خلقت انسان بر اساس نور واحد
همه ی ما یک نفریم، لذا وقتی به امام صادق (علیه السلام) گفتند ما بعضی وقت ها دلمان می گیرد، غمگین می شویم، ولی خودمان هم نمی دانیم چرا، گفت آقا من یک موقع هایی دلم می گیرد نمی فهمم برای چی، یک موقع هایی شادم، نمی دانم برای چی، ببین چقدر قشنگ جواب می دهم، ما اگر این حقایق را نفهمیم تا آخر بد زندگی می کنیم. حضرت فرمود: برای اینکه دل ما می گیرد، یک جاهایی دل ما می گیرد دل شما هم می گیرد، یک جاهای ما خوشحالیم، شما هم به خاطر خوشحالی ما خوشحال می شوید، (لانا و ایاکم من نور واحد) برای اینکه همه ی ما از یک نور هستیم، یک حقیقتیم، لذا وقتی ما اهل بیت دلمان می گیرد شما هم دلتان می گیرد، وقتی ما ناراحت می شویم شما هم ناراحت می شوید، می گوید آقا من نمی فهمم یک موقعی یک ساعاتی دلم می گیرد، می گوید به خاطر اینکه دل ما می گیرد. قربان این وحدت بروم که چه کار خواهد کرد، چقدر قشنگ است، چقدر جالب است.
بازتاب خوبی و بدی به خود انسان
شما امکان ندارد بتوانید سر یک نفر را کلاه بگذارید، امکان ندارد بتوانید به یک نفربدی کنید، کسی که فکر می کند به یک نفر بدی کرده، توانسته یک نفر را قال بگذارد، دور بزند یا کلاه سرش بگذارد، حماقت محض است، در واقع سر خودش کلاه گذاشته، بنده خدایی دوپینگ کرده بود، آخر رسید. بهش گفتند پس چرا آخر رسیدی؟ گفت خب می خواستم نفهمند من دوپینگ کردم، گفتند چه حماقتی هست اصلاً دوپینگ نمی کردی، هم ننگ دوپینگ هم آخر رسیدن. این کسی که فکر می کند سر زنش و شوهرش را کلاه بگذارد، به یکی بدی کند، حسادت، حسادت احمقانه ترین اخلاق است، که کسی به کسی حسودی کند، مثل اینکه یک کسی با خودش حسودی کند، گفت طرف با خودش کشتی گرفت دوم شد، اصلاً رقابت چه معنایی دارد، شما فکر کن طرف چقدر احمق است، می نشیند پشت بنز، در خیابان راه می رود، پزش را می دهد به کسی که پیکان دارد نمی فهمد که هردویشان یک نفرند، این کارش اثر گندش بر می گردد به خودش. قرآن معجزه اش اینجاست، شما اگر حرف هایی که من می زنم نفهمید نمی توانید این آیه را تفسیر کنید. در تفاسیر هم که نگاه کنید می بینید همه اش توضیحات کلی دادند رفتند، (ان احسنتم لانفسکم و ان اسعتم قلحاً) گر کار قشنگ بکنید، نیکی کنید به خود کردید، بدی هم بکنید به خود کردید. آن لحظه ای که به یک نفر بدی می کنی، اولین دریافت کننده اش نفس خودت است. و آن لحظه ای که داری به یک نفر محبت می کنی، اولین دریافت کننده اش خودتی. لذا کسی که دریغ دارد از اینکه به یک نفر محبت کند، در واقع دارد از خودش کم می گذارد.
بی توجهی به فقیر ظلم به خود است
عزیزم وقتی یک فقیر را دیدی راهت را کج نکن. وقتی فقیر را دیدی نگرد دنبال پول خورد در جیبت، وقتی دنبال پول خورد می گردی یعنی داری به خودت ظلم می کنی. یک چیزی بهش بدهم برود. تو فکر می کنی آن یک نفر دیگر است. یک کسی است فقیری است یک چیزی بهش بدهم ولمان کند برود، هو انت. حالا فرمول های هو انت را مفصل جای دیگر توضیح دادیم منابع را بهتان می دهم.
مراتب خلقت از الله تا ناسوت
پس از الله قلم داریم، لوح داریم، عقل، روح، عقل و مثل الله و نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم). خب، جریان خلقت از الله تا ناصوت را بهش می گویند قوس نزول عالم. و بازگشت از ناصوت تا الله را بهش می گویند قوس صعود. ما برمی گردیم به جایی که آمدیم. به وطن خودمان. (حب الوطن من الایمان) برمی گردیم به وطن خودمان، به اصل خودمان و ریشه ی خودمان. خب، حالا این چه فایده ای دارد؟
نور الهی منشا ایمان
ما الآن آمدیم می خواهیم برگردیم، آن موقعی که آمدیم یک روح بود، یک حقیقت بود در همه ی نطفه ها جلوه کرد. در همه هم هست، در کافر هست، در مسیحی هست، در همه هست، برای همین هم وقتی یک نفر مؤمن می شود و ایمان می آورد این نور درش هست، چون این نور در انسان ها هست انسان ها می توانند ایمان بیاورند. چون این نور هست می تواند یک سنی شیعه شود، می تواند یک کافر شیعه شود و آن نور درش فعال می شود. فقط باید بشود.
رسالت شیعه در فعال کردن نور الهی
کار شما به عنوان فرزندان اهل بیت این هست که بتوانید این نور را در انسان های زیادی فعال کنید، وظیفه ی شما این هست که بتوانید این نور را در انسان های زیادی، حالا فقط مسلمان ها، غیر مسلمان ها فعال بکنید. من وقتی خارج از کشور می روم تدریس کنم، چه برای اهل سنت، چه برای غیر مسلمان ها، وقتی به این حقیقت می رسند، جیغ می زنند، داد می زنند ساعت ها گریه می کنند این ها. وقتی می فهمند چی هستند. وقتی حقیقت شان را می فهمند انقدر خوشحال می شوند، انقدر بال در می آورند که نگو.
بحران مکاتب غربی از شناخت انسان
که اصلاً ما کی هستیم، برای چی خلق شدیم. بحران هویت دارد دنیا را می کشد. بحران هویت جهان را دارد خفه می کند. وقتی نمی فهمند، در این عالم تفسیری از خلقت ندارند، معصیت هم حرفی برایشان ندارد، ادیانی که خودشان دارند حرفی برای گفتن ندارد، می رسند به پوچی، برگردیم پیش خدا یعنی چه؟
نمودار خطی مراحل خلقت انسان
اساساً روح بی نهایت طلب قرار است با ما چه کند؟ ماموریتش چیست؟ فوق عقل که در انسان هست ماموریتش چیست؟ برای چه در انسان گذاشته شده؟ خب برگردیم چه فایده ای دارد؟ حالا برگشتیم. برگردیم می خواهیم چه کنیم آنجا؟ جاودانه می شویم، خوب است، معنی بدی نیست، ولی کامل نیست، یعنی ما در واقع ذات ما مبدامان را می طلبد، وطنمان را می خواهد، برگردیم آنجا آرامش داریم، مثل اینکه شما از خانه ی تان می آیید بیرون، دوست دارید برگردید منزل. برای همین بهش می گویند مسکن. سکون است دیگر. مسکن و ماوای خودتان. اما این ها نیست. این ها کوچک است. بگذارید برایتان توضیح بدهم خوب دقت کنید، مؤمن وقتی می رود و برمی گردد، خب محل استقرارش کجاست؟ خانه اش. در بهشت است دیگر. وقتی رفت بهشت، مرحله ی بعدی را با هم کار کنیم تا بیشتر توضیح دهم. این نمودار منحنی خلقت را داشته باشید. من منحنی را تبدیل کردم به سه مرحله ی خطی. مرحله ی خطی در واقع مرحله ی آموزشی اش مرحله ی منحنی است، حرکت ما منحنی است، اما چرا خطی کردیم، برای اینکه آموزشش راحت باشد. ببینید الآن سه مرحله ای که علی (علیه السلام) گفت را یک مرحله داریم قبل از دنیا، مرحله ی اول تا نقطه ی سفید اول قبل از دنیاست که آن مرحله نازل شدیم آمدیم پایین به این بعداً تعلق گرفت، اولین فلش تولد است. ما تازه بدن گیری می کنیم مرحله ی دنیا. آن نفس می آید بدن گیری می کند الآن ما بدن گرفتیم در مرحله ی دنیا. خب، بعد از تولد مرحله ی حیات دنیایی ما شروع می شود. بعد وفات را داریم، وفات یعنی انتقال. وقتی یک شیءی کاملاً منتقل می شود یک جا، کلمه ی توفی یا وفات را به کار می برند. (الذین یتوفاهم الملائکه) خب، وفات برای همین روی سنگ قبر نمی نویسند تاریخ مرگ، می نویسند تاریخ وفات، چون مرگی وجود ندارد، من هستم، من که مرگ ندارم، وجود دارم، امکان خروج من از وجود، وجود ندارد. ما نمی توانیم از وجود خارج شویم، من هستم، جایی نمی روم، ماده هم نیستم اضمحلال پیدا کنم. پس با وفات وارد مرحله ی قبلمان ملکوت یا برزخ می شویم. اسم دیگرش که معروف تر است، قبر است. قبر پس وقتی می گویند یادتان نرود که قبر همان ملکوت است، فکر نکنید همین بهشت زهراست که جنازه را می گذارند تویش، عوامانه شده دین ما، آره سرش را بلند می کنند و سرش می خورد به سنگ و می بیند من مردم، متاسفانه پای منبرها هم می گویند، نه آنجا خبری نیست، وفات یعنی تحویل، انتقال کامل، اگر قرار باشد در بهشت زهرا باشد قبر ما که این را اصطلاحاً بهش می گویند قبر، اما این مال بدن است. وفات یعنی انتقال کامل، من انتقال، از دنیا می روم بیرون و به برزخ وارد می شوم. آنجا بدن خودتان را هم دارید، همین بدن را دارید، الآن هم با شما هست، شب ها که خواب می بینید با بدن دیگرتان هست. لازمه ی اینکه آن بدن را استخدام کنید چیست؟ الآن هم هست و دارید، ولی نمی توانید ببینید یا ازش استفاده کنید به خاطر این است که توجه شما به این بدن و دنیاست، عزیزانی که می خوابند یا چرت می زنند، خواب هم می بینند، همین الآن یک لحظه روی صندلی، تمام شد، از این بدن به محض اینکه غافل شدی با آن بدن ارتباط برقرار می کنی. قوی تر هم هست. هم سرعتش بیشتر است هم قوی تر است، یک لحظه باهاش می روی مکه و کربلا، می روی بهشت، آن هایی که می روند بهشت و آسمان اول و دوم و چندم می روند، سیر می کنند با این بدن، خب وارد برزخ می شوید، قبر، پس اگر قبر باغی از باغ های بهشت یا چاهی از چاه های جهنم است یعنی عالم ملکوت، عالم بالا. والا قبرهای اینجا که نمی تواند باغ بهشت بشود. خبری نیست، می گوید آقا ما گشتیم ایناها نگاه کن، کو بهشت و جهنم، پوسید رفت پی کارش، کجاست پس؟ خب دین عوامانه درس دادن همین مشکلات را هم دارد، بچه گیر می دهد بهت، من یادم است بچه ام گیر داده بود به من، دخترم تقریباً 3،4 سالش بود، می گفت بابا بهشت و جهنم زیر زمین هستند؟ گفتم نه، گفت مگر شما نمی گویی اگر کسی بمیرد می رود بهشت یا جهنم، حالا به این چه بگویم؟ تجرد نفس بگویم؟ بچه 4 سالش است، ولی سوال فلسفی می کند ازت، حالا این 4 سالش است، یک دانشجو در دانشگاه این سوال را ازت می کند. ما وارد برزخ و ملکوت می شویم، والا این قبرهای خاکی توجیهی برای آن همه نعمت هایی که درباره ی برزخ آمده ندارد. حالا قبر 3 طبقه بود، وسطی بهشتی بود، بالا و پایینی جهنمی، این قبرش می خواهد گشاد شود، فشار می آورد به دیگران. قبرهای بغلی هم خراب می شوند، به حریم او تجاوز می شود. مشکل درست می شود. گفته بود یک مسیحی مرده بود، بعد از مدتی آمده بود به خواب یکی از اقوامش، گفته بود اوضاع چطور است، گفت اوضاع خوب بود تا چند وقت پیش، این طبقه وسط بوده، گفت بالای ما یک ترک را دفع کرده اند، صبح به صبح می گفته قربونت تو لباس تنت است برو یک بربری بخر بیا. هیچی. گرفتاری درست می کنند. خب، مرحله ی دوم، که بهش می گویند آخرت، کلاً، یک قبل از دنیا داشتیم، یک دنیا، یک آخرت که مرحله ی اول آخرت چند مرحله است، وفات، ملکوت، قیامت. قیامت مرحله ی سوم است که بهش می گویند روز قیامت.
در قیامت 50 موقف وجود دارد که در هر موقف سوالی پرسیده می شود
(کان مقداره خمسین الفسنه) چند سال است قیامت؟ پنجاه هزار سال، امام (علیه السلام) فرمود در ازای هر هزار سال یک سوال از شما می کنند، 50 تا سوال داریم، 50 تا موقف داریم، امام صادق (علیه السلام) فرمود: 50 سوال از شما می کنند، از کجا؟ از دنیای شما. لذا آدم خوشبخت کسی است که عمرش و وقتش را می گذارد در فهم این 50 سال و جوابی که باید برای 50 سوال با عمل و سبک زندگی خودش تحصیل کند. سوالات کتبی نیستند، شفاهی هم نیستند، نمی آیند بگویند خب حالا تو بگو خدا کیست، تو هم بگویی خدا الله است، خب بیا برو. از این بازی ها آنجا نداریم. دینت چیست، اسلام است، بیا برو. نه. سوال تکوینی است. این یادتان نرود. بعداً در قواعد ان شاءالله امروز یا فردا توضیح می دهم. تکوینی است یعنی تو باید وجودت بگوید که من با الله زندگی کردم، وجودت بگوید که با پیامبر بودی، با امام زمانت بودی و زندگی کردی، نماز باید حتماً جزو حقیقت تو باشد، روزه جزو حقیقت تو باشد، حج، قرآن، این ها باید جزو حقیقت های تو باشند. 50 تا سوال، 50 هزار سال. خب، این 50 هزار سال وسط راه است، قیامت آخر نیست.
شروع زندگی ابدی بعد از محاسبه قیامت
بعد از قیامت، تازه زندگی شروع می شود، زندگی شما، اصل زندگی شما بعد از قیامت شروع می شود، یعنی دوران جاودانگی که نقطه چینش هم کردیم، یعنی انتها ندارد. پس عمر هر کدام از شما به اندازه ی عمر خداست. هر انسانی به اندازه ی عمر خدا عمر دارد. با خدا هست. انتها هم ندارد.
دعوت قرآن به پادشاهی انسان در آخرت
اساساً وجود فوق عقل چه خاصیتی در من دارد. قرآن چه می گوید؟ من آیات را برایتان می خوانم که استحکام مباحث دستتان باشد که تمامش سندیت قرآنی دارد. (واذا رایت ثم رایت نعیماً و ملکاً کبیراً) وقتی نگاه می کنی به آنجا، به آخرت، چه می بینی؟ نعمت ها و پادشاهی کبیر می بینی. این چیزی است که شما برایش خلق شدید. عزیزان ما خلق شدیم که پادشاه باشیم در آخرت. پادشاهی کبیر.
توصیف پادشاه کبیر از منظر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
حالا پادشاهی کبیر چیست؟ پیامبر برای اینکه به ما بفهماند پادشاهی کبیر چیست، ازش سوال کردند، دوتا مثال زد، فرمود: گداترین آدم در بهشت، کسی که با تک ماده قبول شده، اول کارنرفته بهشت، این 50 هزار سال، آخرین نفر بوده شما فکرش را بکنید، دیگر با جان من و قسم و گریه و التماس و تک ماده و زور شفاعت بالاخره این رفته، بعضی ها فکر می کنند آخرین نفر هستند، یعنی 50 هزار سال همه که دارند حساب کشی می کنند این هنوز حسابش کشیده نشده، حضرت فرمود این وقتی وارد بهشت می شود از چنان سلطنتی برخوردار می شود، از چنان عظمتی برخوردار می شود که اگر همه ی اهل بهشت را بخواهد دعوت کند در بهشت، کامل می تواند از همه ی شان پذیرایی کند. انقدر عظمت هست آنجا. خب بالایش چی؟ این پایینش بود، وقتی مؤمن وارد بهشت می شود، خداوند یک نامه ای را می فرستد برایش توسط یک فرشته، می گوید این نامه را برای مؤمن ببر. وقتی می رود در منطقه ی سلطنت مؤمن، نگهبان مؤمن می گوید تو از کجا آمدی، می گوید من از طرف خدا آمدم، می گوید چه کار داری؟ می گوید نامه آوردم، می گوید پس صبر کن من باید به نگهبان نزدیک تر خبر بدهم، ببینم او اجازه می دهد یا نه، به نگهبان می گویند می گوید بگو بیاید تو، این می رود خودش را می رساند به مرحله ی دوم، او هم می گوید بگذار من به اولی بگویم. باز دوباره این رد می شود، مامور خداست، می روند می رسند به خادمی که نزدیک مؤمن است، به مؤمن می گویند چیکار داری، می گوید با ایشان کار داریم، نامه آوردیم از طرف خدا، می گوید ایشان الآن وقت ندارند، پیامبر می گوید، فرصت ندارند، صبر کنید تا کارشان تمام شود و بعد. کارش که تمام می شود می گوید بگویید بیاید. نامه را می برد، حضرت می فرماید 500 سال فقط معطل می شود تا کارش تمام شود، نامه را می برد، نامه این است، نامه اداری است، بسم الله الرحمن الرحیم. من الحی القیوم الذی لا یموت. از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. بکی الی الحی القیوم اذی لا یموت. الله اکبر. به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. من و الی چه شدند؟ یکی شدند. الله اکبر. این آن غایت خلقت است. بعد می گوید کنت اذا اردت شیئاً ان یقول له کن فیکون. من خدایی هستم که هرچه که اراده کنم همان خواهد شد. فجعلتک الیوم تقول لشیء کن فیکون. البته نامه خیلی قشنگ تر از این بود که خواندم. نامه اینطور است. بسم الله الرحمن الرحیم. خیلی دل می برد از آدم. آدم یک جای خلوت می خواهد فقط جیغ بزند، داد بزند و گریه کند. عبدی علیک من السلام. بنده ی من از من به تو سلام. چون خدا که سلام می کند انسان می شود مظهر اسم سالم خدا. یعنی بی نهایتاً سالم می شود، هیچ ضعف و نقص و عیبی سراغش نمی آید، چون خدا سلام کرده بهش. بعد از این می گوید من الحی القیوم الذی لا یموت. از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. الی الحی القیوم اذی لا یموت. به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. بعدش می گوید من خدایی هستم ان اقول لشیء کن فیکون فجعلتک الیوم تقول لشیء. تو هم دیگر از این به بعد مثل منی. هرچه که اراده کنی خلق می شود. بهشت تابع اراده ی توست. نمی خواهد سفارش بدهی کسی برایت انجام دهد. هرچه که اراده می کنی بیافرین. خلق کن. لذا قرآن می فرماید: (عیناً یشرب بها عباد الله یفجرونها) فاعلش کیست؟ عباد. خودشان چشمه را رویش می دهند، به خدا کاری ندارند، خودشان هرجا بخواهند چشمه می آید بالا. این می شود غایت یک مؤمن. خوش به حال مؤمنین. این کن، کن وجودی است، لفظی نیست. یعنی اراده است، به محض اینکه اراده بکنی خلق می شود، هرچه می خواهی، بی نهایت، بهشت هم چقدر است در سلطنت ما؟ فرمود (سارع الی مغفره من ربکم و الجنه عرضها السماوات والارض) اندازه بهشت هر انسانی به اندازه ی همه ی آسمان ها و زمین است، پس وقتی می گویم عاشق الله هستم، می خواهم به الله برسم یعنی چه؟ می خواهم به الله برسم، این یعنی چه؟ مثل دختر پسر نیست که بگویند به هم برسند، به هم هم رسیدند، ولی این این است، آن هم آن، آهان، وقتی می گوییم به الله برسم، یعنی می خواهم یک پله از خدا پایین تر باشم. والسلام. دیگر فرقی با خدا ندارم.
حشر متکبر در قیامت
در روایت داریم بعضی آدم ها هستند که حسابشان اصلاً نمی رسد روز قیامت، این ها را به صورت مورچه کوچک می کند، می اندازد زیر دست و پا، مرگی هم آنجا نیست، (لا یموت فیها و لا) نمی میرند مثل فیلم های کارتون له می شوند و دوباره بر می گردند سر جایشان، خدا این ها را کوچک می کند، محلشان هم نمی گذارد، نه خدا، نه فرشته ها، این ها زیر دست و پای اینها، در این 50 هزار سال، در زمین گرم قیامت بدبخت می شوند، 50 هزار سال نکبت و ذلت، هیچ کس به این ها سر نمی زند، تحویلشان بگیرند بیا گمشو برو تو جهنم، این هم حتی بهشان نمی گویند، این ها آدم های متکبر هستند، آدم هایی که خودبرتر بین و خود بزرگ بین هستند، آدم هایی که اهل نخوت هستند، امام صادق (علیه السلام) فرمود اگر کسی گمان بکند از یک نفر در دنیا بهتر است، فهو مستکبرا. این آدم متکبر است.
کسی را بخاطر گناهش کوچک نبین
گفت آقا پس چی بگوییم، این ها فاسقند، ما شیعه ایم پیرو شما هستیم، این ها اصلاً مسلمان نیستند، حضرت فرمود این را نگو، شاید خدا تو را نیامرزید ولی او را آمرزید و شاید او مسلمان شد و هدایت شد و تو منحرف شدی. ما در این کشور زندگی کردیم سی سال، آدم های برجسته و بزرگ دیدیم، پیشکسوتان جهاد و خون چه فاجعه هایی، کسانی که با خود من خط می شکستند در جبهه، تخریب چی بودند، با من بودند، الآن رسیده کارش به جایی که فحش می دهد به اهل بیت، این مزخرفات چیست، خدا کیست، پیغمبر کیست، به مراجع و علما فحش می دهد، رسیده به اینجا. یکی می گفت اه ما چقدر ساده بودیم، نماز می خواندیم. ما چه می دانیم عاقبت ما چه می شود، این همه بزرگ را در انقلاب دیدیم، برجسته و بزرگ سر از کجا در آوردند، کی می تواند بگوید من بهتر از کس دیگر هستم، کی می تواند بگوید من کاردرستم. برای همین در خیابان چشمتان به بی حجابی، بدحجابی، مشروب خوری افتاد، کوچک نگاهش نکنید. وقتی می خواهید نگاه کنید، ریز حرف نزنید، با نگاه پاک و سالم نگاه کنید، اگر گناهکارتر از خودت سراغ داشته باشی وای به حالت. آدم ها را ریز نگاه نکنید. علمای ما، رحمت الله علیهم اجمعین، چقدر زیرک بودند، یک فاحشه را در خیابان می دید می گفت خدایا به حق این فاحشه به من رحم کن. الله اکبر. خدایا من نمی دانم به اندازه ی این هم آبرو دارم پیش تو یا نه. این حتماً آبرویش بیشتر از من است. این بالاخره اگر فحشا دارد، در درون خودش ترسی هم دارد، خودش را بد می بیند، خدا نکند آدم خودش را خوب ببیند و فکر کند از کسی بهتر است، حضرت فرمود اگر کسی گمان کند از کسی بهتر است، فهو مستکبر. خیلی حواسمان را جمع کنیم. فخرفروشی، گندگی، بزرگ کردن خودمان، ریز دیدن بقیه، آلوده دیدن بقیه، این خوب نیست. متکبر را خدا می اندازد، به حسابش رسیدگی نمی کند. بی نمازها، کسانی که تکبر کردند و عبادت نکردند و دستورات الهی را به جا نیاوردند، متواضع نبودند، نافرمانی کردند، متکبر هست این. بعد از قیامت حیات ادبی شروع می شود. حضرت فرمود آن نفر آخر، یعنی در این 50 هزار سال هم حسابش نکردند و بعد هم بالاخره آمده و عذاب کشیده پاک شده، بالاخره در اثر عذاب های قیامت، گناهی ندارد و اگر هم مانده بالاخره بهش تخفیف می دهند، آخرین نفر هست که می رود بهشت.
چه کنیم تا شبیه خدا شویم
پس انسان وقتی وارد بهشت می شود، خب حالا شیوه اش چیست؟ شیوه اش این است که چون الگوی من الله است، من می خواهم شبیه او شوم، چه باید بکنم برای اینکه شبیه او بشوم؟ هدف از خلقت چی شد؟ شما می گویید دو رکعت نماز می خوانم، قربته الی الله. یعنی چه؟ یعنی شباهتاً. قربت توضیح دادم یعنی سنخیت. پس من عبادت می کنم تا شبیه الله شوم. لذا امام صادق (علیه السلام) فرمود: (العبودیت جوهره کنح اربوبیه) ظاهرش عبادت است، باطنش ربوبیت است، تو در واقع با این تمرین ها و گوش دادن به دستورات داری شبیه الله می شوی، داری قدرت کسب می کنی، عبادت به انسان قدرت می دهد، برای همین هم اگر کسی نماز بخواند و قوی نشود، پیامبر می فرماید ضعیف می شود، اگر کسی با نمازش به خدا نزدیک نشود، با نمازش حتماً دور دارد می شود، این الآن 20 سال است نماز می خواند، هنوز آدم بداخلاقی است، هنوز آدم حسودی است، پس چه شباهتی حاصل شده؟ بخورد تو سرت این نماز خواندن. مگر می شود آدم عبادت انجام بدهد تمرین انجام بدهد، تمرین کند بعد همان آدم همیشگی باشد.
آفتِ حجابِ اطلاعات و دانایی
حدیثش را برایتان بخوانم از پیغمبر. (من لم تنهالصلاته عن الفحشاء والمنکر لم یزدد من الله الا بعداً) کسی که نمازش عرضه ندارد جلوی گناه کردنش را بگیرد، با نماز خواندن جز اینکه از خدا دور می شود هیچ کار دیگری نمی کند. مثل اینکه تو کلاس زبان رفتی، چند وقت؟ 6 ماه، حالا حرف بزن ببینم، نه بلد نیستم، به یک کسی گفتند کامپیوتر بلدی؟ گفت آره بلدم، گفت خب حالا چندوقت رفتی، گفت خیلی، گفت حالا دستگاه را روشن کن، گفت نه دیگر انقدر. آقا، کلاس زبان رفتی بعد 9 ماه باید یک اتفاقی افتاده باشد، ریاضیات خواندی، کلاس قرآن می گذارید انتظار ندارید شاگردتان بعد مدتی روخوانیش خوب شود؟ بالاخره درس دادند بهت چهارده جلسه آمدی سر کلاس، می گوید من هنوز این کلمه را بلد نیستم بخوانم، پس این 14 چهارده جلسه چی شده؟ ریاضیات، زبان، کامپیوتر، گلدوزی، گل سازی، سفره آرایی، قالیبافی، رانندگی، تایپی چیزی، 6 ماه کلاس رفتی باید یک اتفاقی افتاده باشد، باید دانش های تو به دارایی تبدیل شده باشد، اطلاعات تو باید تبدیل به دانایی ها و دارایی شود، کسی که دانایی هایش تبدیل به دارایی نمی شود، این دانایی ها می شود حجاب، (العلم هو حجاب اکبر) بعضی ها علم باز می شوند، اصطلاح باز، خودشان هیچ اتفاقی برایشان نمی افتد، می گفت رفته بودیم در یک همایش بزگ دانشگاهی، یکی از اساتید خیلی زیبا در مورد مضرات مشروب سخن گفت، همه را تحت تاثیر قرار داد، بعد همایش رفتیم دفترش ازش تشکر کنیم، دیدم دارد مشروب می خورد خودش. علم بازی و فلسفه بازی و کلام بازی و تفسیر بازی، قرآن بازی، این ها جز اینکه آدم را بدبخت کند کار دیگری ندارد. می شود یک شهوت. دکتر شوم، مهدس شوم، بروم این طرف آن طرف علم تعریف کنم برای بقیه. خودت چی؟ قرار است قدرتی ایجاد شود، این نماز، این روزه، باید اتفاقی بیفتد، نه، من الآن سی ساله خواندم هنوز همان آدم بداخلاق و عصبانی و کوچولو و حسود و همان آدم بدبین و زودرنج هستم. چی شد؟
جوشن کبیر معرفی اسماء انسان
ما قرار است شبیه الله شویم، تمام هزار اسمی که می خوانید غیر از الله، اسم هایی که شما در جوشن کبیر می خوانید که خیلی هم ثواب دارد اسم های خودتان است. لذا شب های ماه رمضان در مراقبات ماه مبارک توضیح دادم، عجله نکنید، کنتراتی مثل بقیه ی مردم، بنشینید جوشن کبیر بخوانید، آقا جوشن کبیر پوست می کند از آدم، ده تایش را بخوان یک شب، روی یکیشان کار کن، روی یکیش حتی. آقا می گوید یا مرتاح، بالاخره تو بعد این 20 سال عبادت به این الله نزدیک شدی، شاد هم شدی یا نه، بالاخره انسان بعد از یک مدت باید شبیه استادش شود یا نه؟ شبیه مربیش، شبیه ربش، رب یعنی آنی که دارد تو را تدبیر می کند، تو مگر خودت را نسپردی به الله؟ پس بعد 20 سال که خودت را سپردی به الله، تحت ربوبیت الله بودی، شبیهش شدی یا نه؟ چیزی از این هزار اسم گرفتی یا نگرفتی؟ عزیزانم موقع مردن، شرافت هر انسانی به این هست که از این هزار تا اسم چندتایش را با خودش می برد نکند خدای نکرده یکیش را هم نبری.
از دیگران بگذر تا عفو الهی نصیبت شود
اگر می گوید غفور، تو باید غفور شده باشی، اگر شده باشد عفو، تو باید عفو شده باشی، تو الآن می گویی یا عفو. الهی العفو. خودت هم عفو هستی یا نیستی؟ یعنی اگر کسی بدی کرد در حقت، حالش را نگیر. جریمه اش نکن. انتقام نگیر ازش. کینه در دل نگه ندار. بدبخت از مادر شوهر و پدرشوهر و با جناق کینه دارد، مرده شور این زندگی را ببرند، خدایا آخر این چه دنیایی است که تو آفریدی؟ آدم ها به هم بدی می کنند، چه دنیای بدی است همه به هم بدی می کنند، خدا می گویند اگر شرایط بدی نباشد تو نمی توانی اسم من را دریافت کنی مثل من شوی، من مخصوصاً جهان را تنگ قرار دادم که شما دعوایتان شود. با هم اختلاف داشته باشید. من مخصوصاً شیطان را آفریدم در شما اختلاف ایجاد کند تا شما بتوانید به اسم برسید. شیطان اگر نباشد، هیچ کس به قرب الهی نمی رسد. شیطان نماینده ی خدا، مامور خداست و مربی ماست. بخشی از نقشه ی ربوبیت خداست شیطان. اگر شیطان نباشد، در فلسفه ی خلقت شیطان توضیح دادم در دشمن شناسی، شیطان اگر نباشد کسی نمی تواند به الله برسد، خدا می گوید من مخصوصاً کسانی را می آفرینم که اذیتتان می کنند، زنت، شوهرت، بچه ات، مادرزن، پدرزن، مادر شوهرت، پدر شوهر، باجناق، جاری، کسی، رئیس اداره ای، خب چیکار کند؟ برای اینکه تو بتوانی عفو داشته باشی اگر کسی در حقت ظلم کرد. ما یا می آییم گندش را درمی آوریم، چون هر عملی یک نار دارد یک نور. تو می توانی فرصت داری یا نورش را برداری یا نارش را. یک نفر در حق تو بدی کرد، خب، نورش چیست؟ عفو. یعنی رد شو، برو. نارش چیست؟ کینه، انتقام. ما را دعوت نکرده ما هم دعوتش نمی کنیم، به من احترام نگذاشت من هم بهش احترام نمی گذارم. تو هم که همان شدی. پس چه شد؟ دوتایش شد یکی. تو پس با او چه فرقی داری؟ وقتی می گویی الهی العفو. خدا اولش می گوید تو هم اهل عفو هستی یا نیستی. تو در حق من خدا جنایت می کنی بعد می گویی خدایا بیخیال شو. بلدی بی خیال شوی نسبت به بندگانم یا نه، اگر عرضه نداری هیچ به درد نمی خورد، از عفو خبری نیست.
فرق "عفو" و "مغفرت"
استغفرالله بالاتر است، مغفرت از عفو بالاتر است، وقتی می گویی اللهم اغفرنی، خیلی حساس می شود. اللهم اغفرنی می دانی یعنی چه؟ یعنی عفو نه، عفو می گویند مادر مقتول، قاتل را عفو کرد. یعنی چه؟ یعنی نگذاشت اعدامش کنند. ولی دیگر نمی رود بغلش کند، ماچش کند، بگوید دخترم را هم بهت می دهم یک خانه هم بهت می دهم، می گوید برو گمشو نبینمت تا آخر عمر، فقط جریمه نمی شوی، اما مغفرت نه، مغفرت یعنی اصلاً به رویش نیاور، باهاش رفیق شو، آشتی کن، اللهم اغفرنی، یعنی خدایا رویت را برنگردان از من، خدایا قهر نکنی، لبخندت را برندار، گناه کردم ولی تو بخند، خیلی جگر می خواهد یکی بخواهد این را بگوید. استغفرالله، استغفار باب استفعال است، درخواست تویش است، خدایا من مغفرتت را می خواهم، اگر مغفرت را می خواهی، بلدی نسبت به کس دیگری این کار را بکنی؟ قرآنی دارم بهتان می گویم، فالیعفوا و الیصفحوا. الا تحبون ان یغفرالله لکم؟ دوست ندارید خدایا شما را مغفرت کند؟ اگر نمی خواهید پس هیچی، انتقام بگیرید، کینه داشته باشید، زندان بیندازید، جیغ بزنید، داد بزنید، قهر کنید، طلاق بدهید، طلاق بگیرید، بروید دنبال کارهایتان. ولی اگر مغفرت را می خواهید، در دلت هیچ عفونتی نگه ندار از هیچ کس. اگر کینه نگه داری بدبختت می کند، می شود نار.
ازعملت نور دریافت میکنی یا نار؟
هر عملی هم نار دارد هم نور. یادتان نرود. آدم زیرک، فقط مؤمن دنبال نور می گردد. الآن یک صحنه ی حرامی پیش می آید هم نار دارد هم نور، نارش چیست؟ آلوده شدن. نورش چیست؟ ترک حرام. به محض اینکه حرام را رها می کنی نورانی می شوی. الآن عصبانیت کرده، بچه در خانه عصبانیت کرده، بچه زیر هفت سال در سی دی تربیت توضیح دادیم، زیر 7 سال حق ندارید سر بچه داد بزنید و جلویش را نگه دارید، درهفت سال اول پادشاه است، پس تو غلامی. وقتی غلامی، دیگر هر غلامی نمی تواند به پادشاه بگوید چرا این کار را کردی، دوجا فقط می توانی به بچه اعتراض کنی، یک جا اینکه خطر داشته باشد، دوم اینکه مزاحمتی برای کسی درست شود، در غیر این صورت، الآن رفتید با قرض و قسط و وام و بدبختی مبل خریدی گذاشتی در خانه، بچه هم به سلامتی می آید رویش جیش می کند، آی بچه را بلند می کند می زند زمین، آخر خانم چرا حواست نبوده، چشمت کار نکرد، بچه گند زد به این مبل ها، من چیکارش کنم؟ هیچی تو گند زده شده بهت. بچه وظیفه اش این است که هم به تو جیش کند هم به آن مبل. وظیفه اش است، خدایا گذاشته گفته اول بابا و ننه ات را سرویس کن می توانند عفو کنند، مغفرت داشته باشند صبر کنند، اسم خدا صبور است دیگر، می توانی صبور باشی یا نه، اگر با بچه قرار است جیغ و داد راه بیندازی نه. جور در نمی آید. این یادت نرود، ما تمام اسم های جوشن را در اسماءالله کار کردیم، اسم های جوشن اسم های خودتان است، این گوی و این میدان. ببینیم چیکار می خواهید بکنید. والحمدالله رب العالمین.