« به نام خدا»
موضوعی را که انتخاب کردند برای ما، موضوع اَجَق وَجَق و هَچل هفتی درست کردند، موضوع خیلی مهمی است، موضوع فوق العاده مهمی هست. و اگر تبدیل شود به یک دغدغه برای همه کسانی که هیئت می روند، مسجد می روند، حسینیه شرکت می کنند، دانشجو هستند، طلبه هستند، اگر این یکبار در زندگی دغدغه شود خیلی مفید است و خیلی لازم است که این اتفاق بیفتد و آن بحث تبدیل علم به ایمان هست که بزرگترین دارایی ما در سفر آخرت همین ایمان ما هست، انسانها بر اساس مدارج ایمانی خودشان در آخرت بهره مند می شوند، نکته ای که هست اول طرح سئوال کنیم که منظور از تبدیل علم به ایمان چیست؟ دنبال چه می گردیم ما؟ ببینید آنچه که در عالم منشأ اثر هست عبارت است از قدرت و دارایی، در نظام طبیعی هر کاری صورت گرفته بوسیله ی قدرت انجام شده است که یکی از اسماء اصلی ذاتی هفتگانه ی خداوند تبارک و تعالی است، علم، قدرت، حیات اراده، ببینید اینها خیلی مهم هستند از اسم های اولیه ی ذاتی حق تعالی، شما الان این جا نشسته اید صدای من را دارید می شنوید من تقریباً با دو ساعت و نیم، سه ساعت راه خودم را رساندم به شما، حالا اگر زمان قدیم بود باید دو سه روز جلوتر راه می افتادم برسم به اینجا، حالا من دو ساعت و نیم، سه ساعت خودم را می رسانم به شما، دو ساعت و نیم، سه ساعت هم بر می گردم، با بلندگو دارم صحبت می کنم، شما صدای من را ضبط می کنید زیر نور مناسبی که دلخواه خودتان هست نشسته اید فضا را آنطوری که خودتان می خواهید تزئين کردید، این سنگهای این دیوارها که به این زیبایی چیده شده این جا، لامپ، تابلوها، فرش ها و هر چه را که ما داریم از آن بهره مند می شویم از قدرت هست قدرتی که متکی به علم هست، علم و تخصص یعنی علم تبدیل به دارایی و قدرت شده تا منشأ اثر شده است، اصلاً ما بدون قدرت، اگر تبدیل به قدرت نشود فایده ندارد شما الان در دانشگاه های دنیا نگاه کنید، میلیاردها دلار هزینه شده است، میلیاردها دلار هزینه می شود که نظریه سازی کنند فرضیه درست کنند، نظریه درست کنند که مثلاً این ترکیب با این ترکیب این می شود، فلان ترکیب با فلان ترکیب این فرمول می شود، اگر این فرمول بدست ببیاید این اتفاق می افتد، اینها علم است، تبدیلش می کنید، وقتی این آزمایش دائماً صورت گرفت تبدیل می شود به اطلاعات، اما این اطلاعات تا نیاید به عمل برسد فایده ندارد، یک زمانی فرضیه این بود که مثلاً اگر کسی صحبت بکند در مقابل بعضی از مواد حساس صدایش مثلاً بلند پخش می شود این فرضیه بوده، بعد این فرضیه را آوردند چه کار کردند؟ آزمایش کردند آوردند در بوته ی عمل بعد این دستگاه را درست کردند گذاشتند این جا حالا می گویند صحبت کنید، شما صحبت کند بعد می بینید اِ...صدا زیاد شد پس تبدیل شد به قدرت ولی تا به قدرت تبدیل نشود هیچ فایده ای ندارد پس علم قیمتش از کجا می آید؟ از قدرت می آید، یعنی قدرت باید باشد اگر قدرت نباشد هیچ فایده ای ندارد، شما اگر سرمایه گذاری علمی می کنید یک جا برای این هست که این سرمایه گذاری علمی می خواهید از آن یک جنبه ی کاربردی، برق، الکترونیک، معماری، ساختمان، عمران، در صدها رشته فنی و حرفه ای می بینیم که ما دنبال دارایی هستیم، یعنی می خواهیم آن اطلاعات را کسب کنیم تبدیل به چه کنیم؟ به قدرت، این حالت تبدیل اطلاعات به قدرت دو تا منشأ دارد ی۱. اولین منشأ این هست که تا چیزی تبدیل به قدرت نشود مفید نیست، بالاخره ما می خواهیم تبدیل به قدرت کنیم از آن قدرت ها و توانائيها استفاده کنیم، ۲. اینکه انسان ذاتاً چون قبلاً پیش خدا زندگی می کرده (البته این ها را سالهای قبل توضیح دادیم)، قبلاً پیش خدا بوده است و مزه ی قدرت مطلق بودن را ادراک کرده است یک زمانی، الان که آمده است اینجا روی زمین از اینکه خیلی کارهایی را که دلش می خواهد را نمی تواند انجام بدهد، خیلی در فشار است، از اینکه خیلی از چیزهایی را که می خواهد بداند نمی داند خیلی در فشار است، از اینکه خیلی کارها را می خواهد بکند اما نمی تواند بکند خیلی در فشار هست، انسانها ذاتاً علاقه به خدایی دارند می خواهند مثل خدا باشند یعنی به کمتر از این هم راضی نیستند، که چون قبلاً این را ادراک کردند ما قبلاً آن موقع که پیش خدا بودیم چون همه ما یک روح واحد بودیم، یک حقیقت واحد بودیم مثل خدا هر اراده ای می کردیم می شد، اصلاً آنجا ما مطلق بودیم، محدودیت نداشتیم الان که ریز شدیم آمدیم در طبیعت دست و بالمان بسته است دیگر، گرفتار این بدن شدیم، گرغتار کمبود اطلاعات شدیم « وَ الله اَخرجَکُم مِن بُطون اُمَّاتِکُم لا تَعلَمون شیئاً » بعد گرفتاری، احتیاج کلافه مان می کند این هم با آن خصوصیتی که در ذات همه ی ماهست سازگار نیست، انسانها دو گروه هستند که مسیر خدایی شان را طی می کنند یعنی تمام انسان ها گدا، فقیر، با فرهنگ، بی فرهنگ، وحشی، متمدّن، فرقی نمی کند تمام اینها چون قبلاً آن مزه را چشیدند نا خود آگاه می خواهند به آن مرحله برسند، به قدرت مطلق، نبابراین شما می بینید آدم بدها و طبیعت گراها وقتی می زنند، می کشند، شما نگاه کنید تمام ماجراهایی که در تاریخ اتفاق افتاده است در تاریخی که الان طبیعت گراها می نویسند می بینید که تمامش قدرت طلبی است، کتابهای تاریخی را که نگاه کنید همه کُشتن، به سلطنت رسیدن، به حکومت رسیدن، رئيس جمهور شدن، رئيس مجلس شدن، نماینده مجلس شدن، و غیره است و همه برای این است توجه کنید شما الان فیلمها را که نگاه می کنید سریالها را که نگاه می کنید تمام، تشکیل قدرت است، رسیدن به قدرت است، فطرت گرا هم یک مسیر خاص خودشان را طی کردند، فطرت گراها فهمیدند که قبلاً پیش خدا بودند نمی توانند هم جلوی این حسشان را بگیرند، که آدم نمی تواند جلوی حسّ تشنگی اش را بگیرد که آب نخورد آدم نمی تواند جلوی حس گرسنگی اش را بگیرد که غذا نخورد نمی تواند جلوی حسش را بگیرد که ازدواج نکند، این هست ذاتاً در انسان هست نمی تواند انسان جلوی این حسی را که خدا معصومانه در ما گذاشته و می طلبد که ما قدرت مطلق بشویم بگیریم. بنابراین انسان دائماً تلاش می کند دو تا چیز را از خودش کم کند 1. جهل، عاشق اطلاعات است، 2. ضعف، عاشق قدرت مطلق است، عاشق اطلاعات مطلق و عاشق قدرت مطلق است دائماً تلاش می کند خودش را از این دو تا دور کند، لذا درس می خواند که با سوادتر شود، عالم تر شود، دانشمندتر بشود اگر هم درس را خیلی وقتها به خود درس هم علاقه ای نداشته باشد می خواندش که در سایه ی این درس به قدرت برسد، ولو قدرت موهوم، حقوق بالاتر، مدارج علمی بالاتر، موقعیت اجتماعی بالاتر، موقعیت اجتماعی هم خودش یک قدرت است بشر اینطوری است یعنی دائماً تلاش می کند خودش را به آن وضعیت برساند، یعنی به توان برساند، به قدرت برساند که یک زمانی، وقتی که می خواهد هرچه اراده کند چیزی سر راهش نباشد، الان شما کار و تلاش می کنید برای چه؟ دو شیفت کار می کند یک نفر، برای اینکه می گوید من یک سلسله نیازها دارم که با یک شیفت کار برآورده نمی شود وقتی من دو شیفت کار کنم می توانم به خیلی از نیازهایم بله بگویم دیگر نه نمی گویم می گیرم تهیه می کنم ماشین دلم می خواهد بخرم، خانه دلم می خواهد بخرم الان ازدواج نکردم نیاز به پول دارم ازدواج بتوانم بکنم تجملات تهیه کنم، یکی را بکنم دو تا، اتومبیلم، خانه ام را می خواهد را برساند به این وضعیت پس این در ذات و نهاد همه ی ما هست، ضعفا، فقرا، هم همینطوری هستند، یعنی اینها هر وقت شما ببینید که قدرتمند شدند همان حالت طغیان و علاقه به تسلط بر دیگران و تصرف بر دیگران را دارند. شما کشورهای استعمار زده ای را مثل چین، مثل ژاپن، مثل افغانستان، مثل هند، مثل کشورهای دیگر را شما نگاه کنید اینها یک زمانی که قدرت داشتید در تاریخ نگاه کنید همه شان چه بودند؟ استعمار گر بودند، وحشی بودند، حمله می کردند به جاهای مختلف، بگیرند، افغانی ها حمله می کردند به جاهای دیگر، هندی ها حمله می کردند، ژاپنی ها به چینی ها حمله می کردند، چینی ها الان خودشان همین طوری هستند این طور نیست که شما فکر کنید کسی می تواند تسلط پیدا کند، نکند همه دنبال این رسیدن به قدرت، رسیدن به تسلط هستند، در سیر منطقی فطرت گرایی شما ببینید وقتی خداوند تبارک و تعالی می خواهد تَهِ قضیه را نشان بدهد، این مسئله را خیلی در قرآن به رخ می کشد « لَهُم ما یَشائون» شما آنجا هر چه بخواهید هست، اصلاً چیزی جلوی اراده ی شما را نمی تواند بگیرد « اَعینَ یَشربُ بِها عِباد الله یُفَجّرونَها تَفخیرا» می گوید شما چشمه هایی دارید آنجا که این چشمه ها به این صورت نیست که ما ببریم شما را در بهشت، بگوییم بفرمائيد این جا بهشت است، این هم چشمه است می گویدنه خود شما هر جای بهشت را که می خواهید آنجا چشمه در می آید، اصلاً خالق بهشت خودتان هستید می گوید مثلاً من نمی خواهم طرّاحی داشته باشد، خدا یک طراحی اولیه، پیشنهاد اولیه می دهد به ما می گوید این پیشنهاد اولیه ی ما بیایید بروید در بهشت، بعد شما می گویید نه من نمی خواهم تختش اینطوری باشد، تختش، چشمه اش اینطرف باشد، آبش اینطوری باشد، درختش اینطوری باشد، میوه اش اینطوری باشد، گوشتش اینطوری باشد، می گوید تا اراده می کنید می شود، « اَعین یَشربُ یُفَجّرونَها تَفجیرا»، خودشان ایجاد می کنند حتی بحث بازار قیافه که آنجا هست امام صادق (ع) می فرماید خیلی امام حالت معقول و محسوس تشبیه کرد که آنجا بازار قیافه هست، بازار قیافه یعنی چه؟ یعنی می گوید شما در بهشت هستید می خواهید دوستانتان، کسانی که اطراف شما هستند « یَطرفون عَلَیهِم وِلدانُ مُخَلَّدون و اکوابٍ و اباریق و کأسٍ مِن مَعین» آن کأس و آن قیافه های افرادی که هستند، قیافه ی همسرتان، قیافه ی اطرافیانتان، اصلاً می خواهید که این قیافه عوض شود، آن قیافه ای که خودتان می خواهید اراده کنید قیافه ها عوض می شود اینطور نیست که مثلاً بگویید این حوری بهشتی است، این هم مرد بهشتی است آنجا این محدودیت مرد، محدودیت زن وجود ندارد یک زن می تواند با مردهای متعدد، یک مرد می تواند با زن های متعدد هر چه که خودش اراده می کند، اصلاً هر چیزی که خودش اراده می کند آنجا شرعی وجود ندارد شما بیایید بگویید شرعی است حرام است می گوید شما هر چه دلتان می خواهد اراده کنید هر چه دلتان می خواهد اراده کنید حالا یک کسی می گوید من مثلاً این حوری ای که خدا پیشنهاد داده است قربان دست خدا بروم، خُب حوری خوبی است این مردی که یک خانم بگوید این مردی که خدا پیشنهاد داده است مردی خوبی است ولی من دلم می خواهد این مرد را قیافه اش را تبدیل کنم به یک طوری که خودم می خواهم رنگش و قیافه اش و هیکلش و موهایش را تبدیل می کند یعنی شما اراده می کنید همان خواهد شد، این بحث آن بازار قیافه است ببینید « لَهُم ما تَشَتَهیه اَنفُس و تَلَذُّ الا عَیُن» هر چه که بخواهید هوس کنید برای شما هست، « لَهُم» برای شما هست، یعنی تا هوس آمد وجود پیدا می کند با هوستان خلق می کنید آنجا با هوستان خلق می کنید « وَ تَلَذُّ الا عَیُن» و هر چه که لذت ببرید یک چشمه از آن وجود دارد شما می شوید مثل خداوند یا دقیق تر بگویم می شوید مَثَلِ خداوند تبارک و تعالی، یعنی یک خدا می شوید آنجا اما خدای چه؟ خدای ظهوری نه خدای ذاتی، خدا فقط ذات دارد، ما که هیچ کدام ذات نداریم ظهوریم همه مان یک خدای ظهوری خلیفة الله، مظهر خدا هر کاری که دلتان می خواهد می کنید آنجا تا انسان هم به آنجا نرسد آرام نمی شود درست شد؟ پس اینکه ما دنبال شدن، دارایی و قدرت هستیم منشأهای کاربردی زندگی دنیایی دارد که این یکی، دوم این که یک منشأ ماورای طبیعی دارد که آن این هست که ما همیشه از عجز و جهل بیزاریم، می خواهیم فرار کنیم خدمان را به یک جایی برسانیم که نه جهلی وجود داشته باشد هیچ وقت و نه ضعفی وجود داشته باشد، برای همین مسیر تکاملی آخرت، به این سمت است یعنی اگر ما امشب بمیریم اگر دَنگ و فَنگ جهنم و فشار قبر و گرفتاریهای حق الناسی و حق اللّهی و این چیزها را نداشته باشیم برویم در بهشت، سریع کلاس بندیتان می کنند واقعاً همین طوری است ثبت نامتان می کنند، کلاس بندی تان می کنند، ارزیابی تان می کنند، ارزیابی که شدید می روید سرِ کلاس، بروید بنشنید سرِ کلاس، کلاس ها هم فرق دارد، گاهی وقتها می گویند شما بروید شاگر حضرت ابراهیم شوید، گاهی وقتها می گویند شاگر حضرت داوود شوید، گاهی وقتها می گویند شاگرد حضرت سلیمان شوید می روید سرِ کلاس او بعد می آییم می رسیم به اساتید سطح عالی، شاگرد امام حسین(ع)، شاگرد امام رضا (ع)، شاگرد امام مجتبی (ع)، شاگرد امیر المؤمنین(ع)، اینها واقعاً همینطوری هست یعنی واقعاً آنجا جلسات علمی هست مثل همین کلاسی که ما الان نشستیم یک سری اطلاعات کسب می کنیم، سیرما برای رفع جهلمان ادامه پیدا می کند زیر دست اساتید عالی آنجا به سمت قدرتمند شدنمان هم همین طوری، به خاطردو تا چیز ما را می کشانند آنجا آن چیست؟ یکی علم و یکی قدرت، سلطنت بر ماوراء طبیعت و بهشت و اطلاعات، علم، عالم شدن خُب پس این مسیری هست که همه دوست دارند بروند هیچ کس بدش نمی آید همه هم اینطوری ذاتشان هست که علاقه دارند بروند برسند به اینجا، بستگی به این دارد که خودشان چقدر زحمت کشیده اند اینجا خودشان را به چه درجه ای برسانند، از اطلاعات و معرفت حقیقی و بعد از مُردن داستان ادامه پیدا می کند از آن طرف ادامه پیدا می کند و می رود حالا کسانی که اینجا می دانند می خواهند چه بشوند یعنی می دانند که من غایتم مثلاً این جا لذت بیشتر، قدرت بیشتر، فخر فروشی بیشتر، در چشم بودن نیست، غایتم این هست که بالاخره وقتی هم بمیرم بروم آنجا چیزی که خیلی آزار می دهد مرا اگر جهنم آزارم ندهد یک موقع هست جهنم آزار می دهد آن برای کمبودهاست، مثالش را قبلاً زدم باز هم می زنم، یعنی طرف ناقص متولد شده از رحم دنیا دست نیاروده است، پا نیاورده است، چشم نیاورده است، گرفتاری مخصوص خودش را دارد تا جبران شود، بعد از جبران، کسی در جهنم نبود تازه اول داستان است می گویند خُب حالا که از جهنم در آمدید چه می خواهید؟ همه بدون استثناء می گویند چه می خواهیم؟ علم و قدرت، یعنی ما می خواهیم در بهشت برویم، بهشتیان فرق دارد شما الان سوره ی واقعه را می خوانید بهشتی که مخصوص سابقین هست، بهشت اصحاب یقین چیست؟ فرق دارد بهشتهای آدم های معمولی فرق دارد، یعنی این در بهشتش ارتقاء باید پیدا کند اگر می خواهید مطلق شوید لذا شما می بینید هر جا که بهشت رده اش پائين است در قرآن مفرد می آورد جنّه، جنّه آورده است بعضی ها را می گوید جنّه بعضی ها را نه، می گوید جنّات، جنّات یعنی چه؟ بهشت ها، یکی جنّه دارد، یکی جنّات دارد، در تمام بخش های بهشت و در تمام بهشت ها مسکن دارد، قدرت ما نور دارد، آبرو دارد، عزت دارد، سهم دارد می تواند برود و بیاید بعضی ها نه، بعضی از جهنم در می آیند می گویند بهشت شما همین است این باغ شماست همین جا ولی کسی که می خواهد برود آه... جنّات، جنّات خیلی مسئله بزرگ است خیلی خُب ما حالا با بحث آخرتی اش و مسائل دیگرش فعلاً کاری نداریم با مباحث عرفانی اش هم اصلاً کاری نداریم فعلاً، عرض کنم خدمتتان که در بحث فعلاً مثال هایمان را در این جلسه در بخش کاربردهای دنیایی مثال بزنیم تا ان شاء الله بعد آرام آرام آماده شویم برای آن مباحث، خواهش می کنم خوب به این چیدمانی که داریم عرض می کنیم توجه کنید چون اگر قرار باشد ما این بحث مهم را بکنیم مثل این نشود که یک بنده خدایی جایی یک سمینار نماز گذاشته بودند راجع به اهمیت نماز که نماز چقدر مهم است و اینها، همه ی حضّار و سخنرانان در مورد اهمیت نماز، بخصوص نماز اول وقت سخنرانی کرده بودند خلاصه اینقدر داغ شده بودند و جو گرفته بودتشان که مثلاً این نماز چقدر مهم است، چقدر اهمیت دارد، یک موقع که مشغول بحث و مذاکره شده بودند که دیدند که یک ساعت از اذان گذشته و آنها دارند در مورد اهمیت نماز صحبت می کنند، یعنی خودشان نمازشان عقب افتاده بود، خیلی جو گرفته بودتشان، آدم اینطوری می شود گاهی وقتها، خیلی جو گیر می شود، حالا ما نشود مثلاً بیاییم اینجا یک ده روزی بیاییم اینجا، این وقت و هزینه و این سخنرانی که من می آیم اینجا، یک چند ساعت بیشتر از شما هزینه بر می دارد، این راه را می آیم و بر می گردم اینطوری است شما هم زحمت می کشید تشریف می آورید اینجا، عرض کنم خدمتتان که بعد بگوییم که حالا بعد از ده شب باز اطلاعات بود این که همان شد، چه فایده ای داشت؟ فقط یک سری اطلاعاتمان بالا رفت، درس هم فشرده است، اما این انشاء الله کارگاه باشد، کلاس نباشد این ده شب انشاالله سعی کنیم تمرین کنیم انشاالله این خیلی مهم است که تمرین کنیم که لااقل بعد از ده شب احساس کنیم که شاید انشاء الله یک کمی توانمان بیشتر شده باشد، یک ذرّه قدرتمان بیشتر شده باشد نه اطلاعاتمان که این به درد نمی خورد، اطلاعات وقتی تبدیل نشده باشد به چه درد می خورد؟ یک موقع هایی بعضی از عزیزان می آیند می گویند من یک مشکلاتی دارم مثلاً می گوید من در خانه عصبانی هستم، بد اخلاق هستم، یا مثلاً حسود هستم، یا بدبین هستم، بعد به او می گویم این جدول برنامه ریزی را پُر کن ببینم اصلاً شما چه کاره هستید، جدول را پر می کند یکی از سئوالهایی که هست این هست که شما تا به حال چه کتابهایی خوانده اید؟ پیش چه اساتیدی رفتید؟ چه موضوعاتی را پیش اساتید گذرانده اید؟ که این حالا سطح تحصیلاتش را اینکه چقدر خوراک معنوی خورده است اصلاً، راجع به این موضوعی که این الان گرفتار هست خوراکی خورده است یا نه؟ وقتی من نامه را می خوانم برگه ها را، اگر ببینم در آن قسمتی که کتاب هست و اساتید، خالی است یک نفس راحت می کشم می گویم بله این بنده خدا صفر کیلومتر است حق دارد که مریض باشد، حق دارد که اینطور گرفتار شود بعد خوشحال هستم به آنها مژده می دهم که حتماً ان شاء الله خوب می شوید، ولی وای از آن روزی که من نگاه کنم ببینم نوشته است من این کتابها را خوانده ام، کتاب معراج السعادة را خوانده ام، اربعین امام را خوانده ام، پیش این عالم، این استاد، ۵ سال پیش فلان استاد، ۱۰ سال پیش فلان استاد، ۴ سال پیش فلان استاد دوباره، بعد حالا آمده است سراغ خودمان می بینیم اِ سیدی های غضب من را گذرانده است، حلم را گذرانده است، دشمن شناسی را گذرانده است این هنوز هم حسود است، هم بد اخلاق است، هم بدبین است دارد می کشدش این فکر، بعد اینطور جاها من تمام ستون دلم در واقع می ریزد اصلاً یکطوری شُل می شوم زیر پایم شُل می شود می گویم این همه این ها را هم شنیده است؟ عجب پوست کلفتی است بابا، هنوز عصبانی می شود، هنوز سر پدرش، سرِ همسرش، سرِ بچه هایش اینطوری است یا مثلاً حالت های اینطوری به او دست می دهد؟ بعد به او می گویم که برو خدا شفایت بدهد، برو دعا کن مثلاً یک ذکری چیزی مثلاً به او می دهم یا گاهی وقتها رویم بشود می گویم عزیزم برو یکبار دیگر از اول اینها را گوش کن، نمی شود که آدم همینطوری مسخره بازی در بیاورد در حدیث هم داریم « مَن تَعَّلَمَ العِلم لِغیر العَمَل فَهو کالمُستَهزِء رَبّه عَزَّوَجَل» کسی که می رود یکجا می نشیند که یک چیزی یاد بگیرد اما قصدش عمل کردن و شدن نیست خدا را مسخره کرده است این خیلی بد است، حالا دفعه های دیگر که ما می آمدیم می گفتیم آقا آمدیم اطلاعات بدهیم، آمدیم برویم منبر چه کار داریم؟ می رویم منبر، اما این موضوعی که آقا انتخاب کرده و بچه شیطانهای اطرافش، اینها را بعد از (؟) بگیرید کتکشان بزنید یعنی اینها را که گنده گری کردند فکر کردند که خودشان می توانند از این کارها کنند خودشان مَردند، رفتند یک موضوعی انتخاب کردند که فکر می کنند خوودشان از پَسَش بر می آیند، خُب اگر واقعاً بر می آیید ها؟ بسم الله، می گوییم می رویم جلو ببینیم چه خواهد شد، خُب ببینید عزیزان آنچه که ما را خوشبخت می کند در دنیا و آخرت منشأ ارج، آبرو، عزّت، آسایش، شادی و آرامش است دارایی است، مهارت اصلاً اصلاعات جز اینکه یک وسیله مقدماتی است هیچ چیزی نیست هر چه که باشد هر اطلاعاتی فرق نمی کند اگر این اطلاعاتی که جذب می کنیم ما تبدیل از حالت دانایی به دارایی نشود در عمل نتواند به او کمک کند ما اوضاعمان از کسی که این اطلاعات را ندارد خیلی بدتر است یعنی روز قیامت خیلی بدتر است اوضاع ما، از آنهایی که این ها را ندارند ببینید من چند تا مثال ساده و مبتذل بزنم برایتان خیلی مبتذل است این مثال ها، چاره ای هم نداریم از اینکه این مثال ها را بزنیم، ببینید شما با یک بدبختی و زحمتی پول داده اید مثلاً به بچه تان یا رفتید کار کرده اید دو شیفت دادید مثلاً به برادرتان که برود درس بخواند، پول در آوردن کار راحتی نیست مگر اینکه بخواهد پول حرام در بیاورد، پول حلال اگر یک کسی بخواهد در بیاورد واقعاً باید سختی بکشد خُب حالا کسی می خواهد برود عرق بریزد، کار کند استاد دانشگاه است، کارمند است، کارگر است، بازاری است هر چه، به سختی پول را می دهد به دست می آورد می دهد دست این بچه که حالا برود مدرسه بعد شما فکر کنید این یکدفعه بعد از نُه ماه که شما هزینه کردید کارنامه ی ردّی بیاورد ببینید چقدر دل آدم می شکند واقعاً چقدر خُرد می شود آدم، که بابا من که دارم جونِ خودم را می کنم اینطوری، یعنی من اصلاً نباید می رفتم کار می کردم؟ من که دلم می خواست که شما به یک جایی برسید، شما هم که گفتید که من می خواهم درس بخوانم حالا این هزینه را کردیم قبول نشدید خیلی پدر و مادر، برادر، یا هر کس دیگری که دارد هزینه می کند، یک استاد برای شاگردان هزینه می کند وقت می گذارد با دلسوزی، با مهربانی بعد می بینید طرف مقابل اصلاً جواب مثبتی به این اطلاعات نداد، شما توجه کنید اگر بنشینید خودتان به یک نفر یک درسی را یک ساعت درس بدهید، یک زبانی، ریاضی، یک الفبایی، یک چیزی بعد وقتی یاد نگیرد حرصَت در می آید، اعصابت خُرد می شود، که بابا من دارم به این خوبی به این سادگی همه را می گویم برایت، همه را دارم شیرفهم می کنم، جویدم گذاشتم دهانت، نتیجه نمی دهد خیلی حرص آدم در می آید، اعصاب آدم خُرد می شود، بابا اینها را که گفتم همه را دارم برایت می گویم نشسته است کلاس زبان بعد از شش ماه می بینید که حالا انتظار دارید دو تا حرف بزند جمله ای بگوید می بینید که هیچ کاری نکرده است خُب این پول دادن و رفتن کلاس زبان برای چه بود؟ برای این بود که ما به مهارت برسیم خُب زبان یک مهارت است، به خواهرتان پول داده اید برود کلاس گلدوزی، بعد از سه ماه که دوره اش تمام می شود توقع دارید یک گل بتواند درست کند بعد از سه ماه گل می شود درست کرد به چه قشنگی، دقت کنید سه ماه دوره می خواهد حالا فرستاده اید او را رفته است کلاس بعد می بینید که می خواهد قیچی بزند دستش می لرزد، یک چیز اجق وَجَق در می آورد، نمی تواند گلسازی کند بعد پول داده اید مثلاً به یکی از بچه ها رفته است کلاس خط می رود یعنی چه؟ یعنی می روید که خطتان خوب شود دیگر، حالا دوباره می آید همان خرچنگ قورباغه می نویسد بعد از شش ماه هیچ فرقی نکرده اصلاٍ انگار نه انگار چقدر آدم ناراحت می شود و مسخره هم هست این، همیشه هدف از آموزش این است که شخص به چه برسد؟ به مهارت، می گوید آقا شما مگر نمی خواهید رانندگی کنید بیایید این پول، بروید آموزشگاه زیر نظر یک مربّی ۱۰ جلسه، ۱۵ جلسه یک مربی خوب، عالی، حرفه ای، کلاس آموزش رانندگی بروید خُب شما بعد از ۱۵ جلسه توقع دارید بتواند یک ماشین را راه بیندازد، بنشیند پشت ماشین، سوئيچ را بزند،کلاج را بگیرد، دنده ای بزند و راه بیفتد برود، بعد هم می گویید چیست؟ اگر می خواهید مهارتتان بیشتر بشود بیایید بروید در یک فضای آزادتر بدون استاد که خودتان آرام آرام دیگر ترستان بریزد ۵۰ جلسه، ۶۰ جلسه، ساعت رانندگی را تمرین کند، در نهایت چه؟ کار نیکو کردن از پر کردن است، ولی اگر این اتفاق نیفتد همه اش دیوانه کننده است، یعنی بچه تان برود مدرسه بعد می بینید که الفبا را یاد نمی گیرد کلمه نمی تواند بنویسد، جمله نمی تواند بنویسد، پس چه کار می کردید سر کلاس شما؟ هفته ی اول هشدار می دهد معلم، زنگ می زند می گوید بلند شوید بیایید ببینید این بچه تان چرا اینگونه است؟ سرِ کلاس اینطوری است، شما ناراحت می شوید واقعاً هم توقع دارید که بابا من فرستادم بهترین مدارس، این همه هزینه کردم که شما آدم شوید درس بخوانید با سواد بشوید، نه خطتتان رشد کرده است، نه زبانتان رشد کرده است، نه فنی حرفه ای، هنری، یاد گرفتن، نه چیزی، کلاس مداحی فرستادم آن موقع که کلاس مداحی فرستادمتان، شش ماه کلاس مداحی رفتید با الان هیچ فرقی نمی کند دو بیت شعر نمی توانید بخوانید این چه کاری است؟ کلاس رو خوانی قرآن فرستادمتان نمی توانید بخوانید کلاس قرآئت رفتید نمی توانید بنایی فرستادمتان نمی توانید، آشپزی فرستادمتان چقدر کودن هستید، یک آبگوشتی، یک خورشتی، خُب این دیگر چیزی نیست، چهار تا مواد را قاطی می کنید با این صورت، با این فرمول، بالاخره در می آید دیگر، ببینید در زندگی های ما از پدر مادرهایمان بگیرید همه شان وقتی دارند زندگی می کنند دارند با چه زندگی می کنند؟ با مهارت دارند زندگی می کنند شما اگر یک کسی را که خیلی خیلی بی عار و بی درد است آدمی است که یا توفیق نداشته یا استعمارش کردند یا مظلوم است یا خودش آدم تنبلی بوده است یک بار بلند کردن که، شما الان وقتی می خواهید بروید میدان ساده ترین کار بار بری است می بینید فوت و فن دارد، ما اگر می خواهیم برویم زیر این باری که او بر می دارد می بینید که کمرتان دیسکش در می آید، اسپاسم می کنید چطور او این کار را می کند؟ الان شما شرکت هایی که باربری هستند بفرستید یک شرکت باربری، ببینید با چه مهارتی دو نفر یک کامیون را تخلیه می کنند قشنگ می چینند سر جایش و می آیند، حالا وقتی آدم ها وارد نیستند ده تا آدم هیکلی هر ده تایشان هم دیسک می گیرند، زورشان هم بیشتر از این کارگران است اما آنها می دانند این بارها چطوری باید بلند شود، پایش، کمرش، حالتش، چطوری باید بار را بلند کرد مشکل پیدا نکند، همان یک باربری ساده مهارت می خواهد یعنی وقتی حالتش را یاد گرفتید می توانید بار را بلند کنید ولی اگر حالتش را یاد نگیرید زور زدن که کافی نیست حالا این مرحله باید چطوری انجام شود؟ حالا من یک سری بحث های کلی تری داریم که ان شاء الله می گذاریم برای جلسه ی بعد الان فقط می خواهیم در زندگی ما به یک سلسله مهارت ها احتیاج داریم که اگر نباشد کار ما پیش نمی رود یعنی زندگی مان تلخ می گذرد اصلاً پس فعلاً کاری با آخرت نداریم، شما الان در کشوری زندگی می کنید که به قول کارشناسان می گویند که ۲۵ درصد زندگی ها طلاق است، ۲۵ درصد در فکر طلاق هستند، ۲۵ درصد بی خیال اند، یعنی تحمل می کنند همدیگر را، ۲۵ درصد هم خوشبخت هستند، توجه فرمودید؟ ببینید چقدر از زندگی ها منجر به شکست و طلاق و بدبختی و گرفتاری و اینها می شود هیچ کس هم دوست ندارد که اینطوری شود اصلاً هیچ کس زندگی را شروع نمی کند به تلخی بگذرد همه با یک امیدی می روند سرِ خانه و زندگی پسر و دختر هایی که می روند ازدواج می کنند با یک امیدی می روند سر خانه و زندگی دلشان خوش است که حالا کنار همدیگر خوشبخت شوند ولی خُب الان می بینید که با وجود اینکه خیلی هم عاشق هم هستند خیلی هم همدیگر ار دوست دارند، چند سال است همدیگر را می خواهند امروز برای من یک دختر خانمی نامه نوشته بود که من همسرم را دوست دارم او هم من را دوست دارد ولی یک اشتباه از من صورت گرفته یک اشتباه هم از او، خانواده ها هر دو طرف ایستادند و می گویند باید جدا شوید حالا چه کار کنیم؟ خُب حالا ببینید اگر او یک اشتباه نمی کرد، این هم اشتباه نمی کرد کار به اینجا نمی کشید از این طرف می گوید پدر و مادر من پایشان را کردند در یک کفش می گویند که باید طلاق بگیری، از آن طرف هم پدر و مادر پسرِ می گویند باید طلاق بدهی، ما هم نمی خواهیم این را کار را کنیم حالا گیر کردیم چه کار کنیم؟ ببینید ما الان سه هزار تا جوان داریم در زندان ها، سه هزار تا در یک مملکت کم نیست، اینها برای مهریه در زندان هستند شما به آنها بگویید یکدانه از این ها احتمال می دادید آن موقع که ازدواج می کردید این خانمی که اینقدر دوستش دارید دوستتان دارد شما را بیندازد زندان؟ می گویند نه، ۲۵ هزار نفر ما الان زندگی اقتصادی داریم، ۲۵ هزار نفر دارند آب خُنک می خورند در زندان، یعنی زندگی هایشان فلج شده است مانده اند آنجا سِیرِ زندگی شان فلج است زن و بچه بدون شوهر، بدون پدر، اگر درس می خوانده، کارمند بوده کار می کرده، هر چه بوده متوقف است، این طرف هم که همه بدبخت شدند به واسطه ی او ورشکستگی اینطوری یک کسی که مثلاً آدم خوبی بوده است پول دار بوده است صدها نفر را نان می داده یک زمانی ورشکسته شده بود می گفت من زنم را برای ۵ هزار تومان می فرستادم خانه ی همسایه مان خوب دقت کنید یک مثال دیگر برای شما بزنم تا این را بدانید جایگاه مهارت را فعلاً داریم در مورد زندگی دنیا صحبت می کنیم، در مورد آخرت بعداً می گویم، کسی که نتواند مهارتهای دنیایی اش را تنظیم کند حرف آخرت، حرف مُفت است، هیچ راجع به آخرت و بهشت و اینها کار نداریم، اصلاً اینجا جمعمان جمع کافرها هستیم نه دین، نه خدا، نه پیغمبر (ص)، فعلاً هیچی، فعلاً می خواهیم راجع به دنیایمان صحبت کنیم، ببینید اگر آمار می دهیم به شما طبق یک آمار بررسی شده اگر به اکثر آدم ها بگویند اگر شما بر گردید به ۱۰ سال گذشته را همین همسر ازدواج می کنید؟ اکثراً می گویند نه، خُب اگر بگویند که با این شوهر ازدواج می کنید؟ می گوید نه من غلط کنم برگردم گذشته هزار کیلومتر دارم از او فرار می کنم ولی الان دیگر گرفتارش شدم، بگویید این رشته ی تحصیلی را انتخاب می کنید؟ اکثراً می گویند نه، این شغل را انتخاب می کنید؟ اکثراً می گویند نه، چرا این یک واقعیت تلخ وجود دارد؟ چرا کمتر کسی است که وقتی به او می گویند بر گردید عقب، می گوید من همین مسیری را می آیم که آمدم، با همین شخص ازدواج می کنم، همین شغل را انتخاب می کنم همه این بدبختیهایی که همه ی آدم ها دارند برای این هست که مهارتهای زندگی شان کم است، یعنی اطلاعاتشان کم است اول اطلاعاتشان کم است بعد مهارتهایشان، که یک همچین بلایی سرشان می آید، ما اگر بخواهیم یک دنیای شاد داشته باشیم یک دنیای آرام داشته باشیم، یک دنیای خوشبخت داشته باشیم هیچ چاره ای نداریم جز اینکه اطلاعات مربوط به خوشبختی را باید پیدا کنیم خوشبختی را که حالا توضیح می دهم مقدمه این یعنی چه؟ و بعد واقعاً تمرین های لازم متناسب با این اطلاعات را انجام بدهیم تا به دارایی، خوشبختی، از این کلاسهای لوس هست الان از شما پول می گیرند پول کلان هم می گیرند شش جلسه بیایید تکنولوژی فکر و کلاس چه چه درمانی و بنشینید این جا بعد می نشینید آنجا یک مقدار حرف می زند بعد چند تا هم بِشکَن می زند برایتان بعد هم می گوید سبز باشید، آبی باشید، پس شما خوشبخت هستید، بروید بیرون خوش آمدید، ما را گرفتید؟ ما مونگول هستیم مگر اینطوری که حالا این حرف ها را زدید ما الان خوشبخت شدیم؟ می گوید شما فکر کنید الان نشسته اید در یک بنز، الان فکر کنید حس کنید ببینید چقدر لذت دارد؟ خوشبخت هستید بروید می گوید شما حالیتان نیست بروید ببینید این لوس بازی ها را باید بگذاریم کنار، این ها که همه اش جَفَنگیات است، خُب جَفَنگیات است من لااقل دو هزار تا نامه دادند که افراد رفتند صف این کلاس ها بعد افسرده تر شدند توجه کردید چطور شد؟ ما که نمی خواهیم مسخره بازی در بیاوریم سرِ خودمان که نباید کلاه بگذاریم ما به یک سلسله مهارت ها نیاز داریم خوشبخت باشیم می خواهیم ازدواج کنیم خوشبخت شویم از همسرمان لذت ببریم او از ما لذت ببرد، عشقمان پایدار باشد، علاقه مان روز افزون باشد، بچه ها ما را دوست داشته باشند، قبول داشته باشند ما بچه ها را دوست داشته باشیم. قبول داشته باشیم، در کار اقتصادی مان شکست نخوریم، برکت داشته باشد روزیمان ، به خنسی نخوریم، به ورشکستگی نخوریم، حتی اگر مشکلات اقتصادی داریم پیغمبر (ص) هم مشکلات اقتصادی داشت، امیر المؤمنین (ع) هم مشکلات اقتصادی داشت ولی حتی اگر مشکلات اقتصادی هم داریم روزیمان، رزقمان بگذرد زندگی مان در معیشت زَنگ نباشد، در تنگنا نباشیم. کار می کنیم برکت داشته باشد. اصلاً من دوست دارم ثروتمند شوم، ثروت مگر چیز بدی هست؟ ما اگر بخواهیم ثروتمند شویم چه مسیری را باید طی کنیم؟ اگر بخواهم بشوم فرمول های خاص خودش را دارد خُب باید طی کنیم این مسیر را پس ببینید ما می خواهیم به یک زندگی خوب، شاد، جدای از آخرت، یک دنیای خوب داشته باشیم مضافاً اینکه ما در درسهای معارف می گوییم اصلاً کسانی که نمی توانند شاد باشند، آرامش داشته باشند امکان ندارد در آخرت شاد و آرام باشند توجه کردید؟ چطور شد؟ این شعارهایی که نمی دانم تلخی دنیا، شیرینی آخرت است شیرینی دنیا تلخی آخرت است اینها در یک جاهایی که اصلاً از حیطه ی اطلاعات و علم بشر، توان بشر خارج است معنا دارد، ما اکثر تلخی های زندگی دنیایی مان اصلاً خواست خدا نیست هیچ اجری هم برای آخرت ندارد، بسیاری از نکبت ها، فقرها، گرفتاریها، ناخوشبختی هایی که ما داریم خودمان برای خودمان درست کردیم ما اصلاً اینقدر این مسئله شایع است که در قرآن می فرماید: « ما اَصابَکُم مُصیبةٍ فبما کَسَبَت اَیدیکُم» هر بدبختی که دارد سرتان می آید در دنیا برای خودتان است «ظَهَرَالفَسادُ فی الارض بِما کَسَبَت ایدی الناس» تمام زمین را به خاطر کارهای خود مردم فساد گرفته است، اینطوری که راضی هستیم به رضای خدا، خواست خدا بوده، اصلاً این حرفها حرفهای مُفتی هست، ما اکثر قریب به اتفاق مشکلاتی که جامعه جهانی، جامعه اسلامی، جامعه تشَیّع دارد تحمل می کند همه برای تنبلی و کوتاهی است، اصلاً ربطی به قضا و قدرت الهی ندارد اینکه خواست خدا بوده است و خدا می خواهد اصلاٍ اینها حرفهای بیخود و بی جایی هست بعضی از چیزهایش چرا، ولی مهمترین، صدی نود و پنج درصد مشکلاتی که ما الان داریم اصلاً خدا نمی خواهد ما را در این وضعیت ببیند ما خودمان خودمان را بدبخت کردیم در این وضعیت انداختیم، اینکه « فَمَن کانَ فی هذه اَعصی فَهُوَ فی الاخرة اعصی» اگر کسی این جا کور باشد آنجا هم کور است، اگر کسی این جا بد اخلاق باشد آنجا هم فشار قبر دارد، اگر کسی این جا ناشاد باشد آنجا هم غمگین است، اگر کسی این جا مضطرب باشد آخرت هم مضطرب است این جا کسی عرضه نداشته باشد خوش بگذراند اگر خوشی هم خودش بیاید سراغش خودش گَند می زند خوشی را خراب می کند آن طرف هم ناخوشی دارد اصلاً اینطوری نیست که شما فکر می کنید حالا اگر من اینطوری هستم خدا هم جبران می کند به این مُفتیها نیست می گوید شما می خواهید فشار قبر نداشته باشید اینجا هم نباید فشار داشته باشید یعنی فشار نفس داشته باشید اگر این جا فشار عصبی به شما دست می دهد به هر دلیلی هرطوری زودرنجی، حساسیتی، بد اخلاقی، فشار دارد به شما می آید حتماً فشار قبر دارید آنجا اگر این جا عرضه ندارید شاد باشید آن طرف هم در بهشت چطوری می توانید شاد باشید؟ تجلی کوچکش را نمی توانید شاد باشید، تجلی بزرگش را می توانید شاد باشید؟ بچه ای که نمی تواند با شیر مادر مشکل دارد کله پاچه به او می دهند؟ با کله پاچه مشکل پیدا نمی کند؟ نه، خیلی مشکل پیدا می کند آن بحث آخرتی اش کنار حالا با آن کاری نداریم، دنیا، این را بچسبیم، شما این جا اگر بخواهید یک زندگی خوب و شاد داشته باشید باید اطلاعات مناسبی را کسب کنید حالا آن نظام ریاضی را جلسه بعد توضیح می دهم برایتان که این عالم، عالم نظام ریاضی است، ریاضیات عالم را ما بشناسیم، فرمول ها در بیاید بعد هم این فرمول ها را احترام بگذاریم، چطور فرمول ها را ما می رفتیم دانشگاه زحمت کشیدیم در آوردیم این فرمول ها را کنار هم گذاشتیم، هواپیما ساختیم، پرواز کردیم با آن، این فرمول ها را در آوردیم در طبیعت بود دیگر، مگر نبود در طبیعت؟ یک زمانی اگر می گفتیم بشر پرواز می کند هیچ کس باور نمی کرد ولی الان که می گوییم بشر پرواز کرد همه دارند می بینند و باور می کنند، صد سال پیش کسی باور می کرد ما پرواز کنیم؟ سفینه بفرستیم آسمان؟ نه، تلفن همراه، فاکس، اینترنت، هیچ کس باور نمی کرد این ها را بشر جان کنده است از این طبیعتی که خدا قرار داده از این طبیعت این فرمول ها را کشف کرده است این فرمول ها را کنار هم چیده تبدیلش کرده است به عمل، به مهارت، خُب الان دارد این کار را انجام می دهد درست است؟ داریم الان لذت می بریم، اما در این دنیا فرمولهایی هم هست که ما را شاد، آرام، خوشبخت نگه می دارد بالاخره از زندگی مان رضایت داشته باشیم، در هر شرایط غصه نخوریم، بالاخره شادی یک مهارت است، مثل مهندسی، دکتری، مثل گل سازی یک مهارت است، آرام بودن یک مهارت است خوش صبحت کردن یک مهارت است دل کسی را به دست آوردن یک مهارت است، محبوب بودن یک مهارت است، محب بودن که خیلی مهمتر از محبوبیت است اینکه انسان محب باشد، مثل خدا رحمان باشد، رحیم باشد، بتواند دوست داشته باشد ناس را، مردم را، خلق را، یک مهارت است، جذب اسماء الهی تک تک آنها یک مهارت است من باید یک دوره طی کنم اسم شاکر خدا را کسب کنم شبیه خدا بشوم اسم رحیمِ خدا را کسب کنم، اصلاً کمال من هم به این هست که اسم های خدا را در خودم پیاده کنم الان هم می خواهم بشوم نجّار، نجّار چیست؟اسم است دیگر، اسم است می خواهم این اسم روی من اطلاق شود به من نجّار نمی گویند که خُب اگر به من نجّار نمی گویند چه کار کنم؟ اسم از کجا می آید؟ حالا در بحث اسماء این ها را مفصّل گفتیم اسم از ترکیب ذات و صفت به دست می آید وقتی یک ذاتی شما داشته باشید متخلّق به یک صفتی بشود یک اسم پیدا می کند، یک آدمی داریم که ذات است، صفت نجّاری را می رود یاد می گیرد اسم چه می گذارد رویش؟ نجّار، ما چون غایتمان هوسمان، خواسته مان، آن نهایت خواسته مان این است که خدا بشویم، باید برویم این ذاتش را که خدا به ما داده البته ذات ظهوری به ما داده، صفت ها را که می خواهیم چه بشویم؟ شبیه خدا، همه اش می خواهیم بشویم، همه خدا را می خواهیم داشته باشیم این هزار تا اسم را بشمارید دانه دانه روی این اسم ها تمرین کنید تا این بشوید، الان یک دختر خانمی را به عنوان نخبه معرفی کردند پیش مقام معظم رهبری صحبت کرده بود، گفته بود من حافظ کل قرآن هستم در فلان درس دانش آموز نمونه شده، نمی دانم چه کار کرده است، تمرین کرده است که اینگونه شده است دیگر، اطلاعات که نیست، شدن است، مثلاً طرف تکواندو کمربند دان ۱۰ دارد بعد خطاط هم هست، ممتاز است بعد مهندس هم هست، خُب کار کرده است چند تا اسم رویش گذاشتیم؟ خطاط، ورزشکار نمونه، مهندس، دوره طی کرده است ذاتی بوده که این صفت ها را کسب کرده است این اسم ها به او ابلاغ شده است ما می خواهیم اسم های خوبی بیاید رویمان، شاد، آرام، خوشبخت، محب، همان رحمان، رحیم، محبوب، تاجر خوب، بازرگان خوب، رویمان بیاید یک بازرگان موفق باشیم درست شد؟ هر چه که می خواهیم آرزویمان هست باشد باید مسیرش طی شود خلاصه سیرش را من چند دقیقه ای وقت دارم که بگویم این سیر را می گویم و بحث را تمام می کنیم ببینید سیر اینکه یک صفت یعنی ذات که ما هستیم یک صفت را واقعاً دارا بشود نه دانا بشود، دانا بشود مثل کلاس استخر می ماند شما وقتی می روید استخر کنار استخر می ایستید اطلاعات به شما می دهند، ببینید عزیزم اینطوری بِپَر در آب، اینطوری پایت را تکان بده، اینطوری دستت را تکان بده، این اطلاعات است، بله اطلاعات را دارید به شما هم بیست می دهند مثل آئین نامه است که شما می روید می خوانید قبول هستید آئین نامه را، اما اگر برویم در شهر چه؟ برویم در شهر، نه می گوید بنشین پشت ماشین ببینم، پارک کن، در پارک کردن رد می شوید، می گوید از پارک در بیاور رد می شوید، دنده ۱،۲،۳، نه خراب کردید رد هستید، ترمز رد هستید، پیچ رد هستید، با اینکه آئین نامه قبول شدید، خیلی از آدمها هستند آئین نامه قبول شدند چند سال بعد تصدیق گرفتند چون آنجا میدان عمل است، آئین نامه قبول شده است ولی می رود میدان موتور سواری نمی تواند در موتور سواری از پس پیچ و خم هایی که باید رد بکند پایش را می گذارد زمین رد می کند می گویند پایت را نباید زمین بگذاری این چند تا مانع را باید با موتورتان رد کنید، تَهِ عمل که رسیدید بله به شما تصدیق را می دهند، اگر نه، نه نمی توانید بروید. خطاطی، اینها مسخره بازی نیست که با شوخی و خنده و با پشت گوش اندازی که نمی شود اگر ما بخواهیم این مسیر را طی کنیم اگر قرار باشد یک ذات، صفتی را کسب کند پنج مرحله را باید رد کند خوب دقت کنید پنج مرحله باید رد شود امشب اطلاعاتمان خیلی بنیادین است یعنی اطلاعاتی که داریم می دهیم شما دیگیر تا جلسه دهم روی اینها می خواهیم کار کنیم اگر بخواهیم این مسئله تبدیل شود آن صفت در ما ایجاد شود و اسم واقعاً در ما ایجاد شود مثلاً بگویند این عبد است خدا بگوید عبد است، سرباز امام زمان (ع) است، از اعوان و انصار امام زمان (ع) است، مؤمن است، شوهر خوب و یا زن خوبی است، فرزند موفقی است، کارمند موفقی است، نمونه است، تاجر موفقی است، ورزشکار موفقی است در هر رشته هیچ فرقی نمی کند بقال است، نجار است، هر چه که می خواهد باشد شما وقتی که به شما می گویند باید این صفت را، وقتی می گویند باید، یا خودتان احساس می کنید که باید این اسم را روی خودتان اجرا کنید یا این اسم روی شما بیاید چند مرحله می گذاریم؟ مثلاً می روید باشگاه، دوست دارید، یک زمانی بروسلی را گذاشتند آنجا، می خواهید مثلاً مثل بروسلی بشوید می گویید مثلاً من می خواهم قهرمان جهان بشوم خُب عکس را زدند آنجا من می گویم می خواهم مثل او بشوم خُب وقتی می خواهید مثل او بشوید چه کار می کنید؟ زور که نمی زنید باید مسیر علمی اش را طی کنید دیگر، آنهایی که زور می زنند بدون اطلاعات و تخصص اینها چه می شوند؟ این ها بدن هایشان می سوزد، آرتروز می گیرند، استخوان هایشان از بین می رود، ضربه می خورند شما توجه کنید، این فیلمها را نگاه کنید که دوربین های خنده است مثلاً این اسکیت سوارها را می بینید که مثلاً می روند روی سطح شیب دار خیلی تقریباً ۱۸۰ درجه را می روند گاهی وقتها پیش از ۱۸۰ درجه را با اسکیت می روند می پرند روی نرده ها و اسکیت سواری می کنند در خیابان با آن سرعت، با آن مهارت، بعضی از قسمتها، حالتهایی را که می خورند زمین را دیده اید؟ چقد دست و پا شکسته می شود؟ در ورزش تا آدم پایش ۱۸۰ درجه باز شود پدر و مادرش جلوی چشمش می آید ما آن موقع که سنمان کم بود ورزش می رفتیم، ورزش رزمی یادم هست نُه ماه، نُه ماه ما ورزش مرتب کردیم صد و شصت، صد و هفتاد، نرسید به صد و هشتاد، نُه ماه دیگر، ده ماه دیگر کار می کردیم تا می شد ۱۸۰ ، پوست آدم کنده می شود، ما می خواهیم این اسم بیاید رویمان، ما وقتی می خواهیم این اسم بیاید رویمان بدون تخصص می شود پس اطلاعات می خواهیم داشته باشیم حالا باید چه کار کنید؟ باید خودتان را برسانید به یک جا که اطلاعات تخصصی صحیح به ما بدهند ما به اطلاعات تخصصی صحیح نیاز داریم، با اطلاعات تخصصی غیر صحیح نمی شود، حتماً باید تخصصی باشد و حتماً باید صحیح باشد این اطلاعات، خُب این را می فهمیم که ما باید برویم یاد بگیریم پس اولین کاری که می کنیم خودمان را می رسانیم به یک استاد، به یک استاد ماهر، که به مهارتش اطمینان داشته باشیم، بعد کاملاً با سکوت خوب گوش می کنیم که چه می گوید خُب، سکوت می کنیم یاد می گیریم که چه دارد می گوید به ما، این اطلاعات را کامل دریافت می کنیم در گرفتن اطلاعات کوتاهی نمی کنیم در مرحله ی آخر این اطلاعات را که یاد گرفتیم می رویم با سخت کوشی کوشش هم به درد نمی خورد فرمول آن این هست که امام رضا (ع) فرمود: « مَن سَئَلَ اللهً التوفیق لَم یَجتَهد فقد اِستَهزَءَ بِنَفسِه» آدمی که موفقیت را می خواهد اما سخت کوش نیست خودش را مسخره کرده است موفقیت یعنی آنجایی که شما مهارت را کسب می کنید کاره ای می شوید اسم می آید روی شما، ما وقتی می رفتیم ورزش می کردیم استاد دو سه هفته یک بار امتحان می گرفت، بعد می گفت تمرین هایی که گفتم در خانه انجام داده اید یا نه؟ مشت ها را زده اید؟ پاهایتان را باز کرده اید؟ بعد که پا را باز می کرد خودش می فهمید چون می دانست دیگر، ریاضیات دارد، فرمول دارد، می دانست که اگر این تمرین را در این ساعت انجام بدهد اینقدر پایش باز می شود این اگر باز نشده است پس زیر آبی رفته است اصلاً تمرین نکرده است دروغ می گوید من این تمرین ها را انجام داده ام، نگه می داشت خدا شاهد است با پای ورزشکاری محکم می زد به شکم معلوم بود که شما تمرین کردید یا نه، او این کاری که می کرد دست می زد به شکم، مشتِ ورزشکاریِ استاد، خُب اینطوری محکم می زد در شکم اگر تکان می خوردید، عقب می رفتید، می فهمید شما تمرین کرده اید یا نه، اگر آخ می گفتید، دل پیچه می گرفتید، می فهمید می گفت این شکم کار نکرده است این عضله هنوز نیامده است بیرون، خُب مثل ورزشهایی که الان می روند بدنسازی مگر می شود بگوید من ده سال رفتم بدنسازی هنوز بدن همان نازک نارنجی است، نمی شود، دروغ است این کار نکرده است نرفته است چون ریاضیات دارد، فرمول دارد شما باید بروید این تمرینها را انجام بدهید سخت کوشی این یادمان نرود اگر کسی می خواهد استاد شود مهارت پیدا کند واقعاً، واقعاً خودش را مسخره نکرده، واقعاً باید سخت کوشی کند، حضرت می فرماید: « وَ لَم یَجتَهد» یَسعی ندارد سعی بکند سعی نه، اجتهاد، تلاش کند واقعاً تمرین کند، تمرین، تمرین، تمرین، بعد مرحله ی آخرت مهارت کسب می شود شما این فیلم هایی که ورزشهای رزمی دارد نگاه کنید قدیم ها فیلم هایی که بود مثل بروسلی، کسانی دیگر، اینها فقط توانایی هایشان را نشان می دادند ولی اینکه این چگونه شده بود بروسلی، چه جانی کنده است تا شده است، اصلاً نشان نمی دادند جوانهای ما می رفتند سینما، از سینما که می آمدند حس می گرفتند، جوّ می گرفتشان، یکدفعه مثلاً از یک ارتفاع دو متری می پرید پایش می شکست، یا دست، من بارها دیده بودم این صحنه ها را، می زدند به این در و دیوار کاراته می زدند انگشتها همه خُرد می شد می شکست، جوّ می گرفتشان خیلی ناجور، حتی من یادم هست کسانی رفته بودند زمان شاه این فیلمهای سوپر مَن و بَتمن و مرد شش میلیون دلاری و... را می دیدند می پریدند، یکدفعه پدر و مادرشان را عزادار می کردند که مثلاً آقا می خواسته از آن بالا بِپرد پائین، عزیز من اول از اینکه اینها خیلی هایش دروغ است، بعد الان نه، الان فیلم ها را که نشان می دهند منطقی اش کردند، هر چند تخیلی شده، خیلی درش دروغ زیاد شده است باز آن فیلم هایی که مثل بروسلی و اینها بود کمتر دروغ داشت اینها که الان خیلی دروغ دارد این فیلم هایی که الان نشان می دهد، سریال ها و اینها، ولی یک چیزی را هم خوب نشان می دهد بهتر شده است و آن این هست که ساعتها و دقایقی از تمرینها را نشان می دهد که او چقدر پدرش در آمده که این شده است در ورزش، در خطاطی، در هر هنری، شما حتماً این فرمولی که می گویم یادتان نرود، آموزش کم، تمرین زیاد، مگر شما می خواهید بروید یاد بگیرید رانندگی کنید چند جلسه کافی است؟ ۱۰ جلسه دیگر استانداردش است ۱۰ ساعت آموزش دارد ولی تا یک نفر راننده خوب بشود چند جلسه باید تمرین کند؟ کلاس خط مگر چقدر است؟ به شما می گویند یک (الف) بنویسید این قلم را باید طبق قاعده دستتان بگیرید به اندازه بکشید به اندازه سه نقطه، سه نقطه اول بگذارید (الف) را بکشید تمامش کنید چقدر کار می برد بیشتر از ۱۰ دقیقه (الف) کار نمی برد، ۱۰ دقیقه به شما الف را یاد می دهند بعد می گوید بروید بنویسید تا این بیاید یک (الف) بنویسد که این (الف) بشود (الفِ) خوش، بعد بشود (الف) عالی، بعد بشود (الفِ) ممتاز، چند ساعت، چند هزار تا (الف) باید طرف بنویسد بعد بیاید برسد به (ب)، بعد به (ج)، اینهایی که خیلی خطرناک هستند مثلاً (ص) پوست آدم را می کند (صاد)، (عین)، (غین)، (قاف) اینها دیگری خیلی مرد افکن اند کسی قاف بتواند بنویسد در خطاطی، باید بروید خیلی بنویسید اینکه حضرت می فرماید: « اَلدرسُ حَرف و التکرارُ اَلف» درس یکبار، تکرارش هزار بار همین است ما می خواهیم برویم سرِ یک کلاس مثلاً اخلاق یاد بگیریم، حالا رفتید اخلاق است می توانید تمرین کنید خوش اخلاق باشید نه؟ بدن میدان نمی توانید شما باید میدان داشته باشید که ان شاء الله بماند برای جلسه ی بعد اما مراحل همین است که عرض کردم یعنی من جلسه ی ده شب آینده را همه را در این جلسه به شما گفتم می خواهم چه بگویم حالا یک قسمتش را برایتان مهارتهای زندگی هست و یک مقداری درباره ی مهارتهای آخرتی هست در رابطه با فضای آخرتی ان شاء الله آن بحث ها را آنجا هم خدمتتان خواهیم گفت پس مراحلش را یادتان نرود اول تسلیم کردن خودمان به یک استاد ماهر تا یادگیری و در مرحله ی آخر تمرین تا برسیم به مهارت، من یک شب استاد خودم را خواب دیدم به من گفت که خُب من خیلی سال خدمت ایشان بودم، گفت که از این سوراخ نگاه کن خودت را می بینی، ببین اگر تغییر کردی که خوش به حالت اما اگر تغییر نکردی هنوز کار داری، کار نکردی، اخلاق من را می خواست به من نشان بدهد، نگاه کردم دیدم ته سوراخ یک سگ سیاه است اخلاقم را به من نشان داد بعد منتظر بودم ببینم این سگ می رود کنار یا نه، بعد دیدم که بله خوشبختانه رفت کنار، یک چهره ی معقول تری آمد جلو، بعد استادم به من گفت من سالها زحمت کشیدم تا تو از آن شدی این، یعنی از آن سگ سیاه شدی این، پس مهارت می خواهد اصلاً نباید مسخره بازی در بیاوریم، اگر یک کسی سگ متولد بشود به برزخ گرفتاری دارد، پیغمبر (ص) فرمود: « ده گروه از امت من به صورت حیوان و موجودات دیگر محشور می شوند، میمون محشور می شویم، سگ محشور می شویم، خوک محشور می شویم خیلی گرفتاری دارد اینطور نیست که شما بروید سر کلاس استاد بنشینید همین طوری گوش کنید بعد کیفتان را بزنید زیر بغلتان بیایید بیرون و اصلاً خیال شدن نداشته باشید نخواهید تمرین کنید در خانواده، در محیط اجتماع، نخواهید این کارهایتان را انجام بدهید مدام از زیرِ آن در بروید، از این گوش که بگیرید از آن گوش در کنید، ما آدم هایی داشتیم ۱۰ سال کلاس عرفان رفتند سر کلاس استاد خودِ ما کسانی بودند هشت، نُه سال آمدند کلاس توحید، نماز را هم گذاشتند کنار، دوره ی عرفان ها، پیش یکی از بهترین اساتید، نماز هم دیگر نمی خواندند اصلاً شوخی بردار نیست، لذا نمی توانید مسخره کنید این قضیه را، بنابراین اگر کسی بخواهد تبدیل کند اطلاعات را به ایمان، و دانایی را به دارایی اگر مرد عمل نیست بیخود خودش و بقیه را مسخره نکند کما اینکه رانندگی کردن بدون تمرین مسخره گی است، خط نوشتن بدون تمرین مسخره گی است، شنا کردن بدون اینکه بروی در استخر، خطر غرق شدن را تحمل کنید ترستان بریزد خودتان را به آب بزنید بدون این مسخره گی است، خوشبخت شدن در دنیا و آخرت هم بدون عمل و بدون سیر مراحل تخصصی او و بی توجهی به ریاضیات قضیه که اینها خیلی مهم است که از فردا شب انشاء الله می خواهم بگویم همه اش مسخره گی است که ان شاء الله خداوند تبارک و تعالی به حق فاطمه ی زهرا (سلام الله تعالی علیها» به همه ی ما کمک کند که ان شاء الله فقیر و نادان و ناتوان از اینجا محشور نشویم. ان شاء الله. والحمد لله رب العالمین.