انصاف و ریشه های بی انصافی؛ جلسه چهارم 01/07/1395
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و ببیندگان عزیز شبکه ولایت.
بحث مان در روابط اعضای خانواده آسمانی رسید به موضوع بسیار مهم انصاف، که مطالب اساسی و پایه ای بحث انصاف را قبلاً عرض کردیم. الان به بعضی از جهات اهمیت انصاف و موارد انصاف می خواهیم بپردازیم. در مورد اعمال انصاف گفتیم که آنجایی که انسان انصاف نمی کند یک بار سنگینی به نام ظلم را باید بردارد و این خیلی سنگین است خیلی تسویه کردنش جبران کردنش کار راحتی نیست. لذا انسان باید حتماً سعی کند با تلاش ملکه ی انصاف را بر خودش حاکم کند، و اینکه یاد بگیرد که در هر موردی، چگونه با دیگران رفتار کند، بزرگان از اولیای خدا که صاحبان مقامات بزرگی بودند افرادی بودند که به راحتی طی الارض و طی الماء و طی السماء داشتند پرواز های آسمانی داشتند روی آب راه می رفتند خودشان می گفتند کمال این چیزها نیست. گفتند فلانی روی آب راه می رود گفت مرغابی هم روی آب راه می رود. گفتند فلانی به هوا می رود گفت پرنده ها هم می توانند پرواز کنند کمال این است که انسان بتواند در هر موردی آن طوری که شایسته است رفتار کند و اخلاق را رعایت کند. این کمال است. یعنی انسان اگر بخواهد واقعاً از اولیای خدا شود به اینکه چقدر چله نشینی کند چقدر ذکر بگوید و چقدر ریاضت بکشد نیست. اگر یک کسی یک شوهرداری شرعی کند یا زنداری شرعی کند بداند باید با پدر و مادرش چگونه رفتار کند حق رفتار با پدر و مادرش چگونه است حق رفتار با بچه های معصومش چگونه است از اولیای خدا می شود وقتی حضرت موسی به خداوند عرض کرد که من می خواهم آن شخصی را که در بهشت با من هم درجه است ببینم، همسایه خودم را، خدا گفت برو فلان جا ببین، یک آدرسی داد رفت دید جوانی است یک مادر پیری دارد از این مادرش درست پذیرایی و پرستاری می کند همین، یعنی هر کس در مختصات خودش درست رفتار کند هم درجه انبیا و معصومین علیهم السلام می شود در مختصات خودش، این طوری نیست که بگوید در حق من ظلم شده فاطمه زهرا، فاطمه زهراست و زینب کبری زینب کبری است هر چند آنها مصائب شان با ما هیچ وقت قابل مقایسه نیست مصائب آنها خیلی سنگین بوده، من هم می خواستم جای فاطمه زهرا باشم جای حضرت معصومه باشم جای علی اکبر باشم خدا می گوید راه تو اصلاً بسته نیست تو در هر شرایطی که هستی در مختصات خودت درست رفتار کن، درست رفتار کن، تا به مقام آنها برسی این یک رمز بزرگی است که می گویم دقت کنید کف آن ارتباط یعنی اگر کسی می خواهد پله اول را بگذارد و برود بالا، انصاف است. اگر یک کسی انصاف را از دست داد قطعاً سقوط می کند حرکتش به سمت بالا نیست ممکن است حرکات عرضی داشته باشد آدم مهمی شود رئیس جمهور شود نماینده مجلس شود اینها حرکت عرضی است حرکت طولی به سمت انسانیت و به سمت آسمان نیست یعنی روی زمین ولو می شود ارزشی ندارد آنی ارزش دارد که انسان در آسمان محبوب می شود. حرکت آسمانی داشته باشد اگر کسی بخواهد حرکت آسمانی داشته باشد این است که تعصباتش را کنار بگذارد حب و بغض هایش را با خدا تنظیم کند هر چی را که خدا دوست دارد دوست داشته باشد و هر چه خدا بدش می آید بدش بیاید. حالا دوستان نگویند که انصاف چطوری است می خواهم قواعدش را بگویم اگر کسی می خواهد موفق به انصاف شود باید از هر چیزی که خدا متنفر است متنفر باشد و از هر چیزی که خدا خوشش می آید این هم خوشش بیاید. ملاک های حب و بغضش را الهی کند یعنی با دل خدا و معشوق و با دل خانواده آسمانی اش زندگی کند این را می گویند اخلاص. این را با «قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» یعنی انسان اگر توحید ذاتی و صفاتی و افعالی را خوب بفهمد در اردوی فکر توضیح دادیم اینها را، و محصول این سه توحید می شود توحید افعالی و عبادی خودش. یعنی زندگی اش را برای کسی جز خدا انجام نمی دهد یعنی شوهرداری را می دهد به خدا، زنداری را می دهد به خدا. مادرداری و پدرداری و همسایه داری را همه چیز را با او تنظیم می کند و خودش را خیلی حیف تر می داند مهمتر از این می داند که برای کسی غیر از خدا نفس بکشد برای کسی غیر از خدا لبخند بزند برای غیر از خدا هر کاری بخواهد انجام دهد تمام شوهرداری اش را به عشق خدا، تمام زنداری، اقتصاد و کار تجاری و هنری و سیاسی اش را هر کاری می کند به عشق الله انجام دهد. یک کسی که ملاک های حب و بغض خودش را با الله تنظیم می کند یعنی هر چه خدا دوست دارد او هم دوست دارد هر چه خدا می گوید بد است دوستش ندارد و از آن متنفر می شود این آدم قادر می شود که انصاف را رعایت کند. دقت کنید چقدر حضرت علی علیه السلام این دستور را برای ما قشنگ بیان می کند: «عامل صائر الناس بالانصاف و عامل المومنین بالایثار» می فرماید اگر با سایر مردم می خواهید رفتار کنید با دیگران، با انصاف رفتار کنید حتی اگر دشمن تان است. با انصاف رفتار کنید. ولی با مومنین که از هم خانواده تان هستند نه با مومنین ایثار رفتار کنید. ایثار همانی است که حضرت فرمود تاج المکارم، یعنی اگر همه قشنگی ها و همه زیبایی های یک آدم را به صورت زیور ها و زینت های طرف در بیاوریم تاجش که روی سر طرف قرار میگیرد و آن زیبایی خاص را می دهد ایثار است یعنی ترجیح دیگران به خود. یعنی وقتی به مومن سر و کارت می افتد دیگر صحبت از حق من و حق تویی نکن صحبت از ایثار باشد. یعنی فداکاری کردن برای همدیگر. و این است که انسان را به سرعت به صفات الهی شبیه می کند متخلق به اخلاق الهی می کند به سرعت انسان را از حجاب و جهنم طبیعت خارج می کند و به عالم ملکوت و نور می رساند. ایثار یعنی ترجیح دیگران بر خود. حالا یک کسی زیرک است در خانواده می گوید همسرم مومن است پدرم مومن است مادرم مومن است خواهر وبرادرم مومن است فرزندانم مومن هستند پس من همیشه آنها را مقدم بر خودم می کنم این با همین پدر و مادر و زن و بچه اش و خواهر و برادرش اوج می گیرد می رود بالا. با همین ها اوج می گیرد می رود بالا. شاید کسی دیگری هم اطرافش نباشد شاید در روستا زندگی می کند ارتباطات اجتماعی زیادی هم ندارد یک کارگر است یک کارمند است می رود سر کار و می آید خانه، کار دیگری ندارد یک دانشجو است خیلی ارتباطات گسترده ای ندارد، یک دانشجوست یک طلبه است یک دانش آموز است یک کارگر است یک کارمند است می رود و می آید با خانواده اش است ممکن است خانواده همسرش هم باشند و خاله و دایی هم باشد ولی با اینها درست رفتار میکند. یعنی اگر مومن هستند آنها را به خودش ترجیح می دهد اگر نیستند حداقل با انصاف با اینها رفتار می کند در انتقادها در ضعف ها و در محبت ها و در ... خیلی مهم است. و گفتیم که انصاف کار راحتی نیست. چون تو باید خودت را حذف کنی این چهارتا خودت را خود های طبیعی و خود دنیایی و خود پایینی ات را حذف کنی تا به انصاف برسی. ما که الان نزدیک به سی سال است داریم کار مشاوره انجام می دهیم به ندرت دیدیم وقتی یک زن و مرد با همدیگر مشکل پیدا می کنند انصاف را رعایت کنند در انتقاد کردن ها، یا تعریف کردن ها، مگر اینکه در مجرای قضاوتی خوب قرارشان بدهی تا بتوانند خوب قضاوت کنند. انسان اینگونه است که حضرت می فرماید شما درخت را در چشم خودتان نمی بینید ولی خار را در چشم دیگران می بینید حضرت می فرماید اگر می خواهید با مردم رفتار کنید اگر سر و کارتان با مومنین افتاد آنها را به خودتان ترجیح بدهید ولی اگرنه مومن نیستند، و آدم معمولی هستند و غریبه هستند و مال یک دین دیگر هستند با آنها با انصاف رفتار کنید قرآن را نگاه کنید وقتی نوبت اهل کتاب می رسد چه جاهایی از مسیحی ها تعریف می کند تعصبی ندارد بله من یک تعلقاتی دارم گروه مقابل من هم مزایایی دارد آدم باید ببیند و با انصاف بیان کند این یک خصلت پایه است مادر است. اینگونه نیست که بگوییم یک خصلت خوب داریم اسمش این است یک خصلت بد داریم اسمش این است نه. این یک خصلت پایه است. در مورد همسرت می خواهی قضاوت کنی، یک بار انسان این کار را کنید، می خواهی راجع به همسر و پدرت یا مادرت قضاوت کن بعد بنشین بنویس، بعد این قضاوت را ببر پیش یک کارشناس، بگو شما این قضاوت من را در مورد همسرم پدرم و مادرم تکمیل کنید فاصله را انسان می فهمد وقتی که پیش یک کارشناس می روید می بینید که همین طوری که می گوید می گوید می بینید که ای بابا چه چیزهایی را من در پدر و مادرم و همسرم ندیدم در فرزندم در خواهر و برادرم ندیدم. ما اگر انصاف را رعایت کنیم بسیاری از کسانی که از آنها متنفر هستیم دیگر از آنها متنفر نمی شویم بسیاری از دلخوری ها و کینه ها، ناراحتی هایی که ما داریم از دیگران و در آن ناراحتی ها حق را به خودمان می دهیم اگر مزین به انصاف شویم اصلاً می بینیم حق با ما نیست بی خود ما این همه طلبکاریم از مدیرمان از کارمندمان از شریک مان از همسایه مان ... راهش را هم قبلاً عرض کردم راهش این است که انسان سریع خودش را جای طرف مقابل بگذارد. موقعیت طرف مقابل را درک کنید این که می گوید در روانشناسی یک اصل است، اینکه یک مرد خصوصیات روانشناسی یک زن را نشناسد می خواهد با روحیه مردانه یک زن را قضاوت کند بی انصاف می شود یک زن می خواهد با روحیه زنانه خودش یک مرد را قضاوت می کند بی انصاف می شود برای همین این داستان همیشه در مردان و زنان است مردها همیشه از زنان انتقاد می کنند زنها همه شان اینطوری است آنها هم از مردها انتقاد می کنند مردها همه شان اینطوری است. خداوند می گوید من هیچ چیز بدی را خلق نکردم هر چه که خلق کردم در نظام احسن خلق کردم یعنی عالی ترین شکلش را خلق کردم ایرادهایی که به طور کلی مردها از زنها می گیرند، خداوند می گوید همان چیزهایی که شما عیب می دانید همان چیزها کمالات این زنهاست و باید باشد اگر نباشد دنیا متلاشی می شود زندگی دنیا غیر ممکن می شود. و ایرادهایی که زنها از مردها می گیرند همان ها کمال حساب می شود و باید باشد، ما با خدا هم عقیده نیستیم از همین جا بین ما و خدا اختلاف می افتد وقتی اختلاف افتاد دیگر من به خدا نزدیک نمی شوم.
هر آن چیزی که در صحرا نهادیم تو زیبا بین که زیبا نهادیم
خدا می گوید بابا این بچه که دارد گریه می کند قشنگی اش به همین گریه اش است تو از همین گریه وناله و سر و صدا کردن و همین صدا لذت ببر می گوید اعصابم خرد است دارم دیوانه شوم. چون نمی تواند آن طوری نگاه کند همین گریه و سر و صدای بچه همین قشنگ است لازمه ی طبیعت است همین هم باید باشد ما چون خود را نمی شناسیم و خودپرست و خودشیفته هستیم یک بچه خوبی دارد که لال است این خوب است؟ یک بچه ی خوبی داریم که اینقدر ساکت است که نگو، شبها راحت می خوابد روزها هم اصلاً سرو صدا ندارد و یک شیر می خواهد و همین، می گیرد می خوابد این خوب نیست پیغمبر می گوید این بچه مریض است بچه اگر سر و صدا و جیغ و داد و شیطنت نداشته باشد مریض است شما باید به او شیطنت یاد بدهید اگر شیطان نیست شیطنت یاد بده چون این با شیطنت هفت سال اول می تواند از سالهای بعد نجات پیدا کند. اگر در هفت سال اول شیطنت را در اوجش نداشته باشد تخلیه نمی شود بسیاری از قوای بچه در شیطنت آموزش می بیند و قوی می شود وقتی تو هی جلویش را می گیری و تعریفت از یک بچه ی خوب این است که ساکت یک جا بنشیند و سر و صدا نکندو گیر به تو ندهد اذیت نکند این تعریف غلط است یک تعریف خودخواهانه و تعریف راحت طلبانه است یک تعریفی است که از نظر ما با تعریف انسانی سازگاری ندارد. تا ما نگاه مان را عوض نکنیم به الله نزدیک نمی شویم الله می گوید بچه همین است. می گوید این بچه ها من را دیوانه کرده می گویم برای چی می گوید خوب همه اش سروصدا می کنند با هم دعوا می کنند می گویم اسلام سفارش کرده فاصله بچه ها سه سال بیشتر نباشد می گوید خوب بچه من الان دو سالش است دو سال و سه ماهش است دوباره اقدام کنم به بچه دار شدن اینها مغز من را می خورند با دعواکردن شان این دارد با حالت طبیعی می سنجد دو بچه ای که فاصله سنی شان کم است با دعوا کردن هایشان قوی می شوند و انسان می شوند ظرفیت های انسانی شباهت به الله روح عبودیت روح عشق و مهرورزی و تحمل و یادگیری قواعد هم زیستی در اجتماع گیر آدم می آید. اصلاً بچه ها باید دعوا کنند پدر و مادر باید عاقل باشند و بگذارند دعوایشان را کنند دو سه تا مراقبت لازم است اگر یک کسی حکیم باشد آگاه باشد مثل خدا. خود خدا اینها را می اندازد به جان همدیگر، خود خدا اینها را تحریک می کند به آن بچه کوچک می گوید برو مشق های او را خط بزن رنگ بزن رو نقاشی اش، برو حال این را بگیر، برو سالاد مامانت را بریز. برو پارچ را از بالا بنداز بشکن خدا به او دستور می دهد دارد این کار را می کند اگر کسی حکیم باشد مثل خدا می خندد فقط پدر و مادر می خندند نه اینکه عصبانی شوند آی پارچ نازنینم شکست کریستالم این طوری شد هنر آن بچه آن است مأموریت این بچه این است که بزند و بشکند. خوب ما انصاف را رعایت نمی کنیم سر بچه داد می زنیم بچه شب ادراری می گیرد لکنت زبان پیدا می کند ترس های مختلف پیدا می کند انواع و اقسام بیماری ها را پدر و مادر راحت طلب وارد می کنند به این بچه، خدا به او گفته این کار را بکن تو می گویی نکن. وقتی ما انصاف داشته باشیم فهم مان را درست کنیم خوب من هم بودم همین کار را می کردم انصاف یعنی شما دقیقاً بفهمی که تکلیفت با هر کس در هر مرحله چی است و روی هوای نفس خودت و تنبلی های خودت عمل نکنی. با مردم با انصاف اما با مومنین با ایثار. یعنی ترجیح آنها بر خودتان اگر این اتفاق بیفتد چقدر طلاق اتفاق نمی افتد پرونده قضایی تشکیل نمی شود دزدی و قاچاق انجام نمی شود و گران فروشی صورت نمی گیرد تقلب صورت نمی گیرد وقتی یک نفر انصاف داشته باشد تمام این بدی هایی که شما در عالم می بینید مال همین یک کلمه است انصاف نیست. اگر مردم انصاف را رعایت کنند لذا اگر کسی بخواهد به الله نزدیک شود ممکن است صدها صفت خوب داشته باشد، آنها هم قشنگ اند آنها هم شبیه الله می کنند انسان را اگر کسی بخواهد بگوید از بین این صدها کدام را من رعایت کنم که گل سرسبدشان باشد و پایه ی محکمی باشد که بتوانم اوج بگیرم انصاف است. این خیلی مهم است. یعنی اگر اشتباه کردی بگویی حق با شماست من اشتباه کردم کوتاهی کردم این خیلی مهم است که انسان بپذیرد و بی خود از خودش دفاع نکند ما بسیاری از موضع گیری ها داد و فریاد کردن های ما مال این است که حاضر نیستیم بپذیریم که بابا من هم دارم اشتباه می کنم من هم ضعف دارم من هم هوای نفس دارم، من هم لغزش دارم من هم خودخواه هستم من هم تنبلی و بی حوصلگی دارم این خیلی مهم است باز نگاه کنید زکات القدره این مورد انصاف است زکات القدره الانصاف گاهی وقتها انسان کسانی در حقش ظلم می کند شوهر ظلم می کند خانواده همسر ظلم می کند زن ظلم می کند انسان نمی تواند زور و قدرتی ندارد توانی ندارد که جلوی این ظلم را بگیرد یک موقع ورق بر می گردد زیاد شده که ظالمین و قدرتمندها زورگوها ذلیلانه افتادند زیر دست مظلومین و مستضعفین حالا که قدرت داریم حالا که زورت می رسد رعایت انصاف را بکن. یکی از موارد بی انصافی و بی وجدانی که در جامعه می بینیم مهریه زنان است. مثال بزنم: در این دادگاه ها الا ماشاالله مردها یک کاری می کنند که زن از حق مسلمش که مهریه است بگذرد با اینکه خوب مهریه است حق مسلمش است خوردنش مثل زهر مار است حمیم جهنم است می گوید یک کاری کند که از مهریه اش بگذرد الان چقدر مردها قلدری می کنند در این، مرد کم پیدا می شود که خوب این مهریه مال زن است من هم که اعتیاد دارم زن بازی دارم مشروب می خورم اخلاق ندارم ظلم می کنم این از دست کارهای من به ستوه آمده خوب مهریه اش را بپردازیم و طلاقش بدهم. می گوید طلاقت نمی دهم این یک ظلم است تو که مرد نیستی که این را نگه داری اگر تو قبول کردی باید مردانگی کنی و آن سه نیاز را که گفتیم اقتصاد و عشق وعاطفه و اخلاق و معنویت را رعایت کنی اگر رعایت نمی کنی برای چی این زن را زوری نگه می داری در خانه که هزارتا گرفتاری برایش پیش بیاید این بی انصافی و ظلم است. وقتی قبول کردی شوهرش شوی باید این سه حق را رعایت کنی. رعایت نمی کند زن به ستوه می آید. در طلاق چرا زن بیشتر آسیب می بیند یا مرد؟ زن آسیب می بیند ولی چرا الان 70- 80 درصد درخواست طلاق از طرف خانمهاست، برای این که مردها ظلم می کنند. بی انصافند مغرورند، یعنی حاضر نیست قبول کند سهم من در به هم خوردن این زندگی در این تلخی و تلخکامی روحیه بدی که زنم پیدا کرده مشکل روانی که زنم پیدا کرده سهم می چیست حاضر نیست قبول کند بعد هم که زن می گوید من بالاخره 10 سال 14 سال 15 سال تحمل کردم دیگر نمی توانم می خواهم بروم، قرآن می گوید که یا زندگی با شیرینی یا آزاد کردن به شیرینی. این همه شکنجه برای چی آخر. طلاقت نمی دهم تا موهایت مثل دندانهایت سفید شود. هر غلطی هم خودش دلش می خواهد می کند زن را شکنجه می دهد. نفقه زن و بچه را نمی دهد به بچه هایش ظلم می کند به بچه ها نمی رسد هزارتا گرفتاری دیگر. حالا اگر زن اصرار کند می گوید مهریه ات را ببخش و برو. قرآن می فرماید که حق ندارید زن را به این کار وادار کنید خوب حالا وادار کردی این هم مهریه اش را بخشید و رفت حالا این پول خوردن دارد این همان است که می شود انواع عذاب برایت، شانس بیاوری می شود سرطان یعنی خدا خیلی به او رحم کند این پولی که از زن می خورد بشود کوفت و سرطان بکشد او را این خوب است اگر نه برود در آخرت، بیچاره است طرف. صدها و هزاران سال باید عذاب بکشد برای همین ظلمها. قاچاق و گران فروشی بد فروشی کم فروشی و اینهایی که در همه جای دنیا رایج است در کشور ما هم هست، شخص نمی فهمد که دارد چی کار می کند فکر می کند که خیلی خوب کار کرده که جنسش را اینقدر فروخته قیمت این قدر بوده اینقدر بیشتر گرفته حالا که زورت می رسد این زن نمی تواند زیردستت کاری کند زور نگو انصاف را رعایت کن. عدالت را رعایت کن در حقش. آقا مهریه اش را بده حالا بعد بنشین و فکرکه انصافاً بخاطر زحمات این زن که جوانی اش را گذاشته نشاطش را گذاشته طراوتش را گذاشته تا ده سال 15 سال 20 سال 30 سال در این زندگی بوده چقدر ساخته با مشکلات تو که به این وضع مالی رسیده زندگی تو، تو روز اول که ازدواج کردی همین اموال را داشتی؟ تو با این زن با فداکاری های این زن با زحمات این زن با گذشت های این زن، با مودت این زن رسیدی به این ثروت با تلاش این زن رسیدی به تحصیلات عالی حالا برای این قیافه می گیری. سوادت کم است شما دهاتی هستید بابا شما هردوی تان با هم از دهات آمدید حالا این زن فداکاری کرده که تو درس خواندی، من داشتم دیگر در مشاوره، می گفت من لیسانسم دیگر این زن به درد من نمی خورد مناسب کلاسم نیست. این زن گذاشت که تو لیسانس بگیری و به عالی ترین مرتبه برسی با این رسیدی، سهم این در موفقیت های تو چقدر است، بچه داری کرده چند سال برایت، وظیفه اش نبوده خیلی کارها را کرده این ها را نمی بینی. بعد هم دادگاه می گوید تو باید اجرت المثل هم بدهی این سی سال در خانه تو کار کرده برای هر سی سالش برایش حقوق بدهی می گوید این ظلم است. ما اینطوری قضاوت می کنیم. یا زن الان رفته شکایت کرده از مرد، برای مهریه، می داند مرد ندارد، می اندازدش زندان، بعضی ها هم درست است باید انداخت زندان، بعضی ها نه همه، یک اقلی باید بیفتنددر زندان چون آنجا آدم شوند دست از این من من ها و قلدری ها بردارند. ولی اکثراً که اینطوری نیستند می دانی ندارد چرا می اندازیش زندان، می دانی این اگر بخواهد این هزینه ها را بدهد فلج می شود دیگر نمی تواند هیچ کاری کند می گوید به جهنم برود بمیرد. آن هم بد است. یک جایی که ما دستمان می رسد کاری کنیم در قدرت، انصاف باید رعایت کنیم. الان شدی رئیس الان شدی فرماندار و مدیر و قبلاً کارمند بودی حالا شدی رئیس، از الان تو باید انصاف را رعایت کنی. با نیروهایت مدارا کنی، مشکلاتشان را بفهمی عذرهایشان را بپذیری، ضعف هایشان را تقویت کنی، کمک شان کنی، فرصت به آنها بدهی. عذرهای شان را بپذیری. می شود انصاف. خوب گفتیم انصاف کلمه اش در قرآن همان عدل است. حضرت علی علیه السلام فرمود همان عدل است العدل الانصاف. این یک دانه را هم بگویم دیگر بس است. می فرماید المومن ینصف من لا ینصف وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام، مومن کسی است که با کسی که با او با انصاف رفتار نکرده با انصاف رفتار می کند چرا چون ملاک مومن الله است مومن کسی مربی اش نیست حالا که با من این کار را کرد من هم با او این کار را می کنم او مگر مربی توست؟ شما به محضی که در رفتارها و چشم و هم چشمی ها کردید گفتی فلانی با من این کار را کرده من هم این کار را می کنم تو به همان اندازه طرف مقابل خودت را سقوط می دهی به همان اندازه. چون او مربی تو نیست. ادب از کی آموختی از بی ادبان. ما مربی مان الله است مربی مان اهل بیت هستند نه این چون همسایه با من این کار را کرد پس من هم همین کار را می کنم من بدتر می کنم زنم این کار را کرد من انتقام می گیرم شوهرم این کار را کرد من هم انتقام می گیرم پدر زن و مادرزن و داماد و جاری و باجناق ما اینطوری کرده این درست نیست هیچ کس مربی ما نیست. می گوید با شما بدرفتاری کرد شما عکسش عمل کنید. می گوید آخر می سوزم زورم می آید این می سوزم و زورم می آید را بخش حیوانی می گوید. بخش انسانی اصلاً زورش نمی آید بخش انسانی و الهی اصلاً زورش نمی آید. که بخواهد انصاف را رعایت کند و به او فشار بیاید فشار هم بیاید بیاید.
می گوید او بد رفتار کرده می گوید خوب او که مربی من نیست او بد است جزایش همان بدرفتاری اش است جهنمش همان است که بیچاره مجبور شده بد رفتار کند. یک کسی که بدرفتار کند خروجی اش است خروجی یعنی چی خیلی خطرناک است . این بد رفتار کرد خروجی اش بدرفتاری است چی را نشان می دهد؟ طبق قاعده الظاهر عنوان الباطن. ببین باطنش چه خبر است که دارد اینگونه رفتار می کند او بنده خدا جهنم را دارد سوزشش را دارد فشار قبر و جهنمش را دارد تو دیگر ولش کن. من هم بروم حالش را بگیرم و فحش بدهم. یکی از اصحاب حضرت به معاویه و سربازان معاویه یک فحشی داد حضرت فرمود ما هم که مثل آنها می شویم اگر بخواهیم فحش بدهیم معاویه حمله کرد آبها را گرفت نگذاشت سربازان امیرالمومنین آب بخورد امیرالمومنین یک خطبه غرا خواند به سربازان گفت باید غیرت تان را عزت تان را نشان بدهید آب را بگیرید از دشمن بگیرید حمله کردند آب را از سربازان معاویه گرفتند. گفت حالا هر کس از سربازهای معاویه می خواهند آب بردارند بیایند بردارند، گفتند اینها آب نمی دادند به ما، اینها ما را در تشنگی نگه داشتند حالا شما می گویید آب بردارند، مردانگی نیست اینطوری جنگیدن، نه بیایند بردارند جنگ است دونفری می جنگیم در صحنه جنگ. زورمان نیاید. می گوید صدام چرا به شهرهای موشک می زد ما به شهرهای آنها نمی زدیم او شیمیایی می زد ما شیمیایی چرا نزدیم این غلط است خوب او وحشی است خوب ما هم برویم موشک بزنیم تازه خیلی از مردمان آنها شیعه بودند. نه اصلاً با یک کشوری که اصلاً مسلمان نیست ما جنگ کنیم حالا آنها اگر شهرهایمان را بمباران کردند ما هم شهرهای آنها را بمباران کنیم؟ برای همین هم ما در جنگ دفاع مقدس مان اوج مردانگی و انصاف را رعایت کردیم اول اینکه چهار شهر مذهبی را ما نمی زنیم شهرهای دیگر را هم که اعلام می کنیم می زنیم جلوتر داریم می گوییم می خواهیم بزنیم بروید از شهر بیرون، می خواهیم زیرساختهایش را بزنیم می خواهیم بانک را بزنیم خلبان مومن ما می رود پل را بزند می بیند یک ماشین رو پل است خودش را نگه می دارد روی آسمان خیلی خطرناک است چون ممکن است یک ضد هوایی بزنندش صبر می کند که این آدم رد شود بعد پل را بزند تا یک بی گناه کشته نشود. این می شود مردانگی و شرافت. مومن با کسی که با او نامردی می کند نامردی نمی کند بی انصافی می کند با او بی انصافی نمی کند. و اگر اذیت کند مومن اذیت نمی کند اگر اومسخره کند این مسخره نمی کند اگر او کم می گذارد مومن کم نمی گذارد المومن ینصف من لا ینصف انصاف به خرج می دهد در مورد کسی که انصاف به خرج نمی دهد چون مومن در عملکردش فقط با الله در ارتباط است. می گوید بدهکار الله هستم آنجا باید جواب بدهم با این کاری ندارم برای همین مومن هم به راحتی کینه به دل نمی گیرد. این طوری نیست که بگوید خدایا من به اشد عذاب دچارش کن. خوارش کن و ذلیلش کن نه می گوید این بنده ات در حق من ظلم کرده هر کاری می خواهی بکن، می بخشی اش نمی بخشی اش اصلاً من چه کاره ام که بگویم چه کار کن. این آدم که خودش را می کشد کنار جایزه اش، این آدم وقتی که در رفتارهایش فقط با خدا خودش را طرف میداند خدا اصلاً او را در صحنه قیامت نمی آورد. می گوید صحنه قیامت مال این حساب و کتاب ها و درگیری هاست ظلم هایی که افراد به هم کردند حق الناس ها و فسادها و گناه ها و بداخلاقی ها این همیشه با من طرف بود لذا روز قیامت می کشد او را کنار می گوید بیا تو اصلاً نمی خواهد بروی در صحنه قیامت. بیا پیش خودم، یک عده آدم های اینطوری در روایت داریم که وقتی قیامت تمام می شود همه می روند بهشت می گویند راستی فلانی کو، بهشتی ها چون جهنم را می بینند می دانند در جهنم کسی است کی است کی نیست در جهنم هم نیست پیش ما هم نیست مدتها می گذرد تازه اینها سرو کله شان پیدا می شود بگو بخند و شاد و شنگول و می پرسند که شما کجا بودید نبودید اصلاً نه در صحنه قیامت بودید نه در بهشت بودید نه در جهنم بودید قرآن می گوید: «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» ما در جایگاه صدق پیش خود خدا بودیم. بعضی ها در اخلاق و رفتار ومرام شان در زندگی شان اصلاً اینقدر آدم های بزرگ و عزیزی هستند که به هیچ وجه در رابطه شان با دیگران با غیر خدا معامله نمی کنند و نمی کنند هم اصلاً نمی خواهند، برای این آدم، خدا دارد می گوید من خودم طرف معامله ات هستم، زنت را برای چی طلاق دادی، می گوید طلاق دادم نساختیم، یک عده مریضند هی سوال می کنند اینها دیگر خیلی بدبختند فضولند در کار دیگران متجاوزند، دائماً همینطوری خوب بالاخره نشد دیگر. اگر الان بگویم باید غیبت کنم چرا غیبت این خانم را بکنم برای شما، تو کی هستی که من برای شما توضیح بدهم که چرا این زن را طلاق دادم. ان شاءالله خدا راست کارش بیاورد. پیش مشاور خوب چرا، باید پیش مشاور بروی حرفهایتان را بزنید. باید بگویی زنم چطوری است شوهرم چطوری است. ولی اینکه بروی پیش عمه و خاله و عمو و دایی گزارش بدهی که این آدم چطور آدمی بود. مومن اینطوری نیست مومن انصاف دارد حتی با ظالمین حتی با کسانی که با آنها انصاف را رعایت نمی کنند. می گوید آقا زورم می آید واقعاً این کار زور دارد چون شیطان می گوید انتقام بگیر و خودت را خالی کن تا ذلت و خواری اش را ببینی اگر ما قاعده «هو أنت » را رعایت کردیم آن زمان متوجه می شویم که آن زمانی که تو داری انتقامت را می گیری و شرمنده اش می کنی تو خودت هستی، تو اصلاً متوجه نیستی که با خودت چه کار می کنی آن موقع که از ذلت و حقارت و بدبختی این آدم لذت می بری، دلت دارد خنک می شود نمی فهمی که داری با خودت چه کار می کنی این خود تو هستی هو أنت، و اگر جای تان را عوض کنید می فهمید که چقدر این کارت زشت است و انتقام که داری می گیری زشت است. چقدر این خشونتی که داری در حق طرف مقابل می کنی زشت است این را خودت می فهمی. پس این هم یک قاعده خیلی مهم از طرف امیرالمومنین «المومن ینصف من لا ینصفه» مؤمن انصاف به خرج می دهد در مورد کسی که در حق او انصاف ندارد. ببینید چقدر زیباست این پایه های اساسی عرفان اسلامی و طریقه سیر و سلوک است برای ما خوب وقتی کسی این را طریقه خودش قرار نداده، خوب حالا می افتد در حب و بغض ها. می گوید چون داداشم است ازش دفاع کنم چون خواهرم است. چون مادرم است مادرت دارد ظلم می کند در روایت داریم اگر عزیزی دوستی کسی دارید که ظلم می کند از دوست تان از عزیزتان از هر کس که دوستش دارید چه ظالم باشد چه مظلوم کمکش کنید. می گوید چطور؟ می گوید اگر ظالم بود جلویش را بگیر با او حرف بزن که ظلم نکند اگر مظلوم بود از او دفاع کن. داداشم است همشهری ام است رفیقم است دوستم است نان و نمک خوردیم اگر حق خودت است بده ولی اگر حق دیگران است حق دیگران را نمی توانی به عزیزترین کست، هم بدهی نمی شود داد. از بیت المال برداریم از اینجا برداریم چطوری می شود؟
والحمد لله رب العالمین