اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ هدیه به محضر مقدس خانم فاطمه زهرا(س) صلوات بلند ختم بفرمایید.@ بحثمان درباره عمل بود در مورد آثار خیرات و برکات مداومت بر عمل یک فرمایش بسیار زیبا و کاملی را از نبی اکرم خواندیمامروز میخواهیم راجع به این صحبت کنیم که یکی از بخشهای صحبت امروزمان درباره افراط نکردن هست.@ این نکته را چند بار توضیح دادیم که نفس انسان یک ساختار ریاضی دارد مثل بدن میماند همانطور که بدن هر کس با بدن کس دیگر فرق دارد از نظر قیافه، توانائیها، قابلیتها و میزان سلامتی، روح هر کس هم با روح دیگران متفاوت هست@ همانطور که بدنها مشترک هستند اما تفاوت فردی دارند با همدیگر، روحها هم همینطور هستند از نظر کلیات و استعداد مثل هم هستند اما از نظر فعلیت با همدیگر متفاوت هستند.@ بنابراین هر کسی باید با توجه به ساختار نفسانی خودش عملی را برای شدن انتخاب کند. گاهی وقتها ما یک سلسله کارهای خوبی را انجام میدهیم که خوب هست اما سازنده نیست کار خوبی هست اما به کار ما خیلی نمیآید@ مثل این است که یکی بگوید من کلسیم زیاد میخورم کلسیم بخورد انسان زیادیاش ضرر دارد برای انسان یا ویتامین جذبش زیاد، خوب هست اینها اما با ساختار یک بدن ممکن است سازگاری نداشته باشد.@ چربی نمک، قند خوب هست واجب هم هست ضروری هم هست اما از یک حد که بگذرد خطرناک است. روح انسان هم ساختارش به گونهای هست که وقتی که میخواهد برود به سمت خیر باید طوری این خیر را جذب بکند که برایش شدن و سازندگی داشته باشد@ یعنی باید یک اتفاقی در درون بیافتد، با فیلم بازی کردن و کلاهبرداری و حقهبازی با خودت و سر خودت کلاه بگذاری و ظاهرسازی و اینها نمیشود انسان به جایی برسد با ادا و شکل کسی آدم نمیشود یک کسی ادا در بیاورد نحوه نماز خواندن لباس پوشیدن حرف زدن، با مسائل اینطوری کسی درست نمیشود، آن اتفافی که باید در بدن بیافتد آن خیلی مهم است@ یعنی باید واقعا یک اتفاقی در بدن بیافتد مثل ورزش میماند شما وقتی میخواهید ورزش کنید واقعا باید این عضله به معنای حقیقی رشد کند حالا اگر کسی آمد با آمپول و دارو یک کمی عضله به خودش داد این معلوم نیست قدرتمند باشد باید واقعا و حقیقتا یک دارایی داشته باشد آن که منشأ اثر هست دارایی است.@ پس خیلی خواهش میکنم به این نکته دقت کنید که عمل باید دقیقا به تناسب نفس جذب بشود شما گاهی وقتها هست که روی یک کاری هم مداومت میکنید اما این به جای اینکه شما را نزدیک بکند غافل میکند به جای اینکه شما را نزدیک بکند، دور میکند چون تناسب نداشته یا اندازه نبوده.@ مثلا فرض بفرمایید یک عمل مقدارش کافی بوده زیادهروی در آن باعث میشود که دیگر جذب نشود یک پرتقال که شما میخورید این پرتقال اولین پرتقال را که شما میخورید لذتبخش هست ویتامین را هم جذب میکنید.@ اساسا بدن انسان طوری طراحی شده که خیلی به مواد احتیاج ندارد، یعنی این حجمی که الان در کشور ما دارد مصرف میشود، یک حجم خیلی وحشناکی است از غذا،عرض کردم ما به اندازه یک میلیارد نفر داریم غذا میخوریم همین 75 میلیون و بدن ما را خدا اینقدر محتاج و گدا نیافریده،@ به جرأت میتوان گفت که ما با حجمی به مراتب کمتر از آنچه که در روز داریم دریافت میکنیم میتوانیم یک زندگی سالم و خوب داشته باشیم اما ما به بدن خودمان رحم نمیکنیم تابع شهوت و میل و هوی و هوس هستیم آنچه که جذب میکنیم بیش از مقداری هست که بدن ما نیاز دارد.@ بدن یک حداقلهایی نیاز دارد مثلا کسی که میخواهد ویتامین ث دریافت کند، در حالت عادی دارم عرض میکنم من کاری با فقر ندارم،@ یک موقع کسی فقر آهن دارد یک مشکلی دارد که الان به شدت ویتامین دی ویتامین سی در بدنش کم شده حالا باید یک تغذیه ویژه داشته باشد تا خودش را برساندمثلا کم خونی دارد باید یک مقدار پروتئینهایش را بالا ببرد گوشت بیشتر بخورد اما آن هم اندازه دارد.@ الان شما گوشتها را در نظر بگیرید گوشتهایی مثل مرغ ، گوساله، گاو، ماهی، اینها چیزهای خیلی خوبی هم هست، اگر کسی زیادهروی بکند در خوردن این غضروفهایش آسیب میبیند خود اینها خوره غضروفی ایجاد میکند برای انسان یا ترشی، ترشی خوب هست یک مقدار کمی برای مزه برای اینکه چربی متعادل شود@ وقتی شما زیادی تندی یا ترشی بخورید اینها ضد بافت غضروفی انسان هستند زود انسان به دردهای استخوانی و غضروفی دچار میشوند زانو دردها، دردهای که مربوط به استخوان و غضروف هست زیاد مبتلا میشود.@ یک پرتقال که شما میخواهید بخورید این پرتقال یک عدد شما بخورید در روز ویتامین ث بدنتان تأمین هست. یا سیب وقتی که دو عدد میکنید از روی شهوت انسان خوشش میآید یا بعضیها یک کیلو را یکجا میخورند@ یا چندتا با هم میخورند اصلا فکر میکنند باید این حتما خورده بشود این خیلی هم خوب هست اگر خورده بشود! نه، بیشتر از آن دیگر جذب ندارد بلکه بدن تحملش محدود هست آن مقداری که شما به آن میدهید باید بتواند بر روی آن فعل و انفعالاتی انجام دهد جذب کند تا تبدیل بشود@ بعد از آن شما اگر اضافه به آن دادید بدن اصلا جذبی دیگر ندارد و بعد دفع میشود یعنی اصلا در چرخه جذب نمیآید به هیچ وجه نمیاید و دفع میشود. مثل مطالب ذهنی هست که شما اگر فرض بفرمایید میخواهید یک چیز ذهنی را دریافت کنید مثلا ریاضیات، زبان، بخواهید دریافت کنید@ در طول روز یک حجمی از واژهها را میخواهید حفظ قرآن بکنید یک حجمی از محفوظات را میتوانید دریافت کنید بیشتر از آن اگر فشار بیاورید دیگر مغز دریافت نمیکند حالا شما فشار بیاوری به مغزت، دیگر حفظ نمیشوی در ریاضیات همینطور در حفظ مطالب همینطور، یک مقداری میتواند جذب کند و خوب هم هست برایش و با نشاط میتواند پس هم بدهد،@ وقتی که شما میپرسی که حالا این چند واژه چی شد؟ میگوید این. اما اگر بیش از مقدار نیاز واژه دریافت کردید دیگر مغز قبول نمیکند چون باید روی اینها که گرفته کار کند.@ من یک موقعی که میخواستم درس بخوانم یک معلمی داشتم گفت من دو روزه تمام جبر را به تو یاد میدهم، کار درستی هست دو روزه جبر یاد دادن حرف حرف درستی است میشود آدم یاد بگیرد، ولی بازدهیاش مهم هست@ میرفتم امتحان میدادم میشدم 1 و 2 و 5. از جبهه آمده بودیم میخواستیم برویم امتحان بدهیم زودتر درسها را معلم نداشتیم ایشان گفت به شما درس میدهم، بله بلد هست آدم میگوید این فرمول، این معادله شماره چند، اینطوری حل میشود، اینطوری نوشته میشود، بله درست هست.@ ولی آنی که دارد یاد میگیرد باید چطوری بگیرد؟ باید آهسته آهسته جذب بکند تا بتواند روی آن تمرین بکند کار بکند با آن وحدت پیدا بکند یعنی یکی بشود با آن بگوید حالا من میتوانم این کار را بکنم،@ میخواهید جدول ضرب یاد بدهید آهسته آهسته یاد بدهید ما هیچ کدام از مباحث درسیمان، الفبا همینطور بوده، نوشتن همینطور بوده، ریاضیات همینطور بوده، علوم، ذره ذره ذره جذب شده، بر دوازده سال تقسیم میکنیم@ حجمی از مطالب را بعد ذره ذره در دوازده سال میدهیم به دانشآموز میگیرد بعد هم سه ماه چهار ماه پنج ماه وسطش تعطیلی دارد و استراحت دارد.@ معنویت هم همینطور هست، شما وقتی میخواهید معنویت جذب کنید من یک موقع میبینیم بعضی از عزیزان میگویند ما رفتیم برنامههای شما را اجرا کردیم روزی چندتا سی دی گوش کردیم، این اصلا به درد نمیخورد@ روزی چندتا سی دی، من حالا میگویم اگر کسی علاقه دارد اینطوری باید بکند، اگر من سه یا چهارتا سی دی نوشتم در برنامهاش متنوع گوش کند مثلا تقسیماش کند به سه یا چهار عنوان، روزی یک عدد گوش کند، امروز یاد خدا کار کند، فردا دشمن شناسی کار کند، پسفردا مسائل خانوادگی کار کند.@ تقسیم کند مسائل معارفی مسائل معنوی و مسائل خانوادگی و تربیتی را تقسیم کند که هر سه روز یکبار به آن یک بحث مشترک بیفتد اما اینکه هر روز بشیند یاد خدا کار کند انسان مأنوس نمیشود چون این چیزی که شما دارید جذبش میکنید باید تبدیل بشود فرصت هضم و تبدیل داشته باشد.@ مثلا میگوید نمیدانم چرا من این برنامهها را اجرا کردم ولی خوب مثلا هنوز هیچ تغییر و تحولی در من اتفاق نیافتاده بلکه بدتر هم شده، نفس هم همینطور هست@ نفس وقتی به آن فشار بیاوری عکسالعملاش خیلی تند هست میافتد به لجبازی میافتد به پس زدن میافتد به تنفر، میافتد به عادت میافتد به اینکه میخواهد اصلا یک مدت فرار کند.@ در برنامههایم حتما تأکید میکنم که شما این سی دی کتابها را هر روز استفاده نکنید مثلا دو روز در هفته را لااقل به خودتان استراحت دهید بعد هم عناوین را تقسیم کنید حتما مثلا یک سی دی دشمن شناسی را من بردارم از اول هر روز شصت روز این را گوش کنم، خوب این را الان گوش کردی ولی بعد جذب نمیشود،@ یاد خدا، مسائل معنوی، نماز، مباحث دیگر انسان شناسی این اینطوری نیست شما باید این را کاملا انسان تکرار داشته باشد تکرار بشنود مطالب جدید با تکرار، در زبان همین کار را میکنید در ریاضیات همین کار را میکنید در هر حرفه و فنی تکرار میکنید بعضیها میگوید چرا استاد تکراری حرف میزند؟@ استاد وظیفهاش هست که تکراری حرف بزند. ما خودمان وقتی که اساتید به ما درس میدادند 80% درس جلسه گذشته را تکرار میکردند 20% تازه بود تا به مرور زمان یک مطلب برای شخص جا بیافتد آنوقت قدرت ایجاد میکند.@ یادم هست میخواستیم ذکر لا اله الا الله را یاد بگیریم چهار سال ما رفتیم کلاس تا یک ذکر لا اله الا الله را یاد گرفتیم در این چهار سال هر جلسهای که میرفتیم 80% درس تکراری بود 20% جدید بود دوباره هفته بعد 80% تکراری 20% جدید هِی باید این تکرار بشود تکرار بشود، این را که من بلدم، این را که من میدانم،اینطوری نمیشود@ باید همینطوری نوشخوار بکنیم مثل شتری که نوشخوار میکند ما هم باید هِی این لقمهها را همینطوری قشنگ تکرار کنیم تا جا بیافتد و منشأ اثر شود،@ یعنی در حد اطلاعات به درد نمیخورد بماند باید در حد دارایی باشد دانایی به کار ما به تنهایی نمیاید اگر تبدیل به دارایی و قدرت شد خوب ارزش دارد.@ در مسائل معنوی هم خیلیها هستند که خودشان را خیلی خسته میکنند، میرسند به یک استاد، میرسند به یک بحث، میرسند به یک کتاب، دیگر یکدفعه مثلا یک کتاب خوب را، مثلا یک کتاب خیلی خوب اخلاقی به آن برخورده مثلا 20 تا 30 تا 40 تا موضوع دارد میگوید من اینقدر کیف کردم این کتاب را نشستم دو شبه خواندمش،@ دو شبه خواندیش به چه درد میخورد، دو شبه این کتاب خواندنی که نیست قرار نیست که ما فقط بخوانیم، حالا یک موقع هست میگوید من خواندم که آشنا بشوم ولی خوب بعد تکرار کنیم من خودم یک موقعهایی یعنی بیشتر کتابهایی که خودم میخوانم حتما لااقل سه یا چهار بار تکرار میکنم.@ خدا رحمت شهید مطهری میفرمود قویترین مغزها نیاز دارد حداقل یک مطلب را، حداقل کم کم قویترین مغزها، مغزهای خیلی قوی یک مطلب را دو بار حداقل باید مطالعه کند حالا بعضیها مغز متوسط دارند بعضیها ضعیف هستند اینها باید چکار کنند؟@ اینها باید بارهای مطلب را، یک موقع بعضی از عزیزان به من میگویند مثلا ما دشمن شناسی کار کردیم وسوسه کار کردیم غضب کار کردیم اما نه وسواسمان خوب شده نه هنوز عصبانیتمان را توانستهایم غلبه کنیم، این باید چکار کند؟@ باید دوباره گوش کند باید یکبار دو بار سه بار دیگر این کار را بکند تا یواش یواش یواش به دارایی برسد. اینکه بگوید حالا من این سی دی را گوش کردم دیگر برایم تازگی ندارد،@ امکان ندارد اینطوری باشد، شما یک سی دی را بیست بار هم که گوش کنید هر بیست بارش مطالب جدید در آن برای شما هست چرا جدید هست؟@ برای اینکه شما آنموقع که داشتید جذب میکردید معارف یک جلسه را، یک مدتی باید بگذرد تا آن جذب بشود هضم شود و تبدیل بشود، از هفته پیش که کلاس را گذراندهاید اگر روی آن کار نکرده باشید@ حالا الان دوباره میآید دوباره یک سلسله معارف جدیدتر یا تلانبار میشود روی هم بعد شما میفهمید که انسانشناسی رفتم بیست جلسه سی جلسه ولی تحولی در من ایجاد نشده.@ علتش این هست که ما روی مطلب کار نمیکنیم تمرینهایی را که باید انجام دهیم در زندگی، انجام نمیدهیم فقط میشنویم، کلاس اخلاق میرویم، کلاس عرفان میرویم کلاس مسائل معنوی میرویم ولی خوب بعدش فقط یک تأثر و یک آخ آخ و بَه بَه و یک چَه چَه و یک اشکی و یک تأثری ولی بعدش دوباره خاموش میشویم@ میرود تا هفته بعد هیچ کار جدی روی این مطلب انجام نمیشود یعنی جذب هضم و تبدیل مراحلش صورت نمیگیرد بعد دیگر تبدیل به دارایی نیست در همان حد دانایی شاید بماند ولی تبدیل به دارایی نمیشود،@ خیلیها کلاس آمدنشان درس خواندنشان استاد دیدنشان، شکلک درآوردن است یعنی فقط میگویند ما رفتیم این دوره را دیدیم.@ شما اگر یک کسی بخواهد بیاید به شما مبانی کامپیوتر را یاد بدهد شاید در دو ساعت یا چهار ساعت بتواند به شما مبانی یاد بدهد، اینطوری، این صفحه است، اینطوری این دکمه است، اینطوری باید بکنی، این کاربردش این هست، اگر خواستی این کار را بکنی کپیاش را اینطوری کن، حالا یاد گرفتیم، حالا میتوانیم عملا به کار بگیرد شخص؟ نه.@ تایپ را شما میخواهید کار کنید، این دکمه را باید بزنید، این را با این باید بزنید، خوب حالا الان تایپیست شدید؟ نه. چند ماه باید آنچه که جذب کرده برود و بیاید تا تبدیل صورت بگیرد. قاعده بدن با قاعده روح همینطوری است@ همانطور که روح، بدن را فرض بفرمایید میخواهید یک ویتامین به آن اضافه کنید اینطوری نیست که بشود یک چیزی را بخورید بعد بگویید من این را خوردم الان درست میشود.@ یک بنده خدایی چند سال پیش دیده بودم به آن گفته بودند اگر میخواهی کلیهات پاک شود تمیز بشود تُرُب بخور. ترب و کاهو اینها خیلی کمک میکند به تصفیه. خوب این باید به مرور زمان جذب شود، شما دارو را که میگیرید دارو را که یکجا نمیخورید همه را، مثلا نوشته این دارو چهل روز خورده بشود،@ اگر یک کسی بگوید حالا من وقت ندارم صبر کنم همه داروی چهل روز را یکجا بخورم میشود مرگ. این رفته بود یک لیوان بزرگ ترب را آبش را گرفته بود بعد گفته بود بخورم کار کلیه تمام شود برود پی کارش بالاخره، هیچی خورده بود و رفته بود رو به قبله بیچاره، نمیشود.@ لذا در مسائل معنوی که متأسفانه نه در سطح حوزهاش، جاهای دیگر که واویلا، در سطح حوزه هم الان ما بیصاحب هستیم یعنی طلبهها بیصاحب هستند کسی نیست که ویزیت بکند یک نفر را، و برای فرد فرد طلبهها یا کسانی که میخواهند کار معنوی بکنند،@ حالا غیر طلبهها هم همینطور آنها هم، خیلی از غیر طلبهها هستند از نظر معنوی بسیار قویتر از طلبهها هستند و موفقتر از طلبهها هستند از نظر پروازهای معنوی و روحی. ولی این استاد ندارد ویزیت نمیشود همینطوری خودسر یکدفعه یک چیزی را شروع میکند،@ مثلا میرود جمکران خوشش میآید میگوید فردا هم میروم، دوباره پسفردا هم بروم، دوباره میگوید هر هفته بروم، بعد یواش یواش میشود عادت دیگر هیچ جذبی صورت نمیگیرد،@ میگوید من الان چند سال هست الحمد لله که جمکرانم ترک نشده، این را باید ازش ترسید، نماز شبم ترک نشده، فلان کار ترک نشده، من مرتب اینطوری، این دیگر میشود یواش یواش عادت، سخت هست که کسی بگوید من میتوانم هر بار یک لذت جدید ببرد.@ شما نگاه کنید آب را هر بار بخورید برایتان لذت دارد اگر تشنهتان بشود لذت دارد اگر تشنه بشوید، غذا هم علت اینکه خیلیها از غذا لذت نمیبرند، برای اینکه غذا را درست نمیخورند، ساعت 8 یا 9 صبحانه خورده خوب میخواهد چهار ساعت بعد ناهار بخورد بعد چند ساعت بعد میخواهد شام بخورد.@ ما به ندرت آدمی پیدا میکنیم که وقتی میخواهد غذا بخورد گرسنه باشد واقعا، یعنی الان همچین حس گرسنگی به آن دست داده باشد غذایش تحلیل رفته باشد دفع شده باشد حالا الان میل شدید دارد، در ماه رمضان دیدید شما وقتی که روزه میگیرد نزدیک افطار بوی نان هم به شما بخورد لذتبخش هست،@ یک ماست میبینید لذتبخش هست، یک خرما میبینید لذتبخش هست، یک چای یا آب میبینید برایتان خیلی لذتبخش هست، اما چرا در غیر ماه رمضان اصلا همچین جذبههایی ندارد؟ غذا خوشمزه نیست؟@ برای اینکه شما دو ساعت قبل خوردهاید الان میخواهید دوباره یک غذای دیگر بخورید، شیرینی خوردهاید، آجیل خوردی، بعد دوباره میخواهی یک چیزی بخوری، اصلا جور درنمیآید،این متأسفانه اخلاق بدی که در کشور ما هست این پرخوریها، متنوعخوریها، هَلِهولهخوریها، گرفتار میکند ما را.@ در مسائل معنوی تأکید روی این هست که شما اگر یک کار خیری را خواستید انجام دهید، اول از این حتما ببینید این چیزها باید باشد، اندازه باشد، میلی وجود داشته باشد، یعنی نیاز احساس نیاز و میل و لذت وجود داشته باشد، میل که میگویم، چون اگر میل وجود داشته باشد، شما اگر به چیزی که میل دارید اگر بخورید چه اتفاقی میافتد؟@ لذت میبرید و بعد جذب هم میشود. بگذاریم این میل ایجاد بشود، لذا همانطور که در غذای مادی میگویند تا خوب ضعف نگرفته شما را و گرسنهتان نشده نخورید بگذارید خوب گرسنه بشوید،@ میگوید من الان میل ندارم، میل ندارم این حرف قشنگی است، اینطور نیست که الان باید حتما برویم و شام بخوریم، نه من شام نمیخورم، حالا سفره افتاده باید بروم بخورم؟ نه. ما خیلی عادتی این کار را انجام میدهیم نیازی نیست الان غذا بخوریم، واقعا الان غذا میخوریم؟@ مثلا 3 من ناهار خوردم، الان رفتیم باید حتما غذا بخوریم؟ امشب غذا نخوریم چه اشکال دارد. یک غذای پر کالری زیاد و متنوع، ناهار مهمان بودی خوردی دیگر اصلا شام معنا ندارد خوردنش، یا شام خوردی فردا دوباره طرف بلند شود صبحانه مفصل بخورد این دیگر اصلا، بدن میمیرد،@ بدن تمام این سلولها داغون میشود اینقدر به آن فشار میآوری، روی مخ و مغز و توان و کششهای عقلانی و فوق عقلانی انسان هم اثر میگذارد. در روایت داریم لا تَجتَمِعُ البِطنَۀ مَعَ الفِتنَۀ پرخوری با هوش و تیزهوشی جور درنمیآید با فکر و عقلانیت جور درنمیآید.@ روح هم همینطور هست شما روح میخواهید عبادت کنید میخواهید نماز بخوانید باید میل ایجاد بشود این حداقل واجب را بگذریم از آن، حداقل واجب بر این هست که نفس به این مقدار احتیاج دارد اگر کسی احساس نیاز نکرد یعنی مُرده،@ جلسه گذشته عرض کردم اگر کسی به 17 رکعت احساس نیاز نمیکند، میگوید من احساس نیاز نمیکنم، این یعنی که به حداقلها احساس نیاز نمیکند حداقل واجب را دریافت نمیکند.@ مثل کسی که بگوید من سه وعده مثلا یک صبحانه کوچک اگر بخورم کافی است ناهار نمیخورم شام هم نمیخورم، این مریض است حتما دیگر، بچهای که اینطوری باشد بخصوص جوانی که اینطوری باشد، یعنی این نیازش تأمین نمیشود و مریض میشود بدنش عیبهای کلی پیدا میکند.@ اگر کسی به الله به خانواده آسمانیاش، به امام زمان به قرآن به مسجد به حسینیه به حرم احساس نیاز نمیکند و میتواند مدتها بدون اینها هم باشد هیچ نوع احساس ناراحتی نمیکند این نشان میدهد که این شخص فاسق هست. فاسق یعنی چی؟ یعنی غیر طبیعی شده است دیگر،@ میگوید نه من کتاب بخوانم کافی است همین کتاب بخوانم کافی است بعضیها ترجیح میدهند بجای عبادت هم کتاب بخوانم باز هم کلاس بروند درس بخوانند، وقتی میخواهد نماز شب بخواند نمیخواند ترجیح میدهد باز هم کتاب بخواند، میخواهد ذکر بگوید نمیتواند یعنی کششی برای آن آسمان ندارد،@ میگویند بشینم کار عقلانی بکنم یک کمی مطالعاتم را زیاد کنم، این یواش یواش به مرور زمان، شوری وجود ندارد، عشقی وجود ندارد، دلدادگی وجود ندارد، یواش یواش میمیرد این حس ضعیف میشود.@ حداقلها را ما کاری نداریم، مثلا ما ماه رمضان یک حداقلی هست نماز یک حداقلی هست، اینها را این حداقلها را اگر کسی میل ندارد یعنی چه شده؟ بیاشتهایی کاذب دارد که ترجیح میدهد.@ قرآن اگر پنجاه آیه را حضرت فرمود واجب هست بخواند، اصلا در روز دلش تنگ نمیشود که قرآن بخواند، شما میگوید چایی الان میچسبد الان بخوریم، یک قهوه میچسبد، یک ذره میوه الان خوبه الان بخوریم، آب خوبه، یک لیوان آب بخوریم، در طول روز شخص این اشتهاها میآید سراغش دیگر،@ غذا بخوریم، یک کمی نمک بخوریم، میخواهم یک چیز ترش بخوریم، میخواهم یک چیز شیرین بخوریم، این طبیعی است بدن دارد علائم خودش را نشان میدهد.@ یک کسی که هوس نکند در روز قرآن بخواند، معلوم هست این بیاشتهایی کاذب پیدا کرده این با خودش یک جنایتهایی کرده. به این انگشتها نگاه کنید، این بخشها را آنقدر تقویت کرده که جایی برای تقویت فوق عقلانی وجود ندارد@ یا در بحث علم به خودش خیانت کرده، زیادی جذب کرده بدون اینکه بخواهد تبدیلش بکند هِی تلانبار کرده، یا در مسائل وهمی خیلی زیادهروی کرده، یا در مسائل خیالی یا در مسائل حسی.@ که الان برای فوق عقل، فوق عقل دیگر الان اشتهایی ندارد جانی ندارد که بخواهد پروازی بکند و بخواهد حق خود را بگیرد زیادهروی کرده. عرض کردم امام صادق(ع) فرمود یک کسی که شب میرود کار میکند که پول دربیاورد، لقمهاش حرام است اگر روز کار کرده باشد. چرا؟@ میگوید شب باید چشم استراحت کند حق چشم را کسی ندهد از چشمش زیاد کار بکشد جنایت دارد میکند در حق چشمش، این چشم احتیاج به تاریکی دارد احتیاج به کم نوری دارد.@ ما الان شب و روزمان یکی است، روز که نور آفتاب هست شب هم با انواع چراغها زیاد هم روشن میکنیم این چراغها را تا 12 یا یک شب این چراغ در چشم آدم هست مهتابی در چشم آدم هست لامپ در چشم آدم هست انواع نورها، تلویزیون در چشم آدم هست کامپیوتر در چشم آدم هست، حالا این بعد از مدتی این چشم چه اتفاقی برایش میافتد؟@ شما فیلمهایی را که دیده باشید فیلمهای غربی، نوعا وقتی شب میشود میبینید که یک دانه چراغ خواب کوچک، یک آباجور کوچک، یک لامپ روشن کرده میگوید اینها خُل هستند، اینها چرا اینقدر؟ ما باشیم پروژکتور میاندازیم،@ نه خُل نیستند اینها میفهمند که شب چشم نباید خیلی نور به آن بخورد باید آرام باشد نور شب باید یک نور خیلی ملایم باشد نور تند اذیت میکند خوب بعد از یک مدت شخص چیزی برایش نمیماند.@ ولی این مال خودمان هست زن و بچهمان ما شاید نخواهند این کار را بکنند چارهای نیست باید با آنها ساخت، نمیشود حالا چیزی که فهمیدیم برویم به همه تحمیل کنیم که اینطوری باشد. ما راجع به کی داریم صحبت میکنیم؟راجع به خودمان صحبت میکنیم اول راجع به خودمان به کسی هم کاری نداشته باشیم در کار کسی هم فضولی نکنیم.@ بحث این هست که وقتی شما یک کار خیری را میخواهید جذب کنید این کار خیر یک حداقلهایی را دارد که اگر کسی نداشته باشد بیاشتهایی کاذب دارد که باید ببرید آن را دکتر بگویید این باید جذب کند که این بچه بیاشتهاست غذا نمیخورد@ دکتر میگوید بروید آمپول بزنید چندتا آمپول ویتامین بزنید، چندتا ویتامین 12 بزنید، چندتا ب کمپلس بزن، شرب این را بده، شرب ساناستول بده، شرب چی بده، سرم بزنید حتی، یعنی نیاز یکطوری هست که باید سرم به آن بزنید جذب کند و سرحال شود چون خودش که نمیخورد.@ آن تفریطش خیلی بد هست افراطش هم خیلی بد است یعنی شما زیادی هم که جذب کنید باز بدن. پس(اِنَّ الله قَد جَعَلَ الله لِکُلِ شَیءٍ قَدرا)@ خدا برای هر چیزی اندازه، اندازه جذب بشود همه چیز میزان هست. لذا شما وقتی که تعادلتان در چشمتان، در موی سرتان، در پوستتان، در شکمتان در هر جای دیگر به هم میخورد دکتر که آزمایش میگیرد میگوید این مقدار را باید حذف کنید زیادی جذب کردید این مقدار را باید کمبود هست باید خودت را برسانی.@ چون سیستم معصوم آفریده شده سیستمهای مادی همه معصومند سیستمهای معنوی هم معصومند یعنی نمیشود سرش را کلاه گذاشت به هیچ وجه نمیشود دورش زد هیچ کارش نمیتوان کرد، به آن جنایت کنی خیانت کنید زیادی دریافت کنید فایده ندارد مصرف نمیشود، قساوت قلب میآورد.@ نماز هم همینطور هست، شما بله حداقل واجب این هست اما 52 رکعت گذاشتند آن همه واجب، مستحبات هم گذاشتند، یک کسی الان نماز جذب ندارد نباید جذب کند قرآن دوست دارد بخواند همینطور هست باید قرآن بخورد،@ یک کسی اصلا قرآنش کم هست همان پنجاه آیه کافی است ولی خوب حرم میتواند خوب جذب کند باید برود حرم جذب کند، پیغمبر را میتواند بخورد، جذب کند ولی اصلا با امیر المؤمنین اصلا حس ندارد نمیتواند باید یواش یواش این حس را پیدا بکند که بعدا با امیر المؤمنین هم دلش روبرو شود،@ با امام حسین بگویی خیلی خوب راه میآید، ولی اصلا شما بگو امیر المؤمنین، بگو امام صادق، بگو امام باقر، بگو امام جواد، بگو امام هادی، در اسماء الله اینها را گفتیم این نمیتواند این جذب اینطوری ندارد، ضعف است،@ ولی خوب باید در خودش توان ایجاد کند که بتواند جذب کند این را، ابوالفضل را بیشتر از خدا قبول دارد، امیر المؤمنین را بیشتر از خدا قبول دارد، خدا که علی یارش هست یعنی اگر خواست از خدا تعریف کند، بگو خدا که خدای خوبی هست، خدا که علی یارش هست.@ به آن عالم بزرگوار رفته گفته بود مردم به حضرت عباس ما خدا داریم، یعنی به واسطه حضرت عباس خدا را میخواسته جا بیندازد. یک کسی میبینید حسش اینطوری است. پس باید انسان دقت کند که اشتها به چی دارد؟ میل به چی دارد؟ در معارف در عبادتها در اسماء، ذکرها هم همینطور هست،@ ببینید من الان با کدام ذکر میتوانم با آن حس پیدا بکنم آن خوراک تو است و باید باشد، خوراک تو هست آن ذکری که داری میگویی. اینکه متنوع هست همیشه برای همین است.@ خداوند تبارک و تعالی برای هر ویتامینی و برای هر خاصیتی یک ماده قرار نداده مواد مختلف قرار داده، مثلا ویتامین ث هم کیوی سرشار هست هم پرتقال، یک کسی کیوی میخورد حالش به هم میخورد حساسیت دارد، یک کسی پرتقال میخورد خیلی هم لذت میبرد، نشد از یک طریق دیگر، از طریق لیمو جذب میکند این را.@ رنگهای مختلف مزههای مختلف، طعمهای مختلف، ولی ویتامین هست بالاخره جذب میشود، ببین تو با کدامش میتوانی حس برقرار بکنی، نمیتوانی، تنوع. تا انسان نفس را نشناسد متوجه نمیشود که چرا مثلا شد که ما کتاب مفاتیح داریم؟@ مفاتیح یک کتاب کوچک هست در ادعیه ما، در خوراکهای معنوی ما، ما دهها برابر مفاتیح ائمه برای ما غذا تولید کردند، غذاهای خوشکل متنوع و زیبا، ولی این برای هر کسی نیست، مثل یک سفره است که پهن شده و شما طبق نیازت برداری، طبق آن چیزی که جذب میکنی از این سفره برداشت کنی.@ ما دعای یک خطی داریم دعای نیم خطی داریم دعای بیست صفحهای هم داریم، چه کسی باید بخورد؟ هر که اشتها دارد. ما بیاییم یک فرمول کلی قرار دهیم بگوییم مثلا دعای کمیل، آیا دعای کمیل برای همه به درد میخورد؟ نه.@ مردم هم ببریم که بیایید دعای کمیل بخوانید اگر کسی هم نیاید میگوییم این فاسق هست این فاجر هست، چرا دعای کمیل نمیخواند؟ چرا دعای توسل نمیخوانند؟ چرا نماز شب نمیخوانند؟ چرا اینقدر حرم نمیآید؟ این اشتهایش اینطوری است دیگر.@ یک موقع هست بداشتهایی دارد که حداقل را جذب نمیکند گفتیم فسق دارد چی دارد؟ کم اشتهایی کاذب دارد آن بحث دیگر است، ولی در اضافهاش دارم میگویم، در بحث اضافه، نباید بگوییم، بنده الان میگویم دو پرس بخورم یک کسی میتواند یک پرس بخورد،@ یک کارگر مثلا میتواند صبح کلهپاچه بخورد بعدازظهر هم آبگوشت بخورد چون کار میکند دارد کالری مصرف میکند تا ظهر دارد استنبولی میبرد بالا، آجر پرتاب میکند، دارد بیل میزند، کلنگ میزند، کار میکند مصرف دارد نوش جانش ظهر که میشود اینقدر کیف میکند اگر یک آبگوشت به آن بدهی،@ حالا اگر کسی کارمند هست و مصرف ندارد این الان فرض بفرمایید 6000 هزار واحد کالری با یک کلهپاچه دریافت کرده، این ظهر میخواهد چی بخورد؟ هنوز ظهر تازه آروقهایش شروع شده، میگوید حیف است ناهار میدهند کارخانه، نخوریم چکار کنیم؟ غذای حضرت هست باید بترکانیم خودمان را، باید پدر خودمان را با غذای حضرتی دربیاوریم،@ نه غذای حضرت هست بده به کس دیگر خودت دو تا دانه از آن بردار بخور، حالا نه اصلا اگر خیلی هم دلت نمیآید، حیفت میآید نگه دار بعدا بخور، میگوید نه، بابا صبح لا مذهب کلهپاچه خوردی، عسل خوردی، کره خوردی، سنگین،@ حالا ظهر هم میارن غذا میدهند ظهر هم بخوریم، چون دارند میدهند بخوریم، میلی ندارد روی شهوت همینطوری، جذب ندارد، میگوید خوردم حیف نباشد، این دو تا کباب را بخورید حیف نباشد، حیف چی؟جذب که نمیشود به بدن هم صدمه میزند.@ پس این را دقت کنیم که در مسائل معنوی باید دقت کنیم که من الان چی اشتها دارم؟ من اشتهایم به چیست؟ مفاتیح را باز کن، میگوید مرحوم فلانی عادت داشتند که شبهای قدر 1000 مرتبه توصیه کردند انا انزلناه، توصیه کرده برای خودش توصیه کرده، به ما چه توصیه 1000 تا لا اله الا الله،@ بله آقای فلانی هم 400 کیلو وزن میزده ما هم برویم یکدفعه در باشگاه 400 کیلو وزن بلند کنیم؟ نمیتوانی 1000 انا انزلناه کار تو نیست که، تو اصلا چهارتایش را بخوانی اختلال هواس پیدا میکنی اصلا نمیتوانی تمرکز بگیری شما، آن 1000 تا را با تمرکز میخوانده،@ امیر المؤمنین شبها 1000 رکعت نماز میخوانده، درست هست بر منکرش لعنت میخوانده، ولی کشش داشته، مصرف داشته، 1000 رکعت عشقبازی داشته میکشیده برایش 1000 رکعت انگار نه انگار، قورت میداده، به ما چه 1000 رکعت نماز میخوانده، من الان باید ببینم مثلا، نماز شب 11 رکعت است مستحب است بخوان.@ نه من فقط سه رکعت را میتوانم حال کنم، همان سه رکعت شفع و وتر را بخوان، اگر قرار است بیافتی به چُرت زدن و پیلی پیلی خوردن اصلا به درد نمیخورد، همان سه رکعت را با نشاط میتوانم بخوانم، 70 مرتبه استغفر الله و 300 مرتبه العفو، طرف 100 مرتبه گفته کَف کرده بیچاره دارد گیج میزند،@ 300 مرتبه نه شما سه تا بگو، حالا 40 تا مؤمن را دعا کن، من نمیتوانم اللهم الغفر فلانی، یک موقع حس داری خیلی خوبه، بعضیها حس دارند 100 تا مؤمن را هم دعا میکند اصلا کشش دارند بارک الله آفرین، هر چه کشش بیشتر، بهتر، نمیتوانم 40 تا مؤمن را بایستم بگویم اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات، تمام شد.@ کی گفته ما باید 70 مرتبه استغفر الله بگوییم 300 مرتبه العفو بگوییم، 40 تا مؤمن را دعا کنیم، چند تا این را بگوییم بعد این دعا را بگوییم. ادا در نیاوریم، این ادا درآوردن است، این طرف آدمی را میشناختم که پنج نفری یک گوسفند خورده بودند.@ بچههای خودمان بودند زمان جبهه و جنگ، ماشاء الله اینها قوی بودند، یک مربی داشتیم مسابقه داشت، مربی تاکتیک بود، قد نزدیک دو متر پهنا ماشاء الله زیاد، مربی تاکتیک بود دیگر یعنی مربی تربیت بدنی بود، رزمی کار بود،@ مسابقه گذاشت 120 تا تخم مرغ خورد، آقا 120 تا تخم مرغ، ما اگر دوتا بخوریم سرگیجه میگیریم، نمیتوانیم، حال آدم به هم میخورد، آن میتواند 120 تا تخم مرغ بخورد، به ما چه؟ آقای فلانی، مرحوم آیت الله بهجت اینطوری نماز میخوانند، آیت الله فلانی اینطوری، از این اداهایی که الان رسم شده که کتاب را باز کرده، مرحوم قاضی اینطوری میکردند،@ مرحوم قاضی طی الارض میکردند، بعد هم میگوید نماز شب بخوانیم ببینیم پس چرا این اتفاق برای ما نیفتاده، بابا آن بنده خدا میگوید من حداقل 40 سال در توحید کار کردم، آنچه که شما میبینید مال بعد از 40 سال ایشان است،@ مال بچگیاش نبوده مال نوجوانیاش نبوده، اصلا هیچ آدمی با هیچ آدمی قابل مقایسه نیست. آره امشب دعای کمیل هست بریم، نه من اصلا دعای کمیل هیچ حسی ندارم نسبت به آن، من الان فقط میتوانم بروم، دوست دارم بروم بشینم اصلا حرف نزنم، دوست دارم به ضریح نگاه کنم،@ دوست دارم با خانم حرف بزنم، دوست دارم حرف فارسی بزنم، اینکه بروم جمله عربی که نمیفهمم بخوانم این چیست که میکنید در کَله مردم بیایید جمله عربی بخوانید. خدا رحمت کند آیت الله بهجت میفرمود این اصلا ظلم هست که شما به کسی بگویید که شما بیایید ارتباط با خدا را با زبان عربی برقرار کنید،نماز بحث دیگر است.@ نه شما یک هندی باید هندی حرف بزند با خدا، یک چینی باید چینی حرف بزند با خدا، من الان باید فارسی حرف بزنم با خدا. میخواهم بروم با امام رضا حرف بزنم، میگویم من حرف ندارم، حالا این کتاب دعا ببین چی گفته؟ بعد هم عربی میخوانیم اصلا مفاهیمش را نمیفهمی که چی هست؟@ آقا برو بشین. یک بنده خدایی میگفت من اصلا حرفم نمیآید، گفت من الان یک کاری میکنم که حرفت بیاید بیا بریم. گفت چی بگم؟ نه گریهام میآید نه حرفم میآید؟ بردمش.@ از این تحصیلکردههای خارج رفته بود، گفتم یک دهاتی آمده بود پیش امام رضا داشت حرف میزد، دیدید چقدر قشنگ دهاتیها حرف میزنند، چقدر خوب دیگر این رسم و رسومهای ما را هم ندارند که فیلم بازی کنند ادا دربیاورند،@ حالا این را بگیر این قدر مرتبه بخوان، این کلمات را بخوان، اصلا این کلمات را وقتی که نمیفهمم به چه درد میخورد، حسی ایجاد نمیشود، من نمیفهمم، مثل اینکه من الان برای شما اسپانیایی حرف بزنم، بعد بگویم شما چرا نمیفهمید؟ حال کردید؟@ ما اصلا نفهمیدیم چی شد؟ حالا شما هم حرفهای خیلی عمیقی هم زدید ولی به چه درد ما میخورد باید همزبانی پیدا شود. این ایستاده بود از دهات آمده بود اینقدر قشنگ با امام رضا حرف میزد گفتم برو از عوام یاد بگیرید،@ اگر کسی میخواهد حس بگیرد برو پیش دهاتیها ببین چطوری حرف میزنند با امام رضا، شروع کن حرف دل خودت را بزن، بگو آقا من اینم، من فلانیام، مسائلام این است مشکلاتم این است، اینطوری است،@ این دعا را بخوان، این دعا حرف تو نیست عزیزم این دعا اصلا، چقدر ما داریم تلفات میدهیم در جذب معنویت و وقت داریم تلف میکنیم، هم برای خودمان، این دستورات را هم برای بقیه صادر میکنیم.@ یک بنده خدایی یک آرایشگری بود یک موقع آمد به من گفت آره یک بنده خدایی به من یک دستور العملی داده دارم اینها را اجرا میکنم نظر شما چیست برنامه خواسته بودم از آن. دیدم این دو صفحه ورقه امتحانی برای این ذکر گرفته بود، دو صفحه ورقه امتحانی، آن کی بود؟@ آن هم یک آرایشگری مثل خودش بود، به همدیگر درسهای عرفانی میدادند، 1000 مرتبه این، 400 مرتبه آن، 600 مرتبه این، اینقدر این. این را ما باید توجه بکنیم ما اگر نرویم سراغ غذاهایی که با ما تناسب دارد با آن سنخیت داریم میل به آن داریم آن هم به اندازه، مقداری که الان اشتها دارید،@ گفت غذا را که میخواهید بخورید اول بگذارید میل بیفتد در شما، بخورید ببینید چقدر لذت دارد چقدر هم جذب میشود، چون وقتی که بدن فقیر هست و نیاز دارد همهاش جذب میشود، دفع ندارد اصلا تلانباری هم ندارد خوب است،@ و هنوز سیر نشدید یعنی به زدگی کشیده نشده بکشید کنار، در مسائل معنوی هم همینطور هست در مسائل معنوی هم آدم وقتی بخواهد شروع کند هیچ کس با هیچ کس قابل مقایسه نیست. من یک موقع رفته بودم مکه، حالا سروکارمان با چندتا نوجوان افتاده بود، بعد یکی از آنها اینقدر کشش داشت،@ به آنها گفته بودم که شما به میلتان توجه کنید، من شب بلند میشدم این میآمد، نصف شب میرفتم این میآمد، روز هر ساعتی که میرفتم کشش داشت و واقعا هم میدانستم دارد جذب میکند، خوب قوی بود جذب داشت میتوانست بکشد.@ ولی ما اگر خودمان هم پرخور هستیم به کسی نمیتوانیم سفارش کنیم، به اندازه سفارش کنیم که آن هم بخورد. پس اندازه و تنوع، این را دقت کنید مفاتیح اینطوری نیست که باز کنید کسی بگوید آقا جذب بفرمایید، الان من این دعا را خواندم بعضیها میآیند میگویند آقا من از بس این دعا را خواندم دیگه زده شدهام،@ آنوقت این دیگر خیلی خطرناک است، تو اشتباه کردی وقتی میل نداشتی چکار کردی؟ مثل یک کسی هست که بدنش چربی نیاز نداشته هِی غذای؟ حالا یکدفعه مثلا یک اضافه وزن خیلی وحشتناک پیدا کرده حالا مگر میتواند جذب کند، دکتر اصلا میگوید حرام است برای تو میکشد شما را،@ این همه آدم از قند دارند میمیرند، قند مگر چیز بدی است؟ قند ولی میکشد، همین قند که چیز بدی نیست میکشد، زیادی نباید دریافت کرد. قرآن، نمیدانم چی، چی، اینکه میگوید حداقل پنجاه آیه، اگر رغبت حداقل پنجاه آیه را نداری، خوب این نشان میدهد که شخص در مقام حداقلها میل ندارد،@ یعنی سوء تغذیه دارد این بنده خدا، نمیتواند بخورد خیلی خطرناک است، یک موقع در حداکثر است، حداکثر یک حدی دارد. ما بزرگانی داریم که مثلا سه روز چهار روز یک ختم قرآن میخوانند، ما هم باید همین کار را بکنیم؟ نه. ما نمیتوانیم این کار را انجام دهیم.@ کشش دارد اصلا میخورد میخورد میخورد همهاش را هم هضم میکند. شما اصطلاح هفت خط را شنیدید؟ میگوید طرف خیلی هفت خط هست، وقتی خودمان به کار نمیبریم نمیدانیم چی هست؟ میگوییم طرف خیلی هفت خط هست، از اون هفت خطها بود، هفت خط یعنی چی؟@ معروف هست این در بحث عرفان که جناب جمشید وقتی که مراسم میگرفت مایعی که حالا یا شرابی یا هر چیزی که بوده میریختند، روی این ظرفهایشان برای کسانی که تازه وارد بودند یک خط این پایین میکشیدند به اندازه یک کمی یک ته استکانی به آنها، میگویند خود آنهایی که این کاره هستند،@ میگوید یک ته استکان، یک ته استکان میخورده میافتد به سکسکه زدن و پیلی پیلی خوردن، همان ته استکانش میگرفتدش، بعدا که اینها مثلا مثل معتادها که میگویند عملش سنگین است عملش بالاست، بعدا که مثلا کششان بیشتر شد یک خط دیگر به آنها میدادند میشد دو تا خط،@ و آنهایی که خیلی بخور بودند هفت تا خط داشتند، دیگر این بالاترین ظرفیت خوردن یک همچین چیزی هفت خط بود یعنی اینکه خیلی آدمهای بزرگی بودند آدمهای قدری بودند اشتهایشان زیاد بود هفت خط بودند. در عرفان در عشق هم همینطوری هست در دوست داشتن همینطوری هست.@ نمیشود لذا حضرت فرمود اگر ایمان درجه دو را به درجه یک تحمیل کنی کافر میشوی، اگر درجه سه را به دو تحمیل کنی کافر میشوی، اگر چهار را به سه تحمیل کنی کافر میشوی.@ لذا شما ببینید پیغمبر همیشه همینطور بوده ظرفیتها را در نظر میگرفته. آمد خدمت رسول خدا گفت آقا میخواهم قرآن بخوانم، حضرت فرمود فلانی به آن قرآن یاد بده رفت و ده دقیقه بعد آمد و گفت فهمیدم خیلی ممنون یا رسول الله همه چیز را فهمیدم، رفت. پیغمبر طرف را صدا زد گفت چی به آن یاد دادی؟@ گفت هیچی سوره زلزال را به آن یاد دادم. گفت (رجع فقیه) پیامبر فرمود(رجع فقیه) با یک سوره زلزال فقیه شد و رفت تمام شد.@ شما آن نیلی که از ایتالیا بلند میشود میآید بسیجی هست میآید اینجا خدمت امام میرود اینقدر نور دارد قدرت دارد، اینها یونتوس را داشتند، فیات را داشتند اصلا یک ذره به این مال محل ، اصلا مال نتوانسته قلقلک در آن ایجاد کند،@ ثروت مال قدرت در این، این توهمیات هست دیگر، به هیچ وجه نتوانسته توهم ایجاد کند و حواسش را پرت کند.@ این چند وقته آمده این مسیر را رفته.پس به این توجه کنیم. ما الان چون مربی نداریم، بالای سر ما که مربی نیست، ما همهمان داریم یتیمی میکشیم به خاطر اینکه امام زمان بالای سر ما نیست امام نداریم مربی نداریم@ بدبختیهایی که الان هر کدام از ما داریم که داریم تلف میشویم، هر یک کدام از ما میتوانیم یک خلیفۀ الله بشویم، بخاطر اینکه مربی بالای سرمان نیست استاد نداریم دلیل همه این بدبختی و یتیمی این هست که ما فوق عقلمان دارد زجر میکشد و خودمان هم متوجه نمیشویم@ و هنوز هم نمیرویم دنبال امام زمان، هنوز هم به رغبت نیفتادهایم که ما مربی میخوایم من استاد میخواهیم من بابا میخواهیم، نفهمیدیم که میخواهیم و نیاز داریم به آن لذا دعا هم نمیکنیم از صمیم قلب واقعا، و چرا؟ چون مثل همین نماز و روزه است که احساس نیاز نمیکنیم،@ یک کسی که وقتی نماز چهار رکعتیاش بشود دو رکعت خوشحال میشود این نمیتواند بگوید دلم برای امام زمان تنگ میشود دعا بکند واقعا برای امام زمان، چون این اصلا در بخش معنوی این فعلا دچار سوء تغذیه است،@ یک کسی که اگر نماز نخواند خوشحال میشود، تعقیبات ندارد، یک کسی که الان اذان و اقامه خوشش نمیآید، یک کسی که الان شبگردی ندارد، جمکران ندارد، زیارت ندارد، حرم ندارد، نه اینکه، بعضیها میروند تحمیلی میروند، این فایده ندارد، لذت باید ببرد از آن،@ این خیلی،تا این قاعده درست نشود، معلوم هست که این شخص فسق دارد، فسق دارد یعنی چه؟ یعنی در باطن خودش، درست هست که الان دارد اداهایش را درمیآورد، هِی خودش را زده به عبادت و کارهای دیگر، ولی اینها اینقدر جنایت کردند اینقدر سنگین کار کردند این دچار بیاشتهایی است،@ یک کسی که دلش برای الله برای خانواده آسمانیاش تنگ نمیشود چطوری میتواند بگوید من منتظر امام زمان هستم؟ منتظر امام زمان یعنی بیتابی یعنی بیقراری، یعنی من الان میفهمم که بدون امام زمان دارم تلف میشوم.@
و فقط آدمهای اینطوری هستند که میروند در چادر حضرت و منتظر حقیقی هستند، منتظر اینقدر مقام دارد، منتظر یعنی آدم اشتهادار، منتظر یعنی کسی که اشتهای امام زمان را دارد، اشتهایش با چیزهای کوچک پر نمیشود،@ نبودن امام زمان واقعا آزارش میدهد این را میگویند منتظر، وقتی که منتظر شد حضرت فرمود این اگر بمیرد به مرگ عادی، با من و همدرجه من خواهد بود.@ منتظر یعنی اشتهادار، دستوری نیست، میگوید خوب دستور میدهیم شما از این به بعد منتظر باشید شما باید منتظر باشید، این غریبه اگر منتظر بشود باید اول خودش را بشناسد باید بفهمد که امام زمان نبودنش چه ضرری برای ما دارد، الان چقدر بدبختی میکشیم بخاطر نبودن امام زمان،@ چقدر طلاق، چقدر یتیمی، چقدر فقر، چقدر فساد، چقدر ظلم، داریم بخاطر اینکه امام زمان در ما نیست داریم تحمل میکنیم در خانههای خودمان هست به قول آیت الله بهجت رحمۀ الله تعالی علیه، فرمود در کدام خانه ظلم وجود ندارد، در خانهای هست که ظلم نباشد در آن، بدبختیهایی که ما مکشیم،@ لذا انتظار هم نداریم واقعا، یعنی وقتی انتظار نداریم، وقتی اسم امام زمان میآید دلمان خیلی آشوب نمیشود واقعا. اگر نامزدش باشد، اگر اسم نامزدش را بیاورند، اسم لیلیاش را بیاورند قلقلکش میآید، اسم بچهاش را بیاورند قلقلکش میآید، اسم یک کسی که نمیدانم، وقتی اسم امام زمان میآید هیچی.@ لذا به دعای حقیقی هم ما نمیرسم مضطرانه دعا بکنیم. لذا این بنده خدا اصلا الان، جمکران رفتنش چطوری هست؟ نگاه کنید خیلی از جمکران رفتنهایش هم شهوانی هست وهمی دارد میرود جمکران. آدم باید بیافتد به دلتنگی.@
روایت را بخوانم برایتان از نبی اکرم(ص) (اِنَّ النَّفسَ مَلولَ) نفس خسته و دلگیر میشود مثل بدن که یک ظرفیتی دارد،(وَ اِن اَحَدِکُم لا یَدری ما قَدرُ المُدِۀ) از طرفی هم شما نمیدانید کی عمرتان تمام میشود،@ انسان از یک طرف نیاز به یک مقداری از جذب دارد چون باید سالم متولد به آخرت بشود و از طرفی هم نمیداند که چقدر وقت دارد. خوب حالا چکار کند؟ (فَلیَنظُر مِنَ العِبادَۀ ما یُطیع) پس نگاه کن ببین چقدر طاقت دارید در عبادت،@ این را دقت کن چقدرش را میتوانی جذب کنی، زیادی عبادت برندار با خودت، در این کتاب خواندم، در آن کتاب خواندم، این گفت آن گفت، اینطوری، آنطوری،نمیشود،(ثُمَ لِیُداوِم عَلَیه) همین مقدار را نهادینه کن در وجود خودت، همین را نهادینه کن،@ مثل غذا شما میخواهید بدنتان قوی شود، سیب بخور اما سیب یک روز به درد نمیخورد، اندازه مداومت چقدر بود؟ یادتان هست قبلا گفتیم چقدر؟ یکسال (سنۀً). یکسال مداومت، مداومت کن ببین چه اتفاق قشنگی میافتد.@ دارو هم که میدهند میگویند اینطوری بخورید، مثلا چهل روز بخورید، بیست روز بخورید، یک ماه، سه ماه، دارو که میدهند دکتر میگوید سه ماه بخور ولی بعد قطعش کن، بعد از سه ماه باید حتما یک مدت دارو نخوری یا دارو عوض بشود. (ثُمَ لِیُداوِم عَلَیه فَاِنَّ اَحَبَّ الاَعمالَ اِلَی الله ما دیمَ عَلَیه وَ اّن قَلََّ)@ محبوبترین کارها نزد خداوند آنی هست که کم باشد ولی مداوم جذب شود، این مداومت سازندگی ایجاد میکند. نماز شب مداومت، زیارت عاشوراست، حرم، قرآن، بایست آن اتفاق قشنگی که قرار هست بیفتد، بیفتد.@ نه اینکه هِی ناخونک بزنیم اینجا، مثلا اینجا دعای توسل امروز بخوانیم، فردا یک چیز دیگر بخوانیم، پسفردا بریم یک چیز دیگر بخوریم، این ناخنک زدنها به درد نمیخورد باید انتخاب کنی غذایت را ببینی کدامش خوشمزه است حالا با آن راه بیایی حالا از آن استفاده کن.@ قرآن از آن لذت میبری، فلان موضوع، فلان استاد، فلان کتاب، فلان درس، فلان جلسهاست، با استمرار اتفاق قشنگی میافتد ولی زیاده جذب نشود.@ من خودم بیست سال پیش یک موقع استادمان مباحث عرفانی خدمتشان میخواندیم یک روز به من گفت میخواهم فصوص کار کنیم، فصوص و کتابهای عرفانی سنگین، ما نرفتیم معذرت خواهی کردیم و نرفتیم، چون آن موقع دیدم ما جذب نداریم،@ الان طلبه سال اول کتابهای سال هشتمش را خریده، بعد کتابهای درس اول را میخواند درس خارج هم شرکت میکند، بابا جون چه بساطی هست بشین از اول یواش یواش جذب بشو.@ تابستان دوتا کلاسه بخوانیم برویم جلو، دیدید بعضی از خانوادهها یک همچین ظلمی میکنند، میگویند جهشی بخوانید حالا که میکشد جهشی بخوانید، این که میگوید جهشی میدانید چند سال بعد چه بازتابهای وحشتناکی دارد میگویید جهشی؟@ (قَلیلٌ تَدومُ عَلَیه اَرجی مِن کَثیرٍ مَملُولٍ مِنه) این روایت را بخوانم بس است دیگر، علی(ع) فرمود کمی که مداومت بشود بر آن امیدبخشتر هست امیدوارکنندهتر هست بیشتر میشود به آن امید داشته باشید از زیادی که خستهکننده است.@ الان رفتم دعای کمیل واقعا لذت میبرم اما پنج دقیقهاش را بخوانیم. من خارج از کشور که بودم یکی از روحانیون خیلی موفق در یکی از کشورهای اروپایی دیدم عجب این آدم تیز و زرنگی هست، مثلا این بچه اروپاییهایی که روی آنها کار کرده بود و مسلمان بودند و اینها و گفت بچهها دعای کمیل داریم،@ گفت خیلی خوب دعای کمیل بخوانیم من گفتم این میخواهد چکار کند و من هم خیلی تعجب کردم گفتم که نباید به بچهها گفت یکدفعه یک دعای کمیل کامل میکشند@ اینها مثلا، بعد دیدم چقدر قشنگ شروع کرد دعای کمیل را خواند و بچهها هم چقدر لذت میبردند و صفا میکردند و بعد پایان صفحه دوم تمامش کرد تمام شد خیلی خوب هست.@ یک موقع من عقلم میرسد خودم دارم دعای کمیل میخوانم احیا میخواهم بروم ابو حمزه بخوانم دو صفحه حال میکنم با ابو حمزه بس است کی گفته تمامش کنید؟ (لا تَجعَل هَمَکَ آخرُ السورۀ) همت در این نیست که تو سوره را تمام کنی کی گفته باید تا آخرش بروی؟@ نه من یک صفحه سوره خواندم دو صفحه خواندم، به بقیه هم همین را میگوید نه بایست تمامش کنیم. وقتی شخصی را نگاه میکنید که از دعای کمیل،دیدید بعضی جاها نگاه میکند چقدر از دعای کمیل مانده چند صفحهاش،@ تا دیدی احساس کردی که باید نگاه کنی که چند صفحهاش مانده یعنی اشتباه داری میکنی باید قطعش کنی بروی خانهتان برو بگیر بخواب. نمازهای کنتراتی صد رکعتی دیدید شما؟ هیچی جذبی نیست. هیچ جذبی نیست.@ لذا احیا هم که ما میگیریم ماهانه خیلی متنوع هست احیاهای ما، مهمترین احیای ما بخش خوردنش هست میوه و بیسکویت و شیر و همه چی داریم از این احیاهای اینطوری نداریم که یک کسی یک چای بدهندبه یک نفر بگویند با همین یک چای برو تا سحر،@ نمیکشد که تا سحر برود، این باید متنوع بخورد میوه بخورد کیک بخورد شیر بخورد خرما بخورد، ما احیاهایمان ماهانه ما اینطوری است. بعد هم این چیزهایی که تدارک دیدیم اول خورد و خوراک را تدارک دیدیم بعد هم یک جایی گذاشتیم برای خوابیدن، یعنی احیا بهترین قسمتش چیست؟@ خوابیدنش است، شما بیایید مسجد برو در حسینیه هم خانمها هم آقایان بروید آنجا بخوابید، ما الان از خانه زدیم بیرون، این نفس را از تنبلی درش آوردیم، مهم نیست چقدر بیایید احیا، بعد هم میگوییم کسی نشیند تا آخر اینقدر، ما تا آخر هستیم و میگوییم ذکر صلوات داریم و ...،@ ولی شما اگر کسی نمیکشد نه بیایید یک کلاس بماند برود، یک سخنرانی و احیا بماند و برود خانه، یک مقدار از دعا بماند و بعد برود خانه، نمیخواهد، آنجا به همه هم گفتیم، دوستمان هر وقت بخواهد اعلام کند میگوید آقایان زیرشلواری یادتان نرود، زیر شلواریت را بیاور برو روی تخت بگیر و بخواب آنجا،@ جا گذاشتیم برای خواب بروید بگیرید بخوابید خیلی هم خوب هست همانجا در همان فضا بخوابید هر وقت هم بلند میشوید همانجا آشپزخانه به راه هست میتوانی خودت بروی هر چیزی که دلت خواست بریزی و بخوری، میخواهیم یک چیزی بالاخره یک اتفاقی بیافتد، میخواهیم یک چیزی بشود،@ اینطوری نیست که بخواهیم کلاس بگذاریم و چهارچوبهای اینطوری بگذاریم هیچ فایدهای ندارد. پس زیادی وقتی که داری فکر میکنی که این زیادی شد دیگر به درد نمیخورد باید قیچی بزنی.@ در نماز هست نماز شب، آقا کی گفته ما یازده رکعت، این به درد نمیخورد، این یازده رکعت داری جنایت میکنی در حق خودت اگر میخواهی برسانی به تَه، از اینطرف نفس نباید تنبل بشود فرمود نفستان را فریب دهید تا میکشد به آن بار حمل کنید اگر میکشد بگذارید بیاید قطع نکن روزیاش را، ولی اگر یکجایی دیگر نکشید چکار کن؟تمامش کن بکشید بروید استراحت.@ هم در مورد خودمان باید این کار را کنیم و هم در مورد دیگران. در مورد خودمان، این را در بحث اسماء الله توضیح دادم بحثهای مفصلش را بروید همانجا، در مورد دیگران، بخصوص در مورد کسانی که مخاطب دارند، مثلا مداح هست طرف،@ مداحها واقعا بعد از علما مبارکترین افراد هستند ولی خوب بعضی وقتها دیگر زیادهروی یک طوری میشود که حال به هم زن میشود. هشیار نیستند. در برنامه دادن به دیگران باید خیلی دقت کنیم،@ که اگر میخواهیم تولید یک برنامه بکنیم تدارک یک برنامه ببینیم باید یک طوری برنامه تدارک دیده شود که شخص، بله خیلیها هستند کشش دارند، ما افرادی داریم میایند کلاس پنجشنبهها دو تا کلاس را شرکت میکنند میروند حضرت عبد العظیم زیارت میکنند کمیلشان هم میخوانند بعد میآیند مسجد احیاشان را میگیرند@ بعد از احیا که ما میگوییم همه بروند استراحت کنند اینها تازه میروند نماز صبح را حرم میخوانند ندبه را میخوانند شروع میکنند به عبادتهای عالی، کشش دارند این اصلا سیر نمیشود آدمهای قدری هستند، تا نماز جمعه میشینند آنجا وقتی نماز جمعه میخوانند تازه میروند خانه.@ همه اینطوری نمیتوانند باشند که، هر کس به اندازه توان خودش. ما متنوع باید بگذاریم و هر کس هم اجازه داشته باشد هر چقدر دلش میخواهد بیاید، و هر وقت هم نخواهد نیاید.@ یک سؤال کردند. فرمودند با توجه به این فرمایشات استمرار و مداومت بر عمل چطوری هست؟ استمرار یعنی همین یعنی کم ولی مداوم، کم ولی مداوم این درست است.@ بله این عزیزی که سؤال کردند حتما نبودند کلاسهای قبلی را، ما گفتیم که انسان دوتا حالت دارد، یک حالت اقبال دارد، در حالت اقبال، حضرت فرمود هر چقدر نفس میکشد به آن بدهید چون خوشش میآید، و دارد میکشد دیگر دوست دارد بخورد،@ اما اگر ادبار پیدا کرد دیگر باید فقط به واجبات اکتفا کنیم در حالت ادبار، حالا اگر کسی میخواهد یک سال یک عملی را تکرار کند باید با میل تکرار بکند این عمل را برای همین گفتند کم انتخاب کنید زیاد انتخاب نکنید، حالا میرسیم هفته بعد راجع به این توضیح میدهیم.@ حالت خنثی هم حالت خنثی است باید انسان نفسش را مدیریت بکنیم الان ادبار ندارد اما میلی هم ندارد، حالا چکار بکند اگر ادبار ندارد و میلی هم ندارد؟ بدم نمیآید اما میلی هم ندارم الان باید چکار کنم؟@ فرمول چی بود در ادبار؟ یکی بود حالت خنثی بود، گفتیم یک اقبال داریم یک ادبار داریم یک حالت خنثی. خنثی را گفتیم چکار کنیم اگر کسی خنثی بود؟ تلقین کن به خودت راه بیانداز قلبت را، راه بیانداز راه میافتد چون حالت میانه است بگیرد میرود جلو و اشتهایش هم برمیگردد این را توضیح دادیم حالتهایش را در ذکر و یاد خدا هم توضیح دادیم.@ ما هر چی هم به شما میگوییم زودتر بیایید نمازتان را همینجا بخوانید حالا اگر یکبار هم نماز جماعت یکجا نخوانید به جایی برنمیخورد، ضمن اینکه بیایید اینجا نماز جماعت هم اینجا هست میتوانید نماز جماعت بخوانید که دیر شروع نکنیم الان زیاد شد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@