جلسه 001 - تربیت؛ مباحث قرآنی
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - تربیت؛ مباحث قرآنی

انواع کمالات انسان

اولین دسته از کمالات جمادی است. جمادات اشیاء بی جانی هستند که در علوم خواندید، به سه دسته تقسیم می شوند: جامد، مایع و گاز. این ها کمالاتی هستند که وزن دارند، حجم دارند، خاصیت عنصری دارند. مثل طلا یک خاصیتی دارد، الماس یک خاصیتی دارد، و مس یک خاصیتی دارد، زیبایی دارند. پس کمالاتی که در جمادات هستند، وزن، حجم، خاصیت عنصری، زیبایی، بو و ...

دسته ی دوم، کمالات گیاهی یا نباتی است که این دسته علاوه بر اینکه کمالات جمادی را دارند، یک سلسله کمال ویژه ی خودشان را داند. مثل رشد، تغذیه، تولید مثل، قدرت بدنی، لطافت، حیات. تا حدودی این ها هستند.این ها جزء کمالات گیاهی هستند

دسته ی سوم، کمالات حیوانی است. این دسته از کمالات، علاوه بر اینکه کمالات دسته ی اول و دوم را دارند، کمالاتی دارند که ویژه ی خود را دارند. مثل این که حیوانات از یک شعور و فهم بالاتری برخوردار هستند، شهوت جنسی دارند، کشش به جنس مخالف یا موافق پیدا می کنند، به خاطر کشش به جنس مخالف، همسرگزینی دارند، تشکیل کانون گرم خانواده را می دهند، بعد از تشکیل کانون گرم خانواده احساسات، عواطف، و مسئولیت های خانوادگی در حیوانات پیدا می شود، دلدادگی ها و عشق ها و محبت ها و غرائز و عواطفی که بین یک زوج ایجاد می شود، یا بین زوج با بچه هایشان، حیوانات به خاطر این تعهد خانوادگی تلاش می کنند که رفاه خانواده شان را تامین کنند، مسکن گزینی دارند، تفریح دارند. حیوان قوه ی غضبیه دارند. یعنی برای دفع خطر یا مکروهات از آن استفاده می کنند. حیوانات روحیه ی خدمت به هم نوع دارند، به غیر هم نوع خود هم همین طور، چه انسان، چه حیوانات دیگر، روح خدمت به هم نوع و غیر هم نوع دارند، حیوانات زندگی اجتماعی تشکیل می دهند، به اصطلاح امروز جامعه ی مدنی می گویند، بیشتر حیوانات اجتماعی زندگی می کنند، مقررات اجتماعی دارند، سلسله مراتب مقامات اجتماعی را طی می کنند. تقسیم بندی شغلی دارند، مهندس دارند، پلیس دارند، نیروی اطلاعاتی دارند، کارگر دارند، نیروهای عملیاتی دارند، تقسیم بندی شغلی دارند، امانت دار هستند، قابلیت تربیت دارند ولی تربیت محدود، غیرت ناموسی دارند، حیاء و نجابت دارند، خیلی از خصوصیت هایی را که ما جزء خصوصیت های انسانی می دانیم، این در حیوانات هم وجود دارد، خیلی فراتر از این هستند.

دسته چهارم، کمال عقلی است. مشهورترین جمله ای که درمورد انسان گفتند، این است، انسان، حیوان ناطق است، یعنی در مقایسه با بخش حیوانیش ناطق به عنوان بیان کننده ی نوع انسان بیان شده، یعنی این حیوان، جنسیت انسان را گفتند، اما حیوان از قسم ناطق، ناطق را به معنای سخن گو بگیری، تعریف انسان در نمی آید. چون همه ی حیوانات سخن گو هستند، نطق مخصوص خودش را دارند، قرآن هم تایید می کند: «عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ؛ ما زبان پرندگان را تعليم يافته‏‌ايم» همه ی موجودات نطق دارند، پرنده ها نطق ما را هم یاد می گیرند، کاسکو 800 واژه را یاد می گیرد، قشنگ حرف می زند. پس این کمال انسان محسوب نمی شود، در منطق گفتند ناطق یعنی عقل دارد، عقل را هم گفتند مدرک کلیات است، می تواند فرمول ها و قواعد را کشف کند، این هم در حیوانات است، هم جن ها دارند، هم فرشته ها دارند. بنابراین در هیچ کدام از اینها باز انسان برتری ندارد.

کمال پنجم، فوق عقل است. بخشی که انسان را از بقیه ی موجودات جدا می کند، بخشی است به نام فوق عقل یا فوق تجرد. این بخش، به انسان قابلیت تربیت نامحدود را می دهد، یعنی انسان می تواند در هر بعدی تربیت شود اما این تربیت حد نداشته باشد، انسان می تواند جذب علم کند اما علم نامحدود، یعنی هر چقدر علم یاد می گیرد، پر نمی‌شود. بلکه برای علم آموزی بیشتر، آماده‌تر و تشنه‌تر می شود، هیچ وقت قدرت جذب علمیش محدود نمی‌شود. در زیبایی، کمال مطلق را می‌خواهد، یعنی زیبایی مطلق، این سالن الآن زیباست، این گل های به این قشنگی که زحمت کشیدند درست کردند، انسان دائماً در حال تولید زیبایی است.

انسان و روح جاودانه

اساساً روح بی نهایت طلب قرار است با ما چه کند؟ ماموریتش چیست؟ فوق عقل که در انسان هست ماموریتش چیست؟ برای چه در انسان گذاشته شده؟ برگردیم چه فایده ای دارد؟ حالا برگشتیم. برگردیم می خواهیم چه کنیم آنجا؟ جاودانه شویم، این معنی کاملی نیست، در واقع ذات ما مبدامان را می‌طلبد، وطنمان را می‌خواهد، آنجا برگردیم آرامش داریم، مثل اینکه شما از خانه‌ی‌تان بیرون می آیید، دوست دارید منزل برگردید. برای همین به خانه مسکن می گویند. سکون است. اما این ها نیست. این ها کوچک است. مؤمن وقتی می رود و برمی گردد، محل استقرارش خانه اوست. در بهشت است.

حضرت علی (علیه السلام) گفت را یک مرحله داریم قبل از دنیا، مرحله ی اول تا نقطه ی سفید اول قبل از دنیاست که آن مرحله نازل شدیم آمدیم پایین به این بعداً تعلق گرفت، اولین فلش تولد است. ما تازه بدن گیری می کنیم مرحله ی دنیا. آن نفس می آید بدن گیری می کند الآن ما بدن گرفتیم در مرحله ی دنیا. خب، بعد از تولد مرحله ی حیات دنیایی ما شروع می شود. بعد وفات را داریم، وفات یعنی انتقال. وقتی یک شیءی کاملاً منتقل می شود یک جا، کلمه ی توفی یا وفات را به کار می برند. «الَّذينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَيِّبينَ؛ همان کسان که فرشتگان با حال پاک سیرتی جانشان را بگیرند». مرگی وجود ندارد، من هستم، من مرگ ندارم، وجود دارم، امکان خروج من از وجود، وجود ندارد. ما نمی توانیم از وجود خارج شویم، من هستم، جایی نمی روم، ماده هم نیستم اضمحلال پیدا کنم. پس با وفات وارد مرحله ی قبلمان ملکوت یا برزخ می شویم. اسم دیگرش که معروف تر است، قبر است. یادتان نرود که قبر همان ملکوت است، فکر نکنید همین بهشت زهراست که جنازه را در آن می گذارند.

وفات یعنی تحویل، انتقال کامل، از دنیا بیرون می روم و به برزخ وارد می شویم. آنجا بدن خودتان را هم دارید، همین بدن را دارید، الآن هم با شماست، شب ها که خواب می بینید با بدن دیگرتان هستید. لازمه ی اینکه آن بدن را استخدام کنید چیست؟ الآن هم هست و دارید، ولی نمی توانید ببینید یا ازش استفاده کنید به خاطر این است که توجه شما به این بدن و دنیاست، عزیزانی که می خوابند یا چرت می زنند، خواب هم می بینند، از این بدن به محض اینکه غافل شدی با آن بدن ارتباط برقرار می کنی. قوی تر هم هست. هم سرعتش بیشتر است هم قوی تر است، یک لحظه با آن مکه و کربلا می روی، آن هایی که بهشت می روند و آسمان اول و دوم و چندم می روند، سیر می کنند با این بدن، وارد برزخ می شوید.

در قیامت 50 موقف وجود دارد که در هر موقف سوالی پرسیده می شود

قیامت چند سال است؟ پنجاه هزار سال «کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِیْنَ اَلْفَ سَنَة؛ در آن روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است». در روایت نقل است: در ازای هر هزار سال یک سوال از شما می شود. در قیامت 50 موقف داریم و در هر موقفی یک سوال می شود. 50 سوال از شما از دنیای شما می کنند. لذا آدم خوشبخت کسی است که عمر و وقتش را در فهم این 50 سال می گذارد و جوابی که باید برای 50 سوال با عمل و سبک زندگی خودش تحصیل کند. سوالات کتبی نیستند، شفاهی هم نیستند، نمی آیند بگویند حالا تو بگو خدا کیست، تو هم بگویی خدا الله است، پس بیا برو. از این بازی ها آنجا نداریم. دینت چیست، اسلام است، بیا برو. نه.

سوال تکوینی است. یعنی تو باید وجودت بگوید که من با الله زندگی کردم، وجودت بگوید که با پیامبر بودی، با امام زمانت بودی و زندگی کردی، نماز باید حتماً حقیقت تو باشد، روزه جزء حقیقت تو باشد، حج، قرآن، این ها باید جزء حقیقت های تو باشند. این 50 هزار سال وسط راه است، قیامت آخر نیست.

چه کنیم تا شبیه خدا شویم؟

الگوی من الله است، من می خواهم شبیه او شوم، برای اینکه شبیه او بشوم، چه باید بکنم؟ شما می گویید دو رکعت نماز می خوانم، قربته الی الله. این قربت همان شباهت و سنخیت است. پس من عبادت می کنم تا شبیه الله شوم. لذا امام صادق (علیه السلام) فرمود: « العُبودِیَّةُ جَوْهَرَةٌ کُنْهُهَا الرُّبُوبِیَّةُ؛ بندگى گوهرى است که باطن آن ربوبیت است» ظاهرش عبادت است، باطنش ربوبیت است، تو در واقع با این تمرین ها و گوش دادن به دستورات شبیه الله می شوی، داری قدرت کسب می کنی، عبادت به انسان قدرت می دهد، برای همین هم اگر کسی نماز بخواند و قوی نشود، ضعیف می شود. اگر کسی با نمازش به خدا نزدیک نشود، با نمازش حتماً دور می شود، این الآن 20 سال است نماز می خواند، هنوز آدم بداخلاقی است، هنوز آدم حسودی است، پس چه شباهتی حاصل شده؟ مگر می شود آدم عبادت انجام بدهد تمرین انجام بدهد، تمرین کند بعد همان آدم همیشگی باشد.

از دیگران بگذر تا عفو الهی نصیبت شود

اگر می خواهید غفور شوید، تو باید غفور شده باشی، اگر عفو می خواهی، تو باید عفو شده باشی، تو الآن می گویی: الهی العفو. خودت هم عفو هستی یا نیستی؟ یعنی اگر کسی در حقت بدی کرد، حالش را نگیر. جریمه اش نکن. انتقام نگیر ازش. کینه در دل نگه ندار.

خدا می گوید اگر شرایط بدی نباشد تو نمی توانی اسم من را دریافت کنی و مثل من شوی، من مخصوصاً جهان را تنگ قرار دادم که شما دعوایتان شود. با هم اختلاف داشته باشید. من مخصوصاً شیطان را آفریدم در شما اختلاف ایجاد کند تا شما بتوانید به اسم برسید. شیطان اگر نباشد، هیچ کس به قرب الهی نمی رسد. شیطان نماینده ی خدا، مامور خداست و مربی ماست. بخشی از نقشه ی ربوبیت خداست شیطان. اگر شیطان نباشد، در فلسفه ی خلقت شیطان توضیح دادم در دشمن شناسی، شیطان اگر نباشد کسی نمی تواند به الله برسد، خدا می گوید من مخصوصاً کسانی را می آفرینم که اذیتتان می کنند، زنت، شوهرت، بچه ات، مادرزن، پدرزن، مادر شوهرت، پدر شوهر، باجناق، جاری، کسی، رئیس اداره ای، خب چیکار کند؟ برای اینکه تو بتوانی عفو داشته باشی اگر کسی در حقت ظلم کرد. ما یا می آییم گندش را درمی آوریم، چون هر عملی یک نار دارد یک نور. تو می توانی فرصت داری یا نورش را برداری یا نارش را. یک نفر در حق تو بدی کرد، خب، نورش چیست؟ عفو. یعنی رد شو، برو. نارش چیست؟ کینه، انتقام. ما را دعوت نکرده ما هم دعوتش نمی کنیم، به من احترام نگذاشت من هم بهش احترام نمی گذارم. تو هم که همان شدی. پس چه شد؟ دوتایش شد یکی. تو پس با او چه فرقی داری؟ وقتی می گویی الهی العفو. خدا اولش می گوید تو هم اهل عفو هستی یا نیستی. تو در حق من خدا جنایت می کنی بعد می گویی خدایا بیخیال شو. بلدی بی خیال شوی نسبت به بندگانم یا نه، اگر عرضه نداری هیچ به درد نمی خورد، از عفو خبری نیست.

منظور از فعالیت فرهنگی با رویکرد دینی چیست؟

وقتی می گوییم بحث مهندسی فرهنگی با رویکرد تربیت دینی یعنی این فعالیت به همراه تولید شادی و آرامش است. اگر فعالیت دینی عرضه نداشته باشد در یک شخص تولید شادی و آرامش بکند، معلوم است ساختارش ضعیف است، فعالیت قرآنی هست، فعالیت دینی هست، کار عبادی هست، هرچیزی که هست، اگر نتواند و عرضه نداشته باشد تولید شادی و آرامش کند، این عقیم است، جواب نمی‌دهد، باید بتواند سطح اضطراب ها و دلشوره ها و نگرانی ها و غصه ها و غم ها در یک شخص را کم کند، اگر نمی تواند کم کند به درد نمی خورد و ضعیف است. در مهندسی می توانید شما این کار را درست انجام دهید. من یک مثال بزنم، شما مثلاً یک کربن دارید، یک هیدروژن، یک اکسیژن، این کربن و هیدروژن و اکسیژن را وقتی در ساختار پیوند تغییر می دهی، سرکه به شما می دهد، یک تغییر دیگر همان را می دهی می شود الکل، دوباره یک تغییر دیگر می دهی صابون می شود. پس وقتی می خواهیم مهندسی کنیم باید ببینیم من باید با چه چینشی دین را به مردم بدهم که حتماً تولید ماده ی خاصی برای حیات دینی به نام شادی و آرامش کند، والا اگر نتوانم حجم زیادی می توانم، من خودم مشاور هستم بیست ساله و سی سال هم هست در حوزه علمیه هستم، با مراکزی که می توانند تولید علم و تولید دین و مذهب بکنند، زیاد سروکار دارم، ما چقدر قاری قرآن داریم، حافظ قرآن ولی آدم های افسرده ای هستند، پژمرده هستند.

تربیت دینی چیست؟

تربیت دینی یعنی تربیتی که تولید شادی و آرامش می کند. حضرت زینب (سلام الله علیها) در داستان کربلا، ایشان شاهزاده هست، بچه ی یک سلطان در مملکت خودش است، حضرت بعد از عاشورا مسیر را پیاده با سختی، با گرفتاری طی کرده حالا آن موقع پیاده نیامده، سواره آمده تا کربلا، مسیر سختی است. 6 ماه مسیر را آمده، بعد محاصره ی اقتصادی و نظامی، بعد جنگ، بعد دلهره و اضطراب فراوان، دشمن سعی کرده ایجاد کند. بچه های این خانم را جلویش تکه تکه کردند، آدم یک موقع هایی می شنود ولی متوجه نمی شود، ولی تا برای خودش اتفاق نیفتد متوجه نمی شود چه شد و چه جوری شد. بچه ی آدم را جلوی آدم تکه تکه کنند و بکشند. من زمان جنگ عملیات های زیادی رفتم، از اول جنگ ولی در یک عملیات با برادرم بودم. به قدری به من سخت گذشت که نگو. که این جلوی چشم ما یک موقع از من جدا شد در شلمچه، اشتباهاً فکر کردم ایشان کشته شده، سخت است، حالا شما ببینید این خانم بچه ها را جلویش تکه تکه کردند، برادرزاده هایش که یکیش علی اصغر و دیگری علی اکبر، کشتند، علی اکبری که سیدالشهداء فرمود: «اشبه الناس بالرسول الله» چنین آدمی، یک داداشی مثل ابوالفضل، یک داداشی مثل سیدالشهداء، بایستد صحنه را ببیند و خودش کتک بخورد و اسارت داشته باشد و توهین شود، ولی فرمود: «و ما رایت الا جمیلاً».

این خانم الگوی من است و می خواهم با ایشان محشور شوم، بعد سر لباس و رنگ لباس بالا این شخص پایین شدن با این تربیت جور درنمی آید. پس آدمی که عصبی است، می تواند دنیا گریه اش بیندازد، آدم جهنمی است.

چرا احساس خوشبختی و آرامش نمی کنیم؟

دو سه تا مقدمه لازم است گفته شود تا به جواب برسیم: 1. همه ی انسان ها عاشق خودشان هستند. همه ی انسان ها دارای حب ذات هستند، خداوند تبارک و تعالی در همه ی انسان ها حب ذات قرار داده، همه عاشق خود هستند و هرچیزی را می خواهند برای خودشان می خواهند، حتی در مباحث عرفانی انسان حتی اگر آخرت و خدا را هم می خواهد، خدا را برای خودش می خواهد. با حب به ذات، عشق به خودش، آن چیز را طلب می کند، این یک، 2. با وجود این حب ذات، همه ی انسان ها تلاش می کنند که خودشان را خوشبخت کنند. تلاششان این هست که اگر ازدواجی می کنند، اگر شغلی ایجاد می کنند، شغلی را تحصیل می کنند، هرچیزی را که می خواهد به دست بیاورند، برای این است که می خواهد به آرامش و شادی و خوشبختی برسد. همه دارند تلاش می کنند برای این کار، هیچ کس از بدبختی خوشش نمی آید و استقبالی ازش نمی کند. نکته ی سوم، با وجود تلاشی که همه می کنند اکثر افراد هیچ وقت طعم خوشبختی و آرامش و شادی را احساس نمی کنند. اکثر افراد به نتیجه نمی رسند. اینجاست که سوال پیش می آید چرا، چرا این بنده خدا که عقل داشت، تحصیلات داشت، دانشگاه رفته بود، شعور داشت، پس چطور وقتی انتخاب کرد این شخص را برای ازدواج، این رشته را، این رفقا را، این محل را انتخاب کرد، بعد از یک مدتی می رسد به اینکه من اشتباه کردم و پشیمان هستم، باید نوع دیگری انتخاب می کردم.

جواب سوال این است که برای خوشبختی کسی تلاش می کنیم که هیچ شناختی از او نداریم. خودمان را نمی شناسیم و انسان تا خودش را نشناسد، به هیچ شادی، آرامش و خوشبختی نخواهد رسید.

علت دین گریزی مردم

بعضی از بانوان هستند که الآن در تهران، حضرت عبدالعظیم، قم، خیلی متدین، خوب و عالی هستند، اما شمال می رود حجابش عوض می شود، کیش و دوبی می رود یک جور دیگر است. پس خدا و امام حسین کو، حیا، حجاب، دین، غیرت، ناموس، هیچی. این برای این است که ما دین را تکلیفی دریافت می کنیم، بنابراین، وقتی فضایی برسد به جایی که شخص احساس تکلیف نکند، سیدالشهداء چه گفت؟ مردم بنده ی دنیا هستند، می گوید آقا اینجا کیش است بی خیال، قم که نیست اینجا، کیش باید لب دریا، امشب عروسی است، برداشت عوامانه از این عروسی، نمی شود که داماد باید کراوات بزند، ریش بتراشد، چون ما اساساً نمی دانیم دین قرار است به کی بنشیند، ما یک مشت حیوان متدین هستیم، نماز می خوانند، روزه می گیرند، و ما به جای اینکه یک مشت انسان متدین تربیت کنیم، زن و مرد متدین تربیت می کنیم. تا وقتی که ما می گوییم زن های متدین و مردهای متدین به مقوله ی دین به معنای دین کار نداریم.

اصل اصالت تخصص

اصل اصالت تخصص می گوید که در برخورد با هر سیستمی چگونه باید رفتار کرد. سیستم یک مجموعه ی نظام مند، یک عینک یک سیستم است. هرچیزی که یک مجموعه ای از اجزاء دارد که هدفمند هستند. در برخورد با یک سیستم، در 4 مرحله، 1. مرحله ی تعریف، 2. راه اندازی، 3. بهره برداری (بهره برداری به معنای بهره وری)، 4. اصلاح بعد از خرابی. در 4 مرحله. در درجه ی نخست، به راهنمایی سازنده ی سیستم نیاز داریم، و در درجه‌ی دوم به راهنمایی متخصصینی که از طرف سازنده، نمایندگی مجاز داشته باشند. این اصل عقلی است، همه ی آدم ها در همه ی زمان ها این را رعایت می کنند، در فطرت‌شان هست. فرض بفرمایید یک سیستم ساده مثل انگشتر، یک رکاب دارد، یک نگین. این را اگر با مشکلی برخورد کنید، نگین را می‌برید پیش نگین ساز، متخصص نگین، و رکابش را می برید پیش کسی که با رکاب سروکار دارد، عینک را می برید پیش متخصص خودش، موی سر را می‌برید سلمانی، آرایشگر. اگر پوست خودمان مشکل داشته باشیم نزد پزشک پوست می رویم، چشمتان را پیش چشم پزشک می‌برید، قلبتان را پیش متخصص قلب می‌برید، اگر مثلاً شما قلبتان درد بگیرد، پیش متخصص مغز و اعصاب نمی روید.

حالا اگر کسی رفت پیش متخصص مغز و اعصاب گفت قلبم درد می کند، دکتر بهش می گوید این تخصص من نیست، برو پیش متخصص قلب، اگر اصرار کند چه؟ می گوید برو تیمارستان، دیوانه ای. اگر کسی اصرار کند که من می خواهم فقط شما من را درمان کنید، که متخصص مغز و اعصابی، می گوید: تو برو عقلت را درست کن، من می گویم تخصص ندارم، تو داری از من تخصص قلب می خواهی. ما آدمی را که به غیر متخصص مراجعه می کند، آدم غیر عاقل. کفشتان را کفاشی می برید. اتومبیل را نمایندگی مجاز می برید. دستگاه خریدید نوکیا، مرکزش فنلاند است، ما نمی رویم فنلاند، اینجا نمایندگی که خود شرکت نوکیا معرفی کرده آنجا می برید، ماشینت ایران خودروست، سایپا نمی برید. این اصل عقلی است.

ایجاد نسل براساس مرحله دوم اصل اصالت تخصص

وقتی می خواهیم یک نسل راه بیندازیم، الآن خیلی از خانواده ها می گویند ازدواج کردن کاری ندارد. بالغ شدم می روم با کسی ازدواج می کنم بعد بچه دار می شوم. درحالیکه وقتی بخواهی یک نسل ایجاد کنی، توجه کنید که یک انسان یک نسل است که معادل کل انسان هاست. قرآن می گوید: «وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا؛ و هر كس كسى را زنده بدارد چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است». یک نفر معادل کل انسان های قیمت دارد، نمی شود کیلویی بچه دار شد، تو باید قبل از اینکه از آسمان دعوتش کنی بیاید، ژن هایش را تهیه کرده باشی که این روح به بدنی تعلق بگیرد که بتواند در بخش عقل، هوش، دین، اخلاق، سلامت و زیبایی خوشبخت باشد. بچه چه گناهی کرده که یک پدر و مادر نادان می آیند نطفه اش را تشکیل می دهند، اصلاً بهش نمی رسند، با ژن های ضعیف به دنیا می آورند، نهایتاً رشدش گیاهی یا حیوانی است، برود جایی درس بخواند، به هیچ وجه قوای فوق عقلانی یا قوای بی نهایتی که از الله دریافت کرده، فعال نمی شود. چون خانواده فقیر است، فقر انسانی داریم، فقر ژنتیکی داریم، فقر معارفی داریم، به هر حال بچه خیلی حیف است، باید از خیلی قبل، چند سال جلوتر پدر و مادر باید به فکر باشند. می خواهند یک انسان را بیاورند که این انسان تا قیامت ادامه ی پدر و مادر است و همچنین بعد از قیامت، بنابراین وقتی یک بچه به عنوان نسل من دارد می آید، باید رویش کار کنم، سرمایه ی عظیمی است، که متاسفانه الآن چون خیلی ها این را نمی فهمد، اقدام به بچه دار شدن نمی کنند، اقدام نمی کنند، می گویند یک جا کارمند و کارگر شوم، پرستار شوم، بهتر از این است که مادر شوم، خانه دار بنویسم؟

مرحله بهره برداری اصل اصالت تخصص یعنی انتخاب بهترین سبک زندگی

بهره برداری در اصل اصالت تخصص یعنی من چگونه زندگی کنم که به هدف خلقتم برسم. بهترین شیوه ی زندگی چیست، قرآن 6 نوع حیات برای ما قائل بود؛ حیات جمادی، حیات کمتر از جماد، حیات حیوانی، حیات کمتر از حیوان، حیات شیطانی و حیات انسانی و مؤمنانه. بهره وری، خیلی ها زنده اند و دارند زندگی می کنند، اما به درد آخرت نمی خورد، وقتی به آخرت متولد شود، هیچی ندارد، انسان زندگی نکرده است.

رجوع به متخصص معصوم براساس اصل چهارم اصالت تخصص

مرحله ی چهارم اص اصالت تخصص این است که اگر با مشکلی در دنیا و امور آخرتی روبرو شدید به کی باید مراجعه کنید؟ اگر با مشکلاتی در زندگی روبرو بودید مرجع تقلید و مرجع علمی شما، در آخرت و دنیا کی بوده؟ خدا این 4 سوال را می کند. راجع به اصل اصالت تخصص می پرسد، چون شعور ما می رسد، تو شعورت می رسد موهایت را به سلمانی بدهی، شعورت می رسد لباست را به خیاط بدهی، چشمت را پیش چشم پزشک می بردی، کی برای تو در دنیا تصمیم می گرفت؟ مرجع علمی و تخصصی تو کی بوده؟ ما چه بگوییم؟ چه جوابی بدهیم؟ ما می گوییم خدایا ما در دنیا که بودیم، یک جاهایی بود بهش می گفتند دانشگاه، می رفتیم پدر خودمان را در می آوردیم که برویم آنجا درس بخوانیم، پولی، غیر پولی یک لیسانسی می گرفتیم، بعد هم پدر خودمان را بیشتر در می آوردیم که یک ارشد بگیریم، دیگر وقت نداشتیم، فقط می گذاشتیم ارشد قبول شویم بعد هم می افتادیم در رقابت و شهوت مسابقه علمی تا دکترا، ولی وقتی می رسیدیم به ارشد می فهمیدیم خیلی از چیزهایی که در لیسانس خواندیم اعتبار علمی ندارند، در دکترا هم می فهمیدیم خیلی از چیزهایی که در ارشد می خواندیم اعتبار علمی ندارند، بعد از دکترا می فهمیدیم خیلی از چیزهایی که در دکترا می خواندیم اعتبار نداشتند. دیروز گفتم برای اینکه بدون شناخت تخصصی انسان علوم دارد پیشرفت می کند، در همین کتاب ضربت خودشناسی توضیح دادم، یک کتاب علمی دانشگاهی را خواندم، کتاب سال بود، کتاب سال دانشجویی بود، یعنی بهترین کتاب علمی دانشجو می خواند و مدرک می گیرد بر اساس آن، نویسنده اش نوشته بود، 50 درصد از نظریات کتاب من الآن باطل شده و این دانشجوهایی که تخصص گرفته اند بر اساس این کتاب، سر کار بوده اند؟ آره همه شان سر کار بوده اند. اقتصادی می خوانند که بعد می فهمند این به درد نمی خورد، جامعه شناسی ها، مدیریت ها، روان شناسی ها، تربیت ها، تعلیم و تعلم ها، پس چه شد، نظریه بود دیگر، باطل شد، پس ما سرکار بوده ایم؟

آثار نگاه غلط به انسان

آقای قرائتی را می گفت کسی رفته بود مغازه، لیوان ها را دیدید که کریستال فروشی ها بر عکس می گذارند، می گفت رفته بود لیوان بخرد، دید سر ندارد، ته هم ندارد، یعنی نگاه غلط اینجوری است، یعنی شما وقتی نگاه غلط داشتید ترجمه تفسیر غلط می کنید، این را برگردان هم سر دارد هم ته، نگاه غلط به انسان، باعث می شود که انسان ترجمه ای که از خدایش می کند یک ترجمه ی غلط، حالا می خواهد برایش اقتصاد بنویسد معلوم است اقتصاد حیوانی می نویسد، سیاست حیوانی می نویسد، تعلیم و تربیت حیوانی می نویسد، چون الآن مملو است در این کتاب های درسی ما، مملو از تعریف های غلط، پر است در کتاب های درسی دانشگاه و آموزش پرورش، اصلاً یکی از چیزهایی که باید تغییر بکند کتاب های آموزش پرورش هستند، همه باید تغییر بکنند براساس نگاه انسان و قوای انسان برای انسان. انسان شناسی اسلامی و قرآنی، تخصصی باید نوشته شود. والا اینکه الآن ما می گوییم غایت یک نفر را می آوریم در این درس ها و کتاب های درسی و دانشگاه، حالا رفته ورزشکار شده، جوان موفق.

مسئولین و حکومت جهانی مهدوی

خدا رحمت کند امام امت را که فرمود: اگر دولت جمهوری اسلامی و مسئولان به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان نباشند، خائن و خطرسازند. هرچند به مردم خدمت کنند. حرف خیلی بزرگ است. هرچند به مردم خدمت کنند خائن و خطرسازند چون مردم لیاقتشان متخصص معصوم است نه متخصصان. لیاقت مردم ما امام زمان (علیه السلام) و متخصص معصوم است، می فرماید اگر جمهوری اسلامی و نظام امکانات کشور را به سمت ظهور نبرند خائن و خطرسازند هرچند خدمات های دیگر به مردم کنند. تصریح فرمایش امام است. حالا شما ببینید برنامه های مهدوی چقدر مظلوم است، تلویزیون همه ی شبکه ها برنامه دارند، در طول هفته مثلاً نیم ساعت برنامه مهدوی می گذارند، ورزش ده ها ساعت. فیلم های وهمی، تخیلی، حیوانات، راجع به حیوانات ما چقدر برنامه داریم در تلویزیون، مستند، شبکه برایش تشکیل دادند ولی برای شناخت انسان و معصومین و الله. قرآنمان هم که می گذارند همه اش همین است، قاری فلان بخواند، خب حالا این همه قاری خوانده بعدش چی؟ اصل اصالت تخصص را یادتان نرود.

اصل اصالت تخصص زیر بنای سبک زندگی

اصل اصالت تخصص می گوید من در هر مورد این 4 مرحله تعریف خودم، راه اندازی، می خواهم یک نسل را راه بیندازم، چهارتا دانش آموز به من سپردند ابتدایی، می خواهند راهشان بیندازم تا قیامت ببرمشان. چه جوری راه اندازی کنم؟ بهره برداری، سبک زندگی چطور باشد و مشکلاتم را چطور حل کنم. باید در این 4 مرحله در درجه ی اول به الله مراجعه کنم، قرآن، بعد به معصوم. اصل اصالت تخصص. وقتی که قرآن تایید نمی کند، معصوم تایید نمی کند، شما هرکار دیگری بخواهی بکنی ساقط است، آقای دکترفلانی اینجوری گفته، جوانان ما سبک زندگیشان را از ورزشکاران و هنرپیشه ها و شاعران می گیرند، از نقاشان می گیرند، از اینترنت می گیرند، الگوهایشان را از ماهواره انتخاب می کنند، نماز هم می خوانند، روزه هم می گیرند، کربلا و مکه هم می روند، حج هم می روند، ولی سبک زندگیشان جور دیگر است، لباس پوشیدن هایشان، حرف زدن هایشان، انتخاب همسرانشان، تربیت فرزندانشان، آموزش پرورششان، دانشگاهشان همه سبک های دیگری است. اگر شما بخواهید دانش آموزهایتان را راه بیندازید باید اولین مرحله اصل اصالت تخصص را خوب بفهمید و به دانش آموزان بر اساس اصل اصالت تخصص صحبت کنید، این اصل همه ی حرف ها را در خودش دارد، کی باید در مورد انسان اظهار نظر کند؟ چه کسی حرف آخر را درمورد انسان در این 4 مرحله می زند؟ الآن نگاه کنید از بس به این اصل بی اعتنایی می شود، می گوید آقا مراجع چه حقی دارند اظهار نظر کنند؟ مراجع باید اظهار نظر کنند، رهبری باید بکند، ولی فقیه که قرآن، روایت و معصوم می گوید جانشین معصوم ولی فقیه است، روحانیت چرا اینجوری، روحانیت حقش است، روحانیت مرامش، فلسفه ی وجودیش همین است. تخصصش این است. یک طلبه، یک روحانی نمی رود علوم نسبی که از استفراغ های دانشمندان آن طرف آب هست بخواند، یک طلبه علمش را از آسمان می آورد، قرآن و روایت و ادعیه را می فهمد، فقه را می فهمد، فقه هم اطلاعاتش معصومانه است، بگذریم یک ذره اختلاف بین علما اتفاق می افتد، آن خیلی ناچیز است، اهمیتی ندارد. روی جزئیات است. علومی است که از معصوم، از آسمان رسیده به ما. اصل اصالت تخصص، این یادتان نرود، خوب روی این اصل کار بکنید و این را باور کنید که من غیر از الله و معصوم کسی نمی تواند برایم برنامه ریزی کند. هیچ کس نمی تواند.

خلقت ریاضی عوالم بر اساس اصل اصالت تخصص

ریاضی خداوند نظام خلقت ما را خلق کرده. خداوند یک موجود مهندس است. این یادتان نرود وقتی می گوییم اصل اصالت تخصص خداوند برای همه چیز عدد و اندازه گذاشته. «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَيْ ءٍ قَدْراً؛ و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است»، «إِنَّا كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ؛ ما هر چه آفریدیم به اندازه آفریدیم». عوالم ریاضی است. همه ی کارهایش، اتم، الکترون، نوترون، پروتون و برو پایین، همه حساب شده است، خداوند یک اتم اضافه در نظام خلق نکرده، یک مولکول سرگردان خلق نکرده که نداند کجا می‌خواهد برود، بی‌هدف چیزی آفریده شده.

خلقت روح انسان ریاضی است

روح انسان، مثل جسم انسان تخصصی است و ریاضیات دارد. روح قاعده دارد، فرمول دارد، ریاضیات دارد، عدد دارد، اندازه دارد روح، برای بخش های مختلف، همه ی این ها عدد و اندازه دارد. این 5 را هم بگویم بس است. شما یک بخش جسمی دارید که عدد و اندازه دارد، کار پزشک هاست، یک بخش خیال دارید، خیال بخشی است که شما باهاش مثل حس، حس ما محسوسات را درک می‌کند، ماده، خیال می آید ماده را دریافت می‌کند می‌گذارد کنار، اندازه، شکل را درک می کند. شما الآن تصویری که از مادرتان و پدرتان و آدرس خانه تان دارید با حس تان نیست، با خیال است. یک بخش داریم، بخش وهمی است، پس فرق خیال و حس این است که حس ادراک محسوسات را می کند، خیال ادراک مخیلات را می کند، یعنی صورت و شکل بدون ماده. ماده را می گیرد. در بخش سوم، بخش وهم، وهم شما آن هم ریاضی است، امور شخصی را درک می کند که شکل و ماده ندارد. مثل تنفر، محبت، عشق، عاطفه، عزت، ذلت، رقابت، بالا، پایین، جلو افتادن، عقب افتادن، این عشق، هرچیزی که اینجوری است شما با وهم می فهمید. واهمه. مقام، با وهم می فهمید. این آدم خیلی باشکوه است، نگاه کن این چه مقامی دارد، این را با خیال درک نمی کنید، با وهم درک می کنید. من الآن عزیز هستم، من ذلیل هستم، من چقدر محبوبم، من چقدر منفورم، هیچ کس من را تحویل نمی گیرد، همه من را تحویل می گیرند، این را وهم می فهمد. مهر پدری، مادری، فرزندی، همسری، دوستی، این ها را واهمه می فهمد، کسی که در این سبک زندگی می کند بهش می گویند آدم وهمی. بخش چهارممان عقل است. عقل مدرک کلیات و قوانین است، دو دوتا، چهارتا، رادیکال 16 مساوی است با 4. در مثلث قائم الزاویه a2=b2+c2 . در منطق جزء از کل کوچک تر است. اجتماع نقیضه محال است، اجتماع ضدین محال است، در فلسفه داستان است، کل فاعل منصوب، هرجا تمام علوم را با عقل می فهمید چون قاعده و فرمول است. یک بخش هم دارید به نام فوق عقل یا فوق تجرد که الله را می تواند ادراک کند، بی نهایت ها را ادراک می کند. چون عقل کادر دارد، دو دو تا چهارتا، یک میلیون سال دیگر هم دودو تا چهارتاست. ولی در فوق عقل شما کادرها را می شکنی می زنی به دل بی نهایت و فقط بی نهایت را می خواهی، چیزی که حد ندارد، اندازه ندارد، کمالی که نامحدود است، این می شود الله، پس ما با هرکدام از قوایمان یک چیز را درک می کنیم. با حسمان محسوسات، با خیال مخیلات، با وهممان موهومات، با عقلمان معقولات، با فوق عقلمان الله را درک می کنیم. و هر 5 تا ریاضی هستند، قاعده، عدد، اندازه و فرمول.

معصومین آینه تمام نمای خدا

گفتیم مطلق است، مطلق قابل دسترسی نیست مگر با تجلی. شما عبادت الله، قرب به الله و عرفان الهی بدون معصوم یک امر توهمی است. یک خیال است وقتی معصوم نباشد، جلوه ی کامل الله نباشد من از کجا بدانم خدا اخلاقش چطور است. معصوم است که آینه ی کامل خداست، مظهر کامل خداست و خلیفه است، خلیفه یعنی مظهر. یعنی خلیفه کسی که کار مستخلف را می تواند انجام دهد. من با زندگی معصوم می توانم بفهمم که اخلاق خدا یعنی چه. عفو یعنی چه. مغفرت یعنی چه. من باید آن را الگو قرار دهم تا تخلق به اخلاق الهی پیدا کنم.

اثبات رجوع به معصوم براساس اصل اصالت تخصص

اصل اصالت تخصص گفت انسان درباره ی هر موجودی در 4 مرحله ی تعریف، راه اندازی و بهره برداری و ترمیم و اصلاح بعد از خرابی، در درجه ی نخست، به سازنده و در درجه ی بعدی به نمایندگی مجاز که از طرف سازنده تایید و معرفی شده مراجعه می کنیم. پس ما باید دیدمان را از متخصص معصوم بگیریم. غیر متخصص صلاحیت گرفتن دین را ندارد. متخصص هم فقط خدا می شناسد که کی متخصص است و کی معصوم. غیر از خدا که کسی نمی‌تواند او را به ما معرفی کند. هیچ کس نمی تواند بگوید من رهبر هستم. همه باید به من اقتدا کنند. ما خلیفه و رهبر خود معرفی کرده یا شورا و رای دادن و این ها نداریم. «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ؛ خدا بهتر می‌داند که در کجا رسالت خود را مقرر دارد». خدا فقط می داند که کجا باید رسالتش را به کی بسپارد. پس طبق اصل عقلی اصالت تخصص ما باید با معصوم کار کنیم.

مربی لازمه تخلص به اخلاق الهی

متخصصی که قرار است من را به سمت الله راهنمایی کند، چون قرار است تخلق و تشبه به حق تعالی پیدا کنم، مربی و خلیفه‌ی خدا باید خودش متخلق باشد. من که نمی توانم یک مربی داشته باشم که خودش متخلق نیست و شبیه الله نیست، مظهر کامل نیست و من بخواهم مظهر کامل الله شوم. کسی که همه ی اسماء که شما در جوشن کبیر می خوانید را داشته باشد، خودش مظهر اسماءالله باشد. لذا فرمود (والله نحن اسماءالله) به خدا قسم اسماء خدا ما هستیم.

شرط رسیدن به مقام خلیفه الهی با الگوی کامل

پس من اگر قرار است هم درجه ی امام حسین (علیه السلام) باشم، الگویم باید کامل باشد، یک الگوی ناقص مرا به امام حسین (علیه السلام) نمی رساند، یک الگوی ناقص مرا به الله و سلطنت قیامت نمی رساند. من این همه اسم باید جذب بکنم، کی می تواند این ها را به من بدهد؟ کسی که خودش این اسم ها را فعال و بالفعل داشته باشد. جزء دارایی اش باشد. برای همین هرکسی نمی تواند معلم بشر باشد. «اِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ اِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ؛ ابراهيم گفت: از ذريه ام نيز كسانى را بامامت برسان فرمود: عهد من بستمگران نمى رسد». این عهد امامت شوخی بردار نیست، مسخره نیست.

دار نباید بخورید. فلان چیز حرام است. فلان چیز حلال است. تمام روابط من با طبیعت را معصوم باید تنظیم کند.

تنظیم رابطه انسان با دنیا و طبیعت بر مبنای رساله و فقه

رساله اگر نباشد، مراجع تقلید اگر نباشند ما نمی توانیم، فقه اگر نباشد، از بین می رویم. بدون فقه، بدون رساله نمی‌توانیم حرکت کنیم. چون رساله و فقه مسئولیت تنظیم رابطه ی من با دنیا را دارند، تا من سالم به آخرت متولد شوم. پس کار حوزه‌های علمیه، یکی از کارهایشان، پایین تر کار حوزه هم هست، بالاتر ازین دارند، این است، تنظیم روابط مردم با طبیعت و دنیا، من چه جوری رابطه با طبیعت، با دنیا برقرار کنم تا بتوانم سالم زندگی کنم، چه جوری رابطه برقرار کنم که مزاحمت برای کسب اسماءالله در من ایجاد نشود. اسم بتوانم بگیرم، بتوانم تربیت شوم. چون این هزار اسمی که شما می بینید، تک تک شان معلم و مربی دارد. برای رسیدن به هر اسمی دوره ی خاص خودش را باید طی بکنی. تا آن اسم به شما تعلق بگیرد. پس این کار مربی و باشگاه لازم دارد. من تا بشم عفو، باشگاه می خواهم. تا بشوم غفور، باشگاه می خواهم. تا بخواهم بشوم جواد، باشگاه می‌خواهم. پس تک تک، تا بخواهم بشوم مرتاح، شاد شوم، استاد و مربی لازم دارم، باشگاه لازم دارم. مربی من باید معصوم باشد و خودش این اسم ها را داشته باشد.

بزرگترین جنایت، حذف معصوم از جامعه بشریت

بزرگترین جنایتی که در تاریخ بشر اتفاق افتاد این است که متخصص معصوم از چرخه‌ی هدایت انسان‌ها حذف شد. ما مصیبتی بزرگتر از این نداریم. نبودن معصوم در راس هدایت و حکومت بر مردم، مثل این است شما یک دانشگاه بسازید، استاد نداشته باشد، مردم بیایند کنکور شرکت کنند، پول هم بدهند، ثبت‌نام هم کنند، استاد نداریم، دانشگاه بدون استاد به درد می‌خورد یا نه؟ شما بیمارستان بروی، بگویند بیمارستان عالی ساختیم. مراجعه کنید ولی دکتر نداریم، هدف بیمارستان ضایع است. به درد نمی‌خورد، دانشگاه بدون استاد، بیمارستان بدون پزشک، نظام خلقت، بدون معصوم، عبث است. بی‌ارزش است. چه فایده‌ای دارد، کسی نیست مردم را هدایت کند.

معصوم؛ پدر و مادر حقیقی انسان

معصومین پدران حقیقی، اصل و ریشه‌ی ما هستند. ما فرزندان حقیقی معصوم هستیم. نه فرزندان اعتباری. گاهی ممکن است استادی به شاگردش بگوید: پسرم، دخترم ولی این امر اعتباری است یا در خیابان شما رد شوید به بچه ی کوچولو نگاه کنید و بگویید: دخترم، پسرم.

معصوم پدر حقیقی توست. اصل تو و ریشه ی توست. فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) مادر حقیقی توست. امیرالمؤمنین (علیه السلام) از پدر زمینی به ما نزدیک تر است. بزرگ ترین کس انسان در زندگی کیست؟ پدر مادرش هستند. یک جایی که بین جان بچه و جان پدر مادر ماندید، باید جان کی را انتخاب کرد؟ بچه باید خودش را فدای پدر و مادر کند. پدر و مادر اولویت جانی بر فرزند دارند.

شما وقتی با امام حسین (علیه السلام) حرف می زنید، می گویید (بابی انت و امی) پدر و مادرم به فدایت. یعنی پدر و مادر زمینی ام فدای پدر و مادر آسمانی ام.

هم پدر و مادر اصل است. ولی شما می گویی پدر و مادرم فدای تو. در جامعه ی کبیره چه می گویید؟ « بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ اُسْرَتى؛ پدرم و مادرم و خودم و خانواده ام و دارايى ام فدايتان باد!». همه کس ام فدای شما، برای اینکه اصل تو و خانواده ی اصلی تو آن ها هستند نه پدر و مادر زمینی تو. پدر و مادر زمینی با اشتراک اسپرم و تخمک فقط بدن ما را به دنیا می آورند. روح من، این روح جاودانه ی من، این روح بی نهایت طلب من، که فرمود (نفخت فیه من روحی) این از کجا آمده؟ از اهل بیت دمیده شده در من. لذا وقتی که با پدر و مادرت را فدای او می کنی، فدای کسی می کنی که نسبتش به تو از پدر و مادر زمینی نزدیک تر و حقش در وجود تو بیشتر است. پس یادت نرود نگو فاطمه ی زهرا زنی بوده دختر پیغمبر بوده، مادر ائمه بوده، زن امیرالمؤمنین، نه آن بدن حضرت زهراست و نسبت هویت دنیایی است، ولی حضرت زهرا (سلام الله علیها) حقیقت من هست. شما راحت می توانید حضرت زهرا (سلام الله علیها) را مادر خطاب کنید. سید و غیر سید هم ندارد. سیدها فقط برتری شان به چیست؟ به اینکه از نظر جسمی و ژنتیکی هم به آنها می خورند، این شرافت را به آن ها دارند ولی از نظر حقیقت روحی همه ی ما بچه های اهل بیتیم. «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة؛ من و علی پدر این امت هستیم.

مصیبت عظیم و انتقام خون خواهی سید الشهداء

تو چطور به امام حسین (علیه السلام) می گویی من روزیم بشود انتقام تو را بگیرم؟ امام حسین می گوید تو چی می خواهی از من؟ می گویم آقا من از خدا می خواهم، خدا بهم گفته بهت بگویم که روزیم بکند انتقام تو را. امام حسین می گوید انتقام من را که مختار گرفت، همه کسانی که ما را کشتند، که مختار انتقام گرفت. تازه کار اینجا سخت تر می شود که تو به امام حسین می گویی: (اسئل الله ان یرزقنی طلب ثاری) هر قرائت دیگری غیر از این غلط است. من دیدم مداح های حرفه ای در تلویزیون غلط می خوانند، ثاریکم، ثارکم، نه. ثاری. من از خدا می خواهم روزیم بکند انتقام خودم را بگیرم. تو چرا؟ اگر امام حسین از ما این سوال را بکند چی جواب بدهیم؟ می گوید انتقام من، مگر من چم شده؟ می گوییم آقا بالاخره شما را کشتند، سر بریدند، تشنگی، اسارت، می گوید آن ها را که مختار گرفت، در حالی که شما اول زیارت عاشورا می گویید «وَ الوِتْرَ المَوْتُورِ» انتقام گرفته نشده، اگر نشده پس کشته شدنم که نیست، پس داستان چیست؟ می گوید انتقام خودم را می خواهم بگیرم. داستان چیست. داستان را اول زیارت عاشورا خودش دارد می گوید. آن مصیبتی که اتفاق افتاده برای امام حسین (علیه السلام) و ائمه ی دیگر، این هست که معصوم که پدر بوده، بالا سر بچه اش، چون عاطفه پدری دارد، میلیون مادر را جمع کنند، عاطفه ی فاطمه زهرا به تک تک شما ندارد. میلیون مادر را که جمع کنند، عاطفه ی فاطمه زهرا نسبت به تک تک شما خیلی بیشتر است. چون اصل شماست، ریشه ی شماست، دوست دارد شما سالم متولد شوید. سلام الله علیها. برای مادر و پدر خیلی سخت است ببینند بچه اش بد زندگی می کند. کامل نمی تواند بشود، رشد نمی تواند بکند. شما الآن فکر کنید مادر و پدرهای خودتان یا خودتان اگر مادر پدر باشید بچه تان نتوانید بهش غذا بدهید، تحصیلات نتوانید برایش تهیه کنید، لباس نتوانید برایش بخرید، رشد عقلی نداشته باشد، اذیت می شوید دیگر. معصوم مصیبت زده است. ولی انتقامش این نیست که کشته شده، آن کشته شدن را با میل و رغبت انتخاب کرد. دوست داشت. برای همین شاد بود، این را قبول کرده بودند، این ها تن به یک مصیبتی دادند برای جلوگیری از یک مصیبت بالاتر. این مصیبت را من در بروشورها بهتان توضیح دادم، عزادار حقیقی، در کتاب، اسمش را گذاشتیم مصیبت عظیم. یعنی کشته شدن، اسارت، تشنگی، سر بریده شدن، مصیبت عظیم. خیلی عظیم است. خود امام زمان (علیه السلام) فرمود من اگر اشکم تمام شود در این مصیبت عظیم، خون گریه می کنم. «لَاَبکَينَّ عَلَيکَ بَدَلَ الدُمُوعِ دَمَاً» به جای اشک خون گریه می کنم. خیلی بزرگ است. و باید هم انسان همیشه این ذکر مصیبت ها را بکند. ولی این را انتخاب کردند برای جلوگیری از مصیبت بالاتر که اسمش را گذاشتم مصیبت اعظم.

مصیبت عظیم چیست؟

مصیبت اعظم این است که اول زیارت عاشورا می گویی: «ولَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فیها» این مصیبت اعظم است. یعنی معصوم نتواند بچه هایش را به آن لیاقتی که دارند بزرگ کند و هدایت کند. انتقام تو را بگیرم یعنی من یک زمینه ای را فراهم کنم که شما بتوانید بچه هایتان را تربیت کنید، پس مصیبت خودت چیست که می گویی اَسْئَلُ اللَّهِ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى» مصیبت من هم همین است که بابا بالای سر من نیست، ما یتیم و بدبختیم الآن. هیچ کدام مان نمی توانیم به بلندایی که برایمان خلق شده مطابق هدف خلقت، ما الآن خیلی زحمت بکشیم زن و مرد مسلمان باشیم، یعنی بخش حیوانی مان را مسلمان کنیم. اینکه بخش انسانی ما فعال شود، شبیه الله شود، تخلق به اسماء الهی پیدا کند و اسم گیری کنیم، همه داریم ریز ریز و همه ی ما متاسفانه آک وارد برزخ می شویم. این خیلی تاسف دارد که ما 40 سال، 50 سال عمر می گیریم و آک آک وارد برزخ می شویم، اصلاً اینجوری زندگی کردن خوبنیست، ماها باید اسم گیری کنیم، هرکداممان داریم از این دنیا می رویم، 10تا، 20تا، 30 تا، 100 تا اسم از خدا با خودمان ببریم آن طرف. دارایی ماست آنجا. اگر معصوم باشد، یک هفته شما در حکومت امام زمان (علیه السلام) باشید، به اندازه ی پیغمبر بزرگ می شوید، انقدر ماها داریم بدبختی می کشیم و مصیبت زده هستیم. انقدر نکبت زندگی ماها را گرفته و ما عقب افتادیم. برای همین هم در هر دو مصیبت قید گذاشته، چه ریاضی طراحی شده زیارت عاشورا. «مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ) «مَعَ اِمامٍ هُدىً» یعنی انتقام حسین و انتقام تو گرفته نمی شود مگر زمانی که معصوم بیاید بالای سرت قرار بگیرد و تو به معصوم متصل شوی. باید معصوم را بیاوری. لذا یک زیارت عاشورا خوانی که وصل به امام حسین نیست، عزادار حقیقی نیست، این ها را تقسیم بندی کردم در 5 مرتبه عزادار، گفتیم.

همدلی و وفاداری؛ دو شرط ظهور

ان شاءالله با موسسه حتماً در ارتباط باشید به زودی انجمن معلمان مهدوی را که تاسیس کردیم داریم برنامه هایش را انجام می دهیم وصل شویم به خیل کثیر معلمان مهدوی که همگی با هم کاری برای امام زمان (علیه السلام) کنیم. امام زمان (علیه السلام) فرمود: اگر شیعیان من دو صفت داشتند من با عجله ظهور می کردم. انقدر هم خودش عجله دارد. هی به من نگویید عجل علی ظهورک. من عجله ام از همه ی شما بیشتر است. به خدا نگویید اللهم عجل لولیک الفرج. خدا هم عجله دارد. تنها کسی که عجله ندارد خودتان هستید. گفت شیعیان من دو صفت ندارند. 1. وفادار نیستند، عاطفه ندارند نسبت به من، نه دلشان برای من تنگ می شود، نه دلشان به حال من می سوزد، نه از فراق من به گریه می افتند، مرحوم فشندی می گوید من در جمکران حضرت را دیدم، تابستان گرمی بود، ظرف آبی را دادم به حضرت، حضرت گرفت لیوان را، گفت شیعیان من انقدر هم به من توجه ندارند. گفتم آقا این ها همه به خاطر شما آمدند اینجا. فرمود نه این ها همه به خاطر خودشان آمده اند، بعد این جمله را فرمود غریب تر و تنها تر و مظلوم تر از من دیگر نیست. آقا 1180 سال آواره است. هیچ کس، نیمه شعبان هم که ما جشن می گیریم، چراغانی و شام و ناهاری و نقل و نباتی و تمام شد. هیچ کس نمی گوید این آقا چی می خواهد از ما. من چه کار باید بکنم. فرمود یکی اینکه وفادار نیستند، 2. همدل هم نیستند. نمی آیند دست به دست هم بدهند کمک بکنند یک کاری بکنند برای من. این که گفتم ما باید دور هم جمع شویم، دست هایمان را بدهیم به هم، ماها اگر جمع شویم دور هم در آموزش پرورش خیلی کارها می شود کرد، آموزش پرورش از ام القراهای کشور ماست. شما 300، 400 نفر از معلم های مهدوی باشید، هزاران نفر دیگر هم می توانید تربیت کنید، ما باید تحولی در کشور نسبت به این غربت و آوارگی امام زمان ایجاد کنیم.

چرا برای تعریف انسان باید به دین رجوع کرد؟

نکته ای که خیلی اهمیت دارد این است که دین با این نگاه با انسان رفتار می کند، وقتی انسان چنین ساختاری داشته باشد فقط دین می تواند برای انسان قوانین زندگی را تنظیم کند. مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، قضایی، بدنی، زیست محیطی، هر مسئله ای که شما بگویید دین فقط می تواند تنظیم درستی از زندگی انسان که متناسب با همه ی مراحل خلقتش باشد ارائه دهد. پس اینکه ما چرا به دین احتیاج داریم و وحی باید به کمک ما بیاید و چرا عقل ما کافی نیست، برای این است که عقل ما هیچ کدام از سه مرحله را نمی شناسد، عقل ما می داند که ما این سه مرحله را داریم، این را می فهمد و خودش هم اعتراف می کند به اینکه تخصصی در هیچ کدام از سه مرحله ندارد، بنابراین طبق اصل فکری اصالت تخصص، عقل به شما می گوید وقتی شما نسبت به بدن خودت جاهلی باید او را به پزشک بسپاری، عقل به شما می گوید شما نیاز به دین داری و کافی نیست. اگر کسی گفت عقل برای بشر نیازی نیست و عقل خودش به تنهایی کافیست. آن دیگر عقل نیست قطعاً. مثل این است که یک موجود ضعیفی ادعا کند که قوی است، عقل به عنوان عقل صریح و ناب اعتراف دارد همیشه به اینکه من نیاز به دین دارم. من نیاز به وحی دارم. در ذات عقل، نیاز به وحی نهفته است. مثل آب می ماند که در ذاتش احتیاج به ظرف را فریاد بزند، که آب همیشه باید یک مظروفی داشته باشد. آب بدون مظروف نداریم. بدون ظرف نداریم. پس این نکته خیلی مهم است که چرا ما به دین احتیاج داریم و دین چه می خواهد بکند برای ما. دین مسئول تربیت انسان بر اساس سه مرحله ی حیات او، برای حیات جاودانه و ابدی متناسب با هدف خلقتش. خب، تمام علومی که باید برای بشر تدوین شود باید با این نگاه باشد.

چرا جامعه بشری به قرآن نیاز دارد ؟

در دفاع از قرآن ما چه می‌گوییم؟ که چرا جامعه ی بشری نیاز به قرآن دارد، قرآن تنها کتابی است که حاوی قواعد و قوانین تخصصی مربوط به هر سه مرحله ی حیات انسان هست، هیچ کتابی غیر از قرآن چنین احاطه ی علمی را ندارد. برای همین هم قرآن که کلام الله هست، فرقش با سایر اندیشه ها و علوم، مثل فرق خود الله هست با مخلوقاتش. اگر قرار باشد برای بشر علمی تدوین شود، مثل روان شناسی، جامعه شناسی، اقتصاد، مدیریت، تعلیم و تربیت، تعلیم و تعلم، هنر، روابط زن و مرد، معاملات، هرچیز دیگری قرار است تنظیم شود باید با این نگاه همراه باشد، اگر این نگاه را شما از تدوین علوم انسانی بردارید، آن علم انسانی عقیم است.

کیفیت زندگی ابدی در گرو سبک زندگی دنیایی

امام صادق (علیه السلام) وقتی رفتند خدمتشان یک تعداد ایرانی، ایشان فارسی سخن می گفتند، یکی از احادیث فارسی که از ایشان به یادگار مانده همین هست که هر چه بکاری همان می دروی. بنابراین ما الآن داریم با نحوه ی زندگی و سبک زندگی مان جاودانگی خود را می سازیم. با نگاه ها، با انتخاب ها، با شنیدنی ها، با خوردنی ها، با خیالات، با افکار، با تمام انتخاب هایمان، با بالا و پایین شدن هایمان، با شادی هایمان، با غم هایمان، با عصبانیت هایمان، با زودرنجی هایمان و حساسیت هایمان، با دغدغه ها و آرمان هایمان داریم جاودانگی خود را لحظه به لحظه می سازیم. پس این خیلی هم است که من الآن که در نظام دنیا هستم، چه جوری به نظام آخرتی وارد می شوم، وقتی به آنجا وارد می شوم، با من چگونه رفتار خواهد شد، این قوانین فوق العاده مهم هستند.

رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست

در بخش بعدی شما وقتی که نفخه ی الهی، رابطه ی دنیا و آخرت را الآن داریم می گوییم، در بحث آخرت به دنیا دقیقاً مثل همین اتفاق می افتد، ما دنیایی داریم که از آخرت چیزی می آید در رحم دنیا، یعنی آن چیز نفخه ی الهی است که به دنیا می آید و تعلق می گیرد به این نطفه و بدن. و مدتی در دنیا هست و باید دقیقا مثل جنینی که در رحم مادر متناسب با شرایط زیستی دنیا تربیت می شود این موجود هم متناسب با شرایط زیستی آخرت تربیت شود، یادتان نرود اینکه دقیقاً همانطور رحم یک فضای کاملاً تخصصی است با قوانین خاص خودش، قوانین ریاضی، دنیا هم یک موجود تخصصی است اما پیچیدگی دنیا چند برابر رحم است؟ قوانین، پیچیدگی و بزرگی چقدر است نسبت به رحم؟ آخرت هم دقیقاً یک فضای کاملاً تخصصی است، یک فضای خیالی نیست، که بشود قوانینش را خراب کرد و به هم زد همانطور که دنیا را نمی توانی قوانینش را به هم زد، شما آخرت هم یک فضای کاملاً تخصصی است، فضایی که دقیقاً سلسله مقرراتی برای حیات دارد، دررحم هست، در دنیا هست و در آخرت هم قوانینی هست.

انواع تولد

همانطور که ما از رحم مادر به دنیا 6 نوع تولد داریم، همین 6 نوع تولد را هم از رحم دنیا به آخرت داریم. دقیقاً آدم ها در روز قیامت و برزخ با همین 6 نوع تولد وارد می شوند. 1. تولد سالم. 2. سالم قوی. 3. ضعیف. 4. بیمار. 5. ناقص. 6. معلول.

تولد سالم چه تولدی است؟

در تولد سالم جنین دقیقاً در مدتی که در رحم مادر هست، تمام تجهیزات مورد نیاز دنیا را با خودش دارد، چیزی کم نمی آورد، به محض اینکه وارد نظام دنیا می شود، این تعریفش است، حکمش این است، به محض اینکه وارد نظام دنیا می شود، می تواند خیلی خوب ارتباط برقرار کند، برای طول موج اینجا چشم آورده، برای فرکانس اینجا گوش آورده، برای هوای اینجا دستگاه تنفس آورده، برای هرچیزی که در دنیا هست، این بدن تجهیزات دارد، این حکمش این هست که تا وقتی که در این دنیا هست، راحت می تواند از این دنیا بهره برداری کند و زندگی کند. به این می گویند تولد سالم. بعضی افراد چهره های فوق العاده زیبایی دارند، زیباییشان معمولی نیست، یا هوش خیلی بالایی دارند، در 5تایی که گفتم، سلامت و زیبایی، هوش، عقل، دین و اخلاق. در یکی از این ها یا 5 تا یا 4 تا یا 3 تایش قدرتمند هستند، از بقیه جلوتر هستند، خاص هستند.

تولد ضعیف چه تولدی است؟

دسته ی تولد بعدی تولد ضعیف است، در تولد ضعیف، بچه یک یا چند جهت ضعف نسبت به شرایط زیستی دنیا، به دنیا می آید و قادر نیست در ابتدای کار ملحق شود به بچه های سالم، بنابراین این بچه ها را در دستگاه نگه می دارند، چندروزی، وزن کم دارند، یا از نظر بعضی چیزها کم دارند بعد ملحق می شوند به بچه های سالم، به مادر تحویل داده می شوند ولی در ابتدای امر اگر بخواهند همینجوری که تولد پیدا کرده بدهندش به مادر، می میرد. باید باشد، تقویت های خاصی رویش اعمال شود بعد می دهند به مادر.

تولد بیمار چیست؟

دسته ی چهارم بیماران هستند که درواقع برای ما شیعیان خطرناک ترین نوع تولد این است که خیلی تولد وحشتناکی است. در تولد بیمار جنین یک، دو یا چند نوع عارضه را با خودش می آورد که قابل درمان است و بستگی به سه عالم نوع، شدت و تعداد بیماری، وقتی می آید باید رنج درمان را تحمل کند. مثلاً زردی با خودش آورده، این یک مشکل دارد، شکستگی لگن آورده با خودش، پایش کج است، این الآن باید هم زردیش را درمان کنی، اذیت می شود، نمی تواند به بچه های سالم ملحق شود، شیرخوریش سخت است، پایش هم شکستگی دارد، باید برود توی بیمارستان بچه از حالت زیستی طبیعی خارج شود، ببریش بیمارستان، پایش شکافته می شود، شکسته می شود، صاف می شود، بعد دوخته می شود، گچ گرفته می شود، 6، 7 ماهی هم باید در گچ باشد تا صاف جوش بخورد. رنج این یکسال باید تحمل شود تا سالم شود و ملحق شود به بچه های سالم. بهش می گویند تولد بیمار.

تولد ناقص چیست؟

تولد نوع پنجم، ناقص است. جنین یک یا چند عضو اصلی را با خودش نمی آورد. قاب جبران هم نیست. چشم را نمی آورد با خودش. شنوایی را ندارد. لال است. دست نمی آورد، پا نمی آورد. چون صحنه های ناجوری بود نیاوردم، عکس های دلخراشی هستند، یک بچه با 5 تا سر، یک بچه با دوتا سرروی هم، یک بچه با دوتا صورت، یک صورت جلو دارد یک صورت عقب، صورت اولی حرف می زند، صورت دومی جیغ می زند، 4تا پا، یا اصلاً دست و پا ندارد، یا چشم ندارد، یا یک چشم فقط روی پیشانی دارد، یک بینی روی پیشانی دارد. این تولد، تولد ناقص است، تولد ناقص هم حکمش این هست که جنین تا وقتی که زنده است، باید تحمل کند قادر به بهره برداری از آن قسمت از دنیا نیست، مثلاً وقتی فلج است راه نمی تواند برود، وقتی کور است با طول موج نمی تواند ارتباطی برقرار کند. وقتی لال است تکلمی ندارد. این را می گویند تولد ناقص. خوب شدنی نیست، تا آخر عمر باید همین را تحمل کند.

تولد معلول چه تولدی است؟

تولد نوع ششم، تولدهای معلول است. معلول با ناقص ظاهراً یکی است، ولی به خاطر لطافت کار ما تفکیکش کردیم که با جنبه ی معارف دینی مان کاملاً سازگاری داشته باشد، مثلاً بعضی اوقات شخص چیزی کم نمی آورد، اضافه می آورد، یک دست اضافه آورده، پای اضافه آورده، دم آورده، بچه هایی هستند که دم می آورند با خودشان، یا اینکه کلاً نصفیش حیوان است نصفیش انسان است. به این شکل داریم. چندوقت پیش یک مادری بچه اش را اینجوری به دنیا آورده بود که خودش انداخته بودش توی کیسه زباله پرتش کرده بود زیر یکی از پل های تهران. پس این تولد معلول است، چیزی اضافه می آورد که باید بریده شود.

از دنیا به آخرت 6 نوع تولد داریم

عین این 6 تولد را در رحم دنیا به آخرت داریم. اول از این نکته ای که هست این هست که ملاک، در تولدها چیست؟ یعنی چرا می‌گوییم 6 نوع تولد داریم، کسی می گوید نه آقا چه اشکالی دارد، خیلی هم خوب است، الآن در دنیا انقدر بل بشو شده که می گویند، وقتی یک کسی موهای خروسی می گذارد تا وسط، نصفیش را سفید و نصفیش را سیاه می کند، کفش لنگه به لنگه می پوشد، خب تناسب است، در نقاشی الآن یک سبک داریم، یارو چهارتا سطل رنگ را می پاشد این هم یک سبک شده، کی می گوید این تولدها ناقص و معلول هستند؟ نه خیلی هم قشنگ است بچه هایی باشند دم داشته باشند، مد است دیگر هان؟ دوتا سر داشته باشند. چرا به این می گوییم معلول یا اگر چشم نداشته باشد می گوییم ناقص به دنیا آمده؟ ملاک چیست؟ چه چیزی تعیین می کند که ما 6 تولد داریم، که ما تولدها را تقسیم بندی می کنیم، قاعده و میزان برای تقسیم چیست؟

ملاک تقسیم بندی انواع تولد

در تولدها، اول تولد سالم را داریم، شرایط زیستی دنیا میزان تقسیم بندی شش گانه است، یعنی این دنیاست که در رواقع سلامت را تایین می کند و شرایط زیستی دنیا اینجوری می طلبد. یک سر، دوتا گوش، دوتا چشم، ابرو، این را بهش می گویند تولد سالم، این معقول است، ما با این می سنجیم، این بچه سالم است، این بچه قوی است، این بچه ضعیف است، این بچه معلول است، این بچه مریض است، چون ما یک سلسله شرایط رسمی و قانونی داریم، رسمی و قانونی دقت کنید، در دنیا داریم که تغییرپذیر نیستند. اینجوری نیست که مثلاً ما به بچه رشوه بدهیم بگوییم حالا که این چشم نیاورده ولی حالا یواشکی ببیند. نمی شود. به یک بنده خدایی گفتند تو چقدر زشتی، گفت نه من خیلی خوشگلم در بیمارستان عوض شدم. نمی شود. شما نمی توانید هیچ نوع تغییری در این شرایط زیستی و درقانون خلقت بدهید. نمی شود بگویید حالا درست است که این یک چشم آورده ولی ان شاءالله سالم است. با ان شاءالله و ماشاءالله حرف درست نمی شود. با رشوه و خودفریبی مسئله حل نمی شود. یک چشم آورده. نمی شود کاریش کرد. گوش نیاورده. پا نیاورده. شرایط کاملاً رسمی، قانونی و مقدر هست. مقدر یعنی قدر و اندازه دارد. سیستم کاملاً چیده شده، تعریف شده و ریاضی است. تلفن همراهت را نمی توانی فریب بدهی، کامپیوترت را نمی توانی تغییر بدهی، تمام دکمه هایی که هستند همه ی این برنامه از قبل طراحی شده، کار دیگری نمی توانی انجام بدهی، چون در این ورژن پایین خیلی عمل ها را نمی توانی انجام بدهی، باید ورژنش را عوض کرد. در ورژن دنیا شما این 6 تولد را داری، هیچ کاری هم نمی توانی بکنی. همین است که هست. در آخرت هم قضیه همینجور هست، ما یک سلسله شرایط رسمی، قانونی، تعریف شده داریم در رحم دنیا نسبت به آخرت. آخرت هم همینطور است.

تنها قلب سلیم برای زندگی ابدی لازم است

همانطور که در نظام دنیایی جنین نمی تواند غیر از سلامت را با خودش بیاورد، اگر غیر سالم بیاید اذیت می شود، ما هم در حرکت به سمت آخرت چیزی که به دردمان می خورد تولد سالم است. یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ قلب جنین است که در رحم دنیاست. قلب این قلب که همان دل شماست، باید متناسب با شرایط زیستی آخرت سالم متولد شود. یعنی آنجا وقتی وارد برزخ شد، با کلاه برداری و کلاه گذاری و رشوه، چقدر قرآن می گوید: «وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ يُنْصَرُونَ» آنجا فدیه ای، رشوه ای، چیزی نمی شود بگیری، حالا خدایا درست است ما ناقص آمدیم ولی تو سالم ببین. نمی شود کاریش کرد. حتی شفاعت هم قانونی است آنجا، کیلویی نیست، اینجوری نیست که یکی جهنمی هست بگویند حالا شفاعتش کردیم برود توی بهشت، حرف بیخودی هست. شفاعت باید تناسب داشته باشد. تناسب حتماً باید لحاظ شود. اینکه حضرت زهرا (سلام الله علیها) می فرماید: بعضی از شما از ما چنان فاصله می گیرید که من وقتی می آیم شما را به بهشت ببرم سیصد هزار سال طول می کشد، یعنی حضرت زهرا هم گرفتار قوانین زیستی است، اینقدر سال طول می کشد تا این روحی که وارد برزخ شده درمان شود، تازه مریضی فقط، تولد ناقص و معلول درمانی ندارند. پس اولین مسئله قلب سلیم تهیه کردن است.

علامت تولد سالم، دل سالم است

تولد سالم یعنی انسان دلش را سالم نگه دارد، مریض نکند، نکته ی بعدی تولدها را بگوییم: تولد سالم یعنی قلب سالم، قلب سالم هم تعریف شد، به امام صادق (علیه السلام) گفتند قلب سلیم یعنی چه؟ فرمود: فرمود: «لْقَلْبُ السَّلِیمُ الَّذِی یلْقَی رَبَّهُ وَ لَیسَ فِیهِ أَحَدٌ سِوَاهُ» سلیم رب خودش را ملاقات کند و چیزی جز خدا در این قلب نباشد. یعنی زن و بچه و عشق زن و عشق خانه و عشق بچه و عشق دنیا نباشد؟ نه این ها را خدا مخالف نیست. لیس فیه احد سواء یعنی مدیریت عشق، یعنی غایت این دل الله، چهارده معصوم و جهاد است، طبق قاعده ای که در سوره ی توبه است. اگر زن می گیرد به خاطر این سه تاست. اگر شوهر می کند به خاطر این سه تاست. اگر بچه داری می کند، کار اقتصادی می کند، اگر سیاستمدار می شود، در راه آن سه تاست. شخصی و هوای غلبه بر ریاست ندارد، اگر کسی شخصاً علاقه به علو داشته باشد قلبش سالم نیست، اگر می رود دکتر، مهندس و استاد دانشگاه شود، در آن عشق است، شخصاً به ما هم یک دکتری بگویند، استادی بگویند، برایش موضوعیت داشته باشد، این آدم گرفتاری است. مشکل دار است. پس لیس فیه احد سواء یعنی این آدم غایتش الله است. الهش الله است، شعارش چیست؟ لا اله الا الله. این آدمی است که اساساً برای الله تلاش می کند و برای الله زندگی می کند. با الله انتخاب می کند. انتخاب هایش با الله است، ارتباطاتش با الله است، رفتارهایش با الله است، چینش های فکریش هم با الله است. این می شود تولد سالم.

اهل سبقت تولد سالم قوی دارند

تولد نوع دوم، سالم قوی. سالم قوی کسانی هستند که از درجات بالاتری برخوردارند. بعضی مؤمن وارد می شوند، بعضی اهل یقین هستند بالاترند «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ/ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» این ها از بقیه سبقت می گیرند، سبقت چیزیست که قرآن همه را بهش دعوت کرده. یک جا می گوید (سارعوا) با سرعت بیایید. یک جا می گوید (سابقوا) از همدیگر سبقت بگیرید. سعی کنید از همدیگر در خیرات سبقت بگیرید. این دسته ی دوم، برای همین بهشت هایشان هم با هم فرق می کنند. در سوره ی واقعه بهشت های مقربین خیلی کامل تر، پیشرفته تر از بهشت های اهل یمین هستند که متوسط هستند. سالم متولد شدند. پس مقامات آن ها، قرب آن ها و درجات آن ها بسیار متفاوتند. لذا در روایت داریم بعضی افراد که قرار است در آخرت در بهشت قرار بگیرند، همانطور که زمینی ها به ستاره ها نگاه می کنند، این ها هم بهشت هایی را با این فاصله می بینند. نگاه که می کنند در این بهشت ها، می بینند که این که همین شاگرد خودش بود، رفتگر محله بود، ننه اش بود، داداشش بود، بقال سرکوچه شان است، انقدر فاصله دارد؟ «رَبَّنا إِخْوانُنا كُنّا مَعَهُمْ فىِ الدُّنْیا فَبِمَ فَضَّلْتَهُمْ عَلَیْنا؛ پروردگارا! اینها برادران (دینی) ما در دنیا بودند و با هم بودیم، پس چرا آنها را بر ما فضیلت دادی؟» خدایا این ها با ما بودند، یک جا بودیم، در یک رختخواب بودیم سرمان را روی یک بالشت می گذاشتیم، در یک پایگاه بودیم، یک جا کار می کردیم، شغلمان یکی بود که، این ها چرا انقدر بالا رفتند؟ هیهات. هیهات. حضرت می گوید موقعی که شما در امنیت بودید این ها خودشان را در خطر انداختند به خاطر خدا. نشسته در دانشگاه دارد درس می خواند کار عافیت طلبانه است، این درس را رها کرده رفته جنگ، جبهه، جهاد. خیلی فرق دارد. می گوید شما موقعی که شکم هایتان سیر بود، این ها روزه می گرفتند، شب هایی که شما تخت می گرفتید می خوابیدید تا صبح، این ها بیدار بودند. موقعی که شما آبرویتان محفوظ بود، عافیت طلب بودید، این ها آبرویشان را به خاطر دین به خطر انداختند، با هم اصلاً یکی نیستید.

تولد ضعیف چه تولدی است؟

تولد سوم تولد ضعیف هست که ما افرادی را داریم که مستضعف هستند، آدم های عنود و لجوجی نیستند، اتمام حجت با آن ها نشده، همانطور که قرآن می فرماید: «وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا؛ و ما تا رسول نفرستیم هرگز کسی را عذاب نخواهیم کرد». عذاب و جهنم کار کسانی هست که حتماً پیغام دین و الله بهشان رسیده باشد، والا مستضعف هستند یعنی جاهلان قاصر هستند نه مقصر. جاهل قاصر اطلاعات بهش نمی رسد و همینطور می میرد و جاهل مقصر کسی هست که خودش را جاهل نگه می دارد، می تواند برود اطلاعات کسب کند، به اندازه کافی دانشمند، روحانی، عالم، کتابخانه، شبکه، روزنامه، مجله در اختیارش هست، خودش مخصوصاً خودش را جاهل نگه می دارد که به خیال خام خودش مسئولیت نداشته باشد. جاهلان قاصر تولدهایشان ضعیف است، اهل سنت، مسیحیان، کسانی که واقعاً آدم های عنود و لجوجی نبودند، مثل ماها که اگر بابا ننه ی مان شیعه نمی شدند، ماهم سنی می شدیم، در فضای مسیحی بودیم، در فضای مسیحیمی می شدیم در فضای یهودی بودیم، اینجوری هست، خیلی ها هستند در این فضا هستند.

تقسیم بندی گناهان

گناهان به دو دسته تقسیم می شوند. گناهان بدنی و گناهان قلبی یا به قول معلمان اخلاق، جوارحی و جوانحی. گاهی وقت ها گناهانی هستند که با روحش انجام می دهد و گاهی وقت ها با بدنش. این دو دسته کاملاً متفاوتند و تک تک روش های درمان جدا و فرمول های جدا دارند، جهنم هایشان هم با هم فرق دارند، یعنی کسی که با گناه جوانحی وارد جهنم می شود با کسی که با گناه جوارحی وارد جهنم می شود یکی نیستند.

اهل مراء و بخل شفاعت نمی شوند

پیامبر, فرمود: «کسی که اهل مراء است من شفاعتش نمی کنم». چند نفر هستند که بیماری های روحی شان خیلی شدید است، مثل بخیل که فوق العاده از پیغمبر دور است. اساساً نمی تواند به شفاعت دسترسی پیدا کند. خیلی صفت خطرناکی است. آدمی که اهل مراء است، خیلی حرف می زند برای اینکه ثابت کند حق با اوست. نه تو منظورت اینجوری، من چنین چنان، می خواهد حرفش را به کرسی بنشاند. کسی که مراع را ادامه می دهد، بگو و مگو و قیل و قال را ادامه می دهد در زندگی اش، نمی تواند بگذرد و رد شود، خاموش کننده ی جهنم و بحث ها نیست، برافروزنده ی جهنم ها و بحث ها در زندگی است، این آدم می گوید من دیگر شفاعتش نمی کنم.

آثار سبک شمردن نماز

سبک شماردن و کاهل نماز بودن خطرناک است. چون یک بی ادبی و جسارت و وقاحت غیر از زناست. کسی که زنا می کند خودش هم احساس گناه دارد ولی کسی که نمازش را اول وقت نمی خواند و به خدا می گوید من کار دارم. شما تلفن همراهت را هم جواب نمی دهی، ناراحتی، می گویی بگذار ببینم کی بود. این بی ادبی نسبت به نماز خیلی خطرناک است.

شیطان و انواع حملات

شیطان 4 نوع حمله دارد: جلو، عقب، راست و چپ. این 4 نوع حمله را روی صراط انجام می دهد، یعنی اگر کسی بخواهد مسلمان باشد یا مؤمن، حتماً این 4 حمله بهش می شود، استثنا ندارد. «قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ؛ گفت پس به سبب آنكه مرا به بيراهه افكندى من هم براى [فريفتن] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست/ آنگاه از پيش رو و از پشت‏ سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏ تازم».

شیطان حتماً 4 نوع حمله ی فکری در درون آدم با آدم دارد که در دشمن شناسی برای آنانی که برنامه دارند نوشتم. جلو، عقب، راست و چپ. جلوی من کجای من است؟ عقب من چیست، راست من چیست و چپ من چیست، آن هم روی صراط. تا گفتن صراط یعنی دنیا. این حمله ها صورت می گیرند. استثنا هم ندارد. جلو و عقب را فعلاً کاری نداریم. چپ. چپ یعنی گناه. یعنی شیطان عده ای را آلوده به گناه می کند. وسوسه به گناه می کند اما اگر کسی حریف چپ شد، یعنی دیگر گناه نکرد می اندازدش در حمله ی راست. بدترین و خطرناک ترین حمله چه از نظر فردی چه اجتماعی حمله ی راست است. حمله ی راست یعنی از یمین انسان. از نقاط قوت یک آدم، از عبادت هایش، تقواهایش، خوبی هایش، مبارزاتش، جهادش، شهادتش، سیادتش، مرجعیتش، روحانیتش، طلبگیش، جانباز بودنش، یار امام بودنش، سابقه جهاد و جنگ و مسائل سیاسیش، سابقه ی مبارزاتیش، نماز شبش، سوریه و کربلا و مکه اش، از این ها می برد جهنم آدم را. از اشکش، از گریه اش. از حالت های عبادیش بدبخت می کند این را. فوق العاده خطرناک است، چون شما باید جهنم را در خیر و در نور تشخیص بدهی. کار سختی است، ظلمت را آدم می تواند تشخیص بدهد اما نوری که آدم را به جهنم می برد خیلی خطرناک است. لذا حتماً توصیه می کنم هروقت رفتید زیارت امام رضا (علیه السلام)، یکی از کارهایی که در حرم می کنید این هست که یادتان نرود دعای بعد از زیارت هایتان حتماً با حوصله بنشینید عربی یا فارسی بخوانید.

علت حسادت چیست؟

آدمی که هیچی ندارد حسادت نمی کند به کسی. خاک، خاک، خاک ما هیچیم. ولی تا آمد شروع می کند به کمالات گرفتن، خوشگل است به خوشگل ها حسودی می کند. پولدار است با پولدارها حسودی می کند، قاری است با قاریان حسودی می کند، حافظ است با حافظان حسودی می کند. استاد است با اساتید دیگر حسودی می کند. مؤمن حسود، خیلی خطرناک است چون چهره اش هم مذهبی است کاملاً و این هست، نگو حالا من توقع نداشتم از این حاج آقا این کار را کند، از این بسیجی، از این حزب اللهی، از این خانواه شهید، پیامبر می گوید باید توقع داشته باشی، حسادت هست. این ها کفاره های گناهان است.

شیعیان تولد ناقص و معلول ندارند

ما به برکت امیرالمؤمنین و تشیع مان، تولد ناقص و معلول نداریم. وقتی شما تولد ناقص و معلول ندارید، معلول ها و ناقص ها مال سه گروه هستند: کفار، مشرکین و منافقین. ولی تولد ما که خیلی خطرناک است، تولد بیمار هست که بسته به سه عامل، شدت، نوع و تعداد بیماری هستند. لذا آدم هشیار همیشه لیستی از بیماری های جوانحی و جوارحی باید داشته باشد.

قوه فوق عقل، بخش انسانی انسان است

بخش انسانی انسان در قوه ی فوق عقل او شکل می گیرد. باز دقت کنند عزیزان، قوه ی فوق عقل. این قوه، انسان را طالب کمال مطلق و بی نهایت می کند. یعنی قدرت جذب کمال مطلق و بی نهایت و کمالات مطلق و بی نهایت را به او می دهد. توضیح دادیم که کمال مطلق و بی نهایت طبق قاعده ی طلب باید وجود داشته باشد، راجع به وجود کمال مطلق سخن گفتیم که وجود کمال مطلق یعنی چه، یعنی همان هستی مطلق، خصوصیت های هستی را ذکر کردیم. رسیدیم به اینجایی که هستی مطلق، احد هست. بی نهایت است. احدیت دارد. صمدیت دارد. از جایی نیامده، کسی او را خلق نکرده، تولید خارج از ذات ندارد. خصوصیت های مطلوب خودمان را بررسی کردیم. این که ما می طلبیمش چی هست. به این نتیجه رسیدیم که آنی که ما می طلبیم الله هست که ما عاشق او هستیم. انسان در بخش گیاهیش طالب کمالات گیاهی هست. مثلاً شما وقتی گرسنه تان می شود غذا می خواهید، تغذیه و در بخش حیوانیش طالب کمالاتی هست که به بخش حیوانیش مربوط است، مثلاً به جنس مخالف نیاز دارد، فرزند داری، زندگی اجتماعی، شغل، موقعیت اجتماعی، مقام، این ها در بخش حیوانی ما هستند. در بخش عقلانیش احتیاج به علم دارد و دانش. دنبال دانش و علم و آموزش و این چیزهاست. اما در بخش فطرت، بی نهایت طلبی و بخش فوق عقلانی خودش احتیاج به الله دارد پس هرکدام از قوای ما الهی دارند.

معشوق بخش انسانی ما الله است

اله بخش انسانی ما می شود الله. پس گزاره ی لا اله الا الله برای بخش حیوانی ما درست نیست. به همین جهت هم هست که نوعاً مسلمانان با مسئله ی لا اله الا الله، نه به معنای توحید نظری، بلکه توحید عملی مشکل دارند. یعنی وقتی می گویی الهت غیر از الله کس دیگری نیست، مفهوم نیست برایش. معشوقت جز الله کس دیگری نیست، متوجه نمی شود. می گوید معشوقم دختر همسایه مان است، پسرداییم است، یک اتومبیل است، معشوقم این هست من دکتر مهندس شوم، رئیس جمهور شوم، محبوب هایم این ها هستند، من عاشق الله نیستم.

تقسیم بندی انسان از منظر قرآن

قرآن انسان ها را به شش گروه دسته بندی می کند:

الف) بعضی از انسان ها مثل سنگ هستند، «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ؛ سپس دلهاى شما بعد از اين سخت گرديد همانند سنگ». خدا قیمت انسان ها را از دل تعیین می کند. فعلاً با عملکرد کاری ندارد. می گوید قیمت یک آدم دل اوست.

دسته دوم کسانی اند که بدتر از سنگ اند. «أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً؛ يا سخت‏ تر از آن». چرا از سنگ بدترند؟ چون سنگ خصوصیت هایی دارد که دل های شما ندارد.

آن خصوصیت عبارتند از: «وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ؛ چرا كه از برخى سنگها جويهايى بيرون مى‏ زند». سنگ آنقدر نرم است سنگ که از دلش نهر جاری می شود. «وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ؛ و پاره‏ اى از آنها مى ‏شكافد و آب از آن خارج مى ‏شود». شکافی برمی دارد و آب ازش بیرون می آید. همچنین سنگ «وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ؛ و برخى از آنها از بيم خدا فرو مى ‏ريزد خشیت فرع بر معرفت است. یعنی سنگ انقدر شعور دارد، انقدر معرفت دارد که وقتی اسم الله را می شنود، تحمل نمی تواند بکند. لذا می ریزد به هم. در همان داستان مرحوم میرفندرسکی که از عرفای قرن هفتم است، می روند هند و تحت تاثیر معابد آنجا قرار می گیرد، من هند بودم، معابد فوق العاده زیبا و جذابی دارد، گاهی وقت ها افراد می روند مدت ها در صف می ایستند تا این معابد را ببینند. ایشان وقتی می رود آنجا، می گوید معابد آنجا خیلی شیک و مجلل و قوی و بزرگ و این هاست. می گویند مثل مساجد شما مسلمانان نیست که همه خرابه و شکست خورده و ترک دار نیست. می گویند مساجد ما علت اینکه فرو می ریزند این است که اسم خدا را زیاد می شنوند، برای همین فکستنی می شوند، زود کهنه می شوند. آن ها می گویند این چه حرفی است، اگر راست می گویی در این معابد ما هم اسم خدا را ببر ببین طوریش می شود، البته مناقشه بود، می توانست بگوید که معابد در طول زمان که اسم خدا را می شنوند متاثر می شوند ولی می گوید نه باشد می گویم. قرار می گذارند و وقتی ایشان شبش می رود مناجاتی می کند و می گوید خدایا ما حرفی هم زدیم، ما را ضایع نکنی. اسم تو را فردا بردیم. ایشان می رود، اذان را انتخاب می کند. مرحوم نراقی می گوید ایشان وقتی الله اکبر اول را گفتند شروع می کند معبد به لرزیدن همه فرار می کنند. در الله اکبر دوم خودش هم در می رود. چون شروع می کند به ریختن و معبد می ریزد و با دوتا تکبیر مرحوم میرفندرسکی ساختمان خراب می شود. این خیلی مهم است. خدا رحمت کند، مرحوم سید نعمت الله جزایری را می گوید من وقتی آمدم لرستان، وقتی در یکی از روستاهای آنجا رسیدم، رفتم در یک خانه ای، گفتم می خواهم نماز بخوانم، یکی از خانم ها گفت بفرمایید منزل ما نماز بخوانید. گفت من نمازم که تمام شد دیدم این خانم لر دارد به حالت خاصی به من نگاه می کند، بهش گفتم نماز من اشکالی دارد؟ گفت حاج آقا ما نماز می خوانیم همه ی مخلوقات و در ودیوار به ما ذکر می گویند، تسبیح می گویند، نماز می خوانند ولی شما وقتی نماز خواندید من اصلاً نشنیدم کسی با شما نماز بخواند. همه جا ساکت بود. مرحوم جزایری می گوید دیگر جایگاه من همین جاست. باید بمانم از شما نماز خواندن یاد بگیرم. شما چه نمازی می خوانید که دیوار با شما نماز می خواند.

دسته ی سوم می فرماید «أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ؛ آنان همانند چهارپايان» هستند. یعنی قیمتشان مثل چهارپایان است.

دسته ی چهارم «بَلْ هُمْ أَضَلُّ؛ بلكه گمراه‏ ترند» از چهارپایان بدتر هستند. تقسیم کاملاً ریاضی و منطقی است. قرآن می گوید چون حیوانات نماز دارند، تسبیح دارند، شما نمی خوانید، خیلی از آدم ها اهل تسبیح و نماز نیستند. «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ» هر حیوانی، هر موجودی صلاه و تسبیح دارد ولی شماها ندارید. خیلی ها اهل تسبیح و نماز نیستند، اهل ذکر نیستند، قطعاً از چهارپایان بدترند. آن ها عبادت می کنند این ها عبادت ندارند.

دسته ی پنجم را می فرماید: «شَياطينَ الإِنسِ؛ شیطانهای انسی». انسان هایی که شیطان هستند به معنای حقیقی. یعنی روحاً مثل شیطان هستند، شیطان مظهر اسم مذل خداست. خدا عده ای را بناست گمراه کند به خاطر عملکردهای خودشان، این ها را به شیطان می سپارد. ولی این ها می شوند شیطان. عده ای که دوست ندارد تحت ولایت الله باشند. چون الله فقط انسان ها را ولایت می کند به معنای هدایتی. دوست ندارند تحت ولایت خدا باشند. خدا می گوید اگر ولایت ما را دوست ندارید بروید تحت ولایت شیطان.

دسته ششم کسانی هستند که قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ/ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ؛ واقعا انسان دستخوش زيان است/ مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كرده‏ اند».

عمل صالح چه عملی است؟

عمل صالح یعنی عمل صلاحیت دار، عملی که وحی تاییدش می کند. فلان دکتر، مهندس گفت، فلان کس گفت، این ها به درد نمی خورد. عملی که حتماً خود خدا تایید کند، پیغمبر تاییدش کند. عمل کاملاً تطبیق با وحی دارد. مؤمن کسی است که لال نیست، کر نیست، بی خاصیت نیست، خاموش نیست، مؤمن ساکت نیست، هرجا هست دیگران را حتماً به سمت حق می کشاند. حتماً خانواده خودش را، اول هم از خانواده خودش، فامیل ها، دوستان، شاگردها، مثل یک معلم، دائماً در تلاش است که شاگردها و زیر مجموعه ولایتی خودش را به سمت حق و الله دعوت کند. حالا شما معلم دینی و قرآن هستید، ولی من یک موقع هایی در مقاطع آموزش پرورش کلاس می رفتم، برای مدیران، مدیران مناطق مختلف و مشاورهایشان، یکی از این مدیرها مدیر خیلی باصفایی بود گفت اگر من خواهش می کنم شما بیا مدرسه ی ما، من نوعاً مدرسه نمی روم، گفت حالا دبیرستان ما را بیایید. ما رفتیم این جا، دیدیم همه دخترای بدحجاب، درشان استثنائاً چندتا دختر باحجاب هم بود که من سوال کردم این ها چه جوری هستند، منطقه سفید پوستان هم بود، گفتم این ها چرا اینجوری هستند، گفت این ها یک معلم ریاضی دارند مذهبی است، با رفتارها و بعضی از کلماتش این ها را دعوت کرده همه را باحجاب کرده، یک معلم ریاضی. معلم دینی و قرآنشان این عرضه را نداشته، معلم ریاضی این کار را کرده، چون مؤمن توصیه به حق دارد. مواظب هم هستند مؤمنین، دائماً حواسشان به هم است که کسی نیفتد. هوای هم را دارند و همدیگر را می کشند می برند تا بهشت هم را، به من چه حالا همه فاسد شدند، امر به معروف و نهی از منکر به من چه، جامعه دارد اینجوری می شود به من چه، اینجوری نیست .

چرا گدای عاطفه دیگران می شویم؟

یکی از چیزهایی که زیاد هست و در مدارس باهاش سروکار دارید گدایی عاطفه است، حالا در مدارس عیبی ندارد، مدارس پایین هستند، من دارم درس می دهم دانشگاه، چقدر دانشجویان گدایی عاطفه دارند، برای چیست؟ دوست دارد فلان کس تحویلش بگیرد، توجه بکند، اس ام اس بهش بزند، اگر اس ام اس نزند، بعضی ها اینجوری اند، تلفن شان چندتا زنگ نخورد یا اس ام اس بهشان نرسد حالشان خراب می شود، کافیست یک نفر بهشان بی محلی کند یا بگوید دوستت ندارم یا جواب منفی بهش بدهد، می ریزد به هم، این نشان می دهد از بالا هیچ نوع قدرتی دریافت نمی کند، همه ی قدرتش این است که جنس مخالف است که اگر خواست و او جواب منفی داد او می ریزد به هم، له می شود. بلال حبشی وقتی رفت خواستگاری، هم سیاه پوست بوده، قیافه خوشگلی هم نداشته، خوب هم نمی توانسته صحبت کند، سین را شین می گفته، می رود خواستگاری یک دختر خیلی خوب و زیبا، می گوید (ان تزوجون فالحمدالله و لم تزوجونا الله اکبر) دخترتان را می دهید پس شکر خدا، اگر هم نمی دهید خدا بزرگ است. نه اینکه، می روم اسید می پاشم و می میرم و بی تو هرگز و ترانه های مزخرفی که الآن دارند پخش می شوند، ترانه ها نوعاً ذلت آدمیت است، زن ذلیل، مرد ذلیل، آدم در عاطفه که افتاد به التماس و نیاز به اینکه اگر فلان کس نباشد من هم نیستم، بدبخت می شوم، نشان می دهد آدم گداست، نمی تواند از خانواده آسمانی یا الله عاطفه جذب کند، کسی که از بالا عاطفه می گیرد اصلاً محتاج پایین نیست حتی همسرش (ما رایت ذلاً مثل اشتغال قلبی بفارغ قلب منی) هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش به من مشغول نیست. عاشق کسی بشوم آویزان کسی شوم که محلم نگذارد، ذلت است برای چی بروم از این و آن عاطفه گدایی کنم، منت بکشم که دوستم داشته باشد، بهم محل بگذار.