اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
جلسه گذشته بحثمان رسید به ضرورت عمل. تمام مزایایی که در اسلام برای علم شمرده شده به خاطر عمل هست. عمل یعنی آنچه که منجر به شدن می شود، یعنی کسب کمال، ما نسبت یادمان نرود گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر هست با دنیا. جنین در رحم مادر می شود، یعنی چی؟ یعنی از یک حالت قوه تقریباً شروع می شود، یک سلول تخم تا یک بچه ی کامل، دائماً در حال عملیات هست یعنی دائماً روی این عملیات انجام می شود جذب دارد و سازندگی تا تبدیل می شود به یک بچه کامل و آماده برای تولد برای دنیا یعنی دائماً صورتگری روی آن انجام می شود. «هو الذی یصوّرکم فی الارحام» الله تبارک و تعالی صورتگری می کند و این دائم صورتهای جدیدی می گیرد تا بصورتی در می آید که مناسب هست برای زندگی در حیات دنیا، ما هم همینطور در رحم دنیا باید تحت تربیت مربی و رب خودمان قرار بگیریم و صورتهایی که مناسب با حیات آخرت هست را بپذیریم و صورتهایی را که مناسب نیست را رد بکنیم، حالا اگر بچه شاخ بیاورد یا دم بیاورد، دست و پای اضافه بیاورد. زبان و چشم و گوش اضافه، سر اضافه خوب و مناسب با این حیاط را تهیه بکند. همه چیز قانونمند است این قاعده یادمان نرود که همه چیز قانونمند است در نظام خلقت. «انا خلقنا کل شی بقدر» خداوند برای هر چیزی قدر واندازه قرار داده وقاعده مند هست. هیچ چیز بدون فرمول ما اصلاً نداریم. دنیای ابدیت و برزخ هم همینطور است یک قانونی هست که قوانین آن میلیاردها برابر زیباتر و پیچیده تر از اینجاست. چون زندگی فوق العاده مهمی هست خدا رحمت کند حضرت امام رحمت الله علیه فرمود: کل عمر دنیا در مقابل عمر برزخ یک لحظه هست، برزخ اینقدر عظمت دارد که کل عمر دنیای ما در آن عالم یک لحظه حساب می شود. بنابراین وقتی که می خواهیم وارد آنجا شویم ما باید صورت خاص و مناسبی داشته باشیم با حال و هوای برزخ و ملکوت و همینطور با قیامت و این صورت را ما باید در دنیا تحصیل بکنیم یعنی دنیا جای تحصیل همین صورتها هست صورتهایی که مناسب با آخرت و ابدیت هست، علائمش هم مشخص هست، ما در درسهایی که داشتیم تا الان دهها علامت از اینکه معلوم شود ما صورتگری کردیم به معنای حقیقی و صورت آخرتی پیدا کردیم یا نه؟ را گفتیم که یکی از مهمترین علائم آن شادی و آرامش بود و مصادیق زیادی هم برایش ذکر کردیم.
بنابراین ما احتیاج به شدن داریم یعنی باید کاری عملیاتی روی ما انجام شود یک صورتگری در ما انجام شود تا ما بصورت آخرت در بیاییم، بصورت بهشت در بیاییم و در واقع بهتر از آن و کاملتر بخواهیم بگوییم اینست که باید به صورت خدا در بیاییم، یعنی مثل الله شویم سعادت ما در این است و خواست ما هم در این است این جالب هست که خواست خود ما هم این است. یعنی ما به کمتر از این هم راضی نمی شویم آخرت، ما می خواهیم در آنجا خدایی کنیم «و اذا رأیت ثم رأیت نعیماً و ملکاً کبیرا» انسان می خواهد به ملک برسد یعنی به ملک تنها نمی خواهد برسد که در آنجا یک بهشتی به او بدهند به اندازه همه آسمانها و زمین، این ملک است. اما ملک یعنی اینکه در این بهشت می خواهد فرمانروایی بکند، انسان روح فرمانروایی و خدایی دارد و می خواهد آنجا مثل خداوند عمل کند و مثل خداوند باشد و در آن بهشت بنابراین باید یک شخصیتی متناسب با این ساختار و آرزو ساخته شود و جالب این است که همه اینها در مسیر حبّ است یعنی انسان حب به الله و کمال مطلق دارد و حب به ذات هم دارد حب به الله و حب به ذات دوتا عامل اصلی هستند برای اینکه انسان به این سمت برود. بعضیها عاشق خودشان هستند و عاشق مربی شان. بنابراین سعی می کنند مثل مربی خودشان باشند. ما هم ربی بالاتر از الله نداریم لذا ما باید برویم به سمت شدن. علم و اطلاعات، اگر این همه ما صدها روایت در مورد علم داریم برای اینکه منجر شود به شدن یعنی راه رسم صورتگری را ما یاد بگیریم، یک تحول و یک شکلی و یک کمال و دارایی به دست بیاوریم، دانایی بدون دارایی فایده ندارد. اطلاعات بدون دارایی مثل نداشتن هست هیچ فرقی نمی کند البته یک فرقی دارد و آن این است که توهم داشت می آورد و بعد انسان را مغرور می کند انسان استقلالاً به عنوان یک کمال به آن نگاه می کند و تا آخر عمر ممکنست شیفته همین اطلاعات شود، چون بخش چهارمی سر راه هست که حجاب خیلی خطرناکی دارد چون نزدیکترین حجاب، نزدیکترین قوه به فوق عقل، عقل است که خیلی خطرناک است و می تواند دردسرساز شود. برای ما شیفتگی به دانش علم بازی کردن در واقع و اینکه نگذارد شما از این حجاب رد شوید و به الله برسید، اینکه حضرت آیت ا... جوادی آمیل اینقدر زیبا فرمودند که: جهاد اکبر جهاد با نفس نیست بلکه جهاد با علم است برای همین هست که انسان باید بتواند با این مرحله هم مبارزه کند یعنی علم را مستقل از عمل نخواهد و شیفتگی و شهوت علم آنقدر به سراغش نیاید که از شدن بازبماند و خود علم مستقلاً برای او یک شغل شود، یک شهوت اطلاعات پیدا کردن، جمع کردن اطلاعات و ور رفتن با افکار دیگران، جمع کتب اینها می توانند خیلی دردسر ساز بشود. تمام اینکه در روایت داریم علم واجب است (اطلب العلم علی کل مسلم) به خاطر عمل است اگر گفتند: (... سیات علی رئوس اصحابی حتی یتفقه فی الحلال والحرام) چون حلال و حرام متعلقش عمل هست و آن همه سفارش در مورد عالم و علم و متعلم، کلاس و درس و زحمتی که می کشد برای این است که آخر سر ته آنها یک شدنی دربیاید، مثل مقدمات خیلی زیادی که ما در معدن هزینه می کنیم برای اینکه ته آن به طلا برسیم، مقدمه اش آن میلیونها تن خاک و سنگ و چیزهای دیگری که دارم کار می کنیم می خواهیم در انتها برسیم به طلا و اگر نرسیم فایده ای ندارد، پس همه اینها به خاطر علم است علم غیر از معرفت است، معرفت با علم تنها به دست نمی آید معرفتی که هدف خلقت هست بالاتر از خود عمل هست که در موردش قبلاً صحبت کردیم و این معرفت از ترکیب علم و عمل خالص ایجاد می شود علم + عمل صالح و خالص تولید معرفت می کند فرق معرفت را هم جلسات قبل توضیح دادیم، پس ما نیاز به شدنداریم در این راه علم راه را کامل به ما نشان می دهد کار علم روشنگری است نشان دادن راه است نشان دادن صراط مستقیم هست، فعالیتهای عقلانی، کلامی، فلسفی و اینهایی که ما الان انجام می دهیم به چه کار ما می آیند؟ به این است که بتوانیم راه مستقیم را از راه کج تشخیص بدهیم اینها جز لوازم و واجباتی هست و مسلمانی که همه به آنها احتیاج دارند که دنبالش باشند اما همین که راه را برای روشن و مشخص کرد ما باید تازه راه بیفتیم، حالا راه را به ما نشان می دهد مثل چراغ پس ما باید حرکت کنیم حالا اینجا شدن هست، ما خیلی از افراد را می شناسیم تواناییهای علمی خیلی زیادی دارند اما در مقام عمل بسیار آدمهای عاجزی هستند یعنی از نظر علمی بسیار دقیق و موشکاف هستند و به قول معروف باقر العلوم هستند و می توانند علوم را بشکافند ریز، ریز ولی در مقام عمل می آیند اصلاً راه نیفتادند و تمرین نکردند و مهارت کسب نکردند و همت ندارند، گرفتار تنبلی و شهوتهای مختلف هستند می بینید اصلاً در تربیت بچه شان هم عاجزند، برای بچه و همسرش هم وقت ندارد برای زندگی عاشقانه فرصت ندارد، فرصت ندارد با بچه اش رفیق شود در خانه شکست خورده ولی در مقام علمی آدم موفقی است در عمل و مسائل اجتماعی و سیاسی حتی در مسائل اقتصادی آدم بسیار ناتوانی هست ولی از نظر علمی آدم قوی هست، این مطلوب اسلام نیست ما باید برویم به سمت شدن و سمت عمل، باید راه بیفتیم، در مکتبهای معنوی و عرفانی ما چند جور مکتب داریم. بعضی از این مکتبها انسان را به ریاضتهای خیلی زیادی دعوت می کنند، خلوتها و ریاضتها و چله گیریهای خیلی زیاد دعوت می کنند که دستورالعملهای خیلی سنگینی به افراد می دهند، بعضی ها هم اینگونه نیستند و واقعاً هم این درست نیست بعضیها شیوه شان مثل مرحوم ملا حسین قلی همدانی رحمت الله تعالی علیه که شاگردهای بسیار عالی مثل مرحوم قاضی، اگر این شجره طیبه را که نگاه کنید از استاد ایشان خود ایشان و شاگردانشان مثل علامه آقای بهجت و کسان دیگر را نگاه کنید می بینید اصلاً اینها کارهای ریاضتی زیادی را به شما توصیه نمی کنند قشنگترین حرفهای آیت الله بهجت این بود که بهترین استاد عمل است همین از رساله شروع بکنیم. اگر کسی از رساله شروع نکند یعنی از فقه شروع نکند و با رساله آشنا نباشد و بخواهد آنرا جا بگذارد و بیفتد در مسیر اخلاقی و عرفانی این آدم سر خودش را کلاه گذاشته، همین که بداند در خانه چه کار باید بکند؟ یک شوهر داری خوب ممکن است یکنفر را ولی الله بکند، یک زنداری خوب ممک است او را ولی الله می کند. شما کنار رفتن پرده در مورد مرحوم سید هاشم حداد را ببینید که یک مادر زن بداخلاق و فحاش که می داند با او چگونه رفتار بکند همین تحمل یک مادرزن فحاش و بددهن باعث می شود که به تجرد برسد. کار ویژه ای نمی خواهد بکند همین چیزهایی که در صحنه زندگیمان قرار می گیریم صحنه عمل است انسان باید سراغ همینها برود، اینکه حالا برویم چه کار کنیم؟ الان افرادی هستند که ابتدایی ترین وظایف شان را در مورد همسرشان، پدر مادرشان، خواهر و برادر شان، معلمشان، دوستانشان فراموش کردند و خیلی ها را زیر دست پای هوسهای علمی و عرفانی خودشان له می کنند بعد می زنند برسند به محظر یکی از اولیاء خدا و از او می خواهند که به ایشان درس بدهد که با ذکر و ورد و برنامه ای، این هم یک خودخواهی و شهوت هست. بعد می بینید که چقدر زیر دست و پای عرفان این شخص له شدند. یک عرفان مسخره و خونین و خشن و ظالمانه که به درد نمی خورد.
با یزید می گفت: من استادم یک پیرزنی بود در صحرا، می گفت: یکبار اینقدر بی حال بودم در بیابان یک پیرزنی به من گفت بیا کمک کن این هیزمها را جابجا کنم، با یزید می گوید خودم حال نداشتم این کار را بکنم ولی اینقدر قدرت داشته که یک شیر را امر کردم که برود پیش آن پیرزن و مسخر آن پیرزن شد که هیزمهایت را روی دوش این شیر بگذار تاب رایت حمل کند بعد خودش هم خیلی کیف کرده بود که یک شیر را تسخیر کرده بعد به پیرزن گفت: اگر به شهر بروی می گویی چه کسی را دیدی؟ گفت می گویم یک ظالم را دیدم. گفت برای چه ظالم؟ گفت این شیرا را خدا مکلف نکرده که برای من هیزم بکشد بلکه تو را مکلف کرده، تو فکر می کنی خیلی هنر کردی یک شیر را اینگونه کری؟ برای چه به این شیر بیچاره زور می گویی؟ خدا این را آزاد آفریده. پس ببینید ما بدون عمل هر چقدر اطلاعات جمع کنیم وزر و وبال است و فردا بدبخت مان می کند در روز قیامت و برزخ و اگر عمل هم بخواهیم بکنیم باید ببینیم از کجا و چگونه باید شروع کنیم؟ الان فعلاً می خواهیم ببینیم جایگاهی عمل کجاست؟ بعد صحبت کنیم. عمل غیراز مقوله علم است، علم با عقل ما سر و کار دارد، با بینش ما سر و کار دارد شما اطلاعات را کسب می کنید و راه را تشخیص می دهید و می بینید. اما مقوله عمل محصولش به دل می ریزد چون تمام سرمایه انسان دل اوست شما ارزیابی که خداوند تبارک و تعالی در قرآن می کند از انسانها براساس دارایی است نه دانایی و دارایی هم در قلب روشن می شود، ته قضیه باید دل باید دارایی داشته باشد دل بدون عمل باردار نمی شود یعنی ما باید با اطلاعات بروید به سمت باردار کردن قلب خودت ودل خودت، کسی که دلش خالی است به قول قرآن قلبش قلب خالی و بیماری هست اطلاعات برایش سنگینی می آورد، اطلاعات قلب را نمی تواند پر کند بلکه یک روشنایی هست که اگر آنرا با عمل باردار کردید قلب روشن می شود، پس یادمان نرود به علم به شدت احتیاج داریم، به اطلاعات به شدت احتیاج داریم به اطلاعات دقیق حساب شده، میزان، بسیار احتیاج دارم و بخصوص علمی که از مرحله علم ساده گذشته باشد یعنی میزان شده باشد برای ما. قرآن وقتی که اطلاعات را می دهد می گوید ما با انبیاء چه نازل کردیم؟ «و انزلنا معهم الکتاب و المیزان» کتاب اطلاعات است، دستور است، آیین است، فرمول و قاعده است اما اگر میزان نباشد اطلاعات و کتاب و فقه هم به درد نمی خورد. علت اینکه خیلی از فقهای ما در تطبیق اشتباه کردند و می کنند و به بی راهه می روند و از جامعه و مردم خودشان عقب می مانند این است که اطلاعات فقه شان خیلی خوب است استنباط و اجتهادشان خیلی عالی است اما چون میزان ندارند نمی توانند، میزان چیست؟ میزان روانشناسی، جامعه شناسی، زمان شناسی، مکان شناسی را باید بلد باشد و اگر کسی بلد نباشد با اطلاعات نمی تواند مشکل دیگران را حل کند با فتوی نمی تواند مشکل دیگران را حل کند فقه به تنهایی کافی نیست این خیلی مهم است در جامعه ای که مثلاً در اسلام پیغمبر آمده شما ببینید فقه چقدر زیبا رشد کرده آیات الهی را شما نگاه کنید مسیر فقهی قرآنی چقدر زیبا رفته بسیاری از وجوبها و حرمتها مثل نماز، حج جهاد، شراب، حجاب، اینها مطابق زمان با میزان یواش یواش آمده، برده داری که یک عمل حرام هست تا زمان امام زمان هم حتی حرام نمی شود، مگر برده داری حرام نیست؟ هیچ کدام از ائمه اینرا حرام نکردند، نه قرآن حرامش کرده و نه هیچ کدام از اینها با اینها باطناً امر حرامی هست چرا؟ چون میزان به شما می گوید الان نمی توانید برده داری را بردارید و بخواهید حکم حرمت بدهید خیلی چیزها به هم می ریزد، میزان هست که باعث می شود امام امت بتواند انقلاب اسلامی راه بیندازد، میزان هست که ولی فقیه را برتر از همه مراجع و موفقتر از همه مراجع می کند، میزان هست که میرزای شیرازی می آید یک امری را که در آن زمان مباح بوده حرام می کند، میزان غیر از اطلاعات است، اطلاعات به تنهایی کافی نیست، فقه به تنهایی کافی نیست میزان می خواهد، خدا رحمت کند مرحوم شرف الدین، ببینید علمای ما وقتی قم هستند یک جور فتوا می دهند وقتی می روند آمریکا یک جور فتوی می دهند. این هم حق است و باید هم همینطوری باشد یک بنده خدایی آمده بود مسلمان شود به او گفته بودند شما روزی دو رکعت نماز بخوانید کافیست، میزان هست که می گویند چقدر بخوان دو رکعت بخوان، میزان می گوید وقتی شما کار تربیتی می خواهید بکنید روی بچه تان روی حجاب چقدر تأکید بکنید، رو نماز چقدر تأکید بکنید، کجا اصلاً با نماز کاری نداشته باشید، کجا اصلاً با حجاب کاری نداشته باشید هر کجا کار داشته باشید. اگر میزان دستت نباشد صرف اینکه اسلام این را گفته و این را می خواهد و حضرت این را فرموده کافی نیست، انسا خرابکاری های زیادی انجام می دهد. خوب مگر اجرای حدود قطع کردن دست دزد و اجرای حدود شرعی واجب نیست؟ این همه تأکید شده چرا امام خمینی این کار را نکرد؟ چون میزان دستش هست، اما اگر الان من بخواهم دست قطع کنم و قواعد و حدود اسلامی است الان بخواهیم اجرا کنیم جامعه الان کشش این برنامه را ندارد، احکام اسلام را آنچه را که ما در قرآن و روایات می خوانیم همه قابل اجرا نیست واقعاً مگر زمان امام زمان علیه السلام. این یک فقیه با میزان است، فقیه زمان شناس هست که تشخیص می دهد الان کدام بخش از مسائل اسلامی باید رعایت شود وکدام رعایت نشود حج تعطیل شود یا نشود. امام سه سال حج را تعطیل کرد، علم به تنهایی کافی نیست اگر کسی فکر کند کسی نشست کتاب خواند و اطلاعات کسب کرد که ائمه چه کار کردند، قرآن چه می گوید و حدیث چه می گوید؟ این کافی نیست این شخص باید روانشناسی قوی، مکان شناسی قوی و زمان شناسی قوی داشته باشد. یک مربی یا معلم که بخواهد کار تربیتی انجام بدهد اگر میزان دستش نباشد بسیاری از مسائل شرعی را ضایع می کند و خیلی وقتها چیزهایی را می گوید از طریق آیات و روایات که اصلاً جای آنها نیست الان، و اگر شما بخواهید را اجرا بکنید نتیجه ای که می دهد خیلی وحشتناک است. کما اینکه پیغمبر این کار را نکرد و حتی خود خدا هم نکرد، خدا زمان شناس است و بنده اش را هم خوب می شناسد، «و الله اعلم ما فی النّفوسکم» خدا خوب می داند که کسی شراب را حرام کند، چند مرحله طول کشید تا شراب حرام شد، برای یک نفر معتاد وقتی می خواهید بگویید این کار را نکن باید چگونه به او بگویید چطور باید با او رفتار کنید؟ برای یک معتاد که یک عمر غرق یک معصیت و یک عادت بوده چگونه باید یک چیزی را برایش کم بکنیم و خیلی چیزهای دیگر الان نمی خواهم راجع به میزان صحبت کنم الان بحثمان بحث علمی است و می خواهیم راجع به عمل صحبت بکنیم. می خواستم این را بگویم که ما به علم به شدت احتیاج داریم و فوق علم به میزان احتیاج داریم که متأسفانه الان هیچ کس کاری نمی کند یعنی الان فقهای ما تا به اجتهاد برسد کسی به آنها میزان یاد نمی دهد و اصلاً در دروس حوزوی چیزی به اسم اینکه طلبه، عالم و سایر رشته ها اصلاً کلاً کسانی که کار دارند بخصوص در رشته های علوم انسانی دارند کار می کنند اصلاً جایی نیست که کسی یاد بدهند که باید میزان داشته باشد یعنی بدون میزان نمی توانید قرآن را نگاه کنید «و انزلنا معهم الکتاب و المیزان» اگر میزان نباشد کتاب هم نمی تواند کاری انجام بدهد. ما فقط چسبیدیم به کتاب و دنبال درس و کتاب و بحث هستیم بعداً هر کس براساس همین چیزهایی که یاد گرفته فتوی می دهد و حکم می دهد، چون میزان دست شان نیست لذا نمی توانیم خیلی وقتها توفیقاتی هم داشته باشیم در همین حوزه خودمان نسبت به طلبه ها و نسبت به دانشجویان خودمان و در کشورخودمان نسبت به خیلی از مسائل تربتی هنوز که سی سال از انقلاب گذشته ما هنوز مسئله حجاب را یا مسئله نماز را هنوز نمی توانیم حل بکنیم چرا؟ چون میزان دستمان نیست اینکه خارجی ها به ما ایراد می گیرند و بعد ها این ایراد بیشتر خواهد شد. یک دختر آمریکایی می گفت: اینقدر که شما در تهران معضل حجاب دارید ما در آمریکا معضل حجاب نداریم یعنی ما در جامعه مسلمانها ما مسلمان بی حجاب نداریم در حالی که اینکه اینجا همه شیعه هستند و متدین، مشهد برو، حج برو، کربلا برو ولی بی حجاب هم هست و معصیتش هم سر جایش هست ولی اگر آنجا کسی مسلمان شد دیگر مسلمان شده و واقعاً حجاب را رعایت می کند و با افتخار هم این کار را می کند. جدای از این بحث روضه نمی خواهم بخوانم. این که ما به علم به شدت احتیاج داریم وهیچ وقت از پیگیری اطلاعات و کسب اطلاعات و علم و ریزه کاری های علمی و بخصوص میزان (بالاتر از علم) و به دست آوردن میزان و مبناها ما کوتاهی نباید بکنیم شما وقتی که امام در سال 58 می فرماید موسیقی مطلقاً حرام است بعد می آید در فتوایش می گوید نه موسیقی حرام نیست بلکه آلت مشترکه هست و بعضی از موسیقی ها حرام است و بعضی ها هم حرام نیست به چه خاطر این حرف را می زند؟ چون میزان دستش هست، اگر میزان دستش نباشد همان فتوایی را که داده حرام است را دیگر برای چه عوض می کند؟ اینکه امام فرمود که: یک مجتهد غیر از اجتهاد مصطلح حوزه باید یازده تا درس را اطلاعات دیگر باید داشته باشد تا بشود از او تقلید کرد یا اصلاً به او بتوان مجتهد گفت، آن یازده شرط خیلی مهم است، اگر کسی رفت درس خواند و فقیه شد از او نمی شود تقلید کرد این اصلاً مجتهد هم نیست تازه یکی از شرایط را دارد و الا مجتهد باید زمانشناس باشد مکان شناس باشد، سیاسیون عالم را بشناسد، اقتصاد جهانی را بشناسد سیاستمدار های جهانی را بشناسد و ... و چندین چیز دیگر که تا اینها در مجتهد جمع نشود نمی شود از او تقلید کرد، و اصلاً قابل تقلید نیست چون نه زمان شناس است و نه مکان شناس است و هیچ چیزی از اوضاع جهانی نمی داند، هیچ چیزی راجع آن چه که باید نسبت به آن فتوی بدهد نمی داند ما الان فتواهایی داریم که شخصی که فتوی داده اصلاً اطلاعاتی نسبت به مسائل جانبی این داستان نداشته یا اینکه ندارد. این به درد نمی خورد بگذریم.
می رسیم به اینکه ما بعد از این همه احتیاج به عمل صالح داریم ما عمل می خواهیم و باید عمل کرد چند تا آیه برایتان خواندم آیات خیلی زیاد است من چون می ترسم در حوصله جلسه نکشد روی این سرمایه گذاری نکردم که خیلی برویم سراغ آیه ها و در آنها غور کنیم و الا فوق العاده مهم است و شاید بشود یک یا دوسال فقط راجع به این آیات بررسی کرده این نقش را توضیح داد که عمل چقدر اهمیت دارد، حالا من در ضمن خواندن روایات آن مباحث اصلی که شما نیاز دارید، آن مباحث اصلی و فرمولهای انسانشناسی را خدمت تان عرض می کنم. خوب یک روایت را گفتیم که بحث مان دو تا پایه دارد یک پایه روایی و یک پایه قرآنی، پایه قرآن ما چه بود؟ «قل ان کنتم یحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله» اگر کسی واقعاً می خواهد خودش و دیگران را مسخره نکند و بخواهد به هدف خلقتش برسد بعداً دچار خسران نشود باید به جواب عشق و دلش را بدهد. دل انسان عاشق خداست، الله را می خواهد. لا اله الا الله، الا کمال مطلق، اگر می خواهی حرکت کنی به سمت کمال مطلق باید چه کار کنی؟ باید حرکت به سمت کمال اگر می خواهی بکنی تبعیت لازم است، اطلاعات به تو می گوید که آن کمال مطلق است، علم به تو می گوید آن کمال مطلق است خوب حالا پیدایش کردی الله تبارک و تعالی اوصاف و صفات، اسمائش را پیدا کردی ولی چگونه می خواهی جلو بروی؟ باید شروع کنی، این الله و اسم ذاتی که می گویی تجلیات صفاتی دارد، برای تو هم هزار تا راه قررا داده که به او نزدیک شوی، اینکه کجا هستی اصلاً مهم نیست بلکه مهم این است که هر کس هر جا که باشد از همان مختصات شخصی خودش عمل را شروع کند می تواند برسد، هیچ کس نباید برود در مختصات کس دیگری نقش بازی کند چون خداوند هر کسی را یک طور آفریده و برایش مختصاتی قرار داده، بنابراین شما باید از مختصات خودتان عمل را شروع کنید و با مختصات کس دیگری کار نداشته باشید و ادای کس دیگری را نمی خواهد دربیاورد، همان خودت: همانطور که همه بندنها و هر بدنی یک سلسله دستورالعملهای کلی داریم و یک سری جزئیات معقول که مربوط به خود این بدن است و با بدن نفر دوم فرق دارد، به یک کسی می گویند بادمجان بخور و به دیگری می گویند نخور به یک کسی می گویند ترشی بخور به دیگری می گویند نخور. هر آدمی دستورالعملش با دیگری فرق دارد همانطور که اثر انگشت و قیافه اش فرق دارد، «الطرق الی الله بعدد انفاس خلایق» راه به سوی خدا به تعداد نفس است یعنی هر کس از خودش باید شروع بکند، ماجرای خودش هست، که این را بعد از نظر روانشناسی کاملاً باز می کنیم حالا ریز آن را برایتان بگویم.
ما دهها روایت داریم در مورد افضل الاعمال، اگر کسی نداند ومیزان دستش نباشد و بخواهد فقط علمی برخورد کند وقتی می رسد به روایات گیج می شود، آقا افضل اعمال چیست؟ کدام عمل از همه بهتر است، شما وقتی می روید می بینید که در روایات افضل اعمال این استکه تو زبانت را نگه داری، یکی دیگر این است که تو به پدر ومادرت خدمت کنی، دیگر می فرماید: افضل اعمال این است که تو نماز بخوانی، بالاخره چیست؟ اینها راست گفتند و ما سر کاریم؟ یعنی معصومین علیهم السلام چرا اینگونه حرف می زنند؟ وقتی از معصوم می پرسند باید ریاضی جواب بدهد وقتی می گوید جواب بهترین کار چیست باید یک چیزی بگویند، افضل یعنی بالایی (بهترین) نمی شود تو چهل مورد را بگویی و بعد بگویی همه اینها بالایی هستند پس پایین ترینها کدامند؟ وسطی ها کدامند؟ اینها همه که افضل شدند؟ رمز این در کجاست؟
«الا فضل العمل الایمان»، «افضل عمل الاخلاص افضل الاعما ادخال السّرور علی المومن» «افضل الاعمال الفقه»، «افضل الاعمال اطعام الطّعام»، «افضل الاعمال اطیاب الکلام» یعنی چی؟ بالاخره ما کدامیک از این کارها را انجام بدهیم، افضل الاعمال برای فردی فرق می کند، اگر تو حواست نباشد که افضل الاعمال برای تو چیست با همین روایات گول می خوری بدون میزان و میگویی آقا از خود روایت فرمودند که افضل الاعمال صلوات بر محمد وآل محمد است، فرمودند افضل الاعمال خواندن قرآن است، ما دیگر کاری نداریم و می نشینیم و فقط قرآن می خوانیم. آقا وظیفه سیاسی، اجتماعی، خانوادگی، تربیت بچه، روابط عشقی و عاطفی و جنسی، کارهایی که باید انجام بدهی، یک مشت تنبل خانه درست کردیم. با این روایات و یک مشت معلم و استاد تنبل به قول حضرت جاهلان شما بیشتر از علمای شما کار می کنند و زحمت می کشند علمایتان تنبل و جاهلانتان پرتلاش جاهل به خاطر جهلش تلاشهایش به جایی نمی رسد، عالم هم به خاطر اینکه عالم و تنبل است کاری انجام نمی دهد شدنی نیست، همین مفت خوری و تن پروری است پس در آسمان باشد اصلاً شما نمی توانید بگویید افضل اعمال من چیست؟ الان فهرست را که می گذارند خودت باید تشخیص بدهی که احتیاج به چه داری؟ به میزان، الان من از بین چهل تا افضل اعمال چه چیزی را باید پیدا کنیم؟ بدون میزان نمی توانید اطلاعات کافی نیست باید میزان داشته باشی. برای من افضل اعمال چیست؟ آن غورهایی را که اول وقت به شما گفتم خیلی مهم است، اینکه هر کس خودش را در نظر بگیرد، شما به محض اینکه می گویی من با هیچ کس کار ندارم. من الان اینم، بچه ی این آقا هستم، بچه این خانم هستم، این زنم است، این شوهرم است. این بچه را دارم این موقعیت اقتصادی را دارم این موقعیت علمی را دارم من الان برایم چی بهتر است؟ اگر ما میزان نداشته باشیم در عمل حالا می رسم کم کم میزانها را می گویم برایتان، میزان در عمل را می گویم اگر نباشد ممکن است چهل سال خودت را سر کار بگذاری و دیگران را هم سر کار بگذاری، یک آدم تن پرور و مفت خود الان از این مکتبها خیلی درآمده، اینقدر از این عرفانهای قلابی درآمده، یک آدم تن پرور حرفهایش را استناد می دهد به چند تا روایت، آقا روایت درست است ولی تو باید چه کار کنی؟ آن عملی که برای تو شدن می آورد چیست؟ مثل رژیم غذایی است که رژیم غذایی همه آدمها با هم فرق می کند، دو نفر آدم رژیم غذایی شان یکی نیست آن غذایی را که تو می خوری مثلاً کباب اگر او بخورد ممکن است نقرص بگیرد، کباب برای یک نفر واجب است و برای یک نفر حرام است نوع به نوع میوه برای یک نفر واجب و برای یک نفر دیگر حرام است، شیرینی برای یک نفر لازم و واجب است اما برای یک نفر حرام است، نمک، چربی، آره در روایت حضرت فرموده: اگر شیعیان ما همه اهل شیرینی خوردن هستند یا از ما نیست هر کس شیرینی نخورد.
هر جا که می رود دولپی شیرینی می کند در دهانش، آقا هر چیزی جا دارد، مکان دارد، زمان دارد آدم دارد و حد و اندازه دارد می بینید که با چنین مبانی یک مشت آدم تنبل و ترسو، می دانید چقدر از علمای ما استناد کردند به آیات و روایات جبهه نرفتند؟ سی سال جگر نداشتند با استکبار در بیفتد، با شاه در نیفتادند، یک اعلام ننوشتند. می گفت استخاره کردم اعلامیه ننوشتم، با استخاره می خواست اعلامیه بنویسد. استخاره یکی از مصائبی است که ما داریم. یک سلسله نفهمی داریم که در بحثهای تنبلی و تن پروری گفتیم اینها را از موسسه بگیرید گوش کنید. (الان مباحث روانی آن را می گوییم) یکی از دلایل مهم تنبلی های اجتماعی و شخصی که الان مد شده و در کشور ما خیلی درگیرش هستیم و تنبلیهای نسلی و قومی و تمدنی داریم که ویژه مسلمانهاست یک غربی اصلاً آلودگیهای اینطوری را ندارند، دشمنان ما این آلودگی ها را ندارند چقدر علی علیه السلام گله می کند که از تنبلی های شیعیان حضرت می فرمایند: من حاضرم بدنم را با شمشیر ببرند ولی شیعیان من اینقدر تنبل نباشند. عدم فهم مسائل درست شرعی مثل قضا و قدر، نفهمیدن قضا و قدر مصیبتهای زیادی برای جامعه بوجود می آورد، دعا استخاره و خیلی چیزهای دیگر که همه ما را بدبخت و زمین گیر کرده یک مشت آدمهای تنبل و تن پرور و ترسو و شکاک، عمل گرایی، قدرت و نشاط را از ما گرفته هم شخصاً ما را شکست داده و هم در اجتماع شکست خوردیم. خیلی جاها استخاره حرام است تکلیف کاملاً روشن است و استخاره نمی خواهد الان اینقدر این زیاد شده که جامعه ما که یک جامعه شیعی است و این خیلی خطرناک است وقتی این چیزها را می بینیم وحشت می کنم من. در جامعه شیعی هنوز فالگیری است فال قهوه است طالع بینی است شما الان در همین رستورانهای قم بروید که شهر علم و اجتهاد که همه جای دنیا به قم یک طور دیگر نگاه می کنند الان در رستوران که می روید زیر ظرف غذایتان یک صفحه طالع بینی برایتان گذاشته اند که مثلاً متولدین ماه آذر اینطوری هستند متولدین بهمن اینطوری اند، متولدین فروردین و اردیبهشت اینطوری اند، اینها خیلی روی آدمها تاثیر می گذارد، فلج می کند آدم را این طالع بینیهای اینطوری. بهر حال یک میکروب در جایی رشد پیدا می کند که حتماً زمینه اش است، چقدر افراد با این فال قهوه ثروتمند شدند، با فال گیری و سحر و جادو و دعا نویسی چقدر زیاد داریم ما. که بیا یک ورد بدهم طلسم بدهم این کار را بکنم آن کار را بکنم آدمهایی که دائماً ورشکسته و فلج و تنبل و تن پرور آیه یادمان نرود بیاییم سراغ روایت پس خودمان را مسخره نباید بکنیم «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی» تبعیت، برویم سراغ روایت: در روایت مبنایمان چه بود؟ یادتان هست؟ آفرین، «العمل العمل ثمّ نهایه نهایه» آقا شروع کن ته خط را نگاه کن.
حضرت علی علیه السلام به محمد حنیه چه می گوید: در جنگ جمل می فرماید وقتی می خواهی حمله کنی «اعر الله حجتک» این جمجمه ات را عاریه بده به خدا و بسپار به خدا و ته لشکر دشمن را نگاه کن طوری حمله کن که خودت را برسانی به ته، برو تا آخر و آن ته را نگاه کن، غایت چی است؟می خواهی به کجا برسی؟ ما متأسفانه از غایتهایمان خیلی غفلت داریم و اصلاً نمی شناسیم، قانع فانع قانع یک شوهری بکنی، زنی داشته باشی و بچه ای خدا بدهد، یک پولی، ماشینی خانه ای، نماز جماعتی در سجده و حرم هم سالی یکبار برویم، حالا مکه مدینه هم چند وقت یکبار رفتیم بد نیست همین کافیست و فانعیم، خداوند ما را برای چه آفریده؟ هدف چی است؟ ما آن نهایت را می رویم «والستقامه الاستقامه ثم الصبر و الصبر و لورع ولورع ان لکم نهایه فنتهو و النهایه» این شد مبنای روایی بحث ما که کار داریم. «انکم الی اعراب الاعمال احوج منکم الی اعراب الاقوال» علی علیه السلام می فرماید: یک کسی آمد که علی نحو را خیلی رعایت می کرد علی علیه السلام آغاز علم نحو است، یک عده را دیدند که خیلی گرفتار لفظند، چند سال است که می خواهند خمیر برگردانند و مبتدی و خبر را و مضاف و مضاف الیه و تا آخر عمر می بینید که شغلشان می شود همین، کمالشان می شود همین، تا آخر عمر کل تلاشش این طور است که بتواند بک کار ادبیاتی کند. حدیث چه می گوید؟ می گوید شما به اعراب، اعراب چی است؟ زبان را از چه حفظ می کند؟ از « عن الخطاء والکلام» نمی گذارد ما اشتباه بگوییم. فعل را فاعل بگوییم فاعل را مفعول بگوییم کمک می کند به ما. به این می گویند اعراب، آخر کلمه را درست انجام بدهیم، می فرماید که: شما بیشتر از اینکه احتیاج به درست کردن اعراب کلامتان داشته باشید نیاز به اصلاح اعراب اعمالتان می باشید، خدا رحمت کند مرحوم فهری شاعر آثار حضرت امام امت، خدمت آقای فهری من چندین بار رسیده بودم در سوریه از شاگردان مرحوم قاضی بودند یک داستانی را نقل می کرد و میگفتند که یک بنده خدایی بچه ای داشت مریض بود و در حال مردم بود یکی از این درویشها آمد رد شود گفت بچه ی ما مریض است درویش هم یک سوره حمدی خواند، آن هم طلبه بود بچه شفا گرفت. گفت: آقا تشکر می کنم از شما که برای بچه ی من شفا گرفتید اما حمد و سوره شما غلط بود می خواهم حمد شما را درست بکنم درویش هم گفت اگر نمی خواهی حمدم را پس بگیرم. همین که گفت حمدم را پس بگیرم بچه افتاد و مرد. ما به اعراب عمالمان خیلی بیشتر احتیاج داریم تا اعراب لفظ مان، نه اینکه این بهانه شود برای ما تنبلی بکنیم در یادگیری علم و قرائت نماز بلکه ما باید نماز را درست بخوانیم این داستانها بهانه نباشد که کسی بگوید عیبی ندارد فقط دلت پاک باشد. این حرفها حرفهای خوبی نیست نه ما باید اعراب را یاد بگیریم واقعاً، نحو را نیاز داریم و واجب است آنرا یاد بگیریم می خواهیم قرآن بخوانیم روایت بخوانیم، دعا بخوانیم، اگر کسی علم نحو را بلد نباشد اصلاً نمی تواند لذتی ببرد از قرآن و روایات و دعا ولی بیشترین از این به اعراب عمل احتیاج داریم. حالا مکانیزم عمل چیست؟ این خیلی مهم است چرا می گویند عمل؟ یعنی چرا بعد از اطلاعات عمل احتیاج است؟ چون در عمل درگیری وجود دارد تضاد وجود دارد، سنگینی وجود دارد در عمل تلخی وجود دارد در عمل حرکت دادن وجود دارد. شما باید غلبه کنید بر یک سلسله عواملی که نمی خواهند بگذارند که تو عمل بکنی، عمل سنگینی دارد برای همین به آن می گویند تکلیف، کلفت و سختی دارد، این چطوری می ارزد که شما عمل کنید؟ شما می خواهید ورزش کنید می روید باشگاه، داخل باشگاه باید تمرین کنی لباسهایت را در بیاور لباسهایی را بپوشی که عرق را در بیاورد، باشگاه یعنی جایی که آمدی باید اذیت شوی. هنر یعنی اینکه از این کلی که کسی آنرا ساخته می دانید که چندماه پوست انداخته تا آن را بتواند بسازد؟ چقدر تمرکز گذاشته و زحمت کشیده تا بتواند این گل را بسازد؟ کار می برد دیگر. یک قالی می خواهد ببافد کار دارد، دو زندگی خطاطی، نقاشی، صرف، نحو یا یک زبان را وقتی انسان می خواهد یاد بگیرد، شما هم الحمدلله قوی رشته های خودتان تحصیل کرده هستید و می دانید که باید به یک سلسله تنبلی ها غلبه کنید و تمرکز بگیرید تا چیزی یا توانایی برسید. عمل باعث می شود و قوایی که انسان. من خیلی کلی اش را بگویم و همه حرفم را اینجا می زنم تا هفته های بعد آن را شرح می کنم ان شاءالله. عمل با ما اینکار را می کند که شما هر چه اسم از خدا دریافت کردید، اسم ما هم بینهایت است مثل اسمهایی خدا چون خدا ما را از روح خودش آفریده. عمل باعث می شود اسمهایی را که شما از خدا دریافت کردید در شما فعال شود بدون عمل شما نمی توانید اسمی را فعال بکنید، اگر انسان تقرب به الله می خواهد، تقرب با فعال کردن اسم است، تقرب فیزیکی که نیست با خدا، اگر می خواهی شباهتی به ائکه پیدا کنید کی نزدیکتر است به استاد؟ مثلاً استاد ورزش است، استاد تکواندوست، استاد والیبال است بسکتبال است در این کمال استاد شاگردی قوی تر است که بتواند از کمال استاد بیشترین را بروز بدهد یعنی قرب و نزدیکی به استاد یعنی شبیه شدن به استاد، عمل صالح برای چه آمده؟ صالح یعنی سازگار با کسب آن اسم باید باشد، یعنی با هر اسمی عملی سازگار است، شما وقتی می خواهید تکواندو کار کنید با جودو یکی نیست، در عمل صالح در تکواندو ضربه هایش فرق می کند، در جودو هم یک جور دیگر است، در مثلاً کونگفو یک طور دیگر است، عمل صالح کنگفو با عمل صالح جود و یا تکواندو فرق می کند این را دقت کنید چه می گویم خیلی حساس است، عمل صالح یعنی عمل تخصصی، یعنی عملی که صلاحیت دارد، مثلاً می گویند آیا این آدم صالح هست برای اینکار یا نه؟ ما می گوییم تشخیص صلاحیت، یعنی تعهد و تخصص این کار را دارد یا نه؟ وقتی می گویند عمل صالح یعنی عملی که منطبق باشد با ان اسمی که شما می خواهید دریافت بکنید. شما الان می خواهید اسم قوی را دریافت کنید غیر از موقعی است که می خواهید اسم کریم را دریافت کنید برای کریم یک سلسله اعمال صالح داریم برای قوی هم یک سلسله اعمال صالح، برای اسم عظیم نیز یک سلسله اعمال صالح داریم. اگر شکور می خواهید شوید عمل صالح آن فرق می کند جواد می خواهی شوی اعمال صالحش فرق می کند می خواهی رحمان شوی؟ فرق می کند، رحیم هم فرق می کند، پس عمل صالح مثل آشپزی می ماند، در آشپزی شما در یک غذا باید نمک زیاد بریزید و در یک غذا کم. عمل صالح مثلاً قورمه سبزی یا عمل صالح قیمه فرق میکند. با فسنجان فرق دارد عمل باعث می شود که قوای ما به شکوفایی برسد، استعدادهای ما شکوفا شود، عمل توانایی می آورد، علم دانایی و روشنایی می آورد ولی عمل قدرت و دارایی می آورد مرده شور فرقش با ما چه بوده؟هر دو از نظر اینکه می دانیم مرده با آدم کاری ندارد یکی است، پس ما در عالم با مرده شور هیچ فرقی نداریم. مرده شور قدرتش را از ما بیشتر است چون عمل کرده یک خانمی بود از شاگردان ما در آمریکا داشت یکی از خطراتش را برای من تعریف می کرد و می گفت من در خانه نشسته بودم در آمریکا بعد یک دفعه دیدم یک کسی شب عید که شب جشن و شادی است زنگ زدند گفتند خانم فلانی تو را به خدا بلند شو بیا فلانی مرده و ما هم مرده شور نداریم بعد باید این را بشوییم و دفن کنیم گفتم من می ترسم و نمی توانم به او دست بزنم و بلد هم نیستم گفت اصلاً باید بیایی اینجا من کمک می خواهم، ما هم از ناچاری رفتیم آنجا و گفت به ترس خودم غلبه کردم و رفتم به او دست زدم و حالم خیلی منقلب شد بالاخره او را طبق آن چیزهایی که می دانستیم و اطلاعاتی داشتیم و آن شخصی که او را غسل می داد نوشته بود زده بود روی دیوار که چه کار باید بکنیم عمل کردیم بعد وقتی من دست زدم و شروع کردم به انجام دادن این کار می گفت مُردم و زنده شدم بعد از چند دقیقه اول ترسم ریخت ولی حالم خیلی منقلب شد بعد از اینکه شستشو دادیم و کفن کردیم نشستم یک دل سیر گریه کردم که دنیا چقدر بد است و چقدر بی وفاست، ای جوان الان رفته ولی خودم احیا شدم و حال خوشی به من دست داد می گفت: بعد از اینکه آمدم خانه زنگ زدم گفتم اگر از این به بعد کمک خواستی من می آیم چون لذتی داشت این شستن میت غریب و بدنی که کسی را نداشت برای شستشو، وقتی من غلبه کردم به خودم به خاطر اینکه دستور خدا زمین نماند رفتم آنجا این کار را کردم خدا هم به من پاداش داد که مرا زنده کرد واقعاً با اینکه مهندس بودم ولی از این به بعد یکی از کارهای من این است که حتماً در طول هفته می روم اگر کسی از شیعیان یا غیر شیعیان از دنیا برود من برای شستشویش می روم، پس این چه پیدا کرده الان؟ قدرت، حدیث را دقت کنید همین را بگویم برای امروز کافیست. «من یعمل یزدد قوتاً» کسی که عمل می کند قدرتش زیاد می شود یعنی شما الان می خواهید صبور باشید اطلاعات خیلی کمک می کند برای عمل، اطلاعات انگیزه می دهد برای عمل ولی بالاخره این اطلاعات باید تو را وادار به عمل نماید، آن وقت اطلاعاتی که یک مربی یا یک استاد به انسان می دهد گاهی وقتها مثل یک نور ضعیفی است که جلو شما می اندازند اما جگر ندارد گاز بدهی و بروی، مثل اینکه الان ماشینت روشن است نورش ضعیف است یا یک لامپش سوخته دیگر نمی توانم با 120 کیلومتر برویم بلکه باید با 50 کیلومتر بروم این جاده را اما اگر چراغهایم قوی بواه و جلو می انداختم با شجاعت دیگری می راندم، علم خیلی مهم است، آن علمی که می آید به انسان انگیزه زیادی می دهد به انسان نیرو می دهد که انسان بتواند آن عمل را انجام بدهد، بدون روشنایی انسان موفق به عمل نیست، شما الان خیلی راحت کفشهایتان را می پوشید و از این پله های می روید به خانه تان چون خیابانها روشن است و ماشینها همه چراغ دارند اما اگر برق شهر کلاً قطع شود چه کار می کنیم؟ اصلاً موبایلهایتان هم اصلاً کار نکند همان آدمهایی با چه سرعتی سوار ماشین می شدند به 5 دقیقه بعد به منزل می رسیدند چقدر طول می کشد به خانه برسند؟ ما حتی در پیدا کردن کفشمان هم مشکل داریم چون سرعت کم می شود. علم نور است و باعث می شود انسان در عمل سرعت پیدا کند و بتواند انجام بدهد اما بالاخره انسان باید آن ریسک اولیه را انجام بدهد یعنی قمار اولیه و شجاعت اولیه، تلقین اولیه لازم است پس بعداً مکانیزم عمل را دقت فرمایید که در مکانیزم عمل در شما توانایی ایجاد می شود و دارایی پیدا می کنی با عمل، شهید مطهری یک داستانی نقل می کند می گوید یکی از این علمای بزرگ به مجاهدین گفته بود من دوست دارم در ثواب جهاد شرکت کنم. مجاهدها گفته بودند که شما که به درد جهاد که نمی خوری گفت نه می خواهم در ثواب جهاد شرکت کنم خلاصه یکبار جنگ می شود به حاج آقا می گویند حاج آقا راه بیفت سوار اسب شوید و برویم. تا این بیاید آماده شود و لباسهایش را بپوشد اینها رفته بودند جنگ و پیروز شده بودند و برگشته بودند این هنوز آماده نشده بود بعد گفتند حاج آقا این اسیر را هم آوردیم برای شما که شما هم به ثواب برسید. اسیر را درست پایش را بستند گذاشتند در چادر گفتند شما هم برو او را بکش می گفت ایستادم دیدم نیامد بیرون رفتم داخل چادر دیدم این اسیر افتاده روی حاج آقا و دندانهایش را گذاشته روی گلوی حاج آقا و حاج آقا هم هی دست و پای می زد. آخر اینکه اینکار نبوده و تا بحال چنین کاری نکرده بود با اینکه علم زیادی دارد و علمش از همه بالاتر است ولی توانایی جهاد را ندارد، توانایی آدم کشتن را ندارد آن آقا حاج آقا را ترسانده بود و حاج آقا هم افتاده بود اینکه کسی جگر داشته باشد برود خط بشکند و درگیر شود با عراقیها، ما یک رفیقی داشتیم یک موقعی در خط دشمن بود من رفته بودم شناسایی دیدم او از خط خودمان خیلی فاصله گرفته بود بعد من هم کمرم آسیب دیده بود و افتاده بودم به این گفتم خدا رحمتش کن گفت چه شده؟ گفتم اینطوری هستم، گفت بیا سوار موتور شو من یک کاری می کنم این مرا به خودش بست با یک موتور تریل 160 تا سرعت می آمد یعنی از جلو دشمن اینها خمپاره زدند، تیر زدند، آرپی جی زدند گفتم که من کمرم درد می کند ولی تو مرا آوردی به قتلگاه بالاخره مرا رساند به شهر و گفت حالا برو خودت را مداوا کن. یک آدم اینطوری بود خودش فرمانده وسط معرکه تیر خورده بود و اسحله اش داغن شده بود و خودش هم 6-7 تا تیر خورده بود گفت من محمد برو برای من اسلحه بیاور گفت چی اسلحه می خواهی؟ رفت دوتا عراقی را با اسلحه گرفت آورد، از گردن اینها گرفته بود با اسلحه هایشان که خودشان آورده بودند. و اینها را روی زمین می کشید و آورد جلو فرمانده پرت کرد زمین و گفت بیا این هم اسلحه بیا بردار.
این آدم کننده است عمل قدرت می آورد برای آدم، کار نیکو کردن از پر کردن است. اطلاعات خوبست روشنایی می دهد ولی مهربانی یک توان است، گذشت یک توان است عفو یک توان است، تحمل، صبوری، مغفرت اینها توان هستند، بوسیدن نوازش، عشق ورزی، مهرورزی، عاطفه یک توان است شوهرداری یک توان است، زن داری یک توان است تربیت بچه یک توان است با بچه خوب بودن یک توان است رفیق بودن یک توان است اینها عمل می خواهد می گوید تا می گویند دو بیشتر است یا سه به هم می ریزیم زودرنجی داریم حساسیت داریم برای اینکه در عمل آدمهای ضعیفی هستیم در اخلاق آدمهای ضعیفی هستیم در اخلاق آدمهای ضعیفی هستیم هر چند که اطلاعات زیاد باشد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.