اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
بحث ما در باره ی توحید به پناهندگی خدا رسید که قرآن کریم برای ما موانعی را معرفی می کند که تمام این موانع به این عنوان به ما معرفی می شود که ما یاد بگیریم در کنار این موانع از خداوند تبارک و تعالی کمک بگیریم. اساساً فلسفه ی وجودی دشمنان و موانع، قوی کردن مومنین و انسانها در توحید هست.
هیچ مسلمانی و هیچ مؤمنی در زندگیاش مشکلی برایش پیش نمیآید مگر اینکه این مشکل می تواند او را به دامن خدا بیاندازد توحید و انسانیت او را قدرتمند بکند. انسان بدون مشکلات در زندگی شبیه خداوند نمی شود اگر بخواهد قوای الهی روح خدایی خودش، روح انسانی خودش را فعال بکند این روح برای اینکه فعال بشود مثل یک بدن هست.
اگر بخواهد قهرمان جهان بشود در هر رشته ای باید با موانع سختی های بیشتری مبارزه بکند. کدام بدن قوی تر می شود آنی که توانسته باشد سختی های زیادتری را تحمل کند، در مسائل فکری و روحانی هم همین طور کدام روح قوی تر هست؟ آنی که موانع و سختی های بیشتری را سر راه خودش دیده باشد و بتواند به سلامت از این موانع عبور کند انسانها در برخورد با مشکلات زندگی دشمنانی که شمردیم هفته های قبل دو جور عمل می کنند.
عده ای هستند که آن مشکلات را می پذیرند که پنج تا مشکل اساسی را پیامبر شمرد، یکی حسادت، یکی شیطان، یکی نفس انسان، یکی کفار، و یکی هم منافقین البته مشکلات دیگری هم در جا های دیگر قرآن به ما معرفی می کنند.
باز اینجا مشکلات دیگری را بان می کند فتنه ها، مسائل، مشکلات متعدد در جنبه های متعدد جسمی روحی و اخلاقی همه ی اینها برای ما لازم است که در این نظام گنجانده شده. انسانها دو جور عمل می کنند یا ذلیلانه غیر فعال منفعل و یا با قدرت با عزت و با بصیرت.
آنهایی که ذلیلانه برخورد می کنند منفعل برخورد می کنند کسانی هستند که اجازه می دهد شیطان انواع وسوسه ها را بکند در ذهنش، حمله های از جلو، عقب، راست و چپ و او هیچ دفاعی از خودش نمی کند. افکار خبیث و پلیدی را که شیطان برایش تحمیل می کند می پذیرد و با همان افکار احساس بدبختی و بیچارگی و پوچی می کند و نسبت به آن افکار عبادت شیطان را می کند.
خداوند می فرماید: ای بنی آدم مگر من از شما عهد نگرفتم که شیطان را عبادت نکنید یک عهد عمومی هست که خداوند از همه انسانها فطری گرفته که شیطان به عنوان کسی که پیامهایش روشن و آشکار هست برملا هست، حمله رسات، چپ، جلو و عقب کاملاً شفاف خداوند می گوید عبادت شیطان را نکنید یعنی هر پیامی داد اطاعتش نکنید.
حمله از جلو مقاومت، حمله از عقب مقاومت، حمله ی از راست و چپ مقاومت و عدم اطاعت شیطان. آنهایی که به این پیامها پاسخ مثبت می دهند این پیامها را قبول می کنند اینها کسانی هستند که عابد شیطان هستند یا منافقین حمله هایی دارند خیلی ها می پذیرند. کفار حمله هایی دارند تهاجم فرهنگی دارند ناتوی فرهنگی دارند اینها می پذیرند و نفس خودشان پیامهایی به آنها می دهد آن پیامهایی که نفس خودشان می دهد آنها را هم می پذیرند تسلیم و اسیر آنها می شوند.
حسادتها هم در آنها تاثیرگذار هست و آنها را ضعیف می کند. اینها کسانی هستند که منفعل عمل می کنند. اصلاً فعال نیستند. یعنی وجود این مشکلات بجای این که اینها را قوی بکند روز به روز چه کار می کند ضعیف می کند. از خدا دورتر می کند. معنویت شان را از آنها می گیرد. حس و حال معنوی را از آنها می گیرد دنیا و آخرت را از آنها می گیرد حالا آیه اش را می خوانیم:
خسرالدنیا و الاخره هم دنیای شان خراب می شود هم آخرت شان مثل کسی هست که رفته یک روزه مثلاً نظامی ببیند بعد اینقدر بد عمل می کند و سهل انگاری می کند که همان روزهای اول دست و پایش می شکند فلج می شود بعد هم می رود در خانه تا آخر عمر باید بماند و هیچ رشدی نمی کند.
می رود ورزش دستورات را رعایت نمی کند نکات ایمنی را آسیب می بیند بجای این که از ورزش برای قدرت استفاده کند همان ورزش باعث چی می شود؟ باعث نابودی اش می شود. رفته رانندگی اصول رانندگی، برای این که از رانندگی لذت ببرد یک مهارتی بدست بیاید رعایت نمی کند همان رانندگی در روز های اول او را به ته دره می فرستد و نابودش می کند.
اصلاً از مهارتها و موانع برای رشد استفاده نمی کند رفته مدرسه درس بخواند رفته دانشگاه درس بخواند از هر مسئله ای از هر مشکلی سر درس برایش ایجاد شده شاکی است ناراحت است نق می زند غر می زند و متنفر می شود و بی سواد و ضعیف بار می آید.
گروه دوم کسانی هستند که فعال عمل می کنند یعنی کسانی هستند که هر حمله ای به آنها می شود مثل کسی که در باشگاه دارد کار می کند با موانع و مشکلات زیادی رو به رو هست این موانع و مشکلات خوب استفاده می کند و روز به روز قوای انسانی و روح انسانی اش شرافت، انسانیت، را افزایش می دهد هر مشکلی هر مانعی سر راهش ایجاد می شود او اوج می گیرد و اساساً ما هیچ مشکلی به صورت مطلق دارم می گویم عرض می کنم هیچ حمله ای از حمله های شیطان وجود ندارد که انسان را به رشد نرساند. شیطان خادم انسان هست و به تعبیر یکی از بزرگان هر کس به هر درجه ای رسیده از برکت شیطان رسیده اولیا خدا به کمک شیطان ولی خدا شدند.
اساساً شیطان یک نیروی کمکی هست برای انسان که بتواند در انسان تمرین ایجاد بکند دائماً انسان با این تمرینها لحظه به لحظه قدرت پیدا بکند یک موجودی هست که اگر انسان بتواند درست از آن استفاده بکند خیر و برکت دارد برای انسان شیطان منافقین هم همین طور کفار همین طور، اگر از شمر نبود امام حسین، امام حسین نمی شد، و اگر عمر سعد نبود اصحال عاشورا و امام حسین به آن اوج نمی رسیدند. اگر معاویه نبود امیرالمومنین به آن اوج نمی رسید.
لذا قرآن می فرماید ما به عنوان یک سنت قطعی و غیر قابل تغییر هیچ پیامبری را نفرستادیم هیچ پیغمبری را نفرستادیم مگر این که در کنارش شیاطین الجن و الانس. شیطانهای جنی و انسی رو به سمت آن پیغمبر گسیل داشتیم چرا؟
پیغمبر نیاز به شیاطن انس و جن دارد؟ چرا ابراهیم به نمرود احتیاج دارد؟ چرا موسی به فرعون احتیاج دارد؟ برای اینکه اگر اینها موانع سر راه شان نباشد به هیچ وجه اوج نمی گیرند. مثل جریان مخالفی هست که هواپیما نیاز دارد. تا بتواند اوج بگیرد اگر نباشد اوجی وجود ندارد. بادبادک هم که می رود هوا باید با باد برود هوا. جریان مخالف احتیاج دارد موج سوار هم با موج می تواند لذت ببرد بالا برود.
بنابراین دائماً انسان به نیروی مخالف احتیاج دارد. به تضاد احتیاج دارد تا در سایه ی این تضادها قوای انسانی، شرافت انسانی خود را نشان بدهد رشد بدهد. کسانی که خدا را ندارند در برخورد با مشکلات روز به روز ضعیف تر له تر داغان تر افسرده تر و پژمرده تر، می شوند.
چون اصلاً از خدا عرضه ندارد استفاده کند. او می گوید من اصلاً اینها را فرستادم که تو پناه بیاوری به دامن من، با من انس بیشتری برقرار کنی. با اولیا من انس برقرار کنی شبیه من بشوی قدرتمند بشوی. نزدیک به من شوی، مقرب به من بشوی ولی این از هر صحنه ای فقط ضربه اش را خورده سودش را نبرده فقط ضربه اش را خورده اوجش را نگرفته مثل یک بادبادکی هست که باد آمده نخش را کنده باد آمده سوراخش کرده پاره اش کرده اوج نگرفته.
یعنی هر چه جریان مخالف بوده این همه را به ضرر خودش تمام کرده، عرضه ی استفاده از جریانهای مخالف حوادث که در زندگی اش ایجاد می شود را ندارد اینکه امام امت می گوید به نوه ی خودش او می گوید من بچه ها اذیتم می کنند خانمها این طوری هستند تو تربیت بچه بعضی از خانمها اعصاب شان خرد می شود پدر و مادرها پدر، مادر فرقی نمی کند اعصاب شان خرد می شود. عصبی می شوند کتک می زنند بعضی ها نه از همان شیطنتها، اذیتهای بچه خودشان اوج می گیرند.
بچه هم تریبت می شود امام به او می گوید که ثواب همه ی عبادتم را می دهم تو ثواب اذیت بچه ها را به من به. یعنی چی؟ یعنی آن ثواب اذیت می تواند خیلی انسان را اوج بدهد. اگر یک نفر زیرک باشد می تواند از اذیت های بچه از همان اول بارداری که سختی دارد تا زمانی که متولد می شود تا بعد آزار رساندنش اذیتهایش مخالفتهایش که همه هم معصومانه هست و لازم هست استفاده کند تا اوج بگیرد.
یک کسی نه اعصابش خرد می شود بداخلاق می شود سر هم دیگر داد می زنند و له می شوند بلد نیست استفاده کند تمرین نکرده باشگاه نرفته دوره ندیده معرفت ندارد اصلاً از این جریان اذیتها استفاده کند تا اوج بگیرد، خوب پس حمله ها برای چی هست حمله ها برای این هست که ما موحد بار بیاییم.
این اسم یا احد و یا واحد را که می خواهیم بگوییم باید بتوانیم خوب از آن استفاده کنیم و احدیت و احدیت باید در ما تجلی پیدا کند. ما وقتی می گوییم موحد هستیم یعنی واقعاً قبول کردیم که یک منشأ اثر یک منشأ قدرت و یک منشأ استعانت وجود دارد. به قدری این مسئله مهم است که در تمام نمازها شما باید این را بگویید.
چرا این قدر سوره ی حمد مهم است چرا اینقدر ما این را باید بگوییم شما در 17 رکعت ده رکعت باید این را بگویید خوب آدم باید یک ذره فکر کند چرا خدا از بین این همه آیه، این آیه را برای من انتخاب کرده چرا وقتی مسجد جمکران می رویم من باید صد مرتبه این آیه را بگویم ایاک نعبد و ایاک نستعین چرا آیات دیگر را نباید بگویم چرا بحث توحید در استعانت این همه مهم هست چرا خدا می خواهد ما هی قوی بشویم در کمک گرفتن از خدا پناه بردن به خدا چه پناه بردن در سختی ها، مشکلات و حمله های شیطان.
چه کمک گرفتن از خدا درانجام کارهای مان چرا اصلاً ما از این اسمها استفاده نمی کنیم چرا خدا این همه با ما تاکید کرده در قرآن که من این همه اسم دارم از آنها استفاده کنید ما چسبیده ایم به یا الله، یا رحمن، یا رحیم. یا چهار تا اسم دیگر اگر به کسی بگوید ده تا هم شاید یادش نیاید. هزاران اسم خدا دارد.
می گوید: از اینها استفاده کنید هر کدام از اینها برای شما یک (استفاده دارد) قدرت است. ما اصلاً بلد نیستیم استفاده کنیم شما در کشور ما نگاه کنید ببینید مردم ما بیش از یک قاره غذا می خورند همین 50 تا 60 میلیون نفر بیشتر از یک قاره غذا می خورند مصرف غذا دارند شاید در هیچ کشوری به اندازه ی ما، مگر در بعضی کشور های سرمایه داری مصرف غذا نداشته باشیم.
ما در مصارف دیگر هم ما همین طور اسراف کار هستیم بیش از 17 برابر ژاپن 150 میلیون نفری ما داریم گاز مصرف می کنیم اسراف سراسر وجود ما را گرفته حالا کاری به بحث اسراف نداریم. اما در غذا این طوری هستیم یعنی 70 میلیون بیش از یک میلیارد نفر غذا می خورند، مصرف دورریز، و مصرف دورریز، خوب بیش از 50 درصد مردم مشکل غذایی دارند یعنی مشکل چی دارند؟ سوء تغذیه دارند یعنی پزشک متخصص این نحو تغذیه را مناسب بدن نمی داند خود این تغذیه ها دارد بدن ها را داغان می کند.
مرگ و میر ها را زیاد می کند بیماری ها را توسعه داده و غالب انسانها آن موادی که بدن نیاز دارد را به آن نمی ساند. چون بلد نیستند تنوع هم ندارند. ما اگر الان بگوییم غذا چه می خورید؟ ده تا غذا ذکر می کنید که در طول هفته می خورید همه اش تکراری داریم می خوریم کباب، مرغ، قورمه، قیمه، بادمجان، عدس پلو، .... خیلی بگویید ده تا دوازده تا. همیشه هم این دارد تکرار می شود. در سبزیجات تنوع کم است، در میوه جات تنوع کم است. در خود غذاهای مان تنوع کم است آن چیزیهایی
الان ما چقدر سبزیجاتی داریم که غریب هستند و اصلاً از آن استفاده نمی شود ما در بعضی از شهر ما برویم. الان بروید در بعضی سبزی فروشی ها چند تا سبزی بگویید، می گویند ما اصلاً نداریم. نمی آوریم کسی نمی خواهد این هارا. کلمها، فلفلها، انواع و اقسام را هیچ کس استفاده نمی کند از اینها...خوب تکراری.
غذاهای تکراری، غذاهای تکراری، غذاهای تکراری، بعد هم به آن چیزی که باید برسد نمی رسد، در روح هم همین طور هست ما تنوع نداریم در مصرف مواد غذایی روحی مان و آن را هم که داریم خوب استفاده نمی کنیم. یعنی نمازی که همه ی قدرتها را دارد نمی توانیم جذب کنیم بلد نیستیم اصلاً.
خوب آن نیروها را به ما نمی دهد. ایاک نعبد و ایاک نستعین خیلی مهم است و این همه اسم خدا گذاشته می گوید بیاید از این اسمها استفاده کنید اما ما استفاده نمی کنیم از این اسمها و همیشه گرفتاریم. مریضیم. در موارد غذایی شما نگاه کنید چقدر تنوع خداوند گذاشته.
گوشتها، در مواد غذایی، در انواع غذا های مان این همه غذای دریایی هست ما اصلاً استفاده نمی کنیم از غذاهای دریایی، معروفترین آنها و مشهورترین آنها و دم دست ترین آنها که ماهی هست این همه دارند تاکید می کنن هفته ی دو بار بخورید ما این کار را نمی کنیم. چه برسد به سایر غذاها. در سبزیجات همین طور. پس این همه تنوع برای این که ما نیاز داریم به این تنوع در مصارف مواد معنوی هم همین طور است.
هزاران اسم هست اصلاً نمی شناسیم آنها را، اصلاً آشنا نیستیم که خاصیت این چه هست؟ همین طور که راحت از سبزی فروشی رد می شویم چیزهای جدید می بینیم اصلاً استفاده نمی کنیم ببینید الان نگاه کنید بروید سبزی فروشی ها چقدر مواد هست که ما یکبار هم در عمر خود استفاده نکرده ایم خوب این را خداوند برای تو آفریده میوه ها، گوشتها، سبزیها، و ما استفاده نمی کنیم در اسماء الهی هم همین طور الان به ما بگویند از بین اسمهای خداوند از این هزاران اسم 20 تا اسم را کامل معرفی کن خواص و آثار آن را چه کسی بلد هست.
من بیست اسم را می توانم معنی اش را بگویم. دقیق، باطن آن را می شناسم و کاربردهای آن را هم بلد هستم. خواصش را هم بلد هستم. ما خیلی ضعیف و فقیرانه داریم زندگی می کنم. خیلی قانع داریم زندگی می کنم. اصلاً از قدرتها و لذتها و موهبتهایی که خداوند در اختیار ما قرار داده استفاده نمی کنیم.
هزاران اسم بیخاصیت افتاده و ما می توانیم از این ها کلی استفاده کنیم به اسمهای خیلی کلی هم اکتفا میکنیم، الله، رحمان، رحیم، و چند تا چیز. اینها هم همیشه کار از آنها نمیآید. چون اسم مستقیم دارد می گوید آقا شما تا اسم مستقیم هست باید بروی از الله تا بخواهد بیاید به داد تو برسد در یک مشکلی اسم الله بخواهد بیاید به دادت برسد باید بیاید برسد به یک اسم فعلیه کار بکند خوب همان اسم را مستقیم بگیر استفاده کن دیگر.
ما نمی توانیم استفاده کنم همان اسم هایی همه که اسم های اصلی هستند. اسم اعظم هست از آنها هم بلد نیستیم استفاده کنیم. ما از بسم الله الرحمن الرحیم چه استفاده ی کردیم؟
ما از رحمن و رحیم چه استفاده ای می کنیم؟ از ایاک نعبد و ایاک نستعین چه استفاده ای می کنیم؟ از سبحان، الحمدلله، لا اله الا الله، چقدر استفاده کردیم. که بتواند به ما قدرت بدهد؟ استفاده ای که قدرت نمی آورد مثل بدن مریضی است که مواد را می خورد و مواد دفع می شود اصلاً فایده ای ندارد. خوب مواد دفع می شود می رود یعنی تو یک مشکلی در بدنت هست که هر چه غذا می خوری فایده ندارد برایت.
تو بلدی استفاده کنی از آن، طوری که یک سودی به تو برساند؟ از الحمدلله، می توانی استفاده کنی؟ هفته پیش یادتان هست گفتم شیطان بسیاری از انسانها را از نقاط ضعف شان نه، از نقاط قوت شان به جهنم می برد. از هوش شان، از نبوغ شان، از عقلانیت های شان، از عبادتهای شان، از معنویات شان، از تقدسهای آنها، از ارتباطات شان از خواب های شان، از سابقه های عبادی از جبهه رفتن شان از هیئتی بودن شان، از بسیجی بودن شان از سید بودن شان، از کمالات شان بشما الان بروید تیمارستان سر بزنید ببینید چقدر آدم های نخبه ما در تیمارستان داریم!
مراکزی که بیماریهای روانی هستنند شما بروید، افسردگی ها، روانی ها، چقدر آدم های نخبه بودند و فقط همین نخبه بودن شان بدبخت شان کرد هوش زیاد دیوانه شان کرد. بلد نبود از این هوش استفاده کند. شیطان خوب از این هوش استفاده کرد و این را انداخت به دیوانگی. به زیبایی زیبایی صدای خوش، پول، کمالات همه بدبخت کردند انسان را، خوب من باید چه اسم هایی را انتخاب کنم که کمالاتم به ضررم تمام نشود.
درس حوزه خواندنم درس دانشگاه خواندنم، قرآن خواندنم، عبادت کردنم سابقه ی جبهه و جنگ هم، شهادتِ فک و فامیل هایم اسارت آزادگی، سابقه ی جبهه، سیادت، روحانیت، ارتباط با علما، ارتباط با بزرگان، خرابم نکند همه ی اینها می تواند علیه من تمام شود خوب من چطوری نمی توانیم استفاده کنیم از آن؟
من می آیم حرم و هر چه می آیم حرم می آیم قساوت قلبم بیشتر می شود. هر چه نماز می خوانم می بینم شقاوتم بیشتر می شود هر چه می روم کارهای عبادی می کنم خباثتم بیشتر می شود. سنگدلی ام بیشتر می شود سرد بودنم بیشتر می شود. بی حالیم، بی رغبتی ام به خدا بیشتر می شود.
یکجا مشکل هست دیگر، خوب پس این مشکل را چطوری می خواهیم حلش کنیم؟ باید از اسماء استفاده کنیم. لذا در پناهندگی که ما یکدانه را الان چند جلسه هست داریم روی یک بخش کار می کنیم و آن بخش پناهندگی به خداوند در حمله های شیطان که باید این را استفاده کنیم چند تا آیه بود که خدمت تان عرض کردم قل رب اعوذ بک من همزات الشیطان، فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم. که توضیح دادیم فقط موقع قرائت قرآن نیست.
موقع همه ی تماسهای عرفانی و معنوی شیطان به شما حمله می کند هم به خودت حمله می کند هم به آن امر مقدس حمله می کند از طریق تو به آن حمله می کند از فکر تو به او توهین می کند و تو باید حواست باشد که این فکرهای تو نیست، خراب می کند ذهنت را تا بتواند فاصله بیاندازد بین تو و آن امر مقدس.
پناهندگی از شیطان در تربیت، سوره ی آل عمران آیه ی 36، مادر مریم، مریم را به دنیا آورده چقدر زیبا، انّی اعیذُها بکن و ذریّتها من الشیطان الرجیم. من پناه می دهم مریم را و ذریه ی مریم را به تو ای خدا از شیطان رانده شده. یعنی حمله می کند ببینید چقدر زیباست. مادر مریم چه معرفت عظیمی دارد که مریم را به صورت یک بچه نگاه نمی کند می داند این شعور خیلی بالایی است که قرآن می گوید، می گوید یک مادری که بچه دارد شد یک پدری که بچه دارد شد باید به بچه به عنوان چه نگاه کند؟
با قیمت انسانی، قیمت انسانی هر یک انسان معادل همه ی انسانهاست. بنابراین وقتی که کسی یک بچه دارد اگر به نظام تربیتی بچه اش توجه کند ثواب هدایت همه ی انسانها را خدا به او می دهد. ی بچه در زندگی، یعنی در کره ی زمین، هیچ کاری با برکت تر از تربیت انسان نیست. یعنی یک سرمایه گذاری یک تجارت ابدی است.
یک مادر یک پدر یک بچه داشته باشند، یک بچه، این یک بچه را خوب تربیت کنند همین یک بچه را اگر خوب تربیت کنند مسلمان، معتقد، تربیتش کنند بُرد کردند. برد کردند ها. یعنی در تجارت برد کردند. تجارت آخرت برد کردند. یک بچه مسلمان، خوب، معتقد، تربیت کنند. ببین چقدر زیرک است که اول از این مریم یک نفر محسوب نمی شود، مریم بی نهایت آدم است، هر یک بچه بی نهایت آدم است این تجارت خیلی مهم است.
یک موقع است خدا به انسان بچه نمی دهد. ثوابش را می دهد. اگر بچه ندهد می گوید خدایا من اگر بچه داشتم، تو راضی بودی من بچه داشتم این کار را می کردم بچه نداری، بچه های دیگر را هم می توانی تربیت کنی همه ی بچه های مردم بچه های ما هستند.
در اینها آدم سرمایه گذاری کند هیچ فرقی نمی کند. این همه ایتام این همه غیر ایتام، کسانی هستند که بچه های ما هستند. معلم است، مدیر مدرسه است، اصلاً نه در محل می تواند تربیت کند بچه ها را کلاس قرآن بگذارد کار دیگری کند یک کار تربیتی کند یک منشأ اثر یک کار تربیتی باشد اثر دارد.
لازم نیست که آدم بچه ی خودش باشد که هر بچه ای، می تواند برای من بی نهایت آدم باشد هر بچه ای، بچه ی کس دیگر باشد. لازم نیست بچه ی خودم هم باشد. حالا به خودم هم که نداده، اجرش را به من می دهد. من تعجب می کنم گاهی وقتها عزیزان را می بینم، که الان مثلاً هفت سال، هشت سال، ده سال، یک موقع هست آدم مثلاً یک بچه دارد، خدا بچه به او نداده خوب عیبی ندارد. حالا بجه دارد خدا نداده به او بچه ولی من غالباً می گویم این بچه ها فاصله ی سنی شان سه سال خیلی خوب است در اسلام هم همین تاکید شده سه سال.
چهار سالش است پنج سالش است شش سالش است، بعد این بچه می گویند سه دیگر آقا خسته شدیم این یک دانه بس است. این خیلی بد است این طوری یک دانه، پنج دانه، اکتفا برای چه کند انسان یک دانه دو تا؟
می دانید چه تجارت عظیمی است؟ بچه دار شدن حالا چه بچه ی خودت، چه بچه های دیگران ولی اگر خودت می توانی بچه دار شوی خودت بچه دار شو. تجارت بسیار عظیمی است می گوید حالش را نداریم. حوصله اش را نداریم بچه اذیت می کند بچه مزاحم است به کارمان، کارت، به چه درد می خورد؟ حالا الان شما رفتی سر کار، کار هم کردی، می خواهی چه کار کنی، از این کار؟ تا این سرمایهی عظیمی که خدا به تو داده که یک دانه انسانش معادل همه ی انسانهاست اگر روی این آدم سرمایه گذاری بکند به همین دلخوش باشد در زندگی اش، روی همین هم شروع کند سرمایه گذاری بکند.
این سعادت دنیا و آخرت را برده، این مادر، این پدر خیلی عظمت دارد و خود این یک بچه می تواند کانون است، چه بچه ی خودمان باشد چه بچه ی کس دیگر. کانون شادی باشد برای ما که من خدا را شکر می کنم که خداوند این سعادت را به من داد که انسان ها را تخریب نمی کنم، انسانها را از خدا دور نمی کنم و خداوند این لطف را در حق من کرده که من می توانم پیامهای مشیت الهی، پیامهای انسانی به انسانها بدهم به بچه ها بدهم.
بچه ها را تربیت کنیم. و عزیزترین موجودات روی زمین هستند که خداوند می فرماید: اگر بچه ها نبودند عذاب نازل می کردم بر سر شما. دوست داشتنی ترین عزیزترین، محترم ترین، اگر آدم قرار است سرمایه گذاری هم بکند روی این بچه ها سرمایه گذاری کند ارزشش خیلی بیشتر از بقیه است.
مادر مریم می گوید خدایا، ببینید چقدر زیرک است؟ انّی اعیذُها، این را و ذریه ی مریم را ، یعنی مریم، نمی گوید، بچه های مریم را می گوید ذریه. مثل حضرت زکریا است. زکریا هم خیلی زیرک است وقتی می آید می بیند مریم همیشه غذا برایش آماده است عنّا لک هذا، این غذا ها از کجا می آید برای تو؟ می گوید: از فضل خداست. ان الله یرزقُ من یشاء بغیر حساب.
کُد را مریم می دهد، به دست زکریا سلام الله علیها، مریمی که پیغمبر نیست، کد را می دهد دست پیغمبر. پیغمبر هم کد را می گیرد کد چی است؟ انّ الله یرزق من یشاء بغیر حساب. خداوند بخواهد بی حساب، به هر کس بخواهد می دهد. عرضه داری بی حساب بدهی؟ خداوند می گوید هر وقت شما کمک از من می خواهد کمک تان می کنم اما اگر بی حساب هم بخواهید بی حساب هم به شما می دهم. فقط عرضه داشته باشید بیایید بگیرید.
من بی حساب می دهم پیرمردی به نام زکریا و پیرزنی که زنش پیر هم هست، و آنجا می گوید چی؟ و دعا ربّه و ها؟ دعا می کند خدایا، ناامید هم نیست. چون بی حساب است قرار است بی حساب باشد می گویند جوانی و پیری که دیگر حساب ندارد که درست است ما پیریم ولی مریم کد را داده، بی حساب خدا می دهد من هم بی حساب، از خدا می خواهم.
کمک این طوری است، پیر است ولی می رود می ایستد می گوید بچه می خواهم. رب هب لی، نمی گوید خدایا یک بچه به من بده، اصلاً این حرف را نمی زند ربّ هب لی ذریّته طیّبه. اصلاً بچه نمی گوید می گوید من یک نسل طیب می خواهم ببینید به ما یاد می دهد قرآن که ما باید به بچه ها در چشم بی نهایت آدم نگاه کنیم.
سرمایه ی با عظمت است خرابش نکنیم ضایعش نباید بکنیم آسیب نباید به آنها بزنیم. و اگر کسی آسیب بزند به اندازه ی که به همه ی انسانها آسیب زده باید جواب بدهد. خیلی خطرناک است. بچه داری، خیلی هم پرسود است. بچه داری، ربّ هب لی ذریّته طیبه. یک نسل طیب، به ما بده خدایا، یک پیغمبر خدا به او می دهد.
که شهید هم می شود. پیغمبر خیلی بزرگ است. یحیی سلام الله علیه. پناه می دهم بچه ام را و نسلش را به تو از شیطان یعنی چی؟
یعنی من مراقبت می کنم بچه ام را شیطان نزند. در تربیتش در نطفه اش، در غذایش، در لقمه اش در دیدنی هایش، در شنیدنی هایش، در رفاقت هایش در کتابهایی که می خواند در مهمانی هایی که می رود در مسافرد هایی که می رود مواظب بچه ام هستم.
شیطان نزندش. یک دختر خیلی ناز، خوب، چادری، زیارت عاشورا خوان، متدین، رفته دانشگاه، خراب کرده، ببین واکسن نزدی؟ بچه ات رفته دانشگاه آنجا خراب شده. به پسرت واکسن نزده بودی قبلاً وقتی می گویی، مادر، مادر خوب کسی است که واکسن می رود می زند، که وقتی بزرگ شد دیفتری، کزاز، فلج نگیرد.
چون واکسن نزدی پچه ات را، اصلاً فکر تربیتش نبودی چیزهایی که بچه را قدرت مند می کند به او ندادی از خانه که کنده شده رفته سربازی رفته دانشگاه، رفته خارج از کشور، می بینی که شیطان ها آن موقع که پیش شما بود حمله به او نمی کردند چون تو می توانی محافظت کنی از او.
از پیش تو که رفت، گرگها حمله کردند به او و دریدند او را. خوب چرا مسلّحش نکردی که وقتی تو هم نیستی از خود خدا کمک بگیرد. رفت سربازی آسیب نبیند، رفت دانشگاه خراب نشود، رفت محیط کار خاب نشود و اصلاً خود ما باید همین طوری باشیم. جوانان باید خودشان حواس شان باشد ممکن است پدر و مادر ها هم مستضعف باشند بندگان خدا، نداشته باشند، به ما بدهند. مثل پدر و مادری که وضع مالی اش خوب نیست.
غذا نمی تواند بدهد، حالا که گناه نکرده که بنده ی خدا، ندارد خیلی، از پدر و مادر های الان مستضعف اند، مسائل تربیتی را نمی دانند، بلد نیستند، آشنایی ندارند کسی به آنها یاد نداده، زورش را زد، تمام محبتش این بود که تو درس بخوانی همه ی محبتش این بوده که تو قبول شوی بروی دانشگاه خوب حالا که با این اخلاص برایت کار کرده خدماتش را ضایع نکن.
جهنمی اش نکن پدر و مادرت را تو هم کمک کن. تقوا را پیشه کن، نگذار رو سیاه بشود. نگذار آسیب ببیند نگذار دلش بشکند. این بحث مواظبت خانواده، مراقبت از خانواده در مقابل شیطان، شیطان به همه حمله می کند به زن حمله می کند به مرد حمله می کند به بچه حمله می کند این حمله ها هم لازم است.
ما چون تصمیم نداریم شبیه خدا شویم این حمله ها فقط میایستیم بزنند در سرمان. چون اصلاً نمی خواهیم از آن استفاده کنیم لذا بلد نیستیم از این مهارت ها استفاده کنیم. برای مان هم مهم نیست، خوب بقیه ی اقسام پناهندگی را هم جلسه ی بعدی می گویم.
اما سوال مهم اینجا، یک صلوات ختم بفرمایید. سوال مهم، خیلی این سوال مهم هست، که هم سوار را باید مطرح کنیم مشکل را هم جوابش را بگوییم راهکارهایش را بگوییم. بسیار بسیار مهم است خوب توجه بفرمایید، یک صلوات دیگر ختم بفرمایید.
خدایی که رب ماست، اله ماست، ملک ماست، قل اعوذ، قل، قل اعوذ برب الناس ملک الناس، اله الناس، ببینید این جنبه های مختلفی هست که انسان می تواند به خدا پناه ببرد، به رب بودنش یک جور، اله بودنش یک جور ملک بودنش یک جور. در مسائل سیاسی اگر کسی می خواهد آسیب نبیند به رب نمی تواند پناه ببرد، به اله هم پناه نمی تواند ببرد.
هر چند کمک می کند اما اگر دقیق بخواهد پناه ببرد به چی باید پناه ببرد؟ به ملک باید پناه ببرد. ما اصلاً بلدیم از ملک استفاده کنیم؟ اگر کسی به اسم ملک پناه ببرد و بلد باشد که این ملک چه کار می کند در زندگی ما اصلاً انحراف سیاسی پیدا نمی کند، یعنی تا آخر سالم می رود.
هیچ فتنه ای در او تاثیر می گذارد، تا خودش را برساند به چادر امام زمان سالم است، ولی باید از ملک استفاده کند از اسم ملک. یک جاهایی باید از اسم اله استفاده کند انسان و یک جاهایی باید از رب استفاده کند و از اسم های دیگر قل اعوذ اگر لازم نبود چرا خداوند سه بار تکرار کرده این را خوب می گفت قل اعوذ بالله، چرا این طوری می گوید برای این که اینها همه اش دقت دارد، ریاضی است تمامش، تمامش، علمی و ریاضی است.
فرمول دارد تمام قل اعوذ برب الناس کجا؟ اله الناس کجا؟ در کدام مشکلات در کدام معظل. از هر اسمی کجا من باید کمک بگیرم؟ خدایی به این مهربانی که کنار ما هست با همه ی اسماء کنار ما هست. ایستاده می گوید هر کاری دارید به خودم بگویید. من خدای بی نهایت، با قدرت بینهایت، با کارآیی های بینهایت کنار شما هستم. بایست جلوی من به من بگو کمک می خواهی، کمکت کنم.
عرضه داشته باش، نماز که می خوانی بگو ایاک، ایاک، یعنی می بینمت. کاف خطاب خیلی مهم است و چقدر ما باید تمرین کنیم تا کاف خطاب را پیدا کنیم حالا روشهایش را هم باید بگویم خدمت تا. آقا ایاک همین جوری که من الان دارم شما را خطاب می کنم شما دارید من را می بینید، به بابایت می گویی بابا جان کمک کن، به مادرت می گویی کمک کن. مامان تو کمک کن، این تویی که می گویی مامانت را می بینی احساسش می کنی ملموس است برایت او هم می بیند تو داری می بینی.
شما اگر شب در رختخواب همین طوری که خوابیدید بگو بابا من فردا کار دارم هزار تومان باید به من بدهی، بابا صد هزار تومان به من بده، بابا صد هزار تومان به من بده، تسبیح هم دستت بگیر در خواب هم بگو. بابا هر که می بیند تو خوابی صبح هم به رویش نمی آورد اصلاً می گوید این داشت خواب می دید.
اما یک بار در بیداری، صبح سر صبحانه بگو بابا صد هزار تومان پول بده، بابا که داشته باشد مهربان هم باشد قبولت هم داشته باشد می دهد. خطاب بود دیگر، ما در خواب با خدا حرف می زنیم. اصلاً حواس مان نیست که چه می خواهیم و حواس مان هم نیست که چه می خواهیم؟
چند بار تا حالا شده که بگوییم نماز بخوانیم، بگوییم می خواهم ایاک، از تو کمک می خواهم خدایا در خانه ی تو آمدم. در خانه ی کسی دیگر نیستم. به تو دارم می گویم خدایا به تو، به تو پناه آوردم. ما اصلاً این حالت را نداریم تا حالا شده آن طوری که از یک نفر در زندگی مان کمک گرفتیم از یک انسان یکبار از خدا این طوری کمک بگیریم؟
با تو کار دارم چرا ما نمی توانیم از خدا کمک بگیریم؟ چرا ما از اسماء نمی توانیم استفاده کنیم؟ چرا از ائمه نمی توانیم استفاده کنیم؟ چرا خدای ما خدای بی عرضه ای است؟ به داد ما نمی رسد؟ نه جلوی گناه مان را می تواند بگیرد؟ نه جلوی غمگین شدن مان را می تواند بگیرد، نه جلوی اضطراب مان را می تواند بگیرد. نه جلوی تو سری خوردن مان را می تواند بگیرد. نه جلوی زمین خوردن مان را می تواند بگیرد اصلاً یک خدایی که هیچ کاری نمی تواند بکند اصلاً، استفاده از او نمی توانیم بکنیم. پنجاه سال هم داری صدایش می کنی امام صادق می فرماید: یک رکعتش هم قبول نیست. یعنی یک رکعت هم تو از خدا کمک نگرفتی به اندازه ی یک رکعت! چهل جلسه پا شدی رفتی جمکران هی ایاک نعبد و ایاک نستعین.
اصلاً در خواب در چرت و خمیازه دارد می گوید بعد از نماز می گوییم خوب چی شد؟ نماز خواندی جه کار کردی؟ هیچی دو رکعت نماز تحیّت خواندم دو رکعت نماز امام زمان خواندم، چی شد؟ چیزی هم خواستی؟ می گوید آره آخر نماز به امام زمان گفتم زن می خواهم این را فقط یادش هست. فلانی مشکل دارد مثلاً مریض است پس نماز چی؟ کمک، استعانت، خدا، اسماء خدا ؟؟
نه.... این خدایی که می گذارد ما اینقدر ضربه بخوریم از شیطان، جلو، عقب، راست، چپ چه خدایی است؟ اینقدر غصه داشته باشیم اینقدر مشکلات داشته باشیم، اینقدر آسیب ببینیم. حمله ی جلو می ایستیم همین طوری بزند تا بمیریم، حمله ی عقب همین طور. حمله ی اصلاً همه یک آدم ذلیل، ضعیف بدبخت، توسری خور. با خدا آدم این همه بدبختی داشته باشد. با معصومین این همه بیچارگی داشته باشد.
این خیلی بد است، خیلی زشت است و خدا هم می گوید تو حقت است که بدبختی بکشی، اصلاً هم من به تو کاری ندارم و رحم هم به تو نمی کنم. برای اینکه تو خیلی بی عرضه ای. من را کنار خودت داری اصلاً استفاده نمی کنی، امام زمان را داری استفاده نمی کنی. پس چطوری داری زندگی می کنی؟ اگر بروی تا خودکشی، بروی تا بیمارستان مگر خدا الان این همه رفتند بیمارستان کاری با آنها دارد؟
تو حالا هی برو دعای شان کن، این خیلی احمق تشریف دارد خیلی احمق، حالا بعضی ها مریض شدند. این عیبی ندارد، ولی خیلی ها خودشان، خودشان را بدبخت می کنند. بگذار برود جهنم حقش است برود جهنم او. من کنارش بودم اصلاً از من استفاده نکرده با این همه اسم ایستادم در خدمت آقا، در خدمت خانم هیچ اصلاً...... می دانی چرا؟
طرح سوال: مشکل اساسی ما این هست که چند هفته داریم روی این کار می کنیم ما چرا نمی توانیم از این خدا استفاده کنیم؟ ارتباط داشته باشیم؟ چرا با این امام زمان ارتباط نداریم، چرا ما امام زمان را به اندازه ی بابا و ننه مان دوست نداریم؟ چرا تا به حال یکبار از سوز قلب دل مان تنگ نشده برایش از صمیم قلب؟؟ چرا برایش نمی توانیم دعا می کنیم حتی؟ یک دعای خالصانه برایش بکنیم. آن طوری که برای مریضی خودمان، مریضی خانواده مان، برای بابا و ننه مان برای دوستان مان گریه می کنم چرا نمی توانیم برای امام زمان این طوری گریه بکنیم؟ چرا دلتنگش نیستیم؟ بابای مان هست یا نیست؟ خب هست. امام مان هست یا نیست؟ هست. مهربانترین از هزاران بار و هزاران برابر مهربانتر از پدر و مادر هست به ما یا نه؟
ما بیشتر بچه ی او هستیم یا بچهی پدر و مادر مان؟ بچه ی او هستیم. پس چرا ما اینقدر بدبختیم و ضعیفیم؟ چرا ما دلمان نمی آید برای حضرت کاری کنیم؟ چرا می ترسیم؟ چرا عمده ی وقت زندگی ما وقت صرف کمالات نباتی و جمادی و حیوانی است صرف امام زمان نیست؟ چرا ما هوس رفاقت با خدا به سرمان نمی زند؟ برنامه ریزی برای رفاقت با خدا، صمیمیت با خدا، دوست شدن با خدا، عاشق خدا شدن، چرا ما اصلاً این خدا را فقط به عنوان خدای خیلی تزئینی، دیدی بعضی ها هستند مثلاً در ماشین شان یک الهی می زنند خانه شان یک تابلویی می زنند بعد هیچ وقت نماز نمی خوانند.
فقط آن تابلو را گذاشته اند آنجا، یک چیزی صوری یک چیز زینتی گذاشته اند آنجا. ما یک خدای زینتی داریم. چرا ما این قدر بی چاره ایم؟ چرا حضرت می گوید شما شصت سال نماز می خوانید یک رکعتش هم قبول نیست؟ چرا می گوید بسیار رُبّ صائم در نهج البلاغه لیس له من صیامهم الا الجوع و الظماء فقط روزه می گیریم اما مهمانی وارد نمی شویم شب قدری فایده ندارد برای ما.
چطوری است ماها اینقدر ضعیفیم. من بیشتر خدا را شاهد می گیرم خدایا در محضر تو دارم می گویم که بیشتر از همه خودم را دارم خطاب می کنم چرا ما این طوری هستیم؟ چرا چهل سال، پنجاه سال به انبساط، به نشاط نرسیدیم، چرا خدا می گوید با من شاد باش از من لذت ببر ما نمی توانیم با او شاد باشیم لذت ببریم از او.
چرا می گوید وارد شوید و لذت ببرید شما و چرا ما اینقدر بدبختیم؟ جواب، جوابش خیلی مهم است. جوابش را هم بدهیم؟ حالا راهکارش انشاءاله هفته ی بعد. جواب: برای این که ما خدایی را می پرستیم که نمی شناسیم او را. خدا شناسی ما، پیغمبر شناسی ما، دین شناسی ما، در حد خیال و گمان و ظن است. اعتقاد نیست. بینش نیست. اعتقاد از عقد می آید یعنی گره می گویند دختر و پسر عقد کردند یعنی چی؟ یعنی چی شدند؟ یعنی گره خوردند به همدیگر. عقد یعنی گره. ما ها دین های مان تعبیر خیلی دقیق خیلی قشنگ می گوید قرآن و من الناس من یعبد الله علی حرف یک خدای یک سویه می گوی این خدایی که شما می گویید چطوری است؟
می گوید آقا مثلاً گفته که نماز، 17 رکعت، باشد دیگر چی؟ یک ماهی سی روز هم روزه. حالا دیگر چی؟ یک حجابی یک چیزی همین حد، خوب تمام است. بعد می گوید دیگر چی؟ می گوید جهاد، می گوید جهاد نه، آن اصلاً حرفش را نزن. خمس؟ آن هم که نه اصلاً هیچی ولش کن. زکات؟ نه نه ، اوه اوه، اوه، آن هم نه.
امر به معروف و نهی از منکر چی نه بابا سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند. هیچی. حج؟ حالا اگر رسیدیم می رویم اگر نرسیدیم هم که حالا فعلاً می خواهیم مبل بخریم. پول حج را ندارم بدهم. ما الان چقدر آدم هایی داریم که حاجی شدند ولی حج نرفتند. مستطیع بودند و نرفتند. حضرت می فرماید: کسی که حج می تواند برود و نرود یهودی مرده و مسیحی مرده. مسلمان نمرده. بقیه چی؟
آنها هم هیچی. می گوید: آقا نماز که می گویی 17 رکعت یعنی 17 تا یک دقیقه دو دقیقه ولی 17 تا دو دقیقه ارتباط به اندازه ی که با بابا و ننه ات ارتباط داری با زن و بچه ات. با خواهر و برادرهایت، با رفیق هایت، با آدم هایی که در تاکسی حرف می زنی، این طوری حرف بزنی با خدا.
50 سال مان شده نتوانستیم یک رکعت نماز بخوانیم این طوری با خدا حرف بزنیم. ما اصلاً خدا را حساب نمی کنیم به هیچی. خوب نمی بینیم او را، که بگوییم تو. اصلاً من اگر ببینم او را، وقتی با او حرف بزنم شما الان با هر که حرف بزنی در زندگی حتی کسی هم که خوشت نمی آید از او وقتی داری حرف می زنی با تمرکز حرف می زنی با او. قشنگ می فهمد تو چه می گویی. تو هم می فهمی او چه می گوید.
اگر دعوا هم کنید دو ساعت با تمرکز با هم دعوا می کنید. اگر قرار است فحش بدهیم با حضور قلب فحش می دهیم. ولی ما با خدا اصلاً عشق بازی مان هم هیچی ، ما عشق بازی نداریم. حرف می خواهیم بزنیم. کمک می خواهیم، مشکل داشتیم رفتیم کمک بگیریم نمی توانیم با او حرف بزنیم.
تا امام رضا رفته بعد می بینی پنج دقیقه با امام رضا حرف نزده، برای اینکه ما اصلاً نمی بینیم شان. خدا های ما، خدا های خیالی است، همین که قرآن می گوید سوره ی حج، می ماسد دنیا یا نه. اگر ماسید آره اگر نماسید نه. اگر قرار است به دنیایم به زندگی ام به عشق و حالم، به کمالات جمادی، نباتی، حیوانی، لطمه بخورد نه ما با این خدا... همین چند وقت پیش یک خانمی جلوی همین کلاس آمد یقه ی من را گرفت. من دو سه هفته است دارم می آیم اینجا کلاس کفشهایم را بردند پولم را هم در حرم زدند. عمراً دیگر من نماز بخوانم.
قرآن می گوید: اینها آدمهایی هستند که دنیایش اجابت شود هستند. اجابت نشود نه. مادر ماه خوف هستیم در ماه محرم. هیجده هزار نامه به امام حسین می نویسند می آورندش تا کربلا شیعه هستند؟ بله. ائمه را دوست دارند؟ بله. اما همه ی خیالی است. یک پِخِ ابن زیاد همه را فراری داد. ابن زیادی که با ده، دوازده نفر آمده در کوفه یک چند نفر هم در دارالاماره مجموعاً سی نفر سی و خرده ای نفر هیجده هزار، چقدر جمعیت در این شهر هست؟
الله اکبر، اینها به قول امام، یکی یک سطل آب هم می ریختند اینها خفه شده بودند قرآن می گوید بی تقوایی های شما بی دینی های شما، شما را ترسو بار می آورد. ما خدای خیالی را داریم می پرستیم. ما ها اعتقادات مان قوی نیست. ماها باید روی عقایدمان کار کنیم. ما خدایی را می پرستیم که ظنّی است به امام صادق می گویند آقا این دعا های ما چرا هیچکدام فایده ندارد؟
می گوید شما کی را صدا می کنید؟ امام صادق می گوید شما کسی را می خوانید که نمی شناسید او را. اصلاً شناخت ندارید روی این خدا. اینقدر راحت شک می کنید. قرآن می گوید مومن کسی است که اگر الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا. اصلاً شک در دلش ایجاد نشود. چون دیده اش. شما استاد دانشگاهت را دیدی. پزشک معالجت را دیدی به تخصصش شک هم نمی کنی. می گویی هست اصلاً هم تردید نمی کنی همیشه هم می روی پیشش می گویی هست. اینها ها هست هر وقت هم کار داری می روی پیشش دکتر است. خیلی هم از او خوشم نمی آید اما متخصص است باید بروم پیشش. میروم پیشش هر چه هم بگوید گوش میکنم.
اما اصلاً کو خدایت؟ ما ها ظنی و گمانی. اینکه تاکید می کند قرآن ما با ظن و گمان عبادت می کنیم خدا را. همین هم باز خیلی ارزش دارد خیلی خوب است. ولی خوب خودمان آسیب می بینیم. بهتر از آنهایی است که این را هم ندارند ولی نسبت به لیاقت مان نسبت به حق، نسبت به حقیقت اصلاً فایده ندارد این طور عبادت.
خدایی که با چهار تا مشکل زندگی من بتوانم بگذارمش کنار، فراموشش کنم اصلاً حوصله اش را دیگر نداشته باشم این چه خدایی است؟ خدایی که من بتوانم بفروشمش، امام زمانی که بتوانم بفروشمش بتوانم بدون او زندگی کنم بتوانم فراموشش کنم این چه خدایی است؟ چه امام زمانی است؟ نمازی که عرضه ندارد من را شاد کند، ذکر و دعایی که اصلاً نمی تواند شاد کند مگر نگفت قرآن شراب مومن است.
این چه قرآنی است که من چهل سال هم دارم می خوانم آن را، یکبار هم مست نکردم. یکبار همچنین یک ذره مستی هم نه، آن که دیگر حالا، یک کمی مثلاً گیج شوم، یک کمی پنج دقیقه یک نشئگی به من دست بدهد. اصلاً قرآن ما چه می خوانیم اصلاً؟ تا حالا رفتیم سراغ این شراب؟ جدی نرفتیم. ما اینقدر که سراغ زبان و کامپیوتر و اینترنت و اینها رفتیم سراغ قرآن کی رفتیم.
چند نفر وقت جدی گذاشتند بروند ادبیات عرب یاد بگیرند و بتوانند از این شراب استفاده کنند؟ کلاس زبان می گذاری می رون پول می دهند کلاس کامپیوتر پول می دهند وقت می گذارند یاد می گیرند. کلاس قرآن رایگان می گذاری نمی روند. ادبیات عرب می گذاری 50 نفر اولش جو گیر می شوند می آیند بعد 5 نفر هم نمی مانند. نمی خواهند با قرآن صفا بکنند.
چند نفر الان گفتند ما واجب است برویم زبان قرآن را یاد بگیریم که با این قرآن رفیق مان ارتباط برقرار کنیم. زبان آره، کامپیوتر آره، کلاس های هنری آره، چیزهای دیگر که ضرورت ندارد اصلاً هم جزء سوالهای شب اول قبر نیست ما وقت خودمان را گذاشتیم روی چیزهایی که جز سوالهای شب اول قبر و قیامت نیست و جز چیزهایی که سوال هست اصلاً حوصله اش را نداریم. حالش را ندارم. بد مان هم می آید خدا وکیلی، ما خدا های خیالی، خدای خیالی، ائمه ی خیالی. امام زمان خیالی و وهمی است. یقین نداریم به آن.
دل مان محکم نیست به اینها. پر از سوال پر از شبهه. چند تا کتاب عقیدتی خواندی که شبهاتت بر طرف شود؟ من الان مثلاً ده تا کتاب عقیدتی خواندم. در توحید هیچ سوالی ندارم اصلاً شبهه ندارم سوال ندارم در مورد کار های خدا اصلاً به تردید نمی افتم. در مورد ائمه، در مورد پیغمبر یک دانه برنامه ی ماهواره ای چهار تا آدم کافر فاسق فاجر می نشینند چهار تا مسخرگی می کنند نسبت به پیغمبر او در دلش هزار جور شک می افتد.
نسبت به امام زمان چهار تا شبهه مطرح می کنند. او مریض می شود می افتد. ما اصلاً جدی نیستیم. ما در انسانیت مان جدی نیستیم. در توحیدمان جدی نیستیم. در ارتباط مان با خدا، کمالات عقلانی و فوق عقلانی مان موفق نیستیم. ما داریم و وهمی زندگی می کنیم.
توهم، خیال، خواب، اطلاعاتی هم که کسب می کنیم مسیر علمی ای هم که داریم می رویم غالباً مسیر های شکّی و ظنّی و به درد نخور است اطمینان، قدرت، یقین نمی آورد برای من شادی، انبساط، بینش، بصیرت، و معرفت. در حالی که امام رضا در اردو اینها را بحث کردیم. آنهایی که می خواهند کار جدی بکنند. زیرا قرار شد ما راهکار ها را بعداً بگوییم ولی یکی از کارهای مهم این است که روی معرفت سرمایه گذاری کنم. در بحث اردوی اول چه گفتیم؟
اولین خطبه از حضرت را که خواندیم تا الان ده قسمت آن را خواندیم، انشاءالله 21 قسمت دیگرش هم در اردوی دوم، اولین فرمول چه بود امام رضا فرمودند؟ اول عباده الله معرفته. آقا آغاز بندگی خدا شناخت خداست. این خدایی که ما می شناسیم اصلاً کمک مان نمی تواند بکند. رفبق مان نیست کمک مان نمی تواند بکند
من چطوری از این خدا شادی که در او سراغ ندارم شادی از او بگیرم. اگر من شادی سراغ داشتم می رفتم می گرفتم. مثل یک پولدار، یک ثروتمندی که وضع مالی اش خیلی خوب است من هم می شناسم او را به من هم خیلی نزدیک است دوست هم دارد من را دوست دارد من را، من وقتی پیدایش کردم می روم دائماً از او کمک می گیرم.
می گویم تو می توانی مشکلات من را حل کنی ولی این خدا ما گم است برایمان اصلاً محسوس نیست نمی بینیم او را، در صورتی که فرمود: اینما تولّوا فثمّ وجه الله. همه جا هستم. نحن اقرب الیک من حبل الورید. از رگ گردن به شما نزدیکتر هستم از این هم نزدیکتر. ان الله یحول بین المرء و قلبه. خدا از خود تو به خود تو نزدیکتر است. من همه جا را پر کردم و تو نمی بینی من را گول یک چهار روز درس خواندن مان را، دانشگاه خواندی، حوزه خواندی نخور!!
ما عبادت های مان وهمی است خیالی است ما هنوز به یقین نرسیدیم به اطمینان نرسیدیم شبهات سوالات مان را برطرف نکردیم برای همین تا یک باد می آید اولین چیزی که تاثیر می گذارد روی زندگی ما ارتباط مان با خداست. با معنویت است همه را می گذاریم کنار. با حیوانیت مان خدا را، اگر حیوانیت مان تأمین باشد خدای خوبی است.
مسائل گیاهی مان، غذایی مان، خوراک مان لباس مان، خدای خوبی است نه، با خدا قهر می کنیم. فامّا الانسان.... اذا مابتلاه ربّه و نعمه و یقول ربی اکرمن خدا وقتی که آزمایش می کند انسان را نعمت می دهد می گوییم به چه خدای خوبی است. الحمدلله چه خدای خوبی است نعمت داده اکرام کرده ما را.
فاما اذا مابتلاه فقدر علیه رزقه و یقول ربی اهانن. تا امتحان می گیرد آزمایش می گیرد یک ذره فتیله ی کار مالی اش می آید پایین یک ذره پولش کم می شود مشکلات دیگر آسیب های دیگر این چه خدایی است آخر. پس چرا به داد من نمی رسد چرا مشکلات من را حل نمی کند؟
و یقول ربی اهانن. این خدا اهانت کرده به من. ما خدا های خیالی را داریم می پرستیم. خدای خیالی و معصومین خیالی ما باید برویم روی معرفت کار بکنیم جدی. حالا الان ابزار هم یاد گرفتیم آمدیم اسماء هم کار کردیم وقتی که بلد نیستیم استفاده کنیم به چه درد می خورد؟
بله من اتومبیل دارم ولی نمی توانم رانندگی کنم با او نرفتم دوره ببینم. تلفن همراه خریدم ولی تلفن همراه من فقط می توانم با او یک شماره بگیرم یک شماره جواب بدهم قسمتهای دیگرش 95 درصد کارآیی دیگرش را بلد نیستم. خوب فقط همین شده ابزار پاسخ دادن. کامپیوتر خریدم خانه فقط می توانم با او فیلم نگاه کنم. به اندازه ی یک ماشین حساب از او استفاده می کنم.
یک میلیون کارآیی دارد من بلد نیستم استفاده کنم چه خدایی است؟ اینها خداهای ماست خداهای وهمی خود ماست. خدایی که من دارم قیمت هر کس به قیمت خدایش است توان هر کس به اندازه ی توان خدایش است. به اندازه ی توان امام زمانش است.
تو با داشتن این خدا با داشتن این امام زمان یک آدم بی عرضه ای هستی یک آدم توسری خور هستی. یک آدم که همه اش احساس بدبختی داری. خوب پس این خدایت هم به درد خودت می خورد. امام زمانت هم به درد خودت می خورد. ما باید برویم کار عقیدتی کنیم کار معرفتی کنیم سطح معرفت مان را بالا ببریم خدای مان را بسازیم، یک خدای خوب از خودش هم کمک بگیریم اول.
بگو خدایا می خواهم برسیم به تو. اللهم عرّفنی نفسک کمک بگیریم واقعاً تا ما گرفتار خیال هستیم توهمات هستیم خدا های گمانی و ظنی را عبادت می کنیم این سرنوشت ما خواهد بود. در دریا با تشنگی می میریم. کنار آب و غذا با گرسنگی می میریم. در کانون خوشبختی بدبخت می میریم.
در کانون شادی با غصه دق می کنیم. ما باید برویم سرمایه گذاری کنیم تجدید نظر کنیم در عقائد مان و معرفت مان.
والحمدلله رب العالمین.