جلسه 012 - توحیدشناسی
شماره جلسه
12
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
8
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 012 - توحیدشناسی

توحیدشناسی؛ جلسه 12 14/08/1388

اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

بحث‌مان در توحید بود. به مناسبت اسم شریف احد و واحد. توحید را عرض کردیم که اصل معرفت حق‌تعالی است و اصل حیات انسانی و مهم‌ترین اصل برای رسیدن ما به هدف خلقت مان است. من اگر بخواهم یک قاعده، یک فرمول به شما عرض کنم که در همه مشکلات به کار شما بیاید، همه جا بتوانید از آن استفاده بکنید، این است که هر جا برای یک فرد یا یک جمع، خانواده می‌خواهد باشد یا اجتماع بزرگ‌تر تا جامعه جهانی مشکلی پیش می آید این ناشی از ضعف توحید است، شما ببینید مثلاً یک وقت کسی مریض می‌شود می‌گویند آقا الان این سردرد دارد و یا سرگیجه دارد. می‌گویند این به خاطر کم‌خونی است که سردرد و سرگیجه دارد. اگر ویتامین بدنش و خون بدنش تامین شود، این سردردها سرگیجه‌ها و خستگی ها وکوفتگی ها نمی‌آید به سراغش، حتی در بیماری‌ها ما یک سلسله بیماری داریم بنام بیماری‌های روان‌تنی، نه بیماری‌های روانی، نمود این بیماری‌ها روانی است، یعنی آدم روی اعصابش، روی حوصله اش و روی اخلاقش اثرات بدی را می‌بیند. ولی این ناشی از جسم اوست، یعنی تن او بیمار است که الان اخلاقش بد است تن او بیمار است که الان بی‌حوصله است. تندخو است. زودرنج و حساس و عصبی است. تن او بیمار است که دائماً احساس ضعف جسمی و روحی حتی می‌کند. احساس پوچی حتی می‌کند. اگر مشکل تنش را حل بکند، خیلی از گرفتاری‌های روحی اش برطرف می‌شود و این هم خیلی زیاد است. شما اگر یک چند روزی ورزش بکنید، حالا ما که به‌عنوان یک معلم می‌گوییم ورزش به عنوان کسی که در بحث انسان‌شناسی کار می‌کند، به شما می‌گویید ورزش یک امر واجب مثل نماز است، ولی مقام معظم رهبری به عنوان فتوا فرموده‌اند که ورزش واجب است.

دیروز یکی از دوستان آمده بود و می‌گفت که من درد دارم. گفتم شما هیچ ثوابی از دردهایتان نمی‌برید نه برای دنیایتان و نه برای آخرتتان. کفاره‌ای هم نیست. گفت: چطور؟ گفتم: چون شما سالم هستید و ورزش نمی‌کنید و کسی که سالم است و ورزش نمی‌کند واقعاً معصیت کرده است. واقعاً گناه می‌کند اگر کسی ورزش نکند. چون حفظ بدن برای ما واجب است. سیدالشهدا علیه‌السلام فرمود: « بادِروا بِصِحَّةِ الأجسامِ في مُدَّةِ الأعمارِ» مبادرت یعنی پیشتازی یعنی پیشگیری یعنی عملی که در آن اقدام پیشگیرانه است. در تمام مدت عمرتان پیشگیری بکنید که یک موقع بدنتان مریض نشود و ورزش مهم‌ترین مهمترین مهمترین وسیله برای سلامتی جسم و روح ماست نه فقط جسم ما بلکه روح ما. اصلاً آدم‌هایی که ورزش می‌کنند با آدمی که ورزش نمی‌کند، دو آدم جدا هستند. در یک نفر عرض می‌کنم، یعنی اگر شما مدتی ورزش کنید می‌بینید شخصیتا و روحاً با زمانی که ورزش نمی‌کردید، خیلی متفاوت هستید. نوع نگاه نوع برداشت نوع تصمیمات نوع عملکردتان کاملاً متفاوت است. بسیاری از گرفتاری‌هایی که ما داریم، مربوط به ضعف جسم و بدن ماست که به بدن نمی‌رسیم و فکر می‌کنیم که بدن یک چیز است و روح یک چیز دیگر است. بدن یک امر کاملاً مادی وتفکیک شده است و روح یک چیز دیگر است. درحالی‌که این‌گونه نیست. بدن روح نازل است و روح بدنی است که صعود پیدا کرده است. یادتان نرود. پس بدن شما در روحتان است و روحتان هم در بدنتان هست. با هم یک حقیقت هستند. دو چیز نیستند.

در دروس معرفت نفس گفتیم بدن مرتبه نازله همان روح ماست، بدن همان روح است. لذا وضعیت بدنی یک نفر وضعیت روحی یک نفر را مشخص می‌کند. شما به دندان‌ها، به پوست و سرت نرس به عضلات بدنت و به مسائل داخلی بدنت نرس، اصلاً یک شخصیت دیگری پیدا می کنی. اصلاً یک آدم دیگری هستی. هم نسبت به امورات دنیا و هم نسبت به امورات آخرت، لذا اگر کسی بخواهد حتی سیر و سلوک معنوی و عرفانی بکند، تا وضعیت بدنش را روشن نکند وتا بدنش را استحکام ندهد این در مسائل معنوی هم نمی‌تواند قدم‌های مفیدی بردارد. بزرگان از اولیاء خداوند وقتی می‌خواستند یک نفر را رشد بدهند یا برایش برنامه‌ریزی می‌کردند، حتماً اولین چیزی را که در نظر می‌گرفتند، مرتبه نازله نفس است، کسی که در مرتبه نازله نفس، آدم بی‌عرضه‌ای است و آدم بی‌همتی است و آدم ضعیفی است و آدم هوس‌بازی است، آدم تنبل و بی‌حوصله و کسلی است، چطور می تواند در مراتب عالی نفس رشد بکند.کسی که حریف بدنش نمی‌شود چگونه می خواهد بیاید بالاتر و مسائل مهم تر را امتحان بکند و پنجه در پنجه مسائل و مشکلات بالاتر بیندازد.

البته الان من نمی‌خواهم راجع به ورزش و بدن صحبت بکنم می توانید به مباحث تغذیه ما مراجعه بکنید در آن‌جا توضیح کامل داده‌ایم. شما وقتی که پیش پزشک می‌روید پزشک می گوید که فلان ویتامین، فلان پروتئین در بدن شما فلان چربی و فلان قند کم و یا زیاد است و این عوارض را دارد. چه عوارض روحی و چه عوارض جسمی.

در حرکت به سمت آخرت چون گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنیا ما الان در رحم دنیا قرار داریم جنین ما آنچه در حکم جنین را دارد نفس ماست آنچه که در حرکت به سمت ابدیت به درد می‌خورد موقع مردن یعنی کلاً منازل آخرت، هر چه منزل دارد از زمان سکرات موت تا خود موت، وفات برزخ منازل برزخ قیامت منازل قیامت بعد حیات ابدی، همه این‌ها توحید نقش اساسی را دارد، یعنی اگر کسی دچار مشکلی است در مسائل معنوی سیرو سلوک در مسائل اخلاقی و عقیدتی، در خانواده در مسائل اقتصادی در مسائل سیاسی در مسائل اجتماعی در مسائل فرهنگی، اگر قبلاً با توحید انس نگرفته باشد، قبلاً مسئله توحید خودش را حل نکرده باشد و صرفاً شروع کند به صورت‌های مقدس، نماز بخواند روزه بگیرد و زیارت برود مطالعه کند کلاس برود جلسات برود، ولی هنوز آن پایه اصلی را نگذاشته باشد این پانزده سال یا بیست سال هم که زحمت بکشد، خیلی راحت متزلزل می‌شود و سقوط می‌کند. چون گفتیم پایه اصلی توحید بود. ستون‌ها روی آن پایه اصلی به وجود می‌آید. این شخص اصلاً پایه سازی نکرده است. ستون ها را گذاشته و حالا پای آن گچ یا سیمان ریخته و یک جوری بسته است و این ساختمان دین را روی این ستون‌ها بنا نهاده، گذاشته همین‌جور آمده بالا آمده بالا، ولی آن پایین شل است. لذا وقتی در معرض امتحان و آزمایش، در حمله‌های راست و چپ و جلو وعقب قرار می‌گیرد در صراط مستقیم، راحت فرومی‌ریزد. راحت له می شود. بعد می‌گوید چرا من زحمات مثلاً سی یا چهل یا پنجاه ساله ام هدر رفت!

خدا رحمت کند حضرت امام (سلام‌الله‌علیه) را می‌فرمود: من رفتم بالای سر یکی از اهل علم، وقتی می گوید اهل علم یعنی این شخص سال‌های سال درس خوانده است و کار کرده است و زحمت کشیده است، تا به او تلقین شهادتین کنم چون درحال مردن بود می‌گفتند هرچه به او گفتم بگو اشهد ان لا الله اله الله نگفت. گفت خدا خیلی با من دشمنی کرده. است خدا خیلی به من ظلم کرده است و بعد می‌گفت هر کاری کردم با بغض نسبت به خدا و با دشمنی خدا از دنیا رفت و ما هم هیچ‌وقت نمی‌توانیم بگوییم که ما از آن آدم‌ها بهتر هستیم.

اگر کسی توحیدش را حل بکند، آرامش شادی انبساط قدرت نصیبش می شود؛ هم در دنیا هم در آخرت. در دنیا خوب زندگی می کند .عالی زندگی می کند. سکرات موت برایش راحت خواهد بود. مراحل بعد ازسکرات هم برایش راحت است چون روی پایه توحید کار کرده است. لذا هرچه عزیزان روی توحید سرمایه گذاری بکنند، یعنی اولاً بدانند توحید یعنی چی؟ و بعد هم آن را در زندگی‌شان پیاده اش کنند. حالا ما یک چند جلسه‌ای می‌خواهیم روی مصادیق و تمرین‌ها کار کنیم که بدانیم واقعاً موحد یعنی چه؟ ما چقدر به این توحید نزدیک هستیم چقدر از این ستون بهره داریم؟ از این پایه چقدر بهره داریم؟ توحید اگر نباشد، در بخش‌های دیگر مثل نبوت هم شما قوی باشید. در اعتقاد به عدالت خداوند هم قوی باشی، در ولایت هم قوی باشید، فرومی‌ریزید.

توحید اساس است، یعنی اگر کسی می‌خواهد یک ارتباط قدرتمندی با پیغمبر و معصومین برقرار بکند، یعنی بخش نبوت و ولایتش کامل شود، باید از توحید شروع کند و اگر کسی می‌خواهد اعتقاد محکمی به معاد داشته باشد و در ارتباط با معاد آدم موفقی باشد باید از توحید شروع کند. در عدالت حق تعالی هم که عدالت یک صفت یکی از اسم‌های خداست تا مسئله توحید حل نشود این اسم های پایینی حل نمی‌شود. برای همین هم در دعا ما از این دعاها خیلی در ادعیه مان کم داریم. بندرت ما دعاهای این‌گونه پیدا می‌کنی که حالا ما تمریناتش را در اردوی توحید کردیم در اردوی توحید اگر یادتان باشد گفتیم که ما همه‌چیز را با خدا می شناسیم نه خدا را با اشیاء، اشیاء با خدا شناخته می شود، اول ما از خدا شروع می‌کنیم تا اشیاء را می‌شناسیم.

افرادی که الان این حرف من را متوجه نمی‌شوند ایرادی ندارد که متوجه نمی‌شود که یعنی چه ما اول خداوند را می‌شناسیم و بعد چیز دیگر این‌ها را تمریناتش را در اردوی توحید گفته‌ایم.

در دعا داریم «اللهم عرفنی نفسک وانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک» خدایا تو اول خودت را به من بشناسان که من اگر تو را نشناسم نبی و رسول تو را نمی‌شناسم. «و عرفنی نبیک وانک ان لم تعرفنی نبیک لم اعرف حجتک» بعد از حجت ما مقام را می‌آوریم پایین‌تر همینگونه از خدا شروع میکنیم یعنی ما با خدا همه چیز را می‌شناسیم. حالا بعضی ها این تمرینات را قبلاً کردند چه در اردوی توحید چه در مباحث دیگر الان متوجه می‌شوند که من می‌گویم اشیاء را با خدا می‌شناسیم از خدا می‌شناسیم اول خدا را می‌شناسیم بعد سایر اشیاء را، راحت متوجه می شوند. بعضی‌ها که تمرین کمتری کردند فکر می کنند نه ما اول اشیاء رنگ و موجودات و مواد را و چیزهای دیگر را می‌شناسیم بعد یواش یواش به سراغ خدا می‌رویم و می‌گوییم حالا یک خدا دارند این‌ها، ولی نه این‌جور نیست. از بالا ما به پایین می آییم. لذا تا توحید حل نشود، مسائل دیگر ما هرچند ما تلاش بکنیم، زحمت بکشیم، داده‌هایی به ما دارد و استفاده هایی به ما می‌رساند، قدرت‌هایی که برای ما دارد، اما این‌ها همگی متزلزل هستند و اساساً این‌ها زمانی می‌توانند به ما قدرت بدهند و ماندگار باشد که ما توحید مان را قوی بکنیم. این‌که شما در ارتباط با امام زمان ضعیف هستی، این‌که در ارتباط با ائمه ضعیف هستی، این‌که هنوز با خانواده آسمانی ات آشتی نکرده ای، رفت‌وآمد برقرار نکرده ای با خانواده آسمانی‌ات و این‌که اصلاً ما را به آسمان راه نمی‌دهند با این‌که آسمان جای ماست و آسمان را برای ما آفریده اند ولی ما را هنوز در آسمان راه نمی‌دهند و خیلی چراهای دیگر برای این است که ما از اصل شروع نکرده‌ایم. ما از ریشه ضعیف هستیم. اگر کسی می‌خواهد در جنبه‌های مختلف قدرتمند، آرام، شاد و بانشاط باشد، در جنبه‌های مختلف، این باید از توحید شروع کند می‌خواهد در اقتصاد موفق شود، باید از توحید شروع کند. می‌خواهد در مدیریت موفق شود، باید از توحید شروع کند. می‌خواهد در مسائل فرهنگی قوی شود، باید حتماً روی توحیدش کار کند تا در مسائل فرهنگی قوی شود. در خانواده می‌خواهد موفق باشد، لااقل وظایفش را عمل کند، باید با توحید در خانواده بیاید. در ازدواج در تربیت فرزند و در هر چیز دیگری، با حق به سراغ این چیزها بیاید تا این موفق بیرون بیاید. لذا وقتی داریم در مورد توحید صحبت می‌کنیم توحید یک اصل است که در تمام شئونات زندگی ما نقش اساسی دارد. یعنی شما بگو انتخاب، ارتباط، رفتار و مهندسی فکر، دست روی هر چیز بگذاری اگر مبتنی بر توحید باشد شما در مهندسی فکر آدم موفقی هستید. در انتخاب‌ها در ارتباط‌ها در رفتارها اگر مبتنی بر توحید باشد شما همیشه موفق خواهی بود. ما کجاها خراب می‌کنیم و پشیمان می‌شویم آنجایی که بدون ستون و بدون پایه توحید به سراغ این چیزها می‌رویم. انتخاب یا ارتباط یا رفتار. بعداً می‌بینیم به ضررمان تمام می‌شود، اما اگر حق تعالی را در نظر بگیریم، خدا را در نظر بگیریم، با خدا به سراغ هر چیزی برویم، وقت شکست در آن راه ندارد. وقتی می‌گویم با خدا بروی، این حرفی است که علما و اساتید اخلاق و عرفا می‌زنند. آیا به درد ما می‌خورد یا نه؟ همین جوری بگوییم خدا را در نظر بگیرید با خدا باشید و خدا مورد توجه‌تان باشد یک نصیحت اخلاقی است یک پند اخلاقی است یک حرف معنوی است بحث ما الان این‌گونه نیست بنده هم استاد اخلاق نیستم و نمی‌خواهم به شما اخلاق درس بدهم. ما به جای این‌که بگوییم خدا می‌گوییم توحید اول باید این مسئله توحید حل شود. با توحید شما تمام گره ها را حل می کنید؛ چه گره های بخش نظریه تان و چه گره های بخش عملی. اگر در بخش فکر و اندیشه ما دچار ناراحتی و غصه، حیرانی و سرگردانی، پوچی گاهی وقتها می‌شویم برای این است که از توحید جدا شده‌ایم. در بخش عمل اگر ضعیف هستیم بازهم به خاطر این است که ما در توحید شکست خورده‌ایم و قوی نیستیم و توحید ما ضعیف است و کم است.

وقتی انسان یک بدن سالم دارد، عضلات سالمی دارد، مبنای تمام حرکت‌های بدنی و سلامت را دارد. در روح هم که فقط قلب سلیم در حرکت به سمت آخرت بدرد می‌خورد و اگر کسی توحید را نداشته باشد اصلاً سلامت قلب ندارد، شخصیت ما قلب ما چقدر سالم است، سالم است یعنی چی، یعنی وقتی وفات پیدا کرد در بهشت بدون درد و بدون معطلی برود به بهشت، اصلاً معطلی ندارد نه سکرات موت دارد نه شب اول قبر معطلی دارد، نه به بعد، این به محض این‌که بدن را رها می کند در بهشت است. کاملاً در بهشت است، دیگر نه نکیر و منکر را می‌بیند، نه حساب و کتابی دارد، نه معطلی دارد، نه گرفتاری دارد، چون سالم است. مثل بچه‌ای که تا سالم است و متولد می‌شود به آغوش مادر می‌رود و به خانه می‌رود و شروع به زندگی کردن می‌کند. معطلی‌ها کجاست زمانی که بچه یا ضعیف باشد یا بیمار باشد و یا نعوذبالله ناقص باشد. دردسر از آن‌جا شروع می شود. حالا سلامتی نفس به چیست ،به توحید است اگر کسی توحیدش را کار نکرده باشد و در توحید ضعیف باشد اصول سلامتی را اصلاً ندارد وقتی اصول را نداشته باشد روی چیزهای دیگر هم که کار کند و زحمت بکشد مثلاً روی ولایت کار کند و روی نبوت کار کند و زحمت بکشد و روی عدالت زحمت بکشد و روی معاد زحمت بکشد و روی نماز و عبادت‌های دیگر زحمت بکشد؛ این چون اساساً پایه توحیدی اش ضعیف است هر چه جذب می‌کند خوب سازندگی ایجاد نمی‌کند. ببینید مثلاً افرادی هستند که زیاد می‌خورند اما باز مریض هستند. می روند دکتر و دکتر می‌گوید که این مکانیزمی دارد که خیلی از ویتامین‌ها و انرژی هایی را که دریافت می کند، دفع می‌کند. و اصلاً در چرخه جذب نمی‌آید. خود بدن دفع می کند. چون آن چیزی که باید داشته باشد را ندارد. بنابراین ما باید بیشترین سرمایه‌گذاری را در توحید بکنیم. توحید اگر آمد، نبوت هم کامل می شود. حالا من می‌خواهم از امشب ان‌شاءالله راجع به کاربردهای توحید صحبت بکنیم که اصلاً توحید در بخش اصول دین و در بخش فروع دین و در بخش نظری و در بخش‌های عملی و در بخش‌های اخلاقی چه تأثیری دارد. یک سیر خیلی فشرده در چند جلسه با هم در اصول دین و فروع دین و اخلاقیاتمان با هم بکنیم که ببینیم بدون توحید چقدر ما صدمه می‌بینیم و با توحید چقدر موفق خواهیم شد. ما الان کسانی را داریم که پیغمبر و قرآن را قبول دارند اما وسوسه ها در مورد خود خدا به سراغشان می آید در مورد خود خدا به سراغشان می‌آید و دچار شک و تردید و وسوسه می شوند، یعنی تردید.

قرآن می‌فرماید که «انما المومنون الذین آمنو بالله و رسوله لم یرتابوا»، مؤمن به معنای حقیقی کسانی هستند که ایمان به خدا بیاورند و به رسولش بیاورند و بعد هم تردید و شک سراغشان نیاید و دیگر تزلزل به سراغشان نیاید. کسی که نبوت را دارد و در خدا تردید می کند، برای این است که او با یک توحید ضعیف به سراغ نبوت آمده. لذا نبوت را کار کرده وبرایش ملموس‌تر بوده و فعلاً فکر می‌کند که نبوت را دارد. ولی چون توحید ضعیف است، بعد می‌بینیم در قرآن و عمل به قرآن خیلی ضعیف می شود. کار چندانی نمی‌تواند انجام دهد. حالا ما می‌خواهیم با توحید به سراغ پیامبر بیاییم. چگونه با توهین به سراغ پیامبر بیاییم؟ توحید یعنی چه، توحید چیست. این‌که من شهود و ادراک کرده‌ام که وجود یک وجود واحد است و ما غیر از یک وجود در عالم و عوالم نداریم. وجود یک وجود واحد است و غیر از وجود هم چیز دیگری نیست. یک وجود واحد بی‌نهایت، درست شد، هرچه هست در این عالم همان یک نفر است، یک نفر اصلی یعنی شخص است. خدا یک امر کلی نیست. خدا یک نفر است. یک شخصی است در این عالم که به او حضرت خداوند می گویند یا به قول عرفا حضرت وجود، حضرت وجود، اما این شخص که اسمش خداست، الله است، God است، صدها اسم دیگر در مکاتب مختلف، این شخص همه موجود است یک وجود واحد مطلق است و بی‌نهایت است، که در کنار او موجود دیگری وجود ندارد، وجود دیگری نیست، که برای او دوم می‌باشد، دو بردار نیست. حضرت وجود یک موجود واحد است، یک وجود واحد بی‌نهایت. پس بقیه چه هستند. توضیح دادیم که عقل است نمی‌تواند بگوید که ما دوتا وجود داریم چون گفتیم اگر ما بخواهیم وجود را از بی‌نهایت بودن دربیاوریم و دوتا بکنیم یعنی هر دو را محدود کرده‌ایم. گفته‌ایم این یک وجود است و این یک وجود. اگر دوتا بشوند باید تمایز داشته بشوند. اگر به هم چسبیده باشند، می‌شوند یک وجود، باید جدا بشوند، اگر بخواهند جدا بشوند. احتیاج به یک وجود سوم دارد که با این بشود سه وجود و این‌ها را از هم تفکیک کند چون با عدم که نمی‌تواند از هم جدا شود. گفتیم عدم وجود ندارد. نیستی نیست. پس می شوند سه تا، آن وقت اگر سه تا بشوند، سه تا وجود باید تفکیک بین این وجود سوم با این دوتا با دو وجود دیگر انجام شود که می‌شوند پنج تا و همین جور برو بالا.

ما می‌گوییم اگر فاصله بین وجودها را وجود پر می‌کند، پس یکپارچه است. اگر عدم پر می‌کند، می‌گوییم عدم وجود ندارد، نیستی که نیست. پس اساساً این موجود، حضرت وجود نمی‌تواند دوتا باشد. ما یک وجود مطلق یکپارچه در عالم داریم. بقیه چی هستند من چی هستم من خدا هستم، من وجود دارم یا ندارم؟ وجود دارم.

من خدا هستم؟ نه، ما چی هستیم؟ بقیه موجودات چی هستند؟ این‌ها تجلیات و ظهورات او هستند. این‌ها ظهورات وجود و تجلیات وجود هستند که مبسوط و مفصل این‌ها را در اردوی اسماءالله توضیح داده‌ایم ما ظهورات و تجلیات او هستیم. مثل یک اقیانوس بزرگ و بی‌پایان را در نظر بگیرید که این میلیاردها موج دارد. این موج‌ها همه موج‌های این اقیانوس هستند. اما هیچکدام را نمی‌توانیم بگوییم که این اقیانوس است. این موج است که ظهور و تجلی یک اقیانوس است در بی‌نهایت امواج. با اندازه‌ها و قدرت‌های مختلف. اما هیچ کدامشان وجود اصلی نیستند. تجلیات و تظاهرات وجود هستند. من که هستم او کیست. او حضرت وجود است. ذات دارد و حقیقت دارد. من که هستم؟ من ظهور او و تجلی او هستم و سایر موجودات هم همینگونه هستند.

از اینجا وقتی او مطلق‌ است، صمد هم هست، معنا ندارد یک موجودی مطلق باشد ولی کمبود داشته باشد و نیاز به غیر خودش داشته باشد. چون غیری هم وجود ندارد. خارج از او کمالی نیست که او به آن احتیاج داشته باشد. پس او صمد است. به قول حضرت می‌گوید: توپُر است. یعنی جا برای چیز دیگری ندارد. اصلاً نیاز به چیز دیگری ندارد نه کمالی خارج از او قابل تصور است که او نداشته باشد. نه خارج از او اساساً وجود قابل‌تصور است. چون هر چه باشد خودش است. خارجی ندارد، وجود هر چه هست خودش هست، یک وجود است. بنابراین صمد است. این‌جا وقتی او صمد است از این ور می‌بینم مرا آفریده، مرا خلق کرده. بگویم به من احتیاج داشته است که مرا خلق کرده است که این دروغ است. چون من می‌دانم که وجود کامل است و بی‌نهایت است. صمد است. به خلق من نیازی نداشته است. پس نیاز از جانب او نیست. پس نیاز ازجانب من است. من به او وابسته هستم. من عین ربط به او هستم. در من ضعف و تشنگی و سوراخ و نیاز هست، سوراخ که می‌گوییم یعنی خلأ داریم و می‌خواهیم پرش کنیم. مثل او صمد نیستیم. این دوتا چیز را ما فهمیدیم، من فهمیدم که او بی‌نیاز است و من هم عین ربط و نیاز به او هستم، حالا اگر عین ربط و نیاز به او هستم، این سؤال پیش می‌آید: من برای چه خلق شده‌ام؟ من این‌جا چکاره هستم؟ از آن ور می‌دانم که او حکیم است و کار عبث نمی‌کند. چون کار عبث و بیهوده و سرگرمی مال کسی است که احتیاج به سرگرمی دارد و خلاء دارد و سرگرمی می‌خواهد. بازی کردن مال کسی است که خلاء دارد. کسی که کمال مطلق است، بازی که نمی‌کند. «ما خلقنا سماوات والأرض و ما بینهما لاعبین» ما آسمان و زمین را و آنچه که بین آن است را برای بازی خلق نکردیم .چون صمد و بی‌نیاز است آن‌ها را برای بازی خلق نکرده است. از این طرف خودم را می‌دانم که نیازمند هستم. غیر از او و من هم کس دیگری نیست که، او هست و ما هستیم که تجلیات هستیم، ما انسان‌ها، وقتی او حکیم است، یعنی کار عبث و بیهوده نمی‌کند و نیازمند نیست، اینجاست که من برایم یک سوال پیش می‌آید؟ من برای هدف و جهت خاصی آفریده شده‌ام. برای کمال خاصی آفریده شده‌ام. حالا باید چکار کنم؟ اطلاعات خودم را باید از چه کسی بگیرم؟

فعلاً این سوال در همین مقطع باشد و ذهنمان را در آن درگیر کنیم که او حکیم است. ما عین فقر و نیاز هستیم و بعد ببینیم که این رابطه چگونه باید حل شود و سوالات و مجهولات من از کجا باید تأمین شود.