جلسه 004 - توکل
شماره جلسه
4
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
8
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - توکل

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

یکی از اولیای خدا خیلی بزرگ بود. این ولی خدا خیلی، خیلی مجهول هم بود اصلاً هیچ کس هم شاختی روش نداشت یک آدم خیلی غائب و کتول و مجهول و نامعلومی بود که افراد بسیار خاصی سه چهار نفر شاید جمعاً می شناختنش یکی از آدم های خیلی بزرگ که شما می شناسید همه تون هم می شناسید آن را ایشان یک حرفی زده بود نمی تونم بگم چون اگه حرفش رابگم لومیروداین بنده خدا می گفتش که مثلاً من برای اینکه به علم برسم به معرفت برسم این کار را، این کار و این کار را تعطیل کردم این کارها را انجام ندادم تا برسم به علم این آقا فرمودند که اگر تعطیل هم نمی کردی و همان جاهم بودی خدا باز هم بهت می داد یعنی فقط به این نیست که توتعطیل بکنی ببینید مقام معظم رهبری خاطره خوبش رو شنیدید که راجع به پدرشان می گویند بین درس و علم و معشوقم که قم هست و خدمت به پدرم اینجاست توکل یعنی این، یعنی حالا که وظیفه ام این هستش که بروم خدمت پدرم معشوقم را رها بکنم درس و علم و چیزهایی که بهش دل بستگی دارم رها بکنم بااین که شما معشوق شماست هر وقت در مقابل مصلحت و خواسته خداوند قرار بگیریم می شود نفس ولو عرفان باشد ولو معنویت باشد هرچی قم رفتن باشد طلبه شدن باشد نمی دونم جبهه رفتن باشد چه می دونم هرچی خوب ایشان دیگر یک امتحان خیلی بزرگ قرار گرفت آیت الله هائری یه شب منزلشان بودیم ما آیت الله هائری شیرازی حفظه الله گفتیم حاج آقا آقایون کسی نبود با ما اونجا منزل ایشون همه اونهایی که بودند مرحوم شدند گفتیم که دلتون برای قم تنگ نشده گفت قربون آب شورش برم، قربون آب شورش برم. گفت کسی اگر بره بیفته در درس و علم و اولیای خدا و زیارت و ملاقات و فضاهای علمی و اینها سختشه، خیلی سخته از اون بکند خیلی سخته حالا یک دفعه پدره می گه نه تو باید ول کنی وبیایی پیش من از من پرستاری بکنی درس مرس هم بی خیال توکل یعنی اینجا یعنی مقام معظم رهبری فرمودند یک کسی به من گفتند که این چیزی که تو توی قم می خواهی تو خدمت پدرت هم بهت می دند همین هم شد دادند یا ندادند توکل ولی وقتی اعتماد کردی به خدا تکیه کردی یقینش پشت سرش میاد میگه اه همون رامیدهد اون ولی خدایی که خیلی گمنام بود خیلی به ما تکیه می کرد می گفت که هیچ وقت به اسباب و علل تکیه نکنید رسیدن به خواسته تان را منحصردر یک شی و یا چیز خاص قرار ندید یا اگر وظیفه تان این هستش که قم بمونید هرچی بیرون قم هست تو قم بهتون میدهنداگر وظیفه تون هست از قم برید بیرون هرچی توی قم قرار هست بهتون بدند می دهند یه طلبه ای آمده بود می گفت ما وضع مالی مان خوب نیست آخه طلبه هایی که وضع مالی شان خوبه آقایون بزرگان معمولاً تابستان ها قم نمی مونند از قم می زنند بیرون خدا رحمت کنند حضرت امام را که می فرمود تابستان ها قم نمونید خلتان می کند بزارید برید بیرون آقایونی که می تونستند برند و نرفتند بعداً چوبش رو خوردند تابستان اذیت کننده است آزار دهنده است حضرت آیت الله بهجت میره آقای جوادی میره، آقای حسن زاده میره خیلی از مراجع می روند بزرگان می روند یه تعدادی هستنداز بندگان خدا جایی را ندارند بروند طلبه آمده بود با خانومش و بچه هایش می گفتش که من می خواهم تابستون برم چند روز مسافرت هیچ جایی رو ندارم برم پول هم ندارم جابدهم آنجا شما برای من یه نامه ای می نویسید که یک جایی برای من دو سه شب ما رو بپذیرند گفتم بله این کارازدستم برمیاد برات یک نامه بنویسم یه شهرستانی جایی بروی چند روزی بمانی بروید. یک موقع است آدم پول ندارد برود واقعاً- نرود حالا پول ندارد برود مردم ما اینجا چی هستن؟دو گروه می شوند می گویند چون همه می روند ما هم باید برویم پدر خودمون رو دربیاریم قرض کنیم برویم یک عدّه می گوید آقا من تکلیف ندارم خدا باید بهم بده یه من هستم ویک شهریه چی طلبگی این ولی خدا می گفتش که به خدا تمام لذت هایی که در شمال، دریا، درختان چمن هست رو تو خونه خودمون هم هست همین جا باشید همه اش رو خدا بهتان یکجامی دهد ولو استراحت و تفریح که شما می خواهید بکنید باشید اینجا تا حالا برای همه تون این اتفاق افتاده که در حرم حضرت عبدالعظیم هان یه حال خوش معنوی دارید بعد همچین هوس امام رضا می کنید که نگو یه آقایی رو من دیدم کنار ضریح نیم ساعت گریه می کرد به خانم معصومه)سلام الله علیها(می گفت خانم مشهد من جورکن من بروم مشهد آدم فکر می کنه که الآن بره مثلاً عمره چه اتفاقی بیفته نشستی اونجا یک مداح درجه مثلا چند نه درجه یک درجه چهار و پنج اصلاً یه مداح نه یه غیر مداح که بلد نیست روضه بخونه مثل من برات یه چیزی از امام حسین می گوید یک روضه ی دست و پا شکسته تازه شعرهاش هم اشتباه بخونه بعد میبینی اینقدردلت میشکند آنقدر گریه می کنی صفا می کنی لذت می بری ها، پا می شی میری پول هم قرض می کنی میری کربلا می بینی اصلاً خبری نشد اصلایه دونه از اون اشک هایی که تو حسینیه خونه تون می ریختی نیست کربلا کجا بود، کربلا خونه خودتونه همون مسجد است همون پایگاه بسیج است همون کربلاست پا شدی رفتی کربلا دیدی خبری نیستش که امام حسین هم نبود اونجا امام حسین کجا بود، امام حسین همون در خونه خودمون هم بود میری امام رضا می بینی که ای بابا جامعه کبیره که در حضرت عبدالعظیم می خونی تو حرم حضرت معصومه می خونی چقدر لذت داره رفتی اینجاخدمت خود معصومش نشستی پائین پایش میبینی نه این اتفاق نیفتاد، اتفاقی نمی افته مهم این هست که یک مسیراشتباهی طی می شود اینجوری نه اینکه نریم ها بریم حالا هر وقت فرصت شد ما از این اشتباه ها تو زندگیمون خیلی می کنیم که فکر می کنیم خواسته ی ماانحصاراً توی این هست که ما مثلاً فلان کار را بکنیم سر درس فلان کس برویم بعد هم میرویم میبینیم که نه اتفاقاً هیچ فایده ای هم نداشته هیچ کمکی هم بهم نکرده این همه آدم رفتند سر درس امام نشستند سر درس امام معصوم نشستند فایده ای هم نداشته، هیچ فایده ای برایشان نداشت هیچی ما از اینجا می کوبیم می رویم کربلا که چه اتفاقی بیفته برویم سر قبر امام حسین هان اونها امام حسین پیششون بوده پیش امام حسین بودندباهاش زندگی می کردند آدم نشدند. بنابراین امام حسین، اهل بیت (علیه السلام) خدا و اسباب و علل همه جا هست، همه جا هست یعنی اینجور نیست که ما تو رو معطلت گذاشته باشد خداوند تبارک و تعالی نیاز تو رو رشد تو رو آنچه که تو شایستش هستی، معطل گذاشته باشد که تو بگی آره من الآن هم ندارم فقیرم گرفتارم حالا باید چند سال معطل بمونم برسم فقط کافیه تو بگی من توکلم به خداست، به خدا توکل می کنم، وظیفه ام راانجام میدهم بچه های جبهه من سیزده ساله اش را خدا شاهده خبر داشتم می رفتم بهش سر می زدم چند شب خدمت آقا )سلام الله علیها( مشرف شدیم بزرگش را می شناختم کوچیکش رو می شناختم حالا به قول امام ره صدساله را یک شبه طی کردند چرا چون به وظیفه عمل کردند خدا رحمت کند حسن واحدیان را معاون ما بود توی این پایگاه بسیج این از شدت شیطونی بسیج راهش نمی دادند اصلاً به عنوان یک عضو معمولی من امدم کردمش معاون خودم بعد خیلی هم عالی وظایفش را انجام می داد بهش می گفتیم مامان از بس می رسید به بچه ها واقعاً یعنی غیر از اینکه یک فرمانده شده بود، سیکل همه چیز بچه هابود صبح بچه ها که خسته از سر پست می اومدند حسن براشون چایی دم کرده بود سماور و روشن کرده بود نان سنگگشان راهم خریده بوذ پنیرش را هم می گرفت صبحانهشون رو هم می داد و اینها می رفتند و پتوهایشان رو هم جمع نمی کردند پتوهاشون رو هم جمع می کرد و همه می رفتند تازه اون میفتادتو کارها مصاحبه کرده بودند باهاش که شما برای چی می روید جبهه انگیزه ات چیه می گفت من انگیزه ندارم من اصلا پس چی هست برای چی می روی؟ من نمی دونم انگیزه چی چی هستش امام گفته بیایید ما هم داریم می رویم.ببینیدکافیه دیگه همین که امام گفته کفایت میکند گفته باید برید، تو جبهه اینجوری بود تو جبهه چرا، نمیشه نمی دونم راه هست میدان مین، سیم خارداره آب هست، تو آبها برق وصل کردند، پاتو بزاری برق خشکت می کنه امام می گفتند که اونجا بایدآزاد بشود حالاآزاد شد اصلاً کاری نداشتند، که اونجا چه خبره اصلا اونجا کجاست ما با این کاری نداشتیم یک کلام امام گفته باید آزاد بشود، ماآزادش کردیم تمام شد.هرکسی به خدا همینجوری نگاه ب کند تعبدداشته باشه به دستورات خدااز خودش اجتهاد نکنه از خودش نظر نده میل و سلیقه های خودش افکار و عقده های خودش را در مسائلش دخالت نده این حالا خدا گفته باید این کار را بکنه اینکاررابکند. خوشم بیاد یا نیاد اینجاست که شماوقتی توکل می کنید به خدا و انجام می دید راه باز میشه به روی شما »واصفیناکم ماءً قدراً« اگر غیر از این باشد امام معصوم هم بریز نفس بهت بزنه با نفس معصوم هم زنده نمی شی مسیح که هیچی مسیح که بماند پیغمبر خدا هم بیاد نمیشه به قول استاد ما خود خدا هم بیاد تو زنده نمی شی خیلی این آیه عجیبه ها »فلما عاسخونا« بخدا این همه موج حیات بخش بفرسته همه بر می گرده گفتم توکل برخدا چیست جبرئیل گفت این که بدانی آفریدگان را، توان سود و زیان رسانی و اعطاء وبازداشتن نیست این شهامت میخواهد یعنی کسی نمی تونه ضربه ای به شما بزنه کسی نمی تونه باز بداره کسی می تونه کار خودش رو در حق شما انجام بده اما جلوی شما نمی تونه بگیرد یعنی شما نگاه کنید، تمام اسباب و علل مادی دنیا علیه جمهوری اسلامی دارند کار می کنند دیگه ضربه زدند یا نزدند جنگ، اختلاف ، تشنج، ترور، هجمه های مطبوعاتی، فرهنگی داشتند یا نداشتند حالا نتیجه چه شد آخرش الآن شیعه قوی تر نشده از نظر معنوی، مادی، شده یا نشده؟هان یعنی شما حساب دو دوتا چهارتای عقلی بکنید باید با این حجم از هجوم که به ما شده ما ضعیف تر شده باشیم .نابود شده بایم ولی از قضا سر کنگبین صفراکشد/شما توکل به خدا بکنیداما اگر توکل بر خدا نکنید توجه به اسباب و علل داشته باشید نتیجه عکس میکنه بهتون یعنی درست همون چیزی که فکر می کنی خیرته یقین داری شر می شه برات ، یه معجزه است دیگه این راآدم باید ببیند با چشم خودش خدا را چطور می تونه آدم ببینه میگه به تاریخ نگاه بکنید عبرت بگیرید حالا بحث خیلی خیلی مهم داریم ان شاء الله در زیارت عاشورا شروع میشه یک بحث تاریخی هستش و سیاسی، اجتماعی که من یک ذره خوف دارم بگم یا نگم در مورد طراحی های راهکارهایی که در مقابله با اهل بیت)علیه السلام( شده تو زمینه های مختلف آدم وقتی که این ماجراها رو می فهمه که اینها چیکار کرده اند با اهل بیت که یه کسی مثل امیرالمؤمنین شخصیت برجسته به اون بزرگی وقتی کشته میشه شما چیزو ساده نگاه نکنید میگه آقا کجا کشته شده ای؟ میگه مسجد می گویند نماز می خونده مگه شما فکر می کنید نماز می خونده چیکار می کرده اصلاً یه کسی مثل امام حسن (علیه السلام) نزدیک ترین یارهاش می گویندبریم بفروشیمش بدیم به معاویه پول بگیریم یه کسی مثل امام حسین که امام حسین توشون خیلی خوب بوده است که تا پا کار شهادت چند نفری پایش ایستادند دیگه بهتر از امام حسین که ما نداشتیم که یه کسی مثل امام سجاد امام باقر امام صادق چهل تا یار نداشتند اون وقت شما فکر می کنید اون همه توطئه فرهنگی علیه اینها اعمال شده که اینها حضرت زینب (سلام الله علیها) می آید میگویدکه بخدا قسم که نمینوانداسم ما را بمیراند الآن تو دنیا چی مونده از اونها شما قبر هم نمی تونید پیدا کنید قبر شما قبر حضرت رقیه رو ببین اصلاً این ما عادت کردیم به اینها نمی فهمیمش که تو مرکز حکومت شام توخود شام همون دروازه ای که شما دروازه ساعات دمشق و قبر حضرت زینب و حضرت رقیه فاصله چزیادی ندارد 5دقیقه ، 10دقیقه با ماشینه شما می رید کنار مسجد اموی یعنی کنار محلی که سلطنت یزید اونجا بوده کنار کاخش قبر حضرت رقیه زیارتگاهه شیعه و سنیه شما از اون ها هیچی نداریدچه کسیاینکاررا کرده این توکل، توکل چیکار می کنه وقتی بهش اعتماد کردی به خدا مادر موسی ناراحته که بچه ام را مثل بقیه بچه ها می کشند بهش بگو که غصه نخور بنداز تو آب ولش کن مادرموسی چه می داند قراراست چی اتفاقی بیفتد حالا اعتماد داره به خدا می اندازه تو آب قرار چه اتفاقی بیفته میگه می دهمش به فرعون برات بزرگ کنه خودت را هم می برم تو اونجا تو کاخ بنشینی قشنگ شیرش بدی راحت فکر می کنی یعنی چی اصلااین می تونی بفهمی یعنی چی به شرطی که اعتماد ب کنی به خدا اگه اعتماد کردی ازیه خونه فسقلی هم دربیار تو کاخ بشینی آنجا بچه ات را بزرگ کن با عزت و احترام یه پیغمبر اولعزم روآنجابزرگ کن این مال چیه؟این مال اینست که زن اعتماد کرد به خدادیگر بچه را گذاشت تو سبد و انداخت تو آب ولی این کار، مال کیه ما می کنیم این کاررا؟به خدا نه ما صدهزار تومان پول می خواهد آزمون کم بشود بندازیم تو آب برای خدا بگیم آقا من بیست سال زحمت کشیدم این سرمایه را جمع ش کردم دیگه بندازمش تو آب برای خدا نمی تونیم بکنیم که، اگر کردیم اون وقت پس میدهدخدا ده برابر بهت برمی گرداند نه اینکه انسان این کار را بکند که خدا ده برابر برگرداند اینکه معامله است خوب نیست بده ولی ما را لنگ نمی گذارد خدا لنگ نمی گذارد اینکه بدانی آفریدگان را توان سود و زیان بسانی و اعطای بازداشتن نیست کسی نمی تونه کاری بکنه »لا حول ولاقوه الابالله العلی العظیم« و اینکه »لا معسر فی الوجود الا اللهکیست که باورکنداین حرفهارا «ودیگر اینکه از خلق قطع امید کنی که هرگاه بنده این گونه شود جز برای خدا برای کسی کار نمی کند و جز به او امیدوار نیست و جز از او نمی ترسد و جز از او توقع انتظاری ندارد و به این راحتی هاهم نیست که ماازکنارش رد بشویم هان یکبار دیگه بخونم اگر کسی به این رسید اینکه دیگر است دیگری که از خلق قطع امید کنی که هرگاه بنده این گونه شود چی میشه جز برای خدا برای کسی کار نمی کنه و جز به او امیدوار نیست شما الآن بریدتوی انتخابات می گویندکه آقا شما اگه چند میلیارد پول نداشته باشید تبلیغات بکنیداصلا فایده ندارد اما یک کسی میگه من یک قرون هم ندارم وارد انتخابات هم میشم خوب پول هم ندارم تبلیغات کنم خوب میشه یا نمیشه ظاهراً نباید بشه دیگه درسته یهویی خدا میگه میشه ماهم میگوییم میشود جز برای خدابرای کسی کاری نمی کند جز او امیدوار نیست و جز از او نمی ترسد و جز از او توقع و انتظاری ندارد این معنی اش چی هست توکل، یه بنده خدایی بود آدم خیلی اهل فضیلتی بود خیلی علم داشت اهل فضیلت بود من ازش خواهش کردم یه درسی به من بده بعد امروز و فردا کرد دو ماه بعد سه ماه بعد یکسال بعد گفت باشه اگه این درس رو گذاشتم خبرت می کنم حتماً بهت میگم هنوز آماده نیستم خودم دوباره من سال بعد بهش گفتم این درس رابرای من بگذاریکسال بعددوباره بهش گفتم هرچی هم رفتیم گفت آماده نیستم نگذاشتم این درس رو هر وقت گذاشتم می گوییم به شما یه درس فنی بود علوم حوزوی درسی بود که. بعد شمااخلاقم من رو می دونید از تک خوری بدم میاد یعنی یکی اگر یه جایی خیری باشه دوست دارم همه بیاید انحصار ویژه من باشه وفقط من باشم خیلی خطرناکه خیلی کثیفه این کار مایک مشت از بچه هایی که کوچولو بودند تو هیئت نوجوانان بزرگشان کرده بودیم آورده بودیمشان تو هیئت، هیئت بزرگشان کرده بودآورده بودیم سر کلاس ها، کلاس ها یه ذره بزرگ شده بودند فرستادیمشان تو حوزه قم، تو حوزه ول بودند آوردیمشن سر کلاس همین آقایی که من ازش درس می خواستم گفتم شما برید سر این کلاس من هم خودم میام کلاسش و استفاده می کنیم اینها هم با من می آمدند سراین کلاس من فهمیدم این آقا یواشکی برای شاگردهای من همان درسی که من می خواستم گذاشته و برای خود من نگفته یعنی به من اصلاً خبر نداده بعد هم بهش می گفتم می گفتش که باشه من خبرت می کنم اصلاً ناراحت نشدم ها چون واقعاً این چیزها همه اش اسباب و علل است دیگر. رفته بودم به یک سیدی سر بزنم یه سیدی به کمکی احتیاج داشت رفتم درب خونه شون سر بزنم رفتم یک سری زدم وآمدم بعد داشتم از خونه اومدم بیرون دیدم بیرون تیر سیمانی خونه اینها در خونه اینها یه تیکه کاغد چسبیده اینجابه تیر سیمانیه چسبیده. نوشته درس همانیکه من می خواستم درس فلان ساعت فلان، فلان جا یه تیکه کاغذ چسبیده بود اونجا بعد من خوندم گفتم چه جالب این همه ما دنبالش می گشتم اشتباه کردم به خاطرنسپاردم آن نوشته راآمدم و دو سه روز بعد گفتم آقا اصلااین بحث کجا بود اصلاً یادم رفت این نوشته کجا بوداین نوشته را کجا دیدم حالا توی این قم الاف هرکجا یه تیر سیمانی می دیدیم نگاه می کردیم یا یه دیواری تابلویی می دیدیم همون جوری نگاه می کردیم ببینیم بلاخره کجاست چه جوری میشه نشد که نشد دوباره آن بنده خدا یک موقعی به من زنگ زد من هم حواسم نبود همین بهش گفتم بروم ببینم چکارداردرفتم همین اتفاق دوباره افتاددم حالادرخانه ای اینجاست دیدم همانجاست بارون آمده نمی دونم چی چی آمده تمام این چند دوره اطلاعیه کنده شده.اون یه تیکه پوسیده وروی دیوار مانده بود روی همان تیرمانده بودونمیدانم چطوری این کنده نشده بود رفتم اون آقا و پیدا کردم دیدم وای عجب آقایی است خیلی آقاست ماشائ الله این آقایی که من التماسش می کردم تو جیب این آقا گم میشه گم میشه ماشاءالله ، ماشاءالله کوه کوه کار کرده زحمت کشیده من آدم نمیشم دوباره تا فهمیدم اینجوریه ورداشتم چهار نفر را صدا کردم این آقا، آدم خوبیه بیایید بریم سر کلاسش ودوباره کلاس ایشان را ما خراب می کنیم پس تکیه به اسباب و علل همیشه خوب نیست این رایادتون باشه تکیه به اسباب و علل همیشه خوب است باور کنید این رو باور کنید تشنتون بشود آب گیرتون نیاد خدا با نون هم تشنگیتون را چیکار می کند برطرف می کنه گرسنه تون باشد غذا گیرتون نیاد با یه استکان آب هم سیرتون می کند. یعنی احتیاج به غذا واقعاً ندارید والحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله طاهرین.