بدمان نمي آيد. آدمها را هم همين طور، ما خيلي وقتها كساني را بدمان می آید ازش در حاليكه خدا خوشش می آید. حد اقلش اين است كه ما كساني را كه ازشون بدمان می آید که نمي دانيم خدا خوشش می آید يا نمی آید، و كساني را دوست داريم كه حتماً خدا بدش می آید از اینها و يا كساني را دوست داريم كه مشكوك است به اين كه خدا دوستشان دارد يا دوستشان ندارد. اگر بشود كه انسان مبناي خوشش آمدن از کسی يا چيزي را خدا باشد و مبناي تنفرش هم خدا باشد، اين سرنوشتش است كه چون اساساً از وادي حساب و كتاب آمده به وادي چی؟ وادی محبت، خارج مي شود.
من يك رمز را به شما عزیزان بگويم: آقا هر وقت ميخواهيد از قاعده فرار کنید و از حساب و كتاب و ميانبر بزنيد راهش محبت است. فقط كساني كه محبوب هستند يا اهل محبت هستند، محب هستند، اينها هستند که از قاعده استثناء ميشوند. همانطور که شما در نظام دنيایی با كسي كه دوستش داريد خارج از قاعده رفتار مي كنيد. این را خوب دقت کنید، می خواهیم نتیجه بگیریم. با کسی که دوستش داری، خوشت می آید ازش، با قاعده رفتار نمی کنی. خارج از قاعده رفتار می کنی. اين چيزي است كه خدا از ما خواسته.
نظام محبت غير از نظام قانون است. نظام محبت وراي حتّي شريعت است. يك نظام فوق العاده بلندي است. چرا براي شريعت است؟ چون حساب و کتاب روز قیامت براساس چی انجام می شود؟ شریعت، برای دین. خب. به اين آدمها مي گويند شما حساب نداريد اصلاً شما برويد. حسابتان چیه؟ جداست. اصلا شما بروید. در چار چوب حساب و کتاب نمي آيد کارشان. چون دلشان و روابطشان در چارچوب حساب و كتاب نمي آمد. شما يك موقعی در چارچوب شرع كار مي كني، در چارچوب شرع. مي گويند اين دوست شما، این همسايه شما آدم بدي است. ميگوییم چه كار كرده آدم بدی هست؟ ميگويند این دزدي كرده، زنا كرده، قمار كرده. مي گويد: اَه اين جوری كردي واقعا؟! آره. بعد هم می آورند شلاقش ميزنند، تو هم داری می بینی. دارند شلاقش می زنند، این هم رفیقت، این دوست، این عزيزترين كست، اصلا دوستش داري. نه، یک آدم معمولی؛ همسايه تان، دارند بهش حدّ مي زنند، ببین این دزدي كرده، شراب خورده، قمار کرده، زنا كرده، دارند شلاقش مي زنند. ما وقتي در چارچوب شرعيم، آخ آخ چه كار كرده؟ از فردا هم يك جور ديگر نگاهش مي كنيم. یک موقعي هست نه، آن كه دوستش داری، دارند شلاق می زنند به جرم زنا، خب، خواباندنش در محلّه همه هم جمع شدند، می بینید یک مادری که بیاییند بچه اش راشلاقش بزنند با بچه اش، یک جور نگاه می کند؟ يك پدر، يك برادر؛ همان جوري نگاه مي كند كه يك غريبه را دارند شلاق ميزنند؟! هرگز.
يك مو قعي در چار چوب شرع به شما مي گويند: آقا فلاني كه خيلي عزيز است برای تو، چنين گناههايي را انجام داده؛ ببین زنا كرده، شراب خورده، قمار كرده، اين كارها را كرده. خب حاكم شرع بهت مي گويد، حاکم شرع نه، امام معصوم بهت مي گويد كه شلاق را دستت بگير، امروز حد را تو بايد جاری كني. خوب دقت کنید. امام معصوم می گوید شلاق را بردار، حدّ را امروز تو جاری کن. در قرآن هم مي گوید چی؟ می گوید: وقتي مي خواهي حد را جاری كني، رأفت نباشد. اگر قرار است شلاق بزني محكم باشد. رأفت نباشد. خیلی خوب. شما وقتی که يك غريبه را مي زني، مي گويي حكم شرع است. گفتند اين غريبه را من حد بزنم. الان امام معصوم شلاق را داده دست من و گفته بزن، مي زنم اما وقتی می آید در رفاقتها، در رفاقتها که می آید، مي گويند وقتي شلاقش را زدي يا ديدي که دارند شلاقش مي زنند تا شلاقش تمام شد، زود بپر بغلش کن، در آغوشت بگيرش، ببر يك گوشه اي زخمش را پانسمان كن و رفاقتت را باهاش مثل قديم ادامه بده.
فرمود: اگر پنجاه نفر آمدند عليه دوستت شهادت دادند- (حد با چند نفر جاری می شود؟ چهار نفر) چهار نفر آمدند گفتند این زنا کرده، شهادت دادند چهار نفر، می گوید حدّ را بزن. پنجاه نفر آمدند گفتند که این کار را کرده، تو بايد رفاقتت آنقدر محکم باشد كه وقتي خودش می گوید من اين كار را نكردم، بگو كه نكرده. شرعاً بايد شلاق بخورد و مي خورد. ولي خودش به تو مي گويد که آقا من نكردم. تمام است. نه اصلاً گناهش ثابت شده که کرده، ثابت شده کرده، می گوید کردم، بقیه هر جوری هستند وقتي حدش را زدند، ضايعش كردند، آبرویش را بردند، تو برو بغلش کن، و پرستاريش كن. مثل روز اول.
اگر در مخیله ات بخاطر این کار، كوچك بشود، تو كوچك شدي. این یادت باشد. اگر کوچک شدی، کی کوچک شده، تو شدی. چون بزرگ هيچ وقت ديگران را كوچك نمي بيند. قيمتي كه شما به افراد مي دهيد، نمره ای که به افراد می دهید، تابع نمره های خودتان است. «الرجل لا يظنّ به احد الاّ بصفت ٍ نفسه» آدم با قيمت خودش به ديگران نمره مي دهد. بنابراين وقتی يك نفر به خاطر معصيت يا گناه كوچك شد، معارضه و عناد با خدا و لجبازی غیر از معصیت هست که هر کسی ممکن است سرش بیاید. وقتی كوچك مي شود، درواقع تو کوچکی. تو ریز می شوی. اگر بعد از اينكه حدّش را خورد، گفتی: اه اه اه ، يك كسي می گوید: اه اه به خودت. تو ریزی، تو كوچك شدي.
ببینید همديگر را خواستن، همديگر را دوست داشتن، قاعده اش وراي اين قواعد است. مي گوید آقا، اينها آدم های بودند كه هر وقت يك كسي زنگ من، بوي من را داشته، اينها خوششان مي آمده، سياه، سفيد، عرب، فارس، ترك، افغاني، ايراني، هر كه رنگ و بوي من را داشته، اینها دوستش داشتند. با قواعد محبت من به بقیه نگاه مي كردند. خارج از چارچوب هست. مي گويد همه بروند بهشت. اصلاً معطل چارچوب و قوانين قيامت نيستند. خيلي قدرت است. خيلي قدرت است. چه كسي می خواهد اين جوری باشد؟ چه کسی دلش می خواهد این جوری باشد که از این چارچوبها و ضوابط بتواند نجات پيدا كند؟ و بدون حساب وارد بهشت شود؟ بدون حساب. آنجا را می گوید به شما، آنجا را می گوید، که تو اگر مبناي محبتت به انسانها خدا باشد نه رضاي خودت، خواسته خودت، تمايلات خودت، تناسب با خودت، تأييد خودت، همراهي با خودت. اگر مبنا فقط خدا باشد بي حساب وارد بهشت مي شوي.
خدا رحمت كند امام را، خواهش مي كنم به این مسئله خوب دقت كنيد. یک روحانی بود همیشه پشت سر امام صحبت مي کرد. تبليغ مي كرد عليه امام. دقت بکنید. به امام می گفتند که -امام امت سلام الله علیها- در قم می گفتند که این آقا پشت سر شما خیلی حرف می زند. تبلیغ می کند این طرف، آن طرف. فرمودند كه آدم خوبی هست. بعد امام می رفت پشت سر این نماز می خواند. همیشه هم می رفت پشت سر این نماز می خواند. بعد می گفتند آقا، این که شما پشت سرش نماز می خوانید علیه شما حرف می زند. فرمود: این برای خدا پشت سر من حرف می زند. واقعاً فكر مي كند من آدم بدي هستم، درد دين دارد، بخاطر درد دینش پشت سر من حرف مي زند، آدم خوبي است. ما هم مي توانيم اين جوری باشيم!
حالا شما نگاه کنید آدمي كه كينه در دلش هست، چقدر پست است. آدمي كه کینه گیر هست دلش، زودرنج هست، حساس است چقدر پست است در مقابل اين آينه اي كه این طرف نشان مي دهند، او چقدر حقير است. چون زودرنجي و حساسيت مبنايش من، است نه خدا. من از دست كسي ناراحتم، نسبت به كسي بغض دارم كه مشكل براي من درست كرده، مشکل من را حل نکرده، به خواسته من تن نداده، آنچه كه من گفتم را گوش نكرده، با من هماهنگ نبوده، اين هست دیگر. رنجش این جوری است.
اینکه یک كسي ببيند باباش داد مي زند سرش، مادرش اخم مي كند، برادرش يك سيلي زده به صورتش، يك بزرگتري يك وليّ هرنوع ولايتي كه مي خواهد داشته باشد، چهار حرف درشت بهش زده، ناراحت نشود و بهش بر نخورد، بهش برنخورد. مبنايش خدا باشد. عصبي شدن، حساس بودن، زودرنج بودن مال اين هست كه ما با چیزهای برمی خوریم که با «من» ما سازگاري ندارد. لذا می بینی یک نفر را راحت می گذاریم کنار. با افراد تا زماني هستيم كه باب ميل ما باشند. وقتي باب ميل ما نباشند، به ما حال ندهند، یا براي مصلحت چيزي را به ما بدهنديا از ما بگيرند، خوشمان نمي آيد، جلویش می ایستیم. این دیگر نمی تواند روز قیامت این جوری باشد. جزء آدم هاي پست هست.
اين كه در مورد كينه گفتيم پست ترين خلق است «الاعمول». «الاعمول» يعني چه؟ يعني پست ترين. پست ترین آدم و پست ترين اخلاق اين است كه آدم رنجش از ديگران بگيرد، در دلش كينه بگيرد و پاك نشود، دلش زود خراب بشود و آلوده مي شود براي همين است. چون نقطه مقابل وقتی دارد به ما نشان مي دهد، می گوید كه اينها در روز قيامت انقدر علو دارند كه به آنها مي گویند آقا شما خارج از چارچوب به بهشت برويد. اصلاً حساب وكتاب ندارند. حالا شما دقت كنيد رفتن اينها چه جوری هست؛ يعني وقتي به آنها اعلام مي كنند شما به بهشت برويد، رفتارشان را نگاه کنید: «قال فتلقّی هم الملائكه» اصلاً نمي گويد اينها راه می افتند می روند به بهشت؛ مي گويد به آنها مي گويند که شما بی حساب بهشت بروید. ملائكه یک دفعه در راه اینها را می بینند، یعنی چی شده؟ چه جوری می شود ملائکه اینها را در راه می بینند؟ یعنی اینها تا به آنها گفته شده، راه افتادند رفتند. خب، یک ذره ظریف شویم. چرا حذف شدند این قسمت؟ چرا حضرت نگفت وقتی به اینها گفتند بروید بهشت، بی حساب بلند شدند رفتند بهشت. بعد برخورد کردند به فرشته ها،
ببینید به اینها می گویند بروید بهشت بی حساب، حضرت می گوید فرشته ها یقه شان را می گیرد که کجا دارید می روید؟ بعد نحوه حرف زدنشان را شما نگاه کنید. ببینید نحوه حرف زدن را نگاه کنید. مثل اینکه چند مامور ایستاده باشند بخواهند حال آدم را بگیرند، بعد یک دفعه آدم بیاد از جلویشان رد شود، یک کارت ویژه نشان بدهد، بهشون بگویی، یعنی دارم می روم هیچ کاری هم نمی توانید بکنید. ما بی حساب داریم می رویم به بهشت. خیلی حرف است. آدم سينه اش را جلو بدهد جلوی فرشته ها، راهش بکشد برود و اصلا کسی را تحویل نگیرد که فرشته بگوید آقا کجا! کجا! ما داریم می رویم بهشت.
ببینید اينها بقدري رفيق باز بودند كه خودشان هم مي دانستند الان نبايد از اينها حساب و كتاب بکشند. شما وقتي می روید یک جایی مثلا خانه باباتان، بعد باباتان رئیس یک اداره است، یک جايي هست، سرت را مي اندازي پائين و می روی پیش بابات. خب وقتي همه براي ديدن بابای تو يا عزيزترين كس تو وقت مي گيرند، تو وقتي خيلي رفيقی، وقت نمي گيري. سرت را مي اندازي می روی داخل. درست است؟ تكيه تان به چي هست؟ رفاقت. این خيلي حرف هست. انقدر تكيه دادند به رفاقتشان با خدا انگار تضمين شده و برگه سبز دارند اینها. رفیقمان هست بابا. ما با خدا، بایستیم چی جواب بهش بدهیم. چی جواب بهش بدهیم. حساب و کتاب دیگرچیه؟ سوال دیگر چه چیزی هست؟ می گوید به اینها گفته می شود: «فتلقی هم الملائکه»، ملائکه می بیننشان. به انها می گویند که «الی أین» کجا؟ «الی الجنة»، بعد هم چه جوری حرف می زنند. بی حساب داریم می رویم به بهشت «الی الجنة بغیر حساب». ببینید نحوه حرف زدن را. بی حساب داریم می رویم. حساب و کتاب ما نداریم. بی حساب داریم می رویم به بهشت. خیلی جگر می خواهد آدم بایستد جلوی فرشته ها بگوید ما رفتیم. سرم بندازم پایین بروم داخل. کجا؟ من حساب ندارم. شما کی هستید؟ «فاین ایضرب انتم من الناس» شما کی هستید؟ «نحن تحابون فی الله»، ما همه عشقمان در راه خدا بودهف ما همدیگر صفا می کردیم برای خدا، همدیگر را دوست داشتیم برای خدا، بخاطر خدا با هم صفا می کردیم. دیگر نگاه نمی کردیم به ضعف های همدیگر نگاه نمی کردیم، به انحراف های همدیگر نگاه نمی کردیم، مبنا خیلی بزرگ است. ببین این خارج از ظوابط امر به معروف و نهی از منکر، دیگر نمی دونم کلاس گذاشتن برای همدیگر، پاس همدیگر را دادن، دیگر نمی دانم اصلا ورای اینهاست. «المتحابون فی الله» فرمود شما رفاقت هایتان با همدیگر چه جوری هست؟ گفت خیلی خوب هست. فرمود انقدر خوب هست که دست کنید جیب همدیگر پول بردارید؟ گفت نه آقا دیگر، انقدر هم خوب نیست. فرمود شما شیعه نیستید اصلا رشد شیعه ای ندارید. رشد شیعه ای نه اینکه هر وقت نیاز داشتید دست کنید توی جیب طرف مقابل، رشد شیعه ای یعنی چی؟ یعنی اینکه مشکلات طرف مقابل مشکل تو باشد. مشکل تو هم مشکل او باشد. یعنی بتوانی راحت اسرار همدیگر را به هم دیگر بگویی. مطمئن باشید جای درز نمی کند. جاسوسی نیست غیبت نیست، برای همدیگر زدن نیست، هیچی نیست. یعنی وقتی داری به طرف درد دل می کنی، یعنی به کسی می کنی که نفس خودت هست. جان خودت هست، عین خودت هست، انگار داری با آیینه حرف می زنی. و وای به حال کسی که یک مومنی باهاش این جوری رفتار کند و این جوری بهش نگاه بکند و او جور دیگری رفتار بکند. با او یک وضعیت دیگری داشته باشد. خیلی خیلی وای بحالش. خیلی وای بحالش. شما که می گویید که می خواهم بخاطر خدابا هم رفاقت می کنیم «فای شی ان کان اعمالکم» چکار می کردید؟ «کنا نحب فی الله و نبغض فی الله» ما تمام محبت هایمان و بغض هایمان فقط بخاطر خدا بوده نه براساس خودمان. گاهی وقتها من یک نفر می بینم ذاتا مزاحم من هست، موزی من هست، اذیت کننده من هست، اگر بتوانم برای خدا دوست داشته باشم خیلی هنر هست، خیلی هنر هست، بدانم یک نفر از من خوشش نمی آید، بدانم یک نفر پشت سر من حرف می زند، بدانم یک نفر نقد می کند من را، بدانم یک نفر من را قبول ندارد، ولی من دوستش داشته باشم، این حساب و کتاب ندارد. چون قاعده می گوید چیه؟ قاعده می گوید کسی را دوست داشته باش، برای کس بمیر که برات تب می کند. قاعده ندارد این. وقتی قاعده ندارد آنجا معطلی ندارد قیامت. این ورای این هست. این اصلا می گوید منی وجود ندارد که بخواهد مبنای محبت باشد. هر چی هست خداست. می گوید آقا فلانی در حق ناموس شما این کار را کرده. آبرویش را ببریم؟ خیلی حرف هست. یک داستانی اتفاق افتاده بود. در این قم ما، یک بنده خدای کار خیلی خطرناکی کرده بود درباره ناموس یک بنده خدایی. خیلی خطرناک. بعد بهش گفتم که چکار می خواهی بکنی؟ این کار را بکنی این طرف نابود است و جانش را هم از دست می دهد. گفت: نه. این آدم خیلی خیرات و برکات دارد. یک اشتباهی کرده. من حاضر نیستم این کار را بکنم. امیرالمومنین در جنگ وقتی می خواست شمشیر بزند، دشمنش بود. آمده بود به جنگش. نسلهای بعد از او را نگاه می کرد که اگر قرار است از این یک شیعه متولد بشود، نکشدش. «کنا نحب فی الله و نبغض فی الله» هی باید تمرین کنیم. هی باید کار کنیم. کار کنیم کار کنیم تا به اینجا برسیم که هی مبناهایمان به این نزدیک کنیم. خوش به حال کسی که هر چی ازش می گذرد به این مبنا نزدیک می شود. به مبنای غیر حساب. آدم های که این جوری هستند، خوب دقت کنید، آدم های که این جوری هستند یعنی به غیر حساب می شوند، رفتارهای خدا با اینها هم به غیر حساب است. «ان الله یرزق من یشاء» سوره آل عمران، «ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب» ببینید خواهش میکنم دقت کنید. من دارم یک اسم اعظم به شما می گویم. یه شاه کلید دارم به شما می دهم. می گوید تو نظام محبتی ات را دست کاری کن، از هر چیزی از هر کسی، می خواهی خوشت بیاید، ببرش در مقیاس الهی. اگر در آن مقیاس هست دوست داشتنی هست تو دیگر بدت نیاید. اگر در آن مقیاس منفور هست، تو دیگر خوشت نیاید. تو این کار را بکن، آن وقت می بینی خدا بدون حساب بهت کار می دهد. شغل، درآمد، محبوبیت، علم، معنویت، تقوا، نمی دانم همه چیز را بدون حساب بهت می دهد. زحمت دیگر نمی خواهد بکشی. گرفتید می خواهم چی بگویم یا نه! چون تو اساسا از چارچوب قواعد داری در می آیی. کسی را به نظام خودت با مختصات خودت در نظام درونی خودت شستی اش رفته پی کارت، حذفش کردی، خب حالا در نظام درونی خودت حذفش که کردی، دیگر تویی وجود ندارد که. هر چی هست خداست. لذا می بینی یک آدم هایی هستند که شما می گویی نمی دانم این چرا انقدر خوش روزی هست. برای اینکه این با خدا همین جوری هست. بغیر حساب هست. «ان الله » این ذکر خیلی ذکر بزرگی هست اگر بگوییم. «ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب» هر کی را بخواهد بدون حساب بهش رزق می دهد. بغیر حساب. چرا؟ چون تو هم با خدا بغیر حسابی. چرتکه انداختن، دو دو تا چهارتا کردن، عرض کنم خدمت تان که، حساب و کتاب گذاشتی کنار، خدا هم همین کار باهات می کند. لذا یک کسی باید ده سال زحمت بکشد تا یک مطلب علمی را بفهمد، ده سال باید زحمت بکشد مطلب علمی را بفهمد، بدون اینکه زحمت بکشد خدا همان را بهش می دهد. می بینی که یک کارهایی می کند یک حرفهایی می زند بعد می روی پای درس اساتید، بزرگان، اعاظم، اولیا، می بینی که آنها هم دارند حرف همین را می زنند. می گویی این آخه این همه علم و دانش را از کجا آورده، این حرفها را از کجا آورده؟ از محبت از محبت. محبت اسم اعظم است. همه اسم اعظم هایی که به بقیه داده می شود، همه اسم اعظم هایی که به هر کس داده می شود، به تابع محبت داده می شود. محبت شاه کلید است. روی نظام دلی خودمان باید زیاد کار کنیم. روی نظام محبتی خودمان. برای همین آدم های زمخت، آدم های خشن، آدم های عصبی، خیلی از این ماجرا دورند. خیلی دورند. بیست سال زحمت می کشند مثل گاو نه من شیرده، دور از جون گاو، همه را هدر می دهند. سی سال زحمت می کشند «حبط الاعمال» چون نظام محبتی شان خراب است. ما مرجع تقلید داشتیم شصت سال زحمت کشیده زندان رفته شکنجه دیده مبارزه کرده در نظام محبتی کم کرده همه از دستش در رفته. نه یک مرجع تقلید، بلکه مجتهیدین علما عرضه نداشتند روی نظام محبتی شان کار کند. آن وقت یک پیرزن بی سواد در نظام محبتی سرمایه گذاری می کند، اسم اعظم را به دست می آورد. یک کارگر درس هم نخوانده، بسیجی ها چه جوری این همه اسم اعظم به دست آوردند که امام فرمود: یک شبه ره صدساله را طی کردند! چه جوری شد امام گفت که خدا من را با اینها محشور کند ! آنها در کدام موضوع جلو زدند؟ یعنی دست روی چی گذاشتند که توانستند صد سال مسیر را در یک شب طی کنند؟ روی نظام دلی شان کار کردند. از حساب و چرتکه و از خشونت و رنجش، آمدند بیرون. تمام شد. این حرفی که بهتان زدم جای 40 سال درس. همین جلسه امشب. جای 40 سال درس است. یعنی شما باید هی بروی آویزان این استاد، این استاد، آن استاد، آن کتاب، این منبر، آن درس، این ولیّ خدا، آن عارف بشوی، آقا ما چکار کنیم، چکار کنیم، چکار کنیم. من همه اش را جمع کردم امشب به شما گفتم. اگر می خواهید با قدرت با سرعت بروید جلو، تمام گذشته تان جبران بشود، و مثل نور حرکت بکنید، مثل نور، خارج از ضوابط مرسوم حرکت بکنید، نظام محبتی تان را کار بکنید. به همدیگر به چشم همدیگر نگاه نکنید. با چشم خدا به همدیگر نگاه بکنید. این شاه کلید. روی این وقتی زحمت بکشید معادل زحمت کشیدن بیست سال سی سال صدسال روی مسائل دیگر است. شما هی بگو آقا کدام ذکر را بگویم، کدام عبادت را بخوانم، کجا بروم، کجا بیدار باشم، چی بخوانم، چی بشنوم، چکار بکنم، من می گویم همه را ببوس بگذار کنار. همه را ببوس بگذار کنار، یک کار کن. یک کار کن. دلت را با مبناهای خدا سازگار کن. بخاطر خدا از چیزی خوشت بیاید یا از کسی و بخاطر خدا از چیزی بدت بیاید یا از کسی. نه بخاطر خودت. من یک نامه نوشتم به یکی از مسئولینی که واجب بود به نامه من جواب بدهد. خوب دقت بکنید. باید امکاناتی را در اختیار این موسسه قرار می داد وظیفه واجبش بود. یعنی وظیفه قانونی و شرعی اش بود که این امکانات را در اختیار موسسه قرار بدهد. می دانید چکار کرد؟ نامه من را بایگانی کرد. نامه موسسه را نامه بنده را بایگانی کرد. گفته بود که من از این آقا خوشم نمی آید. گفته بودند چرا؟ گفته بود که یک جایی که حکم بوده به نفر من رأی نداده. شما نگاه کنید در کارهای سیاسی الان چقدر این جوری می شود. این ها خیلی حقارت و پستی هست که آدم بگوید که یک نفر با من هماهنگ نشود تمام است. در نظام مدیریتی در موسسه یادتان باشد عزیزان خواهران برادرانی که این طرف و آن طرف موسسه الان یا بعدا مسئولیتی می گیرند، ما یک موقع هست از نظر کاری ممکن است با یک نفر کنار نیاییم، ولی اگر او در نظام محبتی مان تاثیر بگذارد، خیلی حقارت هست. خیلی پستی هست. آقا من نمی توانم با یک نفر کار بکنم. خیلی خوب . کینه از هر دو طرف اشتباه است. سنگینی از هر دو طرف اشتباه است. سردی از هر دو طرف حماقت است. از هر دو طرف پستی و لئامت است. برای همین در این موسسه یادتان باشد این جزو اصول اساسی کار در این موسسه هست، در این موسسه هیچ کس به خاطر کار قوت و ضعف، هماهنگی و عدم هماهنگی، از دایره انس و محبت ما نباید خارج بشود. آقا بنده امروز با یک کسی نمی توانم کار بکنم. روی سرم می گذارمش. نمی توانیم کار بکنیم. ولی اگر تا الان در نماز شب دعایش می کنم در نماز شب باز دعایش می کنم. یک کسی نمی تواند با من کار کند، نمی تواند کار کند. اگر تا الان در نماز شب دعایش می کردم دعایش می کنم. اگر در دل شما در دلهای شما که شاگرد این کلاس هستید، بخاطر کار، محبت هایتان خراب بشود و حدت تان خراب شود، کدورتی ایجاد بشود، امیرالمومنین علیه السلام می فرماید این چیه؟ این پستی هست. ما مبانی بزرگتری داریم برای دوست داشتن، همدیگر، برای دوست داشتن همدیگر، فردا اعلام می کنند فلان کس در موسسه فلان جرم را مرتکب شده. خب به جرمش رسیدگی می شود، آبرویش هم میر ود؟ از چشم ما می افتد؟ نه. یک جار کار کم شده یک جا کار خراب شد، یک جا کار هماهنگ نبوده، یک جار کار این جوری شد، یک جا آن جوری شد، خیلی مراقبت بکنید. خیلی مراقبت بکنید. در رابطه با این مبنا، ادامه حدیث جون احادیث توضیحی هست که من دارم می خوانم. متن حدیث معراج چی بود؟ «وجبت محبتی للمحبتون فیّ» این بود. حالا انشالله جلسه آینده می خواهیم متن را کامل بخوانیم این متن را، تمامش. انشالله اگر عمری بود. بعد یکی دو تا روایت توضیحی دارد این بحث را بعد انشالله می رویم سراغ بعضی از آیات و روایات پیرامون مسائل نزدیک به این مسائل.
راجع به رضای خدا محبت خدا که انشالله این بحث را ما هر چقدر ما آهسته برویم جلو، هر چقدر آهسته برویم جلوبا طمنانیه به شرط اینکه روش کار بکنیم روی نظام محبتی مان، کار بکنیم، می ارزد. عجله ای نداریم به جایی دیگری برویم. عجله نداریم. من همه چیزی را که شما باید بدانید، با جان کندن با زحمت کشیدن با عرق ریختن با ریاضت کشیدن با عبادت با خون دل دارم بهتون رایگان می گویم. سی سال هم شما که بروید حوزه علمیه این را به شما نمی گویند. الان دارم بهت می گویم. اگر می خواهی مشمول فرمایش امام زین العابدین بشوی، روی دلمان کار کنیم. روی نظام محبتی مان کار بکنیم. قرب به خداوند، سنخیت با حق تعالی، تقرب به پیامبر و آل اعتباری نیست. امریست حقیقی. یعنی شما باید کمال به دست بیاوری واقعا. این هم بدون اینکه شما یقه دلت و یقه خودت را بگیری، و یک سلسله از جاهایی که داردتو را دعوت می کند به یک سلسله از حب و بغض هایت روی سرش نزنی، و آدمش نکنی، امکان پذیر نیست. کلیدش چیه؟ کلیدش همین هست که ما تا خود خدارا باهاش رابطه حسنه نداشته باشیم، نمی توانیم مبناهای دوستی را خداوند تبارک و تعالی بکنیم. مبناهای دوستی می شود خودم، نفس من، موقعیت من، مقام من، ریاست من، و چیزهای دیگر. اگر توانستی خودت را حذف بکنی، حساب و کتاب برداشته می شود. دیگر خود که حذف شد، دیگر یک قدم بر فرق خود نه/وان دیگر در کوی دوست
یک قدم بگذار روی سر خودت، قدم بعدی در خانه خدایی. پس از اینجا تا خدا چند قدم داریم ما؟ یک قدم. یک قدم داریم. این که بگذاریم روی خودمان. و این تمرین می خواهد یقه گیری می خواهد. تمرکز می خواهد، یک مقدار خلوت می خواهد، یک مقدار وررفتن با خودمان می خواهد، یک موقعی یک نفر در یک ماشین تهران قم نشسته، ظاهرا دارد رانندگی می کند ظاهرا در اتوبوس نشسته دارد می رود جمکران قم، ولی دو ساعت در راه هست یقه خودش را سفت گرفته. توجه کردید. یقه خودش را سفت می گیرد کار می کند همین دو ساعت روی خودش. ولی یک کسی می بینی که می آید احیا تا صبح می نشیند می رود حرم حضرت عبدالعظیم تا صبح هم دعا و مناجات دارد اصلا دستش به خودش هم نمی رسد. کاری با خودش ندارد. خیال ندارد با خودش درگیر شود. این گونه ای از عبادات را مناجات را ذکر را معنویات را انتخاب می کند که مجبور نشود یقه خودش را بگیرد. مجبور نشود با خودش درگیر شود. یعنی هی صورت مسئله را پاک می کند، خودش هم می زند به نفهمی، این جوری رشد ندارد. ما باید یقه خودمان را بگیرم. دغدغه داشته باشیم خودمان برای خودمان، هی فکر بکنیم هی فکر بکنیم، هی فکر بکنیم هی یقه خودمان را بگیریم والا با حقه بازی کلاه برداری شیرمالی کردن به قول حضرت، روغن مالی، مداحنه، نمی توانیم کاری بکنیم. چون نظام خدا نظام ریاضی هست. «قد جعل الله لکل شی قدرا» باید قدرها درست بشود. برای بی قدری یعنی به غیر حساب بودن قدر ندارد. حساب ندارد. درسته؟ «ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب» برای آن هم قدر داریم ما. بی قدری هم قدر دارد. قدرش چیه؟ قدر بی قدری؟ اینکه انسان نظام محبتی اش را متمرکز در الهیات بکند. نظام محبتی خودش را روی خدا پایه گذاری بکند. اگر چیزی خوبه خوشش بیاید، اگر چیزی بد هم هست بدش بیاید. واقعا پیش خدا نه پیش خودمان. یک موقعی نکند خدای نکرده خدای نکرده نعوذبالله ما با کسی درگیر شویم ما به جنگ کسی برویم ما از کسی متنفر بشویم که امام زمان دوستش دارد. خدا دوستش دارد،
ای بسا کس را که صورت راه زد/قصد شیطان کرد و بر الله زد
خیلی وقتها انسان فکر می کند مبارزه دارد می کند جهاد می کند برای خدا، برای خدا، می خواهد با یک جرثومه ای با یک بدی مبارزه بکند، ولی نمی فهمد. چون صورت گولش می زند داری با کی مبارزه می کند؟ با خدا مبارزه می کند. آنهایی که امیرالمومنین را کشتند سه تا جنگ آمدند به شعار اسلام و خدا به جنگ باامیرالمومنین. اصلا نیاز نبود این کار را بکنند. کمی فکر می کردند که علی پیش خدا محبوب هست یا نه! کافی بود. ولی آنها محبتشان این جوری نبود. خیلی وقتها ماهم همین جوری هستیم. بعضی از دوستانمان بعضی از همکارانمان بعضی از بزرگترهایمان بعضی از کوچکترهایمان منفور ما می شوند، درحالیکه پیش خدا منفور نیستند. خدا نکند که این جوری بشویم ما. باید خیلی مراقبت از دلمان بکنیم. و این هم چیزی نیست که با گفتن من بشود. بلکه باید تمرین بکند انسان. تمرین بکند. هر وقت دارد یک کراهتی در قلبت ایجاد می شود از یک چیزی بدت دارد می آید یا از یک چیزی خوشت می آید، یک سوال بکن از خودت: چرا؟ چرا؟ من چرا خوشم می آید از این؟ چرا بدم می آید؟ یک ذره فکر بکنیم. روی این کار بکنیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد عدد ما احاط به علمک.
والحمدلله و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.