جلسه 001 - انصاف و ریشه‌های بی‌انصافی
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
5
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - انصاف و ریشه‌های بی‌انصافی

انصاف و ریشه های بی انصافی؛ جلسه اول 28/05/1395

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

بحث مان درباره آفات دوست و ارتباط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر بود، آفتی را که امروز می خواهیم معرفی کنیم یکی از آفات بسیار خطرناک است و آن بی انصافی است، انصاف یعنی حق طرف مقابل را رعایت کردن و دیدن، انصاف از نصف می آید، یعنی آنچه که برای خودت می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه را که برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم نپسند، یکی از سخت ترین کارهایی که در سلوک انسانی و خودسازی وجود دارد انصاف است، چون انسان دچار خودشیفتگی زیادی هست، و همانطور که پیامبر (ص) فرمودند: انسان درخت را در چشم خود نمی بیند اما خار را در چشم دیگران می بیند، یعنی این خودشیفتگی و خودپسندی و ترجیح خود بر دیگران به قدری زیاد است که تفاوت به این حد وجود دارد، درخت باخار، تفاوت خیلی زیاد است یعنی انسان به قدری خود خواه و خود شیفته است که اگر تربیت نشود در فهم مسائل و دیدن حقوق و یا دیدن دیگران می تواند این قدر ظلم کند و تفاوت قائل شود، یک درخت کجا، یک خار کجا، تازه حضرت می فرمایند خار را در چشم دیگران می بیند و درخت به این بزرگی را در چشم خود نمی بیند. این همان خودخواهی و خودشیفتگی است که منشأ همه ی جهنم های انسان می شود، در بحث انسان شناسی بارها این نکته را توضیح داده ایم که انسان یک شأن جمادی دارد، یک شأن گیاهی، یک شأن حیوانی و یک شأن عقلانی و یک شأن فوق عقلانی، انسانیت انسان مربوط به بخش فوق عقلانی انسان است، آن جایی که اله انسان الله می شود و انسان در مسیر تخلق به اخلاق الهی حرکت می کند این مسیر طبیعی جنین انسان در رحم دنیاست به سمت ملکوت و آخرت، جنین در رحم مادر دائماً رشد می کند، (جنین سالم) این رشد یعنی صفات و کمالات و اجزاء و تجهیزاتی را به دست می آورد که متناسب به شرایط زیستی مرحله بعدی است. در رحم دنیا روح انسان زمانی حرکتش سالم است به سمت قبر و قیامت و مراحل دیگر که تشبه به حق تعالی را در دستور کار خود قرار دهد. تخلق به اخلاق الهی را اصل قرار دهد. ما به دنیا آمده ایم که اخلاق الهی را پیدا کنیم، و اخلاق انسانی را پیدا کنیم، خوب آنچه که مزاحم تخلق انسان به اخلاق الهی می شود، شهوت های این چهار بخش هست، سرگرمی ها، شهوت ها، میل ها، آرزوها، معشوق های چهار بخش، همه مزاحم بخش اصلی می شوند، یعنی هر وقت بخش اصلی می خواهد کاری بکند، خودسازی بکند، تخلق به اخلاق الهی پیدا بکند، عبادتی کند، لذتی ببرد، رشدی داشته باشد، معرفتی کسب کند، این چهار بخش همیشه به او می گویند وقت نیست، فعلاً کار داری نمی رسی و کارهای مهمتری داری، این ها همان چیزی است که برای ما جهنم درست می کند و مَنی هستند که مَنِ اصلی ما را محدود می کنند و نمی گذارند وزان شرایط زیستی آخرت رشد کنیم. اینکه انسان نمی تواند انصاف را رعایت کند به خاطر این است که دائمأ درگیر یکی از این مَن هاست. شروع بی انصافی از کجاست؟ یعنی چطور می شود انسان، آدم بی انصاف و بی عدالتی شود؟ از زمانیکه حق خود را می خورد، از زمانی که به خودش، به خود اصلی شروع می کند به خیانت کردن، اول بی عدالتی را در حق خودش اعمال می کند، خود الهی، خود آسمانی، خود آسمانی، خود جاودانه، خودی که از جنس اهل بیت (ع) است را نمی بیند و با وجود اینکه این کودک عزیز را دارد، غذا و خوراکش را نمی دهد و به نیازهایش رسیدگی نمی کند، او را همیشه در رتبه آخر می گذارد یا اصلاً در هیچ یک از اولویت هایش نیست، یعنی یک موقع می بینید انسان سی، چهل سال، ۵۰ سال و گاهی وقت ها تا آخر عمر به هیچ وجه منِ الهی، منِ آخرتی، منِ جاودانه خود را به هیج وجه نمی بیند، به این دیگر نمی شود گفت بی انصافی، چون اصلاً منی قائل نیست که بخواهد حقوقش را رعایت کند این مثل جنینی است که وقتی متولد می شود و وارد برزخ می شود، شوکه می شود چون اصلاً تناسب ندارد یا چیزهایی که آنجاست، این اصلاً به فکر تهیه چیزهایی که آنجا نیاز است نبوده است، از این بدتر اینکه چیزهایی دارد که آنجا مزاحمش هستند مثل جنینی که به دنیا آمده و دُم آورده، پای اضافه آورده، دست و سر اضافه، یا چیزهای دیگر که این اول بدبختی و دردسر انسان می شود، پس ریشه بی انصافی آنجاست که انسان اول در حق خود خیانت می کند، وقتی کسی بتواند خودش را نابود کند و با خود جنگ کند و دشمنی کند از او توقع نداشته باشید که انصاف را در حق دیگران رعایت کند، علی(ع) می فرمایند: چگونه کسی می تواند عدالت را در حق دیگران رعایت کند در حالیکه در حق خودش ظلم می کند. کسی که ظالم به خویشتن است، من آسمانی و من الهی و آخرتی خود را نمی بیند این شخص در حق دیگران به راحتی ظلم می کند، دیگران را به راحتی نمی بیند و لِه می کند، دروغ راحت می گوید، غیبت راحت می کند، تهمت راحت می زند، تحقیر راحت می کند، سرزنش راحت می کند حق دیگران را خیلی راحت می خورد، خودشیفتگی ها و خود پسندی های او تمامی ندارد و این باعث می شود که شخص به دیگران نگاه ابزاری داشته باشد، ابزاری نگاه کند و برای مطامع خودش از آنها استفاده کند و هرجا هم خواست آنها را ندید بگیرد و لِه کند. امیر المومنین(ع) می فرمایند: « مَن عُدِمَ الانصاف لَم یُصحَب» کسی که بی انصاف باشد دیگران با او دوست نمی شوند، بعضی ها انقدر بی انصافیشان زیاد و حاد است که با بی حیایی و گستاخی و پر روئی بی انصافی می کنند و حق دیگران را می خورند و سرشان را هم بالا می گیرند. اینطور افراد منفور واقع می شوند.

چند روایت راجع به خود انصاف هست: « تُعرَفُ الاَ شیاءَ بِاَضدادِها» درباره نقش انصاف در دوستی، ما می خواهیم این را بگوییم که حضرت فرمودند: « مَن عُدِمَ الانصافُ لم یُصحَب» اگر کسی بی انصاف باشد دیگران دوست ندارند که با او مصاحبت کنند، از دو جهت افراد دوست ندارند با آدمی که اهل انصاف نیست و زورگو و حق خور و خودشیفته است مصاحبت نکنند، ۱. اینکه حق آنها را می خورد یعنی می گوید من اگر بخواهم با این دوست و همراه باشم و زندگی کنم و شریک شوم این حق خور است و حق من را می خورد و من به تناسب زحماتی که می کشم و کاری که می کنم به آن نتیجه ای که باید بگیرم دیگر نمی توانم بگیرم، از این جهت آدم بی انصاف منفور واقع می شود. ۲. اینکه اصلاً ممکن است در حق ما ظلم نکند که ما بترسیم که حق ما را بخورد، اساساً بی انصافی باعث تنفر انسان ها از شخص بی انصاف می شود، خود بی انصافی منفور کننده است، ولو کسی در جای دیگری به کس دیگری ظلم کند و انصاف و حق را رعایت نکند، خود این صفت در تبع انسان ها منفور است، به قدری این مسأله مهم است که بعضی ها که خودشان پر از ظلم هستند، مثلاً ؟ که از ظالم ترین افراد هستند چون مال کس دیگری را برای خودشان بر می دارند این ها بعد از دزدی، موقع تقسیم مال می گویند انصاف و اگر یکی از آنها بخواهد قدری بیشتر بر دارد می گویند این ظلم و بی انصافی است، قرارمان این بود که جنس را مساوی تقسیم کنیم، یعنی در نهاد انسان ها حتی ظالم ترین و بی انصاف ترین انسان ها حبّ انصاف و حبّ عدالت وجود دارد.

در حق دیگران انصاف را رعایت نمی کنند ولی وقتی خودشان می خواهند اموال دزدی را تقسیم کنند می گویند باید انصاف و عدالت باشد و مساوی تقسیم کنیم، این همان چیزی است که پیغمبر (ص) می گوید که شما درخت را در چشم خودتان نمی بینید زمانی که چیزی می دزدید و بانکی را می زنید، از بیت المال سوء استفاده می کنید اصلاً دردتان نمی آید، و هیچ عذاب وجدانی ندارید ولی همین که کسی بخواهد همان کار را با شما بکند می گویند انصاف و عدالت چیزی که الان در دنیا به شدت کم است از علائم ظهور امام زمان (عج) که پر شدن ظلم در دنیا است همین است که این ظلم همه جا هست، جایی نیست که نباشد، انسان های بی گناهی را می کشند در جهت رسیدن به منافع نامشروع خودشان، بمباران و شیمیایی می کنند و هر کاری که دلشان می خواهد می کنند و اگر یکی به آنها کوچکترین تعرضی یا مقابله به مثلی کند داد حقوق بشرشان گوش دنیا را کر می کند، در فیلم هایشان پر از این حرف هاست که باید با بی انصافی و با بی عدالتی مبارزه کرد، کارتون و بازی و فیلم می سازند و قهرمان های پوشالی که با بی عدالتی و ظلم مبارزه می کند و در نهاد همه آدم ها این را جا می کنند که ما صلح جو هستیم، عدالت پرست و عدالت خواه هستیم ولی هر جنایتی را که خودشان برای خودسازی روا می دانند. درون خودشان اگر کسی بخواهد غیر از قاعده عمل کند می گویند بی انصاف هستی، این تفاوت است که پیغمبر (ص) می فرماید بعضی ها درخت را در چشم خود نمی بینند ولی خار را در چشم دیگران می بینند.

می فرمایند که: الانصافُ یَشتدیُم المحبه علی (ع) : انصاف باعث ادامه محبت و دوستی می شود. اگر کسی می خواهد دوستی اش دوام پیدا کند باید در دوستی ها خود خواهی ها را کنار بگذارند، انسان زمانی که مجرد است خودش تنها است اما زمانیکه ازدواج کرد باید خیلی از این خود خواهی ها را کنار بگذار، علت اینکه این زندگی ها انقدر زود از هم می پاشد با این آمار وحشتناک این است که مرد یا زن دچار خود خواهی می شوند یا هر دو ؟ تحمل این خود خواهی ها را از جانب هم ندارند. زن حق مرد را می خورد و مرد حق زن را می خورد بی عدالتی و بی انصافی می کنند و در وظایفشان کوتاهی می کنند و بعد نفرت و بغض ایجاد می شود در اینکه در خانواده پدر یا مادر بین بچه ها فرق می گذارند و باعث آزرده شدن بچه ها می شوند، بچه حق ندارد از پدر، مادر حقشان به قدری عظیم است که اگر پدر و مادر من، خواهر و برادر من را به من ترجیح دهند، من همیشه بدهکار و وام دار پدر، مادر هستم و نمی توانم بگویم چون مثلاً به برادرم یا خواهرم بیشتر از من رسیدگی و محبت کرده من از آنها بدم می آید ولی تبع جهنمی انسان اینگونه است، انقدر خودشیفتگی دارد متوجه نمی شود که ما از پدر و مادرمان طلبی نداریم، آنها حقشان آنقدر عظیم است که حالا اگر عدالت را هم رعایت نکردند من چیزی طلبکار نیستم از آنها ولی نفس ضعیف و شیطانی ما اینطور است که من از پدر و مادرم بدم می آید چون باید به همه رسیدگی یکسانی می داشت و یکسان رسیدگی نکرده است، یعنی حق عظیم پدر، مادر و محبت های چند ساله نادیده گرفته می شود به خاطر اینکه پدر من در فلان مورد انصاف را رعایت نکرد از این طرف بد است که ما با پدر و مادرمان مشکل پیدا کنیم یا با بزرگتر از پدر و مادر کسانی که حقشان بیشتر از پدر و مادر است، خدا، اهل بیت (ع) اولیاء الهی، اساتید، ؟ اما از آن طرف هم خداوند به پدر و مادر می گوید شما حق ندارید این کار را انجام بدهید، حق ندارید طوری که محسوس باشد فرق بگذارید بین بچه ها، در دوست داشتن پدر و مادر نمی توانند فرق نگذارند چون دوست داشتن امر باطنی و قلبی است، یک بچه مهربانتر و مطیع تر و سازگارتر است و محبوب پدر و مادر قرار می گیرد، این ایرادی ندارد، در عمل و رفتار در ارائه خدمات پدر و مادر باید عدالت را رعایت کنند، اگر در قلبش بچه ای را بیشتر دوست دارد این بی انصافی و بی عدالتی نیست، آنجایی که عدالت شرط است این است که به خاطر کسی حق دیگری خورده نشود، این خیلی مهم است، ولی اگر کسی در دوستی و محبت فرق می گذارد چون افراد یکسان نیستند، شاید بین دو خواهر یا برادر یا پدر و مادر، یکی را بیشتر دوست داشته باشد این ایرادی ندارد ولی در انجام وظیفه باید انصاف رعایت شود این خیلی مهم است.

(الانصافُ یستدیم المحبه، انصاف باعث دوام محبت می شود) وقتی که اعضای خانواده (زن، شوهر، خواهر و برادر، پدر و فرزند) انصاف داشته باشند و حق را رعایت کنند دوستی ها ادامه خواهد داشت ولی وقتی که یکطرفه می شود تنفر زیاد می شود و کم کم دلزدگی بیشتر می شود. زن وقتی که می بیند مردش عدالت دارد اگر جایی تقصیر دارد و کوتاهی کرده می پذیرد و عذر خواهی می کند، مرد هم می بیند زنش روح عذر خواهی و حلالیت خواست و قبول اشتباه را دارد( اینجا محبت زیاد می شود) ولی وقتی خود شیفتگی و خود خواهی وجود داشته باشد و یک طرف سال هاست کوتاه آمده و معذرت خواهی می کند و یک نفر فکر می کند معصوم است و نیازی به عذر خواهی و اعتراف به کوتاهی و حلالیت خواهی ندارد این بی انصافی است و منجر به قطع ارتباط می شود. پنج درصد ازدواج ها با عشق شروع نمی شود ولی ۹۵٪ با عشق است، چرا این عشق و علاقه زود تَه می کشد؟ چون طرفین در رفتارها عدالت و انصاف را نسبت به هم رعایت نمی کنند و تنفر ایجاد می شود. دختر می داند که پدر و مادر و خواهر و برادرش ظلم می کنند به همسرش، به خواستگارش، به نامزدش ولی این را از دل همسرش در نمی آورد و عذر خواهی نمی کند، هر چند او مقصر نیست ولی می گوید من می دانم که آنها ظلم کرده اند، پسر می داند که مادر و پدر و خواهرانش به همسرش ظلم می کنند ولی به همسرش نمی گوید که من تو را درک می کنم و کار پدر و مادر و ... من غلط است، بلکه بر عکس دفاع متعصبانه و کور و ظالمانه می کنند. از اعضای خانواده خود این دفاع نفرت می آورد، اگر پدر یا مادرت اشتباه کرد، ما چیزی مقدس تر از حق نداریم بگو پدرم یا مادرم اشتباه کرده، بی خود دفاع از خانواده ات نکن در مقابل همسرت چون مَنِ تو قوی است و خود شیفته هستی و فکر می کنی خانواده تو مقدس و همه پاک هستند و حالا بگردم در خانواده ی همسرم اشکال و ضعف پیدا کنم این بی انصافی است. انصاف محبت می آورد، مثلاً مادر شوهر و خانواده شوهر ظلم می کنند، نیش می زنند بی ادبی و جسارت می کنند عروس دوست ندارد آنجا برود یا برادر شوهر یا جاری خوب نیست، شوهر عادل نمی گوید تو وظیفه داری و باید مهمانی بیایی خانه آنها، چون به این دختر آنجا ظلم می شود و آرامشش سلب می شود و به او توهین می شود چون آنها رعایت نمی کنند، اگر می توانی جلوی ظلم را بگیری و بگویی وقتی ما می آئیم منزل شما، حق جسارت و بی ادبی و انجام کارهایی خلاف و حرام و ... را ندارید ما می آئیم ولی اگر قرار باشد من بیایم و خواهرم و پدرم و مادرم اذیت کنند همسرم را و بگویند ما فقط خودت را دوست داریم و از همسر و بچه تان خوشمان نمی اید این ها دارند نیایند، مرد منصف می گوید من نباید رابطه ام را با خانواده ام قطع کنم ولی تو مجبور نیست بیایی اشکالی ندارد، شما نیایید نباید زور بگوید، وقتی ما حق طرف مقابل را رعایت نمی کنیم و زورگوئی شروع می شود نفرت ها و زدگی ها و دعواها و درگیری ها شروع می شود، انصاف دامنه درگیری هایش خیلی زیاد و وسیع است.

(الانصاف یُأَلف القلوب) مولا علی (ع) : انصاف باعث الفت دل ها می شود.

فردی که می تواند بگوید اشتباه از من بود و کوتاهی از من بود این آدم هیچ وقت منفور نیست، بر عکس کسانی که گفتند این کلمات و عذر خواهی و قبول تقصیر سختشان است، مطمئن باشند که هیچ وقت محبوب واقع نمی شوند، ممکن است کسانی کنارشان باشند که به آنها نیاز دارند مثل همسر و فرزند... ولی محبوب نیستند.

دل با آدمی که عمداً و از روی آگاهی ظلم می کند الفت نمی گیرد. (الانصاف یَرفَعُ الخلاف و یوحب الایتلاف یا إ تلاف) : انصاف اختلاف ها را از بین می برد و موجب الفت می شود. ۹۵٪ طلاق ها این طور است که یک طرف بیشتر ظلم می کند و انقدر در این ظلم پافشاری می کنند که کار به نفرت و جدایی و دعوا می کشد یک داور و حَکَم کسی است که حرف های دو طرف را بشنود و با انصاف رأی دهد. این انصاف اختلاف ها را از بین می برد، گاهی انسان در اثر خودشیفتگی متوجه نمی شود که خودش مقصر است یعنی واقعاً فکر می کند که حق با اوست چون ضعف و اشکال خود را نمی بیند و فکر می کند این روش درست است ولی وقتی یک داور به او می فهماند که این کارت درست نیست و اگر مدر باشد و قبول کند روش درست را انجام می دهد و عذر خواهی می کند چون نمی دانسته روشش غلط بوده در برخورد با همسر یا پدر و مادر و ... چون خود شیفته بوده نمی دانسته که روشش غلط بوده است. چیزی به گوشش خورده مثلاً اینکه پدر و مادر حرمتش خیلی بالاست و اگر ظلم کردند شما حق ندارید بد اخلاقی کنید، این را در مورد خودش رعایت می کند و بعد ازدواج فکر می کند پدر و مادرش حق دارند همین رفتار را در مورد همسرش هم بکنند این غلط است، آنها حق ندارند با کس دیگر اینگونه رفتار کنند، اگر پدر و مادر در حق همسرت ظلم می کنند باید تذکر داده شود و یا نه حق پدر خیلی بالاست و حق مادر سه برابر حق پدر است، حالا الان مادر یا پدر بی انصافی می کند ما نباید چون حق مادر سه برابر است بی انصافی کنیم و حق را به مادر دهیم. جانب داری بی انصافانه از مادر غلط است به موقع مشکلی یا خطری هست اینجا حق مادر سه برابر حق پدر است و درست است که حق را به مادر داد ولی یک موقع مادر من به پدرم ظلم می کند باید جلوی مادر را گرفت و امر به معروف کرد یا پدر ظلم می کند و من جلوی پدر را نگیرم و چیزی نگویم، چون پدر حق دارد و نکند که مرا عاق کند، باید به پدر بگویید این کارتان نسبت به مادر اشتباه است، حالا بعضی از دخترها و پسرها با شوخی و خنده و لوس بازی و چاپلوسی به پدر می فهماند که این روشش غلط است، گاهی با رابطه احساس خوب با گریه ( لطافت های برخوردی) نه اینکه یکدفعه شمشیر بکشید، قرآن می فرماید: حتی اگر گفتند مشرک شو و خواستند رابطه شما را با خدا خراب کنند که شما به خدا ظلم کنید ( فلا تُطِعهما و صاحبهما فی الدنیا...) اطاعتشان مکن ولی تند هم رفتار نکنید، تحقیرشان نکنید، (بگویید کار حرام است، دوستتان دارم ولی خدا برای من عزیزتر است).

انصاف اکسیری هست که وقتی آمد فرد ؟ خود را قصور خود را پیدا می کند و می گوید که من تقصیر دارم، این اکسیر و معجزه باعث می شود همه اختلاف ها حل شود، مثلاً زن و شوهری بعد از سال ها زندگی دارند جدا می شوند و حالا مرد آمده اعتراف کرده که من ظلم کردم و روشم غلط بوده می خواهم اصلاح کنم این باعث می شود عفونت چندین ساله از دل زن یا مرد بیرون برود.

(الانصافُ بالنسبتةِ تدومُ‌ الوصله) : با انصاف است که رابطه و وصلت دوام پیدا می کند. خیلی ها شروع خوبی دارند در شراکت در ازدواج... ولی بعد از مدتی یک شروع می کند به حق خوری این تنفر ایجاد می کند، خیلی ها شروع خوبی دارند در شراکت در ازدواج و ... ولی بعد از مدتی یکی شروع می کند به حق خوری این تنفر ایجاد می کند سر ارث ممکن است یکی عدالت را رعایت نکند، بی انصافی و تنفر ایجاد می شود، خیلی خوب است که انسان سهم خود را بپذیرد، این سهم همان جهنم است. ( اِنَّ اعظمَ المصوبَةِ مَصوَبةَ الانصاف) : بزرگترین ثواب ها ثواب انصاف است یعنی هیچ عملی به اندازه انصاف ثواب ندارد چرا؟

علی (ع) می فرمایند: (ثوابُ العَمل علی قدرِ المشقَةِ فیه) : انصاف چون در اعمال سخت تر است ثوابش بیشتر است. اگر بگویند نماز شب بخوان یا پول بده یا پیاده برو کربلا انجام می دهند ولی اگر بگویند قبول کن که شما ظلم کردی، الان دارید نامردی و خودخواهی می کنید این راحت نیست، بدترین و سخت ترین و طولانی ترین عذاب ها در جهنم برای کسانی است که انصاف ندارند، رعایت انصاف سخت است کسی که انصاف را رعایت می کند دارد خود را می سوزاند و سهم خود را در اشتباه و مشکل می پذیرد، نه اینکه دنبال مقصر باشیم و گردن ک دیگر بیندازیم، همیشه می گوید همسرم و خانواده اش مقصر هستند، مدیرم، همکارم مقصر هستند، نمی گوید سهم من در این مشکل و اختلاف چیست؟ این را نمی پذیرد، این فرد جهنم دارد ولی کسی که می پذیرد جهنم را قبول کرده است خود را می سوزاند، و آزاد می شود، می گوید من به زور چون فضای خانواده خوب نبود با این پسر ازدواج کردم، دوستش هم ندارم، دختر بی انصافی کرده است چون حق پسر این است که دختر او را دوست داشته باشد و وفادار باشد، این ظلم است، بعداً در زندگی چون نمی تواند الفت بگیرد، حقوق را هم رعایت نمی کند و این ظلم ها و ناسازگای ها ادامه دارد یک بار نمی گوید که اشکال از من بود که به خاطر فرار از خانه جوانی را بدبخت کردم و از داشتن همسری که او را دوست داشته باشد و با او سازگار باشد محرم کردم، پسر هم این بی انصافی ها را می بیند و حالا او هم بد اخلاق و بد شده است. یا بالعکس مرد می گوید من خوب دختر را ندیدم و حالا فهمیدم که در انتخابم اشتباه کردم، خجالت کشیدم و ترحم کردم و حالا الان نمی توانم با او کنار بیایم بعد دائم بی محلی و ظلم می کند و حق زن و بچه ها را رعایت نمی کند و بعد می گوید زن من اینطوری، انقدر مرد باش که قبول کنی که شما مقصر هستید، چرا کسی را به خاطر ترحم و رو در بایستی به عنوان همسر قبول کردید و حالا وظایفتان را انجام نمی دهید؟

شرط انجام وظایف همسری دوست داشتن نیست، این ظلم است که بگویی من باید همسرم را دوست داشته باشم تا وظایفم را انجام دهم. شما یک جوجه یا خروس یا گربه ای را به خانه می آورید یا بچه ای را در خیابان پیدا کرده اید و به خانه می آورید این بچه اقتضاعاتی دارد که باید عمل کنید، باید برایش مادری و پدری کنید ولو اینکه بچه شما نباشد، رفتید معلم مهد کودک شدید، پرستار شدید اما روح پرستاری ندارید و با مریض بد رفتاری می کنید، شما معلم مهد شدید باید قبول کنید که این بچه از شما محبت پدرانه و مادرانه می خواهد باید رعایت کنید، اگر رعایت نکنید این بی انصافی و بی عدالتی است چون حق آنها را رعایت نکردید و پولی که می گیرید حرام است و کارش غلط است، باید پای انتخابتان بایستید و به وظایفتان عمل کنید، شخصی که نمی خواهد و تلاش نمی کند که همسرش را دوست داشته باشد، این شخص نفسانیت دارد و هوس باز است و نمی خواهد حق همسر و فرزندانش را ادا کند، مشکل بی عاطفگی قابل حل است، آدم می تواند کاری کند که عاطفه اش زنده شود، اینطور نیست که بگوید کار دل است و دوستش ندارم، شما مقصر هستید اگر دوست ندارید، اگر رحمان و رحیم نیستید جرم دارید یعنی قصی هستید و شقی هستید و به جهنم نزدیک هستید، حالا الان فهمیدید قصی هستید می گوید من نمی دانم چرا نمی توانم مادر شوهرم یا خواهر شوهرم و ... را دوست داشته باشم، این ظلم است، کسی که نمی تواند دیگران را دوست داشته باشد و به آنها محبت کند مریضی از خودش است. امام صادق (ع) می فرمایند: حتی اگر همسرتان در طبعتان نیست محبت کردن به همسرتان یک وظیفه است و حق اوست. ولی اگر نمی توانید دوست داشته باشید شما مریض هستید، رحمان نیستید و رحیم نیستید، خشن هستید خود شیفتگی دارید، می گوید آخر بد هستند، ما باید بدها را دوست داشته باشیم، هنر انسان دوست داشتن بدهاست، خداوند چطور ما را دوست دارد با تمام جنایت هایی که می کنیم و بعد به خدا می گوییم خدایا استغفرالله، یعنی خدایا هیچ کدورتی از من نداشته باش، این پر رویی است، به خدا می گوییم خدایا من این همه جنایت کرده ایم واجباتم را انجام ندادم و ... تو ندید بگیر (استغفرالله) الهی به حق هشت و چهارت شتر دیدید ندیدی، خوب شما هم همین طور باشید، شما هم غفور باشید، شما هم عَفُو باشید به دل نگیرید، پس ما کی می خواهیم آدم شویم و به خدا نزدیک شویم؟ پس کی می خواهیم سلوک انسانی پیدا کنیم؟ کی اصلاً می خواهیم شروع کنیم؟ ما برای همین چیزها به دنیا آمده ایم. طرف ۶۰ سالش است و هنوز کینه دارد نسبت به دیگری، یکسره در ذهنش کلی خاطرات منفی دارد، ما برای چه این همه زباله و جهنم را با خود حمل کرده ایم، این ها بیچاره می کند ما را اگر حتی یک ذره اش با ما به قبر و قیامت بیاید، یک ذره اش در قیامت خیلی است. مثل بعضی از داروها که گرمش کلی میلیارد تومان است، تنها چند صد گرم از این دارو ها تمام بیماران ایران را درمان می کند برای کل کشور، حجم بمب اتمی خیلی نیست ولی یک شهر یا کشور را نابود می کند. کینه یک ذره اش خیلی است، عصبانیت، زود رنجی و حساسیت و بد اخلاقی یک ذره اش خیلی است.

انقدر خطرناک است که آیت الله بروجردی یک بار سر درس عصبانی می شود و می گوید من اگر یکبار دیگر عصبانی شوم کل سال را روزه می گیرم، اتفاقاً عصبانی هم می شود و خود را تنبیه می کند و یک سال روزه می گیرد، ما اصلاً متوجه نیستیم که بد اخلاقی و زود رنجی و حساسیت چقدر هزینه اش سنگین است و اگر یک عمر بد اخلاقی، یک عمر درندگی، یک عمر تند خویی و بی انصافی را با خود به برزخ ببرید، یک عمر خودشیفتگی، یک عمر غیبت و بد زبانی را با خود به برزخ ببرید، این به قول امام یک دفعه می شود چند قران آخرتی، چند میلیون سال گرفتاری، چون ابدی است، انتها ندارد.

فروشنده ای می گفت من بچه بودم و متوجه نبودم پدرم گفت از مغازه فلانی یک مثقال زعفران بگیر و من نمی دانستم زعفران مثقالی است و گفته بود یک کیلو زعفران بدهید. گناه یک ذره اش هم اینطور است مثل نجاستی که در آب قلیل می افتد و کل آب را نجس می کند انسان باید خیلی دقت کند که بی انصافی نکند، همه ما مبتلا هستیم و دائم باید تلاش کنیم روز به روز در تمام ارتباطات و قضاوت کردن ها و حرف زدن ها انصاف را رعایت کنیم. بی انصافی یکی از جهنم های خطرناک است که خداوند ان شاء الله همه ما را نجات دهد.