بحثمان در مقام محمود به تفسیر مقام محمود به شفاعت رسید و در شفاعت به تأثیرگذاری افراد در جریان شفاعت رسید و اینکه هر فردی چقدر موثر است در مجموعه ی نظام شفاعتی و چه مقدار از مقام محمود برخوردار است. چون وقتی که دعایی را در زبان قرآن یا معصومین به دهان ما می گذارند؛ یعنی شایسته ی ماست. حق ماست که به آن برسیم و می توانیم برسیم.
مقام محمود چیزی است که ما حسرتش را بعداً خواهیم خورد. یعنی اگر به آن نرسیم یا به آن نزدیک نشویم، یک روزی حسرت خواهیم خورد که چرا ما از مقام محمود دور هستیم. دور بودن از مقام محمود اثرش، اثر حقیقی است. شما دقت کنید صحنه ی قیامت را، میلیاردها انسان ایستاده اند و کانون شفاعت و رحمت و تصمیم گیری برای بهشتی یا جهنمی شدن افراد، در جای خاصی در قیامت است. کانون خاصی است. آیه اش را هم خواندم: «القیافی جهنم کلّ کفّار عنید» خطاب به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام است. تصمیم گیرنده ی قیامت اینها هستند. این انوار طیبه. افرادی که در قیامت چینش می شوند؛ مثل کلاس ما نیست که هر کسی زودتر بیاید جا بگیرد و آن که دیرتر بیاید بیرون باشد. نه. براساس سنخیت وشباهت در نوبت قرار می گیرند؛ یعنی مقام آنها در آنجا مقام حقیقی است. مقام اعتباری نیست. در نوبت که آنجا می ایستند براساس مقاماتشان است. مثلاً کسی که متکبر است آخرین نفری است که به حسابش رسیدگی می شود. آدم های متکبر و آدم هایی که خیلی عاشق خودشان هستند، اهل فخرفروشی بر دیگران هستند، دیگران را کوچک و ریز می بینند، اینها این طوری هستند. در روایت داریم که خدا اینها را به اندازه ی یک مورچه کوچک می کند و زیر دست و پا می اندازد و اصلاً به حسابشان رسیدگی نمی کند. فقط در این مدت 50 هزار سال اینها له می شوند زیر دست و پا. چون مرگی هم وجود ندارد فقط آنجا اذیت می شوند. تحقیر شدید می شوند. چون بزرگی کاذب، ذلت صادق می آورد. قاعده اش یادتان نرود. هر جا که کسی دروغی بزرگی کند و حقش بزرگی نباشد حتماً یک مابه ازاء و جزای ذلت خواهد داشت. هر جا تکبر کرد، هر جا زیر بار نرفت، یک جا ذلیل می شود. مثلاً کسی قرار است در مقابل همسرش تواضع کند ولی نمی کند، حتماً سهمی از ذلت را خواهد داشت یا در دنیا یا در آخرت. در مقابل پدرومادرش باید کوتاه بیاید «واخفض لهما جناح الذلّ من الرحمه» بالهای ذلت را در مقابل پدر و مادرت از روی رحمت بگستران. کسی که اهل برخورد ذلیلانه با پدر ومادرش نیست، برخورد کنیزانه و غلامانه با پدر و مادرش نیست، در سینه ی آنها می ایستد با بی حیایی و دریدگی چشم در چشم آنها نگاه می کند، بلند با آنها حرف می زند، حاضر جوابی می کند، این تکبر خواری می آورد برای انسان. خواری حقیقی هم در دنیا و هم در آخرت.
یا هر چیزی که حق است، وقتی نخواهی آن را بپذیری و در مقابلش مقاومت کنی، ذلیل و خوار می شوی. متکبر این طوری است. قاعده اش این است. در مقابل هر چه تکبر بکنی و بایستی و نپذیری، سهمی از ذلت را خواهی داشت. نمی توانی از این سهم ذلت فرار کنی. حتماً به سراغت می آید و دامنت را میگیرد این ذلت و خواری.
متکبر براساس شخصیتش آخرین کسی است که به حسابش رسیدگی می کنند. پس دقت کنید شخصیت آدمها در این که کجای صف بایستند در روز قیامت، نسبت به مقام محمود، موثر است و بحث این است که من که الان اینجا حضور دارم و زنده هستم و دارم زندگی می کنم کجای صف هستم. این خیلی مهم است که ما خودمان را برسانیم به جلوی صف و نه تنها خودمان را به جلوی صف برسانیم؛ بلکه حضرت می گوید یک کاری بکنید که اصلاً در صف نباشید. از صف خارج شوید. بیایید یک جایی که بتوانید کمک ما بقیه را شفاعت کنید. این خیلی لذت دارد. شما در قیامت محشور شوید، مثل بقیه مردم در صف نباشید؛ بلکه به شما بگویند مسیر شما جداست و شما با بقیه ی آقایان این طرف بایستید و بعد این مردمی را که می آیند و گرفتار هستند کمک شان کنید، شفاعت بکنید. این کجا که انسان در صف باشد و معطل که کسی کمکش کند و این کجا که خودش جزء شفاعت کنندگان باشد. انتخاب این با خود شماست. اینکه چطوری می خواهید زندگی کنید، تعیین این که در قیامت کجای صف می ایستید، این است که اینجا در صف مردم کجا می خواهید بایستید. این دست خودتان است که انتخابش بکنید. ولی این هم ریاضی است و دلبخواهی نیست. یعنی اگر دلتان می خواهید باید به ریاضیات این صف عمل کنید. اگر کس می خواهد جزء شفاعت کنندگان قرار بگیرد، قاعده دارد. که بعد توضیح دادیم که انسان باید وقتی می خواهد جز شفاعت کنندگان باشد، باید موثرتر باشد؛ یعنی حقیقت وجودی او شفاعت دیگران باشد. واقعاً از وجود او این خیرات و برکات ظهور کند که این شخص اثر وجودی اش این است که چکار کند؟ از اثر وجودی این دیگران به هدایت می رسند. هر کس به سهمی که دارد. حتی دختر و پسری که ازدواج کرده اند، نیت خدایی هم ندارند، عاشق هم بودند، باهم ازدواج کردند. بعد هم بچه دار شدند و فرزندشان زیر نظر اینها متدین شده است. ذکر گفته، متدین شده، مسلمان شده، خداوند می گوید بالاخره این زن و مرد به همین اندازه که موثر بودند در نظامی که از اینها بچه ای به وجود بیاید که اهل ذکر خداست، به این پدر و مادر هم خیر می رسد؛ یعنی در نامه اعمال بچه شان شریک می شوند. یک بچه، دو تا بچه، 5 تا بچه ی خوب تربیت کردند؛ یعنی 5 تا مقام شفاعتی گرفته است. این خیلی مهم است. حالا می بینی کسی ممکن است اصلاً بچه هم نداشته باشد ولی آثار وجودی او این طوری است. یک آثار معنوی دارد و از نظر معنوی می تواند دیگران را هدایت کند یا از نظر مادی. از نظر مادی می آید نوعی سرمایه گذاری می کند که دیگران به هدایت میرسند. توضیح دادم مثل سرمایه گذاری های فرهنگی که ما می کنیم. مثلاً کتابی می خریم و هدیه می دهیم. کتابی وقف می کنیم ،نواری وقف می کنیم جلساتی را برقرار می کنیم که دیگران بیایند در منزل ما، در حسینیه ی ما، در مسجد، در جایی بیایند بنشینند. به هر حال سهیم هستیم. مشارکت می کنیم در جریان هدایت انسان ها. این خیلی موثر است که بحث جهاد مالی را مطرح کردیم. به واسطه ی بحث جهاد مالی، رسیدیم به یک آیه ی خیلی مهم که در بحث مقام محمود فوق العاده مهم است که آیه ی 24 سوره ی مبارکه ی توبه بود که مبنا برای مقام محمود ذکر می کنند؛ یعنی انسان ها اگر بخواهند به مقام محمود برسند، اول باید دست بردارند از بقیه ی چیزها. چون مقام یعنی بلند شدن و بالا رفتن. وقتی شما می خواهید بالا بروید باید چیزی را که پایین است رها کنید و دست از آن بردارید تا بتوانید بالا بروید.
این اتفاق کجا می افتد؟ (خواهش می کنم عزیزان دقت کنند چون بحثی را که امشب و چند جلسه ی آینده می کنم بحث های بی نهایت مهمی است. نمی گویم فوق العاده مهم است. بلکه بی نهایت مهم است. چون می خواهیم چند فرمول کاربردی مهم برای شما بگوییم. اگر دو یا سه جلسه را خوب باشید و یاد بگیرید، چند سال جلو می افتید. یعنی چند سال توانایی و قدرت پیدا می کنید. بحث ما بحث کاربردی است. خیلی بحث نظری نداریم اینجا. می خواهم به شما تمرین بدهم. چون وعده کرده بودیم تمرینها را بگوییم)
ببینید وقتی می گوییم مقام، مقام محمود در کجا باید اتفاق بیفتد؟ در نفس ما باید اتفاق بیفتد. یعنی من نفسم باید به مقام محمود برسد. اگر بخواهد به مقام محمود برسد، باید بتواند پرواز کند. یعنی باید قابلیت نزدیک شدن به رسول الله، امام زمان، در صف آنها قرار گرفتن را داشته باشد. (ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره) زیارت عاشورای درست و حسابی می خواهد بخواند. دروغ نمی گوید. در زیارت عاشورا دنبال مقام محمود هستیم. دنبال این هستم که با آنها باشیم حقیقتاً در دنیا و آخرت. دنبال اعتبارات دنیا که نیستیم که حالا از ما تعریف کنند، در چشم دیگران بزرگ باشیم. در چشم دیگران محترم باشیم. اینها که کمالات وهمی و خیلی هم خطرناک و جهنمی است. ما باید واقعاً در چشم امام زمان علیه السلام بزرگ باشیم. درچشم خداوند بزرگ باشیم حقیقتاً.
بنابراین، مقام محمود یک مقام نفسانی است، روحی است. شما باید در روح خودتان به این مقام برسید، اگر بخواهید برسید باید بتوانید از چیزی که هستید، کنده شوید و شخصیتاً به چه کسی نزدیک شوید؟ (خوب دقت کنید دارم فرمول اصلی را می گویم بعد می رویم سر مثالها و تمرینها) از چیزی که هستید، ازجایی که به آن تعلق دارید، کنده شوید و بعد به آن مقام نزدیکتر شوید؛ یعنی باید مقام های قبلی را هم که دارید همه را چه کار کنید؟ رها کنید تا به آن مقام برسید. این قاعده اش است.
پس بعداً که می خواهم فرمول بگویم کسی نگوید این فرمول را از کجا آوردید. ما می خواهیم مقامی را طی کنیم و از جایی به جایی برسیم. باید دست برداریم از چیزهایی که هستیم و ولشان بکنیم، در قیدشان نباشیم تعلق به آنها نداشته باشیم تا بتوانیم به آنچه اصلی است، برسیم.
قاعده این است که اول از حیوانیت خارج شویم؛ یعنی اول حرکت صورت بگیرد. چون چندتا مرحله گفتیم. گفتیم که در قرآن اول می گویند حرکت کنید. حرکت قهقرائی نداشته باشید به عقب؛ یعنی به سمت جهنم نروید. اگر دارید به سمت جهنم می روید؛ تمرکز بکنید برگردید. وقتی برمی گردید باید بروید به سمت بهشت. باید جهنم را طی کنی آن سه هزار سال طراحی که هست تا برسی به بهشت. تازه وقتی پایت را گذاشتی داخل بهشت، با یک بهشت بینهایت روبه رو هستی. حالا شروع می شود پرواز تو در بینهایت.
حالا اگر می خواهی پرواز کنی؛ هرچقدر سریعتر بروی به نفع توست و این حرکت به سمت جهنم رفتن و برگشتن و طی کردن صراط و رسیدن به بهشت در دنیا اتفاق می افتد و در درون و نفس ما اتفاق می افتد که نفس ما باید به سمت جهنم نرود و متوقف باشد. برگردد واقعاً. این زحمت دارد. چون جهنم لذت بخش است در دنیا، مظاهرش همه لذت های طبیعی است و چیزهای دیگر، بدجنسی ها، غیبت کردن ها، حسادت کردن کارهایی که شیطان دستور می دهد و انسان خیلی راحت انجام می دهد. باید ازاینها خودت را جمع کنی و بیایی برسی به سر خط و بعد حالا باید از اینجا پرواز کنی در بهشت.
شروعش کجاست؟ قرآن در سوره ی توبه که برایتان خواندم آیه ی 24: «قل ان کان آبائکم» اگر پدرانتان، مبنا دارد می دهد. و بچه هایتان، «ابنائکم و اخوانکم» برادران تان، «و ازواجکم» و همسرانتان «و عشیرتکم» و خانواده تان «و اموال اقترفتموها» و اموالی که جمع کردید «و تجاره تخشون کسادها» و کسب و کار و شغل تان تجارتی که به آن دل بستید و می ترسید که مبادا کساد شود و خانه هایی که به آن دل بستید «و مساکن ترضونها» خانه هایی که خیلی دل شما را برده و از آنها راضی هستید «احبّ الیکم من الله و رسوله» محبوبتر است نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در را خدا. چون بحث ما درباره ی جهاد و جهاد مالی بود.
اگر محبوبتر است نزد شما «فتربّصوا حتی یأتی الله بامره» منتظر امر الهی یا همان عذاب الهی باشید. «والله لا یهدی القوم الفاسقین» خدا قوم فاسق را هدایت نمی کند. فاسق کسی است که پدرش، «ابنائکم» (دقت کنید) «اخوانکم ازواجکم» همسرانتان، «عشیرتکم و اموالتان» تجارت تان مسکن تان، کسی که اینها نزد او محبوبتر از خدا و رسول و جهاد در راه خدا باشد. اگر اینطوری شود فاسق است. یعنی در راه نیست، یعنی از مقام خبری نیست به سمت مقام حرکت نمی کند. اساساً از مسیری که به سمت مقام محمود طی می شود، این دوره شده است. فاسق گفتیم کسی است که از مسیر اصلی دور می شود.
پس برای اینکه شروع خوبی داشته باشیم، باید اول تلاش کنیم که حبّ همه ی اینها را خارج کنیم از دلمان. حالا این چند جلسه ای را که می خواهیم صحبت کنیم فرمول های خارج کردن اینهاست یک مقدار که ما چه کار کنیم که بتوانیم این محبت ها را بیرون کنیم و محبت خدا بیاید در دلمان. چطوری بتوانیم سبک بار بکنیم. یک مقدار می خواهیم این قواعد سبک بار کردن خودمان را خدمت شما عرض کنیم. قواعد عملی و کاربردی است که اگر خوب یاد بگیرید خیلی راحت می توانید ان شاءالله طی کنید. خیلی زجر آور نیست. آدم فرمول را که یاد می گیرد، راحتتر می تواند طی بکند تا اینکه خودش بگوید تو باید محبت این را از دلت بیرون کنی و شاگرد را رها کنی و بعد شاگرد بگوید چگونه اینها را بیرون کنم. ولی اگر فرمول هارا یاد بگیریم راحت تر می توانیم برویم. با هم این فرمول ها را تمرین می کنیم تا ان شاءالله خداوند برایمان راه بیشتری باز کند. (صلوات ختم بفرمائید)
پس این مرحله، مرحله مهمی است که ما بتوانیم این کار را بکنیم و وصل شویم آنجا. جالب اینجاست شما به محض اینکه این کار را انجام بدهید، یعنی بتوانید این مصادیقی را که قرآن ذکر کرده و مصادیق دیگری را که حالا ذکر نکرده، محبت خدا بچربد در دل انسان از اینها، انسان متصل شده و رسیده. این مقامی است که به محض که انسان بتواند این کار را انجام بدهد و بتواند انجام دهد، شاد و آرام می شود.
یادتان باشد بچه بسیجی هایی که گفتیم یک شبه راه صد ساله را طی کردند، از همین فرمول استفاده کردند. آنها یک شب تصمیم گرفتند که هیچ چیز را بیشتر از خدا و پیغمبر دوست نداشته باشند. اینها را اصالت دادند. به محض اینکه این کار را کردند یک شب راه صدسال را طی کردند که بقیه مثل امام می گویند: خدایا من را با آنها محشور کن. این کم چیزی نیست. حالا می خواهیم برویم سراغ فرمول ها.
فرمول ها را از مصادیق مختلف من شروع می کنم و می گویم. شما هم اگر دوست داشتید به من کمک کنید ممنون می شوم .یعنی روی کاغذ مصادیق و مظاهری را بنویسید تا بتوانیم اینجا مطرح کنیم که بیشتر بحث مان کاربرد داشته باشد و قابل استفاده تر باشد. چون بحث ما بحث جهاد مالی است از مال شروع می کنیم. از مال و ماده شروع می کنیم.
مال و ماده از نظر چسبندگی، چسبش خیلی قوی است؛ یعنی شما وقتی می خواهی کنده شوی و بروی به سمت مقام محمود، از چیزهایی که خیلی سخت آدم را می گیرد و اجازه نمی دهد آدم به سمت مقام محمود حرکت کند و در جهنم گرفتار شود و بسوزد، مال است و تعلقات مادی به اشیاء. مال که می گویم منظور پول نیست؛ یعنی تعلق به اشیا که کمالات جمادی است. هر چه که جماد است و به آن تعلق داری.
گاهی اوقات به قول امام می تواند یک تسبیح باشد، یک کتاب یا انگشتر باشد، این هم خطرناک است. ممکن است یک کسی ثروتمند باشد، بی تعلق و یک کسی فقیر باشد با تعلق. او تعلق مثلاً به یک سجاده یا عبا یک تسبیح یا انگشتر داشته باشد، فرقی نمی کند. ماده کلاً خطرناک است؛ یعنی ضخیم ترین حجاب ها را افراد اینجا دارند که به ماده تعلق پیدا کنند. برای همین در اسلام شرایطی فراهم شده که شخص چسبندگی به این مسئله پیدا نکند. یعنی در اسلام نفس را طوری تربیت می کند که اساساً به ماده تعلق پیدا نکند. چون اگر تعلق پیدا کنی، می شود محبوب، و وقتی محبوب شد، دیگر اله تو خدا نیست و بعد تو فاسق می شوی؛ یعنی دیگر در مسیر نیستی. برای اینکه تو را برگرداند به مسیر، به تو فشار می آورند. برای این که بیایی در مسیر. یعنی فاسق نباشی و بتوانی کنده شوی و بیایی به سوی خدا، دست گذاشتند روی تعلقات مادی. اگر می خواهید مال جمع کنید و ثروتمند باشید و از این مال استفاده کنید بدون تعلق، عیبی ندارد، در راه دین و تقوایتان از آن استفاده کنید، اشکالی ندارد. برای رفاه نسبی استفاده کنید، این عیبی ندارد، اما موضوع تعلق قلب و دل است به این، که آنجایی که لازم است برای ابدیتت خرج کنی نتوانی. یا آنجایی که بین خرج برای ابدیت و خرج برای دنیات می مانی برای دنیا خرج کنی. این خیلی خطرناک است. خوب مباحث مال را در بحث معاد توضیح دادیم. در بحث صدقه و بحث انفاق توضیح دادیم . الان نمی خواهیم خیلی وارد مسائل مال شویم. شاید حدود سی و چهل جلسه، بحث کردیم. حال عزیزان سمعی و بصری تلاش می کنند این را در اختیار شما انشاله بزودی قرار بدهند.
بحث ما سر ارتباط با مقوله ماده است. حالا لباس است، اتومبیل است، مسکن است، شغل است، تجارت است، هر چیزی. تعلقات این جوری. «یا ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاتی ...ولاشفاعه والکافرون هم الظالمون» ای کسانی که ایمان آوردید، زودتر بجنبید، انفاق کنید از آنچه که ما خودمان به شما دادیم، خودمان به شما دادیم، برای اینکه تربیت بشوید. یعنی تعلقات را ایجاد می کنیم، به اینها می چسبانیمتان بعد می گوییم بکَنید بیاید به سمت ما. این یعنی تربیت. اگر مال برای انسان محبوبیت نداشت، «المال علی حب الخیر لشدید» انسان شدیداً مال را دوست دارد. این را ایجاد میکند، تمرین است. مثل تمرین نظامی که پشت سیم های خاردار می برند، موانع می گذارند، بعد می گویند بیاد بیرون. اگر کسی بیرون آمد، هنر کرده. مثل وزنه برداری. یک وزنه سنگین می گذارند بعد می گویند اگر بلند کردی، مرد هستی. مثل امتحانات و ورزش های ذهنی، ریاضی، علوم و دیکته. اگر کسی طی کرد، دانشمند می شود. مسیر باید در سختی باشد. «انک کادح الی ربک کادحاً» بدون کدح، بدون عرق ریختن، بدون زحمت کشیدن، کسی به خدا و مقام محمود نمی رسد. بنابراین قاعده این است باید تو روی زمین بیایی، و خصوصیتهای مادی و جنسی پیدا کنی. بعد به چیزهایی تعلق پیدا کنی، بعد بتوانی از این مسیر رد شوی و برگردی بروی.
می گوید: ای کسانی که ایمان آوردید، انفاق کنید. « انفقوا مما رزقناکم» از آنچه که ما خودمان به شما روزی دادیم. خودمان به شما دادیم. می توانستیم شما را گدا کنیم. چقدر آدم های متنمون و ثروتمند داریم، در کفار در مومنین، یک شبه بدبخت شدند. به روز سیاه نشستند. خدا ارائه کند، این کار را میکند.
می گوید: این امانت ماست دست شما. به شما دادیم. انفاق بکنید «مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ» قبل از اینکه قیامت بیاید که بر پایه مقام چیست؟ محمود است که آنجا خرید و فروش امکان ندارد. دیگر نمی توانی هزینه کنی. 1) «مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ». آنجا اصلاً فایده ندارد. کار دیگری نمی توانی بکنی. قواعد ریاضی حاکم است. «وَلَا خُلَّةٌ» رفاقتی هم آنجا وجود ندارد. هیچ کسی کاری نمی تواند بکند. کسی به دادت نمی رسد. یعنی پارتی بازی نیست که بگویی فلانی تو نزدیک به معصوم هستی، دست من را هم بگیر. امکان ندارد. بچه ات باشد، همسرت باشد، پدرت باشد، مادرت باشد. قرآن می گوید شفاعت خانوادگی مال مواردی هست که سنخیت بینشاان هست. والا دوتا داداش از هم بی نهایت جدا می شوند. اصلا می گوید آنجا «فلا انصا و بینهم» نسبت اصلاً وجود ندارد. لذا دوستی و رفاقت هم کاری نمی کند. رفیق من شفاعتم بکن، نه. مگر اینکه نزدیکی و سنخیت وجود داشته باشد.
الان همه ما اینجا هستیم در چه چیزی مشترک هستیم که توانستیم در اینجا جمع شویم؟ سنخیت. کسی که سنخیت نداشته باشد، حالش بهم می خورد. به شدت اعصابش خرد می شود. بیرون می زند. خودش خودش را دور می کند. ما هم در جمع گناهکاران سنخیت نداریم. خودبه خود آنجا چی می شویم؟ دور می شویم. چی آنها را دور هم جمع می کند؟ سنخیت.
«وَلَا شَفَاعَةٌ» شفاعتی دیگر آنجا وجود ندارد. « وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ» آنهائی که کفر می ورزند؛ کفر، کفر عملی است. یعنی این را قبول ندارند. می گوید اینها به خودشان ظلم می کنند. خودشان عقب می مانند. «هُمُ الظَّالِمُونَ». سوره بقره/ آیه 254 بود.
آیه بعدی سوره حدید، آیه 7 است. « آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ» ایمان بیاورید به خدا و رسوله «وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ»، و انفاق بکنید از چیزی که «مما» به این «مما» دقت کنید. یعنی همه اش را نمی خواهید بدهید. مقداری از آن را بدهید. خمس را می گذارد و می گوید یک جوان سرکار می رود، یک خانم یا یک آقا، باید سال خمسی داشته باشد. نداشته باشد همه اموالش حرام است. تصرفش حرام است. لقمه ای که می خورد، نطفه ای که تشکیل می دهد، حجی که می رود، عبادتی که می کند، همه اش بی فایده است. سال خمسی بایدداشته باشد. می گوید درآمد داری، خب داشته باش. از اولین روزی که حقوق گرفتی باید حساب بکنی تا 12ماه، که یک سال می شود. سر12 ماه حساب کن که این مقدار که پول درآوردی و تا به الان هم هر چی درآوردی، خرج کردی ، نوش جانت. هیچ اشکالی ندارد. ولی اگر چیزی اضافه مانده، یک پنجم از آن را. چهار پنجمش از آن خودت، یک پنجمش را چکار کن؟ از خودت بِکَن. این را بده در راه دین مصرف بشود. خمس 50 % می شود سهم امام، در اختیار معصوم یا نائب معصوم قرار می گیرد، نماینده معصوم قرار می گیرد. کارهای عالم المنفعه صرف می شود. 50 % سهم سادات است که به سادات فقیر تعلق می گیرد. تمام. خیلی ها نمی توانند این را از خودشان بِکَنند. خیلی سخت شان هست که بخواهند بِکَنند.
زکات هم همین طور. طلای اضافه، گاو و گوسفند اضافه، در خانه یک خانم، مثلا حجمی از سکه و طلای اضافه رفتند خریدند، شوهر سکه خریده، ذخیره کرده. عیبی ندارد حالا سکه خریدی. ولی اگر به یک حدی برسد، زکات بهش تعلق می گیرد و طلای که خانه شماست، زکات بهش تعلق می گیرد. باید زکاتش را بپردازی. بماند، آتش مانده و عقبت می اندازد. بماند، باطنت را به حیوان تبدیل می کند. اگر در خانه بماند و به آن تعلق داشته باشی، حیوان می شوی. ریختت را به هم می ریزد. و انفاق های دیگری که واجب است. مثلاً زکات فطریه، زکات های دیگر، انواع و اقسامی که هست. واجب و مستحب.
« مِمَّا جَعَلَكُمْ» از اینجا مقام محمود چقدر قشنگ مطرح می شود. خیلی دقت کنید. ظرافت دارد. « مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ» از چیزی که ما شما را در آن جانشین قرار دادیم. گرفتید که چقدر لطیف است. توضیح بدهم. می گوید: از چیزی که ما شما را در آن چیز جانشین خودمان قرار دادیم، به عنوان نماینده خودمان، از آن انفاق بکنید. یعنی این مال، مال تو نیست. تو هم مال خودت نیستی. همه چیز مال خداست.
این مال، مال منِ خداست. دادم به تو و به تو می گویم تو به جای من بیا نقش من را بازی کن. (خیلی لطیف است) من رحمان و رحیم و جواد و کریم هستم، وهاب هستم، بخشنده هستم. تو که باید مثل من بشوی. چون نفخه ای که از خدا جدا شده، کودک عزیز روان هست. اگر به کودک عزیز روان فرصت ندهیم مثل اصل برخورد کند، او هیچ وقت مثل اصل نمی شود.
شما اگر می خواهید بچه را ورزشکار قوی کنید، باید برایش امکانات ورزشی بگذارید، و موانع درست و حسابی در اختیارش بگذارید، باشگاه باشد، ورزش باشد، بتواند پاهایش راباز بکند، ضربه بزند، وزنه باشد، یک چیزی باشد که با آن مشت بزند، مانعی باشد تا از آن بِپرد. تا وقتی در جایی ورزش کند، او نمی تواند بدن قوی داشته باشد. پس ما باید امکاناتش را به او بدهیم.
می خواهیم دانشمند بشود. پس باید برایش فضا را آماده بِکنیم، یک سلسله اطلاعات ومقداری امکانات؛ کتاب برای مطالعه، و مداد برای نوشتن در اختیارش قرار بدهیم، تااو یواش یواش تمرین کند، تا دانشمند شود. خدا مطلق بی نیاز است. جواد و کریم و وهاب است. غفور، غفار است. تو باید شبیه به او شوی. غایت اوست . کمتر از این بشوی، اذیت می شوی. بعدا کم می آوری. می گویی ای کاش من بزرگتر بودم. این کوچکی بعداً آزارت می دهد. در مقیاس ابدی آزارت می دهد.
حالا که قرار این بشوی، خدا باید به تو چکار بکند، باید به تو یک امکاناتی بدهد و مثل خودش بکند. به تو یک امکاناتی بدهد که تو این امکانات را داشته باشی که بگویی من هم جای خدا هستم الان. می توانم چکار کنم؟ از امکاناتی که مال خودم هست، انفاق کنم. مثل خدا باشم. ببخشم. اینجاست که اخلاص حرف آخر می زند. اصلاً شما اگر اخلاص نداشته باشید، درواقع تعلقت هنوز قطع نشده. برای همین می گوید پول نگیرید که پس بگیرید تا بیشتر امتیاز بگیرید. خدمتی به دیگران نکنید تا چندبرابر به شما خدمت کنند. چون باز این تعلق به خودت است. به روایتش می رسیم و برایتان می خوانم.
«لاتعدد اعطیه تلتمس اکثر منها» هیچ وقت اعطیه یا بخششی نکن که بیشترش را طلب کنی. این جوری نباش. البته در برخورد با مردم. در برخورد با ناس این جوری نباش. در ارتباط با خدا، خدا می گوید چند برابرش را به تو می دهد. آیه اش را جلسه گذشته برایتان خواندیم. هفتصد برابر. چون تو باید هی بزرگ شوی. لذا خدا بیشتر بهت می دهد. تمرین بیشتر بکنی. شمااول به طرف می گویی که وزنه بهت می دهم که وزنه بزنی اما وزنه 5کیلیویی باید بزنی. اگر 5کیلیویی زد، وظیفه ات هست که 7کیلیویی بزنی یا نه!. 7کیلویی در اختیارش بده تا قوی تر شود. بعد می کنی 10 کیلویی، بعد 15 کیلویی، درست شد! یعنی هی بهش قدرت شفاعت بیشتر، قدرت ترقی بیشتر، کسب کمالات بیشتر، و بزرگ شدن بیشتر، خدا به ما می دهد. باز خواهش میکنم خیلی دقت کنید و تمرکز داشته باشیم انشاله.
پس می گوید که من شما را جانشین خودم در مال می کنم که ادای من را دربیاوردید. بتوانید مثل من بِکَنید و تعلق نداشته باشید. «آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ» ما شما را نماینده خودمان در مال کردیم. حالا بعد می رسیم به این که خدا ما را نماینده نکرده بلکه در همه چیز ما را نماینده خودش کرده. هی به ما می دهد بعد می گوید شما خرج کنید. بعد می گوید شما چکار کن؟ خرج کن.
«فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ» اگر از شما کسی این را قبول کند، ایمان بیاورد و واقعا قبول کند، چنین دستورالعملی را بپذیرد که منِ خدا دادم، بخواهد نقش من را بازی کند در اموالش، به مال نچسبد و بگوید این مال، مال خودم هست. خودم زحمت کشیدم، خودم تلاش کردم، چرابه دیگران بدهم.
بدبختی ما همین است. روایتش را برایتان بخوانم. ما فکر می کنیم که دیگران به مال ما احتیاج دارند. درحالیکه خدا می گوید نه. ببنید حضرت چقدر قشنگ می گوید. امیرالمومنین علیه السلام. (به محضر مبارکشان صلوات ختم بفرمائید) «إِنَّكُمْ إِلى إِنْفاقِ ما كَسَبْتُمْ أَحْوَجُ مِنْكُمْ إِلى اكْتِسابِ ما تَجْمَعُونَ» شما به چیزهایی که بدست آوردید، محتاج ترید تا خرج کردن چیزهایی که کسب کردید. چون دو کار بیشتر نمی توانی با مال بکنی. یا نگهش داری. هی جزو اموالت کنی و زیادش کنی. این در قیامت سنگینت می کند. نمی گذارد تو اصلاً به سمت مقام محمود حرکت کنی. می بردت تا جهنم. توجه فرمودید یا راه دیگر این هست که خرجش کنی. از خودت دورش کنی تا مثل خدا بشوی. راه دیگری وجود ندارد. برای همین می گوید شما وقتی مال بدست می آوری، هر کمالی، هی تذکر می دهم تا یادتان باشد. هر کمالی بدست می آورید، در اعطا کردن دهش بخشش به دیگران محتاج ترید تا به مصرف کنی و برای خودت نگه اش داری. باید مصرف کنی. چون خودت محتاج تر به مصرف هستی. الان من غذا می خورم، به دفع بیشتر احتیاج داریم یا جذب غذای بیشتر؟ به دفع بیشتر احتیاج دارم. اگر بخواهم غذای بیشتری بخورم چکار باید بکنم؟ باید دفع بیشتری داشته باشم.
اگر یک کسی می خواهد هفت کیلویی بزند، باید 5کیلویی را چکار کند؟ بگذرد و تمامش کند و بالا برود. شما کتاب بالاتر علمی می خواهی، کتاب کوچک ترها را باید چکار کنی؟ تمام کنی تا بعد بهت جا بدهند و بگویند بیا این کتاب ها بالاتر را بخوان. به مقامات بالاتر بیای. پس شما باید هی رد بکنید از توی خودت. این را خوب توجه کن تا یواش یواش فرمول و تصویری که می خواهم بدهم برای شما، دربیاد. اگر کسی از شما ایمان بیاورد، « فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَأَنْفَقُوا» انفاق بکنید. اگر انفاق بکند، « لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ» به اجر کبیر می رسند. درست شد.
اجر کبیر چیست؟ یعنی شما به یک مابه ازاءئی می رسید که دنیایی که خدا می گوید پشه ای ارزش ندارد، بازیچه است، آنچه که شما به آن می رسید، در نظر خدا کبیر است. خیلی حرف است. الله بگوید تو چیزی که داری کبیر است. خدا بگوید کبیر است آنچه که داری. دارائی انسان مثل فرض بفرمائید که لباس من اگر یک میلیارد تومان بیارزد قیمت من را که بالا نمی برد. قیمت من را بالا می برد؟ نه. این خودش قیمت دارد. وقتی می گوید: « لَهُمْ أَجْرٌ» اجر با نفس اتحاد برقرار می کند. تو کبیر می شوی. یعنی اجر مال توست. تعلق به کجا می گیرد؟ به نفس می گیرد. هر اجری با صاحب خودش اتحاد برقرار می کند. مثل اجری که جنین در رحم می گیرد. جنینی که در رحم مادر درست مسیر را طی می کند، هر اجری که می گیرد باهاش چی می شود؟ با آن اتحاد برقرار می کند. لذا وقتی بیرون می آید، خوب بیرون می آید. ثروتمند بیرون می آید. یا تولدش قوی سال است یا حداقل چیست؟ سالم است. به این آیات خوب دقت کنید. « لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ» کسی نگوید آنجا مثلاً به ما کاخ می دهند. خانه می دهند، چشمه می دهند، حوری می دهند. چی می دهند، چی می دهند.... هر چی می دهند، خودت هستی. و خلق خودت و مظاهر خودت. هر چی. خودت کبیر می شوی.
« لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ» دقت کنید. راحت از کنار اینها رد نشوید. یعنی انسان باید هی به خودش تذکر بدهد. « لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ». من کبیر می شوم. توجه کردید چه جوری شد.
ما بین بزرگ شدن و کوچک ماندن باید یکی را انتخاب بکنیم. اگر قرار است بزرگ بشویم، در هر کدام از چیزهایی که قابل تعلق است باید بتوانیم رد کنیم. باید بتوانیم چکار کنیم؟ ردش کنیم. وقتی می گذری بزرگ می شوی. مثال بزنم. یک کیف پول پیدا کردی، آدرس صاحبش هم درش هست. خودت هم به شدت به پول نیاز داری. این پول را می روی مصرفش می کنی. به محض اینکه مصرفش کردی برای نیازهای خودتف بلافاصله اجرت را به تو می دهند. اجرت چی هست. مخالف کبیر چه می شود؟ در خودت احساس ذلت بدی بهت دست می دهی. دیدی هر وقت گناه می کنیف چقدر احساس بدی بهت دست می دهد. ریز می شوی، له می شوی. نفس مابه ازاء می گیرد. در فشار قرار می گیرد. بعد روش دوم: با وجود اینکه احتیاج داری بهش، می روی پول را به صاحبش میدهی، صاحبش را پیدا می کنی، به صاحبش میدهی بالافاصله اجرت بهت داده می شود. در درون خودت احساس چی می کنی؟ کبیر شدن. کبیرش هم حقیقی است. زود احساس بزرگی می کنی.
می خواهم مثال های اخلاقی نزنم، باز تحریک می شوم بروم سراغ مسائل اخلاقی. آیه را داشته باشید حالا بروید در مصادیقش که شما وقتی مال را رد می کنی چه جوری بزرگ می شوی.
حدیثش را خواندم برایتان. این را داشته باشید. می گوید: « طُوبَى لِمَنْ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ» خوش به حال کسی که زیادی مالش را نگه نمی دارد. یعنی هی برای مالش و زیادی مالش چاه نمی کند. می گوید خب حالا این را دارم، سه تاش کنم، بعد 5تاش کنم، هی کیفیت را بالا ببرم. چکار کنم. دوباره هی مصرف خودش و خانواده اش. نه. به حداقل اکتفاء می کند، یک جائی ترمز را می کشد، بقیه را رد می کند برای اینکه می خواهد شبیه خدا بشود. و اجرش چی هست؟ این هست که مثل خدا می شود. مثل خدا می شود یعنی به مقام محمود چی می شود؟ نزدیک به مقام محمود می شود. درسته!
پس درخت طوبای که می گویند، فرمود: طوبی همان طوبی است که ریشه اش در خانه حضرت زهراست و شاخه هایش در خانه همه شیعیان هست. توجه کردید. آن طوبی مال کسی هست، خوش به حال کسی می شود که بتواند این کار را بکند. مال اضافه را رد بکند. نگه ندارد. می توانی رد کن. نگه ندار. چون به محض اینکه نگه داری، توقف درش ایجاد می شود. کوچک می شوی. توجه کردیدکه چه جوری شد. کوچک می شوی. باید در مقابل هر جریانی که قرار است ما را کوچک نگه دارد، به شدت برخورد کنی و مقاومت کنی. مبارزه بکنی. هر چیزی که می خواهد ما را نگه دارد، وقتی ذهنت مشغولش بشود دیگر می مانی و کوچک می شوی. باید بتوانی ردش بکنی. هر چیزی که قرار است له ات کند و نگذارد شبیه بشوی.
این یک قسمتی دارد که برمی گردیم سراغش. « وَأَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ کلامه» زیادی های کلامش را نگه دارد. پر حرفی نکند. چون بعدا در بحث کلام می رسیم. شما به محض اینکه می افتی به پر حرفی، متوقف می شوی و هرگز به سمت مقام محمود نگه ات می دارد. له می شوی و کوچک می شوی. چون داری مصرف می کنی. خوب دقت کنید. وقتی داری پر حرفی می کنی داری مصرف می کنی و نباید مصرف کنی. آن وقت نگه ات می دارد. یادتان باشد می خواهیم به کجا برسیم. بعداً یواش یواش پرده از روش برمی داریم. این را می گذاریم برای بعد. « وَأَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ کلامه»
«إِنَّكُمْ إِلى جَزاءِ ما أَعْطَيْتُمْ أَشَدُّ حاجَةً مِن السّائِلِ إِلى مَا أَخذَ مِنْكُمْ» عجیب است. کی می تواند این جوری حرف بزند غیر معصوم (سلام الله تعالی علیهم اجمعین ) (صلوات خدمت همه معصومین ختم بفرمائید)
شما به اجر و پاداش آنچه که انفاق می کنید به اجرش، یعنی نتیجهاش چی می شود؟ کبیر شدن. به رد کردن از درون خودت تعلق نداشتن، بزرگ شدن خیلی محتاج تری تا آن فقیری که ازدست شما چیزی می گیرد. فقیری که از دست شما چیزی می گیرد، آن به یک خواسته مادی می رسد چه بسا بشود؟ کوچک بشود. لذا می گوید خیلی مواظب باشید کسی که از شما چیزی می گیرد، کوچک نشود. ولی خودت باید حتما بزرگ شوی. حتما باید چی بشوی؟ بزرگ شوی. با هر جریانی که خودت و اطرافیانت ممکن است کوچک کند، باید مبارزه کنی. باید این امکانات را دائما فراهم بکنی تا همه اطرافیان چی بشود؟ بزرگ شوند. جالب اینجاست که بزرگ شدن اطرافیان ما مزاحم بزرگ شدن دیگران نیست. اتفاقاً اتفاقاً اگر یک کسی فکر کرد بزرگ شدن یک کسی مزاحم بزرگ شدن او شود؟ چی می شود؟ بزرگ می شود.
شما کی می توانید بزرگ شود حقیقتاً؟ زمانی که به بزرگ شدن دیگران چی کار بکنی؟ کمک کنی. و خوشحال شوی. تا بزرگی یک نفر خوشت می آید او بزرگی به تو ملحق می شود. با او سنخیت پیدا می کنی. اما به محض اینکه حسادت سراغت آمد (هی من می روم سراغ مطالب اخلاقی. فقط دارم به شما نشانی می دهم تا درک شود)
می گوید پس آن که دارد از شما می گیرد، شما خودت به آن دادن بیشتر احتیاج داری. به اجری که می خواهی بگیری. اجرش چی بود. گفتیم؟ بزرگ شدن. شبیه خدا شدن. مظهر اسم خدا شدن. رحمان و رحیم شدن. غفور، جواد، کریم شدن. پس تو محتاجی. بیچاره تو گرفتاری. خدا برای تو شرایطی فراهم می کند تا تو بتوانی اسماء اللهی که خداوند همه را یکجا بهت داده. چون می دانی ما که مظهر خدا هستیم، بزرگ و کوچک شدن ندارد. وقتی می گوید از روح خودم دمیدم، همه روح خدا با تو هست. مثل دانه سیب با سیب است. که تمام کمالات یک سیب حتما در دانه سیب چیه؟ نهفته است. فقط باید به دانه سیب فرصت داده بشود تا سیب شود. (صلوات ختم بفرمائید)
اگر آن فرمولها را نمی گفتم این روایات را نمی توانستید متوجه شوید. دقت کنید به اینها.
«انکم اقبحم بما بذلت راغب الیکم فی ما وصله منکم» شما به سودی که می بخشید بیشتر محتاج ترید. بیشتر سود می برید از آنچه که می بخشید از کسی که بهش چیزی می بخشی. این یک سودی می برد. ولی شما سود بیشتری خواهید برد. حالا نگاه کنید.
امام صادق: «ملعون ملعون من ذهب الله له مالا ولایتصدق منه بشی» دور است. (مفاهیم را دقت کنید) دور است کسی که خداوند به او مالی بدهدو او ازش صدقه ندهد. دور می شود یعنی چی؟ از چه کسی دور می شود؟ از خدایی دور می شود. از شبیه خدا شدن دور می شود. یعنی فرصت داد تا مثل من عمل کن. ببین من چه جوری اعطا می کنم تو هم همین جوری عطا کن. بعد می دهد و تو نمی توانی عطا کنی. دیگر شباهتی هم حاصل نمی شود.
رفتی در یک باشگاه ورزشی گفتم می خواهم مثل این آقا بشوم که قهرمان ورزشی است. می گوید اگر می خواهی مثل این آقا بشوی باید بتوانی وزنه ها را بزنی تا شبیه تر بشوی. بعد شما در 5 کیلو می مانی. اگر در 5 کیلو ماندی دور می شوی یا نزدیک می شوی. دور می شوی. دیگر به او نمی رسی. کی می توانی به آن شخصیتی که در دیوار عکسش را زدند، نزدیک تر شوی، بدانی که کارهای که او کرده، چکار کنی؟ انجام بدهی. هی از تو هم بیاید آنچه که از او برمی آمد. این جوری است.
روایت بعدی، «من اعطا درهم فی سبیل الله کتب الله له سمعا مع حسنه» هر کس درهمی در راه خدا اعطا بکند، (فی سبیل الله او خیلی مهم است) خداوند هفتصد حسنه برای او می نویسد. حسنه در کجا ظهور پیدا می کند؟ هم در مال، هم در نفس. این اتفاق می افتد.
«الصدقه تن ما عندالله» صدقه در نزد خدا بزرگ می شود و رشد می کند. پس هر کس بیشتر اعطا می کند رشدش هم بیشتر است. هم رشد مالش هم رشد خودش بیشتر است. چون شبیه تر است. حالا برای همین است که افراد باید سبقت بگیرند از همدیگر در چی؟ در اعطا کردن.
قاعده بعدی را هم برایتان بگویم از سوره مبارک بقره/آیه 272: «ما تنفق من خیر » هر کسی که خیر میدهید به نفع چه کسی است؟ به نفع خودتان است. این فرمولها را دقت کنید چقدر قشنگ است. چقدر خداوند تبارک وتعالی با ما خوب حرف زده است. چقدر ریاضیات دقیق چیده شده است. «وماتنفق من خیر فلانفسکم» برمی گردد به نفس خودتان هر چی که بدید.
«ما قدمته من دنیاک فلنفسه» هر چه که از دنیات کم بکنید بفرستید جلوتر، دوباره به کی برمی گردد، مال خودتد است درواقع. بعد می فرماید: «و ما اخرت منها فللعدو» هر چیزی که بگذاری، جلوتر نفرستی، مال دشمنانت است. دشمنان چه کسانی هستند؟ اعضای خانواده «ان من ازواجکم و اولادکم و عدم لکم» دشمنانه می خورند. هیچ چیز از آن به تو نمی رسد. فک و فامیل و وارث می رسد. بهت نمی رسد. آدم گرفتار می شود. خود آدم رد کند و رد بشود که یک موقع به دشمن نرسد، مصرفش بکنند و چیزی بهش نرسد. تا به خودت نرسد. آنجا خیلی گدایی دارد. ابدیت است. سه هزار سال صراط است. باید نور داشته باشی. و آنها مصرف می کنند چیزی از آن هم به تو نمی رسد و تو در آن تاریکی گرفتار خواهی شد. پس قاعده را دقت بکنید.
سراغ نتیجه برویم. غیر از این که شما شبیه خدا می شوی یک نتیجه دیگر هم دارد. آن چیست؟ آن این است که اگر خداوند خواست در چیزی تو را شبیه خودش کند، و تو عرضه داشتی که مصرف کردی، هر چیزی، چه مادیات و چه معنویات، اگر مصرف کردی، چون تو مسیرت بی نهایت است خداوند بهت امکان چی می دهد؟ امکان بیشتری به تو می دهد. توجه کردید که چطور شود.
برویم سراغ این آیه که «قل ان ربی یبسط رزق لمن یشاء» خدا برای هر کس بخواهد رزقش را وسیع می گیرد «من عباده و یقدر» و تنگ می گیرد. هر کس را بخواهد این کار را می کند. چون خدا رب است، می داند به کی بدهد و به کی ندهد. اگر کسی را دوست داشته باشد. بعضی به خدا می گویند به تو ربطی ندارد. از اول با ما کاری نداشته باش. خدا می گوید اگر ربطی نداره پس دیگر به حال خودشان رها می کند. ولی اگر به کسی گفت که خدا من را رها نکن، تا گفتی خدایا من را دریاب، اهدنا الصراط المستقیم یعنی من خودم را به تو سپردم که تو من را کمک کنی. خدا می گوید: اگر تو خودت را به من سپردی که من مربی تو باشم، پس بگذار من وزنه ها را انتخاب کنم که چه قدری بزنی. هیچ ورزشکاری در هیچ رشته ای ورزشی خودسر نیست. مربی باید تصمیم بگیرد. در رشته های ورزشی در المپیادهای ریاضی، شیمی، تاریخ، هر چیز دیگری مربی می گوید از کجا بخوان چه جوری بخوان چقدر بخوان. پس در کار خدا فضولی نکن. دادبهت داد، نداد نداد. مهم این است که ما در این زندگی شبیه خدا بشویم نه اینکه زندگی کنیم مثل حیوانات دیگر. اگر چهار نفر ماشین دارند خانه دارند ما هم بگوییم ما هم ماشین داشته باشیم مثل اینها. این جوری باشیم. نه . این مهم نیست. مهم این است که شما داشته باشی، نداشته باشی، این اصلا مهم نیست. مهم این است که تو بتوانی در هر وضعیتی که هستی شبیه بشوی. با داشتن یا با چی؟ با نداشتن شبیه شوی. این مهم است. پس اجازه بدهیم که خدا برایمان برنامه ریزی کند. هی غر غر نکنیم. اگر بچه ات را می گیرد، دارد کمکت می کند که چیزی ازت کم شود. همسرت را می گیرد، خواهرت را می گیرد، مادرت را می گیرد، برادرت را می گیرد، دوست را می گیرد، ازت جدا می کند. کندنی هست که به نفع توست. اگر عرضه داشته باشی (مباحث مفصلش را در رشد و قدرت در سایه سختی ها در مباحث اسلامشهر توضیح داد) اگر تو بتوانی صبر کنی در این کنده شدن بزرگ می شوی. اگر نشدی گناه برات می نویسند. لذا یک وقتی اگر مصیبت بهت می رسد، وقتی می زنی روی پایت، اجرت چی می شود؟ از بین می رود. اما اگر صبر کردی، کوفت و تلخی را خوردی بزرگ می شوی و رشد می کنی و شفا پیدا می کنی. قاعده اش این است.
حالا دقت کنید «وما انفقت من شیء فهو یخلفه» خدا جاش می گذارد وقتی چیزی را انفاق می کنی. و هو خیر رازقین. بهترین روزی دهنده است. لذا برای اینکه پول بیشتری جذب بکنید، قاعده اش این نیست که تو پول را جمع کنی و هی نگه داری. قاعده اش این است که تو لیاقت داشته باشی، بتوانی انفاق بیشتری بکنی. صدقه بیشتری بدهی. لذا آدمهائی هسند که با یک درآمدکم چون اهل انفاق و صدقه هستند، مالشان برکت پیدا می کند. و از این مالشان خیلی لذت می برند. آدم هائی ثروتمندی هم هستند که امساک می کنند این مال برکت ندارد وهی دائما برایشان عذاب می شود و دردسرساز می شود. آخر هم می کشد آنها را. خدا قول می دهد و هو یخلفه من قول می دهد که جاش بگذارم. خیلی غصه نخورید. اصلا قاعده نیست. خیلی بهش دل نبند. اصلا گفتم آن آقای که سالی یک میلیارد می داد با خدا شرط کرده بود. گفته بود خدایا هر چی دادی، نصف. خدا هم می گوید از یک ذره شروع کنیم ببنیم واقعا مرد هست یا نه. می دهد بعد می بیند نه واقعا نصف رفت. رد می کند. دوباره چندبرابر آن نصفی که داد چی می شود؟ می آید. مال (دقت کنید) مثل چشمه است که شما هر چقدر آبش ازش بردارید بیشتر می جوشد به نفع خودتان. توجه فرمودید. یک بچه سینه مادرش را نمکند آن شیر در آنجا چی می شود؟ از بین می رود و درسینه مادر می خشکد. آن چیزی که باعث می شود شیر بیشتری بیاد چی هست؟ مکیدن بیشتر است. برای همین خانمی که دایه بودند، اینها چی کار می کردند؟ اینها می گفتند ما که شیر داریم آن خانمی که هم که شیر ندارد و خشک شده، بنده خدا بچه اش الان محتاج هست. چکار بکنیم؟ ما به بچه شیر بدهیم. شیر می دادند شیر خودشان زیاد می شد. سلام الله علیه رسول خدا، حلیمه، مادر حضرت. او وقتی آمد از سینه من شیر خورد، من شیرم اتفاقا کم بود ولی گفتم باشد و شیر می دهم. تا آمد شروع به مکیدن کرد شیرم زیاد شد. وجود مبارک رسول خدا. وقتی آمدخیر و برکت آورد. شما به محض اینکه تصمیم می گیری تعلق را کم کنی، یکدفعه می آید. آقا کم اگر هست با هم بخوریم. چون واقعا این را تمرین کنید هر وقت می ترسید مثلا 6نفر بودید گفتی ای کاش 4 نفر بودیم، نمی رسد کباب، حیف است، تا این را می گویی می خوری ولی کوفتت می شود. ولی تا دو نفر می آید، شنگول هستی و شاد هستی ازش می دهی بعد می بینی همه سیر شدند. برکت یعنی همین دیگر. یعنی که انسان تصمیم بگیرد شبیه خدا بشود. تصمیم بگیرد این را در خودش رد کند. کنار خیابان ایستادی، یک جایی که ماشین می آید، منتظر ماشین هستی. مثلاً یک تاکسی بیاد تا سوار شوی. بعد می بینی که یک تاکسی بیاد خوب است، من یک نفر را سوار می کند. 5نفر یا 6نفر میاد. زیاد دیدیم سر جاده. اینجا شلوغ است بگوییم گیرمان نمی آید. اتفاقاً آن جائی که شلوغ است به نفع شماست. چون تا شلوغ شد چی باز شده؟ ظرفیت باز شده. لذا خدا دو ماشین و دو تا اتوبوس می فرستد. به نفع شماست. تا آمد بگو یدالله مع الجماعه. گداها که بیشتر شوند چی می شوند؟ موفق ترند. خدا دارد نگاه می کند. چندتا از بنده هایش دارند کنار جاده گدائی می کنند، معطل ماشین هستند، بیشتر ماشین می فرستد. هر وقت گرفتار شدید بروید جائی که مردم گرفتارند. به امام (سلام الله علیه) می گفتند آقا شما مرجع تقلید هستی. بد است. شما روزهای خلوت برو حرم حضرت علی. آنجا شلوغ است. له تان می کند. جمعیت زیاد است. نروید. مثلا خیلی الان می گوید امام حسین روز شلوغی نروید. مثلا شب های جمعه حرم حضرت عبدالعظیم نروید. روزهای خلوت بروید. امام فرمود: هر چی به هر کی می دهند در شلوغی ها می دهند. در کجا می دهند! ما فقط نگاه مان غلط است. ما فکر می کنیم اگر فرار کردیم، رفتیم در گوشه ای خودمان خوردیم، خیلی خوش به حالمان می شود. درحالیکه اصلا برکت پیدا نمی کند. تا خودت و خانواده ات هستی، نه. ولی وقتی گفتی بقیه خیلی برکت پیدا می کند. این یادتان باشد. پس قاعده این است که تو رد بکنی. معطل نشوی. به محض تعلق پیدا کردی به مال یا هر چیز دیگری، راهت بسته شد.
گر نستانی به از آن
بیشتر بهت می دهند. والا هی مصرف کنی و بستانی، متوقف کردی خودت را. متوقف می شوی و دیگر رشدی نخواهی داشت. پس برای همین می گوید مال دادیم تا شما عاشق ما شوید با این مالتان. یک کسی با مال عاشق خدا می شود یک کسی با مال تنفر از خدا پیدا می کند به سمت جهنم می رود. حالا خوش به حال کسی که از همه دارائی هایش عرضه دارد که چکار کند؟ استفاده کند برای خرج کردن خدا. مثل سیدالشهدا علیه السلام در روز عاشورا. دقت کنید هر چی رد می کند از خودش، خدا بهش چی می دهد؟ سکینه و شادی بیشتری بهتش می دهد. «کل ما اشتد علیه امر احمرا لونه» قرمز تر و برافروخته تر می شود. جذابتر می شد. قاعده اش این است. ما نه. برعکس فکر می کنیم. می گوییم هی نگه داریم پس انداز کنیم. خودمان خودمان. آینده مان بعدا چی می شود. خانواده چی می شود. همین جوری هی می مانیم. جرات نداریم به خاطر توکل کنیم. می خواهیم یک کار بزرگ کنیم می ترسیم. ولی وقتی به خدا اعتماد کردی گفتی می رم جلو. تا اعتماد کردی رفتی جلو، میبینی راه باز شد. برکت آمد. خیرات آمد. قاعده این است. «انفقوا ایقن بالخلق» انفاق کن اما یقین داشته باشد جایش می آید. یقین داشته باشد جایش می آید. تو رد کن برود، تعلق نداشته باش به خدا اعتماد داشته باش. خود خدا خبر می دهد و می گوید به من اعتماد داشته باش، فهو یخلفه خدا جبران می کند. برای همین پیغمبر می فرماید من سوگند می خورم من قول می دهم. ببینید آدم ها چقدر گرفتاری دارند که پیغمبر مجبور است این جوری حرف بزند که من تضمین می کنم هیچ مالی با صدقه کم نشود. تضمین می کنم. حالا تضمین کرده شروع کنید دیگر. تضمین کرده. می گوید اگر این کتاب را خواندی من دو تا کتاب به شما می دهم. بخوان دو تا کتاب جایزه می دهم. این را تمام کن سه تا کتاب بهت می دهم. مال هم همین جوری است. فقط معنویات نیست که شما وقتی صرفش می کنی زکاتش را می پردازی بیشتر علم گیرت می آید. بلکه مادیات هم همین طور است. هر چقدر زکات می دهی خمس می دهدی صدقه می دهد گیر بیشتری به خودت می آید. مال بیشتری گیر خودت می آید. قاعده این است.
هر کس اهل جهاد مالی است، یعنی می خواهد بیشتر بکَند از خودش، جهاد است. یک موقع هست من الان می روم به یک فقیری دست در جیبم می کنم، به هیچ زن و بچه ام نه به شاممان نه به شکممان نه به شهوتمان نه به رفاه همان هیچ لطمه ای نمی زند. پول را برمی دارم می دهم. همان هم خدا را قبول می کند و همان هم جایش می آید. ولی یک موقع جهاد مالی است. جهاد مالی یعنی من می خواهم یک چیز بزرگ از خودم بکنم. می دانی من چی می گویم. یک تعلق بزرگ مالی از خودم بردارم. بکَنم از خودم بدم در راه خدا. جهاد است. چون جهاد آسیب دیدن دارد.
این روایت از پیغمبر است که می فرماید: «هر کس خدا را به غیر اثر از جهاد ملاقات کند ملاقاتش ناقص است». حتما اثر جهاد در وجود انسان بیاید. حالا یا اثر جهاد مالی، جانی یا اثر جهادهای معنوی. آدم باید به خدا بگوید که آقا من انقدر دوست دارم این آسیب ها را در راه تو دیدم. توجه کردید. انقدر عاشقتم این آسیب هام را دیدم. عشق این جوری افزایش پیدا می کند. که من از بس دوست دارم حاضرم این فداکاری ها را بکنم. مثل سیدالشهداء والا عشق اصلا تفسیر نمی شود. وقتی در آن خودخواهی، منیت، است دیگر عشق تفسیر نمی شود. دوستی زمانی تفسیر می شود که پای خودم را کنار بکشم.
امیرالمومنین می فرماید:
«من ایقن بالخلف جاد بالعطیه» هر کسی یقین بکند که جای پولی که می دهد، جای که چیزی که عطا می کند. عطیه کلا دهش است. دادن است. بخشیدن است. هر چیزی. می گوید شما اگر می خواهی جایگزین بشود، اگر یقین داشته باشید، بیشتر عطا می کنید. الان یک کسی می گوید در خانه به من محبت نمی شود. همسرم به من محبت نمی کند. پدرم محبت نمی کند، مادرم محبت نمی کند. کمبود محبت و عاطفه دارم. شما هر وقت کسی آمد به شما گفت کمبود عاطفه دارد، نمی توانی به پدرومادرش بگویی که بهش بیشتر محبت کنید. البته آنها باید بیشتر محبت بکنند. این هم تاثیر دارد. اما عزیز من تو اگر می خواهی عقده کمبود محبت عشق عاطفه پیدا نکنی، راهش این نیست که بروی کسب عاطفه کنی از دیگران، اصلا اشتباه است مسیر. نگاهت غلط است. هی منتظر نباشی دوستی پیدا کنی یا دختری یا پسری یا همسری، یک رفیقی با یک جنس مخالفی آشنا بشوی او دوست داشته باشد. اصلا این طور نیست. تو گداتر هستی وقتی می روی انتظار داشته باشی، دیگران بهت محبت کنند، گداتر می شوی. اگر کسی پدر ومادرش به سرش زدند، فحشش دادند، فک و فامیل هایشان تحقیرش کردند، شهرش تحقیر شده، این اگر می خواهد بزرگ شود باید بدون توقع از گدائی خودش را چکار کند؟ عطا کند. تو برو به اینها محبت بکن. نه اینکه توقع داشته باشی با گدائی حل بشود. بایستی ببینی کی دست نوازش به سرت می کشد. چه کسی می بوسدت. چه کسی عاشقت میشه چه کسی بهت پول بده چه کسی بهت هدیه بده. تو این کار را نکن. تو قرار نیست گدائی کنی. تو قرار نیست بایستی در صف شفاعت. تو قرار است جزء چه کسانی باشی؟ شفاعت کننده ها. اگر می خواهی جزء شفاعت کننده ها باشی، نباید بایستی یک کسی به تو محبت کند. اگر گدائی عاطفه همسرت هستی، هنوز لنگی، کوچکی. اگر با بی محبت پدر و مادر، همسر، فرزند احساس مچاله شدن کردی که من این همه سال جون کندم. این حس خیلی بدی است و خیلی حقیرانه است. این همه سال به بچه هایم خدمت کردن بچه هایم قدر نمی دانند و ولم کردن. تو خیلی خودت را کوچک گرفتی. قرار نیست ما با زن و بچه و همسر معامله کنیم. من فقط طرف معامله ام کی هست؟ خداست. لذا تو اگر دوست داری محبت بیشتری جذب بشود واقعا اغنا بشوی کاملا مثل خدا و غنی بشوی بالا بیای، این نیست که بایستی کسی بهت محبت بکند. بروم چندتا دوست پیدا کنم. بعضی ها در این نامه می نویسند هیچ کس با من دوست نمی شودهیچ کس با من رفیق نمیشود. هیچ کس من را تحویل نمی گیرد. من انقدر بدبختم. این جوری ام. قاعده این نیست. خدا هیچ بنده ای را گدا نیافریده عزیز من. خدا می گوید تو چرا میخواهی بروی از گداهای مثل خودت عاطفه جمع کنی. هزارتا نقطه جلو هم شوند مثل هزارتا فقیر است. اگر یک میلیون فقیر دور هم جمع شوند ثروتمند می شوند؟ هزارتا گرسنه دور هم جمع شوند؟ خدا می گویدچرا می خواهی از آنها دریافت کنی. بجای این کار بیا حرف من را انجام بده. بیاچکار کن؟ انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه. تو ذاتا عرضه مهرورزی داری. من کسی را می شناسم که زیر دست زن بابا آن هم نه یک زن بابا، بلکه چندتا زن بابا، هی کتک می خورد تحقیر می شد. ظاهرااین است که این آدم باید عقده ای بیرون بیاید. درنظام غربی طبیعت گرایی که حرفی از فطرت و ابدیت نیست، این درست در می آید. ولی در نظام فطرت گرا اسلامی ایمانی این جوری نیست. این آقا تمام این برادرهای که از باباش از زن های مختلف درست کرده بود، به همه اینها محبت کرد. اینها را بزرگ کرد. اینها را سروسامان داد. آدم وقتی پیش او می نشیند، یک کارگر معمولی است. فکر نکنید یک دانشمنداست. ولی عرضه دارد. وقتی پیشش می نشیتی اصلا یک دنیا آرامش نشاط و شادی می دهد. اصلا وجودش آرامش دهنده است. زنش می گفت: بابا اینها که در حق تو ظلم کردند. داداشت این کار را کرد. آن زن بابات این کار کرد. عرضه دارد. می خواهم بگویم این به دانشمند بودن ربطی ندارد. به ایمان است. به خدا اعتماد داشته باشد. آنهائی که بدجنسی کردند خداشاهد روزبه روز در زندگی شان شکست خوردند. این کارگری که همه را زیرنظر داشته به آنها لطف می کرده در مقابل جفاهایشان، سکوت می کرد و ندید می گرفت، هی بزرگتر می شد. پس دقت کنید مسیر مصرف چی هست. ما قرار است شبیه خدا شویم. قرار است به مقام محمود برسیم. اگر قرار است به مقام محمود برسیم یعنی من باید هیچ تعلقی به چیزی نداشته باشم. هی نگویم خودم چی پس من چی. هی این را نگویم. هر محرومیتی به نفعت است. وقتی خدا سر راهت کسی را ازت گرفت ، مالی را ازت گرفت و کاسبی ات کساد شد، بگویی آخ بدبخت شدم، آخ از بقیه عقب افتادم، آخ .... نه. حالا که خدا دارد می گیرد بگو خدایا دست درد نکنه. شیرین تر گرفتی. تا گفتی خدایا ممنونم شکرا لله الحمدلله علی کل حال خدا می گوید بردی. بزرگ شدی. اما اگر هی گریه کردی احساس بدبختی کردی کوچکی و ماندگار شدی. حالا انشاله قواعد بعدی را می گویم. این بحث یک مقدمه بود برای جلسه امروز. اصل مباحث برای جلسه بعد ماند.
دعا میکنیم با همدیگر....