جلسه 045 - جامعه پزشکی مهدوی
شماره جلسه
45
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1401
ماه
12
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 045 - جامعه پزشکی مهدوی

بحثمان درباره یک موضوع بسیار مهم در سلوک انسانی و اجتماعی بود و آن بحث برائت است، اگر بخواهیم بحث برائت را با توجه به رشته شما توضیح بدهیم، برائت؛ عبارت است از پرهیز از هر چیزی که برای انسان مضر است، آن تقوایی که ما می گوییم در قرآن، تقوا؛ یعنی فاصله گرفتن از هر چیزی که انسان را از هدف خلقتش باز می دارد؛ و برائت یک دوری خاص است از خطرات و دشمن ها، در تقوا گاهی وقت ها انسان با چیز های خیلی خوب هم سر و کار دارد که باید از آن ها هم پرهیز کند، مثل پزشکی است که در پزشکی مثلاً شما بگویید که شما فعلاً این غذاها را نخورید، غذاها چیزهای بدی نیستند، حرام هم نیستند ولی فعلاً با ساختار ما سازگاری ندارند، حرمتشان از این عدم سازگاری می آید، می گوید فعلاً باید از این ها پرهیز کنید، این چیز خوبی است، در برائت شما باید از شر دوری کنید؛ یعنی چیزی که خود به خود مضر است، مثل میکروب، مثل ویروس، مثل هر چیزی که سرطان زا هست، در طب هم همانطور که معصومین علیه السلام فرمودند، پرهیز رأس همۀ مداواها و رأس همۀ سلامت ها است، شما می گویید که باید پرهیز کرد، در یک کار سازندگی برای بدن کدام بخش مهم تر است؟ این که ما داروها یا غذاهایی را تجویز کنیم یا این که به بیمار بگوییم که چه چیزهایی را مصرف نکند، کدام این ها مهم است؟ مصرف نکردن، چون شما هر چقدر هم که دارو بدهید و تعذیه هم بدهید، کافی است همان چیزهایی را که ضرر دارد مصرف کند، تمام کار ما باطل می شود، کار یک طبیب باطل می شود، لذا پرهیز و برائت در نظام فردی و اجتماعی مثل همان برائت و دوری و پرهیز در نظام پزشکی مهم تر است از چیزهایی که برای انسان مفید است، استفاده کردن آن، اگر قرار باشد که پرهیز نباشد شما چیزهایی که خوب و مفید هست ولو این که مصرف هم کنید باز آسیب می بینید، لذا درست است که ما می گوییم که تولّی و تبرّی دو روی یک سکه هستند، اگر کسی بخواهد در عشق صداقت داشته باشد، باید در تبرّی هم صداقت داشته باشد.

هر چیزی که ممکن است یک شخص را از محبوب و معشوقش دور کند انسان باید از او دوری کند، ما یک سلسله معشوق های انسانی و اصلی داریم که قرآن کریم آن ها را برای ما می شمارد در سوره توبه: «خداوند تبارک و تعالی، اهل بیت و جهاد» این ها محبوب های اصلی ما هستند، یک موقعی ما می گوییم که محبوب اصلی ما آن که قرآن می فرماید هست، پس باید آن ها را ترجیح بدهیم، یک موقع هست که نه، ما می فهمیم که این ها محبوب اصلی ما هستند، این خیلی فرق می کند، این که ما یک موقعی بگوییم که قرآن می فرماید: معشوق های اصلی سه مورد هستند: «خدا، اهل بیت و جهاد»، پس به دنبال آن ها می رویم و به آن ها عمل هم می کنیم، سعی می کنیم که خدا را غلبه بدهیم، اهل بیت علیه السلام را غلبه بدهیم بر عشقمان و جهاد را غلبه بدهیم ولی زمانی هست که ما در معرفت نفس و خود شناسی می رسیم به این جا که این ها محبوب های ما هستند، مثل پزشکی، شما در پزشکی یک موقع هست که شما اعتقادی به قرآن و فرمایش معصوم ندارید، در کار پزشکی وقتی ساختار ریاضی بدن را می شناسید خود به خود می فهمید که چه چیزهایی برای آن خوب است و چه چیزهایی برای آن مضر است، لذا شما می بینید که توصیه های پزشکی در سراسر دنیا ائم از این که این پزشک مؤمن باشد، کافر باشد، هر چیزی که باشد بسیاری از توصیه های پزشکی واحد است و یکی هستند، همه به ورزش و هوای پاک توصیه می کنند، تغذیه سالم را توصیه می کنند، ترک سیگار را توصیه می کنند، شما هیچ کجای دنیا سراغ ندارید که در پرهیز ها سیگار را ننوشته باشند، همه نوشته اند، پس چطور می شود که همه جا به یک نتیجه برسند؟ چون معرفت کسب کرده اند، در این معرفت، در این ساختار دود مضر است، این خوردنی ها، این نوشیدنی ها ضرر دارد، چون ساختار ریاضی هست، خود به خود برای ساختار ریاضی احکام خمسه می آید، این را به یاد داشته باشید، ربطی هم به شرع ندارد، چه در شرعیت شما بگویید، یا اصلاً موضوع شریعتی نیست، موضوع پزشکی و بدن است، شما بدن هم که مطالعه می کنید، در بدن واجب، حرام، مستحب، مباح، مکروه هست، در انرژی هسته ای هم که شما بروید می بینید که همین هست، در مکانیک هم که می روید، می بینید که در یک ماشین ظرف شویی، یک ماشین لباس شویی را که دفترچه آن را می خوانید، می بینید که همین پنج تا احکام را شرکت زده است، چه چیزهایی لازم است، چه چیزهایی بهتر است که باشد، چه چیزهایی بهتر است که نباشد، چه چیزهایی اصلاً نباید باشد، خیلی چیزها هم فرقی نمی کند، مثلاً این که ما ماشین را کجای آشپزخانه بگذاریم فرقی نمی کند، ولی چیزی که ممنوع است، چیست؟ این که به اندازه نیم متر نباید اطراف آن وسیه الکتریکی باشد، یا یخچال، پس آن جاهایی را که شرکت حرام می کند چون ساختار ریاضی است احکام پنج گانه از آن در می آید، حلال، حرام، مستحب، مباح، مکروه، هر چیزی که در می آید، چون ساختار ریاضی است، پس شما یادتان نرود هر کجا که شما با ساختار ریاضی رو به رو هستید خود به خود احکام خمسه خود آن دارد، تمام شرکت ها، تمام دستگاه های الکترونیکی، غیر الکترونیکی، پس این فقط دین نیست که واجب دارد، حرام و ... دارد، کسی نگوید که این دین یک جا گفته است حرام است، انجام ندهید، یک جا گفته است که واجب است، یک جا گفته است که مستحب است، این ها دیگر چه هستند؟

هر جایی، اگر یک نفر کافر هم باشد، یک ساخته ای، مثلاً دوربین، کولر، یک تلفن همراه اگر دفترچه آن را بخوانید، می بینید که آن حلال ها، حرام ها، مستحبات، مباحات، مکروهات را دارد، چون ساختار انسان، یک ساختار ریاضی است، حجاب واجب است، چون انسان، انسان است و این ساختار بدون حجاب آسیب می بیند و مهم تر از آن این است که آسیب می زند، خانواده ها نابود می شوند، هرزگی رواج پیدا می کند، خیانت رواج پیدا می کند، این آثار بی حجابی و بد حجابی است که خیلی هم خطرناک است، چون به گردن انسان حق الناس می آید، چون مسئله آسیب زدن به خودش نیست، یک دفعه می بینید که خانمی روز قیامت محشور می شود، می بیند که ده ها و صدها هزار زنا در نامه عمل او نوشتند و چقدر طلاق و هرزگی پای این خانم نوشتند، به خاطر این که این خانم حجابش را رعایت نکرده است و یک فسادی را در جامعه رواج داده است، حجاب فقط یک امر فردی نیست، حجاب یک امر اجتماعی است، مثل ماسک زدن است، شما ماسک می زنید نه فقط برای ایمنی خودتان، بلکه برای این که به دیگران هم آسیب نزنید، حالا یک نفر بگوید که من دوست ندارم ماسک بزنم، این به دوست داشتن و نداشتن شما ربطی ندارد، این حق اجتماع است، اجتماع می گوید که حجاب واجب است، صلاح اجتماع این است، شما نمی توانید بگویید که من ماسک نمی زنم می خواهم آزاد باشم، به کسی ربطی ندارد، شما نمی توانید این گونه بگویید وقتی که مریضی شما ممکن است که به دیگران سرایت کند، مثل سیگار کشیدن که همه می دانند که در ملأ عام جرم است، همه جای دنیا هم این کار جرم است، لذا شما می بینید که در فرودگاه و جاهای دیگر یک اتاق خصوصی هست که می گویند هر کس می خواهد سیگار بکشد برود به آن جا، در فضای عمومی نمی تواند سیگار بکشد، چون بقیه را آزار می دهد و اذیت می کند، حالا کسی بگوید که من دوست دارم که آزاد باشم دلم می خواهد هر کجا دلم خواست سیگار بکشم، همچین چیزی امکان پذیر نیست.

حالا احمق هایی که در این بچه مسلمان ها پیدا می شوند از خانم های با حجاب که باطن آن ها بی حجاب است یا آقایان هوس باز، این هایی که نشسته اند و از بی حجابی هم دفاع می کنند، این ها خودشان فاسق هستند، خودشان یک فسق حقیقی دارند که به اسم آزادی این حرف را می زنند، این حرف بسیار احمقانه و بچه گانه ای است و عوام فریبانه است، که هر کس باید آزاد باشد، اصلاً یک همچین چیزی نیست، هیچ کجای دنیا این نیست که بگویند هر کس آزاد است، جایی که ساختار ریاضی هست، آزادی مطلقاً معنا ندارد، آزادی زمانی معنا دارد که شما در چارچوب ساختار ریاضی به کسی آسیب وارد نشود، الان شما می خواهید بروید در انرژی هسته ای، آزاد نیستید که همینطور برای خودتان راه بروید، باید لباس های مخصوص بپوشید، گان بپوشید، کلاه بگذارید، ماسک بزنید، دستکش دست کنید، نمی توانید بگویید که من این طوری دوست ندارم، آن جا فضای تشعشع اتمی است و می تواند شما را نابود کند و شما را آلوده کند و شما هم دیگران را آلوده کنید، پس وقتی شما با ساختار ریاضی رو به رو شدید خود به خود حرام ها هم می آید، غیر از واجبات، تبرّی آن جا هست که شما با یک ساختار ریاضی رو به رو هستید و یک مریض بی فکرِ نادان نمی تواند بگوید که من مثلاً دکتر می روم، (من خودم بارها دیده ام که دکتر می رود، هزینه خیلی زیادی هم می کند، حتی عمل می کند) بعد دکتر می گوید که برای شما که قند دارید و ناراحتی قلبی دارید نباید این چیزها انجام شود، اما او اصلاً رعایت نمی کند. چند وقت پیش یکی از دوستان و آشنایان دورمان گفتند که سکته کرده است، این بنده خدا را از بیمارستان آورده بودند، عمل کرده بود، من چون مسافرت بودم یک مقدار دیر به ملاقات ایشان رفتم، خیلی اصرار کردند که شما شام بمانید، ما هم قبول کردیم، حالا ببینید برای کسی که مریض است و سکته کرده است و باید رعایت کند چه غذایی درست کردند، دیدم یک کفگیر روغن در ماهی تابه انداختند و سوسیس ها رو درون آن انداختند و سرخ کردند، آدم سالم اگر این را بخورد کارش تمام است وای به حال کسی که بیمار است، بچه های آن ها می گفتند که این ها اصلاً رعایت نمی کنند و همه چیز می خورند، شما ببینید آدم این همه پول دوا و دکتر و عمل جراحی بدهد آن وقت نتواند جلوی خودش را بگیرد، در تبرّی هم این گونه است. شیطان چگونه انسان را گول می زند؟ از باب محبت، این که خدا رحمان و رحیم است، خدا مهربانی را دوست دارد، مثل این ترحمی که به سگ ها می کنند، سگ ها بچه ها را می خورند، ما هم به این ها می رسیم، که این ها ازدیاد نسل پیدا کنند و وحشی تر بشوند، کنترل نشده و این ها حمله می کنند و آدم ها را می خورند و به بچه و بزرگ هم رحم نمی کنند، همین چند روز پیش به خود من هم حمله کردند، در جاده ای بودم که هیچ کس هم نبود، تعدادی سگ آن جا بودند که می خواستند به من حمله کنند خدا رحم کرد من با زحمت خودم را به اتومبیلی رساندم والا آن ها من را تکه تکه می کردند، تبرّی، قاعده دارد، شما نمی توانید این جا بگویید که دل رحم باشید، مهربان باشید، عیبی ندارد، آدم را می کشد، لذا قرآن ضمن این که دعوت می کند به این که حتی نسبت به یک دسته از کفار و حتی کسانی که هیچ وقت ایمان نیاوردند، به این ها بدی نکنید، اشکالی ندارد که به این ها نیکی هم کنید، ولی خداوند با یک عده از آن ها اصلاً کنار نمی آید، با چه کسانی؟ با کسانی که دشمنی شان را با شما ظاهر می کنند، معلوم است که نمی خواهند شما باشید.

یک فرمول بگویم، خیلی مهم است در دشمن شناسی، علی علیه السلام فرمودند: «مَن کانَ نَفعُهُ فی مَضرَتِک لمَ یَخلُ فی کل حالٍ مِن عداوَتِک»، چطور دشمن را تشخیص می دهید؟ اگر وجود شما برای کسی ضرر دارد و نفع او در ضرر شماست، «مَن کانَ نَفعُهُ فی مَضرَتِک»، این فرمول خیلی جاها به کار می آید، در کار قضاوت به کار می آید، در کارهای جنایی به کار می آید، در کارهای پلیسی به کار می آید، در کارهای حقوقی به کار می آید، در کارهای سیاسی به کار می آید، خیلی فرمول مهمی است، هر کس که نفع او در ضرر شماست، در هیچ حالی از دشمنی شما خالی نیست، نمی تواند با شما کنار بیاید، چون نفع او این است که شما نباشید، نفع او در نابودی شماست، در بی آبرویی و شکست شماست، در آسیب به شماست، بنابراین در هیچ لحظه ای از دشمنی شما خالی نیست، این یک قاعده خیلی مهم است که امیر المؤمنین علیه السلام به ما می دهد. حالا من می خواهم چند تا آیه قرآن در این رابطه برای شما بخوانم، قرآن غوغا کرده است از این فرمول ها، سوره آل عمران: «لا یَتَخذِ المؤمنون الکافرینَ اولیاءَ مِن دون المؤمنین وَ مَن یَفعَل ذلک فَلَیسَ مِن الله فی شئٍ اِلاّ اَن تَتَقُوا مِنهُم تقاةً و یُحَذَّرَکُم الله النَفسَه وَ الی الله المَصیر»؛ هرگز نباید مؤمنین، کافران را دوست و سرپرست خودشان بگیرند؛ یعنی نباید رابطه ای که با این ها برقرار می کنند یک رابطه دوستی مؤثر باشد، برای این که آن ها بتوانند روی شما تسلط داشته باشند.

مؤمنین هرگز نباید زیر بار یک همچین روابطی بروند که زیر تسلط کافرین قرار بگیرند، در فقه به این قاعده می گویند نفی سبیل، «لَن یَجعَل الله لِلکافِرینَ عَلی المؤمنینَ سَبیلا»، خدا برای کافرین، علیه مؤمنین راه قرار نداده است، محال است، برای همین در تنظیم روابط، روابطتتان باید به گونه ای باشد که آدم های کافر، در نظام فردی، مثلاً خواهر و برادر شما، که به آیات آن هم می رسیم، دوستان شما، فامیل ها: عمه، عمو، دایی، روابط شما باید به گونه ای باشد که اگر آن ها مسلمان نیستند، حالا نه این که صرفاً کافر باشند، این که حزب اللهی نباشند، مؤمن نباشند، فاسق باشند، شما نباید به گونه ای رفتار کنید که آن ها اختیار دار زندگی شما باشند و برای شما تصمیم بگیرند، اگر قرار باشد که آن ها برای شما تصمیم بگیرند در واقع شما باخته اید، بعد می فرمایند: «وَ مَن یَفعَل ذلک»؛ اگر کسی برای آن ها راه بگذارد نسبت به خودش؛ و آن افراد فاسق و کافر را بر خودش مسلط کند، چه در نظام فردی: در خانواده و فامیل و چه در نظام اجتماعی: مثلاً کشورها و تمدن های مختلف سر ما سوار شوند، ما قانونی پیاده کنیم که این ها یک جور ذلیلانه روی ما تسلط پیدا کنند، مثل همین قوانین آموزش و پرورش که بود که همه در آن ذلت است، مثلاً کاپیتلاسیون، برجام، یا هر چیز دیگری که در آن ذلت هست و روی شما تسلط پیدا می کنند و شما مجبور هستید که بعداً تحت ولایت این ها باشید، قرآن اصلاً همچین اجازه ای را نمی دهد، می فرماید: شما اجازه ندارید، بعد می فرماید: «وَ مَن یَفعَل ذلک فَلَیسَ مِن الله فی شئٍ»؛ اگر کسی این کار را انجام دهد دیگر هیچ رابطه ای با خدا ندارد؛ یعنی خدا شما را به حال خودتان می گذارد؛ و این شروع هزار و یک جور نکبت و مشکلات است در کشور شما، در نظام شما، در زندگی شخصی شما می آید، چرا؟ چون شما خودتان همچین اجازه ای به این آدم ها داده اید و این طور آدم ها را بر زندگی خودتان مسلط کرده اید، قانون نمی گوید که شما این ها را دوست نداشته باشید، می گوید: این ها را دوست داشته باشید، به این ها نیکی هم کنید، اما حق ندارید که با آن ها نوعی رابطه برقرار کنید که مثلاً یک پدر فاسق، یک مادر فاسق، یک برادر فاسق بتواند برای شما تصمیم گیری کند که شما با چه کسی ازدواج کنید، با چه کسی ازدواج نکنید، کجا بروید، کجا نروید، چه رشته ای را انتخاب کنید، چه رشته ای را انتخاب نکنید، چه در نظام فردی و چه در نظام اجتماعی ما نباید زیر بار همچین چیزی برویم.

شما اگر گذشته انقلاب ما را نگاه کنید، ما در برهه هایی مسئولین داشتیم که این گونه بودند؛ یعنی خوار و ذلیل و کاملاً دلباختۀ دشمن بودند و این روابط ذلیلانه را برقرار می کردند، بر علیه کشور و منافع کشورشان، حالا این استثناء دارد یا ندارد؟ می فرماید: «الاّ اَن تَتَقُوا مِنهُم تقاةً»؛ مگر این که شما یک زمانی ترسی دارید که ترس شما یک ترس معقولی است؛ یعنی اگر شما با او همراهی نکنید ممکن است که یک آسیب جدی به کل اسلام وارد شود، مثل جاهایی که ائمه کوتاه آمدند، ائمه علیه السلام یک جاهایی با دشمنانشان کوتاه آمدند، فعالیت نکردند، کوتاه آمدند، تقیه کردند، «تقاةً مِنهم»، تقیّه؛ یعنی یک جاهایی که شما مجبور هستید که افکار و عقایدتان را پنهان کنید، لذا می فرماید: تا زمانی که به مرحله قدرت نرسیده اید، ممکن است که این ها به شما آسیب برسانند، تقیّه کنید، بعد جمله ای می فرماید که خیلی خطرناک است، «وَ یُحَذَّرَکُم الله النَفسَه»؛ خدا شما را از نافرمانی خودش بر حذر می دارد، یکی، دو جا سر برائت، تهدید می کند، یک جا فرمود: «فَلَیسَ من الله فی شئٍ»؛ اصلاً خدا رابطه ای با این شخص ندارد، خدا رابطه ای با این شخص ندارد، خدا شما را رها می کند، یک جا هم می فرماید: بترسید از خدا، از نافرمانی خدا بترسید، من دارم به شما دستور می دهم: کوتاه نیایید، «وَ یُحَذَّرَکُم الله النَفسَه»؛ من دارم به شما می گوییم که این کار را انجام بدهید یا ندهید، برای هیچ کافر و فاسقی در زندگیتان راه باز نکنید، هیچ کس را به خودتان مسلط نکنید؛ و تهدید آخر: «وَ الی الله المَصیر»؛ همه شما سر و کارتان با خداست، بر می گردید پیش خدا، یک زمانی باید حساب و کتاب را جواب بدهید که این چه جور زندگی بود که شما کردید؟ چرا این ها را به خودتان تسلط دادید، الان هم در کشور خودمان خیلی از خانواده های مسلمان و حزب الهی بچه های فاسد و فاسقشان روی آن ها مسلط هستند، دختر فاسد و فاسق روی آن ها مسلط هستند، و این ها به خاطر دل سوزی های الکی و مادرانه به فرزندانشان باج می دهند، دیروز یک خانمی آمده بود می گفت: بچه من مرا کتک می زند، گفتم: مادرش را کتک می زند؟ گفت: بله، گفتم: این را از خانه بیرونش بینداز، گفت: بچه ام را بیندازم بیرون؟ گفتم: این بیرون برود ماشین آن را بزند یا معتاد بشود، بمیرد بهتر است از این اوضاع است، اگر او را بکشند، به بهشت می رود، یا ماشین به او بزند به بهشت می رود، ولی اگر به مادرش توهین کند، جهنمی است، عاق والدین است، اگر فرزندت را دوست داری به او رحم کن.

مواظب باش که فرزندت جهنمی نشود، به او رحم کن، تو این جا او را نگه داشتی به زور در آغوش خودت، به هر قیمتی و او هم روز به روز پر رو تر و جسور تر و بی ادب تر می شود نسبت به مادرش، اگر شما هم از حق خودتان بگذرید، خدا نمی گذرد، بچه ای که به پدر و مادر توهین می کند عاق والدین است، در روایت داریم که او هر کار خیری هم انجام دهد فایده ای ندارد، «یُقال لِلعاق اِعمل ما شئت فأنی لا اَغفر لَکَ اَبدا»؛ کسی که پدر و مادرش را به خشم بیاورد، شهید هم بشود، فایده ای ندارد؛ خداوند می فرماید: «هر کاری می خواهی بکنی، بکن من دیگر تو را نمی بخشم»؛ مگر این که توبه کند و کارش را اصلاح کند، دل پدر و مادرش را به دست بیاورد، والا کسی که جسور است نسبت به پدر و مادر فایده ای ندارد. گفتم که او را بیرون بینداز، او اصلاً به درد شما نمی خورد، این نظام فردی است، نظام اجتماعی هم که همین است، سه تا تهدید دارد، «فَلَیسَ مِن الله فی شئٍ»، «یُحَذَّرَکُم الله النَفسَه»، «وَ الی الله المَصیر»، اینقدر مسئله برائت مهم است، حالا ما خیلی با نظام فردی کاری نداریم، اما در نظام اجتماعی و سیاسی کلان ما حق نداریم کسانی که با ما دشمن هستند را دوست داشته باشیم، یا به دنبال رابطه با این ها باشیم، به دنبال یک رابطه ذلیلانه باشیم، ما در این روزنامه ها و مجلات و فضای مجازی می بینیم یک سری شخصیت های فاسد و فاسقی ما داریم که قبلاً وزیر بودند، قبلاً رئیس جمهور بودن، قبلاً نماینده مجلس بودند، احمقانه نظر می دهد، می گوید: ما باید با کدخدا بسازیم، به نفع ماست که زودتر افکتیف را تصویب کنیم، ما باید زودتر برجام را تصویب کنیم به نفع کشور ما است، کجای این به نفع ماست؟ ما هر کجا که با دشمن کنار آمدیم، در این چهل سال را ببینید، حالا قبل از این که بماند، هر جایی که با دشمن کنار آمدید و جلوی او نایستادید، بیشتر شما را غارت کرده و نابود کرده است، شما یک جا را بگویید که با دشمن کنار آمدید و حرمت ما را نگه داشتند، یک نمونه را بگویید که ما با دشمن کنار آمدیم، حرمت ما را نگه داشتند، دیگر به ما تجاوز نکردند، اگر سراغ دارید، یک نمونه بگویید. دشمن خوی استکباری دارد، یکی از ذاتیات استکبار، حالا در این کتابی که ان شاء الله به زودی چاپ می شود به نام ظهور و سقوط تمدن ها، یک بخشی را اختصاص دادیم به فرهنگ استکبار، فرهنگ ذاتی استکبار این است که حد یقف ندارد، نه عهد سرش می شود، نه وفادار است، به شدت دروغ می گوید و هیچ کس جز خودش مهم نیست، انبیاء و اهل بیت علیه السلام و پیروانشان را می کشند به نفع خودشان، اصلاً هیچ چیزی برای آن ها مهم نیست، چیزی به نام آبرو، اخلاق، حیثیت، شما ببینید که آمریکا در این چهل سال یک مرزی دارند که در این مرز بالاخره این ها وفادار می مانند، ثابت می مانند، مثل آب خوردن قرادادهایشان را پاره می کنند و دور می ریزند، نه مثلاً با ما سر مسئله برجام و چیزهای دیگر، شما دیدید که قرار داد پاریس را چقدر راحت پاره کردند و دور ریختند، قرار دادی که برای حفظ آب و هوای کره زمین بود، گفتند ما همچین کاری نمی کنیم، ما هر وقت که دلمان بخواهد هر کارخانه ای را می زنیم، هر فعالیتی هم که دلمان بخواهد انجام می دهیم، حالا شما ببینید که انواع سرطان ها، به خصوص سرطان پوست، رفته است بالا در اثر پاره شدن لایه ازون، می گوید که به من ربطی ندارد، مردم به من چه ربطی دارند، کار استکبار اصالت نفع است، هر کجا که نفع باشد انجام می دهد، حالا میلیون ها آدم کشته شوند، حتی مردم خودشان، من یک گزارش مفصل از خودشان تهیه کردم، نه از جایی دیگر، راجع به جنایتهایی که در حق مردم خودشان انجام می دهند، استکبار حد یقف ندارد.

از سوره آل عمران کم کم جلو برویم، بعد از آن سوره نساء، «بَشرِ المنافقینَ بأَنَ لَهُم عذاباً الیما»، منافقین، کسانی هستند که در جامعه اسلامی زندگی می کنند، ظواهر شرعی و اسلامی را رعایت می کنند، اما از صمیم قلب ایمان ندارند، لباس مقدس روحانیت هم به تن دارند اما همانطور که امام و مقام معظم رهبری فرمودند: طلبه های سکولار و بی دین هستند، ما الان چقدر طلبه هایی داریم که بی دین هستند، نماز هم نمی خوانند، در قم ما الان چقدر طلبه داریم که نماز نمی خوانند، چون فاسق است، فقط هوش خوبی دارد، درس می خواند که مدرک بگیرد، شهریه بگیرد، موقعیت اجتماعی اش را بالا ببرد، می خواهد مثلاً زودتر درسش تمام شود، قاضی شود، جذب قوه قضاییه شود، ولی خودش اصلاً هیچ اعتقادی به این چیزها ندارد، من طلبه هایی سراغ دارم که با آن ها سر خدا بحث می کنم، حالا چیزهای دیگر مثل این که نماز نمی خواند، بماند، سر اهل بیت، اصلاً اهل بیت علیه السلام را قبول ندارند، لباس مقدس روحانیت را هم به تن دارند، گرگ های این گونه، مثل کسانی که در پزشکی هستند، یا پزشکی می خوانند یا اصلاً نمی خوانند و جعل مدرک می کنند و بعد می افتند به جان مریض های مردم و آن ها را بیچاره می کنند، در آخوندها هم هستند، تظاهر می کنند اما واقعاً ایمان ندارند، زیاد هم هستند، چقدر زمان پیغمبر صلی الله و علیه و آله چه در آمدند؟ کسانی که اطراف پیغمبر صلی الله و علیه و آله بودند؟ منافق بودند، مشرک و کافر بودند، امام صادق علیه السلام می فرماید: «بسیاری از اصحاب پیغمبر والله قسم حتی یک لحظه ایمان نیاوردند، با این که یار پیغمبر بودند و در جنگ ها هم به ایشان کمک می کردند، نزدیک بودند به رسول الله، امام صادق علیه السلام می فرمایند: «هرگز یک لحظه این ها ایمان نیاوردند به پیامبر»؛ منافق؛ یعنی این، که آقا فرمودند: یک طبقه منافق جدید ایجاد شده است، که همه ظواهر حزب الهی و ریش و تسبیح و حج و حاج آقا و همۀ مقدسات هم رعایت می کنند ظاهراً و جلوی بقیه ولی در خلوت ها جور دیگری زندگی می کنند، «بَشرِ المنافقینَ بأَنَ لَهُم عذاباً الیما»؛ خداوند برای این ها عذاب دردناکی قرار داده است، «الذینَ یَتَخذونَ الکافرینَ اولیاءَ مِن دونِ المؤمنین»؛ این ها حاضر هستند که کافرین را ولی خودشان قرار دهند اما حاضر نیستند با مؤمنین کنار بیایند، حالا شما نمونه رفتارها را خودتان سراغ دارید، زیاد به چشم خودتان دیده اید که خارجی ها و دشمن ها را به دوستان ترجیح می دهند؛ یعنی کسانی که نفع کشور با آن ها هست را کنار می زنند و با کسانی که به ضرر این کشور حرف می زنند این ها را قبول دارند و با این ها هستند و می خواهند که این ها را بر ما مسلط کنند، این خیلی صریح است، حالا دقت کنید دقیقاً می خورد به وضعیت ما که در دوران انقلاب بارها داشتیم، به خصوص در هشت سال گذشته، «اَیَبتَغونَ عِندهُمُ العِزه»؛ آیا به دنبال این هستید که این ها به شما شخصیت و عزت بدهند؟ شما عزت و آبرو را از این ها می خواهید؟ ببینید که قرآن چقدر دقیق روانشناسی می کند، می فرماید: «اَیَبتَغونَ عِندهُمُ العِزه»؛ به دنبال این هستید که پیش این ها بزرگ شوید؟ این ها شما را تعریف و تمجید کنند؟ این ها شما را قبول کنند؟ «فَأِن العزةِ لله جمیعا»؛ تمام عزت، دست خداست. «وَ قَد نَزَّلَ عَلَیکُم فی الکتابِ اَن اِذا سَمِعتُم آیاتِ اللهِ یُکفَرُ بِها وَ یُستَهزَاُ بِها فَلا تَقعُدُا مَعَهُم حَتّی یَخُوضوا فی حَدیثٍ غَیرِه اِنَّکُم اِذا مِثلُهُم اِنَّ اللهَ جامِعُ المُنافِقینَ وَ الکافِرینَ فی جَهَنَّمَ جَمیعا»؛ قرآن می فرماید: ما در کتاب بر شما این نکته را واجب کردیم، چه چیزی را واجب کردیم؟ این حکم را واجب کردیم که هرگاه بشنوید که افرادی دین شما و آیات خدا را مسخره می کنند، یا کفران به آن می ورزند، «فَلا تَقعُدُا مَعَهُم»؛ حق ندارید که با آن ها رفت و آمد داشته باشید، حق ندارید که با آن ها یک جا بنشینید، در مهمانی، جلسه ای، جایی با این ها نباید بنشینید، این که بگویید حالا یک جلسه خانوادگی است؛ نه، این طور نمی شود، این اصالتی ندارد در مقابل احکام. این که بگویید حالا یک جلسه خانوادگی است، کرونا است و برویم بنشینیم کنار هم، نه، گفتند نباید جمع شوید یک جا، ما خودمان دعای ندبه را دو سال تعطیل کردیم، دور هم جمع نشدیم.

می فرماید: نباید دور هم جمع شوید، جمع نمی شویم، چرا؟ چون کرونا است. به دین شما کفران ورزیده می شود، آن جا دین شما مسخره می شود، چگونه با این ها می نشینید؟ «فَلا تَقعُدُا مَعَهُم»؛ حق ندارید با آن ها یک جا بنشینید، استثناء هم دارد، «حَتّی یَخُوضوا فی حَدیثٍ غَیرِه»؛ مگر این که وارد حرف دیگری شوند، موضوع عوض شود، راجع به چیز دیگری صحبت کنند، اشکالی ندارد، اما اگر قرار است که آن جا جمع شوند، کفر بورزند یا مسخره کنند، شما حق ندارید که آن جا بنشینید. عجیب است که آدم اینقدر خود شیفته است که اگر همین فامیل خودش را جایی مسخره کنند با آن ها قطع رابطه می کند، اگر به فرزند او توهین کنند دیگر آن جا نمی رود، می گوید به بچه من توهین کردند، یا به من توهین کردند، اما اگر به خدا توهین کنند، دین مسخره می شود به او بر نمی خورد، ادامه می دهد به هوای مهربانی و فامیلی و صله رحم و... نفاق این گونه است دیگر، شما حق ندارید، چطور اگر شما و خانواده تان را مسخره کنند، مجلس را ترک می کنید؟ اصلاً با این افراد رابطه برقرار نمی کنید؟ چطور وقتی خدا و پیغمبر را مسخره می کنند، دین شما را مسخره می کنند راحت با این مسئله کنار می آیید، و با آن ها راحت رابطه برقرار می کنید؟ بعد قرآن می فرماید: «اِنَّکُم اِذا مِثلُهُم»، اول قاعده را می گویم و بعد آیه را توضیح می دهم، علی علیه السلام فرمود: «الراضی بِفعل قَوم کَالداخِلِ فیه مَعَهُم»؛ کسی که به فعل یک گروهی راضی شود، مثل کسی است که «کَالداخِلِ فیه»؛ مثل همان هاست، «مَعَهم»؛ با آن هاست، دیده اید که حاج خانم ها در عروسی یک گوشه ای می نشینند، آن جا فسق و فجور اتفاق می افتد، آن جا فساد و فحشا هست، بعد می گوید من که خودم بلند نشدم برقصم، شما به فعل این ها راضی هستید یا نه؟ همین که به فعل این ها راضی هستید و در قلب شما انکار وجود ندارد، با کسی که آن فعل را انجام می دهد هیچ فرقی ندارید، باور کنید من کسانی را می شناسم که به ملاحظه موقعیت اجتماعی، ترس از شوهر، ترس از زن بلند نمی شوند آن فسق و فجور را انجام دهند، والا اگر شوهر ایشان نبود، خانم ایشان نبود، خیلی کارها انجام می دادند، همین طور که می بینید که فیلم های آن ها گه گاهی در می آید، در جلسات خصوصی می بینید که این ها چرا این گونه هستند؟ نشان می دهد که این ها آدم های دو رو و منافقی هستند.

حالا قرآن می فرماید: «اِنَّکُم اِذا مِثلُهُم»؛ شما هم مثل همان ها هستید، کفر می ورزید و مسخره می کنید؛ می گوید: خدایا من مسخره نکردم، کفر نورزیدم، می گوید آن جا که با آن ها نشستید، همان جا که نشستید یاری کننده آن ها هستید، هم جزء کفار محسوب می شوید، هم جزء مسخره کنندگان، باید مرزتان را حفظ کنید، باید خط قرمزتان مشخص شود در ارتباط با این ها، حالا دقت کنید: «اَنَ الله جامعُ المنافقینَ و الکافرینَ فی جَهنمَ جَمیعا»؛ خدا همه منافقین و کفار را یک جا در جهنم جمع می کند، خیلی وقت ها کسانی که هیچ کدام از این کارها را نکردند، خداوند همراه آن ها در این جهنم جمع می کند، چون به فعل این ها راضی بودند، سکوت کردند در مقابل این ها، این که برای شما خواندم آیه 138 و 139 و 140 بود، حالا به آیه 144 دقت کنید: «یا ایها الذین آمنوا»؛ ای مؤمنین، «لا تَتَخِذوا الکافرینَ اَولیاءَ مِن دونِ المُؤمنینَ اَتُریدوُنَ اَن تَجعَلوا لله علیکُم سُلطاناً مُبینا»؛ ای مؤمنین! ای کسانی که ایمان آورده اید، غیر از مؤمنان، کافران را ولی خودتان و تکیه گاه خودتان قرار ندهید، آیا می خواهید با این کارتان پیش خدا برای خودتان دلیل عذاب بتراشید؟ می خواهید خودتان را پیش خدا رسوا کنید؟ حق ندارید که آن ها را ولی خودتان قرار دهید، خداوند می فرماید: «سُلطاناً مُبینا»؛ یک سلطان آشکار است؛ یعنی خیلی واضح است که پیش خدا محکوم است، یکی دو آیه دیگر را هم می خوانیم که یکی از آن ها آیه 24 سوره توبه است که امیدوارم در این سال ها جذب جانتان شده باشد، آیه 24 یک پیش زمینه قبلی دارد، آیه 23، این را من گه گاهی خواندم، در آیه 23 می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لا تَتَخذوا آبائَکُم وَ اخوانَکُم اولیاء»؛ پدران و برادران را ولی خودتان قرار ندهید و آن ها را بر خودتان مسلط نکنید، چه زمانی؟ «اِنِ استَحَبُّوا الکُفرَ عَلَی الایمانِ»؛ اگر پدران و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح می دهند. «اِنِ استَحَّبوا»؛ دوست دارند کفر را، و ترجیح می دهند به ایمان، به هیچ وجه با آن ها در رابطه ولایی قرار نگیرید. «وَ مَن یَتَوَلَّهُم مِنکُم»؛ اگر کسی این ها را ولی خودش قرار داد (پدران و برادران)، «فَاُولئِکَ هُمُ الظالِمُون»؛ این ها ظالم هستند؛ یعنی به خودتان ظلم کردید، هم به خودتان ظلم کرده اید و هم به جامعه خودتان، به اهل بیت علیه السلام ظلم کرده اید، اگر این ها را ولی خودتان قرار دهید، یک پدر یا مادری به فرزندش تذکر می دهد که عزیزم خانه فلان فامیل نروید، این ها خیلی فاسق هستند، این ها دشمن های ما هستند، این ها می خواهند آبروی ما را ببرند، این ها می خواهند من و مادرتان را ضایع کنند و برای شما مدام شکلات و هدیه می فرستند که شما را جذب کنند، حالا یک بچه نادان آن جا می رود و با آن ها رابطه برقرار می کند، با آبروی پدر و مادرش بازی می کند، هم آن بچه آسیب می بیند و هم پدر و مادر، بعد می فرماید: «قٌل اِن کانَ اباؤُکُم وَ اَبنائُکُم»؛ آیه معروف سوره توبه آیه 24 که در آخر می فرماید: «وَ الله لا یَهدی القومَ الفاسقین»؛ خداوند فاسقین را هدایت نمی کند؛ یعنی شما طبیعی نیستید وقتی که آن ها ترجیح می دهید، فسق این گونه به سراغ انسان می آید. والحمدلله رب العالمین.