جلسه 029 - جایگاه عمل در سلوک انسانی
شماره جلسه
29
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
7
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 029 - جایگاه عمل در سلوک انسانی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره افضل اعمال تقریباً تمام شد تعداد زیادی هست از اعمالی که آنها را افضل اعمال دانستند و توضیح دادیم که افضل اعمال به چه معناست و گفتیم که ساختار وجودی هر کس به گونهای هست که آن تعیین میکند افضل عمل برای هر کس چه عملی هست.@ در واقع افضل عمل برای هر کسی ما نمیتوانیم یک فرمول واحد بدهیم غیر از واجبات الهی که مشترک هستند در همه انسانها از نظر نوع عمل افضل اعمال برای هر کس آن عملی هست که میتواند شخص را به هدفش نزدیک بکند.@ جریان تشبه به حق تعالی و اسمگیری را در شخص آسان میکند یکی دو سهتا روایت دیگر هست که من اینها را هم میخوانم بعد چندتا معرفی میکنیم و رد میشویم یکی از اعمالی که خیلی به عنوان افضل عمل هست به آن سفارش شده فرمود(أفضَلُ العَمَل ما أریدَ بِهِ وَجهُ الله) افضل عمل آن چیزی است که تو به واسطه آن به دنبال وجه الله هستی.@ وجه الله یعنی چی؟ وجه الله یعنی چهره خدا، یعنی شما در این عمل میخواهید روی خدا را به سوی خودت متوجه بکنی الله را به سوی خودت متوجه بکنی اصطلاحاً میگویند جلب توجه کردن، میخواهیم جلب توجه خدا را بکنیم.@ یعنی چون رابطه یک رابطه عاشقانه است او اله ماست موفقترین عمل آن هست که توجه معشوق را به سمت شما جلب بکند تا کار به جایی میرسد که یک نفر هوس میکند الله را بخواند که به پیغمبر میگوید من اگر بخواهم خدا را بخندانم باید چکار کنم با عرضهترین آدمها کسانی هستند که بتوانند خدا را جلب کنند و بَهبَه و چَهچَه خدا را برای خودشان در بیاورند.@ این خیلی مهم است که یکی از مهمترین نیاز انسان این نیاز است، البته چه کسی این نیاز را میفهمد؟ کسی که واقعاً آن بخشی از وجودش که با الله سنخیت دارد فعال شده باشد چون اگر یادتان باشد گفتیم ما غیر از حس و خیال و وهم و عقل یک فوق عقل داریم فوق عقل هم در همه بالغ نمیشود همه دارند اما بالغ نمیشود.@ فوق عقل آن بخشی هست که اگر بالغ شود انسان میگوید لا إله إلا الله، ممکن است انسان علمی بگوید لا إله إلا الله یا وهمی، اما دلی نگوید خودش نمیگوید لا إله إلا الله، اگر بخش فوق عقلی فعال بشود شخص میگوید من معشوقی جز الله ندارم و واقعاً الله معشوقش میشود.@ یعنی رأس معشوقها قرار میگیرد همان آیه 24 سوره مبارکه توبه که(قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها) آن هشتتا معشوق(أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ) اولین معشوقی که شایسته انسان است کیست؟@ مطلق است بینهایت است انسان وقتی که دست از بینهایت برداشت فاسق میشود چون روحش بینهایت طلب است وقتی که شما بینهایت را نخواستی یعنی دست از رشد برداشتی مثل کسی که دیگر غذا نمیخواهد بخورد تصمیم میگیرد غذا نخورد تصمیم میگیرد رشد نکند تصمیم میگیرد دنبال علم نرود مرگش فرا میرسد.@ الان شما تصمیم بگیر بگو از این به بعد غذا نخورم این یعنی چی؟ یعنی نابودی بدن، یک کسی که دست از بینهایتطلبی میکشد یعنی دیگر نمیخواهد حرکت کند به آن سمت، پس این فوق عقل ما زمانی که بالغ شد میگوید لا إله إلا الله.@ یعنی سطح توقعش از خودش دیگر بالا میرود این شخص، سطح توقعش از زندگی، از حکومت، از اجتماع، از فعالیتهای خودش، از درسش از عبادتش دیگر خیلی بالا میرود این دیگر اینطوری نیست که راضیاش بکنی که چهار رکعت نمازی بخواند یک حجی برود یک کربلایی برود یک سوریهای برود.@ بعد یک گوشهای هم درسی بخواند یکجا شاغل بشود، شغلی داشته باشد زن و بچهای داشته باشد این اصلاً از زندگی اینطوری راضی نمیشود تعریف این آدم وقتی بخش فوق عقلانیاش فعال میشود از زندگی، از عدالت، از ظلم، از مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی از همه چیز تغییر میکند.@ این شخص دیگر به هیچ وجه به محدودها نمیتواند توجه بکند اگر به محدودها توجه میکند برای رسیدن به نامحدود است این شخص عاشق یک امتدادی از خودش میشود که تا الله ادامه دارد عاشق خود بینهایت میشود و هیچ چیز در وجودش مهمتر و مقدمتر از خود آسمانی و اللهیاش دیگر نیست.@ مهمتر از خود جاودانهاش نیست یعنی خود عقلانی دیگر برایش مهم نیست که تمام هَمّ و غمش این باشد که دکتر بشود مهندس بشود عالمی بشود مجتهدی بشود این مثلاً ارزیابی بکند خودش را حالا اگر من دکتر شدم مهندس شدم مجتهد شدم پس آدم خوبی هستم و خوب زندگی کردم.@ آن اصلاً به این چیزها اصلاً نمیتواند نگاه بکند و راضی بشود اینها را طی میکند دکتر خوبی ممکن است بشود مهندس خوبی ممکن است بشود عالم خوبی بشود تاجر خوبی بشود فروشنده خوبی بشود پلیس خوبی بشود سیاستمدار خوبی بشود.@ ولی اصلاً این بخشها او را ارضاء نمیکند اگر او سراغ این بخشها میرود برای گذران زندگیاش و به عنوان یک مقدمه و وسیله استفاده میکند آن که برای آن مهم است آن مَن ابدی است آن مَن جاودانه است بنابراین دیگر در این شخص بیقراری میافتد این آدم دیگر یکسره حرکت دارد از سکون متنفر است از سرعت کم متنفر است.@ دائماً میخواهد سرعت داشته باشد(سابقوا و سارعوا) قرآن چه میگوید، آن چهار مرحله را که یادتان نرفته گفتیم حرکت عقب حرام هست عقبگرد کسی نباید بکند عقبگرد ممنوع، توقف هم ممنوع(مَن ساوا یَومُ فَهُوَ مَغمُوم) عقبگرد گفت ملعون است کسی که دو روزش مساوی است مغموم بود باخته.@ چون توقف کرده به هدف نمیرسد گفت حرکت بکنید حرکت هم فرمود سریع بکنید(سارعوا) و بعد(سابقوا) از بقیه سبقت بگیرید به محض اینکه فوق عقل یک نفر فعال شد یعنی آن بخش انسانی فعال بشود شخص دیگر نمیتواند ساکن باشد.@ دیگر لا إله إلا الله را که میگوید واقعاً جدی است برایش اینکه حالا برود در یک حوزه علمیهای درسی بخواند در دانشگاهی درسی بخواند در حوزهای یا دانشگاهی درسی بدهد یا تاجری باشد یا پولی داشته باشد خانه بسازد ماشینی داشته باشد مسافرتی برود.@ این برای این اصلاً بچهبازی است مقدمه است این دیگر تا نیفتد به بینهایت آرام نمیشود حرکتش اینطوری است این یک خودی از خودش سراغ پیدا کرده و شناخته که این خود هم جنس خداست یک خودی است که جاودانه است امتداد دارد تا الله.@ (أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏) (إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) (إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً) این دیگر اصلاً آرامش در وجود این نیست این دائماً حرکت میکند و از حرکتش لذت میبرد یک حرکت لذتبخش، پرشور، باحرارت، یک زندگی باشور و باحرارت، یک زندگی پر هیجان و پر ماجراست اصلاً سکون، رخوت، بیحوصلگی، بیبرنامهگی، ابهام، گنگی، گیجی، این آدم اصلاً ندارد.@ وقتی این هست تازه عاشق که شد یعنی این بخشش که فعال شد توانست بگوید لا إله إلا الله برایش مسأله وجه الله خیلی مهم است مثل بخش جنسی است در بخش جنسی وقتی یک نفر عاشق یک جنس مخالف میشود.@ بخش حیوانیاش بخش زمینی یا بخش وهمی به آن میگوییم در این بخش وقتی انسان عاشق یک جنس مخالف برایش خیلی مهم است که طرف مقابل دوستش داشته باشد یا قبولش داشته باشد و همیشه هم دوست داری یک کاری بکند که طرف مقابلش جدی بگیردش دوستش داشته باشد برایش شگفتیساز باشد به او علاقهمند باشد.@ در چشم او بزرگ باشد این لازمه عشق است درست هم هست در عشق زمینی این درست است ولی در عشق انسانی که انسان خود حقیقیاش را میشناسد و میگوید لا إله إلا الله خانواده آسمانیاش را میشناسد هیچ چیز برایش مهمتر از وجه الله و وجه خانواده آسمانیاش مهم نیست.@ این آدم بزرگترین دغدغهاش این هست که چطوری میتواند وجه الله را و وجه خانواده آسمانی را به سمت خودش جلب بکند برایش مهم است محبوب در آسمان باشد این نیازش است دقت کنید دارم تأکید میکنم یک ثواب نیست.@ من الان نمیخواهم برای شما یک ارزش را معنا بکنم یک هنجار را معنا بکنم یک کاری که ثواب دارد را بگویم نه یک نیاز است، این نیاز را چه کسی احساس میکند؟ کسی که بخش فوق عقلانیاش فعال است این شخص برایش عزت، آبرو، و جلب توجه اللهی وجه الله برایش مهم است وجه خانواده آسمانی برایش مهم است.@ یعنی برایش مهم است که در آسمان اعتبار داشته باشد. شما نگاه کنید وقتی که زیارت امین الله را میخوانید تا حدود 12 ـ 13 نیاز اساسی یک انسان در زیارت امین الله دارد نیازهای اساسی را آنجا بیان میکند یکی(أجعَلنی مَحبُوبَۀً فی أرضِکَ وَ سَمائِک) شخص برایش مهم است در زمین آبرو داشته باشد.@ چه کسی است که نخواهد در زمین آبرو داشته باشد؟ (وَ أعِزَنی فی عَشیرَتی وَ قَومی) روزهای یکشنبه در دعا میخوانیم هر کسی طبیعی دوست دارد در قومش، در خانوادهاش، در محلهاش، در کشورش، در شهرش، آدم آبرومندی باشد.@ عزت داشته باشد محبوبیت داشته باشد در شهرش، حرمت داشته باشد وقتی که بخش فوق عقلانی فعال هست شخص برایش آبرو داشتن در آسمان خیلی مهم است یعنی اینکه برایش خیلی دغدغه است فاطمه زهرا چطور نگاهش میکند من الان شخصاً پیش خانم فاطمه زهرا چطور آدمی هستم.@ به عنوان فرزند فاطمه زهرا چون رابطه وجودی هم که شناخته میشود شخص برایش خیلی مهم است که مادرش دوستش دارد یا نه، الان مگر ما برایمان مهم نیست که پدر و مادر زمینیمان دوستمان دارند خواهر برادرهای زمینی، فک و فامیلها، عمو، عمه، خاله، دایی، اینها مگر برایمان مهم نیست.@ وقتی که بخش انسانی و فوق عقلانی فعال میشود این اصلاً یک دغدغه میافتد در جان آدم که الان امام حسین راجع به من چی فکر میکند امام زمان(ع) که الان آواره است طرد شده تنهاست در چادر خودش بالأخره به من فکر میکند دوشنبه و پنجشنبه این نامه عمل من به دست حضرت میرسد.@ دوشنبه و پنجشنبه هم یک سنبل است در روایت آمده و الا هر لحظه میرسد او امام است و مسلط بر همه احوال من، من الان مثلاً اگر با امام زمان روبهرو بشوم چه پروندهای پیش امام زمان دارم اصلاً حضرت قبولم دارد قبولم ندارد سبک زندگی من را میپسندد.@ کارهایی که من دارم میکنم میپذیرد این نحوه زندگی من شوهرداری، زنداری، کار، شغل، درس، تبلیغ، هر کاری که دارم میکنم را میپسندد قبول دارد بالأخره ما پیش او چه اعتباری داریم چه منزلتی داریم این واقعاً برای شخصی که جنبه فوق عقلانیاش فعال است خیلی مهم است.@ برایش وقت میگذارد واقعاً برایش دغدغه است، اگر دغدغه باشد قشنگترین کار در زندگی این شخص چیست؟ این اصلاً برایش مهم نیست که کسی دوستش دارد یا دوستش ندارد این حتی میبرد از خیلی از چیزهای دیگر، ولی چه چیزی برایش مهم است؟@ برایش این مهم است که محبوب در آسمان و زمین باشد الان این برایش مهم است یعنی اینکه حالا من چقدر فعالیت علمی دارم چقدر فعالیت تبلیغی دارم چقدر آثار دارم چقدر دکتری دارم چقدر مهندسی دارم چکار دارم میکنم این برایش آبرو داشتن پیش خدا خیلی مهم است یعنی چون وصل به اوست یک کسی برایش مهم نیست.@ در آسمان محبوب باشد که بالغ نشده که برایش مهم نیست این الان فکر میکند در زمین مشهور باشد حسن علی بشناسدش تقی بشناسدش نقی بشناسدش مردم بشناسدش محله بشناسند در روزنامهها اسمی از آن بیاید تلویزیون نشانش بدهند.@ چند نفر برایش کف بزنند صوت بزنند خانوادهاش در بین فامیل وجهای داشته باشد برایش کافی است اشباع میشود ارضاء میشود اما این بخش اگر فعال شد یعنی بخش فوق عقلانی، چطوری فعال میشود؟ گفتیم بخش فوق عقلانی چطوری بالغ میشود؟ به چه وسیلهای بالغ میشود؟ چطوری این بالغ میشود؟@ بالغ میشود وقتی که بالغ شد میگوید لا إله إلا الله، خودش لا إله إلا الله میگوید دیگر دستوری که از پیغمبر و قرآن رسیده آن اثر را که روی این ندارد این فقط همین را میگوید ولی خودش چه موقع میگوید لا إله إلا الله یعنی واقعاً الهاش میشود به این میرسد که به الله بگوید عزیزم، دلبرم:@

بتواند بگوید مثل حضرت سجاد بندهات به فدایت(عَبدُک بفداء) چطوری میشود این بخش فعال میشود؟ غذا بخورد تغذیه عامل بلوغ است، در بخش جنسی چه چیزی عامل بلوغ بود که شخص جنسیت بالغ میشد؟ غذا، غذا میخورد یواش یواش بدنش بزرگ میشود تا بالغ میشود آن هورمونهای جنسی در آن ترشح میکند که گفتیم این احتیاج به تغذیه دارد.@ حالا جنسی که میگویم مثلا فرض بفرمایید در غرب که امکانات جنسی خیلی زیاد است ثروت جنسی، تحریکات جنسی خیلی زیاد است از طریق ماهواره و اینترنت و چیزهای دیگر، بچههای آنجا 8 سال 9 سال بالغ هستند.@ ما از نزدیک که آنجا زندگی کردیم دیدیم آنجا بالغ هستند 9 سال دیگر کاملاً بالغ هستند اینجا که امکانات کم هست و متأسفانه، امکانات کم هست و نیست گیر نمیاید اینجا بچهها مثل الان، حالا این متأسفانه را جدی میگویم قبلاً زمان قبل بچههای ما 14 سال 15 سال میگفتند مثلاً حالا، الان دیگر 10 ـ 12 سال با این امکاناتی که هست.@ آن ثروتهایشان را دارند تزریق میکنند از طریق تهاجم فرهنگی و ناتو فرهنگی و مسأله شبیخون فرهنگی و جنگ نرم به ماهواره و اینترنت و تلفن همراه ریختند آن ثروتشان را متأسفانه در خانوادههای ما الان بچههای ما 10 سال 12 سال 13 سال دارند بالغ میشوند.@ چون آن ثروت جنسی را دارند میریزند بلوغ زودتر حاصل میشود طرف زودتر میفهمد جنس مخالف یعنی چی، سکس یعنی چی، این کارها یعنی چی، در بخش فوق عقلانی ارتباط با الله، بغل کردن خدا، بوسیدن خدا، سر روی پای خدا گذاشتن، و ارتباطاتی که با خانواده آسمانی باید یک نفر داشته باشد.@ این هم باید غذا بخورد این دیگر مهم نیست یک کسی ممکن است در حوزه باشد غذا نخورد یک کسی در روستاست غذا میخورد باید غذا گیرش بیاید یک کسی در دانشگاه است غذا بیشتر میخورد یک کسی میاید اینجا مشغول ضَرَبَ یَضرِبُ میشود ممکن است اصلاً یادش برود اصلاً غذا چی هست.@ 40 سالش شده هنوز با اصطلاحات و الفاظ و این چیزها دارد سر و کله میزند 50 سالش شده هنوز در کتاب و متن و لفظ و این چیزهاست و در جنگهای علمی است نهایتاً، تخیلها و شهوتهای علمی است اصلاً این فرصت عاشقی ندارد.@ خدا رحمت کند شهید مطهری را گفت من به مرحوم میرزا هاشم گفتم شما چطوری نماز میخوانید؟ گفت من به میرزا هاشم گفتم ما که نماز میخوانیم توجه به معنیاش داریم گفت پس چه موقع نماز میخوانید؟ اگر بخواهید سر نماز توجه به معنیاش داشته باشید پس نماز دیگر یعنی چی.@ ما باید فرصت عاشقی داشته باشیم حالا یک کسی پدر و مادرش آدم قویای هستند در خانه همین بچه را همچین غذا میدهند این بچه زود بالغ میشود 10 ـ 12 سالهاش است ولی آرمان دارد مثل شهید فهمیده میماند که امام فرمود رهبر ماست آرمان دارد 13 سالهاش است.@ من در جبهه بارها برای من اتفاق افتاد در جبهه ما افرادی را داشتیم شنیدیم از آنها که واقعاً تشرف به محضر امام زمان داشتند واقعاً حضرت زهرا را میدیدند اهل بیت را میدیدند. خدا رحمت کند حضرت آیت الله بهاء الدینی را میفرمود من خودم اهل بیت را دیدم به من گفتند که ما همهمان در جبههها حضور داریم این 13 سالهاش است اما وصل شده.@ 14 سالهاش است اما وصل شده پخته شده رسیده به معشوقش هم رسیده در شادی وصولشان و قهقهه مستانهشان(عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) چند سال؟ 14 سال 15 سال ولی بالغ است رسیده یک کسی 50 سال طول میکشد هنوز خام است.@ 60 سال میکشد هنوز نارس است بلوغ پیدا نکرده این بنده خدا، حالا 60 سالگی هم میمیرد ما که این کار را نمیکنیم چون این 60 سالگی که مرده زن داشته بچه داشته شوهر داشته نوه داشته مثلاً مرحوم مغفور فلان، ولی فرشتهها اگر بخواهند بگویند مینویسند ناکام، مینویسند جوان ناکام، درست است.@ سن 60 سال بوده اما بنده خدا جوان بوده ناکام بوده به الله نرسید به بلوغ نرسید به خانواده آسمانیاش نرسید انسان قیمتش از این هست که برایش وجه الله خیلی مهم است(إجعَلنی مَحبُوبَۀً فی أرضِکَ وَ سَمائِک) یعنی برایش خیلی مهم است که این دو رکعت نماز را خدا را راضی بکند.@ فلان محبت را بکند فلان صدقه را بدهد فلان کار خیر را انجام بدهد به خدا هدیهاش بکند خودش را برای خدا لوس کند خیلی دارم عوامانه میگویم که خوب جا بیفتد یاد بگیرد خودش را برای حضرت زهرا لوس بکند برای امام حسین لوس بکند برای امام زمان لوس بکند.@ کار بکند بتواند یک چاپلوسی بکند در روایت داریم چاپلوسی جایز نیست مگر برای امام، برای الله، برای پدر و مادر برای هیچ کس دیگر جایز نیست انسان چاپلوسی بکند آدم برای خدا چاپلوسی بکند برای امام زمان برای خانواده آسمانیاش چاپلوسی بکند.@ یعنی این آدم دنبال شکار امام زمان است اگر کسی افتاد به شکار باید ببینی چه چیزی میخواهد شکار بکند دنبال شکار چی هست لذا دقت کنید(أفضَلُ العَمَل ما أریدَ بِهِ وَجهُ الله) بالاترین عمل، این دیگر نسبی نیست از آن افضل الاعمالی نسبی نیست که قبلاً گفتیم، گفتیم أفضل اعمال نسبت به افراد فرق میکند.@ اما این عمل برای همه همین است یعنی قیمت همه همین است قیمت هر کس این هست که واقعاً چقدر الله را میخواهد به خودش نزدیک بکند چقدر دنبال وجه الله وجه خانواده آسمانیاش هست پس این دوباره برمیگردد سمت همان فرمول، آن فرمول چه بود؟@ که قیمت هر آدمی به هوسهایش است به آرزوها و دغدغههایش است به آرمانهایش است میگوید بالأخره آرزوهایت را ردیف کن بنویس 10 ـ 12 ـ 13 ـ 15 تا آرزوهایت را بنویس معلوم میشود قیمتت چقدر است دیگر فیلم هم که نمیشود بازی بکنی یعنی نمیشود بروی در خلوت خودت بگویی حالا سر کلاسیم.@ سر کلاس گفتن انسان قیمتش به آرزوهایش است ما هم سهتای اول را بنویسیم الله، چهارده معصوم، جهاد، که طبق آیه 120 سوره توبه فاسق نباشیم نه دیگر سر خودت را نمیتوانی کلاه بگذاری تو تنهایی هستی برو واقعاً آنچه که دلت هست بنویس ببین چطوری است داستان به کجا ختم میشود یادداشت کن.@ روی کاغذ بنویسیم ببینیم هوسهای ما، از چه چیزهایی خوشحال میشویم خیلی در زندگی، چه چیزهایی باشد خوشحال میشویم چه چیزهایی نباشد غصه میخوریم غصههای یک نفر و شادیهای یک نفر قیمت یک آدم را میرساند.@ اینها را در بحث غم و شادی توضیح دادیم آن بحث غم و شادی را حتماً کار کنند عزیزان، چون بحث پایه است به قول معروف، چون انسان تا نتواند غم و شادیهایش را تنظیم بکند بقیه کارها، هی هم بیفتد در کار درس و عبادت و اینها یکدفعه میبینی حجم غمهایش بیشتر میشود اضطرابهایش بیشتر میشود اول این را تنظیم بکنیم.@ این اول باید تنظیم بشود غم و شادی ما، برای چه چیزهایی نباید غم خورد و برای چه چیزهایی باید شاد شد یک مرحله عقبتر این هست که من اصلاً ببینم خودم خدا وکیلی من شخصیتاً برای چه چیزهایی خوشحال میشوم.@ از چه چیزهایی ذوقزده میشوم در زندگی وقتی فراهم میشود هست از چه چیزهایی وقتی نیست کلافهام، عصبانیام دیگر حوصله کسی را هم ندارم بعضیها یک سیگار کافی است نرسد به آنها، همین سیگارشان نرسد کلافه هستند یکذره شام دیر شود ناهار دیر شود میبینی کلافه است غصه میخورد.@ اگر هم هر جا بخواهد برود باید آن شرائطی که دوست دارم فراهم باشد تا به آن خوش بگذرد، حالا ببین ما چطوری هستیم یک کسی مثل مرحوم قاضی میگوید ای خدا ما اگر قیامت نماز نخوانیم پس چکار کنیم این غصه برش داشته اگر قرار است قیامت آخرت نماز نخواند چکار کند.@ یکی هم میگوید بابا تو رو خدا ول کن نماز چیه تمام شد آنجا، دیگه بس است حالا آنجا وقت بهشت است و کارهای دیگر این معلوم است شخص چطوری است داستان چی هست. خدا رحمت کند شوخی میکرد مرحوم آیت الله بهاءالدینی با امام به امام میگفت آقا ما رفتیم قیامت نگویی اینجا حوری غلط بوده اشتباه بوده.@ ما حوری میخواهیم واقعاً آنجا، نگویی اینها تمثیل بوده و خبری از آنها نیست. (أفضَلُ العَمَل ما أریدَ بِهِ وَجهُ الله) آن عملی هست که تو داری انجامش میدهی هدیهاش میکنی به خدا، به خدا میدهی به اهل بیت میدهی به خانواده آسمانی میدهی.@ حالا یک سؤال: از کجا معلوم ما این عمل را دادیم به خانواده آسمانی، الان شاید خودمان تصور بکنیم الان ما میخواهیم یک کاری بکنیم این را هدیه کنیم به امام زمان، کار فرق نمیکند چه باشد، یک موقع میبینی نوازش است یک موقع میبینی پدرت را باید ببری توالت، یک موقع میبینی پدرت نجس کرده باید ببری پدرت را بشویی یا مریض داری.@ یک موقع است این کار درس خواندن است آدم باید برود درس بخواند باید برود ضرب یضرب یاد بگیرد باید برود مهندس بشود باید برود دکتر بشود باید یک کلاسی برود باید یک تدریسی بکند فرق نمیکند چه چیزی الان لازم است وظیفه مهم است.@ الان در مختصات من وظیفه من چیست چه کار باید انجام بدهم آن کاری که مختص شوهرداری است غذا درست کردن است کار کردن است پول در آوردن است هزینه زن و بچه را تأمین کردن است نفقه خانواده است کاری با عملش نداریم مطلق است(أفضل العَمَل ما أریدَ بِه وَجهُ الله) هر کاری که داری میکنی تدریس است هر چی.@ از کجا معلوم ما این را هدیه کردیم به خدا؟ الان میگوییم ما این را هدیه کردیم به خدا، این شوهرداری و این زنداری و این غذا درست کردن و این جارو کردن و این ظرف شستن و این بچهداری و این زایمان را، این شیردهی را این را میخواهم هدیهاش کنم به خدا، اگر این را هدیه کردی به خدا از کجا معلوم که هدیهاش کردی به خدا؟@ شما الان میخواهید یک هدیه به کسی بدهید این هدیه چطوری قشنگ است به آن بدهید از کجا معلوم هدیه است حالا حسن فعلی هم داشته باشد و اینها سر جای خودش اینکه دیگر چشمت دنبالش نباشد یعنی آن عمل را که انجام دادی واقعاً داده باشی.@ وقتی داده باشی به آن، از معشوقت، یعنی این را دادی به معشوق که چه را از معشوق جذب بکنی؟ وجه معشوقت، رضای معشوقت، حالا اگر گفتی شوهرم قدر من را ندانست و نشستی گریه کردی غصه خوردی پس معلوم است هدیه نداده بودی به خدا، اگر یک کسی شوهرداریاش را هدیه بکند به خدا دیگر بیوفایی شوهر دیگر اذیتش نمیکند.@ اگر یک کسی بچهداری، رفیقداری یک پولی را دادی به یک نفر، صد هزار تومان پول دادی به یک نفر قرض بگو من این را برای رضای خدا قرض الحسنه من دادم بعداً هم میگیریش ولی اگر دیر داد قرآن میگوید باید صبر کنی که پولدار بشود.@ برگرداند یک کار خیری به هر حال دادی اگر کسی قدر ندانست به هم نریزی بچهداری کردی بچه بزرگ کردی حالا بچه قدر ندانسته توجه ندارد که تو پدرش هستی تو مادرش هستی تو همسرش هستی این همه برایش زحمت کشیدی تو استادش بودی اصلاً قدر تو را ندانست چند سال هم آمد نشست استفاده هم کرد بعد هم رفت پشت سرت کلی هم صفحه گذاشت.@ ما خیلی شاگردها داریم میایند شیره جان استاد را میکشند سالهای سال بعد هم میروند پشت سر استادشان کلی بد و بیراه میگویند مگر نبود امام یکی از این بزرگان بود، بزرگ هم نبود خیلی کوچک بود چون فرار کرد رفت در لشکر دشمن، کتابهای امام را گرفته بود به اسم خودش چاپ کرده بود.@ درسهای امام را جمع کرده بود به اسم خودش چاپ کرده بود وجه الله یعنی دیگر غصه نداری این شادی و آرامش دوتا چیز را یادتان نرود این ملاک است داریم میگوییم شادی و آرامش، یعنی من که دادمش به خدا من با تو کاری ندارم.@ (وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ) ما اینها را بخاطر خدا دادیم(لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً) قاعدهاش را هم دارد میگوید علامت وجه الله این هست که تو اصلاً دنبال تشکر و جزا نباشی دنبال جبران نباشی.@ چقدر آدم را توانمند میکند فلانی تو را دعوت نکرده عروسیاش تو دعوتش میکنی، تو چرا دعوت میکنی؟ نمیگویی آن ما را دعوت نکرد ما هم دعوتش نمیکنیم آن خانه ما نیامد ما هم خانهاش نمیرویم آن اینطوری کرد ما هم اینطوری میکنیم.@ دیدید در مقایسه و چشموهمچشمیهای اینطوری آدم اصلاً نمیافتد یک آرامش خوبی دارد یک نشاط خوبی دارد اصلاً کاری نداری طرف مقابل با تو چکار کرده تو دنبال مقابله به مثل هیچ وقت دیگر نمیافتی کاربردش را دقت کنید این خیلی مهم است دنبال انتقام نیستی اگر این ملاکها و میزانها را ما نداشته باشیم.@ همهاش میگوییم وجه الله دیگر چیست، مهمتر از علم مهمتر از اطلاعات مهمتر از وقوف به کتاب و سنت بعد از اینها باید شما میزان دستتان باشد(وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ) میزانش الان چیست؟ من این علم را دارم درس خواندم عالمم فقیهام، اما میزان چیست.@ برای تشخیص اینکه در هر لحظه من باید چه تصمیمی بگیرم الان شوهرداری بکنم زنداری بکنم بچه داشته باشیم دوتا بچه سهتا بچه، چهارتا بچه، با بچه چطوری رفتار بکنیم در هر لحظه من وظیفهام چیست برای مؤمن آن مسأله تصمیم در لحظه خیلی مهم است در لحظه باید بتواند تصمیم بگیرد آدم خیلی آرامش پیدا میکند.@ وقتی که به این بلوغ رسیده(إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً). این افضل عمل از آن افضل اعمالی هست که خیلی کار زندگی را آسان میکند خیلی زندگی کردن را آسان میکند سختیهای زندگی را خیلی برای انسان هموار میکند انسان دیگر دنبال آدمها نیست.@ در بخش پنجم شعارش این است(قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ) این شعارش است بگو خدا بقیه را دیگر ول کن با آدمها در زندگیمان ور نرویم کی چه گفت، کی چه میگوید، کی چه فکر کرد، چطوری فکر میکند، نکند اینطوری فکر کند راجع به من، بعضیها خیلی برایشان مهم است زنم چرا اینطوری فکر کرد.@ بچهام یک موقع اینطوری فکر نکند، مادرزنم اینطوری فکر نکند مادشوهرم اینطوری فکر نکند باجناقم اینطوری فکر نکند شاگردها اینطوری فکر نکنند جامعه آنطوری فکر نکند یک مشرک به تمام معناست گرفتار همین شرکهای اینطوری است.@ اگر هم به سمت الله میرود میخواهد این محبوبیتهای اینطوریاش را هم حفظ بکند عوامزدگی، عوامگرایی، خواص شما نگاه کنید در طول اسلام خواص ما چرا نمیتوانستند درست تصمیم بگیرند از زمان پیغمبر تا حالا، در این دوران 30 سال انقلاب خودمان نگاه کنید شما چقدر خواص ما ریزش داشتند چرا نمیتواند تصمیم بگیرد این خواص؟@ چرا نمیتواند دستور جهاد بدهد؟ چرا نمیتواند مردم را دعوت کند به مقابله با آمریکا و ابرقدرتها و استکبار، چرا به سازشکاری میافتد؟ چون مردم برایش مهم است نمیتواند بگوید مردم بروند جبهه، میگوید جواب این خونها را چه بدهد میترسد بگوید.@ میترسد اگر یک موقعی رفتند کشته شدند نمیگوید وظیفهام بوده میترسد بگوید من وظیفهام را انجام دادم حکم الهی اقتضاء میکرده من هم رفتم بچهام رفته هیچ اشکالی ندارد ما چقدر آدم خواص داریم چقدر دانشمند داریم که با وجود دانششان آدمهای جاهلی هستند چون مشرک هستند یعنی نمیگوید الله پایش بایستد.@ یعنی یکطوری میخواهد عالم شود یکطوری میخواهد برجسته بشود یکطوری میخواهد مجتهد بشود یکطوری میخواهد کار بکند که نه سیخ بسوزد نه کباب همه را هم داشته باشد خدا را راضی بکند مردم را هم راضی بکند و نفس خودش هم راضی باشد اینطوری نمیتواند.@ در بخش پنجم که حالا فرصت نداریم این را توضیح دهیم این را باید جای دیگر در موردش سخن بگوییم انشاء الله برسیم یک موقعی(قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ) حالا شما آیه 24 سوره توبه را بگذارید بغل این(قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ) ببین چقدر قشنگ جواب میدهد.@ یعنی این فقط در زندگی این هست که خدا از آن راضی باشد رسول راضی باشد(أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ) چهارده معصوم خانواده آسمانیاش راضی باشند این راضیاش میکند حالا این زن هر چقدر در خانه نق و قور میزند این دیگر اعصابش خورد نمیشود اگر کارش درست باشد دیگر اعصابش خورد نمیشود.@ میگوید حالا این بنده خدا نمیداند عیب ندارد بگذار نق و قور خودش را بزند ما که هدیهمان را دادیم رفته این دقیقاً مثل یک دختر زیرک است مثل یک پسر زیرک است که یواشکی با طرف مقابلش قرار گذاشتند رفتند دنبال نامزدبازی و عشق و حال خودشان حالا وقتی میاید خانه یکذره نق و قور پدر و مادر را هم تحمل میکند و به آن برنمیخورد با پدر و مادرش هم دشمن نمیشود.@ میگوید این حق دارد نق و قور بکند ولی من هم دنبال عشق و حال خودم بودم این که ناراحتی ندارد میرود میگوید معذرت میخواهم بله حق با شماست شما درست میگویید باز همان کار خودش را میکند.@ یک کسی که وجه الله کار میکند همه را هم راضی میکند بله حق با شماست درست است یکی از اولیاء خدا بود خدمتشان بودیم تلفن زنگ زد داشت با خانمش صحبت میکرد خانمش آن پشت داشت قورقور میکرد حسابی.@ خانم گفت چرا این کار را کردی این کار چنین و چنان بود گفت ما که در عمرمان غلط زیاد کردیم این یک غلط هم رویش، ببین چقدر راحت رد میشود(نِصفُ العاقِلِ إحتِمال وَ نِصفُهُ تَغافُل) اما اگر به تو برخورد اگر بلند شدی جواب دادی اگر درگیر شدی اگر خواستی حالا که این حرف را زده من هم این را بگویم میشود مراء.@ وقتی هم به مراء افتادی دیگر از شفاعت پیغمبر انسان محروم میشود وقتی به مراء افتاد و بگو و مگو و قیل و قال و اینکه اثبات کند حق با خودش بوده و طرف مقابل را بخواهد شاخش را بشکند و حالش را بگیرد دیگر به بدبختی میافتد.@ (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ) اصلاً خدا همه را راحت کرده خیلی آدم شاد میشود با این(قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ) بگو خدا دیگر بقیه را ول کن دیگر خیلی با آدمها ور نرو کَلکَل نکن با همسرت با بچهها با اطرافیان، چون این دنبال یک چیز دیگر است دنبال وجه الله است این میخواهد خانواده آسمانی را از خودش راضی بکند.@ خب همه از تو راضی نمیشوند وقتی تو بخواهی خانواده آسمانی را راضی بکنی خیلیها ناراضی میشوند وقتی تو بخواهی امام زمان را راضی بکنی خیلیها نق و قورشان در میاید چون آنهایی هم که طرف تو هستند توقع دارند که تو همه حس و خیال و وهمشان را هم در نظر بگیری.@ شهوتشان را هم در نظر بگیری مسائل دیگرشان را هم در نظر بگیری یک موقعهایی نمیشود اینطوری است که علی(ع) اطرافیانشان تحمل نمیتوانند بکنند چون او اول برایش خدا مهم است رسول خدا هم همینطور بود برایش خدا مهم بود دنبال رضای خدا بود.@ برای همین خیلیها ناراضی میشدند خیلی از اطرافیان به این بلوغ نرسیدند دقیقاً مثل کسانی هستند که به دختر و پسر عاشق گیر میدهند و سرشان قور میزند اگر این عشقی که در کَله اینها در دل اینها هست در دل تو هم بود تو هم همین رفتار را میکردی.@ تو عاشق نیستی یا دوران عاشقیات گذشته یا موفق هم نبودی اصلاً، آنموقعش هم موفق نبودی الان نمیفهمی اینها چه دارند حسشان چه هست نسبت به همدیگر، چطوری بیکَله هستند چطوری کاری با کس دیگر ندارند چطوری فقط خودشان دوتا برای خودشان مهم هستند چطوری نه میفهمند سرما کِی هست نه میفهمند گرما کِی هست.@ نه میفهمند گرسنگی چی هست نه میفهمند بقیه مردم در موردشان چه فکر میکنند اینها الان فقط این را میخواهند با هم بودن و از هم راضی بودن بقیه که نمیفهمند نق و قورشان در میاید، اینها چکار میکنند که نق و قورشان در میاید؟@ اینها تغافل و تجاهل دارند با کسی درگیر نمیشود ما نه ما متأسفانه درگیر میشویم لذا اختلافات، طلاقها، درگیریها، پچپچها، سروصدا کردنها، شلوغکاریها، چنددستهگیها زیاد است(قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ) خیلی آدم را شاد میکند و آرام میکند به انسان قدرت تغافل و قدرت تجاهل میدهد(لا عَقلَکَ التَجاهُل) خیلی به انسان قدرت تجاهل و تغافل میدهد.@ چون این در همه رفتارهایش برایش این مهم است که الله در این رفتار راضی باشد نه دل خودم راضی باشد دلم خنک بشود نه، نمیخواهد دل خودش را خنک بکند اینجاست که انسان حرکتش به سمت تشبه به حق تعالی واقعاً آغاز میشود واقعاً این دارد حرکت میکند.@ دلش خیلی چیزها میخواهد در رفتار با آدمها ولی تقوا نمیگذارد وقتی فکر میکند که اگر خدا الان چه میخواهد من الان باید چطوری رفتار کنم آن موقع میبینی خیلی چیزها با دل خودش هم جور در نمیاید آنوقت دلت هم از تو شاکی میشود.@ بعضی وقتها آدم میگوید من از خودم خسته هستم لجم از خودم میگیرد لذا اطرافیانی که مثل خود آدم فعال نیستند آنها هم خیلی از آدم لجشان میگیرد میگوید من جای تو بودم الان آبروی این را میبردم من جای تو بودم از این انتقام میگرفتم من جای تو بودم این را زندان میانداختم جای آن نیستی آن اصلاً با کس دیگری دارد معامله میکند.@ داستانش چیز دیگری هست این اصلاً با هیچ کس رابطه شخصی نمیخواهد برقرار بکند اصلاً آدمها فقط یک وسیلهای هستند برای اینکه این به عشقبازیاش برسد با خود آدمها خیلی کار ندارد لذا اهل عفو است اهل مغفرت است اهل تغافل است.@ اهل تجاهل است اهل ستاریت است اهل انتقام نیست پیامبر آمده مکه، مکه را گرفته ابوسفیان اطرافیانی که این همه سال کشتند از مسلمانها و شکنجه دادند و جنایت کردند یکدفعه سرباز پیغمبر میگوید امروز روز انتقام است حضرت میفرماید(الیَوم یَومُ المَرحَمَۀ) چه کسی میتواند این کار را بکند.@ چون برای پیغمبر این مهم است که مثل خدا باشد نه تنها دشمنش را تحقیر نمیکند نمیترساندش انتقام نمیگیرد میگوید خانه ابوسفیان مثل خانه من میماند هر کس خانه ابوسفیان برود در امان است، چه کسی این کار را کرده، در تاریخ شما سراغ دارید؟@ سراغ دارید اینطوری بزرگی، این همه حرفهای مزخرف پشت سر اسلام و پیغمبر و خشونت و این چیزها میزنند که اینها خشن هستند اگر شمایی که میگویید ما خشن نیستیم همین الان شما دارید بیشترین خشونت تاریخ را از خودتان نشان میدهید بعد تازه پشت پسر پیغمبر و اسلام و مسلمانها میگویید اینها خشن هستند.@ یک مشت وحشی را هم به اسم اسلام خودتان تربیت کردید در این وهابیها و سلفیها و اینها که مسلمان نیستند دین ندارند به اسم اسلام فقط رنگ اسلام را به آن زدید و الا اینها که مسلمان نیستند یک مشت وحشی که قلب طرف را در میاورد گاز میزند میخورد بچه سر میبرد اینها که کار خودتان است.@ شما انسانها جای پیغمبر بودید چکار میکردید این همه شکنجه این همه زندان این همه گرفتاری از دست اینها، شعب ابیطالب، هر کس مکه مشرف شده میداند شعب ابی طالب کجاست یعنی چی، سه سال آنجا بودن ده نفری یک خرما خوردن یعنی چی.@ زن و بچه بیفتد به اذیت گرسنگی و محدودیتها یعنی چی، بعد حالا این عامل دستت به آن رسیده پیروز شدی میگویی هر کس برود خانه ابوسفیان در امان است ما تا مبنای اخلاق اسلامی و تربیت اسلامی را نفهمیم و اینها با انسانشناسی معلوم میشود و الا با صرف آموزشهای اخلاقی که الان مرسوم هست.@ در حوزهها و آموزشهای تربیتی که مرسوم هست ما هرگز به آن بُردهای بلند نمیتوانیم راه پیدا کنیم ما اول باید انسان را بشناسیم افقهای پروازش را بشناسیم بعد بدانیم که انسان با چه کسی قرار است طرف باشد انسان فقط یک طرف معامله دارد و آن هم الله هست(أفضل العمل ما أرید به وجه الله).@ پایینتر از ما فرشتهها هستند عقل، بعد از حیوانها هستند گیاهان هستند و جمادات هستند ما دیگر برای پایینتر از خودمان که نباید خودمان را هزینه بکنیم و بفروشیم ما فقط یک بالا داریم آن بالاتر از ما که ارزش دارد برای آن زندگی کنیم آن الله است.@ تا افق خودت را نشناسی افق خودت را فقط میتوانی از دیدگاه خودت بشناسی یعنی انسان تا خودش را نشناسد افق نمیتواند بشناسد یعنی چی، فکر میکند افقش بهشت است حضرت فرمود بهشت پاداش بدن شماست بهشت منزل مؤمن است.@ منزل مثل اینکه شما الان منزلتان میروید اما کمالاتتان را در منزل به دست نمیاورید بیرون از منزل میروید به دست میاورید حرکتهات کجاست؟ در بیرون از منزل است بهشت منزل مؤمن است مؤمن آخرت یک منزلی میخواهد باید یکجایی استقرار داشته باشد در بهشت استقرار دارد خستگیاش را در میکند زندگیاش را میکند.@ همسرش را دارد مهمانیهایش را میرود خوشحالیهایش را دارد اما کمال یک مؤمن که بهشت نیست ما اگر خودمان را نشناسیم فکر میکنیم اگر بهشت برویم تمام است به قول یکی از بزرگان فرمود حیوانات، دیوانگان هم به بهشت میروند تا من خودم را نشناسم توانمند نمیشوم.@ در عمل در اخلاقیات در تربیت در هیچ چیز توانمند نمیشوم الان این را دارد برای چه کسی میگوید، این را واقعاً دارند برای ما میگویند، اینها برای چه کسانی بوده این حدیثها برای چه کسی است یعنی چه آدمهایی در تاریخ بودند چه کسانی هستند.@ چه کسانی الان هستند ما از آنها کمتریم، ما از آنها پایینتریم برای ما گفتند ما که انشاء الله مؤمن هستیم اینها برای چه کسانی گفته شده معصومین اینها را برای چه کسانی گفتند؟ برای ما گفتند یک آدمهای خیلی آسمانی و چطوری هستند که اینها فقط به وجه الله فکر میکنند برایشان وجه خدا دغدغه دارد.@ اینها را برای ما گفتند لذا افضل عمل که میگوید آن هست که تو با آن وجه خدا را به دست میاوری الله را با آن جذب میکنی، وجه خدا یعنی چی؟ وجه خدا یعنی ذو الجلال و الإکرام یعنی همه جلال و جمال خدا را به سمت خودت میکشانی در واقع وجه الله یعنی تو حرکت در اسماء الله داری میکنی.@ اگر خدا به تو متوجه بشود یعنی تو به یک قدرتمندی متوجه میشوی که بخواهی به آن تقرب پیدا کنی و آن خودش را به تو میدهد اسمائش را به تو میدهد این هدف خلقت ماست بنابراین اگر یک کسی واقعاً جدی شده باشد فهمیده که برای چه آمده به دنیا، هدف خلقتش چی هست.@ برای چی هست روی زمین، داستان خلقت خودش را میفهمد این روایت برایش کاملاً مفهوم است کاملاً طبیعی است و کاملاً دلچسب است یعنی میفهمد که اله من اوست و او باید از من راضی باشد من حرکتم به سوی بینهایت است بینهایت به من باید توجه بکند.@ من باید ببینم چقدر به بینهایت متوجه هستم و چقدر بینهایت به سوی من توجه میکند پس این دیگر خیلی طبیعی است که شخص برنامهدار باشد برنامهدار باشد یعنی چی؟ یعنی همه کارهایش را سعی کند در طول روز، یک کارش را حداقل، حالا من نمیگویم آدم اینطوری، ما که نمیتوانیم حرف بزرگتر از دهانمان نزنیم.@ ولی حالا بگوییم صبح بلند شدم تا شب یک کارم را لااقل هدیهاش کنم به خدا، حالا یواش یواش میشود دوتا، بعد میشود سهتا، بعد میشود چهارتا، بعد ساعتها بعد انتخابها، ارتباطات، رفتارها و افکار انسان یواش یواش هدیه داده میشود به الله بعد میبینی چقدر زندگی کردن راحت است.@ چون تو همه چیز را تو میدهی و نقد دریافت میکنی دیگر نسیه ندادی که با یک چیز آخرت بهشت به تو بدهند همان لحظه میدهی همان موقع هم دریافت میکنی پاداشش را، همان لحظه نقد میگیری همه چیزش سود است شوهرداری سود است.@ شوهرداری میکند و با آن الله به دست میاورد زنداری میکند و با آن الله به دست میاورد تربیت فرزند میکند تجارت میکند تحصیل میکند تدریس میکند تبلیغ میکند قلم میزند و با آن الله را به دست میاورد نقد نقد است اصلاً نسیه ندارد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ پنج مرتبه آیه شریفه امن یجیب را میخوانیم جهت رفع موانع ظهور آقا امام زمان(ع) جهت رفع اضطرار و مشکلات زندگی خودمان، موانعی که ما به سر راه هدف خلقتمان داریم بیماریها، مشکلات بخصوص عزیزانی که به نفس پاک شما امیدوار هستند و التماس دعا دارند از شما درباره بیماریهایشان و مشکلاتشان، حل مشکلات کشور، برای سلامتی امام و رهبرمان نابودی دشمنانمان.@ أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان، تعجیل در فرجشان، خشنودیشان، خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@