جلسه 021 - جایگاه عمل در سلوک انسانی
شماره جلسه
21
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
2
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 021 - جایگاه عمل در سلوک انسانی

سلام علیکم و رحمۀ الله@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع)صلوات بلند ختم بفرمایید.@ بحثمان درباره عمل بود که روی چندتا چیز تأکید شد. یکی اینکه عمل باید مداومت داشته باشد تا شاکلهساز باشد. عملهای موقت کم نمیتواند روی شاکل اثر بگذارد همانطور که در نظامهای پایینی انسان هم همینطور هست@ ما پنج مرحله نفس را که شما نگاه بکنید چه در بخش حس، چه در بخش خیال، چه در بخش وهم، چه در بخش عقل و چه در بخش فوق عقل همهشان برای اینکه شاکلهسازی بکنند یعنی به دارایی برسند احتیاج به مداومت دارند.@ شما یک بچهای که به دنیا میآید ماهها باید دست و پایش را بزمین بزند اشیاء را بگیرد هِی تکرار کند این افتادن و گرفتن، تا یواش یواش یواش عضلاتش قدرت پیدا کند بتواند غلت بزند بعد روی دستهایش فشار بیاورد.@ بچه دائما از زمان نوزادی ورزش میکند یکسره بدنش باید حرکت بکند تا بتواند حرکت بکند سرپا بایستد بعد یواش یواش تمرین میکند. بچه دائما در تمرین هست تا راه بیافتد راه رفتنش هم باز به تمرین و تدریج هست بالا رفتن پایین آمدن گرفتن اشیاء.@ در امور خیالی هم همینطور هست، یعنی بچه اینطور نیست که یکبار مادر و پدرش را ببیند بشناسد بچهای که پدر و مادرش را میشناسد مدتها ماهها طول میکشد بچه هر روز باید این چهره پدر و مادر را ببیند تا بتواند خیالسازی بکند،@ یکسره باید جلوی چشمش باشند به عنوان پدر و مادر تا تصویر اینها را با تصویر بقیه بتواند فرق بگذارد و بگوید این پدر من هست و این مادر من. مادربزرگ پدربزرگ، عمو، دایی، عمه، خاله، همه را با تکرار میشناسد@ پس تصاویر خیالی، شما آدرس را یکبار بروید یاد نمیگیرید باید چند بار یک آدرس را بروید تا یاد بگیرید یعنی توانایی خیالی پیدا کنید بگویید من نقشه تهران را بلدم، شهرشناسیم خوب است، صرف من خوب است، جدول ضرب من خوب است، شما وقتی میخواهید چیزی را یاد بگیرید اینطور هست دیگر.@ در امور وهمی هم همینطور است در امور وهمیام که انسان میخواهد مهارت پیدا بکند غیر از مسائل خیالی مثل فرض بفرمایید کارهای هنری کارهایی که با جلوه سروکار دارد نقاشی قالیبافی، در کارهای هنری هم همینطور هست@ کارهای وهمی،کارهایی که جزئی هست ارتباطات، ارتباطاتی که با دیگران داریم، روابط عاطفی، روابطی که پیدا میکنیم، با امور وهمی، مهرورزی و چیزهایی از این قبیل. در امور عقلانی هم ما با تکرار این کار را میکنیم یعنی با مداومت، شما وقتی میخواهید جدول ضرب را یاد بگیرید قاعده یاد بگیرید@ فرمول قاعده صرف نحو، معانی بیان، منطق، فلسفه، اصول، فقه، کلام، تفسیر، هر چیزی را که بخواهید یاد بگیرید تکرار باید بکنید اینقدر باید تکرار بکنید که اینها ملکه ذهن انسان بشود انسان بتواند بگوید من حالا عالم هستم@ شخص میتواند یک چیزی را تخصصی را دارد یک پزشک یک مهندس یک دکتر، همینطور یک جراح ماهر با تکرار ماهر میشود همینطوری یکدفعه جراح ماهر که نمیشود.@ در هر رشتهای هم همین هست در مباحث انسانی مباحث فوق عقلانی وقتی یک کسی میخواهد اسم الله دریافت کند، اسم گفتیم یعنی چه؟ صفت به اضافه ذات یا ذات به اضافه صفت، این ذات وقتی میخواهد یک صفت را بگیرد تا اسم صفت آمد کلمه صفت که بیاید یعنی چی؟ یعنی این صفتش است،@ وقتی کسی یکبار دزدی کرد نمیتوانند بگویند دزد است، یکبار دزدی کرد یکبار یک کسی یک کار خلافی کرد آن اسم را روی آن نمیتوان بکار ببرند.@ ولی وقتی شما میتوانید صفت را بکار ببرید یعنی این مدتها با این کار تکرار کرده تا دارای این صفت شده الان یعنی باز کار تکرار و تمرین و مداومت بوده که حالا این صفت را گرفته، نجار، نقاش، وقتی به کار میبرید مهندس، دکتر، یعنی این کارش این هست این کار را انجام داده،@ مفسر، فیلسوف، منطقی، ادیب، یعنی کار کرده، عکاس، فیلمبردار یا هر چیز دیگر. از اسماء الهی وقتی که انسان میخواهد جذب بکند باید با هر اسمی خلوت داشته باشد معاشقه داشته باشد ارتباط داشته باشد این اسم را تکرار بکند@ اگر ستار است همینطور اگر رحمان هست همینطور اگر کریم هست همینطور اگر جواد هست همینطور، هر کدام از اسمهای خدا را میگیرد، یعنی در واقع اسمهای خود انسانی است در واقع این اسمهای خود ماست انسان به هر صفتی که میگیرد قدمی به الله نزدیک میشود@ پس باید با هر صفتی انسان مداومت بکند با آن خلوت بکند باید با آن رابطه برقرار بکند تا اسم الله دریافت بکند. اسم الله که دریافت کرد این دیگر شرافت درجه است از یکی از اسماء الهی صفت الهی را دارند حالا چه کسی بیشتر بالاتر؟ آن که اسمهای بیشتری را دریافت میکند@ هر چقدر اسمهای بیشتری را شما دریافت کنید تقربتان به الله و به بینهایت نزدیکتر هست هم شادی و آرامشتان در دنیا بیشتر میشود واقعا شادی و آرامش یک نفر، قدرت یک نفر نشاط یک نفر به این هست که چقدر اسم دریافت کرده از الله، و هم مرگ خیلی قشنگی دارد@ این شخص برزخ فوق العاده ثروتمندی دارد، چون ثروت برزخ ثروت قیامت، ثروت ابدیت هست ؟؟؟بستگی به این هست که ما چه تعداد از اسماء الله را دریافت کرده باشیم. دریافت یعنی چی شده باشد برای ما؟ دارایی صفت ما شده باشد این خیلی مهم هست.@ اینکه یک کسی سر خودش را کلاه بگذارد، توهم است دیگر، توهم میآید به شما میگوید چی؟ توهم میآید کار عقل را میگیرد یعنی این حرفی که من میزنم یک حرف عقلانی است فعلا اطلاعات هست بحث نظری است فعلا@ اما توهم میاید جلوی این را میگیرد همانطور که توهم میآید جلوی این را میگیرد شما یک بحث عقلانی دارید بنام اینکه مُرده کاری با آدم ندارد خیلی خوب. توهم میآید روی عقل را میپوشاند نمیگذارد عقل کار کند.@ تو از مرده بالاخره میترسی تو از تاریکی میترسی، پس غلبه دارد عقل اسیر وهم است در ارزیابیها در شناخت هنجارها از ناهنجارها در تعیین خیر و شر وهم این کار را میکند با آدم، یعنی شما میدانید که هرچقدر اسم الله بگیری و وقت برایش بگذاری شرافت کسب میکنی و به شادی و آرامش میرسی@ اما قوه واهمه نمیگذارد، قوه واهمه میگوید که یا مکشد شما را به سمت کمالات پایینی و کمالات حیوانی وهمی خیالی حسی یا نهایتا اگر خیلی آدم خوبی باشی یکسره مشغول درس و طلبگی و علم و مطالعه و از این چیزها میکند@ شما را میگوید نه حالا اسم الله نه، حالا مفسر بشو، مجتهد بشو، یک منطقی بشو، یک ادیب بشو، یک شاعر خوبی بشو، یک سیاستمدار خوبی بشو، باز همان وهمیات را میآورد سر کار، یعنی عقلهایی که در استخدام وهم است اینطور نیست که اگر کسی مرجع تقلید شد انسان خوبی باشد یا مجتهد شد انسان خوبی باشد چرا؟@ چون این مرجعیتش را با دستور کی میرود سراغش؟ گناه دیگر نمیکند ولی شیطان را گفتیم که اگر حمله چپ را نتواند انجام دهد حمله چی را انجام میدهد؟ راست.@ یعنی صفات و کمالات خوبی را با دستور شیطان شخص میرود اکتساب میکند ولی برای اینکه پُزش را بدهد برای اینکه ارضاء بشود بگوید که من مجتهد هستم،@ من الان مرجع تقلید هستم، من الان دکتر هستم، من الان مهندس هستم، دکتر مهندس مال بخشهای عقلانی است دیگر همان مهارتهای عقلانی است، دکتر شده مهندس شده یک تخصصی دارد الان، ولی این لذتش یک لذت وهمی است@ یعنی تمام عمرش را گذاشته که به آن بگویند رئیس جمهور، به آن بگویند نماینده مجلس، به آن بگویند فیلسوف، یعنی در واقع رفته سراغ اطلاعاتی که، معلوماتی که در استخدام قوه واهمهاش است که حالا راجع به این در بخش بعدی توضیح خواهم داد.@ اگر یک کسی بخواهد با اسم، آنوقت وهم میآید چکار میکند یا شیطان، شیطان میآید تمرینهای بخش الهی را برای ما تلخ میکند، میگوید بابا ولش کن حوصله داری این را ول کن،@ شخص از میدانی که باید در آن خدا قرار داده، چون هر کسی الان در هر جایگاهی از زندگی هست همان میدان اوست باشگاه اوست کسی نباید فرار کند برود در باشگاه دیگر، همین که الان در آن هستی باشگاه شماست در هر وضعیتی که هستی.@ شیطان میآید یا هوس تغییر باشگاه را میاندازد در کله آدم یا اینکه اساسا میگوید که بیخیال این میادین، این میادین که مال ما نیست ولش کن اصلا هیچی، تو برو یک کمالی را بالاخره پیشنهاد میکند به شما،@ ولو یک کار خوبی باشد توجه کردید یک کار خوبی باشد ولی تو درگیر نمیشوی با نفست اصلا یعنی به سمت کسب مهارت نمیروی یک کار خیری به شما پیشنهاد میکند، برو هیئت، برو رئیس هیئت بشو، برو بسیج، برو یک مؤسسه خیریه بزن، برو یک کار فرهنگی بکن، یک پیشنهادی میدهد که نفسم با آن سازگاری دارد@ لازم نیست که با آن درگیر بشود با خودش و این شما را از میدان به در میکند اساسا از باشگاه شخص را خارج میکند شخص را از باشگاه درمیآورد، شخص میبینی که یک عمری است مشغول چیزهایی هست که جامعه هم میپسندد،@ مثلا استاد شده برای خودش، یک دانشمند شده، یک دکتر شده، یک مهندس شده، یک نماینده مجلس شده، میارزید دیگر، یک سفیر شد میارزید، همین یک طوری سر خودش را گرم میکند، ولی شخص هیچ وقت در رفتن به کمالات و به سمت یک باشگاهی که مجبور هست یک قوایی را یک جنگ و مبارزهای داشته باشد نمیبرد اصلا شیطان،@ میگوید این را من که نمیتوانم بکشانمش سمت گناه و معصیت و چیزهای دیگر ولی بگذار یک پیشنهاد یک کار خیر خوب به آن بدهیم که هم ما راضی باشیم هم آن، شیطان میگوید هم ما راضی باشیم هم آن راضی باشد،@ مثلا بکنیم آن را رئیس هیئت میشود رئیس هیئت امنای مسجد میشود، شیطان میگوید ما راضی این هم راضی بالاخره کنار میآیم با هم، این بالاخره اسم نمیگیرد سرش گرم هست به یک کار خیری هست ما هم که بالاخره نگذاشتیم این برسد به بالا، نگذاشتیم شبیه خدا بشود@ هم ما به خواستهمان رسیدیم هم آن هم خیالش راحت است دلش خوش است که دارد یک کار خوبی انجام میدهد، یعنی بالاخره یک معامله دو طرفه انجام میشود (وَ هُم یَحسَبونَ اِنَّهُم یُحسِنونَ صُنعا وَ کَلُ حِزبٍ بِما لَدَیهِم فَرِحون)@ هر کس با آن کار خودش شاد است شنگول است هر کاری که دارد انجام میدهد شاد است. ولی این کجا و این که انسان بفهمد برای چه متولد شده و اساسا باور نکند چیزهای پایینی را محل نگذارد به مسائل پایینی پیشنهادهایی که میدهد،@ نه اینکه درس نخواند یا در بخشهای وهمی کوتاه بیاید یا در بخشهای عقلانی یا خیالی و حسی کم بگذارد برای خودش، نه، انسان بخشهای حسی نیاز دارد بخشهای خیالی نیاز دارد بخشهای وهمی نیاز دارد بخش عقلی را هم نیاز دارد@ اما شدن، انسان شدن یک بحث دیگر است یک ماجرای دیگر است اینکه انسان شبیه الله بشود اینکه انسان اسم دریافت بکند اینکه واقعا به شادی برساند خودش را به آرامش برساند به قدرت برساند به نشاط برساند این یک بحث دیگر است@ اصلا نباید گول بخورد که یک موقع خدای نکرده از توی این باشگاه بزرگان باشگاه انسانها باشگاه افراد شریف دورش بکند برای همین هم خدا برای اینکه ما یادمان نرود همیشه سر نماز میگوید بگویید اِهدانَا الصِراطَ المُستَقیم صِراطَ الَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم،@ ببینید شما این صراط الذین انعمت علیهم را هیچ کدام از معیارهایی که افراد دنیاپسند دوست دارند نیستند، این نه دکتر مهندسها هستند نه مراجع هستند نه مجتهدین هستند نه این هستند اعتبارات دنیایی نیست صدیقین شهدا صالحین انبیاء از اینها هستند@ مقاماتی که خدا به کار میبرد اینطوری است دیگر صدیقین شهدا صالحین انبیاء، اینکه انسان حواسش باشد که یکی از این چهار گروه باید باشد، بله میتوانی یک مرجع تقلید نوعا مراجع تقلید الحمد لله جزء دستههای خوب هستند مجتهدین همینطور، فرض بفرمایید مفسرین همینطور فیلسوفهایمان خوب هستند،@ ولی از آنطرف درست درنمیآید، خوب دقت کنید از آنطرف درنمیآید، یعنی شخص باید دقت بکند که سبک زندگیاش را باید تنظیم بکند با آن چیزی که خدا برایش تنظیم کرده یعنی اِهدنَا الصِراطَ المُستَقیم (صراط المستقیم) یعنی سبک زندگی.@ صِراطَ الَّذینَ (صراط) یعنی سبک، سبک زندگی، سبک زندگی انبیاء صدیقین شهدا صالحین بدون اینکه، سر خودش هم کلا نگذارد، یعنی خلاصه مواظب باشد که مراقبت کند که من باید به یک حقیقتی نائل بشوم، به یک دارایی باید نائل بشوم،@ همانطور که اگر رسید به مهندسی میگوید مهندس شدهام، اگر میشود دکتر میگوید دکتر شدهام، یک حقیقتی هست یک کمالی هست در بخش انسانی هم انسان باید واقعا به اسم برسد سر خودش هم نباید کلاه بگذارد،@ لذا آنی که هِی به ما هر روز میگویند بگویید بگویید در هر نمازی هست که اِهدِنَا الصِراطَ المُستَقیم صِراطَ الَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم، یعنی سبک زندگیات باید با اینها تنظیم بشود.@ آرزو بشینی برای خودت طراحی بکنی اولین خطا هست امام علی(ع)در حدیث عنوان بصری تا میخواهد عنوان را سازماندهی کند قدم به آن بدهد میگوید همین اول یادت باشد برای خودت هِی کلاس نگذار، برای خودت هِی تدبیر نکن،@ هِی نشین برای خودت نقشه بریز که آره من باید در زندگی به اینجا برسم من باید در زندگی به آنجا برسم من باید این را داشته باشم تا اینها را تعیین کنی این میشود معشوقات میشود الهات، نه باید بگویی من اول میخواهم آدم شوم، میخواهم حیات ابدیام حیات جاودانهام را به دست بیاورم،@ من اگر مُردم حالا فردا، شاید من دکتر نشدم مهندس نشدم وزیر و وکیل نشدم، شاید به فلان جا نرسم، ولی من میمیرم حتما اینکه حتما میمیرم و حتما وقتی هم میمیرم وارد فضای برزخ میشوم، من باید وقتی رفتم خوشبخت بروم، اول این را برای خودت تنظیم کن@ این را اصل قرار بده که من میخواهم یکی از این چهار گروه باشم انبیاء صدیقین شهدا صالحین، انبیاء هم میتوانید باشید آنهایی که، پیامبر فرمود علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل میشود انسان از انبیاء بنی اسرائیل بالاتر باشد بالاتر قرار بگیرد@ آن مال علمای امت هست آن علمای ربانی که بالاخره در امت پیغمبر یک همچین فضایی برایشان باز است که از آن انبیاء بالاتر بزنند. به قول حضرت آیت الله جوادی آملی یک حرف قشنگی میزدند میفرمود علامه طباطبایی و امثال ایشان از بسیاری از امامزادهها بالاتر بودند، هستند.@ پس اول این را ما برای خودمان ثابت کنیم قشنگ یعنی بگوییم که من قرار است ازدواج کنم که یکی از این چهار گروه بشوم، قرار است درس بخوانم طلبه بشوم دانشگاه بروم هر کاری میخواهی بکنی عیب ندارد، میخواهی در هر شغلی میخواهی هر هویت صنفی میخواهی باشی باش،@ فقط اول این را برای خودت مسجل کن که من میخواهم یکی از این چهار گروه باشم این را وقتی مسجل کردی برای خودت حالا دیگر حرکت کن در رشته خودت، هر رشتهای که علاقه داری دوست داری بهت میچسبد@ در آن رشتهای که میخواهی حرکت بکنی حرکت کن، یک رشته عقلانی و خوبی آدم دوست دارد و حرکت میکند. ولی اینطوری هم نیست که انسان اگر یک رشتهای را دوست داشت با سایر رشتههای دیگر بیگانه باشد و بگوید من فقط همین را میخواهم، نه باید حواسش به این نکته باشد.@ پس بحثم را دارم جمع میکنم که میخواهم وارد بحث جدید بشویم اینکه ما باید اگر میخواهیم برویم به این سمت با مداومت برویم یعنی این سمت مداومت میخواهد تلقین میخواهد، امام فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد، تلقین میخواهد استمرار میخواهد مقاومت و مداومت و استقامت و صبر میخواهد@ تا انسان بتواند به آنچه که میخواهد آن قدرتی که میخواهد قدرت الهی برسد یعنی واقعا صدیق شدن صالح شدن شهید شدن مجاهد شدن از انبیاء شدن مثل دکتر شدن و مهندس شدن است، هر کسی دکتر و مهندس میشود؟ نه.@ چطور میشود؟ چطور نجار میشود؟ چطور نقاش میشود؟ چطور عکاس میشود؟ چطور فیلمبردار میشود؟ چطور کارگردان شده؟@ آن هم همینطور هست آن هم راه میخواهد آن هم مسیر میخواهد آن هم باشگاه میخواهد آن هم مربی میخواهد استاد میخواهد درس دارد امتحان دارد بالا و پایین شدن دارد تا این صفت به دست بیاید.@ نمیشود که ما بیاییم اصلا در این باشگاه وارد نشویم یا همان باشگاه عقلی برویم یا وهمی برویم یا خیالی برویم یا حسی بعد هم بخواهیم یکی از آن مقامها را هم داشته باشیم،@ اینطوری دست نمیدهد به کسی، باید با آن خلوت بکنی باید برایش وقت بگذاری باید خودت را فارق بکنی باید شب داشته باشی باید سحر داشته باشی باید از تعطیلاتت استفاده بکنی وقت ندارم کار دارم حوصله ندارم طرح دارم پروژه دارم شیطان هم پیشنهادهای مذهبی زیادی به آدم میدهد سر آدم کلاه میگذارد@ میگوید برو یک جایی مشغول شو یک گروهی مؤسسهای یک جای خیریهای بسیجی هیئتی جایی، آنها هم خوب هست نه اینکه بد است حواستان باشد ما نمیخواهیم آنها را بیاریم پایین، میخواهیم بگوییم باید به دستور خدا برو بسیج، میدانی چی میگویم؟ به اذن امام زمان برو هیئت، نه به اذن وهمت،@ فرقشان چیست وقتی که انسان به اذن امام زمان میرود با اذن وهمش میرود چیست؟ وقتی به اذن امام زمان میروی در یک کاری با هیچ کس درگیر نمیشوی دعوا و درگیری نداری با کسی، به حسادت، به نان بُری به جاه طلبی به غصه به رقابتهای جهنمی نمیافتی،@ ولی وقتی با وهمت میروی میخواهی این را حفظ کنی، میخواهد این مقام ریاست هیئت امنای فلان جا را حفظ بکند یا رئیس بسیج بشود یا رئیس هیئت بشود فلان جا بشود مجبور هست چهار نفر را بزند قلع و قمع کند میخواهد نماینده مجلس بشود مجبور هست یک کاری بکند،@ میخواهد رئیس جمهور بشود مجبور هست قلع و قمع بکند خیلیها را، الان هم که در مسائل سیاسی کشور داریم میبینیم که برای حفظ مقام چه فسادهایی دارد در این کشور انجام میشود کسی میخواهد رأی بیاورد کسی میخواهد مقام بیاورد کسی میخواهد به کمال وهمی برسد که مثلا میخواهد به مقام برسد،@ بعد میگویند ما قصد خدمت داریم، شما کسی را دیدید که چند میلیارد تومان قرض بگیرد هزینه بکند، تازه قرض بگیرد، آن خوب خوبهایشان قرض میگیرند هزینه میکنند چند میلیارد، بدهایشان هم از بیت المال میدزدند که بروند بشینند خدمت بکنند واقعا کسی باور میکند این را؟@ بازار انتخابات و ریاست جمهوری چند روز دیگر هست ببینید که واقعا اینها که کاندید شدند همهشان شیفته خدمت به خلق الله هستند و میخواهند برای پرچم اسلام و برای عزت و زمینهسازی ظهور امام زمان اینقدر شیفته هستند میخواهند رئیس جمهور بشوند@ بتوانند این موانع را انشاء الله برطرف بکنند باورش واقعا کار سختی است. (قَلیلٌ تَدومُ عَلَیه اَرجی مِن کَثیرٍ مَملولٍ مِنه) قاعدهمان این بود، یک کمی که رویش مداومت داشته باشی بهتر از یک زیادی هست که به تنفر برسی ملول بشوی،@ در بخشهای فوق عقلانی همانطور در بخشهای عقلانی هم همینطور، شما وقتی میخواهید یک جدول ضرب به کسی یاد بدهید@ یک جایی که پر هست وقتی میخواهی بهش یاد بدهی، یا ریاضیات یا زبان اگر نمیکشد بیخود اصرار نکن هیچ فایدهای ندارد اصلا هیچ رشدی در آن حاصل نمیشود.@ چه بخشهای پایینی چه بخشهای بالایی وقتی میخواهی هر کاری بکنی شخص باید گنجایش نشاط ظرفیت برای جذب و تکرار و تمرین را داشته باشد اگر ندارد شما وقتی که اصرار بکنید فایدهای ندارد و پس میزند.@ در بخشهای فوق عقلانی هم همینطور، در بخشهای ایمانی و فوق عقلانی هم همینطور اگر کسی میخواهد برود بالا از یک مسیری که میتواند از آن لذت ببرد شروع کند. الان بعضیها میگویند که آیت الله فلانی، مرحوم فلانی، آن ولی خدا، امام خمینی، مرحوم قاضی، مرحوم علامه یک همچین ذکرهایی را گفتند@ هیچ کدام به ما ربطی ندارد، میگوید در روایت آمده از این کارها بکنید، در روایت آمده برای کسی که نشاط داشته باشد تا نشاط نداری اگر میخواهی عبادت بکنی در غیب را باز کنی سوراخ کنی این بالاخره پرده را بروی آنطرف ببین با کدامش لذت میبری@ از کدامش از این عبادتها سنخیت داری تمرکز برایت حاصل میشود انس حاصل میشود قدرت حاصل میشود و واقعا تغذیه میشوی غذاست برای تو، دقت کنید عبادت هست از مقوله ارتباط هست از مقوله عشق است@ نمیشود که آدم عشقبازی بخواهد بکند میخواهیم انس با غیب بگیریم و انس با اسماء الهی بگیریم و خودم با این سنخیتی ندارم و اصلا خوشم نمیآید، نمیشود.@ میگوید من با قرآن بیشتر صفا میکنم، قرآن بخوان عزیزم، یا نماز بیشتر میخوانم، شما نماز بخوان، نباید بگوییم مثلا فلان کس گفته قرآن زیاد بخوان، الان نمیتوانم حسش را ندارم، گفته دستور هم هست من باید خودم را با انس با قرآن حتما برسانم اگر نرسانم واویلا ولی خوب باید برسانم خودم را، یواش یواش انشاء الله راه میافتی میرسی.@ اما انسان باید همیشه یک سهمی از عبادتهای لذتبخش برای خودش داشته باشد یک کسی زیارت میرود با زیارت، یک کسی حرم حضرت معصومه میرود با این، یکی با امام حسین، اسماء الهی هم متفاوت هستند@ شما در ائمه با همهشان شاید نتوانید انس بگیرید، یک کسی که بتواند با چهارده معصوم نرد عاشقی و رفاقت و انس ببازد این آدم باید آدم هفت خطی باشد آدم قدری باشد که بتواند با همه چهارده معصوم با امامزادهها با شهدا صدیقین صالحین بتواند ارتباط برقرار کند.@ شما وقتی که میروید زیارت حضرت معصومه(س)، حضرت معصومه اسم اعظم خداست، باب الله هست خود حضرت معصومه یعنی با خیلی از بزرگان فرق میکند،@ شما وقتی میروید زیارت حضرت معصومه، حضرت معصومه یک آینه میشود برایتان میگوید بیا از طریق منشور وجودی من برو یک تست خودت را بزن به قول امروزیها، یک آزمایش کن برو ببین چکار میکنی وقتی میخواهی بیای پیش من،@ اول برو یک سری بزن بعد بیا ببینم چکار میکنی. شما وقتی میروید زیارت حضرت معصومه اول از ذکر باید شروع کنید یعنی باید بایستی رو به قبله 34 مرتبه بگو الله اکبر از همین جا تست شروع میشود، ببینم الان من میتوانم الله اکبر را استجماعی و جمعی و حضوری بگویم یا نه، بعد سبحان الله 33 مرتبه و 33 الحمد لله@ تمام اینها تو در امتحان هستی هر لحظه که ایستادهای الان معلوم میشود که غذایت هست یا غذایت نیست داری ادبی تادباً داری بالاخره زیارت میکنی ثوابش را میبری اگر ایستادی آنجا بالاخره یک عملگی کردیم@ آنجا ایستادیم رو به قبله سخت و این هم یک سختی دارد برای خودش من ذکر دارم میگویم یک چیزی به آدم میدهند، اما اول ببینیم حست به شما چی میگوید؟@ بعد که این کار را کردی میگوید حالا برو سراغ حضرت آدم ببینم. السلام علی آدم صفوۀ الله، چه حسی به شما دست داد؟ چراغی روشن شد؟ بوقی زده شد؟ نه. حضرت آدم بود قربانش بروم پدرم بوده بالاخره یک سلامی به آن کردیم. خوب هیچی، برو سراغ نوح ببینم.@ السلام علی نوح النبی الله، چیزی شد؟ شد یا نشد؟ حالا شد یا نشد بالاخره رد شو برو. السلام علی ابراهیم خلیل الله، السلام علی موسی کلیم الله، السلام علی عیسی روح الله، چی شد؟ خبری شد یا نه؟ نه اینها انبیاء الهی بودند آدم محترمی بودند ما هم بالاخره یک سلامی به آنهادادیم، خوب پس هیچی رد شو برو ببینم چکار میکنی؟@ السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا خیر خلق الله، السلام علیک یا صفی الله، السلام علیک یا محمد بن عبد الله، یک ملاقات کن با پیغمبر حالا چی شد اتفاقی افتاد؟ نه دیگر گفتید اسمها را بخوانید داریم میخوانیم،@ برو بعدی ببینم نفر بعدی اسم اعظم بعدی، السلام علیک یا علی بن ابیطالب یا امیر المؤمنین وصی رسول الله، خوب چیزی خبری؟ نه. این هم بالاخره به خیر گذشت رد شدیم، السلام علیک یا بنت رسول الله یا فاطمۀ، هیچی، برو، السلام علیکما یا سبطی النبی الرحمۀ خود امام حسن و امام حسین قربانشان بروم آدمهای خوبی بودند آنها،@ السلام علیک یا علی بن الحسین سید العابدین قرۀ عین الناظرین محمد بن علی باقر جعفر الصادق برو ببین چه خبر شده یک جایی بالاخره باید یک چراغی روشن بشود که من خوردم به موسی بن جعفر یک جرقه زد@ خوب خوبه، خودم به امام جواد یک حسی به من دست داد، خوردم به امام هادی یک طوری شدم یکدفعه، حالا بیا ببینم السلام علی الوصی من بعده، خوب حالا امام حسن عسکری را رد کردید به امام زمان رسیدی خبری شد؟ چراغی روشن شد؟@ اسم امام زمان آمد هیچ حسی گرمایی حرارتی، اشکی شوقی ذوقی چراغی جرقهای، هیچی؟ نه امام زمان را هم سلام کردیم رفت، حالا رویت را بکن به خودمان ببینیم با خودمان حرف بزن ببینیم السلام علیک یا بنت رسول الله السلام علیک یا بنت فاطمۀ و خدیجۀ السلام علیک یا بنت امیر المؤمنین،@ اصلا خودش در کِ، السلام علیکِ میگویید السلام علیکَ من اشتباه گفتم، السلام علیکِ وقتی میگویید در این کِ که میگویید اتفاقی میافتد یا نه داری با این خانم حرف میزنی؟ نه،@ من اصلا این خانم خیلی هم با آن انسی ندارم ولی حالا همینطوری گفتند دختر موسی بن جعفر دختر رسول الله و حرم حضرت معصومه. این کِ ضمیر کِ کاری میکند با تو؟@ نمیدانم میکند یا نمیکند. خوب بنت رسول الله بنت امیر المؤمنین بنت فاطمۀ و خدیجۀ بنت الحسن و الحسین، نه. بنت ولی الله اخت ولی الله عمۀ ولی الله نه، بنت موسی بن جعفر، آره مثل اینکه یک طوریام شد یکطوری گفتم دختر موسی بن جعفر یکذره قلقلکم آمد مثل اینکه یک اتفاقاتی دارد میافتد@ تا گفتم دختر موسی بن جعفر یکطوری دلم رفت اصلا یادم افتاد این خانم دختر موسی بن جعفر هست یکطوریام شد یکدفعه، خوب خوبه مبارکه الحمد لله.@ حالا برو بخشهای بعدیاش که خوب خیلی سنگینتر هست دیگر حالا از این جا که رد شدیم، عرف الله بیننا و بینکم فی الجنۀ حسی بهت دست داد؟ خدا من و شما را به هم معرفی کند در بهشت@ من با حضرت معصومه در بهشت صدایمان کنند بگویند که حضرت معصومه آمده پیش شما، ایشان حضرت معصومه است فلان، چون این معارفهها را داریم دیگر، معارفههای خیلی قشنگی داریم.@ در روایت داریم وقتی که مؤمن در برزخ قرار میگیرد با چندتا چهره آشنا میشود، بعد نمیشناسد، میبیند چهرههای خوبی هستند، یکیشان میآید میگوید من را میشناسی؟ میگوید نه، میگوید من را نمیشناسی من همان رسول الله هستم که دوستش داشتی،@ اصلا چه حسی به آدم دست میدهد، شما که میگویی من علی هستم نمیشناسی من را، نه. خوب خیلی است عرف الله خیلی حرف قشنگی است معارفه، با این چهارده معصوم انسان معارفه بشود.@ یک چیز قشنگی در جامعه کبیره هست که خیلی دل میبرد از آدم(و تَقَرُ عَینُهُ غَداً بِرُؤیَتِکُم) خدا من را از کسانی بده که چشمم فردا به دیدن شما روشن بشود،خیلی حرف قشنگی است آدم پیش چهارده معصوم قرار میگیرد بهشان بگوید و تقر عینه غدا برؤیتکم من چشمم به دیدن شما روشن بشود.@ حالا دنیا اشکال دارد روشن بشود؟ نه دنیا میتواند روشن بشود در خواب روشن بشود، دنیا روشن بشود آنطرف روشن بشود خیلی خوب هست. خوب حالا برو بعد تا آخر این زیارتنامه که شما میروی بالاخره اینها یک ماجرایی است.@ یک کسی میگوید نه من اصلا وقتی که میروم حرم اصلا حس زیارتنامه خواندن ندارم اصلا اینکه بایستم آنجا و زیارتنامه بخوانم دستم بگیرم و آنها را بخوانم رو به قبله بایستم، من میخواهم حرم را بوس کنم و بیایم،@ خوب خوب بارک الله این فقط آمده بوس کند و برود ضریح را ببوسد و سلامی بدهد و صورتش را بمالد و دست بزند و یک حس قشنگی دارد، یک حس قشنگی دارد که پولی را بردارد از جیبش بیاندازد در ضریح، بارک الله این خیلی قشنگ است آفرین.@ بعد خوب همین زیارت بکند و دعا کند. یک کسی میگوید حالا من چنین و چنان هستم. دقیقا باید بروی ببینی که با چی، میگوید نه من بروم جمکران یک طور دیگر هستم، بلند شو برو جمکران، پیاده بروم، سواره بروم، تنها بروم، با رفیقم بروم، چقدر بشینم جمکران، چی بگویم، چی بخوانم،@ پس کم اما با مزه کم اما شیرین کم و مداوم، ولش نکنی دیگر، فرمود حداقل چقدر؟ یکسال مداومت تا یک اتفاق قشنگی بیافتد یواش یواش یک چیزهایی پیش میاید که در یکسال وقتی مداومت داری به یک حس قشنگ خوب یک قدرت یک انس یک علاقه یک لذت یک راه باز میشود.@ (یا لَیتَنی اِتَخذتُ مَعَ الرَسولِ سَبیلا) راه، راه یعنی چه؟ یعنی بالاخره تو سوراخش کردی رفتی راه باز کردی با پیغمبر یک راهی پیدا کردی.@ مثلا شما خانه فلان مرجع راه داری؟ نمیتوانیم بگوییم آره یکبار رفتم خانه فلان مرجع، راه داری یعنی میتوانی ما را ببری پیش فلان مرجع یا نه، مثلا بیت رهبری راهی داری، مثلا فلان رئیس جمهوری راهی داری، راه داری یعنی چی؟یعنی بالاخره من رفتم و آمدم این مسیر را بالاخره با پیغمبر یک راهی را باز کردیم.@ پس یادمان نرود داریم بحث را جمع میکنیم، کم با مداومت شیرین، با مداومت چی؟ شیرین. ببین ذائقهات به کجا میگیرد همان را بچسب برو جلو، بعدا انشاء الله راههای دیگر باز میشود.@ حالا همین امام جواد را بگیر، همین امام جواد را راه را رفاقت را باز کن با امام جواد، با بقیه با پیغمبر نمیتوانم، اصلا قربانش بروم نمیتوانم با امیر المؤمنین که اصلا میترسم از آن هیچی، گفتند اسد الله و شمشیر و این چیزها دارد خیلی نمیتوانم،امام حسین بالاخره همه کافرها هم با آن راه دارند.@ گفتم این رفیق ما دوست ما رفته بود آمریکا میگفت دیدیم مسیحیها میآیند سر هیئت در عزاداریهای ما شرکت میکنند به آنها گفتیم شما برای چی میآیید عزاداریهای ما؟ گفته بود ما خداهایمان فرق میکند ولی امام حسینمان یکی است یعنی آنها هم با امام حسین بالاخره راه دارند امام حسین بین المللی هست،@ اصلا آن که هیچی قربانشان بروم. صلوات به محضر مقدسشان ختم بفرمایید. در سورههای قرآن همینطور، در دعاها همینطور، در مفاتیح همینطور، در نوع توسلات نوع نمازها همه اینها را باید باز کنید کنترل کنید تست بزنید@ و آنی که دیدید چراغ روشن شد و جرقه زد آن را بچسب همانجا بچسب ولش نکن همان را شروع کن به ادامه دادن در اذکار و آن 1000 اسمی که در اسماء میخوانید اسماء الهی در جوشن کبیر ببین کدامش وقتی رد شدی چراغ روشن شد، کدامش چراغ روشن شد؟@ کدامش یک حس قشنگ پیدا کردی؟ خوب خیلی خوب هست راهت را بکش برو از همین جا شروع کن به راه باز کردن بقیه هم یواش یواش، حالا امام جواد را چسبیدی یواش یواش امام هادی هم میآید یواش یواش امام عسکری هم میآید، یواش یواش امام زمان میاید ائمه دیگر میآیند حسهای قشنگ پیدا میشود،@ ولی اینکه ما اصلا همینطوری تنبلی بکنیم و هیچ کاری نکنیم و اگر هم میرویم مداومت نکنیم صبر نداشته باشیم اصلا کار خوبی نیست اینکه اصرار زیاد، حالا روایت را برایتان میخوانم چقدر قشنگ است،@ حالا بحث را باز نکردیم بحث جدید هست اگر برسیم امشب نرسیم انشاء الله جلسه آینده، (اَفضَلُ العَمَل) از نبی اکرم(ص) (اَدوَمُهُ وَ اِن قَلَ) بالاترین عمل آنی هست که تو بیشتر مداومت داری هر چند کم باشد همین کم باشد ولی با مداومت،@ این مدامت باعث میشود چی بشود؟ راه باز بشود، وقتی راه باز شد بالاخره راه باز شده دیگر. آدم از کدام را برود بهشت؟ فرقی نمیکند شما بالاخره اولش اینطوری است دیگر، تو یک راهی داری بروی بهشت یا نه، حداقل، بالاتر از بهشت هم راه هست اگر کسی بخواهد راه باز کند.@ ولی بالاخره باید از یک جایی راه باز کنی به بهشت یا نباید باز کنی؟ راهش را در خودت باید پیدا کنی در خودت راه هست به بهشت بیرون نمیخواهد بکنی جایی را. کجا را بکن؟ خودت را بکن ببین از کجا میتوانی یک راه پیدا کنی،@ بالاخره خدا در هر کدام از ما میلیونها راه گذاشته برای بهشت، که حالا الان بحث جدیدمان هست که انشاء الله میرسیم، ببین از کجا میتوانی نفوذ کنی و آنجا را راه باز کنی و بروی جلو مداومت بده بکن، بکن، بکن،@ مثل یک پرنده که در تخم هست، نوک نمیزند به همه جای تخم، یک جای تخم را انتخاب میکند شروع میکند به نوک زدن و بالاخره راه باز میشود مداومت، صبر استقامت.@ عرض کردم یک موقعی رفته بودیم مسافرت، برگشتنی پنچر شد ماشین، ماشین یکی از رفقا بود از این ماشینهای شاستی بلندها بود و من هم داشتم رانندگی میکردم آمدم این پنجر شد@ حالا ساعت 3 صبح هست گفتیم که حالا چکار کنیم؟ رفتیم زاپاس را برداریم دیدیم این زاپاس زنجیر کرده کلیدش را در خانه جا گذاشته بود. حالا چکار کنیم 3 صبحی.@ گفتیم زنگ بزنیم گفتیم زنجیر را پاره کنیم، گفت ما که نمیتوانیم زنجیر را پاره کنیم، گفتیم بالاخره باید یک فکری بکنیم، باید این قفل را بشکنیم، زنجیر را باز کنیم. گفت نه من الان زنگ میزنم امداد خودرو، گفتم پس تو زنگ بزن امداد خوردو و من هم سعی میکنم با این زنجیر یک فکری بکنیم.@ جعبه ابزار را باز کردم دیدم یک تیغ دو سه سانت تیغ بود از این تیغ ارهها، گفتم حالا ببینیم نمیشود با آن که نمیشود زنجیر کُلُفت را برید.گفتم حالا تو بگرد تلاشت را بکن من هم کاری که از دستم بر نمیآید میشینم همین جا،@ آن زنگ میزد امداد خودرو به پلیس 110، ما گیر کردیم من هم همینطور نشستم فکر کنم آن میگشت و من هم در این یکساعت و خوردهای شد تقریبا یک ساعت و نیم من این تیغ را میکشیدم به این زنجیر همینطور یواش یواش خط افتاد و یک ذره بیشتر شد همین یک ساعت و نیم این تیغ را همینطور کشیدم زنجیر پاره شد@ یواش یواش رفت رفت یک زنجیر کلفت شکسته شد بازش کردیم و ماشین را درست کردیم و نه پلیس آمد نه 110 آمد نه امداد خودرو آمد همینها که تضمین کرده بودند تضمینی ما میرسم مثل اجل معلق بالای سرتان هیچ کس ما را تحویل نگرفت ولی بالاخره همین یک کار اینطوری.@ پس این مقدمه را گفتم برای اینکه میخواهیم برسیم به بحث مختصات شخصی خودمان که ما هِی باید از توی خودمان یک راهی را مداومت کنیم و هِی ذره ذره ذره کار بکنیم تا یک راهی باز بشود برای ما.@ کسی که حوصله ندارد تنبل و بیحوصله است در روایت داریم کلید همه بدبختیها چی بود؟ تنبلی و بیحوصلگی. فرقشان چی بود؟ تنبل گفتیم شروع نمیکند بیحوصله ادامه نمیدهد فرقشان یادتان نرود.@ کسی که حال و حوصله این کار و باشگاه رفتن ندارد مثل کسانی که میروند ورزش و ول میکنند این اصلا این کاره نمیشود باید عزیزم حوصله بکنی صبر داشته باشی همت داشته باشی مقاومت بکنی نبری باید استقامت داشته باشی. من حال ندارم حس ندارم نمیتوانم ادامه بدهم این نمیشود.@ آخریش را بخوانم برایتان(اِکفِلوا مِنَ العَمَل ما تُطیقون فَاِنَ الله لا یََملُ حَتی تَمَلوا فَاِنَ اَحَبَ الاَعمالِ اِلَی الله اَدوَمُه وَ اِن قَلَ) باز هم از نبی اکرم(ص) هست.@ میفرماید که (اکفلوا) یعنی به عهده بگیرید از اعمال چی؟ (من العمل ما تطیقون) عملی را که طاقت دارید آن مقدار که طاقت داری به عهده بگیر زیادی بار برندار در همه مسائل همینطور هست@ بعدا وقتی که راجع به تعادل قوا صحبت میکنیم میگوییم ما گاهی وقتها اینقدر در بخشهای حسی خیالی و وهمی مسؤولیت قبول میکنیم یا در بخشهای عقلانی اینقدر مسؤولیت قبول میکنیم که هیچ فرصتی برای کودک عزیز روان نیست.@ اشتباهی که اکثر دانشجویان و طلاب ما دارند انجام میدهد اشتباه فاحش و مشهوری هم هست متأسفانه و بعضی از اساتید هم دامن میزنند به اینها.@ اینقدر سر طلبه و دانشجو شلوغ میشود، یا زن و شوهر اینقدر سر خودشان را شلوغ میکنند، سر دانشآموزان اینقدر شلوغ میشود الان که اصلا فرصت اینکه بخواهد به دل به بخشهای فوق عقلانی به شادی و به آرامش برسد ندارد@ اصلا یعنی برای شاد شدن وقت ندارد برای آرام شدن فرصت ندارد اینقدر کار دارد. این بحثش را انشاء الله میگذاریم برای بعد. حضرت میفرماید اینقدری که طاقت دارید قبول کنید@ مثلا میخواهید قرآن بخوانید نگو من روزی یک جزء میخوانم، روزی یک جزء شاید کار هر کسی نباشد روزی یک حزب بخوانید حضرت فرمود پنجاه آیه، حداقل پنجاه آیه که واجب هست فرمود واجب هست که بخوانید@ پنجاه آیه بخوان اگر خواستی بیشترش بکنی اگر طاقت داری بیشترش کن میتوانی مداومت بکنی بسم الله برو جلو آن مقدار. نماز شب میخواهم هر شب میخواهم بلند شوم و نماز شب بخوانم، نه اگر طاقت نداری این کار را نکن عزیزم@ کی گفته حالا هر شب تو بلند شوی نماز شب بخوانی، اصلا کار دیگران را هم نباید مقایسه کنیم با خودمان، گفتم که ما نباید ویژگی دیگران را، مثلا آن هر شب اینطوری بوده، کاری نداریم خودت را نگاه کن ما قرار هست زمین خودمان را بکنیم از زمین خودمان میخواهیم راه پیدا کنیم به بهشت انشاء الله به الله@ زمین خودمان، آقا مثلا سه شب در هفته خوب هست بقیهاش را کارهای دیگر میکنم یا اصلا الان حس نماز شب ندارم ولی قرآن میتوانم بخوانم از قرآن لذت میبرم، نه حس قرآن را ندارم ولی ذکر، الان میتوانم بشینم تمرکز بگیریم یک ذکر خوشکل بگویم یک صلوات بفرستم یک ذکری بگویم یکطوری اینطوری بروم برو،@ نه اصلا نمیتوانم هیچ کدام از این کارها را بکنم من الان بشینم یک دو بیت حافظ، یک دو تا غزل بخوانم حسم خیلی قشنگتر میآید جلو تا اینکه بخواهم، خوب باشه همان غزلت را بخوان یک کاری بکن بالاخره، بِدَم بمیر و بِدَم،@ حالا بالاخره یک کاری بکن یک داستانی را شروع کن. بعد میفرماید خیلی قشنگ است(فَاِنَ الله لا یَمَلُ حَتی تَمَلوا) خدا خسته نمیشود مگر اینکه شما خسته شوید. این خیلی نکته ظریفی است که خدا خسته نمیشود مگر اینکه شما خسته شوید.@ یعنی شما اگر بخواهی از شب تا صبح با خدا حرف بزنی میگوید من وقت دارم میگویی بیا بریم عشقبازی کنیم خدا میگوید من هستم، خدا یک رفیق اینطوری است دیگر رفیق و حبیب و همه چیز.@ هزار رکعت میخواهم بخوانم میگوید باشه ما هم هستیم خدا میگوید من هستم چهره به چهره پیشت هستم. میخواهم یک سجده بکنم، خدا رحمت کند مرحوم نخودکی میگفت امشب شب سجده است یک شب تا صبح سجده میکرد فقط کار دیگر نمیکرد.@ خوب آن میخواسته یک شب تا صبح یعنی سر من روی پای خدا، خدا میگوید من هیچ وقت سر تو را از پای خودم نمیزنم کنار، میخواهی سرت را بگذاری من نشستم تو سرت را بگذار روی پای من، یک شب، دو شب، یکسال، دوسال، یک عمر، بله،@ خدا هیچ وقت برای پذیرش یک بندهاش به صورت خصوصی اصلا خسته نمیشود قربان این خدا بروم، عجب خدایی است میگوید هزار سال که عمر بکنی بایستی و با من خصوصی حرف بزنی خصوصی باهات هستم الله اکبر.@ فرق خدا با ما چقدر هست؟ ما عزیزترین کس ما اگر بخواهد اینطوری به ما بچسبد، تازه عزیزترین کس ما که همتای ماست و به آن نیاز داریم بالاخره، خدا هیچ نیازی به ما ندارد،@ میگوید ولی اگر تو بخواهی با من رفاقت کنی دوستی کنی محبت کنی گل بگویی گل بشنوی، من برای رفاقت بهترین رفیق هستم الله اکبر.@ در مناجات خمس عشر چقدر قشنگ است (یا خیر من خلی به وحید و یا من خیر من اوی الیه ترید) ای بهترین کسی که آدمهای تنها میتوانند با آن خلوت کنند آدمهایی که رانده شدهاند خیلی بدبخت است آدم آویزان عشق و محبت دیگران باشد@ وقتی خدا را دارد مثل سیریش مثل کَنه بچسبد التماس عاطفی از یک نفر دیگر بکند گدایی عاطفه بکند خیلی بد هست. وابسته شدم شکست خوردم این حرفها چیه.@ (خیر من خلی به) بهترین کسی که آدم با آن خلوت بکند خداست و بهترین کسی که(آوی الیه ترید) آدم طرد شده میتواند پناه ببرد به آن با آن انس بگیرد خداست.@ وقتی عزیزترین کسهای ما ما را قبول نکنند خدا قبول میکند چه ماجرایی است وقتی بهترین آدمها رد بکنند خدا رد نمیکند حتی وقتی خوبها هم رد بکنند یکجا، بالاخره خوبهای عالم هم یک ظرفیتی دارند یک جایی آدم را نمیپذیرند.@ پیغمبر یک جایی به وحشی گفت اصلا جنایت کرده بود حمزه را کشته بود و تکه تکهاش کرده بود، پیغمبر نمیپذیرفت، خدا به پیغمبر گفت بهش بگو بیاید، خداست دیگر قربان خدا برم.@ (یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمۀ الله) ناامید نشوید از خدا، یعقوب به پسرهایش میگوید ناامید نشوید. خداست میپذیرد اصلا رد نمیکند،@ شما هر وقت بروی، هر کس ردت کرد، از هر جا که بُریدی خدا، نه اینکه بگویی که حالا مثلا ترشیده شدی آمدی سراغ ما، نه خدا با احترام با ادب با مهربانی با اشتیاق قبولت میکند با اشتیاق،@ آدم یک همچین خدایی را کجا ول کند کجا برود، یک همچین خاندانی را، یک همچین خانواده آسمانی را کجا ول کند برود، خیلی بیادبی است خیلی بیشخصیتی است که آدم وقتی یک همچین حرمتهایی را در آسمان دارد در زمین دنبال حرمت بگردد.@ در روایت داریم آدم عاقل و آدم مؤمن از بزرگ شدنهای دنیایی خوششان نمیآید یعنی دنبال شأن و شؤن خیلی نمیگردد، خاک بر سر آدمی که بگردد در دنیا دنبال یک شأنی پیدا بکند آن هم در بندگان خدا،خیلی بد هست تا وقتی که در آسمان شأن دارد به این بزرگی برای چه در این جیفه بگردد دنبال یک شأنی، و خودش را بدبخت و گدا بکند.@ (فان الله لا یمل) اصلا خدا خسته نمیشود، هیچ وقت، برای هیچ کس، خدا اینطوری است دیگر عجب خدایی، هر چه قدر روی این لا یمل خدا کار کنید، یادتان نرود این کلمه یادتان نرود اینها اسم اعظم هست دستتان هست شیطان میآید اینها را از آدمها بگیرد،@ شیطان یک ذره در حمله عقب شخص گناه کرده باشد شروع میکند در حمله عقب بیچارهاش میکند تا نگذارد با خدا آشتی بکند و خیلیها هم گول میخورند، این حدیث را یادتان نرود خدا هیچ وقت خسته نمیشود هیچ وقت در را نمیبندد هیچ وقت پل را پشت سر کسی خراب نمیکند، محال است خدا این کار را بکند.@ (حتی تمل) مگر اینکه شما خسته بشوید اگر شما خسته شدید دیگر خوب نیست بروید پیش خدا. یعنی چی خوب نیست؟ یعنی عزیزم وقتی میخواهی نماز بخوانی نگو من باید یازده رکعت را کنتراتی تمام کنم در طول روز سه رکعت را خستهای چهار رکعت خستهای، بس است@ دیگر ولش کن برو بگیر بخواب برو یک کار دیگر بکن، بایستم دیگر ملولی دیگر این ملولی دیگر خوب نیست، قرآن داری میخوانی هِی ورق میزند ببیند چند صفحهاش مانده، آقا تو بریدی دیگر الان پر شدی هِی ورق نزن چند صفحهاش مانده، ولش کن این قرآن را،@ نه من باید حتما تمام کنم آبروریزی است آخر روی یک جزء نخوانیم کم میآوریم کنتراتی است مسابقه است خواهرم و برادرم و همسایهها همه دارند میخوانند فردا میآیند در جلسه میگویند فاطمه خانم چند جزء خواندی؟@ من هم زورم میآید بگویم مثلا من سه جزء خواندم، مثلا از روز یازدهم ماه رمضان بگویم سه جزء خواندم بد است و سکینه خانم بگوید من یازده جزء خواندم بعد ناجور میشود پس من باید حتما کنتراتی رسانده باشم خودم را که مثلا اگر گفت چند تا خواندی؟@ من بگویم مثلا دو جزء هم اضافه خواندم. بابا ول کن خسته شدی اشتها داشته خوانده، حالا بالاخره خودش را کشته خوانده، تو همین قدر بس است.@ (لا تَجعَل هَمِکَ آخرُ السورَۀ) هَمَت را نگذار سوره را تمام کنی، علی(ع) فرمود خیلی همتت این نباشد که حتما سوره تمام شود@ هر چقدر از سوره را خواندی نشاط داشتی بخوان بارک الله همین مقدار، دعای کمیل را کی گفته باید تمامش کنی؟ کی گفته باید ابو حمزه را ما تا آخر برویم؟ کی گفته ابو حمزه را تا آخر بخوانیم؟@ آقا چقدر بزرگان قشنگ گفتند، (ما لا یدرک ؟؟؟اللوح لا یترک ؟؟؟اللوح) هر وقت همهاش را نمیتوانی همهاش را هم ترک نکن،@ برای من دو صفحه کمیل خوب است، همان دو صفحه را بخوان صفا کن، ولی دیگر ولش نکن، نگو حالا چون این زیاد است، کی این را میخواند بیخیال، خطرناک است، نه الان اشتها داری دوست داری بخوانی ولی بزرگیاش میترساند شما را، کوچکش را انتخاب کن،@ دو صفحهاش را بخوان حرف بزن بعد هر وقت خسته شدی ولش کن، نمازت همینطور، قرآنت همینطور، کارهای خیرت همینطور، کلاس آمدنت همینطور، سی دی گوش کردنت همینطور، کتاب خواندنت همینطور، ذکر گفتنت همینطور، بالاخره این نشود خلاصه که ما ملول بشویم،@ البته نفس هم یک موقعهایی میآید گول میزند آن حالتهای سه گانه یادتان نرود ما در حالتهای خنثی باید به خودمان تحمیل کنیم، باید انسان بدون تلقین به جایی نمیرسد، آنجایی که میگوید کنار بکش، اضافه وزن، مال حالتهای چی بود؟@ در ادبارت که بخور هر چقدر میخواهی، در خنثیات تحمیل کن به خودت حتما هیچ اشکالی ندارد، اما در ادبار(لا تکرهوا الی انفسکم العبادۀ) عبادت را در ادبار به خودتان تحمیل نکنید.@ پس دو حالت از سه حالت قلب را برو ولی یک حالتش را ترمز کن، حالت ادبار وقتی که قلب پشت کرده آنجا دیگر، در تربیت هم همینطور هست در تربیت بچهات خنثی است از آن کار بخواه از آن کار بکش، کار تمرینی کار عبادی کار چی، نماز، کار خیر و اینها در شاگردها هم همینطور، در ادبار خطرناک هست@ در اقبال در خنثی خوب هست که توضیح دادیم جلسه گذشته در ادبار نه توقف بکنید بگذارید تا یواش یواش یا خنثی شود حداقل یا اقبال انشاء الله حاصل بشود. خوب بحث بعدی ما انشاء الله برای جلسه آینده.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@