جلسه 040 - جامعه پزشکی مهدوی
شماره جلسه
40
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1400
ماه
11
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 040 - جامعه پزشکی مهدوی

جلسه گذشته این نکته را عرض کردیم که برای اینکه ما بهتر بتوانیم با محتوای دعای ندبه ارتباط برقرار کنیم چند تا کلید رمز را باید بفهمیم که اصلا دعای ندبه چرا این‌گونه انشاء شده. یکی این بود که یک انسان یک ابدیت است. انسان برابر است با جاودانگی. ابدیت هرچند در نظر مفهومی ساده در موردش فکر می کنیم... اما اینکه قلب انسان با آن پیوند بخورد این کار راحتی نیست. درک عقلی ساده است اما باور قلبی و پیوند قلبی با ابدیت کار می برد. انسان بتواند قلبش ابدیت و جاودانگی را باور کند و با آن پیوند بخورد. پیوند وجودی و بخصوص پیوند عاطفی. پیوند روحی و عاطفی با آن بخورد. علاقه‌مند به حیات جاودانه و ابدی باشد و یاد ابدیت و آخرت بتواند در او حس خوب انرژی امید نشاط گذشت کینه نداشتن حسود نبودن جر و بحث نکردن شاد بودن آرام بودن را بتواند به انسان منتقل کند. انسان تا ابدیت را باور نکند ضعیف و آسیب پذیر است. چرا؟ چون تمام حیاط را در دنیا می بیند و همه چیز برایش در فاصله ی بین تولد تا مرگ معنادار است. و دنیا برایش اصالت دارد هر چند بگویند آخرت را قبول داریم. این همه مسلمان هستند که می گویند آخرت را قبول داریم اما برای جیفه ی دنیا غصه می خورند دچار حسادت و رقابت می شوند. دچار چشم و هم چشمی می شوند. به قیل و قال و جر و بحث و این جور چیزها رو می آورند. این نشان می دهد ابدیت را قلبا باور نکرده اند. کسی که ابدیت را قلبا باور کند به شادی و آرامش و قدرت می رسد. خیلی مهم است. چون آن مایه ی شادی و آرامش قدرت است. روح برای اینکه همیشه شاد باشد و آرامش داشته باشد احتیاج به چه دارد؟ احتیاج به قدرت دارد. برای اینکه سالم باشد احتیاج دارد که قوی باشد. بدن برای اینکه در مقابل ویروسها و بیماریها مقاوم باشد باید قوی باشد. سیستم دفاعی قوی و کلا بدن قوی باید باشد. همه چیزش باید قوی باشد. روح هم اگر بخواهد قوی و سالم و آرامش باشد و صاحب شادی و آرامش نمی رسد و هم دنیای غمگین و مضطربی دارد دنیای تاریک و پر آسیبی دارد و هم آخرت تاریک و پر تاسفی دارد. این باور آینده بسیار مهم است که انسان آینده ببیند خودش را به بلندای ابدیت و به همین بلندا عاشق خودش شود. عشق بورزد به ابدیت خودش و لذت ببرد از ابدیت. سرمستش کند ابدیت شادش کند. و بتواند از این جیفه ی دنیا دست بردارد. بتواند از رقابت ها و حسادت ها و چشم و هم چشمی ها و همان که اول دعای ندبه فرمودند که «بعد ان شرطت زهد درجات فی هذه الدنیا دنیه»

آن فضایل و کمالات و ذکر علی و ذکر عظیمی که خداوند توضیح داده بعد از آن شرط کرده که با دنیا کاری نداشته باشید. زهد داشته باشید نسبت به درجات اینجا. درجات چه بوده؟ درجات جمادی است. مثل ثروت، درجات گیاهی، درجات حیوانی و درجات عقلی. یعنی این شهوتها قلقلکش ندهد. به رقابت و مقایسه در مورد کسانی که دارا هستند اصلا نیافتد. کسی نتواند حسرت او را بر انگیزد. کسی نتواند با داشتن این کمالات احساس در انسان حقارت کند. این شخص آدم آبرومندی است. آدم بزرگی آدم با شخصیتی است. این جور چیزها نمی تواند قلقلکش دهد. این جور چیزها نمی تواند تحریکش کند. تحقیرش کند. در زندگیش این جور چیزها را ملاحظه می کند بلکه دقیقا به ناب ناب ناب باشد. این در عمل معلوم می شود. موقع مهریه تعیین کردن، موقع ازدواج ، موقع عروسی بچه ات موقع انتخاب مسکن موقع انتخاب محل زندگی در موقع انتخاب شغل در موقع امتحانات اقتصادی در موقع امتحانات جانی مالی، این طور جاها معلوم می شود که یک نفر صدق دارد یا ندارد. این ها همه آنجاها معلوم می شود. در فقدان ها در مواقعی که دیگران دارند و جلوی چشم تو رژه می روند و تو تحریک نمی شوی. اینجاست که انسان می فهمد که چقدر قیمت دارد. چقدر وزن دارد، چقدر حق دارد. چون قیامت ما را با حق می سنجند. حق یعنی که شایسته است. اگر کسی در درجات این دنیای دنی به ذلت و خاری و التماس احساس حقارت و جر و بحث و حسادت نیفتاد معلوم است وزن دارد. وقتی وزنش می کنند قیامت این حق دارد. وزن دارد. به میزان این که انسان حق دارد وزن دارد. حق یعنی آن چیزی که شایسته است. اگر آن چیزی که شایسته است در ما باشد ما دیگر غمگین نخواهیم بود. دیگر ما مضطرب نخواهیم بود. آن جایی که ما غمگین می شویم و مضطرب می شویم به حسادت و جرو بحث و رقابت و چشم و هم چشمی و این طور تنگ نظری ها می افتیم نفسمان می گیرد و اعصابمان از دست هم خورد می شود تحمل یکدیگر را نداریم آن موقعی است که وزن نداریم سبک هستیم و آسیب می بینیم. مثل یک برگه ی بسیار کم وزنی که هر بادی بیاید به یک طرف می تواند ببرد او را. شخصی که حق ندارد وزن ندارد این در بحران حوادث خیلی بالا و پایین می شود. بنابراین آن عشق به ابدت عشق به آخرت به انسان وزن می دهد. اگر انسان باورش کند سنگین می شود. چون حق است و انسان صاحب شخصیت می شود. صاحب وزنه می شود. و به آرامش شادی قطعا می رسد. انبیاء هم که خداوند می فرماید به این قدرت رسیده اند و به این درجه، از طریق همین عشق به آینده و آینده نگری بود. " انا اخلصناهم بخالصه ذکری الدار " می گوید انبیاء اگر خالص شدند و توانستند این چهارتا را از وجودشان بیرون بیاورند و پاک کنند وجودشان را، شهوتها و احساس حقارتهای این چهار بخش، برای اینکه این ها با یاد خانه خالص شده بودند. یاد خانه اینها را خالص کرده بود. خانه چقدر قشنگ هم است اسمی که خدا می آورد. این جایی که قرار است در آن زندگی کنی. ما الان بین راه هستیم. همان طور که یک جنین در رحم مادر بین راه است آنجا خانه اش نیست ما هم الان بین راه هستیم در رحم دنیا. اینجا خانه مان نیست. بین راه هستیم داریم می رویم تا برسیم به خانه ان شالله. عشق به منزل عشق به آینده انسان را سنگین می کند وزین می کند و خالص می کند. و وقتی انسان ناخالصی ندارد هر چه از جهنم در اطرافمان پخش است آتش نمی زند شخص را. و تحریکش نمی کند. اگر ناخالصی داشته باشد می گیرد. جنس خودش را دریافت می کند. آنجایی که ما تحریک می شویم عصبی می شویم به ما بر می خورد پرخاشگری می آید سراغمان حسادت می آید سراغمان روحیه ی جنگ و دعوا و نزاع و قیل و قال می آید سراغمان برای این است که جنس ما هنوز خالص نیست. لذا روحیه ی حسادت و رقابت و جنگ و دعوا و چشم و هم چشمی و این چیزها می آید در زندگیمان و زندگیمان از آرامش و شادی دور می شود. چون انسان جاودانه است باید با اختیار خودش مسیر جاودانگی را طی کند و پر کند. یعنی باید انرژی را دریافت کند که بتواند تمام جاودانگیش را بسازد. مثل رحم مادر. جنین درست است که 9 ماه در رحم مادر است ما در این 9 ماه این معجزه را که به آن عادت کردین و حجاب عادت نمی گذارد بفهمیمش و خیلی عادی از کنارش رد می شویم، یک اسپرم و تخمکی لقاح پیدا می کنند در 9 ماه همه ی آنچه که برای حیات عظمت دنیا که بی نظیر است نسبت به رحم مادر و اصلا قابل مقایسه نیست همه را تهیه می کند. شما باورتان می شود یک سلول تخم یک دفعه چشم و قلب و گوش و مغز و سلسله اعصاب و ...تهیه کند. آن همه سیستم که هشت هزار سال بشر دارد مطالعه می کند هنوز هم نتوانسته یک جزئش را کامل بشناسد حتی یک جزئش را، یک چنین سیستمی در رحم 9 ماهه ساخته می شود. قدرت رحمی یعنی این. یعنی می تواند همه ی دنیای این بشر را پر کند. به او قدرت بدهد، انرژی حیات بدهد، انرژی بدهد تا بیاید اینجا زندگی کند. رحم دنیا خیلی قدرتمند است. چون ما در رحم دنیا سیستم های رحمی پیچیده در هم داریم . در رحم مادر ما یک سیستم رحمی بیشتر نداریم یک رحم مادر است فقط، سیستم ساده است. از یک طرف سلول تخم تشکیل می شود از یک طرف هم این رشد مستقیم یکنواختی را انجام می دهد تا زایمان. ولی در رحم دنیا ما یک رحم نداریم صدها رحم در دنیا خداوند قرار داده که انسان می تواند هر قسمتی از فضا که آسیب دید و تخلیه کرد و نابود شد دوباره سازندگی کند. بیست سال سی سال شست سال گناه و معصیت را که دیگر هیچ چیز نمانده و اگر همین طور برود برزخ قطعا می رود وسط جهنم یک دفعه می تواند با یک فاصله ی خیلی کمی با اتصال به یکی از رحم های خاص همه را از اول بازسازی کند و برگردد سر جای خودش. این ها خیلی مهم است. رحم های زمانی و مکانی و شخصیتی و رحم های اولیاء خدا خیلی وجود دارد که انسان می تواند با تک تک این ها برود و ارتباط بگیرد و دوباره در زمان خیلی کوتاهی جبران کند. "بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا" عشق این کار را می کند. عشق مرده را زنده می کند. عشق کاری می کند که انسان اگر شصت سال دور باشد با عشق همه چیز جبران می شود و همه چیز احیاء می شود. این عشق و خاصیت عشق است که احیاء کننده است. خاصیت محبت است که یک دفعه چهل سال و پنجاه سال" اصلح ما کان فسد من دنیانا" هر چه از دنیا خراب گردیم عشق درستش می کند. این خاصیت رحم عشق است. فوق العاده است. رحم محبت بی نظیر است. همه چیز را می تواند جبران کند اگر انسان وارد موالات بشود. بنابراین چون سیستم‌ها ریاضی طراحی شده "کل شی ء عنده بمقدار* قد جعل الله لکل شیء قدرا" این سیستم یک سیستم تعریف شده ی ریاضی است؛ یعنی شخصی که قرار است جاودانگی را پر کند از نظر جسمی می رود در رحم مادر تا بتواند برای حیات دنیا آمده شود و برای حیات دنیا هم در رحم دنیا اگر بخواهد بدن مناسب برزخی بسازد که بدن آخرتی اش هم تامین شود با اعمال صالح بدن برزخی می سازد. چون روحش با اعمال فقط ساخته نمی شود. روح باید با اخلاق و عقاید ساخته شود. روح غیر از بدن است. بدن برزخی را شما می خواهید انجام دهید اعمال خوب که انسان انجام دهد بدن برزخی می سازد. بدن سالم که بتواند برزخ را پر کند تا قیامت و قیامت را پر کند. آنجا هم بدن مخصوص خودش را دارد. ولی روح سالم این نیست چون در آخرت، همان طور که در دنیا هم همین طور است ما فقط کافی نیست که بدن سالم داشته باشیم باید روح سالم داشته باشیم. چون مثلا بدن سالم است ولی این بچه مشکلات روحی دارد و این آزاردهنده است. برای همین انسان باید هر سه شاخه دین را تکمیل کند. یعنی طریقت، حقیقت ، شریعت. حالا اگر این آدم بتواند ابدیت را پر کند کلا باید تربیت ابدی داشته باشد. روح تربیت ابدی حاکم بر این آدم باشد. تا این آدم تربیت ابدی شود. کما اینکه وقتی یک جنین می آید در رحم دنیا کدام روح بر او حاکم می شود که می تواند دنیا را پر کند؟ روح دنیایی. یعنی وقتی به حرکت جنین در رحم نگاه می کنید می بینید یک روح مناسب با دنیا دارد او را تغییرش می دهد. و وقتی تحویلش می گیرد تا وقتی که پیوند برقرار می شود تا وقتی تقسیمات میوزی و میتوزی انجام می شود تا وقتی اندام زایی شروع می شود و بعد تکمیل این اندام ها تا می رسد به دنیا می بیند یک روح با شعوری که دنیا را می شناسد کاملا. به علم دنیا کاملاً واقف است تخصص های دنیایی را دارد. می داند این بدن آنجا چه چیزهایی را لازم دارد. و به تناسب دنیا و حال و هوای دنیا این را طراحی اش می کند. پس آن روح دنیایی می آید حاکمیت دارد بر جنین در رحم مادر که جنین را می تواند براساس دنیا در رحم مادر تربیت کند. حالا اگر یک کسی در رحم دنیا می خواهد برای ابدیت ساخته شود باید چه روحی بیاید سراغش؟ یک سبک زندگی ابدی یک آیین ابدی یک فرمول ابدی که ابدیت را اولا می شناسد و کاملا با ابدیت آشنایی دارد. با فراز و نشیب های برزخ آشنایی دارد با پنجاه هزار سال آخرت و پنجاه تا سوال آخرت. چون می داند آخرت چه می خواهد. و هر چه می خواهند باید او به این بدهد. روحی که در رحم مادر بر جنین حاکم است دنیا را می شناسد و سوال های دنیا را می شناسد. هزاران سوال دنیا چشم دست پا. این ها سوال است دیگر. سوال یعنی درخواست یعنی تمنا یعنی این را می خواهیم از تو. دنیا از ما سوال می کند چشم آوردی گوش آوردی مژه آوردی پلک آوردی پوست و مو و قلب آوردی؟ این ها سوال است. سوال یعنی اقتضا. دقت کنید سوال کتبی و شفاهی نیست. سوال های آخرتی هم همین طور است. پس روحی که حاکم بر جنین است در رحم دنیا دقیقا می داند که اقتضائات دنیا چیست. از این بچه آنجا چه می طلبند. لذا همین را به او می دهد. مسلحش می کند به چیزی که از او دنیا می طلبد. روحی که قرار است بر ما در رحم مادر حاکم شود باید یک روح متناسب با ابدیت باشد یعنی برزخ را کاملا بشناسد پنجاه سوال آخرت را بشناسد سوال های اصلی. و حیات پس از قیامت را بشناسد. و بعد بر اساس این مجموعه ی جاودانه حاکمیت داشته باشد بر زندگی دنیا. سبک زندگی دنیا را معلوم کند که این بشر بتواند به تناسب ابدیت ساخته شود.ضمن اینکه زندگی دنیایی اش را هم حفظ می کند. روحی که بر جنین حاکم است حیات جنینی را حفظ می کند. جنین آنجا زنده است دارد خوراکش را می خورد و زنده است. حیاتش را دارد. در حداقل نگهش می دارد آنجا و کل سرمایه می رود روی سیستم سازی برای حیات دنیایی و این همان الگوی ما باید باشد. برای همین هم در اول دعای ندبه می گوید " شرطت علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیه" یعنی باید زهد داشته باشید. جنین در رحم مادر خون می خورد چیز دیگر که نمی خورد کاملا زاهدانه است. خیلی هم برایش فرق نمی کند و دارد آنجا زندگی می کند. چون می خواهد بیاید به اینجا برسد می خواهد بیاید شیر و هزاران نوع خوردنی بخورد. باید آنجا اکتفا کند. آن که تمام شد حالا می رسد به این. حالا در حیات دنیایی هم همین طور است یک کسی که می خواهد اینجا عیاشی و کیافی و دنیا داری کند این حماقت محض دارد می کند. نمی فهمد که از سیستم سازی برای ابدیت باز می ماند. برای همین فرمود" حلاوه الدنیا مراره الاخره" خوش گذرانی در دنیا آخرت را خراب می کند. هر چقدر پول داری همین جا هزینه کنی ... تو با این پولت ابدیت باید بسازی. در حدیث داریم دیروز هم در بحث بهشت داشتیم درخت طوبی با آن مقامات طوبی که هر چه انسان می خواهد در آخرت تامین می شود می گوید برای کسی است که کسب حلال داشته باشد انفاقش را به تعادل انجام دهد اضافه ی مالش را بفرستد آخرت. ما اینجا این طوری نیستیم. ما می گوییم اضافه مال داریم پس می توانیم به جای ماشین صد میلیونی ماشین پانصد میلیونی سوار شویم. موبایلمان می تواند پنج میلیونی باشد می رویم یک موبایل بیست میلیونی می خریم. فرشمان می تواند یک فرش معمولی باشد می رویم یک فرش آنچنانی می خریم. لوستر و موبلمان و کریستال و... حالا که داریم برویم یک ویلا هم بخریم. حالا که داریم یک خانه ام فلان جا بخریم. حالا که داریم برویم یک زمین فلان جا بخریم. حالا که داریم طلا بخریم. این نمی فهمد که دارد چه کار می کند با خودش. این دارد تمام ابدیت سازی را مختل می کند. چون دارد بر اساس اینجا طراحی و برنامه ریزی می کند. معصومی که قرار است برسد به آن درجه خدا به او می گوید زهد. اینجا کم مصرف. مصرف اصلی برای آن طرف است. اینجا به حداقل ها اکتفا کن بیشتر بگذار روی قدرت و ثروتهای ابدی و جاودانگی و بگذار روی بحثهای شخصیتی. وقتی کسی می خواهد بیوفتد در تجملات دنیایی و کمالات جمادی و نباتی و به این ها ور برود و با این جور چیز ها دل خودش را خوش کند این از روح سازی می ماند این از حیات قدرت ابدیت می ماند چون زود هم وابسته به این جور چیزها می شود این بی شخصیت بار می آید. این اصلا قوی نیست. برای همین هم تا به دنیایش لطمه می خورد اعصابش خورد می شود. گریه می کند. "من بکی علی الدنیا دخل النار" زود جهنمی می‌کند خودش را. پس خوب دقت کنید یک روحی باید بیاید و حاکمیت داشته باشد که این روح ابدیت را بشناسد. یک شعوری باید بیاید به ما که جنین در رحم دنیا هستیم حاکمیت داشته باشد و تربیتمان کند که همه ی مراحل ابدی را بشناسد تا قیامت و بعد از قیامت، حالا ما را به آن بلندا تربیت کند. اینجاست که انسان به ولی و متخصص و دین احتیاج پیدا می کند. این اصل ماجرا است. کاری که ولی می کند این است که اگر بخواهد ما را به بلندای ابدیت تربیت کند چون حرکت ما حرکت اختیاری است، حرکت جنین اختیاری نیست. جنین یک روح آنجا حاکم است و دارد شکلش می دهد. اختیار با پدر و مادر است یعنی جنین دارد با اختیار پدر و مادر در رحم مادر رشد می کند. چون داده های پدر و مادر است دیگر. در حدیث داریم فرشته نگاه می کند به پیشانی مادر و از پیشانی مادر می خواند و جنین را شکل می‌دهد. پیشانی مادر یعنی وجه مادر. وجه مادر یک بخشیش از سلامت و زیبایی هوش و عقل و اخلاق و معنویت برای تخمک مادر است و مادر اسپرم مرد را هم دریافت کرده و الان مادر دو وجه دارد از سلامت، دو درجه دو نمره دارد. نمره های خودش از سلامت و زیبایی و هوش عقل و اخلاق و معنویت و برای مرد را هم دریافت کرده. اسپرم مرد را هم دریافت کرده و دو ردیف دارد پس فرشته دیگر با پدر کاری ندارد و از چه کسی می خواند؟ از مادر می خواند از او که الان حامل است. از پیشانی او می خواند. پیشانی یعنی وجه یعنی آن چیزی که تمام شخصیت و دارایی شخص است. می‌خواند و جنین را شکل می دهد. این دارد در جنین با اختیار پدر و مادر رشد می کند. ولی در رحم دنیا باید با اختیار خودش حرکت کند. یعنی خودش باید تن بدهد به تربیت. اختیارا باید به تربیت تن بدهد. آنجا جنین پدر و مادر وادارش می کنند که این مسیر را طی کند با داده های پدر و مادر تسلیمش می‌کنند و اختیاری هم ندارد. بنابراین طبق این قائده تسلیم است تا رشد کند. ولی وقتی می آید در رحم دنیا چون جهان اختیاری است شخص باید خودش با اختیار خودش، خودش را تسلیم ولی کند. به دین بسپارد خودش را. برای همین به دین ما می گویند اسلام. یعنی تو با اختیار تسلیم تربیت می شوی. شما در پزشکی هم اگر مریض تسلیم شما نباشد درمان می شود یا نمی شود؟ نمی شود. یعنی حتی اگر با کراهت دارو را دریافت کند و بخورد خوب نمی شود به این راحتی. این باید با میل و با باور به پزشک و طبیب با اعتقاد به اینکه او درست می گوید و تشخیص می دهد بخورد تا خوب شود. این مقدار هم موثر است. ولی اگر مریض همکاری نکند با طبیب او کاری ازش برنمی آید. لذا همین مثال را پیغمبر می زند. ای مردم شما چون بیمارانید و رب العالمین چون طبیب است. و مصلحت مریض در آن چیزی است که طبیب می داند. نه در آنچه که مریض به زور از طبیب می طلبد. ما برای خدا دستور تعیین می کنیم. خدایا این و می خواهم آن را می خواهم. یک سره دستور می دهیم. خدا می گوید تو باید تسلیم باشی که برسی به ابدیت بگذار ما برایت شکل بدهیم و تقدیر کنیم. بگذار ما جهت دهی کنیم و شکلهایت را تغییر دهیم. تو این طور که تغیر می دهی یا میمون در می آیی یا خوک. پیغمبر فرمود اکثر امت من به صورت ده حیوان محشور می شوند. یا سگ یا میمون یا روباه یا گرگ یا خوک می شوی. تو نمی توانی شکل درست کنی. ما شکل آن طرف را می دانیم چه خبر است. ما می دانیم قیافه در آنجا چه شکلی است. پس تسلیم ما باش و بگذار متخصص روی تو کار کند. متخصص ما هستیم هادی راه ما هستیم امام ما هستیم عالم ما هستیم قائده دست ما است بگذار ما تو را شکل دهیم تا تو بتوانی مسیر را طی کنی. لذا اگر یک جنینی بخواهدنیا به بلندای ابدیت تربیت شود اولین کارش این است که معرفت داشته باشد. سطح معرفتش را بالا ببرد. جامعه ی پزشکی مهدوی هم اگر بخواهد موفق شود در مورد چهار گروه هدفش یعنی مطب ها بیمارستانها دانشکده های پزشکی و مردم عادی باید بتواند در مردم معرفت ایجاد کند. اگر بخواهد به رسالت خودش عمل کند و لااقل خودش را به بلندای ابدیت تربیت کند هر عضوی از اعضای این مجموعه، اول مسئله ی تربیت است. معرفت را شخص بفهمد. وقتی معرفت حاصل شد حالا به او می گوید باید بروی در فاز و رحمی قرار بگیری از رحمهای دنیایی، چون دنیا رحم های مختلف دارد بعضی از رحم ها بچه را ناقص به دنیا می آورند. بعضی ها معلول بعضی ها بیمار بعضی ها ضعیف. باید بروی در سیستم رحمی قرار بگیری که این سیستم رحمی تو را چطور بار می آورد یا سالم یا سالم قوی بار می آورد. یعنی فقط دو تا از شش تولد به درد می خورد. بنابر این رحم وجودی معصوم را خدا برایش انتخاب می کند یعنی متخصص معصوم. مثل کسی که در جایی می تواند با پزشک متخصص ارتباط بگیرد و ارتباط نمی گیرد. وقتی نگیرد به دست غیر متخصص چه در می آید از ته این قضیه. معلوم است که آسیب می بیند معلوم است که بیماری است معلوم است که مرگ است. یک متخصص است که می تواند این را سازماندهی کند. الان او سرطان دارد و متخصص می آید مریض سرطانی را تحویل می گیرد که با سرطان قطعا تا چند ماه دیگر می میرد رویش کار می کند و نجاتش می دهد. یک طبیب بیست سال سی سال به مریض عمر می دهد. چون متخصص است. اگر غیر متخصص بخواهد روی این کار کند چه؟ می میرد و نابود می شود. بنابراین ما باید برویم در رحم های تخصصی قرار بگیریم. رحمی که خدا و علم خدا پشتیبانی می کند و آن کسی که می خواهد این کار را انجام دهد خودش از علم خدا بتواند استفاده کند. یک نمایندگی مجاز داشته باشد. معصوم متخصص. غیر معصوم متخصص او زیر دست هر کس دیگری تربیت شود دیگر به درد نمی خورد. محال است کسی که خودش ابدیت را نمی شناسد آخرت را نمی شناسد آنجا را ندیده و فرمولهای آنجا را بلد نیست بتواند انسان ها را به وزان ابدیت و آخرت تربیت کند. امام باید مسیر را خودش طی کرده باشد. امام است جلو باید بیافتد مسیر را باید بلد باشد. در جبهه که بودیم کارم اطلاعات عملیات بود. یعنی باید همیشه نفر اول و جلوی رزمنده ها باید می رفتیم. هم تخریبچی بودیم و باید نفر اول می رفتیم که روی میدان مین نروند پس باید می دانستیم میدان مین کجاست. و دوم ما باید مسیر را شناسایی می کردیم. رزمنده ها یک شب مسیر را می رفتند برای عملیات . ما سی شب می رفتیم. ما این مسیر را سی شب می رفتیم و شناسایی می کردیم تمام بخشهایش را تا شب عملیات یک گردان را بتوانیم برای عملیات رد کنیم. این یعنی اینکه خودش باید این مسیر را چند بار طی کرده باشد. بلد باشد با چاله چوله ها و شیارها، ارتفاعات و باتلاق ها و میدان مین و همه چیز آشنا باشد تا بتواند رزمنده ها را سالم رد کند و برساند برای عملیات. امام باید همین طور باشد و مسیر را بلد باشد. الان این مزخرفاتی که بعضی افراد می گویند و لیاقتشان هم هست کسانی که گیر این آدمها می افتند. کسی که ابدیت خودش را باور کرده باشد مگر می تواند خودش را به دست عرفان حلقه و کیهانی و سرخپوستی و اوشو و کریستا مورتی و از این مزخرفات بسپارد. این ها کدامش رفتند ابدیت را بشناسند. صاحبان این مکاتب کدامشان چیزی از برزخ و آخرت می دانند. وقتی کسی جذب این آدم می شود و می گوید می خواهم زیر نظر این آدم عرفان را طی کنم معلوم است که مثل کسی است که می خواهد زیر نظر یک بهیار بیماری اش را درمان کند. نمی تواند او. چه می داند او از بدن. الان در همین کشور ما آدمهایی هستند که درس خوانده اند لیسانس و ارشد و دکترا دارند می روند زیر نظر این همین نوع عرفان ها. باید قدری فکر کند که این آدمی که قرار است روی من کار کند خودش از عرفان چه می فهمد. از انسان چه می داند. از ابدیت چه می داند. کجا می خواهد من را ببرد.و یک تعریف قلابی و غلط از عرفان می کنند و این بیچاره ها می روند آنجا و به جنون و انواع بیماریهای روانی مبتلایشان می کنند. پس روح دعای ندبه را دقت کنید چه می گوید. می گوید اگر شما بخواهید درست تربیت شوید باید در رحم متخصص معصوم بیایید. رحم متخصص معصوم چه بستری برای شما فراهم می کند؟ می گوید چون تو خودت اختیار داری من فقط می توانم شما را رهنمایی کنم مدیریتت می کنم به شرطی که خودت را به من تسلیم کنی. مثل مریضی که به دکتر می گوید من تسلیم هستم. می خواهی چه کار کنی عمل کنی بکن. می خواهی دارو بدهی بده. می خواهی من را ببری در دستگاه اسکن ببر. می خواهی ام ار ای بگیری من هستم. هر کاری می خواهی بکنی شیمی درمانی اشعه درمانی من هستم. بسپارد خودش را. تسلیم کند به مربی و استاد خودش را. " رحم الله امرا سمع حکما فوعی و دعی الی رشاد فدنا و أخَذَ بِحُجْزَةِ هادٍ فَنَجا علی علیه السلام می گوید رحمت خدا شامل حال بنده ای می شود که بشنود و خوب گوش کند. استماع خوب داشته باشد برای شدن. دعوت وقتی شد به رشد نزدیک شود. بیاید جلو و بگوید من می خواهم بشوم نه اینکه بیرون باشگاه بایستی و ادا دربیاوری. باید بروی داخل باشگاه و لباست را در بیاوری و بروی وسط گود به مربی بگویی حالا شروع کن هر کاری می خواهی با من بکنی بکن. تسلیم کنی خودت را. خیلی وقتها افراد می روند سر کلاس و می‌گویند این ها از شاگردان آقای فلانی هستند. این که فقط شنیده نزدیک نشده که برود تربیت بشود.مثل کسی که در تلوزیون بخواهد یک کار ورزشی را تعقیب کند مگر رشد می‌کند؟ این فقط مستمع است الان. این زیر نظر مربی نرفته. این تربیت نشده باشگاه نرفته. تمرین را شروع نکرده. وزنه ای نزده. عرقی نریخته. باید برود داخل گود. نزدیک شود به مربی. به مربی بگوید هر کاری بخوای بکنم باشد این حرکت را باید انجام بدهم می دهم. الان می خواهی بروی کاراته تکواندو والیبال بسکتبال، کجا می خواهی بروی که نیرو تربیت شود؟ در خیابان در پارک؟ نه در باشگاه. یک کسی که جدی باشد و حاضر باشد پول بدهد وقت بگذارد وسایلش را بخرد ساک بخرد و دوساعت برود باشگاه و بگوید من آمده ام دو ساعت اینجا کار کنم. استاد ببیند این را. بگوید برو لباست را عوض کن و بیا وسط گود. تا بتواند کاری روی او انجام دهد تا بدن تربیت شود. تربیت بدنی تربیت است یعنی شکوفا کردن استعدادهای بدن این فرد. در تربیت روحی هم همین طور است. شما باید بیایی در باشگاهی که معصوم برایت طراحی می کند. باشگاه معصوم می گوید خودت را باید بسپاری "و دعی الی رشاد فدنا" دعوت شود به رشد و نزدیک کند خودش را. نزدیک شود و باشگاهی باشد. نه اینکه دور بایستد و بگوید این حرکت را دوست ندارم و آن را خوشم نمی آید. رشد نمی‌کند این طور. می گوید شوهرداری این است. بچه داری این است. تربیت این است. می گوید نمی خواهم. رشد نمی‌کنی. بخواهی رشد کنی باید بروی داخل گود. باید ببینی با این شوهر چطور می توانی... باشگاه مادر شوهر باشگاه خواهر شوهر باشگاه شوهر باشگاه خانواده همسر باشگاه بچه بارداری باشگاه بچه داری هفت سال اولش هفت سال دومش هفت سال سومش. چه کار می‌خواهی بکنی؟ این تو را شبیه خداوند می کند. باید نزدیک شوی. "اخذ بحجزه هاد فنجا راقب ربه و خاف ذنبه قدم خالصا" حجزه کمر وکمربند را می گویند. یعنی بگیرد کمربند هادی را و راه بیافتد برود رهایش نکند. سفت بچسبد تا نجات پیدا کند. حالا معصومی که تو رفتی و ثبت‌نام کردی و به حرفش گوش می کنی حاضر هستی به باشگاهش بروی حاضر هستی بچسبی به این متخصص معصوم و جدا نشوی حالا او چه کار می کند با تو؟ اولین چیزی که به تو می گوید این است که نیتت را متصل کن. برای اینکه بتوانی روی ابدیتت کار کنی اول نیت کنی که به بلندای ابدیت تربیت شوی. اول باید نیت کنید. چون اختیاری است. اگر اختیار نداشته باشی و نیت نداشته باشی تربیت نمی شوی. اول باید نیت کنی که من می خواهم به بلندای ابدیت تربیت شوم. من الان می خواهم بروم تربیت بدنی می خواهم بروم قهرمان استانی شوم. قهرمان ملی و بین المللی شوم. در همین حد دیگر درست است؟ اول باید نیت داشته باشی. نیت کن من می خواهم به بلندای ابدیت برای رسیدن به مقام محمود و معیت با خانواده آسمانی ام اهل بیت علیهم السلام در دنیا و آخرت آماده شوم. این خیلی مهم است. این که حضرت زهرا می گوید خیلی از محبین ما سیصد هزار سال بعد از قیامت ما دستمان به ایشان می رسد چون محب بودند اما به باشگاه نیامدند فقط گفتند ما دوستتان داریم همین. سبک زندگیش نشان می دهد با اینکه علاقه دارد به اهل بیت ولی باشگاه نمی رود ثبت‌نام کند. نمی خواهد رشد کند. این وضع حجابش وضع لباسش وضع ازدواجش وضع تربیت فرزندش وضع محیط داخل خانه اش وضع شغلش هیچکدام مربی بالای سرش نیست. این دارد براساس زندگی دنیا و معیارهای تمدن مدرنیته زندگی می کند. عشق و علاقه به اهل بیت هم دارد ولی می خواهد این طور زندگی کند. برای همین اولین کاری که می‌کند بچه اش را می فرستد خارج از کشور. اولین کار برای تربیت فرزندش این است که برو زبان یاد بگیر کامپیوتر یاد بگیر. انگار واجباتش است که باید یاد بگیرد. کلاس کنکور برود. ولی این تربیت ابدی ندارد ولایت ندارد خانواده آسمانیش را نمی شناسد عشق آخرت در دلش نیست صاحب نیت نیست اصلا برای این خانواده مهم نیست. چون برای خود پدر و مادر هم مهم نیست. می گویند بچه ام نمازی بخواند و زیارتی برود و همین. فکر می کنند همین شریعت را رعایت کند کافی است. نه اخلاقی نه عقایدی نه پیوندی با ابدیت. این بچه صاحب نیت نیست. این بچه مهندسی آرزوهایش همه عوضی است. چون پدر و مادر مهندسی آرزوهای اشتباه به این بچه داده اند که تو اوجت این است از نظر ما که دانشگاه قبول شوی دکتر و مهندس شوی این اوج چیزی است که به او یاد داده اند. قیمت تو این است. بعد ازدواج کنی بعد هم بروی دنبال زندگی خودت. حالا این بچه می افتد در رحم معصوم قرار می گیرد یا نه، رشد انسانی می کند یا نه، پدر و مادر که... همه شان هم عاشق پیامبرند همه شان هم عزاداری شرکت می کنند کربلا هم می روند امام رضا هم می روند دوست دارند اهل بیت را ولی ثبتنام نمی کند. شما می روی حرم امام رضا خانم با وضعی که عریان است دیگر، پیغمبر فرمود" کاسیاه عاریاه" لباس پوش های لخت. با لخت هیچ فرقی ندارد این. یعنی چه چیزش می خواهد معلوم نباشد. موهایش که معلوم است. گردنش که معلوم است. حجم بدنش که معلوم است. پس چه چیزی می خواهد معلوم نباشد. این عریان است کاملا یک پارچه روی بدنش است ولی عریان است. همین طور می آید حرم امام رضا یک چادر می گیرد و داخل حرم هم باز نیمه عریان است. می رود زیارتش را می کند و بر می گردد می رود دنبال کارش. چون این اصلا نمی خواهد شبیه فاطمه زهرا باشد. شبیه امام رضا شبیه خانواده خودش شود. نمی خواهد تربیت شود. تن به تربیت نمی دهد. هر چه شما بگویی می گوید من به این باشگاه نمی آیم. دوست ندارم بیایم اینجا تربیت شوم. از محتوای موبایلش و لپ تابش و آرزو هایی که می نویسد و می خواهد برایش تربیت شود معلوم است. از نوع وقتی که می گذارد معلوم است که این آدم خیال تربیت ندارد. و الا همه آنهایی که می روند باشگاه همه مودبند. هر کس می رود باشگاه مودب است. مودب به آدابی است که مربی برایش تعیین می کند. می گوید من از این به بعد می خواهم قهرمان شوم و باید سبک زندگیم را بر اساس آن تنظیم کنم. شوهر می خواهد با شوهر شرط می کند من باشگاهی هستم. بچه دار می خواهد بشود. مگر در تلوزیون ندیدید خام می گفت من ده ماه است که شوهر و بچه ام را ندیده ام. گریه می کرد خودش پشت تلوزیون. چون همه اش در اردو تمرین می کردیم الان هم که آمدیم شکست خورده ایم. خب تنظیمت این طور بوده. تو باشگاه بدن سازی فقط رفته ای. باشگاه انسان سازی که نرفته ای. باشگاه گیاهی رفته ای. مودب شده ای به این آداب. اگر کسی رفت داخل باشگاه اهل بیت سبک زندگی اش معلوم است. وقت گذاری هایش معلوم است برنامه ریزی هایش معلوم است. اصلا مشخص است. کاری که معصوم می کند این است که تو باید اول صاحب نیت شوی. یعنی نیت کنی به بلندای ابدیت تربیت شوی. اگر بخواهی این کار را کنی چه باید در وجودت بیاید؟ الان یک آدم باشگاهی وقتی می خواهد برود باشگاه می خواهد تربیت بدنی شود مثلا می خواهد در رشته ی کنگ فو قهرمان شود. الان داخل باشگاه می رود یک تعلق به گذشته دارد گذشته چه کسانی هستند؟ بروسلی و این قهرمانهای گذشته که عکس‌هایشان را در باشگاه می زنند که اصلا انسان پیوند با این شخصیت ها بخورد. تا قهرمانان این رشته را نشناسد و دوستشان نداشته باشد... خواننده ها خواننده های قدیمی را دوست دارند و به آنها پیوند می خورند. ورزشکارها ورزشکارهای قدیم را دوست دارند. در دانشکده های پزشکی می بینی عکس های بزرگان دانشکده بزرگان تاریخ علم را زده اند. این باید عاشق این ها باشد و تاریخ را باید بگذراند. و بعد بیاید آینده را هم نگاه کند. لذا شما وقتی می خواهی بیایی به باشگاه اهل بیت باید با تمام انبیاء از آدم تا خاتم که قهرمانان زندگی ات هستند پیوند بخوری. پس پیوند با گذشته خیلی مهم است. با گذشته و تاریخ گذشته باید پیوند بخوری. اگر پیوند نداشته باشی نمی توانی پر کنی. باید حتما با گذشته پیوند داشته باشی. حالا آینده را نگاه کن تا بی نهایت. این را قشنگ نگاه کن عاشق این شخصیت ها و آینده سازها باش و خودت برو در جرگه ی آینده سازان قرار بگیر. برو در گروه آینده سازان. آینده را شکل بده. لذا در جنگ جمل وقتی کسی آمد خدمت علی علیه السلام برایتان این قصه را تعریف کرده ام یک بار، می گوید ای کاش داداشم اینجا بود. "احبا اخیک معنا" آیا دل داداشت با ما بود یا نه؟ دل. ببینید بحث نیت است. می گوید بله. چون دوست داشت پیروزی لشکریان خدا را ببیند. ببینید تعلق به لشکریان خیلی مهم است. تعلق به گذشته به بزرگان گذشته. حضرت فرمود "فقد شهدنا " برادرت حتما با ما است. بعد از آن می گوید "لقد شهدنا اقوام فی اصلاب الرجال و ارحام النساء سیرعف بهم الزمان و یقوی بهم الایمان" در این لشکر امروز ما اقوامی خواهند آمد که الان در پشت مردان و رحم زنان قرار دارند. زمانه بعدا آن ها را به دنیا خواهد آورد که ایمان به وسیله ی آن ها تقویت می شود. چرا؟ چون این صاحب نیت است. وقتی می آید می گوید ای کاش امیرالمومنین ای کاش امام حسین من با تو بودم نیت می برد او را تا آنجا و همه اش را دریافت می کند. با نیت انسان می تواند اگر صدق داشته باشد دریافت می کند همه را. در نامه ی عملش می نویسند کنار امیرالمومنین در جنگ جمل و نهروان و صفین جنگیده در کربلا بوده. برای همین هم هست که شما در زیارت جامعه می گویید من خدا را شاهد می گیرم که در کربلا با شما بوده ام و جنگیدم. خدا هم قبول می کند. اهل بیت هم می پذیرند. چون این آدم با تمام وجودش تعلق قلبی به گذشته دارد. فقط گذشته کافی نیست بلکه باید به آینده هم تعلق داشته باشد. دین یعنی آینده نگری و آینده سازی. این مفهومی است که قرآن از دین به ما معرفی کرده. دین یعنی اینکه انسان آینده را بپذیرد بشناسد بخواهد و شروع کند به ساختن آینده. انسان به اندازه ای که در ساخت آینده تاثیر دارد دیندار است به معنای واقعی. متدین و مومن به اندازه ای هست که می تواند آینده سازی کند. در جریان آینده سازی دخالت داشته باشد. لذا دعا را نگاه کنید شما در دعای ندبه حضرت تاریخ را اول می گوید تا شما را با گذشته پیوند دهد. آدم را نوح و ابراهیم و موسی و عیسی را می گوید. بعد می رسد به "الی انتهیت بالامر الی حبیبک و نجیبک " اینکه کار را از عیسی تمام کردی رسیدی به حبیب و نجیبت. چه کسی؟ محمد صل الله علیه و اله " فکان کما انتجبته سید من خلقته" او کسی بود که همان طور که تو انتخابش کردی سید مخلوقات بود "و وعدته عن تظهر دینه" تو به او وعده کردی که دینش را به همه ی دین ها غلبه دهی ...آینده را می گوید دیگر. پیغمبر فرقش با همه ی انبیاء همین است. انبیاء مقدمات را ساختند آخرین نفر دینش جهانی می شود. نتیجه ی تمام تلاش های انبیاء. این ها را می گوید تا می آید می رسد به اینکه تو اهل بیت را به او دادی با اهل بیت مسلحش کردی اهل بیت را معصوم قرار دادی " ثم جعلت اجر محمد صلواتک علیه واله" تو اجر محمد را چه چیزی قرار دادی؟ اجر یعنی معادل. معادل چیزی که پیغمبر به ما می دهد... شما یک استاد و مربی می آوری تربیت کند بچه شما را، به او بعد از کارش چه می دهی. اجر می دهی. معادل کاری که برای شما کرده را باید به او بپردازی. معادل کار یک مربی چیست؟ مثلا مربی می آید خانه تان می گوید عزیزم این تمرین ها را انجام داده ای؟ می گویی نه. این کتابها را خواندی این سی دی ها را گوش کردی این ذکر ها را گفتی؟ نه. بعد می گوید ساعتی چقدر بود حقوق شما؟ در پاکت یک چیزی اضافه تر می گذارد می دهد به مربی. این مسخره کردن مربی است. مگر او آمده پول بگیرد از تو. اجر نمی خواهد. مربی عشقش این است که تو تربیت شوی. شما پول باشگاه بده ولی نخواه که تربیت شوی. مربی رهایت می کند و می گوید نمی خواهم آقا. تو وقت من را تلف می کنی. من روی کسی سرمایه گذاری می کنم که لیاقت شدن را داشته باشد. من شاگردهایی می خواهم که بروند استانی و ملی و بین المللی. تو می خواهی بیایی و من را از شاگرد تربیت کردن بیاندازی. من وقتم را می گذارم برای آدمهایی که لیاقت دارند. با پول مشکل حل نمی شود که. اجر مربی چیست؟ اینکه عمل کنی دقیقا به چیزی که می خواهد. اجر پیغمبر را چه قرار داده ایم؟ مودت اهل بیت قرار داده ایم. مودت یعنی چه عشق با اطاعت. عشقش سازندگی می آورد ازاطاعت هم سازندگی می آورد. "فقلت قل لا اسئلکم علیه اجرا الا موده فی القربی" تو گفتی که بگو من اجری نمی خواهم از شما غیر از مودت اهل بیتم. شما به اهل بیت من مودت نداشته باشید با متخصص معصوم پیوند نداشته باشید اصلا از باشگاه می روید بیرون. شما باشگاه ورزشی هم می روید باید نسبت به مربی مودت داشته باشید یعنی هم مربی را دوست داشته باشی و خوشت بیاید از او هم از او اطاعت کنی. کسی که مربی اش را دوست نداشته باشد و اطاعت نکند اصلا باشگاه رفتن را مسخره کرده. معنا ندارد. " فقلت ما سئلتکم من اجر فهو لکم" هر چه که از اجر خواستم به نفع خودتان است. مودت اگر داشته باشید به نفع خودتان است. "وقلت ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا فکانوا هم السبیل الیک و المسلک الی رضوانک" من اجر از شما نمی خواهم مگر کسی بخواهد مسیر خدا را طی کند. اجر من برای این است که شما بتوانید مسیر خدا را طی کنید. اگر کسی بخواهد. می گذارد برعهده اختیار. من شاء اگر کسی بخواهد می تواند مسیر الله را طی کند. الی ربه باز رب است. نمی گوید الی الله چون می خواهی تربیت شوی به وزان الله. می‌خواهی در جرگه ی خدا تربیت شوی. به بزرگی معصوم تربیت شوی. تویی که خودت همان طور که قرآن دارد و روایت هم دارد هر چه که اینجا نیت می کنی و اراده می کنی در آخرت مثل خدا بسازی. بنابراین اگر می خواهی که مسیر رب را بروی "فکانوا هم السبیل الیک" اهل بیت سبیل تو هستند. این اصل است. "و المسلک الی رضوانک" مسیر به سوی رضوان تو هستند. "فلما انقضت ایامه اقام ولیه علی بن ابیطالب صلواتک علیهما و الهما هادیا اذ کان هو المنذر و لکل قوم هاد" حالا می گوید وقتی ایام پیغمبر تمام شد اقام یعنی بلند کرد ولی اش را، بلند کرد نشان داد به همه. علی بین ابیطالب صلوات الله علیه همه جلویش ایستاده بودند. گفت در حالی که همه داشتند نگاهش می کردند "من کنت مولاه فعلی مولاه" چقدر قشنگ مسیر را مشخص می کند. "اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَقالَ: مَنْ كُنْتُ أَنَا نَبِيَّهُ فَعَلِيٌّ أَمِيرُهُ " هر کس من نبی او هستم این علی امیر اوست. وَقالَ: أَنَا وَعَلِيٌّ مِنْ شَجَرَةٍ واحِدَةٍ من و علی از درخت واحد هستیم. وَسائِرُ النَّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتَّى مردم از درختان دیگری هستند. همه را می گوید و آنقدر این تشریفات را توضیح می دهد که همه این ها را شیعه و سنی نقل کرده اند. یک عالمه اطلاعات در این دعا دارد می دهد راجع به معرفی ولی و امام. و می گوید وقتی پیغمبر داشت این ها را معرفی می کرد چه اتفاقی افتاد؟ " فاودع قلوبهم احقادا بدریه و خیبریه و حنینیه" علی علیه السلام قَدْ وَتَرَ فِيهِ صَنادِيدَ الْعَرَبِ گردنکشان عرب را خونهایشان را ریخت. وَقَتَلَ أَبْطالَهُم پهلوانانشان را کشت. وَناوَشَ ذُؤْبانَهُمْ سرکشانشان را به قتل رساند. این باعث شد در دلهایشان کینه بگیرند. چه کینه ای نسبت به علی؟ فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقاداً بَدْرِيَّةً وَخَيْبَرِيَّةً وَحُنَيْنِيَّةً از این جنگها کینه آمد در دلهایشان نسبت به امیرالمومنین. حَتَّى قَتَلَ النَّاكِثِينَ وَالْقاسِطِينَ وَالْمارِقِينَ، حضرت در طول خلافت خودش با چه کسانی جنگید؟ با مسلمانان با کفار نجنگید. با قاسطین و ناکثین و مارقین. همه دور و بری های پیامبر. وَلَمَّا قَضى نَحْبَهُ دوران علی هم تمام شد. وَقَتَلَهُ أَشْقَى الْآخِرِينَ شقی ترین افراد او را کشت. يَتْبَعُ أَشْقَى الْأَوَّلِينَ تبعیت می کرد از شقی اول پایه گذاری کرده بود. بعد حضرت در اینجا چه میگوید؟ "لم یمتثل امر رسول الله" امتثال نکردند دستور پیغمبر را هدایتگران. عجیب است که امت یک پیغمبر پسر یک پیغمبر را سر ببرند؟ می شود مگر؟ " و الامه مصره علی مقته" امت اصرار داشتند به دشمنی با او. مُجْتَمِعَةٌ عَلَى قَطِيعَةِ رَحِمِهِ جمع شدند که قطع رحم و خویشان پیغمبر کنند. وَ إِقْصاءِ وُلَدِهِ، همه را دور کنند از خودشان و تبعید بفرستند. إِلّا الْقَلِيلَ مِمَّنْ وَفَى لِرِعايَةِ الْحَقِّ فِيهِمْ؛ مگر یک عده ی خیلی کمی آمدند بخاطر حق پیامبر و رحم او رعایت کردند. فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ و نتیجه چه شد. آن که باید کشته می شد کشته شد. وَسُبِيَ مَنْ سُبِيَ، اسیر شد آن که اسیر شد. وَأُقْصِيَ مَنْ أُقْصِيَ دور و تبعید شد آن که باید دور می شد. وَجَرَى الْقَضاءُ لَهُمْ و قضای الهی جاری شد در حق آن ها به خاطر چه؟ بِمَا يُرْجى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ قضا جاری شد به چیزی که قرار است عاقبت خوبی داشته باشد. همه ی فجایع اتفاق افتاد به خاطر یک آینده ی خوب. حالا می آید دقیقا در موضع ما. "اذ کانت الارض لله یورثها" چون زمین مال خداست مال بندگان خداست و به هر کس بخواهد به ارث می دهد. این پیوند با شماست. این مرحله پیوند با متقین است. عاقبت را چون برای متقین است. شروع می کنی به ساختن آینده ای که برای حاکمیت متقین است. " و سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا" منزه است پروردگار ما و هر چه او اراده کند همان می شود. وَلَنْ يُخْلِفَ اللّهُ وَعْدَهُ خداوند تخلف وعده ندارد. وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ او شکست ناپذیر حکیم است و می داند باید جریان بشیریت چه کار کند. اینجا دستور به گریه می دهد حضرت. دستور به ضجه و فریاد و گریه می دهد. در فراق محمد و آل محمد علیهم السلام. ببینید ندبه باکون، گریه، ندبه یعنی فقان کردن. فَلْتَذْرِفِ الدُّمُوعُ باید اشکها ریخته شود. وَلْيَصْرُخِ الصَّارِخُونَ، ناله باید بزنند. وَيَضِجَّ الضَّاجُّونَ ضجه بزنند. وَيَعِجَّ الْعاجُّونَ فریاد از دل بکشند که چه؟ چون جریان هدایت تخصصی از بین رفته بعد از پیغمبر. این آن چیزی است که شما پیوند می خورید با آن. "این الحسن و این الحسین" یعنی تو عاشق متخصصان معصوم هستی. کجا رفتند حسن و حسین. این ها باید می آمدند و جریان هدایت را می گرفتند. این هاست که ضجه و فریاد و ناله می طلبد انسان. منتظر وجودش ضجه و ناله است. که دنبال متخصص معصوم است آرامش ندارد. منتظر به هیچ وجه با شرایط روزگار سازگاری پیدا نمی کند. انتظار در دلش است. ضجه دارد ناله دارد دلتنگی دارد دلشوره دارد چون می فهمد که باید متخصص باشد. مثل اینکه در یک کشور اعلام کنند از فردا پزشکان حق ندارند بروند مطب. بیمارستان هم همین طور. طبابت نمی توانند کنند. چه اتفاقی در کشور می افتد؟ انقلاب می شود. مردم مگر می گذارند دولت جلوی پزشکان را بگیرد. مردم پزشک لازم دارند. مردم انقلاب می کنند کشته هم می دهند. ارزش هم دارد که صد هزار نفر کشته شوند برای اینکه پزشکان آزاد شوند تا میلیونها آدم را درمان کنند. می ارزد یا نمی ارزد؟ می ارزد. این برای پزشک بدنی است و او طبیب روح انسان هاست. همه ی پنج مرحله را آن ها شفا می دهند جمادی و نباتی و گیاهی و حیوانی و عقلی و فوق عقلی. آن ها هم طبیب جسم هستند هم روح. جامعه ی الان دقیقا مثل بیمارستان بدون پزشک است. وحشیگری ها را نگاه کنید. خونریزی ها را نگاه کنید. اینکه مقام معظم رهبری می فرماید خرمشهر ها در پیش داریم. دارد اتفاق می افتد. یک کشور جنگ زده یک دنیای جنگ زده همه دارند تلف می شوند میلیون ها انسان در فضای مجازی دارند قتل عام می شوند. در تلوزیون ها و ماهواره ها دارند قتل عام می شوند. در این تربیت های غلط در طرح 2030 آموزش و پرورش با این دولتهای خائن و بی دین دارند قتل عام می شوند و متخصص نیست بیاید نجاتشان بدهد. بچه ها دارند ابدیتشان را از دست می دهند. هر کدامشان یک ابدیت هستند. ما ناراحت نیستیم می گوییم عیب ندارد در عوض ورزشکار خوبی می شود. با همین ها سر خودمان را کلاه گذاشتیم. دکتر می شود مهندس و ورزشکار و نقاش و هنرمند و موسیقی دان و هنرمند و مکانیک و عروس و داماد می شود. بابا او در رحم قرار ندارد. داستان این است. او زیر نظر مربی نیست تربیت انسانی نمی شود. انسانیتش در خطر است برزخ ندارد ملکوت ندارد قیامت آماده نیست برود جواب بدهد. این حیات ابدیش در خطر است. آدم باید هیجان و غیرت داشته باشد. مثل یک طبیب که در جایی که همه مریض هستند و یک دکتر هم بیشتر نیست در یک منطقه جنگ زده و دارند مجروح و جنازه می آورند و یک پزشک است چطور می تواند به همه برسد جیغش در می آید. می گوید پس کادر پزشکی و بقیه پزشکان کجا هستند. بالاخره همه باید بیایند کمک کنند. یکدفعه چند هزار مجروح می آورند. زمان جنگ یادتان هست. من خودم مجروح شدم در بیمارستان صحرایی یکدفعه پنج هواپیما ما را سوار می کردند می بردند فرودگاه تهران صدها آمبولانس ایستاده بود و هر کس دو نفر دو نفر سوار می کرد. ببینید چقدر مریض برای پزشکان می بردند. پشت خط هم چقدر زحمت می کشیدند. یک سر جنازه می آوردند. آنکه شهید شده که راحت است اما این که مجروح است قطع دست و پا دارد خیلی مشکلات دارد. پزشک نباشد چه می شود کرد. دارند تلف می شوند اینجا. اینجاست که آدم به گریه می افتد. چه کنیم همه دارند می میرند و قتل عام می شوند. الان اگر فلان دارو بود فلان باند و اکسیژن بود نمی گذاشتند بمیرند این ها. همه‌ی بچه های مردم دارند تکه تکه می شوند و له می شوند پزشک جیغش در نمی آید؟ یک کسی که انسان دوست است جیغش در نمی آید؟ ضجه از اینجا می آید که تو می بینی بچه ات عزیزانت جوانها دارند می میرند پزشک نیست. بعد پزشکان می خواستند بیایند همه آماده بودند قرار بود از تهران بیایند از پشت خز بیایند و خودشان را به خط برسانند یک احمقی ناهماهنگی کرده پزشکان نیامدند. گفته لازم نیست بیایند. حالا چه فاجعه ای می شود. شما خونت به جوش نمی آید؟ می گویید خدا لعنتتان کند که بچه های مردم به خاطر بی‌کفایتی شما زیر دست و پا دارند می میرند. حالا این مسئله ی بدن است که هر چقدر هم ضجه بزند و گریه کند و نفرین کند حق است. حالا بحث ابدیت آدم هاست. شوخی نیست. وقتی می گوییم جامعه ی پزشکی مهدوی باید براساس آن مرامنامه گفتیم باید عشق ابدی داشته باشند به انسان ها. فقط برای جسم گریه نکنند. محبتشان برای بدن نباشد برای کجا باشد؟ فرق بین پزشک مهدوی با پزشک غیر مهدوی همین است. در فهم معرفت مدارانه نسبت به انسان. که اول خودشان را خانواده شان را و بعد بقیه مردم را به بلندای ابدیت می بینند و دوستشان دارند و عاشقشان هستند. حالا دلشان می سوزد که این ها بخواهند تلف شوند. می گوید من باید از تخصص پزشکی ام بتوانم کمک بگیرم برای شفای چیزی بالاتر از بدن این ها. برای نجات بخش بالاتر از بخش گیاهی این ها. اینجاست که یک پزشک مهدوی تبدیل می شود به یک سرباز و افسر امام زمان علیه السلام. می شود هم سنگر امام زمان. برای همین حضرت علی فرمود اگر کسی واقعا منتظر حقیقی بود با من و هم درجه من محشور می شود. اینجا پزشک جامعه مهدوی به مقام منتظر می رسد. می خواهد بیاید در شعبات مختلف مخاطبین مختلف جوامع هدف مختلف تلاش کند که انسان ها را نجات دهد. حالا نگاه کنید بحث را حضرت برده روی تخصص. "این الحسن و این الحسین این ابناء الحسین" صلاحیت دار بعد از صلاحیت. مشکل چیست مشکل این است که جامعه متخصص نیست بالای سرش. "صالح بعد صالح صادق بعد صادق" این ها فقط دارند راست می گویند. الان در پزشکی چه کسانی فقط راست می گویند؟ متخصصان و طبیبان می توانند راست بگویند. بقیه که قابل اعتماد نیستند. "این السبیل بعد السبیل" سوال تخصصی است. راه بعد از راه کجاست؟ قیمت هر آدم به "این" های آدم است. چه نوع جستجوگریهایی دارد معشوق‌هایش آرزوهایش چه چیزهایی هستند. این که می‌گوید دارد شخصیت می دهد به انسان. می گوید تو باید در جستجوگریهای دنیایی ات دنبال متخصص معصوم باشی. شما یک مریضی که شعور و آگاهی و بصیرت دارد می گوید بروم بگردم خودم را به بهترین طبیب تسلیم کنم. "این خیره بعد خیره" سوال تخصصی است. کجاست آنکه خدا انتخابش کرده. " این شموس الطالعه" باز تخصصی است. خورشید تابان ها کجا هستند. چون راه را می خواهد نشان دهد. " این اقمار المنیره" ماه های فروزان کجا هستند. "این انجم الزاهره" ستاره های درخشان کجا هستند. همه اش مربوط به تخصص و راه و راهنمایی است. پس دقت کنید کاملا حضرت زیارت را ریاضی و مهندسی شده طراحی کرده. براساس تخصص طراحی کرده. " این اعلام و الدین" پرچمهای هدایت کجا هستند. پرچمهای دین علمهای دین کجا هستند. بزرگان دین کجا هستند. "وقواعد العلم" باز می رود روی فرمول. قاعده و فرمولهای علم کجا هستند. همه اش تخصصی دارد صحبت می کند. "این بقیه الله التی" از اینجا به بعد رفت سراغ امام زمان علیه السلام. پس ما باید پیوند به آینده بخوریم. دلمان با آینده باشد و جزو آینده سازها باشیم. یعنی نقش داشته باشیم در آینده سازی. تا نیت نکرده باشیم و ورود نکنیم به جریان آینده نگری و آینده سازی ما از جرگه دینداری خارج هستیم. ما پرکننده ابدیت نیستیم. همان شب اول قبر ما کم می آوریم. چون داریم ساده و معمولی زندگی می کنیم. بدون پیوند با جریان بهداشت روانی و معنوی مردم. پس ما اصلا نقشی نداریم. کوچک و ضعیف می مانیم. فقط در حیطه ی مسایل شخصی خودمان زندگی می کنیم. این نمی تواند ابدیت را پر کند. تا انسان از پوسته ی خودش در نیاید عشق انسان های دیگر را نداشته باشد عشق آدم های دیگر را نداشته باشد از یک فرد خارج نمی شود. چون ما زمانی می توانیم به بلندای ابدیت پر کنیم که، انگار در تمام ابدیت عمر کرده ای دیگر، بنابراین تو باید از پوسته ی خودت در بیایی و بروی در پوسته ی میلیون ها آدم تا آن ها برای تو ابدیت سازی کنند. تو باید برای خودت شأن درست کنی. وقتی رفتی در پوست آدمهای دیگر و آن ها را ساختی آن ها ادامه ی تو می شوند. تو می شوی من مستمر تو. تو به اندازه ای که در جریان هدایت انسان ها شریک می شوی استمرار پیدا می کنی. ولی اگر پزشک هستی ثواب می بری فقط. این خانم یا آقای دکتر فلان مریض را درمان کرد ثواب به او می دهیم. یک عمل است دیگر. اما وقتی در جریان هدایت قرار می گیری قضیه عمل نیست اصلا قضیه رفت روی طریقت و حقیقت. رفت روی شکل گیری آدمهای مستمر. آدمهای ابدی. خودت دیگر استمرار پیدا می کنی. آنجا ثواب و پاداش به تو می دهند. تو ثابت هستی پاداش به تو می دهند. ولی در اینجا تو خودت رشد پیدا می کنی خودت سعه پیدا می کنی. قرآن می گوید " و لئن شکرتم لازیدنکم" اگر شکر کنید خودتان را زیاد می کنیم. خود شما را سعه می دهم. شکر ظرفیت سازی می کند. و شما می گویید الحمدلله شکرلله خدایا شکر. خدا می گوید این لایق اضافه است. شکر همراه با اضافه است. تا گفتی شکر اضافه پرداخت می شود. همین طور می آید قطع هم نمی شود. زمانی که انسان شکر را از دست داد قطع می شود. شکر را قدر ندانستی فیض قطع می شود.

یا علی مدد