جلسه 003 - جبر و اختیار
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - جبر و اختیار

ما در جلسه گذشته كه بحثمان پيرامون مسئله جبر و اختيار بود، مطالبى عرض شد كه خلاصه آنها را اين جلسه عرض خواهيم كرد. اولين مطلبى كه عرض شد در جلسه قبل عرض شد كه اين بود مسئله جبر و اختيار قضا و قدر الهى با بحث عدل الهى ارتباط مستقيم دارد و اعتقاد به عدل الهى نيز رابطه مستقيم با حركت تكامل انسان دارد. زيرا تا عدالت خداوند تبارك و تعالى با وجود انسان گره نخورده باشد، نمى‏تواند به خوبى به سمت خداوند و به سمت كمال خويش حركت كند.

مطلب بعدی اين بود كه از اعتقاد به جبر در طول تاريخ، سوء استفاده‏هاى زيادى شده؛ مانند سوء استفاده‏هاى اجتماعى، خانوادگى، سياسى، اقتصادى، روانى ، مختلف که توضیحش عرض شد. در قسمت بعدی مطلبی که عرض شد بديهى بودن اختيار است كه وجود اختيار به گونه‏اى است كه شخص بطور بديهى در وجود خودش مى‏يابد كه مختار است. دلايلى هم ذكر كرديم يكى ترديدى كه اشخاص را انجام كار دارند، یعنی بعضى ها می مانند كه كاری را انجام بدهند يا ندهند و تصميم مى‏گيرند. اگر مجبور بودند اين ترديد در وجود شخص معنايى نداشت.

نکته دوم؛ اختيار انتظار رعايت حقوق فرد و اجتماع است توسط افراد و مجازات متخلّفين. همه افراد فطرتاً اينگونه هستند مى‏خواهند كه اگر كسى به حقوقشان تجاوز كرد به حقوق خودشان يا حقوق جمعی، مثل اعضاى خانواده و يا اجتماعش مورد مجازات قرار بگيرند و به حقوق آنها باید احترام گذاشته بشود. اگر افراد مجبور بودند هيچ وقت چنين انتظارى در اشخاص نبود. مثل این كه اگر سنگى از آسمان افتاد و خانه ما را خراب كرد هيچ وقت سنگ را مورد ملامت قرار نمى‏دهيم. چون حركت سنگ حركتى جبرى است و مختار نیست. مثل اين كه اگر زلزله آمد و جايى را خراب كرد ما بد و بیراه به زلزله نخواهيم گفت.

سوم، مقاومتى است كه ما در برابر اميال و فشارها و تهديدها مى‏كنيم. گاهى افراد مورد تهديد قرار مى‏گيرند و در برابر آنها مى‏ايستند و يا فشارهاى درونى مثل میلها كه انسان را به سمت لذت مى‏كشاند اما شخص مقاومت مى‏كند و اگر مجبور بود، مقاومت معنا نداشت.

چهارم، احساس لذت است در كارهايى كه اشخاص با اختيار انجام مى‏دهند. اگر افراد در انجام كارها مجبور بودند نه افتخار مى‏كردند و نه احساس لذت به آنها دست مى‏داد.

پنجم، پشيمانى و عذاب وجدان و عذاب روحى از انجام كارهايى كه بد و قبيح است. به عبارت ديگر اگر انسان مجبور بود، هرگز در انجام كارهايش پشيمان نمى‏شد. چون جبر بالا سرش بود و پشیمانی معنا نداشت.

ششم، تعليم و تعلّم و امر و نهى است كه ما را در امر و نهى و تعليم و تعلم، اثر ويژه‏اى را دنبال مى‏كنيم. یعنی مى‏خواهيم شخص را به گونه‏اى پرورش دهيم كه شخص عمل ویژه را انجام دهد. اگر افراد در انجام كارها مجبور بودند، تعليم و تربيت معنا پيدا نمى‏كرد و مسئله هفتم كه جنبه نقلى دارد، وعده و وعيدى است كه در اديان وجود دارد. در اديان، بخصوص در دين ما هم وعد داريم و هم وعيد، يعنى هم بشارت داده شده به انسان در رفتن به بهشت درصورتی كه عمل صالح انجام دهد، ايمان داشته باشد و وعده جهنم داده شد که انسان را پرهیز دادند از جهنم درصورتی که کار خلاف بکند. این مجموع دلائلی بود که انتخاب شده بود و راحتر می شود بیان کنیم که توضیح هم دادیم.

با توجه به آنچه كه ذكر كرديم انسان به طور فطرى مى‏يابد كه مختار است. جبری بالا سر او نیست. سوالی که پیش آمد که آیا ما نيز با فرض مختار بودن، بحث علم خداوند چه خواهد شد؟ یعنی ما در قرآن داریم که خداوند عالم به غيب است، «عالم الغيب و الشهادة» است. آینده را می داند، چه كسى بهشتى و چه كسى جهنمى است مى‏داند؟ در روايت هم داريم. اگر خداوند مى‏داند، یعنی الان در علم خداوند مقرر است كه چه كسى بهشتى است و چه كسى جهنمى است. پس عمل و رفتار ما چه فايده دارد؟ يعنى اگر به آنچه مقدر است عمل كنيم، یعنی نوشته شده این شخص جهنمی است یا بهشتی. پس اگر مشخص است ما چه بکنیم؟ غیر از آن طریق، راه دیگری هم می توانیم برویم. نمی توانیم. دو جواب خدمتتان عرض می کنم. يكى مبسوط و ديگرى مختصر.

جواب مختصر این استکه وقتی به صورت فطرى و بديهى در وجود خودمان اختياری را پیدا مى‏كنیم، متوجه می شویم ما واقعا اختیار داریم، دلیل پیدا می کنیم که ما مختار هستیم. دلایل محکم (هفت دلیل) که یکی از آنها هم نمی شود انکار کرد، حتی یکی از آنها را. اگر ما یافتیم به علم حضورى که در درون خودمان مختار هستیم، اگر دلائلی در رد اختیار آمد، مثل جبر و علم الهی ما نمی توانیم نقضی بر این دلایل بیاوریم. بلکه باید آن را توجیه کنیم. یعنی هر وقت صورت مسئله برای ما مشخص است، جواب مشخص است، اگر ایرادی به جواب وارد شد، ما هیچ وقت نمی توانیم جواب را بالا و پایین بکنیم.

9:38

و فطرتاً يافته مى‏شود الماسى بياورند، نمى‏توان ادعا كرد كه دلايل مثبت ناقص بوده‏اند و بايد به دنبال دلايل ديگر رفت، كليه بايد به توجيه پرداخت و ايجاد شبهه در چنين مسائلى نمى‏تواند منجر به ابطال دلايل گردد و مدعى بايد به توجيه ادعاى خود بپردازد و به اصطلاح مسئله و پاسخ آن براى ما مشخص باشد اگر از آنجايى كه امرى بديهى است و غير قابل انكار هيچ گاه پاسخ را تغيير نمى‏دهيم بلكه به توجيه شبهه مى‏پردازيم. يعنى به دنبال جواب براى او بود نه اين كه اين طرف را دست كارى كنيم يعنى وقتى كه ما فطرتاً بالعيان و به وجدان پيدا مى‏كنيم كه در درون خودمان كه ما مختار هستيم حالا اگر يك شبهه‏اى مثل يك شبهه علم الهى و سرنوشت و لوح محفوظ مطرح شد آن وقت ما بايد آن طرف را دست ببريم ببينيم كه آن طرف چه هست به اين طرف كه نمى‏توانيم دست بزنيم حالا بر فرض هم الان ما آمديم گفتيم كه علم خداوند مشخص كرده كه كى چه مى‏كند و به بهشت مى‏رود و كى به جهنم مى‏رود قابل قبول است و اصلاً چون خدا خواسته ما داريم آن كار را انجام مى‏دهيم و دست خودمان نيست از نظرى نظر اين را پذيرفتيم اما جواب وجدان را چگونه خواهيم بدهيم ما كه تا آخر عمر مى‏بينيم كه همه كارها را به ميل خودمان انجام مى‏دهيم و هيچ كس جز ما تصميم گيرنده نبوده و ما بوديم كه تصميم گرفتيم و هميشه هم مى‏توانستيم خلاف آن چيزى كه انجام داديم انجام بدهيم پس چه بسيار مواقعى براى انسان پيش مى‏آيد كه انسان كارى را مى‏كند و بعد توبه مى‏كند و جبران مى‏كند و اعلام مى‏كند كه اشتباه كردم و به گونه‏اى ديگر رفتار مى‏كنم ما بايد جواب فطرت را بدهيم و نمى‏توانيم زير پا بگذاريم پس اين يك جواب كه ما بياييم آن طرف را دست ببريم نه اين كه در اختيار خدشه وارد كنيم بلكه در آن ايراد خدشه وارد كنيم اما جواب مبسوط جوابى است كه علم خداوند تبارك و تعالى به اين كه كى چه مى‏كند هرگز دليل جبر نمى‏شود مثلاً وقتى كه ما مى‏گوييم خداوند تبارك و تعالى علم دارد به آينده اين نكته بايد دقت شود كه براى خداوند تبارك و تعالى كه خالق زمان گذشته و حال و آينده است هيچ معنايى ندارد جهان با همه حركتى كه مى‏كند به طور كلى در محضر خداوند تبارك و تعالى است و معنا ندارد كه بگوييم خداوند گذشته يا حال و آينده دارد و زمان در فلسفه ثابت مى‏شود كه از مختصات مادّه است يعنى زمان علاوه بر طول، عرض، ارتفاع بُعد چهارمى دارد به نام زمان، زمان مخصوص موجودى است كه داراى حركت است و تعريفى كه از زمان كردند اين است كه زمان عبارت از ميزان حركت موجود ما در دروس معرفت نفس آنهايى كه شركت كردند مى‏دانند كه ما اثبات كرديم كه در موجود كامل حركت راه ندارد به اين دليل كه حركت فرع بر احتياج است و چون موجود كامل احتياجى ندارد پس حركتى هم در آن تصور نمى‏شود خداوند حركتى ندارد چون موجود كامل است و چون كامل است حركت در او نيست زمان هم در او تصورى ندارد نه فقط در خداوند بلكه در موجودات مجرد هم زمان وجود ندارد ما با يك مختصر مطالعه‏اى هم در درون خودمان پيدا مى‏كنيم كه ما بُعد جسممان كه ماده است و زمان گير است و روح هم از اول چون تعلق به جسم داشته عادت به زمان كرده براى روح تصور عدم زمان يك مقدارى مشكل است البته روح‏هاى ما و يك كسى كه كار عقلى و فلسفى زيادى كرده باشد و يا كار معنوى كرده باشد كه يك مقدار توانسته باشد تعلّقات مادى را قطع كند و بعد بفهمد كه بدون زمان هم مى‏شود زندگى كرد يعنى اينطور نيست كه حبس در زمان باشيم اما غالب ما اين طورى هستيم چون عادت كرديم و با ماده تعلق داشتيم از اول و ماده هم يعنى زمان و براى ما يك مقدار سخت است پذيرفتن چيزى كه زمان بر آن تعلق نمى‏گيرد گذشته و حال و آينده بر آن معنا ندارد اين يك نكته و اما نكته دوم يك مقدار محسوس‏تر است يعنى وجدانى‏تر است و آن اين است كه در زندگى خودمان بسيارى از موارد را مى‏دانيم يعنى علم داريم به آينده اما اين علم به آينده ما جبرى را ايجاد نمى‏كند مثل اطلاعاتى است كه يك معلم نسبت به شاگردانش دارد و معلم شاگردان خودش را مى‏شناسد و مى‏داند كى تنبل و زرنگ و متوسط و ممتاز است و نتيجه كار را از الان هم مى‏تواند ببيند گاهى وقت‏ها شما مى‏رويد با يك نفر مشورت مى‏كنيد مشاور شما سؤالاتى را از شما مى‏كند 20 تا 30 سوال مى‏كند مثلاً چند سالت است كجا متولد شدى وضع مالى خانواده‏ات چطور است و در پايان به شما مى‏گويد آيا شما مى‏توانيد اين رشته تحصيلى را انتخاب كنيد يا نه مى‏توانيد دانشجو بشويد مى‏توانيد كارمند يا طلبه بشويد و دقيقاً هم مى‏گويد كه اگر بروى شكست خواهى خورد اما آيا اين اطلاعات و خبرى كه به ما مى‏دهد در وجود كسى كه مورد مشورت قرار گرفته در او جبرى ايجاد مى‏شود وقتى كه معلم مى‏گويد من مى‏دانم اين شاگرد امسال قبول نمى‏شود شاگرد در درون خودش جبرى احساس مى‏كند اما معلم از كجا مى‏داند چرا مى‏تواند آينده را پيش‏بينى كند در حالى كه معلم آگاهى و اطلاعات دارد و وقتى هم كه ميزان و معيار در دست كسى بود و خبر از آينده كار مشكلى نخواهد بود يعنى قوانين مشخص است مثلاً شما مى‏خواهيد تعيين رشته كنيد و آنجا هم يك مشاوره داريد آنجا به معدل ثلث سوم شما و نمرات درسى شما دقت مى‏شود و توصيه‏نامه هم هست و خداوند هم چون خالق است شديدتر از اينگونه است و قوانين را خداوند خلق كرده و مى‏داند كه چه كسى با اختيارى كه دارد چه كارى را انجام مى‏دهد با توجه به موجودى او اولاً اين را بايد بدانيم كه جهان خلقت يك جهانى است كه در هر دو بُعد مسايل معنوى و مادى قانونمند است و اين 2 آيه را دقت كنيم »ان اللَّه جعل لكل شيئا قدرا« خداوند براى هر چيزى يعنى هيچ چيزى نيست كه در نزد خدا اندازه و قدرى نداشته باشد ميزان و معيار و مقدارى نداشته باشد در درگاه خدا هر چيزى مقدار دارد ميزان و معيار دارد. »جعل لكل شى قدر اكل شى عنده بمقدار« هر چيزى در نزد خداوند به مقدار است و مشخص است چه مسايل معنوى و چه مسايل مادى اول دقت كنيم ببينيم كه خاصيت قانون چيست ما در زندگى طبيعى خودمان مطالعه كنيم ببينيم اگر خداوند قانون در زندگى ما نگذاشته باشد چه اتفاقى پيش مى‏آيد الان بنده مى‏خواهم با شما صحبت كنم طبق قوانين طبيعت، بشر كشف مى‏كند كه مثلاً از سرعت آب روى توربين با استفاده از ژنراتور برق حاصل مى‏شود خُب برق را بشر كشف كرده اما مخلوق بشر كه نيست بلكه برق در طبيعت وجود دارد و بشر اين را كشف مى‏كند براى استفاده از نور، و اين برق با وجود روشنايى كه براى ما دارد خطراتى هم دارد يعنى با وضعيت بدن سازگارى ندارد يعنى اگر بشر بدنش مقدار مشخصى ولتاژ از او عبور كند كل سيستم بدن از كار خواهد افتاد خداوند آب را آفريده آب چه خصوصياتى دارد آب سيّال و مايع است مانع تنفس انسان است مايه سيراب كردن انسان است مايه حيات انسان است و مايه حيات موجودات آبزى است و آب يك خصوصيت دارد خداوند فلز را آفريده كه قابل تيز كردن است قابل كند كردن است و مى‏شود به شكل‏هاى مختلف درآورد براى كاربردهاى مختلف خداوند قانون جاذبه را قرار داده يعنى زمين جاذبه دارد اگر جاذبه نداشت سنگ روى سنگ بند نمى‏آمد پس مى‏بينيد كه خداوند نظامى را كه آفريده يك نظام قانونمند است و بشر از اين نظام استفاده مى‏كند و حيات خودش را مديون همين نظام است شما تصور بفرماييد كه اگر آب سَيَلان نداشت و سيّال نبود و به صورت جامد بود اگر تشنه مى‏شديد و يا مى‏خواستيد صورتتان را بشوييد چه مى‏كرديد پس يا مثلاً اگر آتش حرارت نداشت ما براى گرم كردن و يا پختن غذا چه مى‏كرديم ما قانون را كشف مى‏كنيم و از آن در جهت منافع خودمان استفاده مى‏كنيم يعنى مى‏فهميم كه چاقو تيز است و از آن استفاده درستى مى‏كنيم اما اين تيزى نشانه ضعف چاقو نيست بلكه قدرت و قوه چاقو است خداوند اين گونه قرار داده كه چاقو تيز باشد و قانون گذاشته و استفاده نابجا از هر چيزى ربطى به خدا ندارد بلكه به بشر ربط دارد و بشر مختار است مى‏تواند درست استفاده كند و مى‏تواند درست استفاده نكند و قانون را كه خدا نمى‏تواند نيافريند بلكه بايد بيافريند براى زندگى دنيوى‏مان كه نياز به قانون دارد پس طبق قَدَر الهى و اندازه الهى يعنى خداوند قانون عمل و عكس العمل و قوانين مختلفى را در اين طبيعت و جهان خلقت قرار داده اين است معناى قدر الهى و براى هر چيزى اندازه قرار داده در اين نظام خلقت اين همه قوانين فيزيك، شيمى و مكانيك و آنهايى كه ما داريم مى‏بينيم وجود دارد قوانين كيهان‏شناسى، نجوم و هيئت و رياضيات و چيزهاى ديگر كه بشر استفاده مى‏كند و پيشرفت كرده و سطح زندگى خودش را بالا مى‏برد حالا اگر من قانون طبيعت را كشف كردم و آيا واقعاً پيش‏بينى قانون طبيعت كار راحتى نمى‏شود مثلاً من به شما قول صد در صد بدهم كه آب در دماى 100 درجه جوش مى‏آيد چرا چون من قبلاً قانون را كشف كردم قانون نيرو مثلاً شما يك كيلو نيرو وارد كنيد آن جسم هم متقابلاً همان مقدار نيرو وارد مى‏كند قانون عمل و عكس العمل يا اين كه جاذبه نيروى زمين ارتباط دارد با وزن اجسام حالا وزن اجسام با چيز ديگرى ارتباط دارد قانون مى‏گويد الان مثلاً من دستمالى در دست دارم و بنده اگر چند گرم نيرو وارد كنم آن هم وارد مى‏كند در حدّ توان خودش اگر نيرو را من بيشتر وارد كردم او هم به دست من نيرو وارد مى‏كند اما ممكن است توان نداشته باشد من يك مقدار نيرو را بيشتر كنم آن پاره مى‏شود براى پاره شدن دستمال كاغذى در دستان بنده قانون ثابت وجود دارد يعنى اين قانون اين مقدار فشارى كه من ايجاد كردم هر كسى و هر چيزى كه وارد كند اين دستمال پاره مى‏شود خداوند اينگونه مقدّر كرده كه اين جسم اين مقدار انرژى براى پاره كردن لازم است و اين مقدار مقاومت داشته باشد حالا اگر اين دستمال كاغذى مقاومتش به اندازه اين صفحه فلز بود آيا من مى‏توانستم با اين صورتم را خشك كنم و براى دستمال كمالش اين است كه شُل باشد يعنى خداوند براى راحتى بشر مقدّر كرده كه اين ضعيف باشد و من آن استفاده‏اى كه مى‏خواهم داشته باشم اگر پارچه هم مثل سنگ و يا چوب بود ديگر من نمى‏توانستم لباس درست كنم لذا مقدارهاى مختلف كاربردهاى مختلف دارد براى بشر ولى مقدر است و مشخص است قانون خدا كه من اين مقدار گرم فشار بياورم و اين پاره شود براى پاره كردن صفحه فلز اين مقدار فشار كافى نيست اگر اين فلزى كه به اسم صندلى است من نشستم پايه‏هاى اين مى‏خواست به اندازه پارچه مقاومت داشته باشد يا به اندازه آب و خمير مقاومت داشته باشد خُب ما مى‏توانستيم از اين صندلى بسازيم و بنشينيم يا نه؟ اگر قرار بود حرارت آتش به اندازه حرارت آب باشد ما مى‏توانستيم چيزى بپزيم و استفاده كنيم و خودمان را گرم كنيم پس اگر قانون است همه قانون خير است و به نفع بشر است اما برخورد نابجاى بشر با قوانين برايش شرّ درست مى‏كند اينجاست كه ما مى‏گوييم كه شرّ اصلاً مخلوق خدا نيست و برخورد بد بندگان خداوند با قوانين الهى و خيرها است كه شرّ را درست مى‏كند خداوند كورى را خلق نمى‏كند خداوند چشم را خلق مى‏كند اما اگر كسى با سوء استفاده از قوانين طبيعت زد و چشم يك نفر را كور كرد چرا چون چشم يك مقدار مشخصى مقاومت دارد من الان چشمم را فشار مى‏دهم اما اين نابينا نمى‏شود اما اگر فشار بيش از حد به چشمم بدهم چشمم آسيب نخواهد ديد؟ اين دليل ديگر به خدا ربطى ندارد اين برخوردها با طبيعت ربط دارد كه به صورت اختيار فشار بيش از حدّ به چشم وارد مى‏كنيم و چشم نابينا مى‏شود و كورى را خداوند خلق نكرده كورى زائيده نبودن خير است وقتى كه خير نبود شر ايجاد مى‏شود و اين شر را بشر ايجاد مى‏كند يعنى شر يك جنبه عدمى دارد نه يك جنبه وجودى كه خداوند خلق كرده باشد يعنى وقعى كه وجودى نبود آن وجود نبودش ضعف ايجاد مى‏كند كه مى‏شود شرّ خُب پس ما اين كه مى‏توانيم پيش‏بينى بكنيم الان اين سفينه‏اى كه داريم پرواز مى‏دهيم چند روز ديگر روى كره ماه مى‏نشيند اين معلول اين كه در حركت زمين و حركت سفينه و حركت ماه قانون و نظم وجود دارد كه ما مى‏توانيم اين كار را بكنيم اگر بشر توانايى دارد كه پيشرفت كند در زندگيش به خاطر اين است كه اين نظم‏ها و اين قوانين موجود در طبيعت را كشف مى‏كند پس اين كه ما پيش‏بينى مى‏كنيم كه در 2 يا 3 سال آينده كسوف يا خسوف مى‏شود به خاطر اين است كه ما علممان زياد است و قوانينى را كشف كرديم چون امور طبق قوانين انجام مى‏شود و اين است در رابطه با مسايل مادى، در رابطه با مسئله معنوى دقيقاً همين طور است كه اما يك مقدار نامحسوس‏تر و پيچيده‏تر مثلاً )الخائن الخائف( فرمول است و خداوند قرار داده كه كسى كه خائن است هميشه مى‏ترسد. آن كه را حساب پاك است از محاسبه چه باك است كسى كه گناهى نكرده نمى‏ترسد كسى كه خيانت كرده وحشت مى‏كند آدم حسود آرامش ندارد اين يك قانون است يك قانون است كه دشمن هرگز از فكر ضربه زدن غافل نيست )من كان( ببينيد مسئله معنوى است اما مثل فرمول شيميايى و فيزيك و مكانيك است )من كان نفعه فى مضرتك لم يترك فى كلها من عداوئك( نفعش در ضرر به تو باشد در هيچ حالى از دشمنى تو خارج نيست اين فرمول است معنوى است براى همين شما روان‏شناسى دارد روان‏شناسى هم پيش‏بينى مى‏كند مى‏گويد اين شخص ديوانه مى‏شود يا اين شخص اگر مى‏خواهيد خوب بشود بايد اينگونه با او برخورد شود كسى مى‏آيد و مشكل روحى دارد بعد حل مى‏كنند 2 زن مى‏آيند و سر يك بچه ادعاى مادرى دارند على‏عليه السلام مشكل را چطور حل مى‏كند اينگونه كه از هر دو مى‏پرسد شما مادر اين بچه هستيد مى‏گويند بله حضرت مى‏گويد خُب حالا كه شما هر دوى شما مادر بچه هستيد بچه به جفتتان مى‏رسد من شمشير را برمى‏دارم و نصف مى‏كنم نصف آن براى يكى و نصفه ديگر براى ديگرى آن مادرى كه مادر واقعى است دلش مى‏سوزد و نمى‏خواهد بچه‏اش كشته شود مى‏گويد نه آقا همه‏اش مال اين باشد معلوم مى‏شود عاطفه دارد اين يك فرمول است از يك فرمول يك نتيجه عينى و واقعى مى‏گيرند خداوند مى‏داند كه بشر با اين قوانين چه خواهد كرد با قوانين روحى و با اختيارى كه دارد، با شرايط زيستى با شرايط پدر و مادر با شرايط معنوى و روانى و با شرايط زيستى كه در دنيا است چه خواهد شد چون علم دارد و عالم محضر اوست و براى خدا گذشته و حال و آينده معنا ندارد و پيش‏بينى اين تعجب‏آور نيست و هيچ وقت جبر ايجاد نمى‏كند كسى نمى‏تواند به معلمش بگويد چون تو گفتى امسال ردّى من ردّ شدم معلم اطلاعات دارد و اطلاعات معلم هيچ ربطى به عملكرد شاگرد نخواهد داشت مهندس اطلاعات دارد اما اطلاعاتش هيچ ربطى به اين كه آن دستگاه بخواهد يا نخواهد و كننده كار بخواهد كار بكشد و من گفتم چون مهندس گفته اين 200 كيلومتر مى‏رود 200 كيلومتر رفته اگر نمى‏گفت من هر چقدر هم اين پدال را فشار مى‏دادم اين از 200 كيلومتر هم بيشتر مى‏رفت و 1000 كيلومتر هم مى‏رفت چون اين گفته نه مهندس مى‏داند كه اين دستگاه آلياژى به كار رفته كه اين قدر توان دارد پس اين دليل بروز نمى‏شود جبر ايجاد نخواهد كرد علم، جبر ايجاد نمى‏كند كسى كه اطلاعات در دستش است مى‏تواند بفهمد كه كسى چگونه عمل مى‏كند الان شمار روانشناسى داريد و در سياست به كار مى‏رود يعنى دقيقاً شخص حساب مى‏كند كه فلان كشور چگونه عمل خواهد كرد لذا قبل از اين كه در يك كنفرانس يا مذاكره 2 يا 3 جانبه شركت كنند مى‏نشينند و حساب مى‏كند آن اوضاع و آن كشور را تحليل مى‏كند مسايل اقتصادى، نظامى، مالى و نژاد و گروه‏ها را محاسبه مى‏كند و طبق فرمول درمى‏يابد كه اينها در مذاكره چگونه عمل خواهند كرد فقط پيش‏بينى مسايل روانى چون محسوس نيست و مادى نيست و در آزمايشگاه نمى‏شود و خيلى راحت در مُشت بشر نيست يك مقدار سخت‏تر است ولى براى خدا كه خالق روح و جسم است هرگز سختى وجود ندارد براى خدا راحت است پس اين كه مى‏گوييم قضا و قدر الهى وجود دارد يعنى چه؟ يعنى خداوند در سرآغاز هزاران راه يك انسان مختار را مى‏آفريند در راههاى مختلفى كه وجود دارد در هر راهى كه بشر برود همه راهها قانونمندى شده است قانون وجود دارد انتخاب با بشر است اما نتيجه با بشر نيست نتيجه به صورت قانون در طبيعت وجود دارد در نظام خلقت وجود دارد بنده درس بخوانم عزّت اجتماعى پيدا مى‏كنم شغل خوب گيرم مى‏آيد و مورد احترام هستم، پول خوبى گيرم مى‏آيد و رفاه بيشترى دارم و همه به اختيار خودم است درس نخوانم تحويلم نمى‏گيرند عزت اجتماعى ندارم تقدم اجتماعى ندارم حقوق خوب ندارم وضع معيشت زندگى‏ام سخت است به قضا و قدر الهى ربطى ندارد هميشه انتخاب قدر از ما است اما قضا ديگر از ما نيست قضا يعنى حكم شده و قانون است اين كه من چقدر فشار به بدنم بياورم دست خودم است اما تبعاتش ديگر دست بنده نيست و من مى‏دانم كه اين مقدار از چشمم كار بكشم و دست خودم است اما قانون طبيعت هم به شما مى‏گويد كه اين مقدار كار كشيدن از چشم اين نتيجه را از چشم دارد هر دو قضا و قدر الهى است اما انتخاب قضا و قدر با بشر است بشر در يك چند سره و يك چند راهه قرار دارد كه انتخاب را خودش مى‏كند اما مسئول نتيجه‏اش ديگر خداوند نيست بلكه بشر بايد بداند خدا مى‏گويد مثلاً هم‏جنس بازى ممنوع است يعنى مضر است امام رضاعليه السلام مى‏فرمايد: هيچ چيزى را خداوند حرام نكرد مگر آن كه ضرر داشته باشد و هيچ چيز را حلال نكرد مگر آن كه در آن سود و نفع است و مفيد است حالا ما نمى‏توانيم بگوييم خدايا تو بيا اول به ما بگو كه اين چه ضررى دارد يا اگر نگويى من مى‏كنم دين اين نيست دين مى‏آيد و به شما به صورت از طرف خداوند و يا پيغمبرى مى‏گويد كه بكنيد يا نكنيد اگر مدرك مى‏خواهيد كه من حرفم راست است برايتان معجزه مى‏آورم و من از طرف خدا آمده‏ام لذا متديّن لازم نيست برود بگويد آى نبى، آى خدا تو هر كارى كه مى‏خواهى بكن و يا هر امر و نهى را كه مى‏خواهى بكنى اول به من بگويى چرا؟ چرا مثلاً صورتمان را با تيغ نزنيم؟ چرا مشروب نخوريم؟ چرا طلا براى مرد حرام است اگر قرار بود همه اينها را بگويد يعنى چه؟ يعنى اين كه به جاى اين كه پيغمبر بيايد يك روزه معجزه بياورد و بشر را زير و رو بكند و هدايت بكند و به سرعت در مسير كمال برسد يك پيغمبر بيايد يك كلاس فيزيك و مكانيك و رياضى و شيمى بگذارد آيا همه مردم تحمل اين را دارند؟ پيغمبر علمش را دارد. اما آيا همه مردم تحمل اين را دارند كه همه قوانين حاكم بر خلقت را كشف كنند و روح انسان را همه قوانينش را بشناسند جسم را بشناسند تا معلوم شود كه به خاطر چى خدا گفته اين كار را نكن. نه شما برو و هم جنس‏بازى كن تا ميكروب ايدز بيايد سروقت يكى برود آنقدر زنا بكند تا بيمارى سوزاك و سيفليس بگيرد قوانين ثابت و مشخص است انتخابش با ما است اگر كسى رفت دنبال مشروب خوارى نتيجه‏اش آن مسايل روانى و جسمانى است انتخاب با بشر و قضا و قدر چون نتيجه‏اش مشخص است و خداوند نهى كرده با بشر است يك سرى قوانين است كه اثر وضعى دارد يعنى بشر چه بداند و چه نداند اثر وضعى‏اش را خواهد گذاشت شما اگر در آب بيفتيد اگر شنا بلد نباشيد خفه خواهيد شد قانونى است كه خدا آفريده اگر در آتش بيافتيد طبيعتاً خواهيد سوخت اثر وضعى دارد پس اين به خدا ربطى ندارد ميليونها راه وجود دارد كه بشر مى‏تواند انتخاب كند و انتخاب با خود اوست اما نتايج از قبل ثبت شده است چون خداوند قانون آفريده در جهان كه اين قوانين به نفع بشر است اگر نبود كه زندگى براى بشر ممكن نبود آن بخارى گازى براى گرم كردن محيط روشن است يكى بخواهد اگر از طريق معقول استفاده نكند و برود روى آن بنشيند و دست روى آن بگذارد براى مدت طولانى آن قانون اثر وضعى‏اش اين است كه گرم مى‏كند حالا شما دستتان را بگذاريد دست شما را گرم مى‏كند چطور انتظار داريد كه فلز را ذوب كند و از اين ذوب شدن شما شكل‏هاى مختلفى به فلز بدهيد دست شما را ذوب نكند پس اين ذوب شدن تقصير خود ماست بد برخورد مى‏كنيم با قوانين پس اگر اتومبيلى با سرعت 40 كيلومتر در ساعت زدى به يك مانعى قانون طبيعت به شما مى‏گويد كه با 40 كيلومتر زدى سپرت كج مى‏شود اگر با 50 كيلومتر زدى پروانه و رادياتور خراب خواهد شد اگر 40 كيلومتر زدى شيشه راننده هم خورد خواهد شد. 70 كيلومترى زدى خود راننده هم دست و پايش مى‏شكند 80 كيلومترى زدى راننده مى‏ميرد اما انتخاب با من است وقتى كه من در ماشين مى‏نشينم بايد حواسم باشد پس اگر كسى شيشه را شكست قضا و قدر الهى‏اش درست است اما قضا و قدرى كه ما با اختيار انتخاب كرديم اگر هم مُرد باز هم قضا و قدر الهى است قضا و قدر الهى نه اين كه خدا امروز زور كرده به يك نفر و گفته من امروز دَخلش را درمى‏آورم امروز صبح كه از خانه آمد بيرون مى‏زنم و مى‏كُشمش بعد هم مى‏گوييم خدايا اين چه عدالتى است اين تازه داماد بود بنده خدا ما چه عروس و دامادهايى كه شبهاى عروسى‏شان در خيابانها بوق بوق زدند و بعد هم تصادف كردند و مُردند شب اول عروسى آمدند خوابيدند و بخارى گازى كشتشان. بعد مثلاً بگوييم خداى بى‏رحم، نه او به شما مى‏گويد كه بخارى گازى كه مى‏گذاريد بايد لوله داشته باشد. گاز اين اثر وضعى را دارد كه خفه مى‏كند و اين كمال گاز است پس بشر بر سر ده‏ها صدها و هزاران راه قرار گرفته كه انتخاب هر راهى انتخاب نتايج آن راه است لذا هيچ كس از قضا و قدر الهى خارج نيست اما همه با اختيار انتخاب مى‏كنيم خداوند براى هر چيزى اندازه قرار داده اين كه »ليس الانسان الا ما سعى« براى انسان آن مقدارى كه سعى مى‏كند چيزى ديگرى نيست تلاش براى رسيدن به رفاه در دنيا و آخرت است خُب حالا ما مقصر نبوديم ما داشتيم در خيابان راه مى‏رفتيم و يك ماشين زد به ما و ما بى‏احتياطى نكرديم ماشين بى‏احتياطى كرد اين هم به خدا ربطى ندارد ماشين بى‏احتياطى كرده حالا اگر شما بى‏احتياطى مى‏كرديد و يك نفر را كشته بوديد تقصير خدا مى‏انداختيد يا كسى كه مرده مى‏توانست تقصير خدا بگذارد. نه ولى تقصير فرد است افراد مسئول عمل خودشان هستند و دنيا دار اختيار است و خدا نمى‏تواند جلوى يك نفر را بگيرد كه اگر يك نفر تصادف خواست بكند بى‏احتياطى كرد ماشين به يك نفر نخورد و مى‏خورد ديگر بنده الان تصميم مى‏گيرم كه شما كه الان اينجا دعوت شديد يك نفر بيايد و همه ما را از بين ببرد و يا بيايد يك بُمبى اينجا بگذارد در اختيار است و اثر وضعى هم مشخص است و بمب منفجر مى‏شود و همه ما از بين مى‏رويم و كسى نمى‏تواند يقه خدا را بگيرد و پدر و مادرها نمى‏توانند به خدا اعتراض كنند يك بشرى مسئول عمل خودش است او كشته و موظف است بچه ناقص الخلقه به دنيا مى‏آيد و اين ناقصى قوانين وجود دارد براى ناقص الخلقى اين و قوانين وجود دارد براى سالم به وجود آمدن انتخاب با بشر است پيغمبر وقتى كه مى‏آيد مى‏گويد در اين شبها نزديك همسرانتان نشويد در اين شبها با اين خوراكها كه خورديد نزديك همسرتان نشويد بچه نتيجه‏اش چه مى‏شود يا ديوانه مى‏شود يا دزد يا از نظر جسمانى ضعيف مى‏شود يا... قوانين ثابت است ما بد انتخاب مى‏كنيم يا نمى‏دانيم يكى هم نمى‏تواند بگويد ما نمى‏دانستيم اگر مى‏دانستيم اين كار را نمى‏كرديم كه بچه اين طور نشود نمى‏دانستند مسئولش خدا نيست بلكه كسانى هستند كه ما را در جهل نگه داشتن حُكّامى هستند كه اين كار را كردند كسى است كه با يك قدرت‏طلبى زمينه جهل مردم را انتخاب مى‏كند و فراهم مى‏كند و مردم قرن‏ها جاهل مى‏مانند و قرن‏ها جنايت صورت مى‏گيرد و او مسئول است با اين بيان بحث قسمت هم مشخص مى‏شود كه خداوند خواسته كى با كى ازدواج كند و كى كجا برود و كى نرود به اين معنا به صورت تمام و تام معنا ندارد كه بگوييم قسمت بود اين طورى شد بشر با هر محتوى فكرى كه دارد و هر اطلاعاتى كه دارد و هر احساسى كه دارد مشخص است كه چه تصميمى مى‏گيرد و با كى ازدواج خواهد كرد و با كى ازدواج نخواهد كرد كدام مسافرت را مى‏رود و كدام مسافرت را نمى‏رود كدام گناه را مى‏كند و كدام گناه را نمى‏كند ميل‏ها مشخص است يعنى اين كه مى‏گويد شخص گناه مى‏كند حساب شده است كه مى‏رود گناه مى‏كند و آن كه فرار مى‏كند از گناه باز هم حساب شده است قسمت اين بود نمى‏شود در جلسه بعد توضيح خواهيم داد پيرامون آياتى كه در رابطه با اختيار و جبر وارد شده كه اين كه خداوند هر كس را بخواهد عزيز مى‏كند و هر كس را بخواهد ذليل مى‏كند و خداوند هر كس را بخواهد گمراه مى‏كند و هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند. )يذل به كثيرا و يهدى به كثيرا( عده زيادى فاسد و گمراه مى‏شوند و عده‏اى هدايت مى‏شوند و اين يعنى چه؟ چطور مى‏شود كه يك عده مورد محبت خدا قرار مى‏گيرند و يك عده مورد قهر خدا قرار مى‏گيرند اين كه خداوند به قلب يك عده‏اى مهر مى‏زند كه هرگز نفهمد و هرگز هدايت نشوند اين چرا اين گونه خواهد شد و اين كه خداوند يك عدّه را هدايت مخصوص مى‏كند يا هدايت عامّه مى‏كند بعد به عظمت مخصوص بهره‏مند مى‏شوند و جلسه آينده راجع به آنها توضيح خواهم داد.

والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته