جلسه 004 - جایگاه عمل در سلوک انسانی
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
8
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - جایگاه عمل در سلوک انسانی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته به مناسبت خاص روز یک بحث ولایی کردیم که بحث عمل و ولایت را تلفیق کردیم برمیگردیم به موضوع اصلی بحث خودمان که عمل بود.@ و این نکته را جلسه گذشته عرض کردیم که علم چراغ هست راهنماست و عمل حرکت در مسیر هست علم کاشف هست نشان میدهد به ما مسیر را ولی بالاخره وقتی که چراغ دست ما هست باید حرکت کنیم و جلو برویم.@ علم در ما قدرت را ایجاد میکند چون جلوی مسیرمان را میبینیم ترسمان ریخته میشود و ابهامات برطرف میشود جلوی توهمات ما گرفته میشود بوسیله علم جلوی تشخیصهای غلط گرفته میشود حق و باطل بوسیله علم شناخته میشود و عقلانیت برای ما ایجاد میکند علم که ما این را بفهمیم.@ علم به ما میگوید که مرده با ما کاری ندارد بنابراین ما میتوانیم درست عمل بکنیم اما اینکه یک کسی دست به مرده بزند این دیگر یک بحث دیگر است یک کسی که از مرده میترسد مشکل علمی ندارد یک کسی که از تاریکی میترسد مشکل علمی ندارد.@ یک کسی که در ازدواج مهریه سنگین میگیرد مشکل علمی ندارد میداند که مهریه سنگین مبغوض خداست یک کسی که بداخلاقی میکند زودرنجی و حساسیت دارد مشکل علمی ندارد.@ میداند که هر بار عصبانیت چقدر فشار قبر برای انسان ذخیره میکند هر بار زودرنجی حساسیت قهر کردن بدبین شدن چه حجم زیادی از تاریکی و عذاب گرفتاری را برای برزخ ما ذخیره میکند جدا از اینکه دنیای ما را هم خراب میکند.@ اما ما یک چیز دیگری احتیاج داریم یعنی ما به یک چیزی احتیاج داریم که این علم را پیاده بکنیم پس این رابطه را خوب دقت بکنیم که ما اگر وقت زیادی را بگذاریم برای اینکه فقط اطلاعات کسب بکنیم اما برای تمرین وقت نگذاریم برای شدن وقت نگذاریم تلقین نداشته باشیم نسبت به خودمان خودمان را هُل ندهیم آن قدرت ایجاد نمیشود.@ آن چیزی که باید در ما ایجاد بشود دانائی تبدیل به دارائی نمیشود در همه شدنها این فاصله را باید دقت کنیم که آن چه که دانایی را تبدیل به دارائی میکند یعنی روح را به وسیله آن توانمند میکند آن عمل هست.@ شما سوادتان که الان جزئی از وجودتان هست از وجودتان جدا نمیشود این از کجا آمده از عمل آمده هی تکرار کردید خواندید حالا جزئی از وجودتان هست یعنی شما فرض بفرمایید که اگر از این بدن هم فارغ بشوید در خواب هم میتوانید بخوانید این دیگر با شما هست تشخیصها با شما هست.@ این را ما باید دقت بکنیم که ما باید یک وقتی را واقعاً برای تمرین اختصاص بدهیم برای شدن اختصاص بدهیم امیرالمؤمنین(ع) فرمود (اِن لَم تَکون حَلیماً فَتَحَلَم)ما باید اسم کسب کنیم شرافت هر انسانی در نظام برزخی او نظام قیامتی او به تعداد اسمائی هست که از حق تعالی دارا میشود نه دانا میشود.@ این که حالا آدم برود اسمها را بخواند و یاد بگیرد حالا یک بحثی است خوب است خیلی خوب است من این اسماء الهی را بروم یاد بگیرم خودش مقدمه عمل است الحمدلله خودش مقدمه شدن است ارزش هم دارد ثواب هم دارد ولی اینکه من باید این اسم را با خودم ببرم یک بحث دیگر است.@ من باید غفور بشوم جواد بشوم کریم بشوم بالاخره مگر من نمیخواهم به الله برسم مگر من نمیخواهم محبوب الله باشم مگر من نمیخواهم سهم بیشتری از الله داشته باشم ما متأسفانه به همه سهمهایمان فکر میکنیم غیر از سهممان از آخرت از الله از اهل بیت از خانواده آسمانیمان این را اصلا کاری نداریم.@ یعنی الان حرص و جوش داریم که سهم من مثلا از ریاضیات چقدر است از کامپیوتر چقدر است از فقه چقدر است از فلسفه چقدر است زود دوست داریم خودمان را برسانیم به گُندهها و بزرگها از تفسیر چقدر است.@ ولی نمیگویم سهم من از خود خدا چقدر است نمیگویم سهم من از خانواده آسمانیم چقدر است هنوز دغدغه ندارم از این جهت، سهم من در عشق به اهل بیت محبوبیت نسبت به اهل بیت چقدر است در این عشق سهم من چقدر است.@ من الان چه جایگاهی پیش امام حسین دارم پیش مادرم فاطمه زهرا شخص من چه جایگاهی دارد بالاخره آنها واقف به حال ما هستند من الان بگویم اباالفضل من را میشناسد نمیشناسد من چقدر پیشش عزیزم بگویم علی اصغر(ع) بگویم حضرت رقیه بگویم مادر امام زمان(ع) اصلا مادر امام زمان من را میشناسد.@ بگویم حضرت امالبنین من را میشناسد من پیش او آدم محترمی هستم عزیزم الان اینجا باشد ایشان با من چطوری رفتار میکند شما وقتی میروی زیارت حضرت معصومه ببینید به حق خودت داری کار میکنی یعنی وقتی که میروی زیارت همه دغدغه تو حق توست در ارتباط با حضرت معصومه(س) (عَرَفَ الله بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجِنَّۀ).@ ببین میگوید یک طوری باید من و شما به هم معرفی بشویم در بهشت یعنی این نیاز یک آدم است یعنی آدم اگر فردای قیامت حضرت معصومه بیاید از کنارش رد شود برود در بهشت این را تحویل نگیرد با اینکه در بهشت است میشود جهنم برایش.@ ابوالفضل در بهشت باشد من هم در بهشتم پیغمبر در بهشت است من هم در بهشت هستم ولی هیچ کاری با هم نداریم من هم در بهشت خودم هستم این اوج تحقیر است اوج ذلت است باطن ما این را میخواهم وقتی میگوید از زبان ما تنظیم کرده.@ (عَرَفَ الله بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجِنَّۀ) یعنی خانم من احتیاج دارم در بهشت من به شما معرفی بشوم و شما هم به من معرفی بشوید من به رفت و آمد شما در بهشت نیاز دارم.@ من از اینکه پیش امام حسین یک جایگاهی داشته باشم پیش امام زمان یک جایگاهی داشته باشم پیش خود خدا یک جایگاهی داشته باشم پیش ملائکۀ الله شناخته بشوم احتیاج دارم این عزتی که ما دوست داریم این عزت هست.@ شما فکر یک کسی از اینجا میخواهد وارد برزخ بشود یک میلیون فرشته میشناسندش چون با میلیونها نه میلیاردها فرشته من در بحث خانواده آسمانی من مفصل درس گفتم من اگر یک موقع جاده خاکی میروم میروم بیرون اینها را دقت کنید که کدهایش را آنجا گفتم دقیقا چکار کنید در خانواده آسمانی.@ الان شما فکر کن وارد یک کشوری میشوی میروی میبینی هیچ کس نیامده استقبالت، در فرودگاه غریبی زبان هم بلد نیستی حالا میخواهی بروی اشاره و اسم اشاره و ایما اشاره و آدرس بدهی سوارت بکنند تاکسی ببرند برساندت تا اینکه ببینی در فرودگاه پنجاه نفر آمدند دنبالت.@ ما چند روز دیگر وارد برزخ میشویم یک کسی عرضه دارد اینجا دم میکائیل جبرئیل عزرائیل و اسرافیل را دیده از اینجا با آنها رفیق شده میلیاردها فرشته میشناسندش با همه آنها آشناست به میلیاردها فرشته حال داده اینجا یعنی از این کسب کردند اهل بیت به همه اهل بیت این رسیده اینجا.@ یک موجودی بوده که از بس عشق در وجودش بوده از بس آدم عاشقی بوده از بس آدم توانایی بوده یک نفر در عالم ملکوت نیست که از این چیزی به او نرسیده باشد به او رسیده حتی خود خدا، خدا کمال مطلق است ولی این خشنود کرده خدا را بارها خدا را خندانده این هوس کرده خدا را بخنداند.@ رسول خدا یک عربی بود یک موقعهایی میخنداندش(س) یک موقعهایی میگفت دلم تنگ شده برایش کجاست بیاید ما را یک ذره بخنداند ببینید جگرش را داشته پیغمبر را بخنداند چنین کسی جرأت دارد با پیغمبر شوخی بکند این اینقدر عاشق بوده مست بوده میگوید من میخواهم بخندانمش این را.@ یک کسی در جنگ میاید به خودش میگوید میخواهم خدا را بخندانم چکار کنم به خود پیغمبر میگفت میخواهم خدا را بخندانم خیلی حرف است یک کسی اینقدر مست بشود، خدا رحمت کند مرحوم ربانی را اینقدر جنون داشت اینقدر مست بود علامه میگفت من حاضرم همه عبادتهایم را به تو بدهم تو کمی از جنون را به من بدهی.@ در رابطه با خدا با اهل بیت این جنون خیلی خوب است این دیوانگی خیلی خوب است مستی خیلی قیمت دارد شما اگر دقت کنید فرق بین علما با بسیجیها که رفتند تا (عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون) این هست که بسیجیها جنون داشتند و عالم محافظهکار است مگر طلبههایی که عالمهایی که خودشان هم مثل بسیجی بودند که آنها دیگر جایشان بالاتر از همه بسیجیهاست.@ یک کسی که بلد نیست دیوانگی بازی بکند جنون داشته باشد بلد نیست عاشقی بکند این اصلا جایی ندارد یک کسی میخواهد سینه بزند اینطوری سینه میزند این یعنی حس ندارد یک کسی که گِل میمالد.@ روی سرش یک کسی که دو دستی سینه میزند یک کسی که راحت مشکی میپوشد یک کسی که علم برمیدارد پرچم برمیدارد یک کسی که فریاد میزند عاشقانه یک کسی صلوات وقتی که اسم پیغمبر از همه جگرش از همه وجودش از همه عشقش صلوات را میفرستد تا یک کسی که خیلی اتو کشیده صلوات میفرستد زمین تا آسمان این دو آدم با هم فرق دارند.@ یک کسی شما میبینید فرض بفرمایید که روز قیامت که میشود در برزخ میشود صلواتهای عاشقانه یک نفر هزار برابر کارهای علمی تخصصی و تبلیغی ما قیمت پیدا میکند چون در آن عشق خوابیده در آن دیوانگی خوابیده در آن جنون خوابیده در آن وابستگی خوابیده در آن فراموشی خودمان خوابیده.@ کسی که نمیتواند صلوات بلند بفرستد یعنی گیر دارد یک جایی گیر خودش هست نمیتواند عشقش را اظهار بکند پس ندارد که اظهار بکند اگر هم دارد جگرش را ندارد که اظهار بکند (عَرَفَ الله بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجِنَّۀ وَ حَشَرَنا فی زُمرَتِکُم وَ اَورَدَنا حَوضَ نَبیِّکُم وَ سَقانا بِکَأسِ جَدِّکُم مِن یَدِ علی بن ابیطالب).@ اینها چیزهای خیلی مهمی هست برایش این به همه حال داده به خود خدا حال داده به معصومین حال داده به امامزادهها همه حال داده به فرشتهها حال داده اینقدر عاشق بوده در دنیا که ریخته پای معشوقهای خودش وارد عمل شده واقعاً یک کارهایی کرده.@ این هُل دادن خودمان خیلی مهم است این که من باید به یک عملی وارد بشوم باید این کمال را کسب بکنم حالا اگر دوست دارم جایگاه پیدا بکنم هر اسمی که خوشت میاید حالا اسمها هم در اسماء الله هم اینها را توضیح دادیم دقیقاً که شما باید اسماء الهی را معصومین هم باید همین کار را بکنید.@ یعنی اسم این چهارده معصوم را بگذار جلوی خودت ببین با کدامشان حس میتوانی پیدا بکنی امامزادهها را بگذار کنار خودت ببین با کدامشان حس داری آن اسم تو میشود ببین با اباالفضل میتوانی ارتباط برقرار بکنی با امیرالمؤمنین با سیدالشهداء است با حضرت مجتبی است با امام جواد است با امام عسگری است اسمت چیست بالاخره.@ در امامزادهها، در اسمهای خدا هم همینطور اینها دیگر کامل در اسماء الله توضیح دادیم سالهای قبل ببین اسمت چیست با همان که حس داری برو جلو اسم تو است آن، فعالش کن حالا که قرار است فعالش بکنی باید چکارش بکنی؟ عمل بکنی.@ (اِن لَم تَکُن حَلیماً فَتَحَلَم) اگر حلیم نیستی میخواهی اسم حلم بگیری خودت را بزن به حلم یعنی شروع کن تمرین کن آن ملکه میاید چون همه را داری خودت همه را خودت داری.@ پس ببینید ما اگر جلسه میرویم درس میخوانیم مطالعه میکنیم کلاس میرویم این مثل سرمشق گرفتن خط است شما وقتی که میروی پیش استاد خط پیش هر استادی که میروی زمانی که میگذارد برای اینکه به تو یک چیزی را یاد بدهد یک دهم یک صدم زمانی هست که از تو تمرین میخواهد.@ میگوید خوب دقت کنید میگوید آقا الف را نگاه کنید اینطوری است قلم را نگاه کن من برایت مینویسم پای تخته یعنی یک استاد خط وقتی میخواهد یک الف بنویسد بیشتر از ده دقیق وقت نمیگذارد ده دقیقه یک الف را تکرار میکند میگوید از اینجا میکشی گوشه را تا اینجا گوشه بالا یک ذره به راست گوشه پایین یک ذره به چپ.@ بعد هم سه تا نقطه به اندازه سه تا نقطه بگذار ارتفاعش باید به اندازه سه تا نقطه باشد با قلمت سه تا نقطه بغل هم بگذار روی همدیگر اینطوری بیا پایین سه تا نقطه میشود الف ب کوچکش اینقدر ب بزرگش اینقدر حالا برو خانه تمرین کن، ما نه، ما همیشه داریم میخوانیم الان فعالاً هی داریم یاد میگریم هی داریم یاد میگیریم نود سالمان است هی داریم یاد میگیریم.@ اصلا از محیطها فرار میکنیم همیشه نه بابا الان سر درست بودی الان آمدی سر کلاس یاد گرفتی که با پدر مادرت چطوری باید رفتار کنی یک کتاب خواندی پدر حرمتش این است مادر حرمتش این است همسر حرمتش این است بچه را باید اینطوری تربیت کرد پس برو شروع کن.@ بهترین محیط خانواده خودمان هست که خداوند تبارک و تعالی در اختیار ما قرار داده ما استفاده نمیکنیم از این محیط خانواده، اجتماع را به ما داده آدمها را سر راهمان گذاشته آدمهای بد سر راهمان هست آدمهای خوب سر راهمان هست.@ همان آدمهایی که حالمان از آنها به هم میخورد بهترین باشگاههای ما بودند که ما داریم از آنها فرار میکنیم، دو بیشتر است یا سه، میخواهد طلاق بگیرد میخواهد جدا بشود قهر میکند رابطه را قطع میکند همین صورت مسئله پاک کردن یک آدم ترسو و بزدلی هست که نمیتواند در محیط بایستد با زنش دعوا میکند.@ جامعه ما الان یک جامعه لوس شده یک جامعه ننر لوس زودرنج حساس شده قدیم اصلا اینطوری نبود حجم وفاداری زنها به مردها خیلی بود حجم وفاداری مردها به زنها خیلی بود.@ حجم وفاداری بچهها به پدر مادرشان خیلی بود ادب شاگردها نسبت به اساتیدشان حرمتی که میگذاشتند خیلی زیاد بود الان حساسیت زودرنجی خودخواهی اینقدر زیاد شده که در تمام ردهها حرمتها آمده پایین زودرنجی قهر حساسیت.@ حتی با خدا هم همینطور شده یعنی آدم ناز خدا که نمیکشد لوس شده تا خدا یک مشکلش را حل نکند یک دعا اجابت نشود با خدا قهر است با اهل بیت زود میزند به هم.@ بلد نیست برود ناز ملکوت را بکشد تا راه باز بشود شدی یک شاگرد بیحوصله نمیدانم تا حالا نصیبتان شده یک شاگر بیحوصله تا حرف میزنی یکی دوتا چیز به او بگویی میگوید نمیتوانم آقا نمیکشم حوصله ندارم سخت است دیگر.@ حال ندارد اصلا قهر میکند مثل این بچه ننههایی که اینطوری شدیم نسل ما یک نسل لوس شده (اِن لَکُم حَلیماً فَتَحَلَم) خودت را بزن به حلم غفران هست غفران عفو هست عفو، کرم هست کرم جود هست جود ستاریت هست ستاریت بالاخره شروع کنیم یک کاری را شروع کنیم.@ این همه میدان جلوی ما گذاشته بعد هم یادتان باشد خدا چون رب ماست معلم ماست رب ما یعنی مربی ماست ما را بیشتر از خودمان دوست دارد بالاخره هست سر راه هر کدام از ما به تناسب شخصیت ما خدا مربی میگذارد دقت بکنید یعنی میدانی که برای من تهیه میکند با میدانی که برای تو تهیه میکند خیلی فرق میکند چون قرار است یک اسمهای خاصی در من رشد بکند در شما یک اسمهای خاص دیگری باید رشد بکند.@ لذا هی فرار از محیطمان نکنیم در مختصات خودمان همان مختصاتی که داریم کارگری کارمندی دکتری مهندسی مدیری زیردستی هر کاره هستی دیگر فرقی نمیکند طلبهای استادی هر چی هستی فرقی نمیکند هر کس هر جا هست.یک زن خانهدار است یک زن تحصیل کرده است یک زن دانشجو یک زن پرستار است.@ این قدر من خوشم آمده بود دوتا خانم پرستار آمده بودند سر کلاس تهران بعد از کلاس هر دو هم پرستار بودند یک از آنها گفت من کارشناسی ارشد را میخواستم شرکت کنم سیدی فکر را گوش کردم بعد دیدم باید خیلی خلوت داشته باشم دیدم اگر الان بخواهم ارشد را بخوانم دیگر از خودم غافل میشوم یک مدت گفتم یک سال عقب بیاندازم یک کم به خودم برسم.@ خیلی حرف است آدم جلوی شهوت علم را نگه دارد به قول حضرت جوادی آملی حفظه الله فرمود جهاد اکبر جهاد با علم است که آدم بتواند شهوت علمش را بگیرد هی انبار ذخیره مقام، درجه، حالا دو سال جلو بیافتم اسمش لیسانس است اسمش فوق الان ببینید چقدر بچهها شهوت زده درس میخوانند.@ اینقدر که درس میخوانند حوصله تمرین ندارند فقط میگویند برویم تا تهش ببینیم این را بگیریم آن را بگیریم هیچ وقت حوصله با خودشان بودن خلوت کردن خالی کردن خودشان از علم را هم ندارند.@ این وقتی میرود سر نماز نماز شب میخواند با فوق لیسانسش میخواهد برود با دکترایش میخواهد برود حجت الامسال و الپارسالش میخواهد برود دیگر جور در نمیاید اصلا به هیچ جا نمیرسد هیچ اتفاق خاصی نمیافتد تخلیه ندارد اصلا.@ وقتی دارد میرود پیش خدا میگوید من همانی هستم که اینقدر درس خواندم من همانی هستم که اینقدر سواد دارم من همانی هستم که این همه کارهای خیر کردم دیگر هیچ بدرد نمیخورد.@ یا یکی از پرستارها گفت که من در محیط دیدم که باید با مردها زیاد تماس داشته باشم رفتم با یک شرایط سختتری کارم را منتقل کردم یک جایی که فقط با زن و بچه سروکار داشته باشم بخش نوزادان رفتم که با بچه کوچولو سروکار داشته باشم بتوانم روحم را پاک نگه دارم.@ ببین بلد است چکار کند دو تا پرستار هستند خوب هم میتوانند تشخیص بدهند باید چکار بکنند این را عمل میگویند (بِالعَمَلِ یَحصِلُ الثَوابُ لا بِالکَسَل) با عمل ثواب حاصل میشود نه با تنبلی، بیماری بسیار بزرگی که همه را گرفته و به ندرت یک کسی میتواند از آن در برود و تا آدم نتواند در برود نجات پیدا نمیکند تنبلی و بیحوصلگی است.@ حالا بحثهایش را جدا داریم انجام میدهیم در دفتر کرج آنها را دیگر جداگانه خودتان از مؤسسه بگیرید بحثهای تنبلی ریشههایش و راهکارهای غلبه بر تنبلی اینجا نمیرسیم بگوییم الان فعلا داریم این بحث را میگوییم تا آن بحث تناسب خیلی زیادی است.@ تنبلی یک بیماری خیلی وحشتناکی هست که حضرت فرمود کلید همه بدبختیهای انسان در دنیا(مِفتاحُ کُلِّ شَرٍ) کلید همه بدبختیهای آدم تنبلی و بیحوصلگی است با عمل ثواب حاصل میشود ثواب غیر از اجر است یک موقع هست ما اجر میخواهیم یک موقع هست ثواب میخواهیم.@ اجر عملگی است کاری کردی یک اجری به تو میدهند (اَجرَ العاملین) یک موقع هست ثواب میخواهی شما ثواب رنگ آخرت دارد رنگ پاک دارد که در بحث سیئات و حسنات اینها را مفصل توضیح دادیم ثواب چقدر تأکید شده دنبال ثواب باشید شما به ثواب فکر بکنید.ثواب با عمل به دست میآید.@ بزرگترین ثواب ما چیست؟ شدن بزرگترین ثواب این است که بشویم، الان یک کسی میرود خط مینویسد ثوابش چیست؟ خطاط میشود از دانایی به چه چیزی میرسد؟ خودش دیگر کمال را دارد.@ شما رفتید مدرسه درس خواندید ثوابتان چه شد این است که با سواد شدید الان این ملکه را دارید خیلیها ندارند این را و دارند زجر میکشند و شما الحمدلله درس خواندید دارید اینها را و این خیلی ارزش دارد.@ بالاترین ثواب ما همان شدن است همان شبیه خدا شدن است همان قدرت است که در نظام برزخی کار میکند برای ما، جزء دارائیها ماست و آنجا عملیاتی میشود برای ما.@ پس این خیلی مهم است که ما یک ترسیمی از خودمان داشته باشیم این X و Y خودمان را مختصات خودمان را پیدا بکنیم در صفحه زندگی و هیچ وقت هم نخواهیم جای کسی دیگر باشیم رقابت نکنیم مقایسه نکنیم خودمان را با هیچ کس ادای کسی را نخواهیم در بیاوریم.@ در لباس کسی نخواهیم برویم من این هستم پدرم این است مادرم این است این نطفهام اینطوری بوده ژنم اینطوری بوده شهرستان این هستم لهجهام اینطوری بوده اهل این شهر هستم این توانایی را دارم این وضعیت جسمی را دارم این وضعیت مالی را دارم این زنم هست.@ هر کس میخواهد باشد این شوهرم هر کس میخواهد باشد این دوتا بچه را دارم این سه تا بچه را دارم ما اینیم همین که هست خیلی خوب حالا با همین مختصات شروع کنیم اگر با همین مختصات انسان شروع کند این توانایی را دارد که برسد به(اَن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخرۀ) آنها که دروغ نگفتند به ما نخواستند که ما را سر کار بگذارند گفتند نه اگر بخواهید به ما میرسید.@ همین مختصات خودت را باور کن با توجه به تواناییهایت نشاطت فعالیتهایت، لذتهایت، با تو چه چیزی سازگاری دارد شروع کن.@ رمز اینکه شما در روایت ما افضل الاعمال را گفتم جلسه گذشته چهل تا پنجاه تا را گفته همه افضل الاعمال است بالاخره معصوم ادبیات سرش میشود به اندازه ما طلبه میفهمد به اندازه ما دانشجو میفهمد معصوم انشاءالله که افعل چیست وقتی گفتیم برترین یعنی چی یعنی از آن بالاتر نیست.@ چیست احادیث قلابی است یا آنها ادبیات سرشان نمیشود آقا وقتی پنجاه تا را میگویند بهترین است، آقا گفته بود کدامشان بهترند گفت هر دوشان بهترند ما وقتی میگوییم کدامشان بهتر است یعنی یکیش را باید انتخاب کنیم دیگر.@ یعنی هر دوشان بهترند به حضرت میگوید کدام عمل بهتر است میگوید همه اعمال بهترینند برای چه کسی فرق میکند آدمهایش پس تو باید بروی آن بهترین خودت را پیدا بکنی ببین از کجا باید شروع کنی.@ تا الان مادرت این است یک مادر مریض داری یک مادر پیر داری یک پدر آنطوری است بهترین عمل تو همین است مقام معظم رهبری چه فرمود؟ فرمود من هر چه دارم از پدرم دارم از رسیدگی به پدرم.@ ترک درس و پرستاری از پدرم، ترک درس رسیدن به پدر این که الان شده ولی ما، امام ما نائب امام زمان میگوید آقا تکلیف من این است که درس را ول کنم پدرم را پرستاری بکنم برای یک نفر بهترین کار درس است ولی برای یک نفر بهترین کار درس نیست برای یک کسی بهترین کار درس است ولی برای یک کسی بهترین کار این است که برود جبهه.@ خدا رحمت کند شهید آوینی فرمود که برای خدا کار بکنید کار را برای خدا نکنید برای خدا کار بکنید نه اینکه کار را برای خدا بکنید بعد خودش میگوید که فرقش این است که چه بسا حسین در کربلا باشد و تو بخاطر خدا مشغول خواندن درس باشی.@ خیلی فرق دارد این دوتا با همدیگر در جبهه اینطوری بود مگر زمان هشت سال دفاع مقدس اینطوری نبود یک کسی که برای خدا بود آنها آنجا بودند ولی یک کسی که میخواست یک کاری برای خدا بکند میگفت حالا من میایستم در همین حوزه برای خدا درس هم میخوانم.@ این جهنمی میکند آدم را گرفتار میکند آدم را، بهترین من چیست؟ الان بهترینم این است که فقه بخوانم اصول بخوانم فلسفه بخوانم کلام بخوانم یا اصلا نخوانم یک دو سال فاصله بیاندازم الان چکار کنم یک ذره به خودم برسم الان باید نماز شب بخوانم یک مدت یک مدت باید بروم ریاضت بکشم در کوه بروم یک مدت باید روزه بگیرم.@ دستت بیاید ببین تو باید چکار بکنی بالاخره، این خیلی مهم است که من اینم بیاید دستم بگوییم نه هممباحثهایها دارند اینطوری میکنند من هم باید همین کار را بکنم رقابتهای الکی همه دارند کارشناسی ارشدشان را میگیرند من اگر دیرتر بگیرم از آنها عقبم.@ دارند دکترا میگیرند من دیر میشود برو دنبال دل خودت ببین دلت چه میخواهد برای تو چه چیزی خوب است به خدا، خدا یک روزی به تو عزتی میدهد هزار برابر بیشتر از آن موقعی که رفتی دنبال این هوسهایت ببین الان چی، بگذار عقب میافتی باشد عقب بمان.@ برو دنبال عشقت عزت را خدا میدهد (فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً) عزت دست خداست ما میخواهیم عزت را با رقابت با مسابقه با چشم و همچشمی بگیریم خوب در نمیاید من میخواهم از طریق درس خواندن از طریق عنوان از طریق بزرگیهای کاذب حسی و خیالی وهمی و عقلی بدست بیاورم در این چهارتا بزرگیهای بزرگی حقیقی وجود ندارد.@ مگر اینکه از الله گرفته باشد چمران دانشجوی اول آمریکاست روی دستش دیگر نیست در آمریکا ندارند روی دست شهید چمران متأسفانه من بعضی وقتها میبینم این جوانهایمان عکس چگووارا بر میدارند میزنند روی لباسهایشان، میخواهید عکسی را بزنید عکس چمران را بزنید به عنوان یک قهرمان بزرگ.@ ولی ما کاری نکردیم که چمران به دنیا شناخته بشود بدانند این چه کسی بوده بدانند همت چه کسی بوده بدانند بروجردی کیست بدانند این سردارهای ما بدانند آنهایی که از آمریکا آمدند رفتند شهید شدند چه کسانی بودند دکتر مهندسانی که از آمریکا آمدند رفتند شهید شدند از اروپا آمدند رفتند شهید شدند بدانند اینها چه کسانی بودند.@ چگووارا کیلو چند است اصلا، اصلا قابل مقایسه نیست این شخص با اینهایی که ما داریم ولی خوب تبلیغات ببینید چکار دارد میکند نفهمی ما نشناختن ملاکها معیارها میزان نداشتن ببین چکار میکند.@ من الان تکلیفم این است بلند بشوم بروم لبنان بلند بشوم بروم آنجا مبارزه بکنم بلند بشوم بروم آنجا جنبش بزنم بلند بشوم بروم به فقرا برسم بلند بشوم بروم آن کار را انجام بدهم وقتی هم اینجا انقلاب شد بلند شد تکلیفش آمد اینجا.@ خیلی خوب است آدم همیشه از خودش آمار بگیرد ببیند خدا الان از من چه چیزی میخواهد من الان باید چکار کنم امشب باید بروم حرم یا نروم امشب، پیش زن و بچهام باشم این مسافرت را بلند بشوم بروم سه روز را یا نه بمانم خانه، زنم را بفرستم خودم بروم دوتایی با هم برویم اصلا نرویم.@ من الان پیش دخترم بمانم خانه، من الان پیش پسرم بمانم خانه بنشینیم با هم تلویزیون نگاه بکنیم بنشینیم با هم شام بخوریم با هم شام برویم رستوران برویم پارک، خیلی مهم است و خدا هم راهنمایی میکند (مَن جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا).@ خدا به تو میگوید الان بمان خانه این خیلی بهتر است با بچههایت تلویزیون نگاه کنید با هم خیلی بهتر از این هست که بلند بشوید بروید حرم الان حرم بروید بهتر از این مهمانی است این مهمانی را بروید بهتر از حرم است این خیلی مهم است.@ بیافتیم در این مسئله تا خودمان را هُل ندهیم فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد خودمان را هُل بدهیم برویم جلو ببینیم به کجا میرسیم. این کسالت را الان نمیتوانم راجع به آن صحبت بکنم چون گفتم یک بحث تخصصی جداگانه دارد ولی انسان باید جلوی کسالت تنبلیاش را بگیرد.@ یعنی شیطان یک دشمنی که همیشه هست و میافتد روی ما و نمیگذارد ما کار بکنیم تبلی و بیحوصلگی است جز با جهاد جز با ریاضت جز با شجاعت جز با قدرت میبینی نمیتوانی اگر کسی نتواند به خودش تلقین کند هُل بدهد خودش را، یقه خودش را بگیرد موفق نیست.@ باید بتواند یقه خودش را بگیرد خودش را هُل بدهد و بالاخره بتواند یک کاری انجام بدهد نمیتوانی زورت نمیرسد از خدا کمک بگیر (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) از خانواده آسمانیت کمک بگیر اصلا برای اینکه بتوانی به آن غلبه کنی این بهانه نشود عهد کن.@ دیدید بعضیها نذر میکنند مجبورند عمل کنند سنگین نه به قول حضرت میفرماید سعی کنید کارهایتان را خیلی نذری و عهدیش نکنید ولی خوب یک موقع آدم زورش نمیرسد یعنی نفست نمگذارد عهد کن اول عهد کن با خدا،خدا اینقدر رفیق و نزدیک است به ما خدایا من خودمونیم خدایا من به تو قول میدهم آدمها به همدیگر قول میدهند میایستدند پایش.@ خدایا من قول میدهم به تو، روزی نیم ساعت به تو سر بزنم حالا این سر بزنم یا میایم نماز میخوانم یا میایم قرآن میخوانم یا میام فکر میکنم یا میام ذکر دارم بالاخره میام خانم با شما عهد میکنم بیایم به شما سر بزنم نگذارم بیشتر از سه روز بین من و شما فاصله بیافتد خوب است عهد بکند.@ یک موقع است آدم بدون عهد هم میتواند خودش را هُل بدهد بعضیها قوی هستند خیلی نیاز به عهد و نذر هم ندارند حالا اگر تنبلی میاید سراغت توجیهات مختلف میاید سراغت هُل بده خودت را بالاخره این تنبلی باید شکسته بشود این تنبلی باید برداشته بشود بالاخره از روی ما.@ هر چه من بگویم کم است خواهش میکنم خیلی به این مقوله دقت بکنید تنبلی بیحوصلگی دوتا کلید همه بدبختیهای دنیایی و آخرتی ما هستند روی این دوتا بالاخره انسان باید درگیر بکند خودش و اینطوری بزند کنار.@ خدا رحمت کند علامه را مرحوم علامه جعفری میگفت من در خانه که تنها نشستم اگر یک لحظه هیچ کاری ندارم یک لحظه نمیگذارم که کاری نداشته باشم یعنی اگر احساس کنم الان دیگر هیچ کاری ندارم میگفت جارو برمیدارم خانه را جارو میکنم.@ همین الان یک طوری هست که هیچ کاری نمیتوانی حال درس نداری حال عبادت نداری حالت خنثی است هُل در حالت خنثی گفتند هُل بده خودت را به خانمت بگو نمیشود من ظرفها را بشویم اجازه میدهی من ظرفها را بشویم خرید نداری سبزی بنشینم پاک بکنم این خیلی خوب است.@ یک کسی که در خانه کمک میکند مجاهد است فرمودند مجاهد است صدیق است شوخی نیست در خانه الان باید چکار بکنی برو ببین الان باید چکار بکنی ظرف بشویی سبزی بشویی برو شروع کن یک کاری بکن.@ اما این که من بیکارم الان حس ندارم حال ندارم نمیدان الان باید چکار بکنم دستم به کار نمیرود دلم به کار نمیرود هی غلط بزنیم در رختخواب نیم ساعت غلط بزنم دو ساعت غلط بزن بکن یالله شروع کن ببینم چکار میکنی.@ (مَن اَبتَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَم یُسرِع بِهِ نَسَبُه) چقدر قشنگ است آدم میخواهد هزاربار جانش را فدای امیرالمؤمنین(ع) بکند چه کیفی دارد آدم یک همچین پدری دارد یک همچین اصلی دارد یک همچین پدری دارد معدن حکمت خدا معدن علم خداست.هر کس کارش کندش بکند نسبش تندش نمیکند.@ خیلی حرف بزرگ است هر کس کارش کندش بکند نسبش تندش نمیکند.یعنی اگر در کار کم بیاری و تنبلی بکنی یواش یواش بخواهی بروی با امور وهمی نمیتوانی خودت چیزی انجام بدهی.من نماینده مجلسم من رئیس جمهورم من پسر رئیس جمهورم من پسر آیت الله زاده هستم.@ ما نوعاً آدم بزرگمان، بزرگوار کاری ندارم، بزرگ آدمهایی که مهم هستند عنوان دارند عنوانها مذهبی معنوی عنوانهای اقتصادی عنوانهای سیاسی عنوانهای علمی نوعاً بچههایشان مثل خودشان نمیتوانند بشوند چون به جایی که تکیه به عملش بکند تکیه به پدر مادرش میکند تکیه به نسبش میکند.@ تکیه به موقعیت میکند معمولاً کسانی که خانوادههای اهل رفاه دارند بچههایشان قدرتمند بار نمیآیند چون یک خانواده مرفه بلد نیست یک بچه را چطوری مرد یک دختر را چطوری با ظرفیت بار بیاورد بچههایشان نوعا لوس هستند.@ لذا الان یک بیماری ما در ایران داریم به نام بیماری فرزند سالاری، پدر مادر، پدر خودشان را در میاورند که بچههایشان آسایش داشته باشند اصلا به بچههایشان اجازه سختی نمیدهند به بچههایشان فرصت محرومیت نمیدهند خودشان خیلی محرومیت کشیدند ولی بچههایشان اینطوری نیستند.@ بچه هر چیزی میخواهد میخرند برایش اصلا یاد گرفته هر چه میخواهد به پدر بگوید او هم برایش بخرد پسر خالهام دارد تو باید برای من بخری دختر خالهام خریده من هم میخواهم آن یکی دارد.@ الان خانوادهها را نگاه کنید همینطوری بچههایشان را فاسد کردند الان فلان آدم بیفکر رفته در کلاس پنجم اول راهنمای برای بچهاش تلفن همراه گرفته این هم میگوید که من اگر نگریم بچهام الان چه میشود من هم یک تلفن بگیرم بدهم دست بچهام.@ بیفکر رفته اینترنت برداشته آورده گذاشته در خانه حالا شعورش نمیرسد که اینترنت صدی نود و نه کسانی که میگویند ما اینترنت نیاز داریم دروغ میگویند شهوت دارند توهم دارند نود و نه درصد کسانی که میگویند من احتیاج دارم.@ شما عزا میگویند چه عزایی هست که مردهشور هم گریهاش گرفته زن اوباما خود اوباما هم پریشب مصاحبه کرد گفت من دیگر از فیسبوک میترسم ما الان در خانه اجازه نداریم بچههایمان عضو فیسبوک بشوند اینجا هفده میلیون ایرانی عضو فیسبوک هستند میدانی فیسبوک یعنی چی؟.@ به دختر به پسر میگویند اطلاعات شخصیت را بریز اینجا، میدانی وقتی اطلاعات عکسهای خانوادگی عکسهای بیحجاب چه کثافتکاری در این فیسبوک صورت میگیرد با توجیهات الکی، عقب نمانیم ما.@ ما باید برویم اینترنت بخریم بگذاریم در خانه ما برویم تلفن همراه بگریم بدهیم دست بچه، این جان ندارد این بچه، برداشتی تلفن را بیموقع دادی دستش، الان این تلفنهای مزخرف هم که آمده رایتلها که دیگر عکس دارد میدانی یعنی چی عکس دارد؟@ یعنی این همه بالا پنجاه درصد روابطی که در دختر پسرها و زنان و مردان نامشروع برقرار هست با گوشی دیگر عکسش هم که باشد ببین چه میشود.@ بدویم برسیم چیه چی شده این را میخواهم آقا عقدهای نشوند خانوادهها آنجاهایی که تا یک حدودی میتوانیم از نظر محبت از نظر لذت گفتیم باید تشخیص بدهیم ببینیم افراد خانواده ما حسی هستند لمسی هستند بصری هستند یا سمعی هستند.@ کم نگذاریم برای آنها، در این موارد، عاطفههای حسی لمسی بصری و سمعی کم نگذاریم عواطف را پر کنیم در خانه ما باید دائماً بمب عاطفه بترکد یکسره، اعضاء خانواده همدیگر را دوست داشته باشند.@ اما محبت هم تا یک حدی یک جایی بالاخره باید مثل چربی اضافه نشود مشکلساز بشود مثل قند اضافه نشود تا یک حدی باشد ولی خوب اشباع بشوند به اندازه کافی عقده نداشته باشند ولی زیادی هم چیزی را جذب نکنند زیادی خوب نیست.@ این بچه که هر چیزی خواست دویدی برایش خریدی دادی دستش هر چیزی خواست به او دادی محرومش نکردی محرومیت اصلا نمیداند چیست صبر ندارد این بچه چون هر وقت رفته بیرون گفته این را میخواهم برایش خریدی بستی میخواهم بستی بخر کیک میخواهم کیک بخر این اسباببازی را میخواهم اسباببازی را بخر این فردا میتواند نداشتن را بفهمد؟@ اولین پولی که دارد میرود وام میگیرد، این همه آدمهایی که در زندان هستند اینها آدمهایی که بودند بیصبر بودند نمیتوانستند محرومیت را تحمل کنند داشته به اندازه که زندگیش بگردد ولی خوب آدمهای بیصبری بودند.@ میگوید چرا او ال ایی دی دارد ما نداشته باشیم او چرا مبل چند میلیونی دارد ما نداشته باشیم چرا ماشین آنها اینطوری است ما نداشته باشیم چرا فرش اینها اینطوری است ما داریم عقب میافتیم پس بروم بزنم سه شیفت کار کنم بروم کار اقتصادی بکنم.@ من دهها نفر را میشناسم در این کار اقتصادی سر از زندان درآوردند میخواستند دهان زن و بچه را ببندند دهان فک و فامیل را ببندند سر از اینجا درآوردند خود آدم باید ببیند اگر محرومیت نکشیده لوس پدر مادرش بارش آوردند هر چیزی خواسته پدر مادرش برایش خریدند خیلیها اینطوری هستند میشناسند خودشان را.@ آدمهایی که ریاضت نکشیدند سختی نکشیدند محرومیت نکشیدند با رفاه بالا آمدند اصلا نمیدانند مستأجری یعنی چه؟ نمیدانند سر برج کم آوردن یعنی چی؟ نمیفهمم من الان صاحبخانه آمده میگوید پول بده پول ندارم بدهم نمیداند قرضمند بودن بدهکاری یعنی چی؟@ نمیداند پیاده رفتن یعنی چی؟ نمیداند پول نداشتن برای اینکه حتی سوار اتوبوس بشوی یعنی چی؟ مجبوری یک مسیری را پیاده بروی اگر پدر مادر من من را اینطوری بار آوردند خودم لااقل خودم را تربیت بکنم.@ یا پول داری داشته باش روزه بگیر تا بفهمی فقیری چه خبر است فقیر یعنی چی؟ گرسنه یعنی چی؟ روزه بگیر از نعمتت استفاده نکن روزه بگیر ببین چه خبر است ماشین زیر پایت است ببندش ماشین را قفلش کن بگذار در خانه.@ یک ذره پیاده برو ببین مردم چه میکشند برو در آفتاب ببین چه هست برو در اتوبوس بایست ببین چه میگویند برو صف بایست ببین چه میگویند تا به یک مشکل برخورد کرده پدرش کجاست در جیبش پدرش به او رسیده همیشه تکیه به نسبش داشته این آدم کُند است این آدم سست آدم شُل است این آدم به جایی نمیرسد.@ بعضیها در اوج پادشاهی بودند همه را رها کردند شما سید حیدر(ره) همان سید حیدر آملی اوج مقام و ثروت است که میاید میشود سید حیدر آملی، شخصیتهایی که پادشاهی را رها کردند وزارت را رها کردند ثروت را رها کردند و رفتند با فقر خودشان را کشاندند بردند بالا افتادن در کمالات حقیقی، خوب خدا به اینها خیلی حال میدهد.@ اگر بیتربیت شدیم من میدانم الان بیتربیتم لوسم زودرنجم حساسم آدم ضعیفی هستم در هر جهت که میدانیم یک جا جلویش را بگیریم و شروع کنیم به مبارزه، آدم شکمویی هستم نمیتوانم جلوی شکمم را نگه دارم آدم حسودی هستم.@ خدا پیغمبرانش را اینطوری تربیت میکرد پیغمبرانی که وضعشان خوب بود پیغمبرانی که از یک جهت در ناز و نعمت بودند خدا همانطوری درست در نقطه مقابل امتحان میگیرد از او، ایوب را نگاه کنید همه چیز میدهد همه چیز را از او میگیرد میکشاندش به فقر و فلاکت تا به آن اوجی که باید برسد، برسد.@ سلیمان را مقام به او میدهد (مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ) قرآن میگوید اما حال این سلیمان را چطوری میگیرد خیلی حرف است سلیمان هیچ کس در موقعیتش نداشته است پیغمبری که شاه است چندتا داشتید شما پیغمبر شاه باشند هم شاه بوده هم پیغمبر بوده نه دنیا کم داشته نه آخرت.@ یک هدهد میاندازد جلویش به او میگوید که ببین من یک چیزهایی میدانم که تو حالیت نیست تو نمیدانی اصلا با حیوانات به مورچه میگوید که (يا أَيُّهَا الَّنمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ)بروید این شعورش نمیرسد (لا يَشْعُرُونَ)این سلیمان و اصحابش شعورشان نمیرسد یک موقع لگدتان میکنند لگد میشوید.@ سلیمان میخندد خدا را شکر میکند یک دوتا حیوان میاندازد به او همچین تحقیرش میکند. آخر سر هم یک طوری جانش را میگیرد آقا اگر من خودمم میفهمم خودم بروم حال خودم را بگیرم زودتر، اگر هم نمیگرم به خدا بگویم خدایا تو رب من بالاخره یک کاری بکن به ائمه بگوییم به خدا بگوییم ببین شرائط چطوری هست.@ در تدارکاتمان یک آدمی داشتیم عجیب بود در تدارکات تخریب گردان تخریب، میرفتیم به او میگفتیم که آقای فلانی یک کمپوت مثلا بده یک صابون بده چی بده چی بده یک زیر پیراهنی داری تمام شد یک زیر پیراهنی بده چشم بفرمایید برو فلان چیز را بیاور تدارکات بود دیگر باید میرفت تهیه میکرد میاورد.@ هیچی مینوشت میداد یا هر چیز، من یک موقع دیدم این خیلی آدم خاصی است با خیلی از تدارکاتیها فرق میکند تدارکات بچهها به آن میگفتند ندارکات در جبهه تدارکات این ت را برداشته بودند میگفتند ندارکات، چون هر وقت میرفتی تدارکات چیزی میگفتی جلوتر از خود گارد میگرفت نداریم ها نداریم ولی این اصلا اینطوری نبود.@ خیلی متین مؤدب من رفتم در نخ این ببینم بالاخره چیه این آدم خیلی فرق میکند هر کاری کردیم ما نفهمدیم بالاخره این کیست یک عملیاتی داشتیم کارهایمان تمام شد دیگر مأموریتها تمام شد رفتیم کنارش نشستیم داشتیم میامدیم شهر، یک ذره قلقلکش دادیم بعد مجبور شد به من بگوید.@ گفت که من استاد دانشگاه هستم دو تا دکترا داشت و نماینده مجلس هم بود هیچ کس نفهمید که یک نماینده مجلسی هست و دوتا دکترا دارد همین آمده بود از یک جایی گردان به او گفته بودند بیا تدارکات رفته بود تدارکات گفت دیدم رشتهام به درد جبهه میخورد حالا دیگر از این به بعد نمیتوانم تخریبچی پیش شما باشم ولی دوست داشتم همان تدارکات باشم.@ به من گفتند چون شما مثلا پزشک داروساز هم هستی بروید در بهداری کمک بکنید ولی به من میگفت که شما هم صدایش را در نیاور همینطوری، من الان برایم چه چیزی خوب است.@ آقا یادمان نرود که عالم برزخ مثل آدم دنیا حقیقی هست توهم نیست خیال نیست جنین از رحم مادر که میاید بیرون باید آورده باشد، گفتم سؤال آخرت یعنی چی؟ میگویند فرشتهها سؤال میکنند یعنی چی؟ الان وارد برزخ شدیم فرشتهها آمدند سؤال میکنند گفتیم سؤال برزخ یعنی چی؟@ چطوری است کتبی که گفتیم نیست شفاهی هم نیست تکوینی است تکوینی یعنی چی سؤال الان میگویند سائل آمد از شما چکار کرد میگویند سائل را رد نکنید (وَ اَما السائِلَ) سائل یعنی چی؟@ یعنی یک چیزی از شما طلب میکند میطلبد آقا وقتی میگویند سؤال میکنند قیامت، یعنی طلب دارد قیامت میطلبد فضایش که تو اینطوری باشی دقت کن خیلی مهم است سؤال یعنی چی؟ یعنی طلب، میطلبد الان میگویند این جا نشستیم چه چیزی میطلبد میگوییم اینجا چایی میطلبد مثلا در این فضای سرد الان یک بخاری میطلبد.@ آقا دنیا از جنین چه چیزی میطلبد این شرائط زیستی دنیا دو تا چشم میطلبد حالا چشم اگر سه تا بشود خوب است یا نه؟ نه دیگر، دوتا میخواهد بینی حالا دوتا بگذار یکی هم روی پیشنانیاش بگذاریم خوب است؟ نه اینطوری میطلبد با یک بافت خاص با یک ریخت خاص میطلبد.@ دست میطلبد قلب میطلبد چشم میطلبد پا میطلبد انگشت میطلبد اینها را میطلبد. میطلبد یعنی چی؟ سؤال میکند یعنی میطلبد عزیزم دقت کن یعنی طلبش از شماست میگوید این شرائط زیستی این چیز را میطلبد الان میگوید من میخواهم بروم دکتر بشوم میگوید میخواهی دکتر بشوی دیپلم میخواهند از تو سؤال میکنند که دیپلم داری یا نداری درست است.@ طلب سؤال یعنی طلب، این مشکل را ما حل کنیم یک ذره برویم جلوتر تا فهمم راحتتر میشود سؤال یعنی چی؟ یعنی طلب وقتی وارد برزخ میشوی برزخ یک چیزهایی را میطلبد یعنی آن شرائط زیستی خاص یک طوری است که یک طوری آدم خاصی میتواند در آن خوشبخت باشد بقیه که نیاورند شرائط زیستی آنجا تجهیزاتش را نبردند دیگر خوشبخت نیستند آنجا.@ چون نبردند با خودشان قرآن هم دارد میگوید (يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَإِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ)یک دل سالم میطلبد آنجا (لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماًإِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً) پس با توهم آدم نمیتواند بزرگ بشود ببینید الان همه بیایند به من بگویند علامه فلان.@ آقای دکتر فلان مهندس فلان حضرت آیت الله فلان حجت الاسلام فلان به درد من نمیخورد همین چیزهایی که ما خودمان را میکشیم برایش، صد جلد کتاب نوشته باشم به هیچ دردی نمیخورد مدال علمی گرفته باشم اسکار بگیرم نوبل بگیرم.@ آقا شرائط روح تو تناسب با برزخ دارد یا ندارد دکتر شدم رئیس فلان جا شدم مدیر کل فلان جا شدم الان نماینده مجلسم الان دیگر رئیس جمهور شدم خیلیها میگویند میارزد رئیس جمهور بشویم مگر اینطوری نیست.@ میگوید نماینده مجلسیم رئیس جمهور بشویم نخست وزیر بشویم مهندس بشویم مخترع بشویم مکتشف بشویم اسم ما در مقالات علمی بیاید آی اس آی صد تا مقاله من داشته باشم بیشترین مقاله را آنجا داده باشم چند تا زبان بلد باشم.@ بعد میگوییم الان چی داری میگوید من اینقدر چیز بلدم زبان بلدم کامپیوتر بلدم این را خواندم آقا دارائی داری یا نداری خدا رحمت کند سعدی را چقدر قشنگ میگوید نحوی به کشتیبان گفت: نحو میدانی گفت نه نصف عمرت فناست نحو بلد نیستی نصف عمرت فناست.@ دیدید خیلی از ما اینطوری هستیم با دیگران یک تسلطی داریم که بقیه ندارند بقیه را تحقیر میکنیم ما بلدیم شما بلد نیستید ما جبهه رفتیم شما که نمیدانید جبهه چیست شما که نمیدانید آنجا یعنی چی اصلاً شما سُسُولید لوسید فلان ما جبهه رفتیم میدانیم چه خبر است.@ آقا هیچی نگو میخورد به طوفان، حالا کشتیبان بیسواد میگوید شنا بلدی میگوید نه میگوید همه عمرت فناست حالا ما نصف عمرمان فناست به او گفت همه عمرت فناست باید قابلیت داشته باشی اینجا در دریا چه میخواهد شنا باید بکنی نحو که به دردت نمیخورد.@ آدم باید خیلی مبارزه بکند با توهمات مشهورات زمانه خودش مبارزه بکند با ملاکهای ارزیابی هنجارها و ناهنجارهای زمانه خودش مقابله بکند حتی باید تلاش بکند با هنجارهای جامعه خودش مبارزه بکند.@ یک کسی دانشجو است در جامعه دانشجویی هنجارهایی هست که واقعاً بدرد نمیخورد از آن طرف آب آمده تقلیدی هست با ساختار فطری جامعه ما جور در نمیاید آقا بشکن این حریم را طلبه هستی حوزه هستی در حوزه یک سری رسوماتی هست که در اسلام نیست.@ آخوندی است اسلامی نیست آخوندها درست کردند برای خودشان عالمها درست کردند این را نگاهش میکنی نیست.@ این جلسه نخبگان تهران بود دعوت کرده بودند طلاب نخبه آقای قرائتی را هم دعوت کرده بودند بیاید سخنرانی بکند رفته بودیم ما هم طلبه تهرانی رفته بودیم آنجا، دعوتمان کرده بودند مدرسه آیت الله گلپایگانی(ره) آقای قرائتی آمد اینطوری کرد.بسم الله الرحمن الرحیم من هر چی موفقیت داشتم از مخالفت با حوزه بوده.@ این سیستم را بالاخره چیز کردند نه خیلی چیزهایش عالی است خیلی چیزهایش خوب است خیلی چیزهایش هم بد است یک سری چیزها هم دارد که خوب نیست دانشگاه هم همینطور، دانشگاه هم خیلی چیزها هست دست و پا گیر هست و نمیتواند دانشجو رشد بکند در آن.@ آدم باید سنتشکنی بکند سنتهایی که غلط است همین غلط است بشکنی بروی جلو حقها را بچسبیم خوبیهایش را بگیریم زیر بدیهایش و ضعفهایش هم نرویم اگر آدم نتواند این کار را کند اسیر میشود وابسته میشود مزدور بار میآید.@ مقلد بار میاید خیلی جاها باید دهانش را ببندد نمیتواند با شجاعت حرفش را بزند نمیتواند آزادمنش باشد نمیتواند آزاد باشد حالا باز یک بار دیگر نگاه کنیم به این حدیث (مَن اَبطَلَ بِهِ عَمَلُه لَم یُسرِع بِهِ نَسَبُه) آقا در عمل خودت کوتاهی بکنی آنوقت ساخته میشود آن چیزی که باید ساخته بشود.@ نمیشود امور حقیقی را با امور اعتباری جبران کرد این را دقت بکنید خواهش میکنم بنویسید یک جایی در ذهن ما باشد که آقا امور حقیقی را نمیشود با امور اعتباری جبرانش کرد و جامعه ما بخصوص در سطح تحصیل کردهها و نخبهها دارد این کار را الان انجام میدهد.@ یعنی وقتی به آنها میگویی آقا کمال دارایی میگوید من دانایی دارم میگوید ما از تو دارایی میخواهیم وقتی به او میگویی الان این اعتباری میاورد میدانی با چه کسی داری حرف میزنی میگوید آقا تخلف رانندگی کردی جریمه میشوید میدانی من چه کسی هستم به پلیس میگوید خوب هر کسی میخواهی باش جریمه شدی تخلف کردی جریمه میشوی.@ ما فردا میخواهیم برویم آن طرف به فرشتهها میگوییم میدانی ما چقدر اعتبار داریم من یک رییس جمهور بودم برای خودم آقا اعتبار ندارد آنجا این حرفها کیلو چند است ما وقتی به ما میگویند قلب سلیم الله سهم ما از خانواده آسمانی از آسمان کمالات قدرت شادی آرامش میگویم خیلی خوب اگر آدم شادی نیستم اگر آدم آرامی نیستم عوضش مهندس که شدم.@ عوضش زبان که بلدم سه تا زبان بلدم عوضش چند تا کتاب نوشتم آقا آدم شدی یا نشدی نماز میتوانیم بخوانی دو رکعت نماز،قرآن شرابت شده یا نشده درست است من قرآن را چهل سال است که میخوانم ولی از آن لذتی نمیبرم ولی من الان مجتهدم.@ به چه درد خورد ما خیلی بدبختی داریم خیلی نکبت میگیرد سراغ ما را، ما همه شهوت اعتباریات را داریم بزرگیهای اعتباری دارد خفه میکند ما را، مسابقات در اعتباریات دارد همه را خفه میکند یعنی کمالات را حقیقی را رها کردیم فقط دنبال اعتباریات هستیم.@ یک جا جگر نداریم جلویش بایستیم یک جا هم جگر را نداریم ترمز را بکشم بگویم آقا میخواهم بروم زندگیم را درست بکنم بسازم بچهام دارد از دستم میرود شوهرم دارد از دستم میرود زنم دارد از دستم میرود زندگیمان عاشقانه نیست خانوادهمان در آن فریزر عاطفی خانوادهمان فقیر است.@ هر وقت در این فریزر را باز کردیم دیدیم خالی است فریزر معنوی خانوادهمان فقیر است نه خودم نه زنم نه بچهام هیچ حسی راهی به آسمان نداریم ولی خوب عوضش ماشین داریم دوتا ماشین داریم اینقدر طلا برای زنم گرفتم مبل خانهمان هست دو تا دکترا توانستم بگیریم.@ آقا این حرفها چیست هی باید تکرار کنم اینها را تا ما باورمان بشود ما یکسره داریم مسابقات اعتباری میدهیم در اعتباریات دارد خفهمان میکند بس است یک حدیث دیگر بخوانم از امیرالمؤمنین بماند انشاءالله برای بعد.@ خیلی زیباست دوست روی آن فکر بکنید انشاءالله تا هفته لطافتش را یک کسی میخواهم روی آن صحبت بکند اگر کسی توانست یک چیزی چهار خطی بنویسد چه خانمها چه آقایان که این لطیفهای که امیرالمؤمنین(ع) فرمود.@ لطافتش در کجاست فرمود اَلعَمَلُ شُعارُ المؤمِن عمل شعار مؤمن است مؤمن شعارش عمل است روی این لطیفه یک مقدار کار بکنیم.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الل علی محمد و آله الطاهرین.@