جلسه 007 - توحیدشناسی
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
7
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - توحیدشناسی

اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

بحث مان در اسماء الهی در باره اسم شریف الله است که فقط اسم هست و هر چند در بردارنده ی همه ی صفات است اما برخلاف سایر اسماء، دلالت به یک صفت خاصی نمی کند بلکه همه ی صفات را با هم در بر دارد. ذات بی نهایتی که ازلی و ابدی و مستجمع همه ی صفات جلال و جمال و کمال خیر است. وجودی بی پایان بی نهایت که با ما یک رابطه ی وجودی دارد که ما ظهور و تجلی و مخلوق اوییم و او در ما تجلی کرده او ظاهر و ما مظهریم او خالق و ما مخلوقیم و اله ماست.

از همه مهم تر او الله ما است یعنی همانی که ما می خواهیم و دل مان می خواهد، اله دلخواه ماست معشوق و محبوبی است که ما ذات مان را به عشق او سرشتند و باطن ما درون ما و دل و قلب و وجود ما را با عشق او سرشتند. انسان اگر بخواهد دوستش نداشته باشد نمی تواند. یعنی ذاتی است که ولی ما است یعنی ولایت و حاکمیت دارد. ما نمی توانیم یک گل زیبا را یا عطر دل انگیز را دوست نداشته باشیم.

چون او به قدری با تو هماهنگ است و دلخواه است که انسان نمی تواند به خودش دروغ بگوید. ما از یک رنگ زیبا و جذاب و شادی بخش نمی توانیم اعلام بیزاری کنیم. کما اینکه از یک غذای خوشمزه هم نمی توانیم چون هماهنگ و ملائم با ماست. حق تعالی اله ماست که ما نمی توانیم دوستش نداشته باشیم و نمی توانیم او را انکار کنیم. وجود او را کسی نمی تواند انکار کند. وجود هم با وحدانیت مساوی است. ما در عالم خارج وجود تکه تکه یعنی بریده و محدود نداریم. وجود، مظاهر و مراتب وجود را تکه تکه نداریم. مثل دریا که هزاران موج ایجاد می کند. امواج محدود اند و تجلیات دریا و اقیانوس هستند.

موج خصوصیت دارد. اما آن خصوصیت و حدهایی که در موج می بینیم در اقیانوس و دریا نمی بینیم. اقیانوس یک چیز است. زمانی ظهور می کند به صورت صدها میلیون موج. دریا خزر کوچکترین دریا و بزرگترین دریاچه ی دنیا. از وقتی وجود داشته چند موج در آن بوده، آیا هیچ یک از دو موج با هم برابرند. ( از هر نظر) اما تمام این خصوصیات مربوط به موج بود نه دریا.

دریا ظهور می کند به صورت امواج مختلف ظهورات آن با خودش متفاوتند. در عالم فقط یک وجود نامحدود و بی پایان داریم این طور نیست که ما میلیارد ها میلیارد سال برویم و به ته وجود برسیم چون وقتی می گویی به ته آن رسیدم یعنی بعد از آن دیگر وجودی نیست اگر بگوییم وقتی به ته وجود رسیدیم آنجا چیست اگر بگوییم عدم و نیستی است که نیستی وجود ندارد. پس نمی توان گفت یک جایی می رسیم که در انتهای وجود به نیستی ختم می شود.

به یک وادی و فضای نیستی می رسیم. چون هر چه باشد هست. وقتی هست پس وجود است. لذا امکان ندارد به ته وجود برسیم عقل هم می گوید. شخصی سادگی کند فکر نکند بگوید به ته عالم می رسیم امکان ندارد. من در عالم وجود حرکت می کنم و به ته آن می رسم چنین نیست. (این میز) من حرکت کردم و به انتها رسیدم میز وجود محدود است چون مظهر است ولی آیا وجود تمام شد یا نه. الان بعد از میز عدم است یا وجود است هوا است ماده است وجود دارد به سمت در ... دیوار.

انتها ندارد. پس ما در عالم با یک وجود نامحدود که فقط ظهوراتش با هم فرق دارد روبرو هستیم. یک جا آن وجود به صورت جهان مادی یک جا همراه جهان مادی به صورت برزخ ظهور می کند و ملکوت. یک جا همراه ملکوت به صورت جبروت و عالم عقل ظهور می کند یک جا به صورت عوالم مختلف.

یعنی یک حقیقت است که با چهره ها و جلوه های مختلف ظهور دارد. یک ذات احدی بی نهایت که هر چه کمال و قشنگی و صفات و اسماء کمال است در وجود است و همه را با هم دارد. محدود نیست. ( به هیچ حدّی). ما یک وجود بی پایان و نامحدود در عالم داریم. این وجود قابل انکار نیست. همین طور که الان استدلال شد. چند وقت پیش کسی آمده بود، می گفت: من شک دارم به وجود و همه چیز. گفتم: تو برای من وجود نداری. پرسید: چرا؟ گفتم: تو را نمی بینم. گفت: چرا من هستم. گفتم: قبول داری هستی؟ گفت: بله هستم. گفتم: قبول دارش شک داری. گفت: بله. گفتم: سوال داری شک داری اذیتت می کند گفت: بله.

پس همه ی این ها را قبول داری بی ما دو نفر هستی است یا نیستی؟ گفت: هستی. عدم که نیست، اگر بود نیستی وجود ندارد. اگر نیستی وجود داشته باشد دیگر نیستی نیست. پس من هستم تو هستی فاصله هست. آن طرف تر دیوار هست؟ بله. رفتیم رفتیم آیا به ته رسیدم گفت: نه. گفتم: چرا نمی تواند یک جا عالم تمام شود.

گفت: با این استدلال شما، باید یک جا عالم تمام شود و به ته برسیم و نیستی. یعنی بگویم دیگر چیزی نیست. نیستی که نیست ما عدم نداریم. ما اگر عدم را تصور می کنیم به برکت هستی است. حالا این هستی مطلق بی پایان قابل انکار نیست. تا فردا، پس فردا و .... زور بزن هستی را انکار کن. شعورت قبول می کند؟ ما یک هستی بی پایان داریم که ته ندارد. این هستی قابل انکار نیست. این که ما عاشق هستی مطلق، و مطلق هستی هستیم هم قابل انکار نیست.

پس هم هستی مطلق هست که معشوق و الله است. هم همه چیز در هستی مطلق هست. هر چه کمال است در هستی مطلق است. ما هم که عاشق هستی مطلق هستیم و با وجود محدود قانع نمی‌شویم. ما مظاهر محدود وجود سیراب و ارضا نمی شویم و با خود وجود نامحدود که همه ی کمالات را دارد کار داریم. اله ماست.

پس لا اله الا الله یک حقیقت غیرقابل انکار است که دینی نیست. ما بحث دین نمی کنیم. مسیحی ها و یهودی ها و کمونیست ها هم لااله الا الله می گویند. چون قابل انکار نیست و ما یک بحث وجود شناسی داریم. در عالم خارج و وجود و هستی، یک هستی مطلق بی پایان هست که همه چیز خود اوست و ما هم عاشق اوییم. معشوق و اله ما است. خالق ماست. چون ما خودمان هستی خود را به وجود نیاوردیم. ما هستیم این هستی ما از دو حالت خارج نیست یا خودمان هستی خود را به وجود آوردیم که می دانیم چنین نیست. کسی ما را به این شکل ظهور داده و تصویرگری کرده که اله ماست الله قابل انکار نیست.

لا یستطیع العقول المتمکنین جهده یعن من کانت السموات والارض فطرته و ما فیهِنّ و ما بینَهُنَّ و هو الصانع لهنّ فلا متبع لقدرته الذی بان من الخلق این کاگران نمی توانند وجودش را انکار کنند. در قرآن می فرماید وقتی به مشرکین و کفار می گوییم من خلق السموات و الارض لیقولنّ الله. بنابراین به معنای واقعی حتی یک منکر خداوند نداریم که بتواند هستی مطلق را انکار کند.

الله یعنی هستی مطلق و بی پایانی که همه ی کمالات در اوست. و میلیارد ها و میلیارد ها مثل وجود خودش نامحدود است. نامحدود ظهورات و تجلیات مختلف در عوالم مختلف دارد که الله است. قابل انکار نیست. انکار الله انکار خودمان است. حضرت می فرماید: معنای روایت قبلی. عقول اهل انکار توان انکار او را ندارد. بنابراین فقط کافر در عالم داریم منکر نداریم (کافر یعنی پوشاننده). یعنی روی شعور خود را می پوشاند. هوس و شهوت او چیزی می خواهد. چون می خواهد آزاد باشد. شک می اندازد و نفهمی و انکار و شک می زند تا راحت باشد بتواند انکار کند. مگر چی شود هستی بی پایان و ازلی و ابدی را انکار کرد.

بل الانسان یرید ان یفجر امامه یسئل ایان یوم القیامه. مگر هستی بی پایان قابل انکار است. نه زمان نه مکان، نه اول نه آخر، نه از، نه تا و نه کی دارد. پس الله نه از جهت اله بودن قابل انکار است. کسی نمی تواند اینکه عاشق خداوند است و با او به آرامش می رسد را انکار کند. اگر ما دنبال مظاهر طبیعی و محدودیم و می خواهیم با آدم ها، اشخاص اجسام خودمان را ارضا کنیم و چیزهای نامحدود برای این است که می خواهیم بر عشق بر نهایت تان را بپوشانیم. چون گرفتار مظاهر و می خواهیم از آنها به خوشبختی و آرامش می رسیم و این امکان ندارد.

چون روح تو جز با بی نهایت آرامش پیدا نمی کند. و نه وجود او قابل انکار است. نه می توانیم بگوییم نیست. چون باید پا روی شعور و عقل بگذاریم. اگر کسی بگوید نیست چه چیز را می خواهیم انکار کنیم. خیلی از افراد که می گویند خداوند نیست تصورات ذهنی خود را از خداوند انکار می کنند. تصورات ..

امام صادق علیه السلام: اگر به مورچه بگویی خداوند چه شکلی است می گوید دو شاخک دارد شش پا دارد فکر می کند مثل خودش است. خیلی از خدا هایی که ما در ذهن داریم (محدود) بهتر است که انکار شوند. و راجع به الله اگر تصوری درست کنیم تصور درست، تصدیق می آورد. آنجایی که خیلی ها گرفتار شدند چون دچار توهم و خیال بودند با توهم و خیال یک خدای ذهنی ساختند گفتند حالا که روی زمین هستیم خبری نیست.

بالا می رویم هر چه تلسکوپ نگاه کردیم خدایی را ندیدیم بعد تلسکوپ های قوی تر باز ندیدیم. پس آن طرف عالم ماده جایی است که خداوند ما را اداره می کند. چنین خدایی انکارش بهتر است. حضرت می فرماید: خدا مخلوق های خود شماست. مثل بت ها اگر کسی الله را درست تصور کند نمی تواند انکارش کند نه عشقش را نه وجودش را نمی تواند انکار کند.

این رمزی است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: کل جبّار عنید من ابی ان یقول لا اله الا الله هر زورگوی عنیدی کسی است که ابا می کند از این که بگوید لا اله الا الله. همان موقع که انکار می کنی هم وجودت فریاد می زند لا اله الا الله. که یک عقیده ی دینی نیست. که قبول کنیم یا نه. یک حقیقت عالم است هوا و دو، دو تا چهار است. و گرسنگی و تشنگی را نمی توان انکار کرد. نه وجود او، نه معشوق بودن او و هیچ کدام از اسماء و صفات قابل انکار نیست.

وقتی او را درست تصور کردی همه ی اسماء و صفاتش را در یک جا به تو بروز می دهد. آنها را یکجا به تو می دهد و در تو ظهور می دهد. وقتی هزار اسمش را می خوانیم می بینیم بدیهی است و غیر از این نمی تواند باشد. پس انکار خداوند دلیل می خواهد اثبات تو دلیل نمی خواهد چون همه چیز از اوست. هستی نامحدود قابل انکار نیست. اگر کسی بخواهد او را رد کند باید دلیل بیاورد. خدایی که همه جا با تو است.

اینما کنتم فثم وجه الله. هو معکم اینما کنتم. این را چطور انکار کنیم. اگر می توانی بکن. می توانی بپوشانی. چشم ببندی پشت کنی، مثل شخصی که ( کاریکاتور) پشت به خورشید کرده سایه ی او به جلو افتاده می خواست چیزی پیدا کند چراغ قوه روی سایه انداخته بود. و این شرح حال زندگی خیلی از انسان هاست که خود مخصوصاً جلوی حقیقت می ایستند تا تاریک شود و می گویند احتیاج به ابرازی داریم که دنبال گمشده ی خود بگردیم. کافی است ما از جلوی خورشید را کنار بیاییم همه چیز روشن است اصلاً ابهامی نیست.

هوالظاهر یعنی فقط خداوند ظهور دارد. هر چیزی را بخواهیم بشناسیم. ما خداوند می شناسیم نه اینکه چیزی را می شناسی از آن خداوند را می شناسی. این یک توهم است که می گوییم اشیا را می شناسیم از آنها خداوند را می شناسیم. در حالی که همان موقع که اشیا را می بینیم با خداوند می بینیم علت همیشه با معلول است. یعنی وقتی به معلول نگاه می کنیم همراه آن علت را. ( چه در مصنوعات بشری چه الهی و طبیعی) قبل از آن چیز می بینیم. قابل انکار نیست.

یک دستمال کاغذی را تا نگاه کنی جنگل را نمی توانی انکار کنی با او هست کاغذ را می بینی نمی توانی درخت را انکار کنی هر جا چوب است درخت است درخت را دیدی جنگل را می بینی پس علت مادی که چوب است را دیدی. کسی درخت را بریده (علت فاعلی)، کارخانه ای و اره ای نبوده؟ دانشگاه هایی نبوده که در آن دانشمندان روی چوب کار کنند؟ می توانی انکار کنی؟ کارخانه ی تولیدی نبوده اره چیست؟ آهنی و فلز است تا فلز را می بینی معدن را می بینی. معدن فلز را که علت است نمی توان انکار کرد.

در واقع چون علت است به معلول می رسی معدن هست. مقداری دانشمند، درس خوان، اساتید، بنا ها، معمارها، بعد به معدن رفتند، استخراج کردند در کارخانه ها شکل دارند و .... و یکی از آن برش ها اره شده هزاران کارگر و شرکت می بینیم که در آن نقش داشتند. میلیون ها انسان این وسط دخالت داشتند. پس ما علت مادی و فاعلی را با آن دیدیم. علت غایی را آنکه این کاغذ را ساخته هدف نداشته؟ پس غرض، انگیزه، هدف، نظم، ریاضیات و اندازه را بینیم. وقتی عالم وجود مظاهر را می بینیم حالا تازه اینها مخلوقات بشری است ولی وقتی درختی را می بینی خود درخت میلیارد ها برابر پیچیده تر از درخت است. با نظامی محیرالعقول روبرویی که صدها میلیون دانشمند در طول تاریخ بشر آمده اند هنوز نتوانستند بگویند ما یکی از تجلیات خداوند را کامل شناختیم.

می گویند ما هر چه نگاه می کنیم علم و معرفت هست. نظم و حکمت و برنامه ریزی و اندازه گیری است کلّ شی عنده مقدار. یعنی همه چیز را خداوند ریاضی خلق کرده. ولی ما به ته آن نمی رسیم. یعنی ما یک دانشمند یا گروهی از دانشمندان پیدا نمی کنیم که بگویند توانسته ایم یک اتم، الکترون یا پروتون را تا ته بشناسیم. ما چه چیز را می خواهیم انکار کنیم اگر ما می بینیم با او می بینیم. یعنی او تجلی و ظهور می کند و ما می بینیم ما اگر عاشق او می شویم با خود او عاشق می شویم. من به چشم یار بینم یار را.

و ما رمیت اذ رمیت و لکنّ الله رمی. این مال انسان های ساده است که می گویند به به ما از این جا پی بردیم کسی هست اما اگر فکرت را درست کنی می فهمی ما از خداوند دنیا را شناختیم. نه از دنیا خداوند را. با خداوند خود را و همه چیز را می شناسیم. کما اینکه در مورد مصنوعات بشری تا نگاه می کنی همه ی علت ها را با آن می بینی.

حضرت علی علیه السلام: ما رایت شی الا رایت الله قبله و معه و بعده. به هیچ چیز نگاه نکردم مگر اینکه قبل از آن، همراه آن خداوند را دیدم و بعد از آن خداوند را می بینیم. هر جا رو کنی خداوند است. ما داریم با جلوه های خداوند (وجه الله) وجه یعنی ظهور، جلوه و چهره یعنی یک حقیقتی این پشت است که ظهورش به این شکل است. الان شما به من دسترسی ندارید من هم اینجا می نشینم به درون من چگونه دسترسی می یابید تا تجلی و جلوه نکنم شما چیزی از من در نمی آورید. باید حرف بزنم.

جلوه با متجلی یکی نیست، یعنی وقتی نگاه می کنی می فهمی حقیقتی است که چنین جلوه می کند. خصوصیات جلوه با صاحب آن (متجلی) یکی نیست. فقط چهره، و ظهور است. خداوند کریم با بی نهایت جلوه بیرون می آید حالا عرفا و بزرگان و شعرا، از جهت محرومیت شعری شعر گفته اند مثلاً مرحوم فروغی با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را.

صد هزار نیست. جلوه های خداوند مثل او بی نهایت اند. ما اصلاً جلوه ی محدود نداریم خداوند جلوه ی محدود ندارد و چهره هایش مثل خودش محدود نیست. نامحدود است. فقط خود خداوند کریم می داند چقدر چهره دارد. و الا هیچ کسی نمی تواند به ته چهره ها و جلوه ها برسد. پس انکار عشق خداوند زورگویی است. انکار وجود او نیز زورگویی است. تکبر، لجاجت، عناد، چنین آدمی جایش در جهنم است که خود ایجاد کرده زیرا خداوند کریم نمی گوید تو مرا انکار کردی به جهنم برو چون انکار او یعنی عدم آمادگی در ملاقات با او.

من هیچ وقت خودم را وقتی او را انکار می کنم برای ملاقات آماده نمی کنم. وقتی روی شعور خودم را می پوشانم لذا هیچ وقت برای لقای او آماده نمی شوم. وقتی آماده نشدم عالم این طور نمی ماند که. بالاخره زمانی زیر و رو می شود و تبدیل به چهره ی باطنی خود می شود. یوم تبدّل الارض غیر الارض، بالاخره به عالم دیگر می روم و آمادگی ندارم و آماده نیستم. وقتی چنین شد جهنمی می شود که در خود داشتم و با خودم بردم.

کلّ جبار عنید من الی ان یقول لا اله الا الله. هر وقت می خواهید این لفظ را بگویید با عنایت و توجه به کار ببرید تا برایتان خیلی چیز ها حل شود و دریچه ها باز شود. کیلویی از ذکر رد نشوید وقتی می گویی سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر. به سبحان توجه کن یعنی الله که هیچ عیبی نمی تواند برایش بیابی به الحمدلله توجه کن، یعنی همه ی قشنگی ها مال یک نفر است. هیچ کس از خودش هیچ چیز ندارد و هر قشنگی ای که کسی دارد مال اوست که به او داده. لا اله الا الله غیر از او نمی تواند معشوق گرفت و نمی توان معشوق ما باشد من غیر از او نمی توانم سر و کار داشته باشم.

الله اکبر. خدمت امام صادق علیه السلام آمد سوال کرد امام صادق علیه السلام فرمودند این الله اکبر که گفتی یعنی چه گفت: خداوند از هر چیزی بزرگتر است حضرت فرمودند: مگر چیزی غیر از خداوند است که چیزی یک خدا داشته باشی یک چیز غیر خدا. یک وجود مطلق است با ظهورات خودش، تجلیات خودش، گاهی وقتها فرشته تجلی می کند گاهی انسان، گاهی موجودات دیگر که خصوصیات خود را دارند.

مگر چیزی کنار خداوند نامحدود است ( چون اگر چیزی کنار نامحدود باشد آن نامحدود، محدود می شود پس خدایی نیست اصلاً. )گفت: پس من چگونه بگویم؟ فرمود: بگو الله اکبر من ان یوصف. خداوند بزرگتر از آن است که وصف شود. و بشود به ته آن رسید. این ها را همه می فهمیم هم سبحان الله هم الحمدلله و لا اله الا الله هم الله اکبر در درون ماست ولی وقتی می گوییم روی الله تمرکز بگیریم، وقتی می گوییم تمام ادراکاتی که نسبت به او پیدا کردی بیاور. حضرت فرمود: اگر کسی با مدّ آن بگوید چه می شود.

وقتی بمیریم و به برزخ برویم خدا کند پشیمان نشویم. که برگردیم و یکبار درست سبحان الله و .... بگوییم یکبار درست دو رکعت نماز بخوانیم. می فرماید: حرف بی خود نزن. 50 سال وقت داشتی هر روز خوابیدی مردی بیدار شدی زنده شدی. انسان با داشتن این بهشت ها ( بهشت لا اله الا الله و .. .. ) چقدر می خواهد خودش را با چیز های دیگر آرام کند. چقدر هوس باز و خودکم بین و خودنشناس.

خوش به حال کسانی که فهمیدند و از عمر خود خوب استفاده کردند (زیرک ها، ذوالعقول، اولوالالباب) خیلی با ذکر مستی کردند. گزاره ی دینی و عقیدتی نیست. جز از حقیقت عالم است. سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر. اینها چه زرنگ بودند که سالها با این ها انس گرفتند و چه عشق بازی هایی که با اسماء الهی داشتند چه رفقایی از داخل این اسما پیدا کردند با هر اسم که یک بهشت بی نهایت است چه معاشقه های داشتند. یک مدت کم یک اربعین با یک دو یا چند اسم رفیق شو رهایت نمی کند.

با تو رفیق و مانوس می شود یکی از خوبیها و قشنگی ها و حکمت های ذکر همین است که او با من حرف می زند، اگر موقعی حواسم نباشد یکباره او شروع می کند. میرزا می گفت: من مدت هاست خداوند را ول کردم و با او کاری ندارم اما او مرا رها نمی کند.

چه خدای خوبی. چقدر این کلمات زیباست. رفیق یکی از نامهایش است یا رفیق من لا رفیق له. ما خیلی بی عرضه ایم که دنبال رفیقیم اگر کسی به ما نه بگوید یا خیلی احساس کوچکی می کنیم خداوند می گوید خودت را بشناسی با من، به هیچ کس احتیاج نداری. یا حبیب من لا حبیب له. امام سجاد: ای بهترین کسی که آدمهای تنها می توانند با او انس بگیرند.

یا خیر من آوی الیه ترید ای کسی که آدمهای ترد شده می توانند به او پناه بیاورند. یک موجود حقیقی است ما انسان ها را وجود حقیقی می دانیم خداوند را توهمی فکر می کنیم.

می گوییم مگر می شود با خداوند حرف زد. بعد سراغ سراب ها و محدود ها می رویم و می خواهیم خود را ارضا کنیم سلیقه ی ما این است عمری با مظاهر و محدود ها و سراب بودیم. اما خوش به حال کسی که با حقیقت رفیق و دوست می شود.

در قرآن می فرماید: .............. حجاب عادت نمی گذارد این کلمه را درک کنیم. الله ولّی الذین آمنو یخرجهم من الظلمات الی النور. چطور خود را معرفی کرده، نعم المولی و نعم النصیر. نعم الوکیل. نعم الحبیب. نعم الطبیب انسان صد بار بگوید یا نعم الطبیب. چرا از این شراب استفاده نمی کنیم با او خلوت نمی کنیم.

سفره ی اسم شریف الله را جمع کردیم ولی برای شما جمع نشود در جلسه محدودیم. انسان های خیلی عاشق می توانند با آن کنار بیایند. چون خیلی است. یعنی هستی مطلق و بی نهایت یعنی بی نهایت اسم. اسم های خداوند پایان ندارد به حضرت صادق علیه السلام عرض کردند چرا دعا های ما اجابت نمی شود فرمودند: چون شما نمی دانید اصلاً او کیست.

ما بسیاری از مواقع نمی دانیم چه کسی را صدا می کنیم. سعی کنید با الله انس بگیرید. اگر کسی در دلش دغدغه ی شخصی با الله نیافتد خیلی بیچاره است.

والحمدلله رب العالمین و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين.