جلسه 009 - حدیث معراج
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
1
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - حدیث معراج

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

حدیث معراج ره آورد سفر پیامبر(ص) از معراج برای ما هستش یعنی این گفتگویی که بین خداوند تبارک وتعالی و پیامبرش صورت گرفته مهمترین گفتگوی بین انسان و خداست که دیگر گفتگویی از آن مهمتر صورت نگرفته ، رسول خدا که حقیقت همه خود ماست صادر نخستین و مظهر تمام اسماء و صفات الهی است و مظهر اسم اعظم خداست به نمایندگی از طرف ما پیش خدا رفته وبا آن رحمتی که نسبت به همه ما داشته که یک رحمت بی پایان است از خداوند تبارک و تعالی سوالاتی کرده راهنمایی هایی خواسته که بالاترین ومهمترین چیزهایی که ما درسیرمان به سمت خدا نیاز داریم آنها رابرای ما دریافت بکند وبه ما برساند،لذا شما دنبال سوغاتی بالاتر از این نگردید اگر چیزهایی بالاتر از آنچه که اینجا هست وجود داشت خداوند ازپیامبر دریغ نمی کردند.بین ائمه و خودشان مثل امیرالموءمنین نسبت به پیغمبر،حضرت زهرا نسبت به پیغمبر ،حسنین نسبت به رسول الله(ص) یا اصحاب و اولیاء خاص اینها نسبت به خودشان گفتگوهای زیادی رد وبدل شده اما هیچ کدام از این گفتگوها به اندازه این گفتگو مهم نیست یک دستور العمل کامل برای انسانی که <لمن کان له قلب> واقعا قلب انسانیش فعال است و می خواهد این چیزها را بشنود و بفهمد.یک موقع هست ما تیمنا وتبرکا واستحبابا و جبرا و رودربایستی و عرض کنم خدمتتان که وقت گذرانی می رویم سر جلسات و کلاس ها و ارتباط با اساتید و مطالعات و اینجور چیزها کما اینکه الان در بسیاری از رشته های علوم مختلف خیلیها همینجوری می روند حتی در حوزه های علمیه هم هستند کسانی که انگنیزه درست و حسابی از رفتن به حوزه و درس خواندن ندارند یک موقع هست نه ما به عنوان یک آدمی که بیدار شده تصمیم دارد حرکت بکند و می خواهد که حتماً سالم متولد شود این دغدغه است بزرگترین دغدغه زندگیش است دنبال دستورالعملهای اساسی و کلیدی می گردد خوب حالا باید چه کار بکنیم ؟ یک همچین چیزی هست؟ یا ما همیشه باید برویم وابسته به این و آن شویم التماس این و آن را بکنیم درِ خانه این و آن را بزنیم که آقا بیا تو رو به خدا ما را راهنمایی کن من چه بکنم برای کسی که واقعاً طالب هست دغدغه در وجودش هست درد در وجودش افتاده حدیث معراج کامل ترین دستورالعمل برای چه کنم هاست. خب مهمترین و اولین چیزی که خداوند تبارک و تعالی به پیامبر گفت که لازم داری چه بود؟ توکل بود که هر چی در موردش بگوییم باز کم است هر چه در موردش بگوییم تازه است و کم است 2- رضا که در موردش صحبت کردیم نکته پایانی درباره هر دو بحث چه توکل چه رضا این هست که اینها هیچ منافاتی با تلاش و کوشش ما ندارند خداوند تبارک و تعالی مجموعه خیرهایش و قضاو قدرهایش با تلاش و خواست ظرفیت ما تنظیم می شود از اول یک چیزی را نبریدند و بدوزند بگویند تو این هستی و این می شوی یادتان باشد اراده انسان و تلاش های او جدیت او یا سستی و تنبلی او بی عرضه گی او دعاها و ضجه ها و ناله ها ظرفیت سازی ها یا شلوغ کردن سرمان به طوری که اصلاًفرصت شدن نداشته باشیم مجموعه اش جزء قضا وقدر الهی هستش یعنی چی؟ یعنی تعیین کننده قضا و قدر الهی است خداوندتبارک و تعالی خودش را تابع انسان معرفی می کند این اندیشه کجا که ما بگوییم ها از روز ازل سرنوشتمان مشخص و حتمی است خداوند تعیین کرده که هر کدام از ما کجا می خواهیم برویم ! آن جا که قرآن می گوید من تابع بندگانم هستم! هر کجا بخواهند می برمشان و دومی درست است ما صدها آیه درقرآن داریم که قرآن می گوید چیست ؟ می گوید ما هرجا دوست دارید می بریمتان جنت القاء می خواهید آنجا می بریمتان جنت عدن می خواهید آنجا می بریمتان فردوس می خواهید آنجا می بریمتان اعرف می خواهید آنجا می بریمتان درجه اول جهنم می خواهید آنجا می بریمتان درجه دوم هر جا خودتان می خواهید تعیین کنید « جزاءٌ بما کانوا یعملون» « جزاءٌ بما کانوا یعملون» خودتان هر چه می خواهید بنابراین تعیین کننده ما هستیم اقتضائاتی هم هست که دست ما نیست اما این اقتضائات در مجموع مثلاً ما بابا و ننه مان را انتخاب نمی کنیم خودمان انتخاب نکردیم عوامل وراثتی و محیطی را خیلی هایش را ما انتخاب نکردیم و روی ما تأثیر گذاشتند شکل مارا فکر مارا اندیشه مارا خیال مارا افکار و عقیده ما را تغییر دادند خداوند با اینها کاری ندارد یعنی در مجموع دقت بکنید در مجموع همه آدمها مثل دوندگانی هستند که در یک میدان مسابقه دو دیدید از جلو می ایستند هیچ کدام از دونده ها ردیف هم نمی ایستند چرا؟ در ردیف هم نمی ایستند؟ در نگاه اول این است که باید پیش هم بایستند دیگر!ها؟ چون می خواهند بدوند باید جلوی ولی از نظر علم اینجوری نیست از نظر علمی یک نفر می ایستد نفر بعد 5/0 متر با او فاصله دارد نفر بعد نیم متر با او فاصله دارد نفر بعد نیم متر با او فاصله دارد نفر بعد ، چه کسی جلوتر می ایستد؟ همیشه آن کسی که در محیط میدان دوندگی قطر بیشتری را باید بدود لذا آن کسی که در حاشیه هست همیشه جلو است آن کسی که نزدیک ترین شخص به محیط دایره است به محیط میدان دو است عقب ترین نفر است چرا؟ چون این کمتر می خواهد بدود آن چی ؟ بیشتر باید بدود بنابراین تمام اینها وقتی که یک دور کامل می زنند با هم چی می شوند؟ سرِ خطا می شوند اینکه فعلاًفلانی جلو است، اینکه یکی عقب است خیلی مهم نیست اینکه یک نفر امیرالمؤمنین شده یک نفر حضرت زهرا تو هم بابا و ننه ات مثلاً یک آدم هر جوری بودندهر کس می خواهد باشد در هر محیطی به دنیا آمدی در هر محیطی به دنیا آمدی بابا و ننه ات هر کی هستند نمی دانم وراثت چقدر اثر گذاشته محیط چقدر اثر گذاشته اینها مهم نیست چون خدا اینها را روز قیامت کم می کنه از حسابتان خب! از حسابتان کم می کند می گوید بابا اینها که دست خودش نبوده که این هیچی این هیچی این هیچی اینهایی که دست خودش نبوده من کاری با آن ندارم آنکه دستِ خودت است خدا حساب می کند یعنی اراده تو عرض کنم خدمتتان که مجموعه فعالیتهایی اختیاری که تو کردی یا به نفعت صورت گرفته اختیارها یادتان باشد! « جزاءٌ بما کانوا یعملون جزاءٌ بما کانوا یکسبون» خودتان والّا همیشه ما بگوییم آخ خوش به حال فلانی نمی دانم بابایش آیت الله است خوش به حال فلانی شوهرش نمی دانم ولی خداست شوهر ما نمی دونم راننده تاکسی بوده یا مشروب خور است یا مثلاً کارگر است نه اصلاً اینها اصلاًمهم نیست در معرفت نفس اینها من توضیح دادم چی مهم است؟ آن کلمه ای که گفتیم در معرفت نفس کسی یادش هست؟ گفتیم خدارو چی حساب می کند؟ مختصات آفرین یعنی XوY مخصوص خودت را خدا نگاه می کند این را تو معرفت نفس ما 10 ،15 سال پیش توضیح دادم مختصات خودت خیلی مهم استشما در مختصات خودت حرکت کن می خواهد پدرت هر که باشد ننه ات هر که باشد خواهرت هر که باشد زنت هر که باشد شوهرت هر که باشد نمی دانم تو هر محیطی باشی بدنت ، زشت باشی زیبا باشی نمی دانم مریض باشی سرحال باشی خدا می گوید تئ به همین اندازه که ظرفیت داری همین مقدار ککه هست خودت حرکت کن ببینم کجا هستی قبول است اگر حرکت تو با مختصات تو درست باشه در روز قیامت یعنی آن روز که دارند حساب می کنند می رسی به امیرالمؤمنین می شوی همراه و هم درجه امیرالمؤمنین و ائمه دیگر باختی هم نیست تو رسیدی مگر این را نمی خواستی ها؟ زمان و مکان هم ندارد ای کاش ما زمان امیرالمؤمنین بودیم کاش کربلا بودیم نه اصلا اینجوری هم نیست همین الان هم می توانی آنجا باشی می توانی کربلا باشی می توانی پیش امیرالمؤمنین باشی باختنی نیست اگر کسی بگوید کاش من 8 سال دفاع مقدس بودم الان هم هیچ فرقی نمی کند همین الان هم می توانی یک کاری بکنی تمام آن شرایط 8 سال دفاع مقدس را بدست بیاوری یادتون هست در حدیث عنوان بصری در دستورالعمل های آخری که امام صادق (ع) فرمود چند تا دستورالعمل داشتیم در حدیث عنوان؟ 12 تا دستورالعمل داشتیم آنجا هم توضیح دادیم که آخریها بحث عمر گفتیم ما می توانیم چه کار کنیم؟ از 3 رحم استفاده کنیم برای اینکه گذشته هاروجبران کنیم رحم زمانی رحم مکانی و رحم چی؟ استاد توان خودمان است می توانیم این کار را بکنیم بنابراین ما باخت نداریم اصلاً عقب ماندگی نداریم ای کاش نداریم افسوس نداریم اینها نیست یا لیتنی هایی هم که در دعا هست از باب چیست؟ از باب نشانن دادن قیاس و معیار هست به شما یا لیتنی کنتُ معکم یعنی تو باید این را آرزو کنی به آن هم می رسی همین الان به آن می رسی اگر بخواهی. اصلا مهم نیست در دهات زندگی کنی در شهر زندگی کنی کجا زندگی کنی به شرطی که بفهمی معرفت داشته باشی حرکت بخواهی بکنی واقعاً تصمیم داشته باشی می رسی مگر تنبلی کنی بی حوصله باشی کسل باشی بی عرضه باشی والّا راه برای هیچ کس بسته نیست باز باز است راه خب اگر گفتند راضی باشید به رضای خدا یعنی چی؟ راضی باشید راضی در کدام بخش؟ بخش طبیعت در بخش فطرت اصلا رضایت خوب نیست « لا مصیبت کاستحانة بالنف و رضاک بالحالة التی کنت علیها» هیچ مصیبتی مثل این نیست که گناه را کوچک بشماری و به حالتی که هستی راضی باشی برای چی راضی باشیم ؟ها؟ تلاش می کنیم می رویم جلوتر علوّ بزرگ شدن کار خطرناکی است اما سرعت و سبقت در فطریات خیلی خوب است که انسان در فطریات سرعت و سبقت بگیرد دیدی یک نفر صدقه داده بگوو چرا من بهتر از او صدقه ندهم الگوی خوبی است برای من هست من هم صدقه بیشتر می دهم یک کسی یک کار خیر کرده سبقت می گیریم دیدی دو نفر در جاده می افتند الکی در توهمات شخصی ، توهمات شخصیشان ، طرف دارد رانندگی می کند مثلاً دارد با 100 کیلومتر می رود خوش هم هست به همین سرعت با 100 کیلومتر دارد می رودبا 100 کیلومتر 120 کیلومتر می رود یکدفعه می بیند یک ماشین آمده سبقت می گیرد می گوید اِ از من سبقت گرفت ؟! گازش را می گیرد رو کم کنی می افتند دنبال همدیگر با همدیگر مسابقه می دهند یه از من کسی نباید سبقت بگیرد! من خودم شبها که عجله دارم این راننده هایی که بی حال هستند پیرمرد مثلا می رند به تورمان یا از اینهایی که حال وحوصله ندارند اینها مثلاً اتوبوس ما سوار نمی شویم به جهات مختلف گرفتاریهایی که اتوبوس داره یکی از آنها همین که زود نمی رسانند مارا یک سفر یک ساعت و ربعه مثلا می شود دو ساعت دو ساعت ونیم ما دو و نیم سه صبح می خواهیم برسیم خانه خب می ایستیم ماشین سوار نشویم ماشینِ خوب سوار شویم بعد سوار می شویم می بینیم که پیکان از آن جلو زد پراید آمد از آن جلو زد بعد تحریکش می کنم می گویم تو اصلا خجالت نمی کشی من ناسلامتی سوار ماشین اینجوری شدم کرایه ماشین را بالا دارم می دهم به تو! به او برمی خورد و بعد گازش را می گید می رود تحریکش می کنیم در مسائل فطری هم همینجوری است در مسائل فطری ما چشم و هم چشمی خوب است داشته باشد آدم با رضای خدا هاه! حالا الان می رسیم بحث محبت می خواهیم از امشب شروع کنیم به رضای خدا یعنی آدم یک ممعشوقی دارد به نام خدا تمام دغدغه اش این است که من چه جوری درددل این جا کنم این چه جوری از من خوشش می آید ها؟ در دلِ دوست رهی باید کرد

باید راه پیدا کنیم وقتی دغدغه ات این هستش آن وقت می بینی که این طرف یه کاری کرده خدا خیلی خوشش آمده خب ما هم می توانیم دلش را بدست آوریم چرا ما دلش را بدست نیاوریم؟ ما بدست می آوریم این چیزها خوب است بدنیست چشم هم چشمی سرعت گرفتنها سبقت گرفتنها از بقیه جلو زدن کارهای خیلی ویژه و خص کردن که بقیه طاقت و تحملش را ندارند ما بکنیم خیلی خوب است ولی به عشق خدا به عشق خدا نه برای اینکه بگویند فلانی این کار را کرد نه ریاکاری ککه کار احمق هاست کار دیوانه هاست این نه واقعاً برایش دغدغه باشد من می خواهم در دل این جا باز کنم این شخص که خداست دلش را می خواهم بدست آورم می خواهم أَقْرَبهم باشم امیرالمؤمنین به ما یاد می دهد دیگر درست است؟ و أَقربهم زُلفَتاً (دعای کمیل) لَدَیک من می خواهم از همه نزدیک تر بشوم دغدغه یک آدم حسابی است این آدم اشرافی است دیگر خیلی زیرکی می خواهد که در دل او جا باز بکند لذا خب تلاش می کند فقط هم او را می بیند کاری با عرفیات و مردم چه می گویند و نمی دانم حالا چی چی می شود ندارد می خواهد این کار را بکند وقتی می خواهد آن را بدست بیاورد تلاش می کند حالا نگاه می کند ببیند زیر که چه کسانی هستند زرننگها آنهایی که این شخص دوستشان دارد چه کسانی هستند؟ خب مثل آنها عمل می کند بهتر از آنها روی دست آنها هم می خواهد بلند شود خیلی خوب است هیچ اصلا مانعی ندارد خب پس یادتان باشد وقتی می گویند رضا و توکل در کدام حرکتهاست؟ وقتی می گویند رضا یعنی آقا هر چی داد قبول کن نگو بابام کاشکی بابای من فلانی بود ننه من فلانی بود شوهر من اینجوری بود زن من اینجوری بود اینها برای آدم های نادان است آدم های بی معرفت است می گوید چه کار داری که بابات کیست ننه ات کیست زنت کیست شوهرت کیست همین که هستش می توانی ؟ بسم الله شروغ کن حتی یک خانمی اشتباه کرده یک شوهری را انتخاب کرده یک زنی یک آقایی رو انتخاب کرده یک همسری را انتخاب کرده می گوید خب حالا چی شد؟ مونده در گلویمان گیرکرده در گلویمان خب درگلویت گیر کرده با همین در گلویت گیر کرده هر کاری بکنی جلو می زنی! نسبت به این این مختصات جدید تعریق شد دیگر من یک اشتباهی کردم یک زنی را انتخاب کردم اشتباه کردم یک شوهری را انتخاب کردم مختصات جدید پیدا کردی نمی گوید بیا برو طلاق بگیر که به راحتی ! طلاق مال مواردی هست که دیگه خیلی قضیه پنج درصد موادر نودو پنج درصد موارد اشتباه است مال مواردی هست که دین خدا ناموسیات الهی در خطر می افتد یک چیزهایی خیلی مهم خب؟ مختصات جدید تعریف شد برو الان رفتی تصادف کردی تصادف کردی پایت شکست مقصّر هم بودی خیلی خوب حالا پایت هم شکست تعریف جدید می شود مختصات جدید بسته می شود برایت با مختصات جدیدت حرکت کن برو بحث که سخت نیست نه؟ واضح است دیگر ها؟ قبلا پولدار بودی با مختصات پولداری کارهای خیر می کردی کارهای قشنگ انجام می دادی حالا ورشکست شدی حالا یا خودت تنبلی کردی بی عرضگی تکردی ورشکست شدی یا خدنا خنواست ورشکسته بشوی اصلا می خواست آدم بشوی می خواست در هر دو سیستم ساخته شوی حالا ورشکست شدی می شود مختصات جدید تعریف می شودطبق مختصات جدید حرکتت را درست انجام بده موفقی اما اگر نه من تا فلانی شوهرم نباشد تا فلانی زنم نباشد تا حرم عبد العظیم نباشم تا کربلا نباشم تا قم نباشم تا نمی دانم اِ اینجوری نباشه نه یا اون یا هیچی ما صفر و یک همیشه فکر می کنیم دیگر این بدترین نوع تفکّر است همیشه هم برای ما این شرایط فراهم نیست خیلی وقت ها تو برایت شرایط فراهم است استاد خوب منطقه زندگی خوب حرم اولیای الهی علما ولی یکدفعه خواست خدا تعلق می گیرد تو بلند شوی بروی خارج از کشور بلند شوی یک مأموریت بروی خارج از کشور پدرت یک مشکلی برایش پیش آیذد مجبوری سالها در خانه بمانی خدمت پدرت شوهرت مریض می شود باید شوهرداری کنی همسرت مریض می شود من یکی از بهترین دوستانمان که آدم خیلی قدرتمنی خیلی قدرتمند است در مسائل معنوی در تهجد در زهد در درس علمیتش خیلی بالاست ایشان یک چند وقت من می دیدم سر درس نمی آمد تعجب هم می کردم چون اصلا ما در جبهه زیر آتش با هم درس می خواندیم زیر آتش با هم درس می خواندیم یعنی واقعاً گلوله می خورد این طرف و آن طرف ما آدم تکه تکه می شد ما کتابمان باز می شد مباحثه مان را می کردیم جمعه وقت نصف شب بی وقت تعطیلات هیچی نداشتین وقتی می خواستیم با هم مباحثه کنیم درس بخوانیم همینجوری درس می خواندیم یک دفعه می دیدم با یکی از مهمترین درسها نیامد این جلسه امروز فردا فلان و اینها خب چی شد آقا؟ گفت هیچی خانمم مریض است بارک الله مختصات عوض شده شعورش هم می رسه که زنش مریضه باید در مختصات جدیدکار کند درس چیه؟ هیچی ببوس بگذار کنار برو سراغ زن داریت چی شده؟ خانمم باردار است نمی توانم فعلاً گرفتارش هستم باید وقت بیشتری برای او بگذارم دوباره چی شده نیستی! آقا دوقلو است دوقلوست خانمم نمی تواند یک نفر که نمی تواند دو تا بچّه یکی هم به زور می توانند ئخترهای امروزی دوقلوست فقط درخانه بچه داری می کنم شبها می روم یک درس می گیرم یک جایی آفرین این عین عبودیت است بارک الله یعنی عقلانیت است عین سلوک است مختصات تا عوض شد آدم هوشیار یک کسی هست تا مختصاتش عوض می شود با مختصات پیش خدا می رود نه اینکه شرط بگذارد من نمی دانم اگر مجلس امام حسین نروم نمی دانم کربلا نروم حج نروم نمی دانم فلانی استادم نباشد فلانی نمی دانم نباشد فلان اگر این زنم نباشد اگر شوهرم نباشد اگر نمی دونم این اینجوری نباشه اگر اینقدر پول تو جیبم نباشه اگر نمی دانم این ماشین را نداشته باشم اگر بخواهم صاحب خانه نباشم نه یک دفعه دیدی همه را از او گرفت یک همسر خوب داری از تو می گیرد یک همسر بدجنس می افتد به تو می بینی خیلی بدجنس است پشتوانه ای داری مثل بابا ننه خیلی خوب آنهها را هم ازت می گیرد پول داری ورشکسته می شوی سلامت داری می بینی سرطان به تو می دهد یا یک مریضیِ دردناک به تو می دهد باید بیست سال تحمّلش کنی زرنگ باش مختصاتت را زود عوض کن با مختصات جدید حرکتت را ادامه بده اصلاً از سرعتت کم نمی شود حادثه هم که اتفاق افتاد سرعتت را می توانی زیادتر بکنی اتفاقاً حوادث ککهک اتفاق می افتد آدم می تواند از فرصت حوادث برای چه سرعت چکار کند؟ استفاده کند خدا حفظ بکند یکی از اساتید مارا می فرماید که انسان تا دردبلا نبیند به سومی که موهبت است نمی رسد هیچوقت اگر خدا بخواهد به کسی چیزی بدهد درد به او می دهد، بلا هم می فرستد برایش بعدا که خوب از پس امتحان برآمد تازه یک چیزی بهش عنایت می کند آدمهایی که از مریضی فرار می کنند تا مریض شدند روی عقایدشان معنویاتشان تأثیر می گذارد زود پژمرده می شوند زود کسل می شوند اینها اصلا حرکتی ندارند آدمهایی که تا بلا سرشان می آید حالا یک طلا قی است یک ورشکستگی است یک زلزله ای است یک عصادفی است یک کسی می میرد عرض کنم هر چیز سرطان است هر چیز داده که داده استفاده کن از آن از آن استفاده کن سرعتت را زیاد کن نه اینکه تا آمد تو بی عرضه باشی مختصات را عوض کنی سرعت را کم کنی !نه سرعت را زیاد کن لذا دائماً شرط نگذاریم برای خودمان نه من نمی توانم یک آقایی بود می رفت خواستگاری از این مقدسها با یک دختری بود مثلا نامزد میکردند یک چند وقتی هم با هم بودند بعد می گفت نه این اون که من می خواهم نیست به درد سیر و سلوک من نمی خورد! دوباره یکی دیگه آقا این تا ازدواج رسمی اش را که کرد فکر کنم 15 ، 16 تا دختر تا عقد آمدند باور کنید 15،16تا دختر عقد کرده بودو نه این اونکه همراه من نیست نه بابا همراه من نیست چیست؟ همین که به تو دادند همین که به تو دادند هرکس هست با او برو می توانی بروی وقت را تلف نکن می بازی اینجوری. حالا تو فکر کردی خیلی خوش به حالت می شود اگر همسر همراه به تو بدهند؟ همسر همراه به تو بدهند امتیازت کم می شود ها! امتیاز کم می کنند از آدم ، آقا به کلاس نمی رسم به جلسه نمی رسم چی شده حالا؟ نمی رسی ؟ دستورالعمل ها را نمی تووانم اجرا کنم کتابها را نمی توانم بخوانم چی شده نمی دونم داداشم در خانه اذیت می کند چند وقت است معتاد شده نمی دانم اینجوری می کند ننه ام اینتجوری شده خواهرم اینجوری شده شده که شده ! هیچ آدم حسابی این چیزها را جدی نمی گیرد در زندگیش هیچ حادثه ای را جدی نمی گیرد مسیرش را می رود ما همیشه برای خدا ناز می کنیم ! شرط می گذاریم برای خدا! خدا هم می دانی چه کار می کند؟ خدا هم حتهای خودش رابه ما نشان می دهد. یک آدمی که صد برابر مشکلاتش از تو بیشتر است جلوی چشمت می گذارد می گوید پس چرا این توانست؟! زن و مرد می گذارد جلوی چشممتت می گوید ایناها این توانست اروپاییها را می گذارد آمریکاییها را می گذارد می گوید نگاه کن از شما جلو زدند حالا چی می گویی؟! تو مگر نمی گویی من مشکل داشتم گرفتار بودم ، بابام اینجوری بود، ننه ام اینجوری بود، شوهرم اینجوری بود، نمی دانم تصادف کردم ورشکست شدم چی شده اینها را نگاه کن اینها اینها اینها اینها همه داشتند این را بدتر از تو ! پس چرا به این قدرت توانستند عمل کنند؟! ما هم سادگی می کنیم چون نمی فهمیم می گوییم نه ما اگر بخواهیم سلوک کنیم راه خدا را برویم همین جا می ایستیم حرکت نه من هیچ جا نمی روم نه درس می خوانم نه کار معنوی می کنم نه عبادت می کنم نه ذکر می گویم نه کتاب می خوانم نه جلسه می روم نه هیچی باید آن چیزهایی که من می خواهم برای حرکت برایم فراهم شود! بگذار لیسانسم را بگیرم آن که من می خواهم با او ازدواج کنم بیاید او ماشین هم بگیریم درآمدم به اینقدر برسه بابا این حرفها چیست؟ ! آنهایی که هیچ کدام این شرایط را ندارند خدا به تو نشان می دهد می زند توی سرت این را خجالت می کشی بعداً له می شوی له می شوی می گوید زن تو بدتر بود یا زن این ولی مسیر را طی کرد ما از بزرگان اولیاء داشتیم زنش دیوانه بودخیلی سخت است ها همسر انسان دیوانه باشد بعد یک موقع هایی لخت می شد می رفت تو خیابان جلوی مردها! کی تحمل می کند اینجوری؟ اینقدر یک ذره هم در رفاقتش با خدا تأثیر نگذاشت آقا ناموس آدم زن آدم یک دفعه هم دیوانه باشد در خانه باید این را تحملش بکنی با او راه بیایی هم یک دفعه لخت شود برود در خیابان بگویند زن آقای فلانی آیت الله فلانی عریان آمده توی خیابان ای بابا چه امتحانهایی می گیرد! آدم داریم ولی خداست مشکل ناموسی برایش پیش می آید برای زنش برای بچّه اش برای دخترش برای پسرش ! مشکل ناموسی برایش پیش می آید نمی افتد از مسیره نه من از وقتی که این اتفاق افتاده دیگر اصلا ً همه چیز را بیزار شدم از همه چیز بدم می آید دیگر نمی دانم از حرکت افتادم از وقتی که این اتفاق افتاد ای بابا! بعضی ها از اینها خرتر هستند از اینها احمق تر هستند دور از جون خرها باز باید قیامت جوات خرها را هم بدهیم معذرت می خواهیم از آنها ! از اینها احمق تر هستند دینشان را به رفتار دیگران تعیین می کنند فلانی آدم خیلی خوبی بودکلاه بردار شد ولش کن بابا این حرفها چیه ! فلانی که مثلاً الگوی ما بود مربی ما بود معلم ما بود از او درس می گرفتیم سر کلاسش می رفتیم عوضی درآمد پس ول کن همه این حرفها دروغ است شیطان می گذارد گردنت حرکت جنینی تودر رحم دنیا متوقف نمی شود تو خودت داری مسیر را عوض می کنی تو خوشت می آمد مختصات را عوض کنی قند تو ددلت آب شد فلان کس که رفیق تو بود خیلی آدم کار درستی بود یک صابون رفت زیر پایش تکیه گاه خوبی شد گفت حالا که اینها اینجوریند بی خیال ول کنم برویم دنبال کار و کاسبیهایمان بابا این حرفها کیلویی چند است ؟ اسلام و مسلمین کیلویی چند است؟ هیچی می روی دنبال کار می بینی که نه آقا اصلا خدا سرش کلاه نمی رود می گوید آقا من حق بودم من حقم یا نه؟ رسول الله حق است یا نه ؟ قیامت حقه یا نه؟ حساب وکتاب حقه یا نه؟ اشهد انّ الصراط حق والمرصا حق و المیزان حق و انّ ناکراً ونکیراً حق حق است اینها یانه؟ آره تو هم باید آدم باشی یا نه؟ آره حالا فلانی آدم نشد خیلی گنده ای بود ما چند تا آیت الله داشتیم در انقلاب آدم کش از کار درآ»دند؟ چند تا مرجع تقلید داشتیم ؟دفترهایشان خاننه جاسوسی تود خب تبود که بود به تو چه اصلا هیچ غیر معصومی مگر الگوی ماست؟ حالا هر چقدر هم آدم بزرگی باشد الگووی مانیست تا یک حدودی بله شهدا صدیقین صالحین اینها که در قرآن هم آمده شهدا تا یک حدودی الگوی ما هستند صیدیقین صالحین خوبند معصوم میزان الاعماله امیرالمؤمنین زیر پایش تصابون نرفت الحمدالله تمام شد همین بسِ بوست حالا استاد الاساتذ استاد الاساتیذ نمی دونم فلان ولی خدا چیه کرد کرد که کرد با فلان مسأله سیاسی را نمی فهمد نفهمد که نفهمد فلان جا رفت توبغل آمریکا خب برود تو بغل آمریکا ول کن این حرفها کدام است؟ اینها اوجیهاتی است که ما برای تنبلی های خودمان درست می کنیم خوشمان می آید که یک کسی زیر پایش شل شود بتوانیم چهار تا ایراد از او بگیریم بعد قهر کنیم برویمم با مام زمان با خدا با دین با پیغمبر قهر کنیم برویم خب پس این یادتان باشد که ما به اسم توکل و رضا تنبلی نکنیم اصیلا اینجوری نیست نسبت به اسباب ظاهری تا می توانیم باید تلاش بکنیم دیگر حجت را امیرالمؤمنینبر ما تمام کرد مَنْ کَسِلَ عن امر دنیا فهو عن امر الخرة اکسل کسی که در کارهای دنیایش تنبل است در کارهای آخرتیش تنبل تر است کار نمی کنم و نمی دانم تلاش نمی کنم و همین مقدار بس است و بگذار تا آخر مستأجر باشیم و آقا فلان کسفلان ولی خدا فلان عالم نگاه کن تا آخر عمر مستأجر ماند حالا من باید مستأجر باشم؟نه کی گفته؟ چون فلان کس اینجوری بود نخواسته بیشتر تلاش بکنه باید بیشتر تلاش می کرد تلاش می کرد مستأجر می شد اگر تلاش کرد و مستأجرنشد عیبی ندارد اکثر علما بزرگان اولیای الهی اصلا از این بازیها در نیاوردند زهد فروشی الکی نکردند تلاششان را کردند یادم رفت اسم ولی خدا را رحمة الله تعالی علیه داستانش هم برایتان تعریف کردم که مکرر خدمت امام زمان (عج) می رسید مستأجر هم بود یک روز صاحب خانه وسایلش را ریخت بیرون در همان لحظه خدمت آقا رسید آقا گفت چی شده؟ گفت هیچی انداختند وسایلم را بیرون همه را آقا لبخندی زد گفت درست میشه گفت قربانت بروم شما ائمه هر مصیبتی کشیدید غیر از مستأجری همه تان صاحب خانه بودید آقا همه شان صاحب خانه بودند ماشین داشتند همه شان بهترین ماشین ها را هم داشتند اسب داشتند دیگر ما به رفقامونمی گوییم اسبتون چطوره و اینها اسب داشتند همه شان اسبهای خیلی خوبی هم داشتند دیگر همه کار درست تازه اسبهایشان اهل معرفت بودند اهل سلوک بودند از خیلی از امثال بنده اسبهایشان بیشتر می فهمیدند ذوالجناح شهید می شود در عالم خودش خیلی حرف است! اسب علی اکبر اسب پیغمبر شتر امام سجاد اوه خیلی اهل معرفت بودند! قیامت به ریش ما می خندند این اسبها و الاغها اسبهای خیلی کار درستی داشتند آقا هر چی دادند باششد رضا از حرکت نیفتی فقط بله اگر دیدی می خواهی بروی تا دنبال اینکه این جی جی ویجی ها را تحقیر کنی از معرفتت از شرفت می افتی خیله خب ترمز را بکش اما خیلی وقتها دنبال جی جی ویجی ها بودن عین شدن است عین شدن است برو بنشین همین اشتباه راکسانی می کنند که ازدواج نمی کنند می گوید من زن نمی گیرم بخواهم زن بگیرم که دیگه اصلاً آقا اینها اینهمه اولیای خدا زن نگرفتند فلانی آقا آنها مأموریت داشتند خدا بهشون گفته بود زن نگیر شما نگید دستور ویژه داشتند والا هیچ کس دستور ویژه نداره می گوید من زن نمی گیرم می خواهم به سیروسلوکم بپردازم به کارم و اینها مسیر را اشتباه می کنند هر کس ازدواج نمی کنند که سیر و سلوکش خوب بشود اتفاقا از همه عقب تر است مثل آن آقایی هست دوپینگ کرده بود آخر از همه رسیده بود گفتند چرا آخر رسیدی؟ گفتم می خواستم نفهمند که من دوپینگ کردم این زرنگیهای احمقانه است زرنگیهای احمقانه است نه من مثلا ازدواج نکنم شوهر نکنم تامن مثلا بیفتم در عرفان و نه از همه عقب تری بیچاره از همه عقب تری چون قوی ترین میدان را از دست دادی عملی که مورد رضای خداست هر چی سر را همان گذاشتند همان را انجام بدهیم طفره نرویم وقتی مختصات به تو پیشنهاد کرد قبول کن هی برای خودت کلاس نگذار که نه من مختصاتم این است من کمتر از این کار نمی کنم آقا مختصاتت همین است همین شوهرت است برو با او بساز هر جا بخواهی می رسی یکی از این بچه ها می آمد کلاس آن موقع که مثلا ده سال پیش الان باید چهل پنجاه سالش شده باشه می گفتم که چرا زن نمی گیری؟ من یک کس خاص را می خواهم گفتم کی رو می خواهی؟بگو ببینم شاید شد فلانی را یک خانم دکتری بود او را می خواست خودش چقدر سواد داشت ؟ راننده کامیون بود سه کلاس سواد داشت می گفتم که بابا خب حالا یک سنخیتی باید بینتان باشد می دانی چی می شود؟ اگر این زن من بشود همه می گویند زنش خانم دکتر است گفتم باباجون تو کمبودهای خودت را می خواهی با زنت جبران کنی ؟ نمی شود اصلا اشتباه ترین کار این است که آدم کمبودهایش را بخواهد با همسرش جبران کند اگر همسر من فلانی باشد من جلویم نه خیلی عقبی!ِ چون امتیاز از توکم می کنند همسر من باید فلان خصوصیت را داشته باشد فلان اینقدر بزرگ باشد اینقدر چی باشد اشتباه است دادند هر مختصاتی خدا گذاشت سر پایت جلوین بگو باشد آقا خیلی سخته! امیرالمؤمنین (ع) پیغمبر برایش با صدو اینهمه آیه برایش فرستاده اینهمه پیغمبر 20 سال امیرالمؤمنین تبلیغ کرده بعد غدیر هم برایش جشن گرفتند و کار کردند 120 هزار نفر هم آمدند با آنها 100 هزار نفر 120 هزار نفر 70 هزار نفر 80 هزار نفر روایت مختلف است آمدند با او بیعت کردند مختصیاتش چیست؟ جانشینی پیامبر است دیگر از فردایش تا پیامبر از دنیا می رود مختصات را خدا عوض می کند نه کجا؟ خلافت؟ کی بود؟ کجا بود؟ هیچی خلافت کجاست؟ جانشینی پیغمبر کجا؟ نه برو زنت را دارند می کشند برو طناب بیندازند گردنش آقا تا دیروز با او بیعت کردند به عنوان رهبر جامعه جانشین پیغمبر الان طناب می اندازند گردنش می گویند که برو با بدترین آدم زمان خودت کوتاه بیا با او سازش کن از آن بدتر این هستش که همون آدمها زنت را هم می کشند باید حرف نزنی ببین چقدر مختصات یکدفعه سریع عوض می شودزنت را می کشند حرف نزن تازه باید رفیقشان هم بشوی به آنها هم بخندی به آنها هم محبت کنی 25 سال وزیرشان باش هر چی آمدند به تو گفتند کامل راهنماییشان کن ما باشیم نه من یک کاری می کنم شکست بخورند مردم بفهمند که مثل احزاب کشور ما خلقیات جهنمی دارند اگر حزبشان رأی آورد که رأی آورد اگر رأی نیاورد هر کس رأی بیاورد می زنند داغانش می کنند روزنامه نمی دانم توطئه این را گران کنند آن را گران کنند این کار را بکنند آن کار را بکنند که این زمین بخورد بگویند نتوانست ولی در کشور کفر خیلیها اینجوری نیست در کشورها ی کفر تلاششان را می کنند تا لحظه انتخابات هر کسی رأی آورد همه کمک می کنند دیگر از این به بعد همه کمک می کنند رقابت جهنمی نداردکه خب این تمام شد حالا برویم دوباره سراغ کلام خداوند چقدر هم شیرین است کلام خدا تمام شد رضا توکل تمام شد رضا تمام شد حالا می رویم سراغ محبت که بحث خیلی مهمی است . یا اَحمد صلی الله علیه وآله وسلم (صلوات) وَجَبَتْ محبّتی للمتحابین فیه وَ وَجبتْ محبّتی للمتعاطفین فیه وَ وَجَبتْ مَحبّتی للمتواسلین فیه وَ وَجَبتْ مَحبّتی للمتوکلین علیّ ولیس لمحبّتی علتٌ ولا غایتٌ ولا نهایة اینجا بحث محبت را خدا شروع می کنه بحث محبت را چه کسی می فهمد؟ کی بحث محبت را می فهمد؟ فقط کسی که باطن انسانی دارد یعنی بخش فوق عقلش کودک عزیز روانش فعال است تا آدم در رابطه شخصی نیفته با یک کسی که دوستش دارد اصلاً راضی کردن طرف مقابل دلش را بدست آوردن معنا ندارد شما زمانی حالیت می شود که من این کار را می کنم چون فلانی خوشش می آید در دلش جاکنم یا این کار را نمی کنم که بدش می آید زمانی این کار را می کنی که با او رابطه شخصی برقرار کرده باشی یعنی یک چیزی به نام محبت حرمت علاقه اتفاق افتاده باشد وقتی با هم همگون می شوند دو نفر یعنی می رسند به یک حدّی که روابط شخصی برقرار می کنند علاقه بینشان می افتد از آنجا قواعد روابط فرق می کند با همدیگر قواعد علاقه فرق می کند یعنی یک چیز دیگر می شود مبنا می رود روی محبت شما مثلا یک کسی که در اکثر روابط استاد و شاگردیشان شما نگاه کنید چیزی به اسم محبت وجود ندارد طرف می خواهد از استاد شیره استاد را بکشد می خواهد برود درس یاد بگیرد از او فن یاد بگیرد دانشگاه الی ماشاءالله همینجوری است در حوزه ها خیلی جاها همینطور هستش اصلا روابط محبتی برقرار نمی شود بینشان می گوید آقا این فقیه است فیلسوف است و حتی عرفان عرفان بلد است تخصص عرفان را می خواهم از او یاد بگیرم اینکه با هم روابط شخصی برقرار کنند بینشان روابط برقرار شود اصلا ما شاگرد داریم 10 سال می آید می نشیند با تنفر می آید می نشیند فقط اطلاعات تخصص کسب می کند اصلا از خدایش است سر به تن استاد نباشداصلا با استاد ازاول کورس گذاشته بزند رو دست استاد استاد را ضایع بکند جلو بزند از او با حسادت نشسته سر کلاس استاد ولی فقط درسش را دوست دارد یاد بگیرد رابطه برقرار نمی شود بین اینها یک رابطه انگلی استعماری اینجوری هست از او بکشند اصلا با او کاری ندارد اصلا حالا یک همچنین جایی یا جاهاییکه اصلا رابطه محبتی نیست استاد و شاگردی هم نیست کارفرما و کارمندش است کارگر است 2 تا همکارند نمی دانم پلیس است و مردم عادی پلیس بگویند که ببین من خوشم نمی آید تو از چراغ قرمز رد شوی ها خوشت بیاید نیاید من رد می شوم ما کاری نداریم پلیس خوشش می آید یا نه که کارفرما خوشش می آید کارگر خوشش می آید کارمند خوشش می آید خواهر و برادرم خوشش می آید بابا وننه ام خوشش می آید یا نه خیلی از بچه ها هستند ب بابا و ننه شان اصلا رابطه عاطفی ندارنداصلا کاری ندارد بابا ننه خوشش می آیدیا نه بعضی ها برعکس عمل می کنند می گویند چون لج بابا ننه ام رو در می آورم خیلی هم کیف دارد زن و شوهرها هم همینطور خیلی از آنها رابطه محبتی ندارند با همدیگر یعنی اینجوری نیست که چون شوهرم دوست دارد باشد چون شوهرم نمی خواهد نه چون زنم می خواهد دوست دارد باشه نمی خواهد نه کاری ندارند خنب اینجور جاها یک کسی بیاید اینجوری کند شما مثلا بگید که این کار را نکن ها خوشم نمی آید دوست ندارم ببین عزیزم مبنا را اشتباه کردی اصلا تو بدترین چیز رااینجا گفنتی چه بسا این حرف را که بزنی این کار را نکن دوست ندارم اون چه کار کند؟ بدتر کند اتفاقا کلمه دوست دارم و دوست ندارم کلمه اش بین اشخاصی اتفاق می افتد که حدّ بالای رابطه را دارند یعنی روابطشان عالیترین سطح را دارد عالیترین سطح

رابطه چه دارد ؟ رابطه حسنه دارد مادرشوهر بگوید گوش کن بینشان خیلی صمیمیت هست مرد زنِ خودش را تکه تکه کند مرد کار خودش را می کند اما اگر رفیق مرد بگوید نکن می گوید نه رفیقم گفته من هم خاطرش رو می خواهم او گفته دیگر نمی شود سطح عالی رابطه را دارند دیگر حالا می خواهم این را دقت کنید که خدا چه منتی سر ما گذاشته که این باب را باز کرده بین خودش با بنده ها رب العالمین با یک مشت خاک این رابطه را برقرار کرده اون وقت وقتی هم حرف زده با او در عالیترین سطح حرف زده ددر عالیترین سطح صحبت می کند می گوید وَجَبَتْ محبّتی للمتحابین فیه خیلی آدم حسابی می خواهد که این ادبیات را بفهمد اصلیاً حرفی از بهشت جهنم و اینها نیست رفاقتِ رفاقت است دوستی ست کی لیاقت این نوع حرف زدن را دارد ؟ که با خدا به یه جایی برسد بیا خدا به یک جایی برسد خدان فقط با او با زبان عشق حرف بزند حب در اسلام در قرآن عشق است با زبان عشق حرف بزند ما نمی فهمیم این حرفها را چرا؟ چون کودک عزیز روان ما اصلا بلوغ پیدا نکرده تا عاشق بشه و بنابراین چیزی به اسم محبت خدا خیلی برایش مهم واقعا نیست! خیلی گوهر است یک نفر با خدا بتواند یک رابطه شخصی اینجوری برقرار کند یعنی دو نفره بشوند رفیق همدیگر می گوید بابا دوست ندارد نمی کنیم دیگه تمام شد ما چون در آن حد نیستیم نمی فهمیم چون اصلا نرفتیم بالا که رابطه برقرار کنیم بگویم بابا رفیقم است دوستم است خدا دوست دارد می کنم خیلی برایش همه می کنم الان طرف داداشش می آید در خانه می گوید که سندت را می دهی من بردم وام بگیرم نه سندم گروست نمی تونم خودم می خواهم وام بگیرم تمام رفیقش می آید افتاده زندان فلان مشکل پیش آمده می فروشد خانه را به او می دهد خانه را می فروشد می دهد به او خانم برویم متاجری تمام این خانه را می فروشد پولش را می دهید به رفیقش رفاقت اینجوری است ما رفیقهایی داریم در لاتها و الوات جان می دهند برای همدیگر واقعاً جان می دهند برای همدیگر در عشق و عاشقیها کسانی داریم که می میرند برای همدیگر به معنای حقیقی می میرند یعنی اگر حاضر باشند فلانی را بکشند می گوید من بودم که برود اعدام شود را قتل را گردان می گیرد می گوید دوست ندادم اصلاً عزیزم را ببینیم برود تا پای چوبه اعلام من اعدام شوم تمام توچی گیرت می آید؟می میری از او جدا می شوی ؟!همه کیفم این است که او زندان زود ولو من بمیرم رفیق است خیلی خوب است رفییق بازی ما رفیق بازتر از خدا نداریم اینقدر رفیق است ها؟ که قبل از اینکه تو با او رفیق بشوی ریخته پایت همه چیز را ما رفیق بازتر از خدا نداریم اینقدر رفیق است ها؟ که قبل از اینکه تو با او رفیق بشوی ریخته پایت همه چیز را پایت همه چیز را ریخته قبل از اینکه با او رفیق شوی وقتی هم دشمنش هستی پایت ریخته وقتی هم بدت می آید از او پایت عاشقانه می ریزد اصلاً نه قهر می کند نه رو ترش می کند نه راه می بندد خیلی عرضه ست آدمها هم بتوانند با هم اینجور باشند حالا با خدا یک بنده خدایی یک زن و مردی با هم ارتباط داشتند ارتباط پاک و سالم خیلی خوب از غیب به یکیشان گفتند فلانی همسرتو می شود می شود همسرتو این می دانست این قرار است همسرش بشود ولی نه الان چند سال بعد بعد آمد به من گفت گفت اینجوری قشیه خب درسته گفت من می دانم این همسرم است الان دوستش دارم گفتم خب دوستش داشته باش فعلا حریم هارا حفظ کنید تا نوبتش برسد آن یکی که نمی دانست بیچاره از همه جا بنجیر بود می گفت من نمی دانم چرا این اینجوری با من رفتار می کند خیلی صمیمی ست خیلی عالیت رفتارش خراب نبود ها فاسد و هرز نبود ولی عالی بود من هم که نمی توانستم بگویم که این قراره همسرتو شود که و او این را می گفت نزدیک های کار که شد بعد از چند سال قرار شد این ها با هم ازدواج کنند قضیه باید لو می رفت خوب لو رفت گفت آقا چه جوری لو رفت ؟ به این هم گفتند فلانی همسرتوست برو با فلانی ازدواج کن حالا فهمیده بود این قراره همسرش شود می گفت اه من تازه معنی رفتار این را می فهمم اگر زودتر می دانستم قراره این همسر من بشود من هم یک موضع گیریهایی می کردم ماها رو خدا آفریده برای همسری خودش همه مان را فقط نمی فهمیم هی دنبال همسر می گردیم این طرف ان طرف توجه کردی هی می زنیم این او این طرف آن در همسران جمادی همسران نباتی همسران حیوانی همسران خیالی همسران و همی بعد نمی دانیم که قرار است با چه کسی ازدواج کنیم در نهایت وقتی نمی دانیم در نهایت می خواهیم با چه کسی ازدواج بکنیم خدا که می داند ما همسرش بشوم از اول روابط همسری برقرر کرده با ما یعنی همه رفتار هایش عاشقانه است حرف زدنش عاشقانه است ادبیاتش عاشقانه است رفتارش عاشقانه است خرابکاری می کنی ندید می گیرد گناه میکنی می بخشد قهر می کنی در را نمی بندد پلها را پشت سرت خراب نمی کند چون می داند قرار است با او ازدواج کنی دیگرها؟جون می داند قرار است اینجوری باشد ما نمی فهمیم که او همسر ماست بعد هی دنبال تازه می روم یک کار دیگر هم می کنیم می رویم به او می گوییم که به او می گوییم که آ خدا چند تا همسر برای ما درست کن هر دفعه از او می خواهم هی به ما همسر بده از او جدا شوم یعنی از او فرار کنیم او هم می گوید که بابا من که نامه برایت نوشتم که در نامه به تو گفتم لا توع مع الله اله آخر لا اله الا هو با خدا دنبال معشوق دیگری نباشید بابا من همسرتم اینقدر بدو این طرف آن طرف همیشه هم گفتند بابا پیغمبر فرستادم مگر پیغمبر به تو نگفت پیغمبر برایت فرستادم باب واسطه خواستگاری فرستادم برایت فرستادم برایت نگفت به تو پیغام نرسید به تو لا اله الا الله بابا روزی 10 بار گفتم من همسرتم اشهدان لا اله الا الله وحده لا شریک له پس چه می گویی؟ مگر خودت نمی گفتی روزی 10 بار نمی گفتی این را؟که لا اله الا الله وحده لاشریک له دلبری جز او نیست شریکی ندارد تنها اوست مگر تو اینها را نمی گفتی در غازت؟خب چرا؟پس چرا می خواهی هی می ایی حرم و می چسبی به حرم و امام حسین را می آوری و امام زمان را می آوری و پیغمبر را می آوری همه را برداشتی آوردی اینجا که من به تو همه دیگری بدهیم غیر از خودم بعد می بینی که خیلی خواسته ها داری اجابت نمی شود می گویی اه عجب خدای بی معرفتی است.دیگر با امام زمان قهرم دیگری با سیدالشهدا قهرم دیگر نمی دانم با حضرت زهرا قهرم هر چه می خواستم ندادن به من بابا ندادند به تو برای چی ندادند به تو ندادند به تو برای چی ندادند به تو؟یک بنده خدایی به من می گفتش که می خواهم با فلانی ازدواج کنم خوبست؟خوب هم بودها من می گفتم که نه خوب نیست می گفت خیلی ماه است ها می گفتم که خوب نیت اینها تورو خدا اقای شجاعی وساطت کن فلان نمی شود نه از من ناراحت می شد بعد هم می دید آن فلانی رفته ازدواج کرده می خورد در ذوقش خیلی حالش گرفته می شد بعد که نوبتش شد به او گفتم با فلانی باید ازدواج بکنی،آقای شجاعی دستت درد نکنه خوب کاری کردی وساطت نکردی ها اگر وساطت کرده بودی من این را از دست داده بودم بعد هم فهمیدم ان فلانی چقدر بد اخلاق است چقدر ناجور است چقدر آدم بدی بوده الان تو از من راضی هستی آن موقع ها خیلی من را بد می دانستی عجب استاد نادانی دارم عجب استاد عوضی است.بله اقا نمی دهد به تو خیلی وقتها نمی دهد حتی بدتر می کند تو می روی می گویی فلان چیز را بده بدتر می شود تور می کنی نمی دانم گره می زنی چه کار می کنی سبزه گره می زنی سیزده بدر هر کاری می کنی نمی دهد هی فاصله می اندازد خلق را با تو بدو بدخو کند تاتو را یکباره دل آن سوکند هر کجا می روی خوش بگذرانی می خورد در دوقت هر که را فکر می کنی تحویلت می گیرد تحویلت نمی گیرد اتفاقا اتفاقا بدش می کند حالت بهم می خورد از او دیدی گفتم بدردت نمی خورد تو فقط مال منی باید با من ازدواج بکنی .ادبیات محبت ادبیات سنگینی ست این مقدمات طولانی را هم برایتان گفتم برای اینکه شما تا زبان محبت را سرتان نشود با گوش دیگری با گوش بخش حیوانی و جنسیت بیایید سر کلاس معراج نشینید این احادیث را هم نمی فهمید دهناً می فهمید که من دارم چه می گویم اما تبدیلی صورت نمی گیرد یک سال بعد دو سال بعد برایتان مشکلات اخلاقی عرفانی مشکلات بازنتان با شوهر تان پیدا می شود گندهایی می زنیم همه مان بعد آینده می گویند را تو مگر شاگرد اقای شجاعی نبودی؟مگر سر این کلاسها نرفتی؟بعد می آیی به خودم می گویی اقا من چرا نمی دانم حالم ناجور است اینجوری هستم؟می گویم تو مگر کلاس معارج نبودی؟سرت را می اندازی پایین می گویی که چرا من همه کلاس معراج هم بودم خب این حرفها چی شد؟هیچ چیزش به تو نرسیده؟نه هیچی به من نرسید کلاس غضب مگر نبودی؟چرا کلاس حلم مگر نبودی؟چرا کلاس مهروزی مگر نبودی؟چرا کلاس مهارتهای زندگی مگر نبودی؟چرا کلاس همسران مگه نبودی؟چرا اخلاقت این هست هنوز؟هنوز عصبانی می شوی؟هنوز غر میز نی ؟هنوز نق می زنی هنوز می دری دیگران را ؟به چنگ می کشی به اخلاق روح دیگران .اره هیچی از آن گیرن نیامد نه هچی از آن گیرم نیامد چرا؟چون من با یک روح دیگر نشسته بودم آنجا با گوش خری میشنیدم!گوش خر بفروش و دیگر گوش خر دیگر می فهمد این حرف هارا یعنی برایش حرف است واقعا واقعا مخاطب این حرف ها می خوام راجع به محبت صحبت کنم .ببین 5،6 دختر بالغ که همه دوست پسر دارند پسر های بالغ که دوست دختر دارند وقتی دور هم جمع می شوند اینقدر قشنگ از عشق و عاشقی می گویند که نگو.یک کسی می گفت من 7،8 سال موبایل داشتم اصلا اسمس نه تا حالا دریفت کردم و نه زدم بلد هم نبودم ولی در این سه ماه اسمس باز شدم!استعداد را شکوفا می کند می گفت اگر یک موقعی به من می گفتن اسمس برای کار های ضروری خودم بلد نبودم می گفت حوصله ام سر می رفت ولی این سه ماه که عاشق شدم انگلیسی اسمس می زنم استعداد شکوفا می شود دیگر ببین چقدر می فهمد حالا شما نگاه کنید در این 5،6 تا دختر پسری که نشستند دائم دارن در راجع به معشوق هایشان حرف می زنند حلتهایشان و عشق و عاشقیهایشان چهار تابچه کوچک هم نشسته باشد اونجا دختر پسر های کوچک که عروسک بازی می کنند اتومبیل بازی می کنند تفنگ بازی می کنند چی می فهمند اینها ؟هچی نمی فهمند هچی نمی فهمند تو دائم از دلدادگی از بی خوابی از بی صبری از دل تنگی ازاشتیاق بگو از عشق بگو او می گوید یک پولی به من بده من برم یک پفک بخرم بخورم راحت هم می روند یک پول بدهی می روند پفک می خرند می نشیننند م یخورند اصلا هم کاری با شما ندارند نمی فهمند ما با روح کودکی نیایم بنشینیم سره حدیث معراج ،حدیث معراج ذوق زده بشویم بعضی از عزیزان یغه من را می گیرند آقا ما حدیث معراج هم بیایم ؟بابا می گویم این حدیث معراج هم مثل بقیه کلاس ها چه فرق می کند تو وقتی آماده نیستی حالا حدیث معراج باشد یا عرفان هیچ فرقی نمی کند استاد من هم نباشم استاد من استاد منم نباشد استاد استاد من تو قرار نیست نباید این نیست بشوی تصمیم نگرفتی به آدم شدن تصمیم به رشد نگرفتی آخر تصمیم به رشد نگیری اراده رشد نداری حالا و ائم بیا نبشین سر این کلاس این فقط به درد کسی می خورد که واقعاً خیالش این است می خواهد درست بشود می خواهد رشد بکند واقعا رشد را میخواهد حدیث معراج می دانی کار کیست؟حدیث معراج کار یک ادم خیلی فضول خیلی فضول چون خودش عشق و عاشقی داردمزه کرده دیدی کسانی که عشق و عاشقیها را مزه کرده اند دائم سرک می شکند در روابط این و اون کسان دیگر ببیند اینها چه طور با هم حال می کنند ها؟ سرک می کسند دیگه اینها،اینها با هم روابطشون چه طوری است؟ حرفهایشان تغذلهایشان حرغ های عاشقانه شان نگاههایشان چه طوری است با همدیگر یک دختر کوچولویی آمده بود می گفتش که عمو عمو می گویم چیه؟ می گوید داییم نامزدش رو یکجوری نگاه می کرد(حالا با همون لهجه بچگی) انگار می خواست بخوردش! می فهمد عشق را نمی فهمند اما نگاه فرق می کند می خواست بخوردش. حالا شما نگاه کنید یک دفعه مثلا آدم های فضول سرک می کشند که رسول الله چه جوری با خدا بوده رابطه اش امیر المومنین چه جوری بوده ما آدم داشتیم کشیک امیر المومنین را می کشیده که شبها بیاید بیرون برود تو نخلستان ببیند این چه کار می کند این اخباری که از فیلم نبوده که حضرت بگوید فلانی من امشب می خواهم غاز شب بخوانم تو بیا اینها را بنویش برای تاریخ بماند نه خیلی عاشق داشتیم از این صحنه های عاشقانه خوششان می امده بعد فضول بودند می ایستادند مثلا امیرالمومنین کنار خانه کعبه چه کار می کند امام سجاد چه کار می کند سید الشهدا چه کار می کند روز عرفه همه را هم می نوشتند عکس می گرفتند نقاشی می کردند کلماتی که بین اینها و خدا رد و بدل شده چی بوده حدیث معراج کار آدمهای فضوله آدمهایی که اصلاً این کاره هستند این کاره با زند بردم ببینم پیغمبر چی گفته رفتند تنهایی خلوت کردند دو تایی آنها بودند کسی نبوده آنجا که کسی نبوده حالا پیغمبر می آید تعریف می کند برای چه کسی تعریف می کند؟آدم از روابط عاشقانه اش با همسرش برای چه کسی می تواند تعریف کند ها ؟ برای کسی که زمان فهم باشد بفهمد این روابطی که من دارم تعریف می کنم چیه برای هر بی سرو پایی که نمی شود تعریف بکند که حالا گزارش آمده گزارش آمده کی می رود سراغ حدیث معراج؟کی می رود فضولی کند کسی که اصلاً در این حدها هست قیمتش این است که من می خواهم ببینم که درآن خلوت ترین در آن خصوصی ترین خلوت عاشقانه چه گذشته ببین اینها ببین با رسول الله یا عبدی یت تو قرآن نگاه کنید شما یک زن و شوهر در ملا عام حرف می زنند او به او می گوید آقای رضایی اون هم می گوید به او خانم مثلا محمدی اینجوری حرف می زنند وقتی می روند در خانه که اینجوری حرف نمی زنند با همدیگر که اسمها تغییر پیدا می کند اصلا اسمها هم حذف می شود از عشق حرف های عاشقانه برای همدیگر اسم انتخاب می کنند این... این می گوید جگرم این به اون می گوید عسلم خیلی ببین اسم را نگاه کن روی پیغمبر چه جوری اسم گذاشته خصوصی ترین اسم یا احمد خیلی حرف است دیگر نگاه کن چه جوری صدا کرده پیغمبر را؟نه اسم زمینی برایش گفته نه رسول الله نه عبدی این حرفها کدام است؟حالا یک جاههایی می رویم اینجوری می کند خدا می گوید.می گوید به جون تو !به پیغمبر می گوید به جون تو خیلی!خیلی حرف است آقا به جون تو!2 نفر خیلی باید با هم صمیمی باشند .بگوید آقا به جان تو تمام است جان من؟وقتی یک نفر که می خواهد از یک نفر حرف مطمئن بشنود می داند جونش عزیز است برایش جان من؟ بگو جان تو همین بگو جان تو جان تو قبول می کند می پذیرم به جان تو خیلی حرفه ها!عجب رفیق باز است خدا !عجب رفیق باز است خدا به جان تو! ادبیات را خوب دقت کنید ها دارند با هم حرف می زنند چه جوری با هم حرف می زنند 2 تا خرسنگ را در سه راه پیغمبر بر می دارد بعد می زند در عشق آقا توکل و رضا مقدمه ست تمام شد با توکل و رضا دلت همیشه آرام است دیگر دغدغه نداری غضه هم نداری تمام که شد آماده می شوی برای عشق اگر توکل و رضا نداشته باشی نمی توانی رفیق شوی ها یک کسی دائم به شوهرش گیر می دهد نمی دانم این را چرا برایم نخریدی آن را چرا نخریدی می گویی چرا نمی خواهی از شورهت نه دلم می سوزه برایش می ترسم اگر من بهش بگویم این را برایم بخرد اذیت بشود یک موقع پول نداشته باشد خجالت بکشد تو چرا به زنت نمی گویی شام درست کن ناهار درست کن می ترسم اذیت شود هر چی خودش درست کرد درست کرد هوای همدیگر را خیلی دارند دنبال امتیاز گیری از همدیگر نیستند دنبال سر هم علاوه گذاشتن نیستند دنبال سقبت گرفتن از همدیگر نیستند دنبال این نیستند بگوییدمن مرد خانه هستم تو باید از من اطاعت کنی او هم بگوید من زن خانه هستم تو باید نمی دانم خواسته های من را در نشر بگیری اصلاً این حرفها نیست این حرف ها کدام است امتیاز فقط می دهند خوششان می آید هی امتیاز بدهند او هم که امتیاز می گیرد اصلاً فکر نمی کند مرد سالار است و زن سالار است امتیاز می دهد با جان دل هم امتیاز می دهد او هم اهل سوء ااستفاده نیست که از امتیاز دادن این استفاده کند اگر امتیاز می گیرد دنبالش یک فرصت هست 2 تا امتیاز بدهد حرف من باشد و نمی دانم و هر چی من گفتم و اینها که علو است مال حیوانات است تو هم است دیگر ها؟توهم است مال حیوانات است حرف من باید جلو برود و هر چه من گفت که مال آدم حسابی ها نیستش که به این ادبیات خیلی کار داشته باشید اگر یک ذره مفصل صحبت می کنم و باری اینکه خب ما ماهی یک بار جلسه داریم عیبی ندارد ماهی یک بار یک جلسه دانشگاهی داشته باشیم حالا یک ساعت شود 5 ساعت به جایی بر نمی خورد بار دارم تاکید می کنم توی این یک ماه فکر کنید روی این قضایایی که دارم عرض می کنم سعی کنیم همزبان شویم حالا می خواهد دانه دانه بگوید دیگر الان می خواهم برایتان فهرست محبوبهایش را بخوانم من فلانی و فلانی و فلانی و فلانی و فلانی از فلان کارها و فلان کارها و فلان کار از اینها هم بدم می آید کی می گیرد این را به کی می گیرد این را و برایش همه چیزست این یک کلمه یک رفیقی داشتم این همیشه یک لباسی می پوشید یک رنگ خاصی هم داشت بعد آقا ما دیدیم دیگر این لباس را نمی پوشه( خیلی هم به این لباس علاقه داشت)گفتم برای چی؟گفت این کسی که با او نامزد کردم گفته اه این چیه این لباس؟! همین اهش که گفت تمام شد گفتم حالا لباس را چه کار کردی بیاور بده ما بپوشم گفت به خدا نمی دونم چه کارش کردم اصلاً نیست در خانه مان اصلاً نمی دانم لباس چه شد همین یک اه او اصلاً غیب شد این!این روابط در بین ما هم خیلی خوبست باشد ها در بین ما هم خیلی خوست باشد بعداً می رسیم به احادیث آن و آیاتش والحمد الله رب العالمین وصل الله علی محمد وآله الطاهرین(صلوات) دعا بکنیم آقای اسکندری یک چند دقیقه بر ایمان بخوانی خوست ها الان وقتش است یک چیزی بخوان برای ما از امام زمانی از کسی بخوانید برای ما از خدا بخوان بر ایمان یه چیزی آقای اسکندری حیف هستش دعای فرج هم اگر دلت خواست بخوان ها گوش نکن به حرف آقای شرافتی.