أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
جلسه امروز را ما با چند بخش در خدمت شما هستیم: بخش اول که بحث اصلیمان هست که بحث تخصصی انسانشناسی هست، بخش بعدی درباره مناسبت ایام بحث مهدویت داریم، یک صحبت کوتاهی هم درباره تشکل این جلسه، تشکل پزشکی مهدوی خواهیم داشت، بحث تخصصیمان احتیاج به فسفر زیادی حتما توجه زیادی بکنید.@ما قبلاً در جلساتی دربارۀ ضرورت خودشناسی و انسانشناسی برای عزیزان مفصل سخن گفتیم، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود: «لَا تَجْهَلْ نَفْسَكَ فَإِنَّ الْجَاهِلَ بِمَعْرِفَةِ نَفْسِهِ جَاهِلٌ بِكُلِّ شَيْءٍ» نسبت به خودت جاهل نباش، چون کسی که خودش را نمیشناسد هیچ چیز را نمیشناسد.@این کلمه خیلی کلمه تکاندهندهای هست از طرف خلیفة الله و مظهر علم خدا که بگوید اگر انسان خودش را نشناسد در واقع هیچ چیز را نشناخته، حقیقتاً هم همینطور هست، اگر انسان خودش را نشناسد سایر دانشها نمیتواند انسان را خوشبخت بکند.@الان که ما پیشرفتهترین وضعیت را نسبت به زمان در علم داریم، بشر با پیشرفت علم آسایشش بیشتر شده، اما آرامشش هرگز تأمین نشده، هیچ کدام از پیشرفتهایی که بشر کرده منجر به سعادت او، آرامش او، و شادی او نشده، و ما الان از نظر ناهنجاریها در سطح جهان در بدترین وضعیت هستیم، الان میخواهیم برویم روی خود بحث انسانشناسی مطالبی را بگوییم؛@انسان قوای مختلفی دارد و بابت هر کدام از این قوا شأن و مرتبهای را احراز میکند، اولین قوۀ انسان حس هست که با آن با محسوسات ارتباط برقرار میکند، و مطلوب او محسوسات هست، این کلید را شما در دست من ببینید، الان ارتباط شما با این کلید چیست؟ حسی است، از طریق کدام حستان است؟ بینایی، ولی برای من هم لامسه است و هم بینایی، الان شما این کلید را دیگر نمیبینید، بار دوم که کلید را میبینید میگویید این همان کلید است.@آنچه باعث میشود شما قضاوت بکنید که این همان کلید است، قوه دومی هست که بعد از حس قرار دارد که به آن خیال میگویند، قوه خیال اصل ماده را حذف میکند، اندازه ریاضی، صورت و تصویر را نگه میدارد، پس قوه خیال مدرک صورت بدون ماده است.@الان این قرآن کریم است، من آن را میبوسم، شما از این بوسیدن من چه چیی ادراک میکنید؟ احترام، دوست داشتن، ارزشمند بودن، مقدس بودن، ولی این که شما درکش میکنید یک امر حقیقی هست یا نه؟ یعنی در خارج حقیقت دارد؟ بله.@اما شکل و صورت و اندازه دارد یا ندارد؟ ندارد، این توسط قوهای درک میشود به نام قوه واهمه، اموری از قبیل عشق، احترام، تقدس، بزرگی، مهربانی، کوچکی، تنفر، ذلت، عزّت، نفرت، برتری، پایین بودن، وقتی انتساب به یک شخص مشخص داشته باشد، جزئی باشد.@شما الان احترام من را درک کردید، میگویید آقای شجاعی قرآن را بوسید، پس همیشه در واهمه پای یک شخص یا اشخاصی وسط است، حسی دارند که در بیرون واقعیت دارد، مثل عزت، ذلت، نفرت، پیروزی، شکست، عشق، عشقهای زمینی از مقولههای وهمی هستند، عشقی که ما به همسرمان داریم، او به ما دارد، پدر و مادر، خواهر، برادر، به اینها مقولات وهمی میگویند، به وسیله قوه واهمه درک میشود.@حالا چه شد شما توانستید حکم بکنید که این کار من، همه گفتید این کار تقدس، احترام، دوست داشتن، اهمیت هست، برای اینکه شما از این حسها یک مفاهیم کلی در نزد شما وجود دارد لذا همه شما میتوانید تشخیص بدهید، وقتی میگوییم دو دوتا چهارتا مفهومش کلی است.@بحثمان این نیست که بگوییم اینها دو تا دوتا هستند، اینهایی که در دست من است، شما با این کار ندارید، میگویید همه جای عالم دو دوتا چهارتا، رادیکال 16، چهار میشود، در مثلث قائمالزاویه a2=b2+c2 و همه فرمولها که در تمام رشتههای علوم، دانشمندان در دانشگاهها کار میکنند، اینها به وسیله قوهای ادراک میشود به نام عقل.@پس عقل مدرک کلیات است، فرمولها را فقط درک میکند، اگر آ پس ب، این را در میآورد، قواعد فلسفی، منطقی، ریاضی، مهندسی، پزشکی، هر چه که شما بگویید، قاعده وقتی شد، تبدیل به یک فرمول شد، که میشود همه جا قابل صدق بر مصادیق بیشمار باشد، این ادراکش توسط قوه عقل است.@پس تا اینجا چهار تا قوه شناسایی کردیم، حس، خیال، وهم، عقل، هر چه شما بالا میآیید لطیفتر میشود یعنی از ماده فاصله میگیرد، تجرد پیدا میکند، در ماده که شما تجرد ندارید، ماده است، در خیال آغشته به صورت و شکل و اندازه است، باز هم حالت تجرد صرف ندارد، تجرد کامل نیست، اصطلاح میگویند تجرد برزخی دارد، میانه، در واهمه هم پای شخص در میان است، باز هم تجردش برزخی است.@تجرد کامل در عقل اتفاق میافتد، کاملاً ماده از بین میرود و فقط فرمول و قاعده هست، اصلاً خبری از ماده نیست، ما یک بخش دیگر داریم، به نام بخش فوق تجرد یا فوق عقل، پس در حس ما محسوسات را ادراک میکنیم، در خیال مخیلات را، در وهم موهومات را، در عقل معقولات را، در فوق عقل مدرک ما چیست؟ چون فوق عقل است و فوق تجرد است، بالاتر از تجرد قرار دارد، فقط یک مدرک بیشتر ندارد، و آن هستی مطلق و بینهایت است.@یعنی وقتی که کمالات، هستی به صورت بینهایت کادر پاره شده، چون دو دوتا کادر دارد، همیشه دو دوتا چهار تا است، هیچ وقت پنج تا نمیشود، کادر دارد، وقتی میگوییم رادیکال 16 محدود است، قواعد فیزیکی اینها کادر دارد، اما در فوق عقل شما کادری ندارید، کلاً حدها برداشته میشود، چیزی به اسم حد دیگر شما ندارید.@ آنجایی که شما وجودی بیحد، هستی بیحد را ادراک میکنید به وسیله قوه فوق عقل یا فوق تجرد ادراک میکنید، حالا برای اینکه بدانیم دقیقاً مدرک ما چیست، با هم یک تمرین ذهنی انجام میدهیم، این تمرین خیلی مهم است.@الان بدیهیترین چیزی که ما ادراک میکنیم، آن را میفهمیم، خودمان هستیم، من هستم، بعد میبینم خارج از من هم یک چیزهایی هست، من دست دارم، در حالی که دست نیستم، چون من دستم را که قطع کنند باز منیت من سر جایش هست، پایم را قطع کنند، گوشم را ببرند، چشمم را در بیاورند، من هستم، پس من بدن دارم، فعلاً در هستی ما از هیچی شروع کنیم، یعنی بیاییم انکار بکنیم چیزی وجود ندارد من هم وجود ندارم.@ ولی وقتی که میآیم از اثری که خودم دارم، از اثری که خودم برداشت میکنم، میفهمم که من هستم، من از آتش میسوزم، از سرما یخ میکنم، فکر میکنم، اندیشه دارم، آثاری دارم، ذاتم خودم را ادراک میکند، دست دارم، بیرون از من هم این میکروفن هست، این میز هست، این سالن هست، شما حضرات هستید.@پس اولین چیزی که من با آن آشنا میشوم بودن و هستی است، حالا از سالن با هم بیرون میرویم، در خیابان، پل گیشا، بعد میگوییم تهران، بعد استان تهران، بعد کشور ایران، بعد قاره آسیا، بعد کره زمین، بعد خورشید هم هست، یک ماه هم هست، غیر از اینها میلیاردها ستاره و کیهان و کهکشان وجود دارد.@وقتی جلو میرویم سیرمان را در هستی ادامه میدهیم، این هستی بخش حسی ماست چون ما میگوییم خارج داریم میرویم در بخشهای دیگر هم همینطور هست، وقتی شما جلو میروید، میبینید که با یک هستی روبرو هستید که عقلاً و منطقاً پایانی برایش وجود ندارد، یعنی شما آخر هستی نمیتوانید بگویید این انتهای هستی است دیگر تمام شد، بعد از این هستی وجود ندارد.@ چون انتهای هستی تنها چیزی که میتواند هستی را محدود بکند، فقط یک چیز هست، نقیض آن شیء هست، و هستی را محدود بکند آن نیستی هست، نیستی هم یعنی نیست، اگر ما چیزی به اسم عدم یا نیستی داشته باشیم پس هست، بنابراین ما چیزی به اسم عدم و نیستی نمیتوانیم داشته باشیم، چون در ذات خودش هستی را نمیتواند بپذیرد، چون اگر پذیرفت با ذات خودش تناقض دارد، نیستی یعنی عدم، یعنی معدوم بودن، یعنی نبودن.@ ما هستی را ادراک میکنیم، ولی میفهمیم که هستی اساساً قابل محدود شدن نیست، هستی انتها ندارد، این هستی که انتها ندارد، چون بُعد ندارد، یعنی ما نمیتوانیم یک جا بگوییم مرز هستی است از این به بعد نیستی شروع میشود، بنابراین بیپایان است، این هستی بیپایان هست، پس این را ما دقیقا ادراک میکنیم هستی نامحدود و بیپایان.@آن وقت این هستی نامحدود و بیپایان بینهایت است، و چون بینهایت است، بنابراین یکی بیشتر نمیتواند باشد، چون ما دو تا بینهایت نمیتوانیم داشته باشیم، چون دو تا اگر باشند، یعنی محدود هستند، یکی وجود دیگری را حد میزند، محدود میکند، بنابراین اساساً ما یک بینهایت داریم در خارج، که قابل دو نیست.@بنابراین تمام کمالاتی که ما میشناسیم، چه کمالات حسی، چه کمالات خیالی، چه کمالات وهمی، چه کمالات عقلی و چه کمالات فوق عقلی، هر چه هست در خود هستی است، یعنی هستی هست که حامل و دارای همه زیباییها کمالات هست، همه قشنگیها، زیباییها، کمالات در نیستی نیست، چون نیستی اصلاً وجود ندارد، چیزی به اسم عدم نیست، در هستی است، در هستی هست که همه چیز اتفاق میافتد.@پس هستی همه زیباییها و کمالات را دارد، ضمناً چون خودش یک کم بیشتر نیست، هستی چون بینهایت است، خارج از خودش هم معنا ندارد، یعنی هستی خارج ندارد، این احکامی که میگویم ترتیب ریاضی و منطقی دارد، هستی خارج ندارد، یعنی ما نمیتوانیم بگوییم اینجا میز هست، خارج از میز این یک سانت بالاتر خارج از میز است، خارج از سالن، هستی خارج ندارد، ما چیزی به اسم خارج هستی، بیرون هستی، غیر هستی نداریم، هر چه هست هستی است، در خود هستی دارد اتفاق میافتد، خارج ندارد.@این هستی که بینهایت مطلق هست، حامل همه زیباییها و کمالات هست خارج هم ندارد، بنابراین نیازی هم به غیر خودش ندارد، چون نیاز با غیر معلوم است، ما اگر خودمان داشته باشیم نمیشود، مثل اینکه شما الان سواد دارید میروید کلاس سوادآموزی؟ در ذات خودتان هست به بیرون نیازی ندارید.@نیاز یعنی موجود محدود است و به چیزی غیر از خودش وابسته و محتاج است حالا باید برود آن را تحسین بکند، پس هستی اساساً چون خارج ندارد امکان نیازی برایش وجود ندارد، چون هر کمال را خودش دارد، پس بینیاز مطلق هست این هستی.@این هست یا هستی، یعنی این وجود مطلق و بینهایت که هست یکی است بینهایت هست، بینیاز مطلق هست، اساساً اول ندارد، یعنی ازلی است، از جایی به وجود نمیتواند بیاید، یعنی اگر شما یک موقع برایتان سؤال پیش آمد که هستی از کجا آمده، سؤال تناقض دارد.@چون اگر قرار باشد از جایی بیاید دو تا فرض که بیشتر نداریم یا از هستی آمده که تأثیرش حاصل شد، یا از نیستی آمده، یعنی زمانی نبوده از دل نیستی هستی بیرون آمده که گفتیم ما اصلاً چیزی به اسم نیستی نداریم که بخواهد هستی از آن بیرون بیاید بنابراین ازلی است، نمیتواند اول داشته باشد.@ثانیاً ابدی است، یعنی جاودانه است، ته ندارد، انتهایی ندارد یک موقعی نیست که شما بگویید هستی تمام شد الان چیزی به اسم هستی نداریم، همه چیز نابود شد، همه چیز عدم شد، همه چیز معدوم شد، اساساً همچین چیزی امکانپذیر نیست.@چون هستی اگر قرار باشد نابود بشود و نیست بشود، باید از دایره هستی خارج بشود و ما نیستی نداریم، بنابراین ازلی و ابدی است، نمیتواند غیر از این باشد، پس اول ندارد، آخر هم ندارد، از جایی به وجود نیامده، یعنی کسی آن را به وجود نیاورده، به هستی کسی وجود ندارد، وجودش مال خودش است، ذاتش مال خودش است، هستی از جایی به وجود نیامده.@و چون هستی یگانه است، یکتا است، دویی ندارد، بنابراین مثل و مانندی هم ندارد، این هستی بزرگ و بینهایت اول ندارد، آخر ندارد، بینهایت مطلق هست، بینیاز مطلق هست، از جایی خلق نشده، یکی از خصوصیات هستی این بود که هستی خارج ندارد.@بنابراین هر چیزی که ما از جلوههای هستی میبینیم در خود هستی میبینیم، بیرون از هستی امکانپذیر ندارد، لذا هستی با هیچ چیز رابطه تولیدی نمیتواند برقرار بکند، یعنی الان مثلاً یک خانم که میگوییم زاد و ولد کرد، این خانم از شکمش یک بچه در آمد، میگوییم این بچه و این هم مادر، دو تا شدند، زایمان شد دو تا شدند.@هستی همچین رابطهای با هیچ شیئی نمیتواند داشته باشد، چون وقتی بخواهد از آن خارج بشود گفتیم هستی خارج ندارد، باز هم در خود هستی است، الان این تمرینی که من و شما با هم کردیم، این تمرین را سعی کنید قبول نکنید، در همین جلسه هم هر چقدر میتوانید لجبازی کنید و انکار بکنید و عنایت داشته باشید این چیزهایی که گفتیم اگر میشود قابل نقض هست نقضش بکنید، ولی به هیچ وجه قابل نقض نیست، قوانینش صددرصد ریاضی و عقلی است، قابل انکار و تردید هم نیست.@این هستی مطلق و بینهایت که اول و آخر ندارد، یکتا است، بینیاز مطلق هست، از جایی به وجود نیامده، رابطه تولیدی با چیزی ندارد، اصطلاح از نظر علمی به آن الله میگویند، پس ما الان با تمرینی که الان کردیم الله را داریم ادراک میکنیم، یعنی هستی بینهایت و مطلق که مستجمع جمیع صفات کمال هست.@یک چیز دیگر را هم ادراک کردیم با هم که تمرین کردیم، آن سوره توحید بود، ما توانستیم الان با یک کنکاش علمی در درون و ذات خودمان با یک سیر انفسی سوره توحید را به معنای حقیقی ادراک بکنیم «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ قُلْ» (قل) همین حرفی بود که ما الان زدیم، گفتار درونی ما، اعتراف درونی ما، انکار و شهادت درونی ما که الان ما همه شهادت دادیم، چون اگر کسی میتواند آن را رد بکند بگوید من اینجایش را قبول ندارم.@«قُلْ هُوَ» (هو) یعنی او که شما همیشه در بخش فوق عقل در بخش عقلی نه، ما در بخش حسی عاشق و طالب محسوسات هستیم، دوست داریم با محسوسات ارتباط بگیریم، در بخش خیالی عاشق مخیلات هستیم، در بخش وهمی عاشق کمالات وهمی هستیم.@من دوست دارم ازدواج بکنم، از جنس مخالف خوشم میآید، پدر بشوم، مادر بشوم، عمو بشوم، عمه بشوم، دایی بشوم، خاله بشوم، دوست دارم رئیسجمهور بشوم، دوست دارم نماینده مجلس بشوم، دوست دارم وزیر بشوم، دوست دارم حاکم دنیا بشوم، این کمالات وهمی است، این مال بخش واهمه ما است.@در بخش عقلی دوست دارم دانشمند بشوم، دوست دارم در هزار تا رشته تخصص پیدا کنم، عاشق علم هستم؛ من در بخشهای پایینی هر کدام اله مخصوص خودم را دارم، پس در بخش حسی (لا اله الا محسوسات) در بخش خیال (لا اله الا مخیلات) در بخش وهم (لا اله الا موهومات) در بخش عقل (لا اله الا معقولات) در بخش فوق عقلا (لا اله الا الله) اله من در بخش فوق عقل که بخش انسانی من میشود من معشوقم الله است.@پس گزاره (لا اله الا الله) گزاره بخش فوق عقلی من است، که اگر فعال نباشد اله من هم دیگر نیست، باید این بخش فعال باشد که اله من بشود، یعنی دنبال اله و زوج خودش میگردد، بچهای که الان دوسالش هست دنبال علم نمیرود، الهاش هم علم نیست، او مادر میخواهد، پدر میخواهد، اسباببازی میخواند، برنده بودن میخواهد، پیروز شدن میخواهد، این کمالات وهمی.@آیا بچه قوه عقلانی دارد یا ندارد؟ دارد چون بچه دارد برای من ذهنسازی میکند، وقتی که یک مرحله بالا میآید میبیند یک چیزهایی را هم غیر از پدر و مادرش دوست دارد، و آن دانش هست، دوست دارد از خیلی از چیزها سر در بیاورد، دوست دارد حسهای کنجکاوانه خودش را ارضاء بکند، به این فعالیت عقلی میگویند.@(لا اله الا محسوسات) (لا اله الا مخیلات) (لا اله الا موهومات) (لا اله الا معقولات) (لا اله الا الله)، پس من در بخش فوق عقلانی اگر من فوق عقلم فعال شده باشد، الله میشود چی؟ بینهایت میشود چی؟ اله من میشود، دنبال الله هستم، یعنی اله من.@ پس شعار (لا اله الا الله) یک شعار اسلامی نیست، شعار انسانی و حقیقی همه انسانها است، امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خدا است، یعنی او هم فوق عقل دارد او هم بینهایتطلب است، میخواهد به بینهایت برسد، همه این را دارند ولی در مصادیق غالباً اشتباه میکنند، حسهای بینهایتطلبشان را میآیند در مصادیق اشتباه پیاده میکنند.@این فکر میکند اگر ماشینهایش را تندتند عوض بکند، همسرش را عوض بکند، خانهاش را عوض بکند، چهار تا ویلا بخرد، پنج تا سفر خارجی برود، مدرکش را بالاتر ببرد، در بخش وهمی فکر میکند اگر رئیسجمهور بشود خوشبخت است، اگر نماینده مجلس بشود خوشبخت است، در حالی که نمایندگی کمال وهمی است، ریاست کمال وهمی است و کوچک است و من بینهایتطلب را ارضا نمیکند.@بنابراین ما فقط در بخش فوق عقلانی و بخش انسانی یک اله داریم، الله است، پس وقتی سر نماز میگوییم (اشهد ان لا اله الا الله) این شهود مال بخش فوق عقل است، شاهد است، الان هم شما شهادت دادید، ولی شهادتتان لفظی نبود، شهادت بصیرت است شهود است، یعنی میبینم که الهی جز الله ندارم، من میبینم که معشوقم الله است.@اگر شما تا الان هم شهادت ندادید در این شما نمیتوانید انکار بکنید، در این جلسه شما واقعاً به (لا اله الا الله) مشرف شدید، آن را شهود کردید، الان دیگر واقعاً میتوانم بگویم (اشهد ان لا اله الا الله) چون غیر از این هم نمیبینم همین هست.@«قُلْ هُوَ» بگو آن که شما عاشق آن هستید، بینهایتی که میخواهید، الله است فقط یادتان باشد «قُلْ هُوَ اللهُ» بگویید که او الله است، و این الله احد است، یعنی چی احد است؟ یعنی بینهایتی است که دو بردار نیست، «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ» حالا این اللهی که من عاشق او هستم، کمال مطلق و بینهایت «اللهُ الصَّمَدُ» این بینهایت مطلق است.@«لَمْ يَلِدْ» هرگز رابطه تولیدی ندارد، شما در تفاسیر نگاه کنید متأسفانه چون این بحثهای تخصصی حتی در تفاسیر ما وجود ندارد، میگوییم نمیزاید، خدا مثل یک خانم نیست، و در نهایت میگوییم خدا مثل یک خانم نیست بچهدار نمیشود، در حالی که منظور این نیست.@منظور این هست که چون هستی مطلق و بینهایت است، رابطه تولیدی با اشیاء خارج از خودش ندارد، اشیاء از خدا خارج نمیشوند، از هستی خارج نمیشوند، اشیاء مظهر خود هستی هستند، خود هستی هستند، ظهورات مختلف، متفاوت و محدود از بینهایت هستند، بینهایت دائماً دارد به صورت شکلهای محدود، بینهایت، قالبهای مختلف، صورتهای مختلف برای ما ظهور میکند، دائماً بینهایت دارد از خودش شکل تولید میکند، تصویر دارد از خودش میدهد، وجه دارد از خودش میدهد.@بنابراین اساساً ما «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ» خودش هم از جایی نیامده، از جایی آفریده نشده هستی، «وَ لَمْ يَكُنْ» هرگز برای او «لَهُ كُفُواً» همتایی برایش «أَحَدٌ» هیچ احدی همتای او نیست.@شما الان با سیر انفسی که کردید توانستید سوره توحید را از لفظ خودتان و ذات خودتان استخراج بکنید، هیچ آیهای به کار برده نشد، هیچ حدیثی به کار برده نشد، یک شهود درونی هست، من در اروپا هم که برای اساتید دانشگاه این سیر را درس دادم همین سیر را رفتم همه آنها هم این اعتراف کردند.@پس ما الان موحد هستیم، یعنی مشرف به توحید هستیم، موحد هستیم، شهادت (لا اله الا الله) با همدیگر کردیم، این (لا اله الا الله) که ما شاهدش بودیم غیر از فهمش هست، بلکه ادراک درونی است قابل انکار نیست، یعنی شما برو خودت را بکش، برو تکه تکه کن، برو هر چه شک و تردید داری بریز نمیتوانی کاریش بکنی.@چرا نمیتوانی کاریش بکنی؟ مثل اینکه شما امروز من را دیدید، اگر فردا بگویند شما کلاس آقای شجاعی رفتی بود یا نبود، میگویی من خودم رفتم دیدمش، رفتم او را دیدم با او صحبت کردم سر کلاسش بودم، حالا همه بیایند بگویند تو اشتباه کردی، تو آنجا نرفتی تو آقای شجاعی را ندیدی، اصلاً آقای شجاعی وجود ندارد، من او را دیدم با او صحبت کردم.@حالا ما اگر همین سیر را در نفس ادامه بدهیم من میتوانم برای شما تمام آیات قرآن را دانه دانه نه از قرآن، از نفس خودتان در بیاورم، ما تمام اسماء الهی این هزار حس، بیشتر از هزار حس را ما میتوانیم از نفس خودتون در بیاورید، چون خودتان هم کاملترین ظهور همان الله هستید.@اسماء، روایات، آیات، ادعیه، همه در خود شما وجود دارد، بنابراین قرآن میگوید پیغمبر که آمده ذکر آورده، «نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ» ذکر یعنی یادآوری یعنی همه چیز را شما خودتان دارید، این فقط میآید شما را یادتان میاندازد، همان چیزهایی را که دارید در خودتان هست.@لذا «سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ» ما به زودی آیات خودمان را هم در بیرون میبینید، و هم «في أَنْفُسِهِمْ» در خودتان هم به خودتان همه چیز را نشان میدهیم «حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» تا اینکه همه شما بفهمید حق اوست، پایدار اوست، اوست که حق است، فقط ما یک چیز در خارج داریم آن هستی مطلق و بینهایت است، همه چیز پر از هستی است، شما چیزی را دارید که در آن هستی نباشد؟@الان یک جایی خلأی دارید که بگویید آنجا دیگر هستی راه پیدا نکرده، نه هستی همه جا هست، دیشب دعای کمیل خواندید «وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْءٍ» اسمهای تو، خصوصیات تو، وجود تو در کل شیء حاضر است.@پس الله یعنی چی؟ الله یعنی هستی جاری در کل شیء، در همه جا الله حضور دارد، جایی نیست که الله نباشد، شما تلاش هم بکنید نمیتوانید الله را در هیچ شیئی حذفش بکنید، اتم را بشکافانید الکترون، نوترون، پروتون، آنجا الله هست برو پایین تا کوارکها، از آن هم برو پایین تا بینهایت آنجا حضور الله وجود دارد.@با همه اسماء و صفاتش همه جا هست، برای همین هم در آن تحقیقات پرفسور ایموتو، پرفسور ایموتو الان میگوید من کشف کردم، در حالی که نه در اسماء الله خیلی جلوتر، 20 سال پیش دوره اسماء الله آنجا ما اینها را توضیح دادیم، که شما دست روی هیچ شیئی نمیگذارید که همه اسماء و صفات الله را دارد، سمیع است، بصیر است، فهیم است، چون با همه اسمائش حضور دارد، اما ما ادراک کامل نمیکنیم.@پس همه چیز ظهور الله است، قرآن میگوید «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ» به هر چیزی که دارید نگاه میکنید دارید به الله نگاه میکنید، به چهره الله، نه ذات الله، چهره غیر از ذات است، الان با این چهره روبهرو هستید، میگویید این چهره آقای شجاعی است.@ماه بعد من بروم مو بکارم، بعد چشمهایم را در بیاورم پیوند چشم داشته باشم، قلبم را عوض کنم، کبدم را عوض کنم، گونههایم را عوض بکنم، رنگ پوستم را عوض کنم، این قابل تغییر هست؟ قطعاً اگر من این کار را بکنم شما دفعه بعد من را نمیشناسید، بعد انتظار دارید همان فرد قبلی بیاید برای شما صحبت بکند، بعد میبینید که این نیست یک آدم موداری آمده، بعد میگویید این کیست، میگویم من آقای شجاعی هستم، چهرهام فقط عوض شده خودم تغییر نکردم.@پس خدا دائماً با چهره دارد ظهور میکند، ذات نیست، شما به ذات راه ندارید، کما اینکه الان به ذات من هم راه ندارید، فقط راه ارتباطی شما با ذات من چیست، اینکه من برای شما ظهور کنم، ظهور محدود، یعنی بیایم تجلی محدود بکنم، در قالب الفاظ، صوت، و شما هم تجلیات محدود من را فقط ادراک میکنید.@ولی میگویید با این تجلی میفهمم که داخل آن خبری هست، چیزی هست، ولی جلوه است، و شما دائماً دارید با جلوه و صورت ارتباط برقرار میکنید، صورتها و جلوهها محدود است، ولی من ادراک خود هستی مطلق را میکنم، میدانم هست، هستی مطلق را شهود میکنم.@ولی میدانم وقتی میخواهد بیاید به صورت ارتباط با من برقرار بکند، امکان ندارد مطلق بتواند با من ارتباط برقرار بکند مگر از طریق چهرههای محدود، شما در انگلیسی میگویید انرژی، در فارسی میگویید نیرو، در عربی میگویید قوه، اصلاً چیزی به اسم انرژی را تا حالا کسی دیده؟ نه.@انرژی یک امر مطلق است وقتی بخواهد بیاید ظاهر بشود، و تو آن را درک بکنی، فقط در صورت میتوانی آن را ادراک بکنی، یعنی محدود میشود، یا گرمایشی میشود، یا سرمایشی میشود، فشاری میشود، یک طوری بیرون میآید، ولی شما حضرت انرژی را که نمیتوانی ادراک بکنی، انرژی بینهایت است.@صوت، شما صوت را تا حالا دیدید؟ مثلاً بگوییم این صوت، نه، شما هر صوتی دارید در فرکانس برای شما ظهور میکند، یعنی در قالب یک فرکانس میآید، تا استماع بشود، تا شنیده بشود، تا ظهور پیدا بکند.@هستی مطلق امکان ندارد ظهور بکند و شما بتوانید هستی مطلق را ادراک کلی و جامع و یکپارچه بکنید، مگر زمانی که این هستی مطلق برای شما ظهور و جلوه بکند، پس در بحث امروز ما زائر الله شدیم، الله را زیارت کردیم، زائر (لا اله الا الله) شدیم.@ادراک کردیم که انسان پنج قوه دارد، حس، خیال، وهم، در سه تای اول به آن حیوان میگویند، در بخش چهارم فرشته میگویند، جنبه عقلی و فرشتهای ما است که با جنها و فرشتهها یکی هستیم، در بخش فوق عقل یعنی بینهایتطلب بودن که میتواند همه اسماء را دریافت بکند، طالب علم مطلق، قدرت مطلق، زیبایی مطلق، لذت مطلق، حیات جاودانه و مطلق هست به آن انسان میگویند.@پس انسان یعنی موجودی که قابلیت تبدیل شدن به علم بینهایت، قدرت بینهایت، لذت بینهایت، حیات جاودانه، زیبایی بینهایت انسان میتواند تبدیل بشود از این حالت به آن حالت، یعنی از محدودیت در میآید به نامحدود بودن میرسد.@اما چون خودش ذات ندارد نامحدود است، نامحدود ذاتی نیست، نامحدود صفتی میشود، یک نفر فقط ذات دارد، تنها موجودی که ذات دارد، ذاتش مال خودش هست و وابسته به خودش هست از جایی نیاورده الله است.@ما اگر بینهایت بشویم بینهایت ظهوری به ما میگویند، جلوه بینهایت هستی مطلق و بینهایت میشویم، برای همین هم انشاءالله به بهشت مشرف شدید در بهشت نامهای که برایتان میآید «بسم الله الرحمن الرحیم من الحی القیوم الذی لا یموت» از زنده پایداری که هرگز نمیمیرد، به شما میگوید، «الی الحی القیوم الذی لا یموت» به زنده پایداری که هرگز نمیمیرد، شما آن میشوید.@برای همین پیامبر وقتی که وصف میکند قرآن میگوید: «وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعيماً وَ مُلْكاً كَبيراً» شما وقتی که بهشت را نگاه میکنید بهشتهای نعمتهای بیپایان و مُلک کبیر است، کبیر خیلی کلمهاش وحشتناک است، چون ملاک و منشأ اندازه و ریاضیات خود هستی مطلق است، خود او جلوههای ریاضی و اندازه را مختلف میکند.@منشأ ریاضیات میگوید اصلاً جلوه غیر ریاضی ندارم، قرآن میگوید: «إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ» تمامش قدر و اندازه و ریاضیات است، فرمول دارد، «وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً» هر چیزی خدا با ریاضیات خلق میکند اساساً چیزی غیر ریاضی، غیر عدددار خلق نکرده، منشأ همه اندازهها الله هست.@دنیا را با همه ابعادش میگوید کوچک و صغیر است، ولی وقتی به آخرت میرسد میگوید کبیر است، حالا بعداً که در پاورپوینتها نشان دادم مفهوم ریاضیات آنها بیشتر برای شما مشخص میشود که ریاضیات خلقت به چه شکل هست چطوری هست که میگوید مُلک کبیر یعنی چی.@مُلک کبیر یعنی آنجایی که یک نفر بینهایت به همه چیز راه پیدا میکند و خودش مثل خدا میشود، خودش خلق میکند، سفارشدهنده نیست که در بهشت لَم بدهد بگوید من این را میخواهم، نه خودش دارد، و خلق میکند.@«عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً» چشمههای بهشتی را عباد خدا خودشان خلق میکنند، هر جا بخواهند چشمه میشود، مثل خدا، برای هر کس هر چیزی هست، خودش هر چیزی دلش بخواهد میآفریند و خلق میکند، در مُلک کبیر یعنی جایی که ته ندارد، بهشتش چقدر است؟ «سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ» بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است، بینهایت است.@تو میخواهی حاکم آنجا بشوی، دقت کنید ما کجا میخواهیم برویم، اول برای چی به این دنیا آمدیم، و کجا قرار است برویم، کجا قرار است برسیم، ته آن کجاست، آن موقع حالا باید فکر بکنیم که الان ما در این وضعیتی که الان هستیم چطوری داریم زندگی میکنیم، آیا سبک زندگی ما ما را به آنجا میرساند یا مسیر را داریم غلط میرویم این خیلی مهم است، من الان با این سبک زندگی به آن عبادی میرسم یا نمیرسم، به آن فرمولها میرسم یا نمیرسم.@چرا کلمه عباد را بکار برد؟ «عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ» یا میگوید «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» من را عبادت بکنید، عبادت فقط نیست عبودیت، عبودیت یعنی چی؟ یعنی چون ساختار کاملاً ریاضی است شما بخواهی یک موجودی بشوی آن احتیاج به فرمول دارد، یعنی اسپرم و تخمک در یک قاعده لقاح پیدا میکند، همه جا این اتفاق نمیافتد، آن پزشک متخصص میداند که چطوری این دو تا را باید با هم لقاح بکند، چون اندازهها دستش هست.@و این طبق یک قاعده بچه میشود، همیشه زایمانها منجر به بچه نمیشود، قاعده دارد، هر چیزی اگر قرار باشد چیز دیگری بشود، شما در شیمی، در پتروشیمی، در نفت، در همه جا اگر یک ماده قرار است یک ماده دیگر باشد، شما یک ماده را از هر جایی به دست نمیتوانید بیاورید، من اگر بخواهم الکل داشته باشم با کربن، نیتروژن، اکسیژن ترکیب بکنم، صابون همینطور، سرکه همینطور.@ولی من نمیتوانم با نیتروژن از داخل این کربن در بیاورم، قاعده دارد، اگر قرار است انسان یعنی این لقاح اسپرم و تخمک تا الله برود ریاضیات لازم دارد، یعنی فرمول، رب لازم دارد، یعنی مربی میخواهد بالای سرش که این را آن بکند، در زبان، در فیزیک، در شیمی، در خط، در نقاشی، در هنر ما مگر مربی نداریم، بدون مربی میشود؟ نه.@رب لازم است، رب یعنی او که صاحب است و تو را تدبیر میکند، به تو فرمول و قاعده میدهد، انتخاباتت را، ارتباطاتت را، رفتارهایت را، چینشهای فکری، علاقههایت را طوری تنظیم میکند تا تو به بینهایت برسی، به این رب میگویند.@لذا شما وقتی نماز میخوانید خم میشوید در رکوع میگویید (سبحان ربی) مربی خودم، مربی من، (ربی العظیم) که در رکوع عظیم است در سجده تبدیل به چی میشود؟ این هم ریاضیات دارد، یک موقعی باید راجع به این ریاضیات صحبت کنیم، چرا در رکوع عظیم میشود، وقتی سجده میروی اعلی میشود، اگر اینها را ما بلد نباشیم از زندگی لذتی نمیبریم، یعنی زندگی نکردیم.@در یک عالمی که یک کود نجس گُل به آن زیبایی میشود یا انواع گلها، ما باید چی بشویم، این را باید فکر بکنیم، سیستم در بخش محسوسات یک کود نجس تبدیل به یک گُل به آن زیبایی میشود، پس ما برای چی به این دنیا آمدیم؟@اینجاست که آن مبنای تقسیمبندی ششگانه که جلسه قبل برای شما گفتیم به وجود میآید که انسانها خدا میگوید شش گروه هستند، یا جماد هستند و کمتر از جماد، یا حیوان هستند و کمتر از حیوان، یا شیطان هستند و یا انسان.@میگوید بعضیها درخواستهایشان از کل زندگی جمادات است، یا پول میخواهد، ماشینی میخواهد، ویلایی میخواهد، بعضیها جماد هست خوب است اما از جماد هم پایینتر است، میگوید جماد اگر جماد است چون ظهور خداست حس دارد.@جماد وقتی اسم خدا را میشنود متأثر میشود، ولی بعضیها با شنیدن اسم الله هیچ تغییری در آنها ایجاد نمیشود «إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللهِ» سنگها اسم خدا را میشوند تغییر در آنها اتفاق میافتد، شما هیچ تغییری در دلهایتان اتفاق نمیافتد، «أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» قساوت قلب پیدا میکنند، قساوت قلب بعضیها از سنگ هم بیشتر هستند.@بعضیها را میگوید «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ» مثل چهارپاها هستند، خیلی هم خوب است یعنی درجه خیلی بالایی هست اگر کسی مثل چهارپا باشد، بعد میگوید «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» از چهارپا پایینتر هستند، توهین نمیخواهد بکند، میخواهد رتبه ریاضی را بگوید.@بحث، بحث ریاضی است، نظام خلقت خودش را دارد تشریح میکند، میگوید من که دارم ظهور میکنم، ظهوراتم گاهی وقتها جمادی است، گاهی وقتها از جماد پایینتر است، گاهی وقتها ظهور گیاهی میکنم، گاهی وقتها ظهور حیوانی دارم، گاهی وقتها ظهور عقلانی دارم، گاهی وقتها ظهور فوق عقلانی دارم، دارد ریاضیات خلقت را به شما میگوید، چرا؟@میگوید چهارپایان به بهشت راه پیدا میکنند، خیلی از انسانها به بهشت راه پیدا نمیکنند، چهارپایان نماز میخوانند، نماز آگاهانه، نه مثل این دانشمندان ما مینویسند حیوان غریزه است، غریزه یعنی چی، حیوان شعور دارد، آگاهی دارد، میفهمدم دارد نماز میخواند، الله را میشناسد، میفهمد دارد نماز میخواند، الله را عبادت میکند، ذکر آگاهانه دارد، قرآن دارد شهادت میدهد «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ» همه آنها صلات و تسبیح دارند.@خیلی از انسانها اهل نماز و عبادت نیستند، با الله و خلقت راهی ندارند، عابد خالق خودشان نیستند، انکار میکنند که از جایی کسی آنها را به وجود آورده، امام صادق چقدر استدلالش قشنگ است، میگوید تو که میگویی خدا نیست تو را چه کسی به وجود آورده؟ خودت یا کسی؟ ما که از عدم نیستیم.@این ساختار ریاضی که گُل است، خاک است، اتم و الکترون است، همه آنها ساختارشان ریاضی است، یک دانشمند پدرش در میآید 30 سال برود یک اتم را بشناسد، یک دانشمند میگوید من 20 سال عمرم را گذاشتم آرایش این سه هزار اتم را در یک مولکول کشف کردم.@این ساختار ریاضی بالاخره خودت یا خودش؟ خودش که خودش را به وجود نیاورده هیچ موجودی ساختار ریاضی به خودش نمیدهد، یک کسی دارد انجام میدهد، شما بیا اسمش را طبیعت بگذار، امام صادق گفت تو اسمش را هم طبیعت بگذاری، مهم نیست طبیعت بگذار.@طبیعت مگر شعور نیست، میگوییم طبیعت این کار را کرده، یک شعوری در این طبیعت حاکم هست یا نیست، این طبیعت شعور دارد، این شعور طبیعت را الله میگویند، اسمش مهم نیست، شما خدا بگذار یا طبیعت، ما این شعور را داریم، عابد این شعور هستیم، عابد این علم هستیم، عابد این قدرت هستیم، عابد این حیات هستیم، به آن حی میگوییم، در ظهور علمیش علیم میگوییم، در تواناییش به آن قدیر میگوییم، ما عابد این هستیم.@حیوانات این را ادراک میکنند، عابد این هستیم، حیوانات امانتدار هستند، خیلی از انسانها امانتدار نیستند، به امانت خیانت میکنند، حیوانات وفادار هستند، خیلیها ندارند، حیوانات حیا دارند، حیوانات غیرت ناموسی دارند، حیوانات قدر محبت را میدانند، خیلی از انسانها نمیدانند، بیوفا هستند نسبت به محبتهایی که اطرافیانشان میکنند.@حیوانات روح خدمت به همنوع دارند، خیلیها به همنوعشان خدمت نمیکنند، حیوانات روح خدمت به غیر همنوع دارند و خیلی از انسانها اساساً به غیر همنوعشان ربطه برقرار نمیکنند، لذا میفرماید « أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ».@دسته پنجم میفرماید: «شَياطينَ الْإِنْسِ» آدم است اما شیطان است، شیطان یعنی موجودی که تو را از بخش فوق عقلانیت غافل میکند، هر کسی که نمیگذارد بقیه بفهمند انسان هستند، بخش فوق عقلی دارند، میتوانند تا خدا بروند، مردم را با فعالیتها و اهداف محدود سرگرم میکنند، اهداف حسی، خیالی، وهمی.@تو بزرگ بشو دکتر بشو، مهندس بشو، رئیسجمهور بشو، واقعاً غایت این است، ما به دنیا آمدیم این کاره بشویم، میخواستیم اینطوری بشویم، پولدار بشویم، شوهر بکنیم، زن بگیریم، بچهدار بشویم، چهار تا ویلا و زمین دست ما بیاید، برای این اینجا آمدیم، یعنی خدا تمام تشکیلات بینهایت را راه انداخت که محصول کل ما این بشود، چه چیزی از آن را با خودمان میبریم، یعنی چه چیزی از آن در نظام جاودانه میآید، کدامش میآید.@ما آمدیم اینجا اینطوری زندگی بکنیم، اصلاً همچین چیزی نیست، «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» (لیعبدون) عبودیت است عبادت نیست فقط، یعنی از من تبعیت بکن من تو را مثل خودم میکنم، فرمول است، در کاراته میگوید اینطوری بزن، آنطوری بزن تا مثل من بشوی، در خط میگوید قلم را اینطوری بکش مثل من بشوی.@عبودیت یعنی حرف گوش کن من تو را شبیه خودم میکنم، «عبدى أطعنی» اطاعت من را بکن، «حتّى أجعلك مثلي» تا اینکه من تو را مثل خودم بکنم، مثل من میشوی، شبیه من میشوی، شیطان یعنی هر چیزی که نمیگذارد من بفهمم آدم هستم، هر چیزی که نمیگذارد من بفهمم انسان هستم، از جنس خدا هستم، و فقط هم باید شبیه به اصل و ریشه خودم بشوم، هر چیزی که من را غافل بکند شیطان من میشود.@لذا قرآن میفرماید زنهایتان، شوهرهایتان، فرزندانتان، شیاطین شما میشوند، استاد یک نفر میتواند آدم را گول بزند، بگوید تمام غایت و کمال این هست که تو این بشوی، به من دروغ میگوید، اگر به من بگوید من قرار است دکتر و مهندس بشود، دکتر و مهندسی برای بخش عقلیم بود، در این قشنگ است خیلی هم خوب است، مقدمه است و نزدیکترین بخش به فوق عقل است.@ولی من قرار نیست فقط این بشوم، اصلاً برای این فقط اینجا نیامدم، تو رئیسجمهور بشوی موفق هستی، من فرزندانم را الحمدلله خوب تربیت کردم یکیشان سفیر است، یکیشان وزیر است، یکیشان رئیسجمهور است، یکیشان مدیرکل است، دیدید الان مردم اینطوری توهم دارند، فکر میکند که پدر خوبی بوده توانسته اینها را تربیت بکند.@این اگر در برزخ برود آدم خوبی هست یا نه، این اگر پایش به برزخ باز بشود آدمیت دارد، حالا رئیسجمهور هم باشد، رئیسجمهور هم یک مقام وهمی و حیوانی است، حیوانات هم ریاست دارند، کمالی محسوب نمیشود.@«عبدى أطعنى حتّى أجعلك مثلي» مثل خودم، شبیه خودم، آدم کیف میکند از یک همچین الله، از یک همچین دست و دلبازی، از یک همچین ظهوراتی کیف میکند، چه خدایی، وقتی میایستی میگویی (الله اکبر) دقت کن داری با چه کسی حرف میزنی.@یک کسی گفت (الله اکبر) امام صادق گفت الله اکبر یعنی چی؟ گفت یعنی خدا بزرگتر از هر چیزی است، امام صادق گفت مگر چیزی هم غیر از الله هست که خدا بزرگتر از آن باشد؟ ما گفتیم فقط یک وجود مطلق و بینهایت داریم، یک هستی بیشتر نیست، چیز دومی در کنار خدا وجود ندارد.@توحید خیلی حساس است، این توحیدهایی که ما در کتاب اصول عقاید میخوانیم خیلی از آنها شرک است، میگویند یک خدایی هست که خالق بقیه چیزها است، خدا خودش آنطرف در آسمان دارد بقیه چیزها را مدیریت میکند.@نه توحید یعنی اساساً چیزی غیر از الله نیست، آن چیزهایی هم که هست ظهورات خودش هست، خیلی مرز حساس است، حضرت فرمود مگر چیزی هم غیر از الله هست که از آن بزرگتر باشد، یعنی ما دو تا چیز داریم یک الله داریم، یک چیزهایی داریم که خدا از آنها بزرگتر است.@لُر گفته بود خدا از سلطان محمود گبرتر است، بزرگتر است، گفت آقا اگر اینطوری نگویم چه بگویم؟ بگو «اللهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَفَ» خدا بزرگتر از آن هست که وصف بشود، بینهایت است.@لذا میگوید هر وقت خواستید خدا را وصف بکنید، قبل از الحمدلله یک سبحان الله بگویید، الحمدلله یعنی من فهمیدم یک زیبایی را در خدا، حالا میگویم الحمدلله قشنگیها مال خداست، قبلش یک سبحان الله بگو که خدا منزه است از این حرفهای من هست، از این عبادت من، از این فهم من، از شعور من، منزه است، هر چه من در مورد الله فکر کنم خدا از آن بالاتر است.@پس در بخش انسانشناسی ما اول قوای خودمان را بشناسیم چه کسی هستیم، چه چیزی هستیم، کجا میخواهیم برویم، برای چی آفریده شدیم، کمالاتمان چه چیزهایی هست، که انشاءالله جلسات بعد میآییم روی نمودار خلقت این منحنیهای خلقت را توضیح بدهم، و نمودارهای خطی.@پس هم با نمودارهای منحنی سر و کار دارید، چون اصلش منحنی است، و بعد نمودارهای خطی و آموزشی را کار بکنیم، که بدانیم این هستی چیست، داستان چیست، من چکاره هستم، ماجرا چیست، به این آفرینش چه میخواهد بگوید.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
هستی مطلق در اولین جلوهاش به حرمت ما انسانها کاملترین جلوهاش را میکند، یعنی موجودی که هیچ فرقی با خودش ندارد، و همه اسماء و صفات خودش را دارد، همان که قرار است ما بشویم اول خلقش میکند، این موجودی که آفریده میشود، اولین موجود بعد از خداست، اولین مخلوق خدا، اولین ظهور الله، به آن مثل اعلی میگویند، یعنی عالیترین نمونه از الله، عقل هم میگویند، قلم هم میگویند، لوح هم میگویند البته به تناسبهای مختلف.@یک اسم دیگر دارد و آن نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هست، فرمود «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ الْعَقْلُ، أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ الْعِلم، أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ نُورِی» اولین چیزی که الله خلق کرده نور ما اهل بیت (علیهم السّلام) هست، اولین ظهور الله اهل بیت (علیهم السّلام) هست، که ما بازگشتمان طبق قرآن به سوی خاندان خودمان و اصل و ریشه خودمان هست.@اهل بیت دو رابطه با ما دارند، یک رابطه حقیقی و یک رابطه حقوقی، رابطه حقیقیشان این هست که همه ما که این روح بینهایتطلب را داریم چون پدر و مادر به ما کاری ندارند، پدر و مادر فقط یک اشتراک اسپرم و تخمک گذاشتند، کل کارها توسط عالم ملکوت انجام میشود و توضیحات ریاضیش را میدهم که ببینید کیفش را بکنید که چطوری به این شکل انجام میشود.@اولین مخلوقات خدا آن است که منشأ خلقت سایر موجودات میشود، و خداوند سایر موجودات را از آن نور خلق میکند، در مورد ما فرمود «نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي» از روح خودم در همه انسانها دمیدم، این روح همان نور محمد و آل محمد (علیهم السّلام) است.@پس رابطه وجودی این هست که اصل و ریشه ما هستند، ما الان پدر و مادرمان را دوست داریم چون اصل بدنی ما هستند، اصل ما حیوانی ما هستند، که این بدن حیوانی و جنسیت ما از اوست، میگوییم پدر و مادر من هستند، (أب و أم) هر دو در کتاب لغت نگاه کنید میبینید نوشته الاصل یعنی ریشه.@ریشه من کیست، ریشه این بدن، این حیوانی که اینجا نشسته، این آقا یا این خانم کیست؟ پدر و مادرمان هست، ولی ریشه این روح، این فهم، این بینهایتطلب ریشهاش کیست؟ اهل بیت (علیهم السّلام) هستند، بنابراین ما نسبتمان این هست اهل بیت پدران و مادران حقیقی ما هستند، اصل ما، خانواده اصلی و آسمانی ما هستند.@و ما در بازگشت به سوی همانها میرویم، چون از آنجا آمدیم و حالا برمیگردیم، برمیگردیم جایگاهی که قبل از اینکه بیاییم بدنگیری بکنیم، زن بشویم، مرد بشویم، خنثی بشویم، آنجا بودیم حالا برمیگردیم به خانواده اصلیمان، پس وقتی میگوییم فاطمه زهرا یعنی چه کسی؟ یعنی مادر اصلی و حقیقت جاودانه ما، وقتی میگوییم امام حسین، امام زمان، یعنی پدر ما، «أَنَا وَ عَلِيٌ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ» اهل بیت اصل ما و ریشه ما هستند که باید برگردیم به خانواده خودمان.@پس این تعصب خانوادگی، این نگاه خانوادگی، این عاطفه خانوادگی، این عشق خانوادگی باید حتماً در ما باشد، خیلی هم ضعیف است، ما این حسهایمان خیلی مرده است، آنها را فقط با آنها به نسبت حقوقی رابطه برقرار کردیم.@بحث رابطه حقیقیمان این بود که اصل ما، ریشه ما، پدر ما خانواده ما هستند، رابطه حقوقیشان این هست چون متخصصی است که بعد از خدا تمام علم خدا دستش هست وقتی روی زمین میآید خلیفة الله میشود، نماینده خدا، حجت خدا، مظهر خدا، برای اینکه من را شبیه خودش بکند.@تمام علم خدا در همه رشتههای علوم دست خلیفة الله هست، برای همین هم قرآن میگوید شما وقتی که با یک امام روبرو میشوید، امام یعنی خلاصه کل نظام خلقت که محاسبات ریاضی کل نظام خلقت نه فقط دنیا، ماده نه، کل نظام خلقت غیر الله، برزخ، بالاتر از برزخ، جبروت هم دست یک نفر است، از نظر علمی محاسبه میکنند «كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ» سوره یس، همه محاسبات الله در یک شخص انجام میشود، یک ماشینحساب بیشتر ندارد، او الله است.@این همان ماشینحساب آن مظهر علم خدا همان هست که کل امر در شب قدر به او نازل میشود «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» کل امر دست یک نفر هست، یک نفر چرخاننده همه هست، برای همین علی (علیه السّلام) در نهجالبلاغه فرمود: «نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا» ما ساخته الله هستیم اما مخلوقات ساخته ما هستند، جلوه ما و ظهور نور ما هستند.@این که خدا میگوید (خلقنا، انزلنا) ما این کار را کردیم، نمیگوید من این کار را کردم، یک جایی میگوید من کردم چون فقط او حقیقتاً مال اوست، یک جا میگوید ما کردیم، (خلقنا، انزلنا، اوحینا) تمامش مال ما است، این ما اهل بیت (علیهم السّلام) هستند.@نیمه شعبان دقت کنید روز تولد چه کسی است، نیمه شعبان روز تولد خلیفة الله است یعنی مظهر خدا، اصل خدا و ریشه خداست، هدف ما این هست که در مؤسسه منتظران منجی، که فلسفه وجود این مؤسسه اینکه آدمها را در سراسر جهان به خودشان معرفی بکند.@به تمام دنیا بفهمانیم که ما چه کسی هستیم و برای چه آمدیم، همه ما یک نفر هستیم، یک حقیقت هستیم، و ما تعصبات مذهبی و قومی و قبیلهای نداریم، عاشق همه انسانها هستیم به بلندای جاودانگی، به عنوان بندگان خدا، همه ما یک نفر هستیم، همه ما خواهر و برادر هستیم، اصل هستیم، یک اصل و ریشه داریم این مأموریت مهم مؤسسه منتظران هست.@و بعد بفهمانیم که همه ما اگر بخواهیم به آن ریشهمان برسیم باید توسط خلیفة الله برسیم، یعنی با آن ارتباط با متخصص معصوم این اتفاق برای همه ما بیفتد، حالا این متخصص معصوم که تمام دانشهای تغییر یک انسان به الله دارد، یعنی یک انسان را به خلیفة الله و مظهر خدا تبدیل بکند، دانشها دست این هست.@اول از این پدرمان هست و ما را بینهایت دوست دارد، به بلندای خلقت ما را دوست دارد، تا آن مقام ما را دوست دارد، ببینید چقدر دوستمان دارد که میگوید وقتی با ما حرف میزنید در زیارت عاشورا، چون زیارت عاشورا حدیث قدسی است، میگوید وقتی میخواهی با امام حسین حرف بزنی حواست باشد این خلیفة الله است و تو کمتر از این نیستی.@خدا میگوید به امام حسین بگو «أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللهِ» من آن مقامی که شما، مقام پسندیدهای که شما پیش خدا دارید آن را میخواهم، من کوچک نیستم خیلی بزرگ هستم، من سگ اهل بیت نیستم، مثل این نادانهایی که کلب الحسین، من سگ اهل بیت نیستم، آنها هم دوست ندارم که اینطوری بگوییم، ما خودمان یک پا اهل بیت و امام حسین هستیم.@لذا میگوید بگویید من آن را میخواهم کمتر از آن هم اصلاً قانع نشوید اگر بشوید خودتان را باختید، سرتان کلاه رفته، خسران دارید، بعداً شما را حسرت میگیرد، اگر من بخواهم خلیفة الله بشوم، به مقام محمود باید با پیوند با خلیفة الله این کار را انجام بدهم.@شما استاد زبانتان نیاید استاد خط بیاید شما را زباندان میکند یا نه؟ نه، من میخواهم آن بشوم، برای آن هم آفریده شدم، پس متخصص معصوم لازم داریم، لیاقت من کمتر از متخصص معصوم نیست، این شخص الان در ما نیست، این شخص الان در ما غایب است، و تعبیر علی (علیه السّلام) آواره، طردشده، تنها و یگانه، 1176 سال فرمود من منتظر هستم شما یک کاری بکند که شما هیچ کاری نمیکنید.@فرمود اگر شیعیانم دو صفت داشتند با عجله میآمدم 1ـ وفاداری، محبت، عاطفه، 2ـ همدلی، دور هم جمع شدیم برای حضرت یک کاری بکنیم، یک باری برداریم، مردم را آشنا بکنیم، یک کار فرهنگی جهانی میطلبد که مؤسسه ما دارد در سطح جهان انجام میدهد، یک کار بینالمللی میطلبد یعنی مردم دنیا تا وقتی امام زمان را نخواهند چون فرمود تا همدل نباشید من نمیآیم بخواهید من میآیم، شما نمیخواهید شما نه دلتان برای من تنگ میشود، نه گریه میکنید.@همین امروز صبح جمعه در دعای ندبه میگوید کسی هست به من کمک بکند که به غربت تو گریه کنم برای تو، معینی هست که بیاید به من کمک بکند، ما برای پدرمان واقعاً دل نمیسوزانیم، برای پدرمان بچگی نمیکنیم، رابطه عاطفیمان با پدر زمینی و حیوانیمان شاید خوب باشد، ولی با پدر آسمانیمان، با اصلمان نه، نه دلمان برایش تنگ میشود، نه غصهاش را میخوریم.@امام صادق میگوید «عَزِيزٌ عَلَيَّ» خیلی سخت است بر من که تو به کمک احتیاج داری، کمک هم به خاطر خودمان است نه به خاطر خودت «وَ يَخْذُلَكَ الْوَرَى» و مردم به تو توجه ندارند، از تو غافل هستند، سخت است.@ما اگر بخواهیم آدم باشیم، باطن انسانی داشته باشیم باید با این شخصیتها آشنا بشویم، لذا از 50 تا سؤال قیامت یک سؤال را بتوانید خوب جواب بدهید تمام است به آن مقام رسیدید، آن این هست که تو را قیامت با این آقا روبرو میکنند میگویند این آقا زمان تو آواره و طردشده و غریب و مظلوم بود تو چطوری زندگی میکردی.@تو چطوری کمکش بودی، بار بودی یا یار بودی، تو پیوند با این شخص که اصل تو و ریشه تو بود داشتی یا نداشتی، تو چکار میکردی، تو سبک زندگیت چطوری بود وقتی که این هر روز داشت میگفت (هل من ناصر ینصرنی) تو چطوری زندگی میکردی، ما الان یک پدر و مادر زمینی را فراموش بکنیم خدا میگوید عاق میشوی پدر و مادر زمینیات را فراموش بکنی، یعنی دیگر بهشت نخواهی رفت.@آنوقت چطور اگر ما خانواده آسمانیمان را فراموش بکنیم رستگار میشویم، برای همین هم خودش در زیارت آل یاسین میگوید وقتی با من حرف میزنید به من بگویید باب الله «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَابَ اللهِ» در خدا.@تو میخواهی نماز بخوانی باید از در بروی، روزه، عبادت، تمام ساختارهای ارتباط تو با بخشهای فوق عقلانیت، تمام فعالیتهای فوق عقلانی تو باید حتماً با بابش باشد، لذا بدون امام اصلاً از تو کسی چیزی را قبول نمیکند.@دکتری که نظام پزشکیش را تأیید نکرده باشند میتواند طبابت بکند؟ نمیتواند راه پیدا بکند، مردم نمیتوانند ارتباط برقرار بکنند، کسی میتواند در هر رشته ارتباط برقرار بکند که تخصص خاص خودش را داشته باشد، اگر قرار است من فعالیت فوق عقلانی داشته باشم، به الله برسم از بابش باید بروم.@اگر من بخواهم انسان باشم، نه حیوان، بخواهم دانشمند بشوم احتیاجی ندارم درس میخوانم، هر چند برای دانشمند شدن هم به او احتیاج دارم، ولی در آدم شدن، در انسان شدن، من با باب خودش باید بروم، باب الله، در خدا، متخصص.@لذا اگر یک کسی در زندگیش امام زمان دغدغهاش نیست، مثل کسی هست که میخواهد زندگی بکند با پزشکان ارتباط ندارد، این اصلاً سالم نیست، با مهندس و متخصص سر و کار ندارد، این یعنی کارهایش غیرتخصصی است ارزش ندارد.@در هر رشته شما با متخصص ارتباط برقرار نکنی یعنی در آن رشته شکست خوردی، در آن رشته نمیخواهی زندگی علمی و درستی داشته باشی، در بخش انسانیات اگر با متخصص معصوم ارتباط نداشته باشی، یعنی تو نمیخواهی، تو یک دکتری، یک مهندسی، یک دانشمند شدن، یک شاعر شدن، یک فیلسوف شدن، بخشهای پایینتر، یک رئیسجمهور شدن، یک وزیر شدن برای تو کافی است.@یا بخشهای حیوانی، یک شوهر کردن، زن گرفتن، چهار تا بچه دورت باشند، یک نوهای داشته باشی، به تو مادربزرگ و پدربزرگ بگویند، بعد هم بمیری همین برای تو کافی است، اما اگر خواستی انسان باشی که جاودانه بشوی، که حیات جاودانهات تأمین بشود، بدون خلیفة الله و ارتباط با او موفق نخواهی شد.@لذا این باب خداست، «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ» ای پیمان محکم الهی که اخذ کرده و بر آن تأکید کرده، این پیمان، پیمان فطری و عقلی است، اساساً اصل اصالت تخصص اصل فطری و عقلی است، یعنی خدا میگوید در هر رشته با متخصص خاص خودش، از شما عهد گرفتن، عقل و شعور همه انسانها همین را میگوید، بخش انسانی هم باید سراغ متخصصش بروید.@ما علاوه بر اینکه باید خودمان با امام زمان آشتی بکنیم و با این شخصیت پیوند برقرار بکنیم، به عنوان بچههایی که حضرت از ما کمک میخواهد، به خاطر فرزندانش کمک میخواهد نه به خاطر خودش که به انسانهای دیگر کمک بکنیم، باید با حضرت این ارتباط قلبی را برقرار بکنیم.@اول خودمان آشتی بکنیم، یعنی به این دو صفت در روح خودمان برسیم، 1ـ عاطفه و محبت، دلتنگی، دوست داشتن، عشق، پدر و فرزندیمان را با حضرت خوب تقویت بکنیم، دلتنگ او باشیم، او را دوست داشته باشیم.@الان نیمه شعبان میخواهد بیاید ما واقعاً در تولدها معمولاً کسی که تولدش هست هدیه میگیرد، ما چه چیزی داریم به او بدهیم، چه چیزی از ما به او میرسد؟ هم پدرمان هست و هم اماممان هست، همه هستی انسانی و جاودانه ما با امضای ایشان تأیید میشود، یعنی اگر نمازت را تایید نکند، روزهات را تأیید نکند، چه نماز و روزهای وقتی تو از اصل تخصص پیروی نمیکنی.@مثل اینکه یک کسی برود برای خودش یک مطبی بزند دکتر نباشد، این که قبول نیست، کدام دانشگاه درس خواندی، کدام نظام پزشکی تو را تایید کرده، پیش کدام اساتید، نماز بدون متخصص معصوم، روزه، زکات، اینها هیچ کدام ارزش ندارد، کربلا برو، مکه برو بدون امام زمان، یک زندگی بدون حضرت بکن، چه فایدهای دارد وقتی تو اساساً با متخصص ارتباط نداری به درد نمیخورد.@لذا مهمترین سؤال قیامت این است که با این شخص تو در زندگیت چکار کردی؟ وقتی این آواره و طردشده و تنها و یگانه بود تو چکار میکردی، سبک زندگیت چطوری بود، انتخاباتت، ارتباطاتت، کار اقتصادیت، کار اجتماعیت، کار سیاسیات، کار علمیات، کار فرهنگیات، تو چکاره بودی، چطوری زندگی میکردی، این سؤال سؤال مهمی است.@میثاق تخصصی هم از ما گرفته، همانطور که از همه مردم میثاق عقلی گرفته بیماریتان را پیش پزشک ببرید، مشکلات صنعتیتان را پیش مهندس ببرید، پیمان عقلی گرفته در بخش فوق عقلت هم باید پیش متخصصش بروی، بخش پایینیمان هم او متخصصش هست، برای همین دین از حس شروع میکند، میگوید این را بخور این را نخور، این واجب است، این مستحب است، در لباس پوشیدن، در حجاب، در روابط زن و مرد، در شنیدنیها، در دیدنیها، در خوردنیها، همه جا را سازمان میکند، تا آن منجر بشود به فعالیت فوق عقلانی تا آدم بشوی، بتوانی انسان بشوی، خلیفة الله بشوی.@بعد بگوییم دین با لباس من چکار دارد، دین با دیدنیهای من چکار دارد، دین با شنیدنیهای من چکار دارد، از پایین کنترل نشود بالا چیزی دست نمیدهد، شب معراج پیغمبر وقتی بالا میرود، خدا بعد از اینکه این چیزها را برایش ترسیم میکند، اولین چیزی که به رسول الله میگوید، این است که غذایت را کنترل کن، حرام در لقمهات نیاید.@اگر حرام در حس بیاید خیال آلوده است، وهم آلوده است، عقل آلوده است، منجر به فعالیت فوق عقلانی هم اصلاً نمیشود، لقمه حرام بیاید امام حسین میکشی، از امام حسین سر میبری، ما الان چقدر شیعه و مسلمان داریم سال خمسی ندارند، دلش خوش است حج میرود، کربلا میرود، ولی سال خمسی ندارد، این حرام است، به خانواده و فرزندانش میخوراند و خودش هم دارد میخورد.@این یکبار نمیتواند یک (لا اله الا الله) واقعی بگوید، اینقدر که میگوید کباب را دوست دارم، سیگار را دوست دارم، تلویزیون را دوست دارم، بچهام را دوست دارم، یکبار نمیتواند با این عشق بگوید خدا را دوست دارم، چون لقمه نمیگذارد، نمیتواند یک له اله الا الله درست بگوید چون حرام خورده.@برای شما در تمام شئون امام زمان دخالت دارید، حالا در روابط عاشقانه با خود خدا هم شما با معصوم میتوانید با خدا عشقبازی بکنید؛ پس وقتی گفتیم جامعه پزشکی مهدوی یعنی آدمهایی که در حوزه سلامت دارند کار میکنند عاشق امام زمان هستند میخواهند یک کار تخصصی علمی برای کل دنیا انجام بدهند، نه فقط ایران، بلکه برای کل عالم میخواهند انجام بدهند.@همانطور که الان کارهای خوبی کردیم، داریم انجام میدهیم، خیلی برنامهها و نقشهها داریم که انشاءالله به همت و کمک شما انجام میشود؛ تصمیمی که امسال داریم، امسال ما دو تا کار کردیم، یکی اینکه احیای ماهانهمان را، ما هر ماه یک احیا تا صبح داریم، احیاهایمان هم بیشتر معرفتی هست عبادتی نیست، بدن را خیلی نمیخواهیم به زحمت بیندازیم.@همانطور که امام جواد فرمود به جای اینکه بدنهایتان را برای عبادت به زحمت بیندازید قلبهایتان را فعال بکنید «الْقَصْدُ إِلَى اللهِ تَعَالَى بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعَابِ الْجَوَارِحِ بِالْأَعْمَالِ» زودتر آدم را میرساند، با قلب، با فکر، همین توحیدی که امروز ما با هم کار کردیم، به جای هزار سال عبادت مکه و کربلا رفتن شما قیمت دارد، بینهایت.@میلیونها آدم آمدند و رفتند در طول هزاران سال این چیزی که شما امروز فهمیدید را نفهمیدند و این چیزی که شما امروز درک کردید مهمترین چیزی هست که آدم در زندگیش درک بکند، فرمود خداوند سوره توحید را فرستاد برای مردم آخرالزمان که آنها فقط میتوانند توحید را بفهمند، امام سجاد (علیه السّلام) الان برگردید هزار سال کتابهای تفسیر را نگاه کنید اگر یک همچین تفسیر از توحید داشتید به من نشان بدهید، فکر کار بیفتد، قلب کار بیفتد، این توحید حقیقی و علم حقیقی و معرفت حقیقی میشود.@امسال دو تا کار داریم، احیایمان در مصلی تهران برقرار کردیم، از این به بعد اگر بشود احیاهایمان را در همین مصلی تهران برقرار کنیم که فقط شهرری نباشد، همه مردم تهران بتوانند استفاده بکنند، امسال انشاءالله برنامه مفصلی داریم هم خودتان تشریف بیاورید، بقیه هم تبلیغ بکنید در حوزههای کاری خودتان که شب نیمه شعبان همه مصلی همان سالن اصلی باشند.@مراسم خوبی هم هست حالا غیر از اینکه خود بنده عرایضی دارم، حضرت آیت الله ممدوحی هم تشریف میآورند که انشاءالله از محضرشان استفاده میکنیم، و تا صبح برنامه داریم در شبستان اصلی مصلی در خدمت شما هستیم.@ما مجری کار هستیم که باید این کار را انجام بدهیم، و کار دوممان این بود که ما آمدیم کتاب آشتی با امام زمان مثل پارسال که تبدیل به یک بروشور کردیم، به عنوان نهضت دعای مضطرانه برای حضرت به یک بروشور تبدیل کردیم، امسال جزوهاش کردیم.@یعنی یک کتاب کوچک کردیم، جزوه کوچکی حدود 30 ـ 40 صفحه کل آشتی را و چیزهایی که یک نفر میتواند با حضرت آشنا بشود، یک آشنای اولیه ما باید در مردم ایجاد بکنیم، این کیست، داستان چیست، امام زمان کیست.@ما خیال داشتیم اگر میتوانستیم یک موجی در کشور ایجاد بکنیم، چون موج اگر ایجاد نشود ما ظهور را نداریم، حضرت فرمود بنی اسرائیل وقتی خدا غضب کرد، 400 سال در عذاب و بدبختی و نکبت بدون پیغمبر بودند، 230 سالش را در بدبختی گذراندند، بعد دیدند واقعاً نمیتوانند بدون متخصص، بدون امام، بدون پیغمبر، همه آنها با هم 40 روز دعا کردند.@دعا باید مضطرانه باشد، یعنی همانطور که میگویند سرطان داری، من خودم سرطان داشتم میدانم اطرافیانم چطوری دعا میکردند، اینقدر این اطرافیان ما نذر و نیاز کردند، خود من که دعا نکردم، ولی بقیه که داشتند میدیدم حس و حالشان چطور بود.@فکر کن شوهرت سرطان دارد، زنت سرطان دارد، فرزندت سرطان دارد، فرزندت دارد میمیرد، فرزندت را دزدیدند، ناموست را دزدیدند، دخترت دست یک کسی است، چطوری آدم مضطر میشود، برای امام زمان آدم اینطوری دعا بکند.@فرمود اینها مضطرانه همه با هم دعا کردند و خدا بعد 40 روز به آنها هدیه کرد موسی و هارون را برای نجاتشان فرستاد، امام صادق فرمود اگر همه شما اینطوری دعا بکنید، حضرت میآید ولی اگر دعای اینطوری نداشته باشید تا زمانی قانونی خودش این غیبت طول میکشد و این فاجعه است چون هر کدام از ما یک بینهایت هستیم و ما داریم آک میمیریم.@بدون اینکه این هزاران اسمی که مال خداست در ما فعال بشود ما الان چه چیزی داریم، میخواهیم وارد برزخ بشویم، با کدام اسم میخواهیم وارد بشویم که آنجا سلطنت بکنیم، هیچی نداریم، خیلی کم است چیزهایی که ما داریم با آن رشد میکنیم، خیلی بد است.@یک روز شما در حکومت امام زمان به اندازه هزاران سال رشد میکنی، مظهر خدا میشوی، ولی الله میشوید، در یک روز حکومت امام زمان، ما داریم خیلی خسارت میدهیم، اگر از فردا دولت بگوید پزشکان حق ندارند طبابت بکنند، مردم چکار میکنند، دولت میتواند جلوی مردم را بگیرد، مردم خودشان پزشکان را آزاد میکنند، میگویند ما بدون متخصص نمیتوانیم.@از فردا بگویند اساتید دانشگاه نمیتوانند کار بکنند، دولت میتواند در نظام این کار را بکند، عمراً بتواند، مردم به متخصص نیاز دارند، قیام باید راه بیفتد، به عنوان مطالبه عمومی همه امام زمان را بخواهند، این بروشور را آماده کردیم، ما دوست داشتیم بتوانیم یک موجی در کشور ایجاد بکنیم همه برای حضرت دعا بکنند، دعای مضطرانه.@امکاناتمان کم است پارسال 700 هزار نسخه توانستیم چاپ بکنیم امسال هم آمدیم جزوه را آماده کردیم ولی هزینهاش خیلی بالا است، یعنی یک جاهایی که از 320 تومان برای هر جزوه به ما قیمت دادند الان آن را رساندیم به 180 تومان یا 190 تومان، برای هر صد هزار تای آن ما باید 19 میلیون تومان هزینه بکنیم، در حالی که ما دوست داشتیم موج ایجاد بکنیم.@البته ما از فضای مجازی داریم استفاده میکنیم، از صدا و سیما داریم استفاده میکنیم، از شبکههای اجتماعی داریم استفاده میکنیم، ترجمهاش هم کردیم به اردو، عربی، انگلیسی و زبانهای دیگرش هم در دسترس هست که بتوانیم هزینههای ترجمه را جور بکنیم و بفرستیم برای همه دنیا برود.@ولی فعلا برای نیمه شعبان به این احتیاج داریم، یعنی هر چه بتوانیم بیشتر تکثیر بکنیم، موج بیشتری را میتوانیم ایجاد بکنیم، حالا غیر از هزینههای جانبی خود مراسم احیا که در بحثهای دیگر هست، ولی اصلیترین چیزی که الان نیاز داریم این هست که بتوانیم با تعداد بیشتری در دسترس مردم قرار بدهیم و بتوانیم یک موجی را ایجاد بکنیم.@در مورد تشکل خودمان، تشکل ما چون یک تشکل علمی و عملیاتی و خیریه هست، احتیاج داریم ما به یک تشکل، یعنی باید یک دبیر داشته باشد این تشکل، یواش یواش دیگر کارمان را شروع بکنیم از هیأتی بودن در بیاییم یک ذره جدیتر باشیم.@ما یک دبیر برای این کار احتیاج داریم، یک نفر باید از بین خود شما وقت بگذارد دبیر بشود، یعنی مسئولیت کل این مجموعه را در ارتباط با مؤسسه بپیذیرد که بتوانیم ارتباط داشته باشیم و این کار مهدوی را در سراسر دنیا انجام بدهیم.@این سازمانی که الان در آن هستیم، این مجموعه 800 تا پزشک را از سراسر دنیا دعوت کردند به زودی وارد ایران میشوند جلساتی دارند، ما هم داریم رایزنیهای کافی میکنیم در این ارتباطات بخصوص عزیزانی که زبان بلد هستند با این 800 پزشکی که از سراسر دنیا میآیند ارتباط داشته باشند، بتوانیم ارتباط فرهنگی خوبی برقرار بکنیم و بده و بستانهایی در زمینههای فرهنگ انسانی داشته باشیم غیر از آن بحثهای پزشکی که به خودتان مربوط هست.@پس ما در این تشکل یک دبیر احتیاج داریم که ارتباط شما با مؤسسه را پیوند بدهد و به یک مسئول آموزش احتیاج داریم، چند تا آموزش ما برای شما داریم، مثل آموزش امروز، آموزشهایی که برای عزیزانی که داوطلب هستند در بخش تخصصی تدریس و تبلیغ کار بکنند، آموزشهای زبان داریم، حالا چند تا رشته زبان را آماده داریم، هم انگلیسی را داریم، هم عربی را داریم، اسپانیایی را داریم، فرانسه هم داریم.@یک دوره آموزش زبان است برای کسانی که علاقه دارند زبان را یاد بگیرند بگذاریم، آموزشهای معنویمان، آموزشهای خانواده، آموزشهای مشاوره، ما اینجا جمع شدیم که شما ضمن اینکه به بدنهای مردم خدمت میکنید بدن را نجات میدهید روح را بتوانید نجات بدهید، قیمت خیلی فرق دارد، بدن مال بخش گیاهی است، چون گفتیم رشد، تغذیه، تولید مثل، و قدرت بدنی مال بخش گیاهیمان است.@ولی شما میخواهی علمتان بخش فوق عقلانی را شرافت بدهی، خیلی درجه فرق میکند، اینقدر هست که قرآن فرمود: «وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً» یک نفر را بتوانی هدایت بکنی به اندازه همه دنیا است، برای همین ما میخواهیم شما بتوانید جدای از اینکه بدنها را نجات میدهید روح را نجات بدهید، نفس است.@برای همین هم آموزش نیاز دارید، ما باید به شما نسخهنویسی یاد بدهیم، که جلسه بعد بحثهایمان به این سمت میرود که شما چطوری تجویز بکنید فرمولهای لازم را، برای بخشهای خانواده، تربیت، فکری، عقلی، اخلاقی و معنوی همه این بخشها، بخصوص آن بخش تقویت صفتها و ژنها که قبل از انعقاد نطفه، که ما در مؤسسه داریم یاد میدهیم، بحث سلامت و زیبایی، هوش، عقل، دین و اخلاق.@بخشی که شما چقدر میتوانید در زایمان، بخشهای تربیت، مطبها، بیمارستانها، چقدر شما میتوانید کارهای خوبی در زمینههای انسانی داشته باشید، و چقدر میتوانید به امام زمان خدمت بکنید، چقدر میتوانید دل پدرتان را خوشحال بکنید، دل امامتان را شاد بکنید، انشاءالله به این نقشهایتان خیلی فکر بکنید.@من یک برنامهای نوشتم تقریباً شامل 30 ـ 40 بند است غیر از اساسنامه و مرامنامه اولیه که جلسه آینده در اختیار عزیزان قرار میدهیم، ولی شما هم تا آن موقع بیکار نباشید، به عشق پدرتان، به عشق امامتان دست به قلم بیاورید، و در مورد حوزههای شایسته پزشکی مهدوی، عزیزانی که در حوزه سلامت دارند کار میکنند فکر بکنید.@ما برای معرفی آقا امام زمان (علیه السّلام) برای معرفی توحید، برای انسانها به خودشان، شناساندن انسانها به خودشان، از ظرفیت جامعه پزشکی چقدر میتوانیم استفاده بکنیم، به این ظرفیت توجه بکنید، ظرفیت عظیمی هست، ظرفیت فوقالعاده بزرگی است، راجع به این ظرفیتها کل مطالب را آنهایی که میتوانند دست به قلم بنویسند و برای ما ایمیل بکند، که ما استفاده بکنیم.@یک دبیر لازم داریم، مسئول آموزش لازم داریم که کل آموزشهای شما و فرزندانتان، خانوادتان را سازماندهی بکند، اردوهایی که داریم، اردوهای زیارتی، سیاحتی، علمی که داریم، یک روابط عمومی لازم داریم که بتواند ارتباطات را با شما حفظ بکند، و ارتباط شما را با سایر سازمانها و مراکز داخل و خارج از کشور حفظ بکند.@یک مسئول خیریه احتیاج داریم که فعالیتهای بخش خیریه شما را سازماندهی بکند، که ما بتوانیم از فعالیتها و ظرفیتهای خیریه جامعه پزشکیمان استفاده بکنیم، و به این بخش خیریه سر و سامان بدهیم، که دو تا قصد هم از این بخش داریم، 1ـ تأمین بودجه لازم برای خود جامعه پزشکی مهدوی، برای فعالیتهایشان، آموزشهایشان، دورههایشان، سفرهایشان، و کارهای دیگر.@و یکی هم برای اینکه در بخش سلامت، ما اگر در بخش سلامت موفق نشویم، چون مهمترین بخش ما از پایه سلامت است، یعنی شما اگر در بخش سلامت شکست بخورید خیالهای مردم را نمیتوانید کنترل بکنید، مردمی که جسم هستند، خیالاتشان آلوده است، یا اگر آلوده هم نشود آشفته است.@بنابراین نمیتوانی یک کسی که گرفتار درد و مریضی و تعادل ندارد، برای خود جسم تعادل روح چقدر تأثیر دارد، اساساً جسم وقتی تعادل ندارد روح هم تعادل ندارد، نمیتوانی به این فعالیت فوق عقلانی بدهی، برای همین بیچاره همینطوری آک میآید و آک میمیرد.@برای اینکه ما یک سازماندهی درست و حسابی در حوزه سلامت بکنیم، حداقل برای کسانی که آدمهای باارزشی هستند ولی حالا ممکن است تنگدست باشند، انشاءالله بتوانیم یک سازماندهی درستی بکنیم، پس ما الان فعلا چهار نیرو احتیاج داریم.@عزیزانی که میخواهند کمک بکنند دغدغهاش را دارند انشاءالله با ما ارتباط داشته باشند خودشان را داوطلب بکنند که رأیگیری از بین خود شما انجام بشود، داوطلبان بیایند، عزیزان رأی بدهند، خودتان را باید اینجا را اداره بکنید، و ما بیشتر حالت نظارت و خدمت و اطلاعرسانی و آموزش را برای شما داریم.@ ولی به نظر من بهتر است از بین خود جامعه پزشکی حالا لازم نیست پزشک باشند، ممکن است پرستار باشد، پیراپزشک باشند، چهار نفر حداقل ما فعلا نیاز داریم، دبیر، مسئول آموزش، روابط عمومی، و خیریه، این چهار تا را ما فعلا نیاز داریم که بتوانیم کارمان را با یک قدرت بیشتری سر و سامان بدهیم و شروع بکنیم کارمان را گسترش بدهیم.@حتماً در این ببینید خودتان، پیشنهاداتان را هم تا ماه آینده برای ما که جلسه اعلام میشود بفرستید، عزیزان که داوطلب هستند برای این چهار پست دیگر دریغ نکنند، چون کار ارزشمندی است، کارتان ضریب جاودانه و انسانی میخورد.@نگو مطب دارم، بیمارستان دارم، طرح دارم، پروژه دارم، یک بخشش را بگذار برای کارهایی که کارت ضریب میخورد، آن بخش انسانی هست، یک ظهورات انسانی اینطوری شما داشته باشید در بُعد بینالمللی خیلی قویتر از صرفاً کار در حوزه سلامت هست، جلسه بعد راجع به نسخهنویسی، فرمولها و قواعدش که شما میتوانید در بخشهای مشاوره و تبلیغ کمک کنید و استفاده بکنید داشته باشید توضیح خواهم داد.@