جلسه 007 - جایگاه عمل در سلوک انسانی
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
9
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - جایگاه عمل در سلوک انسانی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین@ هدیه به محضر مقدس سیدالشهدا(ع) و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا و همه شهدای اسلام از آغاز تا کنون صلوات بلند ختم بفرمایید. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) هم صلوات بلند ختم بفرمایید.@ بحثمان درباره عمل بود فرمایشی داریم از امام صادق(ع) که فرمود )اِعمَلوا قَلیلاً تَنَعَموا کثیرا( این فرمایش در عین کوتاهی همه آن چیزی را که ما نیاز داریم برای حرکت به سمت آخرت به ما میگوید@ ماجرای انسان در دنیا و حرکت او به سوی آخرت ماجرا یک جنین هست در رحم مادر که دنیاست و خود را برای تولد در محیطی بینهایت بزرگتر از جایی که در آن زندگی میکند و کاملتر و پیشرفتهتر از دنیا میسازد@ امام(ره) فرمودند که عمر دنیا نسبت به برزخ مثل یک لحظه هست. یعنی انسان وقتی که وارد برزخ میشود عمر دنیا لحظه میبیند ساعتی میداند شما نگاه کنید الان اهل برزخ چند هزار سال هست که در برزخ دارند زندگی میکنند@ بالاخره برزخ هست آنها هم الان هزاران سال است به سال ما در برزخ دارند زندگی میکنند آنجا حیات دارند و تمام آن چیزیهایی که اینجا داریم آنها دارند در سطح برزخیش ملکوتیش@ همسر دارند فرزند دارند ازدواج میکنند دانشگاه دارند علوم مختلفی را یاد میگیرند مهمانیها دارند رفت و آمد دارند لذات دارند مادی و معنوی دارند زندگی میکنند@ آنجا و سطحش بینهایت عظیمتر از اینجاست طوری که در فهم و باور ما نمیگنجد همانطور که فهم زندگی دنیا برای جنین امکانپذیر نیست.@ اگر ما همین فرمایش را خوب بفهمیم به ما خیلی قدرت میدهد اینکه امام(ع) میفرماید که کلید همه بیچارگیهای و بدبختیهای انسان در دنیا و آخرت تنبلی و بیحوصلگی است ما به این دو تا گناه عظیم و دوتا رذیله عظیم خیلی فکر نمیکنیم@ شما اگر در فهرست گناهان هم نگاه بکنید شاید یک مورد پیدا نکنید که در فهرست گناهان در کتابهای اخلاقی تنبلی یا بیحوصلگی را جزو گناهان نوشتند@ در حالی که مادر همه گناهان از کبیره و صغیره همین دو حس تنبلی و بیحوصلگی است صفت عجله تنبلی و بیحوصلگی است که حالا در صدد بحث آن نیستیم بحث تنبلی و بیحوصلگی را داریم الان جداگانه در مرکز کرج آن را انجام میدهیم.@ ما برای برای عمل حوصلهمان کم است از یک طرف اشتهامان خیلی زیاد است اشتهامان بینهایت است خدا در ما روح خودش را دمیده که بینهایتطلب است@ میخواهدبینهایت کمال داشته باشد از یک طرف به کمال محدود راضی نیست علم بینهایت میخواهد قدرت را بینهایت میخواهد لذت و حیات را بینهایت میخواهد@ زیبایی را بینهایت میخواهد عزت را بینهایت میخواهد پادشاهی بینهایت را هم میخواهد (وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً) یک پادشاهی بینهایت میخواهد انسان میخواهد مَثَل خدا بشود همه انسانها این را دارند.@ از یک طرف برای رسیدن به این آنقدر که برای خواستههای دنیاییش تلاش میکند تلاش نمیکند مشکل ما این هست و در حالی که اگر ما این حقیقت را جدی بگیریم@ و پی عمل را به تنمان بمالیم و از بیحوصلگی و تنبلی فاصله بگیریم هم دنیای قشنگ و شاد و آرامی خواهیم داشت مقرون به سعادت خوشی و خوشبختی هم آخرت خوبی خواهیم داشت ولی ما باورمان نسبت به آن مسئله کم است@ ولی اینجا خیلی جدی نسبت به کمالات دنیایی وقت میگذاریم تمرکز میگذاریم تلاش میکنیم و کیفیت خرج میکنیم این خیلی مهم است ما کیفیت اینجا برایمان مهم است@ اما وقتی که نسبت به آخرت میشود میخواهیم کار را درست و با کیفیت انجام بدهیم برایمان اصالت خیلی ندارد اگر آنهایی که عمل میکنند غالباً فقط به خود عمل کار دارند که یک عملی کرده باشند@ حالا این عمل خاصیت دارد یا ندارد بدرد میخورد یا نمیخورد اصلاً برایشان مهم نیست غالباً اینگونه هستند و یک عده هم که اصلاً حوصله عمل ندارند.@ ما یک دوست خیلی شیطان و شوخی داشتیم من تقریباً قبل از اینکه بیایم یک ده سالی بود که تنها میامدم قم چهارشنبهها را میامدم قم که خدمت یکی دوتا از اساتید و اولیاء الهی میرسیدم با آنها درس داشتیم@ درسهای خوبی هم داشتیم این ده سال جایی هم نداشتم من میامدم قم میرفتم حجره ایشان مدرسه خان یک حجرهای داشتند میرفتم حجره ایشان ایشان هم خوب دوست بچگی ما بود همرزم ما بود@ در کل دوران دفاع مقدس از آن رزمندههای خیلی خوب و شجاع ولی خوب خیلی هم شوخ یک روز یکی از این بچه مثبتها بچه خیلی خوب و ناز و مثبت از تهران آمده بود مهمان ایشان بود@ گفت که حالا الان شما مثلاً قبله اگر اینجا باشد گفت علی آقا میخواهم نماز بخوانم قبله کدام طرف است گفت این طرف است بعد این ظهر و عصرش را خواند بعد گفت که اکبر شوخی کردم قبله این طرف است@ آن بیچاره هم گفت که باید رفع تکلیف بشود این دوباره ظهر و عصرش را خواند بعد گفت اکبر حلال کن اینطرفی است دیگر خلاصه یک ظهر و عصر هم اینطرف خواند آخرش گفت دروغ گفتم اینطرف بود@ از اول هم اینطرف بود این بیچاره هم دوباره دفعه چهارم نماز را درست خواند یک ذره بگو و بخند. هفته بعد یکی از این لاتها آمد از این لاتها جبهه و جنگ آمد و اسمش جواد بود گفت علی میخواهم نماز بخوانم قبله کدام طرفی است؟@ گفت قبله این طرف است خلاف نشان داد و او ظهر و عصرش را خواند آنها خیلی شوخی داشتند خیلی با هم کلکل داشتند گفت جواد شوخی کردم قبله این طرف است گفت برو بابا خدا کلاهش را بیاندازد بالا ما این چهار رکعت را هم خواندیم@ ولمان کن بابا میخواستی راستش را به من بگویی این حالا جلز و ولز میزد الان مسئولیت شرعی دارد که حالا نماز این را خراب کرده هر کاری هم کرد این نخواند آخر@ گفت خدا خیلی خوشحال باشد که من چهار رکعت نماز خواندم کلاهش بیاندازد بالا نخواند هر کاری کرد دیگر این هم توبهاش داد که دیگر از این شوخیها نکند با کسی@ حالا بعضیها اینطوری هستند به خدا میگویند برو کلاهت را بیانداز بالا ما همین یک ذره ظواهر را هم رعایت میکنیم دیگر خیلی سخت نگیر برایشان همین فقط صورت نماز صورت عبادت صورت کار مهم هست@ این که حالا با چه کیفیتی چطوری حالا این از این خاصیت بیرون بیاید خیلی با آن کار ندارند که حالا چه خاصیتی میخواهد بیاید بیرون همین صورت را انجام بدهیم@ دولا و راست بشویم گفتند که مثلاً اذان اینطوری بگویید روبه قبله بایستید مثلاً این صورتها را گفتند خوب حالا شروع میکنید الله اکبر بخوانید و تمام به خواندن است خواستن و شدن اینها در کار نیست@ یک صورت است فقط با کیفیت خیلی ما کاری نداریم قرار است یک اتفاقی در این عمل بیافتد مثلاً وقتی میرویم رانندگی میگوییم آقا الان من میترسم پشت ماشین بنشینم@ قرار است با این ده جلسه راننده بشوم ترسم بریزد میخواهم بروم استخر میگویم من ده جلسه رفتم استخر بعدش اتفاقش این است که لذت میبرم شنا یاد میگیرم خیاطی گلدوزی گلسازی سفرهآرایی هر چیزی اینها برایم مهم است@ ولی وقتی که نسبت به آخرت میشود همین فقط صورت هست خیلی وقتها هم اگر از ما ایراد بگیرند بگوید که غلط است و نه ظاهرش خیلی برایمان مهم است و نه به باطنش@ فکر میکنیم که این خوب باید با یک کیفیتی حاصل بشود همین هم باعث شده که ما در امر عبادت به تکرار بیافتیم شما وقتی که چایی میخورید تکراری نیست@ او که سیگار میکشد هر بار سیگار برایش یک مزه دیگری دارد آن کسی که چلوکباب میخورد برایش تکراری نیست آبگوشت میخورد تکراری نیست قورمه میخورد تکراری نیست@ هر باز یک طور است یک لذتی یک حسی یک مزهای یک برداشتی یک سازندگی. ولی ما همینطوری شده برایمان عبادت یعنی دنبال این نیستیم که عبادت یا کار برای ما یک شدن ایجاد بکند@ حضرت میفرماید که (اِعمَلوا قَلیلاً تَنَعَموا کَثیرا) یک مدتی را عمل بکنید تا یک بهرهبرداری همیشگی کثیر داشته باشید. ما اشتهایمان خیلی زیاد میخواهیم بشویم شبیه خدا مَثَل خدا بشویم به کمتر از آن هم اصلاً راضی نیستیم@ از طرفی وقتی میگویند بیا در گود تمرین کن تا مَثَل او بشوی جدی نمیگیریم تمام دنیا یک باشگاه هست این را خیلی دقت بکنیم که همه دنیا یک باشگاه هست@ برای این تمرینات برای رسیدن به دلمان به خواستهمان به آرزویمان به آنچه که سعادت حقیقی ماست خوب حالا ما برای این که بتوانیم آن اسماء را کسب بکنیم احتیاج به آمدن به زمین داشتیم چون خلیفه یعنی جانشین خدا با زمین سازگاری دارد@ (إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً) ملائکه که این فرمول را نمیدانند میگویند (أَتَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ)@ خدا چه میگوید میفرماید (إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ) عرض اصلاً کلمه عرض کل مشکل را حل میکند عرض یعنی جای تضاد جای تمرین باشگاه یعنی جایی که انسان آن روح بینهایتطلب الهی آن نفخه الهی که از خدا آمده در زمین@ این که قرآن میگوید (وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِينٍ) استقرار و بهرهمندی شما در زمین موقت است یعنی شما برمیگردید (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) ما با بدن و جنسیت و کمالات حیوانی به دنیا نیامدهایم@ نفخه الهی است که میاید به این دنیا اینجا به یک بدنی تعلق میگیرد که لازمه داشتن این بدن همان کمالات حیوانی هم هست بعد هم این انسان میخواهد برگردد.@ حالا چه میشود وقتی که میاید اینجا یک ماجرا دارد با منی که زمینی است و میخواهد در زمین بماند علاقه به (اِخلادِ اِلَی الاَرض) دارد و یک فطرتی که از خداست و میخواهد به سوی خدا برگردد@ اینجا تضاد شروع میشود ماجرا شروع میشود و صحنه عمل بوجود میآید یعنی هیچ عملی شما ندارید سر راهتون وقتی میخواهید انجامش بدهید مشکلاتی گرفتاری و تضادی نباشد و هست@ از اینجا داستان شدنها شروع میشود پس تضاد یک امر ضروری و واجب هست شیطان اگر نباشد ما به هیچ وجه جزء اولیاء الهی نمیشویم شهوت اگر نباشد انسان به عشق به خدا نخواهد رسید@ شیطان شهوت نفس هوای نفس تضادها تعارضها تنگناها و محدودیتها هستند که از دل آنها شهید بیرون میآید از دلش صالح و صدیق و نبی بیرون میآید از دلش ولی الله و عاشق بیرون میاید وقتی کلمه عشق را بکار میبرید یعنی تضاد@ علی(ع) وقتی رسید به کربلا چه فرمود؟ فرمود اینجا مَسارعُ عُشاق اینجا جایی هست که عاشقها به زمین میافتند@ (اِنَ الجَهاد بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّه فَتَحَهُ الله لِخاصَۀِ اَولیائِه) تا جهاد میاید حب کنارش هست دوستان ویژه فرصت این جهاد برایشان پیش میاید (إِنْ كانَ آباؤُكُمْ) میاید تا کجا (أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ) باز چه چیزی کنارش هست کنار الله و رسول چه چیزی هست؟@ جهاد هست یعنی شما اگر بخواهید به الله و رسول غایت خودت هست برسی بدون جهاد نمیتوانی برسی این را ما اگر بفهمیم آقا اینجا باشگاه هست دیگر ناراحتی هم ندارم قوی میشویم واقعاً@ این که آقا تا دوتا مصیبت میاید سراغمان یک دفعه فلسفه دین خدا خودمان همه چیز برای ما بیمعنی میشود@ برای این هست که ما اساساً هیچ شناختی از حقیقت خودمان نداریم اصلاً ماجرای این که من کجا آمدم کجا هستم کجا میخواهم بروم یک دفعه فراموش میشود میگویند یک بنده خدایی را میخواستند دار بزنند به او گفتند که وصیت نداری@ همینطور که طناب را کشیدند داشتند میبردنش بالا دست و پا زد گفت من را بیاورید پایین آوردند پایین گفت بابا داشتید خفهام میکردید@ این باور نکرده بود که دارد میمیرد میخواهند بکشنش خفهاش کنند ما اصلاً باور نکردیم که قرار است برویم در باشگاه شما در باشگاه که میروید باور دارید آنجا دنبال حلوا خیر کردن نیستید پول میدهید باشگاه اصلاً پول میدهید یعنی میروید کتک بخورید در باشگاه@ یک کسی که میرود باشگاه قوی بشود پول میدهی میروی آنجا به زحمت میاندازند ناز و نوازشی در هیچ باشگاهی نیست@ ورزش بخصوص اگر رزمی باشد چقدر آدم باید کتک بخورد البته خودت با میل خودت پول پرداخت کردی وقت میگذاری میدوی همه کارهایت را هم تعطیل میکنی میدوی میروی آنجا که یک ذره کتک بخوری و برگردی@ دو ساعت چون باور داری قرار است در این ورزش به یک جایی برسد این اندام به یک قدرتی برسد@ خیلی خوب است میپردازی خوشحال هم میروی خوشحال هم میایی ما اگر دقت کردیم که دنیا و تمام ارتباطاتی که در دنیا هست همهاش یک آزمایش است همهاش ابتلاست یک باشگاه است@ آنموقع هست که به زندگی میخندیم اینجاست که مؤمن فرمود نشاطش دائمی هست (اَلمُؤمِنُ دائِمٌ نَشاطُه) نشاطش دائمی هست از اینجاست که او همیشه در باشگاه هست یعنی میداند هیچ چیز از حالتهای زندگی اصالت ندارد@ جدی نیست تمامش شوخی است مثل باشگاهی که شوخی هست نه آن شوخی مضمونی که داریم میگویی باشگاه است دیگر داریم اینجا تمرین میکنیم با همدیگر یک تمرین است از ورزش رزمی و شمشیر بازیش بگیرید@ از بوکس و کاراته و چیزهای دیگر بگیرید تا ورزشهای دیگر برای سطوح مختلف و آدمهای مختلف ولی همهاش تمرین است این را اگر ما خوب فهمیدیم آن موقع هست که معنادار زندگی میکنیم@ نگاه ما این را دیگر بحثش را قبلاً کردیم نگاه ما از دنیا خارج میشود علامت معرفت صحیح یکیش همین بود یادتان هست که ما یک دورهای گذاشتیم تقریباً یکسالی راجع به معرفت صحیح و علامت معرفت صحیح از کجا بدانیم که ما معرفتمان صحیح است@ از کجا بدانیم که ما داریم درست میفهمیم ملاک درست فهمیدن چیست این آدم درست فهمیده بیدار است واقعاً هوشیار هست که کجا آمده یا نه. چه بود ملاکش (مَن صَحَت مَعرِفَتُهُ)@ ادتان هست آدرسش را کسی که معرفتش صحیح هست انصراف دارد همتش از عالم فانی یعنی جدی نیست اصلاً جدی نمیگیرد همتش اصلاً مال جای دیگر به جای دیگر نگاه میکند محبوبش معشوقش جای دیگر است@ مثل یک مسافری که همتش انصراف دارد از توجه به فضای سفر فقط فکر میکند که کی قرار است برسد خیلی با اوضاع سفر حالا هر طوری شد میخواهد زودتر خودش را برساند فقط مهم است برایش برسد همین@ حالا اینکه چطوری و با چه شرائطی اصلاً خیلی به کیفیتی اینجا کاری ندارد برایش خیلی مهم رسیدن است میخواهد آنجا ماجرا را شروع کند@ این فهم خیلی به ما کمک میکند که ما اینجا همه را باشگاه بگیریم هیچ کمالی نیست از کمالات انسانی هیچ قبض و بسطی نیست هیچ نعمت و نقمتی نیست هیچ خیر و شری نیست مگر اینکه همهاش امتحان است@ (نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً) خیر باشد شر باشد دارید امتحان میشوید دیگر هی با خدا درگیر نشو با مربی خودت درگیر نشو با رب خودت هی چرا نکن قور نزن نق نزن این چرا و قور و نق نمیگذارد ما استعدادهایمان شکوفا باشد@ اصلاً نمیگذارد ما مشاعرمان باز بشود یک کسی که میخواهد مشاعرش باز بشود باید حتماً شک و تردید در وجودش نباشد@ یک کسی که افتاد به شک افتادی به تردید دیگر اصلاً امکان ندارد باز بشود خفه میشود استعدادت زحمت انسان زیاد میکشد ولی استعدادش خفه میشود.@ لذا اینهایی که شما میبینید به قول امام یک شبه ره صد ساله را رفتند رزمندگان دوران دفاع مقدس شهدای ما که خیلی هم به ما نزدیک هستند@ ما متأسفانه هر وقت میرویم سراغ عرفان میگیردیم در آن هفتصد سال هشتصد سال هزار سال در آن میخواهیم یک نمونه پیدا بکنیم نه همین نزدیکترین افراد به خود ما همین شهدا هستند که صد سال راه را یک شبه طی کردند@ چطوری طی کردند؟ اینکه به خودش به همین حالت رساندند کافی است این حالت در انسان اتفاق بیافتد اینها به تمام اتفاقاتی که در آنجا میافتاد میخندیدند@ اصلاً رفتند که این اتفاقات برایشان بیافتد و اگر نمیافتاد ناراحت بودند و خوشحالیشان همین بود که یک چیزی بشود یک اتفاقی بیافتد همان که خیلی از آن میترسیدند اینها عاشقش بودند همان که خیلی از آن فراری بودند اینها شیفتهاش بودند@ این را ما باید برای خودمان حل بکنیم که آقا یک باشگاهی داریم یک مدتی در باشگاه شما زحمت میکشید تلاشی میکنید و خود خدا هم میگوید قلیل است@ مثلاً دنیا کوچک است عمل قلیل است (صَبَروا اَیاماً قلیلاً) علی(ع) میفرماید یک دوران کمی صبر کردند زیاد نیست. این را باید صبر بکند انسان صبر بکند یعنی چی؟ صبر بر چه چیزی بکند؟@ به همین تمرینها به همین باشگاهی که هست تمریناتش را انجام بدهد کارهایش را انجام بدهد وقتی همهاش تمرین است انسان باید هوشیار باشد@ اگر شوهرداری است یک کسی باید حواسش باشد که شوهرداری برای خودش انجام ندهد یک باشگاه است شوهرداری شوهر یک حریف تمرینی است زن یک حریف تمرینی است بچه یک حریف تمرینی هست@ مرگ و میرها مریضیها دارائیها نداریها شکستها موفقیتها همه تمرین هست برای اینکه ما اسمهای مختلفی را از معشوق خودمان در خودمان جلوه بدهیم@ میزان دارائی هر کس در آخرت حیات جاودانه حیات اصلی که ما میخواهیم برویم بسته به تعداد اسم است تعداد اسم هم با چه چیزی به دست میآید؟ با تمرین بدست میاید الان یک کسی میگوید این دکتر است مهندس است روحانی هم هست@ دیدیم دیگر هستند افرادی من دیدم روحانی هستند مجتهد است پزشکی هم درس خوانده یا مهندسی خوانده الان روحانی شده بعد میبینی ورزشکار خیلی خوبی هم هست@ نویسنده خیلی خوبی هم هست یک هنرمند خیلی خوبی هست یعنی چند تا اسم یاد گرفته از خودش یاد گرفته اینجا چند تا اسم دارد حقیقی است کمال حقیقی است نسبت به عالم اینجا@ شما وقتی که به سمت آخرت میخواهید بروید به تعداد آدم باید این اسمها را تمرین بکند زندگی محیط خانواده محیط اجتماع محیط سیاست محیطهای مختلف همیشه فضاهایی هستند برای تمرینهای ما@ اصلاً ما در هیچ لحظهای از تمرین خارج نیستیم یعنی یک باشگاه دائمی هست دنیا که باید برای آن تلاش بکند. این را باید جدی بگیریم که ما باید بفهمیم از کجا آمدیم کجا هستیم قرار است کجا برویم@ رحمت خدا خوشبختی ما اینطوری شامل حال میشود که دائماً اینکه ما قبلاً کجا بودیم الان کجا هستیم کجا میخواهیم برویم جلوی چشممان باشد@ لذا علی(ع) در نهجالبلاغه میفرماید خیلی مهم است این آنهایی هم که مینویسند کامل بنویسند(اِنَّ مِن اَبغَضِ الرِجال اِلَی الله تَعالی لِعَبدٌ وَکَلَهُ الله اِلی نَفسِه) منفورترین آدم در نزد خداوند تبارک و تعالی بندهای هست که به خودش واگذار شده@ یعنی چی به خودش واگذار شده؟ میگوید (لِعَبدٌ وَکَلَهُ الله اِلی نَفسِه) ولش کرده خدا یعنی چی ولش کرده؟ این که میگوییم خدایا ما را به خودمان واگذار نکن یعنی چی؟@ آفرین یعنی مربی قبولش ندارد یک کسی مربی میگیردش قبولش دارد با او تمرین میکند ناامید هم نمیشود از او مربی با او کار میکند در یک سطح بالاخره با او کار میکند@ اگر یک کسی مربی به او گفت از باشگاه برو بیرون تو بدرد نمیخوری یعنی تو نمیتوانی چیزی بشوی میرود دانشگاه دانشگاه قبولش نمیکند رد میشود یعنی تو نمیتوانی چیزی بشوی@ میرود حوزه، حوزه هم رد میشود میرود باشگاه یک کاری بکند میرود کارخانه جایی کار بکند میرود جایی صاحبکارش میگوید آقا تو بدرد کار نمیخوری هر جا میرود میبیند مثلاً میخواهد برود زن بگیرد میبیند به او زن نمیدهند.@ چه حسی به او دست میدهد دست به هر کاری میخواهد بزند هیچ کس او را نمیپذیرد(لِعَبدٌ وَکَلَهُ الله اِلی نَفسِه) خیلی خطرناک است الله بندهاش را خیلی دوست دارد.@ اصلاً آفریده برای یک چیزی شدن بگذارید من یک چیزی به شما بگویم شما اگر پدر مادر از بچهاش ناامید بشود به راحتی ناامید میشود@ هر طوری هست تلاش میکند بچهاش به یک جایی برسد یک چیزی بشود یک زندگی حداقلی هم لااقل دل پدر مادر را خوش میکند@ من یک خانواده میشناسم یک پدر مادر سالم ولی چهارتا بچه نابینا خدا به اینها داد اول سالم اینها به دنیا میامدند مثلاً تا مقطع دبیرستان بعد یواش یواش نابینا میشدند ولی اینها اینقدر برای این بچهها زحمت کشیدند@ الان این بچهها همه جزء نخبگان کشور هستند اساتید دانشگاه حافظان کل قرآن معلمان خیلی قَدَر اینها نابینا هستند ناامید نشدند کار کردند روی آنها@ بالاخره تحت تعلیم بودند تحت تربیت بودند ناامیدی نبوده در کارشان آقا (وَکَلَهُ الله اِلی نَفسِه) خیلی خطرناک است یعنی خدا بیخیال شخص میشود خدای مهربان عاطفهاش با عاطفه مهربانیش با مهربانی پدر مادر که قابل مقایسه نیست@ منفورترین آدمها، اینهایی هستند که اینطوری هستند میخواهم بگویم این آیینه را دقت بکنید که نزدیک این حریم نشویم اصلاً که ما دائماً حسمان اینجا آدم میفهمد که تنبلی و بیحوصلگی چقدر خطرناک است@ استاد از چه کسانی در محیط تمرین ناامید میشود تنبل باشد یعنی نخواهد زیر بار تمرین برود میگوید آقا تو نمیخواهی این کار را بکنی@ من یادم هست مثلاً آن موقع که خودمان زمان نوجوانیمان باشگاه ورزشی میرفتیم تا زمانی که جنگ شد و رفتیم جنگ استادمان وقتی که به ما تمرین میداد تمرینهای ورزشی میداد@ هفته بعد با چند تا حرکت میفهمید که ما در طول هفته تمرین کردیم یا نه هر بار زاویه باز شدن پایه ما را اندازه میگرفت این هفته چقدر پایت باز میشود تا 180 درجه باید پایت را باز میکردی پاهای خشک ما به این راحتی باز نمیشد@ یک موقعی هم که که پایمان را میکشدیم مثلاً دیگر 130 120 یک دفعه با لگد میزد میکشید پا را چقدر هم درد داشت بازو را امتحان میکرد@ سینه را امتحان میکرد شکم را امتحان میکرد که معلوم است تو تمیرنها را کردی در این یک هفته یا نکردی. یک کسی که از زیر کار در میرود استاد میفهمد میگوید بابا تو این کاره نیستی تو تمرینها را انجام ندادی حوصله شدن نداری@ من بعضی وقتها یک خانم و آقایانی هستند تعجب میکنم تحصیل کرده برای من نامه مینویسند میگویند ما این مشکلات را داریم@ مثلاً من حسودم اینطوریم اینطوریم ناامیدم اینطوری شدم و خواهشاً حس و حال هیچ مطالعه نه سیدی گوش کردن نه کتاب خواندن هیچ تمرین برنامه فقط خواهشاً به من ندهید گفتم خوب من چطوری@ مثل یک کسی میرود دکتر میگوید خواهشاً حس و حال دارو خوردن ندارم ولی خوب حالا آمدم شما یک فوت بکنید یک اجی مجی من خوب بشوم ما اینطوری هستیم ما وقتی که اشتهایمان خیلی زیاد ادعایمان خیلی زیاد است به کم قانع نیستیم@ حس بینهایتطلبی داریم ولی حاضر نیستیم در باشگاه برویم کار بکنیم هر وقت میرویم در باشگاه جیغمان در میاید دادمان در میاید@ داستان همان خالکوبی روی بازو که مولانا میگوید تا اولین سوزن را میزنند به ما هی جیغ میزنیم داد میزنیم این زندگی همین این متن زندگی است. ما خیلی وقتها فکر میکنیم که قرار است چند سال بعد یک اتفاقاتی در زندگی ما بیافتد@ ما قرار است به یک جاهایی برسیم مثلاً دانشجو است طلبه است محصل است میگوید الان فعلاً شروع کنیم زندگی را قرار است آینده یک اتفاقاتی بیفتد@ بعد میبیند اِ اِ پیر شد خیلی چیزهایی که داشت از دست داده آن اتفاق هم هنوز نیافتده همان که به یک بنده خدایی گفته بودند مادرت مُرده یک چیزی میخواستند به او بگویند نمیتوانستند به او بگویند@ بعد آخر میگویند آقا ماجرا این هست که مادرت مُرده بعد گفت نه یک چیزی شده شما نمیخواهید به من بگویید بابا همین است داستان همین است که مادرت مُرده بعد میگفت نه نه شما یک چیزی هست نمیخواهید به من بگویید.@ بابا زندگی متن همین ازدواج همین انتخاب همسر همین پدرشوهر مادر زن پدر شوهر مادر شوهر همین باجناق همین مهمانی رفتنها همین مسافرت رفتنها همین درس خواندنها@ همین در خیابان قدم زدنها همین آن متن است اصل همان است این شدن همین جا اتفاق میافتد قرار نیست یک اتفاقی بعداً میخواهد ای بابا همین است از همین جا باشگاه شروع شده داستان از همین جا شروع شده الان.@ این را ما باید بپذیریم اگر اینطوری شد آن موقع هست اگر یک کسی خواست ازدواج بکند شوهرش خوب باشد بد باشد زنش خوب باشد بد باشد@ فک و فامیلهای خانوادهاش چطوری باشند خانواده خودش چطوری باشند پدر مادرش چه کسی باشند دوستانش چه کسانی باشند محیط کاریش چطوری باشد میگوییم خوب باشگاه است@ داستان جدی است الان من وظیفهام همین است من در باشگاه هستم من باید از این باشگاه موفق بیرون بیایم آن موقع هست که انسان همه کارهایش را هم میتواند عبادت بکند دیگر شوهرداری را قربۀً اِلَی الله انجام میدهد@ نمیگوید حالا چون با این آقا ازدواج کردم باید شوهرداری کنم با این خانم ازدواج کردم باید زنداری بکنم حالا بچه من این است باید بچهداری بکنم@ چکار کنم این بچهام هست نه این بچه همه چیزش قربۀً الی الله پدر مادر خواهر برادر کار زندگی همه چیز قربۀً الی الله شوخی کردنم تفریح کردنم مسافرت رفتنم حالا که داریم انجامش میدهیم این را قربۀً الی الله انجامش بدهیم میشود عبادت.@ الان من مریضم با همین مریضی بساز با همین مریضی باید مسیر را طی بکنیم در همین مریضی امتحان است سالمی همینطور (إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ)@ شما وقتی میایید در زیارت عاشورا سفارشهای کلان کلان میدهی به امام حسین (اَن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَۀ اَن یُبَلِغَنِی المَقامَ المَحمُود لَکُم عِندَ الله) خیلی سفارش است@ اصلاً هیچ کجا شما ندید اینقدر سفارش اُرد دادن بدهد به امام حسین چه حرفهایی آدم میزند آن مقامی که شما دارید میخواهم خوب سبکش را مشخص کرده (اَللّهُمَّ اِجعَل مَحیایَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ مَماتی مَماتَهُم) یعنی سبک زندگی دارد باشگاه یعنی صاحب سبک بودن@ مبغوضترین آدمها میفرماید کسی است که خدا او را به خودش واگذار کرده (لِعَبدٌ وَکَلَهُ الله اِلی نَفسِه جائِراً عَن قَصدِ سَبیل سائِراً بِغَیرِ دَلیل) این از صراط مستقیم صراط میانه دور است و بدون حجت بدون دلیل بدون راهنما دارد کار میکند@ مثل یک کسی که میرود در باشگاه اصلاً نمیخواهد با استاد کار بکند خودش میرود وزنه برمیدارد بدن خودش را هم درب و داغون میکند و میسوزاند حرفهای کار نمیکند@ زیر نظر استاد نیست سبک ندارد غالب نیست اندازه ندارد اگر یک کسی بفهمد که معنا دارد حیاتش امکان ندارد که به حدود و اندازه احترام نگذارد قبلاً توضیح دادم عالم خلقت یک عالمی هست که بینهایت در آن اندازه ریخته@ اصلاً یک عالم ریاضی هست شما هیچ چیز غیر ریاضی در این عالم ندارید هیچ چیزی اگر توانستید یک کسی معرفی بکند که بگوید ما یک چیزی در این عالم داریم ریاضی نیست عدد ندارد اندازه ندارد@ (كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ) (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً) این عالم تماماً قضا و قدر است قضا و قدر دقت بکنیم آن معنای بدش را که ما خیلی اشتباه غالباً فرض میکنیم قضا و قدر یعنی چی؟@ یعنی همه چیز در این عالم اندازه دارد و هر اندازهای را انتخاب بکنی یک نتیجه دارد یک قضا دارد هر قدری یک قضا دارد شما هر قدری را انتخاب بکنی قضایش هم با آن هست.@ آب سرد بخوری چای بخوری آبمیوه بخوری این یک قدر است نتیجهای هم که به شما میدهد آن در بدنت قضایش هست یک نتیجه هست همه چیز قضا و قدر است@ پس شما هر اندازهای را انتخاب بکنید قضایش را هم انتخاب کردهاید آدم هوشیار دنبال اندازههاست دنبال سبک است وقتی یک نفر میرود باشگاه میگوید من میخواهم بدنم سالم باشد با چه سبکی@ سبک میدهد به تو اندازه میدهد به تو روش میدهد به تو او حدود را مشخص میکند ما از عمل فرار میکنیم از اندازه هم فرار میکنیم@ این که میگوییم کیفیت برایمان مهم نیست همین است این عمل را باید انجام بدهی به آن تن بدهی و اندازهها را هم باید دقت بکنی و با یک اندازه خاصی یک قدر خاصی قضای خاصی را میگیرید چون قرار است ما شبیه الله بشویم@ قدرمان اینطوری هست با این قدر خودت را بسنج شما در باشگاه که میروید اگر ورزشی باشد میبینید که عکس قهرمانان آن رشته را زدند آنجا یعنی چی؟@ این را الان بعنوان الگوها و صاحب سبکها میگویند با این سبک باید به آن برسی یک کسی که معلم ندارد مربی ندارد استاد ندارد سبک ندارد اندازه ندارد قاعدهای زندگی نمیخواهد بکند میخواهد آزاد باشد@ بیقید باشد بیاندازه همینطوری کیلویی تنبلی برود جلو آقا مادرشوهر یک قدر است باید با سبک خاص و قدرهای خاص با آن برخورد بکنی پدرشوهر همینطور مادرزن همینطور پدر زن همینطور پدر مادر همینطور بیماری همینطور قرضمندی همینطور دارائیی همینطور همه همینطوری هستند@ این سبکها را باید انسان انتخاب بکند اندازهها را انسان انتخاب بکند حدود حدود حدود. (وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ) ببین حدود خدا، خدا برایتان حدود گذاشته حدود برای چی گذاشته؟@ برای اینکه باید به یک نتیجه خاص برسیم مگر میشود ما هدف داشته باشیم حدود نداشته باشیم اگر قرار است به یک جایی برسیم قرار مربی بشوی استاد بشوی@ قرار است دان یک بگیری دان دو بگیری هر چه که میخواهی بشوی اندازه دارد اندازه میگیرند میگویند آقا این مقطع ابتدائی است اندازه دارد مقطع راهنمائی مقطع دبیرستان است مقطع دیپلم هست تا دکترا تا بالاتر همه اندازه هست همه قضا و قدر@ اصلاً ما خارج از قضا و قدر زندگی نمیکنیم غرق قضا و قدریم حضرت میفرماید منفورترین آدمها کسانی هستند که تن به فرمولها و قواعد و مربی و استاد نمیدهند فقط برایشان مهم است کار را انجام بدهند@ زندگی میخواهند بکنند حالا که این شوهرداری را داری میکنی از همین شوهرداری برس به خدا به دیگری هم انسان نباید فکر بکند@ چون هیچ کس مثل دیگری نیست هر کس مختصات خاص خودش را دارد. ما خیلی در تعلیم و تربیت یا راهنمایی اشتباهی که میکنیم به عنوان معلم یا مربی میخواهیم قضا و قدرهای آدمها را تغییر بدهیم@ اندازهها یک جاهایی باید تغییر بکند یک مربی خبره یک استاد خبره کسی هست که یک جاهایی باید دستکاری بکند یک سلسله اندازه و قضاها و قدرها را در متربی خودش مثلاً بگوید تو الان غذا نخور باید اینقدر لاغر بشوی@ استاد تغذیه این کار را میکند حد و حدود غذاها را میگوید باید کالریهایت اینقدر باشد اینقدر اضافه کالری داری باید حذف بکنی اینها اما باید مختصات فرد را در نظر بگیری@ مختصات فرد یعنی این زنش هست و این شوهر است حالا برو طلاق بده برو طلاق بگیر نمیشود به این راحتی ما پدر مادرمان را نمیتوانیم عوض بکنیم@ همسر عوض کردن به این راحتی نیست بچهات را که نمیتوانی عوض بکنیم شغلت الان این است تا یک زمانی من یک موقع یک کسی میاید میگوید آقا من الان شغلم این است خیلی دارم دردسر میکشم@ میگویم خوب چکار میخواهی بکنی میخواهی بیکار باشی نمیشود در همین شغل باید بمانی باید نان زن و بچهات را تأمین بکنی کلب جامعه نمیتوانی باشی@ اگر در این نمیتوانی آن قدرت یا آن رشدی که میخواهی داشته باشی تا زمانی که یک شغل بهتر پیدا بکنی این شغل را باید تحمل بکنی و با آن زندگی بکنی همین تلخیهای همین شغل میسازد تو را همین غصهها@ (رُبِّ مَرحُومٍ مِن بَلاءِ هُوَ دَواءُه) چه بسیار کسانی که ما دلمان میسوزد برایشان به خاطر بلائی که دارند گرفتاری که الان دارند ولی همین بلا دواء اوست اگر من جای خدا بودم این را شفا میدادم اگر من جای خدا بودم به این پا میدادم@ اگر من جای خدا بودم به این دست میدادم اگر من جای خدا بودم به این یک کیسه پول میدادم ای خدا مثلاً من اگر جای تو بودم خیلی وقتها آدم هوس میکند جای خدا باشد برای خودش هم ببرد و بدوزد.@ من یادم وقتی که سرطان گرفته بودم یکی از این آدمهای خیلی باصفا روحانیون خیلی باصفا آمده بود عیادت من سؤال میکرد میگفت حالت فرق کرده@ گفتم نه اصلاً حالم فرق نکرده الحمدلله قبل سرطان با حال سرطانم یکی است هیچ فرقی ندارم الان بله همین خوب است@ آدم خوب نیست برای یک جمله خیلی زیبایی که گفت میگفت آدم خوب نیست خیلی قبا بدوزد برای خودش اندازه هی خودم بگوییم خدایا ما این را میخواهیم بپوشیم@ نه من دوست داشتم بشوم مجتهد دوست داشتم مرجع تقلید بشوم حالا شاید دیدی خدا خواست تو دکتر مهندس بشوی.@ زمان جنگ اینطوری بود زمان جنگ وقتی که خداوند تقدیر و قضا و قدر جبهه و جنگ را راه انداخت خیلیها نرفتند گفتند چون ما قصد کردیم از اول استاد بشویم جبهه دیگر نمیرویم@ یعنی وظیفه الان الهی را خدا به مناسبت مختصات و نیاز ما تمرین سر راهمان میگذارد مثلاً تو یک چیزی فکر میکنی خدا یک چیز دیگر میگذارد سر راهت@ میگوید آقاجون این که الان من میگویم انجام بده نه خدایا من میخواستم آخر قرار است من اینطوری بشوم من میخواهم ولی خدا بشوم ولی خدا همین است@ همین که الان میگویم میشوی ولی خدا اینطوری میشوی نه من باید بروم ادای فلان آیت الله را میخواهد در بیاورد میخواهد برود در آن سبک اصلاً نمیخواهد طلبه بشوی خدا میگوید تو طلبه بشوی آدم فاسدی میشوی نمیخواهد اصلاً درس بخوانی@ تو الان رسیدی به سال هفتم هشتم دهم یک جایی خدا قیچی میزند میگوید اصلاً تو سبکت عوض شد یک جا مهندسی عوض میکند میگوید بیا برو طلبه بشو عوض میکند@ هی برای خدا تعیین تکلیف نکنیم در حدیث عنوان بصری اولین قدمهایی که امام صادق تعیین میکند این که بنده برای خودش تدبیر نکند هی نقشههایی نریزیم که با مهندسی خدا جور در نیاید با باشگاه خدا جور در نیاید.@ خداوندا آه خودت را بسپار به خدا این توکل این سپردن به خدا این راضی به قضای الهی بودن (تَفیضُ الاَمر اِلَیه) طلبه که بودیم ما جامع مقدمات میخوانیم چقدر قشنگ بود (اَوَّلُ العِلم مَعرِفَۀُ الجَبّار وَ آخِرُ العِلم) اوجش چیست؟@ (تَفیضُ الاَمر اِلَیه) واگذار کن ببین خدا میخواهد با تو چکار بکند خدا قشنگ عمل میکند ما وقتی که از برنامههای خدا فرار میکنیم خودمان برای خودمان نقشه میریزیم که من باید یک طور دیگر نقشه بریزم برای خودم@ از باشگاه خدا در میروم از قاعدهها اندازهها فرمولها تحت تربیت الهی بودن فرار میکنم میروم برای خودم هی مربیهای ناقص العقل و ضعیف و بشر عادی مگر میتواند معلم و الگوی ما باشد@ میرویم الگوها و نمونهها و سبکهایی را انتخاب میکنیم که همیشه سر از جهنم در میاوریم همیشه محدودمان میکند کوچک نگهمان میدارد@ (کَفا بی عِزاً اَن اَکونَ لَکَ عَبدا) برای من همین عزت بس که من بنده تو هستم یعنی فرمول را از چه کسی میگیرم سبک را از چه کسی میگیرم سبک را از توی خدا میگیرم از رب العالمین از کسی سبک نمیگیرم به این راحتی کسی مربی من نیست@ (وَ کَفا بی فَخراً اَن تَکُونَ لی رَبا) این افتخار و بزرگی که انسان را از هر فخرفروشی چون بیشتر عمر انسان به این میگذرد@ شما در قرآن نگاه بکنید مُعزَم عمر انسان اتلاف استعدادهایش و خسرانهایی که انسان میماند در فخر میگذرد در فخرفروشی در مدرک تحصیلی در خانه در ظواهر در ازدواج در پول همین مسابقات اینطوری رقابتهای اینطوری با هم یک جهنم خیلی بزرگ هست که اینها را من مفصل در بحث خانواده آسمانی توضیح دادم بحث فخر@ (کَفا بی فَخراً اَن تَکُونَ لی رَبا) افتخار برای من همین بس که من تحت تربیت تو هستم تو مربی من هستی سبک زندگیم شیوه زندگیم@ ظاهرم باطنم ازدواجم بچهداریم بارداری تربیت بچه شغل رفتار با خانواده همسر با خانواده خود با مشتری با صاحبکار با مدیر با زیردست همه اینها را با سبکی که تو میگویی من انجام میدهم افتخارم این هست که صاحب سبکم@ افتخارم این هست که فرمول دارم مربی دارم بهترین مربی را دارم مشکل ما این است که مشکل عمدهمان این است که ما میخواهیم فرار بکنیم از زیر دست این مربیها زیر دست این سبک خودمان برای خودمان سبک درست میکنیم@ میاندازیم خودمان در مسیری که میخواهد بکشد ما را در تحت تربیت نمیرویم زیر بار تربیت. باز برگشتیم به آن چهار مرحله انتخابات ارتباطات رفتار و مهندسی فکر اگر کسی میخواهد موفق بشود@ باید انتخابهایش ارتباطاتش رفتارهایش و چینشهای فکریش را با مربی خودش هماهنگ بکند. مقام معظم رهبری میگوید من هر چه دارم (حفظه الله تعالی) از حرمت به پدر دارم@ رفت نجف خوشش آمده بود مثل همه طلبههایی که دوست داشتن آن موقع بروند نجف کار علمی بکنند این مزه نجف رفتن هم زیر دندانش مزه کرده بود حال و هوای علمی آن موقع نجف یک بهشتی بود آن موقع خیلی فضای معنوی و علمی عالی داشته@ یک دفعه پدرش میگوید برگرد حالا بین حس خودش و امر پدر باید یکی را انتخاب بکند میاید قم به حرمت پدر، پدرش میگوید اینجا هم نایست میگوید بالاخره اینجا ما دیگر لااقل کار علمی بکنیم@ نه باید بیایی مشهد بیایی آنجا فقط پرستاری ما را بکنی خوب ببین الان ما چقدر طلبه داریم خانوادههایشان را لِه میکنند که میخواهند درس بخوانند@ زنش بچهاش پدرش مادرش قطع رحم کرده که فقط بیایند بنشینند درس بخواند خوب این چه فایدهای داشت نمیگویم یک طلبه باید معاشرتش با بقیه مثل افراد غیر طلبه باشد@ طلبه خودبهخود یک مقدار از فضاهای دانشجو طلبه فرقی نمیکند از ارتباطات زیاد بیرون کشیده میشود عیبی ندارد این مقدار اما مردمی بودن روح عوامی داشتند با عوام زندگی کردن خودت را مثل آنها دانستند کنده نشدن از داخل مردم این هنر است.@ خانم طلبه آمده پیش من میگوید این شوهر ظالم من این شمر عادل این تابستانها که ما گرممان هست داریم میپزیم میگوید هیچ کس نفس نکشد@ بعد هم من چون کلر برای من ضرر دارد شما ساعتها بپزید و بمیرید من میخواهم درس بخوان بلند شو خبر مرگت درس بخوانی بلند شو این درست را بردار چه میشود این درس بلند شو برو این همه کتابخانه هست@ برو در پارک بنشین درست را بخوان این همه آدم باید لِه بشوند که ما میخواهیم درس بخوانیم خیلی وقتها کسانی که میخواهند عارف بشوند من به آنها میگویم عرفانهای خونین میخواهد عارف بشود@ بعد همه بهایش را زنش باید بپردازد بچهاش باید بپردازد پدر مادر بپردازند. عرفانهای خشن پیغمبر دارد میاید مسجد آقا مسجد همه منتظرند پیغمبر خداست@ سلطان این مملکت هم هست باید برود نماز بخواند چهارتا بچه دور پیغمبر را میگیرند بیا به ما کولی بده پیغمبر مسجد را ول میکند میایستد به این بچهها سواری میدهد@ میگویند بیا سوارت بشویم ادای شتر در بیاور برای ما تو شتر خوبی هستی به پیغمبر میگوید میگفتند ما آن موقع یادمان در جشن شتر حسنین که شتر نداشتند آخر جشن شتر که میگرفتند اینها همه شترسواری میکردند@ بچههای عرب حسنین نداشتند سلام الله علیهم اجمعین پیغمبر گفت من میشوم شتر شما پیغمبر بچهها را سوار کرد و خودش رفت قاتی آن شترها و خودش صدای شتر در میآورد وسط شترها@ بقیه بچهها حسودی کردند گفتند این شترشان بهتر از شتر ماست کمین کرده بودند یک روزی پیغمبر را تور بزنند خلاصه سوار پیغمبر بشوند خلاصه یک روز میریزند سرش و سط راه حمله میکنند به پیغمبر و میگویند به ما کولی بده@ آقا پیغمبر میایستد به بچهها کولی میدهد نماز جماعت. یکی هم افتخارش این هست که نه من درس داشتم بچهام داشت میمرد گفتم من باید بروم سر کلاس بعد آمدم بچهام هم مُرد@ بردم دفنش کردم. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله سید حسین قمی میفرمود من امام جماعتی را که سر وقت بیاید به عدالت قبول ندارم@ همیشه یک امام جماعتی که مرتب سر وقت بیاید بالاخره یک چهارتا مسئله شرعی به او میخورد یک کسی میخواهد سؤال بکند وسط راه یک کاری پیش میاید این خیلیها را حتماً باید بزند کنار نه من باید بدوم همین الان برسم آقا اصلاً امتحان پیش میاید.@ شما الان علاقهای به درس داری صبح خانمت یک مشکلی دارد یک کمکی میخواهد بچه یک مشکلی دارد نه شما بمیرید تا من میخواهم بروم سر درس@ چون من رقابت دارم من آمدم درس بخوانم آقا بشوم برای خودم من نیامدم آدم بشوم که من نیامدم من میخواهم دکتر بشوم مهندس بشوم این دکتر مهندسی من خیلی باید بها بپردازم تا من بخواهم دکتر مهندس بشوم@ مادرش مریض نگران کلی گرفتاری دارد این مادرش نیاز به این دارد اصلاً برای همین هم وقتی خیلیهایشان در مقطع کارشناسی و دکترا که درس میدادم به من میگفتم که آقا من یک همچین مشکلاتی دارم@ میگفتم که ببین شما اگر بخواهی این مشکلت را حل بکنی باید یک ترم مرخصی بگیری بزرگترین فحش به یک دانشجو این هست که برای آدم شدن برای حل مشکلات روحی روانی برای رسیدن آرامش یک ترم مرخصی بگیر@ حس این که بقیه دارند میروند جلوتر یک ترم زودتر از این دکتر و مهندس میشوند کشنده است میگویند اصلاً نمیخواهم اینقدر با روغن سوزی ادامه میدهند شما نگاه کنید خروجیها ببنید چه کسانی هستند@ اصلاً این آدم شاد نیست درس خوانده است ملا است مهندس خوبی است دکتر خوبی است طلبه خوبی است فاضل خوبی است ولی اصلاً شاد نیست آرامش ندارد@ یک کسی مینشیند کنارش نه نورانیت کسب میکند نه شادی کسب میکند نه آرامش کسب میکند نه خوشحال است طلبه هست درس خوانده ولی میبینید شوهرش اصلاً نمیتواند از او لذت ببرد زنش اصلاً نمیتواند از او لذت ببرد@ یک جایی میرود بقیه را نمیتواند شاد بکند علی(ع) وقتی که از خانه در میآمد (اِذا خَرَجَ اِلَی القَوم) میخواست خارج بشود برود سمت مردم (کانَ رَجُلً) مرد امیرالمؤمنین امام یک سرلشکری بود برای خودش@ اما (اِذا دَخَلَ فِی البَیت کانَ صَبیا) وقتی میرفت خانه بچه میرفت خانه. بچه بود در خانه برای زنش یک شوهر بود استاد دیگر نبود برای زن و بچهاش بعضیها همینطوری میروند@ دکتر و مهندس میروند در خانه طلبه میروند در خانه روحانی استاد میروند در خانه حافظ قرآن میروند خانه این اصلاً خانه خراب میشود بچهات هم نمیتواند با تو حس پیدا بکند@ چون پدر که نیستی تو استادی تو دکتر مهندسی اصلاً دیگر آن سبکت هم همینطوری هست یادم هست خانه یکی از این نظامیها رفتم@ یادم هست یک موقعی یک اشتباهی خانمش کرد و بچهاش جلوی ما به خانم گفت برو آن گوشه بایست ببینم کلاغ پر به زن و بچهاش کلاغ پر میگفت برپا بنشین به زن و بچهاش.@ همین توهمات باعث میشود انسان وقتی میرود سر نماز هم حواسش نیست که عبد است تمام کمالاتش را میبرد سر نماز گند میزند به نماز نماز را خراب میکند@ این با همان حس دکتر مهندسی و استادی و نمیدانم سوادش میرود سر نماز میخواهد برود حرم افتخار میدهد به آقا که رفته حرم افتخار داده به امام رضا افتخار داده به خدا دو رکعت نماز خوانده@ میگوید خدا کلاهش را بیاندازد بالا ما حالا دو رکعت نماز هم خواندیم همهاش خراب میشود تا ما نفهمیم چه کسی هستیم دائماً داریم خسارت میدهیم یعنی یکسره اشتباه میکنیم همه چیزمان اشتباه در میاید.@ این عمل، عمل صالح منطبق بر وحی است همین جا هویتی اشرافیتر بزرگتر مهمتر افتخار و عزتی بالاتر از بندگی ندارد@ چون در این بندگی است (اَلعُبودیۀُ جُوهَرۀٌ کُنهُهَ الرُبوبیَه) این بندگی است که من را شبیه الله میکند به ملک کبیر میرساند به جایی میرساند که (يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ) (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ) به رفاقت الهی به رفاقت اولیاء الهی میرساند انسان را.@ باید فرار نکنیم از سبکدار شدن از مربی شدن از مربی گرفتن از قاعدهها را رعایت کردن طرف نگاه کنید شما مثال بزنم بس است دیگر دو سه دقیقه هم وقتمان گذشته@ در اسپانیا وقتی که مسلمانها را با آن حربه فساد جنسی خراب کردند و توانستند اسپانیا را از دست مسلمانها در بیاورند حاکم آنجا که آمد مسیحیها آمدند حاکم شدند مسلمانها را کنار زدند@ بعد از یک مدت دیدند که شهر وضع ریخت به هم وضع اقتصادی شهر فقیر پیدا شده در شهر زمان مسلمانها اصلاً فقیر نداشتند جای پیشرفته@ شما الان هم که بروید بروید فضاهای اسلامی در اسپانیا را ببینید میبینید که چه تمدنی بوده آنجا چقدر پیشرفت داشتند بعد خود حاکم میگوید چه شده فقیر زیاد شده گفتند آقا آن موقع که مسلمانها بودند مردم خمس میدادند همه اصلاً فقیری وجود نداشت@ زکات بود خمس بود فقیری وجود نداشت الان کسی خمس نمیدهد اقتصاد ریخته بهم تعادل ریخته به هم گفت خمس وضع کنید@ پس حاکم مسیحی گفت خمس بگیرید از مردم ما الان چقدر مسلمان داریم خود شما خیلی تجربه دارید که میخواهند بروند حج تازه میخواهند مالشان را حلال بکنند میگوید این وقتی جوان است من فقط نمازش را قبول دارم@ خمسش را قبول ندارم زکاتش را قبول ندارم انفاقش را قبول ندارم جهاد مالیش را قبول ندارم در هر جا که نماز هست زکات هست اینکه نماز بدون توجه به بندگان خدا نماز به چه دردی میخورد.@ میگوییم ما سی سال چهل سال پنجاه سال آمده میگوید آقا میخواهم بروم حج آمدم مالم را حلال بکنم ای بابا الان. الان خیلی از مردم خمس نمیدهند زکات نمیپردازند@ خمس نمیپردازند اصلاً جامعه نباید اینطوری باشد ما بیرحمیم ما بیعاطفهایم ما فکر کردیم کار و شغل خودش یک هدف است تجارت را یک هدف گرفتیم الان در کشور ما سبکی که حاکم هست در اقتصاد ما هم همینطور هست@ برنامههای اقتصادی هم همینطور هست میگوید آقا من نمازش را قبول دارم روزهاش را میگیرم بعضیها هستند که اصلاً نماز نمیخوانند ولی یک ماه رمضان فقط نماز میخوانند روزه میگیرند@ خودشان برای خودشان تعیین میکنند که ما چطوری میخواهیم عبودیت بکنیم میگوید من نمیتوانم آرایشم را پاک کنم لاکم را پاک کنم شب میآیم هفده رکعت را میخوانم یک جا@ هر کس برای خودش یک دینی درست کرده یعنی دینداری را ما خودمان داریم تعریف میکنیم این اسمش عبودیت نیست نتیجه نمیدهد. ما از میدان نباید بترسیم@ خداوند تبارک و تعالی در قرآن فرمود (فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) این کجاست؟ کجاست (تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) یعنی چی؟ یعنی شما اگر این حرفهایی که من میگویم گوش بکنید دستورات من را همین جا همین جا@ (لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ) کسی که اینجا هم خوف دارد هم حزن دارد آخرت که اصلاً بدرد نمیخورد این آدمهایی که اینجا گرفتار ترس و اضطرابند@ گرفتار غم و غصه هستند آخرت خوبی هم نخواهند داشت من عرض کردم بهشت انسان میزان شادی انسان در آخرت بسته به میزان شادی و آرامش در دنیا است@ اگر توانستی خدات اینقدر عرضه داشت با این خدات توانستی به شادی و آرامش برسی آخرت هم کنار این خدا شاد و آرام هستی اما اگر اینجا نتوانی با این خدا به شادی و آرامش برسی آن طرف هم کنار خدا جهنم را داری@ در جهنم خدا هست انسان با اسم منتقم و جبار خدا ملاقات میکند میتوانی الان همین جا با همین خدا این خدا میگوید آقا شما اگر حرف من را گوش کنید@ (لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) (فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ) خیلی راحت همین جا به شادی میرسید همین جا به آرامش میرسید همین جا خوشبخت خواهی بود آخرت هم که خوشبختیش مبتنی بر خوشبختی دنیاست.@ حرف گوش کنید از زیر سبک خدا فرار نکنید از زیر قاعدههایی که خدا میگوید فرمولهای خدا فرار نکنید هی برای خودتان مشغله درست نکنید من باید این بشوم@ من باید الان زبان یاد بگیریم کامپیوتر یاد بگیرم من باید الان خودم را به این سطح علمی برسانم بعد فرصت عبد بودن دیگر انسان ندارد. بقیه خطبه را من میگذارم برای بعد انشاءالله@ لذا فرصت ندارد که یک عبد باشد حالا اگر هر سبکی را هم انتخاب کردی که نباید انتخاب میکردی حالا در همان سبک عبودیت خدا را انسان داشته باشد این مسیر را نباید میامدی حالا آمدی اینجا@ در همان آن در همانی که الان هست در آن لااقل ببین که همین الان خدا میگوید که ما چکار باید بکنیم این خیلی مهم است فرار نکنیم از تکلیف وظیفه تنبلی و بیحوصلگی بدبختی دنیا و آخرت را دارد.@ یادتان نرود این حدیث را من بارها این را عرض کردم که بیشتر جهنمیان نه بخاطر لجبازی با خدا و عناد و آدم بد بودن بیشتر جهنمیان به خاطر تنبلی و بیحوصلگی سر از جهنم در میاورند@ یعنی شیطنت میکنند زیر بار تمرینات خدا نمیخواهند بروند خدایی که قرار است آنها را به خوشبختی دنیا و آخرت برساند به شادی دنیا و آخرت برساند هی برای خودمان فرمول درست نکنیم@ هی برای خودمان قاعده نگذاریم سعی کنیم عمل بکنیم به همان چیزی که خداوند تبارک و تعالی دارد برای ما میگوید شاد باشیم از اینکه موفق اصلاً تمام لذت یک کسی که در باشگاه هست این است که همان چیزی که استاد میگوید عمل میکند@ وقتی هم که به نتیجه میرسد حالا رابطه را میگوییم بعداً الان فعلاً پایه بحثمان یادمان نرود که چه بود (اِعمَلوا قلیلاً) یک مقدار کم ولی به نتیجهاش خیلی ماندگار است ولی به آن کم ما باید خیلی وفادار باشیم.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@