جلسه 042 - توحیدشناسی
شماره جلسه
42
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
11
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 042 - توحیدشناسی

اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

چند هفته است قراراست سوالی را جواب دهم. درمورد بلند صلوات فرستادن این امر رسول خداست (ص)که فرمود :صلوات برمن را بلند بفرستید که نفاق را ازبین می برد دربحث صلوات توضیح دادیم که صلوات بلند چه آثاری دارد وچقدر پاکی وتثبیت مودت برای انسان می آورد وبرعکس آرام صلوات فرستادن صلوات فرستادن مریضی برای انسان می آورد. کسی که می تواند بلند صلوات بفرستد ولی صلوات رابی ادبی کند بی توجهی کند وصلوات را حواس پرتی کند بلند نفرستد درروایت داریم کسیکه صلوات را بلند می فرستد فرشته ها دعایش می کند که خدا تو را ببخشد و اگر کسی صلوات را آهسته بفرستد فرشته ها می گویند خداتو را نیامرزد. اینقدر این کار بداست. عرض کردم اینها در بحث خانواده آسمانی باید برای ما جا بیفتد که ما وقتی صلوات را بلند می فرستیم اولا تمام عشق وارادت خودمان را به معشوقهای خودمان ابراز واعلام می کنیم به اولیاء خودمان به آباء طاهرین خودمان اعلام می کنیم این عشق و محبت را و کسیکه در صلوات بلند سهل انگاری می کند وصلوات را آهسته می فرستد از صدایش استفاده نمی کند

این در واقع یک آدمی است که در ولایت ٰ،عشق وارادت ضعیف است خودش را نمی شناسد خانواده آسمانیش رانمی شناسد ودرواقع انگاراینها معشوق ومحبوب او نیستند که نمی تواند اینطور ابراز احساس عشق وعلاقه کند برای محبوبین خودش ونه شخص که باشد همه اقشار هستند افرادی که این ضعف شناخت ومعرفت را دارند شمایک موقع نگویید مااقشار متدین ومذهبی هم دیدیم آنها هم همینطور هستند یک کسیکه اهل صلوات بلند فرستادن نیست حتما مشکل قلبی دارد یعنی حتما باید یک طوری خودش را مداوا کند. حس اینکه در انسان صلوات از نهاد آدم بلند نشود صلوات بلند فرستاده نشود، نه اینکه تقلیدا حالاما می گوییم صلواتها آرام بود صلوات بلند بفرستید به احترام سخن بنده یا به احترام جمع، یا برای ثواب صلوات بلند می فرستید. این غیر از ارادت و عشق است. کسی که از روی عشق و ارادت صلوات بلند می فرستد این درروایت داریم هیچ کس جز خداوند نمی تواند ثواب اینرا حساب کند

در یک صلوات جمعی هیچ کس جز خدانمی تواند ثواب وارزش اینکار را حساب کند خیلی اهمیت دارد ب خصوص که صلوات مباحث معرفتی زیادی دارد که عزیزان به همان مباحث سی دی صلوات مراجعه کنند صلوات درود برخودشما هست قبلا عرض کردیم وقتی که صلوات را به امام صادق عرضه کردند به این عنوان که (الهم صل علی محمد واهل بیته )امام (ع) فرمود: تنگ گرفتی برما اینطورصلوات نفرستید گفتند چطورصلوات بفرستیم حضیرت فرمود بگویید (اللهم صل علی محمد وآل محمد )که خودشما شیعیان هم هستید یعنی بحث خانواده آسمانی هم سرهمین بحث می کنیم که وقتی می گویید (آل محمد )خودشما هستید. چون شما روحتان و حقیقتتان از اهل بیت هست. لذا وقتی می گویید (آل محمد )خود شما هستید. چون شماروحتان و حقیقتتان از اهل بیت هست. لذا وقتی می گویید (آل محمد )فقط چهارده معصوم نیستند خودشما هستید لذااین صلواتها بیشترین اثرش به خودشما خواهد رسید .که مباحث راآنجا عرض کردیم. دیگر به بحث صلوات مراجعه بفرمایید.

جلسه گذشته بحثمان در دعای امیر المومنین به اینجا رسید که «خداوند مراازکسانی قرارمده که اسم بدون مسماء را عبادت کنیم» و عرض کردیم که این از آفتهای بزرگ بلکه بزرگترین آفتی هست که به جان انسان می افتد که انسان اسم بدون مسماء را عبادت می کند. آنچه که ما الان در جامعه اسلامی و جهان اسلام می بینیم همین هست که اگر مسلمین به این درجه از رشد می رسیدند که اسم بدون مسماء را عبادت نکنند؛ بلکه خودشان را هم به مسماء نزدیک می کردند، الان مسلمین در اوج عزت و قدرت و شرکت در جهان به سر می بردند. تمام عقب افتادگیهای جامعه اسلامی و جهان اسلام ناشی از این است که اسم بدون مسماء راعبادت کردند. یعنی فقط به اسم توجه کردند و محتوا فراموش شد که جلسه گذشته دراین باره سخن گفتیم و درباره ی این نکته سخن گفتیم که آیه ای را از قرآن خدمت شما عرض کردیم آیه 11 از سوره حج (ومن الناس ان یعبد الله علی حرف) که بعضیها خدا را یکطرفه عبادت می کنند و براساس مصالح دنیایی و کمالات جمادی و نباتی و حیوانی خدا را می شناسند و عبادت می کنند. دین را هم خیلی ها تابع دنیای خودشان می دانند.

اینکه سید الشهداء می فرماید: (الناسُ عبیدُ الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرَّت معایشُهم فاذا مُحَّصوا بالبلاء قَلَّ الدَیّانون)مردم بنده دنیا هستند و دین جزیک لقلقه برای زبان آنها نیست. وقتی که با بلا آزمایش می شوند دینداران کم هستند. خیلی ها ادعای ولایت امامت ارادت به امام حسین (ع) کردند اما در عاشورا دیدید کسی برای حضرت جز همین تقریبا صد نفر، کس دیگری باقی نماند. دیندار خیلی کم است.

دیندار یعنی کسیکه وقتی سخن دین می شود خدااهل بیت جهاد درراه خدابرایش اصلی ترین معشوق وخداوند اصلی ترین هدف برای رسیدن باشد وهمه کارهای او تابع دین باشد. براساس دین تصمیم بگیرد. انتخابها ،ارتباطات ،رفتار وافکارش رابر اساس حرکتش به سمت خداوند تبارک وتعالی تنظیم می کند. اگر به نسبت بحثمان مراجعه کنیم این بود که رابطه دنیا به آخرت مثل رابطه رحم مادربه دنیاست کما اینکه یک جنین خوب وقتی میخواهد حرکت کند به سمت تولد تمام انتخابها ارتباطهایش رفتارهایش براساس دنیا تنظیم می شود، یعنی او فقط می خواهد سالم متولد به دنیا بیاید و یک مومن خوب کسی است که در رحم دنیا همه انتخابها ،ارتباطها ،رفتارها و افکارش براساس تولد سالم به آخرت صورت می گیرد. مبنا این است که قلبش سالم باشد و سالم به آخرت متولد شود. به این توجه می کند.

لذا این نکته خیلی مهم است که درادامه بحث می فرماید که این شخص (مردمی که چنین هستند) هنگامی‌که یک خیری به او می رسد از مسائل دنیایی چنان شیفته او می شود و به او می چسبد که انگار تمام آمال و آرزوهای او برطرف شده. (اطمئن به) تمام دلش اطمینان به او پیدا می کند (و ان اصابتهم مصیبه فتنه انقلبت علی وجهه خسر الدنیا و الاخره ذلک هو الخسران المبین) وقتی یک مصیبتی به او می رسد، یک فتنه ای، امتحانی آزمایشی سراغش می آید (انقلب علی وجهه ) از دین زده می شود بعضی از عزیزان برای من نامه می نویسند که ما یک مشکلی داریم یک خواسته ای از خدا داریم چون این خواسته را هنوز نداده یا مشکلی که دردنیا داریم هنوز اجابت نشده، این مشکل یااین خواسته چنان روی ذهن ما اثر گذاشته که ما دینمان را هم داریم از دست می دهیم. خدا را داریم از دست می دهیم. معنویتمان را داریم از دست می دهیم. صفایمان را داریم از دست می دهیم. این آدم، آدم ضعیفی هست این آدمی هست که آن خواسته اش از خدا و دین برایش مهمتر است از حیثیت تولدش به سمت آخرت و ابدیت برایش مهمتراست. بارها عرض کردم اگر یک چیزی را که می خواهید به آن نمی رسید یک خواسته ای دارید یا یک مشکلی برای شماست یک امتحانی،آزمایشی،فتنه ای مصیبتی در زندگی شما اتفاق می افتد که با آن کسالت معنوی سراغ شما می آید، آن مشکل یا آن امتحان یا آن خواسته سایه می اندازد در روابط شما با خداوند گرما و صمیمیت و عشق رااز شما می گیرد این نشان می دهد که ما فاسق شدیم. یعنی غیر طبیعی شدیم نشان می دهد که آن چیز از خدا برای ما عظمتش بیشتر است در دل ما سلطنتش ،حکومتش از سلطنت وحکومت خدابالاتر است .

علامت یک نفر حقیقتا مومن است حقیقتا انسان است این است که فشارهای اقتصادی، طعنه های دیگران تمسخر دیگران نقشی در قطع یا تضعیف رابطه اوبا خدا نشود. یک خانمی که نمی تواند یک جا چادرش را حفظ کند حجابش را حفظ کند می ترسد سرزنشش کنند این معلوم است مردم و سرزنششان برای او از خداعزیزتر است. لذا دین را می گذارد کنار که مبادا یک کسی به او چیزی بگوید یا چنان شیفته خودش است خود طبیعیش را دوست دارد که انتقاد را دوست ندارد. ایراد گرفتن را دوست ندارد که کسی از او ایراد بگیرد برای همین خیلی راحت حجاب را کنار می گذارد خیلی افراد نماز را کنار می گذارند خیلی جاها افراد ظواهرشرعی را رعایت نمی کنند چون می ترسند اگر رعایت کنند به آنها چیزی بگویند برای همین هم همرنگ جماعت می شویم.

این شخص اساسا در دین ضعیف است. در خودشناسی ضعیف است که در محیط تحت تاثیر محیط قرار می گیرد و محیط می تواند روی انتخابهای او رفتارهای او، افکار او و عقاید او به گونه ای تاثیر بگذارند که این شخص را از خداراه خدا، از ارتباط با اهل بیت بیندازد. دیگر توحید ندارد. وقتی شما می گویید یا احد یا واحد احدیت یا و احدیت را پذیرفتید اساسا برای هیچ کسی جز خدا ارزش و اعتباری قائل نیستی، مگر در راستای خداباشد. مگر رنگ خدایی داشته باشد. از کسی نمی ترسی از کسی حساب نمی بری. ملامت هیچ کس در تو تاثیر ندارد. چون تو عاشقی. چون فقط یک نفر را منشا اثر می بینی. ملامت دیگران روی تو اثر نمی گذارد. تحقیر دیگران نق و غر دیگران روی روحیه اش تاثیر می گذارد روحیه اش را ضعیف می کند این یعنی اساسا خدارا نشناخته.

خدا خدا اهل بیت جهاد برایش محتوبترین کس نیست. لذا مابرای اینکه بفهمیم نیاز هم دارم در حرکت به سمت آخرت بفهمیم که چه جایگاهی داریم. خداوند به عنوان سنت لایتغیر سنت آزمایش را برای ما قرار داده. می گوید شما در این رحم دنیا وقتی می خواهید حرکت کنید به سمت آخرت چون مسئله حیات ابدی مهم است و مطرح هست تو باید لحظه به لحظه ببینی که نسبت به لحظه وفاتت چه جایگاهی داری. اگر لحظه بسیار شورانگیز و در عین حال خطرناک وفات برسد و تو آماده نباشی، می دانی چه اتفاق بدی می افتد! یعنی تو می خواهی وارد یک فضایی شوی وارد یک عالمی شوی که آن عالم یک سلسله شرایط خاصی دارد وتو اصلا آمادگی آن شرایط را نداری. اول بدبختی و بیچارگی انسان می شود. لذا انسان دائما لحظه به لحظه احتیاج دارد خودش را امتحان کند لحظه به لحظه احتیاج دارد که ببیند چه وضعیتی دارد، چطور آدمی هست، چه طور شخصیتی دارد. لذا خداوند دائما برای ما هم شیطان را گذاشته که به ما نشان دهد هم بلاها را گذاشته آزمایشها را گذاشته تا ما بتوانیم نقاط ضعفمان کجاست تا بتوانیم نقاط ضعفمان رابرطرف کنیم کار کنیم بدانیم اینجا شکست خوردم اینجا نقطه ضعفم است، اینجا آسیب پذیرم، اینجا دراین مقطع جهنم می تواند مرابسوزاند، لذا آدم آن قسمتها را تقویت می کند

پس ما انواع بلاها، انواع ابتلاعات را داریم که نیاز داریم به این انواع سختیها، به بن بست احتیاج داریم. به شکست نیاز داریم. به بلا نیاز داریم. نیازمان هست. اگر نیازمان نبود خدا برای ما این کار را نمی کرد. لذا درسوره عنکبوت آیه 1و2هفته قبل هم خواندیم (احسب الناس) ناس آورده یعنی امکان ندارد هیچ کس از این قاعده مستثناء نیست (احسب الناس ان یترکوا) مردم خیال کردند که آنها را رها می کنیم. (ان یقولواآمنا) همین که گفتند ما ایمان آوردیم (وهم لایفتنون) آزمایش نمی شوند اصلا اینگونه نیست. تمام انسانها در معرض آزمایش قرار می گیرند تا توحید آنها تثبیت شود. آزمایش برای این نیست که خداوند می خواهد ما را عذاب کند برای این نیست که خدامی خواهد مارا جهنمی کند. فتنه برای این است که فتنه ها، آزمایشات برای این است که شخص بتواند زودتر نقاط ضعف خودش را شناسایی کند وبرطرف کند تاقبل ازاینکه وفاتش فرابرسد. برای ما خیلی مهم است. فتنه ها ی اجتماعی هم به همین درد می خورد. در فتنه های اجتماعی میزان ولایت پذیری میزان گرایش انسان به وحدت جامعه مسلمین به عزت مسلمین میزان دلدادگی انسان به خداوند به حق تعالی به دین خدا،یا میزان وابستگیش به کفار ،مشرکین ،منافقین معلوم می شود.

درفتنه های اجتماعی اینکه رسول خدامی فرماید: از فتنه های آخر الزمان ناراحت نشوید. امام صادق (ع) می فرماید: آرزوی فتنه کنید در آخرالزمان این را برای چه گفتند. تمنای فتنه کنید. برای اینکه دائما انسان امتحان میدهد .می فرماید که فتنه هایی در آخرالزمان منافقین و کور دلان شمارا مشخص می کند. جامعه شمارا پاک می کند. کسانی که ادعای مسلمان بودن ادعای متدین بودن ادعای انقلابی بودن دارند اینها همه مشخص می شود. خود شما معلوم می شود چقدر مستقیم هستید فتنه ها خیلی مهم است.

گرانی ،جنگ،خشک سالی ،اختلافات بین افراد ،انواع و اقسام امتحانات می شود انسان در جامعه تا معلوم شود یک نفر چقدر در راه خداتثبیت می شود. چقدر در راه خدا واقعا استوار است. (حتی یعلم الصابرین منکم والمجاهدین) تا افراد صابر و مجاهد معلوم شوند. این فتنه ها را نیاز داریم. پس هم در نظام اجتماعی و هم در نظام فطری هر دو آزمایش و هر دو فتنه را نیاز داریم. فتنه ها هم مختلف است. در مریضی یک نوع فتنه است انسان با مریضی امتحان می شود که ببیند این چقدر صابر است چقدر شکور است. انبیاء بزرگی هم مثل حضرت ایوب بزرگان دیگر ائمه اولیاءخداء امامزاده ها، خداوند تبارک و تعالی به انواع مریضی ها و سختی ها دچارشان می کند تا این شخص با مریض شدن رابطه اش با خدا خراب می شود یانه؟ سست می شود یا نمی شود؟ این خیلی مهم است. مریضی و درد یکی از راهها هست که آثار بسیار سازنده ای هم برای انسان دارد.

کفاره هست. در حدیث داریم درجاتی در بهشت هست که انسان جزبادرد وبیماری به آن نمی رسد اینها آزمایش الهی است ببینید انسان واقعا بیماری را چقدر تحمل می کند درد را چقدر تحمل می کند. یک موقع می بینید یک نفر از دنیا ممکن است برود هیچ عمل صالحی برایش نمانده باشد نه نمازی نه روزه ای نه چیزی ولی فقط مریضی هایش نجاتش می دهد همین مریضی ها و دردهایی که کشیده این را از آن جهنمها و مارها و عقربها و آتش ها و گرزهای جهنم از فشارهای عذاب آنجا همین مریضی هایش نجاتش می دهد. ما چه می دانیم. لذا این می شود یک نعمت یک ذخیره برای انسان، اما آیا همه می توانند همین طور ببینند یانه ؟!...

خدا انسان را یک موقع دچار می کند، می گوید شما از خدا این را نخواهید، سلامتی بخواهید، اما اگر مریضی داد حواستان باشد یک امتحان است. از خدا ثروت بخواهید اما اگر فقه داد شکست اقتصادی داد گره اقتصادی در زندگیتان اتفاق افتاد بدانید حتما آزمایش است و حتما دارید امتحان می شوید و مشکلات دیگر. پس ما مشکلات اقتصادی داریم؛ مشکلات خانوادگی داریم؛ یک پدر ومادر بد، یک خانواده بد، بد که می گویم یعنی اینکه انسان را اذیت می کنند. والاهیچ چیز بدی نداریم. ما هر چیزی که داریم خیراتش بیشتر از جنبه های شرش است. همسر ناسازگار، خواهر یا برادر ناسازگار، خانواده همسر ناسازگار هستند. امتحان می دهد. انسان دراین فضاها قرار می گیرد بسته به اینکه انسان می تواند در این فضای ناسازگار بیفتد هر کس هم امتحان خودش را دارد دراین فضای ناسازگارکه افتاده می تواند وظایفش را درست عمل کند یانه؟ می شود، نمی شود دینش را کنار می گذارد یا نمی گذارد. این خیلی مهم است. می شود یک آزمایش برای انسان زمینه هزار آزمایش رابرای انسان فراهم می کند. من بارها عرض کردم هیچ جا به اندازه ی خانواده فامیل ارتباطات اینطوری زمینه درآن وجودندارد برای اینکه ما اسماء اللهی را جذب کنیم وزمینه هم به اندازه این وجود ندارد که ماسقوط کنیم این مسئله بسیار مهم است.

مرگ، مرگ دیگران، فقدان دیگران، انسان به خیلی از افراد دلبسته می شود وابسته می شود بعد آنهارا از دست می دهد. ببینید که باازدست دادن آنها یا فقدان آنها. فقدان هم دو جور است یک موقع هست که انسان می میرد آنها یک موقع رابطه ای ایجاد می شود. عاشق کسی بوده الان آن رابطه به هم می خورد یا نه کسی را دوست دارد. نمی تواند به آن شخص برسد. ببینید که این چطور آدمی هست اگر نتواند به خواسته حیوانی. چون خواسته زمینی عشق های زمینی از نوع آسمان نیست. عشق های زمینی عشق های انسانی هم نیستند. عشق های زمینی اینکه انسان عاشق جنس مخالفی می شود یا انسان عاشق دوستی می شود. اینها از نوع بخش حیوانی ماست جزء عواطف حیوانی ماست بخش انسانی ما نیست. حالاهر کس که می خواهد باشد عشق اساسا اگر زمینی هست می خواهد خانواده باشد یا هر کس دیگر غیر از عشق آسمانیست. لذا قرآن این را تقسیم می کند ما بعدا در خانواده آسمانی اینها را توضیح می دهیم. عشق حقیقی، عشق مجازی و عشق زمینی و حیوانی. از بین عشق ها فقط عشق حقیقی که الله است (لااله الاالله ) و عشق های مجازی که ما را به خدامی رساند. بقیه عشقها نمی گوییم بداست اما مربوط به بخش حیوانی ماست. لذا اگر کسی درعشق زمینی شکست خورد و کسل شد و رابطه اش با خدا خراب شد یا اگر می خواست به یک عشق زمینی برسد نرسید وبعد حیثیت دینیش را ازدست داد، این معلوم است بخش حیوانی اش در او غلبه اش بیشتر از بخش الهی است این شخص و یک کسی که همه دلدادگیهای آسمانیش هم براساس دلدادگی های زمینیش است این هم شخصیت وارونه است. بعضی ها دیندارهستند چون عشق زمینی دارند واگر عشق زمینی نداشته باشند دینداریشان هم ضعیف می شود اینها هم آدمهای وارونه ای هستند درحالیکه انسان باید همه عشق هایش را عشق های زمینی وعشق های مجازیش رابراساس عشق حقیقیش انتخاب کند یعنی براساس (لااله الا الله )تنظیم کند. اگر درهمه عشقها چه مجازی وچه زمینی (لااله الاالله) حاکم نباشد عشق حیوانی است و انسان بعدا حسرت، غصه و عذاب دارد و برای انسان گرفتاری ایجاد می کند که حالا وقت این بخش نیست انشاء الله دربحث خانواده آسمانی می رسیم و بحث خواهیم کرد.

گاهی وقتها مرگ دیگران هست. فقدان به این صورت نیست به عنوان ازدست دادن محبوب زمینی مثلا فرزند ،همسر ،پدر ،مادر،برادر و... اینها نه ،بلکه مرگ اینها هست. مرگ برایشان اتفاق می افتد. بالاخره خدااین را در مورد همه قرار داده. همه ی انسانها زمانی از دنیا می روند. ما موقتا اینجا هستیم. (ولکم فی الارض مستقر و متاع الی حین ) بعد از مدت هم نوبت هرکس برسیم از اینجامی رویم بعد هم که همه ملحق می شویم به آنها (وانا انشاء الله بکم لا حقون) ما هم ملحق می شویم به آنها ، هرکدام ازماوقتی ارتباط برقرار می کنیم با دیگران به عنوان همسر به عنوان فرزند به عنوان پدر و مادر یا هرکس دیگر این را باید باور کنیم که یک زمانی فراق خواهد رسید. یک زمانی یا من زودتر می روم یااینها زودتر از من میروند. همه ما درحال حرکت به سمت دریچه ای هستیم به نام وفات که دیر یا زود هرکس به آن می رسد اوراازدست می دهد حالا می خواهد ماه اول آشناییش باشد ماه دهم باشد سال اول باشد سال دهم باشد سال بیستم باشد یک زمانی بالاخره این فراق اتفاق خواهد افتاد این را باید به رسمیت بپذیریم بعد براساس پذیرش این و رضایت به این چون حکم خداست و مصلحت است انسان رابطه را برقرارمی کند. تازمانی که محبوبش معشوقش دوستش، پدر و مادرش هر کس هست در کنارش از او لذت می برد با او خوب است هروقت خداگفت حالا این باید برود آن طرف یاتو باید بروی دیگر ناراحتی هم ندارد. می گوید تو محبوب من بودی، اما محبوب اصلی مرا صدا کرده یا محبوب اصلی تورا صدا کرده می گوید برو ، اما اگر انسان نفهمد خدایی نکرده اگر خدایی نکرده انسان عشقهای زمینیش مهمتراز عشق آسمانی باشد، کافرمی شود.

خدا رحمت کند امام را فرمودند: یکی از اهل علم سالها درس خوانده میگفت رفتم بالای سرش که شهادتین به او تلقین کنم با دشمنی و کفر از دنیا رفت. گفت خداخیلی ظالم است. حالا که من بعد از سالها تازه از مشکلات اقتصادی و مسائل دیگر نجات پیداکردم خانه ای تهیه کردم و می خواهم کنار زن و بچه ام باشم، حالا خدا مرا با مریضی دارد از اینها جدا می کند. این نه خودش راشناخته، نه هدف خلقت را شناخته. عالمم هست اما معرفت ندارد. گفتیم عالم بودن انسان را نجات نمی دهد معرفت و عبودیت هست که انسان را نجات می دهد بنابراین انسان باید خودش را برای این صحنه آماده کند که توحیدش به هم نریزد. ارتباطش با حق تعالی به هم نریزد.

خانم یک پسر بیشتر ندارد. دلداده و عاشق پسر، پسر برایش خیلی عزیز است .با دلخوشی او را بزرگ کرده این رفته سربازی، سربازیش هم تمام شده. ماه آخرگفتند بروشهرستان کارت پایان خدمتت را بگیر. رفته آنجا اتوبوس تصادف کرده آتش گرفته همه در اتوبوس سوخته اند. این را باید بدانیم وقتی یک نفر دلدادگیش به خداست معشوق اصلیش خداست به هیچ وجه معشوقهای زمینیش رفتنشان یا قطع ارتباطشان درایمان این هیچ خللی وارد نمی کند. برای کسانی این مسئله مصیبت می شود که دست به خودکشی یا خدای نکرده به کفرگویی می زنند که اینها نه خودشان را شناخته اند نه خدا را شناخته اند و بخش انسانی و هدف خلقت انس ندارند. از زندگی و دنیا کمالات و نباتی و حیوانی را بیشتر شناختند و همانها را هم اصالت دادند. دین را هم برای این بخش می خواهند. خدا را هم برای زمین و دنیا می خواهند. لذا به محض اینکه یک اتفاقی در یکی از این قسمتها می افتد می بینی این شخص واقعا شخصیتش به هم می ریزد. خراب می شود. چون انسانی رشد نکرده خوراک انسانی نخورده. در مسائل اقتصادی همینطور. انسان کم می آورد. ممکن است پیشنهادهای حرام به او بدهند. یک موقع وسوسه نزول، نزول گرفتن برای خواسته های دنیاییش ایجاد می شود. اینجا امتحان می شود. فلانی ماشین دارد ما نداریم. فلانی خانه دارد مانداریم. حالا چه کار کنیم؟ برویم پول نزول کنیم یا نه انسان اختلاص کند، پول بیت المال استفاده کند یا چیزهای دیگر .انسان در مسائل اقتصادی امتحان می شود بالاخره که خیلی هم این امتحان زیاد است، یعنی انسانی نیست در مسائل اقتصادی امتحان نشود.

همه این مسائل اقتصادی سراغشان می آید، کم درآمدی یا دست رسی های غیر قانونی و غیر شرعی خیلی جاها ممکن است باشد انسان خیلی باید حواسش باشد که خدایی ناکرده اینطورجاها پایش نلغزد و بتواند از امتحانهای مالی و اقتصادی سربلند بیرون آید. قرض گرفتنها، قرض دادنها، قرض گرفتنهای دروغی که قرض می گیرد و خیال هم ندارد پس بدهد. می گوید به من بده من ماهی اینقدر می آورم می دهم یا من دو ماهه میدهم ولی از اول هم خیال دادن ندارد. سربقیه را کلاه می گذارد. الان این مسئله چقدر زیادشده و زیاداست در جامعه که افراد بامسائل اقتصادی امتحان می شوند.

یکی از مسائل بسیار مهم و لغزشها ی بسیار مهم، مسئله مال است. سال خمش می رسد خمس نمی دهد. اصلا سال خمسی ندارد. خیلی ها شغل دارند درآمد دارند کارمند، کارگر، تاجر، کاسب است، می بینی سال خمسی اصلا ندارد. دارد مال حرام می خورد باآن لقمه می خورد. عبادت می کند نطفه تشکیل می دهد این خیلی خطرناک است. اصلا سال خمسی ندارند. زکات به خیلی ها تعلق می گیرد اصلا نمی دهند. این جورجاها معلوم می شود یک نفر چقدر دلداده ی خداست (انفقوا مما رزقناکم ) ازآن چیزی که من خدا به شما دادم یک مقداری را هم ببخشید به کسانی که نیاز دارند. ولی می بینی خیلی ها نمی دهند. می گویند شما مگر سرکارنمی روید خمس چیست؟ به شما می گوید سرکار که رفتید درآمد که کسب کردید آزادی در هر راه مباهی هزینه کنی. برو هزینه کن تایک سال. سرسال که رسید اگر اضافه بر مخارجت چیزی ذخیره شد، بدهی نداشتی، یک چیزی ماند آن را نه همه اش را، خدا می گوید یک پنجم از آن مازاد را فی سبیل الله و برای سادات فقیر بدید. ببین خیلی ها واقعا جنایت می کنند. امام زمان فرمود: خدا لعنت کند کسی را که از خمس، چیزی دستش بماند. امام زمان کسی را لعنت کند عاقبت به خیر می شود؟ تو درآمدی داری، خرج کردی نوش جانت خرج کن؛ درآمدت می رسد به هزینه هایت، خدا را شکر کن. اگر سپاس گزار خدا باشی، خدا را شکر دستم به دهانم می رسد الحمدالله از هزینه های زندگیم برمی آیم. برمی آیی یک سال اگر اضافه ای داشتی، چهار پنجم هم برای خودت، یک پنجمش را بده فی سبیل الله. برای نیازهای دین، برای نیازهای فقرا، می بینی خیلی ها این را هم نمی توانند بدهند. حریف خودشان نمی شوند. این را می شود اسمش را گذاشت آدم؟ طلا دارد، کار کشاورزی دارد، گاو و گوسفند دارد، شتر دارد زکات به او تعلق می گیرد، می بینی خیلی راحت می خورد، بعد اتفاقاتی که در زندگیش می افتد خیلی اتفاقات عجیبی هست. انواع و اقسام بلاها در این دنیا سرش می آید عذاب آخرت هم سرجای خودش است. امکان ندارد یک کسی خمس نپردازد زکات نپردازد و آسیب مالی در زندگیش نبیند آسیبهای جسمی ،روحی و اخلاقی نبیند. این برای خودش و خانواده اش حتما اتفاق می افتد.

یک آزمایش است. برای بعضی ها این کار خیلی سخت است که سال خمسی داشته باشند، از درآمد از غیر درآمد، اگربه توبرسد عیبی ندارد. کسی به توهدیه دادارثی به تورسید پاداشی گرفتی خدامی گوید اینها همه مال خودت. از درآمد از کارکرد خودت اضافه اگر داشتی چهار پنجمش هم مال خودت یک پنجم مالت را بده ،ببین آدم چقدر بخیل می شود؟ چه امتحان ساده ای خدا از مامیگیرد و ماچقدر راحت در این امتحان ردمی شویم دلدادگی انسان به خدا درهمین آزمایشات معلوم می شود دررفتار باپدرومادرت معلوم می شود. طرف چند سال است کلاس می آید مادر می گوید این مثل برج زهرماراست کلاس آمده می گوید این شوهر ماست اما ما واقعا ازدستش امنیت نداریم بداخلاق است تند خواست، دست بزن دارد، نق می زند. خانم خانه است سالها رفته این کلاس و آن کلاس درس خوانده، کتاب خوانده ولی بی احترامی به شوهر می کند، تحقیرش می کند.

پس امتحان الهی چه می شود؟ این چطور می ایستد سرنماز می گوید (ایاک نعبد و ایاک نستعین) من واقعا تورا عبادت می کنم. هرچه که تو بگویی. کجا هرچه تو بگویی؟ بهترین چیز این است که انسان اول اخلاقش را درست کند کسی ازدست او در عذاب نباشد به کسب آسیب وآزار نرساند. امام صادق(ع) می فرماید: کسی که به دیگران ظلم کند اصلا از مانیست. شما خانمتان درفشار است شوهرتان درفشاراست تندحرف می زنی نیش داری زخم زبان می زنی توقعات بی جاداری تحقیر می کنی. اینها همه اش خطرناک است. پس ببینید ما دائما در حالت آزمایش هستیم. اسم بدون مسما، این یعنی من به خدا می گویم (ایاک نعبد و ایاک نستعین) نمازم را می خوانم بداخلاقی هم می کنم نمازم را می خوانم نزول میگریم نزول می دهم نمازم را می خوانم ادعای عبادت می کنم خمس هم نمی دهم زکات هم نمی دهم ادعای عبادت میکنم هر گناهی راراحت انجام می دهم اصلا نه عذاب وجدان دارم نه ناراحت می شوم.

نه شرمنده می شوم حسودهستم بددهن هستم بدبین هستم .این عبادت برحرف است توشهر مذهبی ،فضای مذهبی، مذهبی هستم. از اینجا خارج می شوم می روم خارج از کشور، شمال کشور می بینی دین آدم اصلا درشمال و جنوب فرق می کند آدمها دینشان آنجا یک دین دیگر است. انگار یک آیات دیگر نازل شده چیزهایی از قرآن پاک شده. چیزهایی گفتند، می رود خارج از کشور انگار این اصلا مسلمان نیست. یک سر می رود خارج از کشور استخرآنچنانی فضاهای آنچنانی دیدنی های آنچنانی این چطوری است.

(و من الناس من یعبدالله علی حرف) بعضی از آدمها فقط خدارا اسمی عبادت می کنند. والاهیچ چیزشان به اسلام نمی خورد. به مسلمانی نمی خورد. پس این یک برخورد یک برداشت بود از فرمایش امیرالمؤمنین (ع). درباره ی این مطلب که خدایا مرا از کسانی قرار مده که اسم بدون مسماء را عبادت می کنند. از طرفی باز به برداشت دیگری بپردازیم در این زمینه. اینکه اسم بدون مسماء این بحثی که الان می خواهم بکنم بحث بسیار مهمی است. ما اساسا اگر بخواهیم به سراغ اسم برویم باید دنبال مسماء باشیم. این یعنی چی؟ از آن بحثهای عملی درآییم. به آن بحثهای عملیاتی کاری نداریم. الان بحث نظری میخواهم مطرح کنم که خیلی مهم است. بحث ما اسماء الله است. ما معبودمان الله است. معشوقمان هو یا الله است که هر دو اسم را کار کردیم. این هو و الله را که کار کردیم، چی از آن درآوردیم در بررسی که خودمان کردیم. فهمیدیم که هو اللهی هست که مستجمع صفات است. رسیدیم به این که الله مستجمع جمیع صفات الله است. پس دیگر کریم و رحیم و جواد و رحمان و غفور و ودود و...چیست؟ اگر بگوییم اینها الله هستند خود الله بود. چراخدا فرمود: (ولله السماءالحسنی فدعوه بها) خداوند اسماء حسنی دارد شما با آن اسماءخدا را بخوانید. امر کرده خدا.(فلله) اللهی که شما عابدش هستید آن اسماء حسنی دارد. با آن اسم ها خدارا بخوانید. به سمت خدا بروید. پس ما باید دنبال اسم باشیم. اساسا هر وقت گفتیم اسم یادتان باشد امکان ندارد مظهر نداشته باشد. اسم همیشه حاکی از یک وجود خارجی است. تاشما کلمه ای، اسمی را بردید یعنی یک ذات به اضافه یک صفت. در جلسه قبل گفتیم مثلا تا می گویی نجار تا میگویی قصاب، تا می گویی کفاش، تا میگویی شاعر، تا می گویی کاتب تا می گویی غفور تا میگویی مجید، جواد هرچه که بگویی پزشک مهندس یعنی حتما باید یک کس بیرونی وجود داشته باشد در بیرون هست و این آن توانایی و صفت را دارد. اسم مظهر می‌خواهد. این یادتان نرود. لفظ غیر از اسم است. گفتیم لفظ را اسم الاسم می گویند. بالفظ کمال ایجاد نمی شود. کمال در ذات به اضافه صفت هست. والا در لفظ که ما لفظ را به کار میبریم. این که قدرتی نیست.

بالفظ کمال ایجاد نمیشود. حتما باید توجه به ذات به اضافه صفت باشد. یک فرمایش دارد مولوی برایتان بخوانم می فرماید: هیچ نامی بی حقیقت دیده ای؟ یعنی نام ببریم و در بیرون کمال خارجی نداشته باشد یا زگاف و لام گل، گل چیده ای. شما بگو گل،، کلمه ی گل را به کارببر. بعد این لفظی که به کارمیبری باآن زیبایی می آید نه بو می آید نه خاصیت و اثرمی آید نه. گل چه چیزش خاصیت دارد که به کارمی بری باآن زیبایی می آید نه بو می آید نه خاصیت و اثرمی آید نه،گل چه چیزش خاصیت دارد حقیقت خارچیست. الان همین گل که اینجا گذاشتند یک تصویری از گل طبیعی هست از زیبایش یک چیزی به ما میرسد اما آن لطافت آن بوآن خواص آن آثار اصلا نیست. تازه این هم که زیبایی گل را به ما میرساند چون از لفظ بودن درآمده شکل خارجی پیدا کرده یعنی به وجود رسیده حالاوقتی وجود شد یک خاصیتی دارد، اما اگر میخواست در لفظ بماند چه؟ آثار داشت؟ آثار ندارد. ما وقتی اسم را به کار میبریم یعنی این بیرون یک مظهر دارد. اگر گفتی الله باید به خدابگویی خدایا گفتی مرابااسم بخوانی اسمت چیست؟ اگر خودت هستی خودت اللهی. جلوه ات کو؟ وقتی میگویی من رحمانم رحمان کیه؟ اگرخدا بگوید من هم غلط درمی آید. دقت کنید داریم به مسئله حساس می رسیم خدا تو به من گفتی من تو را با اسماء بخوانم مگر نگفتی (فدعوه بها)خدا نمیتواند بگوید یعنی خودم چون خودت ظهور نداری باید ظهورکنی جلوه کنی من رحمان را باید ببینم. باید رحیم را ببینم باید غفور را ببینم. باید جواد را ببینم. من مظهر می خواهم. اگر مظهر نباشد چه طور میتوانم بخوانم. اسم خواندی رو مسمارا بجو/ دقت کنید چقدر زیباست. مه به بالادان نه اندر آب جوی.

ماه کجاست؟ اگر در رودخانه عکس ماه افتاد آن ماه است. خواص وآثار دارد. نه ماه بالاست. وقتی گفتی ماه یعنی قمری که بازمین وخورشید تعاملاتی دارد ایجاد جزرومدمیکند مهتاب هست نورتولید میکند خواص وآثارمنشا خیلی از انرژیهاست درموردماه ماخیلی چیزها را نمیدانیم ماه خارجی وفتی گفتیم ماه ،قمریعنی آنکه درخارج هست .

تا قیامت گر کسی می می کند تا ننوشد باده مستی کی کند

حالاتوبیا بگومی می، حلواحلوا ،شیرین نمی شود کامت باید حلوا به معنای حقیقی بخوری وشیرینیش بیاید حالاتوبگومی می مست نمی کند انسانرا که می باید خورده شود تا مستی بیاورد. نام فروردین نیارد گل به بار، فروردین الان زمستان است بگوییم فروردین حالا گل می آید؟ شکوفه می آید؟ نه. نام فروردین نیاردگل به بار،شب نگردد روشن از نام چراغ. حالاشب باشد ما بگوییم چراغ روشنایی نه باید نور بیاوری یعنی یک حقیقت خارجی باید بیاید شب را روشن کند. حالا شما به خدا می گویید خداگفته مرابااسم بخوانید. مابه خدا می گوییم اسمت کو؟ اسم مظهر میخواهد. الان ما یک الله داریم وجود مطلق تا گفت من جوادم من کریمم من غفورم، من رحیمم. ما به خدا می گوییم کو؟ مظهرش کو؟ مظهر باید به ما بدهید. اسم بدون مظهر که نمی شود من باید ببینم، من باید لمس کنم.

امام صادق (ع) فرمودند. اینجا خیلی مهم است و اهمیت دارد. پیغمبرفرمود: (تخلقواباخلاق الله) پیامبر فرمود به اخلاق خدا متخلق شوید. پیغمبر امر کرده. بعد هم من در وجود خودم می بینم که عاشق بی نهایت خدا هستم. می خواهم مثل خدا شوم. به خدا بگویم کدام اخلاقت؟ اخلاقت را نشان بده اخلاق توچیست؟ می گوید من جوادم، من کریم هستم من ودودهستم من غفور هستم ، من رحیم هستم. مظهر من باید یک کسی راببینم اخلاقش چطوراست. یعنی تا خدا می گوید (ولله السماء الحسنی فدعوه بها) یا تا پیغمبرمی فرماید: (تخلقواباخلاق الله) سئوال ما این است به خدامی گوییم مثل چه کسی؟ من مثل چه کسی قرار است بشوم به من نشان بده جواد یعنی چه؟ به من نشان بده کریم یعنی چه؟ همین که من بگویم خداکریم است خداکریم است یعنی چه؟ یعنی من با خدا چه نسبتی دارم؟ خداکریم است خداجواد است ،خداغفوراست. من باید الان چه کار کنم من الگویم چه کسی است؟ من باید مثل چه کسی باشم؟ خدابگوید مثل من باش، تو که جلوه نداری الله بدون جلوه که نمی شود ظهورکن. استاد بیاید بگوید من این صفتها را دارم من این کمالات رادارم شما باید همه مثل من باشید. شاگرد به استاد چه می گوید؟ می گوید چطور نشان بدهد. می گوید مثل من خطاط باشید. خوب ما خط را چطور بنویسیم؟ باید استاد جلوه کند بیاید پای تخته بایستد الف را بنویسد بگوید الف را اینطور بنویسید. می گویم من شاعرم چطورشعر بگویم؟ می گوید اینطوربگویید. من هنرمندم دراین رشته هررشته ای من فلسفه می دانم من چطورفلسفه یادبگیرم؟ نمیدانم. تو باید مثل من شوی. نمی شود.

خدا رحمت کند یک شهیدی بود. خیلی شوخ بود. خیلی باصفا بود. به او گفتم مصطفی این همه می روی بسیج چطوری درس می خوانی؟ چطورامتحان می دهی؟ می گفت کاری ندارد شبهایی که پایگاه می خوابم کتاب را می گذارم زیر بالش صبح همه را یاد گرفتم.

خدایا مگر نمی گویی من کریم هستم. کجاست کرم؟ به من گو کرم چه هست؟ خدا تا جلوه نکند، مثل استاد هست که جلوه نداشته باشد. آموزش به شاگردی داده نمی شود. استاد باید جلوه کند تاشاگردبگیردبرود بالا. خدا تا جلوه نکند بینده ای ساخته نمیشود. لذا طلبمان از خدا چیست؟ خوب دقت کنید. مسئله خیلی مهم است. شاید مهم ترین مسائل دین ودنیا وآخرتتان را امشب دارید می شنوید. خدایا جلوه کن ببینم من چطور مثل تو شوم؟ من می خواهم مثل تو بی نهایت شوم. تو حس مثل خودت شدن رادرمن گذاشتی. ولی من چطورمثل توشوم؟ چطور جوادشوم؟، کریم شوم ،غفورشوم و...اینجاست که خدا باید جلوه کند. تا جلوه نکند بنده نمی تواند مثل خداشود تخلق به اخلاق داشته باشد اینجاست که خداوند به صورت انسان کامل جلوه می کند. درمی آید معصومین علیهم السلام. لذا امام صادق (ع) فرمود: (والله نحن والله اسماء الحسنی) ما به خدا قسم اسماء خداییم. آقا امام صادق یکدفعه خودش را نشان داد. هیچ جا معصوم اینطور جلوه نمی کند. می گوید این همه خداگفت اسما ءاسماء، من، من، من هستم. ای وای اسماء الحسنی، من هستم. قیوم، یعنی همه اشیاء عالم. اگر گفت رحمان اگر گفت جواد حی همه موجودات به من امام صادق زنده هستند. همه عالم ماسوی الله روی کاکل من می چرخد. امام میدانید چه کسی است؟ اگر شما عاشق بودید الان به ذوق و شوق می افتادید. آدم به رقص می آید برای این امام. جانم که چه امامی خدا به من داده. جانم که امام زمان من چه کسی است (نحن والله الاسماء الحسنی ) ما همه اسم خداییم.

هرچه خدااسم دارد من هستم. بعد خدااین آقا را پدر من قرار داده است نور آن آقا را در من قرارداده من نوراو هستم. خداباما چه کارکرده ما چقدرکج و بدزندگی می کنیم وخدا چقدر ما را بزرگ کرده. چقدر ما را بزرگ آفریده آیه اش را بخوانم کسی نگوید این حدیث است (کل شئ احصیناه فی امام مبین) همه چیز را من در امام قرار دارم. (احصیناه) می دانید یعنی چه؟ یعنی محاسبه هیچ الکترون اتم، نترون و پروتونی، هیچ سلولی هیچ مولکولی هیچ برگ درختی هیچ حیوانی، هیچ ستاره ای، هیچ کهکشانی، هیچ حرکتی، هیچ قبضی، هیچ سبطی ، هیچ ریزشی، هیچ رویشی نیست مگر تمام اینها در دست امام است. به اذن امام، در دست امام (لارطب و لایابس الا فی کتاب مبین کل شئ احصیناه فی امام مبین) می دانی امام کیست؟ ما همین طور خیلی ساده آن وقتی می گوید (انا)آدم می فهمد خدا رحمت کند آیت اله بهجت چه می کشیده وقتی می خواسته این سوره را بخواند من بارها خدمتشان بودم وقتی این را می خواند به هم می ریخت (بسم الله الرحمن الرحیم) اصلا آدم تاب ندارد بخواند گاهی وقتها تا آخرش نمی تواند برود (انا انزلناه فی لیله القدر و ما ادرک ما لیله القدر)تو چه می دانی شب اندازه یعنی چه. شب اندازه (لیله القدر خیرمن الف شهر )از هزار ماه بهتراست. این یک شب چه می شود؟ (تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر) برای محاسبه همه چیز دریک سال آمده اند دراین یک سال چند قطره باران قراراست بیاید. کجا قراراست بخوردزمین. چند دانه برف قراراست بیاید. ازفرشته ها کدامشان قراراست برف را بیاورد؟ کدامشان قراراست باران رابیاور.د این را درصحیفه سجادیه شرح دعای سوم شرح ملائکه الله توضیح دادیم .چند نفرقراراست بمیرند؟ چندنفرقرار است متولدشوند؟ چند تا دختر چند تا پسر ؟ چند تا ناقص وچند تا ...دردنیا چند تا عددداریم چندتا برگ قراراست بیفتد؟ چند تا سبز می افتد؟ چندتا قرمز می افتد؟ چندتا قهوه ای می افتد؟ چند تا می پوسد و می افتد؟ چند تا حیوان می میرند؟ چندتا حیوان متولد می شوند؟ چند تا الکترون ،پروتون، نترون چندتا سلول قراراست از دور خارج شوند؟ چند تا سلول قراراست به دنیا بیایند؟ چند تا کهکشان چند تا ستاره ،چند تا کیهان می رود؟ می میرد؟ چند تا به وجود می آید؟ چند تا ماهی وچند تا وچند تا ... همه اش شب قدر امام زمان. خیلی ماساده ردمی شویم یک کسیکه فکر می کند می تواند بدون امام ،به خدابرسد یعنی بدون مظهر. اصلا امکان ندارد. مثل اینکه استادی بیاید بنشیند بگوید مثل آقایان خانمها بیایند بیست سال سر درس من بنشینند تااستاد شوید. شصت دقیقهو خوب خداحافظ . بروید هیچ اتفاقی نمی افتد .

احمقانه ترین فکر این است که خدا بدون مظهر وجود داشته باشد. اصلا خدا تجلی نکند. اصلا نمی شود و مابدون مظهر بخواهیم به جایی برسیم اصلا نمی شود. برای همین این همه تاکید کرده عزیزانی که کلاس خانواده آسمانی نمی آیند در توحید بعدا لنگ می زنند یعنی عملا نمی توانند کاری کنند مااین همه اسم می خوانیم مصداقش درخانواده آسمانی است. اگر قرار است بین دوکلاس یکی رابیایید اولی رابیایید بهتراست. باید اول با مصداق آشنا شوید باید اول مظهر ر اپیدا کنید شما تا مظهر راپیدانکنید چطور می توانید به اسم برسید؟ چطور می توانید به مهارت برسید؟ مگر بدون ولی می شود؟ مگر بدون حکیم می شود؟ بدون ولایت مگر ممکن است امام زمان اگر به تو عنایت نکند امکان ندارد. حالا این بحث را چند جلسه دیگر در بحث خانواده آسمانی می رسیم. امشب به مناسبت اسماء مجبور شدم این را خدمتتان بگویم. تخلق بدون مظهر امکان ندارد، حرکت به سمت خدابااسماءبدون مظهر امکان ندارد. نمی شود مظهر نداشته باشد. پس حالا دعارا باهم ترجمه می کنیم خدایا مرا از کسانی قرار مده که اسم را بدون مسماء عبادت کنند. یعنی خدایا نیاید من تورا بدون معصوم عبادت کنم نمی شود اصلا امکان ندارد بدون معصوم بدون مظهر بدون ولی به خدا برسیم. دقت کرده اید وقتی میگوییم شیعه هستیم، عزیزم پدرومادرت هرچه به تو نداده باشند روح شیعه را به تو داده اند. اگر می شد سجده کردبه پدرومادر بدت باید سجده می کردی. چقدرحق عظیمی دارند پدرومادر ما که این روح شیعه ای را گرفتند ولو دست وپا شکسته به مارساندند. چه به مادادند چقدرپدرومادرهای ما گردن ما حق دارند. چقدرروحانیون، علما اساتید گردن ماحق دارند که دست من و شما را گذاشته اند در دست معصومین و اگر نمی گذاشتند مثل صدها میلیون آدم دیگر پنجاه سال ، شصت سال خدای بدون مظهر و اسم بدون مسما راباید عبادت می کردیم چه نعمت عظیمی است ولایت. والحمدالله رب العالمین .