جلسه 024 - جامعه پزشکی مهدوی
شماره جلسه
24
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
4
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 024 - جامعه پزشکی مهدوی

ما بحث مان درباره این فقره از اول دعای ندبه بود که خداوند تبارک و تعالی برای اهل بیت علیهم السلام آن « اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ ما عِنْدَک مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِی لازَوالَ لَهُ وَ لَا اضْمِحْلالَ» اختیار کرده برای اهل بیت علیهم السلام آن نعمت های جاودانه و پایداری که نزد خودش هست.

بحثمان به اصالت آخرت رسید و اینکه اساسا حیات دنیا همه قیمت و ارزش خود را با نظام ملکوتی می گیرد. یعنی ارزش ها، معیارها و ملاک ها در نظام دنیایی با نظام ملکوتی تنظیم می شود. تمم قیمت یک دوران جنینی و یک بارداری بخاطر دنیاست. خود بارداری و دوران جنینی اصلاً اصالت ندارند. بارداری، ازدواج، بچه دار شدن، زجر نه ماهه مادر، یا حبس نه ماهه جنین، اهمیت دارد برای این است که به دنیا بیاید و آن هم جوری به دنیا بیاید، سالم به دنیا بیاید. یعنی بتواند به دنیا بیاید ولی سالم باید بیاید. زندگی دنیا با بهشت معنا دارد، و اساساً اگر شما بهشت را بردارید، جهنم می شود. کمااینکه دنیا هم همین طور است. وقتی بهشت می گوییم یعنی همه ملکوت. در واقع ملکوت جائی هست که بی نهایت کمالات دنیایی، آنجا ضریب خورده. زیبائی ها، کمالاتش، علمش، زندگی اش، سطح زندگی اش، هر چی که شما اینجا دارید آنجا هم هست. اما بی نهایت کامل تر و متفاوت تر است. واقعا پیچیده است آنجا.

خواهش میکنم به این نکته توجه کنید که قدرت ها و کمالات در نظام دنیایی دقیقاً به اندازه ای که در رحم مادر یک دفعه نسبت به دنیا کاهش پیدا می کند، درواقع در مقابل دنیا هیچ است، دنیا هم کمالاتش، قدرتش، در مقابل ابدیت، در مقابل ملکوت، هیچ است. هیچی نیست. این در نظام ارزیابی خیلی مهم است. شما می خواهید ازدواج کنید، می خواهید بچه ترتیب کنید، می خواهید بچه دار شوید، می خواهید رشته انتخاب کنید، می خواهید شغل انتخاب کنید، می خواهد همسایه انتخاب کنید، می خواهد محل زندگی انتخاب کنید، می خواهید دوست انتخاب کنید، می خواهید مهمانی بروید، می خواهید مسافرت بروید، هر چیزی که می خواهید به آن توجه کنید، می خواهید کار اقتصادی کنید، کار اجتماعی کنید، کار سیاسی کنید، کار فرهنگی بکنید، اگر با تولد سالم شما به ملکوت سازگاری نداشته باشد جهنم می شود. فرقی نمی کند هر چی باشد. حتی عبادت هم می خواهید بکنید، عبادت تان اگر با بهشت تناسب نداشته باشد، جهنم می شود. ما چقدر عبادت کننده داریم که با عبادت هایشان به جهنم می روند، با قرآن با قرائت قرآن با حفظ قرآن، کلا با صور مقدس. بنابراین اصلاً صورت ملاک نیست. آنچه ملاک است این است که آنچه تو انجام می دهی، از جمیع انتخابات، ارتباطات، رفتارها و چینش های فکری ات باید دقیقا با شرایط زیستی آخرت و ابدیت سازگاری داشته باشد. یعنی به بهشت بخورد. لذا بهشت اصالت دارد. تولد است. تولد ماست. همه هم همان طور که جنین ها متولد می شوند به دنیا همه هم به یکجا متولد می شوند در آخرت. این جور نیست که آنجا یک فضای داریم به اسم جهنم و یک فضای داریم به اسم بهشت. نه. یک فضاست یک حقیقت است که تطبیق با آن بهشت می شود عدم تطبیق با آن می شود چی؟ جهنم. ظاهر و باطن است. مثل دنیاست که ظاهر و باطن دارد. آنی که زجر می کشد در همین فضا زجر می کشد و آنی که سالم می آید در همین فضا لذت می برد. یکجاست. یک فضاست. یک چیز است. ولی باطن و ظاهر دارد به تعبیر قرآن. «باطنه فیه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب» یک چیز است. باطنش رحمت است و ظاهرش عذاب. مثل دنیاست. دنیا شما مریض شوید مریضی و درد یک امر عارضی و ظاهری است. اگر کسی سالم باشد و با باطن طبیعت ارتباط داشته باشد، دارد لذتش را می برد، از دنیا لذت می برد. مرض، درد، مریضی، زجر، مال عدم تناسب با شرایط زیستی و ریاضی دنیاست. جهنم هم همین است. جهنم معلول عدم آمادگی شما برای ورود به بهشت است. یعنی در رحم دنیا آن کاری که برای ورود به بهشت انجام می دادید، تناسبی که باید برای ورود به بهشت انجام می دادید اینجا نکردید. در نفس خودت این تناسب وجود ندارد. تعادل و تناسب با بهشت نیست. وقتی لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِيمًا/ إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا. یعنی اهل بهشت اهل سلامتی هستند. برای همین آدمی که حسود است نمی تواند وارد بهشت شود یا آدمی که بداخلاق و تندخو و عصبی و پرخاشگر و زودرنج است این اصلا نمی تواند وارد بهشت شود. چون با فضای آنجا تناسب ندارد. آنجا فضایش علامت می خواهد باید سالم باشی. مثل جنینی که باید دنیا بیاید سالم باشد. یک آدمی که بدبین و حریص است، نمی تواند ورود به بهشت بکند. یک کسی که اراده علو دارد، زندگی اش مسابقه است با دنیا، روی دست دیگران بلند شدن، پز دادن، برتری جوئی نسبت به دیگران هست، با هر چیزی فرقی نمی کند حتی با عبادتش، با تعداد مکه رفتن و مدینه رفتنش، با جبهه رفتنش، با لباس روحانیت، با سوادش، با هر چی فرق نمی کند. شما با هر چیزی به کسی پز بدهید، امکان ندارد تعادلت بهم خورده. آدمی که روح پز دادن، روح مقابله ، روح مقایسه روح برتری جوئی، روح مسابقه، روح چشم هم چشمی دارد این اصلا نمی تواند به بهشت راه پیدا کند. چون تعادلش به هم خورده. بخواهد از کسی برتر باشد، از کسی بالاتر باشد، یک سری توی سرها بزرگتر داشته باشد کسی که این جوری است. الان نگاه کنید چقدر مردم اساس زندگی شان براساس این هست؛ یعنی طرف دارد زجر می کشد از رشته اش از دانشگاهش از محیطش، تعادل روحی اش به هم خورده، می گوید من باید این مدرک را بگیرم روی دست بقیه بتوانم بلند شوم. هزار آفت در سبک زندگی اش دارد له اش می کند، ولی می گوید من اگر این را ول کنم، مردم چی می گویند. مردم چی می گویند. بدبخبتی نکبت و فشار دنیایی را تحمل می کند، فشار قبر را هم تحمل می کند. چون گفتیم هر کس در دنیا شاد نیست در آخرت هم شاد نیست.

یک کسی که به قیمت مسابقه و چشم و هم چشمی و مقایسه روح خودش را آزار می دهد، قاعده را گفتیم نفس ما چی هست؟ قبرماست. شما در اینجا هر چقدر این نفس را فشار بدهید، مثل یک جنین در رحم مادر می ماند هر چقدر فشار به آن بیاورد، اگر به دنیا بیاید، دیگر نمی تواند از دنیا لذت ببرد. چون داغونش کردی. اذیت کردی. پس باید باز برگردیم به آن فرمول نبوی صلی الله علیه و آله که چی «من بکی علی الدنیا دخل النار» آدمی که در دنیا غصه خور است جهنمی است. آدمی که در دنیا برای دنیا گریه بکند، دنیا چی بود؟ این چهار مرحله بود. کمالات (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) این مسئله متاسفانه جا نیفتاده. ما در زندگی مان یک چیز عارضی می بینیم؛ مسئله ابدیت، مسئله تولد به ابدیت و بهشت را. در حالیکه اصلی ترین مسئله همین است. بهشت حداقل اصالتش این هست. حداقل اصالت را دارد. نباید کسی به بهشت برود. کمتر از بهشت جهنم می شود. شما راضی هستی یک جنین سالم به دنیا نیاید! بگو نه فقط به دنیا آمدن مهم است. واقعا به دنیا آمدن مهم است؟ بچه بیاد زجر بکشد؟ بچه بیاید کور باشد؟ بچه بیاید فلج باشد؟ بچه بیاید کر و لال باشد، این همه اش زجر است.

همه تلاش های آدم ها این هست که یک بارداری صورت بگیرد اما این بارداری چی بشود؟ به چی منجر بشود؟ به یک تولد سالم منجر بشود. همه تلاش ها این هست. لذا کسی که در رحم دنیا زندگی می کند، همه دوندگی هایش و تلاش هایش باید مراقبت باشد. بعضی از خانم دکترها می نویسند نه ماه استراحت مطلق یا مراقبت مطلق. چون اگر یک ذره بی احتیاطی بکند، بخواهد مثل بقیه باشد بچه اش سالم به دنیا نمی آید. باید مثل بقیه نباشد. اتفاقا باید یک جور دیگری باشد.

لذا وقتی یک خانمی باردار می شود خیلی از چیزهایی که براش قبل از بارداری جائز بود دیگر جائز نیست و خیلی از چیزهایی که قبل از بارداری می توانست برایش جایز نبود الان برایش واجب می شود. یعنی سبک پیدا می کند. مرام پیدا می کند. بایدرعایت بکند. این جور نیست که مثل اهل دنیا رعایت کند، سبک اهل دنیا را هم داشته باشد، بعد هم وارد بهشت شود. اصلا این جور نیست. همه قرطی بازی ها، مشنگ بازی ها، همه عیش و نوش ها، هر کاری که بقیه می کنند، این هم بکند، آزاد باشد ، بعد هم وارد بهشت شود. اصلا چنین چیزی نیست. بهشت اصلا شوخی بردار نیست. ما داریم یک چیزی همین جوری می گوییم. ولی سبک و مرام دارد. دقیقا تمام قواعد ریاضی که در دنیا نسبت به جنین وجود دارد، باید این شرایط تهیه کرد یعنی پلکش، مژه اش، یک بند انگشتش را باید تهیه کند، یک ناخنش باید تهیه کند بهشت همه این شرایط را دارد. یعنی همه محاسباتی که دنیا روی جنین انجام می دهد، ملکوت روی ما انجام می دهد در ورود به برزخ. حساب و کتاب یعنی این. یعنی ملکه ای که می آیند حساب و کتاب می کنند، قاعده دارد سوال می کنند، سوال سوال کتبی و شفاهی نیست. سوال چی هست؟ تکوینی است. سوال، سوال وجودی است. از ساختار تو سوال می کنند. یعنی تحلیل و بررسی می شود. بنابراین شما باید به این اصالت بدهید در این حرکت، امام صادق چقدر دقیق می فرمایند: «بَعْدَ أنْ شَرَطْتَ‏ عَلَیهِمُ‏ الزُّهْدَ فِی دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْیا الدَّنِیةِ»، یعنی اول زهد را شرط می کند بعد آن مقام های بزرگ را «جَزِیلَ مَا عِنْدَکَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِی لاَ زَوَالَ لَهُ وَ لاَ اضْمِحْلاَلَ» برای اولیائش قرار می دهد. یعنی هر کس می خواهد به آنجاها برسد دیگر جاودانه باشد، بیفتد در نعمت های بیکرانی که « لاَ زَوَالَ لَهُ وَ لاَ اضْمِحْلاَلَ» زوال و نابودی و اضمحلال ندارد، باید این طرف در دنیا یک چیزهایی را رعایت بکند.

زهد را معنا کردیم مفصل. گفتیم یعنی چی؟ یعنی هیچ کس از این چهارتا نتواند بالا و پائینت بکند. داشته باشید و اهمیت به آنها بدهید، اما له ات نکند، تحقیرت نکند، نه داشتنش تو را به غررو و پز دادن بیاورد و نه نداشتنش تو را چکار کند؟ به گریه بیندازد. «لا یجزع من ذلها» حدیث نبوی را یادتان هست. توضیح دادیم. «لایانس فی عزها» با آن انس نمی گیری و از دست دادنش گریه ات نمی اندازد. تحقیرت نمی کند. حالا شوهر ندارم، شوهر نکردم، شوهر مرد، شوهرم بد است. زنم بد است، زنم مرد. بچه ام مرد، ماشینم این جوری شد، خانه ام آن جوری شد، فلان کس به من فحش داد، فلان کس به من این جوری کرد. نریزی بهم. اگر بتونی این تعادل را حفظ بکنی، سلامت جنین در رحم باید حفظ بکنی و آن این است که از ضربه چی؟ از ضربه محافظتش کنی. این جنینی که در قرار مکین قرار می گیرد، در رحم مادر، به مادر می گویند که باید مواظب باشی تا ضربه نخورد، چیزی آسیب نرسد یعنی همین. ما دائما در دنیا باید مواظب باشیم تا آسیب نبینیم. روح آسیب نبیند. یعنی آن نفسی که قرار است متولد بشود به برزخ آسیب نبیند. دیدنی هایش باید کنترل بشود، شنیدنی هایش باید کنترل بشود، حرف زدن هایش باید کنترل بشود، خوردنی هایش باید کنترل بشود، همه چیزش باید کنترل بشود تا آسیب نبیند. این یک زندگی ساختاردار دارد. یک زندگی کاملا ریاضی است. اما اگر هر جوری دلش خواست برود هر کاری دلش خواست بکند، هر جوری دلش خواست ازدواج بکند، هر جوری دلش خواست تربیت بچه بکند، هر جوری دلش خواست بیاید و برود، همه جور آزاد باشد بعد هم بخواهد بچه این جوری سالم بماند؟ اصلا سالم نمی ماند. پس اصالت با بهشت است. این یادمان نرود. حداقلش این است.

غفلت از بهشت ؟ را عرض کردم. یکی دو تا نکته دیگر بگویم، برویم سراغ شوق به بهشت. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید که «المغبون من باع جنّة عليّة بمعصية دنيّة» مغبون یعنی کسی که باخته. چه کسی می بازد؟ آن کسی که بهشت عالی را به یک گناه پست بفروشد. این جوری می شود.

یک بنده خدایی چند وقت پیش به من می گفت که خواب دیدم رفتم آخرت، من را بهشت بردند. بعد وقتی وارد بهشت شدم، دیدم تمام درختانش سوختند. واقعا بهشت است. جهنم نبردنش که عذاب بکشد. ولی این عذابش خیلی زیاد است. می گفت تمام درختان بهشت من سوخته بودند. زمین سوخته به من تحویل دادند. چون قبلا توضیح دادم زمین بهشت مال خودمان و نفس ماست. باید در آن بکاریم. رفتم وارد بهشتم شدم. نه جهنمی، نه عذابی، نه چنین چیزی ولی گفتند این بهشت شماست. برید. بعد وارد شدم دیدم همه درختان و خانه ها و... همه سوخته است.

مغبون یعنی این. یعنی یک شخصی که وارد آنجا می شود ولی باخته است. با گناه، با بداخلاقی، با بی ادبی، با سوء ظن با یک حرف بی جا، با فضولی، با یک تجاوز در حریم مردم، با حسادت با نیش با تحقیر دیگران با پز دادن یک کسی را له بکند و بسوزاند. می بینی بنده خدا بهشتی است، اما نابود کرده. « من باع جنّة عليّة» ما نمی دانیم چقدر علیه است. انقدر هست که حضرت می فرماید وقتی مومنی که خدا تربیتش کرده انقدر وسعت روح دارد، می گوید وقتی مومن می بیند، به مرگ می افتد از شدت شوق و اگر فرشته ها به داد قلبش نرسند، مومن در آنجا می میرد در بهشت، همان دم در بهشت نه توش که حالا هیچی. همین چشمش که به بهشت می خورد، می گوید از شدت شوق اصلا نمی تواند تحمل کند. می گوید فرشته ها به داد قلب او می رسند که این نمی میرد. به او قوت می دهند. فرشته یعنی ملک. ملک یعنی چی؟ یعنی نیرو. در فارسی به آن چی می گوییم؟ نیرو. در اسماء الله اینها را توضیح دادیم. هر نیروی ملک است. فرشته است. یعنی ملکیت و قدرت دارد.

می گوید باخته کسی است که آن بهشت بالا و برتر را و بهشت بریرن را به چی بفروشد؟ به یک گناه. به معصیت. ما الان متاسفانه مردم مان گناه های را انجام می دهند که خودشان از آن لذتی نمی برند. فقط برای پز، خودنمایی، مثلا می گویند کم نیاوریم، اینها چی فکر می کنند، بقیه چی فکر می کنند، بزار جلوی چشم بقیه مقبول باشم، جلوی چشم بقیه پسندیده باشم، همین. برای حفظ ظاهر. یعنی لذتی از آن نمی برند. یک کسی که حالا گردنبند طلا گردنش می اندازد، مردی که برایش حرام است، چه لذتی از آن می برد، یا خیلی چیزهای دیگر. برای چیزهای جهنم می روند که ازش هیچ لذتی نمی برند که در همین هم درد و کوفت هم در این دنیا دارند. برای همین حضرت می فرماید: «جنّة عليّة بمعصية دنيّة» یک گناه پست. یک گناه کوچولو، یک گناه ... این آدم ابدیت خودش را به آن بفروشد. این می شود باخته. حالا این باخته اش را دقت کنید. در روایت بعد می فرماید: « إنَّ مَن باعَ نَفسَهُ بغيرِ الجَنّةِ فقد عَظُمَتْ علَيهِ المِحْنةُ» اگر یک کسی خودش را به غیر از بهشت بفروشد یعنی تولد سالم نباشد. نفس می دهی، وقت می دهی، عمر می دهی، کار می کنی باید چی دربیاید؟ بهشت. یعنی تو باید با شوهرداری ات با زن داری ات، با تربیت بچه ات، با کار اجتماعی اقتصادی سیاسی، با کار علمی ات بهشت درست بکنی. نه جهنم. ولی الان معمولا مردم با این کارها چی درست می کنند؟ جهنم. چرا بیشتر طلاق های ما در تحصیلکرده هاست؟ 70درصد طلاق های ما در دانشگاهی ها و تحصیلکرده هاست؟ برای اینکه این شخص با تحصیلات چی تهیه کرده؟ جهنم تهیه کرده. این دکتر و مهندس شدن، این درس خواندن برایش جهنم شده. این شغل، هر چیز. کار هنری، کار اجتماعی، کار اقتصادی برایش یک جهنم شده است. کار اقتصادی دارد می کند، کار تجارت می کند، به قول امروزی ها بیزینس دارد، ولی با آن جهنم درست می کند. اگر ازدواج نمی کرد، بهشتی بود اما ازدواج کرد بلد نبود کار بکند یعنی مهارت های همسرداری، فرزندداری بلد نیست و برای خودش جهنم درست می کند. درس نمی خواهند خوب بود، ولی درس خواند ظرفیت هم نداشت، حالا یک دفعه طغیان می کند. خیلی عجیب است. آدم برای حفظ جهنمش، بهشتش را از دست می دهد و عاشق جهنم می شود و مظاهر جهنم.

دقت کنید «من باع باعَ نَفسَهُ بغيرِ الجَنّةِ فقد عَظُمَتْ علَيهِ المِحْنةُ» هر کس که خودش را به غیر بهشت بفروشد محنتش، غمش، غصه هایش زیاد می شود. شاید این نکته را گفته باشم. یک بنده خدایی بود از این بچه های که به جهنم می آمد، این بچه رزمنده بود جنگ و جبهه می آمد، ولی خیلی علاقه به گنج داشت، در کار گنج بود، می گشت یک جایی زیرخاکی پیدا کند، گنجی پیدا کند، هی تفحص می کرد زمین ها محیط ها اطراف کجاها گنج است. محله افتاد در طرح شهرداری. شهرداری محله را خریدند اینها خانه شان را عوض کردند و رفتند. شهرداری از خانه این هفت کوزه گنج درآورد. این تا فهمید سکته کرد. جادرجا سکته کرد. گفت اه منی که این ور و آن ور می دویدم، شرق و غرب، آن هم خانه خودم، هفت و هشت کوزه بزرگ. در خانه خودم بوده؟

شما خودت را جای این بنده خدا بگذار. ببین سکته نمیزنی! یک کسی این جوری فکر می کند، همه اش دنبال این جور چیزهاست، این در خانه خودم بوده. یعنی داشتم و از دستم رفته.

بهشت یک چیزی هست که به آدم نشان می دهند. مریضی ها که الان دارند، فلج اند، آدم های سالم را می بینند که دارند می دوند، آن که نابیناست، می فهمد بقیه چشم دارند و زندگی می کنند. به خصوص آنهائی که چشم داشتند و بعد چی شدند؟ بعد نابینا شدند. آدم هایی که سالم بودند بعد فلج شدند. آدم هایی که این لذت دیدند، و بعد از دست دادند. بهشت این جوری است که جهنم ها همه بهشتی ها را می بینند. جایگاه خودشان را در بهشت هم می بینند. ظاهر و باطن است. «باطنه فیه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب» بهشتیان هم جهنمیان را هر وقت بخواهند می بینند. نخواهندهم نه. یعنی یکی از حسرت ها این هست که من اینجا این جوری می توانستم باشم و الان این هستم. بخاطر تنبلی هایم. گفتیم بیشتر عاملی که باعث می شود انسان جهنم برود، چی هست؟ تنبلی و بی حوصلگی. من با تنبلی و بی حوصلگی چی رو از دست دادم و الان دچار چی هستم؟ حالا مگر تمام شدنی هم هست. عظمه علیهم المحنه خیلی حرف سنگینی است. عظمه است. عظمه یعنی عظیم می شود آن محنت و رنج. یک رنج طولانی و یک رنج و یک غصه. همه گنج با خودم بوده و من از دستش دادم. دست غریبه است.

لذا می فرماید اصالت این است: «من باعَ نَفسَهُ بغيرِ الجَنّةِ فقد عَظُمَتْ علَيهِ المِحْنةُ». بازنگاه کنید تعبیر چقدر قشنگ است. « مَن باعَ نَفْسَهُ بغيرِ نَعيمِ الجَنّةِ فقد ظَلَمها» هر کس خودش را به غیر از محنت های بهشت و ناز و نعمت بهشت بفروشد، به خودش ظلم کرده است. یعنی لیاقتش بوده، حقش بهشت بوده. خودش حق خودش را از خودش گرفته و ضایع کرده.

شما به یک نفر بگویید آقا رانندگی می کنید، احتیاط کن. من چند وقت پیش در قم، فکر می کنم پارسال بود، یک جوانی بود تک چرخ می زد با موتور، می گفتم خدایا مراقب باش. بی احتیاطی می کرد. بهش گفتیم که بابا فکر پدرومادرت باش، فکر آینده ات باش، چه کاری هست. چند وقت بعد دیدم حجله اش را زدند در خیابان، حالا او رفت. یک کسی می بینی احتیاط نمی کند، بعد قطع نخاعی می شود، روی زمین می افتد. چی را از دست داده؟ به چه کسی ظلم کرده؟ خودش سلامتی خودش را از بین برده. حالا این کجا و بهشت کجا. اینجا دنیاست بالاخره تمام می شود.

گفتیم خدای مهربان انقدر مهربان هست، اگر یک کسی چنین حماقتی در حق خودش بکند، خدا به واسطه اذیتی که می شود، لااقل گناهش را می بخشد. خودت بی احتیاطی کردی. ولی من حساب می کنم. ولی آخرت این جوری نیست. یک کسی بهشت را بسوزاند و نابود کند، اصلا این جوری نیست.

«مَن باعَ نَفْسَهُ بغيرِ نَعيمِ الجَنّةِ فقد ظَلَمها» فقد هم دارد. یعنی چی؟ قطعا یک کسی خودش را به غیر نعمت های بهشت بفروشد، ظلم کرده به خودش. در حق خودش ظلم کرده. انسان باید دقت کند که چرا در دعای ندبه اولش چنین چیزی را حضرت مبنا قرار داده و حالا براساس آن دعای ندبه را مهندسی می کند و بالا می آورد. اولیاء خدا به چی فکر می کردند، چه جوری زندگی می کردند، این اصل است. ظلم کرده به خودش. نعیم جنه حالا فرصت نیست. شاید رسیدم بعضی از چیزهایش را بگم. عرض کردم باید ببینیم این نعیم جنه چی هست اصلاً. شما همین را بدانید که هر چی در این دنیا لذت، عیش و نوش، نعمت هست، یک ضریب بی نهایت جلویش بگذار و برزخ می شود. این نعیم جنه می شود.

غذای که می خواهی بخوری 150هزار مزه با شما می آید. این کدام ذائقه است. الان مردم نگاه کنید چقدر از عمرشان صرف ذائقه تلف می شود. مشهد می رود، بعد حرم زیارت امام رضا می روند، بعد می گوید کی بیایم. می گویدنیم ساعت، یک ساعت بعد بیاید بیرون. یک ساعت رفته عیش و نوشش با امام رضا. بعد از مشهد سوار می شوند در ترافیک (من دیدم) یک ساعت می روند تا برسند به طرقیه شاندیز بعد بگردند یک رستوارن پیدا کنند بعد سفارش بدهند بعد 40،50 دقیقه نوبت بنشینند تا غذا برایشان بیاورند، بعد بخورند، یک لذت ببرند. بعد از آنجا دوباره یک ساعت برگردند. لذا خواب بعدش که کلی باید وقت بگذارند تا این هضم بشود، این آدم می گوید من حرم امام رضا یک ساعت. می گوییم آقا در روز 50آیه قرآن بخوان، می گوید دوست ندارم. این کار و برنامه علمی بخوان می گوید وقت ندارم. برای ذائقه و رستوان رفتن شما نگاه کنید مردم در تهران چقدر وقت و عمر می گذارند، یک رستوان غذا بخورند و برگردند.

می گوید آنجا یک غذای هست وقتی شما بخورید، 150هزار مزه با هم دارید. دیگر سنگینی و چرت هم با هم ندارد. چون آنجا خواب هم نیست. هوشیاری دارد، لذت دارد. موسیقی اش را گفتند اگر کسی موسیقی بهشت را بشنود، از شوق می میرد. نواها و بوهای آنجا همه اش این جوری هست. علمش، دانشگاه هایش، دانشگاهی که آنجا هست، انسان قرار است تا الله هست از نظر علمی جلو برود، می دانید این یعنی چی؟ حوزه های علمیه اش، مهمانی هایش. مهمانی های که وقتی می گویند شما مهمانی امام حسین هستید، در مهمانی امام حسین چی گیر آدم می آید؟ ضیافت رسول الله، ضیافت اهل بیت چی گیر آدم میاد؟ یکی از لذت های بهشت در روایت داریم از خود بهشت بالاتر است، مهمانی که درش هست. دائما افراد ضیافت دارند. تشریفات دارند، تشکیلات دارند، ضیافت دارند. داستان داریم آنجا. تازه اینها مادیهاش هست. معنویاتش بماند.

« مَن باعَ نَفْسَهُ بغيرِ نَعيمِ الجَنّةِ فقد ظَلَمها» اگر یک کسی خودش را به غیر از این بفروشد ظلم کرده. لذا این شرطی که اول دعای ندبه حضرت می گوید لازم هست «بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فِي دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْيا الدَّنِيَّةِ» نباید اهل پز باشید. نباید اهل رقابت باشید، نباید اهل چشم و هم چشمی باشید. نباید این جور چیزها را کلاس بدانید برای خودت. اگر برای خودت کلاس دانستی، باختی. یک لباس بخری که بگویی این کلاس من هست. یک عینک این کلاس من هست. یک روسری یک چادر یک کفش یک اتومبیل یک خانه، کلاس من این هست که این خانه را داشته باشم و اینجا خانه داشته باشم. اگر فردا مجبور شدی یک منطقه یا دو تا منطقه آن ورتر بگویی نه این کلاس من نیست. شأن من نیست. همین. تا کلاس دار می شوی باختی. رفتی به سمت این جور چیزها دل دادی به آن.

زهد یعنی این جور چیزها دلت را نلرزاند. یعنی برای این جور چیزها اهمیت و ارزشی قائل نباشی. گفتم من یک رفیق داشتم خیلی پولدار بود. خیلی. هر کس را ما به در خانه این بنده خدا می فرستادیم. شاد، شنگول با آنها برخورد می کرد. اصلا همه می گفتند آقا این کمک به ما کرد هیچی این برخوردی که با ما داشت یک حال دیگری به ما داد.

بعضی ها که می خواهند انفاق بکنند صدجور یک نفر را زجر می دهند. ده جور شرائط می گذارند، مثلا می خواهند یک انفاقی بکنند در راه خدا کریم نیستند، بزرگ نیستند، خندان نیستند. مثلا وقف نامه نوشته برای زمین. می بینی 50تا شرط گذاشته نمی شود اصلا این را اجرایش کرد. مثلا این زمین را به شرطی در اختیار دین خدا دربیاید که ... یک چیزهایی نوشته که اصلا نمی شود کاریش کرد.

یک بنده خدایی می گفت که آقا ما یک خانه در اختیارتان می گذاریم که این خانه را می دهیم به کسی که این شرایط را داشته باشد. گفتم من اصلا چنین کسی را الان نمی توانم پیدا کنم. آدم هایی بدبخت، گرفتار، گرسنه ، مشکل دار زیاد داریم ولی این مشکل داری که این شرایط را داشته باشد من کسی را نمی شناسم. آدم روح بسته ای است. وقتی انبساط نداری، فشار قبر داری. وقتی انبساط نداری روحت انقباض دارد و این اذیت می کند. عبادتش هم آزاردهنده است. انفاقش هم آزار دهنده است.

این، این جوری بود که هر کس در خانه اش می رفت، لذت ملاقات با این مرد از آن کمکی که می گرفت بیشتر بود. این جوری بود. خود دیدن آن آقا خودش یک حالی می داد. خودش و خانمش هر دو همین جوری بودند. اینها برشکست شدند. وحشتناک. خودش به من می گفت برای 5هزار تومان خانمم را در خانه همسایه می فرستم. این جوری برشکست شدند. من او را در هر دو حالت دیده بودم. من در ورشتکستگی سر وقت شان رفتم. همان شادی، همان انبساط، همان آرامش، همان لذت، همان کرامت. زنش مثل خودش. هر دو همین طور. در عبادت هایشان تاثیر نداشت. با خدا قهر نکرده بودند. تازه می گفت خدا به ما لطف کرده که این کار را با ما کرده. بیشتر فرصت کردیم که عبادت کنیم. بعد من یک پولی جور می کردم، چون خیلی گرفتار بودند، به زیر فقر رسیده بودند. یک پولی جور می کردم، مثلا به او می دادم. دوستش بود و از من می پذیرفت. از کسی نمی پذیرفت. بعد این مثلا در ا وج گرفتاری که مثلا در آن زمان های خیلی سال پیش مثلا 100هزارتومان، 200هزار تومان، می دادم، وقتی بیرون می رفتیم، همان دهشت های که قبلا به فقرا داشت از همان پول همین جوری به فقیر می داد. یعنی نمی گفت من خودم فقیرم من خودم از فقیر در خیابان شاید بدتر باشم، نه. آدم کریمی بود که وقتی در خیابان هم می رفت و به یک فقیری هم می خورد، خودش خیلی نیاز داشت، ولی مثلا بقیه در جیبشان دنبال هزار تومانی می گردند و به فقیر می دهند. این وقتی بهش 200هزار تومان می دادیم 10هزار تومانش به فقیر می داد. این جوری کرامت داشت. این جوری روحش بزرگ بود. زهد یعنی این. داشتنش برات پز نیاورد، کلاس برایت نیاورد برای بقیه، به رخ دیگران نکشی. احساس بزرگی، عزت، شرافت، بهت دست ندهد. اگر پولت بشتر هست، خانه داری، سالم هستی، خوشگلی، لباست آن چنانی هست، هر چی، و نداشتنش برایت حقارت نیاورد. این همان شرطی هست که چند بار برایت کار کردیم.

«لا یانس فی عزها و لایجزع من ذلها» این شرطش است. حالا دقت کنید. ظلمها این جوری هست. آدم به خودش ظلم می کند. بخواهد جور دیگری زندگی بکند. برویم سراغ فرمایش امام کاظم علیه السلام.

« أَمَا إِنَّ أَبْدَانَكُمْ لَيْسَ لَهَا ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِيعُوهَا بِغَيْرِهَا»، بدانید. این خیلی مهم است. چون ما نمی دانیم. بدانید یعنی از آن غفلت وجود دارد نسبت به این قضیه. این را بدانید حتما، یعنی لازم است انسان متنبه بشود، آگاه بشود، که این بدن های شما، روحتان را نمی گوید، شخصیت شما را نمی گوید، بدن هایتان را می گوید، این بدن های شما « لَيْسَ لَهَا ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ» قیمتی جز بهشت ندارد. «فَلَا تَبِيعُوهَا بِغَيْرِهَا» بدن تان را به غیر بهشت نفروشید.

روح که بالاتر از بهشت است.چیز بالاتری گیرش می آید. این بدنت را به غیر بهشت نفروش، خیلی ساده به نظر می آید. اما واقعا فهمش راحت نیست. بدنت را به غیر بهشت نفروش. ببینید ما یک سلسله کارهایمان بدنی است. اگر کسی بدنش را برای خدا به کار نگیرد، از بدنش استفاده نکند، این گرفتار کرم و مارهای قبر می شود. حضرت می گوید با این بدنت بهشت بخر. شما الان می خواهی یک جا بروی کار بدنی بکنی، مثلا پزشک هستی، باید از بدنت استفاده کنی. خستگی دارد. جراحی می خواهی بکنی خستگی دارد، سرپا می خواهی بایستی دو سه ساعت عمل کنی، سختی دارد. ولو یک پول خوب می گیری. هیچ وقت هم نمی آیی به مریض بگویی و منت هم بگذاری. پولش را می گیری. طرف پول می دهد تا شما این کار را برایش انجام بدهی. کارگر هم می رود یک جا صبح تا شب یک جا کار می کند، عملگی می کند به او حقوق می دهند. یک حقوق خوب هم اگر به او بدهند، خستگی ندارد. غصه هم نمی خورد.

یک خانمی خدمت حضرت زهرا سلام الله علیها آمد. به حضرت گفت: من را بانو فرستاده چندتا سوال از شما بپرسم. حضرت با خوشرویی و خوش خلقی دعوتش کرد، داخل آمدند، این خانم چندتا سوال کرد.حضرت زهرا خیلی آرام و شیرین جواب سوالات ایشان را داد. بعد این خانم می خواست سوال کند بعد دید که انگار مزاحم حضرت زهراست. گفت: مزاحمت درست کردم. حضرت گفت: نه. تو می دانی با هر سوالت، من را به کجا می رسانی هر یک دانه سوالی که از من می کنی. بعد حضرت زهرا می گوید: اگر یک کسی مامور بشود باری از پائین، به پشت بام ببرد، و اگر از برایش از زمین تا آسمان جواهرات و... بدهند، احساس خستگی می کند؟ نه. گفت: می دانی برای هر سوالی که جواب می دهم چی به من می دهد؟ هر چقدر دلت بخواهد سوال کن من خسته نمی شوم. حضرت زهرا دارد خستگی اش را به کی می فروشد؟ به بهشت. حالا اگر یک کسی بدنش را به بهشت بفروشد، حالا تو زحمت کشیدی، جوانی ات را پای این مرد، برایش بارداری کردی، بچه برایش به دنیا آوردی، برایش کار خانه کردی، برایش زحمت کشیدی، این مرد شعور ندارد، عقل ندارد، قدر نمی داند، نمی فهمدت، حالا زن باید غصه بخورد؟ باید پژمرده و افسرده بشود؟ باید بیفتد به قرص خوردن؟ نه. اصلا شوهر یعنی چی؟ خدا می گوید تو قبل از اینکه زن این باشی، مال من هستی. کارهایت را من می خرم. حالا شوهر قدر دانست، ندانست.

افسرده شده، پژمرده شده، چون شوهرش قدر ندانسته. رفته زن گرفته. مثال می زنم. داریم تندش میکنیم. احساس قدر نمی کند. سی سال عمر کردم، زندگی کردم، اینها همه را به خدا فروختم، به این مرد نفروختم. مگر این مرد می تواند جزای این کار را بدهد؟ نمی تواند بدهد. وقتی غصه می خوری انگار این را به بهشت به کی فروخته بودی؟ به این آقا فروخته بودی. این آقا هم قدر نمی داند و تمام شد رفت پی کارش. الان چه جوری پول آدم را می خورند، کی مقصر هست؟ یا به کسی اعتماد داری، گفت پولتو بده من با آن کار کنم، بعد دادی رفت، برشکست شد. تمام شد. برشکست شد. قرارمان هم همین بود در سود و زیان چی باشیم؟ شریک باشیم. حالا زیان شد من نتوانستم پول جور نشده، سرمایه رفته. خب رفته که رفته. این باختن می شود. می گوید 20سال برای این بچه زحمت کشیدم، آخر این بچه رفت فلان کار را کرد. دخترم این جوری، پسرم این جوری. غصه دارد؟ من وظیفه ام را انجام دادم. من اصلا هیچ ام را به بچه ام نفروخته ام. دوستش داشته ام، عاشقانه ام هم دوستش داشتم، برایش خیلی هم زجر و زحمت کشیدم، ولی همه را به عشق کی انجام دادم؟ به عشق بهشت انجام دادم و فروختم. اصلا بهشت نه. بالاتر از آن. خود خدا فروختم. خیلی قیمت دارد.

نعیم الجنه یعنی اگر شوهرت وضع مالی اش خوب نیست و تو مجبوری مثلا بجای اینکه جاروبرقی داشته باشی، با جارو دستی جارو بکنی، ماشین ظرف شویی نداشتی، با دست شستی، بتوانی بجای نق و غر، بفروشی به خدا. بدن را نباید به کسی فروخت. این بدن مهم است. هر زجری که داری می کشی، هر خدماتی که با بدنت داری می دهی به خدا بده. لذا دیگر زجر هم ندارد. آدم انرژی دارد، قدرت دارد، نشاط دارد چون همه اش را به خدا می فروشد.

این آدم هایی را دیدید که دو شیفت کار می کنند، بعضی ها سه شفیت می کنند. صبح کار می کند، دوباره بعدازظهر می آید کار می کند، ده شب، این هی پول در می آورد. چی بهش قدرت می دهد؟ همین پول. اینکه هی پول بگیرد، پول بگیرد، پول جمع کند، به او قدرت می دهد. بابا هشت ساعت بس است، اصلا اضافه درآمد بیشتر از هشت ساعت، خود مال ولو ظاهرش حلال است، ولی حرمت دارد. آن مال کوفت آدم می شود که با آن درآمد داری. چون به بدنت فشار می آوری. به بدنت ظلم می کنی، به بخش های دیگر ظلم می کنی، به روحت ظلم می کنی، به کودک عزیز روان ظلم می شود. در روایت داریم جایز نیست انسان شب بیدار باشد. بیداری برای دنیا. نمی توانی بیدار باشی. به این بدن دارد ظلم می شود. بیداری یا برای کار علمی، یا برای عروسی یا برای عبادت. والسلام.

انقدر تلویزیون نگاه کنیم، انقدر این جوری .... بیخود نمی شود بیدار ماند یا بیدار بمانیم پول دربیاوریم. چون پول در می آوریم بزار بیدار بمانم، تا 12 شب کار کنم چون پول در می آورم. این پول حرمت دارد. این پول دیگر خوردن ندارد. کوفت است. چون به همه بخش های وجودی ات صدمه می زند. بدنتان را به غیر بهشت نفروشید، خیلی مهم است. یا اینکه من نماز جمعه نمی روم چون آفتاب است. گرم است آنجا، اذیت می شوم. قاعده اش همین است. روزه نمی گیرم، چون اذیت می شوم. بعضی ها با کوچکترین بهانه ای از عبادت خدا طفره می روند.

نه تنها خودش یک آدم بدبختی است و خودش را منع می‌کند، به خودش ظلم می‌کند، جلوی بچه‌هایش را می‌گیرد، می‌گوید نرو، بچه‌هایش اگر می‌خواهد تا بهشت برود، می‌گوید نروید. سخت است. سخت هم است، بهشت هم سخت است. ببینید پیغمبر چی می گوید.

«ان سرعه الله غالیه علی ان سرعه الجنه». دقت کنید که چقدر جالب است. کالای خدا گران است و کالای خدا بهشت است. ما چه می‌دانیم بهشت یعنی چی؟ بهشتی که یک خانه‌اش از کره زمین بالاتر است. یک خانه‌اش از اینجا بزرگتر است. خیلی گران است. مگر الان زمین متری چند است. در این دنیا زمین متری چند هست؟ یک خانه دارید. می‌گوید گداترین فرد در بهشت که خانه‌اش آنقدر بزرگ است که اگر بخواهد همه بهشتیان را دعوت بکند، جا دارد که دعوت بکند. گداترین فرد در بهشت است. دقت کنید. یک کم فکر بکنید. همه بهشتیان را می‌خواهی دعوت کنی، یعنی چقدر هست که آدم می‌تواند دعوت کند و از همه قشنگ پذیرایی کند.

مؤمن آنقدر در بهشت وسعت دارد و قوی است که در روایت داریم یک میلیون خادم دارد کم کم. یعنی چی یک میلیون خادم؟ آنجا هم فضاست و جا دارند. باید استراحت کنند و بتوانند بخوابند و زندگی بکنند، یک میلیون خادم را چکار می کند. میگوید آنقدر این تشریفات مومن دارد، مهمانی دارد، رفت و آمد دارد که یک میلیون خادم برایش کار می کنند. پس چکار می کند که یک میلیون خادم احتیاج دارد. مومن چکار می کند؟ شما یک کارت دعوت می دهید و واقعا هم این جوری هست، یک کارت دعوت به همه انبیا می دهید، اگر همه انبیا بخواهند خانه ات بیاید به یک میلیون خادم نیاز داری. یک عمر سر نماز گفتی که می خواهی راه اینها را بروم، یک جلسه مهمانی گذاشتی همه شهدا می خواهند بیایند خانه ات، احتمالاً خادم کم می آوری. بدن هایتان را به غیر بهشت نفروشید. کاری را می کنید به خدا بدهید. وقتی حسرت پشیمانی غصه، این مرد لیاقت نداشت، این بچه لیاقت نداشت، آن آدم لیاقت نداشت، نمی دانم جوانی ام حیف شد، تو باختی. ببینید نگاه ها خیلی فرق دارد.

یک کسی جانباز شد، پایش را از دست داد، حضرت فرمود: پایش زودتر از خودش به بهشت رفت. ما اگر بچه‌مان به جبهه برود، دادشمان، یک کسی شوهرش می‌خواهد برود، دستش قطع شد، پایش قطع شد، خوشحال می‌شویم یا غصه می‌خوریم؟ خداوکیلی! این فرق ما با پیغمبر است. این فرق ما با اهل بیت است.

با رفیق‌هایمان تخریب چی بودیم. میدان مین می‌رفتیم. تخریب است با موارد سروکار دارد. یک چشمش در انفجار از بین رفت. من برگشتم و آمدم عیادتش. باباش بالای سرش بود. بچه اش یک چشمش از دست داده بود، تخیله کرده بودند. می گفت: خداروشکر. خدا به ما لطف زیادی کرده. الحمدلله. خدا انشاله قبول کند. یک کسی می دهد می گوید خدا قبول کند، یک کسی حسرت می خورد. هر چی دادی رفت دیگر حسرتش را نخورد. دیگه نچسب به آن

لذا امام وقتی بچه اش می میرد، چی می گوید؟ می خندد. تا بچه اش مرد خنده افتاد روی صورتش و امام فرمود: سبحان الذی یقتل اولادنا و لانزداد له حبا» منزه است خدایی که بچه ما را کشته و ما جز محبت آن در دلمان چیزی اضافه نمی شود. چون خدا می برد. کجا می برد؟ بچه را کجا برده؟ برده به بزرگی اهل بیت به بزرگی خودش تربیت کند. آن هم یکجایی بهتر از آغوش پدر ومادر. کجا رفته؟ این غصه دارد؟ رفت. لذا پیامبر فرمود اگر شما می دانستید چی برای شما ذخیره شده «لو تعلمون ما ذخره لکم ما حزنتم ما ذریه عنه» هیچ وقت نسبت به چیزهایی که به شما داده نشده، غصه نمی خورید. یعنی از انسان گرفته شده. هیچ وقت غصه نمی خورد. بگوییم: آخ حیف شد. ماشین تصادف کرد.خب تصادف کرد که کرد. غصه دارد! نه. فلان چیز شکست، فلان چیز آسیب دید، فلان چیز ... غصه ندارد. کجا مگر می رود که می نشینی اعصاب خودت و زن و بچه ات و شوهرت را خرد می کنی. آه هایی که ما برای دنیا کشیدیم برای آخرت مان نکشیدیم.

تعداد عصبانیت هایمان را نگاه کنید. ناراحتی ها، غصه ها، عصبانیت ها، ببینید یکبار برای قضاشدن نماز صبح آن جوری غصه خوردیم.

فرمود شما یک چله یک اربعین بگیرید تمامش روزه و عبادت، ولی نماز صبح تان قضا بشود آن چله ارزشی ندارد. دو رکعت نماز صبحتان قضا بشود.

هیچ وقت ما برای چیزی که از دست دادیم، مثلا موبایل مان شکست، موبایلم مدلش پائین است، فلان چیز اتفاق افتاد، تا حالا شده برای نماز صبح این جوری غصه بخوریم! شما نمی دانید چی از دست می دهید.

پاسخ به سوال

نامه مومن اینن بود که عبدی علیک من السلام، تا کلمه سلام آمد، لهم دارالسلام، خانه سلامتی است. در آن چرت، ناراحتی، هیچی نیست.

سلام که شما می دهید درواقع همین سلامتی هست که با اسم سلام برای خودتان و بقیه می خواهید. السلام علینا و علی عبادالله الصالحین. عافیت می خواهید سلامتی می خواهید.

در نظام فیزیکی می گوییم ما آمدین در این حسینیه نشستیم و رفتیم. حالا یک کسی بعد از دو ساعت بیاید خبری از این کلاس ندارد، ولی الان شما در سیستم موبایل دستگاه ات را پاک می کنی، بعد می بری برایت ریکاوری می کنی، همه اش را برمی گرداند. دیلیت زدی یعنی پاک شد. در دستگاه شما نیست. ولی ریکاوری می کنند همه را برمی گردانند. اینجا این جوری هست. حالا انشالله امام زمان بیاید به ما یادمی دهد.

شما الان از اینجا رفتید، یکی دیر کلاس رسید، همه رفته بودند این فکر می‌کرد شاید کلاس ساعت 8 هست این ده آمده سر کلاس نشسته است. می‌تواند بیاید بنشیید و ببیند چه خبر است. می‌آید روی صندلی می‌نشیند و ببیند در این فضا چی گفته شده است. روی صندلی‌های خالی می‌نشیند تا ببیند دو ساعت پیش استاد چی گفته است. همه را می‌تواند برگرداند. صوت است از بین نمی رود. ماده از بین نمی‌رود. حتی طرف می‌تواند بفهمد چه کسانی سر کلاس بودند. جلسه چه جوری تشکیل شده. چی دادند و چی خوردند. چه اتفاقی افتاده. همه‌اش می‌شود. آخرت نه. همین دنیا می‌فهمیم این را. این دنیا می‌فهمی چه جوری هست.

تولدها را گفتم. آن که بیمار و ضعیف است، تو را به بیمارستان بهشت می برند. یعنی جهنم باید درمان بشود. ولی اگر کسی سالم باشد، دیگر برنمی گردد. سالم است دیگر. در آنجا شدن هست. تلاش نیست، زحمت نیست. هیچی نیست. خدا رحمت کند اقوام شما را، اخوی مان. یک طلبه ی بود که به رحمت خدا رفت. یک مدیوم داریم. خواهرمان هر کس می‌میرد، با این ارتباط می‌گیرد، همه احوال اموات مان را از این خواهرمان می گیریم. کجاست، چی می گوید و چکار می کند. بعد آمده بود، می گفت که مهدی گفته که به آقای شجاعی بگوید، (به من هم نمی گفت داداش. آقای شجاعی می گفت. سر کلاس خیلی مؤدب بود. مثل بقیه) هر چی به ما گفت چند ثانیه ای به ما اینجا دادند. آنجا شدن است. سرعت این جوری است.

شما میوه می خورید، می شوید. همین با خوردن میوه. موسیقی گوش می کنید، می شوید. با همسرت هستی، می شوید. غذا می خورید، می شوید. در آنجا همه چیز شدن است. یعنی همه چیزش یک چیزی به تو اضافه می شود. شرابش را می خوری، شراباً طهوراً، باز می شوی. آبش را می خوری، عسلش را می خوری، میوه اش را می خوری، هر چیزی که هست، در آن فقط لذت نیست. یک نوع شدن است. همه اش ارتقا است، همه اش حرکت به سمت بی نهایت است.

اگر کسی مریضی با خودش ببرد، حسودی ببرد، عصبانیت را با خودش ببرد، بدبینی با خودش ببرد، زودرنجی و حساسیت با خودش ببرد، سالم وارد آنجا نمی شود. باید برود تا در جهنم تراشش بدهند. اضافه است. مثل یک غده اضافه که با یک بچه می آید، چاقو می برد، حالا خوشگل شد می رود پیش مامان و بابایش. تا آن اضافه ها و زائدها را عمل نکنند، آدم تعادل پیدا نمی کند. لذا نباید آدم این چیزها را با خودش داشته باشد و ببرد.