اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. قرار شد که این جلسه مراحل رشد را یعنی 7 سال اول دوم و سوم را توضیحی درباره آن بدهیم قبلاً عرض شد که روانشناسان مراحل رشد را به شش قسمت تقسیم کردند و در اسلام به سه قسمت کلیتر تقسیم شده که سه تا 7 سال که 21 سال میشود. درباره 7 سال اول توضیحات را که در این حدود 30 جلسه 27 ـ 28 جلسه دادیم فقط چند روایت در این باره میخوانیم بعد هم کلیاتی درباره 7 سال دوم و سوم عرض میکنیم تا ان شاءالله به بحث تفصیلی 7 سال دوم برسیم. اولین روایت از نبی اکرم (ص) هست. میفرماید که فرزند آدمی در 7 سال اول زندگی آقا و بزرگ است. حالا این آقا و بزرگ لفظش در روایت سید آمده (اَلوَلَدُ سَیِّدٌ سَبعَ سِنین) هفت سال سید است. سید یعنی آقا و سرور است و در 7 سال دوم بنده و فرمانبردار هست (وَ عَبدٌ سَبعَ سِنین) و در 7 سال سوم وزیر و مشاور خانواده است (وَ وَزیرٌ سَبعَ سِنین). یعنی ما باید به تناسب این سه عنوان برخوردمان را با بچه تنظیم بکنیم 7 سال اول را محترم بشماریم ریاست و آقایی و سیادت او را، ما عبد باشیم نسبت به بچه، ما عبد باشیم او سرور و آقا باشد و در این 7 سال خوب ارضا بشود از نظر فرماندهی و ریاست و سروری تا شخصیتش خوب شکل بگیرد امنیت پیدا بکند. و آماده بشود برای 7 سال دوم که قرار است 7 سال دوم جا عوض بشود والدین نقششان با فرزند عوض میشود 7 سال تبعیت و فرمانبرداری هست. قبلاً توضیح دادیم که اگر بچه خوب تجربهای از 7 سال اول نداشته باشد که دوران سیادت و سروریش هست عکسالعمل خوبی هم در 7 سال دوم ندارد یعنی فرمانبرداری خوب هم نخواهد کرد. اگر کسی انتظار دارد که بچه خوب فرمانبرداری بکند باید 7 سال اول را محترم بشمارد و به وظیفهاش درست عمل بکند در این 7 سال و بعد میفرماید که 7 سال سوم یعنی از 14 سالگی تا 21 سالگی دوران وزارت و مشاورت فرزند هست یعنی بچه این شخصیت را پیدا میکند که طرف مشورت خانواده قرار میگیرد. بعد حضرت میفرماید که شما این سه تا 7 سال را خوب وظیفهتان را انجام بدهید و از بچه مراقبت بکنید میفرماید که (فَاِن رَضیتَ اَخلاقَهُ لِاِحدا وَ عِشرین) اگر تا 21 سالگی این سه تا کار را انجام دادید اگر بعد از 21 سال که این وظائف و مراقبتها را انجام دادی اخلاق و شخصیت او مورد رضایت تو بود که بهتر بعد از اینکه خوب انجام دادی. بعد میفرماید که (وَ اِلاّ) اگر اینطور نبود (فَاضرِب عَلی جَنبِه) رهایش کن دیگر خیلی به پروپایش نپیچ بعد از 21 سال به حال خودش واگذار بعد میفرماید (فَقَد اَعذَرتَاً اِلَی الله) تو معذور هستی در نزد خدا یعنی دیگر از شما توقعی نیست بعد از 21 سال بخواهی یک تغییر اساسی در بچه بدهی. این به این معنا نیست که انسان امیدوار نباید باشد و بچه شخصیتش یک طوری شکل میگیرد که شدنی نیست اما میفرماید دیگر 21 سالگی سنی هست که خیلی به پر و پای بچه نباید پیچید. چند روز پیش یک خانمی آمده بود پسرش را آورده بود میگفت آقا من آوردمش پایین ایستاده به زور هم او را آوردم میخواهم شما با او صحبت بکنید گفتم چیه؟. گفت این الان حدود 24 سالش هست نماز که نمیخواند تریاک میکشد مشروب میخورد خیلی بداخلاق است به ما فحاشی میکند تنپرور شده. تقریباً تا ساعت 11 ـ 12 بعضی وقتها 3 ـ 4 تا 5 بعدازظهر میخوابد شبها میرود اینطرف و آنطرف ولگردی برایش نامزد کردیم فایده نکرده با اینکه زن دارد برایش عقد کردیم هیچ فایدهای ندارد. گفتم شما باید تلاشهایت را قبل از این میکردی، شما چه موقع متوجه شدی که این این رفتارها را دارد از خودش نشان میدهد؟ گفت این از بچگی همینطوری بود گفتم از بچگی همینطوری بود که چه کسی این کار را کرده پدرش این کار را کرده شما این کار را کردی بالاخره چه کسی این کار را کرده. آن موقع باید شما به این فکر بودید که این برای این بچه یک فکری بکنید که پیش مشاوری راهنمایی کسی ببرید شما از بچگی این خطر را احساس کردی در فرزندت که این بچه اینطوری هست شرور است فحاش است حرف گوش نمیکند تربیت دینی ندارد نماز نمیخواند. اگر یادتان باشد در تربیت دینی ما گفتیم که دو سه سال قبل از اینکه بچه به سن تکلیف برسد باید تربیت دینی را به معنای عملیش ما شروع کنیم تا وقتی این به سن تکلیف رسید دیگر انجام واجبات برایش سخت نباشد ترک محرمات برایش سخت نباشد به آن عادت بکند. شما گذاشتید این 24 سالش شده هر کاری که میخواسته بکند کرده حالا برداشتی آوردی اینجا، گفتم خیلی امیدوار نباشد بشود کاری کرد ولی حالا من میروم با او صحبت میکنم ببینم چه میشود دیگر از این به بعد واقعاً خدا باید کمک بکند همهاش باید خدا کمک بکند. ولی دیگر روال روال تربیت و روال طبیعی نیست که شما بتوانید کاری بکنید. ممکن است یک ذاتی یک شخصیتی یک دعای مادری یک چیزی نهفته در درونش باشد. فطرتش هنوز یک سوسویی بکند بشود آن را گرفت و یک تکانی داد. هیچ وقت هم نباید ناامید شد. آدمهای 40 ـ 50 ساله را شده کسانی که 50 سال کامل معصیت کردند شده با یک برخورد دو برخورد یواش یواش تحول ایجاد بکنیم و تغییر اساسی بکند. ولی این کار سختی هست. لذا حضرت میفرماید تا 21 سال وظیفهات را خوب انجام بده بعد از 21 سال اگر خوب شد خوب است در جریان بینداز اگر هم خوب نشد رهایش کن به حال خودش واگذارش کن دیگر تو معذور هستی اگر وظائفت را خوب انجام داده باشی پیش خدا معذور هستی بعدش هر اتفاقی میخواهد بیفتد تو دیگر مسئول نیستی. حالا بحثهای دیگر دارد پشت این قضیه که اجتماع هست تأثیرگذار هست واقعاً بعضیها هستند زحمتشان را میکشند اما اجتماع محیطش یک محیطی هست که تأثیرگذاری دارد تصمیمات نابجا در مورد بچه خطرساز هست. ممکن است من یک بچه 21 سال واقعاً برایش سه تا هفت سال خوب وظیفهام را انجام بدهم اما به خاطر یک اشتباه در تصمیمگیری در مورد فرزندم بچه را خراب بکنم بعد از 21 سال. مثلاً تصمیم بگیرم او را بفرستم برود خارج درس بخواند آنجا که شما داری میفرستی در آب رونده خیس شونده است حضرت مسیح(ع) فرمود، داری این بچه را میفرستی آنجا درس بخواند میدانی برود آنجا میخواهد یک تخصص کسب بکند در یک رشتهای ولی نمیدانی هزار و یک جور بمباران میشود. آنجا فضا نیست. برای بچه که بخواهد تنفس بکند یک کسی را که شما داری میفرستی یک محیطی که اکسیژنش همیشه کم است این به مرور زمان ناراحتی تنفسی پیدا میکند شما وقتی میفرستی یک جایی که هوای فطری آنجا نیست نمیشود تنفس کرد از نظر فطری آنجا، محاصرهات میکنند و دائماً تحت بمباران قرار میگیرد این چیزی از او نمیماند. جوان 21 ساله چه تجربهای دارد که بشود خودش را نگه بدارد و کامل و سالم بماند هر کس میرود باید امتیاز بدهد هر کس هم میگوید امتیاز نمیدهیم اشتباه میکند آنجا امتیاز میدهد. محیط اثر دارد یک موقعی تصمیمگیری اشتباه ممکن است بعد از 21 سال همه زحمات را به هدر بدهد باید حواسمان را جمع بکنیم. و این چیزی نیست که وقتی عرضه شد همه بتوانند در مقابلش مقاومت کنند. کمتر خانوادهای هست که وقتی میگوید فرزندم میخواهد برود خارج، قبول شده بورسیه بگوید نه، بچهام میرود آنجا تمام حیثیتش را از دست میدهد. خیلی از خانواده ولو حزباللهترین خانوادهها هم هستند وقتی میگویند میخواهد برود خارج قبول شده میخواهد برود درس بخواند میگوید مزاحم پیشرفتش نشوم بگذار برود درس بخواند البته بعضی از کشورها هست این فضا نیست میشود واقعاً در آن دوام آورد و کار کرد. هیچ مشکلی هم پیش نمیاید، اما کشورهای زیادی هستند که این مفاسد را دارند. روایت بعدی از امام صادق(ع) هست این ائمه هم از پیامبر هم از امام صادق هم از امیرالمؤمنین(ع) من برایتان این روایات را میخوانم دقت کنید چقدر تعابیر متنوع است در مورد هفت سال یک چیز را میخواهند بگویند اما تعابیر متنوع را بردند قدرت مانور و تحرک ما را زیاد کرده. پس اینجا تعبیر از پیغمبر هفت سال اول آقاست. هفت سال دوم فرمانبردار هفت سال سوم وزیر، حالا همان را ببینید امام صادق چطوری بیان میکند میفرماید به فرزندت هفت سال آزادی بده تا بازی کند این همان آقایی هست یعنی در اختیار خودش باشد. جلویش را زیادر در کارها نگیرید. هفت سال هم او را با اخلاق و آداب نیک تربیت کن. در هفت سال دوم هفت سال تربیت است. چون آن موقع باید فرمانبرداری بکند. در این فرمانبرداریش تربیتش بکن هفت سال هم او را ملازم و همراه خود قرار بده. باز وزارت و مشورت میشود. پس اگر فردی صالح شد به هدف خود رسیدهای و الا او را به حال خود واگذار. روایت سوم از امیرالمؤمنین(ع) هست میفرماید کودک هفت سال اول مورد احسان و نوازش پدر مادر قرار گیرد و هفت سال به اخلاق و آداب نیک تربیت میشود و هفت سال هم در اداره امور به خانواده کمک میکند باز همان وزارت و مشاورت میشود. و نیز امام صادق(ع) میفرماید کودک هفت سال بازی میکند و هفت سال خواندن و نوشتن را یاد میگیرد یعنی شروع خواندن و نوشتن را حضرت از هفت سال دوم دانسته و در هفت سال سوم مقررات زندگی و حلال و حرام را یاد میگیرد. مسائل شرعی شروع میکند به آموزش مسائل شرعی و حلال و حرام مقررات زندگی آداب زندگی را یاد میگیرد که وقتی 21 سالش شد یک جوان کامل باشد یک جوان جا افتاده و کامل نسبت به مسائل زندگیش. برویم سراغ هفت سال دوم من عناوین کلی هفت سال دوم را عرض میکنم بعد هفت سال سوم هم همینطور برمیگردیم به سراغ بحث تفصیلی در هفت سال دوم و سوم، در هفت سال دوم بچهها خصوصیتهای مختلفی دارند. همانطور که در تعابیری که از اهل بیت(ع) رسید دوران فرمانبرداریش هست یعنی باید تأدیب بشود دوران تربیت کردنش هست دورانی هست که آمادهاش بکنید اینجا دیگر بکن نکنها شروع میشود رعایت حریمها شروع میشود ادراک بالا رفته لذا برای خواندن و نوشتن به تعبیر امام صادق آماده میشود برای تربیت و اخلاق نیک آماده میشود پذیرایی اینطوری دارد. بنابراین بچه در هفت سال دوم هم مسائل هوشیش و عقلیش بالا رفته یادگیریش خیلی زیاد شده لذا شما میتوانید شروع کنید به آموزشش، از طرفی قدرت پذیرشش زیاد هست لذا شما باید تربیتش بکنید و مسائل را خوب به او یاد بدهیم که خوب فرمانبرداری بکند و یاد بگیرد که باید چطوری زندگی بکند و مسئولیتپذیریش هم بالا رفته و با قدرت تشخیصی که در او ایجاد شده. وقتی حضرت میفرماید شما باید تربیتش بکنی به او اخلاق یاد بدهی یعنی تشخیص خوب و بد را کاملاً میتواند انجام بدهد ارزشها را میشناسد ضد ارزشها را میشناسد هنجارها و ناهنجارها را خوب میشناسد و با این تشخیصی که دارد پیامهای شما را در تربیت خوب میتواند دریافت بکند بگوییم که این کار ارزشی هست این کار ارزشی نیست خوب میتواند این کار را بگیرد. با توجه به این آمادگی که در بچه وجود دارد که بسیار فرصت خوبی هست بچهها در این سنین یعنی از هفت سال دوم که شروع میشود خیلی آمادگی دارند که از والدین به شرط اینکه بخصوص آن هفت سال اول خوب با آنها رفتار شده باشد خیلی آمادگی دارند از پدر مادرها تقلید بکنند هنجارها و ناهنجارها را یعنی یاد بگیرند. وقتی شما میگویید این کار خوب است مثلاً حجاب خوب است مادرش هم عملاً آدم محجوبی هست پدرش هم رعایت میکند این خیلی دنبال استدلال نیست. چون فطرتاً خداوند به انسان حیا داده چون هیچ کدام از احکام شرعی نیست که ریشه در وجود انسان نداشته باشد. هر چیزی که خداوند گفته باید باشد یا گفته نباید باشد نبایدش را در فطرت انسان قرار داده بایدش را هم قرار داده لذا اگر از پدر مادر حرف شنوی داشته باشد پدر مادر به او بگویند این کار بد است این فطرتاً آن حس بد بودن این کار برایش فعال میشود اگر بگویند این کار خوب است آن هم فعال میشود. یعنی اینطور نیست یک کسی بخواهد بیاید روی آن کار بکند از حجاب جدایش بکند چون حجاب فطری هست مثل عقائد فطری هست حجاب یک چیز آموزشی و قراردادی نیست که مثلاً بگوییم اینجا قرارداد نیست باید برداشته بشود نه بچه این را میفهمد. در روایت داریم تا حضرت آدم و حضرت حوا(س) از آن شجره منهیه خوردند و عورتشان پیدا شد قرآن میفرماید اینها زود خودشان را پوشاندند فهمیدند که این کار کار بدی است پیدا شدن عورت کار بدی است نه آموزش دیده بودند نه کسی به آنها چیزی گفته بود تا عورتشان پیدا شد شروع کردند خودشان را پوشاندن یعنی این قضیه فطری است. انسان به صورت فطری دست نخورده خودش میفهمد که این کار کار بدی است نباید جلوی نامحرم یا جلوی محرم با یک وضع ناهنجاری بگردد این قضیه فطری هست لذا بچه همین حالت را دارد در هفت سال اول آمادگی زیادی دارد فطرتاً اینها را قبول میکند. وقتی شما میگویید نماز خوب است خدا ائمه اهل بیت(ع) اینها را که شما بگویید خیلی خوب پذیرش دارند اینها را اسطوره قرار میدهند الگو قرار میدهند هر چند اینها از سنین خیلی زودتر یعنی شاید 4 ـ 5 سالگی 3 سالگی یواش یواش این حرفها شروع میشود ولی اینها بیشتر در حد پیامرسانی هست. در هفت سال دوم قضیه آموزش هست یاد دادن هست این خیلی مؤثر هست انبیاء، قرآن، ائمه(ع)، امامزادهها، حرم، زیارت، مقدسات، هنجارها کاملاً خوب میتواند اینها را یاد بگیرد در مورد ضد ارزشها هم همینطور خوب میتواند یاد بگیرد. مثلاً برخورد با نامحرم، چیزهایی که ما در اجتماع بد میدانیم همه را خوب میتواند بفهمد که این کار کار خوبی نیست فحش دادن به بقیه در اجتماع، بیحیایی دخترها که پدر مادرشان توجه ندارند برایشان ماهواره گرفتند میاید در مدرسه میبیند دختر بیحیا است به صورت طبیعی و فطری از دختر بیحیا پرهیز میکند کامل بچه واکسینه شده خودش را کامل کنار میکشد. از ناهنجاریهایی که به او پیشنهاد میدهند به راحتی استقبال نمیکند و هنجارها را خیلی خوب میگیرد اگر محیط برایش ایجاد بکند مثلاً مدرسه برایش نماز جماعت بگذارد میبینی که شرکت میکند و خیلی راحت چه از طریق شما و چه از طریق محیطهای بیرون اگر تحت تربیت مربی خوب قرار بگیرد به راحتی اینها را انجام میدهد. میافتد در خط حفظ قرآن مسائل دینی خوب یاد میگیرد مطالعه، درس خواندن خوب، میفهمد وقتی میگوییم درس خواندن خوب هست باید بخواند لذا شما وقتی به اقتضای هفت سال اول خوب عمل بکنید در هفت سال دوم که قرار است فرمانبرداری بکند خیلی نمیخواهد با او کلنجار بروی که درس خوب است باید بخوانی. تو باید نمره خوب بگیری تو باید شاگرد زرنگ باشی خودش میداند که باید این کار را بکند لذا شما از نظر درسی هم اعصابت راحت هست خیلی راحت بچه در مدرسه درس میخواند بعد در مطالعات دیگر در سایر رشتهها یواش یواش استعدادش باز میشود. کار هنری بخواهی بکنی خوب بلد است بکند کارهای دیگری بخواهی به او یاد بدهی خوب میتواند این را بپذیرد. لذا قدرت پذیرش بسیار بسیار در این سن بالاست باید این را مغتنم دانست نگذاریم خیلی دیر بشود تنبلی، سرمان شلوغ است، نمیرسیم، کارمان زیاد است، این خیلی بد است. ما غالباً پدرها و مادرها در برقراری گفتگو با فرزندانشان گفتگوهای جدی تنبلی میکنند حالا در بحث تفاهم که توضیح میدهم ببینیم که چقدر این کار ضرر دارد یا بین زن و شوهر، زن و شوهر هم متأسفانه خودشان همینطور هستند معمولاً در گفتگو با همدیگر کوتاهی میکنند حرفهای مشترک زیاد با هم ندارند تمرینشان کم است که بنشینند با هم حرف بزنند. یک ساعت دو ساعت با هم حرف خوب بزنند راجع به یک مسئله، کم تمرین میکنند بعد این بعدها مشکل ایجاد میکند که حالا توضیح میدهم. در مورد هفت سال سوم جوان 14 ساله شده خیلی چیزها را یاد گرفته هفت سال خوب درس خوانده و اطلاعات زیادی از طریق مطالعه کتاب زندگی ارتباط با این و آن بدست آورده. لذا دوران آمادگی برای یک زندگی هست در واقع برای یک زندگی مستقل، چرا میگوید شما آن را وزیرش قرار بدهید در 14 سال سوم، وقتی وزیر و مشاور است یعنی وزیر کسی هست که بعد از شاه همه کاره است یعنی اگر شاه نبود زمام امور در دست او بیفتد. یک بچهای زد و در 13 ـ 14 سالگی پدرش فوت کرد زیاد اتفاق میافتد پدرش فوت کرد مادرش فوت کرد وقتی برای وزارت آماده شده باشد این آسیب جدی نمیبیند از مرگ مادر یا مرگ پدر، میتواند محکم زمام امور را به دست بگیرد با یک مقدار فراز و نشیب و کمک این و آن سالم گردنه را رد بکند. این یک مصداقش هست که دارم توضیح میدهم دختر هست 14 سالش هست یعنی وقتی میرسد به 18 سال دیگر در آستانه ازدواج است بعضیها من میبینم متأسفانه میبینی زیر 18 سال هم بچهها را شوهر میدهند با یک ناپختگی زیاد آمادگی کم این هم هست خیلی جاها هست 14 سال 13 سال در همین چند روز پیش یک آقایی آمده بود میگفت خواهرم 13 سالش پدرم میخواهد شوهرش بدهد. 13 سال 14 سال 15 سال این وقتی میاید در هفت سال سوم از شروع 14 سال دیگر واقعاً در معرض ازدواج هست حالا درست است اکثراً میگذارند بعد از 18 سال اما آنهایی هم که زیر 18 سال از بین 14 تا 18 شوهر میدهند دختر را یا پسر را زن میدهند پسر کمتر پیش میاید بتواند زن بگیرد اما دختر زیاد اتفاق میافتد که شوهر بکند این درصدش درصد کمی نیست. نمیتوانیم بگوییم به ندرت است کم است درصد بالایی دارد که اینطور هست دخترها شوهر میکنند حالا شما نگاه کنید از 14 سال چقدر زمینه یک زندگی مستقل فراهم هست بنابراین وقتی میگوید این را وزیر قرار بدهید مشاور قرارش بدهید یعنی اینکه میخواهد یک زندگی شروع بکند. وقتی هنوز دوران هفت سال سومش تمام نشده قبل از 21 سال ممکن است ده تا خواستگار برایش بیاید این اتفاق ممکن است بیفتد از 17 سالگی یواش یواش شروع میشود از فک و فامیل شروع میکنند دوستان شروع میکنند همسایهها شروع میکنند تا غریبهها، هر جا این دختر را ببینند ممکن است از او خواستگاری بکنند. این چیز راحتی نیست حتی به گوش بچه هم برسد میتواند خیلی تعادلش را به هم بزند یکی از بچهها آمده بود میگفت خواهر من در حال و هوای ازدواج نبود داشت درس را میخواند آماده میشد برای دانشگاه درسش هم خیلی خوب بود یک خواستگار حالا برایش آمده و متأسفانه فرصت حرف زدن هم با هم پیدا کردند. همین فرصت حرف زدن که با هم پیدا کردند یک پسر آمده در حریم دختر و با او حرف زده به عنوان اینکه میخواهم با تو ازدواج بکنم این حرف در قلب یک دختر را باز میکند یا برای یک پسری که سفت میگوید من اصلاً تصمیم به ازدواج ندارم کافی است پنج دقیقه با یک دختر به اسم ازدواج صحبت بکند بسیاری از مقاومتهایش شکسته میشود. میگوید حالا درس کنکور نمیتواند بخواند ازدواج هم نمیخواهد بکند ولی دیگر درس هم نمیتواند بخواند اعصاب خودش خورد شده اعصاب ما را هم خورد کرده غذا نمیتواند بخورد درس خوب نمیتواند بخواند این چیزها هست. لذا اگر بچه قبلاً برایش کامل پایهریزی نشده باشد اینجا با طوفان روبرو هست اشتباه در ازدواجها از همین جا شروع میشود ازدواجهای اشتباه و غلط چون بچه اصلاً پیشینیه محکمی ندارد که بخواهد با آن پشینیه تربیتی و فکری قوی اقدام به ازدواج بکند. اقدام میکند بعد چه پسر چه دختر میبینید که با ناهنجاریهای زیادی بعدها روبرو میشوند آمادگی نبوده لذا شما باید شروع بکنی وقتی 14 سال میخواهد بشود آن دوران مشورت باید شروع بشود بچه در این سنین طرح کادرش را بگذراند دوران کارآموزی و تجربهآموزی زندگیش هست. باید او را تحویل بگیری یعنی این تعبیر خیلی عجیب است جز معصوم هم نمیتواند اینطوری بگوید درست در لحظهای که این دارد دوران بلوغ را میگذراند هیجانات جنسی را میگذراند چه دختر چه پسر آن آشوبهای دوران جوانی سرکشیها را میگذراند درست به وزرات انتخاب میشود. وقتی به وزارت انتخابش میکنی یعنی یک آب سرد را روی آتش ریختی شخصیت پیدا کرده درست دوران استقلالطلبی و بزرگیش هست ادعاهای بزرگ و استقلالطلبی و آزادیهای زیاد بعد میبینی که پدر مادر او را به عنوان مشاور خانه انتخابش کردند به عنوان وزیر خانه. به جای اینکه در بیرون زیر دست این و آن بخواهد انرژیش را به آن صورت تخلیه بکند درست در خدمت خانواده تخلیه میکند میاید نقش بزرگانه میگیرد چون دوست دارد در این سن بزرگ رفتار بکند به او احترام بگذارید به او شخصیت بدهید او را زیاد زیر سؤال نبرید. وقتی مقام وزارت و مشورت را با خانواده میگیرد پدرش اینقدر تحویلش میگیرد که با او در کارها مشورت میکند مادرش با او مشورت میکند رأیش ممکن است در خانه حرف آخر را بزند به تصمیم او خیلی چیزها جابهجا بشود وزیر است این کاملاً آرام هست کاملاً تخلیه میشود و درست آن رفتارهای محبوب و مطلوب ما از او صادر میشود. حالا پدر مادرها بیایند بچه را تحویل نگیرند بگویند بچه جوان بیعقل خام من بیایم با این مشورت بکنم من بیایم این را تحویل بگیرم طرد شده از خانواده حالا بعدها توضیح بیشتری خواهم داد راجع به این قضیه در اواخر بحث وقتی شما طردش بکنی درست دوران شروع طوفانها هست در وجود او. بچه از 14 سالگی یعنی آن دورانی که بخصوص در بلوغ هست شدیداً احتیاج به حمایت والدین دارد پناه دادن والدین دارد و درست سنی هست که از نظر اهمیت بیش از هر زمان دیگری به تکیه کردن به پدر مادر احتیاج دارد به محرم راز دانستن والدین احتیاج دارد. چون درست در همین سنین هست بحثهای شخصی برایش اتفاق میافتد دختر مسائل خصوصی زیادی دارد که از پدر مادر پنهان میکند پسر مسائل خصوصی زیادی دارد ولی وقتی به مقام مشاورت و وزارت انتخاب میشود هیچ کس را مثل پدر مادر امین خودش برای رازگویی نمیداند. لذا همه مسائلش با پدر مادر علنی هست اینطوری خیلی خوب است چیزهای مخفی ندارد چیز بسته ندارد که تو ندانی که این یک چیز بسته است بعداً ممکن است یک جا آسیب ببینی خیلی راحت با تو کنار میاید در این سنین شدیداً نوجوان احتیاج دارد به کسانی که اعتماد داشته باشد رفیقهایی داشته باشد به رفیقبازی علاقه دارد دوست دارد. اما وقتی مادرش را رفیق خودش میداند پدرش را رفیق خودش میداند این خیلی ارزش دارد این به رفتار والدین مربوط هست که کاری بکنند که بچه اینها را رفیق بداند حالا در بحث تفسیر این را بیشتر توضیح خواهم داد این از نظر مسائل درونی خودش بود. از جهت اینکه قرار است وارد یک زندگی دیگر بشود یعنی آماده بشود برای زندگی مستقل باید پختگی کسب بکند باید تجربه کسب بکند باید کارآموزی ببیند باید به او احترام گذاشته بشود مثل یک شاگردی که یک جا میرود به او کار واگذار میشود. تو میخواهی به یک کسی رانندگی یاد بدهی چطوری یاد میدهی؟ باید برود مستقلاً پشت ماشین بنشیند دقیقاً مثل یک رانندگی است مربی رانندگی کنار کارآموز مینشیند خودش کلاج و ترمز مستقل دارد مربی دست به کلاج و ترمز خودش نمیزند میگوید روی دنده یک پایت را از روی کلاج بردار به موازات گاز بده و حرکت کن برو میگذارد خودش رانندگی یاد بگیرد جلو برود. اگر یک جایی دید دارد به خطر میخورد و حواسش نیست مربی خودش ترمز میگیرد ممکن است او حواسش نباشد نتواند به موقع ترمز بگیرد این ترمز را میگیرد یک جا خوب کلاج را نمیتواند فشار بدهد تا دنده عوض بکند با سختی است مربی خودش برایش کلاج را تا آخر میگیرد تا این بتواند دنده را راحت عوض بکند. یعنی در واقع یک دوران نظارت به صورت مستقیم و غیرمستقیم هست دخالت و عدم دخالت، دخالت جاهایی هست که دیگر کار خیلی گره میخورد با رضایت و خوشایند بچه در کارش دخالت میکنیم. و عدم دخالت این هست که به او کار را میسپاریم میگوییم تو برو این کار را بکن این چک را بگیر برو بانک این پنجاه هزار تومان یا صد هزار تومان را برای من نقدش کن برو این پول را به حساب بریز برو این پرونده را فلان جا بده برو اداره برق این قبض آب را این کار را بکن. یواش یواش به یک دختر کار سپرده میشود که ناهار را شما درست کن شام را شما درست کن پذیرایی از مهمانها با شما، بچه را شما نگهدار از پدرت پرستاری کن مثلاً من نیستم یواش یواش یاد میگیرد کارهای بیرون را یاد میگیرد پیمودن مسیرها را یاد میگیرد ارتباط با این و آن را یاد میگیرد در مهمانیها برخوردها را یاد میگیرد در ادارات برخوردها را یاد میگیرد که خام برخورد نکند. یک جاهایی کمی دخالت، آنجاهایی که گره هست بقیه کارها را یواش یواش به او میسپاریم تا آماده بشود برای یک زندگی مستقل نه اینکه یکسره برایش غذا بپزی میخواهد برود خانه شوهر هیچی بلد نیست همینطوری کَل به پدر مادر هست 20 سالش شده میخواهد آنجا برود کار جدی نمیتواند در شوهرداری انجام بدهد موفق نیست. میخواهد با شوهر مهرورزی بکند نمیتواند میخواهد با مادرشوهر برخورد خوب بکند مادرشوهری دارد که ممکن است مادرشوهر خوبی نباشد اگر نتواند از پس مادرشوهر بربیاید ممکن است یک آسیب جدی ببیند. با یک جاری حسود زباننفهم بیفرهنگ روبرو هست با یک برادرشوهر لوس ننر بیادب روبرو هست و خیلی چیزهای دیگر با یک پدرشوهر روبرو هست که فاسد است با یک پدرشوهر روبرو هست که آدم بداخلاق و متکبری هست یا فرهنگش با اینها خیلی تفاوت دارد و اینها باید یواش یواش در زندگی تمرین بشود که این وزرات معنادار هست. بدون اینکه به او بگویی تو فردا قرار است خانه شوهر بروی این حرف خوبی نیست به یک دختر بگویی تو فردا میخواهی بروی خانه شوهر چکار میخواهی بکنی تازه باید این حرفها هم به بچه نزنی پسر تو فردا میخواهی خودت زن بگیری نباید این را به او بگویی. تازه بدون اینکه این حرفها وسط بیاید باید این آموزشها داده بشود بدون اینکه به بچه بگویی ما داریم تو را برای یک زندگی آماده میکنیم این هفت سال سوم خیلی کلی عرض کردم. حالا وارد بحث تفصیلی تربیت در هفت سال دوم و سوم میشویم این مطلبی که دارم عرض میکنم هم مربوط به هفت سال دوم هست هم مربوط به هفت سال سوم. مطالبی هست که اگر در هفت سال دوم رعایت بشود در هفت سال سوم با مشکلی روبرو نخواهیم بود همانطور که الان توضیح دادم. مسئله مهم این هست که کودک وقتی به سن هفت سال میرسد هفت سال زندگی کرده هفت سال رفتارهای والدین و دیگران با خودش را شاهد بوده. تجربه دارد که در این هفت سال به او به چه چشمی نگاه کردند به چشم یک کودک یک تازهوارد، اینطوری به او نگاه کردند این در ذهن بچه هست یعنی والدین خودشان را بزرگ دانستند بچه را کوچک دانستند صدها بار هم بچه شنیده که این کار را نباید بچهها بکنند شما نباید فعلاً به این دست بزنید فعلاً شما نباید به این قضیه ورود بکنید. اینها هم نمیشده که نشود باید هم میشده واقعاً هم همینطوری هست این به حق هست اما این میتواند یک زمینه خطری را ایجاد بکند آن این هست که بچه وقتی به سن هفت سال میرسد این تجربه گذشته که این بچه بوده خام بوده بخصوص که تجربه داشته باشد بعد از آن هم چند تا بچه به دنیا آمده باشد. الان لااقل خانواده که میخواهند بچهدار بشوند رعایت کنند فاصله سنی را دیگر بهترین فاصله سنی 3 سال است زیر 3 سال خوب نیست و بالا 3 سال هم باز زیاد نباید فاصله بگیرد حالا این بچهای که 7 سالش شده اگر والدین خواسته باشند بچهدار بشوند. لااقل بعد از اینکه این هفت سالش شده باید یکی یا دو تا داشته باشند. این احتمال زیاد است که ما بچه هفت ساله در خانه داشته باشیم و بعد از آن یک بچه یا دو تا بچه در خانه باشد. رفتارهای والدین با آنها را هم دیده، یعنی درواقع خودش را در آینه بچهها دارد میبیند و اتفاقاً خودش هم ادای بزرگترها را در میاورد. نسبت به آن بچه نقش بزرگانه میگیرد به بچه میگوید بچه دست نزن این کار برای تو خوب نیست.
یعنی این اطلاعات لو رفته است. نمیتوانی به بچه بگویی که مثلاً نه تو الان بزرگ شدی ما با تو رفیق هستیم. ندار هستیم. فاصلهای بین ما وجود ندارد. این را نمیتوانی به او بفهمانی مگر قبلاً با عمل زمینهاش را فراهم کرده باشی که رفاقت را بیان بکنی بچه خوب میفهمد الان مثلاً این احمد حدود 4 سالش هست این قشنگ میفهمد که بزرگی و کوچکی یعنی چی.
یک موقعهایی که خودش میخواهد کار انجام بدهد میگوید من خودم بزرگ شدم. میخواهم خودم انجام بدهم. یک موقعهایی که تنبلیش میاید مثلاً داریم برویم یک جا راه برویم میگوید بابا من دیگر الان کوچک هستم بغلم کن یعنی دقیقاً بزرگ و کوچکی را خودش انتخاب میکند چه موقع نقش بزرگانه را میخواهد بازی کند چه موقع نقش بچگانه را.
وقتی خانه میاید کفشهایش را از پایش در نمیاورد میگوییم برای چی؟ میگوید من الان کوچک هستم بعد که کفشهایش را در میاوری میاید خانه میاید دست به چیزی بزند یا کاری بکند میگوید من الان خودم بزرگ شدم یعنی این قضیه کاملاً لو رفته است. میخواهم بگویم فاصله وجود دارد. وقتی شما میخواهی هفت سال شروع کنی با بچه ارتباط برقرار بکنی شما به عنوان یک مربی مهد قرآن یا مهدکودک انتخاب شدی یا مربی قرآن انتخاب شدی که با بچههای هفت ساله کار بکنی رفتی در آموزش پرورش استخدام شدی گفتند برو اول ابتدایی درس بده دوم ابتدایی درس بده سوم ابتدایی درس بده. به هر حال انسان به دلائل مختلفی جلسات اول ما بحث تربیت فرزند نمیاییم سر کلاس میاییم بحث تربیت کودک ممکن است هیچ وقت خودمان فرزنددار هم نباشیم ولی حتی اگر خودمان هم فرزنددار نباشیم یک زمانی با بچهها سروکارمان میافتد در نقش یک معلم آموزش و پرورش در نقش معلم یک مؤسسه در نقش دایی در نقش خاله در نقش عمه. به هر حال با بچه سروکار داریم در نقش یک مشاور اینطور نیست که باید حتماً خودمان بچهدار باشیم حالا وقتی میخواهی با او برخورد بکنی بچه تو را چطوری میبیند؟ یک آدم بزرگ که عالمش با عالم او فرق میکند تو را از یک جنس دیگر میداند. یک آدم بزرگ که عالمش فرق میکند خودش را هم بچه میداند کوچک میداند این تجربه را داشته. متقابلاً هم بزرگترها هم آنقدر بزرگی میکنند در مقابل بچه متأسفانه که فاصله را بیشتر میکنند یک مقدار سلسله اقتضائات درونیش هست سنش بالا رفته تمایلات و احساساتش تغییر کرده عواطفش تغییر کرده تجارب دیگری آموخته یک پختگیهایی دارد آمال و آرزوهایش با آمال و آرزوهای یک بچه فرق میکند از نظر جسمی با همدیگر تفاوت دارند. این نگاه میکند مثلاً بچه کوچک نگاه میکند هیکل مادرش با هیکل او تناسبی ندارد. هیکل مربیش با هیکل او تناسبی ندارد. پسر نگاه میکند میبیند معلمش ریش دارد سبیل دارد موهایش سفید شده اصلاً دانههای سفید در ریشش هست. گاهی وقتها مثلاً یک مرد 40 ساله میخواهد برود با یک بچه 7 ساله ارتباط برقرار بکند به عنوان یک معلم، پسر دارد میبیند در ریش این الان هیچی ندارد مثل من اصلاً مو ندارد این فاصله را کاملاً احساس میکند وقتی احساس کرد من خودم از آن جهت که سنم بالا هست فاصله احساس میکنم او هم از آن جهت که آن تجارب را دارد فاصله احساس میکند. این افزایش فاصله باعث میشود که بچهها هیچ وقت بزرگترها را رفیق خودشان محسوب نکنند یعنی با تو راه نمیاید از اینکه بخواهی بروی به او نزدیک بشوی در حریمش یک چیزی را تغییر بدهی و دستکاری بکنی و شروع کنی به اقدام تربیتی اینطوری حریم نداری اجازه نداری بروی دست بزنی پذیرش کار سختی هستی. بعضی وقتها خودت این حائل را ایجاد کردی نسبت به فرزندت یا بچههای دیگر، برای اینکه میگویی من بزرگ هستم این بچه است وقتی میخواهیم با آنها حرف بزنیم اسم بچه به آنها میگوییم یک حرفهایی میزنیم میگوییم ما بزرگ هستیم شما بچه هستید ما میفهمیم شما نمیفهمید این فاصله را خودمان داریم ایجاد میکنیم با رفتارهایمان با حرف زدنهایمان از آنطرف بچه همینطور هست. لذا شما وقتی میخواهی به او نزدیک بشوی بگویی عزیزم بچه جان این کار خوب نیست یا این کار درست نیست یا این کار را تو باید انجام بدهی یا الان وقتش هست باید این کار را انجام بدهی من خیرخواه تو هستم تو چرا درس نمیخوانی چرا تجدیدی آوردی چرا نمرهات اینطوری شده خیلی تحویل نمیگیرد تره هم خورد نمیکند. یعنی خیرخواهیهای ما را خالص دریافت نمیکند اعتماد کامل به ما نمیکند نه به معلم اعتماد میکند نه به والدین اعتماد ندارد لذا وقتی سر کلاس میرود معلم را یک غریبهای میداند معلم با اوج علاقه خیرخواهی میخواهد به اینها چیز یاد بدهد میبینی که بچه نمیتواند معلم را بپذیرد معلم رویش آنطرف هست گچ پرت میکند صدا در میاورد بیادبی میکند شلوغ میکند. اصلاً لذت میبرد از اینکه یک شیطنتی در مدرسه انجام بدهد در دبیرستان در مدرسه در راهنمایی خود ما هم این کار را زیاد کردیم معلمهای خیلی خوب و نازی داشتیم وقتی به ما نزدیک میشدند میخواستند حرفی بزنند خیلی برایش ارزشی قائل نبودیم شیطنتهای خودمان حرفهای خصوصیمان را به دوستانمان میگفتیم به والدین و معلم نمیگفتیم. کمتر میشد یک معلم بتواند آنقدر نزدیک بشود به یک دانشآموز که دانشآموز بیاید حرف خصوصیش را یواش با او در میان بگذارد اینطور نیست جلب اعتماد خیلی مهم است یعنی اولین کاری که شما باید بکنید با فاصله بین پدر مادر و بچهها روبرو هستید در این هفت سال، اگر خوب زحمت نکشیده باشید این فاصله مشکلساز میشود یا با کسی که میخواهی با او رفتار بکنید. یک خانمی آمده بود در یکی از این شهرستانها من سخنرانی داشتم صحبت کردم بچهها را دیدم به طور طبیعی نوازش میکردم یک دختر خانمی آمد من خیلی نوازشش کردم مثل بقیه بچهها سر او دست کشیدم این خیلی تأثیر خوبی روی او گذاشته بود از اینکه من به عنوان یک آدم بزرگ با بچهها خیلی رفیق هستم. سخنرانی من تمام شد دیدم این بچه آمد دختر بچه خیلی نازی هم بود آمد به من گفت که آقا شما دعا کنید برای من من خیلی ترس دارم شبها بخصوص برای خواب ترس دارم شما برای من دعا کنید من یک ذره در فکر رفتم گفت چشم برایت دعا میکنم یک دعایی هم برایت مینویسم پست میکنم برایت بیاید این همراهت باشد. خیلی خوشحال شد برق شادی را در چشمهایش دیدم گذشت چند روز دیگر جایی سخنرانی داشتم دیدم این بچه دوباره آمده بود روبروی من نشسته بود بعد از جلسه خودش را نزدیک میکرد که من دستی به سرش بکشم و با او حرف بزنم تحویلش گرفتم با او صحبت کردم یک بچه شاید 4 ـ 5 ساله بود. دیدم موقعی که میخواست برود آمد این شانه من را با یک احساس خیلی عمیقی بوسید و رفت چند وقت بعد مشاوره داشتم با خانمهای آن شهر دانه دانه طبق نوبتشان میآمدند صحبت میکردند دیدم که دوباره این کوچولو با مادرش آمد. مادرش گفت این خیلی اذیت میشود از ترسهایی که در خانه دارد و شدیداً در این اثر گذاشته چند تا ترس حسابی دارد گفتم برای چی؟ گفت برای اینکه من بیتوجهی کردم برده بودمش عیادت یک پیرمردی از فامیل این حالش خیلی وخیم بود. این هم با آن حالت وخامت حالش را دیده بود بعد هم آن پیرمرده مرده بود این مرگ این برایش خیلی تکاندهنده بود که این کجا رفته در قبر رفته چیه این صحنهها بچه ظرفیتش را ندارد اصلاً نباید بچه را در معرض این صحنهها گذاشت. مردن، دفن کردن، بچه خوب نیست در این سنین شدیداً عاطفی هست و آسیبپذیر اگر بخواهد در این سنین با این مفاهیم آشنا بشود آسیب جدی میبیند خیلی برایش راحت نیست گفتم مادر شما برو بیرون بگذارید من با این بچه صحبت بکنم بچه را نشاندم با او صحبت کردم بعد خیلی مأنوس شد. آخرش گفت میدانی چیه؟ گفتم چیه؟ من اصلاً ترسم از اینها نیست اول شروع کرد تقلیداً آن عناوینی را که مادرش به عنوان دلیل ترسش میگفت ذکر کرد بعد دیدم همه چیز عوض شد بعد که خوب اعتماد کرد گفت آقا من این را به هیچ کس نگفتم، گفتم حالا بگو. گفت من ترسم از پدرم هست پدرم آدم بداخلاقی هست مادرم را خیلی کتک میزند مثلاً هفتهای یکی دو بار مادرم را کتک میزند من هر وقت او را میبینم من را ترس برمیدارد در خانه، هر چه هم گریه میکنم و التماس میکنم که این کار را نکند من را هم میزند. بعد یواش یواش گفت گفت دیدم مسئله آن قضایا و آن صحنهها نیست دوباره نشستم یک ربع ذهنیاتش را دور زدم که مرور بکنم دیدم هر باری که میاید تکیهاش مثلاً 90% روی روابط پدر مادرش هست که نه مادر به این توجه داشت نه پدر، 10% آن مسائلی بود که گفت یک مرده دیده یک نفر مریض بوده دیده یک نفر آمده او را ترسانده. بعد مادرش را صدا کردم گفتم که اینهایی که شما میگویید اصلاً دلائل این نیست ایشان چیزهای دیگری را دارد برای من میگوید وقتی گفتم مادر تکان خیلی زیادی خورد بعد با پدرش قرار شد صحبت بکنیم که تشنج جلوی بچه نداشته باشند. پدر هم این قضایا را کم بکند و قطع بکند و بتواند به فرزندش نزدیک بشود و آن حالت هیولایی که جلوی بچه دارد کنار بگذارد به بچه نزدیک بشود تا بچه ترسش بریزد میخواهم بگویم اثر نزدیک شدن بچه اینطوری است به پدر مادر اعتماد ندارد به مادرش که خیلی هم به او نزدیک هست نمیتواند حرفش را بزند. پیش چند نفر هم برده بودند آنجا نتوانسته بود حرف بزند ولی وقتی فهمید یک نفر میتواند به او نزدیک بشود و به او اعتماد بکند حرفش را زد لذا شما در تربیت وقتی بچه بخصوص دارد مدرسه میرود یعنی از حریم خانه دارد خارج میشود. شروع 7 سالگی یعنی خروج از خانه و ارتباط با یک جهانی غیر از جهانی که تا به حال تجربهاش کرده رفقا معلمها ده تا صد تا دویست تا پانصدتا هشتصدتا یک موقع در بعضی از مدارس دانشآموز هست دومیها سومیها چهارمیها پنجمیها اینها همه در ذهن بچه مطرح هستند. اینطور نیست که تو تسلط 7 سال اول را داشته باشی آن تسلط تمام شد رفت یک جای دیگر قسمت اعظم خطدهی را دارد در بیرون روی او انجام میشود اینجاست که اگر شما به بچه نزدیک نشوی و فاصله را کم نکنی مشکلات درست میشود. پس از مشکلات تربیت بچه بخصوص در هفت سال دوم مسئله چیست اینکه در هفت سال دوم مطرح کردم گفتم بخصوص در هفت سال دوم اما در هفت سال اول هم همینطور هست اگر بچه با پدر مادر نزدیک نباشد خطرآفرین هست با هم غریبه باشند. میگوید این که پدرش را اصلاً نمیبیند چند وقت پیش یک مشاوره داشتیم اینطوری بود میگفت پدر با دخترها کمی گرم میگیرد با پسرها که اصلاً تحویل نمیگیرد با آنها حرف نمیزند نتیجه این فاصله چه میشود همین این چقدر معضلات در خانواده درست میکند. پس ما باید سعی بکنیم که هیچ وقت بین ما و فرزندانمان فاصله نیفتد بخصوص بعداً در هفت سال دوم و سوم به این نزدیکی احتیاج داریم یعنی بچه اگر به تو اعتماد نکند مطمئن باش از جای دیگر میخواهد رفیق بگیرد و همراز بگیرد و تکیه کند به او و کارهایش را با او راه بیندازد. بسیاری از اسرارش پیچیده میشود دیگر شما راه پیدا نمیکنی در شخصیت فرزندت، فرزندت از دستت در میرود کاری نمیتوانی بکنی خطر هم خیلی زیاد هست بنابراین فاصله باید کم بشود تفاهم باید ایجاد بشود و با روشهای مختلف ما باید یک کاری بکنیم که بین ما و بچه فاصله از بین برود. و مهمترین چیزش این هست که به ما اعتماد داشته باشد ما را از خودش بداند و خودش را از ما بداند این خیلی مهم است من خیلی وقتها شده من بچههایی را دیدم که وقتی میگوییم چرا این کار را نمیکنی میگوید مادرم گفته پدرم گفته کافی هست برایش اینقدر نزدیک هستند کافی هست برایش میگوید مادرم گفته پدرم گفته اینقدر حرف والدین برایشان حجیت دارد. بعد متقابلاً بچههایی هستند که اصلاً برای حرف پدر مادرشان ارزشی قائل نیستند حالا ما در فرصتی که داریم من چند روایت را انتخاب کردم در مورد کم کردن فاصله بین ما و فرزندانمان، اولین روایت از پیامبر(ص) هست میفرماید(مَن کانَ عِندَهُ صَبی فَلیَتصابَ لَه) هر کس که کودکی نزد او هست باید برایش کودکی کند. یعنی با بچه باید کودکی بکنی او تو را خیلی بزرگ میبیند اما وقتی کوچک شدی آمدی پایین شروع کردی بازی کردن در بازیهایش با او مشترک شدی یا اشاره کرد روابط بدنی شوخیها بازیها و خیلی چیزهای دیگر بچه تو را کوچک میبیند آنوقت میتواند با تو انس بگیرد این خیلی مهم است. همبازی شدن والدین با فرزندانشان، اینکه خسته هستم حال ندارم کار دارم برو با فلانی بازی کن فایده ندارد تو همه کاره زندگی او هستی باید با تو ارتباطش صمیمی باشد و نزدیک باشد شما باید با بچه کوچکی بکنید و شوخی بکنید بازی بکنید روابط بدنی داشته باشید اینها خیلی مهم است. در داستان امیرالمؤمنین(ع) داریم که وقتی خانه آن زنی که شوهرش در جنگ کشته شده بود میرود و حضرت برایش آرد میبرد تا نان درست بکند در فاصلهای که آن خانم نان درست میکرده حضرت بچهها را میگیرد بعد حضرت چهار دست و پا سوارش میشوند بازی میکنند. همان سیرهای که امام امت با بچهها و نوههای خودش داشت همین کار را میکرد همان کاری که پیغمبر میکرد که به جای شتر میرفت قاطی شترها میشد صدای شتر در میاورد. حالا یک پیغمبر اولوالعزم خاتم الانبیاء با آن عظمت شخصیتی در مردم آن همه دشمن آن همه دغلباز آن همه کسانی که منتظر هستند از پیغمبر یک بولی بگیرند که یک طوری در سر حضرت بزنند و یا مسخره بکنند کسانی بودند که کارهای پیغمبر را زیر نظر داشتند مثل حَکَم پدر مروان همین مروانی که ما در زیارت عاشورا لعنت میکنیم(وَ لعن الله آل مروان). پدرش حَکَم بود دائماً جاسوسی پیغمبر را میکرد یک جا پیغمبر یک کاری بکند این مسخره بکند برود یک جایی یک دکانی باز بکند از رفتارهای پیغمبر در فضای آنطوری حضرت میامد حسنین را سوار میکرد میرفت قاطی شترها صدای شتر در میاورد. بچههای دیگر هم میدیدند که پیغمبر دارد صدای شتر در میاورد این بود خیلی راحت همین کار شد روایت بعدی از امیرالمؤمنین هست میفرماید هر کس فرزندی دارد برایش کودکی نماید. روایت بعدی از نبی اکرم(ص) خدا رحمت کند بندهای را که فرزند خودش را در طریق اصلاح و اطاعت یاری دهد. یعنی خودت باید کمک کنی به فرزندت برای شدن، اگر خودت زحمت نکشی بچه آن که باید بشود نمیشود بعد میفرماید خدا رحمت کند یعنی رحمت خدا شامل حال پدر مادری میشود که برای بچه سرمایهگذاری اینطوری بکند که بخواهد او را هدایت بکند یا در طریق صلاح او حرکت بکند. بدین وسیله که به او احسان نماید یعنی محبت پدر مادر باید دائماً جاری باشد به سمت فرزندانش بچهها از پدر مادر دائماً محبت ببینند و الفت بگیرد با فرزندش(وَ تَألُفِ لَه) الفت بگیرد با بچه یعنی بچه باید پدر مادر را از خودش ببیند و در تعلیم و تأدیب او بکوشد. درس دادن و ادب کردن بکوشد بدون احسان و الفت نمیتوانیم این کار را بکنیم این نه در مورد هفت سال اول فقط، بلکه در هفت سال دوم سوم و در تمام طول زندگی هم همینطور هست. یا زن و شوهر هم میخواهند این کار را بکنند قبل از اینکه بخواهند کاری روی همدیگر انجام بدهند از نظر خطدهی و اصلاح باید الفت آن که قرآن میفرماید(وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً) مودت و رحمت جا افتاده باشد تا بعد حرفشنوی و سرمایهگذاریهای آنطوری وجود داشته باشد در همه مسائل زندگی همینطور هست.