«بسمه تعالی»
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین، من الان الی قیام یوم الدین.
در حدیث معراج بحثمان در مورد توکل ب.ود اولین ملاقاتی که به این شکل بین پیامبر (ص) و خداوند صورت می گیرد بین پیامبر (ص) و خداوند ، سئوال می کنند که بهترین عمل چیست؟
خداوند بزرگترین سوغاتی که داده به ما این است که فردمودند: (لیسَ شئش اَفضَلَ عندی من التوکل علی) و هیچ چیز نزد من بالاتر از توکل بر من نیست یعنی این رأس سوغاتی هاست که در مورد آن توضیح دادیم و آخرین بحثی که داشتیم حدّ توکل بودن شخصی از امام رضا (ع) سئوال می کند که (توعلتُ فداک ) فدایت بشوم (ما حد توکل) توکل چیست؟ ادب سخن گفتن با معصوم این است که یکی از آنها همین است که فدا شدن ، فدایت بشوم، قربانت بشوم ، به ابی انت و امی به ابی انتم و نفسی هم در زیارتها این را گنجاندند که ما با آنها این حرفها را بزنیم هم اینکه در آداب سخن گفتن معصوم این است ما هم یک چیز عادی می دانستیم نه اینکه نه خواهش می کنم این حرف را نزنید به ما از این حرفها نزنید نه مرسول بوده همه هم می گفتند و آنها هم می پذیرفتند این حس کنال انسان یعنی ذوب شدن، کوچک در بزرگ تا کوچک به چه برسد به بزرگ به میدانی که شما کوچکترین مقاومتی در مقابل بزرگ انجام می دهید بی سنخیتی به همان مقدار عقب می ماند و متروک می شود مثل مقاومتی که شیطان در مقابل خداوند تبارک و تعالی کردن هر نوع مقاومتی هر نوع فرق نمی کند آدم را خوار می کند، رانده می کند، ذلیل می کند (ما حَدُّ توکل حد توکل ) چیست فرمود (الله تخافَ مع اللهِ اَحَدا) این که با خدا از هیچ چیز نترس اگر واقعاض توکل داری با خدا هستی از خدا از هیچ چیزی نترسی مثل رزمندگان موقع دفاع مقدس چون یقین داشتند هیچ ترسی هم برای آنها وجود نداشت خاطراتشان را برایتان گفتیم، چون یقین داشتند ترسی برایشان وجود نداشت، از هیچ چیز نمی ترسیدند روایتی بود که امام حسین (ع) از پیامبر (ص) نقل کرده بود یعنی امام رضا (ع) از سید الشهدا و سید الشهداء از پیامبر (ص) که فرمود خداوند تبارک و تعالی می فرماید امید و آرزوی هر مومنی را که امید از من بر گیرد و بر مردمان امید بندد نا امید کنم، در همه چیز در مسائل مالی، در مسائل آبروئی، در مسائل سیاسی، اقتصادی، کاری، نظامی ، جنگ در مبارزه در همه چیز این مسئله هست که انسان باید خدا را پشتیبان خودش طرف خودش، پشت خودش بداند و در میان مردم لباس خفت و خواری بر او بپوشاند وقتی تکیه ات به شخصی غیر خدا باشد از کسی غیر از خدا کمک بخواهی فکر کنی او می تواند به تو عزّت و شرف و قدرت و موفقیت بدهد او می تواند رحتمی را جذب کند برای شما یا ضرری را دفع کند آنجاست که خفت می آید سراغ آدم، بعد می بینید آن که ما توقع نداشتیم همین شد گاهی وقتها مادر انسان علیه انسان، پدر انسان علیه انسان، مادر انسان و پدر انسان علیه انسان نزدیکترین شخص علیه انسان توطئه می کند خواهر و برادر که دیگر اصلاً جای خود، خود پدر و مادر توطئه می کنند علیه انسان که خدا به شما می فهماند که تو جز خدا هیچ کس را نداری از غیر از خدا عزّت، آبرو و شرافت، موفقیت نخواه و در میان مردم لباس خفت و خواری بر او بپوشاند و او را از بارگاه قرب و وصال خویش دور کند یعنی انسان قساوت قلب می آید سراغش کسالت معنوی می آید سراغش، بی حوصلگی مذهبی ، عبادی می آید سراغش کسیت که در اجابت خاصهایش امیدوار من باشد و من امید او را قطع کنم خوب این مقدمه حالا امشب برسیم سراغ یک فرمایش خیلی خیلی واجب که عزیزان آنها که می نویسند خوش بحالشان و آنها هم که نمی نویسند سعی کنند که به یاد داشته باشند این را (عن النبی (ص) قد جاءَ جَبرئیلُ فَقال یا رسول الله اِن الله ارسلنی اِلَیک بهَدیه لم یوتها اَحَدُ قبلک ) ببینید ما خیلی وقتها فکر نمی کنیم عادت کردیم به شنیدن کلمات مقدس، کلمات مقدس را می شنویم عادت کردیم به داستانها به صحنه ها به کلمات مقدس بعد چه کار می کنیم به راحتی از دستمون می رود یعنی نمی توانیم خوب تصور کنیم آدم هر چقدر معنویتش و معرفتش بیشتر می شود غیر مادی بودن این مسائل خیلی بیشتر می شود برایش یعنی همیشه تازگی دارد برایش آن که بعد از یک مدت شنیدن معارف برایش عادی می شود معارف برای ساده ترین معرفتهایش عادی می شود مثلاً النظافتُ من الایمان بسیار ساده آنی که عادی می شود برایش این طور چیزها این برای این است که معرفتش کم است توجه کردید نماز برایش عادی بشود، روزه برایش عادی بشود، قرآن برایش عادی بشود، دعاها برایش عادی بشود، قنوت برایش عادی بشود، و الا هیچ وقت تکرار ما تجلی مکرر نداریم تجلی ها همیشه جدید است، جدید، تکراری درش نیست، خدا رحمت کند مرحوم عراقی را استاد ما می فرمود با این که نابینا بود ایشان یک موقعی از بزرگان و اعاظم نجف بودند می گفت ایشان یک موقعی گفته بود ای خدا یک آیه و شش هزار معنا امروز من صبح جایی دیروز بود یک کار علمی داشتیم در این کار علمی می خواستم یک معظلی را حلش کنم هر چه گشتم در این خزانه ذهنم ببینم چه برایش پیدا می کنم بعد دیدم یک آیه ای که صدبار درسش دادم تکرار کردم در بحث راه شناسی، گفتم چه سالی بوده از سال 68و69 بوده ما اولین دوره هایش را درس دادیم قبل از آن من در مکتوبات علمی نوشته بودن بعد دیدم چقدر چهره دارد این آیه چقدر جلوه دارد بعد دیدیم چقدر مطالب جدید از این آیه که چقدر راحت از کنارش رد می شدیم در می آید این طور نیست هیچ چیز کهنه نمی شود کسی اگر برایش یک چیزی عادی شد مثلاً روزه عادی شد، زیارت عادی شد، نماز عادی شد، موعظه عادی شد، درس عادی شد و دیگر تأثیر نمی گذارد برای این است که یک مانعی است حتماً حتماً ضعف معرفتی هست، یادتان نرود شما نگویید مثلاً من درس فلان استاد را دارم در رادیو معارف گوش می کنم دیگر برایم حال ندارد کتابهایش را دارم می خوانم دیگر حالی ندارد از شهید دستغیب دیگر لذت نمی برم از نمی دانم آیت الله فلانی دیگر لذت نمی برم از مرحوم فلانی دیگر لذت نمی برم از مطالعه اولیای خدا کتابهایشان لذت نمی برم این برای این است که تو حتماً دچار ضعف معرفتی شده ای و بیمار شده ای که الان اینطور هستی و الا هیچ کدام تازگیش را از دست نداده است من کتابهای قدیم که تدریس می کردم به بچه ها گفتم حتی ابتدایی ترین کتابها را الان در خانه نگاه می کنم می بینم چقدر لذت بخشند چقدر شیریند چقدر تازگی دارند اینطور است حالا خواهش می کنم صحنه را دقت کنید صحنه خیلی صحنه حساسی است عادی به آن نگاه نکنید خوب دقت کنید می فرماید جبرئیل آمد خدمت رسول الله (ص) خیل مهمه پیامبر (ص) جبرئیل یک دفعه از طرف خدا آمده ما می دانیم این یعنی چه آمدن جبرئیل بعد می گوید خدا چقدر قضیه واجب بوده که بیاید پیش پیغمبر (ص) چقدر لازم بوده خدا دلش خواسته اینطور بگویم اراده کرده که هدیه بدهد به پیامبر(ص) آنهم چه کسی؟ به عزیز ترین شخصیتی که خودش آفریده اسم اعظم است رسول الله (ص) خدا دیگر ساده و نخستینِ می خواهد به این چه بدهد هدیه حالا دقت کنید آن هدیه که برای پیغمبر (ص) قیمتیه برای ما چقدر قیمتیه توجه فرمودید برای ما چقدر قیمتیه، واقعاً فکر کنیم که ما می خواهیم اینرا بقاپیم امشب بر داریم و بریم با یک شادی خانه هامان اگر اینجا همه شما بودید بر فرض محال ما عمراً هم اگر همچین اتفاقی نیفتد یکی یک سکه نیم بهاء رو ربع هم به شما هدیه بدهیم خوب یا یک بسته بیسکویت هم هدیه بدهیم بریم خانه بگوییم آقا به ما سکه دادن اونجا، سکه دادن اینا میکیم ما آن دفعه رفتیم آنجا یک چیزی گیرمان آمد اینها این را دادند به ما گاهی وقتها آدم هدیه ها را نگه می دارد نشان میدهد یک چیزهایی را ببیند ما این حس را داریم اینقدر معرفت را داریم بگوییم ما امشب آمدیم اینجا این چیز را هدیه از خدا به پیغمبر (ص) می دادن ما قاپیدیم ما هم گرفتیم و یک چیزی هم این وسط به ما رسید ما بر می داریم می رویم خانه و شنگول برویم خانه قوی برویم خانه شاد برویم خانه، آرام برویم خانه، میشود یا نمی شود ( ان الله ارسلنی الیک بهدیتی) خدا من را فرستاده که هدیه به شما بدهم ببینید که چقدر مهم است هدیه می خواهیم بدهیم از دست خداوند (لم یوتهاه احد احبک ) این هدیه را قبل از شما به کسی نداده توجه کردید چطور شد قال رسول الله (ص) خواهش می کنم اگر نمی نویسید بخاطر بسپارید لا اقل روی انگشتانتان یک جوری علامت بگذارید وقتی که به کف دستتان نگاه می کنید روابط منطقی اینها را بفهمید با خودکار روی بند بند دستتون بنویسید حفظش کنید بعد پاکش کنید خوب هدیه چیست هدیه ای که خدا می خواهد به او بدهد به پیغمبر (ص) خیلی مسئله مهم است فرمودند پیامبر (ص) فرمودند هدیه چیست که خداوند می خواهد به ما بدهد (قال اصبر) چون بحثش نیست ما بحثش را رشد و قدرت کامل کردیم یعنی چهل پنجاه جلسه نمی دانم چند جلسه بحث کردیم اما صبر تنهایی نیاورند برایت هدیه ما (و احسن منه صبر ) و بهتر از صبر هم آوردم برایتان (قال و ما هو) بهتر از صبر چه فرمودند : الرضا بحث رضا که همین پنج شنبه ها داریم کلاس اول معرفت و احسن منه از رضا هم بالاتر آوردند برایتان (قال و ما هو ) بهتر از رضا چیست (قال الزهد و احسنُ منه) بی رقبتی، بی رقبتی به دنیا ولی نه فقط این بهتر از این هم برایتان آوردیم بهتر از این زهد را هم معنا کردیم زهد یعنی انسان دلش را از غیر خدا یک طوری بکند که بالا و پائین آن تکان نخورد (بک علی تعصبُ علی ما ؟ تحتهو بما خاتکم ) مثال می زنم شما در انتخابات چقدر افراد از خودشان بی زهدی نشان دادند که اگر رأی نیاورند چه فاجه ای می شود بعد آمدند میلیونها گرفتند میلیاردها گرفتند که رأی بیاورند ولی رأی نیاوردند ببینید چقدر خشم کردند رچا من رأی نیاوردم اگر شما واقعاً مقام را مقام می دانی یعنی چه یعنی صرف وقت و عمر و جوانی که روز قیامت باید بایستی جوابش را بدهی این را واقعاً اگر برای خدا می خواهید وقتی رأی نیاوردید باید خوشحال باشید ناراحت هم بشوید نباید تکان بخورید اصلاً نه که بیفتید به گناه و محرمات و آن همه در روزنامه ها و رسانه ها و غیبت و تهمت خاله زنک بازی و خلی کارهای غلطی که الان دارید شما می گویید چرا رأی نیاوردم اصلاً طرف می گوید اینقدر بی حیاست که می آید در مطبوعات می گوید آقا من به چیزی کمتر از قدرت و ثروت فکر نمی کنم نماینده مجلس شما فکر کنید چقدر خطرناک است این آدم آقای حسن زاده چه می گوید وقتی ما می رویم خدمتشان می گوید آقا ما چقدر خوشبختیم مقام نداریم، چقدر خوشبختیم مسئولیت داریم، خیلی حرف ها زهد یعنی اگر زن و بچه ات، ماشینت، اتومبیلت، نمی دانم خانه یک چیز دیگر اتفاقی افتاد نریزید بهم عزیزترین کست را گرفتند ازت تکان نخوری با خدا شاد باشی عرضه داشته باشی با خدا شاد باشی میشود زهد اگر همه چیز هم بهت دادند غصه نخوری شنگولی نکنی، مستی نکنی هر چه بهت دادند الان به حدیثش می رسیم از امام رضا (ع) چقدر قشنگ است فرمودند: می شود زهد می گوید از صبر قشنگتر چه بود رضا، از رضا قشنگتر زهد و احسن منه از زهد قشنگتر هم برایت هدیه آورده ام فرمود چه الاخلاصُ خیل گوهر عجیبیه ما، خودم را عرض می کنم واقعاً خودم را می گویم خدا شاهد است این محضر که دارم می گویم غیر خودم را نمی گویم یک دهن ما خیلی گشاده است این حرف اخلاص انسان بگه خدایا فقط تو، فقط تو یعنی هیچ چیز چون تو گفتی همین کافیه چون تو می خواهی همین است امام زمان (ع) چون تو می خواهی همین ( انما نوتعمکم لوجهل الله) داستنامش را می دانید چیست (لا ترید منکم جزاء و لا شکور ) ما به خاطر خدا به شما غذا دادیم تشکر نکنید کسی که هر کاری برای اسلام ، برای قرآن، برای خدا، انجام دهد و انتظار دارد از او تقدیر و تشکر بشود یا دیده بشود یا گفته شود هنوز به اخلاص نرسیده است اخلاص یعنی نخواهی برای کاری که کرده ای حمد بشوی جالب است قرآن می فرماید آدم هایی هستند که خاص ترین آدم ها هستند از خصوصیاتشان این است که (یُحبون اَن یُحمد و بما لم یَفعلُ خوششان می آید از آنها تعریفهایی کنند که اهل آن نیستند نماز شب خوان نیستند بشود نماز شب خوان زاهد نیست به او بگویند زاهد عالم نیست به او بگویند عالم حزب الله نیست به او بگویند حزب الله معنوی نیست به او بگویند معنوی کیف هم می کند رواج هم می دهد که چه چیزی که خودش نیست به او می گویند این دیگر خیلی خسران کاری است که نکرده بهش ببندند بگویند کرده است، این دیگر خیل خطرناک است خیل خطرناک است معذرت می خواهم من عهدم را باید عهد کنم که این حرفها را نزنم وارد اینها نشویم چون از اصل بحث و (ما هو قال الا خلاص و احسن منه) قشنگترین اخلاص را هم برایتان آوردم. قشنگتر از اخلاص هم برایتان آوردم (قال و ما هو، و ما هو که ببییند نزدیک می شویم ما (قال الیقین )یقین همانی است که برایش خلق شده ایم هدف قایی خلقت و عبد رَبکَ حتی یَلتیک الیقین عبادت کنید تا به یقین برسید عبادت کنید تا به یقین برسید عبادت یعنی بینش می دهد به بسیجیها که می رسند می دانستند که فرمانده ما به من می گفتن که بایست اینجا عراقیها هم اینها (جمله مفهوم نیست)
می شه یقین، خوب بری چادر بزنی کنار عراقیها رو بشماری بری پیش آنها بخوابی این می شود یقین خوب یعنی تمام ذهن عقل، هوش از لوازم طبیعی ببرد، حالا به بحثش میرسیم (و اَحسنُ منه) قشنگتر از یقین هم داریم چه هدیه هایی آورده اند ما اصلاً به اینها فکر می کنیم خوب بدبختی ما این است که اینها را گوهر نمی دانیم اینها را هدایا و ثروت و قدرتهای حرکت به سمت عبدیت نمی دانیم الان در دنیا دیدید در دنیا وقتی کسی می خواهد بگوید من موفقم، آدم موفقی هستم، آدم قدرتمندی هستم باید چه چیزهایی داشته باشد باید تحصیلات داشته باشد، ازدواج کند شغل خوب داشته باشد، پول داشته باشد، اتومبیل داشته باشد تلفن همراه داشته باشد داماد داشته باشد عروس داشته باشداینها در حرکت به سمت آخرت، حرکت یک جنین است،حرکت یک جنین در رحم دنیا به سمت ابدیت اینها رئوس چیزهایی است که احتیاج دارید یعنی اعضای اصلی یک جنین سالم است یک قلب سالم عضو دارد دیگر یک قلب سالم اعضای اصلی اش را دارد میگوید ما واقعاً گاهی به اینها به عنوان یک هدیه فکر می کنیم یعنی مثلاً تلاش می کنیم که مثلاً من تصمیم بگیرم خودم را برسانم به صبر بعد از صبر خودش را برساند به رضا بعد از رضا خودش را برساند به بالاتر این هدف زندگی من است نه ما می گوییم کارشناسی گرفتیم باید کارشناسی ارشد بگیریم، کارشناسی ارشد گرفتیم باید دکترا بگیریم بعد وقتی می رویم کارشناسی ارشد صبرمان کمتر می شود یقینمان کمتر می شود اخلاصمان کمتر می شود نفسانیتمان بیشتر می شود که همه چیز مان بیشتر می شود در واقع در معیار دنیا شهوت عقلی هم هست علم اطلاعات هوش را دارید بالا می برید پست تر می شود می آیید پائین تر اگر قرار است از دیپلم بروم کارشناسی باید ثروتم را ببرم با خودم وقتی ثروتم را نمی برم با خودم حالا تو برو کارشناسی، برو کارشناسی ارشد، برو دکترا، برو مجتهد شو، برو رساله بده، چه فایده ای دارد مگر نداشتم رساله هایی که سر از جهنم در آوردند
آن هم کشتن امام خمینی (ره) نایب امام زمان (ع)، کشتن مردم جماران، مراجعی که اصلاً حوزه تأیید شان نکرد رفتند یواشکی رساله دادند گفتند ما مرجع تقلیدیم زوری چاپ کردیم، حالا چه فرقی می کند برو دوره عرفان بگذران به چه دردی می خورد یک موقعی فکر می کنم می بینم مرحوم آقا سید جواد آقا انصاری می گفتن مرحوم ابهری بین همه شاگردان من مکاشفاتش دقیقتر است حالا شما ببینید چه کسانی آنجا هستند آقای دستغیب هست آقای میرزا اسماعیل هست آقای نجابت هست خوب آقای نجابت هست درس را از همه کمتر خوانده بود ولی می گفت چه این به علت عشق بیش از حدش به شهدا و روزه که ما متأسفانه خیلی از آن بیگانه ایم، مکاشفاتش دقیق تر است امام حسین (ع) شخصاً هویت اش را می خواهد بعد می گوید خوب آن چه گار رد دانشگاه رفت چه کار کرد اینقدر یک ولی خدا اینطور تأییدش می کند ( و ما هو قال الیقین و احسنُ منه) از یفقین قشنگتر هم براتون آوردم از یقین قشنگتر هم هدیه آوردم بهتر از یقین و ماهو یا جبرئیل یقین را گفتیم هدفه خلقت است درست است هدف خلقت است پس چطور می شود یک چیزی از این بالاتر بشود خوب زیرکی را دفت کنید زیرکی را یک فهم دقیق را پیغبر(ص) می فهمد تمام حقایق را ندا وقتی رسید به اینجا دیگر نمی گوید و ما هو می گوید و ما هو یا جبرئیل، یک یا جبرئیل هم می گذارد کنارش از این بهتر چه ببیند چقدر قشنگ جواب می دهد (اِنَّ مدرجه ذلک اَتوکل علی الله) در راه رسیدن به یقین توکل است. یعنی از این به بعد اسباب این طرفی می شود.
چرا، چرا علتش این هست که شما تا اعتماد نکنید به خدا به یقین اضافه نمی شود خدا میاورد همیشه در این یادتان باشد این فرمول خیلی مهم است که دارم عرض می کنم خدمتتان خدا می آورد شما را تا جاهایی که امیدهایتان از دست برود عقلتان از کار بیفتد بگویید نمی شود امکان ندارد خوب شدنی نیست از نظر اقتصادی می گذاردتان در فشار از نظر سیاسی می گذاردتان در فشار از نظر نظامی می گذاردتان در فشار از نظر خانوادگی می گذاردتان در فشار از نظر دوروبریهایتان می گذاردتان در فشار تا شما به یک بن بست همیشه برسید در آن بن بست یک اتفاقی ممکن است بیفتد یا فرا می کنید و می بُرید یا می گویید نه خدا هست و می روید می روم تو، درست می گویم آقا (وجعلنا بخوان و برو خوب یک عده ای می خوانند نمی روند و یک عده ای می خوانند و می روند شما باید درست در صحنه ای قرار بگیرید که در این صحنه خطری که دشمن ببیندتان تیر مستقیم با دوشکار تو پیشونیت بگذارند در قلبت یه خشاب در سینه ات خالی کنند روبرویش بعد خدا می گوید حالا آنجا عرضه دارید به من اعتماد کنید یا نه؟ همان اینطوری می گوید دیگر خدا می گوید من می گویم هیچ چیز نمی شود به من اعتماد کنید توکل کنید به من تکیه کنید به من میگوید نه خودم دیدم چند تا از رفیقهایم افتادند تیر خوردند باید بایستید امتحان پس بدهید داستان کوهنورد یادتان نرفته که گفتم برایتان یادتان هست؟ داستان کوهنورد که اعتقاد به خدا نداشتن چون خیلی ها نبودند بگویم اعتقاد به خدا نداشت رفت از کوه شب صخره نوردی یکدفعه طنابش پاره شد آویزان شد تاریکی خوب قرآن می گوید وقتی که اینها به دچار ظلم می شوند در آن تنگناها یاد خدا می افتند خدایا تو هستی واقعاً کمکم کنید خدا هم با آنها تکلم می کند صدای خدا را شنیدند گفتن بله هستم می توانم به شما اعتماد کنم من را نجات می دهید بله چرا نجات نمی دهم گفتن خوب چه ار کنم گفتن اعتماد کنید به من گفتن حالا چطور اعتماد کنم گفتن طنابت را ببر حالا فکر کن در همیچین لحظه ای یکی به شما بگوید طنابتان را ببر گفتند نه نمی توانم گفتند مگر من نیستم من دارم به شما می گویم من مگه خدا نیستم؟ می گویم خودم نگهت می دارم اعتماد نکرد صبح ملت آمدند دیدند در فاصله یک متری از زمین یخ زده و مرده است یعنی اگر طناب را می برید یک متر می افتاد پایین بلند می شد و می رفت دنبال کارش اسرار الیه دست خداست دیگر این شوخی است ببینید مقام انبیاء مثلاً یکدفعه موسی (ع) می گوید که بلند شو برو دنبال فرعون زنش می خواهد زایمان کند در زمستان سرد آتش می خواهد آمد آتش ببرد برای زایمان زنش ، همسرت که دوستش داری آن هم بچه پیغمبر(ص) دختر پیغمبر (ص) است یک زن پاک معصوم برداری بیاورید می خواهد وضع حمل کند زمستان سرد بعد آتش بیاوری بگویید بی خیال برو دنبال فرعون ابراهیم اینطوری است دیگر به او می گوید بردار اسماعیل و هاجر را و بگذار آنجا و بیا ما می کنیم این کار را آقا خیلی بزگند اولوالعزم، اولوالعزم یعنی واقعاً خدا را می شناسد حالا الان توضیحش را خود حضرت می دهد می شناختند خدا را قبول داشتند خدا را مومن بودند به خدا (اذهب الی فرعون) بعد می گوید بابا من برم با فرعون اینها می خواهند من را بکشند یکی به او می گوید فرار کند از یک شهری می خواهد فرار کنم که نگیردم بعد خدا ترمز می زنه می گوید برو آن گردن کلفت که می خواهد بکشدت برو راهنمایی و هدایتش کن بیا بگویم سلام من آمدم تو را آدمت کنم ( و قُل هل لَکَ الی اَن تَذکی و اَهدیکَ الی ربکَ فَتغشی) می خواهی پاکت کنم؟ هدایتت کنم به طرف خدا، بترسی می خواهم بگویم اینطوری نیست که اگر با ما امشب جبرئیل ناز شد و امام زمان (ع) به ما بگوید این کار را بکنید ما برویم بکنیم نه نمی کنیم این حرفها چیست موسی است که می تواند اینطور تصمیم بگیرد برود (ما تلک بیمینک ؟ چیست دستت عصای من است بیندازش فکر عصا انداختن کار راحتی است، پرت می کنیم، بیا من خدایم، اعتماد کن و بلند شو، برو اگر می خواهی به یقین برسی باید یاد بگیرید که یک خدایی هم هست در زندگی من یک خدایی هست ( انمائی ربی سیهدین) همراه من خدا هست دارد هدایتم می کند کمکم می کند رشد علمی می خواهد بکند ناامیدی کفر است، رشد معنوی می خواهی بکنید نا امیدی کفر است شما خدمتکار هستید و سربازی برای امام زمان می خواهید خدمت کنید می گوید نا امیدی کفر است، بریدن کفر است، ضعف کفر است، ترسیدن کفر است، خدا به شما می گوید مگر من نبودم پیش شما؟ کدام یک از کارهای امام در تحلیلهایی که امروزه می کنند خوب ماورای طبیعت را بردارید یقین امام را در نزد نزدیکترین شاگرد امام معقول بوده است کجا باید کارش معقول بوده؟ شخصیت درجه اول شهید مطهری(س) شهید هم شده، آقای طالقانی بزرگان دین آقای مطهری خیلی تیز بود تا رفت نوفل لوشاتو با اضطراب رفت آمد گفت آقا من گرفتم چه شد تمام شد یعنی منتقل شد یعنی فکر نکنید بنده و شما آنجا بودیم در سرداب بودیم امام زمان (ع) می گفت برو بیرون بگو علی تحت استعمال توتون و تنباکو بعی نهو امکان در رابطه با امام زمان می گفتیم نمی گیم ما، خدا رحمت کند آقای فاضل را خاطرات آقای فاضل را ، خدا بیامرزد آقای کوثری این آقا در نجف به امام می گفت که شما یک مستأجر از خانه تان نمی توانید بیرون کنید آن وقت نشستید اینجا در نجف می گویید شاه باید برود چه داری آخر تو نشستی اینجا می گوید شاه باید برود امام هیچ چیز نگفتن دفعه دوم بی ادبی کرد دوباره امام سرش را بلند کرد و گفت آقا مگر حضرت بقیه الله بیهوده می گوید شاه باید برود فکر نکنید حضرت بقیه الله می رفت به یک کسی می گفت و آن بلند می شد می رفت و آن قیام می کرد این که انسان یاد بگیرد (اِنَ تقولو لله مسنا و فرادا) اصلاً من کار ندارم موفق می شوم شکنجه می شوم زندان می روم تکه تکه می شوم ناموفق هستم تبعید می شوم مسخره می شوم کاری نارم که آن وقتی که به ما می گوید ان تقومو من یک موعضه به شما می کنم همیشه یک موعظه می خواهم از شما برای خدا قیام کنید نتیجه مطلقاً نداشته باشید با قبول و رد خلقانت چکار، چکار داری مردم می پذیرند یا رد می کنند قبول می کنند یا نمی کنند تو برای ما تبلیغ کن تو برای ما کار کن،تو برای ما حرف بزن، تو برای ما داد بزن، موثر یا غیر موثر چکار دارید، من دارم به شما می گویم من خدا می گویم اینکار را بکنید چکار دارید اثر دارد یا ندارد مگر من حکیم نیستم شما اصلاً چرا فکر می کنید به آثارش پس چطوری می توانید بگویید آثار دارد، ندارد، ضرر دارد، سود دارد برای چه فکر می کنید این هم یک کفر است، خودش امام در جنگ می گفت عقلا آمدند نشستند به امام گفتند ما بعد از این همه سال در جنگ حالا رسیدیم به این که قطعنامه را امضاء کنیم امام چه گفتن تو مگر خواندید این پیام را مگر غیر از این است که ما جز برای وظیفه مان جنگیدیم ولی آن آثار را می گوید البته در ما آثار داشته ما مأمور تکلیفیم، اصلاً مأمور نیستیم امام توحید دارد کاری ندارد که این شکست خورد آبرویمان رفت، نرفت، اینطور شدیم، آنطور شدیم، بدهکاری بالا آوردیم، نیاوردیم به ما چه هر چه اتفاق افتاد ولی خدا تا شما بگویی من می خواهم برای شما قیام کنم که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها، تا به امام زمان (ع) می گوییم می خواهیم برویم سربازی، می گوید می خواهی بروی، آری می خواهی سردار بشوی حالا بیا هر چه که فکر می کنید نمیشود هر چه که فکر می کنید نمی شود بعد اینجاست که تردیدها، شکها، سئوالها، وسوسه ها حمله های شیطان می آید سراغش شما ایوب را نگاه کنید ایوب (س) همه می گذارند می روند جز همسرش یک جا دیگر زن هم می بُرد می فهمید چه می گویم شما امام حسین (ع) را نگاه کنید کار امام حسین (ع) یک جوری بود که گردن کلفت ترین آدمهای سدر اسلام از خواص، بریدند و نیامدند دنبالشان در تاریخ نگاه کنید چه کسانی نیامدند دنبالشان خیل آدم بزرگی بودند، پیغمبر (ص) را دیدند امیر المومنین (ع) را دیدند حضرت زهرا را دیدند امام حسن (ع) را دیند تمام تعریفهایی که پیغمبر(ص) از امام حسین (ع) تعریف می کردند در منابع اهل سنت همه آنها داشتند الحسن و الحسین، امامان قاما ان قعدا حسن و حسین امامند چه قیام بکنند چه بنشینند همه این را می دانستند وقتی نوبت امام حسین (ع) رسید می خواهم قیام کنم خیلی ها نرفتند خیلی ها از خواص از کاروان جا ماندند نرفتند چون حسرت دنیا و آخرت داشتند و دیگر قطعاً هم دیگر نمی رسند به همدیگر عاشقها نه آنها که بی فکر بودند تابع، مطیع ها نه مطیع ها همیشه می بُرند تابعها نه آنها که تابع بودن عاشق بودند غلام سیاه عاشق بود رفت خوب مسیحی آمد عاشق امام حسین (ع) شد و رفت و اصلاً سئوال هم نکرد شما کار امام حسین (ع) را روز عاشورا به هر فقیه ای بگویید می گوید کفر است بروید به امام خمینی (ره) بگویید از نظر فقهیش بگو شما در رساله اگر همچین اتفاقی بیفتد آقا می گوید می شود لقبورکم عهدل الی......... نماز خوف داریم ما دیگر در جبهه هم ما به فتوای امام چطور نماز می خواندیم خوب آخر ظهر عاشورا بایستید بگویید نماز می خوانم جنگ بی خیال، دقت کنید صحنه را شما یکدفعه همه چیز عوض می شود می گوید اصلاً جنگ بی خیال همه چیز بی خیال بعد یکی هم می گوید آقا ما هم می آییم جلو شما می ایستیم که شما تیر نخورید می گوید بایستید به من تیر نخورد تا نمازم را بخوانم به هر فقیه ای شما بگویید اگر قبول کرد همچین چیزی اینها به قول معروف رویشان نمی شود به امام حسین (ع) ایراد بگیرند اگر می شد می گفتند دیگر زورشان به امام حسین (ع) نمی رسد قبول کردند این را والا شما به یک آدمی که فقط فقه بلد است رشد نکرده است فقیه مجتهد است نه در فقه اصغر رشد کرده است نه در فقه ؟ می گوید چه گفتند این حرفها چیست ما تیر بخوریم لا اقل بی ارزه بی لیاقت لا اقل به جای تیر خوردن چهار نفر را بکشید بایستید تیر بخورید تا آن نماز بخواند برای همین هم درس خواندنهای یک طرفه بدون اینکه انسان با خدا درگیر بشود کار بکند یغه خودش را بگیرد و تمرین کند هیچ فایده ای ندارد و لو فقه باشد ولو توحید باشد بقول امام ولو توحید باشد شما بالاخره یک جا خدا می گذاردت در فشار آنجا باید با خدا درگیر شوی یعنی یا قبولش می کنید و به او اعتماد می کنید اگر اعتماد کردی و توکل کردید به چه می رسید؟ به یقین می رسید یعنی خدا به شما می گوید که اعتماد کردی حالا بیا جلو راه باز است درست است چطور شد خیلی سخت است آقا بروی در بیابان کوفه، بببیند داستان نوح در نجف اتفاق می افتد قبر حضرت نوع (ع) هم انجاست در نجف، حضرت نوح (ع) قبر حضرت علی (ع) را می کند در نجف، اصلاً نی جف بوده است، جَف یعنی چه؟ یعنی خشکی نیزارها، خشک شدند ونی جف همان بعد شد نجف خوب آقا بروید در کوفه بایستید بروید آنجا، فرض بفرمایید که کشتی بسازید شما الان بروید کوفه را نگاه کنید که چطور هست بایستید آنجا کشتی بسازید همه هم مسخره تان می کنند هیچ پیغمبری به خدا نزدیک نشد مگر اینکه خدا از آن امتحان های سختی گرفتن یعنی گفتن من می گذارمتان می توانید اعتماد کنید ببینید من هستم در زمانی که می خواهید به مردم بگویید بروید به سمت خدا عبادت کنید ایاک نعبد و ایاک نستعین خودتان چکاره هستید می توانید اعتماد کنید یا نمی توانید اعتماد کنید به امام زمان (ع) برای همین هم در حدیث داریم خیلی ها زمان امام زمان (ع) هر چه می رود جلوتر ریزش بیشتر می شود یادتان باشد هر چه به ظهور نزدیکتر می شویم پیشکسوتان جهاد علما و پیشکسوتان ریزش می کنند امتحان سختر است رهایتان نمی کنند امام زمان (ع) چون امام زمان (ع) خیلی ناز دارد خیلی ناز دارد یعنی می ایستد اینقدر این وضعیت خراب بشود اوضاع خراب بشود که دیگر بوق قرآن صدای حزب اللهی و مومن در بیاید متی نصر الله با لاخره که می خواهد خدا کمک کند که می خواهد بیاید متی نصرالله شما حالا به برکت بسیجیها و امام فکر نکنید در این عافیت ایران نشستید بروید در مرکز تشیع حکومت علوی عراق را ببینید طرفه زنه می بینید نگاه می کند من هر بار می نشینم گریم می گیرد شوهرم و پسرم را جلو خودم کشتند خودم اینطوری شدم دخترم اینطوری شد کدام یک از شما ها این مصیبت را داشتید بیان در خانه تان عزیزترین کستان را جلو چشمتان بکشند ببرند ناموستان را چقدر دختر شیعه را بردند زندان یک تصور بفرمایید شما یک مقدار تأمل کنید مرگ سفید هم که در علائم ظهور حضرت هست از یک ماه است که شروع شده و با اینکه تلوزیون می گوید نروید آنجا وبا هست، آلوده هست، دارد شروع می شود اینقدر امام زمان (ع) از ما امتحان می گیرد اینقدر از ما امتحان می گیرد تا انتخابتان کند خواص را مثل امام حسین (ع) شش ماه جلوتر از مدینه راه می افتد هی امتحان گرفتن تا چند نفر ماندند هفتاد و دو نفر که می می گوییم با بچه ها شدند ها، هفتاد و دو نفر که نرفته بودند میدان با علی اصغر هفتاد و دو نفر بودند این قاعده است یعنی شما امروز چند شنبه است، شنبه بروید یک شنبه دوشنبه سه شنبه هر چه می رویم جلوتر سختر است می گوید فکر کنید به یک رفاه به یک امنیت یک عافیتی نه پیروزی خدا زیاد می دهد روزی و موفقیت فشار را بر نمی دارد مطمئن باشید فشار روز به رزو بدتر می شود سطح بین الملل، سطح کشورف سطح داخل، سطح و نظام درونی خودش در سطح و نظام درونی خودش در سطح همین موسسه در محل کارتان نمی دانم به خدا می توانی عرضه داری توکل کنی، توکل نمی کنی به یقین هم نخواهی رسید به این گوهر نخواهی رسید توکل این است برای همین هم خداوند از کجا شروع کرد از یقین از توکل شروع کرد یعنی می توانست بگوید بالاترین چیز یقین است، هدف خلقت یقین است دیگر در حدیث داریم که کمتر از یقین در بین بندگان خدا پخش نشده است گوهری است که به ندرت کمترین آدمها به آن می رسند کمترین آدمها ولی خدا از کجا شروع کرد از توکل شروع کرد یعنی گفت بهترین عمل نزد من توکل بعد مراتبش هم که باید برسید به آن به شما می گوید دیگر خوب برای اینکه به هدف خلقت برسید حالا چند تا حوزه علمیه چند تا دانشگاه ما می توانند مثل الان ما که چند دقیقه صحبت کردیم برای شما کل مسیر خلقت و چیزهای لازم دارید بگویند چند خط بوده است هفت هشت خط، پیغمبر (ص) برای ما گفتند پای درس غیر پیغمبر اگر شما بنشینید این طور نمیتوانید نتیجه بگیرید پیامبر (ص) اینقدر راحت برای شما در چند دقیقه همه مسیر را می گذارد کف دستهایتان بروید تمام شد جمع کنید بروید دیگر یعنی از این بالاتر مگر حرفی هست ده خطف همه حرف را برای ما زدند همه چیز را برای ما گفتند فقلت و متوکل علی الله ؟ پیغمبر (ص) را نگاه کنید خودش معلم جبرئیل است استاد جبرئیل خودش، دیگر امام حسین (ع) فرمودند ما چند هزار سال قبل از خلقت ملائکه را تسبیح یاد می دادیم پش ادب را نگاه کنید جبرئیل و متوکل صلی الله توکل بر خدا چیست؟ قال العلم باَنّ المخلوق لا یَظُر.