شرح دعای ندبه جلسه 44 3/4/1401
بحثمان در مورد عوامل رشد بود که در بحث تولی و تبری مطالبی را خدمت عزیزان عرض کردیم، مقداری در شرح دعای ندبه مطالبی عرض شد برای اینکه موضوع خوب و کامل ان شاالله تبیین بشود، توجه شما را جلب میکنم به مراتب نفس؛ انسان وقتی که به دنیا میآید، اول در مرتبهی طبع است؛ یعنی از حیات فقط طبیعت درگیر است، علاقهی به پشتیبانی، حمایت عاطفی مادر ، سینهی مادر، شیر خوردن، آغوش، خوابیدن، بازی، اینجور چیزهاست، غذا، به این بخش میگویند بخش طبعی که ما در مراتب نفس پنجگانه، در کمالات گیاهی میآوریم اینها را، انسان درگیر مزه، غذا، طعم، در واقع لباسش مناسب باشد، جایش مناسب باشد، گرم باشد، سرد باشد، خنک باشد، زمستان گرم باشد، تابستان خنک باشد، رختخواب که میخوابد حتما با چنین شرایطی باشد، بالشت اینجور باشد، مبلش اینجور باشد، غذایش اینجور باشد، طعمش اینجوری باشد، انسان در این بخش درگیر طبع است، یک مقدار که رشد میکند میآید در مقام نفس، در مقام نفس انسان شرایطش فرق میکند، توجه به خود دارد، در مرتبه نفس، خودخواهی، خودشیفتگی، خودبرتربینی، صفتهایی که ایجاد میشود از نظر اخلاقی در انسان و یا حتی اعتقادی، اینها بخاطر وجود نفس است. شیطان سجده نمیکند؛ چون سجده کردن را پا گذاشتن روی نفس خود میداند برایش سخت است، حسادت، پای نفسانیت وسط است، چیزی که الان ما در جامعه زیاد میبینیم. رقابت با همدیگر، مقایسه زندگیمان با کسان دیگر، همسرمان، فرزندمان، منزلمان، تحصیلاتمان، موقعیت اجتماعیمان، مقاممان، ثروتمان، محل زندگیمان، این جهنمی است اکثر مردم در آن گرفتار هستند، مقایسه و مسابقه، رقابت. من باید حتما از خواهرم، از جاریام، از باجناقم، از همسایهام، از دوستانم، از بقیه حتما باید یک سر و گردن در این مقامات، کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی بالاتر باشم، یعنی اگر مثلا باجناق من دکترا دارد من باید برم فوق بخوانم و بالاتر از دکترا داشته باشم، اگر اینها خانهشان بالای شهر است خانه من باید حداقل دویست متر بالاتر باشد، پایین تر برایم افت دارد، اگر او ماشین مثلا یک میلیاردی دارد، ماشین من باید یکونیم میلیارد باشد، اگر آنها موبایلشان مدل فلان است مدل موبایل من یک مقدار بالاتر باشد، اگر او مدیر کل است من باید یک درجه بالاتر باشم، این جهنم است که اکثر انسانها در آن گرفتار هستند و براحتی هم از آن نجات پیدا نمیکنند و مسابقه و مقایسه این دو تا جهنم نفسانی است، قرآن هم میفرماید: کسانی که گرفتار این دو صفت هستند یکی فخر، یکی علو، این دو تا، هرگز این افراد به صراحت قرآن به بهشت راه پیدا نمی کنند:« تلک دار الاخره نجعل ها للذین لایردون علوا فی الارض و لا فسادا» ما آخرت را برای کسانی قرار دادیم که اراده علو ندارند، نمیگوید علو نمیکنند، در روحشان هم بیاید، همین نیت داشته باشند که من درس بخوانم از فلانی جلو بزنم، خانهمان بهتر باشد، من مثلا خوشگلتر بشوم، الان من مقایسه میشوم با بقیه، کاری روی صورتم، بدنم انجام بدهم که خوشگلتر بشوم، بچهام حتما باید از بچه فلانی بهتر بشود، درسش باید اینجوری باشد، نمیدانم خانهی ما باید صد متر بزرگتر باشد، تمام اینجور چیزها یعنی علو. علو یعنی بیاییم بالاتر در این چهار بخش، وقتی اراده داری که در این چهار بخش از بقیه بیایی بالاتر و این علو به تو لذت میدهد، مسابقه است دیگر، قرآن می فرماید: ممکن است موفق نشوی ها ولی همین که داشتی، میروی جهنم. یعنی موفقیت آن مهم نیست، آن نیت و آرزوی توست که باطل است و شرکآلود، یعنی تو شرافت، عزت، بزرگی را به چیزی میدانی که شرافت انسانی به آن نیست، تو دچار یک شرک خطرناک شدی، فقط یک اخلاق بد نیست بلکه یک شرک است که انسان دچارش میشود. مثلا جهیزیه دخترمن اینجوری است، مهریهی دختر من از مهریه دختر او بالاتر است، داماد ما اینجوری است، من باید یک داماد بگیرم از داماد فلانی یک سروگردن بالاتر باشد و هزار تا از این نوع مسابقات. مسابقه بین ما آخوندها، مسجد من از مسجد فلانی بزرگتر است، هیئت ما از هیئت فلانی جممعیت بیشتری میآید، ما شام بیشتر میدهیم، دستهی ما موقع عزاداری یک کیلومتراست، من مکه بیشتر رفتم، من کربلا بیشتر رفتم، من سوریه بیشتر رفتم، من شش ماه بیشتر جبهه بودم و هزارتا از این منهایی که آدمها دارند و دائما در حال مقایسه و مسابقه هستند. خداوند میفرماید: ما هرگز یک همچین کسی را به بهشت راه نمیدهیم. آخرت و بهشت را ما گذاشتهایم برای کسانی که «لایریدون علوا». اراده برتری جویی ندارند، حزب بازیها، جناح بازیها، اینها همه اش چیزهای جهنمی است که متاسفانه در کشود ما فراوان است، رقابت و مسابقه، این بخش را به آن میگویند بخش نفسانی، خود برتربینی، خود شیفتگی، خونهیما، کارما، موسسهما، مجموعه ما، ماموریت ما، اینها همهاش جنبههای نفسانی دارد. خدا رحمت کند حضرت امام را یک موقعی یکی از روحانیون گفته بود که خیلی خوب شد که قم شد مرکز دانش در جهان، چون در روایت هم داریم که قم برایش این اتفاق میافتد میشود مرکز دانش در جهان. امام گفت برای چه این را میگویی؟ گفت نجفی ها قافیه را باختند و ما از نجفی ها جلو زدیم، بهتر شد دیگر امام فرمود: تو از دایره ی توحید خارج هستی اصلا. مگر نجف و قم و کوفه و کریلا و اینجا دارد. مقایسه و رقابت حتی در مسائل دینی هم خطرناک است. ما آدمهایی داشتیم که فقط حج رفتند که فقط به آنها بگویند حاجیه خانم و حاج آقا، چون بقیه همه بودند و هر کس از این آدم حسابیها حاج فلانی، حاج آقا، حاجیه خانم، برای ما بد است اصلا ما را با این اسم صدا نمیزنند، ماهم برویم حج، مستطیع هم نبودند، پول قرض گرفتند و رفتند که فقط به آنها لفظ حاج آقا اطلاق بشود حتما، مثل خیلیها که میروند درس میخوانندکه لفظ مهندسی به آنها اطلاق بشود، لفظ دکتر به آنها اطلاق بشود، این جهنم را همه دارند، شهوات، قتل، حسادت، خشونت، جنگ طلبی، اینها که در دنیا داریم میبینیم، بیرون کردن رقبا از صحنه، حسادت در کار، حتی در کار اسلامی، مهدوی که حتما باید فلان چیز به اسم من باشد، من باید در فلان چیز نقش داشته باشم، خدا رحمت کند امام را میگفت که: بعضی ها اسلام فقط به شرط آنها خوب است بدون شرط آنها خوب نیست، یعنی کار فرهنگی خوب است، کار مهدوی خوب است به شرطی که اسم من باشد، من در آن باشم، اگر قرار است من نباشم، میخواهم سربه تن آن کار نباشد، چون این اخلاص نیست، شما دیدید کسی را در این کشور همه بعد از امام دعایش میکردند، سه جلد کتابت تحقیقی قدرتمند نوشت در اثبات ولایت فقیه و قدرت و حاکمیت آن. اما بعد از اینکه او را عزل کردند، زیرکتابهایش زد. یعنی اگر من باشم ، اینها خوب است ولی اگر فردا به من گفتند شما تشریف ببرید و نمیخواهد دیگر بیایید، آن مجموعه و آن کار و آن تقدسات و آن انقلاب و آن چیزهای دیگر، همه از بین میرود یعنی از نظر اینها دیگر ارزش ندارد. یادتان هست یکی از یاران بزرگ امام، نزدیک شاگردهای بزرگ امام، امام همیشه به ایشان میگفت، آنقدر روزه نگیر میکشی خودت را ، آنقدر نماز نخوان میکشی خودت را، در آن حد، بعد پای درس امام مینشست، درس اخلاق امام را نگارش میکرد و بعد به اسم خودش چاپ کرد. آمد ایران، اوایل انقلاب چند جلد کتاب اخلاق به اسم خودش چاپ کرد. بعد هم میگفت که همه کاره ما باید بشویم، وقتی که مقام معظم رهبری به امام جمعه تهران منصوب شد، ایشان طغیان کرد که من باید میشدم چرا ما نه، آدم به این بزرگی فرار کرد رفت عراق پناهنده شد به صدام در طول هشت سال دفاع مقدس، رادیو صدام را به او دادند و فحش میداد به انقلاب و ایران و امام و رزمنده ها و اینها، این را بهش میگویند چه؟ مرتبهی چه؟ مرتبهی نفس. انسان این را دارد و گیر اینهاست در زندگی. منیت، شرط من، به اسم من، برای من، من بودن و چیزهایی از این قبیل.
بخش سوم، بخش قلب است، به آن میگویند بخش چه؟ مرتبه قلب. در مرتبه قلب انسان، از این مرتبه یک مقدار میآید بالا و دارای یک معشوقی میشود که آن معشوق الهی است؛ یعنی شخص به لا اله الا الله میرسد. شخص به اهل بیت میرسد، به معنویت میرسد و آخرت را پیدا میکند. اما به قلب چرا میگویند قلب؟ برای اینکه قلب دگرگونی دارد، انقلاب شنیدید دیگر، دگرگونی دارد، به آن میگویند قلب. یعنی هر لحظه در یک موقعیتی است، شما نمیتوانید ثابت نگه دارید، ثابت نیست، هر لحظه یک جوری است، یک موقع زمستانی است، یک موقع بهاری است، یک موقع تابستانی است، یک موقع پاییزی است. قلب اینجور است، انسان در این مرتبه، آدمهایی میرسند به سمت اینکه حرکت کنند به سمت انسانیت. اله، لا اله الا الله شان یواش یواش جدی میشود یعنی یواش یواش میفهمند که دارند عاشق میشوند، یک کسان دیگر هم در زندگیشان دارد میآید که آنها عزیزتر از خودش و خانوادهاش هستند. صاحب قلب میشود. آیه 24 سوره توبه که خداوند میفرمایند که اگر هشت تا معشوق، آن هشت تا معشوق حیوانی و جمادی با پدرانتان، پسرهایتان، برادر هایتان، همسرانتان، عشیرهتان، اموالتان، شغل و تجارتتان و خانههایتان، اگر این هشت تا محبوبتر از الله، اهل بیت و جهاد بودند دیگر شما انسان نیستید، نمیگوید اینها را دوست نداشته باشید، دوست داشته باشید ولی نباید آن هشت تا هیچ کدام محبوبتر از این سه تا باشند، این شروع درگیری قلب انسان است، انسان در این مرتبه همه ش تردد دارد بین محبوب ها و معشوق های مختلف. یک موقع بچهاش میزند بالا، یک موقع زنش میزند بالا، یک موقع خدا میآید بالا، یک موقع اهل بیت میآیند بالا و یک موقع جهاد میآید بالا، یک موقع ریاست میآید بالا، دوران پیشکسوتان جهاد و خون یادتان هست دیگر، بچههایی که میجنگیدند، بچههایی که در جبهه بودند آنها یک زمانی از مرتبهی قلب رد کرده بودند و رسیده بودند به مرتبه ی اصطلاحا به آن میگویند روح. رسیده بودند به مرتبهای که سکون داشت، آرامش داشت، نه فکر درس بود، نه چیزی بود، نه مقایسه بود، نه مقامی بود، نه ریاستی بود، نه هیچی، نه درجهای بود، همه فقط عاشق خدا بودند. اینکه امام (ره) فرمود: ره صد ساله را یک شبه طی کردند یعنی آنها رسیدند به مرحلهی آرامش، به مرحله ای که قرآن به آن میگوید نفس مطمئنه. رسیدن به مرحلهی آرامش، حالا همین شخصی که آنجا اینجوری جنگ کرده، بعد از جنگ برگشته شهر با مسئولین بیشعور و بی ربطی که خودشان در مرتبه نفس هستند رو به رو هست، رئیس جمهورش، نماینده هایش، وزرایش، احزابی که با آن درگیر هستند، یک سبک زندگی تشریفاتی را یواش یواش گذاشتند در دامن اینها بعد میبینی همان سربازی که الان شده است سردار، همان طلبهای که شده حجت الاسلام، آیت الله، بعد میبینید که حرف های ضد انقلابی میزند، حرفهای ضد مردمی میزند، دزدیهای کلان دارند، میلیاردی میخورند، همین قبلا در جبهه بود، کسانی بودند که با خود من خط میشکستند، من تخریب چی بودم، اطلاعت عملیات بودم؛ همیشه باید نفر اول میبودیم، ماموریت ما به این صورت بود، بعد از اینکه ما برگشتیم و جریان ما شروع شد، یعنی ماجرای نفس آمد وسط از آن اطمینان سقوط کردند و آمدند کجا؟ آمدند در ترددها، تردیدها. یک زمانی نماز هم نمیخواندند، هنوز هم سراغ دارم کسانی که یک زمانی باماها میجنگیدند و الان نماز نمیخوانند و کارهای دیگر هم میکنند، این ماجرا هست. بنابراین آدم ها بین مرتبهی طبع میمانند تا آخر عمر؛ طبع یعنی چه؟ یعنی در خانه به تو چایی ندادند، یک موقعی ناهار به تو نرسید، یک موقعی غذای مورد علاقه ات از بین رفت، یک موقع همسرت مجبور شد غذای مورد علاقهی تو را بدهد به میهمان، یک موقعی یک غذایی میگذارند جلویت دوست نداری، همین که مینشینی و غصه میخوری و ذهنت درگیراست یعنی تو هنوز درکدام مرتبهای؟ در مرحلهی طبع هستی. اینکه نان تازه با نان بیات برایت فرق میکند، اینکه این نوشابه رنگش فرق میکند، سالاد به تو نرسید، اینکه پنجاه مدل غذا در سفره هست و او چهل مدل را خورده و یک مدل به تو ندادند و زودتر تمام شده، میبینید که او ناراحت و افسرده است، در مزه است، در طعم است، یعنی اگر به او بگویی این غذایی که خیلی خوشمزه هم است آماده شده، خوش طعم هم است، خوش عطر هم هست، این الان میهمان رسیده بدهیم به میهمانها، نمیتواند اصلا از این بگذرد، خیلی از آدم بزرگها در این مرتبه هستند، لذا خداوند در حدیث معراج به پیامبر صل الله علیه و آله میفرماید: مواظب باش گرفتار ترش و شیرین نشوی. اگر کسی میخواهد قدم بردارد برود بالا و سرعت بگیرد باید خودش را از چه نجات بدهد؟ از حاکمیت مزه و شکم خودش را نجات بدهد، اگر کسی اسیر شکم است و اسیر مزه است در طبع میماند، اینها باز بهتر هستند، اینها همان در طبع هستند، بعضی ها میآیند در نفس، در نفس تجاوز به حدود دیگران است، حسادت است، برتریجویی است، خشونت هست، بداخلاقی هست، رقابت هست، تحقیر، توهین، تحدید وجود دارد، اذیت و آزار وجود دارد و میرود در حریم حق الناس . مسائل دیگر. اکثرا هم میآیند در تربیتی که الان الحمدالله وجود دارد این نورانیتی که به برکت انقلاب ایجاد شده، خیلی از مردم توانستند خودشان را به قلب برسانند ولی هنوز درقلب هست یعنی این انقلاب وجود دارد یک موقع میرود بالا، یک موقع میآید پایین، یک موقع حالش خیلی خوب است با امام زمان یک موقع اصلا قهر است، یک موقع با خدا خیلی عالی است، یک موقع فحش میدهند به خدا، گله دارد، یک موقع شاکر است، یک موقع کافراست، یک موقع راضی است، یک موقع به شدت سخط دارد در مورد خداوند تبارک تعالی. این هست این ماجرا و داستان در امان وجود دارد، خب حالاسوال اصلی این است ما باید چکار بکنیم که از این قلب به آرامش برسیم؟ یعنی بشود یک قلب مطمئنی که دریگر تردد و سقوط ندارد، بالا و پایین ندارد، اضطراب ندارد، آرامش دارد، شاخصههای سعادت چند تا بود؟ سه تا بود؛ رحمانیت و رحیمیت، شادی، آرامش. چکار کنیم که خودمان را به این برسانیم؟ یعنی این قلب باید بیایید از این همه تنش و اضطراب و نگرانی و غصه و افسردگی و اینها، فرض بفرمایید که طرف خیلی خوب دارد می رود جلو خداوند از او زود امتحان میگیرد، قرآن می فرماید:«و لنبلونکم» حتما حتما حتما شما را امتحان میکنیم. خود خداوند می فرماید: اینجا صفحه امتحان است؛« بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات» آسیبهای مالی، آسیبهای جانی، بچهات را میگیرد، شوهرت سرطان میگیرد، زنت سرطان میگیرد، داستان پیش میآید، داداشت میرود، مادرت میرود، پدرت میرود، «و نقص من الاموال و الانفس»،خودت مریض میشوی و سرطان میگیری و ثمرات و محصولات کاریت، یک شرکت زدی، ورشکست میشوی، ثمرات و بعدش می گوید: «و بشرالصابرین».خب صابرین چکار کردند که بشارت دارد، «الذین اذا اصابهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون». یعنی آدمی که به خودشناسی میرسد و به آرامش میرسد تا وقتی خودت را نمیشناسی، ماهیت اینکه من مال خدا هستم از خدا هستم و برمیگردم به آنجا، این به آدم آرامش میدهد، اگر این را فهمیدید، فهمیدن عقلی است، نه، اینکه من بروم سر کلاس به شما بگویم و شما بگویید استاد توضیح داد و ما فهمیدیم دیگر نه، معرفت. گفتیم ادراک عقلی کار چیست؟ کار عقل است، مثلا ما درس میدهیم. معرفت کار قلب است. قلبت به باور برسد که «انا لله و نا الیه راجعون» این همیشه شاد است، این است که امام علیه السلام بچه شان مریض است میگوید دیدم امام صادق علیه السلام نگران است و همین جوری در کوچه قدم میزند گقتم آقا چه شده فرمود: بچهام مریض است، یک ذره حالش خوب نیست؛ گفت: حضرت را دلداری دادم ، رفتم و برگشتم دیدم حضرت خیلی آرام و شاد است و میخندد گفتم آقا فرزندتان شفا گرفت؟ فرمودند: نه فوت کرد. گفتم آقا موقعی که مریض بود شما نگران بودید حالا که فوت کرده شما شاد هستید؟ فرمود: ما اهل بیت این گونه هستیم.«سبحان الذی یقتل اولادنا و لا یزداد له الا حبا» منزه است کسی که بچههای ما را میکشد و ما جز محبت او چیزی در دلمان اضافه نمیشود و اضطراب ندارد، این از مرحله قبل چکار کرده، عبور کرده و رسیده به روح، جایی که آرامش است، اطمینان است، اعتماد به خداوند و اهل بیت وخانواده آسمانی است، انس است، رفاقت است. برای اینکه شخص بتواند از قلب، خودش را برساند به مرحله آرامش یا همان از نفس پایین برسد به نفس مطمئنه بالاتر، باید دو تا چیز را خیلی کار کند تا بشود. این دستوالعمل را خوب یاد بگیرید؛ یکی تنظیم آرزوهایش و نظام محبتی اش و دیگری تنظیم دشمنی هایش و نظام برائتیاش، این را باید تنظیم بکند، یعنی چه چیزهایی را دوست دارم و چه کسانی را دوست دارم را باید تنظیم بکند تا به آرامش برسد. دو که مهمتر است اگر نگوییم اهمیتش بیشتر است، کمتر هم نیست. اینکه، نظام برائتی اش را تنظیم بکند، نظام دشمنیاش را باید تنظیم بکند، باید با یک سری چیزها دشمن باشد، باید در خودش قرار بدهد، مثل شما پزشکان، پزشکان از چه چیزی متنفر هستند؟ از بیماری دیگر، از بیماری مردم و درد مردم برائت میجویند و تنفر دارند و برای اینکه مردم دچار درد و بلا و سختی نشوند، اینها تلاش میکنند. این چه میشود؟ میشود حالت برائتی یک پزشک، پزشک متنفراست از درد و مریضی و رنجوری مردم و مظهر رحمت است. دشمنی ها روی دیگر عشق هستند، گفتیم تولی، تبری دو روی چه چیزی هستند؟ یک سکه هستند، سکه یک رو اعتبار ندارد، نمیشود ما همیشه مهربان باشیم، همیشه خوب باشیم، همیشه سبز باشیم، همیشه آبی باشیم، با همه مشکلی نداشته باشیم، دشمن هایمان هم همینجوری..... این اصلا پذیرفته نیست. بنابراین انسان باید نظام محبتی و برائتی اش دو طرفش درست باشد، تنظیم باشد، خیلی وقتها میگوییم خدا را دوست داریم، اهل بیت را دوست داریم ولی کسانی را که خداوند دوست دارد، ما دوست نداریم اطرافمان باشند، نمیتوانیم مهرورزی به مردم داشته باشیم. از فلانی بدم میآید، فلانی را دوستش ندارم اینجوری است، او اینجوری است، کاری نداریم به اینکه خداوند دوستش دارد، امام زمان دوستش دارد، بچه امام زمان است، من به اینها کاری ندارم. با خودم دارم نظام حب و بغض را تنظیم می کنم، یعنی اگر با من سازگار باشند، من را تاییید بکند از من خوشش بیاید دوستش دارم، اگر پشت سرمن حرف بزند، علیه من حرف بزند، از من خوشش نیاید من را دعوت نکند، به من احترام نگذارد، من از او متنفرم. این میشود حب و بغض حیوانی، در این وضعیت انسان به آرامش نمیرسد، هیچ وقت به آرامش نمیرسد، آرامش زمانی است که تو قلبت در حب و بغض ها فقط با یک نفر درگیر باشد. با چه کسی، با شخص خدا و اگر خوبی اش را می گویی برای خدا بگویی. اما اگر چون خیلی ناز است، چون به تو خیلی کمک میکند، از تو خیلی پشتیبانی میکند، خیلی به تو احترام میگذارد، راه میآید با تو، اینجوری آدم محبوبی است، پس تو درگیر خودت هستی، تو یک نفسانیت داری و درگیر خودت هستی و آدمها را با خودت میسنجی، تو هنوز خودپرستی، اصلا به خدا نرسیدی، اصلا به توحید نرسیدی، انسان دچار شرک است اینجا. آرامش، توحید، روح مرحله ای است که دیگر انسان حب و بغض هایش فقط به خاطر خداوند است، یعنی همه چیز خداوند است اینکه تو دوست نداری اسم اهل بیت را روی بچههایت بگذاری، اینکه از زناشویی و خانواده فرار میکنی، اینکه از ازدیاد نسل بدت میآید، اینها چیزهایی است که خداوند محبت اینها را لازم دانسته است. تو اینجا با خداوند اختلاف داری، نظام محبتی تو با نظام محبتی خداوند یکی نیست. اینکه وقتی خداوند میگوید، مهریه باید کم باشد و تو ناراحت میشوی و به تو برمیخورد و رعالت هم نمیکنی و اگر هم رعایت بکنی با کراهت رعایت میکنی پس تو هنوز درگیر نفس هستی و به آرامش نرسیدی، خداوند میفرماید:« پدر و مادر را در عالیترین سطح بدانید و نسبت به آنها غلامی و کنیزی کنید و تو نمیتوانی نسبت به پدر و مادرت اینکار را بکنی و قلبت نمیگذارد بروی آنجا، برای اینکه نفسانیت در آن هست. اینکه شوهرداری این وظایف را دارد، زن داری این وظایف را دارد، تربیت بچه این جور چیزها را میخواهد و تو نمیخواهی رعایتش بکنی و دوست نداری رعایت بکنی این نشان میدهد انسان این ترددها را دارد هر چند خوب است و خدا را دوست دارد، این مرحله فسق است هنوز، مرحله آدمیت که انسان، باطن انسانی پیدا می کند این است که خدا، اهل بیت، جهاد در راس همه آرزوها و معشوق هایش قرار بگیرد. خوب توجه کنید این مهم است، تا شما نظام محبتی و برائتی خود را با خداوند تنظیم نکنی و به عشق خدا تنظیم نکنی محال است به باطن انسانی و به شاخص های سعادت یعنی رحمانیت، رحیمیت، آرامش و شادی راه پیدا بکنی، نمیتوانی بیایی، اصلا بالا نمیتوانی بیایی. بنابراین من دارم یک میان بر و یک راه فوق العاده سریع و دقیق به شما یاد میدهم که شما دیگر(32:36) نیاز به خیلی از کارها نداشته باشید. خیلی از استاد و مربیها همین جوری هستند، مخاطبین خودشان را سرگردان میکنند که برو این را بخوان، این را انجام بده، این مقدار ذکر بگو، این کار را بکن، آن کار را بکن، هی با عمل افراد را سر کار میگذارند، عمل خوب است اگر عمل نباشد انسان صداقت ندارد ولی آن چیزی که قرآن به ما میگوید: این است که باید بروی چه چیزی را تنظیم کنید تا بقیه تنظیم بشود؟قلب را. قلب در پزشکی هم همین است، قلب تنظیم بشود، بقیه خودشان تنظیم میشوند، قلب تنظیم نشود بقیه تنظیم نیستند، برو قلب را تنظیم کن، یعنی هر کاری میخواهید بکنید فقط به عشق خدا، نه با هیچ کس مسابقه بگذارید، نه رقابتی داشته باشید، نه خودت را، کارت را با کسی مقایسه بکن، فقط به عشق یک نفر زندگی کن. «قل ان الصلاتی و نسکی محیای و مماتی لله رب العالمین». خب حالا این جلوه میکند در کار، آن کار چیست؟ آن کار این است، که ما همه عاشق خلیفهالله باشیم و دشمن دشمنان خلیفهالله باشیم، عاشق همه عواملی باشیم که میتواند به ظهور حضرت کمک کند و از همه آنها استقبال بکنیم، کمک بکنیم و تنفر داشته باشیم از همه موانع ظهور حضرت. به این صورت است که تو میروی به چادر حضرت و اگر از دنیا بروی شهید از دنیا رفتی و مینویسند کسی که«کان کمن هو مع القائم فی فسطاطه» مثل کسی است که در چادر مهدی علیه السلام بوده است. تا اینجا این فرمول یادتان باشد. ما اگر برائت نداشته باشیم سقوط میکنیم، سکه مان اعتبار ندارد و ما در کشورمان با یک عالمه مسئول روبرو هستیم که وقتی می بینیمشان رنگ و بوی مذهبی دارند، رئیس جمهور است، روحانی است، وزیر است، روحانی است، غیر روحانی است، نماینده مجلس است، سابقه دار هستند اینها ولی برائت مطلقا در آنها وجود ندارد. با دشمن سازش میکنند، با دشمن کنار میآیند، مطلقا برائت ندارند، خط مرز ندارند.تازه آنهایی هم که یک موقعی برائت دارند، متهم میشوند به خشونت، به بیفکری، به بیتدبیری، که شما حساب کدخدا را داشته باشید، باید ملاحظه کدخدا را بکنید، چیزی نگویید که اینها بدشان بیاید، خیلی با احتیاط باید حرف بزنید و زندگی کنید، این چیزی است که در کشور ما سال هاست باب شده است، سر همین قضیه برجام، شما ببینید به محض اینکه ما موضعگیری قاطع میکنیم داخلیها، خواص داخلی از احزاب شروع میکنند به حمله که شما دارید نابود میکنید برجام را، این به ضرر کشور است، کوتاه بیایید، امتیاز بدهید، آنقدر تسلط نداشته باشید، بالاخره باید کوتاه آمد، هر جوری هست میخواهند این را در وجود ما فرو بکنند این برجام لعنتی را، ولو ما از امتیازات بزرگ این مملکت و مردممان محروم بشویم و چشم پوشی کنیم. این چیزی است که میخواستند و به ما تحمیل کردند، الان هم اصرار دارند روی این کار. بنابراین باید برویم سراغ مصادیق تا بتوانیم خودمان را در صراط باریک تر از مو و تیزتر از شمشیر نگه داریم، یادتان نرود عزیزان من دو تا چیز را به شما هشدار می دهم؛ اول اینکه ما هر چقدر به ظهور نزدیکتر میشویم همانطور که امام صادق علیه السلام فرمودند: ریزشمان بیشتر میشود و کم میمانند برای امام زمان علیه السلام. خواص، بزرگان، آدمهای موثر میروند، با رهبری، با نظام، یواش یواش فاصله میگیرند. نکته دوم: حملههای جنی و انسی است و سطح وسوسههای جنی و انسی بیشتر میشود و هم سحر و جادو زیادتر میشود و هم وسوسههای انسانی زیادتر میشود. آدمهایی که شما یک زمانی میدیدید خیلی آدمهای خوبی بودند، آدمهای موثری بودند، آدمهای پاکی بودند، یکدفعه میبینید که الان چپه میکنند و مینشینند حرفهای مزخرف در مورد نظام، انقلاب و رهبری میزنند. آن هم به دلایل طبعی و نفسی. اما در مورد بخشی که ما میتوانیم جلوی هجوم را بگیریم چون دو تا نیرو باهم بالا میآید، نیروی آقا امام زمان علیه السلام که میرسد به صیحه آسمانی و نیروهای شیطانی که میرسند به صیحه شیطانی . این دو صیحه مردم جهان را دو صف میکند یعنی همه مردم جهان در دو تا صف قرار میگیرند. یک صیحه تمام مهدویها میروند در یک جبهه و یک صیحه همه شیطانی ها قرار میگیرند در یک جبهه و این داستان نبرد نهایی تاریخ انفاق میافتد. بنابراین فکر هم نکنید و بگویید ما در امان هستیم و ایمن هستیم، نه الان ما داریم میبینیم چه کسانی در این انقلاب و نظام، آدمهای مقدس، زحمت کشیده، پیشکسوت، اینها رفتند در جبهه دشمن. روحانی که اینجا همه دانشجوها عاشقش بودند، خود ماها دستش را میبوسیدیم، آنقدر که این آدم بزرگ بود و با نفس، دیدید شما در فتنهها رفت و گرفتار دشمن شد و در آخر هم از کشور فرار کرد و رفت جای دیگری نشست و جای دیگری ماندگار شد. این بی بصیرتی کار دست آدم میدهد. در این بخش توصیه من به همه شماها استغاثه و دعا و توسل است. برای همین همه بدون استثنا، صحیفه جامعه امام سجاد علیهالسلام را داشته باشید، این صحیفه مخصوص کارهای قدرتی و بزرگ است، اگر هر کس بخواهد کارهای بزرگی کند و موانع دارد، موانع آنجا برطرف میشود. چه مسائل جمادی، اقتصادی، پزشکی، گیاهی، بدنی، ورزش، سلامت و شفا، یا کارهای سطح حیوانی، خانواده و اجتماع و ...... یا مسائل فکری و عقلی و یا مسائل انسانی و معنوی بالا. همه چیز در این صحیفه است. موانع را از بین میبرد و به ما یاد میدهد که چگونه موانع را از بین ببریم، به چه صورت غلبه کنیم و بزرگ استمداد کنیم و قدرت بگیریم، در هر کاری که گیر داریم و یا جنزدگی یا سحر و یا جادو است چطور بتوانیم ابطال کنیم. وقتی به ظهور نزدیک میشویم شیطان عواملش را قویتر و شفافتر میفرستد سراغ مومنین و جوامع مومنین برای وسوسه، برای همین زمان، زمانی است که باید خودمان را کاملا ایزوله بکنیم، کاملا خودمان را واکسینه کنیم، خودمان، خانوادهمان، مردممان، اجتماعمان را نگه داریم از این سرطانهای روحی و معنوی و انسانی، والله قسم بیتوجه به صحیفه از بیتوجهی یک زن خوب به یک شوهر خوب و از بیتوجهی یک بچه به پدرو مادرش، از بیتوجهی یک شاگرد خوب به یک استاد پاکش گناهش بالاتر است. اگر به صحیفه بیتوجهی شود یعنی ما آسیب زیاد خواهیم دید. اگر در خانه ما، در کار ما به مناجات، توسل، استغاثه بیتوجهی شود کار ما گرهاش طولانی میشود. این سنت خداست. ما وقتی خلوت و سحر، شب، دعا، سجاده و نشستن نداریم، دوندگیهایمان فقط خستهمان میکند، نمیگذارد به آن نتیجهای که پانزده سال میخواهید زحمت بکشید و به آن برسید و با آن دعا در یک سال تمام است. با مناجات و استغاثه یک ساله شما به نتیجه میرسید، ولی وقتی که این را ندارید خدا تو را واگذار میکند بحول و قوه ی خودتان، میگوید حالا برو ببینم چکار میخواهی بکنی، ببینم بدون من میتوانی، حالا برو و خودت را بزن به در و دیوار، پس یادمان نرود ما نیاز به استعانت، استغاثه، توسل، التجا داریم، این قدرت و اسلحه ماست که به قول اما رضا علیه السلام سلاح انبیاست که به توفیق سرعت، قدرت و به وصول برسیم انشاالله. اگر در منزلتان صحیفه خاک میخورد و آباد نیست یعنی شما خراب هستید یعنی خودتان خراب شدید، اگر کتاب شما، مفاتیح، صحیفه شما، سجاده شما آباد است پس شما خودتان هم آباد هستید و اگر آباد نیست تخریب در محیط شما زیادخواهد بود.
پایان