سلام علیکم و رحمۀ الله.@ أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) صلوات ختم بفرمایید.@ تتمه بحث عمل چندتا موضوع بود که قرار شد خدمتتان عرض بکنیم قبلاً در مورد نقش عمل توضیح دادیم که عمل مرحلهای هست که اطلاعات انسان از حالت دانایی به دارایی میرسد یعنی اگر عمل نباشد ملکه و قدرتی در انسان ایجاد نمیشود خواهش میکنم به این نکته دقت کنید انسان میخواهد شبیه الله بشود.@ یعنی غایت انسان این هست که یک کسی مَثَل اعلی مثل خداوند بشود انسان چون از روح خداوند برخوردار هست آن بخش فوق عقلانیاش انسان را به اینجا میکشاند که میخواهد به قول حافظ خودش خواجگی بکند خودش یک بزرگی باشد.@ لذا مؤمن که در بهشت قرار میگیرد آن نامه معروف برایش میاید خطابات خیلی سازنده است همین روایت شریف میفهماند که انسان قرار است چکاره بشود و هدف خلقت انسان و این جهان چیست وقتی قرآن میفرماید(سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ) همه آنچه که در آسمانها و زمین هست برای انسان هست.@ معلوم است انسان خودش برای چیز بالاتری از دنیا آفریده شده برای همه این آسمان و زمین، بزرگتر از این آسمان و زمین است بزرگتر از ملائکۀ الله است که قرار است به چیزی بالاتر از اینها برسد گفتیم خطاب الهی در بهشت به مؤمن این بود(مِنَ الحی القیوم الذی لا یموت) از زنده پایداری که هرگز نمیمیرد.@ خطاب به بنده چه بود؟ (إلی الحی القیوم الذی لا یموت) به زنده پایداری که هرگز نمیمیرد یعنی خطابات یکی شد پس انسان قرار است یک کسی مَثَل و نمونهای از الله بشود میخواهد اینطوری باشد که خداوند در ادامه همین فرمایش میفرماید که من خدایی هستم که هر چه اراده کنم همان خواهد شد.@ (وَ جَعَلتُکَ الیَوم تَقُولُ لِشَیء کُن فَیَکُون) من تو را امروز مثل خودم قرار میدهم که هر چه که اراده بکنی همان خواهد شد بنابراین وقتی که انسان این در غایتش هست اگر این نکتهای که دارم عرض میکنم خوب فهمیده نشود در فهم بسیاری از معارف ما کمیتمان لنگ است یعنی دیگر درک درستی از بسیاری از معارف ما نمیتوانیم بکنیم.@ اینکه وقتی که عمل برای ما مطرح میشود عمل برای این هست که بشود انسان مثل الله به دارایی و اسم برسد اینکه میفرماید(وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها) خدا اسماء حسنی دارد و خدا را به آن اسمها بخوانید، بخوانید یعنی بشوید.@ یعنی انسان باید به آن اسمها برسد اسامی که شما در جوشن کبیر میبینید اسامی خودتان هست، اسم را چه موقع روی کسی میگذارند؟ گفتیم اسم محصول ذات به اضافه صفت است اسم را زمانی روی کسی میگذارند که ذات آن شخص آن کس که یک ذات است آن ذات یک صفت را دریافت کرده باشد.@ ذات به اضافه صفت، یعنی این صفت ذاتی این شخص شده باشد ملکهاش بشود مثلاً یک نفری که چند سال کار میکند به او میگویند این راننده است میگوید من یک راننده میخواهم برایم بفرستید نه یک نفری که تازه گواهینامه گرفته میتواند در جاده برود.@ یک معلم خوب برای بچهام میخواهم یک نقاش، یک بنّا میخواهم بنّا یعنی این سالها خودش رفته عملگی کرده این دیگر خودش بنّا شده یعنی در اثر کار آن ساخت خوب یک ساختمان ذاتیاش شده حالا اسم بنّا روی آن میشود اطلاق کرد.@ پزشک سالها میرود درس میخواند کار پزشکی میکند بعد این کاره که شد و پزشکی و درمان در ذات او رفت بعد اطلاق پزشک درست در میاید میگویند این میشود مریض را به او بسپارید یعنی شخص این کاره باشد نقاش، کفاش، هر چه که شما اسم میگذارید، نجّار، زمانی است که یک ذاتی میرود یک صفتی را دریافت میکند.@ سالهای سال با آن ارتباط دارد تا آن صفت در روح این رسوخ میکند و دیگر ذاتی این شخص میشود حالا میشود اسم رویش گذاشت پس وقتی که ما ذاتمان میطلبد که ما شبیه الله بشویم میزان موفقیت یک انسان در زندگی دنیاییاش این هست که چه تعداد اسم از اسماء الله را دریافت کرده باشید این ثروت شماست.@ اینکه حالا چقدر درس خواندید چقدر عالم شدید چقدر استاد شدید معروف شدید مشهور شدید کتاب نوشتید مقاله نوشتید اینها اصلاً هیچ کدام ته قضیه ملاک نیست ملاک این هست که آیا اسم دریافت شده یا نشده، میشود روی شما حساب کرد یا نمیشود حساب کرد اسم دارید یا ندارید این خیلی مهم است.@ ما خیلی وقتها موفقیتهای آدمها اسمهای آدمها را نابود میکند چون مراتب نفس پنج تا است بحث حس و خیال و عقل و وهم و فوق عقل ما در کدام بخش باید اسم الله دریافت بکنیم؟ در فوق عقل اسم الله دریافت بکنیم یعنی آن منی که از جنس خداست باید اسم دریافت بکند بخشهای پایینی همه مقدمه است.@ این شهوتهای بخشهای پایینی هر چه زیادتر میشود وقت برای فعالیتهای فوق عقلانی کمتر است یعنی نمیگذارد که بخش فوق عقلانی به آن اسمگیری که از خداوند تبارک و تعالی نیاز دارد برسد وقت شدن ندارد فرصت ندارد بشود در مقدمات میماند اکثر آدمها در مقدمات میمانند و اصلاً به میوه تبدیل نمیشوند.@ در مقدمات حسی در مقدمات وهمی در مقدمات خیالی در مقدمات عقلی میمانند این 40 سالش است 50 سالش است هنوز کنفرانس و جلسه و کتاب و درس و بحث و تدریس و اینهاست بعد میگویی حالا چندتا اسم دریافت کردی؟@ اسمی ندارد نه شاد است نه آرامش دارد نه مهربان است نه جواد است نه کریم است نه غفور است نه عفوو است یک آدم عصبی، پرخاشگر، یک آدم زودرنج یک آدم حساس، عالم هم هست ولی در علمش خیلی قوی است اما اسم از اسماء الهی دریافت نکرده عبادت میکند اهل عبادت هست.@ اما این عبادت تبدیل به قدرت نشده تبدیل به من نشده تکرار و عمل باعث میشود در هر بخشی از این هزار اسم که شما میخواهید تکرار بکنید یواش یواش انسان آن صفت میاید روی ذات شما سوار میشود اسم دریافت میکنید پس برای اینکه شما هر صفت را بگیرید باید تمرین خاص خودش را بکنید.@ مسیر زندگی، زنداری، شوهرداری، بچهداری، کار مالی، کار اقتصادی، کار درسی، کار علمی، کار سیاسی، کار اجتماعی فقط تمرینهایی هستند برای اینکه شخص به اسم الله برسد یعنی بتواند شبیه الله بشود مثل الله بشود تمام، بقیه همهاش بهانه است.@ همه زندگی اجتماعیات، سیاسیات، علمیات، هنرها، جنبههای مختلف زندگی، شوهرداری، زنداری، هر چه که بگویی تماماً یک باشگاه است حتی بحثهای مقدس، شما بگو قرآن، دیگر از قرآن مقدستر شما دارید یک بهانه است غایت نیست ممکن است یک کسی عالم به قرآن باشد اما اسم الله نداشته باشد.@ حتی عرفان، ما کسانی را داریم الان تدریس عرفان میکنند عرفان را خوب بلد هستند عرفان در مشتشان هست اسم ندارند این اگر یک نفر جلوی پایش بلند نشود به او برمیخورد این اگر یک نفر بخواهد سبک یا سنگین با او صحبت بکند به او برمیخورد اصلاً قهر میکند میرود اسم ندارد علم دارد اسم ندارد.@ اطلاعات دارد تبدیل به دارایی نشده دانایی فقط دارد آدم دانایی است واقعاً باهوش است واقعاً تیز است واقعاً ملا است واقعاً پزشک خوبی است مهندس قوی هست اطلاعاتش خوب است اما تبدیلی ندارد.@ شما یک موقعی میبینی یک داندانپزشک تجربی خیلی قویتر از کسی هست که رفته دانشگاه دندانپزشکی کار کرده مشکل شما را حل میکند، کار نیکو کردن از پر کردن است، یعنی تکرار، تمرین ملکه میاورد به شرطی که انسان بداند قرار است تمرین بکند.@ چون خیلیها 60 سال نماز میخوانند اما یک متر هم با این نماز بلند نمیشوند چون نماز را به عنوان تمرین انجام نمیدهند به عنوان تکلیف انجام میدهند تکلیف هم که آمد در آن تنفر میاید یعنی شخص زوری نماز میخواند برای همین هم وقتی بعد از 50 سال نماز چهار رکعتیاش دو رکعت بشود خوشحال است.@ پس معلوم است این اصلاً از روز اول تا الان تمرین نداشته چون هیچ کاری نیست که انسان تمرینی انجام بدهد مگر اینکه بعد از یک مدت جزء لذتهایش میشود اگر شما یک چیزی را تمرینی شروع کردید برای شدن خودش لذت میاورد.@ آنهایی که باشگاه میروند باشگاهباز هستند واقعاً، طرف 60 سالش است هنوز در باشگاه دارد تمرین ورزشی میکند از آن لذت میبرد یک کسی پینگپنگ بازی میکند یک کسی تنیس بازی میکند تا آخر عمر لذتش را میبرد یک کسی صرفباز است نحوباز است.@ ما عالم داشتیم 60 سال 70 سال صرفباز است نحوباز است اصولی است فقه است کار میکند با این عشق و حال میکند یک کسی پزشکی کار کرده مهندسی کار کرده چون از اول درست رفته همین تا آخر این عشقش میماند هر چه هم بالاتر میرود عاشقتر میشود.@ یکی از علما یادم هست زمان جنگ خیلی علاقه به پینگپنگ داشت از این آخوندهای پینگپنگباز خیلی حرفهای بود بعد داشت یک موقعی در فضیلت پینگپنگ صحبت میکرد.@ بعد یکی از این مقدسهای نادان که نمیدانست باید با عالم چطوری صحبت بکند گفت حاج آقا ببخشید ما فقط در اسلام شنا داریم و تیراندازی و اسبسواری، گفت بله ولی چهارمی پینگپنگ است.@ یعنی هر چه را شما تمرین بکنید همینطور است این کاره میشوید چرا نماز برای ما لذت نیست تمرین نیست؟ چون از آن خیر ندیدیم بعد از 50 سال از نماز خیر ندیدیم(وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعِينَ) سنگین بوده از اولش هم ما این کاره باز نبودیم.@ برای همین اصلاً از اول درش را بستیم خیال پرواز و معراج با نماز را ما نداریم شما ببینید قالب آدمهایی که به مکاشفه رسیدند به اوج رسیدند در نماز بوده یا در قنوت بوده یا در سجود بوده یا در رکوع بوده یا در قیام بوده ورود از نماز بوده یا نهایتاً بعد از نماز، بعد از نماز رفتن، ولی ما چرا این اتفاق برایمان نمیافتد؟@ چون ما نماز را از اول به عنوان این فرمولی که دارم میگویم شروع نکردیم یعنی نگفتیم حالا من امروز میخواهم نماز بخوانم نماز مغرب بگذار ببینم من نماز مغرب از الان را چقدر میتوانم تمرکز بگیرم چقدر میتوانم پرواز کنم.@ بروم یک کسی میخواهد پرواز بکند گلایدر میخواهد پرواز بکند میخواهد کایت سوار بشود هر چه که میخواهد سوار شود برود با هواپیما میخواهد برود کشتی میخواهد بگیرد رانندگی میخواهد بکند یک کسی شنا میخواهد برود میگوید بگذار ببینم من دو متر میتوانم دستم را ول بکنم بروم در آب یا نه، میتوانم زیرآبی بروم میتوانم کرال بروم تمرین میکند بالأخره پیشرفت است خوشحال میشود اصلاً تمرینی در باشگاه میرود.@ اصلاً این از اول نماز را به او گفتند واجب است حالا که واجب است بخوانیم، میگوییم بخوانیم، لذا تا آخر عمر این تکلیف است اصلاً هوس پرواز با نماز، حرکت با نماز، اوج و معراج با نماز به سراغ ما نمیاید نمیگویم حالا امروز نماز صبح بگذار ببینم چطوری است.@ ظهر چکار میکنم یعنی دغدغه ندارم نماز شده یک چیزی حاشیه ذهن من، اصلاً با دل من ورودی ندارد در حاشیه ذهنی هست فقط میدانم باید بخوانم الان رفتم خانه باید بخوانم یا صبح باید بلند شوم بخوانم ظهر یکجایی نمازم را بخوانم یک کار حاشیهای است تا آخر عمر حاشیهای است، بعد کارهای جدیاش چیست؟@ برود درس بخواند، برای صرف و نحو اینقدر تمرکز گرفته اگر این تمرکزی که شخص روی صرف و نحو میگذارد روی نماز بگذارد به غیب میزند راحت به غیب باز میشود ولی این ندارد اینقدری که روی مهندسی تمرکز میشود روی نماز بگیریم ما اصلاً روی نماز تمرکز نمیگیریم.@ میترسیم بگذار ببینم من امروز نمازم چه میشود یک سانت بالا میروم بگذار ببینم از اول نماز تا آخر نماز کجایش حضور قلب دارم کجایش را خراب میکنم من کجاها حواسم پرت میشود من الان مدل نماز را باید چطوری ذکر را بگویم که بچسبد بگیرد.@ اصلاً ما با این کار نداریم گفتم ما لا إله إلا الله را میخواستیم آموزش ببینیم پیش اساتیدمان که یکی از اولیاء خدا بود چهار سال طول کشید تا ما یک لا إله إلا الله را به ما یاد دادند چهار سال ما سر کلاس رفتیم تا یک لا إله إلا الله را یاد گرفتیم.@ ما اصلاً میگوییم لا إله إلا الله که چیزی نیست از بچگی گفتیم لا إله إلا الله، نماز هم که بلد هستیم حفظ هستیم میخوانیم، این بالأخره باید معراج بشود باید تبدیل بشود. (فَضیلَۀُ السّادَۀ حُسنُ العِبادَۀ) برتری قدرتمندان آقایان سروران از کجا آمده، برتری آدم حسابیها در نگاه خدا و ملائکه به چیست؟@ به اینکه چقدر به کیفیت عبادتشان بستگی دارد چقدر میتواند نماز بخواند چطوری میتواند نماز بخواند. لذا شما وقتی که میخواهید پیش یک عالم بروید مثلاً میگوید این ذکر را اینقدر بگو هزار مرتبه بگو تا این اتفاق بیفتد تکرار برای چه میگویند ذکر بگویید با حضور قلب اگر کسی ذکر را تکرار بکند برایش اتفاق میافتد.@ ولی ما نه خوابآلو هستیم این ذکرها جواب نمیدهد خدا رحمت کند آقای مجتهدی را و مرحوم یکی از بزرگان دیگر ایشان هم خیلی ید طولا و قدرتمندی داشت خیلی آدم بزرگی بود و واقعاً هم ارتباط با غیب داشت دوست مشترک ما.@ گفت یک موقعی ما اینجا نشسته بودیم مرحوم آیت الله مجتهدی و آن آیت الله بزرگوار هم بود این آیت الله بزرگوار خودش از آن آدمهای خیلی قدری بود که با بالا ارتباط داشت به یکی از طلبهها ذکر داده بود و گفته بود مثلاً 14 هزار مرتبه این ذکر را بگو.@ این دوست مشترک ما میگفت من خودم از این آیت الله خیلی ذکرهایی گرفته بودم برایم هم اتفاقات قشنگی افتاده بود ولی آقا شیخ جعفر آقا خیلی زودتر جواب میداد میگفت این طلبه آمده بود جلوی آقای مجتهدی به این آیت الله میگفت حاج آقا این 14 هزار تا زیاد است کمش کن.@ چانه میزد گفت نه این ذکر که گفتم همین عددش را که گفتم باید بگویی آقای مجتهدی با آن لحظه ترکی قشنگ گفت آقا این که کاری ندارد یک یا علی بس است و گفت واقعاً خودش با یک یا علی هر کاری دلش میخواست میکرد کیفیت بالا رفته.@ حالا یک موقع یک دکتر هست میگوید برو عکس بگیر بعد میگوید عکس که گرفتی چیزی در نمیاید آزمایش گرفتی حالا برو سیتیاسکن کن نمیشود برو MRI کن نمیشود برو نوار بگیر آخر هم نمیفهد چه هست ته قضیه آخرش هم معلوم نیست.@ یک پزشک هم هست وقتی نگاهت میکند به تو میگوید چه هست وقتی میبیند میگوید داستان چیست، چرا؟ این کاره است ما اصلاً با نماز با روزه نمیخواهیم روزه تمرین ما نیست عبادت تمرین ما نیست نماز تمرین ما نیست این عمل فایده ندارد، عمل فقط کنندگیاش کجاست؟@ آن چیزی که مرحله اطلاعات، دانایی را به دارایی تبدیل میکند آنجایی است که شما میفهمی در باشگاه هستی عمل را به این قصد انجام میدهی که بشوی عمل به قصد شدن، بگذار پول بدهم ببینم دردم میاید یا نمیاید شخص دائماً خودش را رصد میکند میگوید من امروز گدا را دیدم حالم بد شد دو متر عقبتر دویدم.@ دیدید بعضیها گدا میبینند مسیرشان را عوض میکنند یا سرشان را پایین میاندازند که چشم در چشم گدا نشوند این آدم خسیس است این آدم بخیل است این آدم ترسو است این آدم توکل ندارد یک کسی که قرار است شبیه الله بشود چشمش را بالا میاندازد که ببیند یک گدا به او میخورد یا نمیخورد.@ دنبال گدا میگردد چون میخواهد جواد بشود میخواهد کریم بشود میخواهد با خودش دارایی به برزخ ببرد میگوید من که باشگاه ندارم گدا کجاست بگذار یک گدا به تورم بخورد ببینم من چطوری هستم یک طوری میرود که در گداها بخورد ببیند حسش چطوری است.@ یک آدمی که خیال ندارد جواد بشود کریم بشود فرار میکند به یک آدم سائل به یک آدمی که به او نیاز دارد میخورد هی اخم و تَخم میکند خودش را جمع میکند ولی این نه میگوید من وقتی میخواهم دست در جیبم بکنم پول خورد در میاورم پول درشت در میاورم این از من خواست من چطوری هستم.@ دوبار از من خواست چکار میکنم تمرین میکند حس در این چطوری هست ولی نه یک عده گدا هستند تا آخر هم آدم به گداها میدهد گدا هم از این میگیرد ولی این آدم بعد از 60 سال که به گداها داده باز خودش گداست یعنی تحقیرشده میماند.@ اصلاً به جواد نمیرسد به کریم نمیرسد چون نمیخواهد تمرین بکند بله مستحب است که بدهیم، مستحب است دقت کن معنایش را بفهم مستحب یعنی تو به عشق الله میخواهی این کار را بکنی میخواهی به محبوبت شبیه بشوی.@ پس حواست باشد تمرین کن و الا عمل در جاهایی که ما تکلیفی داریم انجامش میدهیم میشود نماز تکلیفی، روزه تکلیفی، حجاب تکلیفی، حج تکلیفی، عمره تکلیفی، جهاد، جبهه تکلیفی، هیچ فایدهای هم ندارد.@ ما کسانی که با خود ما جبهه بودند تکلیفی آمده بودند الان بعد از چند سال پشیمان هستند چون تکلیفی آمده بودند هر جا شما تکلیفی میروید تبدیلی صورت نمیگیرد تکلیف هر جا بود تبدیل صورت نمیگیرد مگر اینکه تکلیفی شروع بکند مثل بچهها، نوجوانها که از تکلیف شروع میکند نماز میخواند روزه میگیرد این خوب است ولی باید زود تبدیل بکنی.@ این حالت تکلیفی را تبدیل بکنی به بصیرت به عشق و به محبت، هفته قبل توضیح دادم عملی که خواستگاهش محبت نباشد تبدلی در آن صورت نمیگیرد لذا خداوند تبارک و تعالی اول نظام محبتی شخص را میگوید درست کن.@ اینکه چند سال نماز خواندی روزه گرفتی چقدر درس دادی چقدر مجتهد هستی چقدر فقیه هستی تهاش بگو ببینم دلت چه میخواهد، آرمانهای زندگیات چیست، خدا اینطوری میفهمد اینطوری به ما معرفی میکند میگوید حب اگر مهندسی محبت در دلت صورت گرفته تو آدم هستی.@ کسی که سه تا معشوق در رأس معشوقهایش نباشد انسان نیست نص قرآن است دیگر تفسیربردار و توجیهبردار اصلاً نیازی ندارد الله، اهل بیت، جهاد در راه خدا، اگر این سهتا در رأس معشوقهای زندگی یک آدم و محبوبهای یک آدم نباشد این آدم باطن انسانی ندارد یعنی پرواز، هوس پرواز به این سمت را ندارد.@ این آمالش این هست که دکتر بشود مهندس بشود سفیر بشود رئیس جمهور بشود نماینده مجلس بشود آمالش این هست یک عالم بشود یک نویسنده بشود مشهور بشود شوهر بکند زن بگیرد بچهدار بشود بچهها را بزرگ بکند پدر بشود پدربزرگ بشود.@ اینکه یک کسی که بخواهد بزند به الله و اهل بیت یعنی خانواده آسمانی، در چادر آنها با آنها زندگی بکند به جهاد بزند این کار هر کسی نیست این را گفتم برای اینکه میخواهم یک روایتی بخوانم که این روایت خیلی مهم است در بخش عمل، پس عمل چه موقع سود دارد؟@ آن زمانی که معرفت هست که من میخواهم با این عمل چیزی بشوم با این عمل قرار است از حالت اطلاعات به دارایی برسم من الان رفتم آییننامه را یاد گرفتم حالا باید بروم پشت فرمان بنشینم تا راننده بشوم من الان تئوری شنا را یاد گرفتم حالا الان میروم در استخر شروع میکنم تا شناگر بشوم تمام رشتهها در تما قوا همین اتفاق است یعنی داستان در همه جا یکسان است.@ خدا فرمولها را هیچ وقت تغییر نمیدهد یکسان است وقتی که من این را فهمیدم که عمل این خاصیت را دارد به این شرط این خاصیت را دارد یک چیز دیگر هست که میتواند قدرت عمل را بالا ببرد و ما را از عمل خیلی زیاد و تمرین خیلی زیاد بینیاز بکند زود ما را برساند چیست؟@ معرفت هست به قول حضرت امام(س) یک شبه یک بچه بسیجی یک بچه رزمنده ره صد ساله را یک شبه طی میکند همه مسیری که یک نفر با ریاضت با عبادت میتواند طی بکند این یک شب طی میکند مثل حر مثل اصحاب عاشورا، عرض کردم ما بیش از سی نفر از لشکر عمر سعد تا ساعتها و دقائق آخر پیش امام حسین آمدند.@ یعنی این تا یک ساعت قبل از شهادت، دو ساعت قبل از شهادت حضرت این در ته جهنم بوده بدترین جای جهنم بوده یکدفعه این مسیر را طی کرده، چه عوض شده؟ مبدء میل عوض شده یعنی محبوب عوض شده تا محبوب عوض شد شما رنگ محبوب را میگیرید.@ محبوب به محض اینکه عوض شد تو از جنس محبوب میشوی تا هوسهایت عوض شد دغدغههایت عوض شد آرزوهایت عوض شد آرمانهایت عوض شد انسان با محبوبش یکی میشود اثبات فلسفیاش هم در فلسفه داریم آنهایی که خواندند اصل اتحاد عاقل و معقول.@ عقل و عاقل و معقول که ما در معرفت نفس اینها را توضیح دادیم گفتیم عشق و عاشق و معشوق هم همینطور هستند یعنی همهشان یکی هستند اینها مبانی دقیق معرفت نفسی و مبانی دقیق عقلی و فلسفی دارد تا شما عاشق میشوید با معشوقت قیمتت یکی است قرآن میگوید انسان قیمتش معادل معشوقش است تا عاشق شدی عاشق هر چه بشوی همان است.@ پس حالا سطح عشق را چه چیزی بالا میبرد؟ معرفت. شما الان پول برداشتید مشکل پول ندارید رفتید در مغازهای عاشق یک فرشی شدید بعد میگویید آقا من این فرش را میخواهم یک فرش خوب میخواهم، طرف میگوید قیمت برایت مهم نیست؟ میگویی نه، میگوید پس بیا این فرش را نشانت بدهم فرش را میبینی بعد دوباره یک فرش دیگر نشانت میدهد.@ باور کنید من رفتم جایی لباس خریدم مثلاً لباسی را خریدم ده هزار تومان، بعد رفتم جای دیگر میبینم زده بیست هزار تومان، به طرف میگویم من این را ده هزار تومان خریدم چرا شما بیست هزار تومان زدید؟ میگوید بیا نشانت بدهم لباس را در بیاور بعد دیدم چقدر ایراد دارد درست هم هست ببین آستر این را نگاه کن آستر آن را نگاه کن.@ دوخت آن را نگاه کن دوخت این را نگاه کن یک پارچه است ولی خیلی فرق دارد، چه چیزی باعث شد که یک کسی که میخواست برود یک فرش صد هزار تومانی بخرد رفت یک چیز دو میلیونی خرید؟ اطلاعات و معرفت بالا رفت نوع هوس چون هوس انسان بینهایتطلب است.@ چون انسان فوق عقل دارد و فوق عقل همیشه بالاها را به ما یاد میدهد پایینها را نمیگذارد انتخاب بکنیم انسان تا میفهمد قیمت بالاتر هم هست میگوید مگر من دیوانه هستم که قیمت پایین را بگیرم قرآن میگوید هر کس قیمت پایین را بگیرد فاسق است هر کس به پایین اکتفا بکند فاسق است، فاسق یعنی چی؟@ غیر طبیعی عمل بکند چون ذات تو بینهایتطلب است هر جا به محدود قانع بشوی دیگر فاسق میشوی. خدا رحمت کند یکی از اولیاء خدا را به رحمت خدا رفته بود ایشان میگفت من شب خواب دیدم مرا بهشت بردند این درجات بهشت ما را بالا بردند.@ همینطوری ما با ملائکه در این درجات بهشت میبرند و میگفتند مال شماست اینقدر ما بالا رفتیم با ملائکه تمام درجات بهشت را به سرعت بالا رفتیم یکجا یکدفعه ما را نگه داشتند گفتند اینجا حد شماست، گفت تا گفتند اینجا حد شماست تمام غم در دل من آمد.@ یعنی من این همه به من گفته بودند این همه درجات بهشت مال توست تا گفتند بس است غم من را گرفت آدم ته قضیه اینطوری است یعنی وقتی میهفمد کجاها میشده برود کجا میتوانسته برسد و نرسیده ما مثل اینکه خیلی هالو بودیم.@ معرفت میاید قیمتها را به شما نشان میدهد وقتی قیمتها را به شما نشان داد هوست بالا میرود هوست که بالا رفت معشوقت که عوض شد قیمتت هم عوض میشود اگر معشوق بشود چون علامت دارد اگر معشوق بشود علامت دارد.@ یک موقع هست ما میگوییم خدا الله، لا إله إلا الله، الهی جز کمال مطلق و بینهایت نیست اما اصلاً تمرین دلبری و تمرین عاشقی با الله نداریم خلوت و آن حالتهای دلدادگی اصلاً نداریم آن فقط دانستن است میتوانیم بگوییم میتوانیم به بقیه هم یاد بدهیم ولی خودمان با الله اصلاً رابطه صمیمی و رفاقتی و عشق و عاشقی و لیلی و مجنونی نداریم برای همین معلوم است که این کاره نیستیم.@ من یک موقعی یادم هست خدا رحمت کند مرحوم شیخ جواد آقای انصاری همدانی را در شرح حالش میخواندم ایشان خیلی بزرگ بود در شرح حالش یکبار خواندم که همسرشان بود یا کس دیگر یادم نیست وقتی ایشان را خواب دیدند.@ گفتند ایشان از وقتی که به برزخ آمده در یک گوشهای فقط در یک حالت عبادت در حال سجده خداوند تبارک و تعالی است فقط با خود خداست اصلاً هیچ حسابی، کتابی، بهشتی، جهنمی، هیچی، من خیلی حسرت خوردم شبش خواب دیدم من مُردم ما را هم بهشت بردند.@ گفتند تو میخواهی اینجا بیایی بیا یک محراب هم بردند گفتند بیا اینجا عبادت کن اولش خیلی خوشحال شدم رفتیم عبادت بکنیم بعد از یک مدت خسته شدیم گفتیم بس است برویم بعد فهمیدیم که تو این کاره نیستی تو حوصلهات سر میرود.@ کسی که معشوقش الله باشد که از معشوقش حوصلهاش سر نمیرود باید بتوانی بکشی ما از خدا فراری هستیم ما حوصله نشستن و حرف زدن با الله را نداریم ما قرآن را نمیخوانیم شراب ما نیست چون فرمود قرآن شراب است وقتی میخوری باید بتواند شادی ایجاد بکند در من قرآن شادی ایجاد نمیکند.@ من شنیدنش اذیتم میکند از یک حد بیشتر بشنوم اذیت میشوم یک خط بخواهم با آن انس داشته باشم اذیت میشوم نماز اصلاً حوصله ندارم وقتی اینطوری هستم انسان چه میشود معرفت هست که میاید عشق را بالا میبرد اشتها را بالا میبرد سطح معشوقها را بالا میبرد.@ وقتی رسیدی دیگر تو لازم نیست برای درجه پایینتر عمل بکنی به درجه پایینتر برسی چون معرفتت بالا رفته عملی هم که مطابق آن معرفت میشود خودبهخود بالا میرود. روایت را توضیح بدهم که آدم از اینجا میفهمد که این شخصی که دارد این حرف را میزند معصوم است دارد این حرف را میزند غیر معصوم نمیتواند اینطوری حرف بزند.@ دلائل عصمت معصومین همین کلماتشان هست که از دلائل محکم است. وجود مقدس امام جواد(ع) (القَصدُ إلیَ الله تَعالی بِالقُلُوب أبلَغُ مِن إتعابِ الجَوارِحِ بِالأعمال) حرکت به سمت حق تعالی(مصدر آورده) حرکت کردن رسیدن با قلبها به الله تعالی زودتر(أبلغ) زودتر انسان را میرساند رسانندهتر است از به زحمت انداختن بدنها در اعمال.@ یک کسی که سطح معرفتش بالا میرود یک آدم بخیل است یکدفعه وقتی به یک معرفتی میرسد یک شبه آدم کریم میشود دیگر نمیخواهد هی برود تکرار بکند به گدا بدهد تمرین بکند تا یواش یواش کریم بشود سطح توقعش که بالا رفت یکدفعه میگذرد.@ این اتفاقی که برای رزمندههای ما افتاد همین بود سطح توقع که بالا رفت یکدفعه از همه چیزهایی که بقیه برایش دست و پا میزنند این راحت میگذرد. ما آدم داشتیم یک ماه مانده مدرک پزشکیاش را بگیرد امتحاناتش را بدهد بگیرد در آمریکا هم زندگی کرده بلند شده آمده با چه دردسری خودش را به جبهه رسانده با چه عشقی، بعد هم به شهادت رسیده.@ شهید چمران را شما نگاه کنید شاگرد اول آنجاست یک معشوق جدیدی پیدا کرده یک یار جدیدی پیدا کرده که آن را که دارد پیشش کوچک است راحت میگذرد.@ ما بعد از ائمه بزرگتر از علما، روحانیون و طلبهها نداشتیم و نداریم و نخواهیم داشت عاشقتر و قویتر و شبیهتر به خداوند بعد از ائمه دیگر کسی نیست روحانیت ما بیشترین شهید را نسبت به جمعیتش از پاسدارها از ارتشیها و حتی از بسیجیها بیشتر شهید دادند چرا؟@ چون سطح معرفتشان بالا بود راحت اوج میگرفتند لذا شما نگاه کنید در جمعیت کشور که نگاه کنید بیشترین جمعیتی که نسبت به جمعیتش شهید بیشتر داده طلبهها و روحانیت هستند چند روز دیگر هم انشاء الله بزرگداشت روحانیت شهید در تهران است از اینطرف هم ما روحانی داشتیم شیفته درس بوده معرفتش هم کم بوده به درس خواندن چسبیده اصلاً نتوانسته اوج بگیرد.@ کسانی داشتیم که به کارهای دیگر چسبیدند آنها هم کارهای بدی نبودند ولی حدش با حد اینجا نمیخورد با(عِنْدَ رَبِّهِمْ) اصلاً جور در نمیاید(عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) یعنی کجا؟ خیلی تفاوت دارد.@ یک پدری برای من تعریف میکرد در جبهه که ما بودیم آخر جنگ بود خودش شیمیایی شده بود یک موقع آمد در آن محلی که ما بودیم میدانستیم حالش بد است و مجروح شده گفتیم چرا زود برگشتی چرا شهر استراحت نکردی؟@ گفت پسرم به خواب آمد گفت بابا خودت را لوس نکن بلندشو زودتر برو در بیمارستان داشتم درمان میکردم، گفتم پسرت کجاست؟ گفت دو تا پسر داشتم یکی مهندس بود یکی پزشک بود در آمریکا بودند خیلی هم اوضاعشان خوب بود آدمهای جاافتادهای بودند.@ گفت به اینها اصلاً مرخصی برای اینکه به ایران بیایند نمیدادند به سختی آن موقع هم دوران جنگ بود میدانستند اگر اینها بیایند ممکن است بخواهد به وطنش خدمت بکند سخت میگرفتند میگفت آنها گفتند ما فقط میخواهیم برویم به پدر و مادرم یک سری بزنیم و بیاییم.@ یک ماه با شرائطی اینها ضمانتی اجازه گرفتند بیایند ایران به ما سر بزنند گفت وقتی ایران آمدند فرودگاه آمدند خودشان نقشه ریختند یک صحنه تصادف درست کردند اعلامیه إنا لله و إنا إلیه راجعون، این دو نفر در ایران مردند هر دو آنها جبهه رفتند چقدر آدم عاشق است.@ گفت جبهه آمدند اول پزشک رفت بعد هم مهندس رفت مهندس هم تکه تکه شد بعداً چندتا قطعه از بدنش را پیدا کردند گفت حالا که من مجروح شدم مهندس گفت باباجان خودت را لوس نکن زودتر بلندشو بیا بس نبوده بالا زده هر چقدر سطح معرفت بالا میرود هوسها بالاتر میرود و هر چه هوسها بالاتر برود قیمت آدم بیشتر میشود.@ از حس به خیال بزنی بالاتر میروی از خیال به وهم بزنی بالاتر میروی از وهم به عقل بزنی بالاتر آمدی از عقل به فوق عقل بزنی به اوج رسیدی هر چه هوسهای انسان تغییر بکند قیمتها، محبتها، آرمانهای یک آدم در زندگیاش، اینکه من برای چه زنده هستم برای چه طلبه هستم برای چه مهندس هستم برای چه دکتر هستم شوهر کنم برای چی.@ یک کسی شوهرداری را وسیلهای قرار میدهد تا خدا میرود یک کسی زنداری و بچهداری را استفاده میکند از آن تا الله میرود با این زنداری و شوهرداری، یک کسی با همین زنداری و شوهرداری جهنم میرود اصلاً مهم نیست یک نفر طلبه باشد مهندس باشد کارگر باشد.@ مهم این هست که آرماندار باشد و بلد باشد هوس داشته باشد دل داشته باشد این همه شهیدی که یک شبه ره صد ساله را رفتند نرفتند جایی درس بخوانند حالا طلبهها را بگذریم که اهل معرفت بودند جایشان هم با همدیگر فرق میکند حتی در بهشت هم جایشان فرق میکند.@ ولی بقیه آدمها اکثر قریب به اتفاق آدمهایی که رفتند آنها طبقات معمولی جامعه بودند اما میلشان عوض شد هوسهایشان عوض شده بود یک شب یک لحظه، تمام، قیمت تو هوسهای توست، آرزوهای تو، آرمانهای تو و برنامههایی که برای زندگیات داری میخواهی چه کاره بشوی؟@ از این طلبگی، از این مهندسی، از این خانهداری، از این زنداری، از این پدر شدن، از این مهندس شدن، از این دکتر شدن، از کار هنر، میخواهی کار هنر بروی برای چی، از این معلم شدن، از زندگی چه میخواهی، درخواستت از زندگی چیست، قیمتت معلوم میشود، شعاری هم نیست شعار هم بدهی باید پایش بایستی عیبی ندارد.@ آدم شعار بدهد حتی عیبی ندارد دروغ بگوید مگر ما این همه(لا إله إلا الله) گفتیم دروغ نگفتیم؟ گفتیم(لا إله إلا الله) هیچ الهی معشوقی جز الله ندارم، واقعاً اینطوری است؟ این دروغهایش هم خوب است آدم بگوید یواش یواش شاید باورش شد.@ دروغش را هم بگوییم ولی بالأخره ته قضیه با دروغ کار نمیکنند با راست کار میکنند راستها را حساب میکنند دروغ گفتنش هیچ اشکالی ندارد ثواب دارد عبادت هم هست اما ته قضیه میزان صدق، این را حساب میکنند(يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ) فقط صدق صادقین قیامت به درد میخورد راستگوها سود میبرند دروغگوها سود نمیبرند آنها که شعار میدهند سود نمیبرند آن که راست میگوید.@ لذا وقتی شما در عالیترین اوج میروی، عالیترین اوج یک نفر کجاست؟ آنجایی است که یا با خدا خلوت کرده یا با خانواده آسمانیاش، با اهل بیت. یک کسی یک پدری دارد خیلی قدرتمند است پولدار هم هست همه چیز هم دارد وقتی به پدر میگوید میگوید از من چه میخواهی هر چه میخواهی بگو عزیزم به تو بدهم.@ اینجا بچه چقدر احساس شنگولی و قدرت میکند هر چه من بخواهم پدرم به من میدهد حالا اینجا نوبت توست چه میخواهی شما عالیترین اوجت زمانی است که با سلطان آخرت یعنی امام حسین خلوت میکنی پادشاه آخرت است.@ با اهل بیت که همه کاره آخرت هستند همه چیز دست آنهاست الان در زیارت رجب خواهش میکنم بخوانید عزیزان کوتاهی نکنید این دعا یکی آن(اَلحَمدُ للهِ الذّی أشهَدَنا مَشهَدَ أولِیائِه) در حرم حتماً بخوانید یکی هم(اَللّهُمَّ إنّی بِمَعانی جَمیعِ ما یَدعُوکَ بِهِ وُلاۀَ أمرِک) که ماه رجب وارد شده اینها را حتماً در طول روز بخوانید.@ مگر چند دقیقه وقت میبرد اینها اوجهای شماست اینها غایتهای شماست اینها سطح معرفت و معشوقهای شما را عوض میکند مبدأ میل شما عوض میشود و قیمتتان را خیلی بالا میبرد حتماً در ماه رجب هر روز با اینها انس داشته باشید.@ امام زمان راجع به ائمه میگوید همه چیز دست شماست همه چیز به شما سپرده شده همه چیز خدا دست این چهارده نفر است دیگر اینقدر هست که(إنَّ اللهَ یَغضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَه وَ یَرضی لِرِضاه) حالا تو پیش امام حسین رفتی امام حسین میگوید هر چه میخواهی از من بخواه.@ ما که میرویم میگوییم زن میخواهیم شوهر میخواهیم شفا میخواهیم پول بده کنکور قبول بشوم امتحانات قبول بشوم اما اگر بگذاریم دست خودشان، خودش میگوید حالا اگر میخواهی ما بگوییم این را بگو(یا أبا عبدالله أسئل الله أن یرزقنی طلب ثارک مع إمام منصور) قیمت خیلی بالا میرود دغدغه تو را یکدفعه از تمام این جنبهها میکَند.@ عزادار حقیقی گفتیم چه موقع شخصیتش شکل میگیرد؟ در مرتبه چهارم یکدفعه یک کسی به انتقام میافتد انتقام مادرش فاطمه زهرا و انتقام ائمه و انتقام امام زمان. خدا رحمت کند بچهها را پشت پیراهنشان مینوشتند میروم تا بگیرم انتقام سیلی زهرا را، و این انتقام گفتیم فیزیکی نیست کشتن کسی نیست انتقام فقط خود خدا میگیرد.@ چون زیارت عاشورا حدیث قدسی است میگوید(أن یرزقنی طلب ثارک) انتقام تو را بگیرم(مع إمام منصور) فقط شما زمانی انتقام میگیری که بتوانی مقدمه ظهور امام زمان را فراهم بکنی یک کسی که در لشکر امام زمان میرود منتقم واقعی است.@ یک کسی که عملیاتی میشود برای برطرف کردن موانع ظهور تازه در چادر حضرت رفته حضرتی که هر روز دارد میگوید(هل من ناصر ینصرنی) تو وقتی در چادر امام زمان رفتی بالاتر از همه چیز گیرت میاید.@ امام حسین میگوید اگر میخواهی من قیمت بدهم این است(أسئل الله أن یرزقنی طلب ثاری) تو هم با ما غمخوار باش انتقام ما انتقام تو هم باشد غصههای ما غصههای تو باشد دل تو دل ما باشد خیلی قیمتی است.@ یک کسی بگوید من همه هوسهایم قیمتهایم دغدغههایم آرزوهایم با شما یکی است اصلاً فرقی ندارم در هوسها و آرزوها با شما، خیلی قیمت بالا رفت آنجایی که میگویی(أن یرزقنی طلب ثارک) امام حسین است میخواهم انتقام تو را بگیرم یعنی من و تو الان با هم فرق کردیم.@ وقتی که حالت بیشتر میشود اصلاً کسی نیست(أسئل الله أن یرزقنی طلب ثاری) تو میشوی تو با امام حسین یکی میشوی خدا رحمت کند میرزا را فرمود گفتند(کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا) ولی نگفتند که هر کدام از شما یک حسین بن علی هستید گذاشتند تا خودتان بفهمید هر کدام از شما یک حسین هستید.@ لذا به امام حسین میگویی انتقام خودم را میخواهم بگیرم ولی هیچ کدام فرق نمیکند اگر در معرفت ثارک هستی در مقام ثارک هستی نوش جانت، اگر بالاتر آمدی در مقام ثاری آمدی قیمتت بالا رفت یعنی من با امام حسین یکی هستم من با حضرت زهرا یکی هستم من با مادرم فاطمه زهرا یک نفر هستم.@ اگر تو و مادرت فاطمه زهرا یک نفر هستی آرمانهایت باید با حضرت یکی باشد دغدغههای مادر تو چیست فرقی نمیکند هر چه باشد آخرش(مع إمام منصور مع إمام هدی) قیمت بالا میرود امام حسین میگوید من اگر بخواهم قیمت بدهم اینطوری قیمت میدهم.@ تازه بالاتر هم میخواهی بیایی حالا که اینطوری شد بالاتر بیا(أسئل الله أن یبلغنی المقام المحمود لکم) چقدر هوس بالاست من مقام شما را میخواهم پایینتر نمیخواهم باشم همان مقامی که شما دارید من میخواهم راهش طلب ثار حسین طلب ثار خودت، مسیر را مشخص کردی قیمت بالا رفت اندیشه آدم را به آنجا میرساند.@ معرفت وقتی پیدا کردی به قیمتت اگر هوست شد من الان دارم میگویم من کمک شما میکنم قیمتتان و هوستان بالا برود ولی واقعاً شما از فردا در چادر حضرت میروید یا نمیروید، برنامهریزی میکنید برای رسیدن به چادر حضرت یا نه.@ این مهم است سبک زندگیتان عوض میشود میخواهید به انتقام برسید اگر اینطوری باشد که خیلی خوب است دیگر من تمام آرزویم این است که چنین و چنان بشوم فیلمهایمان را دیدید چقدر مبتذل است فیلمهایی که در این نظام ساخته میشود آرزوی طرف این است که یک تراکتور داشته باشد.@ آرزویش این است یک ورزشکار بشود یک رتبه جهانی بیاورد آروزیش این هست که معلم بشود دکتر بشود مهندس بشود اینها که مال طبیعت شماست اصلاً خبری از هوسهای انسانی در هنر ما وجود ندارد حداقل در تلویزیون ما در سینمای ما هوسی وجود ندارد در نظام دانشگاهی و طلبگی ما هوسها خیلی پایین است.@ چون اگر هوسها بالا بود الان امام زمان تنها نبود اگر هوسها بالا بود او الان غریب و مظلوم و آواره و طرد شده نبود هوسها پایین است کسی نمیرود سراغ حضرت نجاتش بدهد هوسها پایین است کسی خیال پرواز در چادر حضرت را ندارد.@ دغدغه دارد یکذره سوادش بالا برود چند جلد کتاب بنویسد چند جلد کتاب چاپ بکند کتابش کتاب سال بشود یکجا به او استاد بگویند یکجا هم میخواهد موقع پیر شدن به او چهره ماندگار بگویند و یک تجلیلی از او بکنند و بمیرد.@ امروز داشتم حسرت میخورم به این اصغر بینماز، اصغر بینماز چون سه وعده نمازش را پیش امام زمان میخواند هیچ وقت جلوی مردم نماز نخوانده بود اصلاً ککش نمیگزید که در اجتماع به او بینماز بگویند.@ لذا مشهور بود به اصغر بینماز، هیچ وقت نگفت بروم یکجایی نماز بخوانم لااقل بگویند این مسلمان است اصلاً ککش نمیگزید چون سه وعده پیش خود حضرت نماز میخواند بینماز است. ما تا دست از ماجرای وجود شخصیمان نشوییم هیچ جا راهمان نمیدهند همه بدبختی ما مال ماجرای وجود است.@ حتی عالم شدن و دانشمند شدن و استاد شدن و نویسنده شدن همهاش مال این هست که ما درگیر ماجرای وجود خودمان هستیم میخواهیم خودمان را در این ماجرا ببینیم آن کسی که میترسد جبهه برود مبادا ماجرای وجود نداشته باشد یک کسی میگوید ول کن شهید آوینی چطوری به این مقام رسید.@ گفت من هر چه نوشته بودم و کار کرده بودم همه را بردم یکجا سوزاندم که دیگر حدیث نفس نداشته باشم تمام شد رفت راحت شدم من فقط میخواستم مال خدا باشد اگر بتواند آدم دست بردارد از ماجرای وجود خیلی خوب است اگر بتوانیم دست برداریم.@ ولی تا وقتی که همه ما فکر بزرگ شدن و آقا شدن هستیم آقا امام زمان در آوارگی خودش میماند چون کسی قرار نیست برود کمک او بکند همه میخواهند از امام زمان کمک بگیرند آقا بشوند بزرگ بشوند یا از امام زمان کمکهای حسی میخواهند یا کمکهای خیالی و گیاهی یا کمکهای وهمی و حیوانی یا کمکهای عقلی، حتی کمکهای فوق عقلی هم بعضیها از امام زمان کمک میخواهند.@ امام زمان کمک کن ما یک مکاشفه بکنیم اصلاً کسی با خود امام زمان کاری ندارد امام زمان تو به من کمک کن من چشم برزخی پیدا بکنم حضرت میگوید(هل من ناصر ینصرنی) میگوییم من وقت ندارم با شما کاری ندارم.@ یک حالی به ما بده مردهشور این معنویت را ببرند شما هیچ خاصیتی برای امام زمان نداری هیچ عرضهای نداری یک قدم برایش برداری یکذره کمکش بکنی بچههایش، ایتامش با او آشتی بکنند نمیتوانیم.@ (القَصدُ إلیَ الله تَعالی بِالقُلوُب أبلَغُ مِن إتعابِ الجَوارِح ِبِالأعمال) مردم با فکر زودتر میرسند با اندیشه با معرفت زودتر میرسند تا اینکه حجم زیادی عبادت بکنند این فعلاً باشد تا بحثهای تمرینیاش را بگذریم انشاء الله برای جلسه آینده.@ جلسه آینده که شما اعتکاف دارید بروید انشاء الله به اعتکاف برسید بعد هفته بعد انشاء الله خدمتتان هستیم که این بحث را تمام بکنیم چون بحث نیمه شعبان دارد میاید و ما هم عضوگیری کردیم انشاء الله گفتیم فرمها را پر بکنید عزیزان که میخواهند یک کار جدی امسال برای حضرت بکنند.@ آنهایی که فرم پر کردند حتماً سراغشان میاییم و از آنها کمک خواهیم خواست و آنهایی هم که پر نکردند پر کنند حتماً انشاء الله از آنها استفاده میکنیم عزیزانی که برای شهرستانها برای استانها نوشته بودند که میخواهند کار بکنند حتماً انشاء الله دو هفته آینده که اینجا میایند تکلیفشان روشن است یعنی به آنها میگوییم که باید چکار بکنند.@ برای مراکز استانها و شهرستانها و جاهای دیگری که گفتند آن متنی که قرار است ما در اختیار شما بگذاریم هنوز آماده نیست پنجشنبه انشاء الله آماده میشود برای هفته بعد هم زودتر عزیزان مؤسسه آمدند در اختیارشان میگذاریم یعنی حداقل PDF و سیدی را در اختیارتان میگذاریم.@ آنهایی که میخواهند شهرستان بروند یا مراکز دیگر، آنهایی هم که آمادهاش را میخواهند ما انشاء الله به زودی چاپ میکنیم در اختیارشان قرار خواهیم داد.@ نیتمان رفع اضطرار، مظلومیت، غربت آقا امام زمان(ع)، رفع اضطرار از همه شیعیان و مسلمین و مستضعفین عالم، رفع اضطرار از کشورمان و گرفتاریهای کشورمان و سلامتی رهبرمان، رفع اضطرار از زندگی خودمان، نجات اهل قبور همه اهل قبور مسرور و شاد بشوند و حل مشکلات جوانهایمان.@ مشکلات تحصیلشان، مشکلات ازدواجشان، مشکلات مسکنشان، مشکلات دیگری که دارند و شفای مریضان که خیلی به نفس پاک شما عزیزان امیدوار هستند که شما دعایشان بکنید برای شفایشان، مریضان چندتا سرطانی داشتیم که از شما التماس دعا داشتند با حضور قلب انشاء الله نیت بکنیم که خداوند این اضطرارها را از ما برطرف بکند.@ (أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان، سلامتیشان، خشنودیشان، خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم و اینکه انشاء الله سربازان فداکار و فرزندان وفادار برای حضرت باشیم و اجابت همه دعاها صلوات بلند ختم بفرمایید.@
جلسه 050 - جایگاه عمل در سلوک انسانی
متن کامل (خام) جلسه 050 - جایگاه عمل در سلوک انسانی