جلسه 034 - توحیدشناسی
شماره جلسه
34
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
8
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 034 - توحیدشناسی

اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

خب بحثمان در شرح اسم شریف احد و واحد، دعای امیرالمومنین (ع) را عرض می کردیم خدمت عزیزان که به اینجا رسیدیم که حضرت عرض می کند به خداوند که «خدایا مرا از یاد خودم به یاد خودت منتقل کن».

هفته گذشته یک توضیحی دادیم که انسان از یادی خودم به یاد خودت منتقل کن این یعنی چه؟ عبات دیگر این جمله این است که من را از یاد خودم به یاد خود حقیقی ام منتقل کن، یعنی انسان یک خود طبیعی و زمینی دارد که درگیر کمالات جمادی و نباتی و حیوانی و علمی و یک خود الهی خود آسمانی که از خداوند تبارک و تعالی است. همان کودک عزیز روان که اله این خود عزیز از اله طبیعی است. خودطبیعی، اله اش کمالات دنیای است . اصلا معشوقش، محبوبش آرامش در دنیاست. اما آن خود انسانی ما خداوند تبارک و تعالی که تمام عالم را به خاطر آن آفریده، اله اش فقط یک نفر هست و آن خداوند تبارک و تعالی است. (لا اله الاالله) یعنی الهی دلبری برای آن انسان و آن بخش از وجود ما نیست مگر الله. بخشی از وجود ما هست که شیفته خداوند می شود عاشق خداوند می شود و به غیراز خدا آرامش پیدا نمی کند. غیر از خدا را نمی خواهد. دنبال غیر از خدا هم نمی رود. آن بخش اصلی ماست.

انسان وقتی که به یاد خود حقیقی اش می افتد؛ چون این خود حقیقی مثل همه ی خودهای دیگر جفت، زوج دارد. معشوق دارد محبوب دارد. وقتی انسان با یاد خود حقیقی اش هست، یعنی این خود حقیقی سند دارد بر وجودش. مثل کسی که شکمو است. وقتی وقتی یاد خودش می افتد همه اش خوراکی دلش می خواهد. مثل کسی که شهوت لباس دارد، هروقت به او می گویند و پول دستش می آید دوست دارد برود لباس بخرد. این یاد خودش هست. برای خودش هم می خواهد. اما کدام خود؟ خودگیاهی. چون بخش گیاهی است دنبال لباس و تجملات و زینت آلات و این طور چیزها است. یا بخش حیوانی دنبال معشوقهای حیوانی است.

وقتی بخش انسانی فعال است، این هم خودخواه است. معشوق خودش را می خواهد. اما معشوق الله است. ما به میزان اینکه هوس خدا را می کنیم انسانیم به میزان اینکه دلتنگ خدامی شویم انسانیم. به میزان اینکه خدارا می خوانیم دنبال خدامیگردیم انسان هستیم. وقتی می فرماید: «ازیاد خودم منتقل کن به یاد خودت» یعنی از من طبیعی به یاد خدا بیفتم یا از من طبیعی با یاد من الهی باشم. من الهی باشد انسان همه اش به یاد محبوب یاد معشوقش هست و خدا را می خواهد. بنابراین راه انتقال ازخود به خدااین است که بخش انسانی حاکیمت را دروجود انسان به عهده بگیرد تابخش انسانی حاکمیت را به دست نگیرد در وجود انسان، انسانیت انسان بر انسان حاکم نشود به یاد خدا هم نمی افتد. باز دقت کنید خیلی ظریف است. آن بخشی از انسان به یاد خدا می افتد خدا را می خواهد از یاد خدا لذت می برد خدا را می جوید که از سنخ خداست. همان نفخه الهی است. اما اگر این بخش حاکم نباشد خواستی هم در کار نیست. پس وقتی می فرماید من را از یاد خودم به یاد خودت منتقل کن یعنی باید بخش انسانی حاکم باشد بر وجود انسان، نه بخشهای طبیعی. لذا لازمه اش همان است که جلسه قبل عرض کردم که ما باید تا می توانیم در بخشهای دیگر به سهولت و سادگی عمل کنیم. دچار تکلیف نباشیم اما در بخش های انسانی به قدرت و تشرف و جوری که می توانیم زیادش کنیم می ارزد. هر چقدر قویش کنی؛ هر چقدر ثروتمندش بکنی، می ارزد. هر چقدر به برسی بهش می رسی.

هرچقدر بزرگ بشود جا دارد. ته و انتها هم ندارد. به این خودتان هر چقدرخودخواهی کنید ارزش دارد. هرچقدر برسید خوراک بدهید جذب دارد و محدودیت هم ندارد.

عرض کردیم تا وقتی این بخش فعال نشود، پروازی هم صورت نمی گیرد، یعنی انسان تاوقتی که بخش انسانیش در وجودش حاکم نشود اوجی ندارد. خروجی از طبیعت ندارد. هیچ اوجی ندارد لذا بعد از این فقره هست که حضرت این دعایی که الان می گویم درمورد کنار رفتن پرده ها و اتصال به خداوند سخن می گوید. پس درواقع حضرت با این دعا دارد به ما مسیر را یاد میدهد. می گوید کسی می تواند به خدا این حرفها را بزند که ازخودش به خدا منتقل شده باشد از یاد خودش به یاد خدا منتقل شده باشد.

امیرالمومین (ع) در نهج البلاغه می فرماید: (من اعطی الدعا فقداعطی الاجابه )اگر کسی دعا رابه او دادند اجابت را هم به او میدهند، یعنی می تواند برسد. اگر دعا را دارد پس اجازه دارد پرواز کند اجازه دادند. درخواست کند اجابت هم به او دادند. میان من و ملکوت عزت خویش دری مگذار.الله اکبر. آدم با خدا اینطور حرف بزند. بگوید بی حجاب تو را می خواهم. هیچ فاصله ای بین من و تو نباشد.

«میان من و ملکوت عزت خویش دری مگذار مگر آنکه آن را بگشایی و پرده ای از پرده های غفلت منه مگرآنکه آن را بکنی تا آنکه روحم را در روشنی عرش خویش جای دهی».

ببین چه حرفهایی است این حرفها، ما الان این را می خوانیم قندی دردلمان آب می شود؟ مثلا بگوییم می خواهم پرده های بین من و خدا کنار برود، قلقلکمان می آید یا نمی آید؟ بسته به این است که با کدام گوش می شنویم. اینها خیلی مهم است. یعنی هر کس می خواهد بداند با کدام گوش سرکلاس نشسته، در جلسه آمده ببیند وقتی این حرفها مطرح می شد شوقی ذوقی پروازی اشتیاقی حالی به او دست می داده یا نه! اگر نه همین طور فقط شنیده از این گوش می گیرد از آن گوش درمیکند بعد هم از کلاس می رود فراموش می کند تا هفته دیگراصلا نمی داند چه اتفاقی افتاد چه حرفهایی زده شد؛ این با بخش انسانیش نمی شنود. نه این کلاس. همه جا همین طور است. موقعی که داریم قرآن می خوانیم یا قرآن گوش می کنیم یا نماز می خوانیم یا حدیثی می خوانیم یا در دعایی شرکت می کنیم یا به زیارتی می رویم، ببین قلبت چه حالتی دارد. این حالت قلب همه را به ما نشان می دهد.

الان حضرت علی (ع) دغدغه ها و خواسته هایش را بیان می کند. آن چیزی که علی را به شادی می رساند آن چیزی که حضرت به عنوان یک خواسته شخصی می خواهد و از ما به عنوان فرزندانش و به عنوان پیروانش با او در این پرواز شریک باشیم از ما خواسته مثل خودش به آن جایگاه برویم، ببینیم در ما چنین رغبتی ایجاد می شود یا نه! ما فقط همینها را می خوانیم وبه به وچه چه می کنیم خوش به حالشان خوش به حالشان بعد هیچی می رویم دنبال کار خودمان، تکانی و هیچ حرکتی در ما ایجاد نمی شود.

« روحم را در روشنی عرش خویش جای می دهید و برایش مقامی برابر نورت قرار دهی که تو بر هر کاری توانایی» چه کسی می تواند همچین دعایی را بخواند؟ چه کسی می تواند همچین خواسته ای داشته باشد؟ همچین هوسی را داشته باشد؟ تا از یاد خودت به یاد خدا منتقل نشوی، چنین هوسهایی هم وجود ندارد. اینها را فقط ما از یک گوش می شنویم شاید هم بفهمیم چه می گوید اما هوس ما نیست این هوسها. این هوس های ما نیست. ما هوسمان درطبیعت است یا مشکل خانه است یا مشکل ازدواج است یا مشکل مدرک تحصیلی و تحصیلات مشکلات طبیعت، مشکلات شخصیتی و زمینی است اصلا دغدغه آسمانی وجود ندارد. دغذغه آسمانی برای کسی وجود دارد که از یاد خودش به یاد خدا منتقل بشود. حالا بد نیست از اینها هم اطلاع داشته باشیم که آدمیت همچین دامنه ای هم دارد والا ما که همت حرکت به این چیزها را نداریم. می گوییم آنهایی که آدم هستند همچین هوسهایی دارند. همچنین دامنه ی بزرگی دارد هوسهای انسانی دغدغه های انسانی که بد نیست اینها را بدانیم. لااقل به گوشمان خورده باشد. شاید هم خواست خدا بوده شاید کسی پرواز کرد. همین طور شنیدنش بد نیست بگوییم. لااقل شنیدیم خبرداریم همچین چیزهایی هم هست. یک آقایی در سخنرانیهایش همه اش از بهشت می گفت یک کسی گفت آقا یک کمی از جهنم بگو. چرا همه اش از بهشت می گویی. گفت جهنم را که خودتان می روید می بینید. من از بهشت که نمی بینید برایتان می گویم که نمی روید لااقل شنیده باشید بدانید بهشت چطور جایی هست.

«بار الها» حالا دوباره از اینجا حضرت خطاب را عرض می کند باز توحید به خصوص توحید دراستعانت نگاه به حق تعالی را اینگونه مطرح می کند.

«چه تهی است راهی که درآن امیدم به تو رفیق راهم نباشد» یعنی اگر یک کسی راهی را شروع می کند پشتیبانی ندارد از خدا، راه پوچی است. بعضی ها را من با چشم خودم دیدم در این مصاحبه ها ومشاوره ها زیاد دیدم راهی را انتخاب کرده است که می داند خدا بدش می آید این دیگر به خدا هم نمی تواند بگوید به امید تو. می داند خدااز این کار بدش می آید این کار کارخوبی نیست. این کار مورد رضای خدا نیست. این دیگر چه کار می خواهد بکند. یعنی این می داند این راه مورد غضب خداست، این کار مورد دشمنی خداست بعد این چطور می تواند برود. می گوید ما با آن راهها که اصلا نعوذبالله که برویم ولی این مسیر که یک انسانی تصمیم می گیرد حضرت می گوید تو باید بتوانی در راهت به خدا بگویی خدایا به امید تو. من امید داشته باشم درراه ، کما اینکه گفتند اگر کسی کار مشکلی برایش پیش آمد، دعا بهش الهام نشد، این بداند که مشکل او طول می کشد؛ یعنی چه دعا به او الهام نشد؟ مشکلی پیش آمده می زنی به در و دیوار این را ببینم آن را ببینم بااین صحبت کنم با آن صحبت کنم فکر کنم گریه کنم نامه بنویسم چه کار کنم چه کار نکنم دعا نمی کنی. می گویی این مشکل طول می کشد می گوید آقا دعا کردم نذر و نیازکردم رفتم حرم بازهم نشده. آیا رفتیم نذورنیازکردیم می شود؟ می گوید اینقدر عاشورا خواندم، اینقدر توسل خواندم، اینقدر این ذکر را گفتم، نشد. منظور چیست؟ درست دعا نکرده است. چشمش دنبال کسی دیگر است. اصلا درخواستی صورت نگرفته، دعا خواندن است. ما خیلی وقتها می گویم باید برسیم بحث دعا را انشاء الله می گویم چند جلسه دیگر راجع به این مفصل صحبت می کنم ما دعا را می خوانیم اما خواسته ای نداریم. ببینید خواندن باخواستن خیلی فرق دارد. خواندن می گوید آقا خواندم مثلا ما دعای عرفه را دیروز خواندیم. دیروز من خواندم دعای عرفه خواندم تنها هم بودم از ظهر عرفه رفتیم دریک جمعی گفتیم حالا می دانید چه خواسته اید یا نه این چیزهایی که حضرت گفته بود فهمیدید چی باید بخواهید چه می خواهید چی از خدا خواستید؟ چند ساعت هم رفتید دراین سرما نشستید ما فقط خواندیم. خواستنش کجاست پس؟ حرفی بین شما و خداردوبدل شد یا نه؟ نه ما اصلا خدا را ندیدیم. مایک مفاتیح جلویمان دیدیم عربی نوشته بود ما هم می خواندیم. ما حتی 5دقیقه هم خدا را ندیدیم که چیزی از او بخواهیم. اصلا درخواستی صورت نگرفته بود.

اینکه می گوید «چقدر تهیست راهی که درآن راه امید به تورفیق راهم نباشد» یعنی تو اصلا کمکی نداری این وسط، ابزاری برای حرکت نداری، وقتی می گویند دعایی به شما الهام نشده باشد شما مشکلت طول می کشد یعنی تو اصلا درخواستی نکردی، استعانتی نیامده. (قل ما یعبا بکم ربی لولا دعائکم) بگو پروردگارم (قل) بگو قل که می گوید یعنی مسئله خیلی مهم است برود به همه شان بگوید ای پیغمبر بگو به همه اگر دعا نداشته باشید شما اگر درخواستی نداشته باشید، پروردگارم هیچ توجهی به شما نمی کند، یعنی همه لطفها همه توجه ها آنجاست که تو درخواست داری. ما اصلا درخواستی نداریم. هیچ خواهشی در ما اتفاق نمی افتد. ما راجع به هر مسئله ای در خانه خدا نمی رویم متاسفانه. ولی اصلا معصوم اینطوری نیست. معصوم برای کوچکترین کارش در خانه خدا می رود. چون اصلا غیر خدا را نمی بیند که کسی بخواهد کمکش کند. خودش هم اصلا نمی بیند من پول دارم من توان دارم من سواد دارم من عقل دارم من نفوذ دارم من پس انداز دارم. اصلا معصوم اینطور نیست. تمام کلیدهای عالم را خدا داده است دست معصوم، اما معصوم می گوید من هیچی ندارم خداهمه چیز را داده دستشان معصوم می گوید من گداهستم من هیچ چیز ندارم دستم خالی است. پیغمبر اولوالعزم است، مثل گداترین آدمها، محتاج ترین، ضعیف ترین، بی کس ترین، بی چیزترین آدمها دارند زجه می زنند و ناله می کنند. ما بلد نیستیم این چیزها را بخواهیم. آقا هر تصمیمی می خواهی بگیری، هرراهی می خواهی بروی، خدا را حتما همراه خودت بکن. تا می خواهی خدارا همراه خودت کنی اول ببین خدا می آید یا نمی آید. خدایا برویم این مسیر را؟ خدامی گوید من اصلا اینجا نمی آیم می خواهی بروی خواستگاری ببین خدا باشما می آید یا نه اگر نمی آید نرو. چون بروی فایده ای ندارد. اینطوری دیگر درکشور مااز هر 4ازدواج 3تا شکست می خورد. برای اینکه وقتی میخواستند بروند خد ابا آنها نمی آمد. یعنی چه خدا نمی آید؟ یعنی اینکه وقتی من این ازدواج را برای اینکه با خدا باشم و به خدابرسم و انسانیتم به اوج برسد، انجام ندادم. من با خیالهای طبیعی وزمینی اقدام به انتخاب کردم. رشته تحصیلی انتخاب می کنی، می بینی خدااصلا با شما نمی آید. تجارت می کنی می روی یک جا خدا با شما نمی آید. یک طوری برو به خدا گفتی بیا خدا می گوید می آیم من رفیق راهت هستم حتما هستم به امید من بروجلو. من پشتت هستم برو (اسمع واری) می شنوم ومی بینم، برو.

« چه طولانی سفری که آرزوی راهنمایی از تودرآن نداشته باشم» چقدرهم زیبا می فرماید هیچ کس غیر معصوم نمیتواند اینطور حرف بزند می گوید هرتصمیمی هر مسیری می خواهی بروی اول فکر کن می توانی به خدا بگویی خدایا من امیدم آرزیم اینست توبا من باشی کمکم کنی. اگر نمی توانی آرزو کنی خدا با توبیاید راه نیفت بروچون هیچ کس دراین راه نیست. نه بابا آقای فلانی برادرم هست عمویم هست درس خواندم تحصیلات دارم چه کارمی کنم چه کار می کنم بعضی از عزیزان مشاوره می کنند می گویند من می خواهم بروم دراین شغل دراین کار، دراین صنعت، می گویم عزیزم با این مشخصات که تودادی صلاح نیست. دلش گرفته می خواهد برود. حتما من باید بروم. ما الان 25هزارنفردر زندان داریم برای کارهای اقتصادی. این اصلا نباید وارد این کار می شد یا اگر وارد این کار می شد باید در مسیرها دقت می کرد، مسیررا خدا با او بیاید. یک جایی که شما خدارا قال می گذاری به خدا می گویی دیگر خودم از اینجا به بعد بلد هستم. ما بعضی وقتها به خدا اینطورمی گوییم این معامله این قرارداد این شرکت می خواهی تاسیس کنی این مؤسسه ای که الان می خواهی بزنی می گوید ما هیأت زدیم به هم خورد. هیأت تشکیل دادیم به هم خورد روز اول که هیأت تشکیل دادیم 200نفر بودند الان بعد از سه سال شدند 5نفر. میگویم برای اینکه ازاول درست تشکیلش ندادید. خدا را هیچ جا قال نگذاریم.

در زناشویی خدارا قال بگذاریم یعنی خدا را فراموش کنیم یعنی نباید خدارا قال بگذاریم. درشوهر داری خدایادمان نرود درزن داری خدایادمان نرود درتربیت فرزند خدارافراموش نکنیم. نگویی من خودم بلد هستم خودم می توانم اصلاازخدا کمک نخواهی. اصول وقواعدی که خدامی گوید را اصلا کناربگذاری. خدامی گوید اینطوری شوهر داری کن من خوشم نمی آید. اینطوری زن داری کن من ازاین خوشم نمی آید. تربیت بچه باید اینطورباشد تامی گذاریش کنار، آنوقت چطورمی توانی بگویی خدایا به امید تو. عروسی گرفتن فسق و فجور و زن و مرد، بدحجاب، هزار و یک جور نگاه حرام، موسیقی حرام، مجلس مختلط، هزار تا فساد درش انجام می شود، هزار نفر عروس را با همه زیباییهایش نگاه می کنند، به نوامیس همدیگر نگاه می کنند، خیال پردازی های زیاد، خیال برمی دارند با خودشان، بعد هم یک کسی می آید میگوید انشاء الله مبارک باشد.

باباسالی که نکوست از بهارش پیداست.

این اصلا خیال ندارد این عروس، داماد شروعش با خدانیامده است امام زمان دراین عروسی نیست فاطمه زهرا (س) در این عروسی نیست حالا که فاطمه زهرا (س) در این عروسی نیست امام زمان نیست خدا نیست آخر و عاقبتش می خواهد چه باشد اینطورکه ما از هر4تاازدواج 3تا به نتیجه نمی رسد.

یک سئوال طبیعی می کنم چند باراین را برایتان گفتم. امام صادق(ع) می فرماید شما وقتی می خواهید زندگی زناشویی را شروع کنید باید یک طور شروع کنید که هر چه سن ازدواج میگذرد علاقه زن و مرد به هم بیشتر باشد. 15سال 20سال 30سال تازه ترشده باشند برای همدیگر؟ چند تا ازدواج داریم که اگربه زن بگویی به مرد بگویی برگردی به روز اول با همین شخص ازدواج می کنی؟ بگویند بله، نگویند نه. برای اینکه اینها از اول که شروع می کنند خدا در کار نیست. اصلا خدادراین عروسی نمی آید خدادراین زندگی نمی آید. امام زمان نیست دراین زندگی. می شود یک راه طولانی، یک راه خسته کننده کسی که فکر می کردی چقدرعاشقش هستی چقدر عاشقت است چقدر شما در کنارهم خوشبخت هستید می شوید دشمن همدیگر. آن وقت کجاست؟ می گوید: نه من با این خانم مشکل دارم، این خانم خیلی خانم بدی است، اخلاقش اینطوری است، مادرش اینطوری است، پدرش اینطوری است، خودش اینطوری است، این را نمی خواهم. می رود زنش را عوض می کند. می بیند بعدی هم همینطور. چون بعدی هم خدا درش نبود.

دریک کتابی از بزرگان نوشته بوداین داستان واقعیت دارد یک کسی بعد از نود و نهمین زنش آمد زن اولش را گرفته بود. همه اش زنش را عوض می کرد فکر می کرد بااین خوشبخت می شود با آن یکی خوشبخت می شود. نه بااین یکی حتما خوشبخت می شوم. همه اش می رود می بیند. نه. چون هیچ کدامش مسیرخوشبختی درش نیست. قواعد خوشبختی درش رعایت نمی شود. نمی خواهد تو 99تا زن بگیری. همان اولی را درست رفتار می کردی، خوشبخت می شدی یک آقایی چند روز پیش آمده بود می گفت من از خانمم خوشم نمی آید می خواهم می خواهیم جدا بشویم.

گفتم من یک سلسله قواعد به شما میدهم که این خانمی که ازاو متنفر هستی از او خوشت بیاد. مشکل این هست دیگر. اگر من یک کاری کردم تو ازاین خوشت آمد دیگر مشکل چیست؟ گفت نه من دوست ندارم ازاین خوشم بیاید. گفتم اگر خوشت بیاید دیگر خوش آمدن که ندارد. دیگر اینطوری دوستش داری. می گفت: نه شما اجازه بده من این را بگذارم کنار. گفتم اگر این را بگذاری کنار خودت را گذاشتی کنار تو اگر این را له کنی له می شوی.

وقتی خدا نیست، کمکی هم نمی آید. خدایا این چه بلایی بود سرم آمد، این چه همسری بود گیرم آمآمد، این چه بچه هایی بود گیرم آمد. این چه شغلی بود، این چه رشته ای بود، بابا از اول آن کسی که باید کمکت کند را با خودت نبردی. همه اش تکیه ات به خودت بوده دچار پوچ گرایی شده بودی، وقتی خدا که همه کمال تمام قدرت است، حذفش کردی، چی برای تو می ماند. تو اصلا خودت چه هستی بدون خدا؟ هیچی نیستی بعد چطور می خواهی بروی تو راه موفقیتم پید ا کنی. اینکه فرمودند یک کاری را شروع می کنید بسم الله نگیر ابتراست یعنی بی نتیجه است. ببینید می توانید درش بسم الله بگوید یا نه! می گوید بله ما وقتی می خواستیم عروسی کنیم (بسم الله الرحمن الرحیم) گفتیم خوب بعدش چی؟ هیچی بعدش همه ریختیم روی همدیگر اینکه نشد بسم الله به درد نمی خورد. طرف رفته بود دزدی کرده بود بارا را برداشته بود (یا علی) این بهش نمی آید اصلا حضرت علی آنجا نیست به تو کمک کند. انتظار داشت حضرت علی بیاید کمکش کند سربار را بگیرد کمکش کند بگوید ببر وقتی می گویی (یا علی مدد) مدد همه جا نمی آید. مدد در تقوا می آید. در راه درست می آید. مدد در حذف خودت می آید. اگر طبیعت را حذف کنی به شما کمک می کند. مدد تو حذف منیتهاست خودخواهی هاست بگویی خدایا کمک کن من می خواهم آدم بشوم من می خواهم اوج بگیرم من می خواهم بیایم درخانه تو ببین چقدرقشنگ می گوید من از یاد خودم به یاد خودت منتقل کن حالاوقتی که این اتفاق افتاد میان من و ملکوت عزت خویش هیچ دری باز مگذارمگراینکه آنرابگشایی. تا وقتی جایگزینی صورت نگیرد دری باز نمی شود.

«چه طولانی سفری که آرزوی راهنمایی از تو در آن نداشته باشم. هر که به ریسمان غیر تو چنگ زند زیان کرد» معطل می ماند به نتیجه نمی رسد. می گوید آقا من هر روز هشتم گرو نهم است. اینقدر کار کردیم من صبح کارمی کنم زنم کارمی کند باز خسارت بازبدهی بازگرفتاری.

« هر که به پشتیبانی جزتو پناه بردپشتیبانش سست گشت». ما باید خیلی تمرین کنیم. تا هر کاری را شروع می‌کنیم اول با خدا صاف کنیم قضیه را. خدایا میایی یا نه! من می خواهم به امید تو بروم هستی؟ اگر خداگفت من نیستم نروهیچ فایده ای ندارد.

ما نمی رویم مشورت کنیم 5نفر رفیق می نشینیم جلوهمدیگر خوشمان می آید یک کاری انجام می دهیم. خوب است به این کارراانجام بدهیم خوب یاالله بنشینیم انجام بدهیم. توچه کار می کنی تو چطور به عهد ه می گیری این وسط اصلا کسی خدا را دعوت نمی کند. اصلا نه از امام زمان دعوت می شود نه از خدا دعوت می شود. همه قوه وتوانم دست اینهاست. همه کاره اینها هستند. ما هم اصلا با اینها هیچ کاری نداریم. خودمان هستیم خودمان شروع می کنیم.

حالا برو جلو ببینم چه کارمی کنی. اگر نمی توانی خدا را پشتیبان بگیری، شروع نکن. اگر نمی توانی خدارا بیاوری جلونرو. چون عقیم می ماند. چون بی نتیجه است. یک دوستی یک محبتی یک عشق است یک کار تجاری است یک کار تحصیلی است یک کار خدماتیه، یک کار فرهنگی است، یک کار الهی است، هر چه می خواهی شروعش کنی، الهی که می گویم یعنی رنگ مذهبی دارد، اول ببین خدا می آید پشتیبانی می کند یا نه! اگر می آید بیاورش وسط پشتیبانی کن. اورابکن پشتیبانی خودت.

«آنکه به امید وارانش امید می آموزد» به به چه جملاتی«ای آنکه به امید وارانش امید می آموزد و اندوه و ترس ا‌ز آنها می زداید».

غمها را برطرف می کند ترس وتزلزل را بر طرف می کند.

«مرا از عمل صالح محروم مساز» چقدر ریاضی طراحی شده این دعا.

«و مرا چونان کسیکه هیچ چاره ای ندارد حفظ کن» ببین دارد رمز را می گوید. قشنگ کلید را می دهد دستت. می گوید اگر بیچارگی تو نمی توانی ببری پیش خدا، شکست می خوری. بیچارگی ات را نمی توانی پیش خدا شکست می خوری بیچارگی توببرپیش خدا. بگو خدایا من بیچاره ام من هیچ چیزندارم (لا املک نفسی نفعا ولا ضرا ولا موتا ولا حیاه ولا نشورا) هیچی ندارم. دست خالی فقیر، مسکین،مستکین،جاهل (فرحم عبدک الجاهل) خدایا به این بنده جاهلیت رحم کن .

دیروز در دعای عرفه خواندیم دیگر. آخر دعای عرفه: خدایا کسی که حقانیتش ادعاست چگونه ادعایش ادعا نباشد. خدایا من همه حقایق و من منم ادعاست خودم هیچی نیستم. من همه حقانیتم ادعاست. تو تابیدی در من طرف درس خوانده، مجتهد شده، فیلسوف شده، بعد دچار فراموشی شده. 40سال 50سال بعد حالا که می خواهد بازدهی داشته باشد، همه اش یادش رفته. فقیه داریم فراموش می کند. فیلسوف داریم یادش رفته است. می گوید یادم نمی آید (ان الله یحول بین مرء و قلبه) خدا بین انسان و خودش فاصله می اندازد. فلسفه خوانده اید! فیزیک خوانده ای! پزشکی مهندسی فقیهی یک پرده می اندازد، اطلاعاتم کجاست خدایا دانشم کتابها حافظم کجاست؟ کو؟ نیست. از خانه می آیی بیرون دیگر یادت می رود بچه که هستی. یادت می رود اصلا که هستی. (ان الله یحول بین المرء وقلبه) یعنی بین خودت و خودت فاصله می اندازد. اصلا یادت می رود که هستی. بعضی وقتها که خواب هستی یک تنگ غروبی وقتی خوابیده ای بعد یک کسی می آید بیدارت می کند فلانی بلند شو تو همین طور کرخت چشمانت را باز می کنی، ازلابه لای مژه هایت نگاه می کنی، می گویی من کی هستم؟ اینجا کجاست؟ این چه کسی است که مراصدا می کند؟ باید بلندشوی یک مقدار بگذرد تایادت بیاید که هستی. اینجا کجاست، این هم که دارد صدایت می کند، (ان الله یحول) یعنی حائل می شود بین انسان وخودش. اصلا تمام منت غیب می شود. 5سال پرید. بابا این همه سال درس خواندیم، درس دادیم، الان هیچی نیست. من الان هرچه فکر می کنم چیزی یادم بیاید برای من که اتفاق افتاده. قطعا برای شما ها هم اتفاق افتاده است. استادم می فرمود یک مواقعی از من پرسیدند اسمت چیست؟ می گفت هرچه فکر کردم یادم نیامد اسم خودم چیست.

یک بزرگی آمده بود جایی سخنرانی کند. گفت خوب برای شادی روح شهدای اسلام سوره ی حمد را می خوانیم (بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم) دیگر نیامد. هیچی. خیلی حرف است. مااین دعاه ارا باید بفهمیم داریم چی می خوانیم. خدایا کسی که همه حقایقش همه ی داراییهایش نداری است فقط ادعاست، چگونه ادعاهایش ادعا نباشد.

ما اصلا کی هستیم، چی داریم، یک لحظه کمتر از یک لحظه همه را از تو می گیرد. تمام می شود. چه شد؟ پرید. زیبایی ه یک هورمون ترشح می کند می بینی، هیکلش یک هورمون ترشح می کند ریخت به هم می خورد، پول یک ورشکستگی، معشوق است، یک تصادف است. یک مرگ است. یک تنفر است. آبروست یک بی آبرویی است. همه را می گیرد. هیچی دیگر نمی ماند. پس اگر خدا نیست، حواست به آن نیست، گمش می کنی. با تو همراه نیست. تو هیچ تصمیمی، بدون گرفتاری دارد مشکلات دارد. خدا نیست. اگر خدا محوشود قایم شود پنهان شد دیگر ما چه کار می توانیم بکنیم یعنی همه قدرت می رود. حالا تویی واین زندگی. توهستی وکار علمی کجایش را می خواهی برسی. اینقدر کلافه می شوی برایت. گرفتاری درمی آورد که نگو. شما نگاه کنید تاریخ وبخوانید تاریخ معاصر را ما چه بزرگانی داشتیم در اینجا اجتهاد کسب کردند یا دکترا گرفتند یک دفعه خودشان را یادشان رفت اصلا خدا را یادشان رفته است.

بلند شده رفته خارج از کشور یک دفعه سر از یک ماجرای شیطانی درآورده. اصلا فکر نمی کرد از کجا شروع کرد، به کجا ختم شد. شما نگاه کنید کسی که فرمان قتل شیخ فضل الله نوری را نوشته زندگی نامه اش را بخوانید می گوید: حرم آقا بودم. حرم امیرالمومنین بودم زیارت عاشورا خواندم جامعه کبیره خواندم مجتهده درس خوانده شورای قاضی رانگاه کنید. درس خوانده. ولی یک جا آدم خدا را گم می کند. یک جا یادش که برود، حواسش باشد من مجتهدم من عالمم من، تمام می شود. خدامی گوید اگر خودتی حالا بروببینم چه کارمی کنی. گفت خدایا دندانم درد می کند گفت برو از آن گیاه بخوردندانت خوب می شود رفت خورد دندانش خوب شد.

چند وقت بعد دندانش دردگرفت رفت گیاه را خورد گفت خدایا این دفعه خوب نشد. گفت الان بعدازخوردن من را صدا کردی آن دفعه اول من را صدا کردی بعد دارو را خوردی. من گفتم به تکیه من رفتی آن را خوردی. اگر با تکیه من بر وی مثل یوسف به قفل بسته دست نزنی باز می شود. در جبهه طرف گرفتار است در یک وضعیت سخت اینقدر ما از این صحنه ها دیدیم که نگو عراقیها دارند می آیند اسلحه نداریم چه کارکنیم آفتابه را گرفته جلو عراقیها، عراقیها همه دستهارا بردند بالا. اسلحشون را انداختند با آفتابه. همه راخلع سلاح کرده اگر تو با خدا بروی اوبا آفتابه ات همه را می کشد. گفتند یا امیرالمومنین این سرباز دشمن تیرنخورده نیزه نخورده چطور مرد؟ گفت ازتکبیر من مرد. تاگفتم الله اکبر مرد. خداشاهداست خداشاهد است درجبهه باچشم خودمان دیدیم وقتی تکبیرمی گفتیم می رفتیم بالاسرعرقیها مرده بودن نه تیرنه تر کش سکته کرده بود بارهاشد من تخریب چی بودم نفراول بودم یا اطلاعات عملیات بودم جلوترازهمه می رفتم. گاهی وقتها تنهایی باید می رفتم خودم را می رساندم در سنگر تازه به بچه ها می گفتم بیایند. می رفتم میگفتم سلام. مرد. تمام شد. تو با خدا برو همه کاری برایتان می کند. برای همین خدا همه انبیایش را تنهایی فرستاده اصلا انبیایش پولدارنبودند اسلحه نداشتند انبیاء کمکی نداشتند انبیاء یارنداشتند بعدا شروع شد دیگر.

لذا قرآن می فرماید: (قل انما اعظم بواحده) ای پیغمبر به همه بگو من خدا شما را یک نصیحت می کنم یا تو پیغمبر نصیحت کن. (ان تقوموالله مثنی وفرادی) برای خدا قیام کنید: دونفره یا یک نفره. یک نفرباش با من خدابس هستیم من وخدایم، خدا کم کسی است؟ لره گفته بود خدا از سلطان محمود هم گبرتراست. یعنی خدااز سلطان محمودبزرگتراست. پیغمبر و خدا موسی و خدا عیسی و خدا همه هم گرفته آن وقت تو اینطورحذف می کردی چه می خواهی جایش بگذاری. کی و با خودت می خواهی ببری. اصلا تو هیچ کاره ای. آدم یک دفعه خدارا گم می کند یک کتابی یک عزیزی به من هدیه داده بود این داستان قشنگ را در آن نوشته بود یک بچه کوچکی بود در خانه، خدا به مادروپدرش یک بچه داده بود یک برادرکوچولوداده بود این برادرخیلی دوست داشت بااین برادرجدیدش تنهاباشد. پدرومادرمی ترسیدند اینها را با هم تنها بگذارندخیلی این اصرارمی کرد بالاخره یک روزتنها می گذارش بعد هم مراقبش هستند این چه کارمی کند این بچه می رود برادرکوچکش را پیدامی کند بچه های بزرگترمعمولا حسادت می کند یک بچه کوچک می ترسیم یک بلایی سرش بیاید می رود صورتش را می گذارد روی صورت برادرش می گوید داداش بگو خداچه شکلیه من یادم رفته خداچه شکلیه. تو تازه اومدی می دونی تازه ازپیش خدا آمده این دلش برای خداتنگ شده. مازود فراموش می کنیم اصلا خداراگم می کنیم خدامحومی شود. وقتی محو شد تو هیچ کسی را نداری با خودت ببری. اما اگر خدا همیشه همراهت باشد، بیچاره گی تو هم با توست. خدایا من هیچ کاره ام. موسی را نگاه کنید موسی پیامبر بزرگ خدا «کلیم الله» آن هم یک پیغمبراست، بعضی از پیامبرها خیلی لطیف بودند. حضرت مسیح (ع) موسی یک آدم درشت جلالی مشت زده یک آدم را کشته. پیامبر جلالیه. پیامبر جمالی نیست. مثل عیسی نیست. فرار هم کرده، رسیده یک جا، برای دخترهای شعیب هم آب کشیده و خسته (رب ) چقدر ادب انبیاء قشنگ بوده (رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر) خدایا تو هرچه بفرستی من نیاز دارم من فقیرم (من خیر) نکره آوره یعنی من هیچ چیز ندارم. تو هرچه بدهی من نیازمندم. گرسنه اش بود خسته بود جا نداشت پناه نداشت ببین ادب دعا را تمام بیچارگی یک انسان رابه رخ کشیده. به تصویر داده حضرت موسی (ع) (رب)، می دانی چقدر قشنگ است.

یعنی ای مالک من رب من یعنی مالک مدبرصاحب من صاحب من تویی. من کسی را جز تو ندارم ما برای تو هستیم. امام سجاد چقدر قشنگ می گوید یک جایی که بیچارگی ها را می گوید ومی گوید (فانا بک فلک) خدایا ما داریم می آییم سمت تو برای خودت هم هستیم. مگر من برای تو نیستم بگو مال تو نیستم. اگربنده تو نیستم بگو بنده نیستم. اگرصاحبی غیر تودارم بگودارم.

خدایا کسی را غیرازتو دارم؟ یکی از اساتید ما (حفظه الله تعالی) وقتی (امن یجبیب) می خواند، چون (امن یجیب) یعنی چه کسی اجابت میکند بیچاره را یعنی هیچ چاره ای ندارد، هیچ راهی ندارد چه کسی است اجابت می کند بیچارهرا زمانی که دعا می خواند (اذادعاه) می خواهدش (ویکشف السوء)و بدیها را برطرف می کند. کی غیر ازخداآدم بیچارگی راببرد پیشش دواکند خدادست نگیرد. ایشان وقتی می خواهد این را بگوید یک جمله هایی می گوید. می گوید خدایا ما الان دستانمان را می‌خواهیم بیاوریم بالا می خواهیم (امن یجیب) بخوانیم خدایا اگر بیچاره نیستم تو اجابت نکن. اگر من دروغ می گویم بیچاره نیستم اگر من بدبخت نیستم اگر من کسی را غیراز تو دارم تو اجابت نکن. اما ما وقتی (امن یجیب) برای امام زمان می خوانیم با بیچارگی دستانمان را نمی بریم بالا. یعنی نمی گوییم خدایا مابدبختیم امام زمان بالای سرمان نیست خدایا مایتیمیم بابا بالای سرمان نیست. خیلی داریم صدمه می خوریم. ما از اینکه آقایمان بالای سرمان نیست شاکی هستیم کم آوردیم داریم، اذیت می شویم.

مااصلا اینطوری دعا نمی کنیم. ما رسمی (امن یجیب ) می خوانیم همینش هم خوب است. ولی وقتی (امن یجیب) ها راست باشد امام زمان می آید. همین مردم ایران اگر یک باریک (امن یجیب ) بخوانند با اضطرار. چون می گی خدایا من مضطرم کمکم کن. خدایا من در ذهنم تو قلبم هیچ کس را جز تو ندارم توسراغ ندارم که به دادم برسد (ام یجیب المضطر) من مضطرم. من بیچاره ام. کسی را جز تو ندارم. هر وقت خواستیم (امن یجیب) بخوانیم هر وقت خواستیم دستانمان را بالاببریم ببینیم به خدامی توانیم بگوییم خدایا اگر من واقعا بدبخت نیستم کمکم نکن. گداها را دیده اید می گویند برو بپرس من دروغ نمی گویم به خدا دارم راست می گویم به حضرت عباس دارم راست می گویم. خدا من را چنین کند چنان کند. اگر دروغ بگویم یک کمکی به من بکن.

«و مرا چنان کسیکه هیچ چاره ای ندارد حفظ کن»، بعد آخرش یک جمله ای دارد.

«چگونه امیدوارانت به خواری و فقر دچار می شوند»، چطور ممکن است یک نفر واقعا امید به توداشته باشد و تو خارش کنی؟و فقیرش بگذاری؟ ولی ما باید ببینیم خدا را. تا با توحید نرسیم تا احد و واحد بر ما حاکم نشود، این سلطان اسم احد و سلطان اسم واحد همه اش شکست می خوریم و کارهایمان زود به نتیجه نمی رسد.

آآ