جلسه 008 - جایگاه عمل در سلوک انسانی
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
9
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - جایگاه عمل در سلوک انسانی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره عمل بود عمل به این معنا که ما باید تواناییهای را که در حیات دنیا و بخصوص حیات جاوادنه به آن احتیاج داریم در خودمان به فعلیت برسانیم@ یعنی دارائی تبدیل بکنیم در خودمان تحصیل دارائی بکنیم. همانطور که یک جنین آنچه که با خودش میاورد به دنیا دارائی هست@ (وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً) هیچ چیزی نمیداند بچه ولی همه چیز دارد تواناییهای مورد نیاز را دارد هر چیزی که برای دنیا لازم دارد ما هم همینطور برای آخرتمان یک سلسله تواناییهایی باید داشته باشیم@ دارائیهایی را باید با خودمان ببریم که به تناسب بتوانیم با شرائط زیستی آنجا زندگی بکنیم آنجا شرائط زیستیش یک سلسله اصول هست که باید تهیه بشود فروع هست اخلاقیات هست حلال و حرام هست@ اینها باید انسان با اینها بسازد ما هم به بدن احتیاج داریم آنجا واقعاً بدن به همین شکلی که اینجا هست همانجا بدن داریم به همین شکلی که اینجا هست آنجا بدن میتواند مریض باشد@ آسیب دیده باشد سالم باشد قوی باشد ضعیف باشد روحمان هم همینطور به قول حضرت آیت الله حسنزاده (حفظه الله تعالی) عمل بدن را میسازد و علم و معرفت نفس را میسازد روح را میسازد@ برای ما عمل بدن برزخی میسازد و علم روح را میسازد هر چند عمل قطعاً در ساختن نفس اگر مبتنی بر معرفت و علم هست باشد یقیناً سهم بزرگی دارد@ پس ما واقعاً باید شبیه بشویم به آنجا و این امر اعتباری نیست که ما فقط به صورتها اکتفا بکنیم یعنی حتماً باید یک شدنی در کار باشد یک قدرتی در کار باشد برای ما تا ما به این قدرت برسیم@ چه موقع انشاءالله ما باید این را متوجه بشویم که صورتها کاری برای ما نمیکنند ظواهر کاری برای ما نمیکنند اطلاعات به تنهایی کاری برای ما نمیکنند حتماً ما باید صورتها و ظواهر را با محتوا داشته باشیم@ باید تبدیل بشود به خصوصیات که حالا من تأکیدم روی چند تا شاخص هست که همیشه هم ذکر کردم که منشائهای شرعی و قرآنیش را گفتم که عبارت بود از شادی و آرامش که اگر واقعاً شدنی در کار باشد@ حتماً حجم شادی و آرامش بالا میرود این نشان میدهد که شخص دارائیهای زیادی دارد نکته خیلی خیلی مهمی که میخواهم عرض کنم خدمتتان این هست که ما باید توجه داشته باشیم ما آنچه که خداوند تبارک و تعالی به ما داده یعنی از نعمتهای خودش همه آنها امانت هستند@ دست ما و نفس خود ما امانت هست اصلاً در قرآن مهمترین و بزرگترین امانت خدا همان نفخهای هست که خدا از خودش در اختیار ما گذاشته@ آن امانتی که (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً) بزرگترین امانتی که ما از خداوند تبارک و تعالی داریم نفس خودمان هست حقیقت خودمان هست@ آن نفخه الهی و روح الهی هست که خدا به ما داده از خودش به ما داده تا شما بیایید بدنتان یک امانت هست همسرانتان فرزندانتان امانت خداوند در دستان شما هستند@ و خانواده پدر مادر ارحام اینها همه امانات الهی هستند پیامبر امانت است امام امانت امام زمان امانت است علما امانتند دین امانت است قرآن امانت است نعمتهای دنیایی هم همه امانت هستند مقام امانت است@ اسرار مردم در دست ماست امانت است ما با یک مجموعهای از امانات روبرو هستیم که اینها را حواسمان باشد که امین باشیم@ واقعاً برای اینها در قرآن خیلی تأکید میکند روی (إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها) خدا دستور میدهد به شما که امانت را به صاحبش برگردانید@ و مهمترین امانتی که دست ماست نفس خود ماست که باید سالم برگردانیم (يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَإِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) باید این نفس را سالم برگردانیم به دست خدا برسانیم این امانت الهی است.@ (وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاهافَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواهاقَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهاوَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها) یعنی آن که امانت است باید به این بپردازی و پاکش بکنی@ اگر کسی بخواهد آلودهاش بکند خرابش بکند بیمارش بکند این دچار خسران شده از طرف دیگر میفرماید که (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا)مؤمنین را خطاب میکند (لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ) خیانت نکنید به خدا و رسول و اماناتی که دستتان هست@ یعنی هم ما از خدا اماناتی داریم هم از پیامبر اماناتی داریم هم از مردم اماناتی به دست ما هست که همه اینها را انسان باید امین باشد و سالم اینها را برگرداند به دست خدا@ روح ما نفس ما امانت خداست باید خوب برگردانیم وقتی که خدا امانت را به ما داده پاک داده یک موجود درب و داغون مریض و آلودهی حساس و زودرنج و عصبی و پرخاشگر و گنگ و گیج و این را برگردانیم به خدا بگوییم ما این را آوردیم@ ما اینجا سالم آمدیم در برگشت این را آوردیم این خیلی شرمآور است برای انسان خود انسان خجالت میکشد که این را اینطوری برگردانند@ بخصوص که اولین صحنه ملاقات انسان در برزخ قبل از اینکه بخواهد به ملائکه برسد با خود خداست بعد از اینکه یک ملاقات دارد برمیگردد به حساب کتابها و کارهای دیگر این صحنه خیلی خطرناکی هست@ من هر وقت یادش میافتم خیلی سنگین است که انسان بالاخره یک روز با خدا هم صحبت میشود مستقیم و خدا به او میگوید که حالا این امانتی که من به تو دادم چه چیزی برگرداندی چطوری برگرداندی چکار کردی با خودت@ این خیلی اهمیت دارد باید به آن فکر بکنیم حالا بخشهای دیگر را من الان کاری ندارم خیلی سفارش کردند که انسان خیانت به امانات نکند امانتدار باشد@ و فرمودند (لا ایمانَ لِمَن لا اَمانَتَ لَه) کسی که امانت را خیانت میکند در آن اصلاً دین ندارد ایمان ندارد (اَلاَمانۀُ اَساسُ اِسلام) امانتداری اساس اسلام است این را گفتم تا برسیم به این روایت که خیلی مهم است@ در مورد خیانت خیلی این فرمایش فرمایش بلندی هست شاید نتوانیم همه ابعادش را بگوییم علی(ع) فرمود خائن کسی هست که به دیگران مشغول میشود و از خودش غافل میشود این خیلی خطرناک است@ یعنی شما همه روایتهای خیانت یک طرف خیانت مالی خیانت ناموسی خیانت اقتصادی اجتماعی سیاسی یک طرف همه اینها منشائش یک خیانت است@ تمام خیانتها انحرافات آلودگیها گرفتاریها بدبختیهای انسان غصهو غمهای انسان در دنیا و آخرت همه به یک خیانت برمیگردد آن خیانت چیست؟@ اینکه انسان دچار خودفراموشی بشود بخواهد دیگران را اصلاح بکند بخواهد درس بخواند بخواهد استاد باشد بخواهد دیگران را تعلیم و تربیت و تعلیم و تعلم داشته باشد بخواهد فعالیتهای اجتماعی بکند فعالیتهای سیاسی بکند@ بخواهد کارهای بزرگ جهانی بکند بخواهد کارهای بینالمللی انجام بدهد بخواهد حالا خدمت به دین بکند اما این وسط یک کسی دارد فانی میشود یک کسی دچار فراموشی شده آن کیست؟@ آن خود اصلی ماست بزرگترین خیانت این است که انسان دچار خودفراموشی بشود که اصلاً خودش یادش برود خلوتهای خودش عبادتهای خودش تمرکز خودش خودسازی خودش ذکر خودش عبادتهای خودش تمرینهای خودش اینها فراموش بشود@ بعضیها هستند یا غافلند اصلاً مثلاً تو راه نیستند بعضیها هم که تو راه میایند این تو راه آمدنشان برای این هست که فقط فکر بقیه هستند این کار را بکنیم این کار قشنگ را انجام بدهیم این کار بزرگ را انجام بدهیم@ اینجا کلاس بگذاریم اینجا جلسه بگذاریم اینجا سمینار بگذاریم آنجا همایش بگذاریم اینجا این کار را بکنیم اما خود اصلیشان را فراموش بکنند بعد میبینید در این کارها در این ارتباطات شخص دچار فشار عصبی از یک چیزی که میتوانسته بهترین آرامشها را بسازد دیگر نمیتواند بسازد@ بحثی که هفته گذشته و چند هفته دارم میگویم که ما بتوانیم با اسم مبدل کار بکنیم یعنی مثل یک مهندس بازیافت که هر چه آشغال جمع میکند بتواند تبدیلش بکند به ثروت به پول بتوانیم این کار را بکنیم@ این اسم مبدل جز با پرداختن به خود حاصل نمیشود چون بالاخره انسان باید قدرتش را داشته باشد که بتواند این کار را بکند یعنی بتواند کثافات آلودگیها مشکلاتی که در زندگیش هست@ گرفتاریها غمها غصهها تحقیرها فحشها توهینها تضعیفها را تبدیل بکند به قدرت به روشنایی به سلامت همانطور که خدا تبدیل میکند سیئات را به حسنات (فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ) این تابع مبدل انسان هست@ یعنی اگر کسی مبدلش کار نکند خداوند نمیتواند تبدیل بکند این تبدیل را انجام بدهد باید شخص بتواند این تبدیل را انجام بدهد یعنی این دارائی را داشته باشد میگوید من قلب تو را عمل میکنم اما قلب عملی باشد کلیه تو را پیوند میدهم ولی باید پیوندخور باشد@ این طبیعی را که میخواهد کار میکند وقتی دارد کار میکند بالاخره باید این یک قابلیتی داشته باشد برای طبابت یک شخصی که اصلاً دچار خودفراموشی هست@ خداوند به پیغمبر هم میگوید اصلاً تو هم نمیتوانی کاریش بکنی (إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى) موتی یعنی چی؟ یعنی یک کسی که خیانت به خودش کرده خودش را اصلاً فراموش کرده دچار خودفراموشی هست@ (إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ) تو دیگر هر کاری بخواهی پیغمبر هم دیگر نمیتواند کاریش بکند در مصادیق خیانت از همه خیانتها بالاتر خودفراموشی هست@ فرمود خائن کسی هست که به دیگران مشغول میشود و از خودش غافل است این خیلی خیانت بزرگی هست پس باید سبک زندگیمان را عوض بکنیم@ واقعاً سبک زندگی ما یک سبکی هست که یا خوب نیست یا اگر همراه نورانیت و علم و معرفت هست بیشتر کاربرد چی دارد به درد چه کسی میخورد؟ به درد دیگران میخورد به درد خودمان نمیخورد@ به درد خودمان خیلی قدرت و شادی آرامش و تحول ایجاد نکرده در عمل انسان باید این را متوجه باشد که من اصل خودم هستم اگر هر ارتباطی هم میخواهم برقرار بکنم خودم اصل هستم@ باید اول من این حالا اگر یک کسی این را اصل قرار داد دیگر وقتی ازدواج بکند تمام شوهرداری را بلد است چطوری مدیریت بکند که به نفع خودش تمام بشود قطعاً اگر به نفع این تمام بشود به نفع همسرش هم تمام میشود@ به نفع بچههایش هم تمام میشود شوهرداری زنداری بچهداری تربیت بچه بارداری ظرف شستن لباس شستن کار کردن بیرون بودن همه را بلد است تبدیل بکند این شوخیهای در خانهاش را@ نشستن پای سفره و تلویزیون نگاه کردنش و تفریح رفتنش را بلد است تبدیل بکند چون مشغول به خودش هست از همه اینها بلد است نور درست بکند از همه اینها بلد است آرامش درست بکند@ مهمان آمدن مهمانی رفتن همه را بلد است مدیریت بکند ولی اگر ما دچار خودفراموشی این وسط فراموش بشود خودمان میگوییم من به عنوان یک حیوان میخواهم ازدواج بکنم@ آن موقع حالا الان من رسیدم به یک سنی که احتیاج به ازدواج دارم باید بروم خواستگاری یک کسی و با او ازدواج بکند بعد حالا بچهدار هم باید بشویم@ ولی حواسم نیست که این بچه من هم یک انسان است یک دارائیهایی را میخواهد باید به این منتقل بکنم این دارائیها را این که من توصیه میکنم که غالباً قبل از انعقاد نطفه یا بعد از انعقاد نطفه دوران بارداری یا بچهها وقتی کوچک هستند بیایید برنامه بگیرید@ برای اینکه ما باید یک دارائیها را واقعاً منتقل بکنیم به جنین به بچه به نطفه حتی قبل از اینکه به جنین منتقل بکنیم به خود نطفه منتقل بکنیم@ اگر خود نطفه داراییهایش قوی بشود ما چرا بیاییم طراحی روی بچه و جنین را کار بکنیم طراحی روی جنین بعد از انعقاد نطفه است ما از اول بیاییم طراحی روی نطفه را کار بکنیم@ شما وقتی که روی نطفه کار میکنیم مثل تمرین نقاشی هست من بچه که بودم مسابقات نقاشی شرکت میکردم علاقه داشتم به نقاشی چند تا رشته کار میکردم یک موقع میگفتند مسابقات کشوری داریم مسابقات بینالمللی داریم@ بعد میگفتند که شما وقتی میخواستید بیایید باید طرحتان را از قبل انتخاب کرده باشید که میخواهید چکار بکنید بعد روی این طرح تمرین بکنید@ حالا مثلاً پاستل بود مداد کُنته بود رنگ روغن بود باید کار میکردی چون مداد که نمیتوانی بکشی هی پاک بکنی مثل بچهها مداد بکشی اگر نشد حالا پاک کنم یک خط است شما کشیدی دیگر پاک شدنی هم نیست@ چون رنگ به کار بردی روی بوم این را باید چکار میکردی قبلش باید قبلش تا روز امتحان تمرین میکردی هی این شکل را میکشیدی تا روز امتحان بتوانی یک طرح قشنگ بکشی مثل ورزشکارها هستند@ مثلاً یک کشتی چند دقیقه هست یک کشتی بینالمللی و المپیک چند دقیقه است؟ شش دقیقه. این ششه دقیقه باید طرف ده ما این شش دقیقه را تمرین بکند میبینید یعنی تمرین میکند که این شش دقیقه وزنهبرداری همینطور است@ میگویند شما برای جام المپیک جام جهانی باید این وزنه را بلند بکنی معمولاً در تمرینها وزنهای که قرار است در المپیک بلند بکنند معمولاً در تمرینها چند کیلو هم بیشتر میزنند@ هی باید این را تمرین بکند تا آنروز که رفت این کار را بکند انعقاد نطفه وقتی میگوییم تمرین یعنی همین@ یعنی شما وقتی که شخصاً قبل از انعقاد نطفه روی خودت کار میکنی روی آن پنج جهت در واقع داری نقاشی میکنیم روی نطفه پاک میکنی اضافه میکنی@ کم و زیاد میکنی هی تقویت میکنی تا زمانی که قرار است انعقاد نطفه بسته بشود بارداری همینطور شیرخوارگی همینطور هفت سال اول خیلی مهم است@ همینطور اینها همه را داده ما باید امانت خداست احتیاج دارد به یک سلسله خوراک چطور غذا میخواهد شیر میخواهد واکسن میخواهد امانت خداست یک موجود جاودانه است من باید یک سلسله دادهها به این بچه بدهم همسرم هم همینطور@ این که پیغمبر فرمود (لا یَلغَل الله سُبحانَهُ اَحَدٌ بِذَنبٍ اَعظَمُ مِن جَهالَتِ اَهلِهِ وَ اَولادِه) هیچ خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمیکند@ مرحوم فیض آورده است این را در مهجۀ البیضاء که ما موظفیم یک سلسله امانت دست ماست همسر من امانت است باید خوراک بخورد خوراکهای مختلف باید بخورد مرد باید تهیه بکند زن خودش مسئول است@ پیغمبر فرمود مرد نسبت به زن مسئول است و زن نسبت به مرد مسئول است هر دو نسبت به بچهها مسئول هستند به هر حال ما این دادهها را باید ایجاد بکنیم این اشتغالها را جدی داشته باشیم@ وقتی که کسی اینطوری نگاه میکنیم آنوقت دیگر در زندگی خودش در ارتباط با خانواده همسرش با همسایهها با مردم با این و آن صحنههای اجتماعی اقتصادی سیاسی فرهنگی وقتی حواسش به خودش هست آب نمیبردش@ شما نگاه کنید در این جریانات سیاسی چقدر آدمهای بزرگ را آب برد چرا؟ چون دچار خودفراموشی شدند یعنی آن بخشهای عقلانی و فوق عقلانی کاملاً مورد غفلت قرار گرفت@ بخشهای طبیعی یعنی کمالات حسی خیالی وهمی که مهمترینشان برای این سیاستمدارها دو چیز است مقام و شهرت@ در حسهای پایینی هم که پول هست اینقدر شهوت زیاد هست که میبرد واقعاً آدم را قدرت و پول آدم را میبرد آدم دچار خودفراموشی میشود یعنی جنبههای عقلانی و فوق عقلانی اقعاً مورد غفلت قرار میگیرد این خیانت میشود.@ میبینی آقا برای اینکه بتواند مقام پیدا بکند رفته فوق لیسانسش را گرفته که در انتخابات شرکت بکند کامپیوتر یاد میگیرد کار اقتصادی یاد میگیرد فعالیتها و مطالعات سیاسی دارد@ ولی وقتی که نوبت به خودش میرسد میبینید که حس ندارد اصلاً روی خودش کار بکند شجاعت خلوت کردن با خودش را ندارد شجاعت اینکه یقه خودش را بگیرد ندارد حاضر نیست این کار را بکند@ شهوت علمی هم همینطور در بخش فرشتهای هم گاهی اوقات انسان چنان شیفته علم میشود مستی علم چند تا مستی داریم که یکیش مستی علم است@ چنان مستی مطالعه و تحقیقات و نگارش و تألیف و نوشتن و گفتن میشود که اصلاً خودش دچار خودفراموشی اصلاً حاضر نیست با خودش خلوت بکند اگر هم خلوت بکند برای دیگران خلوت میکند که این هم خیلی بد است.@ خائن کسی است که به دیگران مشغول میشود و از خودش غفلت دارد این فرمایش علی(ع) هست. پس وقتی که داریم سفارش روی عمل میکنیم@ یعنی من باید واقعاً سبک زندگیم را به گونهای طراحی بکنم که همه آن ارتباطاتی که دارم در زندگی به نفع من تمام بشود بتوانم از همه چیزش استفاده بکنم@ و لذت ببرم از تفریحش از شوخیش از غذا خوردنش از کمالات جمادیش کمالات جمادی را همینطور با عمل میتواند تبدیل بکند به نور حیوانیهایش را میتواند تبدیل بکند@ نباتیهایش را میتواند تبدیل بکند خیالیهایش را میتواند تبدیل بکند حسیهایش را میتواند تبدیل بکند من عرض کردم گاهی اوقات یک نفر اگر در قیامت آدمهایی میایند که اگر خداوند ثواب دستشویی رفتن اینها را پخش بکند بین خیلی از جهنمیها اینها نجات پیدا میکنند@ همین دستشویی رفتن این اینقدر قرب داشته اینقدر این آدم آدم خوبی بوده که یک دستشویی رفتن خوابیده چرت زده همین ثوابش ذکری که این در دستشویی گفته از عبادت صد سال یک نفر بیشتر بوده@ یعنی تمرکزی که این داشته در دستشویی رفته داشته یک ذکر میگفته یک ذکر خوب میگفته با معرفت این را همین را اگر بدهند معادل عمر هزاران نفر میشود یک دستشویی رفتن این آقا یا خانم چون معرفت دارد.@ حالا دیگر شوخیش و خندهاش و غذا خوردنش اینها بماند خیلی بد است که آدم اینقدر عقب بیاندازد خودش را یک جاهایی ما باید جلوی سرعت کارمان را بگیریم@ جلوی حجم زیاد کارهایمان را بگیریم و حجیم کار نکنیم یک جاهایی باید واقعاً آدم وقت بگذارد برای خودش یک جاهایی باید به خودش برسد یک جاهایی باید خلوت داشته باشد@ یک جاهایی باید بشنود یک جاهایی احتیاج به موعظه دارد تا ما خودمان به تمرین نیافتیم به عمل نیافتیم فایده ندارد@ یعنی باید وارد گود بشویم ما خودمان برویم در گود ببینیم بالاخره باید چکار بکنیم تا وقتی که این چیزها در حیطه ذهن باشد به کار ما نمیاید@ یک روایت بخوانم برایتان چقدر زیبا فرموده این از وجود مقدس نبی اکرم هست (ص) (یَتبَعُ مَیِتَ ثَلاثَۀٌ) دنبال میت سه چیز هست سه چیز راه میافتد دنبال میت (اَهلُهُ وَ مالُهُ وَ عَمَلُه) اهل و مالش و عملش دنبالش هستند@ (فَیَرجَعُ اِثنان وَ یَبقی واحِد) دوتا از آنها برمیگردند اهل و مال یعنی در دنیا میمانند و یکی میماند با او (یَرجِعُ اَهلُهُ وَ مالُه وَ یَبقی عَمَلُهُ) اهلش و مالش برمیگردند آنچه که میماند عمل خودش هست@ عمل یعنی چی؟ یعنی آن که من میشوم کننده من هست علم چراغ بود و عمل تمرینات باعث شد که من تبدیل بشوم عمل به محض اینکه کلمه عمل آمد حواستان باشد یعنی چی؟@ یعنی زحمتها یعنی بلاها یعنی مصائب یعنی رنجها یعنی امتحانات یعنی ابتلائات تمرین است هر چیزیش تمرین است برمیگردد عبادتهای شما صبر شما صدقات شما انفاقات شما همه اینها عمل میشود.@ ببینید چقدر مهم است میگوید این میماند با آدم یعنی چی میماند با آدم؟ ترسیم کرده حضرت حالا واقعاً اینطوری هست؟@ یعنی یک چیزی به نام عمل بعداً میاید پیش ما میماند اینطوری است این چیه میگوید عمل میماند بقیه میروند مال میرود خانواده هم میرود ولی عمل میاید میماند خدا رحمت کند مرحوم آقا میرزا علی آقای شیرازی را@ شهید مطهری میفرمود ایشان روی منبر که گریه میکرد میگفت من خواب دیدم دفنم کردم یک سگ سفید با من آمد تو هر کاری کردم نرفت فهمیدم اخلاق خودم هست@ این چرا اینطوری به ما نشان میدهند یا چرا حضرت اینطوری دارد حرف میزند عمل اصلاً خود تو هستی دیگر عمل ذات خودت است انسان معادل عملش هست انسان خود عمل است@ مثل این است که بگوییم انسان غذا است خوب انسان غذا است الان من و شما غذا هستیم مجموعه غذاهایمان شدیم همین اضافه وزن داریم کمبود وزن داریم ضعیفیم قویم هر چه هستیم شدیم همین دیگر هر چه که هستیم.@ هر چه که کسب بکنی خودتی آقا زیباترش را بگویم برایتان از وجود مقدس امام باقر(ع) به محضر مقدس همه معصومین(ع) یک صلوات بلند ختم بفرمایید. (اِنَّ العَمَلَ صالِح یَذهَبُ اِلَی الجَنَّۀ) عمل صالح میرود بهشت@ (فَیُمَهِدُ الاِساءِ بِهِ کَما یَبعَثُ الرَجُلُ غُلامَهُ فَیَفرُشُ لَه) چکار میکند عمل صالح میرود بهشت زمینه را فراهم میکند اوضاع را فراهم میکند برای صاحبش که میخواهد بیاید آقا میخواهند تشریف بیاورند@ (کَما یَبعَثُ الرَجُل) همانطور که شخص غلامش را میفرستد جلوتر میگوید من میخواهم بروم ویلا شما یک روز زودتر برو آنجا را گرمش کن شرائط را فراهم بکن@ تمیزش کن جارو کن آنجا را جنسها را بخر همه چیز آماده باشد ما آمدیم دیگر چیزی کم و کسر نباشد (ثُمَّ قَرَأَ وَ أَمَاالَّذینَ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ) آیه را نگاه کنید چقدر زیباست@ سپس این آیه را قرائت کرد حضرت اما کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند پس به خاطر خودشان (فَلِأَنْفُسِهِمْ) برای خودشان دارند آماده میکنند همه چیز را@ (كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ) هر چیزی کسب بکنی خوب بد دارائیهای تو اینها هستند حالا ببینید این مکتسبات انگشتان من را نگاه بکنید این مکتسبات میتواند مادی باشد میتواند نباتی باشد میتواند حیوانی باشد@ میتواند عقلانی باشد میتواند فوق عقلانی باشد دارائیهای انسان قیمتش و خود انسان قیمتش به میزان مکتسباتش هست هر چیزی کسب بکند همان است قیمتت@ دارائی چه چیزی داری از چه جنس است وهمی است مثلاً شدی الان مجتهد شدی به تو گفتند آیت الله به تو گفتند دکتر به تو گفتند مهندس به تو گفتند نماینده مجلس به تو گفتند رئیس جمهور این دارائی است یک امانت است@ یک کسی از همین امانت عرضه دارد استفاده میکند یعنی وهمی است مقام است با آن عاقبت میسازد فوق عقل میسازد@ از مقامش استفاده میکند این همه شما تاریخ مراجع اعظام ما را نگاه کنید رحمۀ الله علیهم اجمعین چقدر از این مرجعیت برای بقای اسلام حفظ اسلام و توسعه اسلام استفاده کردند یک مقام بود ولی عرضه داشتند این کار را کردند@ نماینده مجلس است از آن استفاده میکند ما چقدر وزیر شهید داریم نماینده مجلس شهید داریم رئیس جمهور شهید داریم نخست وزیر شهید داریم بلد بودند استفاده بکنند@ فرماندهها چقدر داشتیم از مقامشان خیلی خوب توانستند استفاده بکنند یک امر وهمی است ولی خوب عرضه داشتند استفاده کردند چون مشغول به خودشان بودند شما ببینید شهید صیاد شیرازی را نگاه بکنید شهید چمران را نگاه بکنید@ شهید بابائی را نگاه بکنید در فرماندههای نیروهای مختلف ارتش چه آدمهایی از اولیاء خدا بودند دوست شهید بابایی میگوید من دیدم یک سرهنگی آمد@ شهید بابایی را دید یک ذره هم کدورتی هم در دلش بود نسبت به شهید بابایی، شهید بابایی رفت بغلش کرد سلام و علیک کرد و بوسیدش این کدورت را از بین برد خیلی ابراز علاقه به همدیگر کردند@ بعد ایشان گفت من دارم مأموریت به مرحوم بابایی گفت من دارم میروم مأموریت بخوانید کتابهای سرنوشت رزمندهها را حتماً سرمایهگذاری بکنید بخوانید خیلی مهم و سازنده هست@ همین کتاب پرواز تا بینهایت را شما بخوانید از زندگینامه شهید بزرگ میگوید وقتی که رفت گفت خدا رحمتش بکند همین یک کلمه شهید بابایی گفت خدا رحمتش بکند یک چند ساعت بعد زنگ زدند که شهید شده یک خلبان است@ ولی نگاه کنید که این چطوری توانسته این کمالات را کسب بکند آن چمران چطوری توانسته در آمریکا یکی از اولیاء خدا بشود@ در آمریکا نه در قم در حوزه علمیه نه در شهر ری نه در حرم نه در آمریکا چطوری اینها میتوانند این کار را بکنند چطوری اینها اینقدر پاک هستند که مقام معظم رهبری میفرماید دختر و پسرها و جوانهایی که در آمریکا هستند مثل انبیاء هستند@ چطوری اینها توانستند این کار را بکنند چطوری پاک ماندند چطوری کار کردند بخوانیم زندگینامههایشان را میگوییم آقا آیت الله قاضی الان رفتیم روی چیزهای بزرگ بزرگ میپریم قاضی آیت الله کشمیری آیت الله فلان آقا مقدماتی را آنها طی کردند@ چهل سال مرحوم قاضی میگوید من توحید کار کردم چهل سال آقا گنده نپریم اینطوری بعد میگوید آنها چرا آقای قاضی هر وقت دلش میخواسته امام زمان را میدیده@ متأسفانه نقل هم میکنند که بله این فلان کار را کرد رفت امام زمان را دید ما میکنیم سرخورده میشویم این آدم آدم بیدین میشود اصلاً پس چرا اینها این کار کردند ما نکردیم ما شدیم پس نشد@ چرا امام زمان پیش آنها میرود پیش ما نمیرود آقا ول کن بیا همین ارتشیها را نگاه کن زندگی بسیجیها را نگاه کن همین معلمها همین دانشآموزها همین فروشندهها همین کفاشها همین بقالها همین میوهفروشهایی که شهید شدند@ تا (عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) رفتند ببینید اینها چکار کردند این سمیه شهید کردستان ببینید چکار کرده یک دختر شانزده ساله چکار کرده@ کم هم نداریم در خانمها چقدر خانمهای شهید داریم ببینید چطوری زندگی کردند همین خودمانیهای خودمان کوچه بازاریهای خودمان چطوری رفتند تا (عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) رفتند زندگی اینها را آدم مطالعه بکند@ نکته خیلی جالب این هست که میگوید (اَلمُؤمِنَُ خَیرٌ مِن عَمَلِه) خیلی جالب است مؤمن از خود عمل خودش هم بهتر است چطوری مؤمن از خود عمل بهتر میشود@ ببینید مؤمن خودش عمل وقتی انجام میدهد خودش میشود مولد یعنی مثل یک رانندگی است که شما تکرار میکنید شما یک راننده میشوید وقتی راننده شدی دیگر عین آن فضیلت شدی دیگر عملی نیست@ خودت اصلاً شدی تولید کننده آن فضیلت تبدیل میشوی به ذات تبدیل میشود به نفس انسان عمل آدم را بالا میبرد قیمت (وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُإِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) عمل سائق هست@ یادتان نرود علم چیست در روایت داریم (اَلعِلمُ قاعِدٌ وَ العَمَلُ سائِق) علم جلو میکشد از جلو آدم را میکشد ولی عمل از پشت هُل میدهد پشتیبانی میکند چقدر قشنگ است سائق راننده است@ علم قاعد است از جلو دیدی باز شد نور را انداختی ولی باید انگیزه داشته باشی این مسیر را بروی یا نمیخواهی بروی الان علم به تو این کار کار خوبی هست مثلاً تواضع در مقابل پدر مادر کار خوبی است@ روشن کرد برای ما حتی اگر حق با شما در مقابل پدر مادر کوتاه بیا حتی اگر حق با شما در جر و بحثها کوتاه باید بیایی نیایی از شفاعت پیغمبر محروم میشوی@ الان یک علم به من رسید درست است الان شب میرویم خانه با خانممان دعوایمان میشود بگو مگو پیش میاید کسی با شوهرش بگو مگو دارد با خانواده همسرش بگو مگو دارد با دوستش بگو مگو پیش میاید علم چی گفت به ما؟@ علم گفت تو کوتاه بیا اگر حق با تو هم هست تو کوتاه بیایی پیامبر گفت من سه خانه در بهشت تضمین میکنم برای کسی که کوتاه بیاید@ ولی کسی که کوتاه نیاید دیگر شفاعتش را هم نمیکنم الان این من میدانم باید این کار را بکنم من میشوم چه چیزی من را هُل میدهد جلو؟ عمل تلقین باید این کار را انجام بدهم دهانم را ببندم ساکت بنشینم@ اگر توانستی این کار را بکنی این شدن را میآورد برای انسان این قدرت میاورد برای انسان باز این جمله یادمان نرود انسان خدا رحمت کند حضرت امام(س) را انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد@ باید یقه خودت را بگیری عمل بکنی تلقین یعنی حال ندارم حسش را ندارم حوصله ندارم خوابم میاید ضعیفم جان ندارم باید بلند کنی خودت را حرکت بدهی@ در روایت داریم نفستان را فریب بدهید ببینید نفس را اگر بخواهی با آن محترمانه صحبت بکنی که تشریف بیاورید نماز شب میخواهیم بخوانیم آن هم بگوید خوب چشم برویم بخوانیم@ بلند نمیشود با تو بیاید میگوید بگیر بخواب ببین بابا فردا کم میاوری تشریف بیاورید برویم حرم تشریف بیاورید برویم نماز جمعه غسل جمعه دیگر به این راحتی اسبق میگوید (کانَ اَمیرَالمُؤمِنین(ع) اِذا اَرادَ اَن یُربِخَ الرَجُل یَقُولُ لَهُ اَنتَ اَعجَزُ مِن تارِکِ الغُسل لِیَومِ الجُمعه)@ علی(ع) وقتی میخواست به یک نفر بگوید تو آدم خیلی بیعرضهای میگفت تو از کسی که روز جمعه غسل نمیکند بیعرضهتری بابا دوش در خانهشان هست یک متری دو متری روز جمعه غسل نمیکند@ به نفس نمیشود بگویی آقا تشریف بیاورید برویم غسل جمعه میخواهیم بکنیم شما هم ما را اذیت نکنید مثلاً لطفاً سر غذا کم میل بفرمایید نمیشود رحم ندارد نفس بیرحم است او اصلاً طوری نیست که شما بخواهید با او مدارا بکنید@ باید یقهاش را بگیرید نهیب بزنید. لذا فرمود کسی که خودش را مذمت بکند پیش خدا از عبادت چهل سال بالاتر است یقه خودت را بگیر چهار تا فحش هم به خودت بده خشم بکن به خودت@ من چرا اینقدر حسودم من چرا بد دهانم من چرا زودرنجم من چرا حساسم من چرا اینقدر سوءظن دارم چرا اینقدر شاد نیستم@ آخر برای چی تو اینقدر بیعرضهای که نمیتوانی پیش این خدا شاد بشوی چرا با داشتن اهل بیت اینقدر ضعیفی من چرا اینقدر منت عاطفی دیگران را بکشم هی التماس بکنم یک کسی به من توجه بکند یک کسی دوستم داشته باشد@ یک کسی به من محل نگذاشت تلفن نزد اس ام اس نداد قربان و صدقهام نرفت دور و بری نداشتم دستبوس نداشتم من چقدر الان بدبختیم که احتیاج داریم به بندگان خدا خوب از خدا جذب بکند حل میشود@ یک ذره خودش را توبیخ بکند. اگر یک کسی خودش را توبیخ بکند فرمود از عبادت چهل سال پیش خدا بالاتر است نفس اینطوری نیست نفس باید کلاه سرش بگذاری یا باید به او زور بگویی@ یا اگر زورت نمیرسد سریع به آن بده. مرحوم قاضی میگوید چرا میگوییم وقتی شما میخواهید نماز شب بخوانید یک میوه کنارت باشد@ نماز شب میخواهی بخوانی یک میوه یک قهوه چایی چیزی بگذار کنارت برای اینکه باید فریبش بدهی اگر همینطوری ولش کنی دو رکعت که میخوانی خمیازهها شروع میشود یک چایی بخور گولش بزند@ یک خیار بخور یک میوهای بخور نشاط بده سرش را کلاه بگذار دیگر خوابش میپرد میخواهی بروی حمام تا آمد بجنبد که بگوید حالا ولش کن میبینی تو خودت را خیس کردی با لباس بایست@ اصلاً اگر دیدی خیلی چیز هست خیلی دیدی دارد اذیت میکند تا تو بخواهی لباست را در بیاوری این بالاخره اینقدر وز وز میکند تا پشیمانت بکند@ همین با لباس بپر برو زیر دوش بایست لباست را هم خیس بکن بالاخره شما وقتی که میخواهید بروید حمام این لباسها را باید بشوئید لباس تمیز که نمپوشید بروید حمام حالا این لباسها قرار است شسته بشود@ اگر دیدی خیلی پدرسوخته بازی دارد در میاورد خیلی دارد اذیت میکند وز وز میکند بیانداز خودت را آنجا میخواهی مسواک بزنی میبینی بازی در میآورد سرت یک مسواک ساده آدم میخواهد بزند میبینی چقدر قرتی بازی در میاورد@ جیغ میکشد و داد میزند و ننه من غریبم بازی در میاورد که مسواک نزنی تو دارو آقایی بود از این مقدسها بود بنده خدا ما هم دوستش داشتیم علاقه داشتیم به او@ یک موقع گفتن آقا سکته کرده آقا برو ماشین بگیر حاجآقا را ببر بیمارستان و ما بیمارستان بردیمش و یک ذره به او رسیدند آنجا و حاجآقا یک ذره بهتر شد و دکتر هم برایش قرص نوشته@ بعد ما به او زنگ زدیم که حاجآقا شما قرصهایتان را میخورید نه قرص نمیخورم گفتم برای چی دکتر نوشته باید بخورید استخاره کردم بد آمد@ این استخاره خیلیها را بدبخت کرده اینقدر زندگیهای الکی براساس استخاره شروع شده براساس استخاره به هم خورده نه ازدواجش براساس استخاره درست است نه طلاقش درست است@ خدا رحمت کند استادمان حضرت آیت الله مجتهدی میفرمود که امام حسین را داش مشتیها پای کارش ایستادند خواص استخاره کردند نرفتند خیلی در زمان جنگ همینطوری بود@ خدا شاهد است خیلی از این آقایان ماشاءالله در همین حوزهها لم دادند جنگ بود استخاره کردیم خوب نیست برویم جبهه از دینمان دفاع بکنیم گفته بود که بمباران کردند همه فرار کردند رفتند مشهد مقام معظم رهبری شعر خوانده بود گفته بود که:@

حالا هیچی با استخاره میگوید آقا استخاره کردیم استخاره برای تنبلهاست یک توجیه برای بیحوصلگی برای تنبلی که نمیاید@ آدم هر کاری میخواهد بکند استخاره بکند آقا استخاره کردم ؟؟؟ آمد آمدیم فردا حاجآقا مُرد تمام شد مُرد بنده خدا حالا شما نگاه کنید امام امت را ببنید (س) پزشک به او میگوید شما مرجع تقلید من هستید در فقه من هم مرجع تقلید شما هستم در پزشکی@ امام گفت صددرصد همینطور است یک آدمی بوده که سر ساعت سر دقیقه قرصهایش را میخورده دارویش را مصرف میکرده مرتب مریض آگاه مریض باشعور دکتر به من تجویز کرده حالا من باید بخورم چهارتا قرصش را میخورد بقیهاش را نمیخورد@ بعد هی خسارت باید به این بدن بپردازد اگر قبولش نداشتی برای چی رفتی پیشش یک کسی میگوید آقا من میخواهم گیاهی بخورم خوب برو گیاهی بخور@ ولی بخور واقعاً تنبلی نکن ولی هر چی گفت گوش کن عملش بکن اگر رفتی پیشش داروت را بخور دارو خوردن ما اصلاً نمیتوانیم یقه خودمان را بگیریم یک دارو میخواهیم بخوریم تنبلی میکنیم@ یک آمپول میخواهیم بزنیم تنبلی میکنیم مسواک میخواهیم بزنیم همینطور است یک حمام میخواهیم برویم یک عطر میخواهیم بزنیم یک لباس میخواهیم عوض بکنیم@ حالا شما بیا یک حدیث مفصل بخوان از چیزهای دیگر مطالعه یک کتابی کلاسی یک تمرینی یک ذکری اگر قرار باشد آدم هی باج بدهد که نمیشود نفستان را فریب بده یا زور به او بگو اگر زور داری به او زور بگو از همه اینها بهتر عشق است@ اگر انسان اینها مال پایینیهاست خدا میگوید (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) آقا شما معشوقی دارید به نام الله@ یک الهی دارید یک کسی آمده شما را بردارد ببرد پیش او تو راه نمیافتی دنبالش خوب راه بیافت دنبالش در زیارت عاشورا چه میخوانیم (اِنّی اَتَقَرَبُ اِلَی الله وَ اِلی رَسولِه وَ اِلی اَمیرَالمُؤمِنین وَ اِلی فاطِمَۀِ وَ اِلی الحَسَن وَ اِلَیک وَ بِالمُوالاتِک وَ بالبَرائَۀ)دو طرف دیگر موالات و برائت دیگر اصلاً لزومی نداشت زور بزند به خودش در جبهه به خدا کسی زوری نیامده بود آنجا@ کسی زوری عملیات نمیرفت کسی زوری در میدان مین نمیرفت همه روی عشق میرفتند علت اینکه شخص میتواند@ این رمزش را به شما بگویم کسی این حرفها را به شما نمیزند هیچ جا نه مینویسند نه میگویند این حرفها را رمز این که انسان یک شبه میتواند ره صد ساله را طی بکند این هست که برای عبودیت غلبه نکند بر نفسش@ اگر شما برای دینداریتان به جایی رسیدید که غلبه نکردید بر نفستان با عشق انجام دادید نه با درگیری و زور با نفستان یعنی این نفس آنقدر بدبخت عشق شده که اصلا نمیتواند تو را وسوسه بکند@ اگر کسی بخواهد برود فوتبال بازی بکند نفسش نمیتواند وسوسهاش بکند پسر نشسته 36 ساعت پشت بازی بازی رایانهای بعد مُرده یعنی اصلاً نفسش نتوانسته به او بگوید گرسنهام@ غذا خواب خستگی مدرسه پدر مادر همه اینها را به او میگفت ولی گوش نمیکرده عشق این همینطوری بیدار مانده تا مُرده همان پشت دستگاه مُرده 36 ساعت بیآب و غذا@ اصلاً در جبهه دوران دفاع مقدس هیچ وقت هیچ کس نیازی برای جبهه رفتن روی غلبه بر نفس اصلاً یک چیز خیلی مسخرهای بود غلبه بر نفس یک چیز مبتزل بود مال آن کسانی بود که سربازی مثلاً سربازی خورده به آنها فراری بودند@ بعد حالا به آنها گفته بودند بیایید بروید جبهه بعد باید به اینها میگفتیم بابا خدا دین پیغمبر آخر من با اینها کلاس هم داشتم یک بار من منقطه بودم من را صدا کردند@ گفتند سریع برگرد تهران اواخر جنگ هم بود دور و بر عملیات مرصاد و اینها بود گفتند اینها یک مشت از این چیزها را آوردند از این علیه السلامهاست اینها همه فراری جنگ هستند@ یعنی سال اول جنگ به آنها سربازی خورده همه فراری بودند حالا الان یا گرفتیم یا آمدن خودشان را معرفی کردند همه از این سبیل در رفتهها مثلاً فکر کن من درس میدادم یکی از آنها که از درسهای ما خوششان آمده بود آمد به من هدیه بدهد@ تریاک آورده بود برایم آقا میخواهم جایزه بدهیم به شما هدیه فکر کرده بود ما هم مثل خودشیم همه را همانطوری نگاه میکرد@ یک لوت که مثلاً برو حالش را ببر شما ببینید اینها بودند این بله احتیاج دارد غلبه بر نفس بکند ولی این بنده خدا پایش قطع است دوباره میرود جهاد به او واجب نیست که برود دستش قطع است دو چشمهایش را درآوردند در جنگ ولی خوب دوباره میرود@ این اصلاً عشق است این میشود آدم ره صد ساله را یک شبه طی برود این قاعده را یادتان نرود تا وقتی که شما مجبورید در راه عشق به خدا این سه عشق چه بود؟@ (أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ) اگر در این سه تا عشق دیدی میخواهی زور بزنی استاد بگوید مربی بگوید تمرین کن تلقین کن تا وقتی که اینطوری هستی ارزش دارد@ چون خدا میگوید این به خاطر من درگیر شده با خودش خیلی قیمت دارد کسی که جهاد میکند خیلی قیمت دارد اینقدر قیمت دارد که خدا میگوید من ثواب شهید را به او میدهم@ اگر کسی درگیر میشود با خودش و بالاخره به یک جایی میرساند خودش را شهید است این هیچ کاری ندارد ولی این مثل یک خانمی هست که از شوهرش یک چیزی میخواهد@ شوهر هی من و من میکند و فس و فس میکند قور میزند نق میزند میرود آن کار را انجام میدهد یک مردی نیاز به کمک زنش دارد این زن الان میتواند زود کمک شوهرش بکند مشکل شوهرش را حل بکند@ خودش را اصلاً میزند به نشنیدن نفهمیدن یا اگر بخواهد انجام بدهد نق و قور هی باید بروی التماس بکنی ناز بکشی تا مثلاً بدانی این مردش الان این کار را میخواهد حالا باید مثلاً با منت انجام داده کمک هم کرده خدا خیرش بدهد@ ولی این کجا تا اینکه آدم اصلاً از دهانش در نیامده در روایت داریم حق نداری اگر پدر مادرت کاری با تو دارند بگذاری به تو بگویند اگر بگذاری به تو بگویند خدا پوستت را میکند@ میدانی پدر مادرت احتیاج دارند برای چی میایستی تا به تو بگویند این کار را برای ما انجام بده الان پدر احتیاج دارد مادر احتیاج دارد@ برو زنگ بزن به آنها بگو برو تو هم خودت کار را راه بیانداز اصلاً اجازه نده از تو چیزی بخواهند و دوستت هم همینطور هست فرمود اگر دوستتان واقعاً چیزی میخواهد حق نداری اجازه بدهی@ یعنی بایستی تا بگذار به من بگوید بعد من یک کاری بکنم این خیلی بعد است یک کسی لذت ببرد از اینکه یک کسی از او چیزی بخواهد خوشش بیاید از او چیزی بخواهند@ میدانی الان احتیاج دارد حالا به تو هم گفته خواهش هم کرده واقعاً اگر بتواند کسی انجام نده در روایت داریم اگر کسی بتواند و انجام ندهد حتی اگر بهشتی باشد حضرت فرمود خداوند یک مار را میفرستد در بهشت تا بزندش@ همان بهشت در روز یکبار بالاخره سهمیه نیش مار را دارد این کجا تا اینکه آدم عاشقانه انجام بدهد برای خدا (قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ)@ امام حسین علت این که فرمود (اِنّی لا اَراه) این خیلی مهم است یعنی من اصلاً نمیبینم سراغ ندارم امام است احاطه دارد به کل نظام عالم (اَصحاباً اَوفا مِن اَصحابی) من اصلاً اصحابی وفادارتر از اصحاب خودم نمیبینم@ ولی هیچ کدام از آنها با غلبه بر نفس نماندند شما یک شهید سراغ ندارید که با غلبه بر نفس مانده باشد آنجا هر کس آمد با عشق امام حسین اینها را انتخاب کرد@ حتی آنهایی هم مثل زهیر کسان دیگر امام حسین اول یک چیزهایی به آنها گفت عاشق شدند بعد آمدند همه عاشقها لذا علی(ع) درباره شهدای کربلا فرمود (هُنا مَسارِعُ العُشاق) اینجا محلی هست که عاشقان میافتند@ زمین برای همین هم تا الان مانده جاودانه شدند اینها خوش به حال کسی که برسد به عشق عشق خدا باشد با عشق انجام بدهد حجاب با عشق شوهرداری با عشق به خدا زنداری با عشق خدا نه به خاطر کس دیگر تربیت بچه به عشق خدا ارتباط با خانواده همسر به عشق خدا مهمانی رفتن مهمانی دادن به عشق خدا@ هر کاری را فقط با شور با عشق با علاقه خدا عشق به خداوند تبارک و تعالی این خیلی قیمت دارد این هست که انسان فوق بهشت قرار میگیرد بعد هم از نظام محاسباتی خدا در میاید@ این مژده را هم به شما بدهم انسان وقتی میافتد به عشق دیگر از نظام محاسباتی هم خارج میشود دیگر اصلاً حساب کتابی هم ندارد همین از نظام عشق که خارج شد خدا میگوید این رفیق شد با ما@ این دیگر یک طور دیگر دارد با ما وظیفهای کار نمیکند این از باب چیست؟ از باب محبت است از باب عشق است خوش به حال کسی که محصول زندگیش عشق به خداوند باشد عشق به اهل بیت باشد جهادش عاشقانه باشد زور نگوید به خودش.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@