اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
«إِلَهِی أَسْأَلُکَ مَسْأَلَةَ مَنْ یَعْرِفُکَ کُنْهَ مَعْرِفَتِکَ مِنْ کُلِّ خَیْرٍ یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یَسْلُکَهُ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ کُلِّ شَرٍّ وَ فِتْنَةٍ أَعَذْتَ بِهَا أَحِبَّاءَکَ مِنْ خَلْقِکَ إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ».
الهی از تو درخواست می کنم درخواست کسی که می داند تو حقیقت هر خیری را که سزاوار مومن است می دانی و به تو پناه می آورم از هر شر و فتنه ای که دوستان از خلقت را از آن پناه داده ای که تو بر هر کاری توانایی.
این بخش هم از بخشهای برجسته توحیدی است در دعای که وجود مقدس آقا امیرالمومنین (ع) یاد دادن به خداوند عرض می کند، خدایا وقتی من دارم از تو درخواست می کنم. یعنی واقعاً دارد به ما یاد می دهد این را که خدای ما یک خدای غافل و جاهل نیست. یک خدایی است که مهربان است. آگاه است، ما را بیش از هر کس دیگری می شناسد، هیچ کس به اندازه خدا ما را دوست ندارد، اصلاً نمی تواند دوست داشته باشد. او رأفتش زیاد است. «ان الله بالناس رئوف الرحیم» تاکید می کند بسیار رئوف و مهربان است یک خدای این گونه ضمناً علیم هم هست هم علیم و هم قدیر است. خدایا وقتی من از تو درخواست می کنم جوری درخواست می کنم که درخواست کسی است که خودش می داند. درواقع ما باید این را بدانیم. خودش می داند تو حقیقت هر خیری را که لازم است یک مومن داشته باشد، تو می دانی.
تو می دانی چی برای من خوب است. چه چیزهایی خوب است که من داشته باشم. چه صفات و کمالاتی خوب است که من داشته باشم. اگر ما بدانیم که خدا می داند چه چیزهایی برای ما خیر است به او اعتماد می کنیم برای خدا تعیین تکلیف نمی کنیم که خدایا من فلان چیز را می خواهم تو هم بخواه. تو هم آن چیز را که من دوست دارم دوست داشته باش.
همان چیزی که من می خواهم تو هم بخواه. این طوری دیگر نیاز نیست به خدا، بگوییم. یک وقتها دعا خواندن های ما همین طوری است. از خدا این گونه طلب می کنیم که خدایا تو با من همراه شو من این چیز را می خواهم تو هم بخواه. وقتی من می دانم خدا بهترینها را می شناسد و بهترین ها را برای من می خواهد نباید تشخیص خودم را به جای تشخیص خدا بگذارم.
گفتم ما یک آمار جهانی داریم که در این آمار جهانی اکثر انسانها از انتخابهای قبلی شان، ارتباطات و رفتار های قبلی شان پشیمان هستند. ما الان از هر 4 زادواج 3 تای آن شکست می خورد یعنی به نتیجه ای که باید برسد نمی رسد. حالا یا به صورت طلاق یا به صورت درگیری و دعوا یا به صورت طلاق عاطفی به هر حال به آنجا که می خواهیم نمی رسیم.
اگر به همه کسانی که این مشکل برایشان پیش آمده و ریزش کردن این 75% یا کسان دیگر نه فقط در ایران هر جای دیگر از این انتخابات و ارتباطات و رفتار هایشان پشیمان هستند. اگر به آنها بگویی آیا برای رسیدن به چیزی که الان هستید، دعا کردید یا نه؟
می گویند خیلی دعا کردیم اینقدر خواستیم خدا این شغل را به ما بدهد، اینقدر خواستیم این زن یا این شوهر را به ما بدهد اینقدر دعا کردیم فلان چیز درست شود. الان که به آن رسیده خیلی وقتها انسانها به چیز هایی که می خواستی رسیدن دیدن نه آن چیزی که فکر می کردند نیست.
لذا اگر انسان ها را به مواقع انتخابهایی که کردند برگردانی به شروع انتخابی که می خواستند برگردانی، بگویی اگر بگردی به آن مرحله باز هم همین انتخاب را می کنی؟ فرق نمی کند چه انتخابی؟ دوباره همین ارتباط و رفتار؟ اکثراً می گویند: نه. اما آن موقع که انتخاب کردن مطمئن بودند که این کار درست است و به صلاح است.
وقتی گذر زمان که می شود ارزیابی که می کند می بیند مجموعاً به نفعش تمام نشده است. لذا خیلی وقتها ماها فکر می کنیم که مثلاً اگر یک بیماری جسمی نداشته باشیم دردی را نداشته باشم واقعاً به صلاحم است. به خدا می گوییم خدایا تو چی بهت می رسد از اینکه من الان درد بکشم. خدا می فرماید: به من چیزی نمی رسد ولی به تو می رسد. ولی من این را درک نمی کنم.
اینقدر هست که می فرماید: وقتی روز قیامت می شود هیچ کس از رنج هایی که در دنیا کشیده پشیمان نمی شود. فقط ناراحت است که چرا بیشتر نکشیده. از این پشیمان می شود. معصوم می گوید: همه کسانی که در قیامت حاضر می شوند همه بهشتی ها و جهنمی ها از ناراحتی هایی که در دنیا کشیدند ناراحت و پشیمان نیستند از خدا تشکر هم می کنند.
جهنمی ها ناراحت هستند که ای کاش ما بیشتر می کوشیدیم به جایش الان عذاب مان کمتر می شد یا عذاب نداشتیم. بهشتی ها، مومن دارد آرزو می کند که ای کاش در دنیا با قیچی تکه تکه می کردند. چون به درجاتی می رسد در مقابل بلاها و سختی ها و محرومیتها و دردهایی که کشیده که اگر من بیشتر کشیده بودم بیشتر گیرم می آمد.
آنجا همه ناراحت هستند. چرا سختی و بلا کم داشتند یا نداشتند. چرا سلامت داشتند، چرا داشتند، چرا زیاد خوش بودند، چرا سیر بودند، چرا لباس زیاد داشتند، چرا غذا زیاد خوردن، چرا زیاد خوش گذراندند، چرا سفر زیاد رفتند، چرا خیلی آسایش و رفاه داشتند. همه شاکی می شوند.
آنجا هم گر کسی یقه خدا را بگیرد و بگوید خدایا تو که می دانستی به ما بیشتر می دادی در دنیا. حضرت می فرماید: مومن دعا می کند که ای کاش با قیچی او را تکه تکه می کردند. خدایا تو که می دانستی اوضاع این طوری است تو خود خلق کردی. چرا گذاشتی به ما خیلی خوش بگذرد، درد کمتر داشته باشیم، مریضی کمتر داشته باشیم، بدهی کمتر داشته باشیم، دعوا و درگیری و تنهایی کمتر داشته باشیم. می گذاشتی بیشتر می کشیدیم؟ خدا چی می گوید؟
به تو اگر یک ذره دیگر می دادم کافر می شدی، ظرفیت نداشتی. یادت هست همان موقع چقدر آه و ناله می کردی که آن یک ذره هم که دادم برایش دارم، خدایا نجاتم بده، امن یجیب، ذکر و صلوات و توسل و چهارده معصوم را یکسره می فرستادی سراغ من، انبیاء، فرشته ها همه را یکسره می فرستادی سراغ من.
سر قبر پدر و مادرت هم می رفتی می فرستادی سراغ من، هر چه مردی بود می فرستادی سراغ من که به این خدا بگویید یک ذره کمتر، نجاتم بده. یادت رفته اینها را. اگر یک کسی بداند و ایمان بیاورد که این خدایی را که من ایستاده ام روبرویش خدای بی رحم و بی عاطفه و خشن نیست. و آنچه را که به نفع من هست را می داند دیگر به آرامش می رسد می گوید و در روایت هم داریم می فرماید: تو یک چیز می خواهی و من هم یک چیز دیگر می خواهم.
(به بنده اش می گوید) عاقبت همانی می شود که من می خواهم نه آنی که تو می خواهی. پس حرص و جوش نخور. اینقدر با من هم درگیر نشو. خداوند می فرماید: آنکه من می خواهم می شود. پس اگر تو رضایت داشته باشی به آنچه که من انجام می دهم من هم بهترین تقدیرات و نتیجه ها را قسمتت و نصیبت می کنم.
با یک چنین خدایی آدم دیگر مشکل پیدا نمی کند می برم و اذیت می شوم و دینم را دارم ازدست می دهم و کافر می شوم دارم دیوانه و روانی و چنین و چنانی می شوم، دیگر ندارم. چون می داند که کسی دارد این کار را می کند که بهتر از هر کس دیگر او را می شناسد. بهتر و بیشتر از هر کسی دیگر او را دوست دارد. به بلندای ابدیت، تا خدا، خدایی می کند خدا او را دوست دارد.
این چهار روز که می گذرد این مقدارش چطوری گذشته بقیه اش هم این طوری می گذرد. مضافاً اینکه بسیاری از مشکلات ما مربوط به خدا نیست، خودمان درست کردیم. ولی خدا می گوید حالا چون سختی کشیدی یک مرهمی روی زخمت می گذارم دلداری ات می دهم و اجری هم به تو می دهم. من این کار ار با تو نکردم. خودت برای خودت درد سر درست کردی.
بسیاری از مشکلات را ما خودمان برای خودمان درست می کنیم. با یک چنین خدایی انسان در آرامش است. لذا هر چه به آن دادند می پذیرد. درد، مریضی، سرطان، محرومیت، فقر و نداری و شکست به او بدهند، او احساس باخت هیچ وقت نمی کند.
روز قیامت که می شود روز حساب، شروع روز ابدی (خوب دقت کنید) همین شب اول قبر اگر مرده ها را با هم یک جا جمع کنند یعنی مرده هایی که امروز مرده اند یک جا جمع کنند یا روز قیامت که همه یکجا جمع می شوند، هر کس امیدش به سختی هایی هست که در دنیا کشیده، پزش و افتخارش همه به این هست که ما در دنیا چقدر سختی کشیدیم، چقدر گرسنگی کشیدیم، چقدر فقر و درد سر کشیدیم، چقدر حرف سخت و زخم زبان کشیدیم، چقدر اذیت و مسخره شدیم، چقدر تنهایی و بی مهری کشیدیم، چقدر شکنجه شدیم.
دارایی و ثروت هر کسی در روز قیامت این است. چیزی که ما به شدت از خودمان دورش می کنیم و بدمان می آید از آن، آن موقع حریصش هستیم. دارایی و ثروت ما آنجا این است از شب اول قبر به آن سمت زینت هر کسی میزان بلاهاست.
این ژنرالها را در ارتش دیده اید که هر درجه ای می گیرند یک چیزهایی روی سینه اش، نشان روی سینه اش پر است روی شانه و سینه اش می ریزد و می گوید اینقدر مدال افتخار دارد. از شب ال قبر به آن سمت تعداد بلاها و زخم زبانها، تنهایی ها، سختی ها، مریضی ها، گرفتاری هایی که یک نفر داشته می شود مایه زینتش.
آنهایی که در دنیا خیلی خوش به حال شان بوده مشکل خانوادگی و مالی و مریضی و سختی نداشتند آنها خیلی دست خالی می شوند. خیلی دست خالی هستند. اه این بغل دستی من، همسایه من، دوست من، چقدر اینجا ثروت دارد. ما نه هر چه سهم مان بود در دنیا خوردیم و رفته، هر چه خوشی وآرامشی و بی درد سری بوده، هر چه بوده آنجا مصرفش کردیم.
در توحید با خدا اصلاً درگیر نمی شود کسی که اسم احد را می گوید، یا احد، یا واحد می گوید دیگر با خدا درگیری ندارد. طلب کار نیست از خدا. چون می داند با یک کسی روبرو هست که او بهتر از خودش، خودش را دوست دارد و خودش را می فهمد (ربکم اعلم کم) پروردگار شما، شما را بهتر از خودتان می شناسد.
(ربکم اعلم بما فی نفسکم) پروردگار شما بهتر از شما می داند در درون شما چی است. بیشتر از هر کسی می رود در لایه های وجودی خودت که پنهان است چی هست؟ برای خودت آلان پنهان است خودت نمی دانی برای همین با شناختی که از دو لایه خودت داری می گویی فلان چیز حتماً برایم خوب است حتماً می خواهم آن را، وقتی به آن می رسی لایه درونی ات می آید بالا و بعد متنفر می شوی. بعد زده می شوی و می گویی عجب چیزی بود ای کاش این انتخاب این ارتباط، این رفتار را نداشتم.
در توحید وقتی شما دعا می کنید با آرامش و اعتمادها می کنی. دلشوره اضطراب نداری، احساس بیپناهی هیچ وقت نداری. یک وقت داری، دستت را می بری بالا در مقابل دستت را می بری بالا که تمام پناهت است. پناه همه عالمیان است.
آن غار و پناه، پناه آورندگان است. این طوری اگر انسان دعا کند ضمن این که با هر دعایی که از خدا دارد چه اجابت بشود و چه نشود اجابت بشود یا نشود انسان از خدا طلبکار می شود. اصلاً انسان به تعداد یا الله گفتن، یا الهی گفتن، اللهم گفتن، از خدا طلبکار میشود. یعنی همین طوری می گویند شما بخواهید تلفن بزنید لحظه به لحظه با تو حساب می کنند هر مکالمه ی ثانیه حساب می شود.
انسان به تعدادی که به خدا می گوید یا الله، الهی، اللهم، خدایا. همین به این تعداد از خدا طلبکار می شود. بیشترین ثروت مال کسانی است که بیشترین یا الله را گفتند. روی سجاده بیشترین نشستن، روی سجده بیشتر رفتن، قنوت شان بیشتر بوده، قنوت شان و رکوع شان طولانی بوده الهی و اللهم گفتن شان بیشتر بوده، در صلات شان بیشتر بوده.
لذا آنهایی که خیلی آدم زیرک و آگاهی هستند حجم دعاهای شان از حجم دعای دیگران بیشتر بوده و ما چون این را نمی فهمیم معصومین را هم نمی فهمیم. وقتی می گویند امام سجاد (ع) فکر می کنیم یک آدم بیکاری بوده، 35 سال نشسته دعا کرده. بلکه بیشتر، آدم بیکاری بوده. امیرالمومنین شبها چقدر دعا می کرده، پیامبر چقدر دعا می کرده ائمه چقدر دعا داشتند.
ما فکر می کنیم یک آدم بیکاری بودند. نه اینها آدم زیرکی بودند از شدت معرفت شان از شدت معرفت شان به چی؟ به اینکه از فقر و فقیر مطلق در مقابل غنی مطلق هستند. یعنی امکان ندارد کسی به خدا بگوید خدایا و دست خالی برگردد یا طلبکار نشود.
اگر اینجا ندهد میلیاردها برابرش را بعداً می دهد. باخت نیست. لذا از علامت کسانی که معرفت حقیقی به خدا دارند این است که کثرت دعا دارند. این آدم ها زیاد دعا می کنند. تسبیح دست شان است، صلوات و دعا و ذکر و سجاده شان زیاد است. سر و ته آنها را می زنی در حرم پیدایشان می کنی، در مسجد، در این دعا و آن توسل و چه؟
برای اینکه این هیچ وقت دست خالی برنمی گردد، قرار است یک توشه ی مردن تا قیامت را تحصیل کند و مسیرش خیلی طولانی است (اه من قلّته و طویلت طریق) کی این را می گوید؟ امیرالمومنین (ع) می گوید. آه از طولانی بود راه و کمی توشه. باید توشه را تا قیامت تهیه کنید. نیاز دارد شوخی نیست یک شب و دو شب نیست.
ما الان برای بیست یا سی سال زندگی چقدر میدویم، چند شیفت کار، چقدر تلاش. چقدر میخواهیم اینجا عمر کنیم. آن طرف می خواهیم عمر کنیم باور کنیم ما زنده هستیم میخواهیم آن طرف هم زندگی کنیم.
آنجا هم به همسر و خانه و غذا و آرامش و تحصیلات احتیاج داریم. کلاس است و دانشگاه است ادامه دارد فقط سیستمش میلیاردها برابر پیچیده تر از اینجاست. چون آنجا واقعاً درس است. چون انسان تا مثل خدا شود دوست دارد بداند و پیشرفت کند آنجا واقعاً حوزه های علمیه هست استاد و کلاس و درس و مباحثه هست.
آنجا خیلی کار پیچیده هست آنجا خیلی کار داریم. این توشه و نیرو و انرژی می خواهد. انسان باید برای خودش فکر کند واقعاً. مگر اینجا چند وقت هستیم دست مان از اینجا بریده می شود. چند روز پیش من نشسته بودم سر کلاس خیلی اصلاً یک شوکی به من وارد شد. نشسته بودم سر کلاس درس مان، بعد دیدم یکی از همکلاسی های بنده یک دفعه از کیفش عکس یک عالمی را درآورد، عکس یک روحانی را گفتم چی شد؟ گفت یادت است آنجا می نشست و با شما صحبت می کرد تصادف کرد و به رحمت خدا رفت.
او الان در برزخ است. یعنی ماجرا شروع شد یک ماجری جدید شروع می شود و از این طرف بریدی. اعتباراتت، تحصیلاتت، مقامات، همسر و خانه ات هیچ خبری نیست تویی و تو. توشه. همه توشه آدم را قلب آدم است. هیچ خبری دیگر نیست هر چه هست در قلب آدم است ما نیاز داریم و واقعاً توشه می خواهیم و می خواهیم آنجا هم زندگی کنیم.
زندگی حقیقی تازه شروع می شود و باید با خودمان توشه ببریم. شما دیده اید در ایام محرم که سفره امام حسین گسترده است. بعضی ها یکی دو تا، سه تا از این ظرفهای یکبار مصرف می گیرند اگر ندهند خودشان می برند می گویند بریزند برای ما، و می برند. بعضی ها هم می گویند اگر خودشان ظرف یکبار مصرف می دهند می گویند ما پنج نفر هستیم. یا بیشتر می گیرند تازه می رود و می گوید آن کوچه هم حلیم می دهند. برویم آنجا هم بگیریم بعد می گوید اختر آنجا هم می دهند بدو تا آنجا بگیر، اعظم آنجا هم می دهند بپر از آنجا هم بگیر. بعد می بینی در عرض یکساعت 5 نفر که عضو یک خانواده هستند 37 ظرف حلیم گرفتند و در خانه هست.
ماشاءا... چه خبر است. اینجا این را می دهند آنجا آن را می دهند خبر هم دارند. اینجا قورمه ی می دهند نریم آنجا مرغ می دهند. آن هیئت کباب می دهند آمار هم دارند. از آشپزها هم اطلاعات می گیرند امشب قرار است چی درست کنید؟ ما نه. خدا، اهل بیت، این دم سحر که می گویند همه چیز می دهند فقط حلیم که نمی دهند. دم سحر بین طلوعین یا سحرها کی می تواند، آنهایی که توانایی دارند، ندارند نصف شب، ندارند روزهای تعطیل بالاخره یک ساعتهایی بذل و بخشش زیاد است. خدا رحمت کند یکی از این بزرگان، یکی از علما که زنده است می گفت من درس داشتم با این آقا، زمستان سردی بود و برف آمده بود گفتم که این طوری کلاس تعطیل است کلاس تعطیل است یا نیست رفتم دم خانه استاد را زدم آمد. دم در گفتم درس هست گفتند بله.
رفتم داخل، نشستیم گفتم شک کردم که درس هست یا نه چون برف آمده فرمود می آمدی گداها نشسته بودند گفتم بله، گفت گداها را دیدی، گفتم بله. فرمود آنها تعطیل نکردند. ما برای چه تعطیل کنیم. آنها گدایی شان را تعطیل نکردند، همه صبح زود می زنند بیرون برای اینکه چیزی بدست آورند. ما چطوری حس نداریم از خدا چیزی بخواهیم؟
یک راننده مینی بوس بود می گفت: که یکی از اولیاء خدا را بردم مشهد گفت این مشهد رفتن ما چند روز طول کشید گفتم چرا؟ گفت: ایشان می گفت نزدیک به دویست جا گفت نگه دارید. کجا . گفت که حرکت که کردیم گفت اینجا امامزاده است اینجا یک ولی خدا است، اینجا یک شهید است گفت می رفت سر قبر همه اینها صفاهایی می کرد. چون شما سر قبر هر شهیدی که بروی طلبکار می شوی از او.
با هر ولی خدا، امامزاده ای که از دنیا رفته بروی طلبکار می شوی آقا دست بگیر اینها چقدر خوب است می گفت این تمام اولیاء خدا را که می شناخت. ما که نمی شناختیم می گفت برو به فلان جاده، فلان روستا می گفت اینجا قبر یکی از اولیا خداست. در دنیا خیلی حرف است بروی سر قبر ولی خدا صلوات و فاتحه ای برایش بفرستی حرفی و سخنی بگویی. درخواستی بکنی از او، طلبکار می شوی.
اینها چقدر خوب جمع می کنند. ماها چقدر غنی هستیم. اصلاً درخواست نداریم. از صبح که از خواب بیدار می شویم، دعاهای مان که خواستن نیست خواندن است. نمازهایمان هم که خواندن است و خواستن نیست. اصلاً نگاه می کنیم در 24 ساعت گدایی و کاسبی نکردیم اصلاً.
آمدم یک جایی نشسته ام و خم و راست شدم ولی اینقدر بدبخت و نفهم هستم. (خودم را عرض می کنم به ساحت محترم شما توهین نمی کنم) همان اول که شروع می کنم به ساعت نگاه می کنم که کی تمام می شود. نماز را شروع می کنم فکر می کنم که کی باید تمام شود. اصلاً فکر نمی کنم نماز را شروع کنم این معاشقه را این هم آغوشی و بوسه ها را، این ارتباط را شروع کنم و اینکه دوست ندارم که تمام شود. نه. متاسفانه شروع که می کنم فکر این می کنم کی باید تمام کنم.
قبل از شروع برای تمام شدنش و پایانش برنامه ریزی کردم. این وسط چی گیر ما می آید؟ طرف با نامزدش با همسرش، با دوستش، با برنامه مورد علاقه تلویزیونی اش وقتی شروع می کند می خواهد هیچ وقت این معاشرت تمام نشود. با هر معشوقی یعنی هر عاشقی با هر معشوقی خلوت دارد دوست دارد تمام نشود.
اصلاً نمی خواهم تمام شود. نگاه به ساعت می کند و می گوید: اَه ساعت چقدر تند می گذرد. شب تا صبح پلک نزده می گوید آخ آخ چقدر این ساعت زود گذشت. چطوری است که وقتی نوبت آسمان که می شود ساعت می گذاریم که زود تمامش کنیم. اصلاً این سجاده نشینی، نماز خواندن به درد نمی خورد و ما را به جایی نمی برد. کسی که می خواهد از سجاده پرواز کند و در رویش باز شود. آن طرفی ها وقتی به قلب تو نگاه می کنند می فهمند که تو شروع که کردی می خواهی نیایی، می خواهی تمام کنی. داری از نماز از رکوع و سجود، سوره ات می زنی از دعای در قنوت، نحوه وارد شدن در حرمت، تو فکر می کنی طرف تو را نمی بیند.
(اشهد انک تسمع کلامی) فکر می کنی امام رضا (ع) نمی بیند تو با چه حالتی آمدی در حرم، تمام دلشوره ات به این است که زودتر تمام شود و از حرم بزنی بیرون. دارد می بیند چه کار کند؟ تا فرشته می آید با تو انسی بگیرد و دستی به سر و رویت کشیده شود. تا قرار است چشمی باز شود تو رفتی، تا قرار است چیزی بدهند تو رفتی. تو نیستی اصلاً.
همین حلیم که خیلی ها کشته و مرده اش هستند که بروند بگیرند اسمش حلیم است. یعنی با حلم پخته شده یعنی شب شروع کردند به زدن صبح تازه شده حلیم می شود خوردش. ما اصلاً اینطوری نیستیم. ما حاضریم برای شکمهای مان شب تا صبح بیدار باشیم بزنیم تا صبح 5 دقیقه بخوریم آن را، ده دقیقه بخوریمش، یک خانم این قدر حوصله دارد که یک سالاد را نیم ساعت، 50 دقیقه رویش کار کند. روی غذا، آش، سوپ، فسنجان، خورشت 3 یا 4 ساعت کار کند برای چی؟
در یک مسافرت با سختی وسایل را با خودشان می کشند و می برند، گوشتها را در می آورند سیخ می زنند، دود راه می اندازند دود به چشمان شان می رود و می سوزد و اشک در می آید، لباس شان بوی دود می گیرد آب از چشم و دماغ شان راه می افتد که این کباب را بپزند. چقدر زحمت؟ حالا برای چی؟ این همه زحمت که گوشت را در خانه خواباندی در آب لیمو و زعفران که چی شود؟ برای چی؟ بعد گذاشتی در ماشین محکم بستی اش که نریزد چقدر اهتمام، چقدر تلاش، چقدر توجه، بعد 50 کیلومتر در جاده رفتن تازه بگرد جای خوب پیدا کن بعد جا بینداز با چه تشریفاتی، حالا منقل و زغال و نفت را بیاور تمام بدنش آلوده می شود صورت سیاه، دستها سیاه، بدنش نفیت، ولی دست بر نمی دارد از اینکه کبابها را سیخ کند، سیخ بکند بپزد شان، حالا پخته شد بیاوری سر سفره که یک ربع از آن لذت ببرد.
ولی وقت حال گرفتن از خداست ما حاضر نییستیم بهایش را بپردازیم، ما یک سجاده حاضر نیستیم بیندازیم الان اکثریت نمی روند روی سجاده بنشینند این بی توفیقی می آورد خدا می بیند که تو بی رغبت هستی کسی که رغبت داشته باشد.
چادر نمازش نشان می دهد، عطرش نشان می دهد، حوصله اش و سجاده اش نشان می دهد که این آدمی نیست که وقتی شروع می کند می خواهد تمامش کند این آدمی نیست که وقتی سلام می کند بخواهد خدا حافظی کند این آدمی نیست که وقتی بغل کند بخواهد رها کند این آدمی نیست که وقتی بچسبد بخواهد رها کند.
ما نه چهل سال شروع کردیم و زود بریدیم، هر چه خدا گفته در تعقیبات نماز داریم که می گوید: بنشین کجا می خواهی بروی بهتر از اینجا، در روایت داریم که خداوند می فرماید: ملائکه ببینید که بنده من چطوری دارد با عجله می رود. بعد به بنده می گوید کجا بهتر از اینجا. فکر کردی خواستهای تو را می دهند به تو؟
کس دیگری وجود دارد که حاجتهای تو را بدهد، کجا داری می روی تمام حاجتهایت، دست من است بنشین با حوصله، ما اصلاً حوصله خدا را نداریم تعقیبات را چگونه مسخره می خوانیم، نمازهایمان چقدر توهین آمیز است. من اینقدر حوصله خدا را ندارم که از اول که شروع می کنیم به او توجه نداریم از اول نماز تا پایان نماز داریم با پایان نماز با او ارتباط برقرار می کنیم.
من بعد از نماز این کار را کنم، آن کار را کنم با معشوقهای دیگرم سر نماز حرف می زنم. در نماز های مان از خدا خبری نیست، در دعا کی بغلش کردی، کی بوسیدیش و کی توجه کردی به این خدا و کی خواستی از او. خواست مان هم خواستن نیست، خواندن هست ولی خواستن نیست، دعایی در کار نیست دعا کردیم کو دعایت؟ اگر چسبیدی و رها نکردی فرمود کسی که یک دری بزند، بنشیند و بکوبد در رویش باز می شود. ما اصلاً نشده دری را بکوبیم و باز کنیم.
مگر بندرت چون نمی شینیم بکوبیم. رفتم حرم دعا کردم اصلاً در آسمان را بلند نیستیم بکوبیم، اصرار سماجت هیچی نداریم. اقلاً نه، نه اینکه در آسمان باز شود یک شوهر، یک زن بدهند یا پول بدهند یا دری باز شود دستی بکشند به بدن مان، بدن مان خوب شود نه باز شود دری و خودشان را بدهند. از این جنس اینجا نه. از جنس آنجا من بخواهم.
ما اصلاً درخواست و آرزوی نداریم و علاقه هم نداریم خدا وکیلی به این کار که بزنیم و یک چیزی از آن طرف بگیریم. این آیه را می خواندم سارعوا الی مغفره.... چند بار این را خوانده ایم سرعت بگیرید بسوی مغفرت پروردگار تان و بهشتی که به اندازه همه آسمان و زمین است. هزار بار بخوانی معنا لذت تازه ای دارد.
بعد می گوید سابقوا از همدیگر هم سبقت بگیرد به سوی مغفرت پروردگار. یک بنده خدای به من گفت چرا مغفرت پروردگار سبقت بگیرد به سوی مغفرت پروردگار بگیریم. می گفت به سوی بهشت، سرعت به سوی مغفرت پروردگار چرا؟ گفتم چون هیچ کس از انسانها بدون مغفرت خدا به بهشت نمی تواند برود، هیچ کس نمی تواند بگوید خدایا من با عملم آمدم در بهشت.
گفت چطور؟ ما هم کار می کنیم، تلاش می کنیم، زحمت می کشیم، گفتم خدا اگر روز قیامت، به او گفتم تو خودت حاضری خدا روز قیامت گناهانت را یک جا ببخشد و به رویت هم نیاورد و بگوید تمام شد. فقط تو را برای نماز هایت محاکمه می کنیم؟ فقط عبادتهایت؟ چهل سال رو به روی من ایستادی و دروغ گفتی، ایاک نعبد و ایاک نستعین فقط تو را عبادت می کنیم و فقط به حرف تو گوش می کنم و فقط هم از تو کمک می خواهم. اگر خدا تو را بخاطر همین دروغ بخواهد ببرد جهنم؟
گناهان نه. گناهان را همه را بخشیده، ثوابها را در نظر بگیرد نماز خواندن و شیوه نماز خواندن مان را در نظر بگیرید، دعا خواندن مان را در نظر بگیرد و محاکمه کند ما را به خاطر عبادتهای مان. خودت این نماز را می پذیری، قبول داری این نماز و عبادت را، خودت می توانی بگویی من دلداده و عاشق بودم، این نحوه زیارت را خودت می پسندی؟
اگر خدا ما فقط بخاطر نمازهایمان ببرد جهنم چند میلیون سال جهنم گرفتاریم آن هم فقط برای نمازهایمان. گناهان بماند عجب خدایی است فلم اری مولا کریماً اصبر علی عبد لئیم ای خدا من هیچ مولای و پروردگار کریمی را مثل تو ندیدم که به یک بنده پستی مثل من صبور باشد. اینقدر یک بنده را تحمل کند. من ندیدم و پرورگاری را مثل تو سراغ ندارم، عبادتهایم پر از فحشی و توهین است به تو، گناهانم هم که بماند و تو هنوز مرا دوست داری.
من با بغض و کینه با تو رفتار می کنم و تو همه اش با محبت با من رفتار می کنی. به رویم هم نمی آوری اصلاً من با بغض، در دعای افتتاح هست. که خدایا من اینقدر بی حیا هستم و تو کریمی که وقتی با من برخورد می کنی انگار من یک حقی را از تو طلب دارم.
خدا می گوید: وقتی من با تو رفتار می کنم یک طوری هست که انگار فقط همین یک بنده را دارم. ولی وقتی تو با من رفتار می کنی انگار همه را داری غیر از من. انگار من اصلاً نیستم. زندگی ات را نگاه کن؟ تو انتخابات، ارتباطاتت، رفتار و افکارت نگاه کن اصلاً انگار من وجود ندارم، در ملاکها و معیار هی زندگی ات انگار من نیستم.
ولی من همیشه گفته ام انگار همین یک بنده است، همیشه دوستت داشته ام تو از خانه که آمدی بیرون قرآن می فرماید: از خانه که آمدی بیرون چند تا فرشته گذاشتم که مراقب تو باشند. یادت بیاید آن لحظه، آن ساعت چقدر برایت خطرات بود و به فرشته ها گفتم که برطرف کنند. گناهانت یادت هست وقتی فرشته ها می خواستند بنویسند گفتم ننویسید وقت به او بدهید فرصت بدهید شاید توبه کرد عجله نکنید.
شب و خواب و در رختخوابت من در کنارت بودم، همه جا من کنارت بودم و من و فرشته ها در خدمتت بودیم، و توجه داشتیم به تو، و تو با من این طوری رفتار نکردی. ما دعا خواندن های مان هم بی ادبانه است. دعا می خوانیم با سوء ظن، دعا می خوانیم با ناامیدی، دعا می خوانیم با هزار تا معشوق دیگر و هزار تا راه دیگر. و به تو پناه می آورم از هر شر و فتنه ای که دوستان از خلقت را از آن پناه داده ای که تو بر هر کاری توانایی.
آنجا می گوید تو را طوری می خوانیم مثل خواستن کسی که می داند که تو همه خیراتی که برای مومن سزاوار است می دانی. اگر می دانی که من می دانم پس درست دعا کن. پس دیگر با دلسردی، با عجله، با شتاب نیا دعا کن. آرام باش پیش من. پیش من خدا آرام باش. ولی ما آرام نداریم. هم پیش من آرام باش هم با من آرام باش. هم پیش من آرام باش هم از من لذت ببر. (تلذذ بی).
از من لذت ببر. اما من نه. می گویم خدایا من مخلوقاتت را بیشتر از تو دوست داریم و لذت می بریم با خودت نه. از دوستی با خودت، خلوت با خودت، از رفت و آمد با خودت از اینکه مال تو باشیم، از اینکه مال تو باشیم، ما خیلی بیچاره ایم یکی از قشنگترین اسمهایی که خدا برای ما انتخاب کرد، خیلی اسم قشنگی است، دل آدم آب می شود کلمه عبد است.
انسان وقتی با خدا حرف می زند. امام سجاد (ع) چقدر زیبا می گوید: خدایا من مال تو هستم، می خواهیم با مال خودت چه کار کنی من عبد تو هستم، الهی عبدک بفداک، خدایا بنده ات فدایت شود. وقتی جنازه هایمان را هم در قبر می گذارند کسی که می آید تلقین می خواند چقدر الفاظی که در تلقین است قشنگ است می گوید خدایا این خانم که مرده کنیز تو است فرزند کنیز تو است.
این آقا بنده توست، فرزند بنده توست. ما از اینکه بنده خدا و عبد خدا باشیم لذت نمی بریم. از تعلق به هر کس و هر چیز لذت می بریم. از اینکه من تعلق به خدا دارم، مال خدا هستم. و خدا این را به رسمیت شناخته برای من، الحمدلله چه چیزی از این قشنگتر که خدا این را برای من به رسمیت شناخته که من مال خودش هستم.
هر کسی مرا دور بیندازد او نمی اندازد؟ هر کس بگوید تو مال من نیستی خدا می گوید تو مال منی. هر کس بگوید نمی خواهد، خدا می گوید من تو را می خواهم. هر کس بگوید بر نمی دارم تو را و تو به دردم نمی خوری خدا می گوید من تو را بر می دارم. تو برای هیچ وقت دور انداختنی و اشغال به درد نخور نمی شوی.
تنها کسی که ما همیشه برای آن با ارزش هستیم فقط خداست. خدا می گوید تو همیشه برای من ارزش داری. اگر چشمت باز می شود و می دیدی برای تو یک نفر چند میلیون فرشته را به کار گرفتم فقط بخاطر تو یک نفر برای پدر و مادر و دوست هم هر کدام میلیونها فرشته به کار گرفتم.
بهترین بندگانم دوستانت چه کسانی هستند؟ تو نسبت به همه رحمانی ولی نسبت به بعضی ها رحیم هم هستی، خدایا آن دوستانت را که رحیم هم هستی برایشان و ویژه دوست شان داری و دوست نداری به خیلی چیز ها آلوده شوند و شر سراغ شان بیاید، خدایا من هم پناه می برم و به تو از آن شرها که دوستانت را پناه دادی. چقدر این قشنگ است توحید یعنی این.
یعنی خدایا کجا ها خطر است به من هم بگو. کجا ها جهنم است به من هم بگو. کجاها قهر می کنی به من هم بگو کجا. کجا از تو جدا می شوم. کجا تو را از دست می دهم، کجاها قرار است بین من و تو فاصله بیفتد همه آنجا ها را خودت بگو و خودت پناهم بده. چه قرار داد خوبی هم هست که آدم با خدا ببندد. اگر یک کسی اینقدر جگر داشته باشد، اینقدر بزرگ باشد که به خدا بگوید خدایا من می خواهم با تو قرارداد ببندم.
اصلاً در فقه داریم، فقه ما چقدر برجسته است کدام دین اینقدر برجسته است. ما با خدا عهد داریم. بیا با خدا عهد ببند، یک خدای صمیمی که تو بدون هیچ حجابی و پرده ای بدون هیچ واسطه ای می توان با او عهد ببندی. و خدا پایش می ایستد. یک کسی با صمیمیت برود پیش خدا و بگوید من که هیچ وقت برای تو بی ارزش نمی شوم و می دانم دوستم داری و می دانی که دوستت دارم می خواهم با تو یک عهدی ببندم که هر چه دوستان ویژه است را پناه دادی از آنها از هر شری پناه دادی مرا هم پناه بده.
تو با من این کار را بکن، من هم قول می دهم هر چه به سرم بیاوری و هر چه را برایم رقم بزنی غر و نق نزنم. قرار می بندیم. اگر تو این را به خدا بگویی. خدا می گوید من آماده ام. امام حسین (ع) در دعای عرفه یک همچین، عهدی را با خدا می بندد. ما که هی حسین، حسین می کنیم مثل امام حسین هم هستیم می رویم این مسیر را همانطور که خدایا حسینت را، حسین عزیزت را این طوری گفت ما هم به تو می گوییم که خدایا ما هیچ نق و غری نداریم هر چه رقم زدی برای مان اصلاً نق و غر نمی زنیم و اصلاً تو را متهم نمی کنیم. نمی گذاریم هیچ حادثه ای رابطه بین ما را با تو خراب کند.
نمی گذاریم هیچ فقدانی صمییت بین من و تو را به هم بزند. مرگ، طلاق، بیماری، قرض، بدهی، ورشکستگی ظلم دیگران غر و لند دیگران هیچ چیزی را نمی گذارم صمیمیت بین ما را خراب کند. من این را به تو قول می دهم خدایا تو هم قول بده شرّ متوجه من نشود.
زمانی که می خواهم بمیرم راحت باشم، خدایا فقط تو را ببینم. خدایا وقتی می خواهم بمیرم، خانواده آسمانی ام بالا سرم باشند، من پنج تن و چهارده معصوم را می خواهم. من اصلاً نکیر و منکر را نمی خواهم ببینم، من فقط می خواهم بشیر و مبشر را ببینم من رضا و عالیترین مقامات را می خواهم.
من به تو قول می دهم نگذارم بین من و تو را چیزی فاصله بیاندازد، نگذارم رابطه من و تو خراب شود، نگذارم از تو دلخور شوم، به هیچ وجه از تو دلخور نمی شوم تو هم با من عهد کن هر چیزی را که از امام حسین (ع) دفع کردی از من هم دفع کن، فکر می کنی خدا نمی پذیرد و قبول نمی کند. اگر به او بگویی صد در صد می پذیرد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.