جلسه 001 - توحیدشناسی
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
4
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - توحیدشناسی

به حول و قوه الهی بعد از این ، تقریباً دو سالی که مقدمات بحث اسماء را گذراندیم از این جلسه انشاءالله بحث اسماء را آغاز می کنیم و توضیحات در مورد اسم صفت، صفات ذاتی، صفات افعالی، و تقسیم بندی دیگر اسماء و مسائلی که در مورد اسماء هست هر چند در گذشته در ابتدای این مباحث و در وسط مباحث مطالبی عرض شده آن ها را هم به موازات بحثی که در مورد تک تک اسماء می کنیم خدمت شما عرض خواهیم کرد و این تقسیم بندی ها و این که خوب حالا اسم چیست، صفت چیست، صفات ذاتی و افعالی چیست. اسماء جلالی چیست، اسماء جمالی چیست؟ اسماء کمالی چیست؟ و ربط بین این ها چگونه است؟ این ها اطلاعات مهمی است که در اسم شناسی باید عزیزان این ها را بدانند تا انشاءالله بتوانند روابط خوبی با اسماء برقرار کنند. اطلاعات مربوط به این مسائل را من در ظرف یکی دو جلسه آینده تقدیم خواهم کرد به موازات بحثی که در مورد اسم شریف الله و هو خدمتتان تقدیم خواهم کرد. اول با یکی دو تا از اسماء الهی آشنا بشویم و با انشعاب آن ها و بعضی از تقسیم ها آشنا بشویم تا کم کم آن تقسیم ها و توضیحات در مورد اسماء را هم من خدمت عزیزان عرض خواهم کرد. خوب ما در روایات داریم که خدا را با خدا بشناسید. سیدالشهداء (ع) در دعای عرفه می فرماید چیزی که در وجودش محتاج توست چه طور می تواند یک دلیل برای تو باشد أَلِغَیرِکَ مِنَ الظُّهور ما لَیسَ لک؟ آیا غیر از تو ظهورش بیش تر از خودت است که آن (غیر تو ) باید بیاید تو را نشان دهدآیا تو خودت ظهورت کمتر از بقیه مخلوقاتت است که ما این قدر گرفتار و محتاج باشیم که مجبور شویم از راه مخلوقات و غیر خودت، تو را بشناسیم أَلِغَیرِکَ مِنَ الظُّهور ما لَیسَ لک ؟. در قرآن کریم از اسماء خداوند اسم شریف « ظاهر» است می گوییم ( هو الظاهر ) هو اول آورده یعنی فقط خدا ظهور دارد چیز دیگری ظاهر نیست این که ما چیز دیگری را می بینیم بعد می گوییم خدا کو؟ این یک کوری است که در ماست که باید برطرف شود. که این بحث را مفصل در اردوی اسماء الله داریم انشاءالله. این که چرا ما اگر خدا می گوید من فقط ظاهر هستم : الله نور السماواتِ و الاَرض خدا نور آسمان ها و زمین است چه طور می شود چیزی که خودش نور است – در تعریف نور گفته اند چیزی که خودش ظاهر است، بقیه را هم ظاهر می کند الان شما و ما که همدیگر را این جا داریم می بینیم به برکت نور خورشید و نور این چراغ هاست. این ها اول خودشان دیده می شوند در سایه ی این نور بقیه چیزها هم دیده می شوند. مگر می شود یک چیزی خودش نور باشد بعد دیده نشود! خودش عامل دیده شدن بقیه موجودات، و بقیه اشیاء باشد و خودش دیده نشود ما بخواهیم دنبالش بگردیم ، ثابتش کنیم، پیدایش کنیم، ارتباط با او برقرار کنیم، بخواهیم او را ببینیم؟! و بخواهیم عبادت بکنیم ما خیلی متأسفانه فاصله داریم از آن توحیدی که قرآن مطرح می کند و اهل بیت علیهم السلام مطرح می کنند. به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کردند که خدا را می شود دید ؟ فرمود من هرگز خدایی را که نبینم عبادت نمی کنم. هرگز اگر خدا را نبینم عبادتش نمی کنم. ( ما رأیتُ شیئاً الّا رأیتُ الله قبلَه و مَعَهُ و بَعدَه ) من هیچ چیزی را ندیدم مگر این که حتی خدا را قبل از او و بعد از او و با او می بینم. خوب چه طور او می بیند و ما این قدر گیجیم این قدر تاریکیم این قدر گُنگیم می خواهیم بگردیم خدا را چه طوری پیدایش کنیم؟ متی رغبتَ حتّی تَحتاجَ اِلی دلیلٍ یدُلُّ علیکَ . دعای عرفه. الان من چند سال است عرفه را می آیم همین جا می خوانیم چون ما که به کربلا نمی توانیم برویم به هر حال نزدیک ترین جایی که به سیدالشهدا هست این حرم حضرت عبدالعظیم است که: مَن زارَ عبدالعظیم بِریِ کَمَن زار الحُسین بکربلا. ثواب زیارت امام حسین را دارد. می آییم در این کربلا زیارت و دعای عرفه را می خوانیم شما نگاه کنید این جا چند هزار نفر می آیند توی این حیاط ها، دم در، پر است. خوب از این چند هزار تا بپرسیم شما که می آیید سال ها عرفه می خوانید معنی این کلمه چیست؟ متی غِبتَ حتّی تَحتاجَ اِلی غیرِک؟ تو کی غایب بودی که احتیاج به دلیل داشته باشی که تو را ثابت کند. یعنی این که دنبال دلیل می گردد کور است که دنبال دلیل می گردد. ( أَفِی اللهِ شکٌّ فاطِرِالسماواتِ و الأرض ) آیا در خدا می شود شک کرد او که فاطر آسمان ها و زمین است، نور آسمان ها و زمین است امکان شک وجود ندارد. آن که دارد شک می کند با یک مشکل و مغلطه روبه رو است با یک کوری رو به رو است که دارد این طور تردید می کند اگر آن کوری برداشته شود اصلاً او تردید ندارد یقینش سر جای خود هست. پس ما چِمان است؟ ما چرا گیج و گنگیم که نمی توانیم ببینیم؟ لذا ما باید بالاخره مشخص کنیم که روی کره ی زمین آمده ایم خلق شده ایم برای معرفت الله هم خلق شده ایم مفصل این مباحث را در ابتدای این جلسات عرض کرده ایم. پنجاه و اندی جلسه فقط در مورد معرفت صحبت کردیم. ما معرفت خدا هدف خلقتمان است. ما اصلاً خلق شده ایم که به معرفت الله برسیم و معرفة الله غایتِ ماست اگر کسی به دنیا بیاید و خدا را نشناسد و بمیرد که دیگر او خیلی گرفتار است. نفهمد از کجا آمده چه طور می تواند فردا خوشبخت شود چه طور می تواند سعادت ابدی را به دست آورد؟ نفهمد از کجا آمده چه طور می تواند فردا خوشبخت شود چه طور می تواند سعادت ابدی را به دست آورد؟ در عرفان و شناخت حق تعالی بهترین راه هایی که به ما توصیه کرده اند این است که مثل اهل بیت خدا را با خود خدا بشناسید. خدا ظاهر است: هوَ الظاهر فقط هم خدا ظاهر است دیگر بقیه چیزها ظاهر نیستند. اگر چیزهای دیگر دیده می شوند چون اول خدا دیده می شود بقیه چیزها دیده می شوند. کما این که چون اول خورشید دیده می شوند بقیه چیزها دیده می شوند. والّا شما خورشید را بردارید شما چه چیز را می توانید ببینید؟ اصلاً رنگ معنی دارد اگر نور نباشد تشخیص اصلاً معنا ندارد. ما نور خورشید که هست هم نور خورشید را می بینیم هم بقیه چیزها را می بینیم. باید این طوری باشد چون خدا هست با خدا اول خدا را می بینیم بعد بقیه چیزها را می بینیم و می شناسیم. ولی ما از این شناخت فاصله گرفته ایم، آن شناخت توحیدی که قرآن و اهل بیت می گویند نیست. برای همین است که ما باید بحث شناختمان را طوری سازمان دهی کنیم که بتوانیم یک شناخت دقیق پیدا بکنیم و همان طور که امر کرده اند اول خدا چون نور است... ما فردا بدبخت می شویم اگر خدا را نبینیم کور از دنیا می رویم. و مَن کانَ فی هذِهِ اَعمی فهُو فِی الاخرة اَعمی خدا می گوید من در دنیا و آخرت ظاهرترین چیز بودم یعنی از من ظاهرتر دیگر وجود نداشت چه طور شما مرا ندیدید؟ خوب اگر کسی این جا کور باشد آخرت هم کور است این خیلی بد است آدم کور زندگی کند پنجاه شصت سال تردید، شکست، تزلزل، شُبهه خیلی بد است. خیلی بد است آدم این طوری بمیرد. یک کسی آمد راجع به خدا یک سؤالی از امام کرد، سؤال خیلی بدی کرد حالا بعداً به شما می گویم این سؤال را، از امام صادق علیه السلام پرسید، حضرت با اخم نمی گوید، لبخند می زند ولی خوب، خنده هایی که از صد تا گریه غم انگیزتر است، فرمود خیلی بد است که انسان هشتاد سال زندگی بکند لقمه خدا را بخورد نان خدا را بخورد رزق او را بخورد و خدا را نشناسد. ما در آغوش خدا، همه کارمان با خداست و می گوییم خدا نیست! کجا بگردیم دنبال او؟ بنابراین خیلی در جلسه دقت کنید، توضیح بدهیم که می خواهیم این چیزها را بگوئیم انشاءالله یک بصیرت و بینش همیشگی پیدا بکنیم یک دید خوب، نگاه قشنگ و شناخت خوبی پیدا بکنیم که عمیق باشد. حالا تمرین های قدرتمند تر و بیشتر را گذاشته ایم برای بحث اردو انشاءالله و آن هایی که نمی توانند به اردوی اسماءالله، انشاءالله بعداً که قابلیت بیشتری پیدا کردند می توانند هم سال های بعد به اردو ملحق شوند و هم انشاءالله مباحث اردو را در اختیار کسانی که به این توانایی ها برسند قرار می دهیم که از مباحث عقب نمانند ولی الان نسبت به جلسه عمومی که داریم یک مقداری من توضیح می دهم خواهش می کنم خوب دقت بفرمایید ( یک صلوات ختم کنید ) . برای این که انشاءالله شروع خوبی داشته باشیم و عزیزان اذیت نشوند از یک بحثی که مقداری از آن را تقریباً اکثر شما می دانید و تکراری است از یک سیر درونی شروع می کنیم تا انشاءالله به استخراج اسماء برسیم. اگر فرصت کنیم در این جلسه یکی دو تا اسم را کار بکنیم که اُمّ الاَسماء هستند ، بعد این که هر کدامشان چه آثار و خواصی دارند. تعداد ذکرهایی که در هر مورد باید گفته شود چه چیزهایی است این ها را هم کم کم خدمتتان عرض خواهیم کرد ببینید اسلام می فرماید خداوند خودش را در خود شما و با تجلی در خود شما و جهان، به شما نشان می دهد الحمدلله المُتَجَلّی لِخَلقِهِ در نهج البلاغه شکر می کند خدا را، چه قدر معرفت زیباست که آدم مثل امیرالمؤمنین به این شادی برسد که خدایا من شکر می کنم که تو خودت را باخود من و در خود من نشان دادی خودت را با خَلقت داری نمایان می کنی و به من نشان می دهی. المتجلی تجلی کرده برای خلقش به وسیله خلقتش. و یکی از جاهایی که تجلی کرد خود ما هستیم. نفس ما روح ما عقل ما وجود ما همه قوای ما تجلی خداست، همه وجود ما لذا می فرماید: سَنُریهِم ایاتنا فِی الافاقِ و فی أنفُسِهم حتی یَتَبَیَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَق. ما آیات خودمان را در خلقت، جهان بیرون از خودشان و درون خودشان بهشان نشان می دهیم علائم ما، نشانه های ما برای این که ما را ببینند نشان می دهیم بهشان را برایشان روشن شود که خدا حق است حتی یَتَبَیَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَق حالا ما این را از یک سیر درونی شروع می کنیم روی این سیر درونی قبلاً زیاد بحث کردیم، صحبت کردیم در دشمن شناسی، انسان شناسی در مباحث معنوی این ها را گفتیم. حالا ممکن است بعضی عزیزان نباشند تکرار بد نیست الذِکری تَنفَعَ المؤمنین. الدّرس حرف و التِکرارُ اَلف. این تکرار را می کنیم فقط در این قسمتی که دارم توضیح می دهم ضمن این که عزیزان گوش می کنید سعی کنند قبول هم نکنند. من این قسمت را اصرار دارم شما سعی کنید اصلاً این حرف ها را قبول نکنید و لجبازانه دستتان را روی کاغذ و قلم بگذارید اگر ایرادی می بینید بنویسید بگویید مثلاً من این جاش را قبول ندارم این جایش درست نیست... عیبی ندارد و این سیر را با هم می کنیم ببینیم این سیر را که می خواهیم با هم برویم واقعاً این طور هست که ما داریم می دویم؟ همین سیر را داریم می رویم یا نه. من مبسوط صحبت نمی کنم خیلی مختصر می گویم توضیح داده ایم که همه انسان ها بدون استثناء عاشق کمالاتند. کمال چیست؟ کمال آثار وجودی یک شیء است. هر شیء ای که یک اثری دارد یک خاصیت و قابلیتی دارد به آن کمال می گویند. همه انسان ها عاشق کمالند و دوست دارند کمال مال خودشان باشد یعنی خودشان کامل باشند به کمال برسند قدرت را همه دوست دارند عزت را،سلامتی و جاودانگی را دوست دارند بهشت و لذت را دوست دارند. زیبایی را ثروت را علم را دوست دارند، هیچ کس نیست از این چیزها بدش بیاید. حالا بعضی ها سنخیت شان با ثروت بیشتر است علم را در استخدام ثروت می گیرند. بعضی ها سنخیتشان با علم بیشتر است، ثروت را در استخدام علم می گیرند بعضی ها زیبایی طلبیشان بیشتر است اصلاً ثروت و قدرت را می خواهند برای این که به زیبایی بیشتر برسند ولی همه را دوست دارند یعنی هیچ کس نیست که از این چیزها بدش بیاید و توضیح دادیم طلب در همه انسان ها بدون استثناء است. یعنی هیچ انسانی را شما نمی توانید روی زمین پیدا کنید که از این چیزها بدش بیاید، همه انسان ها تلاش می کنند تمام تلاش های انسان ها برای این است که به کمال مطلق، علم مطلق لذت مطلق زیبایی مطلق، جاودانگی ، بقاء مطلق برسند از این کسی بدش نمی آید همه عاشق همین هستند هر کس هم دارد تلاش می کند برای این است که خودش را از محدودیت درآورد و به اطلاق برساند یعنی آزادی ، مطلق بودن، بی نهایت شدن، الان شما برای چه آمده اید این جا؟ اگر چیزهایی که من می گویم همه شما بلد بودید این جا می آمدید یا نه؟ نه. الان شما که سواد دارید کسی از شما می رود نهضت سواد آموزی ثبت نام کند یا نه؟ کار عبثی است. من سواد دارم برای چه بروم دنبالش. وقتی ما وقت می گذاریم برای طلب یک چیز می خواهیم با طلب آن، با دریافت آن با تبدیل شدن به آن محدودیت های درونی خود را از بین ببریم تا خودمان را قدرتمند تر ، با کمال تر، با علم تر، با معرفت تر.. از این هم لذت می بریم. اگر لذت نبریم بلند نمی شویم زحمت بکشیم در تابستان، با راه های دور و نزدیک، با هزینه کردن های زیاد خودمان را به این جا برسانیم. یا این هایی که می خواهند بروند اردو مبلغ کمی هم نیست مبلغ زیادی را باید هزینه کنند، یک هفته تمام کارهایشان را تعطیل کنند توی اردو با تمرکز فقط روی یک موضوع کار کنند. پس می خواهند و این را می طلبند. این طلب معنا دارد. وقتی کمال مطلق را می طلبیم پس همه ما طالب و عاشق کمال مطلقیم همه ماجاودانگی، جاودان بودن کمال مطلق را دوست داریم. طلب معانی مختلف دارد، یعنی شما وقتی یک چیزی را می طلبید از طلب آن چیز خیلی چیزهای دیگر معنا می شود خیلی اطلاعات دیگر به دست می آید. انسان وقتی یک چیزی را خوشش می آید و آن را می طلبد معنا دارد. که اجمالاً گفتیم و الان دیگر توضیح نمی دهم اگر طلب یک چیز هست، یعنی من با آن سنخیت دارم، یعنی من ظرفیت آن چیز را دارم، این ها را در بحث ها ثابت کردیم، اگر من طلب یک چیزی را دارم یعنی آن چیز هست که من آن را می خواهم، یعنی قبلاً هم مزه اش را چشیده ام، برایم مجهول مطلق نیست و معنای دیگر که الان این جاست دیگر وقتش نیست که بگوئیم. پس ما با توجه به مطلبی که معنادار است در وجود تمام انسان ها روی کره ی زمین بدون استثناء، شما گاهی در تلویزیون نگاه می کنید یک دوربینی را در خیابان می گذارند چند بزرگراه را نشان می دهد بعد چند هزار ماشین را نشان می دهد فیلم را هم تند می کنند، تند تند دارند می روند، یا یک روز بروید کوه از بالای کوه شهر را نگاه کنید همه مردم دارند می جنبند. تمام این جنبش ها، رفت و آمدها، دلشوره‌ها، بالا و پایین شدن ها برای برطرف کردن خلاءهای خودمان است ما کمال مطلق را قبلاً دیدیم، عاشقش بودیم، خودمان در آغوش داشتیم، مزه بی نهایت بودن را قبلاً چشیدیم حالا آمده ایم این پایین، یک بدن محدود به ما داده اند در یک رحم خیلی محدود نه از بدن خوشمان می آید نه از رحم، فرهنگ همه مردم روی زمین، فرهنگ زمینی نیست، یعنی درست است که همه روی زمین زندگی می کنند اما همه ی آرزوهایشان بیشتر از زمین است، همه، خواسته هایشان، هوس هایشان بیشتر از عمر زمینی و رحمی و بیشتر از ظرفیت زمین است. همه دنیا را به یک آدم بدهند سیر نمی شود. همه کمالِ مطلق را می خواهند چون مزه اش را قبلاً چشیده اند. که در بحث معاد و بحث های دیگر من توضیح داده ام که ما قبلاً چه طور پیش خدا بوده ایم در انسان شناسی هم توضیح داده ام که ما قبلاً پیش خدا بودیم. برای همین هم می گوییم ما الان معاد را داریم. معاد یعنی چه؟ بازگشت. یعنی ما قبلاً بودیم، آمدیم، برمی گردیم « رفت » پیش خدا نداریم ما هیچ وقت پیش خدا نمی رویم حرکت ما حرکت خطر نیست. که ما توی زمین (ور قلُمبیدیم) یک آدمی روی زمین به وجودآمده، می خواهد برود پیش خدا این « رفت » است « برگش » نیست. ما می گوئیم: انّا لله و انا الیه راجعون، ما قبلاً پیش خدا زندگی می کردیم حالا آمدیم روی زمین بدن گرفته ایم ( بدن های زنانه، مردانه ) که حالا این همسایه ی ماست بالاخره باید یک جوری تحملش کنیم بدن را و مسائل جنسی و مسائل طبیعی و دنیایی و حیوانی بالاخره لازم بوده که به ما داده شده یک نعمتی است که به ما داده شده که ما در کنار این نعمت یعنی جنسیت زن بودن و مرد بودن، بدن داشتن، حالت های زندگی که داریم، در کنار این به تجلّی اسماء الهی برسیم. بعداً متوجه می شوید که تک تک اسم ها که اسم های خداست و اسم های خود ما هم هست ( چون ما قبلاً همه این ها را داشته ایم. الان هم داریم در نهاد خودمان داریم ) تک تک این اسم ها جز با آمدن روی کره زمین فعال و شکوفا نمی شود یعنی شما باید می آمدی روی کره زمین و این جا در تضاد و محدودیت بدن و جنسیت و طبیعت قرار می گرفتی تا آن اسمی که از در شماست شکوفا و فعال شود. بدون آمدن روی زمین و بدون آمدن در ظاهر و بدون آمدن در طبیعت و بدون آمدن در تاریکی و ظلمت، رسیدن به نور و بی نهایت شدن امکان پذیر نیست. دانه دانه اسم ها را که می خوانیم شما حواستان به این باشد که یک اسم ما نداریم از این هزار اسمی که اسماء خداست، شما می خواهید بدون این که این جا باشید فعال شود، باید می آمدید این جا تا این اسم فعال شود. لازمه اش این بود که بیایید این جا. خیلی خوب، ولی ما بالاخره ما این جایی نیستیم ما پیش خدا بودیم زندگی می کردیم این جا یک محدودیت های داریم، هوس آن جا را هم داریم، برای همین شما می بینید هیچ کس از آدم ها چه آدم های خوب و چه بد چه کافر و چه مومن چه دوست خدا و چه دشمن خدا، رفتارهایشان با هم فرقی ندارد. همه شان تلاش می کنند برای رفع محدودیت های خود، برای آزاد شدن، رها شدن، بی نهایت شدن، کسب بیشتر قدرت ثروت، لذت؛ علم و کمالات دیگر. حالا بعضی ها با بعضی کمالات بیشتر سنخیت دارند در آن جهت بیشتر تلاش می کنند و الّا همه آدم ها رفتارهایشان مساوی است. پس ما در واقع همه مان عاشق وطن خودمان هستیم. اصل خودمان، وطن خودمان، آن جایی که قبلاً بودیم ، آن کمال مطلق و مکان مطلق آن وطنی که در آن بودیم همه عاشق آن هستیم و دوست داریم به همان جا برگردیم، تا وقتی که به آن جا نرسیم هم اشباع نمی شویم، تا وقتی برنگردیم به وطنمان ، آرام نمی شویم. وطن ما آن جاست که وقتی شما واردش شدید هر چه می خواهید، هر چه که اراده می کنید به صِرف اراده ی تو بدون معطلی تحقق پیدا کند. هر چیز، هیچ فرقی نمی کند. شما غیر از این راضی نمی شوید. انسان دوست دارد خودش را به عالمی برساند که آن جا هیچ مانعی برای اراده ی او وجود نداشته باشد، معطل چیزی نباشد. محتاج چیزی نباشد. انسان این طوری آفریده شده، تربیتش این طوری است. بافتش را این طور خدا قرار داده. حالا این بی نهایت کمالی که ما می خواهیم ، بی نهایت لذت، بی نهایت قدرت، بی نهایت علم، این ها را که جمع کنیم وقتی ما مطلقش را می خواهیم از نظر ریاضی نمی تواند چند تا باشد چون گفتیم اگر ما یک کمال مطلق یک علم مطلق، یک لذت مطلق، یک قدرت مطلق، یک معنویت مطلق، یک عاطفه مطلق یک جاودانگی داشته باشیم همه شان چند تا باشند، هر کدام وجودش ، وجود دیگری را محدود می کند بنابراین، آن دیگر معشوق ما نیست، در حالی که ما مطلقش را می خواهیم، همین طلب مطلق که در ما وجود دارد یعنی مطلقی وجود دارد که من آن را می طلبم، خواهش می کنم روی این کلمه دقت کنید: ( چون بعداً با این کله کار داریم ) وجود دارد یک کمال است که من آن را می طلبم. اگر در من تشنگی هست باید در بیرون آب وجود داشته باشد، اگر در من گرسنگی هست باید غذا وجود داشته باشد. امکان ندارد در جایی طلب باشد ولی مطلوب نباشد. اساساً اول مطلوب بوده بعداً طالب و طلب به وجود آمده. از آن طرف شروع شده. پس آن کمالی که همه ما دنبالش هستیم یک مطلق بیش نیست. از نظر ریاضی و عقلی هم .. شما در ریاضیات دارید که بیش از یک بی نهایت نمی توانیم داشته باشیم چون وقتی شما یک بی نهایت داشته باشید اگر بگویید دو تا هست، ( دو تا بی نهایت ) دوتایشان محدودند این یکی غیر از آن یکی است، وقتی غیر از همند یعنی یک چیزهایی این دارد که آن یکی ندارد. لذا این ها دیگر بی نهایت نیستند، محدودند بنابراین ما اصلاً نمی توانیم دو تا بی نهایت داشته باشیم. باید عقلاً درون ما، ذات ما، فطرت ما همه وجود ما می گوید که او بیش از یکی نیست و همه ما یک نفر را می خواهیم و همه ما عاشق یک چیز هستیم طالب یک چیز هستیم که او هم کمال مطلق است هم علم مطلق است هم لذت مطلق است، هم بهجت مطلق است هم قدرت مطلق است هم حیات مطلق است، همه را مطلق دارد، چند تا نمی تواند داشته باشد. هیچ عقلی چنین چیزی را قبول نمی کند که ماطالب چند چیز هستیم. ما طالب چند کمال هستیم، ( جلوه های مختلف از کمالات مختلف ) اما این ها در خارج یکی بیشتر نیست. نامحدود است. خوب این ذاتی که مطلق کمال نامحدود است، همه کمالات را با هم دارد و بی نهایت است ( روی این کلمه دقت کنید چون این یک کُد است یک رمز است دارم به شما می گویم: ) بی نهایت است، این را برایش در تمام فرهنگ ها اسم گذاشته اند. ما الان چند صد اسم در زبان های مختلف داریم که هر جامعه ای برای آن ذات دارند، در همه جوامعی که آن ذات را عبادت می کردند، می خواهند، طالبش هستند، هست. لذا شما می بینید که مفهوم ( عبادت آن ذات ) قدیمی ترین تجلی تمدن بشری است، یعنی شما هر جا رفتید در کندو کاهای تاریخی در بررسی های باستان شناسی مهم ترین چیزی را که در زندگی بشر می بینید بحث عبادت یک قدرت مطلق است. گاهی وقت ها مصادیقش را اشتباه گرفته اند مثلاً گفته اند خورشید است، ماه است، و ... ولی آن ها را چون برتر و قوی تر از خودشان می دیدند – انسان دنبال یک قدرت بالاتر می گردد – ذات انسان تکیه دارد، فقر دارد گرایش دارد به قدرت و یک نیروی برتر از خودش که به او تکیه کند؛ که او را بخواهد، که دوستش داشته باشد، که به او پناه ببرد، که با او آرامش به دست بیاورد. در ادبیات عرب به این ذات بی پایانی که همه کمالات را با هم به صورت بی نهایت دارد می گویند البته در فارسی خداوند در انگلیسی God در زبان های دیگر چیز دیگر می گویند . البته آن هایی هم که می گویند چون شناختمان ضعیف است. بالاخره وقتی می گویی God یعنی چه؟ بگویی خدا یعنی چه؟ ( به فاسی زبان ها ) خیلی ها می گویند خدا یک کمال یا چند کمال از کمالات او را بیان می کنند خدا یعنی کسی که این عالم را خلق کرده است ما را خلق کرده است، صاحب ماست، یعنی اسم های مختلفی از خدا را می گویند و منظورشان الله است که ما داریم ترجمه می کنیم و نفس خود ما دارد گزارش می دهد. آن چه مهم است این است که نفس ما دارد گزارش می دهد که ما طالب « الله » هستیم الله مساوی است با بی نهایت. ذات بی نهایت، کمال بی نهایت، کمال مطلق، مطلقِ کمال. یعنی الله. پس ترجمع الله که در تفاسیر هم می آید همین است یعنی ذاتی که مستجمع جمیع اسماء کمال و جلال و جمال است. تمام خیرات مال اوست. با اوست. او همه را دارد. ما هم طالب او هستیم. او را می خواهیم. پس وقتی در سیر درونی هه انسان ها می گردیم این سؤال را از همه می پرسیم الان شما نمونه انسان های روی زمین، داریم این سؤال را می کنیم: آیا ما این سیر را داریم یا نداریم؟ آیا همه ما عاشق همچین چیزی هستیم یا نیستیم؟ آیا ما این چیزها را می خواهیم یا نمی خواهیم؟ آیا تلاش هایی که در طول فعالیت های روز و شب می کنیم برای این نیست که نیازهای خودمان را برطرف کنیم؟ یعنی از حالت فقر به صمدیت می خواهیم خود را برسانیم؟ ( صمد یکی از معانیش بی نیاز است ) آیا ما علاقه به صمدیت نداریم؟ چرا. ما درس می خوانیم که بتوانیم یک زمانی صمد بشویم، قدرت، ثروت، علم ، همه چیز برای این است که ما عاشق صمدیّت هستیم. می خواهیم یک زمانی صمد بشویم، قدرت، ثروت ، علم، همه چیز برای این است که ما عاشق صمدیّت هستیم. می خواهیم یک زمانی صمدیت در ما حاکم باشد تجلی بکند و ما به جایی برسیم که هیچ نیازی نداشته باشیم اصلاً، خودمان همه چیز باشیم، خوب پس ما همه بخواهیم یا نخواهیم عاشق کمال مطلق هستیم که اسم این کمال مطلق مهم نیست، شما بگو « طبیعت » اصلاً در اسمش بحثی نداریم. یکی آمد خدمت علی علیه السلام گفت من خدا را قبول ندارم. حضرت فرمود خوب حالا فکر می کنی که این عالم، درختان ، ستاره ها، تو ، من ، بدن ما این ها که این همه نشان دهنده ی قدرت و حکمت است از کجا آمده؟ گفت : خوب ... طبیعت. حضرت گفت: اصلاً اسمش مهم نیست. بگو طبیعت، یک کسی یک چیزی یک طبیعتی ، یک فکری ، یک اندیشه ای، یک ناظمی، یک حاکمی ، یک قدرتی، یک نیرویی اصلاً اسمش مهم نیست. اسمش را هر چه می خواهی بگذاری بگذار. بالاخره این تجلیات منشاء دارد یا ندارد؟ دارد. اسمش را هر چه می خواهی بگذاری، بگذار. ولی « عبادتُنا شَتّی و حُسنُکَ واحِد » عبارت ها مختلف اند ولی حسن تو، حُسن واحد است. همه دنبال مطلق می گردند، دنبال بی نهایت می گردند. این که امام فرمود: رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. درست است چون او هم اگر تلاش می کند، آدم کشی می کند، کشور گشایی می کند، افغانستان و عراق را می گیرند برای چه این کارها را می کنند؟ برای این که خود را از محدودیت درآورند به لذت بیشتر، قدرت بیشتر، ثروت بیشتر برسند خوب این هم همان خدا خواهی است. ولی مسیر این از داخل طبیعت است که اشتباه است. مسیر کسانی که پرورش یافته ی مؤمنین به حق تعالی هستند مسیرش جداست، خدا می گوید از طریق طبیعت و محدود نمی توانید به بی نهایت برسید، راه به بی نهایت رسیدن و بی نهایت شدن را من معین می کنم و الا همه می خواهند به بی نهایت برسند. رفتار امام حسین با یزید و شمر یکی است رفتار معاویه و امیرالمؤمنین یکی است. هم امیرالمؤمنین می خواهد به مطلق برسد هم معاویه می خواهد مطلق شود. ولی معاویه فکر می کند اگر امیرالمؤمنین را حذف بکند به قدرت و خلافت برسد... خوب راست هم می گوید، می گوید علی حذف بشود من به یک قدرت و خلافت بیشتر می رسم! بله به یک ثروت بیشتر می رسم، راست گفته یا نه؟ راست می گوید دیگر فکر می کند این جا، در طبیعت دنبال این بگردد که رفع محدودیت از خودش بکند. خودش می شود مطلق. امیرالمؤمنین هم هیچ فرقی نمی کند خدا را می خواهد. اما امیرالمؤمنین فرقش این است که مسیر را درست انتخاب کرده مسیر بی نهایت شدن و مطلق شدن را درست انتخاب کرده او مسیر را اشتباه... در « محدودها» دنبال « بی نهایت » می گردد. فرق مؤمن و کافر این است که مومن و کافر هر دو شباهتشان این است که بی نهایت طلبند اما کافر در لباس در اتومبیل، در آدم ها، در پول، در زیبایی ها، در خرید، در خانه و مقام دنبال بی نهایت شدن می گردد، آدم عاقل مصداق بی نهایت را همین جا می فهمد که کیست و کجاست « مسیرش را تا بی نهایت درست تنظیم می کند و واقعاً بی نهایت را کسب می کند همه ما بدون استثناء عاشق خدا هستیم. حال وقتی این در ذات همه ما هست که ما همه بدون استثناء عاشق خدا هستیم یعنی ما واقعاً معشوق و دلبر و اِلهی جز خدا نداریم. این چیزی است که من در وجود خودم و وجود همه شما دارم می بینم. این را وقتی تبدیل به کلمات می کنیم می شود: لا اله الّا الله یعنی پس آن حقیقت توحید در وجود همه ما هست، خداوند ذاتاً در وجود همه ما هست. این که بزرگان ما می فرمایند تمام انسان ها دارند با وجودشان، یا والاترین فریاد، فریاد می زنند لا اله الّا الله و هیچ صدایی بلندتر از لا اله الا الله در عالم نیست. شما وقتی صدام را می بینید ، معاویه و یزید و آمریکا را می بینید روسیه ، انگلستان، فرانسه، ابر قدرت ها را می بینی از این طرف مؤمنین را می بینی، همه دارند فریاد می زنند – چه بخواهند و چه نخواهند، چه بفهمند و چه نفهمند همه فریاد می زنند لا اله الا الله. و همه ذات عالم همه همین طورند. حالا انشاءالله در اردوی اسماء می خواهیم روی ذات کار کنیم. ببینیم این ذره ای که دارد کار می کند چیست؟ این که اولیاء الهی مکاشفه می کنند یک ذره را می بینند که دارد داد می زند صدایش را هم می شنوند دارد می گوید لا اله الا الله. این که حضرت صدای تسبیح موجودات را درمی آورد به بقیه هم می شنواند که شما ببینید همه دارند خدا را فریاد می زنند، آقا ما می بینیم، می شنویم این ها دارند فریاد لا اله الا الله می زنند. اصلاً ما داریم می بینیم که ذره ذره دارد می گوید که لا اله الا الله و لا اله الا الله حقیقت کل نظام خلقت است. و تمام خلقت براساس لا اله الا الله بنا شده همه ما حتی موقعی که با خدا می خواهیم درگیر شویم، خدا را انکار کنیم با خدا دشمن شویم داریم فریاد می زنیم که لا اله الا الله. اصلاً نمی توانی انکارش کنی. در ذاتت هست. قابل انکار هم نیست. مثلاً یک آبی بخواهد خیس نباشد. اصلاً ذات تو ضایع آفریده شده تو آبی. بگوید آقا آب نباشیم نمی شود. ذات تو این است. ذاتیِ شیء از شیء جدا شدنی نیست. مثل چربی، بگویی ما یک چربی ای داریم که چرب نیست! اگر چرب نباشد دیگر چربی نیست. ذاتش این است. بنابراین ما نمی توانیم از ذات خودمان جدا شویم و فرار کنیم. بالا برویم پائین بیاییم با خدا دوست شویم اهل بیت را قبول کنیم نکنیم، بخواهیم سمت خدا برویم، سلوک داشته باشیم نداشته باشیم، نماز بخوانیم، نخوانیم همه مان داریم فریاد می زنیم و همه مان داریم همان مسیر را طی می کنیم. مسیر لقاءالله و مسیر بی نهایت و لا اله الا الله را داریم طی می کنیم. اصلاً معاد مربوط به انسان نیست. – در سلسله مباحث تخصصی معاد که 140 جلسه بود توضیح دادیم که معاد مربوط به انسان نیست معاد یعنی بازگشت کل نظام هستی به معشوق خودش، به اِله خودش همه موجودات معاد دارند. جمادات، حیوانات گیاهان معاد دارند، انسان هم معاد دارد، جن ها هم معاد دارند همه برمی گردند پیش معشوق خودشان. معاد یک حقیقت کلی برای کل نظام خلقت است. « بازگشت » پس ما نمی توانیم این حقیقت لا اله الا الله را نمی توانیم انکارش کنیم حقیقت لا اله الا الله جزء وجود من است قابل تفکیک و انکار هم نیست، همه انسان ها هم دارند فریاد می زنند لا اله الا الله برای همین هم پیامبر اکرم فرمود: ما قُلتُ و ما قالَ نبیٌّ مثلَ لا اله الا الله. نه من و نه هیچ پیامبری مثل لا اله الا الله برای بشر نیاوردیم. بشر از روز اول گفتیم بنیان این عالم براساس عشق نباشد.

ز ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

اصلاً بنیان همه حرکت ها عشق است. هیچ کس عشق را نمی تواند انکار کند تمام ماها اگر از یک کسی ، یک چیزی، یک خوراکی ، یک چیزی خوشمان می آید همه به خاطر این است که عاشق خدائیم، عاشق بی نهایتش هستیم. حالا این محدود فعلاً گیرمان آمده می گوئیم حالا از آن استفاده کنیم. شما این گل های زیبایی که درست کرده اند این جا گذاشته اند می بینید، لذت می برید از تنوع رنگ هایش با این که می دانیم مصنوعی هم هست پول هم می دهیم می بریم به خانه هایمان، برای این که ما را یاد اصلمان می اندازد، یاد زیبایی مطلق می اندازد. برای همین هم عاشق آن هستیم چون ما را یاد اصلمان می اندازد ما عاشق زیبایی مطلق هستیم نه عاشق این پارچه، و آن گیاه ولی چون او زیباست، زیبایی دارد، کمال دارد ما در واقع دنبال زیبایی و کمالش هستیم پس ما عاشق او هستیم. این حقیقت لا اله الا الله است. پس الله یعنی بی نهایت، ذات بی نهایت که مستجمع جمیع صفات کمال، جمال ، جلال است. همه را دارد. هر خوبی هر قشنگی، که در عالم هست او دارد. او را چه کسی پیدا کرد؟ ما دیگر برایش برهان عقلی نمی بافیم مثلاً در عالم نظمی هست پس ناظمی هست. نه من وجود خودم را دارم بررسی می کنم. اسم الله از سینه ی خودم درآمده، لا اله الا الله از وجود خودم درمی آید من نمی توانم این را انکارش کنم من دارم می شنوم همه وجودم دارد می گوید برای همین هم کسانی که تمرکز می گیرند خلوت می کنند، یواش یواش یواش از وجود خودشان ذکر می شنوند، دهان خودشان بسته است می بینند صدا می آید. بعضی عزیزان به من می گویند، می گویم ناراحت نشوید، تمرکز و خلوتتان زیاد بوده انسان صدا می دهد. صداهایش هم مشخص است می بینید ! قلبت دارد صدا می دهد از همه جا از در و دیوار داری می شنوی. حالا در همین ذکر شریف « هو» از آثاری که دارد، با تعداد خاصی در شرایط خاصی اگر انسان می گوید می رسیم به این ذکر ، می بینید که گوش آدم باز می شود. یکی از کارهایی که می کند، « هو » چشم و گوش انسان را باز می کند. حالا از کجا ما اول « هو » را در می آوریم. یعنی من می بینم توی دلم ... نمی دانم دلم دیوانه ی کیست... من فقط می دانم عاشقم، یک کسی را می خواهم، می دانم سرگشته هستم. همه هم مثل من دیوانه اند و سرگردانند. همه مثل من دارند می گردند، خوب ها، بدها، وقتی در طول روز نگاهشان می کنم چهل سال است دارم مردم را نگاه می کنم می بینم همه هی دارند می روند همه سر گشته اند ولی هر کس فکر می کند یک چیزی آرامش می کند. یکی می گوید لیسانس بگیرم یکی می گوید شوهر کنم، یکی می گوید زن بگیرم. یکی می گوید شاید خانه بخرم آرام شوم، یکی می گوید شاید ماشین بخرم آرام شوم یکی می گوید شاید مسافرت بروم خارج از کشوری، دبی ای، کیشی، پاریسی، کربلایی، مشهدی... هر کسی به طبع خودش یک جایی را انتخاب می کند... مدیتیشن کنم یوگا بروم، ورزش کنم، استخر بروم یک جوری می خواهم.. همه سرگشته اند. تمام ترانه هایی که شما می شنوید ، ترانه های مبتذل، غیر از جنبه های حیوانیشان، ترانه هایی که یک دختر برای یک پسر می خواند، یک پسر برای دختر می خواند تمام عشق و عاشقی ها و ترانه های عالم شعرهای عالم... حالا شما ظرفیت ندارید شما حزب اللّهی هستید من از شمامی ترسم این چیزها را این جا بگویم می ترسم مرا بکُشید . تمام موسیقی های عالم، سازهای عالم دارد صدا می دهد تمام شان لا اله الا الله است. هر چه صدا دارد درمی آید. دارد فریاد می زند خدا رحمت کند – حالا این کفریات را هم بگوئیم این آقایان که ضبط می کنند این ها را حذف کنند من انکار می کنم که این ها را نگفته ام! – یکی از دوستان می گفت، آقا میرزا اسماعیل رحمت الله علیه را دعوت کردیم – چه میرزایی بود چه قدر منبسط! انبساطش به اندازه همه عالم بود می گفت من تمام برزخ را دیده ام و آمده ام برای شما دارم حرف می زنم وقتی می گفت من رقم دارم عدد دارم، همه را دیده بود و می گفت. میرزا وقتی پیشش می نشستی ، تو را می گرفت می کشید به اندازه ی یک ابدیت درازت می کرد. انبساط می داد به تو. آه خدا رحمتش کند. میرزا می آمد مراسم. می گفت ببینم میرزا چه کار می کند عکس العملش چیست؟ می گفت میرزا آمد توی ماشین، ته ماشین نشست و یک نوار ترانه مال یک خانمی گذاشتند که حالا من خوشم نمی آید اسم این ها به زبان خود ما هم بیاید گفت این را گذاشتم ببینم میرزا چه می کند. میرزا همین طوری ترانه را شنید آن خانم هم عشق و عاشقی می خواند دیگر گفت میرزا زد زیر گریه. آن قدر گریه کرد. گفت ببین چه قدر حرف های قشنگ می زند اصلاً نه روی ساز است و نه روی صدا روی هیچ جا بند نیست چون حقیقت عالم را دارد می بیند. آقای مجاهدی که می آمد این جا برای شما عرفان حافظ می گفت، می گفت یک بار با آقای مجتهدی رفته بودیم خانه یکی از این آقایان – آشیخ جعفر آقا – پسر آن آقا حواسش نبود یک ترانه گذاشته بود ، دقت نکرده بود شیخ می آید آنجا... یک خواننده مردی بود خیلی معروف بود این شعر را خوانده بود که حالا بعد از انقلاب هم آن را خواندند. که ای کاروان آهسته رو کارام جانم می رود... من تا شیخ آمد تو، گفتم خاموش کن خاموش کن خوب ساز داشت، آقا داشت با یک حالتی می خواند. گفت چه بود این چه صدای چه بود؟ گفتیم هیچی این بچه یک ذره... گفت نه نه روشن کن روشن کن. روشن کرد گفت، یقه اش را پاره کرد وقتی این شعر را می شنید زار زار گریه... آقا همه عالم دارند از معشوق های ما می خوانند همه ترانه ها دارند راجع به خدا می گویند ولی بیچاره ها مصداق را گم کرده اند. شما ببینید چه قدر در این ترانه ها پسرها و دخترها به هم فحش می دهند، زن و مردها ، برای چه؟ برای این که من یک چیزی را می خواستم تو تأمین نکردی دیگر! قالم گذاشتی، ولم کردی و فلان. ما یک چیز دیگر را می خواهیم. ما عاشق یک چیز دیگر هستیم. خوب حالا توی مصادیق خودمان را گیر می دهیم. گرفتار است دیگر: لا تَدعُ معَ الیهِ اِلهاً اخَر. خود خدا چه قدر قشنگ دارد در قرآن حرف می زند.

با من دنبال معشوق دیگری نباشید. با خدا دیگر چیز دیگری نخواهید « لا اله الا هو » جز او هیچ چیز دیگری نمی تواند دل شما را آرام کند. پس حقیقت الله، لا اله الا الله، حقیقت خود ماست حقیقت همه اشیاء عالم است. همه موجودات، حیوانات، گیاه ها، ستاره ها، کهکشان ها، اتم ها ، الکترون ها، همه دارند فریاد به یاد لا اله الا الله می زنند. از همه شان بلند است. پس ما اول ما عاشق یک ذات بی نهایت هستیم که نمی دانیم کیست، چطوریست. فقط من می دانم می خواهمش. هی باید برگردم توی خودم تا یواش یواش ببینم این که من می خواهمش یعنی چه کسی، چه چیزی؟ چه خصوصیاتی او می تواندداشته باشد تا بعد استخراجش کنم ولی من اولین چیزی که بهش می رسم این است که فقط می دانم او هست. یک « اویی » یک غریب آشنایی وجود دارد که هم غریب است هم آشناست. او « هو » است. « هو» ، حالا آن « هو » وقتی می آئیم رویش اسم می گذاریم بنابر دلایلی که بعداً مسیرش را طی می کنیم می شود الله. .الله، هو حضرت فرمود: « هو » اسمٌ... می فرماید : هو اسمی است که برای مشارٌ الیه غایب به کار می رود. یک کسی هست که من عاشق او هستم بعد به آدم های دیگر هم که نگاه می کنم می بینم همه همان کس رامی خواهند. همه مان عاشق اوئیم. لذا این اسمِ « هو » فوق العاده مهم است و ذکر « یا هو» فوق العاده مهم است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود ( به پیغمبر عرض کرد ) من دیشب قبل از جنگ ( جنگ بد ) خدمت حضرت خضر رسیدم گفتم یک چیزی به من یادبده که بر دشنم غلبه کنم، خضر خدمت حضرت عرض کرده بود بگو « یا هو ، یا من لا هو الّا هو » حالا بعد راجع به این ها صحبت می کنیم تعدادش و شرایطش را می گوئیم ولی این ذکر یا هو خیلی مهم است. شما وقتی به بوش نگاه می کنید، به صدام ، به یزید نگاه می کنید می بینید این دنبال هو است. بیچاره این جاها دارد دنبالش می گردد ولی این هم او را می خواهد این هم سرگشته ی او است. این که می گوید:

نمی دونم دلم دیوونه ی کیست اسیر نرگس مستونه ی کیست

این « کیست » خیلی مهم است « هو » . حالا وقتی می آییم تعریفش می کنیم با توجه به آن پنج اثری که گفتم در طلب هست. یواش یواش که می یابیمش می بینیم که اِ !، یک اسم هم دارد اولین اسمی که از غیب می آید بیرون بعد از « هو » که غایب و غریب است اولین چیزی که تجلّی می کند و اولین اسمی که می آید بیرون « الله » است. الله یعنی من «همه چیز » هستم. آن « همه چیز» که آن چه که همه خوبان دارند تو تنها داری، او خداست. الله است. حالا من یک چیزی می گویم نمی دانم شما هم همین احساس را دارید یا نه، هیچ کلمه ای در عالم به اندازه ی این دل آدم را آرام نمی کند، دانشمندان تحقیق کرده اند شما یک CD مثل CD آب را شنیدید ماجرایش را که وقتی به آب خوانده می شود.. ولی وقتی به نفس انسان خوانده می شود یا می گوید در عالم هیچ کلمه ای به اندازه ی الله ذائقه و روح را شیرین و آرام نمی کند. این که انسان یک مدت بگوید – حالا تعدادش هم مهم است که مثلاً ... کثرت آدم بگوید یا الله یا الله همین طور یک مقدار انسان بگوید ، چه می خواهیم را هم ول کنیم بعد هم این « یا » یواش یواش حذف می شود می بینید که : الله الله ... چه قدر زیبا، چه قدر شیرین است آدم وقتی صدایش می کند... تمام اسم های خدا، تمام ارکان توحید توی الله است. همه اش هست. الفش را که برمی داری می شود لِله یعنی چه چیز لِله ؟ چه چیز مال خداست همه چیز... ولله مُلک السموات لله کلّ شیء. لامش را که بر می داری می شود اِله ، اِلهُ کل شیء در دعای جوشن داریم لا تدع مع الله اِلهاً اخَر لا اله الّا هو، هو چه قدر قشنگ است!

خوب الف و لام را با هم برداریم می شود « لَهُ » لَهُ کل شیء لَه ما فی السموات و الارض حالا یک چیز به شما بگویم تکیه گاه الله و اله و لله و له آمد دوباره روی هو چون « هو » که می گویم اصلاً واو که ندارد الله واو ندارد، لله واو ندارد اِله واو ندارد، این « هو » واوش از کجا آمد؟ این مال اشباع است. ما می خواستیم آن را بخوانیم گفتیم « هو » در واقع همان « هُ » است. « هوُ » هم دارد. پس بازگشتیم به « هو » چه قدر این اسم ها قشنگند و انسان یک مقدار که تمرکز و تمرین می کند می بیند اِ ! همان طور که خدا آب را مناسب با من خلق کرده من نمی توانم از آب خوشم نیاید نمی توانم از غذا خوشم نیاید، نمی توانم از این ها لذت نبرم، نمی توانم از شنیدن اسمش لذت نبرم اصلاً انگار این کلمات و حروف چون خیلی عجایب دارد. ما الان تا آخر بحثمان چند سال هم طول بکشد یک دوره ابتدایی را داریم از بحث حروف می گذرانیم. عجایبی دارد « عالَم حروف » که این کلمات و واژه ها و مخارج را خدا چه طور قرار داده و با آن چگونه کلمه سازی کرده که شما با سی و دو تا حرف بی نهایت کلمه درست می کنید. بعداً که می روید توی اسماءالله در طبیعت می بینیم که ای بابا ، سی و دو تا کجا بود خدا از یک چیز بی نهایت چیز خلق می کند. الله ، هُو پس این را اسم را از درون خودمان داریم در می آوریم. آن وقت فردا خدا به ما می گوید تو مرا ندیدی ؟! اگر یک چنین حرفی که من زدم به شما بزند، یک چنین سیری را که ما رفتیم برای ما برود بگوید: ببین من که در خودت بودم که ! تو که همه موجودات مرا فریاد می زد. توهم هُو را می شناختی هم الله را. « و لَئِن سَألتَهُم مَن خَلَق السَّماوات والاَرض لَیَقُولُنَّ الله می گوید شما به این مشرکین هم بگویید چه کسی آسمان ها و زمین را خلق کرده می گویند: الله ، خدا! الله برای مشرکین و کفار هم شناخته شده است. اصلاً کلمه ی الله قبل از این که پیغمبر بیاید الله که با قرآن نیامده که « الله » بوده همه الله را می شناختند پس می بینید که ما همه چیز را در خودمان داریم. این که قرآن می گوید ( ما خودمان را در خودتان به شما نشان می دهیم ) بله در خود ما همه چیز هست. همه اسماء را ما انشاءالله دانه دانه از خودمان درمی آوریم می بینیم که ما اسماءئ را خودمان داریم. الله در ما هست همه وجودمان دارد فریاد می زند. همه وجودمان هم دارد می گوید لا اله الا الله جالب این جاست شما تمام این لا اله الا الله که شعار است و الله و هو همه شان با همین حروف الف و لام و هاء و واو ساخته شده اند. ( حالا واوش را کار نداریم ) و لا اله الا الله هم در الله وجود دارد شما الله را دیدید که بی نهایت است بعد می بینید که غیر از او را نمی خواهید، کسی دیگر غیر از بی نهایت معشوق شما نیست این را استخراج کردید و گفتید لا اله الا الله. بقیه آیات، اسماء و سوره های قرآن را همین طوری خداوند در خود ما گذاشته است. بعداً در اردوی اسماءالله و خود این کلاس هم انشاءالله می رسیم که اصلاً ما هیچ جا تجلی از خدا نداریم که همه اسماء با آن نباشد همه اسماء باهمه اشیاء وجود دارد. همیشه هست. همه جا، خدا همه جا به صورت یکسان تجلی دارد ولی بعضی جاها همه هستند یک اسمش بیشتر تجلی دارد. قدرت و سلطنت و حکومت و دولت بیشتری دارد و گاهی یک اسم دیگرش و الّا همه اسم های خدا با خود خدا یک جا حضور دارند. حالا یواش یواش ، نترسانمتان رمیده شوید، می رویم جلو تا یک کمی این پرده کنار برود ببینیم که هو الظاهر، الله نور السموات و الارض اصلاً ما با خدا داریم همه چیز را می بینیم و وقتی داریم به چیزی نگاه می کنیم اول خدا را می بینیم بعد شیء را ما اول شیء را نمی بینیم بعد بگوئیم حالا این شیء یک خدا دارد ما باطناً وقتی به یک شیء نگاه می کنیم حقیقتاً اول خدا را می بینیم چون خدا هست با آن بقیه چیزها را می بینیم. انشاءالله در تمرین های بعد به این می رسیم. ذکر شریف « الله» صد مرتبه اش را اگر کسی بگوید در روز ( یا الله )را در رفع مشکلات زندگی اش خیلی مؤثر است. و با توجه به این معنی که دارم می گویم بگوید یعنی وقتی داری الله را صدا می کنی بفهمی داری چه کسی را صدا می کنی و با چه کسی حرف می زنی. این خیلی خوب و مؤثر است. چه قدر ذائقه انسان را این لفظ شیرین می کند. یک موقع خدای نکرده بیماری، کسالت، سردرگمی، دلهره، احساس اضطراب و پوچی آمد سراغتان یک مقدار همین ذکر را شروع کنید بعد می بینید که ای بابا همه چیز می رود کنار دوباره آن عشق تجلی اش بیشتر می شود. کسانی که مشکلات خیلی بزرگ و خطرناک دارند در روایات داریم در فرموده بزرگان هست که هزار مرتبه در یک مجلس « یا الله » را بگویند. عدد الله ، 66 است. بعد از نماز صبح 66 مرتبه یا الله اگر کسی مداومت کند برای حل مشکلاتش مفید خواهد بود با یقین انشاءالله این را بگوید مؤثر خواهد بود. در مورد لفظ « هو » هم انشاءالله در جلسات بعد توضیح بیشتری می دهیم. جلسه بعد انشاءالله راجع به بقیه اسماء و تقسیم و آثارشان می گوییم که بحثمان انشاءالله یواش یواش شروع بشود و روی روال خود بیفتد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین.