اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
خب بحثمان درباره عمل بود. چون شهادت امام باقر علیه السلام هست و وظیفه عرض ادب محضر مقدس ایشان را هم داریم بحث را من متناسب با بحث عمل را متناسب با موضوع ولایت خدمت عزیزان عرض می کنم. روایتی را در همین رابطه من تقدیم بکنم برایتان با عمل که اگر ما بخوهیم رابطه خودمان را با اطلاعات و دانایی و عمل که منشأ دارایی است را بدانیم فرمایشی هست از وجود مقدس امیرمومنان که فوق العاده راه گشاست ای کاش کسانی که وارد درسهای دانشگاهی یا حوزوی می شوند یا مطالعاتی را شروع می کنند یا کلاس و جلساتی می روند در آغاز این نکات را بدانند که عمر و وقتشان تلف نشود فرمایش بسیار بلندی هست می فرماید: «العلم یرشدک و العمل لیبلغ بک الغایه» این جایگاه را اول بدانیم از نظام ارزشی خارج نشویم چون قرآن به ما فرمود: «قد جعل الله لکل شی قدرا» خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده، قدر و قیمتی قرار داده، خاصیت علم چی است؟ علم کاش کشف هست، راهنمایی است، راه راه به ما نشان می دهد اما چه چیزی ما را می رساند؟ می فرماید: «والعمل لیبلغ لک الغایه» علم فقط راهنمایی می کند اما آنچه که ما را می رساند به مقصد حرکت است مثل چراغی است که راه را برای ما روشن می کند و ما یا باید سوار وسیله ای باشیم یا خودمان حرکت کنیم و برویم بنابراین میزان رسیدن یک شخص به میزان علمش نیست بلکه به میزان عملش هست، چقدر این شخص عمل کرده. یعنی چقدر دارایی دارد، چقدر شده. این خیلی مهم است از اینکه یک کسی بیست سال، سی، چهل، پنجاه سال درس بخواند باید ببینیم چقدر تبدیل صورت گرفته؟ مثل آن مثالی که در مورد معدن زدیم که صدها نفر کارگر کار می کنند، هزاران تن خاک استخراج می شود، سنگ استخراج می شود مهم این است که چقدر آن طلا است که این معدن طلا به این است که چقدرش طلا است. محصول و میوه خیلی مهم است بنابراین این رابطه را خوب دقت کنید که ما اطلاعاتمان برای شدن است، علم و کلاس رفتن و درس خواندن و جلسه رفتن اینها برای شدن است بخصوص کسانی که علوم مقدماتی را ناچار هستند بخوانند خیلی وقتها عزیزانی می آیند به ما می گویند که حالا این درسها چه فایده ای دارد؟ مثلاً من صرف بخوانم، نحو بخوانم، لغت بخوانم، معانی بخوانم، بیان بخوانم، منطق و فلسفه بخوانم خوب اینها همه علوم عالی هست قرار است به یک جایی برسد این را باید توجه کنیم که قرار است به یک جایی برسیم. متأسفانه چون این سیستم طراحی نشده اساساً در دانشگاهها و حوزه های ما خود این فعالیت شده یک اصل، یعنی اصالت با این است که یک کسی بیاید برود درس بخواند یک سلسله محفوظات ذهنی به دست بیاورد و یک جاهایی هم برود این را درس بدهد، آن را بپروراند جهات ویژه اش را بگوید کشف بکند و کار کند و توضیح بدهد اما اینکه خودش چه می شود این وسط اصلاً گم است. باشگاهی، استادی، مربی برای شدن، میزانی، سنجشی وجود ندارد اصلاً نه در حوزه و نه در دانشگاه. قرآن به ما می گوید نه میزان دارد و سنجش دارد و شما باید با این میزانها و سنجشها دائماً خودتان را بسنجید که این اطلاعاتی را که دارید کسب می کنید و کلاسی را که می روید، مطالعاتی را که می کنید این بالاخره به کجا می خواهد بینجامد؟ چقدرش را می توانید ببرید؟ چقدرش شدن است؟ این خیلی مهم است ولی خوب این را بصورت رسمی متأسفانه نداریم. شما در معابد بعضی از مذاهب که می روید مثلاً یک طلبه را که قبول می کنند آنها هم بالاخره طلبه دارند، این طلبه باید دائماً روزبروز، هفته به هفته، ماه به ماه، سال به سال ارزیابی می شود که این چه به دست آورده؟ اینجا الان در نظام ما چه نظام دانشگاهی و چه در نظام حوزوی ارزیابی به این است که چقدر اطلاعات کسب کرده؟ چقدر امتحان داده؟ چقدر نمره دارد؟ ولی شدن خودش خیلی مهم نیست، ممکن است یکنفر شاگرد اول باشد ولی هیچ شدنی در کار نباشد ولی یک نفر بی سواد باشد شدن زیادی داشته باشد. دارایی زیادی داشته باشد پس این گیر بزرگ کار ماست، که اساساً خود خود یک کاری که مقدماتی و عالی است می شود هدف و برای شخص فقط اطلاعات مهم است، می تواند اطلاعات بدهد، اطلاعات بگیرد، پردازش اطلاعات بکند، تنوع اطلاعات ایجاد بکند اما اینکه این بنده خدا وقتی می خواهد وارد نظام برزخی شود چون برزخ را ما سر راهمان داریم دیگر و بزودی وارد آن می شویم این وقتی می خواهد وارد برزخ شود و چقدر دارایی دارد کسی به آن فکر نمی کند اصلاً که من الان چندتا از اسمهای خدا، از هزار تا بیشتر است اسمهای خدا را با خودم باید ببرم؟ چه چیزهایی را دارم؟ و چه چیزهایی را ندارم؟ الان چقدر شبیه هستم به نظام ملکوتی، این خیلی مهم تلقی نمی شود جایی و یا کسی نیست که این را به ما بگوید یعنی نه مربی است، نه استادی، نه باشگاهی است هیچ چیز و جایی نیست که یقه ی ما را بگیرند و بگویند تو مثلاً الان بعد از سه ماه چه کار کردی؟ وقتی هم یقه ما را می گیرند می گویند بعد از سه ماه درس خواندن بیا امتحان بده ببینیم محفوظاتت چقدر است؟ یعنی دوباره اطلاعات، حضرت می آید برای ما یک خطی را ترسیم می کند که ای کاش آنهایی که با مردم سر و کار دارند، طلبه ها و دانشجوها و شاگرد سر و کار دارند این را کاملاً بدانند می فرماید: «العلم یرشدک» علم فقط راهنماست. «والعمل یبلغ بک الغایه» آن عمل هست که دارایی توست و تو را می رساند به غایت و انتها، این خیلی مهم است عمل، توانایی، شدن، کسی که جسور نیست، زودرنج است، حساس و عصبی است بداخلاق است قهر می کند عصبی می شود سوء ظن دارد بداخلاقی دارد، حسادت دارد هیچ شدنی در او نیست ولی اطلاعاتش خیلی زیاد است. گفتم یک موقعی بنده خدایی را که خانم بود آوردند پیش من برای وسواس که این یکی بارز بود و الا خوب خیلی از این آدمها است، بعد وقتی داشتم برایش توضیح بدهم هیچکدام از حرفهای من برایش جذابیتی نداشت بعد به او هم گفتم مثل اینکه حرفهای من برایت اصلاً فایده ای ندارد. گفت: نه آخر من خودم در پایان نامه در سیم راههای درمان وسواس بوده. این اطلاعاتش خوب است اما خودش بیشترین گرفتاری را دارد، پس ما چقدر آدمهای تحصیلکرده داریم که وسواس دارند، خوب معلوم است این ندار است، ترسو است، اضطراب دارد، دلشوره دارد از یک موش، از یک سوسک، از تاریکی می ترسد، با هر چیزی می ریزد به هم، هر چیزی می تواند ناراحتش بکند هر چیزی می تواند تعادلش را بهم بریزد خوب معلوم است که این اصلاً ندارد ولی آدمی بوده که هوشش زیاد بود فرستادند او را اینجا و گفتند تو به درد اینجا می خوری، برو یکسری محفوظات داشته باش برایت خوب است، من یک نزول خور را دیدم که خیلی حرفه ای بود و خطرناک و دزد بود پسرش دانشگاه درس می خواند، گفتم چه می خوانی؟ گفت الهیات، گفتم چطوری است پدر اینطوری که نه نماز می خواند و هیچی ولی بچه اش را فرستاده برود الهیات بخواند، فقه و حقوق هم می خواند، بعد از یک مدت دیدیم این لباس تنش هست گفتم کجا داری می روی؟ گفت دارم قضا می خوانم دارم قاضی می شوم. یک ذره سنگینتر صحبت کردیم فهمیدم بابایش برای همین جرائمی که انجام می دهد و خیلی خطرناک است احتیاج دارند که یک قاضی در خانه داشته باشند خلاصه وکیل می خواهند، قاضی می خواهند برای کثافت کاریهای شان، گفتم تو که گروه خونت به این چیزها نمی خورد گفت بله درست است گروه خونم نمی خورد ولی چند میلیارد سرمایه پدرم را باید کسی داشته باشد، خودش ماهواره هم نگاه می کرد و هر غلطی هم که دلش می خواست می کرد و لباس هم تنش بود. یعنی یک ابزار، البته می فرماید علم فقط اطلاعات است و تو را می رساند اما تو را فقط راهنمایی و ارشاد می کند و آن چیزی که تو را می رساند شدن است، پس میزان شرافت هر یک نفر به حسن الافعال بود یادتان که نرفته؟ (اشرف عندالله سبحانه بحسن الاعمال لایه حسن الاقوال) خوب حرف زدن به درد نمی خورد، چقدر بلدی؟ به یک کسی گفتند که کامپیوتر بلدی؟ گفت آره بلدم، گفت: خوب دستگاه را روشن ببینم گفت البته نه اینقدر. یک دفعه بگو هیچ، فقط آدمی است که پزش را می دهد که من هم بلدم. پس این فعلاً مقدمه باشد روایت بعدی هم مقدمه است تا وارد بحث ولایت شویم می فرماید: (الدّین ذخر دین) ذخیره است (والعلم دلیل) و علم راهنماست، یعنی علم ما را راهنمایی می کند به اینکه دیندار باشیم، معلم به ما می گوید که چگونه دیندار باشیم؟ چگونه رتفار بکنیم و چگونه بشویم؟ دین هست که ما را می سازد، دین هست که برای ما شدن می آورد قوانین دین، فروع دین، اخلاقیات و عقاید هست که ما را کمک می کنند که بشویم دین هست که ذخیره هست در واقع میزان شرف یک انسن و میزان کمال یک انسان به میزان تطبیقش با دین است، دین یعنی عین سعادت چون ساختار آخرت و ملکوت یک دین خاص خودش را می خواهد شما باید با دین ملکوت (دین یعنی قوانین و مقررات) و آخرت سازگاری داشته باشید، این دینی که آمده و بصورت نظری در اختیار ما هست باعث می شود که ما با ساختار ملکوت هماهنگ شویم لذا می فرماید: میزان ذخیره حقیقی هر کس برای نظام ابدی اش به میزان دینداری اوست واقعاً دیندار باشد و تقیّد به دین داشته باشد، دین ذخیره اش باشد، اینکه چقدر اطلاعات دارد، چقدر می داند، چقدر می نویسد هیچکدام ارزی ندارند بلکه انسان را گرفتار هم می کند و بار اضافی است، چقدر از این اطلاعات تبدیل به دین شده؟ چقدر شدن را موجب شده، این را خوب داشته باشیم. که فقط دین اصل هست برای ما. خوب در بحث ولایت وقتی می خواهیم صحبت کنیم این مسئله هست (در بحث انسان شناسی اینها را قبلاً توضیح داده ایم) که انسان چون کمال خواه است یعنی بی نهایت طلب است نمی تواند به حد محدود قناعت کند باید اثبات هم کردیم که انسان کمال مطلق را می خواهد، ما بینهایت را می خواهد. حالا که می خواهد به کمال مطلق و بینهایت برسد باید آن را بشناسد، اگر نشناسد می شود شمر و معاویه و یزید و ابوسفیان. امام فرمود: رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست، آن هم کار خودش را انجام می دهد و بی نهایت طلبی خودش را انجام می دهد. شما اصلاً یک آدم سراغ دارید که بینهایت طلب نباشد و در حال ارضا بینهایت طلبی خودش نباشد؟ آیا می توانیم یک نفر را روی زمین پیدا کنیم که نخواهد دو قدم جلو برود از نظر کمالات؟ علم و قدرت و سرعت، لذت، فهم یا هر چیز دیگر که کمال است، شما سراغ دارید یک نفر را که بگوید من توقف داریم؟ اصلاً انسان به محض توقف خودکشی می کند همه می خواهند برسند حتی چیزی به نام افسردگی و یا خودکشی مال این است که در وجودش یک حس بینهایت طلب وجود دارد بیورن اشباع نمی شود و ارضا نمی شود بعد به من بست می رسد، حالا بعضی ها می دانند خارج از این نظام طبیعی یک نظام ملکوتی و آخرت وجود دارد خوب خیلی می توانند بروند جلو. شهید مطهری رحمت الله علیه می فرمود: صادق هدایت نصف حقیقت را فهمیده (می دانید هر کس که کتابهای صادق هدایت را خواند غالباً به پوچی و خودکشی رسیده و خودش هم خودکشی کرده آخر) که دنیا خیلی پوچ است و خیلی کوچک و بی ارزش است ولی نصف دیگرش را نفهمید که آخرتی هم وجود دارد. همه آدمها می خواهند خودشان را به بینهایت برسانند، همه آدمها می خواهند خودشان را به کمال برسانند. خوب حالا اگر بخواهند به کمال برسند حالا فکر کنید یک کسی نداند آن چیزی را که می خواهد چی است؟ این چقدر فاجعه است؟ روحش یک چیزی را می خواهد ولی نمی داند آن چیست؟ حالا این می زند در لباس، کمالات جمادی، کمالات خیالی، کمالات وهمی و حتی می زند به کمالات وهمی، یعنی یک موقع می وید من با اطلاعات و علم، لیسانس و فوق لیسانس و دکتری بگیرم، مجتهد شوم، فلسفه بخوانم، عرفان بخوانم، کلام بخوانم، این را بخوانم آن را بخوانم، بالاخره خودم را یکطوری راضی کنم، اما هیچ کدام از اینها انسان را راضی نمی کند. فقط یک چیزی است انسان را راضی می کند. یک حقیقت بیشتر وجود ندارد که آن هم فرمود: «لا اله الا الله» جز الله که کمال مطلق هست برای انسان الهی وجود ندارد که بخواهد راضی اش کند «لا تدع مع الله اله آخر لا اله الا هو» با خدا دنبال اله دیگری نگردید چون نیست بی خود خودت راهی به در و دیوار نزن و اینطرف و آن طرف، وجود ندارد کسی غیر از خدا که تو را آرام بکند، حالا این الله اگر بخواهیم ما با او ارتباط داشته باشیم باید الله الان کجاست؟ خوب حالا من فهمیدم یک کمال مطلقی وجود دارد و من آنرا می خواهم حالا دین هم بیاید داد ما برسد و بگوید آقا اسم این کمال مطلق و آن کس که تو می خواهی و آن هو (هو یعنی آن کس که من می خواهم) که همه عاشقش هستند مجهول است دیگر. آن هو وقتی شخصیتاً ظهور می کند می شود الله، پرده را که از صورت هو بردارید می شود «الله». هو در اولین تجلی اش می شود الله. آن هو که همه عاشقش هستند و رئیس جمهور آمریکا هم نمی داند کیست، و فقط می دند که یک چیزی باید راضی اش بکند. من یک زمانی خاطرات کیکداگلاس را می خواندم کیک داگلاس یکی از بهترین هنرپیشه های معروف در آمریکاست که هنوز هم هنوز است تلویزیون ما از او فیلم پخش می کند. مثل اسپارتاکوس و فیلمهای زیادی هست که پخش می شود. این یک ستاره خیلی بزرگی است خودش و خانواده و بچه هایش هم جز ستاره های بزرگ هستند گفت: من چیزی نیست که به آن نرسیده باشم، هیچ لذتی و یا چیزی که در دنیا باشد من به آن نرسیده باشم به ثروت و لذت و شهرت رسیدم اما هیچ وقت حتی یک لحظه به من احساس خوشبختی دست نداده، می خواهیم ببینیم معنی «هو» چیست؟ «هو» یعنی من نمی دانم چه می خواهم.
نمی دانم دلم دیوانه کیست اسیر نرگس مستانه کیست
فقط می دانم یک چیزی مرا راضی کند اما راضی نمی شوم، فکر می کردم اگر ازدواج کنم مشکلم حل می شود ولی نشد، همسرم را عوض کردم نشد. ماشینم را عوض کردم نشد تحصیلاتم بالا رفت نشد، دانشگاه رفتم نشد، حوزه رفتم نشد. شهرت گرفتم نشد، به قدرت رسیدم دیدم اضطرابم بدتر شد شما الان به سیاسیون خودمان نگاه کنید آیا می توانند یک خواب راحت داشته باشند؟ یا ثروتمندان را نگاه کنید ضربان قلبشان با ارز و سکه بالا و پایین می شود می دانید چند نفر تا به حال مردند سر این بالا و پایین شدن قیمت ارز و سکه؟ اصلاً اضطراب دارند و اصلاً نمی توانند، این «هو» را دین هم به کمک ما می آید و می گوید الله است خوب حالا الله را من چطوری پیدا کنم؟ اینجاست که ضرورت دارد که الله کاملترین جلوه اش را به من نشان بدهد، اگر بخواهد با جلوه های ناقص به من معرفی شود و یا خودش را معرفی کند بینهایت طلبی من اشباع نمی شود خواهش می کنم خوب دقت کنید خیلی استدلال مهمی است، اگر الله کاملترین ظهورش را چون اول حبّ خودش را انداخته در دل ما و همه را عاشق خودش کرده حالا اگر خودش کاملترین ظهور را نداشته باشد و با ظهوراتی مثل دنیا، زیبایی ها و کمالات دنیایی و کمالات محدود برای ما جلوه کند دل بینهایت طلبما را اسیر نمی کند و از آن طرف هم به خودش دسترسی نداریم می ماند و اینجاست که خداوند تبارک و تعالی می آید انسان کامل را خلق می کند و به ما معرفی می کند یعنی در کاملترین جلوه می شود انسان کامل، می شود نور محمد صلی الله علیه و آله، می شود اهل بیت علیهم السلام که حالا داستانش خیلی مفصل است الان ما در خانواده آسمانی ما صد و پنجاه جلسه توضیح دادیم که فعلاً مقدمه است و ان شاءالله فکر کنم چند هفته دیگر جامعه کبیره را شروع می کنیم به حول و قوه الهی. مفصل در آنجا توضیح دادیم، که اولین مخلوق خدا وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت علیهم السلام هستند. اینها هستند که انسان کاملند و برای من ملموس می شوند محسوس می شوند. خدا می فرماید: اگر تو می خواهی بینهایت طلبی خودت را ارضا کنی برو سراغ اینها. چقدر زیبا تأکید می کند که ما باید دنبال پیغمبر برویم «و لکم فی رسول الله اسوه حسنه» شش تا آیه می آورد که اگر پیغمبر را میخواهید باید با اهل بیت بروید جلو «قل لا اسئلکم اجرا الا الموده فی القربی» « قل ما سئلتکم من اجر و هو لکم» آن چیزی را که خواستم به نفع خودتان هست، «ما اسئلکم من اجراً الا من شاء یتخذ الی ربه سبیلا» خیلی تکان دهنده است آیه. این اجری که خواستم مال کسانی هست که می خواهند به رب برسند آنهایی که می خواهند به رب برسند این اجر، اجر رسالت پیغمبر مودت است، با این مودت شما به الله می رسید. «وبتغوا الیه الوسیله» اینقدر آیاتش زیاد است که حضرت می فرمایند «ربع القرآن فی نا» یک چهارم قرآن در مورد ماست ما اهل بیت. خوب در زیارت جامعه که به محضر اینها می رسیم وجود مقدس امام هادی علیه السلام به محضر مقدس شان هم یک صلوات بفرستید می گوید: شما وقتی با معصوم می خواهید حرف بزنید باید معصوم را بشناسید، امام رضا علیه السلام فرمودند: «اول عبادت الله معرفته» آغاز بندگی خدا این است که الله را بشناسد، در مورد شناخت الله فرمود شناخت حجتش است با کاملترین ظهور، هیچ شخصی را و هیچ کمالی را جز در کاملترین صورت نمی توانید بشناسید، وقتی صورت ناقص داشته باشد نمی توانید بهفمید که پشت چه خبر است. الله را اگر کسی بخواهد بشناسد باید با کاملترین صورتش و کاملترین جلوه و مظهرش که می شود اهل بیت علیهم السلام بشناسد. حالا وجود مقدس امام هادی می فرمایند: شما وقتی با معصوم هم که می خواهید ارتباط برقرار کنید باید بدانید که معصوم کیست؟ و او را بشناسید، اینکه فرمودند (هفته قبل هم توضیح دادیم) به زیارت می روید بدانید او کیست، این عارفاً بحقّه، عارفاً بحقها که در روایت آمده بشناسید که اگر کسی زیارت اینطوری کرد بهشت برایش واجب است، یکی از فرازهایی که فوق العاده مهم و تعیین کننده هست در جامعه کبیره می فرماید: «ان ذکر الخیر کنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهی» بعدش «بابی انتم و نفسی» چقدر قشنگ؟ اگر خیر ذکر شود از کمال درآمد چون گفتیم کمال خطرناک است، کمال اگر بیش از حد جمع شود در یک نفر می تواند فسادآور باشد مثل چربی، نمک، قند خیلی خوب است و لازم هم هست ولی اگر بیش از حد نیاز یک نفر جذب شو و کشنده است برای آن بدن. علم به یک اندازه ای برای یک نفر خوب است برای کسی دیپلم، برای کسی سیکل، برای کسی لیسانس و برای کسی دکترا خوب است برای کسی سال پنجم خوب است برای کسی پایان کفایتین خوب است، برای کسی اجتهاد خوب است هر کس باید ببیند خیرش چیست؟ در کجاست؟ برای کسی مکانیک، برای کسی دانشجو شود برای کسی دوتا بچه داشته باشد برای کسی پنج تا بچه داشته باشد برای کسی ازدواج کند یکی ازدواج نکند در اینجا حضرت کمال را ذکر نمی کند چون آنچه که عاشقش هستم کمال نیست در واقع، می خواهیم خیر باشد و به نفعمان باشد می خواهیم خیر شود و شر نشود کمالات می توانند برای انسان شر باشند، بسیاری از افرادی که در جهنم می روند ازکمال رشد کمالات شان می روند. حمله سمت راست که بیشترین تلفات را می گیرد در حملات چهارگانه شیطان حمله از روی کمالات افراد هست، از روی توانایی ها و نقاط مثبت افراد هست، شما نگاه کنید گردن کلفتهای جهنم همه آدمهایی بودند که نقاط قوت داشتند، فرعون اگر چیزی نداشت نمی توانست که ادعای خدایی بکند، خیلی آدم بزرگی بوده کسی که اندیشه های بزرگ به سراغش می آید کمال دارد، نادرشاه، هیتلر، صدام و کی و کی و هر کس را که شما نگاه کنید به یک ریاستی می رسد، حالا نادرشاه الان در قبرش چقدر بدبختی می کشد که کاش من پادشاه نمی شدم، ای کاش این ریاست طلبی را نداشتم، ای کاش من امام جمعه نمی شدم، ای کاش امام جماعت نمی شدم ای کاش معلم نمی شدم بی خود وقتم را تلف کردم و برای من خیر هم نبود فقط خودم را ارضا کردم کاش دکتری را نمی گرفتم، کاش دانشگاه نمی رفتم، کاش سفر خارجی نمی رفتم، کاش مثلاً همان بیست میلیون تومان برایم بس بود، کاش روی پنجاه میلیون می ایستادم و حرص نمی زدم، کاش ماشینم را عوض نمی کردم خلاصه هر کمالی می تواند پدر آدم را دربیاورد. آدم فقط وقتی می خواهد سراغ کمال برود باید اول به خیر فکر کند الان خیر است که خانه ام را دو طبقه کنم یا نه؟ دوتا بکنم یا نه؟ الان این لباس را بخرم یا نه؟ امام سجاد علیه السلام یک پیراهن برایش خریدند آوردند وقتی پوشیدند هی نگاه می کرد تا آخر شب درآورد و گفت: «کانّی لست بعلی ابن الحسین» انگار که اصلاً علی بن الحسین نیستم یعنی خیر نیست برایم یک انگشتر، تسبیح دستت می خواهی بگیری باید حواست باشد که قلقلک ندهد عمامه را می خواهی ببندی جوری نبند که خودت اذیت شوی، این عبا خودت را نگیرد، این تدریس نگیرد خودت را، دو نفر راه افتادند دنبالت دلت نلرزد، به به و چه چه برایت کردند و جلو پایت بلند شدند و صلوات برایت فرستادند این چیزها همه می توانند خطرناک باشند، شهرت، قدرت، تلویزیون، فلان، روزنامه، رئیس شویم، نماینده مجلس، سرگرد و سرهنگ ... شویم هر چیزی می تواند بدبختی بیاورد برای آدم و آدم را مشغول کند و از خیر جدا کند. چقدر قشنگ به ما یاد می دهند «ان ذکر الخیر کنتم اوله» اول و آغاز خیر شمایید، یعنی شروع باید از شما باشد کسی که با معصوم پیوند ندارد، و بریده از معصوم زندگی می کند اصلاً رفت و آمد ندارد و قلب با معصوم کار نمی کند اینهر چقدر هم موفقیت بدست بیاورد همه موفقیتهایش شکست است و هیچ کدام به دردش نمی خورد اگر دستت را به دست اهل بیت بدهی در طلبگی و در دانشجویی، در مهندسی، دکتری، ... اگر دستت در دست اهل بیت نیست و با او شروع نکرده ای ماجرا را پس با خودت شروع کردی، بی صاحبی، افتاده ای وسط و حواست هم نیست که داری چه کار می کنی با خودت. (کنتم اوله و اصله وفرعه و معدنه) اصل یعنی قلابی به تو نفروشندف شما عرفانهای کاذب را دیدید؟ آقا این عالم که اینطوری است، این عارف هم حرفی دارد، این آدم هم یک حرف حقی دارد فلانی در هند اینطوری می گوید آن سرخپوست هم اینطوری می گوید، نه مهم اصل است بدل به جای آن نفروشند به شما، اصل خیر دست اهل بیت است چون ظهور کمال مطلق است، غیر از اهل بیت به مربی و استادی و مکتبی گرایش پیدا بکند سر کار رفته و باخته، (اصله) الان بحث سبک زندگی است، شما نگاه کنید خیلی ها هستند دم از ولایت و امامت و دین می زنند اما سبکهای زندگیشان به کسان دیگری وصل است یعنی دارند قلابی برداشت می کنند سبک زندگی شان سبک قلابی است سبک مذهبی و دینی نیست سبک خیلی مهم است الان سه چهار سال است داریم بحث سبک زندگی را تذکر می دهیم چه در خانواده آسمانی وچه در اینجا، اصل دست معصوم است فرعش هم دست معصوم است «کنتم اوله و اصله» شروع هم دست ماست جزئیات دست ماست، نیاز نداری بروی از جای دیگری تهیه بکنی، اینها حرفهای قشنگی زدند ولی ما باید آنها را کاربردی کنیم نه فرعش هم دست خودمان است ریزترین مسائلش دست خودمان است، ما به شما می گوییم چطوری لباس بپوشید؟ چطوری غذا بخورید؟ چطوری راه بروید؟ چطوری بنوشید؟ چطوری توالت بروید؟ چطوری از توالت بیرون بیایید؟ چطوری حمام بروید؟ چطوری بدن تن را بشویید ... ما به شما می گوییم چطوری غذا بخورید چقدر بخورید کی بخورید؟ مابه شما می گوییم وقتی که میخواهید انعقاد نطفه کنید چه شبی چه زمانی و چه ساعتی و در چه حالتی؟ همه جزئیات را ما داریم و فرعش هم دست ماست و (معدنه) معدنش هم دست ماست، (و منتهی) این خیلی مهم است یعنی آخرش هم پیش ماست آخر خیر دست ماست، ببینید آدم با یک کسی شروع می کند، مثلاً یک استاد، خوب حالا می گوییم ببینیم این استاد چه چیزی در چنته اش دارد؟ خیلی پیش می آید که یک شاگرد همه چیز استاد را یاد می گیرد و عمل هم می کند و از استاد هم جلو می زند، خدا رحمت کند مرحوم میرزا که میگفت: من با آقای فلانی آشنا شدم و مدتی به او زندگی کردم هی خوشگلتر از او پیدا کردم این به این معنی نیست که انسان استادش را له کند به قول یکی از اولیاء می گفت: من استاد کافر هم داشتم ولی تا آخر عمرم هیچکدام از اساتیدم را له نکردم، فراموش نکردم و ارتباطم قطع نشد منظور این نیست منظور عبور نفسانی است. روح رد می شود می گفت خوشگلتر از او هم داشتم بعد از یک مدت آیت الله فلانی، بعد فلانی، بعد خوشگلتر از آن تا رسیدم به جواد آقای انصاری رحمت اله علیه، معصوم اینطوری نیست وقتی معصوم را پیدا می کنید دیگر نمی توانید از او عبور کنید معصوم ته کمالات و اوج کمالات است رد شدنی نیست که کسی بگوید من یک زمانی بتوانم از معصوم رد شوم تخیلات برداشته او را. یک مرجعی گفته بود من از ابوالفضل بالاترم وقتی اینطوری حرف زدی یعنی افتاده در توهم، کسی اگر رفت در حال و عرفان و پرت و پلا گفت معلوم است که تو هم او را برداشته، میزان می دهد که آقا ته و انتهایش هم اهل بیت هستند آخر خیر اهل بیتند یعنی چه غیر از این نکای که گفتم؟ این در سبک زندگی خیلی مهم است، آخر خیر اهل بیت است یعنی عزیزم اگر کارهایت ختم به معصوم نشود بی فایده است برایت. همانطور که اگر در شروع دستت در دست معصوم نباشد بی فایده است برایت. همانطور که اگر در شروع دستت در دست معصوم نباشد بی فایده است و اگر ته آن هم به امام زمانت ختم نشود بی فایده است. باز آن خوابی را که خودم دیدم را یادآوری کنم برایتان که همه بدانید بعد از آن همه سال مرا بردند به جهنم به خاطر بی ارتباطی با امام زمان، آدم می تواند طلبه باشد، مجاهد و مبارز باشد، بسیجی باشد جبهه برود دستش در دست امام نباشد و به امام هم ختم نشود، مگر نشده خیلی از بچه رزمنده هایی که بعد از جنگ آمدند و پشیمان شدند برای اینکه سبک زندگی آنها به معصوم ختم نمی شد، می گفت ما رفتیم جبهه الان پشیمانیم، کاشکی نرفته بودیم اشتباه کردیم نماز خواندیم، اصلاً اشتباه کردیم مرگ بر شاه گفتیم، اشتباه کردیم جبهه رفتیم الان در این جریان فتنه مگر نداشتیم چقدر آدمها که پشیمانند، این از اول با معصوم شروع نکردند اگر هم شروع کرده دستش ول شده و الان هم کارش به معصوم ختم نمی شود اگر کسی دستش در دست امام زمان باشد هیچ وقت گم نخواهد شد هیچ فتنه ای و در هیچ زمانی و شرایطی نمی تواند آدم را گم کند یک کسی که از معصوم از ولی فقیه جلو می افتد معلوم است دستش ول شده کارها باید ختم به امام زمان شود یعنی عزیزم این طلبگی ات تهش برسد به امام زمان یعنی باید برود به سمت ظهور و کمک به امام زمان و رفع موانع ظهور امام زمان و کمک به سبک زندگی مردم کند، وجود تو که این همه درس خواندی و کار کردی و دکتری و مهندس شدی چقدر به اصلاح سبک زندگی مردم کمک کردی؟ چند نفر به شادی و آرامش و قدرت و نشاط و نورانیت و دین و اهل بیت رسیدند در اثر فعالیتهای تو؟ چقدر مفید بودی در سربازی امام زمان؟ یا اینکه این انقلاب این چیزها بهانه شد که تو بیایی بروی رئیس کل و مدیر کل و نماینده مجلس شوی، پولدار شوی، تاجر شوی، اقتصاددان شوی، امام جماعت شوی، امام جمعه شوی ولی هیچ چیزش هم ربطی به حضرت ندارد. الان ته گزارش کارت را می خواهی به کی بدهی؟ الان که طلبه هستی گزارش کار روزانه، هفتگی، ماهانه را به امام زمان می دهی یا نه؟ اگر کار به معصوم ختم نشود هیچ فایده ای ندارد (ان ذکر الخیر خیر کنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأواهو و منتها) زندگی ات، شوهرداری ات برای معصوم است؟ گزارشش را به امام زمان می دهی؟ به عشق امام زمان شوهرداری می کنی، به عشق معصوم و خانواده آسمانی؟ ببینید ما یک خانواده آسمانی داریم که بالاخره دیر یا زود ما قرار است با این خانواده زندگی کنیم نه با خانواده زمینی مان، که همه چیزمان را هم براساس خانواده زمینی طراحی کردیم الان به یک دختر می گویند پسرعمه ات که آمریکاست خواستگارت است قرار است تو مثلاً بعد از اینکه دیپلم گرفتی بروی آنجا با او عروسی بکنی و زندگی بکنی، خوب تو الان باید زبان آمریکایی یاد بگیری (انگلیسی، آمریکایی) فرهنگ آنجا را بلد باشی، بعد آنجا هم قرار است زندگی کنی، زندگی کردن در آنجا نیاز به لوازمی دارد، بعد به این دختر بگویید مثلاً بیا فلان رشته را بخوان یا پولت را پس انداز می کنی را یک ویلا در شمال بخر او می گوید اینها به چه درد من می خورند من قرار است بروم آمریکا زندگی کنم و قرار نیست برگردم من باید پولهایم را تبدیل به ارز کنم و ببرم آنجا و اگر قرار باشد ویلایی بگیرم همانجا می گیرم، یا یک پسر که می خواهد برود آن طرف و برای چهارسال، پنج سال یا ده سال آنجا زندگی کند همه چیزهایش را براساس آنجا تنظیم می کند، ما قرار است چند ساعت و چند روز دیگر برویم من در هفته گذشته سه نفر از شاگردان جوانم به رحمت خدا رفتند با هم، هم نبودند جدا جدا به رحمت خدا رفتند و الان در برزخ هستند، یک قدری فکر کنید الان برایشان یک داستان و ماجرای دیگری برایشان شروع شده و در آنجا دیگر خبری از این اعتیاد هایی که اینجا داشتند نیست، خودش جوان سه تا هم گذاشته، بچه کوچک، همان هفته که من رفتم سر بزنم به زن و بچه اش هنوز چهلمش تازه درآمده بود دیدم خانه ساخته نیمه کاره، می خواسته در آن زندگی کند بعد از سالها مستأجری یک تکه زمینی پیدا کرده بود که داشتند می ساختند در وسط ساخت و ساز رفت در برزخ. آقا ما بزودی قرار است برویم به برزخ بزودی قرار است برویم با خانواده دیگری زندگی کنیم با یک شرایط زیستی دیگری قرار است زندگی کنیم باید از الان ارتباط داشته باشیم با خانواده مان، باید بدانیم فرهنگ آنجا، فرهنگ این خانواده من چیست؟ بابای من، مادر من، خانواده طیب و طاهرین من علیهم السلام کیستند؟ چطوری زندگی کردند، چه سبکی را می خواهند؟ من چطوری می توانم خودم را به آنها برسانم؟ چطوری از آنها دور نشوم؟ من می خواهم با آنها زندگی کنم لذا فرمودک «و منتهی» کار باید حساب شده و گزارش کار شبانه بدهید به امام زمان علیه السلام، الان من دو تا بچه مدرسه ای دارم شب به شب از این دفترچه که مال مدرسه است می آورند می گویند بابا امضاء کن، فعالیتهای روزانه ما را شما امضاء کن، که چقدر درس خواندیم، چقدر مطالعه آزاد داشتیم این ساعت مسواک زدیم و این ساعت هم وقت خوابمان هست، اینقدر هم تلویزیون نگاه کردیم، ما هم امضا می زنیم و می گوییم ببر فردا نشان بده، الان ما شب می خواهیم بخوابیم چه کسی کارهای ما را تأیید می کند و امضا می کند این خیلی جدی است (منتهی) یعنی عزیز به چهار تا چیز در زندگی ات باید دقت کنید. انتخابها، ارتباطها، رفتارها و چینش های فکری یا افکارت هم باید ختم به معصوم باشد. اگر یک جا ختم به معصوم نشود عقیم است و بی نتیجه فقه می خواهی بخوانی، فلسفه می خواهی بخوانی، عرفان، تفسیر، می خواهی بخوانی باید ختم به معصوم شود می خواهی دکتر و مهندس و رئیس و امام جمعه و ... شوی باید حواست باشد که جز کدام خانواده هستی؟ مال کدام قبیله ای؟ باید به کجا گزارش کار بدهی؟ کارت باید به کجا ختم شود؟ محصول کارت باید در کجا ریخته شود؟ کجا برایت ذخیره شود، شوهرداریها زحمت شوهرداری کم نیست خیلی زیاد است بچه داری، مادر داری، پدر داری، محصولش قرار است به کی برسد خیلی ها زنداری و شوهرداری می کنند ولی محصولش در همین دنیا تلف می شود. به قول قرآن مثل دانه ای هستیم که همینجا روی زمین می پوسد و از بین می رود، چیزی از آن رویش ندارد، تربیت بچه، از تربیت ولایی چه می دانیم؟ ما بچه هایمان را چطوری باید بچه هایمان را با محبت اهل بیت، همانگونه که پیامبر تأکید دارند بچه هایتان را به عشق اهل بیت بار بیاورید با عشق خانواده آسمانی یک پدر و مادر باید به بچه ها بگویند که ما پدر و مادر زمینی شما هستیم، شما یک پدر و مادر آسمانی دارید که بزودی هم به آنها می رسید ما فقط یک وسیله ای هستیم که کمک کنیم شما برسید به خانواده اصلی تان، به بچه اش بفهماند که تو اگر مرا از خدا و اهل بیت بیشتر داشته باشی می شود فسق، من هم اگر شما را از خانواده آسمانی بیشتر دوست داشته باشم می شود فسق.
«قل ان کان ابائکم» الی آخر (آیه ی 24 سوره توبه) ملاکها و میزانها را ما باید مشخص کنیم در نظام تربیتی، برای خودمان شفاف کنیم، آدم باخته و دچار خسران شده اگر در شوهرداری به لبخند حضرت زهرا و اهل بیت و یا زن داری به رضای آنها نباشد، اگر می خواهیم زن داری کنیم باید ببینیم اهل بیت چطور زن داری را دوست دارند؟ چطوری شوهرداری را دوست دارند؟ چطور ازدواجی را دوست دارند؟ چطور جشن تولدی، چطوری رشته ای، اگر هر رشته ای را خواندی دوست دارند تو در آن رشته به کجا برسی؟ دست ما را باز گذاشتند الان صدها رشته در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی وجود دارد، اهل بیت همه را هم دوست دارند شما یکی را انتخاب کن، که فردا از اهل بیت جدا نشوی، نروی دست روی یک رشته ای بگذاری که جدا شوی، نروی انتخابی کنی که جدا شوی، آدم وقتی که اصل خودش را نمی داند ریشه خودش را نمی داند چه بسا طلبه هم باشد و اصلاً ربطی به اهل بیت هم نداشته باشد، ربطی به امام زمان نداشته باشد، هیچ چیزش به امام زمان نرسد، وجود این طلبه، عالم، مهندس، دکتر، این وزیر، رئیس جمهور، نماینده مجلس، عضو شورای شهر،... سرهنگ و سرتیپ و سردار ... هیچ چیزش به امام زمان نرسد حالا می فهمد امام خمینی سلام الله علیه به محضرشان صلواتی ختم بفرمایید. فرمود: مسئولین نظام جمهوری اسلامی اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان نباشند هر قدر خدمت هم بکنند خائن و خطرسازند، چرا؟ چون لیاقت مردم این نیست که زندگی و رفاه و اقتصاد شان حل شود، پیشرفت صنعتی و علمی داشته باشند بلکه لیاقت مردم امام زمان است اگر رئیس جمهور و نمایندگان مجلس، اعضای شورای شهر، وزرا، دولت، نظام این هدف را نداشته باشند که قرار است این انقلاب برسد به امام زمان باید هر چه زودتر موانع ظهور حضرت را برطرف کنند هر قدر هم که به مردم خدمت کنند وقتی آنها را از خانواده آسمانی جدا می کنند و انقلاب اگر ختم به امام زمان نشود خیر نیست، حالا فکر کنیم که انقلاب کردیم حالا کشور را بسازیم برویم زندگی کنیم کافی نیست (انا نرغب الیک فی دولت کریمه تعز به الاسلام و اهله و تذل به النّفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدعاه الی طاعتک» ما در حکومت تو باید از دعوت کنندگان مردم به طاعت خدا باشیم (وقاده الی سبیلک) و ما جز رهبران مردم به سوی خدا باشیم و کمتر از آن اگر بخواهی بکنی و هر کاری که بکنی باختی، حالا باز یکبار دیگر با هم چه بخوانیم؟ با هم یکبار دیگر زیارت عاشورا بخوانیم «عن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره، عنی یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» حالا یک سوال اینها راست است؟ یا اینکه خدا ما را سر کار گذاشته؟ یا معصوم ما را گرفتند که هر وقت می خواهید حرف بزنید از خدا بخواهید که در مقام ما باشید، پیش ما باشید؟ اگر اینها راست است پس ما سبک زندگی لازم داریم و یک طور دیگری باید زندگی کنیم تا بتوانیم به آنجا برسیم ولی ما خرج کردنها، ارتباطایمان، اخلاقیاتمان، اجتماعیاتمان، سیاست مان وسایل اقتصادی ما باید یکطوری دیگر باید باشد. اگر قرار است به مقام محمود برسیم و در دنیا و آخرت با اهل بیت باشیم باید یکطور دیگری زندگی کنیم اینطوری که تا حالا بودیم نخواهیم رسید باید تغییراتی در سبک زندگی مان بدهیم باید حتماً در انتخابها، ارتباطات، و رفتار و افکارمان یک تجدید نظری کنیم، اگر با این شلوغی که وقت نداریم به خودمان یک سر بزنیم با این سبک زندگی به هیچ جا نخواهیم رسید، ممکن است ما را بزرگ کند اما شبیه اهل بیت نمی شویم، در نظام دنیایی ممکن است بزرگ شویم آیت ا... شویم، مجتهد، فیلسوف، شاعر، دانشمند، ... اما این بزرگی مثل بزرگی جنین در رحم مادر هست که وزنش چهارکیلو شده موقع تولد ولی هیچ چیزش شبیه دنیا نیست و به درد دنیا نمی خورد فقط بزرگ شده و متناسب با شرایط برزخ نیست، بزرگ شدن باید نمونه اهل بیت شدن باشد، بزرگ شدن یعنی اینکه ما روز به روز ما به شباهت برسیم به اسم برسیم، پس ما باید سرعتمان را یک جاهایی کم کنیم و تمرکزمان را بگذاریم روی حرکت با کیفیت، عمل با کیفیت، عمل درست، باید طوری سرمایه گذاری کنیم که بتوانیم اینطوری رشد بکنیم لذا باید تمام طمع هایمان را ببریم، هر چه طمع در این چهار مرحله حس، خیال و وهم و عقلانی داریم از حجاب آنها بگذریم، این طمعها و شهوتها را ببریم و تمام شهوتمان را بگذاریم در خدا «وجعل هوای فیه» خدای تمام میلم و در دعای دیگری داریم تمام شهوتم را در خودت قرار بده، شهوت یعنی بیفتیم به رغبت. حالا می رسیم در دروس آینده مان، یادتان هست سال گذشته چه خواندیم؟ علامت معرفت صحیح چه بود؟ «رغبت فی ما عندالله» از کجا بفهمیم یک نفر درسهایی را که خوانده به معرفت صحیح رسیده؟ رفته حوزه، دانشگاه درس خواند، مطالعات داشته ببینید رغبت به آسمان دارد یا نه؟ رغبت به غیب دارد یا نه؟ رغبت به فی ما عندالله دارد یا نه؟ اگر ندارد و هنوز رغبتش در زمین است این اطلاعات و معلوماتش هم به درد نمی خورد، ببینید کشش به آسمان می کشاند او را یانه؟ به امام زمان و اضطرارها و غصه ها و تنهاییش و ترد شدگیهایش میل دلت به آن سمت می رود یا نه؟ اصلاً این مسئله برایت مهم است یا نه؟ برایت موضوعیت دارد؟ یک نفر می بینید چهل باز صدبار نشسته پای سریالها برای قهرمانهای فیلم با همه مشکلات شان گریه کرده در حالی که خیلی از آنها افسانه هست یعنی اینکه چنین آدمهایی اصلاً وجود نداشته و چنین ماجرایی هم اتفاق نیفتاده نشستی افسانه نگاه می کنی و برایش هم حرص می خوری و با او پایین می روی در حالی که یک هزارم آن برای امام زمان غصه نخوردی، برای اهل بیت و خانواده خودش و حتی خودش دلش نسوخته، خیلی ما پرت می پریم اینطوری و از هدفمان دور می شویم (ان ذکر الخیر کنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهی) خدایا به حق محمد و آل محمد ما را ختم به خیر بفرما.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.