بحثمان در فرمایشات خداوند تبارک و تعالی به پیامبر اکرم)صلی الله علیه وآله وسلم( در شب معراج،پیامبر سؤال میکندکه «یا ربّ ایُ الاعمال افضل»این یک ادب بسیاربزرگی هست که به مایاد می دهندکه انسان وقتیکه به محضریک بزرگی نائل می شود باید از امور بیهوده و جزیی دست بردارد به سراغ بهترین ها برود،پیامبر حقیقت انسانیت هست، حقیقت انسانیت وقتی با خدا روبرو میشود،ببینیم چه گونه روبه رومیشودومابایداینهارایادبگیریم.یعنی انسان وقتی باخداروبه روشدبایداینگونه عمل کند.طلبتان از خداچیست؟پیامبرکه معراج رفته از طرف همه ی ما معراج رفته است، به نمایندگی از همهی انسان ها با خدا سخن گفته است، دغدغه و مهربانی نسبت به همهی انسان ها داشته است، آن سوغاتیکه ازپیش خدا آورده است خواسته برای همه بیاورد و به همه خواسته بدهد، رحمة اللعالمین رفته پیش خدا، می خواهد از نزد خدایک چیزی بیاوردکه به درد همه ی انسان ها بخورد بالاترین چیز است، این ادب، ادب بزرگی است که ما همیشه بیشترین ها و بالاترین چیزها را سؤال کنیم که بخواهیم بدانیم،مهم ترین چیزها را، قرار است یک گفتگوبین خدا وپیامبر رد و بدل بشود، شروع سخن با سؤال پیامبر هست، وپیامبر اولین چیزیکه سؤال میکند دنبال افضل است چرا دنبال افضل است؟کسی چه می داندچرا انسان به دنبال افضل هست؟چون بی نهایت طلب است. یعنی همیشه او بالاترین مسأله را می خواهد، خوب حالا وقتی این را میگوید می خواهد به شما بگوید اگر میخواهید راه برایتان باز شود، و شما به بی نهایت برسید، عالی ترین چیزی که یک نفرممکن است داشته باشد در زندگی که اگر آن را داشته باشد به همه چیز رسیده است آنچه چیزی است؟ توکل است، دقت کنید مسأله خیلی مهم است،خیلی مهم است. یعنی از ضروری ترین چیزهایی هست که یک نفر به آن احتیاج دارد اینکه در رابطه اش با خدا به قدری این رابطه تنظیم شده باشدکه بتواند به خدا تکیه کند در روایت داریم هرکس بین خودش وخدا را اصلاح کند خدا بین او و خلق را اصلاح میکند، اینکه در دل ما حسادت می افتد،کینه می افتد، در دل ما سوءظن و غیبت می افتد، اینکه بدخواهی می افتد، این مال این است که ما بین خودمان و خدا را اصلاح نکرده ایم اگرکسی بین خودش و خدا را اصلاح کند اصلاً حسادت نمیکند، اصلاً خودکم بین نیست، اصلاً حسادت نمیکند اصلاً غیبت نمی کند به راحتی آبروی کسی را نمی برد دنیال عیوب مردم نیست اگر الآن هست مال این استک ه بین خودش و خدا اصلاح نشده است،یعنی عرضه نداشته است، وقتی میگوییم بین خودش و خدا اصلاح نشده است یعنی گیر دارد، این شخص رابطه اش با خدا خراب است اصلااگراین رابطه خوب باشد اولین ظهورش همین است،که یک آرامش دل،یک پاکی نیت،یک دل پاک ازکدورت،کینه، غیبت، تهمت، حسادت، بدبینی، تکبر، عجب می آید اگر ما گرفتار این اژدها ها هستیم مال این است که بین خودمان با خدا واقعاً اصلاح نشده است یعنی آلودگی هایی وجود داردکه این آلودگی ها ظهورش این است که ما تبدیل میشویم به یک اژدها تبدیل میشویم به یک مارتبدیل می شویم به یک سنگ وپلنگ و به جان بندگان خدا می افتیم و جهنم در ما تولید می شود. ولی اگرکسی بین خودش و خدا را اصلاح کند جهنمش هم پاک میشود حالا روایت راکه بخوانیم فوق العاده این روایات زیباست، خیلی به انسان قدرت می دهد اگرکسی»لمنکان له قلب»اگرکسی واقعاً قلب داشته باشد، قرآن میفرمایداگرکسی قلب داشته باشدکمی عقل وشعورداشته باشددلش نمرده باشد، همین مقدارکافی است برای اینکه جذب قدرت کند، برای اینکه جذب شجاعت کند، برای اینکه از آن آلودگی هایی که عرض کردم خارج شود، خداوند فرمود»:لیس شیءٌ افضل عندی من التوکل علیَّ والرضا بما قسمت»هیچ چیز در نزد من بالاتر از این نیست که بنده ی من کور نباشد و من را ببیند و به من توکل کند، شما ها بچه را نگاه کنید وقتی خودش تنهایی بیرون می رود ممکن است بترسد باچهار تا بچه ی هم قدر خودش روبرو شود ولی وقتی باپدرش می رودچه جوری است؟ می تواند خیلی با شجاعت از بین بچه ها رد می شود این مال این هست که یک قدرت با من هست، دیدم دریک کوچه پدری بچه اش را دعوا میکندکه چراپول را برداشتی و رفتی اسلحه خریدی، رفته بود از این مسلسل هایی که خیلی بزرگ ساچمه می زنند واین ساچمه ها خیلی درد دارند، به او میگفت چرا رفته ای از اینها خریده ای گفت این پسرها مرا اذیت میکردند و می ترساندند رفتم خردیم که آنها را بزنم یعنی واقعاً تکیه اش به این اسلحه بود، خدا می فرماید من از هر قوه ای بالاتر هستم، »لاحول ولا قوة الا بالله« ببینید مرا و به من تکیه کنید، ترس برتان ندارد در زندگیتان، درکارهایتان، نترسید علامت اینکه آدم نمی ترسد این است که شجاعت در عمل، در قول، در رفتار، دارد و آرامش دارد، شیطان نمی تواند حمله ی از جلو به او بکند دائماً در او ترس ایجادکند، اگر این جوری شودچه میشود، اگر آن جوری شودچه می شود، آمدیم و نشد، نه در هیچکار مباح و خیر و واجب و مستحبی اضطراب ندارد ، مگر درکار خلاف باشدکه آن هم طبیعی است انسان باید بترسد، این ثروت ثروتی است که اگر سراغ هرکسی بیاید همه چیز را دارد در روایت داریم پیامبر بالاترین ثروتی که از خداوند جذبکرد، بزرگ ترین اسلحه ی رسول خدا» لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم»است این بزرگ ترین چیزی است که یک نفر می تواند داشته باشد، حالا برویم سراغ روایت علی بن سویل میگویداز امام کاظم )علیه السلام( درباره ی آیه «ومن یتوکل علی الله فهو حسبه« سؤال کردند حضرت فرمود توکل بر خدا دارای مراتبی است از جمله اینکه در تمامی امور به او توکل کنی و به هرچه درباره ی تو انجام داد خشنود باشی، بحث رضا راکه حالا داریم میگوییم در بحث معرفتکه دیگر اینجا ذکر نمیکنیم و بدانیکه از هیچ خیر و عنایتی نسبت به توکوتاهی نمیکندیعنی در خداوند بخل وجود ندارد، نیم شودکه تومثلاً فرض بفرمایید که بیایی نماز بخوانید و بگویی سبحان الله، او منزه است بعد در دلت از اوگله داشته باشی یعنی بگویی من را نمی بیند، من را رهاکرده است و با من کاری ندارد،یا نعوذ بالله بخل کرده است چرا به دیگری داد و به من نداد من زیاد آدم دیده ام توی کسانیکه می خواهندزود بزرگ شوند و زود آقا شوند و بزرگ شوند برایشان این شهوت، شهوت خیلی مهمی است که بزرگ شوند آقا شوندچرا به فلان ولی خدا این همه کرامت داده ات به من نداده است حتی من دیده ام که بعضی هاگفته اندکه چرا به ائمه داده است ولی به من نداده است من چه چیزی کمتر از ائمه دارم، شنیده ام باگوش خودم شنیده ام ازکسیکه می خواهد بزرگ شود، اینکه انسان طلبکار از خدانباشد، هیچ حقی ماگردن خدا نداریم هیچ طلبی نداریم و اینکه قبول کنید از هیچ خیرو عنایتی نسبت به توکوتاهی نمیکند. »لایألوک خیراً وفضلاً«از هیچ خیرو فضل هیچ خیر و عنایتی دریغی نداردکه به تو بدهد، «یا دائم الفضل علی البریه« یعنی ریزش بی نهایت و مداوم از طرف خدا است، اگر توکوچک هستی اگر تو ضعیف هستی، اگر تو عاجز هستی، اگر تو حسود هستی برای ظرف خودت است یعنی نتوانسته ای پرش بکنی اگر سوءظن داری، عرض کنم خدمتتان اگر دنبال عیب این و آن و لغزش مردم هستی این مال این است که تو ظرفت کوچک است ظرفت را بزرگ کن پاک می شود، اگر حال نداری عبادتی نداری معنویتی نداری، سحری نداری، شبی نداری، بهجت و سروری نداری مال خودت است اوکه دائم الفیض است از بالا دارد می ریزد بی نهایت هم دارد می ریزد خوب جمع کن دیگر،یعنی دقت کنید ظرف ما، این ظرفی هستش که خودمان نمی خواهیم جذبش بکنیم، ببنید به این صورت، هرجا تاریک می شود برای محدویت است، سایه می افتد برای محدودیت است، شما خودت این سایه را بردار ببین نور همه جاهست مثل نور خورشیدکه همه جا می تابد، همه جا، سایه ها در اثر خورشید ایجاد می شودیا در اثر موانعی که روی زمین است؟ این نورش ثابت است و همه جایک جور می تابد فیض می رساند سایه زمانی ایجاد می شودکه شما یک محدودیتی ایجاد میکنید، مانع میگذارید حد میگذارید ،پس نگو چرا به فلانی داد و به من نداد، خدا رحمت کند مرحوم میرزا را می فرمودکه خداوند اگریک چیزی ازکسی بگیردخیلی چیزهای دیگر می دهد ما بدبختی مان این است که چیزهایی که دیگران دارند می بینیم چیزهایی که خودمان داریم نمی بینیم بعد میرزا مثال می زد میگفت یک نفر راکچل میکند ولی یک صدای خوش به او می دهدکه ده تا زلف دار باید دورآن بنشینند مثال های عامیانه و تهرانی قدیمی خودمان،کسی باید دقت کند اگر خدایک چیزی را ازکسی میگیرد حتماًچیزهای بالاتر وقوی تری به او داده وبه آن می دهد.آن از آن مضاف براینکه اگریک کسی برتر از ما هست، به خاطر این است که واقعاً زحمت بیشتری کشیده است اگر عنایت بیشتری به او می شود برکت عمر بیشتری دارد برکت مال بیشتری دارد توفیقات عبادی بیشتر دارد، توفیقات قرب بیشتری دارد، ما الآن فکر میکنیم اگر امام زمان )عج الله تعالی)ظهورکندچه کار میکند؟ مثلاً ما راکجا می برد، می نشاند در سربازهایش و اینها به من که داری میگویی به بنده اگرمن حقیقت خودم را بگویم توقع خودم را بگویم به شما بهمان اخم نکند خوب است یعنی مثلاً نگاه همان نکند حالا عیبی ندارد نمیگوییم بیاید دست نوازش بر سرما بکشد بغلمان بکند، ببوسدمان و به به وچه چه بگوید بارک الله، همین کنارمان رد شود وهیچ چیزی نگوید، نگوید خاک بر سرت، نگوید آبرویم را بردی، نگویدخیلی گریه ام انداختی این را نگوید خیلی لطف بزرگی است، وکوچک ترین وپست آدم هاییکه در نزدماپست هستند اگر حضرت ببرد مقرب ترین نفر خودش قرار بدهد هیچ تعجبی نیست، اصلاً ما نمیگوییم چرا او رفت و ما نرفتیم چون حضرت کار عبث نمیکند اگر یک کسی وتقرب به اوداد، توفیق به او داد، خودش را در اختیار اوگذاشت برای این است که اواین لیاقت را داشته است نگوییم مثلاًچرا فلان پیرمرد دهاتی، فلان پیرزن دهاتی،چرا فلان خانمی که بدکردار بود و مشهور به بدکرداری بوده و فلان آقاییکه این جور بوده، حضرت را در حج دیده است من مؤمن چهل ساله،پنجاه ساله ی چنین وچنان که هنوزبیست دفعه هم حج رفته ام، بیست دفعه هم کربلا رفته ام یک بار هم ندیده ام اگر او دیده باید می دیده و اگر ما ندیدیم نداشتیم این چیزی که باید می دیدیم چشم نداشتیم ببینیم، نداشتیم ببینیم دیگراینکه دیگرچیزی نیست، (ومن یبخل فانمایدخل علی نفسه)،هرکس بخل بورزد از خودش بخل کرده یعنی اگر ما ببینیم راه بسته است راه ازمابسته است،راه خودت هستی راه از آن طرف هیچ وقت بسته نیست، آقا شما الآن ببینید یک جا سایه روی شما افتاده است روز روشن می بینی یک جایی سایه افتاده است روی شما، به اطراف خودت شک میکنی یا به خورشید؟ میگویی برگردیم ببینیم چیه سایه افتاده روی بنده و بنده را تاریک کرده است به خورشیدکه کسی شک نمیکندکه، بگوییم ببینیم چرا خورشید از آنجا نورش را به مانتابانده به همه تابانده به ماکه رسیده رفته آن طرف، کسی این جوری فکر نمیکندکه وقتی میگویی »دائم الفضل علی البریة« از آن طرف راه کاملاً باز است، هرچه بدبختی و نکبت هست، هرچه بستگی وگرفتگی و سردی هست، همه ی گره ها مال خودمان هست، از درون ماگره می خورد، ماگره می زنیم ، این باعث می شودکه ما هرکاری که بکنیم بعداً نگوییم که خوب ما آن کار راکردیم ارزیابی کنیم خوب حالا این همه کارهای خیر، این همه کارهای با برکت، این همه کارهای باارزشکرده ایم ماپس چرا این اتفاق ها برای ما نیفتاده است و وضع مان هم روز به روز دارد بدتر می شود،پانزده سال پای درس استاد بودم، این قدر حوزه رفتم، این قدر جبهه بودم، این قدرچه کارکردم، این قدرچه کار کردم،چرا الآن خوابم یک خواب درست و حسابی نیست،چرایک آرامش ندارم؟چرایک حضور قلب ندارم؟چرایک ذکر ندارم خوب ببین کجای کارگیر دارد،این را از خودمان ببینم،از درون خودمان نگاه بکنیم ببینم مشکل ازکجاست والاکه از آن طرف، بدانیکه از هیچ خیرو عنایتی نسبت به توکوتاهی نمیکنند،کوتاهی از طرف خدا نیست، »انَ الله بالناس لروف رحیم« هر وقت کارت گره افتاده عقب مانده ای، مشکلات محاصره ات کرده و دارد تو را له میکند، دلت مثل قبر کافر تنگ شده است، بی حوصله و بی تاب هستی، آتش کینه، نفرت، حسادت دارد تو را می سوزاند مال این هست که ببین چه جنایتی کرده ای درباره ی غیبت که شنیده اید»الغیبً جهدالعاجز« ببین تو عاجز شده ایکه به اینجاکشیده شده ای والا آدم آزاده که این جوری نمی شود، تو عاجز شدی رسیدی به اینجا، افتادی به خوردن گوشت برادر مؤمنت در حالیکه مرده است،یکی از شاگردان ما خیلی ابراز ارادت به ما میکردچند سال پیش،یک خانمی بود خیلی ابراز ارادت میکرد بعد دریک جلسه ای هم ابراز ارادتش راکرد بعدپیش من نشسته بود به طور خصوصی که آره شماچنانید و چنین هستیدگفتم دیشب دیدم که جنازه ام را داشتی گاز میگرفتی وگوشتم را با ولع می خوردیها ارادت به ما خیلی زیاد بود باچه ولعی گوشت ما را می خوردی بعد دیگر برید ولوهم داد که چه غلط هایی هم کرده است و بپذیریدکه اراده و قدرت اجرا در این امور فقط از آن اوست، نگاه کنید همه چیز دست خداست یعنی شما الآن مثلاً درکره زمین مگر منبع انرژی غیر از خورشید دارید، هرکس هر انرژی دارد از آن دارددیگه، تمام موجودات دارند انرژی از آنجا میگیرند حیاتشان از آنجاست یک لحظه تابش خورشید قطع شود نابودی حیات است،یک لحظه همه چیز از آن طرف است،پس با واگذاری همه ی آنها به خدا بر او توکل کن و در تمام کارهایت به او اعتماد داشته باش اگرگفتی خدا با من هست، هست، اگرگفتی خداکمک میکند، میکند، به محضرامام کاظم (ع)صلوات ختم بفرمایید.
روایت بعدی ازامام صادق (ع) است به محضرامام صادق هم یک صلوات ختم بفرمایید ، فوق العاده سازنده است اگر کسی دل داشته باشد واقعاً مست میکند، امشب نشسته ایم سر سفره ی امام کاظم)علیه السلام(، امام باقر)علیه السلام(، امام رضا)علیه السلام(، و رسول خدا)صلی الله علیه وآله وسلم( می خواهیم از دست اینها شراب بگیریم شراب هاییکه آدم راپاک میکند »وسقاههم ربّهم شراباَ طهوراً«شرابیکه پاک میکند،یعنی آدم وقتی می شنود و واقعاًبخورد پاک می شود ازکینه در می آید از نفرت درمی آید، از حسادت درمی آید،از غل و غش در می آید، از محدودیت درمی آید، از محدودبینی درمی آید، این شراب انسان راپاک میکندیعنی کاری میکند این شراب ها با انسان که تو به جای اینکه سال ها زحمت بکشی و بخواهی یک رذیله را برطرف کنی از خودت اگر انسان قلبش را آماده کند برای فهم این جور مسائل شنیدن با شدن یکی است انَ الغنی والعزیجولان فاذا ظفرا بموضع التوکل او طناه« می فرمایدکه بی نیازی و عزت پیوسته در رفت و آمد هستند، ببینید حالت را توضیح بدهم حالت جالبی است، وساکن و مستقر نمی شوند تا آنکه به جایگاه توکل برسند، آنگاه است که استقرار و قطعی می شود، ببینید ما دوتا دغدغه داریم یک دغدغه این است که می خواهیم بی نیاز شویم آدم هایی باشیم که محتاج نباشیم در هیچ زمینه ای، توجه کردید، وابسته به کسی نباشیم، محتاج نباشیم،یک دغدغه هم داریم دوستداریم که عزت داشته باشیم ذلیل نباشیم درست شد، آدم ها در طول زندگی شان بیست سال، سی سال،چهل سال،پنجاه سال تلاش میکنند به این دوتاچیز برسند،که یک آدمی بشود بی نیاز باشد به غنی برسد، محتاج و وابسته وگدا نباشد ویکی اینکه ذلیل نباشد عزیز باشد عزت داشته باشد، خیلی راه می زنند افرادکه به این برسند حالا راه ها را دقت کنیدکه چقدر جالب است، شخص میگوید من اگر لیسانس بگیرم هم به غنی می رسم و هم عزیز می شوم می رود لیسانس میگیرد میبیندباز آرامش ندارد، میگوید که اگر بروم فوق لیسانس بگیرم این جوری می شوم خوب فوق لیسانس بگیرم این جوری می شوم، فوق لیسانس میگیرد می بیند نه اتفاق هم نیفتاد،شغلش رفته بالا، ارتقاءشغلی پیداکرده است درآمدپیداکرده است،پول زیادی به او رسیده است، معروف شده اما عزیز نیست می رود دکترا میگیرد، می رود نماینده ی مجلس می شود، می رودنمیدانم نماینده ی شورای شهر می شود، می رود وکیل می شود، می رود مدیرکل می شود، می رود رئیس می شود، ثروتش را زیاد میکند ولی متأسفانه هیچکدام حالت هایی که این به دنبالش میگرددپیدا نمیکند می رود طلبه می شود و درس می خواند، مجتهد می شود ولی میبیندآرامش ندارد، شما دیده اید بعضی ازمراجع تقلید، مارادیدید آدم های مجتهد و بزرگی بودند از نظر سواد خیلی آدم های قدرتمندی بودند در حوزه جزء مدرسین درجه ی اول حوزه بودند اینها از اینکه رساله نداشتند آرامش نداشتند فکر میکردند عزتشان درچیست؟ در رساله، شما آقای بهاءالدینی آقای اراکی، آقای بهجت، بزرگان دیگر، آقای جوادی آقای حسن زاده علامه ببینید اینها سال های سال از اجتهادشان ردشده بود اصلاً دغدغه این را نداشتندکه بخواهند بروندچه کارکنند؟ رساله بدهند دنبال این عزت ها نبودندچون رسیده بودند به آن چیزیکه باید میرسیدند ولی ما مدرس نمره یک داشتیم در حوزه ی علمیه که بدون اینکه حوزه تأیید بکند، جامعه مدرسین، حوزه ی علمیه تأییدکندپوستر رفته بود از خودش چاپ کرده بود آیت الله العظمی خیلی نسبت بزرگ است دیگر، دنبال مرجعیت دنبال آقا بودن توجه فرمودید یا مرجع داشتیم به خاطر شدت حسادتش به امام، همین حسادت خیلی بزرگان را به زمین زده است خیلی آدم ها را لجن مال کرده است حسادت، به علت حسادت نسبت به یک کسی که یک موقعیتی دارد و آن ندارد طرح ترور امام خمینی )سلام الله علیها( طرح کشتن مردم جماران را می ریزند تأیید هم میکند، مرجع تقلید هم هست و صاحب رساله هم هست چرا تویی که بیست سال، سی سال است مرجع تقلید هستی آرامش پیدا نکردی چرا عزت پیدا نکردی؟چرا غنی نداری؟ آقا داریم سه جلدکتاب سیصد،چهار صد صفحه ای استدلالی قدرتمند درولایت فقیه نوشته است بعد از اینکه به خاطر حماقت هایش و ساده لوحی هایش از قائم مقامی رهبری عزل می شود هرسه تاکتاب را رد میکندیعنی عقل، دین، قرآن، حدیث و استدلال تا وقتی من هستم اعتبار دارد، من نباشم اینها هم اعتبار ندارد، ببینید آرامش اصلاً نیست، غنی وجود ندارد، غنی یعنی اینکه من در درونم به یک جایی برسم که به چیزی احتیاج نداشته باشم غیر از ثروت است، ما الآن یک عالمه ثروتمند داریم که حریص هستند در درون خودشان گدا هستند، اتفاقاً ثروتمندان از فقراچه هستند؟گداتر هستند، تشنگی شان بیشتر است گرسنگی شان خیلی بیشتر است، ناآرامی شان خیلی بیشتر است، خودش را به آقا رساندگفت برویم خدمت امام زمان)علیه السلام( گفت برویم؟گفت برویم دیگر،گفت اسبم راچه کارکنم؟، وایساوایسا اسبم،گفت من این همه گله دارم ولشان کردم بدون نگهبان ، تو نگران اسبت هستی، آن ثروت زیادی دارد ولی غنی دارد، این یک دانه اسب دارد ولی چی هستش؟، غنی یعنی کسی بگوید آقا من دیگر بس ام است، خیلی مهم است، آرامش است، آدم ها این جوری هستند، آدم ها ناآرام هستندیک ذات ناآرام دارند برای اینکه می خواهند به این دوتا صفت برسند، عزت و غنی خیلی حیله بکار می برندکه بروند جای یک نفر را بگیرند،یک نفر از آنجایی که هست زمینش بزنند، آبروی یک نفر را ببرند،یک نفر را حذفش کنند،چشم نداشتن برای دیدن دیگران، اینکه ماچشم نداریم یک مؤمن را اطراف خودمان ببینیم،چشم نداریم یک مسلمان را اطراف خودمان ببینیم وقتی یک مسلمان را می بینیم دلمان تنگ می شودیعنی میگوییم ایکاش این نباشد ایکاش فلان آقا نباشد، فلان خانم اینجا نباشد، ایکاش حذف شود، اینکه تو طالب حذف دیگران هستی، طالب این هستی که به یک مقامی یک جایگاهی یک موقعیتی برسی، عطش داریکه دیگران دوستت داشته باشند این گدایی محبت هنوز در وجودت هست پس معلوم است ناامیدی، ناآرامی، نرسیدی خیلی راحت عزیزان دست ما را امام صادق)علیه السلام( گرفته است میگوید نمی خواهد تلاش کنید بی خود سی،چهل سال زحمت بکشید، مگر این دوتا را نمی خواهید؟شمابی نهایت طلب هستید دیگر، دنبال آرامش میگردید، دنبال بی نیازی میگردید، دنبال عزت میگردید، اگر می خواهید نفستان آرامش پیداکندیک چیز را بروید سراغش اگر آن را داشته باشید شما هم به غنی رسیده اید، و هم به عزت ورضارسیده اید آن چیست؟ توکل، غنی و عزت یجولان،یجولان،یعنی جولان دارندیک سره یعنی آدم همین جوری میگردد دنبال عزت وغنی یا این دوتا همین جور میگردند ولی وقتی به موضع توکل می رسند تثبیت می شوندیعنی اگر می خواهی در وجودت حس غنی و عزت استقرارپیداکند باید به توکل برسی، باید خدا راکنار خودت ببینی، امام زمانیکه شروع کرد دست خالی بود اصلاً آدم های بزرگ همین جوری هستند وقتی شروع میکنند باچی شروع میکنند؟ ثروتشان چیست؟ ثروتشان فقرشان است، خالی بودن دستشان است یعنی شما هیچ آدم بزرگی را سراغ ندارید وقتی خواسته شروع کندیک چیزی داشته باشد بعد شروع کند، بدترین حالت این استکه آدم یک چیزی کف دستش باشد بعد بگوید بایدیک چیزی باشدما شروع کنیم، بایدیک چیزی باشدیک چیزی داشته باشیم، ازیک جایی شروع کنیم این بدترین حالت است .چرا بدترین حالت است؟چون آن چیزی که داری و تو می خواهی به آن تکیه کنی این حجاب دیدن خدا می شود، امام خمینی )سلام الله علیها( میگوید من شبی که خواب دیدم پرچم ایران آتش گرفته و با عبا خاموشش کردم فهمیدم من می توانم ایرانم را نجات بدهم و باید تنهایی هم اینکاررابکنم ، دست خالی ببینیدچقدر عزت و آرامش داردکه میگوید آن سرهنگی که من را داشت می برد به اوگفتم تو نترس به جای اینکه من از او بترسم او می ترسید و من گفتم، نترس ووقتی که به امام گفتند توسربازانت کم است گفت سربازهای من هستند من یک عالمه سرباز دارم الآن توی گهواره ها هستندیا بچه ی کوچک هستند و توی کوچه هادارند بازی میکنند،چقدر اعتماد دارد، خدا رحمت کند شهید مطهری میگفت وقتی من رفتم پاریس، به امام که رسیدم سه تا ایمان در امام دیدم ایمان به خودش، به خدا، به خودش به راهش، میگفت ایشان امن امن بود، آیت الله طالقانی میگفت هر وقت من رفتم خدمت امام اگر اضطرابی در ما بود با رسیدن به ایشان آرامش پیدا میکردیم، بدترین چیز این است که انسان بخواهدیک قدمی برای خدا بردارد بیاید عقل مشرکش بگوید آقاآخر مگر می شود ما اول بایدیک تشکیلاتی یک سازمانی یک نیرویی،یک پولی یک چیزی داشته باشیم بعد با این جلو برویم والا شکست می خوریم، این بدترین فکر است، اما اگرگفتی نه، ما خدا را داریم خوب پس شروع کنیم دیگر همه چیز با ماست پس شروع کنیم همینکه گفتی خدا را داریم شروع بکنیم می بینی هست،کنارت هست و بعداً هم همه چیز درست می شود، البته که خون دل دارد، خون دلش هم برای این است که تو باید در توکلت تثبیت بشوی و تزلزل نکنی، اگرکسی آمدگفت خدا را دارم پس شروع کنم که انتظار هم داشته باشدکه خدا از بالا کیسه کیسه پول برایش بفرستد، آزمایش و طی مسیر توکل و تثبیت شدن در مراتبش وجود ندارد، اولین حرفی که امام کاظم)علیه السلام( زد چه بود؟ توکل بر خدا دارای مراتبی است، مراتب دارد ، بنابراین در ضمن اینکه به توکمک میکند وکارت را جلو می برد و به تو برکت می دهد سختی های زیادی هم سر راهت هست، محدودیت های زیادی سر راهت هست، خطرهای زیادی سر راهت هست، موانع زیاد،چرا؟ این موانع برای این نیست که خدا بخل میکند، این موانع برای این است که تو باید از درون خودت از بین ببریشان، شما به هر میزانی که شجاعت توکل داری، عرضه توکل داری و قدرت توکل داری موانع برطرف می شود، باید خودت را ازبین ببری باید برسی به آنجا، خیلی این شراب، شراب قوی است یعنی غیر از معصوم نمی تواند این جوری حرف بزند از معجزات فرمایش معصوم است این را در خانه هایتان بنویسیدیا روی میزکارتان یا محل کارتان که خواهش میکنم آقای اسکندری دستور بدهند این انجام شود و زده شود این چند تا حدیث، آقای شرافتی هم زحمت بکشند این را بنویسند و تایپ شود و در محیط های مختلف مؤسسه زده شودکه امام صادق)علیه السلام( فرمودند: «انَ غنی والععزیجولان فاذا ظفرا بموضع توکل او طناه»آرامش پیدا میکنید، بنابراین اگر دنبال این میخواهیدبگردید به جای اینکه بخواهی با حسادت با بدبینی با غیبت با عیب این و آن راگفتن با حقه بازی با نفاق با دوروی با التماس این و آن راکردن، با ذلیل شدن در مقابل این و آن، با فروتنی های مشرکانه، با زبان بازی رشد بکنی و به یک جایی برسی،یک کسی شوی، عزیز شوی به جای اینکار، اینها به جز اینکه حجم ذلت انسان را زیادتر بکنندکاری دیگر نمیکند اگر می خواهی واقعاً عزت بیاید سراغت تکیه تان به خدا باشد، آن وقت کسیکه تکیه اش به خداست راه خلاف را انتخاب نمیکند، این رایادتان باشد اصلاً مسیر حرام و خلاف و بدجنسی در وجودش ندارد، به هیچ وجه، حسادت ندارد بدگویی ندارد غیبت ندارد تو دلش کینه ندارد، خواهان حذف کسی نیست، خواهان رفتن کسی نیست خواهان ندیدن کسی نیست پر ظرفیت ما وقتیکه حضوریک نفر جا را برایمان تنگ میکند، برای این هستکه بدجنس شده ایم، روایت آخر را هم برایتان بخوانم، از امام رضا)علیه السلام( به محضرمقدسشان صلوات ختم بفرمائیدشخصی سؤال میکندکه»جعلت فداک« چه قدر ادب خوبی بوده که وقتی با معصوم می خواهی صحبت بکنی اول بگویی چی؟ جانم به فدایت، فدایت شوم،»ما حدُّ التوکل« حد توکل چیست؟ برای اینکه ما بفهمیم که به توکل رسیده ایم یا نرسیده ایم، ازکجا بفهمیم رسیده ایم مرزتوکل چیست؟ »فقال مع الله احدا« تا وقتی خدا را داری از هیچکس و هیچ چیز نترسی ترس از تاریکی، ترس از جن، ترس از نمی دانم چی چی، حتی در همین حد هم که ما ترس داریم ترس از بیابان، ترس از اینکه نکند مرا اینجا ببیند وبلایی برسرمان بیاید،ومن یادم هست بابای من هر دفعه من این صحنه را می دیدم یعنی یادم نمی آیدکه این صحنه را که یکبارندیده باشم، ما منزلمان چهار راه خط آهن بود، آن موقع آسفالت هم نبود جاده سوم،یک جاده خاکی گلی بود،پیاده بابای من هرپنج شنبه میگفت من می خواهم بروم حرم می آیی برویم یا نه، میگفتم بریم.هر دفعه دو نفری شروع میکردیم قدم می زدیم و می آمدیم حرم زیارت، ما به این میدان شهرری می رسیدیم من هر بار می دیدم یک پاسبانی می آمدیک پاسبان مشخصی نبودهرباریکی میآمد وقتی می رسید به بازار واین دست فروش ها انگارکه یک گرک به گله زده یک دفعه می دیدی که صدها نفر فرار میکردند جلو ی پاسبان، می ترسیدند دیدن خدا آن هم از منظر امام خمینی، از منظرکسی که توی اوج توکل است وقتی این منتقل شد به مردم، آن هم ازچه فاصله ای امام این را به مردم منتقل کردبه مردم، هنوز ایران نیامده بود با مردم روبه رو نشده بوداز همان جا تصرف ولایتی را میکند و به مردم توکل میدهد،یک زن جوان و بچه ی نوزاد و با آن همه وابستگی پامیشودمیرود جلوی گلوله می ایستد میگوید مرگ بر شما، اینچه جوری قابل فهم است ، ماچون داخل آن بودیم و به آن عادت کردیم و همین طور دیدیم برای ما عظمتش قابل فهم نیست و رد شدیم وگفتیم خوب بله خیلی ها اینکار راکردندیک سؤال بکن؟ خودت اینکار را اول میکنی؟یک جوانیکه مثلاً ازیک مارمولک یا یک سوسک می ترسید عرض 24 ساعت، 48ساعت، سر از بیابان های کوشک و حسینیه در می آورد شلمچه سردرمی آورد، شما الآن بروید ببینیددر تاریکی شب نگاهش کنیدچه ابهتی دارد،یک جوان سیزده ساله آنجا،چقدر قدرت دارد در آن بیابان ها، ترس وجود ندارد، من هفده سالم بودکه شناسایی می رفتم نودکیلومتر تو خاک عراق، دو نفر سه نفر، برواصلاًپیش عراقی ها بگیربخواب غذا بخور،چایی ات را بخور، شوخی ات را بکن، تفریح ات را بکن، انگارپیک نیک آمده ای، آمده ای تفریح، درگیر شو تو تو عمق 90 متری درگیر بشوی، من یادم هست دریکی ازاین پایگاه ها رفته بودیم همان 80، 90 کیلومتر تویپایگاه عراقی مانده بودیم مخفی شده بودیم یک جاییکه ما را نبینند، اتفاقا تصادفی ما را دیدند حالا شما فکرکنید،کشور خودت نیست، مرز خودت نیست که بدویی برگردی بیایی پشت مرز، خاک ریزی آنجا وجود ندارد، در دست دشمنی تو، تو خاک دشمنی 90کیلومتر، توپایگاه دشمن دیدتت ، دوازده نفر آدم بودیم ما،دریک پایگاه دیدنمان حالا می خواهیم با وجود این از دست اینها فرارکنیم برویم، شما دقت کنید اگر ما را اسیر بگیرند غیر از اسیر جنگی بود با رفتاری که با ما میکردند ما نیروی اطلاعاتی بودیم، اگر ما را اسیر میگرفتندکمترین خوراک ما شکنجه بود ولی بچه ها هیچکس تعادلش را از دست ندادیعنی یک نفر اضطراب پیدا نکردکه حالا اینجا اسیر می شویم وچه می شود، همه فکرهایشان سر جای خودشان، تعادلشان سر جای خودشان، خوب حالا ما را دیده اند و الآن راه افتاده اند و دارند می آیندکه ما را بگیرند،حالابایدچه کارکنیم،چه جوری از دست اینها فرارکنیم،چه جوری درگیر شویم چهکارکنیم، الآن مایادمانکه بیفتد غلط بکنیم یک همچین کاری بکنیم که بخواهیم یک جایی برویم، جاده ی قم و تهران بگویم آقایک کیلومترپیاده برویم در آن ویا الآن بلند شویم و برویم بهشت زهرا امشب یا برویم قبرستان ویک ساعت دریکی از این قبرها بخوابیم آن موقع چه چیزی بوده که این جوری بوده است؟ ما حدالتوکل ؟ حد توکل چیست؟ » فقال لی ان لا تخاف مع الله احدا« امام رضا)علیه السلام( وقتی می روی ملاقات امام رضا آدم باید بداند زیارت چه کسی داردمیرود اقیانوس بی نهایت آرامش، خلیفه الله، مظهر خدا، خیلی کیف دارد انسان احادیث امام رضا)علیه السلام( را بخواندیایک زندگی نامه از او بخواند بعد زیارت برود،یک زیارت باادب با معرفت کند.
والحمدالله الرب العالمین