أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
ما به خاطر توضیح بعضی از فقرات آغازین دعای ندبه سری به سلام باشکوهی که در بعد از دعای عالیة المضامین در زیارت همه معصومین هست زدیم، بعضی از فقرات فوقالعاده مهمی که آنجا وجود داشت را توضیح دادیم، یک تتمه از این بحث مانده که عرض کنم.@«بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفسی وَ مالِی وَ أَهْلِی» این آن حالتی است که انسان از کشف رابطهاش با معصومین (علیهم السّلام) دارد، هم رابطه حقوقی، به این عنوان که آنها خلیفة الله هستند، مظهر خداوند هستند، انسان کامل هستند، و هم رابطه حقیقی به این عنوان که اصل ما، ریشه ما، خانواده آسمانی ما هستند، و ما حقیقتاً فرزندان آنها هستیم.@گفتن این جملات از نظر ساختار مذهبی که «بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفسی وَ مالِی وَ أَهْلِی» که با ترکیبات مختلف در زیارت جامعه آمده، ما همینطوری تقلیداً به عنوان اینکه گفته بگوییم میگوییم، اما اینکه این فدا شدن و فدا کردن از نهاد قلب انسان بیاید، یک داستان دیگری است.@یعنی در داستان عشق جایی هست که عاشق کمالش در فدا شدن و فدا کردن همه داراییهایش برای معشوق هست، یعنی این جذب، این عشق، این رابطه به قدری زیباست و قشنگ است، که شخص میخواهد فانی در معشوق بشود، در او ذوب بشود.@حتی در معشوقهای زمینی هم مادرها بخصوص، و پدرها، در خواهر و برادرها هم گهگاهی هست، جدی گفته میشود، به فرزندش میگوید فدایت بشوم، جانم به فدایت، مادر خودش را فدای فرزندش میکند، پدر خودش را فدای فرزندش میکند از شدت محبت، برای کس دیگری شاید این کار را نکند، ولی برای فرزند خودش این کار را میکند.@یک جایی میرسد به اینکه یک پدر یا مادر خودش را فدای فرزندش میکنند، یا بر عکس، بسته به نوع رابطه دارد، این فدا شدن در آموزههای دینی غیر از فدا شدن در عشقهای زمینی است، شما در عشقهای زمینی اگر این فدا صورت بگیرد فدا شده تمام شده.@ولی وقتی که در بُعد فوق عقلانی این اتفاق میافتد، این فدا شدن منجر به یک حیات جدید میشود، یعنی شخص این مرگ را، و این فدا شدن، و فدا کردن را اِعمال میکند، به حیات جدید، رویش جدید، ظهور جدید، و وصال قشنگتر و بهتری میرسد.@در بحثهای عرفانی ما چند تا مرگ داریم، یک مرگ سفید داریم که روزه است، شما وقتی روزه را میگیرید میبینید که چقدر تأثیرات فوقالعادهای در نفس انسان میگذارد، انسان درست است روزه میگیرد، ولی روزهدار واقعاً میفهمد در باطن این روزه به یک حیات جدید یک قدرت، یک توانایی، یک اراده به قرب میرسد.@یا مرگ سبز داریم که در مورد کنترل لباس هست، پوشش هست، مرگ سرخ داریم که شهادت هست وقتی انسان شهید میشود به یک حیات بالاتر میرسد، مرگ سیاه داریم که فوقالعاده سخت است، از همه مرگها سختتر هست، اما در ملکوت را روی آدم باز میکند.@مرگ سیاه این هست که انسان بتواند به شیرینی بیوفاییها، بیمحلیها، کممحبتیها، غرها، نقها، دشمنیها، کینهتوزیها را تحمل بکند، اگر به این شیرینی افتاد، واقعاً غیب درش را به روی ما باز میکند؛ در حرکتهای نفسانی مقوله فدا شدن و فدا کردن، خرج شدن و خرج کردن، هزینه شدن و هزینه کردن میآید، با آن به یک حیات بالاتر و یک نعمت بالاتر و یک توان بالاتر میرسیم.@شما در بُعد جمادی وقتی مالت را فدای خدا میکنی و فدای امام زمان میکنی، این عشق تثبیت میشود، ما الان به دختر و پسرها که میخواهند ازدواج بکنند، به دخترها میگوییم وقتی با این آقا بیرون رفتی ببین چطوری خرج میکند.@گفتیم یکی دو جا اگر لو برود مرد خسیس است یا بدبین است، اصلاً اجازه ازدواج مطلقاً نمیدهیم، حتی اگر عقد هم کرده باشند، کارشناسان میگویند جدا بشوند، چون فایده ندارد، مرد خسیس یا مرد بدبین، نحستر از این آدمها دیگر نیست، آدمهایی که بدبین هستند یا خسیس هستند.@فرمود: «الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُيُوبِ» هر چی زشتی و بدی در هر صفتی هست در بخل جمع میشود، آدم خسیس گرفتار تمام اینها هست، با این بیرون رفتی ببین چطوری برایت هزینه میکند، موقع ناهار، موقع شام، عصرانه، تو را بیرون میبرد، چطوری هزینه میکند، هزینه کردن این خواستگار چطوری است.@وقتی این میتواند هزینه خوب بکند، وقتی برای طرف مقابلش خرج میکند، یک چیزی را میخواهد با این هدیه کردنها، خرج کردنها، تثبیت بکند، آن محبت و عشقش را تثبیت میکند، برای هر دو طرف هم این مسئله کاملاً مفهوم است، وقتی پای هدیه میآید، او که هدیه را میپذیرد برایش یک مفهوم دیگری دارد، او هم که هدیه را میدهد، برایش یک مفهوم دیگری دارد، در هر دو تثبیتت عشق و علاقه است.@میگوید من تو را دوست دارم از یک چیز محبوبم برایش زحمت کشیدم، تلاش کردم، دوندگی کردم اسمش پول هست برای تو هزینه کردم، او هم آن را میفهمد و میپذیرد که این واقعاً من را دوست دارد چون واقعاً دارد برای من هزینه میکند، این عشق اصلش هست.@او که گندم میکارد کاه هم کنارش هست، گندمش تثبیت عشق شد، کاه آن این هست که خدا میگوید اگر برای من هزینه کردید یک تا هفتصد برابر در همین دنیا به تو میدهم، یعنی تو در واقع با هزینه کردن برای من فقط کمک کردی به رشد اقتصادی خودت، گفتم امام باقر گله میکند از شیعیان چرا با دادن صدقه و انفاق ثروتتان را زیاد نمیکنید، این ثروتت را از روی آن بردار جوشش میکند بالا میآید.@در بخش گیاهی هم همینطور است، در بخش گیاهی هم شما وقتی وقت میگذاری، مثل همان وقت گذاشتن عاشق هست برای معشوقش، وقت میگذارد دوندگی میکند، کارها را پیگیری میکند، باز تثبیت عشق داریم، اما رویشها و سلامت جنبههای گیاهی در این جنبه کاه آن هست که گیر ما میآید.@در جنبههای جنسی، سیاسی، اجتماعی هم همینطور هست، اعتبار و آبرویت را وقتی هزینه خدا میکنی، در آن عشق ایجاد میشود، وقتی به خاطر خدا و معشوقت از اعتبار و آبرویت هزینه میکنی که به تثبیت دین برسی، شما عشق را تثبیت میکنی، اما کاه آن این هست که خدا به تو آبرو و عزت بیشتری در همین دنیا میدهد، بحث آخرتیش هم کنار است.@در بخش عقلانی شما میآیید دانشات را پای امام زمان میریزی، یک تخصصی داری، یک علمی داری، یک دانشی داری، میگویی میخواهم دو ساعت، سه ساعت، پنج ساعت از این دانشم برای امام زمان استفاده کنم، برای خدا استفاده کنم، از تخصصم، دنبال پول و درآمد نیستم، میخواهم این پنج ساعت، این ده ساعت، این بیست ساعت، این ماهی یک روز، هفتهای یک روز، هفتهای دو روز را پای خدا بریزم، باز تثبیت عشق است.@قرآن چقدر قشنگ میگوید «تَثْبيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ» میگوید شما هر انفاقی بکنید در هر پنج مرحله نفس خودت تثبیت میشود، یعنی خودت قویتر میشود، کاه آن این هست که خداوند به علم و تخصص تو برکتهایی میدهد که دیگر از طریق کار علمی و دانشگاهی و استاد و شاگردی به دست نمیآید، مستقیماً خدا در وجود تو میریزد.@پزشکی است، مهندسی است، ریاضی است، هنر است، هنرمند شما هنرهایش را نگاه میکنید، میبینید این مثل دانشجوهای هنر و دکترای هنر نرفته دانشگاه درس بخواند، ولی این سه سال کار کرده یک کارهایی تولید میکند که حیرتانگیز است.@یا کسی که شعر میگوید، یا کسی که کار هنری میکند، قلمزنی میخواهد بکند، نقاشی میخواهد بکند، هر کاری میخواهد بکند همان مقدار کمش را که به خدا هدیه میکند، میبینی این آدم با تجربه 3 ساله قویتر، ماندگارتر و مؤثرتر از کسی است که 30 سال در این رشته کار کرده، چون خدا مستقیم در ذات او میریزد.@این مثلاً الهاماتی به او میشود، در شعر، نقاشی، قلمزنی، منبتکاری، تصویرگری، این آدم ابتکاراتی میکند، که دیگر به ذهن کسی خطور نمیکند، چون هزینه میکند، این کاه آن است، اصل قضیه در هر پنج بخش این است که (لا اله الا الله)، من برای معشوقم دارم هزینه میکنم، چیزی نمیخواهم، اصلاً دنبال این نیستم که بخواهم یک چیزی را بگیرم، کاری با این ندارم، همه عشقم این فدا شدن و این فدا کردن است، این همان رمز کربلا است.@در کربلا همه آمدند که هر چه دارند را فدای معشوقشان بکنند، اصلاً تمام تلاششان این هست که این معشوق این را بپذیرد، جمله حضرت زینب (سلام الله علیها) را دارید که بالای سر امام حسین، خیلیها میگویند آنجا حضرت زینب یک چیزهایی گفت، با بدبختی و منفی، اصلاً اینطور نیست، حضرت زینب بالا سر سیدالشهدا مثل سیدالشهدا همان مسیر را دارد، (ما رأیت الا جمیلا) همان صحنه برای حضرت زینب فوقالعاده است.@یعنی وقتی برادرش را میبیند که برای خدا چکار کرده، و برای خدا چطوری شده، (ما رأیت الا جمیلا) و بعد دعای حضرت زینب را نگاه کنید خدایا این قربانی را از ما بپذیر، من حسینم را برای تو دادم آن هم به این شکل، من فرزندانم را دادم، برادرانم را دادم به این شکل، من جنبه گیاهیم مورد تعرض قرار گرفته، تنبیه شدم، شلاق خوردم، به اسارت رفتم، به این شکل، همه چیزش را داده، لذا (ما رأیت الا جمیلا).@اینکه آدم به این فهم برسد که چیزی که برای خدا میدهد، از دست رفتن و فقدانی نیست، زیبایی است، فرصت است، فقدان نیست، ترس ندارد، اگر شخص توانست به ترسش در این پنج بخش غلبه بکند، باطن انسانی پیدا میکند، به صدق میرسد.@وقتی به صدق رسید یک دوره زیارت عاشورا را از اول تا آخر به صدق بخواند، قطعاً با معصوم محشور میشود، یعنی به مقام محمود میرسد، در زیارت عاشورا میگوید «أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللهِ» من میخواهم به آن برسم، قطعاً میرسد.@به شرطی که بتواند این جملهای که الان خواندیم «بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفسی وَ مالِی وَ أَهْلِی» همسر گرامی شهید حججی وقتی که مقام معظم رهبری برای تشییع جنازه ایشان آمدند گفت فرزندم هم دوست دارم فدا بشود، همسری به آن خوبی و فرزانگی را داده، میگوید برای فرزندم هم انشاءالله همین اتفاق میافتد.@این چیست که یک کسی میخواهد تمام داراییش را فدای آسمان بکند، فدای اله بکند، آن فدا شدن برای آنها ارتقا دارد، شهید حججی الان کجا رفته، شهید حججی چه چیزی را از دست داد؟ این بخشهایش را از دست داد، به «عِنْدَ رَبِّهِمْ» رسید، پیش خود خدا.@لذا به فرزندش میگوید همین راه را بروی خدا تو را میخرد، خدا دست بگذارد روی یک نفر آن را بخرد خیلی حرف است، راجع به مریم خدا میگوید «فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ» خدا قشنگ مریم را پذیرفت، قبول کرد، چون آن سلطان باید قربانی و هدیه را بپذیرد، هر چیزی را هم نمیپذیرد.@برای همین هم معمولاً در کره زمین خدا هر هدیهای را برنمیدارد، نه هر کسی را برمیدارد، و نه هر هدیهای را برمیدارد، کاملاً مثل خود امام زمان، خدا همه در مقام ناز هستند، درست است اظهار نیاز میکنند که «مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضاً حَسَناً» ولی همان جا ناز خودش را میکند، میگوید «فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثيرَةً» چند برابر به تو برمیگردانم، عرضه داشته باش فدا باشی.@این مسئله فدا شدن، فدا کردن، خرج شدن، خرج کردن، در عرفان یک اصل است، در انسانشناسی اصل است، شخص تا به مرحله فدا نرسد، به ارتقا نمیرسد، شما باید بتوانی این بخشهایت را فدای این بخش خودت بکنی، هر چقدر این بخشها را برای این بخشت هزینه بکنی، هم اینها خیر و برکت پیدا میکنند، و هم این بخش فوق عقلانی و انسانی خوشبخت میشود.@برای همین در زیارت عاشورا که تنظیم خداست، یا در زیارت جامعه کبیره که تنظیم معصوم است، چرا این کلمه مدام تکرار میشود «بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفسی وَ مالِی وَ أَهْلِی»؟ آنها احتیاج دارند که ما با آنها اینطوری حرف بزنیم؟ مثلاً خیلی کیف میکند شما به آنها بگویید پدر و مادرم فدای تو، جانم به فدای تو، او در مقام ناز است، مقام نیاز نیست.@پس اینکه طراحی میکند که تو به من اینطوری حرف بزن این را به من بگو، یعنی چی، یعنی کمال تو محسوب میشود، این فدا شدن کمال تو است، عاشورا اینطوری شکل میگیرد، عاشورا یک آدمهای پراشتهایی تربیت شدند، که جز با صحنه عاشورا اصلاً ارضا شدنی نیستند، آنجا کشیده شدند تا بتوانند آنجا بیایند.@تعبیری که علی (علیه السّلام) دارد فوقالعاده است، وقتی در جنگ صفین کربلا میآید از کربلا رد میشود، میگوید «هُنا» اینجا، «مَصَارِعُ عُشَّاقٍ» اینجاست که عاشقان به زمین میافتند، تعبیری که از اصحاب کربلا امیرالمؤمنین دارد عاشقان است، عاشقان اینجا هستند.@عاشق در ارتباطش با معشوق به یک جایی میرسد که نیاز به فدا کردن، خرج کردن و خرج شدن دارد، اگر نشود خودش گند میزند، خودش میپوسد، خودش نابود میشود، برای بقاء به احتیاج به فنا هست، برای ماندن باید رفت، و برای ابدی شدن، جاودانه شدن، برای ماندگاری و تثبیت یک عشق باید یک سلسله چیزها فانی بشوند، هزینه بشوند تا تثبیت بشود، در عشق زمینی هم همینطور است، یک چیزی باید از بین برود تا عشق تثبیت بشود.@پس این نیاز یک انسان هست که برسد به یک جایی که بتواند داراییهایی را به دست بیاورد، هر چه بیشتر بهتر، و هر چه بیشتر به دست بیاورد، میگوید این برای این هست که من هزینه بکنم برای معشوقم، در بُعد حیوانی، آنهایی که تثبیت شدند، فقط بلوغ حیوانی دارند.@این هر چه دنبال پول و ثروت میدود میگوید الان این خانه را دو تا بکنم، ویلا را دو تا بکنم، بعد وقتی به او میگویی برای چی، تو الان 70 ـ 80 سالت هست، میگویی برای چه کسی؟ میگوید برای فرزندانم، خیلی کیف میکنم که فرزندانم بعد از من همه خانه داشته باشند، همه ماشین داشته باشند، زمین داشته باشند، دخترم، پسرم.@دارد برای یک چیزی پایینتر از خودش هزینه میکند، میگوید این ثروت، این پول، این دارایی، واقعاً هم این قضیه برایش مفهوم است، برای این هزینه میشود، در بخش انسانی اینطور نیست، در بخش انسانی وقتی شخص به ثروت نگاه میکند، نمیگوید بیشتر به فرزندانم بدهم بخورند.@یادم هست یک آقایی آمده بود به من میگفت که من چهار میلیارد تومان خانه و مِلک دارم، میخواهم برای فرزندانم هزینه کنم، گفتم برای خودت هزینه کن، خودت بیشتر احتیاج داری، پایت آنطرف مرز برود، در برزخ بروی گدایی آدم را میکشد، فضای ملکوت یک فضایی هست که تا قیامت استمرار دارد، شما هر چه هزینه بکنی آنجا کم میآوری، فقر آدم را میکشد.@به او گفتم این فرزندان تو همه به قول خودت دکتر و مهندس هستند، به تو احتیاج دارند؟ نه، دخترانت شوهر کردند، نفقهشان به عهده همسرشان هست و باز هم دارند، پسرانت هم که دارند، برای چی؟ یک فکری کرد نتوانست به خودش غلبه کند، آخر رفت چند تا خانه بود بین آنها تقسیم کرد.@یکی دو ماه بعد با افسردگی زیاد پیش من آمد گفت به حرفت گوش نکردم باختم، گفتم برای چی؟ گفت فرزندانم به جان هم افتادند و به جان ما، ما منفور شدیم که چرا متراژ زمین و خانهای که به برادرم دادی پنج متر از ما بیشتر است، اینقدر شعور ندارد که من به او یک خانه یک میلیاردی دادم، این را نمیبیند ولی این را دیده که مثلاً مال خواهرش یا برادرش شده یک میلیارد و پنجاه میلیون تومان، دعوا شده، خانواده ما کلاً همه با هم قهر هستند.@اصلاً شما به خاطر هر کسی خدا را قال میگذاری خدا همان را بلای جان و دشمنت میکند، مال است بلای جانت میکند، بدنت است، بخل میکنی از اینکه هزینه کنی برای خدا و امام زمان، همان را بلای جانت میکند.@دیشب استاد نیکنام یک داستان قشنگی تعریف کرد از قول یک پزشکی،پزشک میگفت در بیمارستانی مهمان بودم، گفتند شما بیایید میخواهیم این عمل جراحی را شما انجام بدهید، قطع پای یک بنده خدایی بود که مرض گرفته بود، مرض قند گرفته بود.@میگفت وقتی که میخواستم پایش را از مچ ببرم، میگفتم از اینجا باید قطع کنم، گفت بیا بالا، از اینجا، گفت بیا بالا، گفت این کلمه بیا بالاتر، یک دفعه من را برد در یک خاطرهای که من این کلمه را یکبار شنیده بودم.@بعد یادش افتاد بچه که بوده زمان قحطی تهران، یک آقایی گندم زیادی را ذخیره کرده بود حالا میخواسته به بعضی از مسلمانان بفروشد، میرفتند در خانه از او گندم بخرند، میگفتند گندم چقدر میفروشی میگفت اینقدر، میگفت بیا بالاتر، هر چه به او پیشنهاد میدادیم، میگفت بیا بالا، گفت در چهرهاش نگاه کردم دیدم این همان آدم است.@این همان آدمی است که من بچگی پیش او رفته بودم، مدام میگفت بیا بالا، الان دارم پایش را قطع میکنم، تا ران پا رفتم یادم افتاد این همان آدم است، آدمهایی که اینطوری هستند، یعنی رذالت دارند، پستی دارند، دون همتی دارند، که نمیتوانند هزینه بشوند، یا برای خدا هزینه بکنند، وجودشان گند میزند.@تمام این پنج مرحله وجودشان نکبت میگیرد، حتی در عبادت هم وجودشان نکبت میگیرد، یعنی عبادتهایشان هم به ضررشان تمام میشود، چون آدمی هستند که به مرحله عشق نرسیدند شما یک مردی را که حاضر نیست برای زنش هزینه بکند از نگاه یک زن چطوری میشود به او نگاه کرد؟! الان اروپا میدانید که 10% جمعیت خانواده دارند، 90% چیزی به اسم خانواده ندارند، همه متلاشی هستند، تنها هستند.@این فرهنگ این وضعیت را ایجاد میکند، همین سفری که ما یک ماه پیش داشتیم، 4 ـ 50 تا کشور رفتیم، هر جا ما رفتیم با دوستان، خانمم هم با ما بود، میرفتیم غذا بخوریم، یا قهوه و چای بخوریم، موقع حساب کردن طرف میگفت مال خودت را حساب میکنی یا مال بقیه را هم شما حساب میکنی.@یعنی زن و شوهر هم که میروند، آن مغازه حساب بکند از پول بردارد بگوید اینها زن و شوهر هستند، حساب کنیم، اصلاً اینطور نیست، زن میتواند بگوید برود به فروشنده بگوید بیخود کردی از پول من برای این برداشتی، اینها خودشان پول دارند حساب میکنند، چقدر منفور و زشت است که حضرت میفرماید: «الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُيُوبِ» این است.@حالا جالب این است که شما در طراحی اسلامی شما نه فقط برای خدا حتی برای معشوق زمینیات هم هزینه بکنی خدا به تو خیر میدهد، همین که بتوانی برای زنت هزینه بکنی، برای شوهرت هزینه بکنی، برای فرزندت هزینه بکنی، این هم خدا به تو خیر میدهد.@پس این مقام فانی شدن، فنا، «بابی أنتم» پدرم، مادرم، «و نفسی» فانی شدن، فنا، «و مالی، و اهلی» خانوادهام بقا میآورد، هر کس بقا، جاودانگی، خیر، برکت را در اینها میخواهد باید قدرت فدا کردن، فدا شدن داشته باشد.@«اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ» شما به معصوم چه میگویید، معصوم است، مثل اعلی است، بعد از خدا نفر اول خلقت است، این وجود، وجود بینهایت است، حد ندارد، بینهایت ذاتی نیست، بینهایت ظهوری است، ذات که فقط یک بینهایت داریم آن هم خداوند است، معصوم بینهایت است ما هم همینطور، اما بینهایت ظهوری است.@اوج تو این هست که شبیه این شخصیت بشوی، و این شخصیت تو را تحویل بگیرد، تو را بپذیرد، قبول بکند، به او قرب پیدا بکنی، برای همین به خدا نمیگویی، «بِأَبِی أَنْتُمْ» به خانواده آسمانی خودت، فدای خدا نمیکنی میگویی «بِأَبِی أَنْتُمْ» یعنی تو باید فدای امام حسین، فدای امام زمان بشوی، یاد بگیری که چطوری برای امام زمان هزینه بشوی و هزینه بکنی.@«اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ» این چه موقع آمده، از نظر ساختار ریاضی در چینش دعا، بگوییم این ریاضی چینش شده، همینطوری برنداشتند یک چیزی بنویسند، بعد از فانی شدن، بعد از هزینه کردن، شما چه موقع میتوانی به یک معشوق زمینی بگویی ببین من تو را میخواهم، به من توجه کن، با من ازدواج کن، من را تحویل بگیری، با من دوست باش، چه موقع میتوانی این درخواست را بکنی؟@زمانی که عشقت را ثابت کرده باشی، یعنی قبلاً هدیههایت را داده باشی، هزینههایت را کرده باشی، برایش وقت گذاشته باشی، پول برایش گذاشته باشی، برایش دل گذاشته باشی، بعد بگویی حالا من تو را میخواهم بیا با من ازدواج کن، یا با من دوست باش، یا من را تحویل بگیر، با این شما میتوانید ثابت کنید.@شما بعد از این فنا هست که تازه به معصوم جرأت میکنی بگویی «اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ» شما به من توجه ویژه بکن، یک موضوعی که خیلی مهم است، یعنی ه، میم، میم، اهمیت باز ه، میم، میم دارد، همّ یعنی چیزی که خاص است.@وقتی خاص شد توجه خاص دارد، حالا وقتی توجه خاص دارد، این شخص به یک قابلیت رسیده، شما به معصوم میگویی ای امام رضا، «اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ» چون زیارت بعد از جامعه این قشنگ است، خیلی قشنگ است انسان بایستد جلوی معصوم بگوید من میخواهم از همه شما که به من توجه ویژه بکنید، من میخواهم خاص شما باشم.@من نمیخواهم شما با من رحمت رحمانیه داشته باشید، میخواهم رحمت رحیمیه داشته باشید، یعنی در انجمن شما پذیرش بشوم، به عنوان عضو شما در بیایم، آنهایی که عضو در آمدند، «السلمان منّا اهل البیت، ابوذر منّا اهل البیت، مقداد منّا اهل البیت» از ما اهل بیت هستند.@کلمه از ما اهل بیت هستند شما را یاد چه چیزی میاندازد؟ یاد یک آرزو میاندازد، «أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللهِ» همان مقامی که شما دارید، یعنی حضرت میپذیرد، تو دیگر از ما هستی، وقتی حضرت به یک کسی گفت تو دیگر از ما هستی یعنی پیش ما هستی، یعنی رسیدی.@پس شخص تا عرضه هزینه شدن و هزینه کردن پیدا نکند، گرفتار خودش است، او دارد دین را، معصوم را هزینه خودش میکند، یعنی برای خودش دارد میدود، این اصلاً خوب نیست، شخص باید هزینه بشود و هزینه بکند، این اتفاق که افتاد، آن خیر و برکت میآید، کاه میآید، گندم هم سر جای خودش، گندم تثبیت خصوصیت و ویژگی است.@اینجاست که تو میگویی «اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ» به من توجه ویژه بکنید، به من اهمیت بدهید، به من فکر بکنید، چون انسان به چیزی که برایش مهم و عزیز است فکر میکند، شما به معصوم میگویید به من فکر کن، حواست به من باشد، این کار هر کسی نیست، همه همین دعا را میخوانند، اما شوخی میکنند، چون باید مرحله سیرش را طی کرده باشی.@شما زمانی میگویی من میخواهم ویژه باشم، چون معصوم بخل ندارد که تو ویژه باشی، مثل یک استاد است، استاد اگر یک شاگردی آمد پیش او گفت میخواهم ویژه باشم استاد میگوید بیا تو ویژه بشو، نه استاد اینطوری نمیگوید استاد میگوید نمرهات را ببینم، سیر درسیات را ببینم، برنامهات را ببینم، با خودت چکار کردی، در این مدت چطوری جلو رفتی.@میآید میگوید این برنامه شش ماهه شما را پنج ماهه انجام دادم، این تحولات در من اتفاق افتاده ویژه میشود، فرق نمیکند چه کسی باشد، من یک آقایی بود، 3 ـ 4 روز پیش بود میگفت خانمم سرطان گرفته، من یک جایی را میشناختم که میتوانستند سرطان این را درمان بکنند.@من یک لحظه دیدم که دارم برای این خیلی وقت میگذارم، وسطه جلسهام، جلسه را تعطیل کردم، بلند شدم زنگ زدم با آن پزشک قرار گذاشتم، این باید آنجا بیاید، برایش خانه گرفتم، برگشتم پیگیری کردم، بعد گفتم داروهایت را خودم تهیه میکنم، بعد یک لحظه گفتم این چرا برای من اینقدر عزیز است؟!@این زمانی که خانمش برای مشاوره پیش من آمد میگفت استاد تو را به خدا یک کاری بکنید من دعا کردم این از خانه بیرون رفت برنگردد، مرگش را از خدا خواستم، هروئین، تریاک، حشیش، کراک، مصرف اینطوری، بداخلاقی، کتک، ریختن خانه بهم، همه را عاصی کرده بود.@این وقتی پیش من آمده بود، به او گفتم میخواهی خوب بشوی، گفت خانوادهام از من متنفر شدند، دیوانه و روانی شدم، گفتم راست میگویی میخواهی خوب بشوی؟ گفت بله، گفتم پس من هر چه بگویم گوش میکنی خوب بشوی، گفت بله، قول!@گفتم من یک برنامه به تو میدهم شروع کن، یک برنامه سبک به او دادم یواش یواش، ادامه داد، دیگر او را ندیدم، تا اربعین، در راهپیمایی دیدم این آمد در چادرمان گفت سلام، گفتم چیه؟ گفت من آمدم راجع به خودم صحبت کنم، بفرمایید، گفت من الان از دست خودم خیلی شاکی هستم.@گفتم چیه؟ گفت من الان هروئین را ترک کردم، مواد مخدر را ترک کردم، خانمش میگفت شده یک فرشته، شده یک کسی که از خانه بیرون میرود دلمان برایش تنگ میشود، میآید خانه همه شاد هستیم، سن بالا، در سن 40 سال به بالا، بعد گفتم حالا مشکلت چیست؟@گفت مشکلم این هست که شما با این برنامههایی که دادید غضبم الان شده هفتهای یکبار، هفتهای یکبار من عصبانی میشوم، گفتم قربانت بروم تو هفتهای چهار بار عصبانی بشو، آدمهای عادی که ادعا میکنند آدمهای سالمی هستند روزی چند بار عصبانی میشوند، تو همان هفتهای یکبار خیلی خوب آمدی، خیلی از خودت توقع نداشته باش.@یعنی با ناراحتی آمده بود در راهپیمایی تمام غصهاش این بوده که بیاید خودش را برساند به آن موکب ما که نزدیک کربلا است، که بیاید این را مطرح کند من هفتهای یکبار هنوز این را دارم، این ویژه نمیشود؟ خاص نمیشود؟ خاص میشود، پنج کلاس هم بیشتر سواد ندارد، ولی عقلانیتش خیلی خوب است، خوب توانسته بالا بیاید.@شما تا میگویی «اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ» معصوم که بخل ندارد، میگوید باشد، ولی یک سؤال حتماً امام حسین از شما میکند، راست میگویی یا نه، یعنی اینکه داری میگویی «أَسأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ » میخواهم به مقام تو برسم، میخواهی برسی، میخواهی بیایی مثل من بشوی.@اگر یک کسی به استاد دانشگاه بگوید میخواهم مثل تو بشوم، استاد دانشگاه به او چه میگوید؟ میگوید از فردا جای من بنشین؟! باید سیر خودش را طی بکند، اینطوری مثل من میشوی، «اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ» یعنی به من خیلی خاص و ویژه فکر بکنید، چطور میروی بچهات را به یک استاد خصوصی میسپاری، میگویی این را به تو سپردیم تربیتش کن، این باید به یک کمالات اینطوری برسد.@«اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ» یعنی من میخواهم زیر نظر شما تربیت بشوم، مثل شما بشوم، ویژه میخواهم بشوم، خاص میخواهم بشوم، اهل سبقت باشم، نه تنها سرعت دارم، حالا میخواهم سبقت داشته باشم، قرآن چهار تا مرحله آورده بود، عقبگرد ممنوع، توقف ممنوع، حرکت، سرعت، سبقت، (سابقوا) سبقت بگیرید.@اگر میخواهی سبقت بگیری باید در فدا شدن سبقت بگیرید، در فانی شدن سبقت بگیرید، تا عرضه فانی شدن، فدا کردن نداشته باشی، خاص شدن و ویژه شدن فقط هوس است، یک ادعا است، باید برسی به اینکه جلوتر از بقیه، بیشتر از بقیه، راستتر از بقیه بگویی «بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفسی وَ مالِی وَ أَهْلِی» بتوانی این را بگویی، و این کار را هم واقعاً بکنی.@«وَ صَيِّرُونِي مِنْ حِزْبِكُمْ» من را عضو حزب خودتان بکنید، صیرورت، مثل حرکت جنین در رحم مادر، یعنی صورت به صورت شدن، اول یک نطفه است، بعد صورتش عوض میشود، صیرورت یعنی صورتگیری، «هُوَ الَّذي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ» شما را تصویرگری میکند.@این اولش آدم باورش نمیشود یک چیز دیدنی نیست، بعد میشود یک بچه با آن قابلیتهایی که میتواند خلیفة الله باشد، چه کسی این کار را میکند، صیرونی یعنی صیرورتی پیدا بکند که من از نظر ساختار شخصیتی عضو حزب شما بشوم، پذیرش بشوم، بشوم (منکم اهل البیت) یعنی ویژه بشوم، شما من را به عنوان عضو خودتان بپذیرید.@یک کسی میگوید من میخواهم سرباز امام زمان بشوم، خیلی خوب است «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ جُنْدِكَ»، یک کسی میگوید میخواهم بالاتر باشم، میخواهم سرلشکر باشم «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ حِزْبِكَ» حزب فرق دارد، میخواهم خاصتر بشوم «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَوْلِيَائِكَ».@راهش برای همه باز است، یعنی فکر نکنیم داستان کربلا یک صحنه ویژهای بوده، فقط ویژه اصحاب کربلا بوده و دیگر تکرار نمیشود، نه کربلا یک امر مستمر است، تا قیامت ادامه دارد، «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» همیشه یک زمینی هست برای فدا کردن این پنج تا، یک حسینی هم هست که از شما دریافت میکند که الان برای ما وجود مقدس امام زمان (علیه السّلام) هست، این همیشه هست.@یک کسی بگوید من نمیدانم برای امام زمان الان باید چکار بکنم! یعنی چی، ما خیلی کارها میتوانیم برای امام زمان بکنیم، از هر پنج بخش میتوانیم فدایی بکنیم، سرمایهگذاری بکنیم، پای امام زمان عشق بریزیم، خیلی راحت میتوانیم این کار را بکنیم، گیجی و گنگی ندارد، اگر ما راست بگوییم.@صدق «أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ، ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ» این باید اول ثابت بشود، یعنی طرف راست میگوید یا نه برای خودش دارد کار میکند، «وَ صَيِّرُونِي مِنْ حِزْبِكُمْ» من میخواهم عضو حزب شما باشم، جواب این بود که تو وقتی میخواهی ویژه استاد بشوی، استاد باید برای تو دستوراتش ویژه باشد، تو اولویت عملیت باشد، برای تمرینات و کارهایش وقت بگذاری.@قانونش را بگویم، میگوید هر کس میخواهد بداند منزلتش پیش خدا چقدر است، ببیند منزلت خدا پیش او چقدر است، هر کس میخواهد بداند احترام و عزتش پیش خدا چقدر است، ببیند احترام و عزت خدا پیش خودش چقدر است، هر کس میخواهد بداند پیش امام زمان، پیش اهل بیت چه جایگاهی دارد، باید فکر بکند که اهل بیت پیش او چه جایگاهی دارند.@این کلمه چه ویژگی دارد، چه جایگاهی دارد از کجا در میآید؟ سنجشش با چیست؟ با میزان فدا شدن، این میزان فدا کردن و فدا شدن هست که جایگاه را میرساند، که تو آن آسمان، غیب، اهل بیت، امام زمان پیش تو چه جایگاهی دارند، این اصل است.@الان من میخواهم بدانم، خیلی کار سختی است، باید حتماً یک ولی خدا بیاید، در خواب ببینم، نه اصلاً نیازی نداری، خیلی شفاف، منزلت امام زمان پیش تو چقدر است، بسته به این است که تو چقدر هزینه میکنی و چقدر برای امام زمان هزینه میشوی، چقدر برایش وقت میگذاری، چقدر آبرو برایش میگذاری، چقدر عزت برایش میگذاری، این مهم است، این آن مقام و منزت را کاملاً جا میاندازد.@چقدر برایش دعا میکنی، عبادتهای تو چقدر برای امام زمان است، چقدر از عبادتت را اختصاص میدهی، ارتباط غیبیت را به اینکه خدایا، وقتی یک کسی میرود امام رضا میگوید من زن میخواهم، شوهر میخواهم، بخشی از زیارتش اختصاص پیدا کرده به امام رضا که اصلا، هرگز.@سه روز رفته آنجا چسبیده، این درگیر یک بخش گیاهی است به نام شفا، بدن است، پس تمام گریه و زیارت این اختصاص به یک موضوعی داشته به نام شفا، یا ازدواج میخواسته با یک کسی بکند، تمام موضوعش این است، امام رضا میگوید تو سه روز پیش ما آمدی، یک هفته پیش ما آمدی، مده روز پیش ما آمدی، مدام میگویی مریم.@یکبار خدا بگوید این بنده من هر وقت پیش من میآید نماز شب میخواند، کربلا میرود، مکه میرود، هر جا میرود، دستش را بالا میبرد، بخش زیادی از قلبش میگوید خدایا امامم را برگردان، دلم برای امام زمانم تنگ شده.@معلوم است که این آدم خاص است، این آدم آدمی هست که 30 سال است وقتی دستش را برده بالا به قنوت غیر از دعای فرج هیچی نخوانده، از من هیچ درخواستی تا به حال نکرده، این سر نماز بوده هر وقت دستش را بالا برده «اللَّهُمَ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ» همین را از من خواسته، چیز دیگری نخواسته پس این در رابطه عشقی و عبادیش هم امام زمان سهیم است.@دیدید وقتی که فرزندش گم میشود، یا از همسرش دور میشود، یکسره میرود امام رضا میچسبد که او را برگرداند، پس زیارت این را فرزندش، معشوقش از او دور است پر کرده، فرزندم برگرده، رفتم اینقدر نذر کردم، نذرش برای او است، نذر کردم.@قبلاً خانمها که طلاق میگرفتند، میخواستند بروند دفترچه را امضا کنند کلی گریه میکردند، ناراحت بودند، بعد یک مدت افسردگی داشتند، بعد باید دکتر بروند، الان خانمها اکثراً وقتی امضا میکنند با شوق و شادی امضا میکنند، بعد هم تازه مثل کیک عروسیشان کیک طلاق میدهند، مهمانان را دعوت میکنند، میگویند الحمدلله من طلاق گرفتم.@دیروز یک مورد ما داشتیم این صد نفر پیامک و تبریک و خوشحالی، بعد همه 40 روز من روزه نذر کردم، چقدر نماز خواندم، چقدر صلوات نذر کردم تا شر این آقا از سر ما کم بشود، نذرهایت بیشتر برای چیست، به نذرهایت نگاه کن، هزینههایت، نذرهایت، عهدهایت، برای چه کسی اختصاص دادی، برای چه موضوعی تا به حال اختصاص پیدا کردی.@کاملاً در میآید که امام زمان برای تو ویژه هست یا ویژه نیست، در صلواتهایت، در نماز شبهایت، در قنوتهایت، در قرائت قرآنی که کردی، در صدقاتی که دادی، در وقتی که گذاشتی، در آبرویی که گذاشتی، در کار علمی که کردی، در نوشتن، در شعر، در کار هنریت، در کار سیاسیت.@گاهی وقتها اینقدر مهم است، که به قول امام میگوید اگر مسئولان جمهور اسلامی به فکر حکومت جهانی امام زمان نباشند خائن و خطرساز هستند، حتی اگر به مردم خدمت بکنند، به بحث سیاسی که میرسیم برای امام زمان هزینه نکردن، هزینه نشدن، بیفکر بودن نسبت به امام زمان خیانت است، خطرسازی است، قطعاً در جنبههای دیگر هم همین هست.@وقتی کسی به فکر امام زمان نیست خائن است، مگر میشود آدم پدرش در زندان باشد، مریض باشد، برود حرم امام رضا برای پدرش دعا نکند، این خیانت نیست؟! پدر زمینیاش، دوستش الان در گرفتاری هست، بروی حرم امام رضا برای دوستت دعا نکنی، معلوم است تو یک آدم خائن و بیعاطفهای هستی.@بعد چطور میشود یک کسی در فعالیتهای اقتصادی، بدنی، اجتماعی، سیاسی، علمی و معنویش امام زمان نقش نداشته باشد، پس معلوم است حضرت برای این شخص ویژه نیست، اصلاً برای این آدم خاص نیست، این آدم اهل این کارها نیست.@«اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ» معصوم میگوید چشم، تا شما بگویی به من ویژه فکر کن، حضرت میگوید باشد من از این به بعد ویژه فکر میکنم، به شرط اینکه تو هم به من ویژه فکر کنی، امام زمان سؤالش این است تو به من ویژه فکر کن من هم به تو ویژه فکر میکنم.@قانون جذب اسلامی این هست غیب به میزانی با تو محرم میشود که تو با غیب محرم بشوی، و غیب به میزانی حجابش را برمیدارد با تو انس میگیرد که تو حجابت را برداری و انس بگیری، همه چیز از خودت شروع میشود، خدا رحمت کند میرزا را در سینه طرف میرفت میگفت همه چیز در خودت است.@هر اتفاقی قرار است بیفتد اینجا باید اتفاق بیفتد، تو با تغییر قلبت تمام کائنات را تغییر میدهی، تو با تغییر نیتت، با تغییر عشقت، با مهندسی معشوقهایت تمام کائنات نسبت به تو عوض میشوند، اول کانال تو باید تغییر بکند تا آن چیزی که میخواهی ببینی، الان طرف میخواهد اخبار ببیند زده روی کانال ورزش میتواند ببیند؟! باید بپیچونی باید بروی روی کانال اخبار، تا اخبار بشنوی.@این کانالها باید عوض بشود، «اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ، وَ صَيِّرُونِي فِي حِزْبِكُمْ وَ أَدْخِلُونِي فِي بِشَفَاعَتِكُمْ» شفاعت یعنی معصوم بیاید کنار تو بایستد تو را تا مقام خودش بکشاند، یعنی من را ببرید حوزه شفاعتی خودتان، شفاعت شفع است، جفت شدن است، یک مقام بالاتر.@شما سر کلاسهایتان به عنوان یک استاد نمیروید حرف بزنید، از نگاه فهم یک شاگرد حرف میزنید به اندازه فهم او خودت را پایین میکشی، از کنار فهم او با او جفت میشوی، شفاعتش میکنی، یواش یواش تا مقام خودت میآوری.@پس اگر قرار باشد این باشد، تو باید خودت را به حوزه شفاعتی معصوم برسانی، تو باید سر کلاس بنشینی تا او برای تو اینطوری بگوید بکشانند، نمیشود در خانهات بنشینی، پای تلویزیون بنشینی، بعد بگویی من را شفاعت بکن، شفاعت باید وارد حوزه شفاعتی بشوی، تا شفاعتت بکنند، باید این را واقعاً بخواهی.@«وَاذْكُرُونِي عِنْدَ رَبِّكُمْ» پیش خدا من را یاد کنید، یک زمانی معصومین پیش خدا اسم شما را ببرند، چه شود، یعنی وقتی که امام زمان در نماز شب، در ذکر دستش را بالا برده دارد با خدا حرف میزند، راجع تو حرف میزند.@خلیفة الله، این چطوری ممکن است، این تصویر چطوری خلق میشود، این صحنه جذاب چطوری خلق میشود، که یک دفعه امام زمان دارد اشک میریزد، گریه میکند با خدا ولی راجع به تو دارد گریه میکند، و اشک میریزد، راجع به تو دارد حرف میزند، این صحنه چطوری آفریده میشود.@آن لحظهای که تو در حرم امام رضا داری در نماز شبهایت برای امام زمان گریه میکنی، جابهجا شد، داری میسوزی، داری میگویی «نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا» گریه میکنی اینها را میگویی، آن صحنه قشنگ خلق میشود، امام زمان برایت اشک میریزد، برایت گریه میکند، برای همه چیز تو اشک میریزد و گریه میکند.@حالا قاعدهاش را میرسیم در شرح جامعه کبیره میگوید «أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ» امام زمان در جان تو است، جان تو هر چی برای امام زمان میگوید، مادر یک وقتهایی فرزندش به او میگوید مامانجان، مادر میگوید جانم، قربانت بروم.@
از نظر عملیاتی شما این اتفاق زمانی برای شما میافتد، یعنی این مقام انسانی خاص زمانی میافتد که شما به دو جمله در زیارت عاشورا بتوانید عمل بکنید، یعنی در عملتان ظهور بکند، 1 ـ «أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ» یعنی تو واقعاً از فقدان امام زمان به خشم بیایی، بفهمی وقتی بالای سرت نیست داری چه چیزی را از دست میدهی، کدام مقام را از دست میدهی، به فکر انتقام اول بیفتی، اسمش ثارک است، «أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ» آن هم سازوکارش «مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ» است.@2 ـ به انتقام دوم هم فکر بکنی، اینکه تو از نبودن امام زمان بالای سرت چقدر داری آسیب میبینی، هزاران اسم از خدا داری ولی آک در برزخ میروی این خسارت نیست؟! الان ما خیلی دلمان میسوزد مثلاً مناطق محروم هستند مدرسه ندارند، این کمال عقلی کم است، یک مدرسه بزنیم، پول بدهیم یک کسی مشکل جهیزیهاش حل بشود، چقدر از هزینهها و پولهای خیرین صرف محرومیتزدایی انسانی میشود، خیلی کم است.@چون خیرین ما خودشان در این مقام نوعاً قرار ندارند، در مقام پایینتر هستند، برای همین در همان مقامهای خودشان، ثواب هم دارد، اجرش هم میبرند، انشاءالله خداوند بهشت را هم به آنها میدهد، ولی اینکه انسان بیاید هزینه بشود و هزینه بکند برای حیات انسانی انسانها (ثارالله).@(ثار الله) یعنی آن خون مخصوصی که ویژه انسان است، ثارهای عقلی نیست، ثارهای حیوانی نیست، ثارالله است، ثارالله یعنی تو عامل حیات بخش انسانیت هستی، ثارالله رفته انتقامش هم گرفته نشده، «وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ» الان هم تنها و آواره و طرد شده و غریب است، و هر روز دارد میگوید (هل من ناصر ینصرنی).@پس اگر کسی میخواهد جدی بشود وقتش را جای دیگر نباید تلف بکند، مدام بروم قرآن بخوانم، قرآن حفظ بکنم، چند دفعه مکه بروم، کربلا بروم، سر خودت را کلاه نگذار، تو شخصیتاً تا منتقم نشوی اصلاً جدی نیستی، «أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ».@انتقام دوم «أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِي» انتقام خودم، من از متخصص معصوم محروم شدم، من از ولی الله محروم شدم، من از استاد و مربی به این عظمت محروم شدم، برای همین همه ما کوچک داریم زندگی میکنیم و کوچک هم میمیریم.@گفتم امام زمان بیاید هر کدام از ما گاهی وقتها از انبیاء هم بزرگتر میشویم، چطور پیغمبر فرمود: «علماء أمّتي أفضل من أنبياء بني إسرائيل» بعضی از علماء امت من از انبیاء بنیاسرائیل بالاتر هستند.@امام زمان بیاید زیرمجموعه تربیتی امام زمان واقعاً بزرگ میشود، ما هر کدام این قابلیت را داریم، این لیاقت را داریم، این خواست را هم داریم، خداوکیلی اگر امام زمان فردا بیاید ما خودمان را به او نمیسپاریم، تسلیم او نمیشویم؟ چرا الان دست ما کوتاه است، لذا باید انتقام بگیریم، ولی هر دو سازوکارش این هست که باید مهدوی باشیم.@یعنی در برطرف کردن موانع ظهور حضرت دخالت بکنی، برویم آنجا مشکل را حل بکنیم، با سینه زدن و دسته راه انداختن و سیاهپوشی فقط مشکل حل نمیشود، تا شما از این چادر در نیایی در چادر امام زمان نروی امکانپذیر نیست.@برای همین هم امسال ما یک برنامهای که داریم در مورد کار مؤسسهمان در اربعین، این است که ما امسال در اربعین میخواهیم سعی بکنیم شعار لبیک یا حسین را تبدیل کنیم به لبیک یا مهدی، میخواهیم یک کار فرهنگی قدرتمند انجام بدهیم بین این چند میلیون آدم که اینهایی که درگیر حسین سال 61 هستند درگیر حسین آواره و تنها و غریب و مظلوم الان باشند که در خود همین اربعینیها هم غریب است.@با شرافتترین آدمها همینهایی هستند که راهپیمایی اربعین میروند، یعنی یکی از آنها من فکر نمیکنم اسلام، امام زمان جان بخواهد یکی از آنها نیستند که دریغ کنند، ولی باید آگاه بشوند، باید بدانند که عشق حسین بدون عشق مهدی برای اینها سازنده نیست، یعنی آن عشق حسین سر جای خودش که همه چیز است، ولی باید تبدیل بشود به عشق حسین زمان، این را ما میخواهیم انجام بدهیم.@در این جهت به کمک شما خیلی احتیاج داریم، از کمک مالی برای تولید محصولات فرهنگی تا وقتگذاری شما، تا تبلیغ شما، تا کمک فکری شما، و دعای شما به همه احتیاج داریم، چون بیشترین فرصتی که الان میشود به امام زمان خدمت کرد، این بازه زمانی اربعین است.@این از دست برود، بعد حرکت کُند میشود، ولی الان اربعین فوقالعاده قدرتمند میشود یک لشکر خوب را برای امام زمان جمع و جور کرد و سازماندهی کرد، در این بخش به کمک شما احتیاج داریم، این یک نکته که باید انجام بدهیم.@ما برای همین توسعه فرهنگ مهدوی، ما بخش پزشکیمان مهدوی است، یعنی عزیزانی که جذب میشوند برای فعالیتهای پزشکی، برای این فعالیت مقدس است، در واقع ارتقاء کمال پزشکی و کمال عقلانی به کمال انسانی است، که این کمال باید تبدیل به آن کمال بشود و در آن راه مصرف بشود.@