اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (ع) صلوات بلند ختم بفرمایید.@
در جلسه گذشته درباره رشد و ارتقاء خودمان بحثی را عرض کردیم که البته این خودش سررشته یک بحث بسیار مبسوط هست به نام قوانین موفقیت و جذب در اسلام که شاید خودش بیش از صد قاعده دارد. یکی دوتا نکته را عرض کردم خدمتتان، چون وارد این مقوله نمیخواهیم بشویم این خودش یک دوره تخصصی مهمی هم هست که باید یک جا بشود این قضیه، چون گفته نشدنش باعث شده که چیزهای غلطی که در غرب یا التقاطی که در غرب وجود دارد مثل همین قانونی که الان خیلی هم سروصدا کرد در دنیا مثل قانون جذب.@
فکر کنیم که اینها یک کشفیات فوقالعاده جدید و پیشرفته هست و خیلیها هم عمرشان را پای اینها تلف میکنند که حالا یک جایی ان شاء الله به امید خدا شروع خواهیم کرد این قوانین را، شاید بیش از صد قاعده وجود دارد در جذب و موفقیت که حالا امروز میخواهم یک فشرده و اساس اینها را، ارکان اینها را بگویم خدمتتان بگوییم راجع به شیوهها خیلی وارد نمیشوم آن هم به مناسبت بحثمان هست.@
گفتیم انسان پنج تا معشوق دارد در بخشهای مختلفش، در بخش حیوانیاش این سه معشوق را دارد معشوقهای جمادی، گیاهی و حیوانی، در بخش عقلی یک معشوق علمی دارد در بخش فرشتهای، و در بخش انسانی هم الهاش و معشوقش الله هست.@
ذات انسان در بخش فوق عقلانیاش او را به سمت جذب کمالات مطلق و بینهایت میکشاند و اساساً فوق عقل همین است قابلیت جذب کمالات نامحدود و تربیت نامحدود را در انسان ایجاد میکند. انسان در هر شأنش به رشد احتیاج دارد یعنی چون کمالات بینهایت را میخواهد جذب کند گاهی وقتها اشتباهاً، گاهی وقتها نیست اکثر وقتها است اکثر قریب به اتفاق موارد اشتباهاً میخواهد کمالات مادی یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی را بینهایت دریافت بکند.@
با خود کمال مطلق و هستی مطلق ارتباط برقرار نمیکند به الله نمیافتد یا الله به جانش نمیافتد که با خود این شخص درگیر بشود با خود این شخصی که اسمش الله هست وجودش را رودررو بکند بیشتر عاشق محدودها و مظاهر هست با اینها سرگرم است حالا یا پول است کمالات جمادی است یا گیاهی است یا حیوانی است یا عقلانی است.@
اینکه بیفتد به لا اله الا الله و بفهمد هر چیزی که من عاشقش هستم جلوههای خود او هست و باور بکند الحمدلله، یعنی چی؟ یعنی هر چیزی که دلبر هست دلبریاش را از چه کسی آورده؟ از الله آورده، حالا ان شاء الله در اردو بحث این را داریم ان شاء الله میرسیم بحثهای تخصصیاش را که الحمدلله، این فهمش فوقالعاده مهم است چون این را اگر کسی فهمید دیگر رمز شادی و آرامش و موفقیت را کاملاً درک کرده این آدم کاملاً سریع، سبک، با قدرت میتواند خودش را برساند اینکه فهمید الحمدلله یعنی این به جانش و روحش افتاد خیلی کمک میکند به او و میرسد به آن جایی که میخواهد برسد.@
ما در هر بخشی که بخواهیم جذب داشته باشیم حتی با اعتقاد به بخش فوق عقلانی نخواهیم برویم، بگوییم ما مؤمن هستیم و این را قبول داریم اما نمیخواهیم برویم، ما اصلاً با خدا نمیخواهیم طرف شویم من میخواهم در بخش مادیام رشد بکنم، موفقیت داشته باشم در اقتصاد، تجارت، در درآوردن ثروت ، یا در بخشهای گیاهی میخواهم موفقیت داشته باشم یا در بخشهای حیوانی میخواهم موفقیت داشته باشم یا در بخشهای علمی، فرقی نمیکند، یا خود بخش فوق عقلانی، نه من اصلاً میخواهم این مسیر را بروم.@
اینها چند تا قاعده دارد که خیلی مهم است این قواعدش، که بعد حالا آن فرمولهای زیرمجموعه این قواعد را که میشود همان قوانین موفقیت را، ما الان فعلاً با آنها کاری نداریم. اصل اول آگاهی است یعنی شخص اگر بخواهد در هر کاری موفق بشود باید آگاهیهای تخصصی لازم برای آن کار را، مثلاً میخواهد برود بیزینس یا تجارت کار کند باید قوانین را بلد باشد.@
«ما مِن حَرَکَةٍ إِلّا وَ أنتَ مُحتاجٌ فیها إلی مَعرِفَةٍ» هیچ حرکتی نیست مگر اینکه تو در انجام آن حرکت احتیاج به آگاهی داری، آن هم معرفت، نه علم فقط، معرفت که توضیح دادیم بالاتر است. هر کاری احتیاج به آگاهیهای خاص خودش و شناختهای خاص خودش را دارد شناختهای ریز و دقیق خودش را
2.گفتم که شما در برخورد با یک گُل، ماهی، گوسفند، گاو، بز، درخت باید بروید دانشگاه درس بخوانید و تخصصی کسب کنید، نمیشود به هیچ موجودی دست بزنی چون آن موجود ساختار ریاضی دارد «کل شیءٍ» گفتیم ریاضی است همه چیز ریاضی خدا خلق کرده کلاً نمیشود دست به چیزی زد بدون اینکه بفهمی آن چیست باید بفهمی از جمله خود ما، خودمان هم همین هستیم ریاضی هستیم بدون اینکه شما خودت را بشناسی به هیچ وجه نمیتوانی نه سعادت دنیا را به دست بیاوری نه سعادت آخرت را، این اصل اول.@
پس شما باید پی کسب معرفت را به بدنتان بمالید یک کسی که تنبل است در کسب معرفت، درفهمیدن، درشنیدن، درمطالعه کردن به هیچ جا نمیرسد «لِکُلُّ شَیءٍ طَریقٌ وَ طَریقُ الجَنَّةِ اَلْعِلْم» برای هر چیزی راهی هست راه بهشت هم دانش است بهشت هم که بخواهی بروی باید دانش کسب کنی و جهنم جای بیدانشها است آنهایی که نفهمیدند و راه را درست تشخیص ندادند.@
اصل دوم چیست؟ اصل دوم این هست که علاوه بر اطلاعات و آگاهی باید تلاشت زیاد باشد. امام رضا(ع) فرمودند «مَن سَألَ اللهَ التَّوفیق وَ لَم یَجتَهِد فَقَد اِسْتَهزَءَ بِنَفسِه» قانون موفقیت را داریم میگوییم، یک کسی که از خدا موفقیت را میخواهد اما آدم سختکوشی نیست خودش را مسخره کرده «فَقَد اِسْتَهزَءَ بِنَفسِه» این آدم خودش را مسخره کرده یک آدمی هست تنبل، کسل و بیحال است این اصلاً به جایی نمیرسد این یعنی یک آدمی است که دنیایش پر از ای کاش و حسرت است آخرتش هم پر از ای کاش و حسرت هست این همه دنیا و آخرتش جهنم است، جهنم جای تنبلها و بیحوصلههاست.@
یادتان نرود آن روایتی که از نبی اکرم (ص) خواندیم چه بود؟ اینکه بیشتر جهنمیان ناله و فریاد و صیحهشان به خاطر امروز و فردا کردنشان است یعنی میفهمن اما تصمیم نمیگیرند تنبل هستند در تصمیمگیری و عمل، بیشتر جهنمیها اینطوری جهنم میروند تصمیم نمیگیرند اگر اطلاعات هم به دست آوردند و فهمیدند تصمیم نمیگیرند که عمل بکنند تصمیم نمیگیرند که به راه بیفتند. اگر فهمیدند که امام زمان کجاست تصمیم نمیگیرند پیش او بروند، اگر فهمیدند باید بروند در چادر حضرت، باید بروند خدمت حضرت، باید بروند در لشکر حضرت، اما راه نمیافتند باز این موانع اینطوری نمیگذارد که اینها راه بیفتند.@
این دوتا قاعده که بحثش جداست الان کاری نداریم در مورد بحث اول مباحث معرفتی را گفتیم راهشناسی را توضیح دادیم البته بحث دوم هم سیدیهای تنبلی و بیحوصلگی هست که حدود 60 ـ 70 ساعت است تنبلی و بیحوصلگی که یک بیماری عام هست که اکثر مردم هم دچارش هستند بیحوصلگیها و تنبلیهایی که نمیگذارد رشد بکنند.@
بخش سوم این هست که شما باید دقت بکنید که برای دریافت باید ظرفیتسازی بکنید یعنی اینکه فقط تلاش بکنید کافی نیست، باید ظرفیتسازی بکنی چون شما با چه چیزی روبهرو هستی؟ عاشق چه چیزی هستی؟ عاشق مقام و کمالی هستی که حد ندارد تو علم و زیبایی مطلق میخواهی، حیات جاودانه میخواهی، لذت و قدرت مطلق میخواهی، چون قرار شد از حی قیوم لا یموت برسی به حی قیوم لا یموت.@
میخواهی برسی به جایی که به شما خطاب کنند حی قیوم لا یموت، این اعتبار نیست مثلاً یک قصابی بردارد لباس سفید بپوشد مثل لباس دکترها بعد بگوید حالا به من بگویید آقا دکتر! این ارضاکننده نیست تو هر کاری کنی قصاب هستی آقای دکتر نیستی با پوشیدن لباس و اعتبار که نمیشود گفت، اگر میخواهی کسی تو را خطاب کند بگوید آقای دکتر، مهندس، قاضی، مجتهد، مرجع تقلید، هنرمند باید بروی آن مقام را کسب و جذب کنی به روح خودت تا به شما اطلاق بشود.@
پس مؤمن یا حی قیوم یا یموت، یا ولی خدا، یا دوست خدا، یا سرباز امام زمان، یا دوست امام زمان، یا هر اسمی که میخواهی انتخاب کنی باید به این مقام برسی اعتباری نیست که بگویند از این به بعد شما این اعتبار را دادیم این اسم را به شما اطلاق میکنیم، نه یک قابلیت و حقیقتی میخواهد یک وجود میخواهد در وجود این آدم که آن آدم باید آن مقام و شایستگیهایش را جذب کرده باشد حالا وقتی که جذب کرد بخش وجودش شد عین هم شدند حالا به او میگوییم مهندس، نجار، هنرمند، نقاش، روی او اسم میگذاریم اسم حقیقی.@
پس اگر کسی میخواهد برسد به حی قیوم لا یموت، برسد بگویند این بهشتی است این دوست خداست این مؤمن است این دوست و سرباز امام زمان است هر چه که شما میخواهید اطلاق کنید این شخص باید این امر ذاتی را دریافت بکند. شما وقتی به امام حسین میگویید من میخواهم به مقام شما برسم یعنی میخواهم به عالیترین درجهای که یک انسان ممکن است برسد میخواهم برسم «أسئَلُهُ أن یُبَلِغَنِی المَقامَ المَحمُود» آنجا میخواهم برسم آن هم مقامی که مال شماست «مقامَ المحمودَ التی لَکُم عِندَ الله» آن که پیش خداست مقامی که مال شماست میخواهم به آنجا برسم، حالا اگر میخواهی به آنجا برسی یعنی این را باید ظرفیتسازی کنی.@
مثل یک آدمی که آدم سختکوشی هست ولی ظرفیتسازی هم نمیتواند بکند یعنی میگوید من خیلی درس خواندم بعداً میفهمد غلط درس خوانده روشهایش غلط بوده موانع داشته به نتیجه نمیرسد بعد یک کسی را میبینی نصف او درس خوانده موفق شده ظرفیتسازی خیلی مهم است.@
یعنی شما میخواهید جذب بکنید یک بینهایتی، یک بینهایت بیفتد در شما، شما یک آینه بگیرید جلوی صورتتان، هیکل شما را نشان میدهد؟ رفتید پرو لباس بعد میبینی در آن کمد پرو یک آینه کوچک گذاشتن میتوانی خودتان را در آن ببینی یا نه؟ نه، میگویی یک آینه قدی در آن بگذارید که بتواند هیکل من را نشان بدهد تحمل من را داشته باشد من میخواهم بیفتم در این آینه، یک آینه مناسب اینجا بگذارید.@
یک آینههایی هست که قدی هست ولی وقتی شما میروید اینها چون مقعر یا محدب هست یکدفعه میبینی که شما را خوب نشان نمیدهد پهن نشان میدهد باز نمیفهمی یک آینهای میخواهید که کاملاً صاف و سالم که تو را همانطوری که هستی نشان بدهد حالا من خودم را در این نگاه کنم. بنابراین شما وقتی میخواهید الله، امام حسین، اهل بیت، امام زمان، فاطمه زهرا، آسمان، بهشت بیفتد در شما بگیری و جذب بکنی پس باید یک ظرفیتی بسازی که این در آن بیفتد نمیشود یک آینه کوچک بگیری و بعد بگویی خدایا در این بیفت من شما را ببینم، میشود؟ نمیشود، باید با یک ظرفیتی این کار را انجام بدهید که بتوانید این را دریافت کنید و ببینید.@
پس اولین مرحله این هست که دلت را باید پاک کنید که بیفتد آینه کثیف که نمیافتد آینه اگر هم قدی باشد باید پاک باشد. لذا اولین مرحله قدی کردن آینه است بعد از آن تمیز کردن آینه. برای قدی کردن آینه قاعدهاش را گفتیم هفته گذشته، یعنی چی؟ یعنی شما به اندازه چیزی که میخواهید دریافت کنید ظرفیتسازی کنید. الان بچه شما به شما میگوید من تا کلاس پنجم ابتدایی برایم کافی است، شما چه چیزی به او میگویید؟ کافی است یا نه؟ میگویید کافی نیست تو الان اگر بخواهی بروی پایینترین شغلها را هم به دست بیاوری حداقل دیپلم یا لیسانس را باید بگیری اصلاً کافی نیست؛@
پس این بچه مشکلش کجاست؟ اینکه این فکرش کوتاه است کوته فکری دارد یعنی میگوید پنج کلاس سواد کافی است سیکل کافی است. من چند وقت پیش مدرسهای رفته بودم با 50 تا دانشآموز، مدرسه خودمان بود در قم که باید با دانشآموزان مشاوره میکردیم یکی از بچهها آمده بود کلاس هفتم بود میگفت من چه لزومی دارد بروم دانشگاه درس بخوانم؟ میخواهم چه کار؟ با درس میخواهم به کجا برسم؟@
شغل بخواهم پدرم در بازار به من شغل میدهد پول هم بخواهم به من پول میدهد زن هم بخواهم که میتوانم زن بگیرم، بعد به او گفتم یک دختری که مثلاً تو با هفتم یا سیکل میخواهی بروی کدام دختر به تو شوهر میکند؟ هر دختری به تو شوهر میکند؟ یا هر دختری را که دوست داری تو را میپذیرد؟ گفت نه، گفتم زن به تو میدهند ولی فقط وجه اشتراکش این هست که زن است ولی آن قابلیتی که تو میخواهی اصلاً نیست.@
مثلاً فرض کن تو عاشق دختری شدی که رفتی خواستگاریاش، و بعد میگوید تو کلاس چندم هستی؟ سیکل هستم، هر کسی میپذیرد یا نه؟! خودش یا خانوادهاش قبول میکند؟ بچهها چه قضاوتی در موردت میکنند؟ قدیم که نیست 40 ـ 50 سال پیش نیست که بگویند دیپلم خیلی است یا طرف سیکل یا پنجم داشته، الان نه. این الان مشکلش در اندازه است اندازه درس خواندن، اندازه رشد است این دیگر نمیتواند رشد زیادی بکند این آدم با این فکر که میگوید من پنجم برایم کافی است کجا میتواند برود؟! سیکل یا دیپلم کافی است کجا میتواند برود؟ دیگر رشد نمیکند.@
ما وقتی که این میگوید احساس خطر میکنیم یا نمیکنیم؟ وقتی این میگوید میگوییم پس این میماند این کلی مشکلات در این جامعه دارد مشکل ازدواج، شغل، درآمد، بعداً سرخوردگیهایی که دارد بعد حسهای بینهایتطلبی که در این هست ولی با این مدرک و سواد و این شغل به جایی نمیرسد انواع عقدههای حقارت و ناراحتی اعصاب سراغش میآید، داریم میبینیم.@
لذا قاعده این است اولین کاری که یک کسی بکند باید اندازه روح و نیتش را بزرگ کند «عَلی قَدرِ النِیَّة تَکونُ مِنَ اللهِ الْعَطُیَة» به اندازه نیتت خدا به شما میدهد پس فقط عمل و اطلاعات و تلاش نیست بلکه شما علاوه بر اطلاعات و تلاش باید یک چیزی هم درست کنی آن این است که نیتت را باید درست کنی یعنی نیتت باید آنقدر وسیع و بزرگ باشد که بتوانی بینهایت را دریافت کنی.@
نیت رسیدن به امام زمان (ع)، خدا ، اهل بیت، خانواده آسمانی و غیب، یا نیت رسیدن به مال، یک کسی مال میخواهد اما اصلاً نیتش این نیست که برود یک مال کثیری داشته باشد این آدم رشد نمیکند یا برای درس و کمالات دیگر. به اندازه نیت خدا به شما میدهد فقط تلاش نیست بلکه یک چیزی بالاتر از تلاش، اندازه نیتت است من کجا میخواهم بروم کجا میخواهم برسم غایتم کجاست به چه چیزی میخواهم برسم.@
قرآن هم میگوید قدر نیت هر آدمی قیمت یک آدم است قدر یک آدم به اندازه قدر نیتش است قدر نیت یک انسان حیثیت یک انسان همه حقیقت یک انسان و وجود و بهای یک انسان هست «عَلی قَدرِ النِیَّة تَکونُ مِنَ الله العَطُیَة» خدا به اندازهای که نیت داری به شما میدهد. مثلاً میگوید من یک همچین تصمیمی دارم، همین که گفتی یک همچین تصمیمی دارم وجودت انبساط پیدا میکند اتساع پیدا میکند، میگویی من میخواهم این کار را بکنم نیت که میشود دریافت هم میگیرید شما دریافت میکنید نیتت که بالا رفت جذبت هم بیشتر میشود.@
میگویی میخواهم یک پراید بخرم الان پول ندارم میخواهم ماشین پراید بخرم، الان جذبت باز شده به اندازه دریافت یک پراید، اینطرف و آن طرف تلاش میکنی و بالأخره وام میگیری و از این و آن میگیری. یک موقع هست میگویی من الان یک ماشین 200 میلیونی باید بگیرم، باید بگیرم یک ماشین 200 میلیونی نیتم به این تعلق گرفته، مثلاً این هست که میگویند طرف به اسمش درآمده یک خانه میخواهند به شما بدهند باید 200 میلیون اولش به حساب بریزید تو نیتت افتاد به اینکه این خانه را بگیری خودت هم باور نمیشد که بتوانی تهیه کنی باورت نمیشد ولی دیدی که این کار را کردی، چرا توانستی این پول را تهیه کنی؟ نیت کردی.@
الان یکدفعه میبینی که یکی از عزیزانتان یک مشکلی پیدا کرده مثلاً دور از جان یک مریضی دارد که الان مثلاً باید 200 میلیون هزینهاش کنی تو همین الان 100 تومان بدهکاری، ولی وقتی نیت تعلق گرفت که این باید خوب بشود بعد میبینی که وقتی دوندگی میکنی 200 میلیون را جور میکنی و به دست میآوری. خدا میگوید در برخورد با من، من آدمها را به اندازه نیتشان، اندازه نیت دقت کنید به آنها میدهم ما اگر اینها را حل نکنیم وارد دعای ندبه که بشویم باز کور رد میشویم از آن، فقط جمله عربی خواندیم فایدهای ندارد.@
میگوید تو میخواهی به کجا برسی؟ اول تکلیفت را روشن کن واقعاً هم نیت داشته باشی حالا من یکدفعه میگویم من قدر نیتم این هست که مثلاً شبیه امام حسین(ع)، حضرت زهرا(س)، شبیه امام زمان (ع) بشوم میخواهم بروم به چادر امام زمان، قدر نیتت است میخواهم یار حضرت باشم میخواهم همدرجه او محشور شوم، این چیست؟ این قدر نیت است.@
چه چیزی میفهماند که تو راست میگویی و صدق داری؟ در زیارت عاشورا وقتی این را میگویید بعد میگویید «أن یُثَبِتَ لی قَدَمَ صِدقٍ» راست بگویم، «وَ ثَبِتَ لی قَدَمَ صِدقٍ عِندَکَ مَعَ الحُسَین وَ أَصحابِ الحُسَین» از کجا معلوم است؟ صدق از کجا میآید؟ صدق از عملکرد شما میآید. عملکرد باعث میشود که شما وقتی که نیتت اتساع پیدا میکند به همان میزان جذب داشته باشی ولی اگر عملکرد مناسب این نیت نداشته باشی فقط اندازه نیت داری مثل یک کسی که تا پنجم خوانده میگوید میخواهم دکتر شوم، سیکل است دیپلم هم نگرفته میگوید میخواهم دکتر شوم، نمیشود.@
عملکرد یک نفر نشان میدهد که این آدم چقدر میتواند رشد بکند لذا اینجا احتیاج به چه چیزی دارد برای اینکه تثبیت کند قدر نیتش را؟ احتیاج به صدق دارد یعنی صدق صادقانه باشد. شما میگویی که من میخواهم برسم به چادر امام زمان، سرباز و یار و محبوب امام زمان باشم ولی میبینی که عملکرد روزانهات، نوع برنامهریزی که در روز داری صدق ندارد، میگوییم این با آن صدق نمیکند، صدق نمیکند یعنی چی؟ یعنی تناسب نیست با آن هدف، به آن هدف نمیخورد.@
مثلاً میگویی میخواهم بروم کوه، بعد کفش پاشنه بلند پوشیدی یا دمپایی ابری پوشیدی، میگوییم این وسایل برای آن هدف صدق نمیکند به هیچ کجا نمی رسید تو میگویی میخواهم برسم به مقام محمود، به مقام اهل بیت، سرباز امام زمان باشم، به چادر حضرت بروم من جزء پزشکان مهدوی هستم، پزشکان مهدوی هستم یعنی چی؟@
یعنی من در این جامعه انتساب به حضرت دارم میخواهم یار حضرت باشم بعد عملکرد را که نگاه میکنیم میبینیم عملکرد اصلاً با آن هدف سازگار نیست نوع وقتگذاری، نوع هزینه کردن، نوع جدیت اصلاً تناسب ندارد با آن هدف، فقط در حد یک آرزو میماند در حد اینکه ماهی یک بار جمعهها برویم یک جلسه پزشکی مهدوی شرکت کنیم اما این قضیه جدی نیست در همین مقدار است بقیهاش به این هدف نمیخورد.@
آن آقایی که سالی یک میلیارد تومان گفتم صدقه میدهد، این چه باز شده که خدا به او دو میلیارد در سال به او میدهد؟ صدق. میگفت من جوان که بودم به خدا گفتم هر چه بدهی نصف، مگر خدا از اول به او دو میلیارد داد؟ خدا اول به او چقدر داد در جوانیاش؟ یک رقم کم میدهد میبیند که اگر این 50 هزار تومان به او داد میتواند 25 هزار تومانش را به خدا بدهد یا نه، در راه خدا خرج کند؟ بعد خدا میبیند که بله این صدق دارد بعد آن را کرد 100 هزار تومان و بعد کرد 200 هزار تومان، یکدفعه در مسیر 30 سال یکدفعه طرف رسیده به دو میلیارد، چون صدق داشته.@
یعنی این که یک کسی میگوید من میخواهم به امام زمان برسم سرباز امام زمان باشم به درجه حضرت برسم این نحوه عملکرد، وقتگذاری ، حرکتش اصلاً تناسبی با آن هدف ندارد این صدق ندارد فقط ادعا دارد دوست دارد آرزو است در واقع امالی است یک آرزوی پوچ است چون این اصلاً نوع هدفگذاری، برنامهریزیاش، تلاشهایش، دلشورههایش، غصههایش، شادیهایش با آن هدف هیچ کدام تنظیم نیست، نمیرسد.@
«عَلی قَدرِ النِیَّة تَکونُ مِنَ الله العَطُیَة» عطیت خدا به اندازه این است که تو چقدر نیت داری، و نیت باید پشتش چه باشد؟ این کلمه نیت را باید دقت کنید نیت این نیست که بگویی من میخواهم به سربازی امام زمان برسم، این نیست، نیت یعنی آن چیزی و حقیقتی که با وجود تو سازگاری دارد.@
در آرزوهای قبلیتان چطور جدیت داشتید ازدواج با فلان کس، درس خواندن تا این مقطع، به این صدق نیت میگویند نیت صادقانه است من میخواهم به آنجا برسم بعد میبینی که نه من اصلاً در اجرای دستورها در عملکردها اصلاً وقتگذاری و خرج کردن و هزینه کردن در هیچ کدام از این چهار بخش تناسبی با آن هدف ندارد.@
پس نیتتان را بزرگ کنید این خیلی مهم است نیتها بزرگ باشد در کار اقتصادی نیتت را بزرگ کردی نگو میخواهم من و زن و بچه با هم زندگی داشته باشیم، بگو من میخواهم به هزاران نفر کمک اقتصادی کنم نیتت را اینطوری بگیر بعد ریزش خدا را تماشا کن بعد خدا میگوید مگر تو نمیگویی میخواهم به هزاران نفر کمک کنم به اندازه اینها از من میخواهی الان این مقداری که داری را چطوری خرج میکنی؟ 95% را برای خودم و خانواده خرج میکنم یک درصد، دو درصد، سه درصد، پنج درصدش هم میدهم برای کار خیر، پس تو صدق نداری.@
تو گفتی خدایا به من بده که من هزینه کنم ولی تو الان داری مصرف میکنی هر چه که من میدهم تو داری سطح زندگی و تجملات خودت را بالا میبری از تو چیزی نمیرسد به آن طرف، این صدق ندارد بعد به خدا میگوید خدایا به کار من برکت بده به اقتصاد من برکت بده بعد میبینی که اصلاً این برکت نمیآید.@
در بخش گیاهی، در بخش حیوانی شما میگویی من میخواهم بشوم سرباز امام زمان، ولی وقتگذاریات هیچ است هیچ وقتی ندارد لشکر امام زمان به وقت شما احتیاج دارد، میگوید من وقت ندارم استاد دانشگاه هستم دکتر و مهندس هستم خیلی در حوزهها هم داریم خودمان 30 سال در حوزه هستیم من مجتهد هستم من آیت الله هستم من استاد هستم وقت امام زمان ندارم! چه شد اصلاً! میگویی میخواهم به آنجا برسم، بعد میگوید بفرمایید بروید میگوید وقت ندارم بروم! من گیر اینها هستم گیرم نمیتوانم در حال تکاثر این بخشها هستم زیاده کردن این بخشها هستم.@
یک کسی میگوید من لیسانس دارم کافی است حضرت الان من را کار دارد نمیخواهم دکترا بگیرم حضرت الان من را کار دارد وقت میگذارم از این مسیر میروم، میرود و تمام میشود و تا مقام حضرت میرود. یک کسی میگوید من الان وقت ندارم چون الان میخواهم دکترا بگیرم میخواهم این کار و آن کار را بکنم وقت تو را ندارم جایی نیست در برنامهام به خدا جا نمیدهد نگاه کن برنامهام پر است جا نمیدهد پس در این چه چیزی نیست؟ صدق نیست.@
لذا شما وقتی میگویی «قَدَمَ صِدقٍ عِندَکَ مَعَ الحُسَین وَ أَصحابِ الحُسَین» بعد اینجا میگویی «الذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُم» اینها آن خون دلشان را ریختند پای حضرت، من میگویم آقا من میخواهم مثل شما باشم «یا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم» بعد حاضر نیستم، روح جهاد و مبارزه ندارم روح تنفر از موانع ظهور و دشمنان حضرت در من نیست اصلاً حس مبارزه وجود ندارد آن «ثَبِّت لی قَدَمَ صِدقٍ» درست است یعنی تو اینجا صدق نداری صدق برای امام زمان کسی دارد که حاضر باشد فدا بشود فدای اقتصادی، گیاهی، حیوانی، علمی و فدای عبادی، فوق عقلانی.@
حاضر باشد فدا بشود حاضر باشد خروجی داشته باشد حاضر باشد بریزد و هدیه بدهد پای حضرت، و این اصلاً نمیتواند این کار را بکند این آدم یک آدم بیعرضهای هست که فقط در شوهر و زن و بچهها مشکلاتش همین است آن بزرگترین دغدغههای زندگی و آرمانها و آرزوهایش این چیزهاست یا خودش، بچهاش، نوهاش، دخترش، پسرش گیر است این آدم همین جا گیر است نمیتواند اصلاً رشد بکند زمینگیر شده«اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ» قرآن میفرماید سنگین شدید شما روی زمین @
«أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا» به این حیات پست کوچک رضایت دادید نمیتواند بکَند بالا بیاید پس قدر نیت خیلی مهم است پزشک مهدوی یعنی کسانی که قدر نیتشان تا امام زمان است یعنی هیچ کدام از این موانع مزاحمشان نیست برای اینکه بروند در چادر حضرت و حرکت کنند همیشه این قدرت و آمادگی و عشق و دلدادگی و شیفتگی و انتظار فدا شدن را دارند این خیلی فرق میکند این را باید امام زمان در دل ما ببیند و الا ارتباط ما با او ارتباط حقیقی اصلاً نیست این توهمی است.@
من یک سالی رفته بودم لبنان، تقریباً 22 سال پیش، رفته بودم منزل این بچهها در خط هم رفتیم مرز اسرائیل در خانه آنها، چند شب رفتیم به اینها سر زدیم یک مادری بود یکی از همین شهدای معروف بود داشت نحوه شهادت بچهاش را تعریف میکرد میگفت در خانه بود همینطوری نشسته بود عادی با زیرشلواری، گفت یکدفعه به او زنگ زدند بعد به مادرش گفت من چند دقیقه بروم بیرون و میآیم به او گفتند عملیات استشهادی نوبت تو است میروی یا نه؟@
ثبتنام کرده بودند در عملیات استشهادی، گفت رفت و یکدفعه دیدیم که عملیات استشهادی رفته و به شهادت رسیده و عملیات خیلی بزرگی هم انجام داده بود و اسمش هم ماند در یکی از این خیابانهای تهران یکی از اسمها برای این است بعد راجع به یکی از دوستانش میگفتند که این همینطوری تصادفی شب عروسیاش به این خورد بعد گفتند که این شب عروسیاش هست بدهیم به کس دیگر، گفت یک المشنگهای راه انداخت این که نوبت من را به چه کسی دادید نوبت من است من الان چند سال در نوبت هستم که من بروم فدای خدا و دینم بشوم این حالت انتظار فدا شدن را صدق میگویند.@
دیدید آدم یک کسی را دوست دارد از جنس مخالف، از خداش هست طرف به او بگوید یکذره پول لازم دارم، دیدید که چطوری حاضر است خودش هزینه کند و چک بکشد و دستش همیشه در جیبش هست که چقدر میخواهی؟ حتی نمیگوید ندارم، اگر هم نداشته باشد نمیگوید ندارم، چه کار میکند؟ جور میکند به او میدهد چون عشقش این هست که بریزد پای این، الان بچهاش به او گفته بابا میخواهم بروم فلان کار را بکنم اصلاً به بچهاش نمیگوید ندارم، چشم بابا جان بعدازظهر به حسابت میریزم، پول هم ندارد ولی تا بعدازظهر یکطوری جور میکند میریزد در کارت بچهاش، زنش، شوهرش، و هر کسی که دوستش دارد.@
این توقع و انتظار است یعنی این لَهلَه میزند که ببیند که این مسیری که میخواهد برود ماده و وقت لازم دارد چه چیزی لازم دارد که پایش بگذارد؛ به این صدق نیت میگویند اگر خدا ببیند یک نفر یک همچین حالتی در او هست «ماتَ شَهیدَاً وَ لَو کانَ عَلی فِراشِه» در رختخواب هم بمیرد «کَمَن کانَ فی فُسطاطِ المَهدی» مثل کسی که در چادر حضرت مرده چون این آدم صدق و عشق و دل دارد.@
قدر نیت این خیلی مهم است کجا میخواهی بروی حالا صدق تو کجاست من میخواهم به هر چه مستضعف هست کمک کنم خدا میگوید حالا ببینم چه کار میکنی من با این دوزاری که به تو میدهم یک غران آن را به فقرا میدهی یا نه؟ پس برکت از کجا میآید؟ صرف تلاش نیست بلکه ظرف و اندازهای هست که تو میبری.@
لذا شما در دعای فرج که گفتم اگر هر کس این را بخواند گناهان گذشته و حال و آیندهاش آمرزیده میشود، چرا آمرزیده میشود؟ این گناهان گذشتهاش کم نبوده الان هم ممکن است گناه کند آینده هم ممکن است گناه کند این گناهان کجا از بین میرود؟ میگوید گناهان گذشته، حال، آیندهاش از بین میرود، در کجا از بین میرود؟@
در قدر نیت این آدم از بین میرود این یک اقیانوس شده دیگر نجاست او را نمیگیرد اگر شما نجاست بریزی باز در او چیزی حساب نمیشود تمام گناهانش را میخورد پاکی وجود این آدم، چون نیتش پاک است بزرگ است این نیت بزرگ همه گناهان گذشته این آدم، حال این آدم، اگر در آینده هم یک موقع لغزشی داشته باشد همه را میخورد.@
«اَللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلی اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ» دعا این است «اَللّهُمَّ اَغْنِ کُلَّ فَقیرٍ» قدر نیت را نگاه کنید «اَللّهُمَّ اَشْبِعْ کُلَّ جایِعٍ اَللّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیانٍ اَللّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدینٍ اَللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ کُلِّ مَکْرُوبٍ» این آدم یک آدمی است که شبیه خدا شده یعنی یک آدمی است که وجودش انبساط پیدا کرده پس دقت کنید این کیلویی نیست حضرت دارد تخصصی با شما صحبت میکند ریاضی دارد به شما میگوید که اگر یک کسی این دعا را خواند، اما چطوری خواند؟ صدق، خواست بگوید، خواندن نیست دعا، خواستن است.@
اگر تو واقعاً این را بخواهی گناه نمیماند برای تو، نه گذشته نه حال نه آینده، برای کسی هیچ گناهی نمیماند. روایت از امام صادق (ع) هست «إِنَّمَا قَدَّرَ اللهُ عَوْنَ الْعِبَادِ عَلی قَدْرِ نِيَّاتِهِمْ» فوقالعادهاست، یکی از اسمهای خدا مقدر است خدا همه مخلوقاتش را اندازه میزند به آنها برش میزند برشهای مختلف، مثلاً برش الکترون با نوترون با پروتون با هم فرق دارد تا بیایید پایینتر یا بالاتر، خداوند همهاش برش دارد تا بینهایت.@میگوید تقدیر خدا «إِنَّمَا قَدَّرَ اللهُ» تقدیر کرده برش زده خدا، چه چیزی را؟ کمک به بندههایش را، چطوری تقدیر زده؟ کمک به بنده حساب و کتاب دارد یا ندارد؟ فرمود «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرا» خدا برای هر چیزی اندازه قرار داده، من چقدر گیرم میآید از این خدا، از آسمان، از بهشت روز قیامت چقدر گیرم میآید، از دل حضرت زهرا، از دل امام زمان،از دل پیغمبر، ائمه، امامزاده ها، فرشتهها، از سهم رفاقت با اینها، از سهم رفت و آمد با اینها، از سهم مهمانیهای بهشتی، از سهم علم در بهشت، از سهم لذت در بهشت، از سهم شراب بهشت، هر چیزی، از موسیقی بهشتی، از رنگ و روی بهشت، از کاخهای بهشتی، از دانشگاهها و حوزههای بهشتی چه گیر من میآید؟ تقدیر دارد، بی حساب و کتاب نیست.@
میگوید «إِنَّمَا قَدَّرَ اللهُ عَوْنَ الْعِبَادِ» خدا کمک به بندگانش را چطوری رقم میزند، اندازه میدهد به هر بندهای که کجا برسد؟ «عَلی قَدْرِ نِيَّاتِهِمْ» به اندازه نیتشان، یعنی در مقابل ظرفیتی که ایجاد کردند در مقابل ظرفیتی که در خودشان ایجاد کردند تو چکاره هستی در این دنیا، هر چقدر نیت داشتی به آن رسیدی، از این به بعد هم همینطور است، موقع مردن هم شکل مردن چه شکلی هست تقدیر مردن ما چه شکلی هست چند نفر از معصومان بالای سرت میآیند موقع
ـ اصلاً میآیند یا نمیآیند؟ 2 ـ نکیر و منکر میآیند یا نه بشیر و مبشر میآید؟ دست خودت است خودت باید تنظیم کنی. از معصومین 14 تا چند نفر از آنها میآیند سراغ شما موقع مردن قبل از رفتن که بیایند سلام و علیکی کنند و بخندند و نوازش و خوشآمدگویی کنند؟ چند نفر میآیند؟ تقدیرش دست چه کسی است؟ دست خودت است. از زمانی که وارد آنطرف میشوی چه ماجراهایی را تو میگذرانی؟ دست خودت است.@
اندازهاش دست خودت است. برو تا قیامت، تمام مراحلی که تا قیامت (شوخی نیست) از لحظه وفات تا قیامت چند سال است؟ چه کسی میداند؟ و هر چیزی که در قیامت سر شما میآید و مسیر بعد از قیامت چه چیزی تنظیم میکند؟ (امروز داریم خیلی از اسرار را میگوییم مطالب خیلی مهمی را داریم میگوییم) اینکه شما در دنیا قصد و نیتتان چه باشد این تعیین میکند شما میخواهی چکاره بشوی و کجا بروی؟ نیت شما اینکه من تصمیم گرفتم اینقدر بزرگ شوم.@
اگر خدا ببیند صدق تو را امکان ندارد که معطل کند چون خدا تو را برای شبیه خودش شدن آفریده «مِنَ الحَیِّ القَیّومِ الذی لا یَموت إلی الحَیِّ القَیومِ الذی لا یَمُوت» پس خدا بخلی ندارد از این جهت. یکی از اسمهای خدا اسمهای خیلی قشنگ خداست که خیلی هم در زندگی ما کاربرد دارد در برخورد با نعمتها اسم شریف «دائم» است یعنی دوامدار، همیشگی.@
«یا دائِمَ الفَضلِ عَلَی البَرِیَّة» دائم الفضل است همیشه خدا ریزش دارد محدودیت هم ندارد برای هر کس که هر چقدر بخواهد ولی میگوید تو الان یک ظرف کوچک آوردی و به من میگویی یک پارچ در آن بریز! نمیشود. ظرف تو اینقدر است. داستان آن دختر را به شما گفتم که رفت مغازه شکلات فروشی، مغازهدار دید این خیلی چشمش شکلاتها را گرفته گفت دخترم خودت یک مشت بردار برو میخواست به او هدیه بدهد و خوشحالش کند، دید برنمیدارد هر چه گفت، گفت نه، گفت چرا برنمیداری مگر شکلات دوست نداری؟ گفت بله ولی مشت من کوچک است شما بیا یک مشت به من بده مشت شما بزرگتر است.@
یک کسی میگوید من همه جنبههای گیاهی، حیوانی، جمادی، عقلیام را میسپارم به خدا و دائم از خودم طرح و نقشه در نمیکنم که محدودم کند میگویم خدایا تو برایم تصمیم بگیر الان در بخش جسم و گیاهی من میخواهی چکار کنی؟ سالم باشم؟ باشه، میخواهی سرطان داشته باشم؟ باشه، میخواهی دست و پایم قطع باشد؟ باشه، هر چه که تو میگویی اندازهای که تو میدهی قشنگتر است چون با مشت خودت برایم تقدیر کردی دیگر مدام جیغ و داد نمیزنم خدا میگوید من برایت رقم زدم به خدا بسپار «أُفَوِّضُ أَمْرِي» من خودم را به خدا میسپارم.@
الان تقدیر کرده تو بچهدار باشی یا نباشی، دختر داشته باشی یا پسر، قد و هیکل و قیافه و پدر و مادرت چه کسی باشند هر چه خدا خواسته هر چه خدا داده قشنگ است هر چه با مشت خودش برای ما زده قشنگ زده، میگوید تو با مشت ما راه بیا همین که من به تو دادم تو با این راه بیا به هر جا بخواهی تو را میرسانم.@
یک موقع هست نه تو با خدا درگیر هستی سر هر بخشی جیغ و داد و غر و نق میزنی و غصه میخوری و ناراحت هستی عصبانی هستی و بیطاقت هستی خدا میگوید حالا که اینطور هست خودت برو برای خودت بردار یا مشت من یا مشت تو، بالأخره کدامش؟ اگر با مشت خودت برو بردار.@
من میگویم این شوهر به صلاحت نیست میگویی نه من میخواهم با همین ازدواج کنم برو ازدواج کن، من میگویم این رشته به صلاحت نیست مشت خدا یعنی این، وقتی میخواهی رشته انتخاب کنی ببین این رشته تو را میبرد تا بینهایت یا نمیبرد، این شغل میبرد یا نه، این زن این بچه این شوهر میبرد یا نه، بیخود سرمایهگذاری نکن اگر نمیبرد دل به چیزی که تو را بالا نمیبرد نبند.@
ولی وقتی ما دو دستی به آن چسبیدیم و نمیتوانیم ول کنیم خدا میگوید باشه خودت هر کاری میخواهی بکن بعد میبینی همین رشته، زن، شوهر، شغل، بچه به خاک سیاه شما را مینشاند یک جایی کم میآوری یک جایی میگویم نه خدایا تو انتخاب کن هر چه تو انتخاب کردی همان، تو میخواهی من اینطوری لباس بپوشم، باشه، دلم میخواهد طور دیگری لباس بپوشم اما تو میگویی من اینطوری لباس بپوشم، باشه من اینطوری لباس میپوشم تقدیر تو اینطور است من اینطور میگردم.@
احکام شرعی یعنی همین، در رساله که شما میخوانید یعنی مشتهای خداست میگوید آقا طلا نیانداز من اینطوری میگویم، باشه، اینها را نبین، اینها را گوش نکن، اینها را نخور، خمس و زکات بده، باشه، ولی وقتی پوست کلفتی میکنی در هر بخشی از احکام و رساله تو پوست کلفتی داری یعنی تقدیر دست خدا نیست دست خودت است میگوید حالا رقم بزن ببین به کجا میرسی.@
ولی من این احکام را که مشخص کردم فقه اصغر را، برای این است که تو به بینهایت برسی تو هر چه را رعایت کنی انبساط و قدرتت بیشتر میشود هر چه پوست کلفتی و مقاومت کنی گیر میکنی هر چه گفتی خدا و رساله نه، این که من میگویم، باشه برو با تقدیر خودت ببین به نتیجه کجا میرسی خیلی این بحث مسأله مهمی است یعنی دایرهاش خیلی وسیع است.@
قربان امام بروم یک کلمه گفته یک جمله میگوید یعنی نفت را میدهد دستت میگوید برو عرضه داشته باش با پتروشیمی برای خودت چند صد تا ماده برای خودش بردارد «إِنَّمَا قَدَّرَ اللهُ عَوْنَ الْعِبَادِ عَلی قَدْرِ نِيَّاتِهِمْ» چقدر خدا به تو کمک میکند؟ میگوید چقدر ظرف میبری.@
شما میروی خودت را به پزشک متخصصی که واقعاً متخصص است صادق هم هست دوستت هم دارد، میخواهی خودت را بسپاری میگوید مریضی این است بعد میگوید این نسخه را برایت نوشتم بعد بگویی این را نمیخواهم آن را نمیخواهم این را خوشم نمیآید این را دوست ندارم آن را میترسم، از این نسخه چه در میآید؟ یک موقع میگویی چه چیزی صلاح میدانی؟ میگوید این را باید بخوری این را باید عمل کنی، باشه تمام میشود و خوب میشوی.@
تو موفقیت اقتصادی میخواهی نیتت را بالا ببر و اگر صادق بودی خدا به شما میدهد موفقیت گیاهی میخواهی نیتت را بالا ببر موفقیتهای حیوانی، عقلی یا فوق عقلی میخواهی. تو میگویی من میخواهم به خدا و امام حسین برسم بعد خدا میگوید 5 بعدازظهر اذان بوده 6 اذان بوده شام خوردی تلویزیون هم نگاه کردی ساعت 8 ـ 9 شب شده میگوید من تا اذان صبح منتظر بودم تو بیایی از من چیزی بگیری دائم میگفت «إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» اصلاً تو نیامدی پیش من، من که تا صبح منتظرت بودم بنده من، مشتاقت هم بودم نیامدی.@
بلند شدی دو رکعت نماز بخوانی بگویی سلام، آمدم! کجاست؟ این همه شبهای زمستان به این قشنگی و طولانی تو کجا بودی؟ مگر گناه نداشتی 20 سال 30 سال 40 سال منتظر بودم بیایی پاکت کنم، نیومدی پاکت کنم. صدق وجود ندارد راست نمیگوید این بنده خدا، میگوید اگر بندگان گناهکارم میدانستند که من چقدر به اشتیاق اینها نشستم چگونه مشتاقانه منتظرشان هستم که بیایند با من آشتی کنند از شوق من میمردند این اصلاً نمیخواهد آشتی کند.@
تو اصلاً یک شب بلند شدی واقعاً برو در عمرت بگرد ببین یک شب خواب زده به سرت و بلند شوی و بگویی خدایا من غلط کردم اشتباه کردم ببخش؟! ببین ائمه چطوری استغفار میکردند حضرت زهرا ببین چطوری میافتاد به دامن خدا؛ تو کجا، کدام سحر، کدام شب، کدام استغفار، عشقت کجاست؟ الان بعضی از عزیزان که من لایقشان میدانم میگویم وقت بگذارید اردو بیایید گیر هستند میگویند نمیدانم بگذار ببینم، هر دفعه بهانهای میآورند، اردو یعنی چی؟ یعنی یک هفته عشقبازی با خدا.@
بعد میبینی بهانههایی که همه یا بهانههای جمادی یا گیاهی یا حیوانی است، باشه برو به کارت برس، ولی بعد نگو که من صدق دارم چون صدق نداری. همین آدم یکدفعه فلان کس او از دبی به او زنگ میزند میبینی که همه کارهایش را کنار میگذارد که یک هفته دبی برویم اروپا، آمریکا، کیش برویم بعد یک معجزهای برای این آدم پیدا میشود. یکدفعه میبینی قشنگ وقت میکند.@
عزیزم تو حس نداری، سر خودت را کلاه نگذار تو عشق نداری اگر عشق داشتی اینقدر بهانه نمیگرفتی. میگوید من میخواهم این مشکلاتم حل شود، میگویند این برنامه شش ماهه به خدا به حضرت عباس، اگر خدا هم قبول نداری به حضرت عباس درست میشود این مشکل تو درست میشود بعد از شش ماه میآید میگوییم با برنامه چکار کردی؟@
سیدیها را که گوش نکردم نرسیدم، کتابها را که خوشم نمیآمد بخوانم نخواندم ذکرها را ولی گفتم، ذکر به چه درد میخورد آن هم نصف کاره، میگویم برنامه را عمل کردی؟ میگوید بله عمل کردم، میگویم چه چیزی را عمل کردی؟ میگوید به خدا عمل کردم استاد، میگویم خب چکار کردی؟ میگوید ذکرها را گفتم قرآن را هم خواندم 50 آیه در روز آیه خواندم، اصل کار خوراکها را چی؟ کتابها را خواندی؟ سیدیها را گوش کردی؟ میگوید نه اینها را دیگر نرسیدم.@
بعد از ماه عسل گفتند چرا خانمت گریه میکند؟ گفت این را یادم رفته بود ببرم! این چه ماه عسلی است. این زمستان به این طولانی چند تا شبش را بلند شدی با خدا حرف زدی؟ یک ساعت، نیم ساعت. تو مگر نمیگویی من عاشق خدا هستم، (أشهد أن لا إله الا الله). برای شوهرت، بچهها، دوستان چقدر وقت میگذاری؟ این همه شبها پای تلویزیون مزخرف، این همه پای اینترنت و شبکهها و مهمانیها، چقدرش را با خود خدا عشقبازی کردی؟@
چقدرش را با امام زمان حرف زدی؟ مگر نمیگویی من عاشق امام زمان هستم میخواهم سرباز امام زمان باشم چقدر مناجات کردی با امام زمان؟ تو محدودی، تو کوچکی، تو باید بزرگ شوی چقدر رفتی از آنها کمک بخواهی؟ تو داری با تلاشهای خودت میخواهی خودت را بزرگ کنی نمیخواهی بروی از مطلق دریافت کنی دچار یک شرکی هستی چون من خودم باید بدوم و خودم را برسانم از بینهایت هم کمک نمیخواهم مشکلم را باید خودم حل کنم.@
این الحمدلله را قائل نیست این دروغ میگوید الحمدلله، اگر تو میگفتی الحمدلله وقتی که نمازت تمام میشد دیگر نمیتوانستی به راحتی بلند شوی، اینجا بنشینم بهترین کس این است که باید پیش این بنشینم هر چه بخواهم دست این است الحمدلله. بنشینم تعقیبات بخوانم بنشینم یکذره قرآن بخوانم بنشینم یکذره ذکر بگویم بنشینم به خدا بگویم نیاز دارم؛ ما حتی وقت نداریم به خدا بگوییم نیاز داریم به ما بده، نماز که تمام میشود چقدر میدزدیم از این نماز، «السلام علیکم» بدوم بروم به کارهایم برسم، کارهایم چیست؟ خدا میگوید هر کاری که بخواهی بکنی که من خودم هستم به تو میدهم بیشتر میدهم.@
درس میخواهی بخوانی، هوش، حافظه، نگهداری میخواهی خودم به تو میدهم پول و عشق و عاطفه و قدرت و شخصیت و آبرو و قرب و مغفرت میخواهی؟ چه میخواهی؟ خودم به تو میدهم بنشین اینجا به تو بدهم، میگوییم من وقت ندارم از تو بگیرم، از کجا میخواهی اینها را بدست بیاوری؟ باید تلاش کنم بدوم بروم. خدا میگوید عطای من به اندازه نیت شماست.@
«فَمَن صَحَّت نِیَتُهُ تَمَّ عَونُ اللهِ لَه» هر کس صحیح باشد (صحیح یعنی همین که من گفتم یعنی صدق داشته باشد) صحیح باشد واقعاً نیتش و راست بگوید «تَمَّ عَونُ اللهِ لَه» کمک خدا به او تمام است تهاش را خدا به او میدهد اگر این آدم راست بگوید خدا به او میدهد.@
ببینید چقدر قشنگ کلمات ریاضی انتخاب شده «وَ مَن قَصُرَت نِیَتُهُ قَصُرَ عَنهُ العَون» هر کس نیتش کوتاه باشد نیتش کم بیاورد، یعنی در نیت چه چیزی نداشته باشد؟ چه چیزی کم بیاورد؟ صدق و راستی کم بیاورد و نیتش درست نباشد، دروغ میگوید. «وَ مَن قَصُرَت نِیَتُهُ قَصُرَ عَنهُ العَون» هر کس نیتش کوچک بشود، خود حضرت میفرماید «بِقَدرِ الذی قَصُرَ» حضرت میفرماید به همان اندازه که غلط است خدا هم کم میکند.@
خدا پس با کدام قسمتش کار دارد؟ با آن قسمت صدق تو. الان بچهات میآید میگوید من میخواستم پزشکی مثلاً قبول شوم دانشگاه تهران تا رتبه 100، بعد میبینی که رتبهاش 500 شده، چندتا کم آورده؟ 400 تا کم آورده نیتش، صدق نداشته یعنی این باید برای هدف 100 درست درس میخوانده به اندازه 500 رفته تا 100 نمیرسیده، تا 100 نمیرسد یعنی میگوییم عزیزم رتبهات به دانشگاه تهران نمیرسد یعنی کم، (قَصُرَ) یعنی کوتاه است به آنجا نمیکشد یعنی تو به اندازه قبولی در دانشگاه یک جای دیگر درس خواندی نه به اندازه قبولی در این دانشگاه، کم آوردی.@
پس اینکه طرف میگوید من اینجا را میخواهم ولی سال خمسی ندارد، این قطعاً دارد دروغ میگوید سال خمسی ندارد یعنی امام زمان دارد تو را لعنت میکند تو با لعنت امام زمان به کجا میخواهی برسی، من میخواهم بروم جزء سربازان امام زمان باشم با لعنت امام زمان، میشود؟! به او زکات تعلق میگیرد نمیپردازد حیوان، دامداری، طلا دارد، اصلاً نمیرسد، این که واجبات است واجبات یعنی واجبات است حداقل است برای عشق چکار میکنی.@
در روابط زناشویی چه میگویند؟ در روابط زناشویی میگویند زن تمکین کند مرد نفقه بدهد، مرد چقدر نفقه بدهد؟ میگوید عرف جامعه حداقل حلال جایزش این است، الان کدام مرد این کار را میکند؟ مرد میگوید اگر مرد به زن این را بگوید، به دختر شما بگوید یا به خود شما بگوید که مرد چطور شخصیتی هست در نگاه شما؟@
بگوید من شرعاً واجب هست به من که نفقهات را بدهم یک چادر برایت میخرم 100 هزار تومان، چادر 500 هزار تومانی هم هست جوراب 2000 تومانی برایت میخرم غذا هم میتوانم نان و پنیر به تو بدهم، این نفقه داده یا نداده؟ نان و سبزی، نان و پنیز، نان و ماست بدهد، داده یا نداده؟ یک موکت زیر پایت بیاندازم، یک خانه 50 متری بخرم زندگی کنی، داده یا نداده؟ داده.@
اگر مردی که میتواند وسعت بدهد و نکند اینطوری نگه دارد حداقل را دارد این میشود آن حداقل واجب، ولی اگر یک مردی این کار را بکند همه تفش میکنند میگویند خیلی آدم لئیم و پستی هست میتواند وسعت بدهد میگوید من اینقدر به من واجب است پس زندگی با وجوب نمیگردد با عشق میگردد در آن مودت است «وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» در آن مودت و رحمت است در آن قانون نیست حقوقی نیست.@
چرا حقوق زن و شوهر را معین کرده؟ برای اینکه دعوا نشود روی حداقل، اما اصلاً زندگی براساس حداقلها نیست براساس حداکثرهاست زن و مرد میمیرند برای همدیگر، بچهها میمیرند برای پدر و مادرشان، پدر و مادر میمیرند برای بچهها.@
یک زن هم بگوید من هیچ وظیفهای در این خانه ندارم من فقط یک تمکین جنسی است والسلام آن هم بیاجازه از خانه بیرون نروم اینکه دست به سیاه و سفید بزنم در این خانه وظیفه من نیست برو مستخدم بگیر بیاید انجام بدهد یا غذا برای تو درست کنم وظیفه من نیست شیر به بچهات بدهم وظیفه من نیست من فقط بچه را به دنیا باید میآوردم و این هم تحویل شما، شیر دادن که وظیفه من نیست شرعاً، حداقل فقه حقوق است.@
میگوید خانم مثلاً میتواند برای شیر دادن پول بگیرد من هر بار که به بچهات شیر میدهم اینقدر باید بدهی، این زندگی چه میشود؟ ما دقیقاً با خدا همین کار را میکنیم تازه ما حداقلها را هم نمیدهیم خدا میگوید حداقل این هست که تو خمست را بپردازی این واجبات را انجام بدهی این محرمات را انجام بدهی ما این را هم رعایت نمیکنیم بعد چقدر ادعا داریم میگوییم میخواهیم برویم به خدا برسیم میگوییم (أشهد أن لا إله إلا الله) تو معشوق من هستی، به خدا دروغ است، معشوق را که کسی اینطوری برایش هزینه نمیکند اینطوری برایش وقت نمیگذارد، وقت ندارم، نمیتوانم، نمیرسم.@
همین چند روز پیش طرف کارخانهدار بود خدا شاهد است آمده بود میگفت که من راجع به فلان موضوع آمدم خمسم را حساب کنم گفتم خمس شما راجع به آن موضوع خاص خیلی هم کم شد خیلی خندهدار بود این صحنه را شما نگاه کنید گفتم آن موضوع خاصی که شما میگویید خمس شما شده 6 میلیون تومان، یک کارخانهدار، بعد میگوید باشه چشم.@
یک کارخانه بزرگ صنایع داشت محصولاتش هر کدام بیرون میآمد صد میلیون پول این محصولات این آقا بود محصولات ساختمانی محصولی که این درست میکرد هر یک تکهاش 100 میلیون فروشش بود بعد به او گفتم این چطوری است؟ گفت شده 6 میلیون تومان، بعد دو تا چک کشید برای سال 98؛ 97 هم نه، 98؛ چطوری تو میخواهی عاشقی کنی عاشقی یعنی بایستی و منتظر فدا شدن باشی در این پنج مرحله، انتظار فدا شدن این تقدیر است.@
شما حالا نگاه کن تقدیرات محدودت را بردار تقدیرات چه سراغت میآید؟ دست از محدودیت و کنسی و گرفتگی و ذوب شدن در اینها بردار چه چیزی سراغت میآید؟ تقدیر بینهایت سراغت میآید اندازه را بردار، مشت تو، مشت خودم نه، مشت تو، تو برای من بردار، خدا میگوید من به کمتر از اینکه تو پیش من باشی راضی نیستم بهشت هم حتی برایت راضی نیستم بهشت حداقلی هست که من برای تو راضی هستم.@
بسیجیان ما چطوری ره صد ساله را یک شبه رفتند؟ چون دست از معشوقهای محدود برداشتند یکدفعه همه چیز را فانی کردند در خدا، صد سال را یک شب رفتند، یک شب رفتند تا کجا رسیدند؟ «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» شهدا در شادی وصولشان و قهقهه مستانهشان «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» هستند چون عاشقی بلد بودند بکنند عاشقی کردند یکدفعه، عجب قمار قشنگی است آدم با خدا قمار کند من از همه دست برداشتم همه فدای خودت هر چه هست آدم که دست برمیدارد یکدفعه خدا هم میگوید تو همه را دادی به من، من هم همه خودم را به تو میدهم، بهشت نه، چون بهشت برایش کم است بهشت خانهات است میخواهی بروی سر بزنی برو بزن ولی تو پیش خودم باش «عِنْدَ رَبِّهِمْ».@
پس در قوانین موفقیت این قوانین موفقیتی که ما میگوییم با این قوانین موفقیتی که شما در این کلاسها مینشینید میخوانید و فقط شما را زندانیتر و محدودتر میکند زمین تا آسمان فرق دارد این را دارد معصومی که پدرت هست و متخصص تمام جهان است دارد برایت حرف میزند او که نشسته روی قله هستی دارد به شما قانون موفقیت میدهد، توفیق میخواهی چکار کن هر چه توفیق خواستی در هر بخش چکار کن؟ با صدق نیت حجم نیتت را بالا ببر.@
بعد میبینی که خدا یک چیزهایی را به تو داده که دیگر به دیگران نداده هر دو آنها دندانپزشک هستند هر دو آنها پزشک عمومی هستند هر دو آنها پزشک متخصص هستند هر دو آنها مهندس هستند هر دو آنها آخوند هستند ولی اتفاقاً این یکی درس کمتری هم خوانده ولی این که درس کمتری خوانده از سر و روی این آدم علم و دانش و معرفت میریزد او مجتهد است ولی نه، محدود است هر دو آنها دکتر است یکی از آنها یک عالم ریزش دارد یکی از آنها نه.@
هر دو آنها نقاش هستند ولی این طرح میزند اصلاً یک چیزی در میآید چون این آدم در این هنرش همه هنرش را ریخته پای معشوقش و خدا هم میگوید حالا من به تو طرح میدهم این اینقدر الهام میشود به این طرح که حد ندارد تابلو میکشد جاودانه میماند کتاب مینویسد میماند یک چیزی در میآید ولی یک کسی میبینی نه.@
فرق هابیل و قابیل همین بود که هابیل هر چه داشت را ریخت پای خدا، قابیل چکار کرد؟ چیزهای پست را گذاشت برای خدا، کاری که نوعاً اکثر افراد انجام میدهند به درد نخور و پستها و اضافهها و زائدها را میدهند برای خدا. اینطوری نمیتواند به جایی برسد.@
یک مرحله دیگر هست که ان شاء الله اگر برسیم آن هم برای یک جلسه دیگر خدمتتان عرض میکنم البته میگویم قوانین اجراییاش فرق میکند من الان فعلاً دارم راجع به کلیاتش صحبت میکنم چون ما اول دعای ندبه این داستان باید حلش بکنیم «اِذ اختَرتَ لَهُم» مقامی که دارد میگوید تو برای اینها مقامی را انتخاب کردی خدایا «جَزیلَ ما عِنْدَکَ مِنَ النَّعیمِ المُقیمِ الَّذی لا زَوالَ لَهُ وَ لاَ اضْمِحْلالَ» اگر کسی میخواهد همراه معصومین در این کاروان قرار بگیرد باید دلش هم بزرگ باشد تا دلت کوچک است تا نمیتوانی به دریا بزنی همان رودخانه کافی است در همان رودخانه شنا کن یک کسی میتواند برود در دریا که دلش را به دریا بزند تا دریایی بشود.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
سؤال: واضح نیست
پاسخ استاد: این استثناء است. قاعده است شما باید عرف را هم در نظر بگیرید یک جاهایی، روال کاری که هست را باید در نظر بگیرید ائمه هم این کار را در نظر میگرفتند برای همین احکام فقهی ائمه در طول 260 سالشان تابع عرف بوده مثل موسیقی که الان امام تابع عرف است فقها تابع عرف حکم موسیقی میدهند یا شطرنج مثلاً، امام عرفی فتوا داد اگر عرفاً حالت قمار نمیشود اشکالی ندارد عرف خیلی مهم است.@
سؤال: واضح نیست
پاسخ استاد: تلاشش به اندازهای که معقول باشد تلاشش هم ارزش دارد.@
انسان تلاشش را میکند.@