پزشکان مهدوی-19
جلسه گذشته در مورد عاقبت اندیشی صحبت کردیم، و این جلسه هم بحثمان را در جهات دیگری ادامه میدهیم، ان شاء الله.
امروز میخواهیم در مورد نتیجه گرایی صحبت کنیم. یک قاعده ای وجود دارد، معصوم علیه السلام می فرماید:
شما مومن نیستید، مگر اینکه اعتقاد داشته باشید که مردم در دنیایشان عاقلند و در مورد آخرت شان احمق.
این نکته خیلی مهمی است، که این یعنی چی. مردم در اموری که مربوط به مسائل دنیایی شان هست، عاقلانه عمل می کنند. یعنی عاقلانه تر از اموری که مربوط به آخرت شان است.
حضرت می فرماید: مردم در مورد امور آخرتیشان احمقند. حالا این یعنی چه؟ این موضوع را می خواهیم توضیح دهیم و ان شاء الله به این برسیم که ربط این موضوع به جامعه پزشکی چیست؟
از مثال های کوچک شروع کنیم. وقتی شما بچه دارید، در هفت سال اول بچه آزاد است، که باید هم آزاد باشد و در هفت سال اول توصیه نمی شود که برای بچه ها آموزش های اجباری بگذارند. مثلا بچه من حتما حفظ قرآن کار کند،که خیلی وقت ها دوست ندارد برود، بعضی از بچه ها دوست دارند حفظ کار می کنند ولی بچه من دوست ندارد یا حتما زبان کار کند. کار اشتباهی است یا فرض بفرمایید حتما مهد کودک برود. غلط است. اگر دوست دارد برود، خوب است. یک کار اجتماعی می خواهد بکند. می خواهد حفظ قرآن کند، زبان یاد بگیرد، مهد کودک برود، باشگاه برود، ولی به محض این که زیر هفت سال آموزش را برای بچه اجباری کردید، بعدا تلافی آن را در می آورد، آسیب می بیند. وقتی به هفت سال می رسد، اساسا عواطف و نوع مهرورزی شما به بچه خود به خود عوض می شود. دیگر آن عاطفه ای که مربوط به یک بچه زیرهفت ساله است را شما ندارید. به زور او را از خواب بیدار می کنید، اول مهر ماه (اول مدرسه) باید بلند شود، باید روپوش بپوشد و اگر آموزش و پرورش کلاس های پیش دبستانی اجبار کرده باشد، او را حتما پیش دبستانی می فرستید. او را بیدار می کنید و باید هم مدرسه برود و باید لباس خاص داشته باشد، روپوش بپوشد، سرویس سوار شود، مدرسه برود، تکالیفش را انجام دهد، بیاید. کلاس اول ابتدایی هم همین طور. هیچ وقت تسلیم عواطف مادری و پدری در امر مدرسه نمی شوید.
بچه می گوید: بگذار امروز را بخوابم، دوست دارم که بخوابم و مدرسه نروم. اصلا کوتاه نمی آیی. امتحان نمی دهم، اصلا مدرسه نمی خواهم بروم. شما قبول نمی کنید، محکم پای آن می ایستید. عقلتان روی احساستان دقیقا عمل می کند، تاثیر می گذارد و این احساسات کنترل می شود، بچه جبرا باید مدرسه برود ،ما داریم در این زمان به بچه زور می گوییم. کدام بچه است که اگر پدر و مادر به او بگویند، می خواهی مدرسه برو ،می خواهی نرو و او برود؟ ممکن است چند روز شوقی و ذوقی برود. یا می خواهی درس بنویس، می خواهی ننویس. آیا این کار را می کنند؟ اصلا در مورد خود ما که بزرگیم، فکر کنید داریم یک دوره تخصصی دانشگاهی می بینیم، مثلا دوره فوق دکترا می بینیم و اساتید ما شل بگیرند و بگویند امتحان نمی گیریم. ولی شما بخوانید، چند نفر واقعا خوب می خوانند؟ نمی خوانند. دانشجو ها را ببینید. من دکترا درس می دهم یا ارشد، دارم می بینم اگر یک ذره شل بگیری ، همان دانشجوی دکترا سوء استفاده می کند، یعنی می خواهد از زیرش در رود. پس نفس انسان این طوریست، شما با عقلانیت به او غلبه می کنید و به او می گویید ،نه، باید بروی درس بخوانی. زور می گویید.
در بحث درس بچه، نتیجه گرایی شما کاملا دقیق و ریاضی عمل می کند. (یعنی شما می گویید) اگر سرت هم شلوغ باشد و مشغول کارهای دیگرت هم باشی،یک جایی یقه بچه را می گیری، یا شبها مثلا: بیا ببینم نمره ات چند شده است؟ریاضی ات چند شده است؟ املات چند شده است؟ علوم چند شده ای؟ اینها را نگاه می کنی. اگر خیلی سرت شلوغ باشه،هفته ای یک بار،دو هفته ای یک بار،یک سری می زنی ببینی وضعش چه طور است؟
اگر زیادتر از این سرت شلوغ باشه، ثلث هست دیگر، امتحان ثلث، نمرات ثلث هست، میگویی خوب، بگذار،یک تماسی با مدرسه می گیرم، کارنامه ات را بیار ببینم، نمراتت چه جوری است، نمرات را یک کنترل می کنی. چرا؟ چون شما نتیجه گرا هستی. می گویی؟ بالاخره من زحمت کشیده ام و این را مدرسه فرستاده ام، تلاش میکنم مدرسه هم که دارند زحمت خود را می کشند، نتیجه برای من مهمه و اینکه نمراتش خوب بشود. درسش را خوب خوانده باشد. درسته؟ این نتیجه گرایی را شما تا هر مقداری که دارد درس می خواند، پیگیری می کنید. تا دیپلم ،دیپلم ، معدل،کنکور، می بینید همه اش خانواده ها درگیرنند. رتبه چند شد؟ معدل چند شد؟ کدام کلاس می روی؟ کدام جلسه می روی؟ می بینی همه این ها را حفظ می کنند. بعد هم که می روند دانشگاه همین طور. نمرات ترم، مشروط نشه، چی بشه، چی بشه. یا برای ارشد، یا برای دکترا یا هرچیز دیگری. می بینی نتیجه گرایی هست.
می بینی رانندگی فرستادی. شما نتیجه گرایی داری، بالاخره رانندگی را یاد گرفتی یا نگرفتی؟ می فرستی کلاس زبان. بالاخره پیشرفتش چقدر است؟ خیاطی، گلدوزی، گلسازی، آشپزی. می بینی این نتیجه گرایی باعث می شود شما تا آخر مسیر را خوب طی بکنی تا به جواب برسی .درست شد؟ هست.
می خواهید مثلا یک سرمایه گذاری بکنید در کشاورزی، مثلا پرورش گل، باغداری، پرورش ماهی، نمی دانم یک تولید خاصی، مثلا تولید دارو. شما دلت خوش نیست که الان رفتی باغ خریدی، نمی دانم کود خریدی. می گویی دارم کار می کنم. ولی آنکه دلت را خوش می کند این است که آخر کار می خواهی میوه ها را بفروشی. درسته؟
می خواهی محصول را بدهی مثلا به یک کارخانه تولید رب، تولید کمپوت. محصول برایت مهم است. اگر حالا باد آمد، طوفان آمد، زد و تمام درخت هایت را داغون کرد، عیبی ندارد. بگویند: عوضش باغ داری،درخت داری،
می گویی: یعنی چی؟ته اش باید این میوه ها را می گرفتم و می دادم کارخانه، سرمایه من این جاست. اگر نشود که شکست است دیگر.
نتیجه گرایی برای شما خیلی مهم است. می گویی بالاخره من میوه را می خواهم. به مقدمات دلم را خوش نمی کنم که من این مقدمات را دارم، چون ته قضیه من نتیجه را می خواهم. یک چیز ملموس تر بارداری که همان بحث نسبت خودمان است که یواش یواش وارد مبحث اصلیمان می شویم.
در بارداری نتیجه گرایی یعنی چی؟ ما چرا الان دائم سونوگرافی می کنیم؟ چرا یک پزشک زنان و زایمان باید دائما یک خانم باردار را کنترل کند؟ چون نتیجه گرا هستیم دیگر. می خواهیم آن بچه از شش تولد یک تولدی داشته باشد، یا سالم یا سالم قوی. چون نمی خواهیم بچه ضعیف، بیمار، ناقص یا معلول به دنیا بیاد، آن نتیجه را شناسایی کردیم و نتیجه هم استاندارد است. یعنی وقتی می گوییم سالم، سالم تعریف علمی دارد،سالم قوی هم همین طور.
بنابراین شما دائما یک تشکیلات عریض و طویل و طولانی و پر خرجی را تحمل می کنید یا مثلا در کشوری ایجاد می کنید، مثل بحث بهداشت، درمان، چرا؟ چون شما نتیجه گرا هستید و می خواهید مردمی که باردار می شوند، بچه های چی به دنیا بیاورند؟ بچه های سالمی به دنیا بیاورند.
این نتیجه گرایی باعث می شود، شما دائما مراقبت کنید. ته قضیه برایت این مهم است که بچه سالم بیاید، اگر یک وقت هم در سونوگرافی بفهمی این قلب تشکیل نشده است، یا این بچه اگر به دنیا بیاید معلول است و اگر به دنیا بیاید، داستان است، دکتر اصلا سقطش می کند، می فرستد پزشک قانونی و پزشک قانونی تایید می کند که این را سقطش کنید، چون نمی خواهیم میوه ای که می خواهیم بگیریم،محصول و نتیجه، ناقص باشد، بیمار باشد،آلوده باشد، معلول باشد. نمی خواهیم چنین باشد. این قضیه جدی است و همه روی این فکر می کنند.
در طول مدت بارداری، تمرکزها، تنظیم رابطه، سبک زندگی مادر را ما یک جوری تنظیم می کنیم که منجر به تولد بد نشود. مثلا اشعه ایکس بهت نخورد، دارو نخور، این داروها را پرهیز کن، حتی در داروهای گیاهی می بینی نوشته، موارد منع، یعنی خانم های باردار نباید مصرف کنند، مثلا زعفران نخورد. چون مثلا سقط می آورد یا مثلا گشنیز نخورد چون کندذهنی و منگولی می آورد، مریضی می آورد، گرفتاری می آورد، پس نخورد. مثال می آورم. داروهای شیمیایی هم که مسائل خاص خودشان را دارند.
ببینید، شما دائما سبک زندگی یک خانم باردار را می نشینید تنظیم می کنید. ده ها و صدها جلد کتاب نوشته شده راجع به مراقبت دوران بارداری.کتاب های مختلف همین طور یک سره دارند چاپ می شوند تا بگوید سبک زندگی این خانم از الان که باردار شده، چیست؟
افرادی مثل ما می آیند و می گویند که قبل از بارداری، چون در بارداری باید آن پنج تا ژن را تقویت کنی: سلامت و زیبایی و هوش و عقل و اخلاق و معنویت. چند ماه بلکه چند سال قبل از این که این بخواهد باردار شود، حتی قبل از ازدواج، چون می خواهد مادر شود، پس باید یک دوره ای را یاد بگیرد در موسسه تا ژن هایش را ما تقویت کنیم، این پنج تا ژنش را. ما جلوتر می آییم اقدام می کنیم. ژن هایش را تقویت می کنیم، از چند سال قبل که این می خواهد بابا شود یا مادر شود،نطفه اش، اسپرم یا تخمکش حامل پنج بخش قدرتمند باشد. پس ما نتیجه گرا هستیم در این جهت و داریم درست عمل می کنیم، بعد هم سبک زندگی یک خانم را مشخص می کنیم، مثلا اگر کسی بگوید می خواهیم برویم مسافرت، خانم می گوید من نمی آیم، من باردارم، دکتر گفته، اصلا دکتر گفته استراحت مطلق کن یا نه اصلا با هواپیما بریم، می گوید، نه. دکتر گفته این ها برات ضرر دارد، چون باردارم یا مثلا فلان چیز را بخور، می گوید نه چون من باردارم. همه هم این را می فهمند، یعنی هیچ کس نمی گوید، اه بابا ول کن. یعنی چی باردار هستم؟ این حرف ها چیه؟ این خرافات چیه؟ ول کن، اصلا این حرف ها چیه؟ بخور بابا بی خیال، بیا بریم. هیچ کس این حرف را نمی زند. می بینید چون خیلی دقیق و عاقلانه سیستم دارد بهش عمل می کند. در تمام این سیستم ها ما نتیجه گرا هستیم و در نتیجه گرایی معصومانه عمل می کنیم، یعنی عاقلانه و دقیق عمل می کنیم. هیچ وقت یک مادر دلش خوش نیست که عوضش من باردارم. بارداری چیه؟ محصول باید درست بیرون بیاید. درسته؟یعنی اگر الان فرض کنیم بچه یک دفعه ناقص بیرون بیاد، پنج تا سر یا نصفش آدم، نصفش حیوان، یا چهار تا دست دارد، اصلا پا ندارد، یا دو تا سر روی هم دارد، قشنگ نیست دیگه، می بینی خود مادر هم اصلا نمی تواند این بچه را بپذیرد.
می گوید عیبی ندارد ، عوضش باردار شدم. نه ،بارداری خوبه، مادر خیلی هزینه کرده، آرزوش این بوده بعد از بیست سال باردار شود و حالا باردار شده. قشنگ هست ولی این بارداری را برای چه می خواسته؟ برای نتیجه می خواسته، یعنی برای بچه داری دیگر. برای آن محصوله می خواسته. این را ما کاملا می فهمیم در نظام دنیایی، در کشاورزی ، در تجارت، در خیلی جاهای دیگر. بعضی جاها ،چرا، بعضی جاها حماقت وجود دارد که توضیح دادم .
مثلا در مقوله ازدواج ما الان این حماقت را داریم که از پنج تا ازدواجمان ، چهارتایش شکست می خورد. نتیجه گرایی برای خانواده ها، دخترها و پسرها خیلی مهم نیست. نتیجه گرایی چیه؟ یک عشق مستمر و یک زندگی شاد و آرام. این خیلی برای خانواده ها در زندگی و ازدواجشان موثر نیست. آنکه خیلی برای خانواده ها مهم است، خود ازدواج است.
می گوید: پسرم ازدواج کند، دخترم چیه ؟ ازدواج کند. این حالا الان یک شوهر گیرش بیاید، یک زن بگیرد. ولی حالا این زنی که می خواهد بگیرد، این خواستگاری که داره می رود، این موردی که قرار است انجام شود، بعدا چه اتفاقی می افتد؟ خانواده ها در این بخش حماقت زیاد دارند، برای همین هم ما در کشور شکست داریم و از پنج تا ازدواج چهار تاش شکست می خورد. این نشان می دهد که ما در نتیجه گیری دراین بخش خیلی جدی نیستیم. خود نفس ارتباط مهم است. توجه فرمودید. مثل آدمی که الان خیلی گرسنه اش است، خیلی گرسنه است.می گوییم ، مثلا خدا رحمت کند یکی از فرمانده ها را، هفته دفاع مقدس است ، یک خاطره این جوری می گوییم.
یکی از فرمانده ها می گفت: ما در کردستان، چند ماه در یک پادگان محاصره بودیم، چند ماه، می گفت چیزی هم نداشته بودیم بخوریم، غذا تمام شده بود، غذا هم به ما نمی رسید، از درخت ها و برگ ها و علف ها می خوردیم، گیاه ها را یواش یواش می شستیم و می خوردیم. می گفت پوست های همه ما سبز شده بود، این جوری بود.
می گفت: خدا رحمت کند شهید چمران را آمد، محاصره را شکست و ما را نجات داد و خلاصه آنجا برای ما گوشت آورد و بعد از مدت ها یک آبگوشتی درست کردیم و همه له له می زدند بعد از مدت ها که غذا نخورده بودند، همین جوری انتظار می کشیدیم که این آبگوشته کی بار می آید؟ دیگه درست بشود و بتوانیم یک غذا بخوریم،
شما یک روز که روزه هستید، موقع افطار انسان چقدر به تکاپو برای غذا می افتد؟ حالا این ها چند ماه غذا نخورده بودند، بعد گفت،خلاصه آبگوشت که بار آمد و آمدیم بخوریم، دم خوردن غذا یک گربه داخل آبگوشت افتاد. می گفت: ما گفتیم که انشاء الله بادمجانه، انشاء الله که گربه نبوده و نشستیم آبگوشت را سیرتا آخر خوردیم. چون برایش این مهم بود که الان یک غذا بخورم، اسلام چی می گوید؟ اسلام می گوید: اگر انسان به اضطرار افتاد، درسته مرداره و حرامه، دیگر آن حرامه حلال می شود، دیگر الان این بنده خدا مضطر شده، دیگر نمی شود گفت: آقا این حرامه، نخور. این الان در اضطرار است، آنقدر بهش فشار آمده که دیگر باید این فشار را بردارد، دیگر دارد خل می شود و می میرد، می گوید دیگر برو و عیبی ندارد. گفت: گفتیم انشاء الله بادمجان است و آبگوشت را همه خوردیم تا آخر.
گاهی می خواهم نتیجه گرایی کنم ازدواجی نمی کنم که چهار روز دیگر شکست بخورم. الان یک سوم ازدواج ها ، البته یک سوم، آمار مال چهار، پنج سال پیش است، ولی الان نزدیک نصف طلاق هامون مال سال اول است. پس نشان می دهد که ما نتیجه گرا در این قضیه نیستیم. یعنی می گوییم انشاء الله که بادمجانه و چشممان را می بندیم با اینکه می دانیم این ازدواج استمرار ندارد و یک زمانی دست ازپا درازتر دخترمان یا پسرمان شکست می خورد،یا پسرمان برای مهریه زندان می رود و دخترمان را هم طلاق می دهند، ولی این اتفاق دارد می افتد.
در بعضی از قسمتهای دنیایی این جوری هست. ولی خیلی قسمت ها این جوری نیست. مثل آموزش، فنی، حرفه ای، هنری، در هر قسمت مردم عاقلانه و دقیق عمل می کنند، برای همین هم مردم ایران در این پنج بخش در هوششان از همه جای دنیا بالاتر شده اند، یعنی ایرانی ها سرعتشان فوق العاده شده و آن اتفاقی که پیغمبر فرمود،
"اگر علم در ثریا باشد ،ایرانی ها به آن دست می یابند،" اتفاق می افتد. پس این هوش را دقیقا دارند، مثلا در دانشگاه کوتاه نمی آیند، برای درس ودانشگاه و رتبه و امتحان و آی اس آی، و مقاله دادی و زبان خواندن و کامپیوتر خواندن، می بینی دقیقا دارند عمل می کنند. وقتی می رسیم به بخش های عقلانی و فوق عقلانی، آن جا مردم احمق می شوند، یعنی تو آمدی به این دنیا، رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست، یعنی تو یک مدت در رحم دنیا هستی و باید محصول این دوران رحمی و دوران جنینی تو قلب سالم باشد، چه طور راجع به بچه می گوییم، بدن سالم دیگر. محصول هم باید بدن سالم باشد و درست هم عمل می کند، ولی وقتی می گوییم محصول ، یعنی موقعی که می خواهد از رحم دنیا با وفات خارج شود، باید قلب سالم باشد، یعنی با یک روح سالم متناسب با شرایط زیستی برزخ وارد آخرت شود. شرایط زیستی برزخ یا ملکوت، دقیقا، این جوری بهتون می گویم، خیلی دقت کنید، دقیقا مثل شرایط زیستی دنیاست، درسته هنوز علم نتوانسته بسیاری از شرایط زیستی دنیا را بشناسد ولی خوب بالاخره یک اکسیژنی هست، یک هوایی هست، همه چیز هست دیگر، وقتی می گوییم یک جنین سالم یعنی چی؟ یک جنین با تولد سالم یعنی بچه ای که با شرایط زیستی دنیا سازگار باشد،
برای فرکانسش گوش آورده باشد، برای طول موجش چشم آورده باشد، برای هواش دستگاه تنفس آورده باشد، مژه، پلک، این میلیاردها سلولی که لازم هست، چیده شده باشد و با خود از رحم مادر آورده باشد. برزخ بی نهایت بار از این جا پیچیدهتر است، پیچیده تر، کاملتر، زیباتر و بزرگتر، و قبلا هم این را توضیح داده ایم، هر چقدر پیچیده ترباشد، شرایط چیه؟ سخت تره. یعنی چون پیچیده تر است.
در رحم مادر خیلی زندگی ساده است. یک خون می خورد و تمام می شود می رود پی کارش، رشد دارد می کند ولی دارد خود را برای یک شرایط زیستی پیچیده تر آماده می کند، خیلی از چیزهایی را هم که آماده می کند به دردش در محیط رحم نمی خورد، مهم هم نیست که به درد نخورد. مهم این است که قراره این تولد پیدا کند با آن سیستم جدید می خواهد زندگی کند و این سیستم جدید این دستگاه ها را لازم دارد. در حرکت ما به سمت ملکوت،که می خواهیم برویم، مثلا غذایی که در برزخ است ،گفتم که ،یک غذا هست در برزخ که مثلا صد و پنجاه هزار تا مزه دارد، پس تو باید یک ذائقه با قدرت صد و پنجاه هزار مزه ای با خود از اینجا ببری ،که بتواند با غذای بهشتی سازگاری داشته باشی. موسیقی بهشت، اگر با آن سازگاری نداشته باشی، همان موسیقی برایت می شود جهنم، می زندت. دقت کنید، الان بچه چه جوری اگر دستگاه تنفسی نداشته باشد، همین هوا باعث خفگی اش می شود، دقت کردید؟ چون هوا و اکسیژنی هست و این سیستم ندارد، باعث می شود که این خفه شود و تنگی نفس بگیرد و بچه نمی تواند به مادر ملحق شود، باید او را ببری به دستگاه و اکسیژن به او وصل کنید. ولی اگر این بچه را وقتی که از شکم مادر آمد بیرون ، او را وارد محیط آبی می کردی ، دستگاهش را دارد، محیط آبی اش را دارد. پس خوب دقت کنید، هر چقدر آن جا زیباتر، بزرگ تر است، خطرناک تر است و بی نهایت از این جا بزرگتر است.
نتیجه گرایی یعنی چی؟ یعنی من آمدم به این دنیا. برای چه به این دنیا آمده ام؟پس باید سبک زندگی ام را با نتیجه ای که قراره بهش برسم و خواه یا نا خواه بهش می رسم در نظام برزخی و قیامت پنجاه هزار ساله ام و بعد حیات جاودانه ام، بعد از قیامت، باید سطح زندگی ام را با دوران رحمی ام تنظیم کنم.
شما می گویید: شش تا تولد داریم از رحم، بعضی از آنها ناقصند، بعضی معلولند، بعضی هاش ضعیفند و بعضی هاش بیمارند، یک تعداد سالمند و یک تعداد سالم قوی اند. پس قانون وجود دارد. یک سلسله قوانین وجود دارد که باعث می شود این تولدها این قدر اختلاف پیدا کنند. قانون وجود دارد. در سیستم برزخ هم دقیقا این شش تا تولد را شما دارید.
من الان آمده ام این دنیا برای چی؟ من آمدم این دنیا برای این که آدم بشوم، آمدم این دنیا که زندگی کنم، آمده ام به این دنیا که نتیجه دنیایی من چیه؟ دقت کنید. نتیجه گرایی در دنیا یعنی چی؟ نتیجه گرایی در دنیا یعنی شادی، یعنی آرامش. زندگی که در دنیا شادی و آرامش نداشته باشد، اسلامی نیست، مومنانه نیست، انسانی نیست. توجه کردید. در بحث غم توضیح دادیم دیگر، به آنجا مراجعه کنید.
گفتیم غم از نظر اسلام هم جرم است، هم بیماری. آدم غمگین هم مجرمه، با خودش جنایت هایی کرده که الان غمگین است. حتما یک آدم افسرده، یک آدم پژمرده، یک آدم زود رنج، یک آدم حساس جنایت های کرده، جرم هایی کرده که الان این شده، پس گرفتاری دارد، بیماریست دیگر. «الحزن مرض النفس» غم بیماری نفس است. هر دوش هست. بنابراین هیچ وقت اسلام اصلا حمایت نمی کند از یک زندگی که درش غم باشد یا درش اضطراب باشد. این ها را اسلام قبول نمی کند. اسلام طالب شادی و آرامش است. پس این سیستم دنیاییش است، سیستم آخرتیش هم همین باید باشد، سالم متولد شدن.
قرآن ببین خیلی قشنگ نتیجه را بیان می کند. "یوم لا ینفع مال و لا بنون * الا من اتی الله بقلب سلیم."
سیستم را برایت خوب طراحی کرده، ریاضی هم هست. یک روح سالم فقط به درد می خورد، چون جنین شما در رحم دنیا روحتونه دیگه. درسته؟ بدن مثل آن جفتی است که وصل است به جنین که با رحم ارتباط می گیرد و بدن را تغذیه می کند. این بدن ما ارتباط ما را با نظام دنیایی برقرار می کند که روح تغذیه بشود، که حالا جلسه بعد راجع به این قضیه بیشتر می خواهم صحبت کنم، خیلی مهم است. این یک رابطه است. حواس پنج گانه، ورودی ها، خیال، وهم و عقل، هر چهار تا مرحلش وسایل و مقدماتی اند برای فوق عقل که به او دل می گویند. که این دل مجموعا باید سالم متولد شود. تعریف دل سالم را هم که کرده ایم اینجا، مفصل در موردش جلسات قبل.گقته ایم که قلب سلیم یعنی چی؟ دل سالم یعنی چه؟ معیارهای ریاضی اش را دقیقا با عدد و ریاضی توضیح داده ایم.
نتیجه باید این باشد که من وقتی می خواهم وفات پیدا کنم، برای بچه ام، جوانم را باید یک جوری تربیت کنم که این بچه من اگر الان وفات گرفتش، نرود به جهنم و آنجا عذاب شود، بدبخت آنجا نشود.
الان می گوید، آخ بچه ام می خواهد ژاپن برود، بچه ام می خواهد آمریکا برود، بچه ام می خواهد انگلیس برود. خوب می خواهد برود. پس من باید الان برای بچه ام که آنجا می خواهد برود، تدابیری بیاندیشم. دلار باید برایش تهیه کنم، آموزش زبان باید او را بفرستم. درسته؟ فکر خانه اش باشم، کدام مدرسه، کدام دانشگاه بچه ام می خواهد درس بخواند؟ با چه کسانی می خواهد رفت و آمد کند. می خواهد برود یک کشور دیگر و شما این همه مقدمات برایش فراهم می کنید که بچه ام می خواهد آنجا برود یا نه در کشور خودت است، می خواهد برود آبادان درس بخواند، یک مقدماتی باید داشته باشد. الان بچه من بخواهد وارد برزخ شود، من پدر و مادر چه نقشی باید داشته باشم، یعنی می خواهی بگویی به من ربطی ندارد، هر بلایی آمد سر بچه من آنجا آمد، تجهیزات نداشته باشد، امکانات نداشته باشد، فقر داشته باشد، بیماری داشته باشد، بی خیال. می شود این جوری کرد؟ اسم این عاطفه است واقعا؟ همان نگاه ظالمانه و جنایتکارانه ای است که ما به بچه هایمان داریم یعنی نگاه محدود یعنی بچه ام را از تولد تا مرگ می بینم و خود را مسئول تولد تا مرگش می دانم. برای همین هم خانواده ها مجموعا از پنج تا بخش به دو تاش بیشتر اهمیت در کشور نمی دهند: یکی سلامت و زیبایی و دیگری هوش. دکتر و مهندس شدن، همین. دیگه کاری با اخلاق بچه، معنویت بچه و عقلانیتش ندارند. این جنایت است. این بچه پنج تا بخش دارد، باید به هر پنج تا بخشش چیه؟ رسیدگی بشود. این بچه باید سالم متولد شود. خودم، در درجه اول خودم، من الان چند روز دیگر وارد برزخ می شوم. نتیجه گرایی یعنی چی؟ یعنی من قلب سالم را تهیه کرده باشم. هر لحظه می آیند سراغم. می گویند ببین هر چه داری از این چهار تا ول کن. دکتری، مهندسی، استادی، پروفسوری هیچ به دردت نمی خورد. این جا رئیس جمهوری، زنی، مردی، بابایی، مامانی، شوهری ، هر چه هستی بگذار کنار، چون این ها بخش حیوانیت است. خوشکلی، خوش اندامی، جوانی، سی سالته، پرورش اندامی، ورزشکاری، هیچی. بخش گیاهی اند، فایده ندارد. پولداری، کارتل نفتی داری. فایده ندارد. هیچ چیز به دردت نمی خورد. می گویند بگذار برای بقیه. بگذار برای بقیه بیا آن طرف. کی می خواهد بره آن طرف. این می خواهد بره، یعنی فوق عقل، روح، دل. اگر سالم نباشد بدبختی. مشکلی که الان در کشور ما وجود دارد،که عرض کردم جامعه پزشکه خیلی می تواند کمک کند به حل این مسئله، شاید خیلی موفق تر از مراکز معنوی و علمی و فرهنگی می تواند کمک کند، همین است که مردم ما دچار توهمند، یعنی الان چهل، پنجاه سالشه و بهش می گویند محصولت چیه، می گوید، همین. من الان یک بیمارستان دارم الحمدلله، استاد دانشگاه هستم، شدم یک جراح بسیاربزرگ و متخصص، چهار صد تا مقاله دارم، این جوری می شود دیگه. بعد چند تا مدرک از آمریکا و اروپا و دانشگاه های این جوری دارم، الان وزیر دارم می شوم، نماینده مجلسم، سفیرم، مدیر کلم، بعد، بچه ها چی؟ بچه ها همه خوبند، دکتر مهندس اند.
من الان رئیس جمهور می خواهم بشوم، من الان وزیرم، سفیرم. من الان پنج تا ویلا دارم، من الان ده تا مدال طلا آورده ام از المپیک و جام جهانی و اینها. مردم در بخش آخرت گرایی کاملا احمقانه عمل می کنند. یعنی اهداف میانه ای ، وسیله ای ارضاشون می کند و اصلا نتیجه ول می شود این وسط، مثل یک خانمی که برایش چی مهم است؟باردار شدن مهمه، حالا نتیجه چی می خواهد بشود خیلی براش مهم نیست. یا یک کسی فقط برایش ازدواج مهمه، اما این که سه ماه بعد طلاق می شود، پسر باید بیفتد زندان به خاطر مهریه، دختره هم یک جور دیگر، مشکلات دیگری پیدا می کند، اصلا مهم نیست. مردم در امر رسیدن به نظام جاودانه و ابدیشان نوعا احمقانه عمل می کنند. یعنی اصلا حواسشان نیست که چند روز دیگر می روند در یک سیستم جدید، در یک شرایط زیستی جدید و آن جا این چیزهایی که تو این همه وقت گذاشتی براش ،به دردت نمی خورد، یعنی کارایی ندارد آنجا. چرا در یک صورت کارایی دارد. در یک صورت این دکتری و مهندسی و ریاست جمهوری و مقام و مالت و این ها کارایی دارد، این که در کل این مدت نتیجه گرا باشی،یعنی بخشی که قرار است نتیجه را بردارد، حاکمیت بر چهار بخش دیگر داشته باشد. به محض این که این بخش برود در اولویت های بعدی،کل سیستم به هم می ریزد، مثل یک جنینی که کلا حرکتش به سمت تولد سالم اختلال پیدا کند، آن کسی که متخصص است تا سونوگرافی می کند می گوید این دیگر سالم متولد نمی شود، چون سیستم الان خرابه، مگر آن که عملش کنیم در رحم مادر، جراحیش کنیم ،مشکل را حل کنیم. اگر عملش کنیم ،چرا امیدی هست که سالم متولد شود ولی این سیستمی که این گره خورده در این وضعیت، برسد به تولد، بچه تمامه کارش. به این مستی می گویند.
تعبیرهای مختلفی دارد، مستی، غفلت، حماقت ، تعبیری که معصوم دارد. تعبیری که خود قرآن دارد، سفاهت،
سفیه اند مردم نوعا. یعنی چی؟برایشان نتیجه اصلا مهم نیست که قراره چی بشود؟ من آمدم به این دنیا بعدش می خواهم چه کاره بشوم؟ یک سلسله نظام طبیعت گرایانه ملاک قرار داده با تعبیرهای دنیایی،با همان افراد را دچار خود ارضایی می کند.توجه کردید؟ دچار خود ارضایی می کند. می گوید: به به، به به شما چه کاره اید؟ می گوید من، هرچی، مقامات دیگه، یا کمالات جمادی، می گوید: من یک آدمی هستم کارخانه دارم، آدم موفقی است. این آدم کجاش موفق است الان کارخانه دارد؟در نظام طبیعی آدم موفقیه، درسته، اما این موفقیت نسبت به نظام برزخی تنظیم شده یا تنظیم نشده؟ یعنی این کارخانه داری می تواند منجر شود به تولد سالم یا نه؟ چرا می تواند. کی؟ تحت حاکمیت چی باشد؟ من اصلیت باشه. من اصلی. این چهار تا من ، هیچ کدام اصلی نیستند. یعنی نه من عقلانیت اصلی هست، نه من وهمیت، نه من خیالیت، نه من حسیت. در من حسی من بهتون بگویم. الان شما آدم هایی هستید که نیاز به آب دارید. می گویم ببینید، این آب است. خوب بده بخوریم. می گویم اول خوب نگاهش کنید. این آب است. بعد از چشمتان هم دور نگه می دارم. الان قایمش کردم دیگر نمی بینیدش.
می گویم آن آبی که راجع به آن صحبت کردیم، تصور کنید ، دارم خیالتان را تنظیم می کنم، خیال آب، درسته؟ خیال کن.
این آب این خصوصیت ها را دارد. اول ازاینکه تشکیل شده از دو تا هیدروژن یک اکسیژن ، دارم بحث چی می کنم براتون؟ بحث علمی دیگه، دارم سیستم عقلیتان را دارم ارضا می کنم، آب این خواص را دارد، این آثار را دارد، این جوری می شه، آن جوری می شه ، در شیمی این خصوصیات را دارد،در فیزیک این خصوصیات را دارد، یک سره شما راجع به آب اطلاعات کسب کن، دانش کسب کن، پروفسور آب بشوی ولی من بعدش به شما آب نمی دهم، آخرش هم از تشنگی آدم می میرد، شما هی بدان آب چیست؟ ته قضیه اگر نخوری، فایده ندارد. حالا شما هی بیایید و من برای شما از ابدیت و آخرت بگویم، از تولد بگویم از قیامت بگویم، از بهشت بگویم، از انسان شناسی بگویم، اگر آن را نچشی، یعنی نخوریش، هیچ فایده ای ندارد.
شما ببینید ،مثلا فرض بفرمایید، یک پدرو مادر بی سواد داری، او بیشتر از ده تا استاد خورده است. نسل قدیم ما را دیدید؟ شهداء ما را نگاه کنید. مگر بچه بسیجی ها چقدر این طرف و آن طرف رفتند و دوره دیدند؟ مگر همه کلاس های آموزشی آن طوری دیده بودند؟نه، چشششان خیلی خوب بود. چشیدنشان خیلی عالی بود. خوب چشیدند، که رفتند "عند ربهم یرزقون"، یعنی بالای بهشت، پیش خود خدا. چه جوری رفته؟ با چشیدن رفته است.
الان استاد هم داریم، مرجع تقلیده، مجتهده، استاد دانشگاه است، همه این ها را عالی هم درس می دهد،اما نچشیده خودش، فقط ذهنی بلد است. می دانی؟ دانایی دارد، اما دارایی ندارد. فایده ندارد. پس منِ دانا هم به درد نمی خورد. تا زمانی که منجر به چی نشود؟ به عمل نشود.
حالا یک دوره ای در قم داریم، حتما بگیرید، یک دوره ای است به نام نقش عمل در سیر و سلوک. اصلا نقش عمل چیه؟ما با عمل باید جلو برویم.
من حالا هی بگویم نماز این جوری است، نماز آن جوری است، قرآن شراب مومن است، نماز قربه، فلانه. ما که نماز نخوانده ایم. نتیجه گرایی نداریم. می گوییم نماز باید تنهی عن الفحشاء و المنکر باید باشد،می گوید خوب من چهل سال است دارم می خوانم ولی ربا هم می دهم، ربا هم می گیرم، همه کاری هم می کنم. می گوییم بابا قرآن شراب مومن است. می گوید ما داریم می خوانیم ولی به خدا قسم ماه رمضان هم که می خوانیم، در این یک ساعت ، نیم ساعتی که می خوانم، بیست بار می میرم . هی نگاه می کنم که کی تمام می شود. می گوییم نماز یک رابطه عاطفی است ،نماز از رابطه جنسی که آدم با جنس مخالف دارد، رابطه جنسی حلال که لذت بخش هم هست، نمازحسّش خیلی بیشتره، ارضائش خیلی بیشتر است، لذتش بی نهایت بیشتر از این است. می گوید نه ، من پنجاه سال هم هست که می خوانم و در مسافرت چهار رکعت بشود دو رکعت، کلّی ذوق می کنم. برای این است که نماز نخورده است. چرا؟ چون ما اصلا برایمان نماز مهم نیست، ذکر برای ما مهم نیست، تکلیفیه فقط، مثل بحث حماقت در ازدواج. فقط برایم مهم است، ظهر که شد، اذان که گفتند، جمع شویم، آدابش را هم بلدیم، حاج آقا شما بفرمایید جلو، نه شما بفرمایید جلو، نه شما ساداتید، شما عالمید، بعد یکی را هم می اندازیم جلو، نماز جماعت هم می خوانیم. فقط پلاستیکی نمازش، یعنی نمازش فانتزیه. همین. از توش لذته آمد؟ گفت: "الذّکر لذّة المحبّین." ذکر لذت عاشق است. شما ببینید وقتی دارید کار حسی می کنید، لذتش را می خواهید. نتیجه گرا هستی دیگه. می گوید ببین، بریم یک رستوران خوب. یک غذای خوب سراغ دارم. هی فکر می کنید دیگه. می گوید : مشهد می روید ، کجا می روید؟می گوید :می رویم شاندیز، طرقبه می رویم، می رویم فلان جا. الان نگاه کنید قوه خیال در لذت گرایی چه کار می کند؟ می گوید: من نمی توانم بروم مشهد، برداشته اند شاندیزش را آورده اند اینجا، تهران یک شعبه باز کرده اند، لذت آن شاندیزه را تهران هم می توانی ببری. برو همین جا بشین، لذتش را ببر. برای او لذت گرایی مهم است. حلیمش این طوریه، این خانم اصلا دستش به ترشی نمی آید، این آش درست کرده، معرکست. ما می خواهیم لذتش را ببریم. خیلی هم خوبه. در بخش خیالی باز هم می خواهیم لذت ببریم. می گوید، این پرده ای که من می زنم، این مبلی که من می گذارم، این موکتی که می اندازم، این لباسی که می پوشم، باید خیال خودم و خیال بیننده را چی کند؟ ارضاء کند. می گوید: یک روسری بیانداز سرت برو. عروسیه دیگه، حالا یک لباس تنت کن، برو عروسی. می گوید: نه، من باید حس خیالم در پوشیدن این لباس، در این کفش، در این روسری ارضاء بشود. آن کسی هم که می بیند با دیدنش چی شود؟ حسّ خیالش ارضاء شود. ما به این اهمیت می دهیم.
میلیون ها ساعت وقت آدم ها صرف ارضاء حسّ خیال همدیگر می شود. لذت های وهمی.لذت های وهمی ،ما زیاد داریم،همین دیروز هم داشتیم، هفته ای لا اقل داریم از این ها. می گوید: پسرم عقد کرده، دخترم عقد کرده، خودم عقد کردم ولی هنوز بعد از شش ماه هیچ حسی به هم پیدا نکرده ایم، دخترم می گوید: دوستش ندارم، پسرم می گوید: من این دختر را دوست ندارم. خودم عقد کرده ام ،آن بیچاره هم خیلی تلاش کرده، آن دختره یا پسره من را خیلی دوست دارد ولی من اصلا نسبت به او حسی ندارم، مثل مرده هستم. وقتی می آید خانه ما یا من مجبورم بروم خونشان،انگار جان مرا دارند می گیرند. ببینید. ما دنبال نیاز وهمی هستیم دیگر. یعنی عشق بخش وهمیه دیگه. درسته؟ شوهرم گفته دوستت ندارم، زنم گفته دوستت ندارم، بچه ام از من متنفره. می ریزد به هم. اگر هم قراره باشد، باید سالمش باشد دیگه. پس ما لذت این را دوست داریم. در بخش لذت عقلی باز هم نتیجه گرا هستیم.
می گوییم بابا رشته ای را بخوان که به آن علاقه داری، با آن حال بکنی، یعنی صفا بکنی، کیف بکنی، هر چه هست، این برام مهمه که من از رشته ام لذت می برم، از اینکه درسش را بخوانم، ارشدش را بخوانم، دکتراش را بگیرم، تحقیق بکنم، لذت می برم. در روان و روحش هم اثر دارد، چون رضایت شغلی دارد، بالاخره لذت خاص خودش را داد، ازش راضیه، اگر کسی از شغلش راضی نباشد، افسردگی می گیرد، همان طور که اگر کسی از رشته اش راضی نباشد، افسرده می شود. درسته؟ پس این مهم است. ما وقتی به بخش فوق عقل می رسیم، دوباره احمقانه عمل می کنیم. خدا می گوید: من اله توام، از روز اول با هم قرارداد بسته ایم. قبل از این که بیایی به زمین ، به تو بدن بدهم،بعد بدنه غذا بخواهد، حسی، خیالی، شوهر بخواهی، زن بخواهی، قبل از آن با من بودی تو. قبل از آن در آغوش هم بودیم. از آن جا یک بدن به تو دادم، قبل از این که این جا بیایی، بدن نداشتی، قبل از آن من و تو با هم بودیم، در اوج لذت و سنخیت. بعد که آمدی پایین چه جوری شد که یک دفعه حواست پرت شد ،رفت به بخش خیال، بخش حس، بخش های دیگر و بخش اصلیت فراموش شد. ما که از اول با هم عاشق و معشوق بودیم. اصلا لا اله الا الله. قاعده اش این بود. اصلا من معشوقی جز او ندارم، داستان چیز دیگری نیست. همین یک داستان است. کل داستان آدم در این جا یک عشق بازی با الله است، یک شباهت با اله است ، یک تقرب به الله است. پس الان چه جوری شده است که تو به معشوق اصلیت، داری پنجاه سال هم می گویی لا اله الا الله، اما اصلا نمی توانی راست بگویی. راست نمی گویی. پنجاه سال می گویی، اشهد ان لا اله الا الله. شهادت می دهم که معشوقی جز الله ندارم، اما اگر نماز چهاررکعتیش بشود دو رکعت، خوشحال است. همین آدم را بگو: بابا یک سیخ کبابت را بده به بابات، یک سیخ کبابت را بده به زنت، دو تا کبابت را نصف کن، یکی را بده به زنت، یا یکی را بده به بچه ات، می گوید: لذتم نصف شد. چلوکباب دو سیخش خوبه. یک سیخ خوب نیست، دو سیخه خوب است. تو که کله پاچه را که داری می خوری، حالا زبانش را بده به کسی، اصلا نمی شود، درسته من بنا گوش خوردم، مغز خوردم، اما زبان هم باید بخورم. این غذا را که داری می خوری، قورمه بود، قیمه بود، حالا سالاد ماکارونی اش را نخور، آن سالاد سویسی و کالباسش را کس دیگری بخورد، می گوید، نه، به من نرسید. نوشابه نرسید، چی می شود؟ عیش باید کامل باشد.
ما در این آداب ماشاء الله خیلی عاقلانه عمل می کنیم، بعد می رسد به نماز، می بینی که اصلا من فرصتی برای لذت وعشق بازی با نماز ندارم، فقط می خواهم نماز پلاستیکی بخوانم. همین، الان ظهر شده،سر کارم،،گرفتارم ،بدوم یک جا وضو بگیرم،یک روز نامه،روزنامه که پولش گناهه، یک عالم اسم مقدس رویش است، نمی دانم آرایشگاه ولی عصر، حالا نیاز مندی هاست، عیبی ندارد، اصلا مهم نیست روی چند تا اسم ولی عصر و امام وفلان و فلان و حسن و حسین، بعدش هم می ایستد روی روز نامه می گوید: الله اکبر. من فقط می خواهم بخوانمش. یعنی یک مشت جملات عربی که نمی فهمم چیه؟ همین آدم را اگر دعوتش کنند یک رستوران، می گوید اعصابم را طرف خورد کرد ،یک تلفن زد بهم، چند ماه بود دلم می خواست بیام یک رستوران، غذا بخورم، حال ما را گرفت، درست سر غذا زنگ زد، سر غذا یک تلفن زد به ما، یک چیزی گفت، من لذت غذا را از دست دادم. براش خیلی مهمه. لذت غذا را از دست داده. این را شوخی می گویم، می گویند: داغ شکم از داغ اولاد بدتر است، داغ شکم.
وقتی می رسی به نماز، کاملا پلاستیکیه. چهل سال نماز پلاستیکی، چهل سال دعای کمیل پلاستیکی، زیارت عاشورای پلاستیکی . در زیارت عاشورا هدف گرا ترین، نتیجه گراترین ارتباطات را با معصوم داری، از اول تکلیف تو را روشن می کند، می گوید: ببین، چون محرم و صفر دارد می آید، خیلی جدی بگیریم این قضیه را، وگرنه محرم و صفر را از دست می دهیم. می گوید: تکلیفت را از اول مشخص کن. تمام نتیجه ها را در زیارت عاشورا بهت می گوید. نتیجه چیه؟ "اسئله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخرة." این نتیجه کار توست. عرضه داری یک جوری زندگی کنی در دنیا بتوانی با اهل بیت زندگی کنی یا نه، با معصومین، با اشراف عالم، با اشراف برزخ، با اشراف آخرت، با اشراف ابدیت، با این ها زندگی کن، با این ها رفت و آمد داشته باش، رفت و آمد حقیقی ها، نه رفت و آمد خیالی، رفت و آمد حقیقی. اگر این نباشد که آخرت به ما دست نمی دهد، زمانی معیت در آخرت دست می دهد،که معیت در کجا صورت گرفته باشد؟ در دنیا.
نتیجه را خیلی شفاف به ما می گوید. بنابراین من سبک زندگیم، ارتباطات، آدم هایی که باهاشون ازدواج می کنم،آدم های که باهاشون رفیق می شوم،آدم هایی که باهاشون مهمانی می روم، آدم هایی که باهاشون مسافرت می روم، آدم هایی که شریک تجاریم قرار می دهم،شریک کاریم قرار می دهم، هیچ کدام از این ها اصلا همسفر من نیستند.
آدم هایی که من باهاشون زندگی می کنند، هیچ کدامشان عرضه ندارند، که به من در این قضیه کمک کنند، همه شان کمیتشون لنگه. نه معلمم، نه شاگردهایم، نه دوست هایم، نه شریکم، هیچ کس اطراف من نیست در این مسیر، "ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخرة." باز نتیجه بعدی: "ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور"، مع امام هدی، ثارک، ثاری. یعنی یک آدمی موفق است،که بتواند طلب ثار با امام حسین بکند، آن هم مع امام منصور. اگر شما در چادر امام زمان نباشید چه فایده ای دارد؟ اصلا واقعه عاشورا چه کسانی بردند، چه کسانی باختند؟ عاشورای شصت و یک، چه کسانی بردند ، چه کسانی باختند؟ کسانی که آمدند در چادر حضرت، یک عده آمدند در چادر، بعد از چادر رفتند. حضرت گفت: بروید، رفتند. چه کسانی فقط بردند؟ آنهایی که در چادر ماندند. چه کسانی بردند؟ آنهایی که دقیقه آخر خود را به چادر حضرت رساندند، کسانی داشتیم که تا غروب با حضرت می جنگیدند. خوب، سی و خرده ای نفر از لشگر عمربن سعد، دانه دانه آمدند، تا دقیقه آخر داشته با حضرت می جنگیده ولی بالاخره خودش را رساند به حضرت، نتیجه مهم شد، رساند، عاقبت به خیریه این جاست، رسوند به چادر حضرت تمام شد. درست شد؟یا نه؟ "ان یرزقنی طلب ثاری". ثاری نتیجه گراییه دیگه. انتقام خودم را بگیرم.
بابا من یتیمم، من الان حقم، لیاقتم، بودن متخصص معصوم بالای سرم است. الان ندارم، خوب چه جوری باید این مشکل را جبران کنم؟ یک جو غیرت می خواهد، خوب الان نیست بالای سرم، باید تلاش کنم خودم را بهش برسانم. طرف می گوید، من نامزدم را که خیلی عاشقش بودم را یک نفر زده کشتش، هنوز بهش نرسیده، فقط در حد یک نامزد بوده، می گوید: دیگر الان مهم نیست زندگیم، من می خواهم طرف را بگیرم، بکشم، بعدش اعدام بشوم، عیبی ندارد، باید این انتقامم را بگیرم. بابا مصیبتی که داره سر من میاد، از نبودن متخصص معصوم بالا سرم خیلی وحشتناکه. متخصص معصوم یک هفته بالای سر من باشد، به اندازه یک پیغمبر تو بزرگ می شی، به اندازه یک پیغمبر، به اندازه یک اولیاء خدا ، امام زمان الان بالای سر ما نیست.
شما اگر بهتون بگویند بهترین دانشگاه دنیا بچه تان را ثبت نام می کنند، اما استاد ندارد، ثبت نام می کنید؟ دنیا با متخصص معصومش قیمت دارد، چون متخصص معصوم است که می تواند تمام این هزاران اسمی را که من از الله دارم را، در فاصله زمانی کوتاه فعالشون کند. تمام این به قول امروزی ها اپلیکیشنهایی که در وجود من، هزاران اپلیکیشنی که در جوشن کبیر جمع شده، کارایی هایش، همه این ها را که گذاشتند در من، همه را امام زمان می تواند ، تق تق تق تق دکمه ها را بزند، در یک هفته همه آنها را فعال کند. یک دفعه تو می بینیی، یک کسی شده ای از بسیاری از پیغمبرها هم بزرگتر. می بینی ما چقدر داریم خسارت می بینیم. بدون این که فعال شود این اپلیکیشن ها داریم می رویم برزخ همه ما،آکه آک. خوب درد سر داره آن طرف فعال شدنش دیگر. این جا در یک زمان کوتاه فعال می شود، آنجا خیلی می کشد فعال شود. پس ما داریم خیلی خسارت می دهیم.
نتیجه چیه؟ این که تو بتوانی حداقل "طلب ثاری"، نتیجه قشنگ تر از همه این ها، "اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عند الله". من آن مقامی را که شما پیش خدا دارید را می خواهم، پایین تر اصلا دوست ندارم باشم، من شانم پایین تر نیست. من چرا باید پایین تر از امیر المومنین باشم؟ پایین تر از حضرت زهرا باشم؟ آنها هم می گویند ما برای شما نمی پسندیم، پایین تر از ما باشید، پس بیایید پیش ما. نتیجه است دیگر. من باید به این برسم.
اگر بخواهم به این برسم باید چه کار کنم؟ از این طرف خداوند به من اختیار داده، می گوید پس با اختیار خودت سبک زندگی خودت را برای مقام محمود تنظیم کن،که این را قبلا من در مقام محمود توضیح دادم برایتان، هم در آشتی با امام زمان، هم در عزادار و هم در مقام محمود این ها را توضیح داده ام ، مراجعه کنید به آنها.
آقا من می توانم با سبک زندگی که الان دارم، با همین شخصیت فعلیم، این شخصیت فعلی را در نظر بگیرید، یک چهل سالی هم من اهل مشروب خوری و فساد و فحشا و کثافت کاری بودم. باشه، قبوله، چهل سالت هم قبول، می توانی به مقام محمود برسی ؟ آره، می توانی برسی. تنظیم کن سبک زندگیت را ، همه اش جبران می شود،
چون گفتیم یکی از اپلیکیشن ها چیه؟ یادتون هست؟ اسم مبدل بود دیگر. مبدل یعنی می تواند چهل سال گناه را یک دفعه بکند،نور. "یبدل الله سیئاتهم حسنات."خود خدا می تواند. می گوید تمام این چهل سال گناهی را که آوردی می کنم نور برات، بیا تو فقط، بیا تو سیستم قرار بگیر.
نتیجه گرایی یعنی تو درست، بروی در سیستم دقیقی قرار بگیری که تو را به مقام محمود می رساند. ما اصلا ثبت نام نکرده ایم در این سیستم.
دقت کنید، جنین وقتی می خواهد شکل بگیرد در رحم مادر، تخمک لقاح که پیدا می کند با اسپرم و سلول تخم تشکیل می شود، می رود در قرار مکین. "ثمّ جعلناه فی قرار مکین". یک جایی در رحم هست،که جنین وقتی فقط آنجا قرار می گیرد، سیستم شروع رشدش، اندام زاییش، تضمین شده است، سقط نمی شود، مسیرش با این هم حرکاتی که مادر انجام می دهد، دیگر تضمین شده است،
ولی اگر این بارداری بیرون از رحم صورت گرفته باشه، دیدید که، بعضی وقت ها این اتفاق می افتد، خارج از رحم یا جنین آن جایی که باید قرار بگیرد،اصلا قرار نگرفته،می بینید مقداری باردار هست،بعد بچه سقط می شود،بعد می افتد،چون نرفته در قرار مکین.
ما اصلا ثبت نام نرفتیم بکنیم ، می دانید چی می خواهم بگویم ، اصلا ما نرفتیم درسیستم زندگی و سبک زندگی تضمین شده ای برای رسیدن به تولد سالم در رحم دنیا، نرفتیم خودمان را ببندیم به قرار مکین. همین جوری داریم زندگی می کنیم. همین جوری، چهار روز با این،چهار روز با آن، این را بخورم،این را خیال کنم، این اندیشه،
امروز این رشته را بخوانم، فردا آن رشته را بخوانم، چهار روز دیگر این ها را ول کنم بروم سراغ کار دیگر، با این ازدواج کنم، با آن ازدواج کنم، هر چی خوردم،هر چه دیدم. این که اصلا سبک نیست دیگه، این یک بی نظمی،یک فحشای روحی هست که آدم همینطور در روحش هر چه که دلش بخواهد هست، هر چه ببیند، هرچه می خورد،هر چه دلش بخواهد، هر لقمه ای. این جوری که نمی شود. نتیجه گرایی خیلی مهم است. آقا من باید سبک زندگیم را به گونه ای تنظیم کنم،که در قرار مکین قرار بگیرم در رحم دنیا و بعد این حرکت تا به سمت تولد تضمین شده باشد، اما این که من هر جور دلم خواست، رشته چه می خواهی بخوانی؟ نمی دانم، حالا دارم کنکور شرکت می کنم،هر چه درآمد. اصلا این آدم سبک ندارد. با که می خواهی ازدواج کنی؟ نمی دانم مادرم بره یک کسی را انتخاب کند، در اینترنت یکی را دیدم، تلگرامی با یک کسی آشنا شدیم. شغل چی؟ هر چه پیش آمد. یک روز این،یک روز آن ،یک روز این کار،یک روز آن کار. سبکی وجود ندارد. عبادت! حالا می ریم دیگه، مگر نماز عبادت نیست؟ خوب دارم می خوانم. معلم، مربی : حاج آقا، فلانی هست،آقای فلانی، فلانی هست بالاخره، این می برد تو را؟ می کشد تا آنجا؟ محل زندگی! با مقیاس های پایینی انتخاب می کنم ، محل زندگیم را،یعنی محل زندگی گاهی اوقات برای آدم سقط می آورد. یک آدم همه جنبه های زندگیش برای حرکت به سمت آخرت و مقام محمود درست تضمین شده است، یه محل بد برای زندگیش انتخاب می کند ،سقط می شود، تمام شد.
مگر شما نمی گویید یک جهش کروموزومی اتفاق می افتد ،یک بچه منگول می شود؟ یک جهش، یک انتخاب بد. می گوید آقا این مادّه را نخور، این مادّه را بخوری بچه سقط می شود. می گوید: ما نه ماه بچه داری کردیم، حالا با یک مادّه سقط می شود؟ بله. سقط می کند. یک دارو، یک قرص، یک چیز می تواند بچه را سقط کند،کلی زحماتت را هدر دهد. یک سفر بی موقع خارجی، ما آدم هایی داریم، خیلی قدر هستند برای حرکت به سمت ملکوت،پا می شه چهار تا سفر خارجی می رود،سقط می شود. یک رفیق ناباب، دو تا رفیق ناباب، یک استاد عوضی، استاد مریض،می زند طرف را سقط می کند،کاملا سقط می کند.
ما برای بارداری این همه تشکیلات داریم، برای گلدوزی نگاه کنید چقدر فرمول داریم، برای گل سازی، برای خیاطی،برای کامپیوتر، نمی دانم برای زبان، این کلمه را باید این جوری ادا کنی،خوب،نمی دانم Breiteish، Amrican این جوری می گوییم دیگر. همه اش قانون داریم، وقتی می رسیم به این طرف، می گوید: رساله به چه دردم می خورد، من که مرجع تقلید ندارم، من اصلا مرجع تقلید می خواهم چه کار؟ برای چه باید مرجع تقلید داشته باشم؟رساله برای چه می خواهم؟این حرف ها خرافه است. این حرف ها چیه؟ بابا ول کن. می بینی؟ اینجا که می رسد خیلی گل و گشاد است. اصلاسبکی وجود ندارد. بعد همین آدم وقتی می خواهد با این سبک زندگی زوار در رفته، موقع وفات بخواهد وارد سیستم برزخی شود، انتظار دارد، سالم وارد شود.
سیستم برزخی عزیزان مثل دنیا کاملا قانونیست و کاملا شاخص دار است. کاملا شاخص دار هست. پس من باید نتیجه گرا باشم در حرکتم.
الان ما جامعه پزشکی تشکیل داده ایم دیگر، جامعه پزشکی مهدوی، باید نتیجه گرا باشیم در جامعه پزشکی مهدوی. می خواهیم با این جامعه پزشکی مهدوی در کشور چه کار کنیم؟ حداقل برای خودمان چه کار کنیم؟ و بعد برای جامعه مان می خواهیم چه کار کنیم؟ می خواهیم از تشکیل این جامعه پزشکی مهدوی به کجا برسیم؟ باید نتیجه گرا باشیم. صرفی که جمع شویم دور هم جمعه ها، این اصل معرفتیش اصله، اگر هیچ کاری هم نکنیم،همین کافیه.ولی ما بالاخره برای این که نیامده ایم. شما می توانستید این مباحث را با گرفتن برنامه یا کلاس های دیگر (می توانستید تهران تشریف بیاورید آنجا) بیاموزید و لازم نبود جمعه هایتان را، بزنید از خانواده و کارهای دیگر، صبح جمعه ای که آدم دوست دارد بگیرد بخوابد، لازم نیست.
من داشتم به یکی از اساتید می گفتم، من یکشنبه از خانه زدم بیرون، آمدم و رفتم مشهد، جلسات مشهدمان را داشتیم، دیشب آمدم، کلاسمان که تمام شد، باز بعد از این همه مدت نرفتم خانه، یعنی خانواده قم هستند، چون وایستادم با جامعه پزشکی جلسه ام را تمام کنم، بعد برم. شماها جامعه پزشکی آمدنتان، دو الی سه ساعته،ولی من بیست و چهار ساعت، دوازده ساعت، شانزده ساعت مانده ام برای کلاس شما، برای من وقت گیره ، ولی بالاخره باید یک نتیجه بگیریم ازش دیگر. می خواهیم یک نتیجه بگیریم. بالاخره می خواهیم چه کار کنیم؟راجع به این هم بعدا با هم صحبت می کنیم.
پس ببینید شما در هر بخشی باید به این نتیجه گرایی توجه داشته باشید. اگر در بخش خود اصلیتان، خود جاودانه تان نتیجه گرا نباشید، تمام زحماتتون هدر می رود. اینکه حضرت صادق علیه السلام فرمودند به خدا بعضی هاتون پنجاه سال نماز می خوانند و خدا یک رکعتش را هم قبول نمی کند،برای این که شخص در نمازنتیجه گرا نیست، دنبال میوه نیست. روزه می گیرد، "ربّ صائم لیس له من صیامه الّی الجوع و الظّماء". چه بسیار روزه داری که از روزه اش هیچ بهره ای جز گرسنگی و تشنگی نمی برد. هر سال هم همان را تکرار می کند و این روزه هیچ اتفاق جدیدی را ایجاد نمی کند. روزه بیست سال پیشش با روزه الآنش یکیه. یا این جوری بگویم، روزه الانش با بیست سال، سی سال پیشش یکی است و نماز الانش گاهی وقت ها باید بگوییم چی؟دریغ از پارسال. بابا قبلا ما یک حال و هوایی داشتیم، یک خواب خوبی می دیدیم، یک کشفی داشتیم، یک ارتباطی داشتیم، یک لذتی داشتیم، الان که دیگه اصلا هیچ چیش نمانده. این نشان می دهد ما نتیجه گرا نیستیم. اگر نتیجه گرا نباشیم، بچه گانه و توهّمی با لذت ها و کمالات چهار بخش پایین تا آخر عمر سرگرمیم. می گویم: تو الان نتیجه عمرت چی شده است؟می گوید: خوب من الان دیگه، بابا مدیرکل شدم، سفیر شدم یک جا، من نماینده مجلسم. من ده جلد کتاب نوشتم. نتیجه؟سر خودت را کلاه نگذار. یادتان باشد نتیجه ،در بحث معرفت نفس توضیح دادم،این که گفتم،ضرورته خود شناسی را مطالعه کنید،برای همین گفتم ،همه بدون استثناء مطالعه کنند چهل صفحه اولش را، چون اگرکسی در نتیجه افتاده باشه،نتیجه نقده،نسیه نیست، نتیجه آخرت ظاهر نمی شود، کجا ظاهر می شه؟اینجا. اینجا چه جوری ظاهر می شود؟ شادی و آرامش.
اگر تو، در مسیر افتاده باشی،همین الان هم آدم شاد و آرامی هستی. حسود نیستی، عصبی نیستی، پرخاشگر نیستی، زودرنج نیستی،خواب های بد نمی بینی، کنترل خواب داری،
خواب می دانی یعنی چه؟ کنترل خواب یعنی الان خوابم می آید سرم را می گذارم، می خوابم. در ماشین هم احتیاج داشتید، تمام. نه اینکه قرص باید بخورم. باید دو ساعت توی رخت خواب به خودم بپیچم، خوابم ببرد. این معلومه سالم نیست.
معلومه این آدم تو سیستم نیافتاده هنوز، که برای خوابیدنش دو ساعت باید غلت بزند، بعد هم خواب های وحشتناک ببیند ، از صبح که از خواب پا می شود انگار هشت سال بیل زده، یعنی خسته، از خواب بیدارشده ها. داغون ، خسته،گرفته، هیچ چیز اصلا. بعد یکی هم در سیستم کار می کند، چهار ساعت، پنج ساعت خوب بسش است،هر وقت هم بخواهد این اتفاق می افته، هر موقع هم اراده کند می خوابد.
ما بچه که بودیم، پدرم کار گر کارخانه بود، کارخانه تا خانه ما پیاده رویش مثلا نیم ساعت بود. نیم ساعت باید پیاده می رفتی، سرویس هم داشتند، با سرویس پنج دقیقه، ده دقیقه راه بود. بابای ما مثلا ساعت یک ربع به دو سر خیابان می ایستاد تا سرویس می آمد و می بردتش تا دو سر کار باشد. یک و نیم این جوری می کرد، یک و نیم. می گفت: من می خوابم، ده دقیقه بعد صدام کنید. هیچ وقت هم این اتفاق نیفتاد، چون تا اراده می کرد، می خوابید،ده دقیقه بعد بیدار می شد. سر ده دقیقه بیدار می شد، پنج دقیقه ای هم سر کوچه می رفت سوار می شد. ما بچه که بودیم می گفتیم چرا این جوریه؟چرا این جوری می کند این آدم؟ ولی این بنده خدا سبک زندگیش را درست انتخاب کرده، یعنی همین جوری. یک کارگره ، اما سبک زندگیش را درست انتخاب کرده، شاد، آرام، خوش. الان هم که هشتاد سالش است، هشتاد و خورده ای سالش است، نزدیک هشتاد سالش است،برید پیشش،ده دقیقه بشینی پیشش ، یک ربع بشینی پیشش، کلی شادت می کند،کلی بهت آرامش می دهد و می روی، چون از اول درست تنظیم کرده این رابطه را. درست تنظیم کرده. ببینید تا ما نیاییم در سیستم اصلی قرار بگیریم،توهّمیه، یعنی می گوییم: آقا سکولاریزم یعنی این. سکولاریزم می گوید:ت و حج برو، کربلا برو، حسینیه برو، راهپیمایی اربعین برو، جبهه هم برو. ما الان چقدر جبهه ای داریم که سکولاریزمند؟ ما الان جبهه ای را داریم که با خودم بودند،خط می شکستند، الان نماز نمی خوانند. با خود من خط می شکستند، الان نماز نمیخواند. کلی هم فسق و فجور دارد،ولی بودند، آن موفع هم بودند.
سکولاریزم یعنی چی؟یعنی مذهب یک چیز جدا از زندگیه، بگذارش جدا، شخصیه، خوب، بگذارش کنار. چقدر هم تو کشور ما داره اتفاق می افتد،حتی تو حوزه ها داره اتفاق می افتد، که به قول مقام معظم رهبری که می فرمایند: طلبه هایی دارد به وجود می آید که ،بعضی از آنها سکولار دارند می شوند، لباس روحانیت تنشان است،اما دین ندارند. این اتفاق داره می افتد.خوب. سکولاریزم یعنی این. یعنی دین یک مسئله شخصی و حاشیه ای هست ، اساسا به سبک زندگی من ربطی ندارد. یک چیز شخصیه.
مثلا یک کسی از هنر خوششش می آید، یکی از موسیقی خوشش می آید، این جوریه. یک کسی خوشش نمی آید. مثلا در صنایع دستی یکی خیاطی دوست داره، یکی از گلدوزی، یکی هم دوست داره چادر بپوشه،یکی هم دوست داره نپوشه،
یکی دوست داره نماز بخواند،یکی هم دوست داره نخواند ،کاملا داره سلیقه ای می شود. کلا همه مردم با وجود دینداری ته قضیه به بهشت نمی رسند، چون این سبک است، رحم دنیاست.
اصلا همه هدف خلقت برای اینه که تو بیای توی این سیستم قرار بگیری و بعد ارتباط برقرار بکنی. سربسته بهتون بگویم،بحث را تمام کنم، معلمان مهدوی و بعد جامعه پزشکان مهدوی خوش بختیشان این است که اگر کسی در رحم امام زمان قرار بگیره، یعنی بتواند شغلش، کارش، زندگیش را طوری تنظیم کند که به چادر امام زمان برسد، در چادر امام زمان باشد، سبکش تضمین شده است ولو اینکه چهل سال گناه آورده باشد. برسان خودت را به امام زمانت،تولد سالمت تضمین شده است. ولی نه ،مرجع تقلید باش،مجتهد باش، همان خوابی که من براتون تعریف کردم از خودم دیگه. چند سال ما جبهه جنگیدیم، در اکثر عملیات ها بودم، ته قضیه سر از جهنم در می آوری، چون توی سیستم نیستی، باید بیای در سیستم قرار بگیری. تو تا در چادر امام زمان قرار نگیری، خاصیت برای حضرتت نداشته باشی، بیرون از سیستمی. همه کسانی که روز عاشورا بیرون از چادر بودند را الان لعنت می کنیم. مگه لعنت نمی کنیم؟ "لعن الله امّة سمعت بذلک فرضیت به." همه را لعنت می کنیم، فقط کسانی لعنت نشدند که رفتند در چادر. الان شما یا می آیی در چادر امام زمان،خاصیت برای حضرت داری، در برطرف کردن موانع ظهور به دردش می خوری یا داری برای خودت دینداری می کنی؟ خودت در این نظام هستی؟ وزیری برای خودت؟ رئیس جمهوری برای خودت؟ امام سلام الله علیه می فرماید: مسئولین جمهوری اسلامی اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان نباشند،خائن و خطرسازند، هر چند به مردم خدمت کنند، حالا یک رئیس جمهوری هم بیاد خیلی هم به مردم خدمت کند ، ولی وقتی در سیستم امام زمان نیست، یعنی حکومت این آدم، چهار سال ریاست جمهوریش، هشت سال ریاست جمهوریش، وزارت این آدم،سفارت این آدم، مدیرکلی این آدم ، چیزی از مشکلات امام زمان برطرف نمی کند، خائن و خطرسازه، ولو حالا دارد در بخش های پایینی خدمت می کند.
دست هایم را ببینید، دارد خدمت می کند ولی به کدام بخش ها؟ (چهار بخش پاینی) یعنی از ریاست جمهوری این آدم ،آدم بیرون نمی آید. از محصول هشت سال،چهار سال مدیر کلی،وزیری،نماینده مجلس،شوهریک کسی بودن،زن یک کسی بودن،مادر یک کسی بودن، چیزی از تو دل این بیرون نمی آید، از تو دلش باری از معصوم برداشته نمی شه. مردم به متخصص معصوم وصل نمی شوند. می شود خیانت.
پس نتیجه گرایی در جامعه پزشکی مهدوی اینه که ما، وقتی که داریم تشکیل می دهیم جامعه پزشکی مهدوی را، باید بتوانیم دست به دست هم بدهیم، در سیستم هایی کار کنیم که تلاش های ما در جامعه پزشکان مهدوی خیانت محسوب نشود. خدمت باشد به امام زمان علیه السلام. باری را از روی دوش امام زمان را بردارد واقعا، یعنی حضرت اعلان رضایت کند. بگوید: این آدم در تلاشش،در زندگیش،تو انتخاب هاش،در ارتباطاتش،در همه چیزش بار از دوش من برداشت. این غایت، این نتیجه است، یعنی هدف است، که باید بهش برسیم، باید برایش تلاش کنیم. در این رابطه بحث زیاد داریم، دو سه نکته را بگویم و بحث را تمام کنیم.
نکته 1-هی داریم نزدیک تر می شویم به آن زمان هایی که ما باید عملیاتی تر بشویم،دیگه باید جامعه ما ،سیستم عملیاتی پیدا کند. بحث هایی که ما داشتیم با دبیر محترم، خانم دکتر صیادی و دوستان بخش فرهنگی جامعه، یک برگه ای شده، آماده شده خانم براری؟ بله، یک برگه هایی شده که می دهند خدمت شما،که یک مطالعه ای کنید و هفته های بعد بتوانیم ان شاء الله،کار عملیاتیمان را شروع کنیم. این برگه ها به شما کمک می کند درعملیاتی شدن کارهایتان و اینکه الهام بگیرید، بتوانید خیلی چیزهایش را تکمیل کنید. پس این را مطالعه کنید حتما. این یک نکته.
نکته 2-ما امسال مثل سیستم هر سال، در اربعین می خواهیم یک حرکت بزرگ انجام دهیم، یعنی حرکتی که با امام حسینش زیاد کار نداریم، اربعین، ما بیشتر با امام زمانش کار داریم که غریب ترین آدم در اربعین است،که باید معرفی بشه این حسین زمان. خوب ما الان توانسته ایم برای زبان عربی حدود صد و پنجاه هزار نسخه، خلاصه عزادار آماده کردیم، برای اردو آماده کردیم، برای ترکی آماده کردیم، برای عربی آماده کردیم، فارسی هم که تقریبا بیشتر از همه، که ان شاء الله این را با کمکهایی که بیشتر، خود عزیزان کردند، توانستیم این هزینه ها را تامین کنیم و چاپ کنیم. فعالیت های دیگری هم داریم، چند تا برنامه، حدود پانزده ساعت برنامه داریم از شبکه جهانی ولایت برای اربعین پخش می کنیم ان شاء الله، در خود کربلا ضبط می کنیم و پخش می کنیم.
یک سلسله ارتباط های دیگری داریم،به چند تا چیز از شماها احتیاج داریم.
1-در بخش مالی، نذر و نذورات دارید یا کسان دیگری دارند، در این بخش فرهنگی اربعین سرمایه گذاری کنید. کمک احتیاج داریم، خیلی هم نیاز داریم.
2-ما در آنجا با یک حسینیه قرار داد بستیم، در سفری که من هفته پیش به کربلا داشتم که برای همین کار رفته بودیم،که تقریبا چند هزار نفر جمعیت می گیرد و قرار شد که ما یک خدماتی به این ها بدهیم. ما حداقل سه تا پزشک خانم، سه تا پزشک آقا احتیاج داریم که با ما باشند. ان شاء الله با هلال احمر هم صحبت کنیم که آن دارو و تجهیزات را هم انشاء الله آماده کنیم که بتوانیم به این جمعیتی که آنجا جمع می شوند، یک سری خدماتی از نظر پزشکی بدهیم. یک موکب هم که پارسال داشتیم که بزرگترین موکب بین راه است برای زائرها، عمود هزارو صد و بیست، به نام موکب خدام الحسین که امسال ما دو جا استقرار داریم، یکی آن موکب بین راه، که تقریبا ده پانزده کیلومتری کربلاست، یکی هم خود کربلا، ان شاء الله مستقر می خواهیم شویم. عده ای را هم ثبت نام می کنیم، کاروانی می بریم، هر کس خواست از شما بیاید، همین جوری ،که فکر کنم تا یکی دو هفته دیگر شرایطش معلوم می شود، با اتوبوس، هر کدام از دوستان خواست بیاد، بیایند ثبت نام کنند، الان در کربلا مشکلی نداریم، حسینیه اش را گرفته ایم برای محل استقرارو اسکانشان، حالا دنبال جا در نجف و کاظمین هم هستیم، که انشاء الله یا ببریم و مستقر کنیم یا ببریم زیارتشان را کنند و برگردند. داریم حالا فکر می کنیم راجع به این قضیه که چه کار باید بکنیم. پس انشاء الله هم کاروان داریم، هم عملیات داریم آنجا انشاء الله برای اربعین خودتان را آماده کنید ،که ان شاء الله هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله. کربلاتون را بروید. یک ده روزی می رویم ،ان شاء الله هفت هشت روز قبل از اربعین، یکی دو روز هم بعد از اربعین، انشاء الله این برنامه را داریم.
نکته مهمتر از این ها بحث اردوی ماست، که دو تا اردو ما داریم: یکی مخصوص جامعه پزشکیمان است،که ان شاء الله صحبت می کنیم با دبیر محترم،که یک اردویی می گذاریم، یک روزه. ما می خواستیم یک اردوی چند روزه شما را ببریم،یکی از جاهای خوب نشد، مثل شمال یا مشهد که سه چهار روزی با هم یک اردوی عملیاتی داشته باشیم،که نشد، که بیشترش هم به مشغله های من برمی گشت ولی یک جمعه را حداقل باید با هم بریم تا لواسان، اردوگاه لواسان، اردوگاه خوبی هم هست،یک صبح تا شبی با هم باشیم. ان شاء الله در همین محرم برنامه ریزیش را داشته باشیم،یک روز در همین محرم برویم،شاید جمعه آیندمان این طوری بشود،که احتمالا همین جمعه بعدیمون باشد،جلسه بعدیمون که چهاردهم آبان هستش،این کار را بکنیم،حالا اطلاع می دهیم. ما با دبیر محترم یک مشورتی بکنیم، بالا پایین بکنیم ببینیم اگر امکان داشت، از صبح دیگر حرکت می کنیم ،می رویم اردوگاه تا شب ، یک فضای خیلی خوب و دلنشین و زیبایی دارد که اردوی دوم فکرمان یعنی اردوی توحید را ما آنجا برقرار کردیم،اردوی دوممان را البته، فوق العاده جای خوبیه. این یک اردوی ماست که برای نتیجه گیری کارگروه های ماست،ان شاء الله نتیجه گیریمون را داشته باشیم، جلسه کار گروه هامون را تا شب داشته باشیم،ان شاء الله، بقیه هم بیان،حالا خانواده هاتون هم خواستند ،بیایند و یک اردوی اصلیمان که اردوی فکر است،پارسال برقرار کردیم عید در مشهد، امسال هم اذنش را گرفتیم از خداوند تبارک وتعالی که اردوی بعدیمان، اردوی فکر و ذکر است،یعنی تمرین های بخش عبادیمون هست که ما چه جوری تمرکز بگیریم،لذت های ذکر، لذت های عبادت، تمرکزهای این جوری، چه کار کنیم که بتوانیم این لذت ها را مثل لذت های چهار بخش پایین ببریم. واقعا این لذت ها را،تا توی ذائقه ما بیاد. هم بحث معرفتیش را داریم، هم بحث عملیاتی وهم تمرینیش را داریم. از الان ثبت نام بکنید،حتما همین جا خدمت خانم براری هست، آنها که می آیند ثبت نام بکنند، البته ثبت نام آنهایی که بوده اند،آنها که نبودند، اول بیایند از من برنامه بگیرند، برنامه معرفتیش را بگیرند، برای برنامه معرفتیش، باید سه الی چهار تا اردوی قبلیش را به اضافه یک سری از سی دی ها و کتاب ها را کار بکنند این اردو، اردوی سنگینی هست،بعضی ها به ما دروغ گفتند متاسفانه پارسال روی شهوت علمی که داشتند،گفتند ما هم می آییم و الکی هم گفتند ما این کارها را کردیم، آمدند و در اردو اذیت شدند، یعنی نکشیدند مباحث را، خودشان را اذیت کردند. نه،می خواهیم برویم یک کار علمی بکنیم که موثر واقع بشود، نتیجه گیری برامون مهم است. حتما بیایند از من برنامه بگیرند،برنامه علمیش را،مقدمات را که شش ماه فرصت هست را کار بکنند که ان شاء الله در آن اردو بتوانیم یک جهش عملی داشته باشیم،فقط حرف ذهنی نباشد،میوه باشد، بخوریمش ببینیم بالاخره چه مزه ای دارد؟ان شاء الله برای آن موقع اردو را داریم. از الان بگویم که بعدا نازک نارنجی بازی در نیاورید، اردومان ده روز است،یعنی تقریبا ما پنجم فروردین می رویم تا تقریبا سیزدهم، چهاردهم، حالا بهتون می گویم چند روز می شود؟ هشت روز تا ده روز اردویمان طول می کشد، از اردوی قبلیمان دو روز یا سه روز بیشتر است. لطفا کسی از اقوامتان نمیرد و آن موقع زایمان نداشته باشید، آن موقع مادر و پدرهاتون مریض نشوند، خدمت به ارحام و صله ارحامتان نگیرد لطفا و دبی تون نگیرد، طبع قشم و دبی و کیش و اینها نگیرد، اینها را بگذارید برای قبل و بعد از اردو، وقت بگذارید برای اردو. این هم از این.
کلاس حضرت آیت الله حائری شیرازی را ما دوشنبه ها گذاشتیم که فوق العاده است، حالا من افتخار شاگردی ایشان را می کنم. خیلی کلاس قدرتمندی است. سعی کنید ان شاء الله دوشنبه ها برنامه ریزی کنید، بعد از ظهردر موسسه که پنج شنبه ها هم شرح جامعه کبیره داریم، آنهای که می توانند بیایند، موضوع کلاس خودسازی و اخلاق است. اگر پنج تا استاد خودسازی باشند در کشورکه حرفی برای گفتن داشته باشند،یکیشان ایشان هست. حتما ان شاء الله عزیزان بیایند،استفاده کنند از نفس ایشان،خودش یک غنیمتیه واقعا یک کسی بگوید من لااقل ساعت هایی را با یک همچین استادی سر کردم، نفسش بهم خورده،استفاده کردم، خیلی چیز خوبی هست، حتما ان شاء الله از اون استفاده بفرمایید.
خوب فکر کنم عرض دیگری ندارم.
برای آستان قدس رضوی طرح هایتان را ایمیل بزنید یا به آقای دکتر منتظری بدهید. عرض کردم خدمتتان قرار است ما چندین طرح فرهنگی برای آستان قدس به عهده بگیریم. عزیزانی که نظری دارند، پیشنهادی دارند در مورد ارتقاء فعالیت های فرهنگی آستان قدس رضوی، به ما پیشنهاداتشان را بدهند تا ما می خواهیم جلساتی را بگذاریم، ان شاء الله این اتفاق بیافتد.
والحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین