جامعه پزشکی (شرح دعای ندبه)؛ جلسه 41 21/08/1400
بحثمان در فقرات دعای ندبه بود که همان طور که از اسمش معلوم است گریه و ناله و فریاد از فراق متخصصین معصوم بخصوص وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام هست. شوق مهدی علیه السلام شوق انسانی و الهی است. شوق انسانها قیمت انسانها را مشخص می کند و وزنشان را. و همان طور که قبلا گفتیم "این" های هر کس قیمت هر شخص را مشخص می کند که این شخص دنبال چه و طالب چی هست. "این" را برای چی بکار می برد. شوق هم یکی از این شعب است. اینکه انسان شوق و ذوقش برای کیه و چیه است. این شوق و ذوق چقدر حقیقی است. چون انسان گاهی وقت ها ادّعا می کند شوق و ذوق دارد ولی وقتی می بری او را در مقیاسهای شوق و ذوق، می بینی چیزی ازش در نمی آید، صدقی از آن در نمی آید. چون "قدجعل الله لکل شیء قدرا" خداوند برای هر چیزی اندازه قرار داده. یک موقع است کسی می گوید من الان رژیم دارم ورزش می کنم حالم خوب است بعد که می بری او را در آزمایش می بینند که خیلی افتضاح است. خودش اصلا از وضعیت بدنیش خبر ندارد. چه کسی این را تشخیص می دهد؟ این را یک پزشک تشخیص می دهد. چون شاخص دستش است. ولی خود این شخص توهم سلامت دارد. حتی گاهی وقتها سرطان دارد اصلا خبر ندارد. یک موقعی به خودش می آید که کارش تمام است. گاهی انسان توهم شوق امام زمان را شوق مهدی را دارد. وقتی به رفتارهایشان و انتخابهایشان و موضع گیریشان نگاه می کنی می بینی نه این شوق امام زمان نیست. این فقط یک توهمی است که توسط شیطان دارد مدیریت می شود.
ما گفتیم که شیطان حمله های مختلف دارد: جلو و عقب و راست و چپ. در حمله ی راست شیطان چه چیزی را به استخدام می گیرد؟ مقدسات را. یعنی شخص تا می رود به سمت جاده خدا شیطان آنجا برایش یک عالمه برنامه ریزی می کند و این تا آخر عمر توهم دارد که دارد برای خدا کار می کند. در حالی که اصلا این جور نیست. اخسرین اعمال که قرآن می گوید یعنی کسانی که بیشترین خسارت را در اعمالشان هست. دارد کار می کند در حالی که نمی داند این کارهایش اصلا هیچ چیزی برای این نیست. دقیقا مثل داستانی است که مولانا می گوید شخص در تاریکی ساختمان می ساخت همیشه ام مجبور بود در تاریکی بسازد وقتی تمام می شود در روز که می آید نگاه می کند می بیند که در زمین همسایه ساخته و در زمین خودش هیچ نیست. "الذین ضل سعیهم فی الحیات الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا" کسانی که تمام کارهایشان تلف شده و بیهوده است و خودشان فکر می کنند چقدر دارند خوب کار می کنند. «و هم یحسبون» در قرآن کلمه حساب و یحسبون هر وقت می آید وقتی بصورت فعل می آید یعنی یک گمان بی خود. فکر می کنند که دارند درست عمل می کنند. مثال بزنم که شوق حقیقی چی هست. مثلا وقتی شما نسبت به یک چیزی شوق دارید گمشده ای دارید مثلا بچه ات گم شده شوهرت گم شده، پسرت گم شده، زنت گم شده، نیست. حالا تعدادی آدم هستند که دوست دارند که این بچه پیدا شود. تلاش می کنند. حالا اگر همه دارند تلاش می کنند به این که این بچه یا شخص را پیدا کنند، گمشده را پیدا کنند، پس همه یک هدف واحد دارند. دنبال یک چیز می گردند. حالا معنا دارد این وسط وقتی ما می دانیم ده نفر دارند می گردند به اینکه این شیء را پیدا کنند این شخص را پیدا کنند ما مثلا حسادت گشتن در ما بوجود بیاید یا نه! معنا دارد؟ اگر یک کسی بتواند طرف را پیدا کند خوشحال می شود دعایش می کند کیف می کند که خدا را شکر مثلا نفر هفتم رفت و گشت پیدا کرد. یا می گوید چرا او پیدا کرد؟ من چرا پیدا نکردم. امکانش هست یک کسی این جوری باشد؟ هفت نفر یا ده نفر رفتند ، یک نفر پیدا کرده، همه باید خوشحال شوند. چون دنبال او می گشتند. درسته یا نه! یک نفر موفق تر گفت من جاده را پیدا کردم. نزدیک است پیدا کنم. الان داریم می رویم و می رسیم.بقیه باید خیلی ذوق کنند. خیلی خوشحال کنند که این کسی که دارد این کار را انجام می دهد، دارد به هدف ما می رسد. دارد در جبهه ما کمک می کند. مثل جبهه جنگ که می گویند فلان کس خط را شکست. دشمن را شکست داد. انقدر اسیر گرفت. بقیه خوشحال می شوند یا ناراحت؟ اگر کسی ناراحت شود یعنی یا با دشمن است یا حسود است این آدم. آدم منحرفی هست. او گمشده اش نبوده که خوشحال شود. خودارضایی داشته می کرده در اینجا. آمده جبهه که بگوید من کسی هستم. آمده در جبهه که بگوید من می خواهم خط بشکنم. من می خواهم فرمانده شود. این صداقت نیست که. آمدی جبهه که دشمن را شکست بدهی و حق را پیروز کنی حالا این وسط یک کسی بگوید شانسی این کار را کرده حرف بزند راجع به یک نفر و تحلیل کند یا هی نق و غر بزند یا هی نقد بزند. بابا تو پیروزی را واقعا می خواهی یا دشمنی واقعا یا اصلا دنبال پیروزی نبودی. دنبال خودشیفتگی و خود ارضایی بودی حالا یک کسی رفته پیروز شده دردت می آید. ناراحت می شوی که چرا او پیروز شده و موفق شده من نشدم. حالا اگر همه مان دنبال یک کسی می گردیم... مثلا می گوییم سپاه در دریای عمان آمریکا را این طور زد و کشتی را آزاد کرد. همه خوشحال می شوند یا نمی شوند. کسانی هستند در کشور که خوشحال می شوند چون هدفشان نابودی آمریکاست، نابودی استکبار. وقتی کشورهای خارجی می روم اروپاییها که همیشه با ما دشمنی داشتند این همه خیانت در حق این ملت و کشور کردند. یک موقعی یواشکی می گویند ما چقدر خوشحال می شویم شما جلوی آمریکا را می زنید. برای خود من خارجی ها تعریف کردند در حالیکه در سیاستهای خارجی دشمن ما هستند. وقتی می روم جایی و می بینمشان می گویند باریکلا شما حس غرور به ما دادید. ما خیلی تحقیر می شویم ولی شما وقتی این کار را می کنید ما کیف می کنیم. آن خارجی دشمن هم خوشحال است که این هدف تامین می شود. آن وقت گاهی خودی ها ناراحتند. معلوم است این شوقی ندارد. هیچ دلبستگی ندارد. می نشیند در روزنامه اش نقد می نویسد. همین الان، دو سه روز پیش انتقاد می نویسد که این کار خوبی نیست. پیروزی ها را چی تلقی می کنند؟ نقص و ضعف معرفی می کنند. از پیروزی خوشحال نیستند. برجام را ببینید. سر واکسیناسیون و چیزهای دیگر. معلوم است این آدم هیچ تعلقی به این مملکت ندارد. طبعش پیروزی و غلبه قدرت را دوست ندارد. فقط می خواهد ذلیل و خوار باشد. حالا در کار برای امام زمان هم این طور است. صداقت از کجا معلوم می شود؟ شوق مهدی را دارد. از اینکه هر کس این کار را بکند او خوشحال می شود. نه اینکه یک عالمی مثلا یک جایی کار مهدوی خوب کرده، بهتر از من، قشنگ تر از من، بیشتر از من هم موفقیت به دست آورده، من دلم بلرزد که چرا او این طور کرده آن هم با امکانات کمتر از من و موفقیت بیشتر. بعد من ناراحت شوم. آن عالم دارد چکار می کند؟ یا آن موسسه ی فرهنگی دارد چکار می کند؟ مگر غیر از این است که دارد برای امام زمان کار می کند؟ دارد برای امام زمان کار می کند. هدفی را جلو برده ما هم باید شاد باشیم. بعضی عزیزان انتقاد می کنند می گویند موسسات دیگر راجع به شما بد حرف می زنند، علیه شما حرف می زنند. ما ملاک نیستیم که اگر کسی علیه ما حرف بزند یعنی مثلا بی دین و ایمان است. از ما خوشش نمی آید نیاید. ولی او دارد کار می کند برای امام زمان. آن بنده خدا دارد برای امام زمان کار می کند و عده ی زیادی از مردم به واسه ی آن ها دارند با امام زمان آشنا می شوند. زمان شاه یک عده داشتند علیه شاه کار می کردند حالا اعلامیه پخش می کردند یا... هدف چه بود آن موقع؟ براندازی رژیم دیگر. هر کس دارد کاری می کند و کمک می کند به این هدف. ما برویم جلوی آن ها را بگیریم یا حسادت کنیم. محصول کار براندازی است حالا با من هم عقیده هم نیست. خب نباشد. اصلا مسلمان نیست خب نباشد. ولی فعلا دارد کاری را انجام می دهد که ما دنبالش هستیم. وقتی قرار است ما برای امام زمان کار کنیم، شوق امام زمان یعنی که هر کس می آید و ملحق می شود به ما، ما خوش حالتر می شویم. هر کس به ما کمک کند ما شوقمان بیشتر می شود.
زمان جنگ یا زمان قبلش انقلاب نیروی انقلابی کم بود. وقتی کسی ملحق می شد به ما چطور احترام می گذاشتیم چطور قدرش را می دانستیم؟ حالا اگر زیاد شد "و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا" دلیل نمی شود که آدم ها را بگوییم این نباشد آن نباشد. یعنی چه؟ ما که هنوز به هدف هم نرسیدیم به کمک و تلاش و شب بیداری و جنگ و مجاهده و این ها نیاز داریم. وقتی تو تحمل آدمها را نداری که بیایند کنارت حالا با تو خوب نیستند خب نباشند پس خیلی خودشیفته هستی می خواهی اگر کسی هم می خواهد بیاید کار کند با تو به قیمت محبوبیت تو و حفظ حرمت تو و ... همه اش تو این وسط هستی. کو امام زمان؟ می گوید یا من یا امام زمان. امام زمان را می خواهد کمک نکند نکند ولی باید حتما به من احترام بگذارند حتما با من هماهنگ باشد با موسسه ی ما جور باشد از من تعریف کنند. خدا امتحان می کند. می گویند مدیر مسئول آن موسسه علیه شما حرف زده سخنرانی کرده. خب کرده که کرده. خدا رحمت کند آیت الله بروجردی را یک موقع و روزی را می گذاشت و فقط نامه می خواند. یک نامه ای برایش نوشته بودند وقتی می خوانند می گوید که می دانم خودم می دانم به خدا می دانم. در نامه نوشته بودند این کسی که برای تبلیغ فرستادید در فلان شهر علیه شما تبلیغ می کند. می گوید مردم خمستان را به آقای بروجردی ندهید. آقای بروجردی می گوید می دانم ولی مگر من ملاکم که او را رد کنم او دارد احکام به مردم یاد می دهد اعتقادات به مردم یاد می دهد. من بخشی از عقاید دین نیستم که کسی اگر به من اعتقاد نداشت باید کنارش بگذارم یا حذفش کنم. من که بخشی از دین نیستم. عیبی ندارد بگذار علیه من صحبت کند بگوید خمستان را به او ندهید به فلان کس دیگر یا خود من بدهید ولی دارد دین را تبلیغ می کند مردم احکام یاد بگیرند این دارد کارشان را می کند. قرار نیست هر کس می خواهد تبلیغ دین کند یا برای حضرت فعالیت کند حتما با من هماهنگ باشد. متاسفانه اتفاقی که دارد می افتد در مجموعه های فرهنگی همین است. دشمن این موسسه را به جان آن موسسه می اندازد و... اصلا ما چرا توجه کنیم به این ها؟ چرا باید خودشیفته باشیم؟ آن مجموعه دارد کار برای امام زمان می کند یا نه؟ ما می بینیم موسسه های مختلف دارند برای امام زمان کار می کنند کتاب چاپ می کنند. دعا برقرار می کنند جوان ها جمع می شوند یکی در روستا یکی در شهرستان یکی در استانهای مختلف دارند کار می کنند. هدف ما این است که اسم امام زمان رواج پیدا کند حضرت سر زبانها بیوفتد. هر کس می خواهد این کار را بکند. اصلا مسلمان نباشند. بگذار کارشان را بکنند. یک موقعی هم لازم است خدا ما را امتحان می کند می گوید او الان در فلان مرحله احتیاج به کمک دارد. باور کنید گاهی وقتها مجموعه هایی هستند که واقعا هم با ما خوب نیستند اما با امام زمان خوبند. خب باید بهشان کمک کنی. می گویند آنها یکی از فایلهای شما را در کانالهای خودشان نمی گذارند شما چرا فایلهای آن ها را در کانال خودتان می گذارید؟ یکی از سخنرانی ها و برنامه های موسسه را تبلیغ نمی کنند پس شما چرا تبلیغشان را می کنید؟ می گویم آخر ما برای امام زمان داریم کار می کنیم هر کس کار می کند باید کمکش کنیم. ما کارگز خودمان نیستیم اینجا. ما نیامید موسسه بزنیم کار بکنیم که خودمان را مطرح کنیم. قرار است برای امام زمان کار کنیم. آن ها فعالیتهای ما را نزنند خودشان می دانند و امام زمان به ما چه ربطی دارد. آن ها که الان همایش دارند می گویند شما چرا کمکشان می کنید برایشان کلیپ می سازید چرا نیرو بهشان دادید چرا تبلیغ کردید مردم بروند؟ خب باید بروند دیگر همه برای امام زمان دعا کنیم و فریاد بزنیم. ذوق وشوق حقیقی یعنی اینکه چشم و هم چشمی ندارد رقابت ندارد غبطه دارد حذف کردن آدمها را ندارد غصه خوردن ندارد. شوق یعنی هر کس دارد هر کاری می کند برای حضرت دستش را ببوسی. عزیزان می گویند ما می خواهیم پول کمک کنیم اینجا کمک کنیم یا آن موسسه فرقی نمی کند. به هر جا که دارد کار امام زمان انجام می شود کمک کنید. می خواهیم فعالیت مهدوی کنیم. زیاد می گویند ما برنامه های شما را دیدیم خوشمان آمده ولی خودمان عضو فلان مجموعه هستیم می گویم شما هر جا دوست دارید بروید کمک کنید عضو باشید همان جا هم خدمت کنید. یکی از کارهایی که الحمدلله موسسه پیش رو هست این است که ما در هر استانی که شعبه زدیم اولین کاری که کردیم مجموعه های فرهنگی مهدوی را مثلا در مشهد بالای صد مجموعه را موسسه عهد همدلی درست کرده یعنی هر مجموعه ای که دارد برای امام زمان کار می کند ما برنامه های مشترک با هم اجرا می کنیم. هر کس هر چه دارد بریزد وسط یک کار خوب و با کیفیت برای امام زمان انجام دهیم. نه اینکه یک کسی اجرا کند که به اسم او تمام شود نه. بجای اینکه بنویسیم موسسه منتظران منجی می نویسیم عهد همدلی. یعنی همه موسسات اینکه قشنگ تر است. بهتر است که. کار قوی تر است. یک لشکر بزرگ تشکیل بدهیم کار کنیم تا اینکه دنبال خودشیفتگی باشیم. پس اولین مرحله این است که اگر شوق وجود داشته باشد طلب وجود داشته باشد ما هر کسی را که در این مسیر هست دوستش داریم. دستش را هم می بوسیم. این چیزی است که خدا از ما خواسته. خدا از ما خواسته مومنین را دوست داشته باشیم چون رنگ خدا را دارند. احترام به ایشان بگذاریم. خودمان را هم ملاک خوب و بد بودن افراد نکنیم. نه خودمان و نه آن چیزی که تعلق به خودمان دارد. این از یک شخص شروع می شود می رسد به یک مجموعه می رسد به یک موسسه به یک استان و کشور و بالاتر از یک کشور. حالا یک کسی ممکن است علیه ما حرف بزند علیه جمهوری اسلامی حرف بزند در یک جاهایی با اهداف جمهوری اسلامی هماهنگی دارد و ما باید آنجایی که لازم است با آن ها وحدت داشته باشیم. در راستای توحید البته. شوق آدمها شوق راستین و حقیقی قیمت یک آدم را مشخص می کند. آنجا که دلت می لرزد و ضعف می گیردت. آدم می فهمد شوق دارد یا ندارد. شوق غیر از صرف دوست داشتن است. مثلا الان شما را ببرند کربلا آدم یک دفعه یک حسی بهش دست می دهد. یا مثلا مشهد. هزینه هم نمی خواهید کنید همه هزینه ها با کسی دیگر است آدم یک حسی بهش دست می دهد. یک کسی بگوید وقت ندارم حال ندارم. یک موقع می گویند قرار است برویم اروپا ترکیه دبی بعضیها یک حسی درشان ایجاد می شود. ببینید آن حس برای دبی بیشتر اتفاق می افتد یا کربلا. بعضیها برایشان آنقدر مهم است که امریکا بروند. تعلق به آنجا یا اروپا دارند. یعنی از ته دلشان دوست دارند. محبتی وجود دارد که نمی شود انکارش کرد. رفتند چند سال پیش مردم ترکیه خانه خریدند. ترکیه یک قانون تصویب کرد و تمام خانه های ایرانی ها و شرکتهایشان را گرفت. اول دبی این قانون را گذاشتند بعد ترکیه بعد رفتند گرجستان. همه خانه خریدند آنجا هم بلا سرشان آمد. دوباره ترکیه شروع شده. نمی دانند خبر ندارند چه قوانینی دارند آنجا. دوست دارند آنجا تعلقاتی داشته باشند برایشان یک شرافت است انگار. شوقش در وجود این ها آنقدر که علاقه مند امریکا و ترکیه هستند اگر بگویید عراق نمی توانی بروی می گوید خب نروم. یا مکه نمی توانی بروی. برایش مهم نیست اصلا. مهم نیست مدینه و مکه و کعبه را نمی بیند. من زیاد دیدم آدمهای این طوری را. اصلا خل می شود به او بگویند دیگر ویزای امریکا نمی دهند. این شوق ها قیمت آدمها را مشخص می کند. لیاقت و سنخیت و اندازه ها و حقیقت آدم را مشخص می کند. طلب امام زمان طلب همه ی خوبیها و زیبایی هاست. یعنی هر چه خوبی و زیبایی و آرامش و آسایش و لذت و شوق و صلاح و رشد و پیشرفت و علمها و تخصص ها امام زمان یعنی همه ی آنها. بفهمیم شوق چه را داریم. یک موقع هست که عاطفی نگاه می کنیم می گوییم بابایمان است. گاهی آدم دلش برای پدرش مادرش بچه اش تنگ می شود اصلا کاری ندارد بچه اش چه شخصیتی دارد بهشتی است یا جهنمی دوستش دارد دلش هم تنگ می شود. یک موقع هست ما بابایمان را می خواهیم. بابای معصوم است خلیفه الله است. بابا یک مظهر خداست اصل خود من ریشه خود من حقیقت خود من است. یک موقع هم به معنای حقوقی دوستش دارم. یک کسی که اگر بیاید چه اتفاقاتی می افتد روی زمین. معصومین وقتی می خواهند یک معصوم را معرفی کنند می آیند این جنبه را بیشتر فعال کردند که اگر بیاید چه می شود. طلب و شوق و جستجوی امام زمان جستجوی همه خوبیها و قشنگی هاست. در جامعه کبیره هم می خوانیم خدا بالاترین مراتب را نصیب اهل بیت علیهم السلام کند. " ان ذکرالخیر کنتم" در یک جمله به ما چه اطلاعاتی می دهد به ما. اگر کسی سنخیت داشته باشد با این جملات خیلی شوق می آید در وجودش مگر اینکه نه نفهمد. علمی بفهمد در دلش چیزی تکان نمی خورد در ذهنش چرا ولی در دلش نه. " ان ذکر الخیر" اگر خیر بیاید همه ی خوبی ها. "کنتم اوله وآخره و اصله و فرعه و معدنه و ماواه و منتها" اگر خیر باید اولش اخرش اصلش فرعش معدنش ماوایش و منتهایش شما هستید. یعنی بیرون از شما خیر نیست. همه خیر شما هستید. ما جاهایی داریم که خیر هست اما اول خیر نیستند. جاهایی را داریم که خیر هست ولی آخر خیر نیستند. اصل خیر نیستند. این می گوید همه اش شما هستید. معدنش ماوایش و منتهایش شما هستید. چرا یک کسی که مهدوی می شود حضرت می گوید هم درجه من و با من است. چرا چون برای چه داری کار می کنی؟ چون خدا محصول کار را می بیند. تو سهیم هستی در مقصد کار. انسان ابدیت را نمی تواند پر کند برزخ شوخی نیست. برزخ یعنی از لحظه ای که شما وارد نظام دنیایی می شوید مصرف دارید. جنین را نگاه کنید راحت خون می خورد یک غذای ساده. به محض اینکه این جنین پایش را می گذارد بیرون یک دفعه مصرفش بی نهایت می رود بالا. آب لازم دارد هوا لازم دارد محیط لازم دارد. نمی توانی در یک محیطی مثل رحم ببندیش خفه می شود. می میرد. غذا می خواهد چقدر سطح امکانات یک دفعه می رود بالا چقدر امکانات باید باشد که زنده بماند. مصرف دارد. یک کسی که پایش را از دنیا بگذارد بیرون شوخی نیست برزخ. امکانات دنیایی به او بدهند بتواند زندگی کند نمی شود این روح و این نفس آزاد شده می خواهد برود. بدنش هم برزخی است. همیشه بدن برزخی شما همراهتان است. شما نمی توانید با بدن برزخیتان مثل بدن زمینی تان عمل کنید. بدن برزخی یک دفعه پرواز می کند. یک دفعه می بینی از کره زمین در می آیی با بدن برزخیت. دو دقیقه بعد می روی مشهد. می روی کربلا . این بدن دیگر بدنی نیست که گوشه بیمارستان روی تخت بخوابانیش. برزخ یک عظمتی دارد. آنقدر که دنیا بزرگتر از رحم مادر است برزخ هم همین طور است. حالا این روح می خواهد برود در فضای برزخی و تغذیه ای که لازم دارد هزینه ای که دارد مصرفی که دارد فوق العاده است. حالا این مصرف از دم ورود شروع می شود تا کی تا قیامت. پنجاه هزار سال هم قیامت. تازه بعدش ابدیت است. چطور انسان می تواند با چهار رکعت دولا راست شدن و چهار تومن خرج کردن و با اینها که نمی تواند پر کند. با نیت می تواند پر کند. یعنی روح می تواند مسیر را طی کند. نیت باید تعلق بگیرد به یک چیزی که آن چیز می تواند پر کند برایت در برزخ و دایم برایت خیرات بیاورد. دائم در سیستم برزخی و ملکوتی و قیامتی بتواند برای تو بسازد. قرآن اسمش را زاد گذاشته یعنی توشه. باید ببری با خودت. بدنی که جنین با خودش از رحم مادر می آورد. در نظام رحمی مادر هیچ مصرفی ندارد اما باید با این نیت زندگی کند در رحم مادر که باید همان چیزهایی را که در رحم مادر به دردش نمی خورد تهیه کند. چون این طرف برایش اساسی است. نیت هست که برزخ را پر می کند. پس تو باید تعلق به محصول کارت بگیری. محصول زندگی تو چیست. محصول زندگی من این است که مثلا کارگر بودم کارمند بودم دکتر بودم این قدر کار کاردم. خب محصول زندگی تو چیست؟ بگذارش وسط ببین خیرات از وجود تو چه آمده که این می تواند نظام برزخی را پر کند. این زندگی می تواند نظام برزخی را پر کند واقعا؟ نمی شود شوخی نیست که برزخ. من بگویم با عملم می توانم نظام برزخی را پر کنم نمی شود ولی اگر کار من با نیت صادقانه همراه باشد و شوق صادقانه. خیلی ها وقتی می روند آن طرف عبادتهایشان باطل است. می گویند کلی ریاکاری داشتی. می گوید کتاب کلی نوشتم می گوید همه برای خودنمایی و خود شیفتگی نوشتی. آنقدر هم از تو تعریف کردند که خودارضایی کردی با این کتابها. آنقدر مردم از تو تجلیل کردند دست بوسی کردند چنین و چنان که همه اش مصرف شد دیگر. در همان دنیا به تو دادیم. چیزی نمی ماند. "آه من قله الزاد و طول طریق" آه می کشد علی علیه السلام. ولی اگر یک کسی نیت صادق داشته باشد. وقتی می گوید می خواهم برای امام زمان کار کنم برای خودش کار نکند. این مهم است. علامتش چیست. علامتش این است که اگر گفتند تو نمی خواهد برای امام زمان کار کنی بگوید باشد. تعلقی ندارد. هر جا بگویند برو کار کن می گوید باشد. رئیس دربان فرقی نکند برایش. تعلق به دفتر و دستک و مقام و این ها خود ارضایی است. تو به این ها تعلق داری. فقط به اسم امام زمان است. اگر با نیت صادقانه اخلاص داشته باشی که کاری بکنی در محصول آن کار تو سهیم هستی. حالا شما داری برای چه کار می کنی؟ می خواهم بدانم فرق کار کردن برای امام زمان با کار کردن برای بقیه خیرها چطوری است. بقیه کارهای خوب. خیلی متفاوت است. امیدوارم بتوانم برسانم این را. ضعف از من است. مثلا می خواهم جهیزیه بدهم و به فقرا کمک کنم شله زرد بدهم حلیم بدهم. آش بدهم. به گرسنگان کمک کنیم. یک خیر است که دنبالش هستید. اما یک موقع هست که دنبال این هستی که موانع ظهور حضرت را بر طرف کنی. " ان ذکرالخیر " ببین حضرت دارد چطور ساختار ما را از یک نظام ساده ی ریاضی می برد در یک نظام پیچیده ی ریاضی. ساده مثلا می خواهم بروم زغال بفروشم سبزی بفروشم یک کارگر باشم یک جا. تا اینکه تو را بر می دارد می برد در یک سیستمی که قابل مقایسه نیست. بعضیها مثلا می گویند من صد میلیون تومان پول دارم می گویم حالا می خواهی چه کار کنی می گوید مثلا این طرح را دارم. می گویم خیلی خوب است کار خوب است ولی کار خوب کردن با خوب کار کردن خیلی تفاوت دارد . حضرت دارد تو را می آورد در خوب کار کردن. یعنی در کاری که باید انجام شود. مسلمانها از بعد از پیامبر همه کار خوب کردند نماز خواندند روزه گرفتند جهاد هم رفتند. ولی محصول چه شد تا الان؟ یک چیزی را فراموش کردند. آن را که فراموش کردند دیگر کشور اسلامی بودند امپراطوری اسلامی تشکیل شد نصف جهان را گرفت مردم قرن ها کار خیر کردند ولی محصول چه شد؟ یک چیز فراموش شد آن چه بود متخصص معصوم. این یک چیز است ولی این " ان ذکرالخیرکنتم اوله و اخره و اصله و...." یک چیز است اما همه چیز است. یک چیزی است که خدا به پیامبر می گوید اگر این را بگذاری کنار همه زحماتت هدر رفته. این یک چیز همه زحمات هدر رفته. شوخی بردار نیست. کار برای امام زمان یعنی واقعا بگویند تو در برطرف کردن موانع ظهور سهیم بودی. آنجا که توهم نیست. تخیل تو نیست که. بگویند تو واقعا در برطرف کردن موانع ظهور سهیم بودی. جزو کسانی بودی که ظهور را تحقق دادی. کار برای امام زمان یعنی این. این شوق امام زمان همه خیر است. این " این" هایی که حضرت می گوید و زجه می زند و گریه می کند می گوید این فرق دارد. همه هم این را نمی فهمند. یک نفر مثلا دارد کار ساده می کند مثلا پنج میلیون تومان درآمد دارد مثلا این می شود شش میلیون هفت میلیون یک دفعه در این ماجراهای بالا پایین شدن قیمتها دو میلیون کم می آورد مثلا. به جای اینکه این ماه هفت میلیون در بیاورد پنج میلیون در آورده. دو میلیون را از دیت می دهد می سوزد. ولی برای دو میلیون می سوزد. اما اگر کسی رفت در بورس سرمایه گزاری کرد میلیاردی سرمایه گذاری کرد پنجاه واحد که می افتد پایین قلب این می خواهد در بیاید. یک دفعه بورس سقوط می کند یک دفعه می بینی دوازده میلیارد از دست می دهد. پول خودش و خواهر و برادرها فامیلها را جمع کردم همه اش رفت. یک باخت است. همه یک دفعه می رود. آنی که در سیستم حضرت کار می کند بردش این طور است این طور نیست که پنج میلیون شده باشد هفت میلیون. کار برای امام زمان کار برای همه است همه خیرات. این ندبه ای که حضرت دارد می کند همه باید گریه کنند چون چیزی که دارد از دست می رود و مردم دارند از آن محروم می شوند همه خیر است. آنی هم که مردم دارند توهمش است. وقتی امام زمان نیست یعنی تو هیچ چیز را نداری. یعنی خیرات هم به ضررت هست. شما وقتی در سیستم مهدوی نیستی موفقیت هایت هم شکست است. اقتصادی بدنی دنیایی و حیوانی و علمی ام به دست بیاوری شکست خوردی. این هم خسارت است. می گوید عوضش دکتر و مهندس و رییس جمهور و وزیر شدم کار تجاری کردم عوضش کارخانه دار شدم. درسته که شدی ولی از کجا محروم شدی. از چه کسی جدا شدی. از اصل و اول و آخر و اصل و فرع خیر محروم کرده ای خودت را. مقیاس را دقت کنید. می خواهم تفاوت مهدوی بودن با غیر مهدوی بودن را خوب بفهمید. جامعه پزشکی مهدوی با کسی که می گوید من دکترم در مطبم دارم کار می کنم خیلی فرق دارد. وقتی شما در رحم مهدویت کار می کنید، اگر کار کنید و اخلاص داشته باشید اگر سنگ اندازی نکنی و حسادت نکنی اگر چشم و هم چشمی نکنی اگر موثر باشی خیلی فرق می کند تا اینکه خودت بروی و برای خودت هم یک کاری بکنی. زمین تا آسمان فرق دارد رحم این با آن بسیار متفاوت است. رحمهای شخصیتی را توضیح دادیم دیگر رحمهای زمانی مکانی و شخصیتی. اصلا این شخص بیرون از رحم متولد شده انگار. به زور باید نگهش دارند نه ماه را آن هم اگر بشود. اما رحم شخصیتی خیلی داستانش فرق دارد شما در رحم وجودی امام زمان تربیت می شوید. بسار متفاوت است مهدوی بودن با امام زمان زندگی کردن و نفس کشیدن برای امام زمان قلم زدن و خرج کردن برای امام زمان وقت گذاشتن تا بیرون از آن. این چیزی است که خیلی از کسانی که می گویند برای امام زمان داریم کار می کنیم درکی از آن ندارند. او با نیت کاری که دارد می کند در آن محصول شریک می شود. حالا وقتی حضرت می گوید " این" دارد دنبال چه می گردد حضرت؟ این جستجو دنبال چیست؟ دنبال همه ی خیر است. یک موقع شما می گویی " این " یعنی پنج میلیارد من کجاست. " این " یعنی مدرک دانشگاهی من چه شد. " این " شوهرم و زنم و بچه ام. یک " این " این طوری داری. ولی وقتی می گویی " این" بقیه الله یعنی همه خیر. آن هم نه در مقیاس دنیا در مقیاس ابدیت. اصلا خیلی متفاوت است. ما می خواهم بگویم دعای ندبه می خوانیم لفظ نخوانیم. توجه کنیم یک معصوم نشسته آنجا می گوید این آقا اگر شما به او دسترسی نداشته باشید بنشین و بزن در سر خودت. بنشین گریه کن ندبه کن ناله کن. شوق داشته باشد و " این" بگو. چهل " این" گفته حضرت. شوخی نیست. شوق مهدی یعنی شوق همه ی تخصص ها علمها دانش ها همه ی دانش ها آرامش ها نورانیت ها. محدود نیست یک خیر نا محدود است امام زمان. ان شاء الله ظهور کند و باشیم و ببینیم ان شاء الله. همه چیز را با خودش می آورد الان ما نفس کشیدنمان واقعا مثل دوران جنینی در شکم مادر است. یک خون داریم می خوریم. زندگی نیست ما داریم. حضرت بیایند زندگی را به ما یاد بدهند زندگی شروع می شود آدم شروع می شود. همه عقل و ادب و توازن و عشق و مهربانی می آید وسط. وقتی نیست ببینید اوضاع جهان چطوری است. بسیار متفاوت است این ها با هم. حالا می خواهم دعا بخوانیم با هم. " این الشوس طالعه" کجا هستند خورشیدهای طلوع کننده. خورشید مظهر چیست؟ اگر خورشید نباشد چه می شود؟ اصلا حیاتی وجود ندارد. ولی آن تابش روز و فعالیت نهاری اگر نباشد خیلی چیزها اختلال پیدا می کند. یعنی می خواهد بگوید همه چیز روشن و شفاف است. یک بعدش را دارم خدمتتان عرض می کنم. این ها اگر باشند دیگر گیجی و گنگی و منگی و ابهام و پوچی در زندگی کسی نیست. او همه خیر و روشنایی هاست. آن هایی که دنبال تخصص و علم و آگاهی و معرفت و بصیرت هستند اینجاست. " این الاقمار المنیره" باز رفت روی قمر ها آن هم منیر یعنی ماه تابان. ما از ماه تابان چه استفاده ای می کنیم؟ راه پیدا می کنیم از آن. همین چند شب پیش داشتم یک مستند نگاه می کردم راجع به حیواناتی که در شب حرکت می کنند که این ها چطور مسیر یابی می کنند. یک کالایی را بر می دارد ده برابر وزن خودش گاهی بیشتر و حملش می کند تا یک جایی. و با کهکشان راه شیری و مسیر ستاره ها و نور ماه می تواند در تاریکی ببرد به مقصد طولانی خودش را برساند. ما در شب تاریکی یک موقع گم می کنیم در خیابان خانه مان را. چه کار می خواهیم بکنیم. نور می خواهیم اسم خیابان و چهار راه را لازم داریم در تاریکی شب باید یک جایی را ببینیم تا بتوانیم پیدا کنیم. " این الانجم الظاهره" باز نگاه کنید خداوند می گوید ما ستاره ها را برای این گذاشتیم که شما راه هایتان را پیدا کنید.در قرآن می گوید که راهتان را پیدا کنید و بتوانید به وظایفتان عمل کنید. انجم ستارگان درخشان. پس تعبیری که دارد حضرت می کند تخصصی انتخاب می کند این طور نیست که شما بخواهی از کسی تعریف کنی از این حرفهای شاعرانه بزنی که تو ماه تابانی تو خورشید فلانی . نه بین اسم و مسمی باید ... معصوم است نشسته دارد حرف می زند. معصوم این طور نیست که شعر بخواهد بگوید که جملاتش تکمیل شود و کلمات را انتخاب کند. نه بابا دارد با متن واقعیت و متن حقیقت سخن می گوید. این ها برای معصوم کم است. و لفظ نیست برایش که حضرت دارد این ها را انتخاب می کند. همه شان همین طور هستند. آنجایی که تو می گویی شمس می گویی قمر می گویی نجم لذا وقتی شما می روید در آیات آنجایی که می گوید شمس و قمر و نجم حضرت می گوید من هستم. شما همین طور که دارید می خوانید زیست شناسی می خوانید طبیعت شناسی دارید می خوانید ولی حضرت می گوید شمس ما هستیم. قمر منم. ستاره منم. "این اعلام الدین" پرچمهای دین است. دین یعنی چه؟ ما ساده می گیریم. دین یعنی همه آیین خدا در شاخه های حقیقت و طریقت و شریعت یا عقاید و اخلاق و احکام تمام این قواعد بی نظیر عالی فوق العاده پیشرفته تنظیم کرده تا یک آدم بشود مثل خدا. الان کارکرد دین در جامعه چیست؟ فلسفه ی دین رشته دانشگاهی است دیگر. بروید بخوانید ببینید چقدر مسخره حرف می زند. هم خارج از کشور هم داخل فلسفه دین اصلا حرفی از خلیفه اللهی از تبدیل یک انسان به مظهر خدا آنجا وجود ندارد. در همین حد مسکن بودن برای عده ای مناسک و عبادات و جمع شدن دور هم و مسائل اجتماعی نهایتا. کارکردهای اقتصادی و سیاسی اش را هم می گویند.در همین حد. دین یعنی یک مجموعه ای که قرار است تو بشوی بقیه الله. تو بشوی هم درجه امام. دین یعنی مجموعه فرمولها و مقرراتی که یک نفر می تواند با استفاده از آنها جلوی معصوم بایستد بگوید "اسئل الله ان یبلغن المقام المحمود لکم عندالله" من همان مقامی که شما پیش خدا دارید را می خواهم شوخی نیست. یک چیزی ما داریم می گوییم. یک بچه الان آرزویش است پزشک شود الان متوجه نیست. مگر شوخی است؟ بعد بزرگ تر می شود می بیند دارد درسها سخت تر می شود و داستان کنکور و حالا قبول شو برو دانشگاه حالا داستان تازه شروع شد. برو تا پاتولوژی و آناتومی و بیمارستان و شب نخوابی ها و گرفتاری هایش چند هزار اسم و دارو و فلا ن ویاد بگیر که یک موقع خودش می گوید اگر از اول می دانستم این است شاید نمی آمدم. یک مسیر ساده تری را انتخاب می کردم. خیلی کار دارد زحمت دارد. این نمی خواهد دکتر و مهندس شود رئیس جمهور و نماینده مجلس و تاجر نمی خواهد بشود. می خواهد یک آدم خلیفه الله شود. در قرآن می گوید " لهم فیها ما تشت من انفس لهم ما یدعون" هر چه که دلش بخواهد آنجا هست. این طور نیست که بگوید من دلم کباب می خواهد دلم گوشت پرنده می خواهد دلم می خواهد بروم مسافرت بعد بیایند ببرندش مسافرت. هر چه که اراده کند همانجا است. یعنی این اراده می کند مالکیت دارد. صرفا دستور و اراده است. یک نفر می خواهد به کن فیکون برسد. مثل خدا. من تو را امروز مثل خودم قرار می دهم که هر چه را اراده کنی همان می شود. دقت کنید ها. الان ما متوجه نمی شویم آنجا وقتی می رود در سیستم نظارتی خدا وقتی شخص وارد برزخ می شود می بیند اوه چه حرفهای بزرگی ما می شنیدیم و می زدیم. الان رفته در سیستم محاسباتی نکیر و منکر آمده اند و داستان شروع می شود. یعنی شیره می کشند. جان می کشند از یک آدم. " فمن یعمل مثقال ذره خیر یره و من یعمل مثقال ذره شر یره" چرا خندیدی چرا گریه کردی چرا این حرف و زدی نیتت چرا این طور بود؟ آنجا به شوهرت این طور گفتی به بچه ات این طور گفتی... این تازه برزخش است حالا می رود تا قیامت پنجاه هزار سال پنجاه تا موقف هر موقف هزار سال، یک موقف هزار سال برای همسایه است یک موقف هزار سال برای پدر و مادر است .خانواده همسر و بچه و نماز و حج و.... من ترکش خورده بود توی سرم بعد خونریزی کرده بود دکتر عکس گرفت گفت ببین چند میلی متر بیشتر رفته بود الان شهید شده بودی. یک مجروحی آنجا بود گفت اخ اخ چند میلی متر. می گفت این چند میلی متر هم رفته بود الان ما تالاپی در بغل حوری ها بودیم ها. یک فکری آدم همین طوری می کند. اینکه تالاپی بیوفتی در خلیفه اللهی از این خبرها نیست. مو را از ماست می کشند بیرون. شهدا هم گرفتار اخلاق و حق الناس هستند شوخی نیست. " یغفر لالشهید کل ذنب الا الدین" حالا بعضی بزرگان دین را خیلی محدود گرفتند گفتند بدهی مادی است ولی آن چیزی که ما داریم می خوانیم در متن روایت حق الناس اخلاقی هم هست. ماجرای اخلاق یک چیز دیگری است اصلا. بنابر این ساده از کنار این کلمات رد نشویم. وقتی می گوییم امام زمان او رحمی است که وقتی وارد می شوی دیگر آن محاسبات سخت را ندارد. دیگر مو را از ماست نمی کشند. چون در یک مقیاس بزرگ داری کار می کنی. مثل کسی که در بورس است می گویند بورس افت کرد او می گوید امروز یک میلیارد از دست دادیم می خندد. می گوید این افت طبیعی است. این میلیاردها را گذاشتیم برای افتادن اصلا. از مجموعه سرمایه گذاری پنجاه تایش را گذاشتم برای همین افتها. ولی می دانم بالاخره همه را جبران می کند. اگر بورس باز نیستی اصلا حق نداری بروی در آن. تو باید با دو میلیوم و ده میلیون بروی یک جایی سرمایه گذاری کنی. خانه اش را فروخته از بقیه هم گرفته کار عاقلانه ای نیست. بورس برای کسی است که سرمایه اضافی دارد خانه و ماشین و درآمدش را دارد زندگیش تضمین باشد بعد اضافه مالش را ببرد بورس. ائمه هم این کار را می کردند. گاهی دچار شکست می شدند. رحم امام زمان خیلی قدرتمند است. وقتی انسان واردش می شود کبائر آدم ذوب می شود. عقب ماندگی ها جبران می شود. " بموالاتکم علمناالله معالم دیننا" خدا به عشق شما دین را به ما یاد داد و ما به عشق شما این فرمولهای تخصصی نصیبمان شد و یاد گرفتیم. مردم اگر عشق اهل بیت را نداشتند در این مجالس نمی رفتند. مجالس کجا معالم دین و فرمولهای تخصصی کجا دارد پخش می شود. در همین مجالس است دیگر. " به موالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا" و هر چه از دنیای ما فاسد شد خدا به عشق شما اصلاحش کرد. قشنگی عشق این طور است. عشق و دلدادگی سیستمش فرق می کند تا تجارت. تجارت سیستمش یک قرانش هم یک قران است. بالاخره تجارت است دیگر بالا و پایین می شود. در سیستم عشق این طور نیست. شما صد میلیون می دهی به شریکت که برو سرمایه گذاری کن و مسئول می دانی او را. اگر کوتاهی کرده باشد می فرستی اش دادگاه. به بچه ات دویست میلیون دادی رفته باخته. نرفته در بورس رفته خورده با رفقایش باخته. رفتارت با بچه ات همان رفتارت با شریکت است؟ داستان مودت و عشق یک چیز دیگر است. " اصلح ما کان فسد من دنیانا" چقدر شوق می آورد این،عشق و آرامش به آدم می دهد. تلاش بکنیم کارگری و خدماتی از دنیا نرویم. این مزد است دیگر می گویند بیا آنقدر کار کردی این هم مزدت. ولی خوش بحال کسی که وقتی از این دنیا می رود عاشق از دنیا برود. بگویند این شوق و شور داشته این شب نخوابی داشته تعطیلات حالیش نبود. شب و روز نمی فهمیده. دارم و ندارم نمی فهمیده. این از جیبش از خانه اش از پولش از هر چه که داشته ریخته. عاشق یعنی این. خودتان را بزنید به عاشقی اولش این است دیگر تمرین کنید. عشق هم از همین عشقهای زمینی یاد بگیرید. ببینید یک کسی عاشق است چطوری می خواهد این را جذبش کند. اصلا متوجه هزینه نیست. یک موقع هم چرتکه می اندازد می بیند پول یک خانه را ریخته پای او. هنوز هم به او بله نداده. تازه اگر بله بگوید هم باز داستان خرج کردن است. عاشقی اصلا معنایش فرق دارد. شما برای پسرت چطوری هزینه می کنی. بی حساب هزینه می کنی. یک نفر بود می گفت آمده ام خمس بدهم ولی باید مراعات حالم را بکنید. من چند میلیارد سود کرده ام و شش تا بچه دارم و هجده تا نوه و چهارتا نتیجه و دو تا هم در راهند. نتیجه ای که هنوز نیامده. می گفت این ها هزینه دارند. برای نوه ام ماشین خریدم. آخر مگر مسئول خرید ماشین برای نوه ات هستی؟ برای دامادم ماشین خریدم ماشین نداشته. اینطوری است عاشقانه... وقتی می خواهد برای امام زمانش هدیه بدهد خمس هدیه است که در راه امام زمان مصرف شود دیگر. می بینی چرتکه می اندازد. در این عشق نیست. خمس یعنی میشناسم طرف پولدار است وقتی می گویم بیست درصدش را خمس بده آنقدر کریم است و با حیاست می گوید بیست درصد چیست؟ پنجاه درصد اموالم را گذاشتم. باز هم شرمنده ام ناراحتم و راست هم می گوید. اموال شوخی نیست. ما که این طور نیستیم همه را سفت نگه داشتیم. چند وقت پیش مادرم صدایم کرد و گفت این چیزهایی که به نام من هست همه را بزن به نام خودت بعد چنین و چنان کن. گفتم چرا؟ گفتم همه بچه ها خانه داریم می خواهی این مال را چه کار؟ بیا این را در موسسه هزینه کن هر وقت هم از دنیا رفتی می رود برای امام زمان. گفت همین را می خواستم. به یک عزیزی من این را گفتم چند تا خانه داشت. بچه هایش همه ثرتمند بود. گفتم بیا برای آخرت خودت هزینه کن. رفت همه را داد به بچه هایش حالا فحش می دهند به او که چرا خانه ی او پنج متر از من بزرگتر است. ببینید ذات دنیا این طور است. سعی کنیم عاشق باشیم. عاشقی یعنی بی دریغ بودن و وقف شدن. چرتکه ننداختن. یعنی نق و غر نداشتن در کار. یعنی با غیر امام زمان با هیچ کس معامله نکنیم. این بی دریغ بودن خیلی مهم است. این مودت و عشق خیلی مهم است. مودت هم در جهنم نداریم. به حسادت و رقابت و دعوا چشم و هم چشمی. اگر این طور است معلوم است دروغ داری می گویی. باید مودتت حفظ شود اگر عرضه نداری در عشق معشوقت و امام زمانت مودت داشته باشی و افراد را به بزرگی امام زمانت دوست داشته باشی نه به بزرگی خودشان و جایگاهشان... در اربعین مردم چطوری یکدیگر را دوست دارند. دستگاه محاسباتی اربعین با بقیه فرق دارد. دو هفته قبل اصلا وجود نداشته و دوهفته بعد می ریزد به هم این دستگاه محاسباتی. در اربعین مردم چطور عاشق هم هستند؟ چطور گردن کلفتهای دنیایی می آیند خادم زوار می شوند و آن طور خودشان را زیر دست و پای زوار می اندازند. ما امسال رفتیم فرودگاه گروه ما پشتیبانیمان جلوتر رفته بود اتوبوس گرفته بود تا تیم می آیند بروند و به کارشان برسند. دیدیم تعدادی از این عراقی ها آمدند مینی بوس آورده بودند و التماس می کردند سوار آن اتوبوس نشوید. سوار اتوبوسهای ما شوید. امشب موکب نروید بیایید پیش ما. ساعت سه صبح. همه را بردند خانه پذیرایی حالا صبحانه می گوییم ما کار داریم تیم داریم باید برویم می گویند نهار آماده است. قبول نمی کردند گریه می کرد آدم بزرگ یک قبیله. دیدم معذوریت اخلاقی داریم. ما تقریبا نصف گروه یعنی بیست و خورده ای نفر را گروگان گذاشتیم آنجا. به بقیه که کار فوری داشتند گفتند شما بروید. گفتند نهار بخورند ما خودمان می آوریمشان. این بزرگ خودش تعریف می کرد که من امسال آنقدر رفتم حرم گریه کردم که آقا پول ندارم. ببین این ها پول را برای چه می خواهند ثروت را برای چه می خواهند. گفت پول ندارم آقا الان زائرهایت می آیند اربعین من چه کنم. گفت از حرم آمدم خانه یک دفعه زنگ زدند گفتند که فلان زمینی که کجا داشتی مشتری برایش آمده. داشت با چه ذوقی تعریف می کرد. ما خانه و زمین می فروشیم برای امام زمان؟ گفت رفتم زمین را فروختم و با شوق و ذوق آمدم. چه عشقی داشت که هزینه کند. ماشین هزینه اش سنگین است. این ها ماشین می گرفتند برای ما. ما را آوردند موکب. بعد فردایش دیدیم با خانواده اش آمده اند سرکشی به ما. بعد در طول سفر به ما دائم می گفتند چیزی لازم ندارید. بعد قول گرفتند که سال بعد باید اول بیایید خانه ما. مودت باید این طور باشد. عشق نباید حول محور خودم و کارم و این طور نباشد. حالا وسط این ماجرا می گفتند اگر می خواهید بروید نجف کربلا کاظمین ما شما را ببریم. عاشقی این طوری است. این عشقی است که امام زمان می بیندش. امام حسین می بیندش. عشق خالص. یعنی پای تو وسط نباشد.
یا علی