جلسه 001 - حدیث معراج
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
6
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - حدیث معراج

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین، من الان الی قیام یوم الدین.

خب قرار شد از امشب اگر خدا بخواهد این حدیث شریف را که احادیث، از جمله احادیث قدسی است، توصیه هایی است که خداوند تبارک و تعالی به نبی اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم( در سفر معراجشان فرمودند، حدیث شریف را علمای زیادی از بزرگان نقل کردند، مرحوم دیلمی در ارشاءالقلوب مرحوم مجلسی در بهار، مرحوم شیخ حرعاملی در جواهرالسنیه که در احادیث قدسیه است، عرض کنم خدمتتان که اینها ازامیرالمؤمنین )علیه السلام ( نقل کردند و سندهیش هم از قول امام صادق )علیه السلام( و امام باقر )علیه السلام( نقل شده، علامه طباطبایی در المیزان قسمت هایی از این فرمایشات را آورده و برای بعضی از شاگردانشان هم به طور کامل درس دارند، حدیث از امیرالمؤمنین )علیه السلام( به این شکل است. »انّه قال، انَّ النبی )صلی الله علیه و آل و سلم( سئل ربه سبحانه لیلةالمعراج» از پروردگار سبحان شب معراج سؤال کرد، »فقال یا رب ایَّ الاعمال افضل» چه کاری از همه بهتر است، فقال الله عزوجل لیس شیءٌ افضل عندی من التوکلُ علیَّ والرضا بما قسمته» هیچ عملی محبوب تر در نزد من نیست، افضل ترد من نیست، از توکل به من و رضا به قضای من و آنچه که من قسمت کردم برای بده، هیچ چیز نزد این بهتر نیست، درباره ی رضا که ما الآن در بحث معرفت، شب های جمعه بحثمان اختصاص به رضا دارد، لذا در این قسمت خیلی توضیح نمی دهیم و چند آیه و روایت هست در باب توکل من خدمتتان بخوانم، ان شاءالله تا به بحث بعدی برسیم، این مسئله از گوهرهای ناشناخته و نایاب هست، بحث توکل یعنی وکیل گرفتن خدا یعنی کارها را، واگذار کنیم به خداوند تبارک و تعالی، وظیفه را انجام بدهیم، اینکه چه اتفاقی می افتد را واگذار کنیم، به خداوند تبارک و تعالی وظیفه مان را انجام بدهیم اینکه چه اتفاقی می افتد را دیگر واگذار کنیم به خداوند تبارک و تعالی وظیفه مان را از شرع می گیریم، از اخلاق می گیریم، از اساتید می گیریم آن جایی که بدانیم وظیفه مان چیه، در مورد آنچه که بعداً اتفاق می افتد یک انسان باید تکیه کند و توکل کند به خداوند تبارک و تعالی خدا را کیل قرار بده و ارامش داشته باشد، شما نگاه کنید اگر قرار باشد کسی خودش از خودش، دفاع بکند، حرف بزند به اضطرار می کشد وقتی قرار است وکیل داشته باشد که او به جای این برود کارها را انجام دهد، احت خودش است، یعنی من وکیل گرفتم، وکیل می رود کارها را انجام می دهد، »فاذا عزمت فتوکل علی الله انَّ الله یحب المتوکلین» سوره ی آل عمران آیه صدوپنجاه و نه، صدوشصت، »ان ینصرکم الله، فلا غالب َ لکم و ان یخذلکم فَمن ذالذی ینصرکم من بعده و علی الله فلیتوکل المؤمنون» هنگامی که تصمیم به انجام کاری گرفتید گرفتی پس توکل کن به خدا، خدا را وکیل خودت قرار بده، »انَ الله یحب المتوکیلن« خدا دوست دارد کسانی که روی او حساب می کنند و توکل می کنند به او، کسانی که دوران دفاع مقدس را گذراندند دوران انقلاب را گذراندند می دانند معنایش چیه، امام تنها عمل کرد ولی با توکل به خدا، این را خوب توجه فرمایید خیلی خیلی مهم است، حالا به قدری این مسئله توکل شیرین است که شما یک جاهایی برای هزوبهره و لذت و پرواز احتیاج به توکل داری، ببین یک بچه وقتی پشت دوچرخه اش را می گیرند را می رود، یک کس خوشحالی دارد اما وقتی که پشت دوچرخه را رها می کنند، خودش می تواند دوچرخه سواری کند، خیلی لذت می برد، بچه ای که خودش می تواند شنا کند، دیگر کسی نیست بیاید بگیردش، بعد از اینکه یاد می گیرد روی آب بایستد تنها لذتش این است که کسی او را نگیرد خیلی بدش می آید کسی به کمکش بیاید توکل به خدا این جوری هست، یعنی مسئله اینقدر لذت بخش است که خدا برای کسی که اهل این لذت است، یعنی اهل امتحان خداست و دوست دارد این جوری کار کند، خدا می گوید اگر می خواهی هزّت بیشتر شود، انقطاع حاصل کن، انقطاع حاصل کن از غیر، از اسباب، بعد بیا تکیه کن توکل کن، ببین چه جوری اگر یک نفر باشی و تصمیم بگیری، به تو عزت می دهم، به تو قدرت می دهم بدون اینکه عشیره و فک و فامیلی، کسی بیاید کمکت بکند، همه چی برای تو فراهم میکنم، امام تنها عمل کرد، موسی تنها عمل کرد پیامبر تنها عمل کرد تنها عمل کردن یعنی من یاد می گیرم، موسی چی فرمود، فرمود: »:انَّ معی ربّی سیهدین» همراه من پروردگارم هست، این هز، این شهود که همراه من پروردگارم هست، همین پیشم هشت، پروردگارم هست، اگر کسی عرضه داشته باشد این را قبول کند بعد می بینید روز یاو از جاهایی که حساب نمی کند می رسد، کارهای او از جاهائیکه حساب نمی کند می رسد، شما در جریان انقلاب، دفاع مقدس یادتان هست، ما هیچ کس را نداشتیم نه پول داشتیم نه امکانات داشتیم، نه تجربه داشتیم، در تحریم هم بودیم، مخصوصاً خدا اینها را پیش می آورد، برای پیغمبر هم اینها را پیش آورد، شعب ابی طالب برایش پیش می آورد به سه سال طوری که هر شب صدای زن و بچه از گرسنگی بلند بود، ولی اراده خداوند این جوری تعلق گرفته بود که توکل بکنید تحمل بکنید مسیر را، بعد ببینید خداوند چه جوری برایتان باز می کند در همه ی کارها همین طور هست، در درس همین طور هست، در ازدواج همین طور هست، در کار همین طور هست، در مبارزه همین طور هست، شما وقتی که به عقب برمی گردید، دوران سخت مبارزات شاه را می بینید آزمون هایی که مردم سرخانه و زندگیشان بودند، پای مداد برقی و تلخ و شیرین می نشستند یک عده ای در زندان ها تک و تنها تا صبح شکنجه می شدند، نه یک سال و دوسال، سال ها ولی امیدوار بودند خدا اینها را از ته زندان ها زیر شکنجه درآورر، شکنجه گرها را اسیر اینها کرد، اینها را حاکم بر آنها کرد، به آنها حکومت داد، عزت داد، دولت داد همه چی داد، اگر خدا را کمک کنید، «فلا غالب لکم، هیچ کس نمی تواند به شما غلبه کند، اگر شما جزو سربازان خدا باشید هیچ کس نمی تواند به شما غلبه کند، »فلا غالب لکم» اگر به خدا کمک کنید کمک چه جوری، »جاهدوا باموالکم و انفسکم« جهادتان با مالتان و جانتان باشد، زحمت بکشید سختی یکشید برای خدا، سرمایه گذاری کنیدف مزه ی شیرین جهاد برای خدا را بچشید، لذت ببرید کثل دوران جنگ و دفاع مقدس، مزه ی تلخ جهاد را به نفس خودتان، به بخش حیوانی خودتان بچشانید یختی اش را تنهایی اش را دوری از خانواده را، گرسنگی و تشنگی ، فقرش را، نداری اش را، بدهکاری ، فشارهای دیگر را تحمل کنید، این را بچشید خدا رحمت کند شیهید رجایی را، معاونش برای من تعریف می کرد، می گفت یک زمانی آقای رجایی آمد گفت ما، هیچ این آخرین دانه های گندم را هم ته سیلو جارو کردیم رفت، مملکت چه دوران هایی را گذرانده این وضعیت، حوزه های علمیه گاهی وقت ها، خدا رحمت کند مرحوم آیت الله نجفی را، می فرمود یک موقع بود من سه ماه نتوانستم شهریه ی طلبه ها را بدهم، طلبه ای که شهریه بخورو نمیر می گیرد، یعنی اگر به به او نرسد برای نان شبش هم لنگ است، سه ماه پول نداشتم بدهم، تا یک روز پا شدم رفتم جمکران خلاصه، توسل به امام زمان )علیه السلام( همان روز حضرت مشکلمان را برطرف کرد، همان روز بدهی همه ی آن سه ماه طلبشان را که طلبه ها داشتند به ما رساند، اینها را دارد، یعنی کار برای خدا، کار برای امام زمان (علیه السلام) این حرف ها را دارد، کسانی که رفاه زده هستند، اهل شکم هستند تحمل سرخ نگه داشتند صورتشان را با سیلی ندارند، اینها عرضه ولیاقت توکل را هم ندارند، اینها کسانی که جوش می آوردند، اخلاق را زیر پا می گذارند، می برند، ناامید می شوند سرد می شوند، این هیچوقت نمی تواند بگوید. «معی ربّی سیهدین» خدا پیش من است، هدایتم می کند، هیچ وقت نمی تواند بگوید، دارد حرف قطعی می زند، از زبان من نشوید از زبان خداست، آیه را بشنوید،«ان ینصرکم الله فلا غالب له» و اگر خدا بخواهد شما را ذلیل کند، خوارتان کند»وان یخذلکم فمن ذالذی ینصرکم«چه کسی می تواند شما را از دست خدا نجات دهد، اگر قرار باشد ذلیل شوید، »من بعده« بعد از آن خذلان الهی، بعد می فرماید چی،»و علی الله فلیتوکل المؤمنون« هیچ کس نه، »تقدیم ما حقُّ التحصیل یفیدالحمل« فقط خدا، فقط فقط خدا و فقط بر خدا »فلیتوکل» باید مؤمنین توکل کنند، یعنی مؤمنی که پشتش ضعیف است، ترس او را برمی دارد، حال و حوصله ومبارزه و رنج و جهاد را ندارد، حال و حوصله و تحمل سختی را برای خدا و برای امام زمان ندارد، این اصلاً مؤمن نیست مؤمن کسی است که مأمور شده به توکل، به اینکه تکیه کند به خداوند تبارک و تعالی خدا هم می فرماید چیه، می فرماید صراط مستقیم در راه من، »نبلوکم بالخیر و الشر الفتنة» همه جور بلایی امتحانتان می کنیم، مطلق، به همه جور خوشی و خوبی و امکانات و به همه جور محرومیت و تلخی و سختی مطلق امتحانتان می کنیم این یادتان نرود، به همه جور، مطلق فرمود،»نبلوکم بالخیر و الشر الفتنة،و لنبلولکم بشیءٍ من الخوفِ والجوع تقصٍ من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین» سوره ی هود آیه صدوبیست و سه، چقدر قشنگه این، انسان، اینها ترانه است، یک ذره گوشهایتان را باز کنید، آدم با اینها به رقص می آید، یعنی از این موسیقی شما زیباتر ندارید، از این قشنگ تر کلملت ندارید واقعاً شراب خداست، »انّی توکلتُ علی الله ربّی» الله که رب من ست الله که رب خودم است، من حتماً این جوری هستم که توکل می کنم به اللهی که رب من است ،وربکم ورب شماست، این جا چقدر زیباست، »ما من دابّة الا هواخذٍ بنا صیتها« هیچ جنبده ای نیست مگر اینکه فقط زمام امور دست خداست، دیگه از این قشنگ تر، که ما ول نیستیم، توجه کردید شما بچه هاتون در خانه هایتان چه جوری می روند، حتی همسرانتان چه جوری در خانه راحتند، می گوید کار کا بازی کردن و مصرف کردن و خوردن و شیطونی کردن است بالآخره این بابای شب چه کار می کند می آورد خانه، اون می آورد ما مصرف می کنیم، در روایتم دارید بچه های شما، شما را رزاق خودشان می دانند، دیدید بچه ها چقدر راحتند، تا حالا شما بچه ها را دیدید غصه بخورند، می گوید ما مال این آقا هستیم زن این آقا، بچه این آقا هستیم، بالآخره این چشمش نرم، باید برود کار کند، می رود کار می کند، بالآخره گرسنه مان نمی گذارد، ما این جوری هم روی خدا حساب نمی کنیم این جوری هم روی خدا حساب نمی کنیم روی خدا ببین چقدر مژده می دهد. می گوید شما همه تان عیان من هستید، » ما من دابّةٍ الا هو اخذٍ بنا صیتها«تمام زمام امورش دست توست، دست خداست، »انّ ربی علی صراط مستقیم ، انَّ ربی« ربّی ربّی ها چقدر قشنگ، چقدر عاطفی هست این ربّی، »انَّ ربّی علی صراطٍ مستقیم» کی می داند ربّی معادل چیه در این مثالی که زدم، بعضی ها می گویند بابام هست، بابا جونم هست، بابام می خرد، نه نه ام هست، مامان جونم، چقدر به خودشان نسبت می دهند، برو بابا، بابام می خرد، نه نه ام می خرد، با چه اطمینانی بابا و نه نه ام می کنند، خدا می گوید شما یاد بگیرید ربّی ربّی بکنید، این را عرضه دارید بگویید یا نه، ربّی ربّی، ببین موسی چقدر قشنگ می گوید، «انَّ ربی سیهدین» رب خودم با من هست، با همان شیرینی نه به آن شرینی، شیرینی اش میلیاردها برابر بیشتر است، ثدرتش بیشتر است، می فرماید چی، می فرماید که«انّ ربّی علی صراط المستقیم» پروردگار خودم، مال من پروررگارم، مثل چی می ماند، مثل الهی است آمد مسجدالحرام شترش را ول کرد و گفت خدایا شترم را نگهدار بروم طواف کنم بیایم، آوردید شتر رفت داد و بیداد آبروی خدا را داشت می برد، من شترم را به تو سپردم چرا شترم را نگه نداشتی، بعد یک نفر سواری دارد می آید، یک دستش قطع است، سر شتر را گرفته بیا این شتر، نا خبر نداریم کجا بوده شترم، گفت دزذیدم بروم، آن طرف، پشت کوه، سواری آمد یک دستم را قطع کرد جزای دزدی گفت شتر را ببر بده به صاحبش، خوش به حال کسی که اضطراب نمی گیرد با تکیه بر خدا، این توکل کرده، یعنی وقتی که هجوم می آورد سختی ها به او، الخ و تش نمی شود، بداخلاق نمی شود، بدو بیراه نمی گوید، کتک نمی زند، یک روز یک آقایی آمده بود می گفت من مشکلات دارم این مشکلات باعث شده که، می دانم زن و بچه ام تقصیر ندارند ولی سر اونها پیاده می کنم، خیلی ها هستند این جوری هستند می گفت ورشکسته اقتصادی شدم، مشکلاتم، می روم در خانه، سر اینها داد می زنم، بچه ها را اذیت می کنم خانمم را، خوش به حال کسی که فشار به او می آید و سختی اش می شود، اون موقع بتواند بخندد، بتواندعصبی نباشد، پرخاشگری نکند، حرفغ بد نزند، اخلاق را رعایت کند، وقتی که دلش خالی هست، وقتی که هیچی ندارد، و همه چیزش را از او گرفته شود، بتواند بخندد، توکل بر خدا، خدا دوست دارد ببینید این جور جاها ما اینقدر قبولش داریم یا نه، ما اگر خدای نکرده یک وقت زن و بچه مان که وضع مالی ما خوب می وشد بروند دزدی کنند مثلاً بردند از کسی که نمی خواهیم پول بگیرند، بروند آبروی ما را ببرند، یا قهر کنند بروند چقدر ناراحت می شویم، اون موقع که دستمان خالی هستند اون موقع که دستمان پر است چی، دیگر آبروریزی اش بدتر است دستمان پر است بچه ام برود دزدی کند، حالا خدا دارد به ما نگاه می کند که »لله خزائن السموات و الارض« ما اینقدر ترس برمان می دارد که آبروی خدا را می بریم، آبروی امام زمان را می بریم، »لله غیبُ السموات والارض، و الیه یرجع الامر کله، فاعبد فتوکل علیه و ما ربّک بغافل عما تعملون» سوره ی نمل آیه نودو نه، غیب آسمان ها و زمین دست خداست یعنی اونی که دارد کل کرات و کهکشان ها دانه دانه و اتم ها و الکترون ها را ربوبیت می کند، اونی که دارد نگه می دارد، کنار هر موجودی هست. »ان من شیءٍ لا یخفی علیه شیءٌ فی الارض ولا فی السماء« کنار هر چیز هست این که کنار هر چیزی هست، غیب سموات وارض دست اوست می گوید من همه اش را دارم اداره می کنم خودم دیگر از این بهتر، یک اتم در بدن تو، یک الکترون و نوترون در بدن تو، سک سلول و مولکول در بدن تو نیست که من کنترلش نکنم، کنترل آن دست من نباشد، هدایتش، ربوبیتش، تغذیه اش دست من نباشد، یک دانه موی سرتون من غذایش را می رسانم، غیب سموات وارض دست من است، »و الیه یرجع الامر کله» تمام امور که به او باز می گردد کل امر، همه چیز همه اش برمی گردد به خودش، این رجعت و رجوع هست، پس دیگه چی، فقط همین، تویی و خود، این خدا را عبادت کن، »فاعبد، فتوکل علیه «توکل به او، تکیه کن به او»ما ربّکَ بغافلٍ عما تعملون« پروردگا تو غافل نیست از کارهایی که می کنی »اللهُ خالقُ کلٍّ شیء« سوره ی زمر آیه یشصت و دو شصت و سه، آقا می شود چیزی پیدا کرد خدا خالق آن نباشد »اللهُ خالقُ کلُّ شیء، وهو علی کلّ شیء وکیل« وکیل همه چیز هم اوست، »علی کلّ شیءٍ وکیل« تو بخواهی تکیه نکنی، بخواهی او را وکیل قرار ندهی جز اینکه خودت را ضایع کردی، جز اینکه خودت را بی نصیب کنی، کاری نمی کنی، او وکیل هست اصلاً، »لهُ مقالیدُ السموات و الارض» ببین با چه زبانی حرف می زند، من باز تأکید می کنم این آیات را از زبان خدا بشنوید و به قلبتان فرو کنید، وارد کنید به قلبتان، باورش کنید،»لهُ مقالیدُ السموات و الارض» که کلیدهای، از کلیدها واسباب گشایش آسمان ها و زمین دست اوست، همه چی دست اوست، »والذین کفروا بایات الله اولئک همُ الخاسرون» آنهایی که به آیات الهی کفر می ورزند، آنها خودشان ضرر کردند، آخرین آیه سوره ی شوری آیه 36»فما اوتیتم من شیءٍ الحیوة الدنیا« هرچی به شما داده شده، این متاع حیات دنیاست، متاع حیات پست است، متاع پایین ترین درجه حیات است، حیات دنیا یعنی همنی دیگه، هرچی که به شما داده شده، چیزی شما ندارید شما دارایی تان در رحم مگر چی به انسان می دهند، شما بسنجید نسبت اینجا به آنجا، مثل رحم به اینجا باشد، در رحم بچه چی دارد، هیچی، نسبت به رحم خیلی عظیم است نعمات الهی، علی )علیه السلام( می گوید خدایا نعمت های تو در دنیا خیلی عظیم است، اما در مقابل آخرت خیلی ناچیز است، در مقابل آخرت خود خدا می گوید»فما اوتیتم من شیءٍ«هرچی به شما دادیم »فمتاعٌ الحیوة الدنیا« این چیه، این متاع، پست ترین حیات است، پست ترین مرحله زندگی هست، دنیاست، بعد نگاه کنید، با انسان چه جوری حرف می زند، اینها را انسان، باید ذکر انتخاب کند، اگر کسی می خواهد آرامش پیدا کند، می خواهد خوش اخلاق باشد، می خواهد هیچ وقت نترسد، می خواهد هیچ وقت تعادلش را از دست ندهد، هیچ وقت اضطراب سراغ او نیاید، این یک ذکر را بگوید آیه را ذکر قرار دهد، «فما عندالله خیرٌ و ابقی« اما اون که پیش خداست هم بهتر است هم باقی تر است، باقی تر است، چقدر باقی تر است بی نهایت باقی تر است، »فما عندالله خیرٌ و ابقی» اینها را من انجام می دهم، خودم می نشینم این ذکر را می گویم، شما هم این ذکر را برای خودتان بگویید، هر وقت احساس سستی و ضعف کردید، احساس فشار کردید به جا اینکه اعصاب خودتان و خانواده و بقیه را خورد کنید این ذکر شریف را بگویید، »و ما عندالله خیرٌ و ابقی« اونی که پیش خداست بهتر و باقی تر است، حالا می رسیم جلوتر امیرالمؤمنین با یک چیزهایی دل را خوش می کند و شاد می کند، که انسان اگر باور کند آن فرمایش امیرالمؤمنین )علیه السلام( را همیشه مست است، حالا بگذارید برسیم به فرمایش امیرالمؤمنین )علیه السلام( اما برای کی، مژده را دقت کنید، «و ما عندالله خیرٌ و ابقی للذین امنوا» برای کسانی که ایمان آوردند، مؤمن هستند، »و علی ربهم یتوکل» به پروردگار خودشان توکل می کنند، این ربّهم، از چه صیغه ای است دوباره، همان بابا و مامانم، ربّهم، اینقدر این اضافه،خیلی اضافه قشنگی است، خیلی قشنگ است، می گوید من پرودگار تو هستم می خواهی بگویی اضافه ی ملکی، بگو اضافه ملکی هست، می خواهی بگویی اضافه تشریفیه، بگو اضافه تشریفیه، همه اش قشنگ است، پروردگار تو هستم بابا، خوش به حال کسی که به پروردگار خودشان تکیه می کنند، به پرودرگار خودشان تکیه می کنند، خوب حالا اگر شما یک موقع بریدید جا زدید، تو زدید، داد زدید، نق زدید، نارضا بودی، غرغر کردی، بداخلاق بودی، می دانی خدا به تو چی می گوید، می گوید مگر من مرده بودم، تو آنقدر سروصدا کردی، شلوغ کاری کردی، چه خبر است، اینقدر شلوغ کاری می کنی، مگر من مردم، هرچی شما جلوتر می روید شلوغ کاری می کنیدِ مال این است که نمی بینید او را، ببینید او را دیگر شلوغع کاری نمی کنید، شما اگر حسابت در بانک پرپول باشد، به یک منبع بی پایاین وصل باشد، گم کردن پول و خرج کردن ترس برایت نمی گذارد، ترس می گذارد مگر، من بردم اگر نمی دهم، اگر یک جا کم می گذارم، اگر یک جا محدودیت می کنم، اگر یک جا قطع می کنم، یک جا می گذارمت در فشار برای این نیست که من دریغی دارم که به تو بدهم، برای این است که می خواهم مزه ی با من بودن یار بگیری که من پیش تو باشم، اگر بخواهم همیشه با اسباب و علل به تو حال بدهم و به تو برسم، تو اصلاً مرا فراموش می کنی، دیگر عرشه نداری که بگویی خدایی هم هست، همه ی قشنگی ها که آدم می خواهد در زندگی پیدا کند، و اوج ها و سازندگی ها، آن جایی است که خدا قطع می کند، داری چه جوری شد، نه آنجائیکه خدا می دهد، البته آنجایی هم که خدا می دهد، می خواهد ببینید که حواست پرت می شود یا پرت نمی شود، یعنی اگر دستت را بالا کردی و گفتی »لا املکُ لنفسی….. نفعاً ولا ضراً » با ذلت وقتی که خیلی بریدی و داغ کردی، رفتی گریه کردی آیا اون موقع هم که داری خودت را دست خالی می دانی یا نمی دانی، بگویی نه فعلاً الآن حسابمان پر است، الحمدلله دیگه دعا فعلاً نه، جمکران بی خیال، اضطرار و دعا بی خیال، الحمدلله در حساب داریم، تا چند سال داریم، فعلاً بی خیال، قربان خدا بروم دستش درد نکند، یا نه اون موقع هم که داری دستت پر است، همه چی برایت جور است، آن موقع هم ذلیلانه دستت را بالا می بری مثل پیغمبر، پس این یک امتحان است خوش به حال کسی که در محرومیت ها، در تنگناها، در فشارها، بلدند روی خدا حساب کنند به خدا تکیه کنند، و به هیچ وجه در رابطه شان با خدا سستی و سردی و خللی وارد نشود، ببینید پیغمبر عزیزترین کس خداست، رفته پیش خدا، چقدر پیش خداست، »فکان قاب قوسین او ادنی« ای کاش فرصت بود این دوتا کلمه را توضیح می دادم، »قال قوسین» مال کجاست، »ادنی« مال کجاست، دو کمان به خدا ماند، یا نزدیک تر از دو کمان، این یک درسی دارد در توحید است، البته آنجا هم نمی توانیم این حرف ها را بگوییم یک ذره سنگین است، شما داستان روز اول خلقت را بگویم، زمانی که خدا تصمیم به خلقت می گیرد، خیلی ماجرا دارد، این را برایتان بگویم، ولی ماجرای شیرینی هست، در این قرب که هیچ کس هیچموجودی جز خدا نیست و پیغمبر، توجه کنید هیچ کس در دار وجود، جز خدا و پیغمبر نیستند، یکی خداست و یک رسول الله، یک نور محمد )صلی الله علیه وآله وسلم( حالا در یک نشست خصوصی اینقدر عاشقانه، خصوصی، پیامبر از خدا سؤال می کند چی از همه بهتر است، ببین خدا دارد چی به او می گوید،حواستان هست یا نه، یعنی اگر این معراج برای شما دست بدهد معراج برای شما ان شاء الله دست بدهد، یک روزی با خدا روبرو شوید تو و خدا. به خدا می گویی خدایا من دارم برمی گردم زمین، یک چیزی به من بگو، یک چیزی داشته باشم، یک ثروتی به من بده، خدا می گوید توکلت به من باشد، هرچی نصیبت کردم راضی باش. غرغر هم نکن، برو پایین برای همین پیامبر فرمود بزرگترین اسلحه ی من»لا حول و لا قوةالا بالله العلی العظیم» اسلحه رسول خداست، از این بهتر، حالا ما عرضه داریم از اینها استفاده کنیم، یا نه، صلوات ختم بفرمایید. »و من یتوکل علی الله« این آیه هم مانده، سوره ی طلاق آیه ی سه، »فهو حسبه« هرکس تکیه به خدا کند، توکل به خدا کند، خدا را وکیل خودش قرار دهد، خدا برای او کافی است، یک جای دیگر داریم چی، »یرزفه من حیث« از یک جایی که خودش فکرش را نمی کند، ما خیلی وقت ا نقشه می کشیم، فکر هم می کنیم از این طریق، از این طریق موفق می شویم از این طریق کار می کنیم، ولی یک طریقی که خدا خودش می خواهد، این کار را می کند، »انَّ الله بالغ امره« بعد از این آیه می گوید خدا کار خودش را می کند. این سرور عزیزمان آقای ایلخانی یک داستان شیرین برای من تعریف کردند ببینید این را خوب دقت کنید، ایشان در مرصاد اسیر شدند، اسیر عراقی ها، حالا شما فکر کن، منافقین که آمدند آدم را بگیرند بکشند، بغض داشتند، سر راه هرکس را رسیدند کشتند، درست است آمدند برای این کار، بکشند و بروند، حالا ایشان اسیر شده بودند با چند نفربردند پشت خط، این طرف نیامدند، بردند آن طرف، حالا شما باشید، بخواهید از دست اینها در بروید چه کار می کنید، می گوید ضربه بزنم، اسلحه بردارم، فرار کنم، یک کاری بکنیم، هیچ وقت به ذهنت نمیک رسد، به او بگویی آقای منافق، لطفاً این ماشینت را بده ما می خواهیم برگردیم تهران اون هم بگوید بفرما، بروید آقای ایلخانی کی به شما گفت این جوری کی به شما یاد داد، آقا بیا دست از این کارها بردار، ماشین را بده ما برویم اون هم بگوید بفرمایید ماشین خدمت شما، این هم، سوئیچ بروید، زودتر دربروید بقیه را هم آزاد کنید بردارید بروید کی به آدم یاد می دهد، ما می توانیم عرضه داریم خودمان همچین حرفی بزنیم، برویم به دشمن بگوییم آقا کلید ماشین را به ما می خواهیم برویم، می خواهیم برگردیم خانه، اونم بگوید بفرمایید کلید دست شما، بیا برو، می شود این جوری نمی شود خدا راه خودش را می رود، می گوید تو آدم می کشی، بچه ها را می کشی، که موسی به دنیا نیاید، موسی را می دهم خودت بزرگش بکنی، بعد پدرت را دربیاورد، اصلاً می دهم در خانه خودت بزرگش بکنی، خودت بزرگ کن دشمنت را، بعد ریشه ات را بکند، مکر خدا خیلی زیاد است برای همین هم در حدیث داریم، خدایا کید کن به نفع ما، نه به ضرر ما، کدلنا، لذاخیلی وقت ها شما از آنجایی که شما اصلاً حساب نمی کنید خدا می گوید برای من فرقی نمی کند، مثلاً تو می خواهی چکار کنی مثلاً می خواهی از دست دشمن فرار کنی، برای من خدا اسباب و علل یکی هست بیا الآن یک کاری می کنم دشمن به تو کلید می دهد برادر برو، من خدا که برایم فرقی نمی کند، خودم یک کاری می کنم دشمن آزارت بکند، دیگه از این بهتر، بیشتر از این می خواهی تحویلت بگیرم، اون وقت صاحب جالب است آقای ایلخانی آزاد می شود، می آید در ایران اسیرش می کنند به جرم منافق، چند وقت اسیر بودی، دوماه اسیر بوده، یعنی می گوید خودی ها می گیرند، کید من این جوری هست، خودی به جرم منافق بودن دو ماه اسیر خودی می شوی، ولی دشمن آزادت می کند، خدا چه جوری خودش را نشان می دهد اگردوماه اسیر نمی شدی یک طرفه مزه نداشت، دوماه هم باید اسیر خودی ها می شدی تا آن توحید به تو بچسبد، بنابراین برای خدا فرقی نمی کند که تو مثلاً بگویی من، خدا رحمت کند مرحوم مجتهدی یک کسی مریضی خیلی سختی داشت، آیت الله مجتهدی آقا شیخ جعفر آقای مجتهدی او آیت الله العظمی است، دکتر گفته اینها را نخور، خیلی برایت ضرر دارد، او هم به خانم می گوید همین ها را درست کن، بادمجان درست کن، بیا بادمجان بخور، خدا با همان بادمجان خوبت می کند یک بنده خدایی مدت ها مریضی سخت سرماخوردگی داشت، هر دارویی خورد خوب نشد، یک دفعه ناگهان خوب شد، گفتم چه جوری شدی، گفت گفتم این داروها که خوب نمی کند، بگذار بالآخره خدا کمک کند، پناه بر خدا یک ذره ترشی بخورم شاید خوب شدم، یک کاسه ترشی خوردم خوب شدم، تمام شد، خدا این جوری هست، خدا، »انَّ الله یعید هذالذین برجل الفاسق» یعنی اگر شما ناز بکنی برای خدا، خدا به کافران می گوید بیایید کمک امام زمان کنید می آیند کمک می کنند، مگر بوش کمک امام زمان نمی کند، خودشان با دست خودشان به امام زمان کمک می کنند، دارند ، اینقدر که بوش عجله دارد برای آمدن امام زمان، ما شیعیان عجله داریم، شما بروید بحث صهیونیست، مقالاتشان را بخوانید، اینقدر که آنها دوست دارند امام زمان بیاید ما عجله نداریم اینقدر که آنها شب و روز دارند کار می کنند جدی هستند جلساتشان را یدید در آن خیلی که آقای شرافتی گذاشت، چقدر زن و مردها گریه می کنند چقدر توسل و دعا دارند برای آمدن حضرت، ما داریم اینقدر، ما نداریم این جوری هست خدا، شما نباشید یک کس دیگر، دوباره در سوره ی قرآن دارد می گوید »یستبدل قوماً« شما نیایید بهتر از شما خدا دارد لنگ نمی ماند خدا، با آدم های فاسق کمک می کند، می گوید ساواکی ها چند روز در خانه من ایستادند که مرا دستگیر کنند، از من چیزی بگیرند دستگیر کنند، گفت لحظه ای که اینها در خانه ایستاده بودند می خواستنند ما را دستگیر کنند، یک وانت رساله ی امام آمده، سن چقدر افتضاح می شود ساواکی ایستاده که یک چیزی از تو بگیرد، دستگیر کند ببرد، پدرت را درآورد، حالا، در خانه ایستادی، ساواکی ها هم ایستادند، یک وانت رساله، حالا بیاد رساله را خالی کن، گفت ساواکی گفت اینها چیه، گفت رساله امام خمینی هست کمک کنید بگذاریم در منزل، چشم گفت بیچاره ها دوتا ساواکی ها جعبه خالی کردند، بعد یکی از آنها این جوری باز کرد، گفت یکی اش را باز کنیم، گفت این جوری آمد باز کند، بچه کوچولوام گفت آن قرآن را به من بده، گفت بفرمایید تحویل دادو رفت، ما فقط می خندیم ولی این کارهای خدا خیلی بیشتر است، برای همین انسان خیلی بد است، که برای خدا خط و نشان بکشد، بگوید الاوبالله باید مرا از این طریق باید هدایت کنی، از طریق من باید آدم شوم، از این طریق باید مشکلاتم حل شود، الابالله تا حمل نشود من جلو نمی آیم خیلی بد است انسان خدا را محدود، نه اتفاقاً از خلاف آمده عادت بطلب کام که ما، کس به جمعیت از آن موسی پریشان کردم، می گوید تمام تمرکز و جمعیت و قدرت ما از موسی پریشان است، از خلاف آمده عادت بطلب کام، حافظ می گوید رحمت الله، می گوید اگر موفقیت می خواهی، موفقیت را در آن چیزهایی که فکرش را نمی کنید دنبالش باشید، نگو من می خواهم برای خدا کار کنم، برای امام زمان کار کنم، بعد بنشین چرتکه بندازو دودوتا چهارتا، حساب های خودت، بعد بگویی که خوب این حالا اصلاً شدنی نیست، خدا چی می گوید می گوید این بنده ی من نشسته برای من راه تعیین کرده، بعد هم می گوید اگر من بخواهم راه خدا و امام زمان را بروم، این راه ها که بسته است، پس نکنیم، پس اصلاً جلو نرویم، چرا نمی گویی اگر من ده تا راه جلویم هست، تکیه ام به راه هایی که عقلم می رسد نیست، تکیه ام به راه هایی هست که بسته است مگر غیر از این است از آن راه هایی که بسته است، آنها شاید بیشتر به تو باز شود، یوسف در فرار از دست زلیخا چه کار کرد، درها همه قفل بود دست زد به یکی از قفل ها باز شد، همان باز شد، همان بسته، همان در بسته مشکل را حل می کند، ما اصلاً برای خدا تعیین تکلیف نکنیم، خدا را محدود نکنیم ایمان داشته باشیم، داستان جوانی که می ترسد برود ازدواج کند، پیغمبر به او می گوید ازدواج نه، مشکل اقتصادی دارد، خوب این خلاف آمده عادت است دیگر، این از خلاف آمده عادت بطلب کام، اگر می خواهی کامروا باشی آن چیزهایی که خلاف عرف هست تو برو، بعد می بینی کامت هم، همان جوری کامروا می شوی، اگر می خواهی وضع اقتصادی ات خوب شود، برو ازدواج کن، حالا در کدام منطق می گنجد، در این منطق، در منطق توحید، در توحید میگنجد، خدا همه کاری از دستش برمی آید، »انَّ الله لکل شی» همه کار بر می آید، این آقایی که زندانی بود، چند وقت پیش فرار کرد آمد، تلویزیون نشان داد، شکنجه شده بود، نمی دانم خاطراتش را شما شنیدید یا نه، در دل عراق، عراقی ها، آمریکائی ها در سیاه چال، در چاه بعد توسل کنی به حضرت زهرا، بزنی بیرون، توکلت هم این جوری باشد، از چاه بزنی بیرون باغل و زنجیر، بعد از دست عراقی ها آمریکائی ها، فرار کنی بیایی بروی پیش شیعیان پیش دوستان، مشکلت را حل کنند، با ماشین بیاوردند ایران، برای امشب بس است، ان شاءالله هفته بعد جلسه بعد که می خواهیم معراج بخوانیم، یک مقدار از احادیث توکل بخوانیم که ان شاءالله یک ذره دلهایتان قوی شود، »و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمدو آله الطاهرین«