جلسه 002 - انفاق و صدقه
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
12
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - انفاق و صدقه

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم/ بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یَوم الدین

بحث مان در جلسه گذشته در باره ی مقام محمود بود و گفتیم که یکی از تفاسیر مقام محمود مقام شفاعت هست و برای ما این راه وجود دارد که خود ما جزء شافعین باشیم و برای این کار مثل همه ی کارهای آخرت باید در دنیا تلاش کنیم.

ما به هر میزان که در هدایت انسانها بطور مستقیم یا غیر مستقیم و رسیدن دست انسانها به خدا و اهل بیت سهیم باشیم اهل شفاعت هستیم و در قیامت به واسطه ی این اثر گذاری که در نظام خلقت خداوند داشتیم به اندازه ی سهم مون محشور خواهیم شد. به این می گویند برکت عمر که یک نفر فقط یک نفر زندگی نکنه ، بلکه بتواند در غالب دهها و صدها و هزاران و میلیون ها انسان حیات داشته باشد. اینکه قرآن درباره ابراهیم (ع) تعبیر امت واحد می آورد یا امام در مورد شهید بهشتی فرمود برای ملت ما یک ملت بود ، اینها به خاطر قدرت زیادی بود که اینها داشتند و اینکه سهمشان در هدایت و نزدیک شدن انسانها به خداوند تبارک و تعالی سهم بالایی بود. اینکه ما چه سهمی داشته باشیم گفتیم که دو جور است.یک سهم معنوی داریم که مصادیقش را عرض کردم و یک سهم مادی که آن هم فوق العاده مهم هست، آنقدر مهم هست که خداوند تبارک و تعالی هیچ جا در قرآن سهم مادی داشتن در هدایت انسانها را حذفش نکرده است. حضرت علی (ع) فرمودند: دین چهار پایه دارد ویک پایه ی دین ثروتمندان یک امت هستند که آنها نقش زیادی در بسط و تبلیغ و نفوذ دین در غیر متدینین داشته اند. از اول همین جور بوده است شما از زمان خود نبی اکرم(ص) نگاه کنید سرمایه ی حضرت خدیجه (س) و بعد از ایشان هم همین طور تلاش های اقتصادی افراد زیادی .الان اگر بیش از یک میلیارد نفر ما مسلمان داریم به برکت کاری هست که در درجه ی اول علما و در درجه ی دوم بازرگانان و تجار اسلامی در بسط و تبلیغ دین انجام داده اند. چند آیه از سوره ی مبارکه توبه خواندم که مهمترین آیه این هست که امشب بحث بسیارمهمی داریم، اگر عزیزان این را خوب بفهمند نمی گویم معادل صدها جلد، می گویم اگر کسی خوب این را یاد بگیرد معادل هزاران جلد کتاب است ، فرمول بسیار مهمی است که حالا این را می گذارم برای یک جلسه ی دیگر که در اولین جلسه ای که ان شاء الله خواهیم داشت در این رابطه صحبت خواهم کرد، در مورد این فرمول خیلی مهم که یک مبنای بسیاربسیار شفاف، روشن و قوی در اختیار شما قرار میگیردکه تا پایان عمر هر لحظه بخواهید خودتان یا یک کسی دیگر را ارزیابی کنید بتوانید باهاش ارزیابی کنید یعنی شما حتی لحظه به لحظه می توانید بفهمید که از دیروز تا الان چقدر رشد کردید، در رحم دنیا به عنوان یک جنین آیا چیزی به شما اضافه شده و یا نه خدای نکرده توقف بوده و نعوذبالله عقب گرد بوده.مبنا بسیار مهم است امشب نمی رسم در این مورد صحبت کنم که چون وقتمان کم است . بریم سراغ آیه ی 261 از سوره ی مبارکه ی بقره مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّة أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ ...وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ.مثال زیبایی هستش توجه بفرمائید:

میفرماید که مثل کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند،مثل یک حبه ودانه ای است که هرکدامشون هفتاد سنبله می دهد که هرکدام ازاینها صدتا دانه میدهد که مجموعا میشود هفتصدتا.البته رقم که دارد مثال میزنددربسیاری از آیات الهی رقم کثرت را میرساند مثلا وقتیکه میفرماید اگرشماای پیغمبر هفتاد بار برای اینها استغفار کنی خدا نمیبخشدشون نه اینکه اگر هفتاد ویکبار یا هفتاد و دوبار استغفار کنی خدا میبخشدشون نه،میخواهد کثرت را برساند میخواهد بگوید که یک مال اینجوری خواهد شدمالی که درراه خدا انفاق میشود صدها برابر رشدونمو وارزش دارد.

این رشد و نمو درکجا صورت می گیرد؟در کجا؟ نه.... هم در دنیا و هم در آخرت.یعنی هم افزایش مال و نمو مال را در اینجا خواهد داشت و هم در ابدیت و آخرت این از این.حالاچرا خداوند تبارک و تعالی دارد این کار را انجام می دهد؟ به خاطر اینکه ما در جهاد مالی بتوانیم بر وسوسه های شیطان غلبه کنیم.و بتوانیم این کار را انجام دهیم یعنی به کمک ما می آید، همانطور که ما شیطانی داریم که وسوسه می کند، فرشته هایی داریم ،آیات داریم ،ائمه هستند، خود خداوند هست، با الهامات مختلف به سراغ ما می آیند و کمک ما می کنند. همان طور که می فرمایند وقتیکه مومن دست در جیبش کند هفتاد شیطان به دستش می چسبند که بیرون نیاورد، یعنی هفتاد توجیه، هفتاد فکرمنصرف کننده ممکن است به ذهنش بیاید که نه این کار را نکن ، خودت بیچاره می شوی، کم می آوری،بقیه چی؟ خودت چی؟از آن طرف هم خدا دارد می گوید هفتصد برابر.می گوید شما این نمو هفتصد برابری را دارید.

عرض کردم، یکی از دوستان شخصی را معرفی کردند و گفتند ایشون سالی یک میلیارد تومان به مردم کمک می کنند، گفتم از ایشان سوال کردید چه جوری؟گفت بله ازش سوال کردم گفته من به خدا روز اول گفتم خدایا هر چه بدهی نصف.هر چه بدهی نصف می کنم باهات.حالا به جایی رسیده که سرمایه اش این جوری شده که سالی یک میلیاردش را فقط انفاق می کند.و خدا دیده راست می گوید و این کار را هم کرده .این را می خواهد به ما بفهماند که ما نباید یک موقعی نعوذبالله بترسیم و فکر کنیم که روزی دست ماست،یعنی خودمان می توانیم با عقل و ذهن و هوشمان روزی را بدست بیاوریم ، نگهش داریم .اگر بفهمیم که «لا مؤثر فی الوجود الا الله» در وجود هیچ تاثیرگذاری جز خدا نیست آن وقت متوجه می شویم تکیه کردن بر خدا چقدر قشنگ و شیرین است، اعتماد کردن به خدا چقدرجذاب است،که انسان اعتماد بکند به خداوند تبارک و تعالی.

یعنی قبول کند که یک کسی بالای سر من هست که هیچ وقت من را لنگ نمی گذارد، همراه من هست ، همه کاری برای من خواهد کرد، موسی وقتی تنها بود، خب چه کار می تواند بکند فرمود « إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ» (شعراء 62)همراه من پروردگارم هست.این معیت را اگر انسان درک کند که خدا هست ، به تمام معنای کلمه همراه من هست.خدا محتاج نیست ، «وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (منافقون 7) همه چیز دست خداست، همه ی خزانه ها دست خداست.اگر به ما گفتند بدهید برای این هستش که قراره ما شبیه خدا بشویم چون ما آن موقعی که از پیش خدا آمدیم از خدا فقط یک نفخه داشتیم آن هم بالقوه ی محض. حالا باید این شبیه خدا بشود، اگر بخواهد شبیه خدا بشود که به خدا تقرب پیدا کند،شباهت در کجا بود؟ تقرب در چی بود؟در شباهت بود دیگه.در سنخیت است.اگر این موجود بخواهد شبیه خدا بشود باید مثل خدا صفات خدایی را پیدا کند، یاد بگیرد که رزاق باشد یاد بگیرد که جواد باشد. یاد بگیرد که کریم باشد یاد بگیرد که دیگران را به خودش ترجیح بدهد و خیلی چیزهای دیگر.

محدودیت های دنیا برای این نیست که خدا نمی تواند برای ما دنیائی بسازد که شیرین باشد و هیچ محدودیتی نداشته باشد، نمی تواند یک فقیر را ثروتمند کند، چرا؟یک آقائی وقتی که یک ساداتی رفته بودند در مغازه اش، کمک نکرده بود بهش، حالا بعد از یکی دو سه نوبت، می گفت من شب خواب حضرت صاحب (س) رادیدم ایشان فرمود شما فکر می کنید ما عرضه نداریم بچه های خودمان را اداره کنیم؟ اگر اینها در خانه ی شماها می آیند این برای امتحان شماست، برای اینکه شما به جائی برسید، اگر زمینه ی انفاق وجودنداشته باشد، اگر زمینه ی جهاد مالی وجود نداشته باشد من هیچ وقت نمی توانم انسان بشوم، هیچ وقت نمی توانم شبیه خدا بشوم. یادتان باشد تنگناهای دنیا برای این است که من شبیه خدا بشوم، غیر از تنگنا جای دیگری من نمی توانم این جوری بشوم. غیر از دنیایی که محدود است و فقره و زحمت و سختی وگرفتاری و بلا درش است، جائی فرصت نیست یعنی امکان ندارد جائی وجود داشته باشد که انسان شبیه خدا بشود. بعد از برزخ از اینجا که ما وارد برزخ بشویم دیگر کاری نمی توانیم بکنیم. تنها جائی که امکان دارد یک نفر شبیه خدا بشود و به مقام محمود برسد و تقرب به حق تعالی و معصوم پیدا کند دنیاست،جای دیگری وجود ندارد.

بنابراین اصلا لازمه ی این نظام خلقت این هستش که وجود داشته باشند افراد نیازمند و زمینه های مقدس زیادی که بتوانیم خودمان را شبیه به آنها کنیم، بتوانیم از خودمان بِکَنیم ،بتوانیم اعتماد کردن به خدا را یاد بگیریم نه به جیبمان، حضرت می فرمایند:شما باید به یک جایی برسید که به آنچه در دست خداست بیشتراعتماد داشته باشید تا به آنچه دردست شماست. قرار است ما تربیت بشویم قرار است مایاد بگیریم که از خودمان بِکَنیم، این قاعده است. این را خوب دقت کنید، برای همین هم خداوند تبارک و تعالی می داند که ماها نوع وابستگیمان به همسر، فرزند، مال و چیزهای دیگر چه جوری هست ، همیشه صحنه هایی را ایجاد می کند که شما فرصت داشته باشید، بتوانید از اینها برای خدا بدهی.لذادر شرط اساسی هدایت خدا چه چیزی را می آورد؟ » (بقره، 3) یعنی امکان ندارد کسی اهل انفاق از آنچه که روزیش شده نباشد و هدایت بشود.اصلا این جوری نیست.«. أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ » (بقره5) اگر کسی می خواهد مشمول این هدایت ویژه الهی بشود حتما باید آن چند شرط را داشته باشد. الم ﴿١﴾ ذَلِکَ الْکِتَابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ ﴿٢﴾ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ﴿٣﴾

خیلی حرف است، ایمان به غیب، نماز و انفاق.هر چه که روزیت شده در راه خدا انفاق کن، سلامتی بدنی ،قدرت بدنی، آبرو، عزت، هنر، ذهن، قلم،هر چه می توانی در راه خدا انفاق کن.برای همین می فرماید : لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ زَكَاةٌهر چیزی در اسلام زکات دارد و باید زکاتش را بدهی، » به دیگران بده، به دیگرانی بدهی ازت کم می شود؟ هرگز!!! کم نمی شود.آیه را دقت بفرمائید مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّة أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ.

دقت کنید وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ.

خدا برای هر کسی بخواهد افزایش می دهد که واسع علیم هستش یک زن و مردی ، یکی از انبیا به یک خانوم و آقایی گفت خداوند نیمی از عمر شما را در فقر قرار داده و نیمی از ان را در ثروت ، کدامش را اول می خواهید؟ گفتند: ما ثروت را اول می خواهیم و فقر را برای آخر عمر، ثروت رابه آنها دادند تا دوران ثروتشان تمام شد، بعد نوبت به دوران فقرشان رسید هر چه صبر کردند دیدند فقیر نشدند،، به پیامبرشان مراجعه کردند و گفتند که چرا دوران فقر ما شروع نشد؟فرمود: خداوند دید شماها از مالتان برای دیگران خیلی انفاق کردید ، گفت اینها آدم هایی با عرضه ای هستند که به فکر دیگران هم هستند، مفیدند برای دیگران، برای همین لیاقت ثروت را چی دارند برای هم تقدیر کرد شما تا آخر عمرتان ثروتمند باشید. خیلی فرق هست بین اینکه من بگم که اگر من انفاق کنم و جهاد مالی کنم از من چیزی کم می شه و من باید بکنم ، شما فقط همون لحظه می کنید ولی بعد دوباره چه می شود؟ بیشتر می آید.. یعنی شما باید شجاعت این را داشته باشید که از این چشمه اب را بر دارید تا آبهایی که زیر ذخیره شده چی بشود؟بالا بیایدوقتی این آب را برندارید نمی آید. وقتی بچه از پستان مادر شیر نمکید چه اتفاقی می افتد؟اون شیر آنجا می ماند و خشک می شود، باید مکیدنی باشد که شیر بیاید. .بنابراین فقط شما باید به خدا اعتماد کنید. باید اعتماد بکنید بهش، که آقا من اعتماد دارم که تومی گویی والله یضاعف من یشاء واقعا تو وسعت می دهی،والله واسع علیم درسته.باید تربیت بشی و عادت بکنی که یاد بگیری ،و این ملکه ات بشه که من به خدا بیشتر از آنچه که در توان خودم هست اعتماد دارم، بله من وقتی به توان شخصی خودم نگاه می کنم می خواهم یک کاری را شروع کنم، می گویم نمی شود.ولی خدا می گوید تو حق نداری فقط عالم دنیا راببینی، ما تمام دنیا را داریم با ماوراء الطبیعه می گردانیم ، داریم با برزخ می گردانیم اینجا را، فرشته ها همه کاره ی این عالم هستند. امام زمان همه کاره ی این عالم است، تو اصلا حق نداری که بگی که بله من الان این قدر دارم ، نمی تونم پس کنار. امام صادق(ع) فرمود اگر جوانی به خاطر فقربه سمت ازدواج نرود به خدای عزیز و جلیل بدگمان است .

می گوید تو به من اعتماد کن، مگر من به تو نمی گویم که من تامین می کنم زندگی تورا. تو چرا اعتماد نداری به من؟خب اگر این جوان پولدار بود و می توانست مثل خیلی ازآدمهای غفلت زده برود و ازدواج بکند این جوان کی فرصت براش پیش می امد که اعتمادکردن به خدا و رفاقت کردن با خدا را یاد بگیرد؟ و به خدا بگوید خدایا من خیلی دوست دارم ،خیلی قبولت دارم ، خوب می توانم بهت تکیه کنم. خدا به ما می گوید من اندازه ی بابات نیستم توبه من تکیه کنی؟ شما فقط به جیب بابات نگاه کردی؟به درآمدت نگاه کردی؟خب به من هم نگاه کن ، هه چیز دست منه. بریدببینید چقدرآدم های ثروتمند و متمول ، چه قدر آدم های پولدار ورشکست شده اند،به خاک سیاه نشسته اند. پس چرا عرضه نداشتند جلوی ورشکست شدنشان را بگیرند؟ تمام دنیا،اینجا نه، این همه شرکت های بین المللی ، کارتل های بزرگ شرکت های بزرگ بین المللی دارند ور شکست می شوند، چرا نمی توانند جلوی ورشکستشان را بگیرند؟ همه چیز دست من است، تویادبگیر به من اعتماد بکنی ، بگی اقا من غیر از جیب خودم ، از آن مهمتر هستن، پدرم ، مادرم، دوستانم ، همه ی اینها هیچی. خدا !!!

جوان می آید به رسول خدا می گوید فقیر هستم چه کنم؟ می گوید ازدواج کن اگر فقیری. منطق را دقت کنید. گیج می شود می گوید شاید پیغمبر حالا...من چه می گویم این چه جواب می دهد. من می گویم من گرفتارم خرج خودم را نمی توانم در بیاورم، این می گوید برو زن بگیر و ازدواج کن، بر می گردد و دفعه ی بعد می آید و می گوید یا رسول الله من خیلی گرفتارم، حضرت فرمود برو ازدواج کن،دوباره دفعه ی سوم می آید حضرت می فرماید همین که گفتم برو ازدواج کن اگر می خواهی بشوی که ما رمزش رادر میثاق مقدس وهمسران توضیح دادیم.این قاعده اش این هست اگر کسی بترسد یعنی به خدا اعتماد ندارد. این از نظر عقیدتی این شخص مشکل دارد.،نتوانسته خودش را تربیت کند.یک داستان خیلی زیبایی یکی از رفقا تعریف می کرد، می گفت یک سنگ نوردی ی صخره نورد، یک شبی پا شد و گفت من بروم یک صخره ای را طی کنم ، برم بالا، شبانه و در تاریکی ،یک رتبه ای یک امتیازی یک رکوردی به جا بزارم، خلاصه می ره از این صخره ها بالا، می ره می ره بالا، وسط راه طنابش پاره می شود، به شدت سقوط می کند و بین آسمان و زمین می ماند، آدم ها در این جور موارد چه کسی را صدا می کنند؟ خدا را صدا می کنند.گفت خدایا من می دانم تو هستی داری مرا می بینی، من اعتماد دارم به تو، من قبول دارم تو را، خداوند بهش فرمود که اعتماد داری به من؟ قبولم داری؟ گفت بله،گفت اگر اعتماد داری و قبول داری این طنابت را پاره کن.اگر می خواهی نجات پیدا کنی.اعتماد اینجوریه دیگه یعنی باید بند را ببری تا ببینی خدا چگونه می خواهد نجاتمان بدهد.گفت نه من نمی توانم این کار را بکنم.می میرم.خدا گفت من دارم به تو می گویم اعتماد کن به من، نکرد.فرداش شد و صبح صخره نوردها آمدند و دیدند یک آقایی در فاصله ی یک متری زمین اویزان شده و مرده، یعنی اگر اعتماد می کرد و پاره می کرد پایش به زمین می رسید. ما خیلی وقتها این جوری هستیم و مثل اون صخره نورد دریغ می کنیم ازاعتماد به خدا و در جا می زنیم و سالها در جا می زنیم هی شکست ،هی بدبختی ،هی نکبت ،هی عقب افتادگی و گرفتاری پشت گرفتاری. امام صادق (ع) می فرماید: ما هر وقت از نظر مالی گرفتارمی شویم برای رفع گرفتاری مالیمان هر چی داریم صدقه می دهیم.نه صدقه ی کوچکها، مثلا من فرض کنید یک گرفتاری دارم، می گوید اعتمادکن به من، تو اعتماد کنو قبول کن که یک کسی دیگر هم هست که عرضه دارد تو را بگرداند، تو می توانی بهش تکیه کنی، می توانی این کار را بکنی، لذا حضرت داستان تعریف می کنند، می گوید من یکبار خیلی به من فشار مالی آمد، خادمم را صدا کردم گفتم ما چقدر داریم گفت این قدر، مقدار کمی از آن را نگه داشتیم واصل کاری را رد کردیم رفت و صدقه دادیم رفت، یعد فرمود خداوند ده برابرآن را تا هفته ی بعد به من برگرداند. امتحان کنید،شما امتحان کنید ار انفاق های کوچک به خاطر خدا، انفاق هم فرمود دو جورانفاق داریم.یکی انفاق علنی هست همه ببینند تشویق بشوندبرای رضای خدا، نه برای ریاکاری.آیه 266 می گوید آنهایی که اموالشان را بخاطر ریا این کار را می کنند هیچ فایده ای ندارد، نه برای ریا نه،واقعا برای خدا ولی علنی، علنی این کار را بکنید تا باعث تشویق دیگران هم بشوید. دیگران ببینند آنی که دارد این کار را انجام می دهد هیچ وقت هم شکست نخورده و وضع مالیش هم خراب نشده ، مقداری هم از اموال خودتان چه کار کنید؟ مخفی بدهید. هر وقت که این فکر می آید سراغ من که من الان گرفتارم من دستم تنگه ، نمی دونم من این جوری هستم، خیلی وقتها افراد درست در همین لحظه ای که این جوری هستن انفاقات شون رو بذل و بخشش هاشون رو کمک ها شون رو کم می کنند و بعد بسته می شود راه، می بیند هی گره خورد، گره خورد ، گره خورد، چون می خواهد به خودش تکیه کند دیگر، دو دوتا چهارتا کرده و می خواهدبه خودش درآمدش و جیبش وکار خودش تکیه کند دیگر خدا را حذف می کند این وسط. «وَ اللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ‌« رو قبول ندارد که او بهترین روزی رسان است، حذف می کند خدا را و خدا می گوید حالا که از من بریدی به خودت واگذارت می کنم بیا برو ببین چه کار می کنی. برای همین هم یکی از صفات خوب مومن الانفاق عند الاخطار یعنی اینکه وقتی خودش تنگدسته عرضه دارد به دیگران هم کمک کند. نه اون موقع که من دارم و همه چیزم جور است و هیچ چیز هم کم و کسر ندارم و ذخیره ی خیلی زیادی هم دارم حالا می خواهم یک چیزی که به هیچ جا هم لطمه نخورد به کسی بدهم.این انفاق نیست که، خوبه ثواب دارد و به همین میزان هم برکت می آورد.ولی نه این که خودت بتوانی بِکَنی از خودت هنگامی که گرفتاری بِکَنی ، این خیلی مهمه ، می گه شما تکیه کنید به من، اعتماد کنید به من، تا ساخته بشوید، شما یاد بگیرید مثل خود من بشوید، به آنهایی که بچه هایشان را از ترس فقر می کشتند می گفت « وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ » بچه هایتان را به خاطر ترس از فقر نکشید «نَحْنُ نَرْزُقُکمْ وَإِيَّاكُمْ » ما شما و بچه ها را روزی می دهیم و اول می گوید شما که خیالتان راحت باشدو بچه بعداّ . هر وقت که ما می ترسیم و به خاطر ترس از انفاق خودداری می کنیم، از بذل و بخشش از دست و دلبازی ازکمک کردن به دیگران ، آنجا شکست می خوریم و ضرر می کنیم. الان ما چقدر مسلمان مومن داریم که خمس نمی دهند به خاطر اینکه می ترسند کم شود، سال خمسی ندارند، اصلا سال خمسی ندارند و نمی دانند سال خمسی چه هست اصلا. نداره سال خمسی، و فکر می کند اگر خمس مالش را حساب کند و بخواهد بپردازد مالش کم می شود. در حالیکه این چند برابر برکت برای شما می آورد وقتی بپردازید.فقط تو جرات کن از این چشمه بردار ، ببین آب از زیرش می آید بالا یا نمی آید. اعتماد کن به خدا، خدا که محتاج تو نیست. خدا این شرایط را گذاشته که تو تربیت بشوی، مثل خودش بشوی، جواد، کریم،رزاق، وقتی تو اصلا نمی خواهی به خدا شباهت پیدا کنی و هی خودت و جیبت و دنیا و ماده را می بینی، خب راه به رویت بسته می شود.، طبیعیه که بسته می شود.می خواهی به پدر و مادرت کمک کنی می ترسی،می خواهی به خانواده ات کمک کنی می ترسی ، می خواهی برای زن و بچه خرج کنی می ترسی و این باعث می شود وضع مالیت هم روز به روز خراب تر بشود و بیشتر گرفتار بشوی، خیلی مژده ی عجیب است که هفتصد برابر رویش، دنیا و آخرت. ولی ما واقعابه خدا اعتماد داریم؟اعتماد داریم که مثلا آقا ما در جهاد مالی شرکت می کنیم خدا از جای دیگه« وَلله يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ » از جایی که اصلا فکرش را نمی کند کمکش می کند، خود شما برگردید به گذشته زندگیتان، خیلی وقتها صحنه هایی را می بینیدکه از جایی که حساب نمی کردید روزی به شما رسیده.حالا اگر باور نمی کنید یک ماه، البته کار خوبی نیست ولی یک ماه برای اینکه فضل خدا را بشناسید این کار را بکنید. یکی از اولیاء خدا ، مرحوم بهلول رحمه الله علیه گفتند که اقا ما دخل و خرجمان اصلا یکی نیست ، ما درآمدمان این مقداره ولی وقتی فکر می کنیم که چه قدر داریم خرج می کنیم خودمان می بینیم که خیلی زیادتر از اونی که داریم در می آوریم داریم خرج می کنیم ، نمی دانیم از کجا دارد می اید.فرمود فضولی نکنید، به این کارها کار نداشته باشید ولی یک موقع هایی آدم بنشیند و بنویسد، بیاید بگویدآقا مثلا من از امروز اول برج یک ریال خرجم را می نویسم به خانومتان هم بگویید به بچه تان هم بگویید بنویسند. بعد می بینید یک رقم خیلی سرسام آوری شده ، با جیب تو و درآمد تو نمی خواند، زیاد شده از این اتفاقات برای ما پیش آمده، همیشه دارد این جوری می شود ولی باز ما می تریسیم که تکیه کنیم ، توکل کنیم به خدا باز می ترسیم.

یکیش آثار شادی بخشیه.پیامبر فرمود چی می آورد جهاد؟برای شما شادی می آورد.، غمهای شما را می برد. تو انفاق مالی هم این جوریه

الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ يُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنّاً وَلاَ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ(262) بقره

این رمز بزرگی هست .. می گه آقای شجاعی شما هی می گویید مومن باید شاد باشد آرام باشد این هم سندش است.چه جوری مومن شاد و آرام می شود؟این که وقتی مالش را در راه خدا انفاق می کند ، منت نمی گذارد بلکه شکر می کند از خدا که این لطف را در حقش کرده و به او این اجازه و این توان را داده که این انفاق بکند؛ اذیت هم نمی کند، نه منت می گذارد و نه اذیت می کند. هیچکس نباید بر سر کسی منت بگذارد و به خاطر انفاقی که کرده است اذیت کند و طلبکار باشد. برای همین می گویند شما باید از فقیر تشکر کنید که از شما قبول کرده، چرا؟ چون تو به رشد می رسی. به چندتا رشد می رسی؟ دو تا رشد.رشد مادی و رشد معنوی. یعنی این بچه است که می آید و پستان مادرش را می مکد تا این شیر تولید می شود. این ما هستیم به چشمه کمک می کنیم که چشمه رویش بکند ازش آب بجوشد اگر بر نداریم آن همانجا خشک می شود. این فقیر هست که ما را به مقام محمود می رساند این زمینه هایی که خداوند ایجاد می کند برای ما هستش که ما را به مقام محمود می رساند. این جهاد مالی هست که خدا صحنه اش را برای ما ایجاد می کند و مارا در معرض آن جهاد قرار می دهد تا ماببینیم آیا می توانیم شبیه خدا بشویم یا نه ، می توانیم انفاق کنیم یا نه؛ اگر نباشد یکی از سختی های دوران امام زمان ( عج ) همین است که من به عزیزان گفتم که الان دوران شکوفائی شماست، دوران امام زمان (عج) میگوید همه ناراحت هستنداز اینکه که هیچکس را برای کمک بهشان پیدا نمی کنند چون فقیری وجود ندارد. هیچ فقیری هیچ جای عالم وجود ندارد که انسان بگوید من به یک کسی کمکی بکنم همه ثروتمند هستند لذا ما منت نباید بگذاریم، دیگران را نباید به خاطر این کارمان اذیت هم کنیم، جهاد مالی باید بکنیم و از خدا تشکر کنیم. می فرماید اول از این اجرشان نزد خدا هست: «أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ» اجرشان نزد خدا هست، هم اجر مادی بهشان می دهد و هم اجر معنوی هم مال بیشتری بهشان میدهد وهم برای آخرتشان ذخیره می کند. اثر دیگری هم که دارد از نظر معنوی جدای از آخرت این هست که شما به میزانی که انفاق می کنید ، انفاق می کنید یعنی دقت کنید عزیزم یعنی فقط مال نه، هر چیزت را. دو ساعت می روی برای امام زمان کاری می کنی یک جا می روی در بسیج، می روی توی یک هیئت، بروی در یک هیئت غذا بدهی ، کفش جفت کنی، چای بدهی، غذا بدهی، نمی دونم هر کاری، جارو کنی، امتحان کنید این را ببینید شادتر می شوید یا نمیشوید؟، امتحان کنید دیگر ببینید اگر وقتی که چیزی از خودتان را می کنید هدیه می کنید به امام زمان (عج) شادتر می شوید یا نه، اطمینان قلبت بیشتر می شود یا نه، استواری ایمانت، تثبیت می شود یا نه، شخصیتت قوام بیشتر پیدا می کند یا نه، ولی تا وقتیکه این شجاعت را پیدا نکنی و از خودت، وقتت،کارت ، پولت ، امکاناتت خرج کنی برای خدا، هرگز به آن قدرت و رشد نمی رسی. تثبیت در کجاست؟ تثبیت شخصیت، یقین ، قدرت ، توی این هست که تو جرات بکنی این فداکاری ها را انجام بدهی. چه کسی استحکامش بیشتر است؟ کسی که عمل بیشتری دارد. یاد می گیرد به خدا اعتماد کند. این خاطره را شاید چند بار برایتان تعریف کرده ام. عملیات مسلم بن عقیل اطلاعات عملیات بودم ، تخریبچی بودم من و برده بودند که با اطلاعات عملیات شبهای شناسائی بریم ، من باید جلوی اینها می رفتم که اینها می خواهند بروند شناسائی کنند توی سنگرهای دشمن، روی مین نروند.دوتا صحنه ی خوب برای من اتفاق افتاد که بارها براتون این وتعریف کردم از باب احتمال که حالا یکیشون رو نمی گم؛ یکی ش در مورد این بود که من اون شب اول که رفته بودم میدان را باز کنم یک دانه سیم تله را پاره کردم، این سیم تله را قطعش کردم و مین را خنثی کردم مواد منفجره مین را در آوردم، بعد باید مین را دوباره می بستم سرجاش بطوریکه صبح وقتی عراقیها می آیند نفهمند که مین هایشان خالی شده، حالا من این دو سر را می خواهم پیوند دهم، قطعش کرده بودم دیگه، نمی رسید باید چی می زاشتم؟سیم اضافه باید داشته باشم که به دو طرف بزنم یادم رفته بود با خودم سیم تله بیارم نهایت اضطرار من بود، توی اضطرار چطور خدا به داد آدم میرسد؟ چون اگر من این و برنمی گردوندم مین دستکاری شده بود صبح می فهمیدن قطع شده صبح. هیچ کاریش نمی شد بکنی، امکان این که ما برگردیم بریم یک همچنین چیزی با خودمان برداریم بیاوریم نبود.همین جور مانده بودم، بعد هم می ترسیدم من اون موقع هفده سالم بود و می ترسیدم و ما یک فرمانده ای هم داشتیم که خیلی جذبه داشت همه ازش می ترسیدند و گفتم یکبار با جذبه و پس گردنی من دیدم عراقی ها دارند مرا نگاه می کنن اومدم بزنمشون زد پس گردن من گفت تو فقط کارت را بکن کاری نداشته باش که اینها به تو نگاه می کنند اینها تو را نمی بینند کور هستند، همین هم شد از ترس اون ما که ایمان نیاوردیم اما از ترسمان دست به اسلحه مان نبردیم ،ولی یک یکجا که کار کردیم دیدیم واقعا ما را نمی بینند و عراقی ها رفتن.شب دوم شب سوم گفتم کار به جایی رسید که من شبهای دیگه می رفتم بین عراقی ها می خوابیدم یکی دو سه ساعت می خوابیدم تا این می خواست نقشه برداری کند ، عکس بگیرد کارهای دیگررا بکند،بکند واقعارسما می رفتم و می خوابیدم.دوسه ساعت بینی من هم مشکل داشت خیلی سر و صدا می کرد واقعا همین جوری بود اصلا کاری نداشتیم که ما توی عراقیها هستیم انگار توی سنگر خودمون هستیم. هیچ اصلا برامون مهم نبود چون یقین داشتیم. این فرمانده خیلی آدم بداخلاقی هم بودیعنی جذبه داشت بعد من این و بریده بودم گفتم خدایا من الان به این بگم این عصبانی می شه و داد و بیداد هم می کرد می گفت نه تنها نمی بینند حتی عراقی ها نمی شنوند بعد می گفت من حتما باید پیش عراقی ها بایدسیگار بکشم این اصلا رسمش بود هرشب ما باید می ایستادیم این سیگارش را پیش عراقی ها می کشید بعد می رفتیم بعد داد و بیداد هم می کرد مثلا عراقیه این ایستاده شروع می کرد به این می گفت آخه فلان فلان شده مگه من به تو نگفتم اینکار و نکن داد می زد بعد من دیگه خیلی ترس ورم داشته بود گفتم خدایا تو به دادما برس خلاصه اینکه نمی تونم چیزی حالیش بکنم آخه می گن نادرشاه رفته بود مشهد دیده بود یک کوری اونجا هست گفته بود تو چند وقته اینجاهستی؟ گفته بود من چند ماهه اینجا نشسته ام. گفت شفا نگرفته ای؟ گفت نه.گفته بود من ازحرم زیارت کنم برگردم تو شفا نگرفته باشی گردنت را می زنم، خلاصه این بیچاره گفت یا امام رضا (ع) قربونت برم این خره نمی فهمه این الان برگرده می زنه سر منو خلاصه امام رضا (ع) شفاش داد دیگه؛ همون جا در جا شفا گرفت خلاصه ما گفتیم خدایا من الان حوصله ی دعواهای این را ندارم من یک بچه ی هفده ساله ی نا پخته ، همین که این جوری کردم دیدم توی دستم یک سیم تله اومد. بقدری مزه داد برام که نگو، این قدر کیف کردم . این سیم تله رابستم ، فردا می خواستم بیام می دونستم قراره میدان باز کنم مخصوصا سیم تله نیاوردم بعد بیست و نه شب این اتفاق برای من افتاد یعنی هر بیست ونه شب می گفتم سیم می خوام و سیم می اومد توی دستم خیلی راحت.اینها چیزهای خیلی کوچکی بود توی جبهه برای من نبود ها برای همه از این اتفاقات می افتاد این جوری بود . فقط کافیه ما اعتماد بکنیم کافی اعتماد بکنیم وقبول بکنیم که ما هیچ کاره ایم وهمه کاره کیه؟ خداست. بپذریم این را. ما چند سال پیش که توی موسسه با مشکل جا رو به رو بودیم خب هیچ جا نداشتیم ما همه ی وسایل موسسه مان را ریخته بودیم داخل یک مسجدی توی یک حسینه ای عزیزان بعضی ها یادشان هست ما هیچ جایی نداشتیم که وسایلمان را ببریم رفقا گفتن که ما چه کار بکنیم گفتم که خب بلاخره ما برای کی کار می کنیم؟ ما مگه برای خودمان کار کردیم؟نه برای شهوت شخصیمان داریم کار می کنیم اینجا.اگر می خواستیم بریم دنبال مادیات و مسائل دیگه که راههای خیلی بهتر وجود داشت که نمی آمدیم اینجا کار کنیم. مسئول مالی ما آمد و گفت بابا حقوق بچه ها چند ماهه عقب افتاده.گفت چه کار می خواهی بکنی؟چند ماهه حقوق ندادیم گفتم که ببین کار مال ماست یا مال امام زمان(عج)؟گفت مال امام زمان(عج) گفتم به من چه ربطی داه که عقب افتاده من مدیرم و تلاشم رو دارم می کنم اگر بخواهد که نشود تعطیل می کنیم و می رویم دیگه کاری ندارد می گوییم اقا نشد دیگه و تعطیل می کنیم اگر مال اوناست هست، صبح من دیدم یک آقائی آمد اونجا کلی هم بنده ی خدا معطل شده بود ودو سه ساعت نشسته بود دفتر که من برسم جایی جلسه داشتم گفت من دو سه ساعته اینجا معطل شما هستم گفتم چیه؟ گفت یک مقدار پول آورده ام برای اینکار. سی میلیون تومان اون موقع آوردن دادن که ما همه بدهکاری ها و حقوق ها را دادیم و برای آینده هم کلی برنامه ریزی کردیم با این پول اون سال خیلی سال پیش بعد رفقا می گفتن مگه ما جا گیرمان می آید؟ مگر می شود؟ گفتیم می آید. جا نداریم یکی از رفقا آمد و گفت آقا من یک دفتر دارم عزیزمون حاج داوود ایوب، جمهوری دفتر دادن در اختیارما یک طبقه رو در اختیار که ما جمع میشدیم بچه های هیئت امنا جمع می شدیم اونجا فکر می کردیم که بلاخره برای مسائل موسسه باید چه کار کنیم. یادمه همون ایام یک شب خواب حضرت رضا (ع) را دیدم و عرض کردم آقا ما هیچ جایی نداریم چه کار کنیم؟ حضرت فرمود که خونه ی خودت را بکن عبادتگاه. گفتم که من هم تا آن موقع مثلا همون خونه ای که داشتم که الان داریم می سازیم برای موسسه خونه نداشتیم ما یک خونه ای داشتیم به اصطلاح در دولت آباد فروخته بودیم با یک پول کمی اومدم حضرت عبدالعظیم با خانومم دوتایی اومدیم اینجا که می خواهیم دعا کنیم ان شاء الله خدا یک خونه بهمون بده که بتونیم از این خونه برای روضه و جلسات مذهبی استفاده کنیم به حضرت عبدالعظیم گفتیم و این خونه به طرز شگفت انگیزی حالا داستان داره نمی خوام وقتتون رو بگیرم جور شد.گفتیم برای این باشه خب من روی این هم قرض داشتم خیلی روی این قرض داشتم که این تازه رهن داده بودم چندمیلیون تومن بعد باز غیر از اون رهن هم قرض گرفته بودیم که بگیم ان شاء الله به این نیت. حضرت فرمود خونه ی خودت این کار و بکن ، عرض کردم آقا قربونتون برم من هنوز کلی روش بدهکارم چه جوری این کار و بکنم؟ چه جوری خانه ی خودم را بسازم برای عبادتگاه ؟ فرمودکه اگه ما می گیم می شه.همین ما گفتیم می شه تمام.یادمون هست . این موند بچه ها فکر کردن اومدیم این زیر زمین رو گرفتیم اون دفتر و در اختیار ما قرار دادن همین جور افراد خیر یواش یواش کمک کردند که موسسه همین جوری رشد کرد الحمدلله. اون قرض های اون خونه رو هم ما دادیم رسوندیم به یک جائیکه رفقا کمک کردن از بچه های موسسه من یکی از خوشحالی ها و دلخوشی هام همین هستش که تمام اعضائی که در موسسه دارن کار می کنن کلیه خواهران و برادران از بقیه مخاطبینشون جلوتر هستن این خیلی لطف بزرگی هست که کسانیکه در موسسه دارند کارمیکنند ازبقیه مخاطبین جلوتر هستند درفداکاری برای وقت برای شب بی خوابی کشیدن برای خون دل خوردن برای زیر بار قرض رفتن برای فشار اقتصادی تحمل کردن و برای خیلی چیزهای دیگه جلوتر هستن و همین باعث می شود که خداوند تبارک و تعالی رشد بده به کار.

باز به کمک رفقا جور شد الحمدلله این ساختمان الان ما داریم می سازیم برای موسسه من گفتم سندش رو هم به اسم موسسه باشد سه طبقه اش را برای موسسه گذاشتیم، چهار طبقه در واقع یکی از رفقایم یکی از طبقاتش را خرید برای اینکه هزینه ی اون طبقه ای که من برای زندگی شخصی خودم چون مستاجر هستم در بیاریم یک طبقه را من فروختم یک طبقه را برای خانه ی خودم قرار دادم و یک مقدار وام گرفتم پرداخت کردیم و بقیه اش را هم گذاشتیم که ان شاء الله به اسم موسسه ، خدا شاهده آمدن به من گفتن آقا ما این رو از شما می خریم سیصد میلیون تومان پولش هم حاضر. دو نفر آمدن گفتن به من ، گفتم اصلا اینجوری نیستش من این را گذاشتم اصلا پول مال ما نیستش که ما فکر کنیم از این سیصد میلیون تومان زهراست که می آید توی زندگی ما. این همان سیصد میلیون تومانی است که من اگر گولش را بخورم فردا در همه ی توفیقات را به روی ما می بنده گفتم نه اصلا این مال من نیست که من اجازه ندارم مال من نیست تمام عشق و خوشحالی ما این هستش که اذن داده اند این خانه عبادتگاه بشه ، کمه این مسئله؟ «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّه ُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ »( فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّه ُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالغُدُوِّ وَ الآصَالِ رِجَالٌ لا تُلْهِیهم تِجارَةٌ و لا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللّه ِ و اِقَامِ الصَّلَوةِ و اِیتَاءِ الزکوةِ یَخَافُونَ یَوما تَتَقلَّبُ فِیهِ القُلُوبُ و الابصار لِیَجْزِیَهُم اللّه ُ اَحسَنَ مَا عَمِلُوا و یَزیدَهُم مِن فَضلِهِ و اللّه ُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»« سوره نور آیات 38 ـ 36») اجازه داده شده و به طرز خیلی با لطف ورحمت و فضل خداوند ، کمک شما عزیزان پارسال ما این اقدام رو شروع کردیم ، کمتر از یکساله عزیزمون آقای براری که اینجا تشریف دارن معمار ساختمان هستند و با اخلاص زیاد الان الحمدلله شش طبقه اش هم علم شده و داره می رود بالا و بقیه کارهاش هم باید بکنیم و بقیه کارهاش را هم خواهیم کرد ان شاء الله همون جور که خداوند لطف کرد ولی این و می خوام عرض کنم در مورد همین کلاس شما ، یادتون هست ما کلاسمون جا نداشتیم برای کلاس دیگر یک چند روزی در اون حسینه ی کجا بود؟ مسجد جوادالائمه برقرار کردیم اصلا جا نداشتیم بعضی از رفقا گفتن خونه ی ما بنداز بعضی ها گفتن فلان جا بعضی جاها صلاح نبود اصلا مونده بودیم، یک شب من خواب سیدالشهدا (ع) رو دیدم عرض کردم آقا اینجوری هست ما بی جاییم اگه واقعا جلسه قراره شما راضی هستید بزارید فرمودند به من بنویس گفتم چی؟ گفتندبنویس از حسین بن علی به عبدالعظیم حسنی کار را درست کن. یک کلمه همین. من و آقای انصاری اونجا تشریف دارن اونجا نشستن صبح از این ورق های تقویم بود کندیم نوشتیم من هم نوشتم از حسین بن علی به ..می خواستم بنویسم به حضرت عبدالعظیم گفتم حضرت نگفته بنویس به حضرت عبدالعظیم گفتن بنویس به عبدالعظیم دیگربی ادبی کردیم ونوشتیم به عبدالعظیم کار را درست کن آوردیم انداختیم توی این ضریح دو روز بعد اینجا را در اختیار ما قرار دادن دو روز یعنی 48 ساعت ، جا قرار دادن کار مشاوره درست شد ،نوار خانه درست شد. اگر یاد بگیریم که اعتماد کنیم به خدا بعد چی؟ «لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ »

این شیرینی رو همه شما تا به حال تجربه کردید خانوم هایی که طلاهایشان را در زمان جنگ می دادن ، هیچ شیرینی مثل اون براشون نبود از خدا می خواستن این جوری بشه کسانیکه هزینه های رزمنده هارو قبول می کردن ما باید اعتماد کنیم به خدا و اعتماد کنیم و بفهمیم که هیچکاره ایم بفهمیم هیچکاره ایم اگر این اعتماد را نداشته باشیم اگر چشم مان را باز نکنیم و بصیرت نداشته باشیم سر از یک نکبت هایی در می آوریم که هم دنیامون رو خراب می کنه و هم آخرتمون را. برای همین خداوند می فرماید شما هیچوقت فکر نکن اگر ما به کسی ثروت دادیم به نفعش بوده دادیم برای که آزار ببینه در دنیا ، به کفار که شما می بینید به فاسق ها که می بینید ما ثروت دادیم برای اینکه دلشوره شون رو زیاد بکنیم برای اینکه اضطرابشان را بالاببریم . اینجا می گه اگر شما انفاق کنید به چی می رسید؟ «لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» به نشاط و شادی و آرامش می رسید اونجا می گه اونهایی که اینجوری نیستن توی همین دنیا با همین مال و بچه و فرزند عذابشان می کنیم و عذاب آخرتشان هم سر جای خودش هستش. ان شاء الله بقیه بحث می ماند برای جلسه ی بعد. بله کمک به موسسه انفاق می تونه باشه از مصادیق مهم انفاق همین کمک به موسسه هست و ترویج امام زمان (عج). با همدیگه دعا بکنیم