بحث مان در مقام محمود به اینجا رسید که کسی به مقام محمود نزدیکتر هست که شباهت بیشتری با اهل بیت علیهم السلام تحصیل کند. هرچقدر شباهت ما به بیشتر باشد به این مقام نزدیکتر هستیم. هر چقدر ما وجودمان، قدرت شفاعتی بیشتری داشته باشد، ما به مقام محمود نزدیکتر هستیم. ما باید هم خودمان سعی کنیم که نورانی باشیم، هم به دیگران نور بدهیم. هم کسب خیر کنیم هم جذب خیر کنیم، هم به دیگران خیر برسانیم. در این باره بحث جهاد مالی و انفاق و صدقه را مطرح کردیم که از راههایی هست که انسان خودش را شبیه خداوند تبارک و تعالی میکند و اسم جواد، اسم کریم و سایر اسماء دیگر خدا را با دِهِش و بخشش در وجود خودش تثبیت می کند و حاکم می کند در وجود خودش. بعد آخر بحثمان به اینجا رسید که صدقه صرفاً جنبه مالی ندارد. بلکه هر خیری که از انسان صادر بشود، یک صدقه است و آثار صدقه را دارد.
ما باید سعی کنیم وجودمان، یک وجود خیر و پر خیر و برکت «کثیرالخیر» باشد. حالا از این جلسه می خواهم درباره همین مسئله چند روایت عرض کنم.
روایت اول از نبی اکرم صلی الله علیه و آله است. می فرماید. «إنَّ على كُلِّ مُسلمٍ في كلِّ يَومٍ صَدَقةً» بر هر مسلمانی لازم هست هر روز صدقه بدهد. حالا صدقه ی مالی عرض کردم هم صبح و هم شام، خیلی موثر هست در آثار صدقه. ما داریم که صدقه آثار زیادی دارد. صدقه پنهانی، صدقه روز، صدقه شب. اینها که بحث مسائل مالی صدقه است، اما اینجا حضرت در مورد مطلب دیگری می فرماید: «قيلَ: مَن يُطِيقُ ذلكَ؟» یا رسول الله کی تحمل دارد، کی می تواند این مطلب را تحمل کند که همیشه صدقه بدهد. حضرت فرمود « إماطَتُكَ الأذى عنِ الطَّريقِ صَدَقةٌ» این که تو یک چیزی را که سر راه مردم هست که ممکن است مردم را اذیت، برداری، این یک صدقه است. شما به کرات در خیابان می بینید که یک سنگی سر راه مردم هست دارید با اتومبیل می روید دارید با موتور می روید، از خیابان رد می شوید، می بینید یک سنگی در خیابان هست. اگر که ماشینی به خصوص یک ماشین سنگینی، یک کامیونی از این رد شود ،ممکن است این سنگ از زیر لاستیک این ماشین در برود و به کسی بخورد. این یک منکر اتفاق افتاده و یک نوع نهی از منکر است. یک صدقه است که شما خم شوید یا با پای خودتان آن سنگ را از سر راه مردم بردارید. یعنی متوجه باشید که این مسلمانی را، زنی را، مردی را، بچه ای را، ممکن است اذیت کند. این صدقه می شود. این برداشتن چیزی که اول از این که نگذاریم خودمان. خیلی ها هستند از خانواده ها که می گذارند این کار را می کنند. یعنی متوجه نیستند که کارهایشان آسیب می رساند. مثلاً زباله خطرناکی را در خیابان می اندازند، زیر پای مردم، پوست خربزه، پوست هندوانه، پوست موزی. این کار که ظلم است و منکر است و دور شدن از اخلاق الهی است. حالا یک کسی این کار را کرد و ما اگر بتوانیم جلویش را بگیریم یا برداریم، مانع شویم. این خوب است که ما مانع شویم. خودمان اصلاً مزاحمتی درست نکنیم.
گاهی وقتها بعضی ها خودخواهانه، مثلاً یک کسی می بینی با موتور در پیاده رو می رود و بوق هم می زند برای مردم که بروید کنار. پیاده رو حرام است که یک موتور سوار برود. حالا اگر رفت مجبور شد برود خیابان بسته بود. بالاخره یک اضطراری دارد ولی حق ندارد مردم را در پیاده رو در فشار بگذارد.
امام صادق علیه السلام می فرماید: این که در طریق «من الجور قول راکب لراجل الطریق الطریق» این جور است، این ظلم است که یک کسی که راکب است به پیاده بگوید برو کنار. الان در کشور ما اینطوری است پیاده رو خیلی حق زیادی ندارد. حق با سواره است. یعنی هر کس سوار شد فکر می کند که باید همه از جلوی چشمش کنار بروند. او حق دارد که هر طوری دلش خواست رانندگی کند و ملاحظه پیاده رو ها را هم نمی کند. یعنی شما می بینید خط عابر پیاده است، باید به حرمت کسی که روی خط عابر پیاده است، توقف کنید. صبر کنید که این رد شود. ولی خوب می بینی که این صبر نمی کند.
پیاده رو ها هم خیلی وقتها ظلم می کنند می روند می بینند که خط عابر پیاده قرمز است رد می شوند. در صورتی که باید چند لحظه صبر بکنید. همین کارهای کوچک آدم را خیلی عقب می اندازد. شما فکر نکنید که اینها کارهای کوچک و پیش پا افتاده ای است.همین کارهای کوچک مدتها یک نفر را عقب می اندازد. صبر کنید که نوبت پیاده رو ها هست پایش هم روی خط عابر پیاده است.
من در یکی از کشورهای خارجی بودم یک مدتی، بعد از اینکه آمدم اینجا به شدت حیا می کردم، یعنی خودم عذاب وجدان شدید داشتم که یک موقع بخواهم از خیابان از غیر از خط عابر پیاده رد شوم. گاهی وقتها می شد پانصدمتر می رفتم تا خودم را برسانم به خط عابر پیاده تا از آنجا بروم. وقتی هم می رفتی، ماشین ها هم می خواستند له ات کنند. یعنی آنها هم حرمت خط پیاده رو را رعایت نمی کنند. یعنی ارزش برای مردم قایل نبودند. بندگان خدا را خوار و خفیف شمارند. بابا اینها همه بندگان خدا هستند. هر کدام روح دارند. ارزش دارند. شما با یک حیوانش هم نمی توانی این کار را بکنی. این بد است. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید اگر همه آسمان و زمین را به من بدهند یک موری را یک دانه جویی را از او بگیرم یا دانه گندم را از او بگیرم این ظلم را نمی کنم. چون انسان قیامت مشهور می شود ،حیواناتی را که ظلم می کنید به آنها، آنجا شکایت می کنند از ما. این که الان جناب آقای غریبی شبهای احیا می گویند ما به حیواناتی که به آنها ظلم کردیم برایشان صلوات بفرستید، برای همین است که ما با این صلواتهایی که می فرستیم حیواناتی را که به آنها ظلم کردیم از خودمان راضی کنیم. این یک اصل مهمی هست.
اول اینکه خودمان یک چنین ظلمی نکنیم. موتور سوار است، می رود جایی، پارک میکند، راه همه را می بندد. اتومبیل سوار هست می رود جایی خودخواهانه پارک می کند، با تنبلی زیاد که حاضر نیست صدمتر و دویست متر پیاده روی کند باید حتماً همان جایی که کار دارد پارک کند. راه دیگران را مسدود می کند. اذیت می کند. جلوی خانه کسی هست، راضی نیست پارک کند، این کار حرام است. می روند پارک می کنند و خیلی کارهای دیگر. این کارهای را نکنیم. اگر کسی کرد بتوانیم از مسیر رفع اذیت بکنیم.
حضرت می فرماید: همین مقدار صدقه است که انسان یک چیزی را از سر راه مردم بردارد. یک مشکلی را از سر راه مردم بردارد. یک کاری برای خلق خدا انجام بدهد، مفید بودن، جریان داشتن، تراوش داشتن، تجلی داشتن، ریزش کردن، خیر بودن به هر نحوی. حالا حضرت دارد مصادیق را می گوید. «وارشادک رجل الی الطریق صدقه» دیدی از شما می پرسند خیلی ها هستند از آنها می پرسند آقا اینجا کجاست؟ می داند و می تواند جواب بدهد، ولی می گوید نمی دانم. یان بنده خدا گرفتار است، در ذهنش هزارجور گرفتاری دارد، تشویش دارد، در خیابان گیج است، کجا برود، راست برود، کج برود، بایست با احترام و ادب به او بگو که از کجا برود. مثلا از این مسیر برود. چه اشکال دارد. ارشاد کردن که آقا از این راه برو با احساس خوبی، ادب خوبی، انسان حس یک نفر دیگری را که به او مراجعه کرده را درک کند و آن راهنمایی لازم را که می تواند انجام بدهد نسبت به او انجام بدهد. مسیر را معرفی کندو بگوید. اگر می بیند یک کسی آدرس غلط می دهد، انسان آن را اصلاح کند. کارهای خیر زیاد هستند. حالا من مصادیقش را خدمتتان عرض می کنم.
یاد دوستی افتادم که خیلی شوخ و شر بود. هر وقت کسی یک جایی از او آدرس می پرسید می گفت در را باز کن من بنشینم در ماشین، بعد می نشست می رفت در خانه خودشان، پیاده می شد و بعد از در خانه خودشان آدرس می داد.
یک موقع یادم است با یک تریلی آمده بود در خانه. گفت آره این در جاده از من سوال کرد،، این آدرس کجاست من آوردمش اینجا برود مثلاً فلان جا. بعضی از این سوء استفاده ها می کنند. این ارشاد برعکس می کرد، یعنی ارشاد پردردسر می کرد. هر وقت می خواست ارشاد بکند، یکبار یک کسی آمده بود اتاقش، گفته بود که قبله کدام طرف است گفته بود این طرف، این بیچاره نماز ظهر و عصر را خوانده بود. گفت: نه شوخی کردم این طرف است، بعد این نمازش را خوانده بعد گفته معذرت می خواهم. بعد گفته بود قبله حقیقی این طرف است. این جوری به دیگران خیر می رسانند.
«و عیادتک المریض صدقه» این که به عیادت یک مریض بروی، صدقه است. چقدر خوب است انسان این ارزش ها را برای خودش حفظ کند و این را توسعه بدهیم در اجتماع، این فرهنگ نوع دوستی را، انسان دوستی را، عشق به بندگان خدا را، به عشق خدا، نه به عشق بندگان خدا، بلکه به عشق خداوند، به عشق اهل بیت، انسان به بندگان خدا و فرزندان اهل بیت مهرورزی بکند و هر چی می تواند خیر باشد. هرچی می تواند کمک کند به انسان های دیگر. این نوع خدمت به انسانها، کمال حیوانی محسوب نمی شود. خدمت به انسان ذاتاً کمال حیوانی است، اما وقتی که انگیزه الهی پیدا می کند یک کمال چی محسوب می شود؟ یک کمالی انسانی محسوب می شود. در انسانیت انسان سهم دارد. خدا می اند که چه شرهایی و چه جهنم هایی و چه غصه هایی چه گرفتاریهایی دنیایی و آخرتی به خاطر خیر بودن انسانها از سرشان دفع می شود و برطرف می شود. هر چقدر انسان خیرتر است، خداوند بیشتر در کارش است. خداوند وقتی می بیند بنده اش بیشتر در کار بندگان دیگر هست او هم خودش تدبیر کارهای این بنده ی خدا را می گیرد.
«وامرک بالمعروف صدقه» امر به معروف صدقه است. راهنمایی کردن، یاد دادن معروف به دیگران، این هم صدقه است. یک کمک به یک کسی.
امروز من یادم هست همیشه من این کار ار می کنم در ماشین که می نشینم این ماشین هایی که از این مجسمه های سگ آویزان می کنند یا یک سگ هست می گذارد جلوی ماشین، خیلی راحت وقتی به آنها می گویم می بینم چقدر خوشحال می شوند اینها. از خوشحالی آنها من هم خوشحال می شوم. می گویم آقا رسول خدا فرموده اند هر کس عکس سگ یا مجسمه ی سگ باشد، فرشته ها نمی آیند آنجا. شما دارید با این ماشین کار می کنید فرشته ها می آیند که شما را و ماشینت و مالت را حفاظت کنند، ولی با وجود این سگ نمی آیند. خوشحال هم می شود. این صدقه است. یک کمک به برادر دینی خودتان است که این کار اشتباه را انجام ندهد. و«النهی عن المنکر» نهی از منکر صدقه است. بالاخره یک خیری است. «و ردّک سلام صدقه» سلام کردن خودش صدقه است. جواب سلام دادن هم صدقه است. بعد حضرت یک فرمول کلی می دهد و می فرماید: «کل معروف صدقه» اصلاً هر کار خوبی صدقه است. هر چیزی که قشنگ است صدقه است. هر کار خیری و خوبی صدقه است و آثار دارد.
می خواهم این را عرض کنم که ما باید یاد بگیریم که شبیه خدا شویم و دائماً ریزش کنیم. یادگیری اسماء خدا از این جهت برای ما خوب است؛ مثل دعای جوشن کبیر که در ماه مبارک رمضان می خوانیم، دقت کنید به این اسماء یا اسماء الهی که در قرآن می خوانید، دقت کنید ما این اسما را داریم می خوانیم که در واقع این اسماء، اسماء خود ما هم هست. چون ما آن حقیقت الهی را داریم. باید ببینیم که ما چقدر می توانیم این نقش ها را بازی کنیم. مثل نقشه های دنیایی. می بینی یک نفر یک مجموعه آموزشی می رود. مثلاً این خانم ها که برای من برنامه می نویسند. می بینم این خانم نوشته من دبیر ریاضی هستم، بعد کامپیوتر هم بلدم. ضمن اینکه دبیر ریاضی هست، یک نقش هم از این جهت که دوست دارد کامپیوتر بلد باشد، یاد گرفته. اصلاً دوست دارد. می گوید من که می توانم کامپیوتر یاد بگیرم چرا یاد نگیرم. دوتا بچه دارم؛ پس هم یک شأن و نقش همسری بازی می کند، یعنی یک نوع خروجی و خیر رساندن برای همسرش دارد. مفید بودن برای همسرش دارد. بعد می گوید که دوتا بچه دارم برای دوتا بچه اش مادر خوبی است. دبیر هم هست برای شاگردانش یک تجلیات و کمک هایی دارد. بعد در برنامه اش نوشته که من مثلاً گلدوزی بلدم، خیاطی بلدم، تایپ بلدم. این کار را بلدم. این خیر است. در همین فرم هایی که ما الان برای داوطلبین کمک به موسسه می گیریم. طرف می نویسد که آقا من این هنرها را دارم، یعنی شخص نگاه میکند از میان هنرهایی که موجود است من اینها را بروم یاد بگیرم. اینها چیزهایی است که مصارف دنیایی دارد و می شود به یک جهتی هم به سمت آخرت سوقش داد. ولی اسماء الله را که شما می خوانید باید بیاید شما هم این اسماء را پیاده کنید در خودتان. بگویید حیف است. من می توانم مثلاً دوتا، سه تا پنج، ده تا تا از اسم های خدا را داشته باشم. شما اگر یک اسم از اسماء الهی در شما حاکم بشود و تجلی کند در وجودتان، این حداقل کاری که می کند این است که انسان رااز جهنم و شقاوت کلی نجات می دهد. حالا یک نفر کمالش به این نیست که جهنم نرود. به قول حضرت آیت الله جوادی آملی. حیوانات هم جهنم نمی روند. بچه ها هم جهنم نمی روند. بچه ها هم بهشت می روند. حیوانات هم بهشت می روند. اینکه هنر ما نیست که برویم بهشت. بهشت پاداش بدن ماست. امام کاظم فرمود. ما برای هدف بالاتر از این خلق شدیم. بعضی ها حیف شان می آید. می گوید که حیف است من می توانم پنج تا اسم داشته باشم. خوب پنج تا اسم داشته باشیم. چقدر خوب است که انسان اسمهایش را زیاد کند. کریم باشد، جواد باشد، غفور باشد، رضا باشد، بتواند اینها را پیاده کند در خودش دانه به دانه این اسامی را، چقدر خوب است. حالا شما حداقل کاری که می کنید اسمهای خودتان را یاد بگیرید. اسمهایی که پدر و مادرهایتان گذاشتند. بالاخره یک اسمی دارید. احمد، محمود، بالاخره یک اسمی داری، این اسم هایی که دارید را ببینید می توانید در خودتان پیاده کنید یا نه. حتی اگر اسم یک گل هم اسم شما هست، بینید چه قشنگی هایی آن گل دارد. حداقل از اینجا شروع کنید.
قرار است که ما مثل خدایی که دائم الفیض هست - امشب می خوانیم بگوید ده مرتبه: یا دائم الفضل علی بریه. یا باسط الیدین بالعطیه یا صاحب المواهب السنیّه- این ها همه اش ریزش است. یاد بگیریم که ما هم اینطوری باشیم. یک بعدی زندگی نکنیم. یک بعد بار نیاییم، بتوانیم توجهات مختلف از ما خیر بیاید. اول باید تصمیم بگیریم که یک فرد نباشیم. یعنی از لاک زندگی فردی خودم یا زن و بچه ام دربیایم. یاد بگیریم که ما باید کثیر شویم. توسعه پیدا کنیم .تا انسان توسعه پیدا نکند، اخلاق الهی را پیدا نمی کند، خیر رسانی به دیگران را نداشته باشد، این رشد انسانی پیدا نمی کند.
حدیثی هست از امام رضا علیه السلام (که ان شاءالله هفته بعد برایتان کاملش را می خوانم)، به یکی از اصحابش می گوید: می دانی بهترین زندگی چی است؟ بهترین نوع زندگی؟ می فرماید: شما بهتر می دانید، حضرت می فرماید: این که دیگران هم در زندگی انسان سهم داشته باشند. بعد حضرت می فرماید: می دانی بدترین نوع زندگی چی است؟ عرض می کند: شما بهتر می دانید. می فرماید: این که دیگران در زندگی ما سهمی نداشته باشند. حصارهای خودخواهانه و حیوانی که ما دور خودمان و خانواده مان کشیدیم ، بعد خیری از ما به دیگران نمی رسد. اگر هم می خواهیم خیری به دیگران برسانیم، خیلی با احتیاط و دست به عصا طوری که آن «منیت» مان کم نشود. از لذات، از آرامش و شادی هایمان کم نشود. از لذات حیوانی و خوردنی هایمان و خیلی از چیزهای دیگر کم نشود. باید یاد بگیریم که در سعادت دیگران سهمی داشته باشیم. بدون این ما به مقام محمود نمی رسیم. اصلاً نزدیک نمی شویم به مقام محمود.
یک پرستاری که در خودش می بیند که از عیدش از تعطیلاتش بگذرد و در بیمارستان باشد و به مریض ها کمک کند. مریض ها از وجود او آرامش کسب کنند، این خیلی به اخلاق خدایی نزدیکتر است. یک پلیسی که با شیرینی عید را تعطیل می کند. من یک موقعی در یک کشور غربی بودم، عید را به یک پلیس تبریک گفتم. به قدری عصبانی شد از این تبریک گفتن من که نگو. گفت چه تبریکی من الان اینجا هستم. من اگر در خانه خودم بودم پیش زن و بچه ام بودم. باید تبریک می گفتی. اینجا که الان من وایستادم دارم کار می کنم. ببینید این اصلاً آدم مبارکی نیست.
غرض از این نوع مباحث که ما داریم می خوانیم و بحث تعریف حقیقی صدقه، این است که یک نفر یاد بگیر که از پوست خودخواهی در بیاید و واقعاً سعی کند هر چی می تواند دیگران را در خودش سهیم کند. نگاه کنید خدا چقدر قشنگ می گوید « مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً» کی است که به خدا قرض بدهد؟ وقتی که می گوید تو به من قرض بده یعنی این که می خواهد تو نقش بازی کنی. تو این نقش شریک کردن خدا را و با خدا سهیم شدن را یاد بگیری که با خدا سهیم باشی. همه اش را خودت و خانواده ات مصرف نکنی. تو همه چیز با خدا سهیم باشی. با خلق خدا سهیم باشی. با خدا یعنی با خلق خدا. به یکی از اولیاء خودش فرمود که من وقتی مریض بودم تو نیامدی. به عیادت من. فرمود خداوندا تو کی مریض بودی که من بیایم عیادتت؟ فرمود: آن دوست من، فلان بنده ی من مریض بود. تو عیادت او بروی در واقعه عیادت من آمدی. ببین خدا می گوید شما به هر کدام از بندگان من خیر برسانی، به من رساندی. چون خلق خانواده ی من هستند. مگر شما یک کسی به اعضای خانواده ی شما خیری برساند، خودتان را مدیون آن نمی دانید. بر خودتان واجب نمی دانید که تشکر کنید. این غیر از این است که به یکی از نزدیکان شما. خداوند هر کس به یکی از بندگانش خدمت بکند، محبوب خدا قرار می گیرد. خدا دوستش دارد و این چیز کمی نیست که انسان را خدا دوست داشته باشد حقیقتاً. انسان حقیقتاً محبوب خدا باشد. اگر می تواند کاری بکند، بکند. اگر می تواند. «كلّ معروفٍ صَدقَةٌ الی غَنِیٍ و فقیرٍ» می گوید هر کار خوبی صدقه است. چه می خواهی به ثروتمند کار خوبی کنی یا برای فقیر. این مهم نیست که طرف تو فقیر است یا ثروتمند. مهم این است که تو باید اهل صدقه و ریزش باشی. خیلی وقتها انسان می تواند به خیلی از ثروتمندان کمک کند. کمکهای نه فقط مادی، بلکه کمکهای فکری، کمکهای معنوی، کمکهای عاطفی، کمکهای دیگر انسان می تواند انجام بدهد.
یک کارمند است که ارباب رجوع دارد. می بینی که این کارمند اینقدر مهربان است، اینقدر فکر ارباب رجوع است. وقتی یک ارباب رجوع می کند درست احساسش را درک می کند، یعنی فکر نمی کند که خودش پشت میز است. خودش را می گذارد طرف مقابل. با تمام خستگی ها، تابستان بودن، زمستان بودن، گرم بودن، سرد بودن، گرفتاری داشتن. یک پیرمردی که با نفس، نفس از پله ها می آید بالا، بعد می آید سلام علیکی می کند با یک حالتی هم. دیدی که سلام علیک شان چطوری است وقتی در یک اداره می روند انگار دارند به یک ارباب سلام می کنند. مجبورند اینطوری سلام کنند که طرف مثلاً با تکبر کارشان را گره نزند. این کجا یا اینکه یکنفر وقتی ارباب رجوع دارد به او سلام می کند. او چهره بشاش داشته باشد و بگوید بفرمایید. به او بگوید بنشینید. خودخواهانه چای خودش را نخورد. چای اش را پیشنهاد کندبه دیگران، یا اگر امکان شرعی ندارد به مستخدم آنجا و نیروی خدماتی آنجا بگوید که چای بیاورند برایش، یا آب خنکی به او پیشنهاد بکند، با روی خوش، بعد بهش بگوید کارت چی هست. احساس او را درک کند. حس او را بگیرد که این چه کاری دارد و بعد او را از بن و ریشه راهنمایی کند. بگوید تو باید این کار را انجام بدهی.
ما مثلاً خیلی وقتها به یک نفر می توانیم بگوییم این وظیفه ماست تو برو، ولی می دانیم اگر مثلاً من یک دقیقه به او توضیح بدهم آن مثلاً دو روز در عمرش صرفه جویی می کند. حال آن کجا و این که ما یک موقعهایی می توانیم واقعاً کار یک کسی را راه بیاندازیم و بگوییم برو یک روز دیگر بیا. از یکی از علما شنیدم خودم ندیدیم این روایت را شنیدم که اگر کسی به یک نفر بگوید برو روز دیگر بیا. در قیامت یادم نیست چقدر چندین سال، هشتاد سال معطل می شود برای هر یک روز که به یک نفر می گوییم برو بعداً بیا. این شوخی نیست برو فردا بیا. کار یک مسلمان نیست. مگر واقعاً چاره ای نباشد که به بهش بگوییم برو فردا بیا. یعنی هیچ راهی نباشد. ولی اگر واقعا بشود تو حق نداری بگوئی برو فردا بیا. نمی توانی بگوئی برو فردا بیا. باید این جور جاها کینه های شخصی را هم کنار بگذاریم.
گاهی وقتها کسی به او مراجعه کرده مشکل شخصی هم با این شخص دارد می خواهد کارش را گره بزند. می گوید حالا می دوانم او را تا کیف کند. داری خودت را می دوانی. برای هر یک روزی که آن را می دوانی، برای هر یک چند دقیقه ای که در این اتاق ها علاف می کنی طرف را، قیامت معطلی داری. پیش هر کس که بروی کارت را راه نمی اندازند. قیامت پنجاه هزار ساله است. این دروغ نیست. خداوندی که قیامت را خلق کرده، مالک یوم الدین فرمود «کان مقداره خمسین الف سنه» پنجاه هزار سال وقت هست که بدوانند و علافت کنند. کسی را ندوان. برای دختر خواستگار آمده با خودخواهی تمام جواب نمی دهد. نه می گوید آره یا نه. می گوید احتیاج دارم فکر کنم. واقعاً احتیاج دارد فکر کند. عیبی ندارد چقدر می خواهی که فکر کنی. یک موقع هست یک دختر می گوید من واقعاً به نتیجه نرسیدم. من یک هفته، دو هفته، یک ماه دوماه باید فکر کنم به وحدت برسم. خیلی خوب. ولی یک موقع است واقعا با بی خیالی یک نفر را می دوانند شش ماه، یک سال، معطل می کنند. بعد می گوید که نه من به نتیجه نرسیدم. می توانستی چهار روز قبل جوابش را بدهی. چرا مردم را علاف می کنی.
دیروز یک جوانی دفتر ما آمد. می گفت که چند وقت طول کشیدند تا جواب بدهند. حالا که با هم محرم شدیم، یک ماه خوب هست یک ماه بعد می گوید من می خواهم جدا بشوم. دوباره یک مامه بعد می گوید: نه. پشیمان شدم. می گوید: 8ماه من این جوری هستم. تکلیفم معلوم نیست. این واقعا ظلم است. صریح جواب بده. اگر واقعاً آمادگی نداری، احتیاج به فکر داری، بگو می خواهم فکر کنم. یک ماه می خواهم فکر کنم. خیلی خوب. خوب است. ولی بعدش چی! این کمال هست که یک نفر 6ماه معطل شود. به خدا حرام است. نباید ره دیگران را ببندیم.
عزیزم شمایی که دخترت را محرم یک آقایی کردی، چرا اجازه نمی دهی که با هم باشند. تو خودت که آن موقع نامزد بودی، دوست داشتی که کسی با تو این کار را بکنند یا نه این حس را نداری، یا عقده داری. این حرام است این کار.
عقد کردند با هم محرمند، بگذار با هم باشند بروند، بیایند، مسافرت بروند ما رسم نداریم. تو اصلاً چه کاره ای که رسم داریم یا نداریم. اصلاً این قانون خداست. دوتا همسر به هم احتیاج دارند می خواهند بروند و بیایند. معطل برای چی می کند این کار را. معطل کردن دیگران اصلاً با ریزش سازگاری ندارد.
خواستگار خوب آمده برای دخترش. خواستگار بد آمده از نظر این بد است. دخترت پسندیده، راضی است. شرعاً هم خدا اشکالی نمی گیرد به این ازدواج. اجازه بده ازدواج کنند. دختر را معطل می کنی تا خواستگار مورد علاقه خودت برایش بیاید. نمی شود. خواهر بزرگتر، خواهر کوچکتر را معطل می کند. برادر بزرگتر، برادر کوچکتر را معطل می کند. این اصلا روا نیست. مادر پنجاه سال آمده می گوید: دختر من رفته صیغه ی یک آقایی شده دختر مطلقه بوده رفته صیغه شده. شما بیا نصیحتش کن. گفتم من چی را نصیحت کنم شما که پنجاه سالت هم هست، از دور عواطف و شهوت هم گذشته، اگر چهار روز شوهرت بالا سرت نباشد، گیج می زنی، ب تاب می شو. این دختر جوان است، احساسات دارد، نیاز دارد که یک کسی با او باشد. همسر دائم پیدا نکرده رفته همسر موقت. این چه منع شرعی دارد. به خدا این منع کردن ها باعث می شود در قیامت معطل بشویم. الان چند میلیون دختر هستند که در این جامعه شرایط ازدواج برایشان فراهم نیست، یا چند میلیون خانم است که بیوه هستند شرایط ازدواج برایشان فراهم نیست ما رو چه حسابهایی اینها را معطل می کنیم. بگوییم چی! دلیل شرعی داریم! دلیل عقلانی داری بگوییم شما احساسات نداشته باش. جوانی نکن، آدم نباش، نیاز نداشته باش، بمیر. چرا؟ چون ما رسم مان اینطوری نیست. راه دیگران را می بندیم. خودمان زن و بچه داریم، مشکلی نداریم، طرف خودش شوهر دارد، مشکلی ندارد، برای بقیه می نشیند فتوا صادر می کند و سد از راه خدا می کند. راه دیگران را می بندد. خیلی راحت نفسش از جای گرم بلند می شود و برای دیگران می گوید: حالا دوسال بعد سه سال بعد. این جوری نیست. ما باید هر چی عقده در وجودمان باز کنیم و نگذاریم نگه مان دارد. چون حرکت به سمت آخرت را کم می کند.
باز حضرت فرمود: « كُلُّ مَعروفٍ صَدَقةٌ، و ما وَقَى بهِ المَرءُ عِرضَهُ كُتِبَ لَهُ بهِ صَدَقةٌ» هر چیزی که انسان با آن آبرویش را حفظ می کند صدقه است. کار قشنگی است. هر چیزی که حیاست، هر چیزی که عفت است، هر چیزی که به پاک دامنی انسان کمک می کند، هر چیزی که به تقوای انسان کمک می کند، یک صدقه است. آقا بدن شما به نوشیدنی احتیاج دارد، به میوه احتیاج دارد، به خرما احتیاج دارد. نگو میل ندارم. گناه دارد. این بدن می خواهد، این را، پرتغال را بخور ولو میل نداری. چون این بدن احتیاج دارد. طرف مریض شده و بخل می کند از اینکه پیش دکتر برود. این بدن حیات دارد شعور دارد لعنتت می کند. در حدیث داریم هر کس شب شام نخورد «ترک العشاء خراب البدن» پیامبر فرمود. ترک کردن شام باعث خرابی بدن می شود. می فرماید اگر کسی شام نخورد، رگ عشا و رگ شام لعنتش می کند. نمی خورد. این ظلم است. راه را بستن است. ما باید نسبت به هر چیزی احساس داشته باشیم. نسبت به یک گل، گیاه، یک درخت احساس داشته باشیم. وقتی می خواهی با یک درخت برخورد کنی، بدان یک موجود با شعور است، اهل ذکر خداست، می فهمد نوع حرف زدن را. نوازش تان را هم می فهمد. احساس تو را هم می فهمد. واقعاً درختها و گیاهان در مورد نوع شخصیتها از خودشان تفاوتهای رفتاری نشان می دهند. نوع برخوردی که یک نفر با یک گیاه می کند، شخصیت حقیقی است. حس دارد، شعور دارد، شخصیت بی شعوری نیست. با بچه، با نوزاد، با هر کس ما باید با میزان شخصیتش رفتار کنیم. خودخواهی ها نمی گذارد خودخواهی ها ما را اصلاً له می کند و نمی گذادر بفهمیم اطراف مان کی ها هستند. کی دارد زندگی می کند، چی هستند. همان طوری می خواهیم له کنیم و برویم. فکر میکنیم صرفاً همین دین داری، همین یک اظهارات صور مقدس هست، یک حرم رفتن و زیارت کردن و نماز خواندن و روزه گرفتن، نه. دین داری همین است اصلش که انسان الکمال کل کمال. خدا رحمت کند مرحوم ابوسعید را می گفتند آقا فلانی روی آب راه می رود. فرمود: مرغابی هم روی آب راه می رود. گفتند: آقا فلانی رو هوا می رود. فرمود پرنده ها هم رو هوا می روند این کمال نیست. کمال این است که آدم بداند با هر انسانی چگونه رفتار کند. این کمال است. این را یاد بگیریم. این هم طوری نیست که من خودم بلد باشم همه را، نه، باید تمرین کنم. باید کم کم، دوره ببینم، کتابهای آموزشی زیاد است. این که ما یاد بگیریم مثلاً با پدربزرگ، مادر بزرگ، شأن شان چگونه است؟ آیا اینگونه که ما رفتار می کنیم همین است؟ با پدر و مادر و فرزند و همسر و همین است؟ اگر نیست، ببینیم خدا به چی راضی است و اولین کاری که ما می کنیم مقاومت خودمان را در مقابل آن که قشنگتر است بیاوریم پایین، یعنی اگر قشنگ است که من این طوری رفتار کنم این طوری رفتار کنم. مقاومت نمی کنم. تا می توانی مقاومت را در مورد کثیر الخیر بودن، رشد، سرعت از خودمان دور کنیم مقاومت را، اینها هر کدام حرف زیاد دارد. دانه به دانه یادداشت کنید رویش فکر کنید. سعی کنید نتایجش را بگیرید. اگر بخواهیم معطلش کنیم، خیلی طولانی می شود.
روایت بعدی باز از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) است: « تَصَدَّقُوا على أخِيكُم بِعِلمٍ يُرشِدُهُ و رَأيٍ يُسَدِّدُهُ» صدقه بدهید به برادرتان با علمی که او را رشد می دهد و رأی و نظری که او را محکمش می کند. «یُسدّدُه» یعنی او را استحکام می دهد. این صدقه است. کامپیوتر بلدی، ریاضی بلدی، زبان بلدی، عربی بلدی، این صدقه است یاد دادنش. فکر نکن اگر بچه همسایه آمد گفت آقا فلان چیز را به من یاد بده، از دستت رفته. نه. در یاد دادن هم انسان باید کریم باشد. یعنی هر چه می تواند سخاوتمندانه به دیگران یاد بدهد. علمی را پیش خودش ذخیره نکند. البته ما داریم به آدم های نااهل علم یاد ندهید. آن سر جای خودش. آن می خواهد برای نااهلی خودش. نه به خاطر بخل ما، ما که بخلی نداریم. ما باید بخل نداشته باشیم. اگر اهل پیدا می شود تا می توانیم بهش بدهیم. هر چی.
هرکس علم کثیر می خواهد آن هم نه از مطالعه، بلکه از ناحیه خود خداوند مستقیم می خواهد، عاشقانه به بندگان خدا درس یاد بدهد. عاشقانه بندگان خدا را هدایت کند. وقتی خدا می بیند تو هر چی که یاد گرفتی سعی می کنی به خواهر و برادر، فک و فامیل ها، دوستان، همسایه ها یاد بدهید، کتاب خوبی معرفی کنید، نوار، سی دی، کلاس خوبی معرفی می کنی، هدایت می کنی دیگران را. طرف دوست دارد تو دنبالش بروی، برو دنبالش. بهش زنگ بزن. خبر کن. با او همراهی کن تا او هم رشد پیدا کند. مثل یک بچه نیاز هست که دستش را بگیری تا راه بیفتد و خودش بتواند روی پای خودش بایستد. دریغ نکن. وقتی این مشارکت را می کنی رضایت خدا و رحمت خدا را به سمت خودت جلب می کنی. در واقع داری راه خودت را باز می کنی. اگر می شود کاری بکنی برای بندگان خدا، راهنمایی و ارشاد دریغ نکن. هر چی شما تلاش بیشتری در ارشاد و راهنمایی بندگان خدا بکنی، در این که مردم با فرمولهای زندگی آشنا شوند، خداوند بدون حساب به خودت یاد می دهد. خداوند در آنجائی که گرفتاری، راهنمائی ات می کند. بدون حساب بهت علم یاد می دهد. بدون استاد، بدون معلم، بدون مطالعه، بهت علم فراوان میدهد. بعد شما می بینید مقدار چیزی که از طریق خدا به شما رسیده خیلی خیلی بیشتر از آن چیزی هست که از طریق اساتید و معلمان، کلاس ها و جلسات می رسد. پس این را فراموش نکنید.
نظر می خواهد، می خواهد با تو مشورت بکند، با استحکام به او نظر بده. یعنی شل نباش. او آمده از تو کمک می خواهد. خودت را جای او بگذار، و مشکل او بعد بگو حالا اگر من بودم چکار میکردم. واقعا تو بودی چکار میکردی. می توانی کمک بکن. راهی به ذهنت می رسد بگو. هیچ راهی را مخفی نکن.
آمده برای ازدواج، گرفتار هست، تو می توانی با یک صندوق قرض الحسنه، صحبت کنی، جائی را سراغ داری، مسیری را سراغ داری تا این مشکلش را حل بکند، راهنمائی کن. شما اگر از این مسیر بروی، به این شکل بروی، بهتر است.
در خیرهای اقتصادی مسابقه با هیچ کس نگذارید. اگر می توانید یک کاری کنید که یک نفر رشدش، درآمدش، رشد اقتصادی اش، ثروتش بیشتر شود هر چه تلاش کنی به خودت بیشتر می رسد. نگو این از من جلو می زند. این روحیه خوبی نیست. پس شما زمانی می توانی به مقام محمود برسی که انبساط داشته باشی. توسعه شخصیتی داشته باشی. مثل خدا دائم الفضل باشی: یا دائم الفضل علی البریه» ای کسی که دائم الفضل هستی. برای بندگان خدا بر مخلوقات. خدا دائما ریزش دارد. ما هم همینطور باشیم. مثل خدا باید ریزش داشته باشیم. این تمرین و تمرکز می خواهد آموزش می خواهد. کم کم این کار را بکنیم.
امام صادق علیه السلام: «صَدَقَةٌ يُحِبُّهَا اللَّهُ إِصْلَاحٌ بَيْنَ النَّاسِ إِذَا تَفَاسَدُوا وَ تَقْرِيبٌ بَيْنَهُمْ إِذَا تَبَاعَدُوا» صدقه ای که خدا خیلی دوستش دارد، این است که وقتی که افراد بین شان دارد فاسد می شود اصلاح بین مردم کنند. آشتی بدهید. دوتا قبیله، دوتا خانواده آشتی بدهید.
ما در فامیل خودمان کسانی داریم بعضی اصلاً دست به خیر هستند. بعضی از عزیزان را می شناسیم. هر کس یک موقع یک کدورتی دارد، سراغ او می رود. ما خودمان خیلی غبطه می خوریم به حال اینها. تندتند در کار خیر آشتی دادن، خواستگار بردن برای او، اصلاح ذات بین کند، یکسره جولان دارد. در زندگی هم مردم است. مردم میفهمند با تمام وجودشان که اگر در فامیل شان که اگر یک مشکلی داشته باشند باید سراغ این آقا برود. اگر بروند ناامید برنمی گردد. این آقا هر کای بتواند می کند. کسی ناامید برنمی گرداند. کار دارم، نمی توانم، گرفتارم، نداریم. اگر بتواند می کند. دریغ ندارد. خواهر برادری با هم کدورت دارند، مادر و فرزندی، ... می روند سراغ این حاج آقا. حاج آقا بلند می شود آبرو خرج می کند، تکبرش را کنار می گذارد، از طرفین خواهش می کند، مزاح می کند، شوخی می کند. چون باید از خودت خرج بکنی. آدم هائی که می خواهند منش شان، شخصیت شان حفظ بکنند که من به شخصیتم لطمه نخورد، کلاس کار را داشته باشم، اینها پیش خدا خیلی خار و ذلیل اند آنهائی که پیش خدا باکلاس باشند. آنهائی که از خودشان می ریزند و برای خودشان این چیزها را قائل نیستند، حاضرند شوخی کنند، مزاح کنند. به خدا شوخی کردن و مزاح کردن خیلی برای انسان ریاضت است. جگر می خواهد یک نفر یک جاهائی شوخی کند. با دوروری و اطراف خودش مزاح کند. بتواند بخندد. این کار خیلی بزرگی است. جزء مرگ های مهم است انسان اگر بتواند بخندد، خیلی وقتها با خندیدن نفس خودش را می میراند و فطرتش را احیا می کند.
از مصادیق مرگهاست که انسان جایی که الان ممکن است شیطان شعله را زیاد کند و اختلاف ایجاد کند شخص بخندد. لبخند بزند. آنجایی که اصلاً حوصله اش را ندارد، ببوسد. آنجایی که اصلاً ناتوانی دارد، نوازش کند دیگران را. در خسته ترین شرایط، در جائی که ذهن خیلی درگیر است، بتواند از خودش ریزش داشته باشد. اینها یک ریاضت است. این که آدم شکمش سیر باشد، مشکلی نداشته باشد، هرهر و کرکر بکند با دیگران و بخندد، این خوب است. مزاح و خنده با دیگران ثواب دارد. شوخی خوب نه تحقیرکننده و آزار دهنده. ولی این کجا تا که این یک نفر با ریاضت یاد می گیرد که بتواند ساعتها بخندد، ساعتها لبخند بزند، ساعتها با زیردستانش شوخی کند. بگوید بخندد. این کار راحتی نیست. کار خیلی بزرگی است. با خانواده، با همسر، با شوهر، با بچه، با بزرگترها؛ بزرگترهائی که الان دیگر خیلی از جوانها حوصله شان را ندارند. یک جوان می آید یک ریاضت بزرگ است می گوید من الان می روم روی مادربزرگم را می بوسم. صورت چروک شده اش را. صورت شور و عرق خورده بابابزرگم را می بوسم. همین که می بوسم، کلی نمک دهان می رود. طرف بوی بدنش بد است، با شیرینی بروی بغلش کنی قوم خودت را، رحم خودت را و بعد آن طوری که یک پیرزن، یک مادربزرگ لازم دارد نوه با او حرف بزند. آن طوری که یک پدربزرگ احتیاج دارد نوه با او راه بیاید. آن طوری که خستگی، مریضی، کوفتگی، ضعف، خصلت های بچگانه ای که سراغ پیرها می آید، به وزان او یک نفر بتواند راه بیاید، با ا و همان جوری راه بیاید. این یک مجاهده بزرگ است. کار راحتی نیست. این جور آدمها از عمّال خدا هستند خیلی به خدا نزدیک هستند. ببینید در زندگی ما چقدر صحنه هایی هستند که ما خیلی راحت می توانیم جز اولیاء خدا باشیم. نزدیک باشیم. نزدیک شویم به خدا و همین صحنه های نزدیک زندگی مان. این که قبول کنی که بچه تو، یک بچه است و باید شیطانی کند و تو با شیرینی این شیطانی ها را تحمل کنی و اذیتش نکنی. حس های بچه ها را بپذیری و قبول کنی. «ارحموا صغارکم» بتوانی با رحمت به کوچکیها نگاه کنید. خشونت نداشته باشی. درشتی نکنی با کوچکها، کوچکها کوچک اند. دلشان کوچک است. ظرفیتشان کم است. درشتی نکنی. بدانی یک جوان یعنی چی، یک نوجوان یعنی چی، حسش را درک کنی. در حال و هوای او باشی. نه به عنوان یک شخصیت چهل پنجاه سالی که نمی فهمی و ازت گذشته، آن حس ها را نداشته باشی و او را درک نکنی. اطراف را درک کنیم. تا می توانیم خودمان را جای آنها قرار بدهیم. جای یک بچه کوچک، جای یک نوزاد. ما خیلی وقتها به یک نوزاد هم شکایت می کنیم که تو چرا گریه می کنی و جلو خواب من را می گیری. اصالت این است که من بخوابم. اصل من هستم که باید بخوابم. ولی شده که بگوییم حق این است که او گریه کند. یک دل دردی دارد، یا پادردی دارد یا جایش را خیس کرده، یا خارش بدنی دارد یا بالاخره یک گرفتاری دارد یا گرسنه اش هست، دارد گریه می کند.
اصلاح بین مردم، وقتی بینشان خراب می شود، «و تَقارب بَینهم اذا تَباعّد» وقتی قهر می کنند بروید دو طرف راصدا کنید آشتی بدهید. نگو به من چه. واقعا اقدام کنید. یکی را بغل کنید بیارید، کلک بزنید، کلک بزنید شوخی کنید. بالاخره بیاورید به وصل شان کنید. تقارب ایجاد کنید. تباعد یعنی جهنم تقارب ایجاد کنید. فرمود دو تا مسلمان اگر سه روز با هم قهر باشند، جهنمی می شوند. از ولایت خدا خارج می شوند.نباید باشد. ما این تلاش کنیم آشتی شان بدهیم. تقارب ایجاد کنیم. تقارب یعنی تولید بهشت کردن. تو به محض اینکه تقارب ایجاد بکنی، بهشت سازی کردی. از بُعد دیگران خوشحال نشویم. این خیلی بد است که یک نفر از قهر کردن دیگران خوشحال شود. اگر این طوری هستید ببینید چه جاهای گرفتاری ایجاد کردید که تو الان این خُلق را داری که از تفرقه و اختلاف دیگران، از اینکه یک نفر محبوب نباشد، از این که موفق نباشد لذت می بری. از شکست دیگران، از قبول نشدن شان در کنکور، از شکست خوردن شان در ازدواج، وقتی خبر طلاق و درگیری یک نفر را می شنوی حظی در زندگی ات وارد شود. این خیلی بد است.
روایت بعدی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله است: «اَلکَلِمَةُ الطَیِّبَةُ صَدَقَةٌ وكُلُّ خُطوَةٍ تَخطُوها إلى الصلاةِ صَدَقةٌ» چقدر زیباست. کلمه قشنگ و زیبا صدقه است. خیلی سفارش شده کلمات را انتخاب کنید. قرآن به بندگانم بگو خدا می گوید: «وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» تو کلماتی که به کار می بری بهترین کلمات انتخاب کنید «إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ» شیطان بین شما اختلاف می اندازد و این هم تمرین دارد. الان بعضی از دانشمندان کتاب نوشته اند این کتاب را آدم می تواند مطالعه کند که مثلاً می خواهیم حرف بزنیم، بین یک زن و شوهر قشنگ ترین کلمات چی ها است. وقتی به کار نمی توانی ببری، یعنی عقده داری، گرفتاری که نمیتوانی بخندی، نمی توانی بکار ببری: نسبت به پدرت، نسبت به مادرت، کلمات عاطفی باید به کار ببری. نسبت به فرزندت. الان ما چقدر انحراف بچه ها را داریم به خاطر بی عاطفگی پدر و مادرها. پدر و مادر عرضه ندارند از نظر عاطفی بچه را جذب کنند. بچه ای که عاشق پدر و مادر هست، کاملاً در امنیت و امن به سر می برد. واکسینه است. ولی پدر نمی تواند برود ببوسد برای اینکه گیر دارد. نمی تواند دخترش و پسرش را نوازش کند. گیر دارد. کلمات قشنگ نمی تواند بکار ببرد. این گیرها بعداً در آتش جهنم باز می شود. اینطور نیست که تو بگویی ما عادتمان است یا ما خلق مان این است، ما این جوری تربیت شدیم. ببین بابا و ننه ات هر کسی هستند مهم نیست. ترکی، کردی، لری، عربی؛ مهم نیست. رسم و رسوماتت چگونه است، اینها اصلا ً پیش خدا یک ذره ارزش ندارد. ما انسانیم. باید شبیه خدا شویم. ما اینطوری تربیت نشدیم، مهم نیست. تو خودت عقده داری این هم مهم نیست.
ما در اقوام ما یک آقایی می شناسم قبلاً عرض کردم که این زیردست چند زن بابا بود. مادر خودش در شش ماهگی مرد. پدرش زن گرفت. زن بابا خیلی اذیتش کرد. بعد هم او مرد بعد از چند سال مرد یک زن دیگر گرفت. آن هم همینطوری شد، این آقا در زندگی اش واقعاً عاطفه ای ندید ولی هیچ وقت عقده ای نشد. چرا؟ وقتی به او می گفتیم تو چطور می توانی این طوری باشی؟ این همه به تو ظلم کردند پدر، زن بابا، برادرانت؟ می گفت خدا از آدم راضی باشد. ببینید همه مشکل حل می شود. همه عقده ها برطرف می شود. عقده های بچگی، عقده های جوانی و نوجوانی، همه برطرف می شود. چرا ما واقعا باید برگردیم به گذشته! شیطان به شدت گذشته را تلخ کامی ها را عقده می کند برای ما.
گفتیم حمله از عقب حمله از گذشته است. سه نوع داشتیم: یکی شکستها، یکی کدورتها، و یکی گناهان. کدورتها را خیلی به رخ می کشد. سعی کنید عقده ای نباشید. اگر کسی ظلم کرد، خیانت کرد، تا تو نبخشی، رشد نمی کنی. اصلا مهم نیست طرف چکار کرده. عزیزان دقت کنید، ظلم کردن پدر ومادر و همسر و فرزند و دوستان و فرزند در حق ما یک فرصت است که ما شبیه خدا شویم. نباید این را جز بدبختیهای مان حساب کنیم که مثلاً من یک زن بداخلاق دارم، یک شوهر بداخلاق دارم، یک بچه این جوری دارم. یک فرصت است. انسان به محض اینکه دیگران را می بخشد، تمام انبساط در وجودش اتفاق می افتد. آزاد می شود. اما وقتی نمی بخشی دیگران را، عقده داری، این سوء ظن تو را نگه داشت، وقتی حسادت داری، در وجودت گیر داری، بیشترین کسی که دارد آزار می بیند، گرفتگی خودت است. چون به هیچ وجه نمی توانی انبساط داشته باشی. سرعت خودت دارد کم می شود. بخشیدن دیگران اولین کاری که می کند خودت را آزاد می کند. راحت می شوی. آدم را خیلی راحت می کند. بعد هم شبیه خدا می شوی. این شادی می آورد برای آدم. امتحان کنید. نگذارید گذشته برایمان عقده درست کند.
نگاه کنید خیلی از مردم دارند با گذشته شان زندگی می کنند، با حوادث تلخ گذشته و خاطرات گذشته از پدر و مادر، همسر، می آید می نشیند آنجا زار زار گریه می کند که من از دست بابایم شاکی هستم، بابام با من این کار را کرد مادرم این کار را کرد، داداشم این کار را کرد. بیا بیرون. تو انسانی. قرار است شبیه خدا شوی. معطل نکن خودت را با اینها.
مگر ما نمی گوییم استغفرالله، استغفرالله یعنی (عفو). غیر از مغفرت است. عفو یعنی چی؟ عفو یعنی اینکه من فلانی را جریمه نمی کنم. جزا نمی کنم، ولی آشتی هم با او نیستم . یک ظلمی در حق من کرده من می توانم الان بروم شکایت کنم از او. می توانم جریمه کنم، نمی کنم این کار را. با یک کسی قرارداد بستم قرارداد شرعی بستیم آقا اگر کسی آمد قرارداد را به هم زد حق فسق یک میلیون تومان باید بدهد. شرعی هم هست. حال مستاجر آمد قرارداد را فسخ کرد، من هم می توانم یک میلیون تومان را از او بگیرم. ول کن. نگیر. یا جرم های دیگر. کاری ندارم اقتصادی یا غیر اقتصادی، این می شود عفو. اما مغفرت این نیست. به ما گفتند استغفار بکنید. مغفرت یعنی اینکه گناه طرف را نمی بینیم. چقدر قشنگ است. «کریم الصفح» از اسماء خداوند است. انسان وقتی اینها را در مورد خداوند می شنود، «ای کسی که کریمانه ندید می گیری» آخر یک موقع هست انسان با پستی ندید می گیرد. ولی یک موقع هست کریمانه. خدا اینطوری است. «عظیم العفو، کریم الصفح» اسم هایش را نگاه کنید در جوشن کبیر. با ما چطوری رفتار کرده تا الان. نگاه کنید به خودمان چطوری نشستیم اینجا. اگر کریم الصفح نبود جاهای ما اینجا بود الان، در حرم بود جای ما! هرگز. ما مغفرت می خواهیم یعنی خدایا ببین و ندید بگیر، بعد هم قهر نکن با من. معنایش این است. قهر نکن. آشتی کن. راه را نبند رو من. این می شود مغفرت.
این مسخره است که بگویم استغفرالله درحالیکه من این همه جنایت و ظلم کردم در حق خودم، بعد به خدا بگویم: بخشش و خودم حاضر نیستم این کار را بکن. این مسخره است که ما نمی توانیم ندید بگیریم و حتماً باید به رخ طرف بکشیم. حتما باید طرف را ذلیل بکنیم. این شدن نیست. خیلی ما با مقام محمود فاصله داریم.
مقام محمود یعنی کسی که می گوید استغفرالله، وقتی نماز شب می خوانی وقتی هفتاد مرتبه می گویی استغفرالله یا بعد از نماز عصر مستحب است که عزیزان بگویند هفتاد مرتبه استغفرالله، در روایت داریم که هفتصد گناه انسان آمرزیده می شود. استاد ما می فرمودند صد مرتبه بگویید. اینکه انسان باید خودش هم همین طور باشد. در خانه نسبت به همسرش و فرزندانش. از اینجا شروع کنیم. بابا و ننه. اصلاً نبینیم. نه اینکه ببینیم و بخواهیم ببخشیم. مثل خدا نبینیم. برای دیگران عیب سراغ نداشته باشیم. هی به دیگران گیر ندهیم. هی در کار دیگران خرد نشویم. ریز نشویم تا ببینیم دیگران چه کار می کنند. دنبال این که از دیگران لغزش پیدا کنیم، نباشیم. حضرت فرمود: اگر کسی دنبال این باشد که از دیگران لغزشی پیدا کند. «من تتبع عورات اخی» تتبع بکند دنبال لغزشهای برادرش باشد، جستجو کند یک نفر بخواهد لغزشهایش را بگیرد، بشمارد، بنویسد، آمار بگیرد، می گوید خداوند تتبع عورات این را می کند. یک دفعه خدا رسوات می کند. خدا در تعقیب و کمینت است اگر بخواهی این کار را بکنی. خوب نکنیم این کار را، قشنگی ها را ببینیم. کمالات را ببینیم.
این بحث کلام خیلی بحث دارد. من به جرأت می گویم به شما که حداقل 20 جلسه فقط میتوانیم در مورد کلام بحث کنیم یا بیشتر از بیست جلسه، به جرأت می گویم راجع به کلام. این را دارم می گویم که فکر نکنید همین است باید بروید رویش کار کنید که ما انتخاب کنیم کلمات را اصلاً، یاد بگیریم کلمات را انتخاب کنیم و به کار ببریم کلمات را. کلمات خوب را به کار ببریم. کلمه قشنگ گفتن.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.