اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صل الله عَلی محمدٍ واله الطاهرین و لعنت الله عَلی اعدائهم اجمعین مِن الان الی قیام یوم الدین.
«یا اَحمد وَجَبَتْ محبّتی للمتحابین فیه وَ وَجبتْ محبّتی للمتعاطفین فیه وَ وَجَبتْ مَحبّتی للمتواسلین فیه»
بحثمان در محبّت بود از حدیث معراج که خداوند تبارک و تعالی می فرماید که محبّت من بر کسانی واجب می شه که به خاطر من همدیگررو دوست داشته باشند و محبّت من واجب می شه بر کسانی که به خاطرمن نسبت به همدیگه مهرورزی می کنند و محبّت من واجب می شه بر کسانی که به خاطرمن پیوند برقرار می کنند خداوند تبارک و تعالی از بین همه چیزهایی که انسان بهش احتیاج داره دست می گذاره روی اصلی ترین چیز و اون محبوبیّت در نزد خداوند تبارک وتعالی است محبوبیّت در نزد خداوند تبارک و تعالی مثل همه خواسته های انسان تابع قیمتی هستش که یک انسان از خودش سراغ داره عرض کردم که قیمت هر انسانی از نوع ارزشهایی که او براشون قائل است از نوع ارزشها و هنجارها و دغدغه ها و معشوق هاش روشن می شه اینکه یه انسان دغدغش این باشه که خدا منو دوست داشته باشه این مال یه آدم خیلی بزرگه یه آدم خیلی قیمتی محبّت یه چیزی نیست که سرش نشه ببینید ما یه قاعده ای داریم در قرآن می فرماید کُلُ حِزبٍ بمالدیه فرحون هر دسته و گروهی به اونچه که در نزد اونها هست دلخوشند فوتبالیستها مال خودشون والیبالیستها مال خودشون تاجرها مال خودشون هنرمندها مال خودشون کاسب ها مال خودشون عرض کنم خدمتتان حزب ها دسته ها گروه ها هر کس برای خودش دلخوش هستش به اونچه که داره خیلی وقتها انسان تو کار خودش قدری خوشه اصلاً نیازی نداره جای کسی باشه آرزو هم نمی کنه جای کسی باشه و رشد دیگران هم اذیّتش نمی کنه یعنی میگم من تو این ساختاری که خودم دارم راضیم چهار تا رفیق خوب دارم زن و بچه دارم شغل دارم درآمد دارم عشق و حالی داریم صفایی می کنیم خوشیم کیف می کنیم خوشیم برای همین شما اگر دقت کرده باشید خیلی آدمها هست که شما اصلاً آرزو نمی کنید جاش باشید به اونی که خودتون دارید خیلی کیف می کنید راضی هستید اگر هم یه چیز بالاتری می خواهید از همون معقوله که خودتون می خواهید ، می خواهید بالاتر باشه به معقوله های دیگه هم کاری ندارید یعنی شما مثلاً شاید الان دغدغه این رو نداشته باشید هنرمند می شید یا نمی شید که مثلاً ورزشکار خوبی می شید یا نه نمی شید پروفسور می شید یا نمی شید نمی دونم تو عالم سیاست یه روزی نماینده مجلس می شید یا نه رأی می یارید یا نمی یارید از این شهوتها دورید ولی توی نظام درونی خودتون یه سلسله ارزشها و خواسته ها دارید که اون اززشها و خواسته ها توی نظام درونی تون براتون مهمه اگر می خواهید به یه کسی برسید تو همون نظام درونی خودت می خواهید برسید جلو بزنی بهش برسی اون بالا رو نگاه می کنیم میگی می خوام مثل اون باشم واِلّا الان خیلی آدمها هستند تو دنیا عشق و حالهایی دارند می کنند کیفهایی می کنند لذّت هایی دارند می برند پیشرفتهایی دارند می کنند که ما اصلاً قلقلکمون هم نمیاد ، نمی خواهیم هم جای اونها باشیم متوجّه فرمودی حتی در معقوله هایی که ما خودمون هم سنخیّت داریم وقتی آدمهای خیلی بزرگتر از خودمون رو می بینیم با فاصله های آنچنانی خوشمون میاد ازشون امّا هوس های مثل اونها بودن رو نمی کنیم وقتی الان می گویند مرحوم آقا شیخ جعفر آقای مجتهدی هان وقتی می گویند موحوم آقای میرزا اسماعیل دولابی وقتی می گویند آقای مرحوم علّامه شما مثلاً می گید خیلی آدم های خوبی بودند این ستاره ها و خورشیدهای درخشانی بودند خوبه ولی تو دلِ دغدغه ، دغدغه می دونی یعنی چه یعنی اینکه خواب رو از چشم آدم بگیره شب نزاره بخوابی تو روز ذهن ات رو مشغول کنه اینکه من برم یه روزی مثل علّامه بشم مثل مثلاً مرحوم مجتهدی بشم این هم تو سرت نمی زنه کله آدم نمیاد میگیم آقا این رو که داریم خوب شیم رشد بکنیم به معنویت برسیم ایشاءالله تقوی داشته باشیم ایشاءالله خدا از ما راضی باشه ایشاءالله یه سرباز خوبی برای آقا امام زمان (عج) باشیم ولی یه چیز هست که وقتی پرده بره کنار هیچ کس دیگه آرزو نمی کنه اینجوری نباشه یعنی آدم به هیچ حدیش نمی تونه راضی باشه الان در اثر مشقله ای که ما داریم غبای ما تعطیله کارم نمی کنه برای همین رو شعور ما تأثیر می گذاره ، تأثیر می گذاره اصل ماجرا رو ما نمی گذاره ما بفهمیم اون چیز چیه ، اون چیز نیازه شدید ترین نیاز ما محبوب بودن پیش خداست به این که خدا دوستمون داشته باشه امام زمان دوستمون داشته باشه تقرب به رسول الله داشته باشیم إنی اتقربُ إلی الله و الی رسوله و الی امیرالمؤمنین و الی فاطمة و الی حسن و إلیک این مثل آب الان یه کسی میگه قراره این آب قطع بشه یه هفته هان نون نیست بنزین قراره قطع بشه چه جوری آدم به هول و ولا می افته می گه آقا شوخی بردار مسئله آبه یعنی چند ساعت آب نخوریم از پا در می آییم برای یه نفس حتی این رو بهتون بگم حتی آدمهای بَد این مسئله یه چیز بدیهیِ به قدری بدیهیه که خدا با همان زبان بدیهی با بندگانش صحبت می کند حالا آیاتش رو بخونم هر جای بهشت هم ببرندش فایده نداره می ره تو بهشت ها این براش دغدغه است که خدا به من چه جوری فکر می کنه منو چه جوری دوست داره امیرالموؤمنین چه جوری برات دوست داره فاطمه الزهرا(س)مادر همه مون به ما فکر می کنه ما پیش خانم یه جایگاهی داریم یه نه میگه این یکی از این شیعیان و محبّین هست حالا بالاخره زحماتی کشیده چهار تا صلواتی فرستاده نمازی خونده تلاشی کرده چهار تا جبهه ای رفته تیری خورده ترکشی خورده یه بهشت بهش بدید ببینید خواسته هاش چیه هان بهشت می خواد بهش بدید کاخ می خواد بهش بدید حوری می خواد بهش بدید شراب می خواد بهش بدید امّا این درد خیلی بزرگه که شخص تو بهشت هم که می شینه چون مشعله ها رفته کنار یه دفعه می گه که الله تبارک و تعالی من چه جایگاهی پیشش دارم دوستم داره امام زمان امام حسین دوستم داره یا نه خیلی این فرق می کنه اینها را ما نمی تونیم کنار بگذاریم این که انسان پیش یه ولی خدای بزرگی مشغول مبارزه جهاد زندگی باشه یه چیزه این که بدونه تو دل او عزیزه یا نه یه چیزه دیگه است این نیاز ضروری ماست که ما بدونیم الان داریم مثلاً تو مؤسسه منتظران منجی کار می کنیم واقعاً امام زمان دوستمون داره یعنی به عنوان یکی از بچه هاش یکی از سربازهاش واقعاً ما نقشی داریم تو برطرف کردن غم هاش یا نه اضافه داریم می کنیم مصیبت امام زمان را اذیّتش می کنیم شما می دونید چرا آدم توی بیمارستان دردش بیشتره تا اینکه میاد خونه یعنی مریض تره میاد خونه مریضی اش کمتر می شه چرا تو بیمارستان احساس می کنه ثانیه ها خیلی دیرتر می گذره ولی تو خونه اصلاً متوجه نمی شه کی شَبه درد یه امر حقیقیه درد که شوخی نیست یه امر حقیقی پادرد داره سردرد داره کمردرد داره متوجه فرمودی این وقتی می ره تو بیمارستان درده می کُشه طرف رو از پا درش میاره وقتی میاد خونه همون درده ها دردتغییر نکرده ولی آرامش بیشتری داره ساعتها هم خیلی زودتر برایش می گذرد خیلی متوجه نیست چرا اینجوری می شه نه ببینید آدم شاغل داره یعنی نفس می خواد تمرکز بگیره روی درد فقط درد زیادی احساس می کنه چون تمام نفس سهمش میاد میره کجا روی اون قسمتی که درد داره شما کسانی که چشمهاشون نابیناست اگر دقت کرده باشید می بینید که تیزتر است بقیّه است گوشهاشون خیلی چپه، خیلی قوی تره چرا چون سهم بخش نفس گوش رو دادند به کجا به شنوایی تمرکز دیگه صفحه تمرکز بالاتر می ره ادراک قوی تر می شه برای همین اگر کسی می خواد برزخ رو ببینه خوابهای قشنگ ببینه یا یه سلسله مسائل مهمی رو درک بکنه اول میاد مشغله ش رو کم می کنه میره توی یه خونه در را می بنده تلویزیون رو خاموش می کنه رادیو رو خاموش می کنه پرده ها رو می کشه کنار تا سهمش رو بیشتر کنه بعد با یه ادراک بیشتری تمرکز حواسش از رانندگی از خونه از بچّه از همه می ره کنار خوب نفس خیلی قدرتمنده دقت کنید نفس مثل خدا فعال مایشاء است این رو دقت کنید یعنی خدا اینجوری آفریده است هر چی شما تقویت کنید کم نمی یاره هر چی بهش تمرکز و تقویت بهش بدی کم نمیاره لذا شما خصوصیتهای در اولیای خدا را می بینید که اینها خیلی قوی اند، خیلی قوی اند چون تمرکزش زیاده این قاعده ریاضی است این رو که قطارو با چشم نگه می داره چقدر قدرت داره یه قطاررو با چشمش نگه داره خوب نفس اینجوریه خیلی بالاتره شما با چشم سیاره هارو می تونید تکان بدید سیّاره هارو پیامبر اینجوری می کند به خورشید می گه برگردد علی نمازش قضا نشه خورشید برمی گرده شق القمر می کنه الان دانشمندان تازه پارسال گفتند در تحقیقات به یه جایی رسیدند که ماه یکبار نصف شده بعد دوباره چسبیده به هم سال گذشته تلویزیون می گفت ماه رو می برّه خودش می برّه خوب پس تمرکز هر چی بیشتر بشه ما کم نمیاریم تو قدرت این یادتون باشه کم نمیاریم تو قدرت حالا تو اسماءالله توضیح می دیم چرا این جوری هستش اگه ضعیف هستیم برای این هستش که ما تمرکزمون کمه هر وقت می خواهیم قدرت کسب کنیم می خواهیم ریاضی بخونیم فیزیک بخونیم درس بخونیم کامپیوتر بخونیم علوم حوزوی بخونیم می ریم اوّل مزاحم هارو کم می کنیم خوب یعنی مشغله هارو کم می کنیم شاغل ها رو اونها که ما رو مشغول می کنند به خودشون کم می کنیم بعد یواش یواش یواش می بینیم که اِه خیلی کار می شه کردها خیلی قدرت زیاده ها آدم هایی که تمرکزهاشون کمه یعنی وِل کردن پخش کردن خودشون رو توی صدتا گرفتاری اینها سد تمرکزشون کمه دو رکعت هم که می خواهند با خدا صحبت کنند نمی تونه جمع کنه خودشو تو صحبت کردن با خدا شما وقتی می خواهید با خانمت صحبت کنی با شوهرت می خواهی صحبت کنی با بچّه هات می خواهی صحبت کنی هی به ما می گن بابا حواست کجاست می گید ببخشید معذرت می خوام دوباره تا اون داره حرف می زنه تا شروع کرده دو دقیقه تو دوباره می ری نمی تونی خودت رو نگه داری مشغله ات زیاده سر نماز هم ما این مصیبت رو داریم می خواهیم با خدا صحبت کنیم نمی تونیم جمع کنیم خودمون رو شما نگاه کنید الان همه تون که دارید به حرفهای من گوش می کنید هزار تا مانع رو کنار گذاشتید نشستید رو درروی با من با تمرکز گوش می کنید تا یواش یواش یه چیزی گیرتون بیاد درسته این میشه تمرکز گوشیتون کنارتون باشه ساعتتون زنگ بخوره نمی دونم فرض بفرمایید که صداتون بکنند نمی شه دیگه میگید ما نفهمیدیم از درس چیزی خیالت ببردت یه جای دیگه فایده نداره تو بیمارستان چرا درد بیشتره و زمان دیر می گذره برای اینکه همه مشغله ها از بین رفتند شخص تمام قواش تمرکز پیدا کرده روی موضوع تنهایی، گرفتاری و درد خودش لذا ساعت خیلی دیر می گذره ولی وقتی میاد بیرون ده تا مشغله دیگه هم داره کارهای دیگه هم داره قوا تقسیم می شه سهم کمش به دردمی رسه آدم های ضعیف با یه سرماخوردگی و سردرد می افتند آدم هایی که تمرکز ندارند یعنی روح بزرگی ندارند روح هاشون غده تمرکز نداره این یه سر درد بگیره یه دل درد بگیده یه پادرد بگیره یه دندون درد بگیره یه چشم درد بگیره می بینه آقا از کار افتاد سر کار چرا نیامدی میگه آقا به این دلیل مثلاً مریض بودم اصلا گاهی وقتها خبر مریضی می کُشه طرف رو بهش می گند سرطان می میره جلوتر از اینکه سرطان بکشدش این از بس ضعیفه مرده خبرهای بد همین طوره با آدم این کارو می کند حالا یکی می بینی تو جبهه آدم هایی داشتیم پاهش قطع دستش قطع چشمها نابینا یه فرماندهی بود برای خودش صدتا دیگه کار ازش برمی اومد تمرکزش خیلی زیاد بود قدرت داشت نه اینکه دست نداره پا نداره اصلاً از کار بازش نمی داشت اصلاً بازش نمی داشت مریضه نمی دونم پاش دستش سرش کمرش قلبش درد رو می کشه درد که اذیّت می کنه بالاخره ولی او اصلا از کار نمی افته به اندازه ده تا آدم سالم هم کار می کند به اندازه صد تا آدم سالم هم کار می کنه مریضی اصلاً نمی اندازدش سخت ترین نوع مریضی هم نمی تونه بیاندازدش مگر دیگه خیلی شدت پیدا بکنه غلبه پیدا بکند و آدم دیگه قوا از کار بیفته و الّا او از کار نمی افته من الان این تمرینی که دارم با خودم می کنم چون من خوب کمرم آسیب دیده پاهام آسیب دیده ستون فقراتم شکستگی داره گردنم گرفتاری داره عَرض کنم خدمتتون که کتف هام هر دو گمرفتاری داره یه موقع ای نماز که می خونم پشت میز می خونم بعد یه موقع تمرین می کنم ببینم می تونم بر این بیماری غلبه کنم این بیماری رو نبینم یه موقع که درگیر بودم تو این مسئله که آیا من می تونم ذره ذره این رو حذفش بکنم یه صحنه دیدم خیلی بهم قدرت داد الان یواش یواش شروع کردم بعضی وقتها می تونم حتّی برم مسجد نماز جماعت بخونم مثل بقیه شما خیلی نعمت بزرگیه شما نمی فهمید آدم نتونه نماز جماعت بخونه چقدر کشنده است نتونه تو جمع بشینه بغل همه تو گرمای مسلمون ها بشینه باید بره تنها یه گوشه نمازفرادی بخونه خیلی بده این یا پشت میز بخونه تنهایی تو جمع انسان باشه نماز بخونه اصلا من دلم لک می زنه یه موقعی رفتن تو مسجد برای من مثل رفتن مکه و مدینه است اینقدر دوست داشتنی شیرینه ومن محروم هستم ولی شما نه الحمدالله می تونید برید دو تا دفعه با هم نماز جماعت بخونید می دونی چه صحنه ای بود یه دفعه به من قدرت داد این که دیدم امام با سرطانش دو سه تا سُرم هم بهش آویزون بود دیدید شما تو فیلم ایستاده نماز خوندش ما به کوچک ترین بهانه می ریم دیروز خیلی صحنه خنده داری بود یه آدم تنبلی من دیشب پشت میز نماز خوندم خیلی درد داشتم پشت میز نماز خوندم بعد این ایستاد تو این خونه که من نماز می خوندم جاها رو گرفته بودند یه تنبلی دید که من نمازم رو خوندم تموم شد گفتش که بزار ما پشت همین میز نمازمون رو بخونیم خدا قبول می کنه گفتم بابا نمی شه گفت ول کن بابا خدا قبول می کنه من حال ندارم وایسم اینها نمازشون تموم بشه پشت میز نمازش رو خوند رکوع و سجود هم بجا نیاورد انقدر تنبل روح که ضعیف باشه با کوچکترین بهانه ای از کار در میره دقت می کنید ماها برای امام زمان انگیزه نداریم کار کنیم که اینجوری داریم کار می کنیم یعنی هی چرتکه می اندازند برامون حساب کتاب می کنیم دوزار یک قِرون رو حساب می کنیم برای امام زمان می صرفه یا نمی صرفه کار کنیم اگر کسی عاشق امام زمان باشه دوستش داشته باشه اصلاً شب و روز نمی شناسه تعطیل و غیر تعطیل نمی شناسه ساعت نمی گذاره، ساعت نمی گذاره برای خدا هم همینطور ما خودمون گرفتاریم که چرتکه می اندازیم همش حالا ما الان اینجا گرفتاریم پرده که بره کنار اونجا شما یه فقری داری که از صد تا جهنم بیشتر آزارت می ده از صد تا جهنّم ما فکر می کنیم وقتی می گن جهنّم یعنی اونجا چهار تا لولو خورخوره هستند آدمهای خیلی زشت و بد قیافه و خشن که هستند هم واقعاً علیها ملائکةٌ غلاض و شداد که هستند ولی همه جهنم هاشون که یه جور نیست جهنّمی که آدم بره اونجا بفهمه که امام زمان رویش رو برمی گردونه حضرت زهرا رویش رو برمی گردونه و نه ثوا ب می دن ها می گن بیا این هم ثواب می خواستی میدیم بهت جهنم نمی خوای نرو این هم بهشتت خیلی کشنده است پرده کنار بره اونجا که دیگه شاقلا نیست تمرکز میاد تو تمرکز فقر محبتی له می کنه آدم رو فقر محبّتی هیچ فقری مثل این نیست که آدم بفهمه که بزرگان اولیای الهی دوستای خدا آدم رو دوست ندارند این از هر دردی بدتره از هر فقری بیشتر آدم رو آزار میده اصلاً هیچ چیز جز عشق انسان رو ارضاء نمی کنه همه انسانها عاشق عشقند و عاشق محبّت همشون توی عالم گنجی بالاتر از عشق وجود نداره عشق به تنهایی جلوی همه کمبودها ایستادگی می کند تمام دردها رو برطرف می کند همه ضعفها را برطرف می کند عشق اینجوریه دیگه شما نگاه بکنید من به این دختر و پسرها سر کلاس ها می گم شما سر کلاس ازدواج، ازدواج های دانشجویی می گم میگم شما وقتی عاشق هم می شید قبلاً عاشق نبودید همین عشق های زمینی میگم شما تا عاشق هم می شید تو زمستون سرد هم نمی فهمید که زمستونه می شینید روی زمین یخ اصلاً سردتون هم نمی شه تمام نیازتون به جای گرم برطرف می شه وقتی با هم هستید دیگه چی کار می کنه نیازتون به غذا رو هم برطرف می کند 5 ساعت از ظهر گذشته هنوز احساس گرسنگی نمی کند الان عشق این کاررو می کنه شجاعت می ده قدرت می ده به انسان یه دختر خانمی که اگه مثلاً بهش می گفتی برو تا سر کوچه شب می ترسید وقتی بچش مریضه یک نصف شب میزنه بغل بچه رو می ره وسط خیابون بچّه ام دکتر دوا بیمارستان این ور اون ور می ره عشق این کاررو می کنه زمینیش یا آسمونیش فرقی نمی کنه عشق اینجوریه ذاتش اینجوریه ذاتش قدرت میاره محبّت اینجوریست خداوند تبارک و تعالی تجلیش در تمام عالم با عشق هست اصلاً کلاً عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد برای همین می دوند تویی که آدم هستی الان حواست نیست برات مهم نیست فکر می کنی مثلاً زنت دوست داشته باشه کافیه شوهرت دوست داشته باشه کافیه نامزدت دوست داشته باشه کافیه تو محل چهار نفر دوست داشته باشند محبّت بهت داشته باشند مشهور بشی مثلاً یه هنرمند مشهوور بشی بری تو تلویزیون سرپایی با اینها به خدا قسم وقتی پرده بره کنار فقر محبّتی اینکه ملائکه دوست نداره ائمه دوست نداره جایگاهی پیش خدا نداری از هزار تا جهنّم بیشتر اذیّت می کنه آدم رو یعنی آقا هول و ولا می ره کنار پرده یه دفعه تمام اون ارزشها و معیارها و دغدغه هایی که تو داشتی نابود می شه فقط اونجا تو صحنه تو فقط به فکر یه چیزی هستی کسی هست اینجا منو دوست داشته باشد به داد من برسد آقا یک موقع است که انسان دنبال یک کسی می گردد که به دادش برسد نبریمش جهنم به فریادش برسه ولو با فحش ولو با کتک ولو با مزمّت ای فلان فلان شده خاک بر سرت تو چرا گناه گردی بیا برو سگ خور تو بهشت دنبال این هم می گرده ولی این صحنه کجا اینکه تو اون صحنه هول و ولا آدم هزار تا لبخند ببینه قاضی حاکم صداش بکنه بگه تو بیا اینور تو اصلاً چی کار داری با جمعیّت تو که اصلاً نباید بری اونجا جات نیست پاشو پیش خودم یه بنده خدایی می گفتش که من یه مشکلی داشتم یه مشکل سخت باید پیش یه کسی می رفتم که خیلی تصمیم گیرنده بود نمی دونستم که کیه گفتم که یه آقایی هست تصمیم گیرنده است سه هزار نفر دیگر هم مثل من این مشکل رو داشتند بعد اونجا مثلا از این سه هزار نفر بیست نفرو بهشون جواب بدن یعنی دو هزار و نهصدو هشتاد نفر برگردند می گفت من انقدر غصه داشتم من انقدر غصه داشتم تو این سه هزار نفر چه جوری خودم رو به این آقا برسونم چه جوری حرفم رو بزنم چه جوری مشکلم رو حل کنم بعد گفت روز موعود رسید ناامیدی و غصه یکدفعه رفتند دیدم اون آقا صدام کرد تو همه جمعیّت من رو صدا زد بیا اینجا ببینم فلانی هستی چطوری خوبی بغلم کرد بوسید من رو شما هم برای این اومدی باشه تو اصلاً بیا اینجا وایسا پیش خودم وایسا اینجا من می خوام چند نفر رو انتخاب کنم گفت نه تنها دقت کنید به من گفتش لیست رو بردار این ها که من می خواهم انتحاب کنم تو اسم هاشونو بنویس یعنی خودت چیه تموم شد نه کنکوری نه بالا و پایینی نه امتیازی نه رتبه ای تو بیا اینجا بیست نفر رو نوزدهه نفر رو که بعد به من که گفت خوب حالا از این جمعیّتی که اینجا هستند اگه کسی دلت می خواد دقت کن گفت اگر کسی هست فکر می کنی صلاح از این نوزده نفر خودت اسمش رو بنویس چی شد آقا رفت کنار یه موقع ای خدا به یه نفر روز قیامت بگه که بیا وایسا شفاعت کن می دونی که خدا هم آخرین نفره خودش شفاعت می کند یعنی اینجور نیست که بگه وایسا کنار من شفاعت کنم، نَه خدا میگه من وای می ایستم تو شفاعت کن این کجا این که آدم اونجا هول و ولاست زمین قیامت یکپارچه آتشه آدم گرفتار این باشه که می خوان با من چیکار کنند یه کسی می گفت من خواب دیدم قیامت شده یه کسی از این مقدّسین خیلی عجله دانشت تو صحنه خیلی عجله داشت بعد سراز پا نمی شناخت همیجوری هی پا به پا می کرد بعد هم هی تو اون صحنه قیامت با تحقیر به بقیّه نگاه می کرد خودش خیلی محکم وایساده بود با تحقیر به بقیّه نگاه می کرد بعد گفت اَه من که اصلاً حال و حوصله این آدم هارو ندارم من که رفتم بهشت با عجله راه افتاد رفت بهشت با عجله راه افتاد بره بهشت گفتم کجا می ری گفت حوری ها منتظرند دیر برم ناراحت می شند گفت یکدفعه یه دونه از این فرشته ها اومد یقه اش رو گرفت کجا حاج آقا جهنّم تشریف ببرید شما نه بهشت اِه آره جهنّم یه چیز دیگه داری فکر می کنی کجای می برند آدم رو می برند جهنّم تو سالوس داشتی ، ریاکار بودی ، حقه کار بودی، نمازهات همه خراب بوده روزه هات خراب بوده آره مشاهده داشتی می خوام ادبیات خدارو بفهمیم زبون خدارو چون تا زبون خدارو نفهمیم ما این روایت رو نمی فهمیم چرا خدا وقتی با پیغمبر خلوت می کنه بعد از توکل و رضا اولین چیزی که مطرح می کند بزرگترین نیاز یه آدمه بعد تو آسمون هفتم و بالاتر فکان قابَ قَوسَینِ اَوعَددَنا فتدلّا چقدر نزدیک شد به خدا پیغمبر چقدر میگه شما نمی فهمید چقدر نزدیک شد رسول الله به خداوند دیگه امکان نداره یه کسی به خداوند اینقدر نزدیک بشه تو اون قرب میگه که . یا اَحمد وَجَبَتْ محبّتی للمتحابین فیه وَ وَجبتْ محبّتی للمتعاطفین فیه وَ وَجَبتْ مَحبّتی للمتواسلین فیه خیلی خبر بزرگ بوده یه قیامتیه یه نبأ عظیم اینجوری خبر داده آقا رسول الله نه ما خودمون رفتیم الان کجا رفتیم معراج پیش خدا با همون قُرب دو تا کلمه به ما گفته توکل ، رضا بلافاصله بعدش یقین هم چی حرفی زده به ما چی می فهمیم ما ازش چی می فهمیم میگه آقا من حتماً دوست دارم کسانی که به خاطر من محبّت دارند حتماً دوست دارندکسانی که به خاطر من بهم مهرورزی هم می کنند دوست داشتن یه نکته است مهرورزی یه نکته دیگر متعاطفین یعنی عاطفه خرج هم می کنند عاطفه می ریزند پای همدیگر چی می گند بوسیدن بغل کردن لمس کردن صفا کردن کلمات قشنگ به کار بردن تواضع داشتن دفاع کردن یار وفار باشند برای همدیگر به علیه دشمنها خار باشند همون بحثهایی که توی مهرورزی کردیم آقا این خیلی حرفه ، این کجا تا اینکه آدم بی عاطفه باشه خشن باشه عرضه نداشته باشه می دونی می خواد چی بگه این حرف که مال آدمهاست دیگه برای انسانها زده این حرف رو وقتی این حرف رو برای انسانها زده آدم اولین تجلّی که می خواد بکنه چون اسماء الهی باید درش تجلّی پیدا بکند تا انسان بشه بعد از الله ما مهمترین اسمی که برای خدا داریم که معادل الله خیلی رمز بزرگه ها نمی دونم این رو می تونید درکش بکنید یا نه عزیزان یه الله داریم بعد از الله یه اسمی هست که این معادل الله یعنی فرقی نمی کند اونو بگی یا الله رو بقیه اسم ها چراها فقط همین یه اسم هست که خدا تو قران معادل الله گذاشته رحمن،رحمن ادعو الله اَوِد الرحمن الیّما تدعوف و له الاسماءالاُحسنی می گه بگید الله یا رحمن فرقی نداره حرف داره می زنه دیگه یعنی عزیز من تو به میزانی که این اسم درت تجلّی میکنه به الله می تونی برسی اصلاً آدم بشی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین دیگه چی الرحمن الرحیم ما اصلا با این کلمات خیلی فاصله داریم یعنی شما تو خانواده های خودمونو نگاه کنید چقدر ما خشن هستیم تو محیط های کاری نگاه کنید چقدر ما خشنیم تو اجتماع نگاه بکنید تو مغازه ها تو فروشگاه ها تو ادارات توی کارهای تجاری کارهای سیاسی که اصلا اونجا خونریزیه خشن هستیم ما امروز سر کلاس صحیفه عرض می کردم این رو که شما اگر نگاه بکنید حیوانهای وحشی گرگها شیرها درّنده ها این ها هیچ وقت خودشونو نمی خورند که بقیه رو می خورند اما خودشونو نمی خورند آدم ها خودشون خودشونو تیکّه تیکّه می کنند پدرشونو تیکّه تیکّه می کنند مادرشونو، همسرشونو، فرزندشونو تیکّه تیکّه می کنند یه موقع یه نفر میلیونها آدم می کُشه ، میلیونها آدم تیکّه تیکّه می کند راجع به لقمه حرام می گفتیم لقمه حرام این جوریه لقمه حرام به محضی که اومد تو فضای دهان قورتش هم ندی هان همین که اومد تو فضای دهان چشمت بهش خورد دلت خواست همین که دلت خواست نخوریش ها ، نخوردی به مال حروم توجه کردی خوشت اومد مالی که مال تو نیست همین که خوشت بیاد ازش هنوز نخوردی کار خودشو می کنه شما نگاه کنید آدم ها در آرزوی رسیدن به پول بیشتر آدم می کشند هنوز پول تقسیم نشده قراره یه بانک بزنیم یه مغازه ای رو بدزدیم می خواهیم امشب بریم خونه ننه بزرگ من سرش رو ببریم طلاهاش رو ببریم اوّل سر می برند ببین بوش به مشام آدم می رسه ، آدم تمام حیثیتش عوض میشه باطنش می شه یه حیوان باطنش می شه یه حیوان آقا لقمه باید خورده بشه جذب بشه نه نمی خواد جذب بشه لقمه حرام هر کی خورد چهل روز نمازش قبول نیست باید بخونه ها درست هم هست نمازش ولی قبول نیست نه عزیزم نخوریش هم همینطوره شما وقتی لقمه حرام رو بهش نگاه می کنید دلت خواستش تمومه همین که می خواهیدش آدم درنده می شه همین که می خواهیدش آدم درنده می شه رشوه زیرمیزی کار مارو راه بینداز درنده می شه درصورتی که یکی از این عزیزان بانکی اومده بود پول آورده بود برای ما می گفت اینهارو عیدی ما روزیرمیزی دادند مشتری ها استخدام گرفتیم حرام مَحزه حالا مای بدبخت بگو که باید آتیش هارو بگیریم حلالش کنیم نمی شه اصلاً نگناه بهش بکنیم دلت بخوادش تمومه می ریزدت بهم فردا امام زمان که هیچی آقا سید الشهدا (ع) به زینب کبری(س) می گه اینها مگه نمی دونند بچه پیغمبری چرا بچّه های فاطمة الزهرا چرا امامی چرا نمی دونند تو سید جوانان بهشتی چرا خود عمر سعد می گفت این سید جوانان بهشته یعنی همشون معتقد بودند همشون می گفتند ما می دونیم که این همه کاره است تو قیامت اگه پامونو از اینجا بگذاریم بیرون کشتنش سرشو بریدند تیکه تیکه اش کردند سرشو نشست برید باور شما می کنید سید الشهدا فرمود اینها مُلعَبُ تونهم من حرام شکمهاشون حرام پرکرده، حرام خیلی کار می کند لقمه حرام ما همش چسبیدیم به خاطر ضعف شخصیمونه دیگه چسبیدیم همش به زنا نمی دونم روابط جنسی و شراب، قمار،لواط اینها،این حرف ها کدومه طرف هم هست خیلی آدم اتو کشیده است اصلاً طرف این حرف ها نرفته تو عمرش تا دم نافش هم ریشش اومده ده تا انگشتر هم دستش است تسبیحش هم شاه مقصود نماز شب خون می خوره مثل چی، می خوره همچین کیف می کنه میره پایین بیچاره می کنه آدم رو آدم ها اینقدر خشن میشند حالا لقمه حرامه یه عده هم اصلاً لقمه حروم نمی خورند ولی جنایت های دیگه ای به خودشون می کنند که از اسم رحمان دور می شند اصلاً اسم رحمان تجلی نداره من رمز دارم بهتون می گم هان پنجاه سال باید جون بکنی بشینی پای کلاس ریاضت بکشی پدرت بیاد هزار تا صحنه تا به همین یه کلمه که من دارم بهت می گم برسی یعنی دارم محصول چهل سال کاررو بهتون میگم من از ده سالگی شروع کردم الان چهل و سه چهار سالمه سی و خورده ای جون کندم تا رسیدم به این الان دارم بهتون میگم عزیزان کارهارو ببوسید بگذارید کنار همه رو وقتی قراره این اسم توی شما تجلّی نکنه مسیرت غلط ولو شیطان با صور مقدس سرت رو گرم بکنه شما مشغول سربازی امام زمان هستی بسیجی هستی جبهه ای هستی هیئتی هستی بابا طرف رئیس هیئت هستش می دَره همه رو یعنی باطنش رو که نگاه می کنی دندونهاش آویزونه پنجه هاش همه خونی سر دیگ نشسته از هر گرگی گرگتره مداحِ، کریم نیستش نشسته بلندگو جلوشه یکی حرفی می زنه عصبی می شه که حرف زده نمی تونه جلو عصبانیتش رو نگه داره آی خفه شید آی ساکت شید آی نمی دونم امام زمان بزنه تو کمرتون آی زنها نفرین می کرد آی زنها خدا نسلتون رو بکنه چرا سرو صدا می کنید درنده است بله خیلی ظاهرش هم متواضع، خوب اینها ولی نه اسم رحمان تجلّی بکنه آثار خود رو میاره بو داره اسم رحمان بو داره یعنی وقتی شما نزدیک طرف می شید همه چیز رو حسّ می کنید این رحمان یا نه الان اینقدر زن و شوهرها هستند که اَدا در میارند کنار همدیگر می شینند گل می دهند به همدیگر عاشقی دارن حرف می زنند درنده اند می درند هممدیگه رو طرف زنش رو می دَره پدر زنش رو می دره مادر زنش رو می دره خواهر شوهر شوهر رو می دره درندگی خیلی زیاده
تو مَسجده همیشه هم صف اوّل نماز جماعته ولی خشن ، خشن آقا این اسم رحمان نباشه می دونی چیکار می کنه اسم رحمان وقتی میاد یه کسی مثل سعد رو که جبرئیل و میکائیل اینقدر دوستش دارند که هر کدوم با هفتاد هزار فرشته می آیند تشیع جنازش می گذارنش توی قبر فشارقبر شروع میشه اون هم کی نماز خونده رسول الله نماز خونده بهش رسول الله گفته خدایا این میّت رو ببرپیغمبر هم خیلی قبولش داره دوستش داره خشونت هر جابود خشونت کار خودشو انجام میده جون کنده برای اسلام و مسلمین فداکاری کردید ثوابت رو بهت میدیم اینها فرشته ها رو فرستادم برای تشییع جنازه ات رسول خدا برات نماز می خونه امّا تو خشنی اسم من توی تو تجلی نداره،دوری لذا شهیده ها،شهیده می گذارند تو قبر میان پدرش رو درمیارندآقا خشونت این نیست که چاقو برداری بکنی تو شکم یه نفر،سر یکی رو ببریم ، خشونت این هستش که تحقیر کنی،یه کسی رو مسخره بکنی یکی رو فحش بهش بدی یکی رو غیبتش رو بکنی درنده تر ازکسی که مقتابه سراغ دارید گوشت برادر خودشو می خوره در حالی که چیه مرده گفتم که یک شب خواب دیدم یکی از ارادتمندان خیلی نزدیک به ما از شاگردهای ما جنازم رو می دیدم افتاده بود مرده بودم جنازم افتاده بود اومده بود اومده بود بالای سر جنازه ما خیلی هم گریه می کرد بعد با دندون هم می کند می خورد هم ارادت داشت هم می خورد این جوری دیگه خیلی ارادت دارند هم دوستمون دارند هم می کنند اما خیلی خشنه ببین خدا از کجا شروع کرده همه رو بزار کنار حدیث معراج نه راجع به نماز گفت نه راجع به عبادتهای دیگر گفت نه راجع به قرآن گفت نه راجع به هیچی ،هیچی از کجا شروع کرد از محبّت یا اَحمد وَجَبَتْ محبّتی للمتحابین فیه وَ وَجبتْ محبّتی للمتعاطفین فیه وَ وَجَبتْ مَحبّتی للمتواسلین فیه از کجا شروع می کنه کدوم اسم باید در ما تجلّی بکند حالا شما اسم رحمان تجلّی پیدا کرد شخص احساس آرامش نداره یعنی احساس نا امنی نمی کنه اصلاً کنارش نزدیک بهش می شه بو داره رنگ داره آدم می فهمه یکی از اولیای خدا خدا رحمت کند مرحوم آقای آیت الله خوانساری رو ایشون وقتی انگلیسی ها گرفته بودنش این داستان رو آقای آیت الله اراکی تعریف می کرد برای ما رحمة الله علیهما می گفت ایشون رو که در جنگ عراق، انگلیسی ها گرفتند انداختند تو قفس شیرها ، بخورنش شیر اومد مثل گربه نشست کنار آقا پلنگ آوردند چون رحمان داره با رحمان کسی کار نداره یکی از خوبها می گفت من از کنار این پرنده ها رد می شم ، از کنار این پرنده ها رد می شم از من می ترسند معلوم من چقدر وحشی هستم چون می بینم از کنار من رد می شند ما یه آدمی داشتیم تو فامیل به رحمت خیلی نزدیک بود داستانش رو صدبار براتون گفتم راننده اتوبوس آقا این آدم وقتی نزدیکش می شدی تمام ضربانت تکمیل می شد وقتی می دیدیش کنارش آرامش می گرفتی دست دادن بهش بغل کردنش بوسیدنش خیلی آرامش می داد به آدم دایی بهش می گفتیم فامیلمون بود ولی بهش دایی می گفتیم راننده اتوبوس بود تو جاده، قدیم پنجاه سال شصت سال پیش را تعریف می کرد نسبت به الان دارم می گم شصت سال داشتم مسافر می بردم آب تموم کردیم مشهد خلاصه ماشین رو زدم کنار رفتم پایین کنار چشمه آب بیارم دیدم پلنگ نشسته چقدر رحمت خوبه گفتم بشین گربه مرتضی علی اومدم آب ببرم برای زوّارهای امام رضا(ع) پلنگه نشست ماها تفکر دریدن باهامون هست برای همین ترسمون خیلی زیاده همش فکر می کنیم فلان کس علیه ماست فلان کس ضدّ ماست کسی علیه من کسی حرفی نزنه کسی آبروی منو نبره کسی نون منو نبره یه کسی نخوره من رو این حیوانه این جوری نکنه با من زلزله نیاد ما بدبخت بشیم تصادف نکنیم این جوری بشه دزد نزنه شب به ما صد تا کفر می کنیم ها اینو قفل کن وسواس می گیره هی می خواد نگاه کنه که قفل باز نباشه نیان سرمونوببرن نیان بچّه هامونو بکشند نیان نمی دونم ما این جوری هستیم ما کنار هم کار می کنیم کنار هم کار می کنیم سلام علیک هم می کنیم روبوسی هم می کنیم امّا امنیّت نداریم به نزدیکترین کسهامون امنیّت نداریم نسبت به زنمون می ترسیم از شوهرش می ترسه از بچّه هاش می ترسه پدرزن مادرزن داماد همه از هم می ترسند حساب می کنند با چرتکه می شینند کنار هم ، همه مسلّح می نشیننند کنار هم ، مسلّح یعنی چی فیلم هارو دیدید ما کردستان رو یادم هست جنگ که می خواستیم بکنیم حمّام که می رفتیم سر می بریدند اونجا بهبوهه درگیری ها بود من میرفتم اسلحه رو می گذاشتم روی رگبار بعد می نشستند زیر دوش حمام این اخوی ما دوش می گرفت بعد می اومد بیرون مسلّح وای می ایستاد که دوش بگیره ماها اینجوری هستیم دستمون تسبیح هستش ها انگشتر شاه مقصود دستمونه ، مهربونیم هیچ چیزی هم نیست الان اینجا هیچ کس اسلحه نداره ، تلفن همراهی ، چیزی اینها دیگه خیلی باشه ، یه ناخن گیر و یه کارد میوه خوری باشه ولی مسلح می شینیم اینقدر زودرنج وحسّاس ، نازک نارنجی فلانی حرف زد علیه من بود این حرف زد منو مسخره کرد حرف زد منو زیر سؤال برد نه من باید ثابت کنم حتماً حق با منه ما گرفتاریم خیلی گرفتاریم للمتحابین فیه وقتی می شینیم کنار یه کسی اصلاً احساس نمی کنم کسی می خواد منو مسخره کنه یه کسی بخواد منو تحقیر کنه یه کسی می خواد حرف منو زیر سؤال ببره هر وقت نگاه می کنم به این آقای احمدی به خودم نگاه می کنم اون منه منهم او وقتی دو نفر یکی هستیم چیکار می خواهیم کنیم قرار نیست کسی یه کسی رو بزنه کسی رو حذف بکنه نون کسی رو ببره نمی دونم ولی ما این احساسها رو داریم که خودمون توهش داریم اصلاً تجلّی به ما نکرده این اسم کم داریم ما این رو خیلی کم داریم این درک خیلی مهمّی می خواد که ما منطق خدا خیلی مهمّه دیگه خدا که کیلویی حرف نمی زنه ما یه موقع ای همدیگه رو دیدیم بعد از یه مدّتی دلمون هم تنگه از هر جا دلمون بخوادحرف می زنیم با همدیگه از هر دری نظم که تو کارهامون نیست ولی خدا که اینجوری نیست قَد جعل الله لِکل شی قدرا یعنی مشخصه اگر رسول الله اومد پیش من باید چند کلمه با رسول الله حرف بزنم چی بهش بگم الله لِکل شی عندهُ به مقدار قاعده داره هر چیزی اصلاً خدا یعنی ریاضیات خدا ریاضیه عشقهاش و محبتهاش هم همینطوره حالا می رسیم یه مقدار می ریم جلوتر آقا چینش خیلی عجیبه توکل، رضا می رسی به کجا می رسی به محبّت تو وقتی که اهل توکل و رضا بودی وحشی نمی شی چون هیچکس نمی تونه علیه تو بکنه بلایی سرت نمی تونه بیاره اگه حتی دست ببری به شمشیر یه نفررو می کشی از ترست نیست از روی وظیفته اگه با یه نفر خشن هم می شی می گی خدا می خواد من با این اینطوری حرف بزنم گوششو بگیرم قهر کنم باهاش امّا دوستش داره وقتی هم قهر می کنه باهاش درنده نیستم می گه آقا من با تو دوست نیستم مثل مادری که به بچه اش میگه نمی خوام ببینمت چه جوری میگه نمی خوام ببینمت یعنی دوستش نداره پدر دوست نداره بچّه اش رو نه خیلی هم هیچکس اندازه بابا و ننه دوست نداره میگه برو بیرون نمی خوام ببینمت برو از اتاق بیرون با من حرف نزن باهات قهرم از شدت محبّت هم قهر می کنه اصلاً آقا محبّت نداشتن دروغه، دروغ ولی همین خدا یه جایی می رسه به بنده اش میگه دیگه دوستت ندارم ، نمی خوامت ببین چه جوری تهدید می کنه لاینظُر الیهم یوم القیامة نکگاه بهشون نمی کنه و لا یُکلّمهم اَه حرف هم نمی زنه ولایذکّیهم پاکشون هم نمی کنه قیامت یعنی که قهره حرف نمی زنه نگاه نمی کنه نمی خواد هم مورد رحمت قرار بگیرم آدم به کجا میرسه در اثر خشونت آدم به این جاها می رسه وقتی آدم با اسم رحمان فاصله می گیره سر از یه جهنم هایی در می آره که خدا قهر میکنه باهاش حالا ادبیاتهارو نگاه کنید اِنَّ الله لا یُحبّ المعتدین خدا کسانی که تجاوزگر هستند رو دوست نداره تجاوزگر یعنی چه؟ یعنی اونجا که هرکی پاشو از گلیمش درازتر می کنه حقش نیست تو حریم دیگران می ره حقّش نیست تو آبروی دیگرون می ره تو حیثیت دیگرون می ره تو شخصیت دیگران می ره تو اخلاق دیگران می ره ول نمی کنه بابا اولیای خدا هر چی بیشتر می دیدند باطن افراد رو خُل تر نشون می دادند پیامبر میگه مؤمن هر چی شدت داره در حدیث فرمایش داریم در خود باب پیغمبر هم داریم خیلی وقتها تو چهره دیگران به عنوان یه آدم پخمه و خُل نشون میده خیلی ساده است این من آدم سراغ دارم بعضی روزها می رم پشت سرش نماز می خونم یه جایی سحرها مقام کُن داره مقام کُن می دونی یعنی چی؟ یعنی کن فیکون خدا رحمت کنه مرحوم غلامحسین همدانی رو یه مشت مطرب نشستند دارند آهنگ می زنند این شعر حافظ رو هم می خونند گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را ما عشق و حال می کنیم تو کاری نمی تونی بکنی تغییر دادیم همه زارزار می شینیم گریه می کنند یه دفعه توبه هم می کنند همشون پیامبر اینجوری نبوده چرا زنش را هم نتونست آدم کنه زنهاش را هم نتونست آدم کنه خیلی از زنهاش رو اینقدر پیغمبر نعوذ بالله نعوذ بالله پخمه می زده، اینقدر پخمه می زده ها با اینکه می دانستند این مقام کُن داره هیچ کس نتونسته استفاده کنه آدم شه باهاش درافتادند ما نه ما منتظریم بُل بگیریم از هم اِی بابا اونی که همه رو می بینه تا ته قضیه هیچی نمی گه ، هیچی نمی گه بره چی خورده چی کار می کنید دروغت رو هم قبول داره عَزیز کز به آخرین نفر که می برندش جهنّم در حدیث داریم این نفرآخره همه رفتند تقسیم شدند بهشت یا جهنّم این یه نفر مونده هی هولش می دند نمی ره خدا میگه نگه داریدش ببینم چی میگه چرا نمیری خدایا من اصلاًفکر نمی کردم تو منو به جهنم ببری فکر کردم می بخشی من رو خدا میگه این تو دنیا یک لحظه با من صادق نبود همین الان دروغ میگه همین هم که الان میگه فکر می کردم که می بخشیدیم ناامیده، ناامیده ، عزیزٌکزب دروغش رو هم قبول داریم آقا دروغ میگه میگیم قبوله ماها اینجوری نیستیم ما آماده ایم مثل چاشنیه انفجاری که از دست همدیگه عصبانی میشیم از همدیگه دلخور شیم سوءتفاهم آماده اصلاً خدای سوءتفاهمیم ما آماده ایم که بهمون بربخوره استادم به من تذکر داده دیگه من خوشم نمیاد تذکر بدم من شخصیت دارم ، آدمم چرا به من تذکّر داده چرا به من اینجوری گفته خیلی بدبختی تو خیلی بیچاره ای می رفتم خدمت استادمون ، استاد می خوام همچین کاری کنم شجاعی تو این کاررو نکن برای چی تو یه ذره خَری خرابکاری بکنی چشب بدبخت تو که از استاد می ترسی از استادت دلخور می شی کِی می خوای آدم شی استادی که هزار برابر بیشتر از خودت دوستت داره از این که دلخور می شیم دیگه می خوای چی کار بکنی کی می خوای این باطن این توهم رو توحش رو درندگی هات رو آب کنی هیچوقت نمی تونی آب کنی شما می رید یه دکتر پنج هزار تومان بهش می دی اگه بهت بگه مریضی ات حادتر مواظب باش خیلی وضعیتت خرابتره بیشتر خوشت میاد از دکتره ما اگه استاد یقه مونو گرفت گفت داریم می ریم جهنم حواست باشه اینجوری می شی اینطوری می شی بهمون بَر می خوره آقا نحوه حرف زدنت رو درست کن این رو درست کن اونو درست کن بهمون برمی خوره ناراحت می شیم ازش هی دوست داریم تعریفمونو بکنند تأییدمونو کنند تمجمیدمونو کنند بگند نازی پسر خوب هستی بچّه خوبی هستی جات وسط بهشته این که فریب دادن خودمونه ان الله لا یحبُ المعتدین اصلا خدا خوشش نمیاد دوست نداره خیلی حرفِ ها با خدایی که با عشق شروع کرده همه چی رو الان بعدها می رسیم توضیحش رو می دم اصلاً علت خلقت عشقه، علت خلقت عشقه تمام عشق شما الان نگاه کنید تمام این موادرو که تو این حسینیه هست همشون توشون عنصر هست هر چیزی که ماده داره فقط آرایش اتمیشون چیزهای دیگشون تغییر می کنه با همدیگه مواد مختلف درست میشه حالا فلزات گازها چیاچیا خدا تو دل هر ذره ای عنصر وجودی هر ذرّه ای رو عشق قرار داده این خدا یه دفعه میگه کسی رو که دوستت ندارم اصلاً شما نگاه بکنید ادبیات خیلی بزرگه ما باید بفهمیم که چرا این کلمات رو اینقدر به کار برده چرا خدا می خوای بگی این بنده خدا مثال می زنه اینجوری مثال می زنه شخصیتش یه جوریه ها همه این کلمات اینو انتخاب کرده تا حرف می زنی میگه دوست دارم، دوست ندارم با تو هم داره حرف میزنه دیگه پس معلوم بین این کلمه با تو یه چیزی وجود داره که تو الان به علت اینکه مشغول دنیا هستی سرت نمی شه الان بلکه پرده بره کنار یه دفعه لو می ره اِه گفته بود دوست ندارم ، گفته بود دوست دارم من خواهش می کنم از عزیزان وقتی دارند قران می خونند این لطف رو در حق خودشون بکنند که به اینجا که می رسند یه ذربه با تامّل و تکرار بخونند واللهُ یا اِنَّ الله یا اِنّهُ لا یُحبُّ یا چی یُحبُّ این جارو یه ذره تمرکز کنند پس چی می خواد بگه می خواد بگه آقا محبّت من می تونه به بعضی از آدم ها تعلّق بگیره و به بعضی ها تعلّق نگیره اگر انسان از این محروم بشه ما فکر می کنیم جهنّم یعنی چی جهنّم یعنی چی پرده که بره کنار قهر خدا ما میگیم آتش قهر الهی آتش چی قهر الهی قهر که بیاد جلو دیگه از این آتیش بزرگتره تمام جهنمی که گفتن آتیشش رو هفتاد سال هفتاد برابر نشستند از سیاهی شده سرخ و اون رنگی شده باید هفتاد سال و هفتاد برابر شستشو دادند تا شده آتیش دنیا اون آتیش سیاهه که نورهم اصلاً نداره همش تو قهر الهیه یعنی از این خشن تر ما نداریم این تو کجاست توی خودتو الان هستش همین الان که خشنی ها می درّی با زبونت با نگاهت با کارهات با نفسانیّتت همین الان باهات هست نور هم نداره برای همین دیگه نه نماز شب می تونی بخونی نه تمرکز سر نمازهات داری اصلاًنیست خبری نیست واقعاً معنویّتی واقعاًروحانیتی نیست واقعاً آرامشی نیست واقعاً احساس بهشت نمی کنیم می ری توی حرم باختی ، می ری تو حرم و کور می ری و کور می آیی اصلاًفکر نمی کنی مهمانی حضرت عبدالعظیم رفتی ما همه اومدیم اینجا احساس می کنیم اومدیم اینجا اومدیم اینجا مهمونی جلسه یه ذره تموم بشه همه می ریم نگامون به دست آقای خانی که ببینیم آقای خانی چی بهمون می خواد بده می فهمیم پذیرایی رو می فهمیم ولی تو حرم حضرت عبدالعظیم شما اصلاًنگو ورودش رو می فهمی نه خروجش رو تو مسجد نه ورود رو می فهمی نه خروج رو تو نماز نه ورود رو می فهمی تو خروج اکرام رو نمی ففهمی برای اینکه ما مشکل داریم ما اصلاًچیزی از پذیرایی سرمون نمی شه برای اینکه این نور یه چیزی اینجا هست که خاموش می کنه همه چی رو یه آتیشی اینجا هست که همه چی رو سوزونده و له کرده این سوره بقره بود آیه نوزده سوره آل عمران آیه سی و یک رو بخونم براتون با هم بخونیم یعنی من می خونم شما هم اینجوری بخونید از خودتون قُل اِن کُنتم تُحبون الله ببین چه جوری حرف می زنه قُل برو به همشون بگو همه حرفها رفته کنار توی اون عرب خشن ها عربهای سوسمار خور ببین ادبیاتشون چه طوری بوده دخترهاشون رو زنده به گور می کردند اینقدر بی عاطفه قُل اِن کُنتم تُحبون الله بگید فتّبعونی یُحب کُم الله از این قشنگ تر حرف بزنه خدا اگه دوستش دارید تبعیّت منو کنید خدا هم دوستتون داشته باشه پاداش چیه توی این تبعیّت میگه بزرگترین نیازت اینه که محبوب من باشید برطرف می کنم دوستت دارم اَه خدا به یه نفر بگه دوستت دارم می خوامت بهشت کیلویی چنده جهنّم کیلویی چنده من یه عزیزی که دغدغه داره مالِ مسئله شخصی خودش یه بار به من گفتش که دو هفته پیش گفتش که می خواهم کار بکنم مال امام زمان باید چیکار کنم بیشتر قدرتمند بشم اگه بخوام کار کنم برای امام زمان کار قدرتمند و ارزشی که امام زمان دوست داشته باشه بیارزه ، بیارزه کار کنیم برای امام زمان و یه کار شایسته باشه چی کار کنم گفتم من بهت نمی گم این جوری به راحتی باید قول بدی عمل کنی گفت قول می دم حالا الان به شما می گم اونو من اونها که نمی خواهند عمل کنند ، عمل نکنند نمی کنند هم اونها هم که می خواهند عمل بکنند، عمل کنند گفتم اوّلین کار برای امام زمان قُماربازیه آدم تا اهل قمار، روحیه قمار رو قبول نداره قمار، قمار بازی ، قمار بازی می دونی یعنی چی ؟ شما لاتها را دیدید با هم رفاقت می کنند میگه آقا من یه مشکلی دارم پا کار هستی یا نه من یادم هست یه مشکل که داشتم اون موقع که درگیر بودیم سراوان مسئله مجتمع دو سه تا از بچّه ها اومدن هنوز شیرینیش تو ذائقم هست گفتند آقای شجاعی سر، شمشیر ،چاقو آدم می خواهیم بکشیم بگو اونها هم می دونستند که ما مال این حرفها نیستیم ولی خوشم اومد از این کار گفتم تا آخر ما پاش هستیم زندانِ ، اعدامِ ، هر چی هست پاش هستیم رفیق یعنی این، رفیق تا آخرش هستیم پاش ما دزدی می خواهیم کنیم هستیم ، بانک بزنیم هستیم تا آخر می خواهیم یه جا را انفجار کنیم هستیم پاش قمار می کنیم از تو نیروهای اطّلاعاتی من 64 سازمان اطّلاعاتی رو درس می دادم ولیوم کلبی رئیس سازمان سیاه میگه که ما در سازمان سیاه به آدمهایی احتیاج داریم که عاشق گمنامی باشند پاداش کارشون رو هم تو خود کارشون ببینند یعنی اصلاً توقع تشکر نداشته باشند می فرستیم برن آفریقا، برن آفریقا نگه منو بفرستید اروپا آقا شما خاطره جاسوسهارو بخونید طرف پا می شه میاد تو جایی که مثل ایران مردمش رو وحشی می دونه حق توقعش تو فهرست خقوقی اش هست ولی برای دولتش بیست سال می مونه اینجا، جاسوس روسیه میاد توی انگلستان عذر می خوام میاد تو کردستان به یه کُرد برخورد میکنه از بومیهای اونجا بهش میگه شنیدم یه کس غریبه ای اومده بود دنبال جاسوس انگلستان می گشته گفته بود شنیدم یه غریبه ای چند وقته اومده بین شماها کسی تازه واردی دارید اینجا، تازگی اومده باشه اینجا توی شماها دنبال این جاسوس انگلیسی می گشته این هم کُردی غلیظ بهش میگه نه ما غریبه نداریم اصلاً نداریم خودش جاسوس انگلیس بوده اینقدر کُرد شده بود میره افریقا می ایسته مملکت، وطن، فلان اینا میره می ایسته افریقا یکی از بزرگان می گفت من وقتی رفتم افریقا خاک بر سر ماها می گفت وقتی رفتم افریقا دختر مسیحی تنهایی پاشده از امریکا اومده اونجا توی قبیله اونجا تبلیغ مسیحیّت می کنه خودش کارهای خدمه ای اونهارو انجام می ده غذا براشون درست می کنه همه کاری می کنه که اینها دلشون جذب شه مسیحی بشند ما کجا امام زمان کجا این حرفها کیلویی چنده قمار می دونی یعنی چی امام زمان من پا کار هستم به هر قیمت درس بخونم یا نخونم پولم کم شه یا کم نشه آبروم بره یا نره قُماره آقا غیر از این تو اصلاً شایسته این کار نیستی تو معامله گری قومٌ عَبدُالله لِلثواب بعضی ها دنبال ثواب اند تجارت فاِنهُ عبادةُ لتّجار عبادت تجّار ما که کاسبی داریم می کنیم ما داریم چرتکه می اندازیم چرتکه برای کجا زرنگمون برای شب اوّل قبر به بعدشون چرتکه انداختند یه ذره زرنگترهامون برای قیامت اگر قماربازی کنی با امام زمان دیگه دغدغه روز قیامت ازت ورداشته می شه دغدغه شب اوّل قبر هم نداری تو اصلاً دغدغه نداری آقا می برند جهنّم ،ببرند می برند جهنم تو این کار ما می آییم می زنیم می برند جلوتر می برند جهنّم بهشت کجا، جهنم کیلویی چنده آقا قربون امام زمان یه تارموش قمار می کنیم بهش گفتیم پا کار هستیم ، هستیم بالاخره شما این اراذل و لوباش رو نگاه بکنید اراذل و اوباش تو قتل تو آدم کشی تو تجاوز به نوامیس مردم با هم عهد می بندند می ایستند پاش تیمسار رحیمی یادتون هست می خواستند اعدامش کنند اوّل انقلاب تلویزیون نشون می داد گفت من وفادارم به شاه وفادارم گفتم نه من وفادارم قسم خوردم قول میدم ما نه ما اول آب و دونم رو همه کارهامون رو ردیف می کنیم اگه یه وقت اضافه ای ، نافله ای اضافه اومد می خوام با قیمت چند برابر به امام زمان بفروشیمش قمار نیست این عزیزم انصلاً قمار نیست این که یکی به امام زمان بگه من دوستت دارم خودتو می خوام کاری با بهشت وجهنم و نمی دونم این حرفها ندارم اصلاً آزادم من آزاد چقدر خوبه آدم یاد بگیره از این لاتها از این اراذل و اوباش یاد بگیره چقدر آزادند پلیسه می گیره پلیس کیلویی چنده قَمه رو می کشه چند روز پیش رفته بودم ترمینال سوار شم برم قم شلوغ بود اونجا خیلی شلوغ بود ما خیلی منتظر بودیم ماشین گیرمون بیاد ماشین هم گیرمون نمی اومد واایستاده بودیم و معطل بودیم یه پلیسه جلو ماشینو گرفته بود خلاف کرده بود حرفشون شد این قَمه رو کشید دنبال پلیسه پلیسه فرار کی می تونه برگ جریمه بنویسه، جریمه می خوای بکنی همه رو کشید دنبال پلیسه میگه خوب وای می ایستم پا کار وای می ایستم دو تا دوست با هم قرار می گذارند که برند حمام ، بریم حمام چه خوش مرامیه خدا هم خوشش میاد از آدم های اینجوری اونها که اهل قمارند ماها اصلاً اینجوری نیستیم ماها خیلی چرتکه می اندازیم خیلی جلو عقب می کنیم خیلی شک و تردید میادش سراغمون خیلی شیطون بهمون حمله می کند خیلی بدبختی داریم بیچارگی داریم یه کار می خواهیم بکنیم میگه لاُدعودنه لهم صراطک المستقیم صم لعاتینّهم من بین ایدیهم هم الخلفِ و الامان وِلسُمان سر صراط مستقیم شیطون میگه می شینم جلو عقب راست چپ هم نمی کنم ماها وقتی می خواهیم یه کار خیر بکنیم برای امام زمان می بینیم سی جور شیطون داره بهمون حمله می کنه قبلاً اینجوری نبود اخلاقمون، روحیاتمون آدم تر بودیم وقتی اومدیم تو این مؤسسه خیلی عوضی شدیم آقا جان مؤسسه تو هیچ کدوم از کارهاش اداره نیست اگه پول هم میده مجبوره پول بده اگه کسی فکر می کنه مؤسسه شغله نیاد اگه کسی نمی تونه قمار کنه با امام زمان رو ممصلحت اندیشی هم نیاد مؤسسه من دارم به شما میگم راضی نیستم کسی بیاد اینجا توی مؤسسه قمار باید بکنید شما اگه نمی تونید اهل تحبّات باشید با همدیگه نیایید دوری و دوستی خیلی خوبه آقا ما توی مؤسسه نیستیم دو سه تا از رفیقهای ما اومدند گفتند آقا مؤسسه به ما پول کم میده گفتم نداریم گفت خرج زن و بچّه مونده چیکار کنیم گفتم درست نیست شما به خاطر اینکه اسلام و مسلمین در خطرند امام زمان درخطرند از شکم زن و بچّه تون بزنید واقعاًهم درست نیست امام زمان هم راضی نیست گفتم خوب شما چی می گید گفتم من خودم برای شما کار جور می کنم از مؤسسه برید ، برید سرکار درآمد داشته باشید زندگیتون به یه آرامش برسه ساعتها که می تونید برای رضای خدا اون ساعتها بیایید برای مؤسسه کار کنید این دوست داشتنی تره رابطه تون هم قطع نمی شه من راضی نیستم هیچ کس تو مؤسسه یه عزیزی اومده به من می گه اگه برم بیرون بهم یک میلیون تومان پول میدن من بیشتر می خوام من نمی خواهم از مؤسسه برم من عرض می کنم شما از مؤسسه برو یک میلیون تومان را بگیر بنده هم اگر تو مؤسسه کار نمی کردم خیلی از ما که کار نمی کردند پول از پارو بالا می رفت همه مون همینطور بود ولی خوب باید انتخاب کنه هرکس یه جور زندگی را نه شما برو همون یک میلیون تومانت رو بگیر بیرون دو میلیون تومان اضافه کن چرا خوب هم هست الان مگه نمی گی مثلاً به ما پنجاه هزار تومان صد هزار تومان اضافه کن چرا خوب تو برو دو میلیون تومان بگیر چند برابر حقوقته یک میلیون تومانش رو هم کمک کن به مؤسسه هان این که ثوابش بیشتره خیلی هم امام زمان خوشحال میشه ماهم الان مقروضیم سیصد میلیون تومان مؤسسه بدهی داره خوبه اتفاقاً ثواب هم داره اما اگه بخواهی تو مؤسسه کمک کنی وقتی که داری چرتکه می اندازی به درد کار نمی خوری تو کارت بی برکت میشه رونق پیدا نمی کنه کارمون دلت هم صاف نمیشه میای مؤسسه میگی آقا من اومدم مؤسسه با یه امیدی با یه نگاهی با یه وضعیتی ولی دیدم نه کسلت بدبختره، بیچاره تر قبلاً وضعیت روحی ام خیلی بهتر بود برای اینکه اینجا نازه عزیزم اصلاً اومدن پیش کار برای امام زمان بدبختی داره رک بهتون بگم که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها خیلی مشکلات داره اینجوریست با یه خوشگل به یه خوشگله تک که تو اوج نازه نمی تونی معامله کنی خوشگل یه خوشگل هست میلیاردها آدم می خوانش به تو بگه دوستت دارم اینجور نیست که بهت بگه دوستت دارم هزینه باید بکنی تا بتونی از بین همه خواستگارها به تو بگه آره ، کار می بره خیلی کار می بره کسی نمی تونه تو مؤسسه عاشقانه کار بکنه وای نایسته بره بیرون عاشقانه بسوزه این خیلی محترمانه تره تو عشق امام زمان بسوزه حسرت کار بخوره ولی کار نکند اما اگه می خوای بیای تو کار بدون عشق بخوای کار بکنی با منم منم و جایگاه من اینه و باید بهم این شغل رو بِدن و اینجارو بدهند و اینقدر پول بدهند چرا اینجوری شد و چرا اونجوری شد تو اصلاً به درد نمی خوری مگه ما تو جبهه این حرفهارو داشتیم اصلاً این حرفهارو تو جبهه نداشتیم اینجا هم عین همون جبهه است همون تقدّس بلکه سخت تر از اونجاست و مقدس تر از اونجاست بنده هشت سال اونجا بودم ته کار بردنم جهنم بعد از هشت سال بردنم جهنم اونجا با همه تقدسش اینجا خیلی ظرافت داره خیلی ظرافت داره با این بی فکری ها و غفلتهای ما که فکر کنیم اینجا خونه خاله است و نمی دونم محل کارو نمی دونم قهوه خونه است اصلاً جور درنمیاد رستوران نیست اینجا قهوه خانه نیست اینجا اصلاًنمی شه اگه کسی عاشق نیست محترمانه خودش نیاد من هم جلوی هیچ کس رو نمی گیرم ولی اگه می خوای پاکار باشی و بیای باید اصول رو داریم اینجا درس بخونیم اینجا خدا اولین قاعده اش عشقه میگه انگیزه ات از تبعیّت محبّت خدا بشه نه بهشت و جهنمی انگیزه ات از کار فقط دوست داشتن خود حضرت تمام آقای شجاعی هم هیچ دور از جون هر سگ و خری نه سگی است نه خری که بتونه ازتون تشکر کنه پاداشی هم بده هیچی ندارم تازه ممکنه خری بودن و سگی بودن من درندگی چهار نفر شمارو بدرّه خرابتون کنه می تونی پاکار بایستی درندگی آقای شجاعی بایست کار کن نمی تونی برو عزیزم ، نمی تونی برو ، ولی آدم یه ساعت هم بیاد عاشقانه بیاد نمی خواد بیای خودتو خسته کنی یه ساعت بیا با دلت بیا خیلی کار بکنه امّا اگه صبح بیاید تا یازده شب بری بدون دل اصلا فایده نداره بخاطر کسی می خوای بیایی فایده نداره این فایده نداره خیلی حرف بزرگه با هم بخونیم قُل اِن کُنتم تُحبون الله فتّبعونی یُحب کم الله پاداش رو نگاه کنید و اللهُ الرحم الراحمین و اَحسَنُ اِن الله یُحبّ المحسنین نیکی بکنید خدا نیکوکاران را دوست دارد والحمدلله رب العالمین و صل الله عَلی سیدنا محمدٍ واله الطاهرین. اللهم صل علی محمّد و آل محمّد وعجّل فرجهم.