جلسه 034 - جایگاه عمل در سلوک انسانی
شماره جلسه
34
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
9
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 034 - جایگاه عمل در سلوک انسانی

سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس سیدالشهدا(ع) و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا صلوات ختم بفرمایید.@ بحثمان درباره آفات عمل بود و اینکه چطوری عمل انسان ضایع میشود و چه کارهایی فساد ایجاد میکند در اعمال انسان، این نوع آفات مثل بیماریهای مختلف میماند یک موقع شما میگویید شخص سرما خورده، سرماخوردگی یک بیماری هست که اگر شدید باشد میاندازد بدن را هم درد میگیرد همه جای بدن هم واقعاً کارایی انسان خیلی کم میشود در سرماخوردگی و واقعاً احتیاج هست انسان استراحت بکند.@ هیچی هم مثل استراحت خوبش نمیکند استراحت بکند تحرکش را کم بکند غذایی بخورد آشی سوپی چیزهایی که مفید هست تا بهبود پیدا بکند ولی بالاخره بلند میشود درست است یک مدتی شخص را میاندازد ولی بلند میشود و به کارش ادامه میدهد ولی یک موقع هست نه یک بیماری هست مثل فلج میماند یا یک نقص عضو هست یا سرطان است که ذره ذره رشد میکند و از بین میبرد کل سیستم را به خطر میاندازد.@ اعمال هم اینطوری است بعضی از اعمال مثل انواع بیماریها هستند بعضیهایش تب است بعضیهایش سرماخوردگی است بعضیهایش آسیبهای اصلی هست و نقص هست بعضی از عملها بعضیهایش هم مثل سرطان هست که وقتی میاید همه سیستم را از کار میاندازد.@ شما نمیتوانی بگویی که چرا فلانی فلان مریضی را گرفت مُرد مثلاً آن موقع که نمیتوانستند کنترل بکنند مالاریا گرفت تیفوس گرفت هاری گرفت مُرد به هر حال همه جای بدن را آلوده میکند سرایت میکند و میکشد در اعمال هم به این شکل هست بعضی از عملها هست که آنقدر خطرناک هست که کل اعمال را تحت تأثیر قرار میدهد.@ این فرمایش از نبی اکرم(ص) هست(لا یَنفَعُ مَعَهُنَّ عَمَلٌ) هیچ عملی با این سه تا چیز دیگر فایدهای ندارد یکی(اَلشِرکُ بِالله) اینکه انسان برای خدا شریک قائل بشود که این دو بخش است یکی بخش نظری هست که انسان قائل بشود خداوند شریک دارد که این غیرقابل بخشش هست.@ از گناهانی هست که رأس همه گناهان شرک بالله هست و اینکه حالا در ما نیست ما که قائل به وحدانیت حق تعالی هستیم اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له را میگوییم شرک نظری نداریم اما شرک عملی هست این شرک عملی ما هم در یک مرحله به شرک نظری ما برمیگردد.@ وقتی میگوییم شرک نظری نداریم یعنی اینکه میگوییم خدا شریکی ندارد خداوند شریکی ندارد درست است اعتقاد هم داریم خدا واحد هست ولی ضعف ما در توحید باعث میشود که ما ترس برمان دارد ما اضطراب سراغمان بیاید ما زیاد از حد از دنیا و عوامل دنیایی ترس و اضطراب داشته باشیم.@ خدا رحمت کند توحید را مرحوم علامه طباطبایی خیلی زیبا این توحید را بیان میکند میفرماید به یک کسی بگویید که مثلاً شب ترس ندارد یا تاریکی ترس ندارد یا مثلاً بخواهی یک کاریش بکنی که از چیزی نترسد آن فرق دارد تا اینکه بگویی اساساً چیزی برای ترسیدن وجود ندارد الله هست و همه ظهوراتش، شما با هر چیزی که ظاهر بشوی روبهرو بشوی ظهورات الله هست.@ بنابراین انسانی که با الله هست و توحید را در خودش قوی کرده ترسی ندارد من یادم هست یک فامیلی داشتیم راننده اتوبوس بود ولی مرد بسیار نورانی بود مرد متدینی بود مرد باتقوا و دین باوری بود کارش راننده اتوبوس بود مسافرکش بود میرفت اینطرف و آنطرف.@ خودش یک موقعی داشت برای پدر من تعریف میکرد میگفت که من، این داستان را قطعاً قبلاً برایتان تعریف کردم باز شنیدنش خالی از لطف نیست، میگفت در جاده مشهد که داشتم زائران امام رضا میبردم یک جا تشنهشان شد آب نداشتیم گفت من یک جا نگه داشتم قدیمها هم مشهد که میرفتند از جاده شمال میرفتند.@ گفت که ما یک جا نگه داشتیم دبهها را برداشتم از کوه بود یک جایی بود درهای بود رفتم پایین ارتفاعی که یک چشمهای بود که آب بردارم گفت همین که رسیدم دیدم یک پلنگی آنجا ایستاده حالا ما پلنگ را ببینیم چه حسی به ما دست میدهد گفت دیدم یک پلنگ ایستاده زود هم بلند شد و گارد گرفت به او گفتم گربه مرتضی علی بنشین آمدم برای زوار امام رضا آب ببرم.@ این تسلط را شما نگاه بکنید گفت نشست تا به او گفتم بنشین آمدم برای زوار امام رضا آب ببرم پلنگ نشست کاری نداشت همان جا نشست کنار چشمه من آب کردم و بلند شدم آمدم این ناشی از باوری هست که شخص همه چیز را ظهورات الله میداند یعنی تا خدا نخواهد به ما آسیبی وارد نمیشود انسان این را بفهمد و بفهمد که همه چیز در ید قدرت خداوند تبارک و تعالی است.@ این که یکدفعه شما میبینید یک بچه 13 ساله 14 سالهای که در خانه از تاریکی میترسد وقتی جنگ میشود بلند میشود میرود در آن بیابانها و جنگلها و کوهها که زهره میترکاند واقعاً خیلی کار سختی هست بلند بشود برود آنجا یک ذره هم ترس برش ندارد شبها بلند بشود برود شناسایی بلند بشوند برود در کوهها درهها باتلاقها در دشمن.@ جایی من یادم هست شناسایی میرفتیم که یک موقعهایی ما میرفتیم شناسایی عراقیها بودند منافقین بودند کمونی دموکرات هم بودند یعنی ما باید از بین سه تا موانع از قرارگاههای اینها رد میشدیم تازه میرفتیم برای شناسایی سه چهار نفر آدم بعد اسلحه هم که به ما گفته بودند که حق تیراندازی و درگیری ندارید.@ یک دانه خشاب هم بیشتر به ما نمیدادند میگفتند یک دانه خشاب بیشتر همراهتان نباشد آن هم احتیاطی، این شجاعت از کجا میاید؟ از این که انسان به الله باید تکیه بدهد وقتی انسان تکیهاش به خداوند تبارک و تعالی باشد اضطرابهایش از بین میرود.@ علامه خیلی زیبا میگوید خدا رحمت کند علامه را باز از ایشان یاد بکنیم استاد ما میفرمودند که ما با ایشان کلاسهای خصوصی که داشتیم یک شب مثلاً چند تا از ایشان بود و آقای جوادی آملی بود و آقای حسنزاده و آقای انصاری شیرازی بود جلسات هر هفته خانه یک نفر بود.@ میگفت یک شب خانه آقای انصاری شیرازی بود که بد راه بود سالهای قبل از انقلاب که نظام هم در واقع که جدیت داشت که امکانات به قم ندهد قم خیلی آباد نشود خیابانها تاریک کوچهها تاریک گفت یک نفر به علامه گفت که شب من میایم سراغ شما چون علامه خیلی دیگر پیر شده بود و لرزش داشت و اینها.@ گفت که شب من میایم سراغ شما چراغ میگیرم جلوی شما که شما سختتان نباشد در آن تاریکی زمین نخورید گفت علامه چه حرف عجیبی زد گفت مگر ما در روز با نور خورشید میبینیم که حالا شب که خورشید نیست نبینیم خیلی حرف مهم است مگر ما در روز با نور خورشید میبینیم که حالا اگر شب خورشید نیست دیگر حالا کور باشیم و نبینیم.@ یعنی خدا وقتی بخواهد شب هم نور میدهد به ما، ما هزاران مورد اینطوری را خودمان دیدیم با چشم خودمان در جبههها دیدیم در عملیاتها دیدیم چیزهایی که اصلاً باور کردنی نیست خیلی سخت است.@ یکی از همین حلقههای این جلسه استاد ما میفرمود یکی از اعضای این جلسه شبها که مطالعه میکند چراغ روشن نمیکند بلکه نور را از چشم خودش میتاباند روی کاغذ خودش نور دارد میتاباند روی کاغذ مطالعه میکند نیازی ندارد که چراغی روشن باشد توحید یعنی این توحید یعنی هر طوری روی خدا حساب بکنی همانطوری با تو رفتار میکند.@ هر طوری روی خدا حساب بکنی او از علامه و شاگردهایش این هم از بچه بسیجی 14 ـ 15 ساله که میگفتش که من به جدم میگویم تو را شفا بدهد زخم طرف را باز میکرد میگفت خوب شد آنوقت خوب هم بود یکبار دوبار ده بار نیست یک 13 ساله یک 14 ساله یک 20 ساله مثل اولیاء خدا همینطوری بود از چیزی ترسی وجود نداشت.@ اصلاً چیزی به اسم ترس به اسم خطر به اسم مرگ اینها را نمیترساند اصلاً من خودم یادم هست وقتی که موج انفجار من را گرفته بود حالم خیلی بد بود حالتهای خیلی وحشتناکی به من دست میداد یک موقعی حالم خیلی بد شد رفتم با یکی از این بچههای همرزمهای خودمان که من را به بیمارستان برساند.@ من رسیدم در خانه آنها اینقدر حالم بد بود فکر میکنم در حال بیهوشی بودم تقریباً یادم هست که دیگر حس و حالی نداشتم من را گذاشتند در ماشین آمد در ماشین پیش من نشست گفت چی شده؟ گفتم فکم برگشته گفت اللهم صلی علی محمد و آل محمد یک حمد خواند تمام شد یعنی چیزی که من یک ماه داشتم برای آن میمردم حمد خواند دستش را رویش گذاشت یک آدم معمولی ولی اینقدر اعتقاد به حق تعالی دارد.@ لذا شما تعجب نکنید که وقتی مثلاً در زندگینامه شهید اندرزگو میگوید که ما با او مشهد میرفتیم که تو راه بنزین تمام شد و مانده بودیم چکار کنیم گفت من صلوات میفرستم تو گاز بده یعنی شرک این است شرک این هست که ما اینقدر وابسته به دنیا شدیم و اینقدر بنبست برای خودمان درست کردیم که نگو.@ جناب آقای مجتهدی فرمودند که یک بنده خدایی آلمانیها آمدند برای او یک کارخانهای ساخته بودند حالا میخواستند افتتاح بکنند هر کاری میکردند آلمانیها دستگاه روشن نمیشد تعجب کرده بودند چند روز هم آنجا مانده بودند آلمانیها که چرا روشن نمیشود.@ این هم آقای مجتهدی را میشناخت صاحب کارخانه آمد به آقای مجتهدی گفت آقا اینطوری شده یک همچین مصیبتی من چقدر خرج کردم هزینه زیادی کارخانه را راه انداختم خود المانها آمدند ساختند ولی نمیتوانند روشنش بکنند روشن نمیشود گفت باشد من میایم روشنش میکنم گفت خلاصه ایشان آمد گفت آلمانیها همه مسخره میکردند قیافه آقای مجتهدی را دیده بودند.@ مثلاً این مهندس است چی این مثلاً میخواهد بیاید کارخانهای که ما ساختیم را چکار بکند گفتد هیچی آقای مجتهدی آمد به او مثلاً گفتند که این دستگاه اینطوری است گفت اصلاً کاری با دستگاه نداشت که مثلاً دکمهاش را بزند روشن بکند رفت پایین کنار دستگاه یک پیچی را گرفت گفت یاعلی دستگاه را روشن کرد.@ این شرکی که ما به آن آلوده شدیم فوقالعاده خطرناک است ما از این طرف توحیدمان فوقالعاده ضعیف است خداوند دائماً در قرآن چرا میگوید انبیاء را یکییکی فرستاده یک نفر در مقابل یک حکومت، پیغمبر یک نفری موسی یک نفری عیسی یک نفری همه هم دست خالی بیپول بیامکانات و بعد پیروز همه انبیاء همه پیروز(إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ) لشکریان خدا همیشه پیروز بودند در طول تاریخ چرا اینطوری شدند؟@ میخواهد بگوید وقتی که یک کسی تکیهاش به خداست موسی میگوید(إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ) من خدا با من است یک نفر با خدا یعنی همه چیز دستش است اگر یک نفر با خدا باشد خدا همه جا با اوست(مَن کانَ لله کانَ الله لَه) هر کس مال خدا بشود خدا هم مال اوست.@ علت اینکه ما خیلی تنگناها داریم در زندگیمان گرفتاریها مشکلات داریم در ارتباطات خانوادگی پدر و فرزندی ارتباطات اجتماعی مسائل اقتصادی مسائل دیگری هست که توحید ما ضعیف است ما وابسته شدیم به اسباب و علل بیش از حد، خدا خودش اسباب و علل را گذاشته گفته محترم بشمارید این که هیچی.@ ولی همه چیز این نیست توکل تکیه به خدا(إِيَّاكَ نَعْبُدُ) (إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) ذکر، کمک گرفتن از خداوند تبارک و تعالی، خدا را شریک کردن در زندگی به قول یکی از علما آمد گفت مردم همه پیامبران آمدند به شما گفتند که شما کافر نباشید مشرک نباشید من آمدم به شما بگویم که شما تو را به خدا مشرک بشوید.@ چون شما اصلاً خدا را حساب نمیکنید لااقل یک ذره بیاورید در زندگیتان یک کمی خدا را بیاورید یک کمی شریک بکنید در زندگیتان، الله اینطوری در اختیار بندهاش هست میگوید بنده من هر طوری بخواهد من در زندگیش هستم ما الله را نمیشناسیم جنبه نظریمان ضعیف است.@ اعتقاد نیاوردیم باور نکردیم الله را و بنابراین همیشه مؤمنهای ضعیفی هستیم مؤمنهای غمگین مؤمنی که الله را میشناسد هرگز غمگین نیست مؤمنهای عصبی مؤمنهای پرخاشگر مؤمنهای پوچگرا مؤمنهایی که زودرنج و حساس هستند مؤمنهایی که با یک قهر و ناز همسر یا خانواده همسر احساس بدبختی به آنها دست میدهد مؤمنهایی که با تهدید دیگران ترس برشان میدارد.@ قرآن میگوید(قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً) مؤمنین کسانی هستند که وقتی میگویند همه مردم بسیج شدند که شما را نابود کنند ایمانشان زیاد میشود ما در طول جنگ بچهها وقتی میفهمیدند عملیات هست یا دشمن مثلاً علیه آنها میخواهد کاری بکند شاد شنگول که عملیات میخواهد بشود عملیات چکار میکنند.@ خود صدام گفت این بچه بسیجیها وقتی میرسند به میدان جنگ مثل گوسفندانی هستند که رسیدند به یک مرتع پر آب و علف اصلاً برایشان شادی دارد به جای اینکه ناراحت بشوند این عده میرفتند که به حق برسند به شهادت و آنها آمده بودند که زخمی نشوند طوریشان نشود چه کسی میتواند جلوی یک همچین لشکری بایستد اینطوری میشود قدرت پیدا میکند.@ تحلیلگرهای دنیا چه داخلیها چه خارجیها بعضی از داخلیها واقعاً آدمهای خودفروخته و خائن و منافقی هستند به روی خودشان نمیاورند و سعی میکنند جنگ و جهاد و بسیجیها را تضعیف بکنند آنها هم که چون ننگ برایشان اتفاق افتاده خیلی نمیخواهند به این قضیه دامن بزنند.@ و الا معجزه این نیست که پیغمبر علامت داده که مثلاً ماه باز شده شق القمر کرده پیغمبر، این یک معجزه است اما معجزه این هست که معجزه الله که ما داریم میبینیم این هست که یک کشوری که حالا شما به هر کارشناسی بگویید خودت بنشین فکر بکن یک کشوری که دست خالی بوده نیروهای نظامیش ارشدهایش فرماندههایش کارشناسهایش فرار کردند.@ یک ارتش فکستنی یک ابزارآلات ضعیفی دارد خیلی از قسمتهای ما ابزارآلات ما ضعیف بود بعضی از چیزهایمان خوب بود در نیروی هوایی مثلاً ما هواپیما داشتیم فانتوم داشتیم اینها خوب بود بد نبود ولی این هم چند نسل بالاترش هم ساخته بودند دشمن ما خیلی ابزار پیشرفته داشت.@ بعد همه دنیا بیایند با این بجنگند قویترین نیروی خاورمیانه نیروی زمینی خاورمیانه قویترین ارتش حمله بکند به این کشوری که دست خالی است محاصره نظامی است به قول معروف یک سیمخاردار هم ندارد نمیتواند بسازد به او هم نمیدهند حالا باید همه دنیا هیچ وقت در دنیا نبوده که آمریکا و شوروی با هم بیایند به یک کشور حمله بکنند.@ هیچ وقت نبوده اتحادیه اروپا آفریقاییها کشورهای عربی با میلیاردها دلار دلارهای نفتی بیایند همه یک کشور را بخواهند در سرش بزنند یعنی این کشور دست خالی محاصره کامل هیچی ندارد و همه را بتواند نابود بکند و از بین ببرد یک وجب خاکش هم به کسی ندهد و شکست بخورد.@ اصلاً چه کسی میتواند این را حساب بکند یعنی چی خیلیها واقعاً نمیفهمند یا به روی خودشان نمیاورند که در کشور میلیاردها معجزه اتفاق افتاده و هنوز هم دارد اتفاق میافتد و کور هستند یا نمیخواهند ببینند یا نمیبینند واقعاً.@ که وقتی مرحوم آیت الله نائینی میگوید امام زمان(ع) به من گفت ایران شیعهخانه ماست و ما نمیگذاریم دیوار ایران کج میشود اما هرگز خراب نمیشود ما هرگز نمیگذاریم به این شیعهخانه ما آسیب برسد این حقیقت حضور الله هست چون این بحث بحث فوقالعاده مهمی هست ما نمیتوانیم الان بازش بکنیم الان فقط به عنوان آفت عمل میخواهم عرض بکنم.@ و الا بحث توحید خودش یک بحث فوقالعاده مهمی هست یک بحث مستقل هست که انسان الله را در زندگیش ببیند و حداقل شریکش بکند در زندگیش در انتخاباتش بیاورد در ارتباطاتش بیاورد در رفتارهایش بیاورد در چینشهای فکری الله را شریک قرار بدهد(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) این کلمه(إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) که من فقط از تو کمک میخواهم باید معلوم بشود.@ الان من در درسم چطوری از خدا کمک میگیرم در ازدواجم در رفتارهای خانوادگیم در همسرداریم در بچهداریم الله چطوری به کمک من میرسد وقتی من توحیدم ضعیف است این الله را نمیتوانم به کمک بگیرم برای زنداری و بچهداری و شوهرداری و تربیت فرزندم از این الله نمیتوانم در کارهای اقتصادیم کمک بگیرم.@ از این الله نمیتوانم در کارهای علمیم کمک بگیرم این الله در مسائل اجتماعی سیاسی نظامی به کمک من نمیاید چون من بلد نیستم از آن کمک بگیرم چون نمیشناسمش به امام صادق(ع) گفتند چرا دعاهای ما اجابت نمیشود فرمود چون شما کسی را میخوانید که نمیشناسیدش.@ هر چقدر معرفت بیشتر بشود علاقه انسان به خداوند انس انسان به حق تعالی طمع انسان به حق تعالی نه حالا طمع منفی یعنی انسان امید دارد که از خدا کمک بگیرد انشا الله به امید خدا اگر خدا بخواهد.@ یک پزشکی بود میگفت که من یک بچه بسیجی را آورده بودند شیمیایی شده بود داغون بود بعد از نظر پزشکی ایشان بیشتر از دو سه روز زنده نبود میمرد ما اینقدر با چشمهای خودمان از اینها دیدیم اگر من بخواهم بگویم یکسال فقط طول میکشد که فقط دیدههای خودمان را برای شما هر هفته بیایم فقط داستانهایی که خودمان دیدیم بگوییم.@ در همان بیمارستانی که من بودم دکتر میگفت که من به او گفتم که وصیتت را بکن دیگر حالا گفت همانطور که بود یک کلمه به من گفت که فکر کردی که ما صاحب نداریم دکتر هم آدم معتقدی بود گفت من به او گفتم که مگر اینکه صاحبت به دادت برسد و الا از نظر ما رفتنی هستی تو وصیتت را بکن.@ دکتر دکتر تخسی هم بود از این بچه بسیجیهای انقلابی بود گفت من همینطوری به او گفتم گفت صبح آمدم دیدم شلوغ بیمارستان شلوغ پرستارها پشت در دارند در میزنند کسی هم در را باز نمیکند در را بستند پرستارها را زدم کنار و در زدم گفتم چیه گفتند آقا رفتیم تو دیدیم که سالم نشسته آنجا، همه میخواستند بروند لباسهایش را پاره کنند تبرکی بردارند همه را بیرون کرده در را هم بسته حالا.@ رفتیم دیدیم بله سالم نشسته چشمهایش که همه شیمیایی شده بود در حال کور شدن بود تمام بدنش هیچی اصلاً هیچی در بدنش نیست گفتم چی شد گفت همان صاحبمان آمد نجاتمان داد گفت صبح حسنین(س) هر دو با هم آمدند بالای سرم یک احوالپرسی کردند و رفتند هیچی ما سالم شدیم و بلند شدیم.@ اینقدر ما از این چیزها با چشمهای خودمان دیدیم توحید یعنی اینکه شما ماورا و غیب را بیاوری در زندگیت(الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) غیب را بیاوری در زندگیت ماورای طبیعت را در زندگیت بیاوری چون غیب دارد این طبیعت را میچرخاند چشمهایت را باز کنی غیب را میبینی چشمهایت را باز کنی واقعاً فرشتهها را میبینی.@ یک ذره باید چشمش را باز کند یکذره باید از حالت عادی نگاه کردن در بیاید تا بایستد حرکت فرشتهها را خود فرشتهها را انسان ببیند که چقدر حضور دارند در این عالم، هیچ کاری در این عالم و هیچ حرکتی در این عالم بدون حضور فرشتهها انجام نمیشود.@ (أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ) این منی که شما امناء میکنید چه کسی دارد این منی را حرکت میدهد و میکند یک بچه کاملی که هیچ کس بعد از هزاران سال نتوانسته بگوید ما یک عضو از عضو بدن انسان را شناختیم پس اینقدر پیچیده و عالمانه و حکیمانه چیده شده.@ سؤال میکند چه کسی چشمت را باز کن ببین دیگر اینقدر شفاف خدا اینقدر ظهور دارد(اَفِللّهِ شَکٌ هُوَ الظاهِر) یعنی فقط خداست که ظهور دارد در عالم، یک کسی بگوید من خدا را نمیبینم واقعاً کوری است اگر بگوید خدا را نمیبینم(أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ) سؤال خیلی مهم است خدا باید جواب بدهد به انسان خدا دارد از همه انسانها سؤال میکند.@ میگوید من قبول ندارم غیب را قبول ندارم ملائکه را قبول ندارم ماوراء را قبول ندارم سؤال میکند قبول نداری پس این دانه را چه کسی دارد الان حرکتش میدهد میکندش یک گیاه، آن هم خدا یک طوری این را گیاه میکند که شما بدانی از نظر عادی امکانپذیر نیست.@ یک سنگ میکند در سنگ بعد این سنگ را میشکافد از دل این سنگ یک گیاه به این نرمی را بیرون میاورد بعد میگوید چه کسی میتواند این کار را بکند شما میتوانید این کار را بکنید شما میتوانید حیات بدهید به یک موجود مُرده شما میتوانید جماد را یک گیاه بکنید و یک گیاه را تبدیل به یک حیوان بکنید و یک حیوان را انسان بکنید.@ دارید یکسره این را با چشم خودتان میبینید پس ما که نیستیم هیچ دانشمندی که نیست قدرتی بالاتر از قدرت انسان هم روی زمین نیست ما که نیستیم پس چه کسی دارد اینکار را میکند؟ بایست نگاه کن حرکت فرشتهها را.@ این زمین را دارد چه کسی حرکت میدهد این ماه را چه کسی دارد حرکت میدهد این خورشید را چه کسی دارد با منظومهاش در کل کهکشان میبرد جلو این کهکشان را چه کسی دارد اداره میکند آدم چقدر احمق باشد بگوید من نمیفهمم نمیبینم چقدر لجباز باشد حقش هم هست که خدا به اینطور آدمها بگوید(كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ) میمون بشوید.@ واقعاً دیگر کسی بخواهد بگوید من نمیبینم اینقدر لجوج اینقدر عنود، توحید(اَلشِرکُ بِالله)بحثش فوقالعاده مهم است مشکل اساسی ما در تمام مراحل زندگیمان ضعف توحید است در ازدواج در طلاقها در مسائل اقتصادی مسائل اجتماعی مسائل سیاسی مسائل نظامی همه مسائل ما به توحید برمیگردد.@ یک کسی که الله را گم بکند واگذار میشود به خودش یعنی از مسبب الاسباب نمیخواهد کمک بگیرد حالا ببین وقتی واگذار شد به خودش چقدر بلا سر خودش میاورد در زندگی چقدر از جهات مختلف به خنسی میخورد.@ در مسائل اقتصادی به خنسی میخورد در مسائل سیاسی میخورد در مسائل اجتماعی میخورد در مسائل خانوادگی خورده به خنسی در مسائل عقیدتی به خنسی میخورد در اخلاقیات میخورد به گند و بدبختی و ضعف یک آدم پیزوری که اصلاً نه نشاط دارد نه امید دارد نه انگیزه دارد باورهایش خیلی زود صدمه میبینند.@ در کوچکترین حرکتهایی اتفاقاتی که میافتد تمام باورهایش از او گرفته میشود یعنی اینقدر شل هست نمیتواند عقائدش را نگه بدارد عقیده نیست چون عقیده از عقد میاید یعنی گره خوردن چیزی که با وجود انسان گره خورده از انسان جدا نمیشود.@ کسی که با یک حادثه معنویتش خراب میشود با یک حادثه ارتباطش با خدا ضعیف میشود با یک حادثه انگیزههایش امیدش را از زندگی از دست میدهد این معلوم است که حادثه خیلی محکمتر از این بوده که زده و این افتاده همه چیزش ریخته اللهش ریخته ائمهاش ریخته غیبش ریخته معادش ریخته خانواده آسمانیش ریختند هیچ کس را انگار ندارد در این عالم، یک آدم بیپناه تنهای هیچی.@ شرک خیلی خطرناک است حالا ما بحث نظریش بماند در بحث عملی هم که میگوییم حالا بحث عملی که ما در عمل دچار خیلی از شرکها میشویم مثل ریاکاری مثل سُمعه ریا تمام اعمال را باطل میکند.@ یک کسی نماز بخواند نه برای خدا و یک کسی روزه بگیرد نه برای خدا یک کسی خدمت بکند نه برای خدا، یک کسی حرف بزند نه برای خدا یک کسی تبلیغ بکند نه برای خدا و اینکه چیزی برای خودش باشد منشأ اسباب و علل را مسبب الاسباب را کنار بگذارد و فکر کند خودش میتواند با دور زدن خدا با حذف خدا برای خودش آبرویی درست بکند.@ آنهایی که سالهای سال سعی کردند آبرو درست بکنند آن موقع که الله را گذاشتند کنار بیآبروی بیآبرو شدند در طول این سی و چند سال انقلاب ببینید چه شخصیتهایی که در اوج محبوبیت بودند وقتی دست از الله برداشتند افتادند به نفسپرستی و هواپرستی چطوری ذلیل شدند.@ انسان اگر با الله باشد و برای الله باشد قیمت پیدا میکند و خودش هم نمیتواند برای خودش کاری بکند(لا أَملِکُ لِنَفسی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا وَ لا مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُوراً) من هیچی برای خودم ندارم خدایا، اینطوری هست که یک نفر عزیز میشود و بزرگ میشود.@ شما تا ظرف پر دارید دریافتتان هم کم است چه موقع برایتان پر میکند؟ وقتی ظرف خالی ببرید یک کسی که دارد میرود روی سجاده با دکتر مهندسی و اجتهادش و مفسریش و عالم بودنش و آیت اللهی بودنش و مرجع تقلیدش برود روی سجاده این پر است هیچی خدا به او نمیدهد چون مشغول خودش است.@ پر از توهمات خودش تعینات خودش مشاغل خودش گرفتاریهای خودش دریافتی ندارد یعنی وقتی میرود سر نماز تا آخر نماز پر است هیچی نمیخواهد چه کسی دریافت میکند؟ کسی که برود به الله بگوید من هیچی ندارم و خالی هستم من هیچی ندارم(لا أَملِکُ لِنَفسی نَفْعاً).@ این امام سجاد میخواهد که بگوید(اِلهی مَن اَنَا حَتّی تَغضِبَ عَلَیَ) خدایا من اصلاً کیستم که تو بخواهی به من غضب بکنی اصلاً من عددی هستم که تو بخواهی من را غضب بکنی.@ (اِلهی کَیفَ اَدعوک وَ اَنَا اَنَا وَ کَیفَ اَقطَعُ رَجایی مِنک وَ اَنتَ اَنت) من چطوری دعا کنم در حالی که من من هستم و چطوری امیدم را از تو قطع کنم در حالی که تو تویی نمیشود از تو قطع امید کرد امکان ندارد از تو قطع امید کرد به خودم که نگاه میکنم هیچی به تو که نگاه میکنم همه چیز هستی.@ (فَوَعِزَتِکَ ما یَزینُ مُلکَکَ اِحسانی وَ لا یُقَبِحُهُ اِسائَتی) به عزتت قسم امام دروغ نمیگوید فیلم که نمیخواهد بازی بکند میگوید به عزت تو قسم یعنی قسم به عزت خیلی خطرناک است قسم به عزت زمانی است که یک کسی میخواهد بگوید حرف آخر و نهایی را در اوج اطمینان بزند شیطان نگاه کنید وقتی میخواهد بگوید من با تو جنگ میکنم به خدا میگوید به عزت خدا قسم میخورد.@ میگوید(فَوَعِزَّتِکَ لَاُغویَنکَ) من به عزتت قسم با همه بندههایت درگیر میشوم امام سجاد به خدا میگوید(فَوَعِزَتِکَ ما یَزینُ مُلکَکَ اِحسانی) خدایا وجود من امام سجاد هیچ وقت حکومت و مملکت و خلقت تو را قشنگ نکرده من اصلاً هیچ وجودی ندارم که در خلقت تو که خدا بگوید یکی از خلقت من یکی این امام سجاد قشنگ است.@ اینقدر من وجود ندارم که با همه کمالاتم، خلیفۀ الله است دارد حرف میزند در مقابل الله میگوید، من اینقدر وجود ندارم که بود و نبودم یکی است(وَ لا یُقَبِحُهُ اِسائَتی) گناهانم هم چیزی نبوده که بخواهد زشت بکند حکومت تو را و خلقت تو را نه گناهانم زشتش کرده و نه احسانم زیبایش کرده.@ یک آدمی که توهم دارد الان من معروف بشوم مشهور بشوم دنیا من را بشناسد من حالا رفتم پشت تلویزیون الان همه به من توجه میکنند الان من آدم مهمی هستم من آدم بزرگی هستم من چنین و چنانم برای زن و بچهاش قیافه میگیرد.@ برای شوهرش قیافه میگیرد برای فامیل همسرش قیافه میگیرد برای پدر مادر خودش قیافه میگیرد برای هممحلیهایش قیافه میگیرد یک آدم اینطوری واقعاً دیوانه است واقعاً توهم زده است یک آدم اینطوری.@ با یک دکتری با یک مهندسی با یک وزارت با یک ریاست جمهوری این همه رئیس جمهور آمدند و رفتند همه مردم یا لعنشان میکنند یا فراموششان کردند آنهایی که هیچ وجودی از خودشان نداشتند مثل شهید رجایی همیشه در کشور ماندند مردم از اینها به بزرگی یاد میکنند.@ آنهایی که خودخواه و خودرأیی و هواپرست بودند ریاست جمهور هم داشتند در این کشور هشت سال رئیس جمهور ولی مردم به چشم یک آدم منفور به او نگاه میکنند منفور توده مردم هستند عزت مگر میاورد مقام، مگر ریاست عزت میاورد برای انسان.@ این درس خواندنها این اعتباریات یک کسی با ماشین یک کسی با قیافه یک کسی با عینک یک کسی با موی سرش یک کسی با لباسش یک کسی با تلفن همراهش یک کسی با خانهاش یک کسی با جای خانهاش یک کسی با مدرک تحصیلیش اینها توهمات یک کسی شرک یعنی اینها.@ شرک یعنی اینها را منشأ اثر دانستن و با اینها بخواهی تو افتخار بکنی و فخر بفروشی به کسی، آدمی که مشرک نیست فقط الله افتخارش فقط به الله است تکیهاش فقط به الله است با الله قشنگ است و بدون الله زشت است آدمی که توحید در آن قوی شد به هیچ وجه با اسباب و علل توهم برش نمیدارد.@ با هیچ کدام از اینها احساس عزت نمیکند شما وقتی که با مخلوق خدا احساس عزت کردی از عزت حقیقی جدا میشوی شما وقتی آویزان شدی به بندگان خدا احتیاج داشتی عواطفت تأمین بشود پر بشوی به احترام برسی و نه با خدا، بندگان خدا چیزی ندارند به کسی بدهند.@ خدا رحمت کند امام را میفرمود قلب همه مردم را جمع بکنی یک گنجشک بخورد سیر نمیشود این چیست که ما گرفتار اینطور مسائل هستیم یک کسی که شرک زده است ریاکار است برای مردم نماز میخواند کارهایش را برای نشان دادن به مردم انجام میدهد.@ یا اهل سُمعه است میگوید که مردم بفهمند که این چقدر آدم خوب و بزرگی است خیلی بیچاره است خیلی گرفتار است مردم دلشان دست خداست اینطور نیست که تو بایستی دل مردم را گول بزنی مردم به تو توجه بکنند، مقلب القلوب کیست؟ الله هست.@ شما یک کسی را میبینید که هیچ ظهور این چنینی ندارد ولی آدم وقتی نگاهش میکند میگوید نمیدانم چرا از این آدم خوشم میاید چرا این آدم را دوست دارم چرا؟ (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا) اویی که اهل ایمان و عمل صالح هست خودبهخود محبوب است نیاز ندارد دلقک بازی در بیاورد هی یک کاری بکند که یک کسی بفهمد یا بشناسندش که بخواهد محبوب باشد نیازی به جلب محبوبیت کسی ندارد اساساً.@ لذا در عمل هم حقگرا هست نمیگوید اگر من حق را اجرا بکنم کسی از من ناراحت میشود حالا اگر من اینجا پارتی بازی نکنم اگر این کار را نکنم فلانی پسر خالم کی کی پدر زنم زنم کی از من ناراحت میشود اصلاً دنبال این نیست که عزتی برای خودش تهیه بکند.@ میگوید حق این است هر کس میخواهد از من ناراحت بشود هر کس میخواهد ناراحت نشود من اصلاً آویزان ناراحتی کسی نیستم که وای نکند فلانی از دست من ناراحت بشود خوب ناراحت بشود خدا وقتی راضی هست بقیه میخواهند ناراحت بشوند میخواهند ناراحت نشوند.@ ما اینقدر شرک داریم که حد ندارد شرکهای زیاد داریم فقط به خاطر مردم که مردم چه میگویند وظیفه الهیمان این است ولی انجامش نمیدهیم که مردم چه دارند میگویند نکند مردم اینطوری بگویند و نکند آنطوری بگویند ما خیلی دچار شرک شدیم زیاد این شرک خیلی زیاد است.@ حالا انشاء الله ما میگوییم منظور معصوم همان شرک نظری است ولی وقتی هم میایی سراغ روایات خداوند میگوید من ریاکار را نمیپذیرم از او هیچ عملی را با ریا هیچ عملی را با سُمعه نمیپذیرم از کسی، وقتی تو اخلاص نداشتی برای من انجام ندادی وقتی مردم هستند نشاط داری وقتی مردم نیستند نشاط نداری.@ با مردم که هستی حزب اللهی هستی در خلوتهایت یک طور دیگر هستی این معلوم است این آدم عملش برایش هیچ فایدهای ندارد در جمع متدینین و حزب اللهیها میبینی این متدین و حزب اللهی هست نماز هم میخواند ولی وقتی خودش تنهاست و در جمع دیگران هست مثل خودش نه نمازی و نه هیچی اصلاً.@ مشرک یعنی خانمی که اینجا در قم چادرش را محکم میگیرد وقتی میرود شمال یک طور دیگر است وقتی میرود دبی یک طور دیگر است وقتی میرود قشم یکطور دیگر است وقتی میرود خارج از کشور اصلاً بیحجاب و بیحیا میشود مشرک یعنی این یعنی مردم از خدا برایش مهمتر هستند.@ این حجاب اسلامی نیست حالا یک ذره هم چه اشکالی دارد مثلاً الان جوانها اینطوری هستند مُد اینطوری است آقا مُد چیست مگر ما تابع مُد هستیم ما باید ببینیم الله چه میگوید سیستم روح مثل سیستم بدن است تابع مُد نیست بگوییم مُد است اینطوری غذا بخوریم حالا بخور ببین سرطان میگیری یا نمیگیری.@ آنهایی که در غذا خوردنشان میروند مُدگرایی میکنند که این غذا الان مثلاً مُد است بخوریم میخورند بعد میبینی که هزار و یکجور گرفتاری پیدا میکنند روح هم همینطور است میگوییم خدا راضی نیست میگوید مردم اینطوری راضی میپسندند الله راضی نیست خوب مردم اینطوری میپسندند این مشرک است.@ الله را میاورد کنار مردم، پس ببین ما در زندگیمان چقدر از شرع دور هستیم همان مقدار هم مشرک، چقدر ملاکهایمان با الله با اهل بیت نمیخورد و سبک زندگیمان با خانواده آسمانیمان سازگاری نیست به همان اندازه ما مشرکیم دیگر.@ با شرک عمل دیگر فایده ندارد وقتی شما غیر خدا را چون دروغ است شرک یک نوع دروغ است و یک ظلم است(إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ) ظلم عظیم هم به خودت هست هم به خداست یک دروغ است چیزی که منشأ اثر نیست به آن اثر بدهی برایش اثر قائل بشوی یک توهم است با توهم کسی رشد نمیکند.@ شما هی میگویی خواب را ببین بترس از مُرده بترس از تاریکی بترس از این بترس بعضیها دیدید دچار وسواس و ترسهای مختلف میشوند یک عمر همیشه آدم ترسویی هستند هیچ کس نمیترسد این میترسد با این ترس فقط تو له میشوی و از بین میروی آن چیز قدرتی ندارد که به تو صدمهای بزند.@ قدرت نشاط امید شادی آرامش سرور بهجت مال توحید است هر چقدر انسان توحید را قویتر بکند به شادی آرامش قدرت صلاح و سداد نزدیکتر است تمام بدبختیهای ما فاصلهای است که ما از خداوند میگیریم و از خانواده آسمانیمان که حالا این بحث بحثی هست که بماند برای یک موقع دیگر که باید در موردش سخن گفت.@ (وَ عُقوقُ الوالدَین) یکی از چیزهایی که هیچ عملی با آن سازگاری ندارد وقتی انجام دادی بیفایده است این هست که پدر مادرت از تو راضی نباشند خشم پدر مادر متوجه تو باشد گفتیم پدر مادر چه در حیاتشان چه در مماتشان حقدار هستند یک کسی میتواند پدرش از او راضی باشد مادرش راضی باشد ولی بعد از مرگ پدر مادر را رها بکند به آنها سرکشی نکند.@ سرکشی کردند یعنی چی؟ یعنی بدانی پدر مادرت در نظام برزخ توشه میخواهند غذا میخواهند نفقهشان را احتیاج دارند آنجا نیاز به توشه دارند برایشان یک چیزی بفرستی پدرت مادرت هست هر کس هست(عُقوقُ الوالدین) مادرت به تو احتیاج دارد کمکش کن پدرت احتیاج دارد کمکش کن عصبانیشان نکنید خشمگینشان نکنید.@ پدر مادر اینقدر خطرناک است مسیرشان و ساحتشان که امام سجاد(ع) عرض میکند خدایا یک کاری کن من از پدر مادرم به اندازه یک سلطان ستمگر بترسم در دعای صحیفه نگاه کنید انسان باید با پدر مادرش خیلی حریمدار با پدر مادر اگر هم صمیمی هست با پدر مادرش صمیمی باشد ولی حواسش باشد آنطوری نزدیک نشود که خطرناک بشود.@ اینکه حضرت از اینکه با مادرش هم غذا بشود پرهیز میکند میگوید یک موقع ممکن است در غذا مادرم یک چیزی را بخواهد بردارد من بردارم بخورم خدای نکرده آن موقع خیلی خطرناک میشود اینقدر احتیاط، پدر مادر چون مهربان هستند حریمشان را باز میگذارند جلوی بچه، بچه هم میاید جسارت میکند بیادبی میکند بیوفایی میکند هیچی هم نمیگویند دعایش هم میکنند.@ چون مثل خدا رحمان هستند رحمان و رحیم هستند ولی از این طرف سوء استفاده از آنها خیلی خطرناک است ما چقدر طلبه سراغ داریم درس میخوانند دانشجو سراغ داریم میایند درس میخوانند پدر مادرشان را یادشان میرود وقتی مشغول درس میشوند.@ انگار اینها یک کلفت و نوکری بودند که اینها را فقط بفرستند حوزه یا خارج از کشور یا دانشگاه و شهرهای دیگر اصلاً یادشان میرود پدری زن میگیرند پدر مادر یادشان میرود شوهر میکنند پدر مادر یادشان میرود این چه ازدواج نامبارک و نامیمونی هست که آدم را از پدر مادر جدا میکند.@ زن نامبارک زنی هست که نمیگذارد شوهر به پدر مادرش خدمت بکند مرد نامبارک مردی هست که نمیگذارد همسرش به پدر مادرش رفت و آمد بکند و خدمت بکند زندگی نامبارک زندگی است که انسان از پدر مادرش جدا بشود درس نامبارک درسی است که انسان از والدینش جدا بشود والدین به اذیت بیفتند به تنهایی بیفتند به نیاز بیفتند هی بخواهند نیازهایشان را به زبان بیاورند.@ مقام معظم رهبری(س) فرمود من هر چه دارم از احترام به پدرم هست آن موقع که اوج علاقهام به درس بود پدرم گفت رها کن بیا به پرستاری من، خیلی حرف است یک مجتهد که در اوج فعالیتهای علمی هست یک دفعه به او بگویند آقا ولکن تمام کارهایت را بیا مریضداری.@ اینطوری خدا به آدم عزت میدهد ما مشرکیم ما میگوییم فقط درس بخوانیم بقیه را زیر پا گذاشتیم اخلاق را رعایت نکردیم فقط استاد بشویم مجتهد بشویم دیپلم بگیریم لیسانسمان را بگیریم مدرکمان را بگیریم ما با کار با زندگی که نمیشود اخلاق را زیر پا بگذارد خدا همیشه با آن چیزی که تو برای خودت خوب میدانی و به آن علاقه داری از آن مورد امتحانت میکند.@ یک وظیفهای دیگری در مقابل آن میگذارد سراغت همان که با آن خیلی دلخوشی عرفانبازی و کلاسبازیها و استادبازیها و درس دادنها و تدریست را تحصیلت را یک دفعه یک وظیفه میگذارد کنارش ببیند که تو چطوری هستی وابسته و مشرک به این هستی وابسته به این هستی.@ بداخلاق است نشسته در خانه زنش الان میخواهد برود بیمارستان دکتر احتیاج دارد میگوید من وقت ندارم درس دارم مردهشور این درس را ببرند درس وقتی آدم قرار است واجباتش را انجام ندهد اخلاق را رعایت نکند به چه درد میخورد این درس.@ زن تو الان احتیاج دارد پیش او باشی با او دکتر بروی با او بیمارستان بروی شوهرت احتیاج دارد میگوید درس دارم این درسها به چه درد میخورد وقتی قرار است ما عمل نکنیم برای عمل کردن است اینها برای این است که عمل بکنیم خودش شده یک بت برای ما و یک شرک شده این درس خواندنها.@ یکی از فضلا میگفت خدا رحمت کند حضرت آیت الله بهجت را (ره) سلام الله علیه میگفت خدمت آقای بهجت میگفت آن موقع ما میرفتیم درس میخواندیم میگفت بعد از ظهرها درس نیا بمان پیش خانمت پیش خانواده باشید یک موقعهایی خفگی ایجاد میشود یک دو روز هم درس نخوان یا برو بعداً از کسی بگیر درست را بخوان بگو یک کسی برایت ضبط بکند نه اینکه حالا هر روز این کار را بکنید یا هر هفته این کار را بکنید.@ موضوع این هست که یک موقع استثناء پیش میاید در خانه یک موقعی نیاز هست آدم یک کاری بکند این کارزدگی و درسزدگی اینطوری تخصصبازیهای اینطوری عواطف آدمها را له میکند.@ نه به مادرش سر میزند نه به پدرش سر میزند به با پدر مادرش میتواند برود میهمان نه پدر مادرش را میاورد خانهاش بمانند نه با پدر مادر میتواند مسافرت برود نه اصلاً وقتی امکانات هم دارد میرود سراغشان بگوید من امکانات دارم ماشین دارم میخواهم بروم شمالی مشهدی جایی بیایید با هم برویم.@ پدر مادر فراموش شده نه یک تلفنی نه یک پیامی نه یک حرفی نه یک احوالپرسی نه یک هدیهای نه وقتی میرود خانهاشان دست خالی هیچی اصلاً انگار هیچی خیلی خطرناک است آدم(عُقوقُ الوالدین) نکند خدای نکرده یک کسی پدر مادر از دستش ناراضی باشند خشمگین باشند نسبت به او.@ البته ما عاق فرزند هم داریم ما فرزندانی داریم که تمام وظائفش نسبت به پدر انجام میدهد پدر آدم بیشعوری هست مادر آدم نادانی هست رعایت نمیکند عاق بچه میشود داریم همانطور که عاق والدین داریم عاق فرزند هم داریم.@ ولی حالا اینجا عاق فرزند نمیگوید اعمال را داغون میکند از بین میبرد بالاخره یک گناه است ولی عاق والدین چرا همه اعمال انسان را نابود میکند.@ (وَ الفِرارُ مِنَ الضَحف) فرار از جهاد، در ملاکهای انسانیت در آیه 24 سوره مبارکه توبه چه داشتیم گفتیم سه تا معشوق باید در رأس همه معشوقهای انسان باشد اگر نه آن انسان نیست فاسق است.@ الله خانواده آسمانی و جهاد یک کسی که در جهاد تفریح نداشته باشد پیامبر(س) چقدر دقیق است آدم دلش ضعف میرود برای این پیغمبر، میگوید جهاد تفریح امت من است یک کسی که فعالیت جهادی حالا چه جهاد اقتصادی اجتماعی سیاسی جهاد نظامی جهاد، بیشتر جهاد نظامی هست که خیلیها فرار میکنند از آن ولی جهاد فرهنگی هم داریم که خیلیها الان در جهاد فرهنگی نیستند.@ مقام معظم رهبری امام امت نائب امام زمان ولی امر دارد میگوید آقا تهاجم فرهنگی شبیخون فرهنگی است جهاد احتیاج دارد شما با کار فرهنگی فس فس کردن نمیتوانید باید جهاد فرهنگی داشته باشیم ما باید حمله و عملیات فرهنگی داشته باشیم باید روح جهاد فرهنگی داشته باشیم این باورش خیلی سخت است.@ چرا اگر الان دشمن حمله کند مردم این را میفهمند که جهاد است توده مردم حالا با خواص ترسو کاری نداریم با آدمهای ویژه ترسو کاری نداریم نه توده مردم میروند اما جهاد اقتصادی که آقا فرمود امسال جهاد اقتصادی هست باورش کار هر کسی نیست.@ جهاد فرهنگی که سالها دارند میگویند امام فرمود مقام معظم رهبری میفرماید اینها هم نگویند ائمه گفتند قرآن دارد جهاد فرهنگی به ما میگوید جهاد فرهنگی را معصومین به ما خیلی سفارش کردند خوب ما روح جهاد فرهنگی نداریم حالا یک جا یک کلاسی داریم بعضیها اصلاً این را هم ندارند.@ یعنی بعضیها اصلاً هیچ خروجی ندارند اصلاً یک جایی که بتوانند(وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ) اصلاً این آدم توصیه به حق ندارد میبینی در طول زندگیش دست چهار نفر را نگرفته هیچ خروجی برای کسی نداشته اگر دعوتش بکنی که آقا بلند بشو بیا مثلاً میخواهیم یک جهاد فرهنگی بکنیم یک فعالیتی بکنیم یک کار کشوری بکنیم یک کار بینالمللی بکنیم یک کار استانی بکنیم یک کار در شهر بکنیم نمیشود روی اینها حساب کرد.@ یعنی نمیشود بگویی که این مجاهد فی سبیل الله است من ده تا مجاهد پیدا بکنم بگویم که آقا بیایید الان بنشینیم یک کار جهادی بکنیم نمیشود روی این حساب کرد آقا کار داریم زندگی داریم درس داریم شرکت داریم نمیرسیم بیاییم جهاد فرهنگی، این همه ایتام اهل بیت(ع) دارند نابود میشوند.@ در حملات دشمن در شبیخون دشمن در تهاجم در این جنگ نرم دارند نابود میشوند این آقا خیلی راست راست راحت مشغول کار خودش است اصلاً متوجه نیست که مثلاً این جوانها دانشجوها این مردم خارجیها آمریکاییها اروپاییها آفریقاییها اینها همه بچههای اهل بیت هستند اقصی نقاط عالم احتیاج به کمک دارند و ما بیخیال آدم صلاً هیچ خاصیتی ندارد پولدار است از پولش استفاده نمیکند تو عُرضه جهاد فرهنگی نداری میشود کار فرهنگی با پولت بکنی با امکاناتت با خانهات با پولت با آبرویت اقتصاد داری تجارت داری تاجری میتوانی نمیتوانی چها تا ده تا بیست تا صد تا خیر میشناسی بلند بشو برو گدایی بکن برای امام زمان بالاخره یک کاری بکن یک حرکتی بشود.@ میبینی اصلاً عُرضه ندارد نشسته لَم داده در خانه هیچی اصلاً خاصیتی ندارد این آدم، مسجدش را هم میرود نماز جمعهاش را هم میرود نماز جماعتش را هم میرود خودش کربلایش را میرود سوریهاش را میرود مشهدش را میرود خودش است ولی خروجی ندارد این آدم توصیه به حق از این آدم خارج نمیشود.@ این آدم سی سال چهل سال پنجاه سال از عمرش گذشته هنوز دست چهار نفر را نگرفته یا داشته امکانات مالی داشته فرهنگی نیست ولی امکانات مالی دارد آبرو دارد باید دست چهار تا خیر را بگیرد گوششان را ببر بالاخره یک کاری بکن ببین بالاخره باید چکار بکنیم برای اسلام جمع بشوید بالاخره یک کاری بکنید یک فعالیت فرهنگی تولیدی چیزی بالاخره این همه آدم احتیاج دارند.@ دشمنان ما با همه امکاناتشان آمدند وسط ما داریم دنیاسازی میکنیم با امکاناتمان، من امسال عید تولد امام زمان میلاد حضرت صاحب(س) خیلی خجالت کشیدم چند تا از دوستان ما از آفریقا آمده بودند به من گفتند ما میخواهیم یک کتاب خیلی زیبایی هم تهیه کرده بودند کتاب انگلیسی خیلی قشنگ برای تبلیغ در آفریقا راجع به امام زمان بود.@ به ما گفتند ما هم مؤسسهمان با خیلی از کشورها در ارتباط است ولی ما یک مؤسسه واقعاً فقیری هستیم اصلاً هیچ وابستگی شخصی و حقوقی به جایی نداریم گشتیم هر چقدر حالا مثلاً ما مقداری دلار تهیه کردیم دادیم به اینها گفتیم حالا این دست خالی گفت میخواهم کتاب را ببرم برای آن کشور، آنجا خیلی گران است چاپش اینجا چاپ کنم ببرم.@ گفتم چقدر میخواهی چاپ بکنی گفت دو سه هزارتا گفت ده میلیون شیعه هستند ما حتی یک مسجد نداریم یک حسینیه نداریم آنجا برایشان سالن میرویم از این طرف و آن طرف کسی را پیدا میکنیم یک سالنی به ما بدهد که مثلاً یک مراسم حالا چهار هزار نفر پنج هزار نفر جمع بکنیم نمیتوانیم مسجد یا حسینیه بسازیم اینقدر گرفتار هستند در کشورهای دیگر.@ حتی کشورهای پیشرفته از کشور آمریکا چقدر میایند پیش ما چون برنامهمان از ماهواره پخش میشود ما را میشناسند هی ارتباط برقرار میکنند همین پریروز یک خانمی بود گفت آقا یک مدرسهای داشتیم نتوانستیم ادامهاش بدهیم مدرسه اسلامی تعطیل شد در آمریکا.@ کسانی را داریم که برای یک سیدی لنگ هستند آنجا برای یک کتاب لنگ هستند در خود آمریکا، اروپا همینطور شیعیانی ما داریم که برای غذا و لباسشان هم لنگ هستند آنجا و ما اینجا داریم میخوریم تا خرخره چقدر هم اسراف داریم میکنیم در لباسها اسراف در غذا اسراف در همه چیز اسراف آنطرف این همه احتیاج هست.@ من خوشحال بودم گفتم چند هزار نسخه این چاپ کند لااقل با خودش ببرد وقتی آمد گفتم چقدر توانستی بگیری گفت دویست تا بیشتر نتوانستم چاپ بکنم خیلی شرمآور است امام زمان نیاز هست بچههایش در همه دنیا بشناسندش غریب است مظلوم است آواره است تنهاست و ما بیخیال بیخیال داریم زندگی میکنیم اصلاً.@ هی میگوییم خدا لعنت کند کسانی که امام حسین را تنها گذاشتند(فَلَعَنَ الله اُمَّۀً سَمِعَت بِذلِکَ فَرَضیَت بِه) الان ما که بدتر از کوفیان داریم عمل میکنیم هر کس مسئول شهوتهای خودش است کار خودش است همه مشغول آقا شدن خودشان هستند اصلاً هیچ کس در چادر نمیرود.@ حالا انشاء الله یک جلسهای که قول داده بودم عقب هم انداختم این وعدهام را، گفتم این هفته میخواهم صحبت بکنم حالا انشاء الله صحبت میکنم بالاخره در این ماه صفر یک جلسهای.@ هیچ کس حرکتی به سمت چادر حضرت ندارد به سمت اردوگاه حضرت خودش را برساند بگوید من یک طلبهای هستم که در اردوگاهم نه یک دانشجو هستم یک کارمند هستم یک بازاری هستم یک تاجر هستم یک هنرمندی هستم که در اردوگاه حضرت حضور دارم با همه قوایم الان هستم دارم حضرت را یاری میکنم دارم موانع ظهور حضرت را برطرف میکنم.@ ما فرار داریم از جهاد فرهنگی جهاد نظامی هم که خیلیها ما داشتند و دیدیم که چقدر مقدسین بودند که فرار کردند چقدر آدمهای معتبر بودند که اصلاً به رویشان نیاوردند در این کشور جنگ است اینجا زیارت عاشورا میگرفتند ولی جنگ نمیکردند هی میگفتند که خدا لعنت آنهایی که شما را کشتند.@ این زیارت عاشورا بخورد در سرت کشور شیعه مملکت امام زمان شیعهخانه امام زمان پایگاه امام زمان در خطر افتاده هر کس دنبال کار خودش است یک کس که روح جهاد ندارد(مَن لَم یَغزُ وَ لَم یُحَدِث نَفسَهُ بِغَزوٍ ماتَ عَلی شُعبَۀٍ مِنَ النِفاق) پیامبر فرمود کسی که در عمرش جهاد نکرده باشد یا آرزوی جهاد نداشته باشد بر شعبهای از نفاق میمیرد.@ این مؤمن نیست اصلاً کسی که روح جهاد ندارد آیا امام زمان(ع) به جهاد ما احتیاج دارد یا ندارد؟ به جهاد مالی به جهاد اقتصادی به جهاد فرهنگی به جهاد فکری ما احتیاج دارد یا ندارد؟ الان احتیاج دارد یا ندارد؟ تنها و آواره نیست؟ چرا هست پس ما الان چطوری داریم زندگی میکنیم سبک زندگی ما برنامه روزانه ما جهادی نیست اصلاً جهادی نیست.@ حضرت فرمود دو چیز هست در شیعه که باعث میشود من ظهور نکنم و اگر این دو چیز حل بشود من میایم یکی وفاداری و یکی همدلی ما حاضر نیستیم دور هم جمع بشویم قوایمان را بریزیم یک جا بنشینیم با هم همفکری بکنیم چکار بکنیم.@ حالا بنشینیم چکار بکنیم مثلاً برای قم چکار بکنیم برای شهرمان چکار بکنیم برای آفریقا چکار بکنیم برای آمریکا چکار بکنیم برای این همه تشنه برای این همه گرسنه که در تمام دنیا هست ما چکار میتوانیم بکنیم همین فقط زندگی خودمان را بکنیم.@ میلیونها آدم دارند تلف میشوند در دنیا زیر بار حملهها و شبیخون و بمببارانهای دشمن و کفر و ضلال و شیاطین دارند نابود میشوند از اهل بیت دارند دور میشوند.@ دیروز من یک فیلمی برایم فرستاده بودند حالا یادم باشد هفته بعد امکانات بیاید که این فیلم را نمایش بدهیم حتماً یک تِرَک تقریباً پنج شش دقیقه هست یک وهابی هست میگوید من از پانصد تا هزار نفر را وهابی کردم از اهل سنت را حالا بعد خودش شیعه شده بود داشت گریه میکرد که اصلاً چطوری شیعه شده.@ صدها صدها هزاران نفر از حتی به شیعیان طمع کردند دارند مسیحیشان میکنند یا دینشان را از آنها میگیرند دارند از اهل بیت جدایشان میکنند ما راحت خیلی به قول امروزیها راحت و ریلکس نشستیم داریم زندگیمان را میکنیم یک غصه یک ناراحتی یک چیزی بالاخره یک ناراحتی در دلمان باشد.@ مشغول زندگی خودمان هستیم گرفتاریهای خودمان کارهای خودمان هیچ غیرتی تکانی حرکتی این چطوری است که تواصوا میشود قرآن میگوید مؤمن تواصی به حق دارد مؤمن یک کسی است که خروجی و کمک به حق است همیشه به وسیله این مؤمن حق کمک میشود.@ جبهه حق کمک میشود حزب الله کمک میشود اصلاً خاصیتی ندارد لذا فرمود خداوند بدش میاید از مؤمن بیخاصیت و ضعیف در روایت داریم این مؤمن است ولی هیچ خاصیتی ندارد اصلاً چیست هیچ چیزی از این بیرون نمیاید ما زنهای خانهدارمان چقدر میتوانند مبلغ باشند در خانههای خودشان.@ یک خانمی که نمیگویم خانم طلبه و تحصیلکرده باشد نه یک آدم عادی، من الان شاگردهایی دارم در آمریکا و اروپا شغلشان یک چیز دیگر است اما مبلغ هستند واقعاً هر روز میگوید این مقدار آدم را من شیعه کردم اینقدر دعوت کردم من خانم دارم از شاگردهای خودم آرایشگر است آقا داریم آرایشگر است.@ خدا رحمت کند آقا رضا را آرایشگر بود سرطان هم گرفت و به رحمت خدا رفت ما میدیم هر هفته این کلاس ما هی شلوغ شلوغ میشود هر دفعه پنج نفر ده نفر اضافه میشوند گفت آقای شجاعی من در طول هفته سرشان را که میزنم مخشان را هم میزنم.@ یک بار ما را دعوت کرد گفت بیا در آرایشگاه ما بیا ببین رفتم در آرایشگاه دیدم یک کتابخانه گذاشته آنجا یک عالم هم سیدی گذاشته هر کسی میاید دینداری یعنی این درد دین داشتن یعنی نه فقط درد زندگی یک عطر به او میداد یک سیدی هدیه میداد یک کتاب برو بخوان برو گوش بکن دفعه بعد ببینم چکار کردی.@ خروجی دارد درس هم خوانده میبینی خاصیت ندارد دانشجو است دکتر است خاصیت ندارد ولی یک پزشک میبینی من پزشک الان در شاگردهای خودم هست دکتر هست مهندس هست در شاگردهای خودم یک مبلغ به تمام معناست پزشک است صد نفر دویست نفر پانصد نفر را هدایت میکند.@ یک وبلاگی زده یک کاری میکند یک تبلیغی میکند یک چیزی، در کیفش چهارتا کتاب گیر میاید چهار تا سیدی گیر میاید این را به دست آن برساند مردم برایش مهم هستند قیمت دارند مردم، ایتام آل نبی برایش مهم هستند یتیمپرور است اینطور نیست که بیخیال باشد.@ بعضیها نه اینقدر آدم اطرافشان هست کوچکترین کاری بکنند صدها نفر هدایت میشوند ولی میبینی اصلاً این آدم آدم این کار نیست یک آدم بیخاصیت یک آدم ضعیف است یک آدمی هست لال خواهر خودش را نمیتواند کمک بکند به برادر خودش نمیتواند کمک بکند به پدر خودش نمیتواند کمک بکند به مادر خودش نمیتواند کمک بکند.@ حالا اینها نزدیک هستند خیلی وقتها نزدیکها حرف گوش نمیکنند واقعاً بخصوص علما اینطوری هستند در روایت از پیامبر اینطوری داریم(اَزهَدُ النّاس فِی العالِم اَهلُهُ وَ جیرانُهُ) بیرغبتترین آدمها نسبت به یک عالم خانوادهاش هستند چون انس دارند به او عادت دارند حرفش را نمیخوانند.@ همسایگان و نزدیکانش هستند اما غریبهها چی یک عالم غریبه هستند که حرف میشنوند یک خاصیتی داشته باش یک کاری همینطوری مُرده که نمیشود آدم فقط همینطوری مشغول مشکلات زندگی و کارهای زندگی خودش باشد در پیچ و خم مسائل زندگی خودش گیر باشد هیچ خاصیتی نداشته باشد.@ من چقدر سراغ دارم که بلند میشوند میایند در قم درس میخوانند حالا زمانی که باید بروند خاصیت رسانی بکنند دوباره همینطوری مینشیند درس میخواند میبینی ریشش رسیده تا نافش باز هم میرود آخر سر هم میمیرد همین جا بعد میگوید بالاخره چی شد داستان چی بود.@ مثلاً الان چی قرار بود خیری یک نوری یک هدایتی به کسی برسد هیچی ما اینجا شهوت خودش، بالاخره این درسها باید یک زمانی به کسی برسد نمیشود ما اینجا قطب درست کردیم یک عالم اینجا از شدت درس همه دارند خفه میشوند از شدت اسلام دارند خفه میشوند و یک جاهایی قحطی است اصلاً هیچی به کسی نمیرسد قطب درست کردیم.@ گفت آمدم به امام صادق گفتم که آقا یک عابد بهتر است یا یک شیعهای که روایات شما را میرود برای بقیه نقل میکند؟ فرمود یک شیعهای که میرود روایات ما را نقل میکند برای دیگران از هزار عابد بالاتر است.@ تمام این دنیا دهان باز کردند احتیاج به معارف اهل بیت دارند جدای از این مستکبرین تمام قدرتشان را آوردند در این ماهوارهها الان بالای 50% مردم دارند از ماهواره استفاده میکنند در ماهواره شما نگاه کنید وقتی باز میکنید از قرآن و اهل بیت و خدا و دین و حیا و عفت و عصمت و معصومین و حجاب و همه را مسخره میکنند.@ یک کسی که میرود پای اینها مینشیند بعد از یک مدت مگر میشود بر روی ما اثر ندارد ما چقدر داریم تلافات میدهیم حالا ما چه حضوری داریم ما چه ظهوری داریم ما چه قدرتی داریم ما چکار میتوانیم بکنیم ما چه نورافشانی میتوانیم بکنیم هیچی ما بیخاصیت هستیم.@ آقا خودت هر چه داری باید بیاوری وسط در این جهاد هر چه هم نداری باید ببینیم چه کسی دارد از او کمک بگیری از چه کسی میتوانیم کمک بگیریم برای اینکه این جهاد جلو برود برای اینکه امام زمان بالاخره از غربت آوارگی طردشدگی و تنهایی در بیاید.@ چند نفر لشکر جمع کردی برای اینکه موانع ظهور حضرت را برطرف بکنی هیچی یک آدم بیخاصیت که بدرد نمیخورد اگر کسی روح جهاد نداشته باشد فاسق میشود(أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ) جهاد برای من محبوب نیست من حس کار جهادی ندارم.@ انسان هم وقتی میافتد به جهاد، پیامبر دارد تضمن میکند میگوید کسی که که میافتد به جهاد، میافتد به شادی و نشاط میافتد به تفریح دیگر، اصلاً خود همین روح جهاد میشود تفریح این میشود عشق این میشود مایه نشاط و آرامش و قدرت این، لذا شما ببینید بیشترین لطیفهها بیشترین خندهها در جبهه هشت سال دفاه مقدس تولید شده.@ ببینید چقدر لطیفه چون در سرمستی این لطیفهها گفته شده در بهشت این لطیفهها گفته شده لطیفههایشان هم لطیفههای بهشتی است حرفهایشان هم حرفهای بهشتی است خندههایشان هم قساوت نمیاورد برای اینکه در بهشت نشستند و خندیدند.@ من تعجب میکنم مگر میشود چند جلد کتاب لطیفههای جبهه است الان جمع شده چطور همه اینها توانستند این همه حرفهای شیرین و خندهدار بزنند برای اینکه در بهشت نشستند در جهاد هستند در تفریح هستند در تفریح هم ادم گُلگویی و بذلهگوییش گُل میکند خلاصه.@ ولی کسی که در تفریح نیست در جهاد نیست دل مُرده است تنها است زود احساس غریبی تنهایی پژمردگی افسردگی بیخاصیتی میکند ولی وقتی در جهاد است قوا فعال میشود دائماً انسان مثل خود الله دائماً در حال جوشش است دائماً اسم پیدا میکند انسان اسم اسم اسم. خدا به حق محمد و آل محمد ما را از عملمان بینصیب نفرما.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@