مهندسی فکر – جلسه 011

متن کامل جلسه

فهرست مطالب

بسم الله الرحمن الرحیم

اهمیت فکر و تلقین در زندگی

درباره اهمیت فکر و آثار بابرکت آن توضیح دادیم. نکته‌ای که بر آن تأکید داریم این است که انسان باید خودش شرایط فکر را فراهم کند؛ یعنی ایجاد خلوت، تلقین و استفاده از ابزارهایی که فکر ما را به کار می‌اندازند، به‌خصوص در آغاز راه، نیاز به تلقین زیادی دارد.

نقش تلقین در رشد و تعالی انسان

خدا رحمت کند حضرت امام (س) می‌فرمودند: “انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد.” اگر کسی می‌خواهد به جایی برسد و رشد کند، باید حتماً از قدرت تلقین استفاده کند. ایشان به عنوان یک فرد واصل و متخصص، به ما می‌فرمایند که انسان بدون تلقین به جایی نمی‌رسد. یعنی اگر بخواهی قلبت را حرکت ندهی و از وسایل تلقینی استفاده نکنی و بگذاری مسیر خودش طی شود، طی نمی‌شود؛ زیرا ما در واقع با تلقین‌های منفی زیادی روبه‌رو هستیم. محیط زندگی، دوستان، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، گاهی اوقات محیط‌های آموزشی، تلویزیون و بسیاری از سریال‌ها و فیلم‌ها، همه اینها تلقین‌های منفی هستند و روی انسان اثر می‌گذارند. هیچ کس هم نمی‌تواند بگوید در من اثر نمی‌گذارد. بنابراین، ما باید در نقطه مقابل از تلقین‌های مثبت استفاده کنیم و حتماً برای خودمان شرایطی را ایجاد کنیم که فکر ما به کار بیفتد. پس اینکه ما برای فکر کردن نیاز به تلقین داریم، هیچ تردیدی در آن نیست.

ابزارهای تلقین: شنیدن و دیدن

باید از عوامل تلقینی استفاده کنیم. حالا اینها گاهی اوقات خواندن یک کتاب است، گاهی اوقات شنیدن است. شنیدن نقش خیلی مهمی دارد که بارها این شعر را برایتان خواندیم:

جانور فربه شود از راه نوش
آدمی فربه شود از راه گوش

به قدری مسئله شنیدن مهم است که خداوند تبارک و تعالی در قرآن اول مسئله گوش را می‌آورد و مسئولیت گوش را بیان می‌کند: (إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً). شنیدن خیلی مهم است اینکه انسان خودش برای خودش شرایطی را فراهم کند که حتماً بشنود.

تجربه شخصی در اهمیت شنیدن

چند شب پیش در حرم حضرت معصومه (س) نشسته بودم و مشغول دعاهای ماه رجب بودم. دیدم یکی از مدیران فرهنگی از یکی از دانشگاه‌های کشور آمد پیش من نشست و گله کرد. گفت: “من خیلی تلاش می‌کنم و فعالیت‌های فرهنگی زیادی انجام می‌دهم، اما خودم خیلی احساس پژمردگی و افسردگی روحی می‌کنم. فکر می‌کنم خیلی از معنویات دور شدم.” گفتم: “علتش این است که شما فقط برای بقیه کار تولید می‌کنید یا حرف می‌زنید. کسی که پیام هم تولید می‌کند، حتی اگر خودش یک استاد باشد، یک مرجع تقلید باشد و هر چقدر هم قوی باشد، انسان در هر مرحله نیاز به شنیدن دارد. هیچ کس نیست که نیاز به شنیدن نداشته باشد.” من به ایشان عرض کردم که من خودم الان حدود ۱۵-۱۶ سال است هر هفته یک بعدازظهرم را خالی می‌کنم، ۱۲-۱۳ ساعتم را ارتباطم را با همه قطع می‌کنم؛ یعنی با خانواده، تدریس، دانشگاه، حوزه، تلویزیون، رادیو، فامیل، شاگردان، مؤسسه، خودم هستم و خودم. می‌روم می‌نشینم پای درس دو سه نفر که از نظر استادی، استادهای بزرگی هستند و موعظه می‌شنویم. این شنیدن خیلی مهم است. خود انسان به اینکه بشنود نیاز دارد. در هیچ مقطعی انسان بی‌نیاز از شنیدن نیست. گاهی اوقات دیدن است، گاهی اوقات عبرت گرفتن و فکر کردن است. با مسائل مختلف، انسان بالاخره باید حتماً این فکر را راه بیندازد.

قلب، نیازمند تلقین و حرکت

قلب ما همیشه مثل یک اتومبیلی که نو هست و شما به محض اینکه استارت می‌زنید و کلید را می‌زنید روشن می‌شود، نیست. گاهی اوقات مثل حالت زمستان برایش یخ‌زدگی ایجاد می‌شود. شما هیچ وقت وقتی ماشین روشن نمی‌شود نمی‌گویید این خراب است و ولش کن باید تعمیرگاه برود. نه، می‌گویید که این یخ‌زدگی دارد و با تلقین باید این را راه بیندازیم. لذا از دو سه نفر انسان کمک می‌گیرد، ماشین را هل می‌دهند و به محض اینکه هل دادند و چند متر رفت، ماشین روشن می‌شود. قلب ما هم گاهی اوقات اینطوری است و نیاز به هل دادن دارد. یعنی اینطوری نیست که فکر کنیم همیشه ما با نشاط هستیم، همیشه خوب فکر می‌کنیم، همیشه کار روی روال خودش دارد جلو می‌رود. نه، حتماً نیاز داریم به اینکه از تلقین استفاده کنیم و قلبمان را هل بدهیم. نباید بگذاریم سردی‌ها، احساس‌های بد، حالت‌های خنثی که خیلی خطرناک است، به ما غلبه بکند و ما اصلاً آن حالت‌ها را به رسمیت بپذیریم؛ یعنی ما بگوییم من الان حالم اینطوری است و ولش کن.

خطر بی‌تفاوتی و غفلت از حال روحی

یک مدتی است من نمی‌دانم چرا حال هیچی را ندارم. آدم‌هایی که اینطوری می‌گویند، اینها اگر منتظر هستند که یک زمانی حالشان خوب بشود، خیلی دیر خوب می‌شود. شاید در همین فاصله که منتظرند حالشان خوب شود، لطمه‌هایی می‌خورند که به قول امام صادق (ع) هیچ وقت هم درست نمی‌شود و یکسره انسان می‌افتد در یک مسیر بد و خطرناک. لذا آن حالت‌های خنثی و بی‌حالی‌ها و حالت‌هایی که سراغمان می‌آید را باید جدی بگیریم و حتماً از ابزار و لوازم تلقینی استفاده کنیم. مثل سرماخوردگی می‌ماند یا مثلاً بی‌میلی‌هایی که انسان نسبت به غذا و نوشیدنی‌ها پیدا می‌کند. اگر این را جدی نگیرد و در صدد رفعش نباشد، چه بسا این بی‌میلی آنقدر طول بکشد که بدن آسیب‌های کاملاً جدی ببیند. پس فکر خیلی مهم است و تلقین در فکر خیلی مهم است که ما باید از ابزار تلقینی استفاده کنیم. همیشه ابزار تلقینی اطرافمان و در منزلمان داشته باشیم. حالا الان شما نگاه کنید گاهی اوقات افراد در تلفن همراهشان عکس می‌گذارند، بلوتوث‌ها می‌گذارند، اشعار می‌گذارند، موسیقی‌ها و قطعه‌های مختلف می‌گذارند. حالا که بعضی‌ها اینها را دارند، خوب است که همیشه ۱۰-۱۵ قطعه تلقینی قدرتمند با خودشان در این دستگاه‌ها داشته باشند. گاهی اوقات هم برای خودشان استفاده کنند و هم برای دیگران، تا دلشان هیچ وقت سرد نشود.

شرایط فکر صحیح و تصمیم‌گیری درست

در مورد فکر دو سه تا نکته هست که خیلی مهم است. اگر فکری بخواهد کمک بکند، چند تا شرط دارد. می‌خواهیم راجع به فکر کردن و شرایط فکر کردن صحبت بکنیم. ما برنامه‌ریزی‌های متعددی در زندگی برای خودمان می‌کنیم. برنامه‌ریزی می‌کنیم که فلان کار را انجام بدهیم، با فلان کس دوست شویم، ازدواج کنیم، مثلاً مسافرت برویم، خانه برویم، جابه‌جا شویم، این شغل، آن شغل، تصمیم‌های گوناگونی می‌گیریم. اگر تصمیمی بخواهد درست در بیاید، چند تا شرط دارد. قبل از اینکه این را بگویم، برای اینکه بدانیم شرایط چقدر مهم است، یک بحثی را که قبلاً هم خدمتتان کردم اینجا ظرف یکی دو دقیقه بگویم.

پشیمانی از تصمیمات گذشته

انسان‌ها در گذر زمان نسبت به اغلب تصمیم‌هایشان پشیمان می‌شوند. کمتر آدمی را ما سراغ داریم که تصمیم بگیرد و بعد نسبت به تصمیمی که قبلاً گرفته پشیمان نشود. جلسه گذشته سؤال کردم شما هم تصدیق کردید. طبق آمار هم اینطوری است که ما اگر مجموعه‌ای را انتخاب کنیم و به آنها بگوییم که شما اگر به گذشته برگردید با همین شخصی که الان همسر شماست ازدواج می‌کنید؟ اکثراً می‌گویند نه. همین رشته تحصیلی را انتخاب می‌کنید؟ اغلب می‌گویند نه. همین شغل را انتخاب می‌کنید؟ اغلب می‌گویند نه. همین محل را برای زندگی انتخاب می‌کنید؟ اغلب می‌گویند نه. همین دوستان را انتخاب می‌کنید؟ اغلب می‌گویند نه. آیا اگر به گذشته برگردید همین نوع رفتارهایی را که الان با همسرتان و فرزندانتان و اطرافیانتان دارید در پیش خواهید گرفت؟ اغلب می‌گویند نه. این نشان می‌دهد که ما آن موقع‌هایی که داشتیم فکر می‌کردیم و تصمیم می‌گرفتیم، تصمیم و فکر کردنمان درست انجام نشده؛ یعنی یک سلسله عواملی باید کنار آن منطق و فکر می‌گذاشتیم تا در کنار او فکر ما کامل بشود. ولی آن را آن موقع نداشتیم، نگذاشتیم و فکر کردیم و تصمیم گرفتیم. با اینکه فکر کردیم و تصمیم گرفتیم، الان از آن پشیمان هستیم.

خطر تصمیمات غلط در امور اخروی

برای اینکه این اتفاق نیفتد، حالا تصمیم‌هایی که ما می‌گیریم در مورد دنیامان یک بحث است. وقتی در مورد آخرت انسان تصمیم می‌گیرد، خیلی اوضاع خطرناک‌تر می‌شود. یعنی گاهی اوقات انسان تصمیم‌هایی می‌گیرد که حیات ابدی خودش را به خطر می‌اندازد. قرآن خیلی زیبا می‌گوید: (یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً) ای کاش من آن موقع‌ها یک مسیر و راه و یک رفاقت و ارتباطی را با پیغمبر حفظ می‌کردم. این یک تصمیم است. الان شما آدم‌هایی دارید که اصلاً مذهبی نیستند. اصلاً فکر نمی‌کنند که نیاز به مذهب، ارتباط با خدا، ماوراء طبیعت داشته باشند. یعنی اگر به او بگویی مثلاً تو نیاز داری که مذهبی فکر بکنی، با مذهب باشی، با معنویت باشی، با خدا باشی، با امام باشی، نمازی بخوانی، یک راهی را حفظ بکنی، او اصلاً منطق شما را نمی‌پذیرد. یعنی می‌گوید آنهایی که نماز نمی‌خوانند همه غلطی می‌کنند؟ هر کاری هم می‌کنند چه ضرری کردند؟ دارند زندگیشان را می‌کنند، ضرری نکردند. من هیچ نیازی نمی‌بینم این چیزها را رعایت بکنم. اینها برای من معنادار نیست. شما هر چه به او بگویی اگر اینها را رعایت نکنید عذاب دارد، انحراف دارد، گناه دارد، معصیت دارد، فشار قبر دارد، مرگ بد دارد، شکست در زندگی دارد. هر چه می‌گویی او زیر بار نمی‌رود، اصلاً ضرورتش را احساس نمی‌کند. پس او دارد فکر می‌کند برای زندگیش، دارد تصمیم می‌گیرد. فکرهای خوبی هم می‌کند، به نظر خودش هم دارد خوشبخت زندگی می‌کند یا انتخاب‌هایش مقرون به خوشبختی است، ولی در نهایت یک همچین چیزی درست از کار در نمی‌آید. بعداً که موقع مردن روبه‌رو می‌شود با برزخ و فرشته‌ها و عذاب و تنهایی و بی‌حجتی، تازه می‌فهمد که چقدر افکارش غلط بوده، چقدر بد فکر می‌کرده.

اشتباهات فکری در زندگی روزمره

پس فکر خیلی مهم است که اگر قرار است فکر انجام بشود، فکر درست انجام بشود. همه ۲۵ هزار نفری که در زندان هستند به خاطر چک و چک‌کشی و مسائل اقتصادی، یا آن سه هزار نفری که الان به خاطر مهریه در زندان هستند، آنها آدم‌های بی‌فکری نبودند. اینها همه آدم‌هایی بودند که فکر کردند و این تصمیم را گرفتند و رفتند، اما فکرشان اشتباه بوده در مورد انتخابی که کردند، در مورد رفتاری که باید با طرف مقابل می‌داشتند، اشتباه فکر می‌کردند. در مورد کار اقتصادی، در مورد حساب کردن روی مسائل اقتصادی، روی اینکه بعداً چنین و چنان می‌شود، اشتباه کردند. بعد به ورشکستگی خوردند، الان در زندان هستند. در مورد اینکه چک حتماً پر می‌شود و من می‌توانم چک را پر کنم، موقعی که چک را می‌کشیده فکر خوب نکرده، چک را کشیده داده، فکرش اشتباه از کار درآمده. پس ما فکر داریم، اما فکرها مقرون به موفقیت و صحت همیشه نیست. همیشه فکرهای ما درست از کار در نمی‌آید.

شرایط فکر صحیح: مثال سفر

حالا برای اینکه این فکرها درست از کار در بیاید، چند تا شرط دارد. من اینها را دانه‌دانه توضیح می‌دهم که بتوانیم ان‌شاءالله همیشه وقتی می‌خواهیم فکر کنیم، درست فکر کنیم. قرار است شما تعطیلات تابستانی با اتومبیلتان به یک منطقه کوهستانی بروید. الان فکر صحیح چیست؟ یعنی وقتی می‌خواهیم فکر کنیم که من می‌خواهم یک منطقه کوهستانی با خانواده بروم با اتومبیل خودم، باید چطوری فکر کنم در مورد این مسافرت؟ می‌گویم این مسافرتی که من می‌خواهم بروم، من باید چند تا چیز را رعایت کنم. یکی اینکه کجا می‌خواهم بروم، مسیرم از کجاست. من خودم به عنوان آدمی که سفر خیلی رفتم، هم داخل و هم خارج از کشور، همیشه تقریباً سفر جزء مسائل مهم زندگی من بوده. بارها شده من آدم‌هایی را دیدم که حتی کشوری که می‌خواهند بروند را خوب انتخاب نکردند. یعنی من امسال که هندوستان رفته بودم، حدود ۱۰-۱۵ هزار تا دانشجو آنجا با خانواده‌هایشان بودند. اغلب کسانی که آنجا آمده بودند، آنجا فهمیده بودند که اصلاً نباید می‌آمدند اینجا، اشتباه کردند برای تحصیلات خارج و گرفتن مدرک تحصیلی اینجا آمدند، اشتباه کردند. غالبشان ناراحت بودند. شما بروید اکثر کسانی که در اروپا، آمریکا، آفریقا، همه جا پخش هستند، بروید به آنها بگویید چند روز پیش تلویزیون مصاحبه می‌کرد، می‌گفتند ما اصلاً اشتباه کردیم در این مسیر آمدیم. حتی کشورشان هم درست انتخاب نکرده بودند که کجا باید بروند، راه را اشتباه گرفته بودند.

اهمیت برنامه‌ریزی مالی و فنی در سفر

بارها شده در مسافرت‌ها شاید خودتان هم برخورد کرده باشید، افرادی که وسط سفر پول کم آوردند؛ یعنی از اول فکر هزینه را خوب نکردند. یک فکر کارتونی داشتند که ما می‌رویم این کارها را می‌کنیم. فکر نمی‌کردند که هزینه‌ها و مخارج غیرمترقبه پیش می‌آید. پیش آمده، بعد گرفتارشان کرده وسط سفر، سفر را برایشان تلخ کرده. الان می‌خواهد اتومبیل را آماده کند. می‌خواهیم اتومبیل را آماده کنیم، چه چیزهایی را باید آماده کنیم؟ یک کسی ماشین را کارواش می‌برد، بوق و صندلی را درست می‌کند، تودوزی را درست می‌کند. آیا این فکر درست است؟ یعنی دارد درست مسیر را طی می‌کند؟ یا وقتی می‌خواهد با اتومبیل کار کند، باید روی لاستیک‌ها و ترمز و روغن ترمز کار کند، موتور را کاملاً بررسی کند که بتواند سلامتی‌اش را در جاده حفظ بکند. گاهی اوقات اصلاً اتومبیل او اساساً به درد این سفر نمی‌خورد. بارها اتفاق افتاده افراد آمدند در همین زمستان امسال و زمستان سال‌های گذشته بدتر. اینها مسیرهایی را طی کردند، اتومبیلشان مناسب نبوده، همه اعضای خانواده مردند، از دست رفتند. اصلاً انتخاب غلطی در اتومبیل کرده بودند. اصلاً این اتومبیل به درد آن جاده نمی‌خورده، از بین رفتند.

چهار عامل سازنده شخصیت: انتخاب، ارتباط، رفتار، افکار

گفتیم شخصیت ما را چهار چیز می‌سازد: انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکار. چهار چیز هست که زندگی ما را می‌سازد. الان زندگی ما هر طوری هست، ما هر کسی اینجا هستیم، چهار تا چیز روی زندگی ما اثر گذاشته؛ یعنی ما الان سر سفره چهار چیز نشستیم و داریم زندگی می‌کنیم. یکی انتخاب‌هایی که در گذشته انجام دادیم، یکی ارتباطات، رفتارها و مهندسی فکرمان که در این باره مقداری صحبت کردیم. چینش فکر خیلی مهم است. الان ما هر طور آدمی باشیم، چه آدم‌های خوشبخت، چه بدبخت، چه موفق، چه آدم‌های شکست خورده، چه خوب، چه بد، چه شاد، چه غمگین، چه بانشاط، چه افسرده، هر کس باشیم، محصول گذشته هستیم؛ یعنی گذشته ما ما را به اینجا رسانده. از این به بعد در مسیر آینده تا قیامت و بعد از قیامت باز این چهار چیز عمل می‌کند؛ یعنی انتخابات، ارتباطات، رفتار و افکار.

رعایت قاعده فکر در تمام تصمیمات

حالا اگر بخواهیم اینها خوب باشد، ما باید قاعده فکر را در اینها خوب رعایت بکنیم؛ یعنی باید چیزها و اصول و شرایطی را که می‌خواهیم راجع به این چهار چیز کار کنیم، کنارش بیاوریم. هر چیزی را می‌خواهیم انتخاب کنیم، این مطلق است. شما می‌خواهید یک روسری، انگشتر، لباس، رنگ لباستان، یک جوراب، یک کفش انتخاب کنید، باید اول فکر کنید؛ یعنی شرط دارد. دوم، ارتباطاتمان. با هر کس و هر چیزی می‌خواهیم ارتباط برقرار کنیم، باید کنارش شرط بگذاریم. فکر می‌کنیم که من با این شخص ارتباط داشته باشم یا نداشته باشم. دودوتا چهارتا می‌کنم، می‌گویم خوب است ارتباط دارم. بعد که می‌رویم می‌بینیم شکست می‌خوریم. گفتم ازدواج‌های ما به طور کلی ۷۵% خوب از کار در نمی‌آید. ۲۵% طلاق است، ۲۵% در فکر طلاق هستند، ۲۵% همدیگر را تحمل می‌کنند، ۲۵% خوشبخت هستند. پس آن ۷۵% که انتخاب کردند و ارتباط داشتند، اکثر این ۷۵% هم خودشان سهیم بودند در این انتخاب و ارتباطشان، ولی چرا فکرشان غلط از کار درآمد؟ چون در کنار آن فکرهایی که می‌کردند و موقعی که داشتند تصمیم می‌گرفتند، این شرایطی که می‌خواهم بگویم نداشتند؛ یعنی نیامدند این شرایط را ضمیمه کنند بعد فکر کنند. آن موقع که داشتند شروع می‌کردند فکر می‌کردند فکرشان درست است، ولی بعد غلط از کار درآمده و شکست خوردند. آن موقع که رشته انتخاب می‌کرد، فکر می‌کرد رشته خوبی است، بعد دید به ضررش تمام می‌شود. آن موقع که داشت شغل انتخاب می‌کرد، می‌گفت خیلی عالی است. نذر و نیاز هم کرده بود، مهمانی هم برای شغلش داده بود، بعد می‌بینی که سر از جای دیگر درآورد. بنابراین ما باید حتماً کنار افکارمان دقیقاً شرایط لازم فکر کردن را داشته باشیم.

شرط اول فکر صحیح: مصلحت حقیقی خود

آن شرایط: اول اینکه آن فکر حتماً مصلحت من حقیقی را در نظر داشته باشد. یعنی من باید حتماً خودم را کنار فکرم در نظر بگیرم به معنای حقیقی؛ یعنی در واقع خودخواهی داشته باشم، خودم را ببینم، مصلحت خودم، سود خودم را باید حتماً کنار فکر بیاورم، اما کدام خود؟ اینکه من چه خودی را در نظر بگیرم؟ ما وقتی که می‌خواهیم یک تصمیم بگیریم، یک انتخاب، یک ارتباط، یک فکر انجام بدهیم، آیا این کار به نفع من هست یا نیست؟ این را باید در نظر بگیریم، اما من وقتی می‌گویم به نفع من، کدام من مهم است؟ حالا یک بار تصویر من را بکشیم. ما وقتی می‌خواهیم فکر بکنیم، من یک موقع هست من خودم را اینطوری در نظر می‌گیرم، می‌گویم من، اما این من کیست؟ این من منی هست که یک نقطه آغاز به نام تولد دارد، یک نقطه پایان هم به نام وفات دارد. وقتی که من این مقطع را در نظر می‌گیرم، یعنی معادل دنیا هستم. تمام انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتار و افکار مطمئناً غلط از کار در می‌آید؛ یعنی شما یک آدم سراغ ندارید از اول تاریخ تا الان که خودش را اینطوری معنا کرده باشد و در کارهایش موفق باشد. یعنی حتماً در نهایت پشیمان شده، هر کس می‌خواهد باشد در نهایت پشیمان شده، لااقل موقع مردن پشیمان شده.

در نظر گرفتن خود حقیقی و ابدی

من باید حتماً خودم را در نظر بگیرم، من حقیقی‌ام را در نظر بگیرم؛ یعنی مقطع قبل از دنیا را در نظر بگیرم که من چه کسی بودم، از کجا آمدم و یکی اینکه به کجا خواهم رفت. این مقطع برزخ و قیامت و قبر را در نظر بگیرم. مقطع پنجاه تا سؤال روز قیامت را در نظر بگیرم که پنجاه هزار سال است، در هر هزار سال یک ایستگاه دارد، پنجاه تا سؤال مهم دارد این مقطع قیامت، و مقطع بعد از قیامت هم در نظر بگیرم. هر وقت می‌خواهید فکر بکنید، این را باید در نظر بگیرید.

مثال: انتخاب کفش و لباس با در نظر گرفتن آخرت

یک خانمی می‌خواهد برود کفش بخرد. می‌گوید من می‌خواهم کفش بخرم، این کفش باید چه شرایطی داشته باشد؟ می‌گوید این کفش باید راحت باشد، مضر نباشد، زیبا باشد، از نظر قیمت هم مناسب باشد. بعد همه را که انتخاب می‌کند، یکی دیگر هم در نظر می‌گیرد. می‌گوید من اگر بخواهم خود دنیایی‌ام را در نظر بگیرم کافی است. می‌گویم حالا این کفش زیبا که هست، قیمتش هم مناسب است، راحت هم هست، مضر نیست، پس می‌توانم بخرم. دو نفر که می‌روند با دو دیدگاه، با دو من می‌روند بخرند. هر دو تا اینجا مساوی هستند، می‌گویند این کفش را می‌خریم. اما کسی که می‌خواهد آخرت را در نظر بگیرد، می‌گوید این کفش باید حتماً فتنه‌انگیز هم نباشد، تق‌تق صدا ندهد. چون در آموزه‌های دینی ما هست کفش‌ها نباید صدادار باشد. آن کسی که از اینجا خود طبیعی را در نظر می‌گیرد، اصلاً برایش مهم نیست که کفش صدا بدهد یا ندهد. بعضی اصرار دارند که حتماً صدا بدهد. آن کسی که ابدیت را در نظر بگیرد، می‌گوید نه، حرام است صدا بدهد، صدادار نمی‌خواهم. همه شرایط هم که داشته باشد، باید صدا ندهد. در لباس شما می‌خواهید انتخاب بکنید، شرایط را باید در نظر بگیرید. بعد وقتی می‌خواهی خود ابدیت را هم در نظر بگیری، باید بگویی این نوع لباس و پوشش باید حتماً خدا هم راضی باشد. لباس می‌خواهد زیبا باشد، مناسب باشد، مضر نباشد، جنسش خوب باشد، قیمتش خوب باشد، ولی خدا هم باید راضی باشد.

در نظر گرفتن رضایت الهی در تمام امور

در بقیه چیزها همینطور، خانه می‌خواهیم بخریم همینطور. خانه می‌خواهیم بخریم، محلش کجا باشد؟ همه چیز را که در نظر گرفتیم، باید خداوند به این محل رضایت داشته باشد؛ یعنی این محل فردا دردسرساز برای من نشود. محیط فاسد، همسایه‌های بد، تولیدات بد، دیدنی‌های بد، شنیدنی‌های بد نداشته باشد. اتومبیل می‌خواهیم بخریم همینطور. یک موقع امام سجاد (ع) یک لباس برایش آوردند. لباس خیلی فاخری بود. حضرت لباس را پوشید، بعد دیدند حضرت به خودش نگاه می‌کند و تأمل می‌کند، نگاه می‌کند، بعد لباس را درآورد. گفتند چطور؟ گفت: (کأنّی لَستُ بِعَلی بنِ الحُسین) انگار من در این لباس علی بن الحسین نیستم، طور دیگری شدم، لباس به درد من نمی‌خورد. لباس باید شخصیت انسان را تحت تأثیر خودش قرار ندهد. کسی که لباس را می‌پوشد، بعد توقع دارد همه نگاهش کنند، از او بپرسند از کجا خریدی، چند خریدی، چقدر قشنگ است این مانتو را از کجا خریدی، مقنعه را از کجا خریدی. حالا بعضی‌ها اگر کسی به آنها نگویند، به آنها برمی‌خورد. من دیدم آدم‌های خیلی بزرگ و فرهنگی در یک جلسه‌ای بودیم، یک آدم مهمی بود در این اجتماع شهرت داشت. بعد از یکی دو ساعت آخر اینطوری کرد، گفت: “من خیلی از شما تعجب می‌کنم.” گفتیم برای چی؟ گفت: “شما از من نپرسیدید این پیراهن به این قشنگی را من چطوری خریدم، از کجا خریدم؟ هیچ کس به من نگفت این پیراهنت چقدر قشنگ است.” جدی ناراحت شده بود. کسی که این را می‌گیرد که کسی به او بگوید.

خطر خودفروشی و غفلت از خود حقیقی

بعضی‌ها یک دمپایی می‌خرند، به صد جا تلفن می‌زنند ما یک دمپایی خریدیم، رفتیم بازار دمپایی خریدیم، اینطوری است، بیایید ببینید. اصلاً بعضی‌ها مراسم دیدن از خریدهای همدیگر را دارند؛ یعنی یک جهیزیه خریده، یک سیسمونی خریده، پنجاه نفر را دعوت می‌کند که بیایید ببینید من اینها را خریدم. حالا می‌خواهیم رد کنیم برود. انسان یک موقع یک اتومبیل می‌گیرد، در آن می‌نشیند، این طرف و آن طرف می‌رود، ولی یک موقع هست یک اتومبیل می‌گیرد، خودش تحت تأثیر اتومبیل قرار می‌گیرد؛ یعنی در واقع شخصیتش تابع اتومبیلش می‌شود. آدم‌های زیادی هستند که وقتی آنها را می‌بینید در اتومبیلشان، در خانه‌شان، در لباسشان، در شغلشان، می‌بینید که اینها همه شرافتشان به یک چیزی هست غیر از خودشان، با آن چیزها شرافت پیدا می‌کنند. اینها تصمیم‌های غلط و انتخاب‌های غلط است. همه هم مضر از کار در می‌آید. پس دقت کنید ما وقتی می‌خواهیم دست به هر انتخاب و ارتباط و رفتاری بزنیم یا فکر بکنیم، تصمیم بگیریم، هر چیزی را که می‌خواهید تصمیم بگیرید، اول من اصلی‌ات را در نظر بگیر. می‌خواهم الان با زنم دعوا کنم، با شوهرم دعوا کنم، می‌خواهم یک حرفی را به او بزنم. الان می‌خواهد این حرف از دهانم در بیاید، من اصلی من را لکه‌دار می‌کند یا نمی‌کند؟ اگر لکه‌دار می‌کند، نزن، نگو من می‌خواهم دلم خنک شود، این را بشویم کنار بگذارم. تو دلت خنک می‌شود، ولی به چه قیمت؟ به قیمت لکه‌دار کردن خودت. این فایده ندارد. آدم با ضربه زدن به خودش، نابود کردن خودش که فکر نمی‌کند. ما آنجایی که می‌گوییم به نظر خودمان به نفع ماست، این معامله و تجارت و مسافرت خیلی خوب است، حتماً باید خود حقیقی‌مان را در آن لحاظ کرده باشیم. اگر خود حقیقی‌مان را لحاظ نکنیم، صرفاً انگیزه‌هایمان طبیعی باشد، حتماً آن فکر غلط است و اشتباه از کار در می‌آید.

شرط دوم فکر صحیح: خودشناسی و شناخت ارزش خود

پس یکی اینکه من حتماً خودم را در آن در نظر گرفته باشم. شرط دیگری که خیلی مهم است در فکر این هست که همراه با خودشناسی باشد؛ یعنی قیمت دستمان باشد. شما وقتی می‌خواهید بروید یک انگشتر را بخرید، اگر قیمت دستتان نباشد، به شما می‌اندازند. ما یک کشوری رفته بودیم، یک فعالیت تبلیغی داشتیم. روز آخر چند ساعتی فرصت داشتیم، گفتیم برویم بازار یک خریدی کنیم، یک سوغاتی برای دوستان و خانواده بخریم. می‌خواستیم راه بیفتیم. آن رایزن ما در آن کشور گفت: “کجا می‌خواهید بروید؟” گفتیم: “بازار می‌رویم.” گفت: “من خودم فرصت ندارم با شما بیایم، باید خودم حتماً باشم و الا شما هر جا بروید سرتان کلاه می‌رود.” گفتیم: “حالا چکار کنیم؟” گفت: “من که الان وقت ندارم.” گفتیم: “ما هم وقت نداریم، ما هم چند ساعت دیگر می‌خواهیم پرواز کنیم.” گفت: “پس یادتان باشد هر جا رفتید هر قیمتی به شما دادند، شما ۷۵% از آن کم کنید، بعد تازه شروع کنید به چانه‌زدن.” هر قیمتی به شما دادند. ما آنقدر تعجب کردیم، گفتیم: “یعنی چی ۷۵% قیمت!” گفت: “مثلاً اگر به شما چهار هزار تا گفت، شما بگویید هزار تا، از آن شروع کنید. حالا ۷۰۰ تا ۸۰۰ آمدید، باز هم آن خیلی برد کرده.” من یادم هست رفتم در یک مغازه‌ای می‌خواستم چند تا لباس برای دوستان و خانواده بگیرم. مغازه کاملی بود. دست روی یک لباسی گذاشتیم، بعد گفت: “بفرمایید.” خیلی احترام گذاشتند و ما را نشاندند و تحویل گرفتند. گفتیم: “این لباس چند؟” گفت: “مثلاً ده هزار تا.” بعد ما گفتیم: “برویم.” وانمود می‌کردیم که می‌خواهیم از مغازه بیرون بیاییم. بعد می‌گفت: “بیایید با شما کنار می‌آییم، تخفیف خوب می‌دهیم.” گفتیم: “مثلاً چند؟” گفت: “۹۵۰۰ تا.” بعد ما می‌گفتیم: “نه.” گفت: “شما چقدر می‌گویید؟” ما گفتیم: “۲۰۰۰ تا.” این نشان می‌داد که خیلی اعصابش خورد شده، اصلاً تشنج می‌گرفتش که ما از ده هزار تا به دو هزار تا می‌رفتیم. خیلی اظهار ناراحتی می‌کرد. بعد تحمل این همه سقوط را نداشت، خیلی حالشان بد می‌شد. بعد ما وانمود می‌کردیم که می‌رفتیم، او اصلاً نمی‌توانست تحمل کند که ما یک همچین ضربه‌ای را ما به او بزنیم، دو هزار تومان بگوییم. گیج می‌شد. یک موقعی ما وسط بازار می‌رفتیم. می‌آمد یقه ما را می‌گرفت، می‌گفت: “حالا یک کاری می‌کنیم.” من یادم هست رفتیم چند تا لباس از ده هزار تا اتیکت هم زده بودند، از ده هزار تا می‌انداختیم دو هزار تا، مثلاً ۱۵۰۰ یا ۱۸۰۰ می‌گرفتیم، قشنگ یادمان هست. بعد از اینکه چند تا لباس به ما انداخت، آخر سر دستش را به هم می‌مالید، به دوستان گفت مثلاً من خیلی موفق بودم که توانستم دو هزار تا به اینها بفروشم. گفتم: “نگاه کن این چقدر خورده، ما مثل اینکه به جای ۷۵%، ۹۹% باید می‌انداختیم.” حالا در فکر باید قیمتت دستت باشد. اگر قیمتت دستت نباشد، تمام ارتباطات، انتخابات، رفتارها خودفروشی است؛ یعنی ما داریم از خود ابدی و آخرتی‌مان مایه می‌گذاریم، اصلاً حواسمان نیست.

حفظ خود از آسیب در تصمیم‌گیری‌ها

پس باید حتماً اول فکر کنم من دچار خودفروشی در این تصمیم نشوم، خودم را بشناسم، خودم را در این فکر در نظر بگیرم. این مهم است. نکته مهم این است که خودم را که در نظر می‌گیرم، باید من را از خودم دور نکند. یک موقع هست به قیمت می‌خواهم در نظر بگیرم، یک موقع هست ممکن است من را از خودم دور کند. مثلاً می‌گویند شما ناهار خانه فلانی می‌آیی؟ می‌گوید من خانه فلانی نمی‌توانم بروم، اگر خانه فلانی ناهار بخورم من را غفلت می‌گیرد. تا یقین نداشته باشیم مشکلی ندارد، اما وقتی یقین دارم خمس نمی‌دهد، می‌خواهم غذای غیر خمس داده بخورم، آسیب می‌بینم. مطمئنم آنجا بروم باید چیزهایی را ببینم یا بشنوم که به خودم لطمه می‌خورد، اثر مخرب می‌گذارد. لذا انسان باید حواسش باشد به خودش لطمه نخورد. شما اگر بدانی طرف شما را دعوت کرده یک غذایی که خیلی هم خودشان دوست دارند، اما شما نمی‌خورید. یک موقع در خانواده از این اتفاقات می‌افتد. می‌گوید فلان فامیل دعوت کرده، دعوت‌های سالیانه دارند. غذا چیست؟ غذا آنجا کله‌پاچه و سیرابی هست. کله‌پاچه و سیرابی غذای خیلی خوبی است، ولی شما بگویید کله‌پاچه و سیرابی، خیلی‌ها می‌گویند اَه اَه این هم غذا شد. به قول یک دکتری می‌گفت من به شما می‌گویم برای سلامتی خودتان حتماً باید سیرابی جزء غذاهایتان باشد. شما الان اَه اَه می‌گویید، بعد قرصش را از خارج برایتان می‌آورند پنجاه هزار تومان، بَه بَه باید هزینه کنید. قرص سیرابی را به شما می‌دهند، ولی خودتان بروید دو دست بخرید ۷۰۰-۸۰۰ تومان، ۱۰۰۰-۱۵۰۰ تومان درست کنید بخورید.

اهمیت حفظ سلامت روحی در انتخاب‌ها

حالا نگاه کنید الان آنها فکر می‌کنند به ما احترام گذاشتند، کله‌پاچه و سیرابی دعوت کردند، خیلی خوب، اکثراً هم دوست دارند، می‌روند شرکت می‌کنند. بچه‌ها که از این غذا خوششان نمی‌آید. وقتی این غذا را دوست ندارند، اگر به آنها بگویید فلان جا دعوت داریم، می‌گویند خیلی خوب است، استقبال می‌کنند. بعد می‌گویند غذا چیست؟ می‌گوییم سیرابی است. می‌گوید من که نمی‌آیم آنجا، بویش من را می‌کشد. یا شما می‌دانید طرف غذای خوب درست می‌کند، ولی بهداشت را رعایت نمی‌کند. خانه‌اش می‌روید؟ می‌گویید نه من خانه‌اش نمی‌روم، می‌خواهد غذای بد، ظرف بد، آلوده، بد بو به ما بدهد. با اینکه دوستش داریم، نمی‌رویم. حالا اگر بخواهد روح ما را خراب و آلوده بکند، به طریق اولی نباید برویم. یک موقعی یک عروسی ما را دعوت می‌کنند. من در آن عروسی یقیناً باید گناه کنم، نباید بروم، اصلاً رفتنش حرام است. به یک جشن تولد دعوت می‌کنند. من می‌دانم آنجا بروم باید آلوده بشود چشمم، گوشم، قلبم باید آلوده بشود. آدم مگر احمق باشد دچار خودفراموشی بشود. پایش را در یک همچین مجلسی بگذارد. شما می‌روید آنجا طرف را راضی می‌کنید، خشم خدا و فرشته‌ها و امام زمان را می‌خری می‌آیی. می‌ارزید یک همچین مجلسی؟ نه. الان بچه من می‌خواهد ازدواج کند، اصرار دارد یک مجلس آنچنانی داشته باشد. من به او می‌گویم بچه من هم که باشی، هزینه‌ام هم می‌کنم، اما اگر فکر می‌کنی که من به خاطر تو جهنم می‌روم، همچین کاری نمی‌کنم. یعنی تو می‌خواهی دستی دستی من را به جهنم بیندازی. این یک خیانت بزرگ است. اصلاً این مجلس رفتنی است.

پرهیز از مجالس گناه و حفظ خود حقیقی

من سراغ داشتم پدری را که عروسی بچه خودش نرفت. گفت پسرم عروسی گرفته، به او گفتم من هستم، از این بازی‌ها آنجا در نیاورید. او هم گفته عروسی است، مگر می‌شود معصیت نکرد؟ الان اینطوری است. شما نگاه کنید به اکثر افراد بگویید در عروسی لهو و لعب و حرام نداشته باشید. خانم‌ها می‌خواهند برای خودشان مراسم بگیرند، شاد باشند. بعضی از فقها هم اجازه دادند داشته باشند، بزنند، برقصند، عیبی ندارد. آقایان می‌خواهند یک جشن مختصر داشته باشند، شادی داشته باشند، بگویند، بخندند. ولی اگر بخواهد لهو و لعب باشد، موسیقی حرام باشد، اختلاطی وجود داشته باشد، رعایت حجاب و حیا نشود، این جهنم است. الان چند نفر این را می‌پذیرند؟ الان همه می‌دانند این جهنم است، حرام است، آتش هم هست. سال‌های سال آدم باید در جهنم بماند برای یک شب عروسی. به قول حضرت می‌فرماید کمترین مقدار صد سال است، باید در جهنم بماند برای اینکه یک شب عروسی رفته. می‌ارزد انسان صد سال در جهنم در حبس باشد؟ اصلاً در جهنم نه، یک جای بهشت هم حبسش کنند نمی‌ارزد آدم حبس بشود. نمی‌ارزد. الان خیلی‌ها این را می‌فهمند، ولی آخر سر می‌رود یا نمی‌رود؟ هم مراسم می‌گیرند، هم می‌روند. اینجا در کنار فکر خود حقیقی‌شان نیامده. اصلاً قیمت دستشان نیست. نمی‌فهمد با یک مجلس اینطوری چه هزینه‌ای ذخیره آخرتش دارد می‌کند. هزینه وحشتناک آخرتی. پس دچار فراموشی خودش شده، خودش را از یاد خودش برده. مراسمی بوده، مسافرتی بوده، انتخابی بوده، ارتباطی بوده که او را به شدت از خودش کنده. خریدی بوده که خودش را از خودش کنده. این به درد نمی‌خورد. آدم اگر می‌خواهد هر کاری بکند، باید طوری برود که خودش از خودش کنده نشود. اگر خودت را از خودت بکنند، یعنی جهنم، انحراف، عذاب، یعنی حتماً پشیمانی دارد.

تمرکز بر اولویت‌ها در تصمیم‌گیری

پس مثل مسافرتی که مثال زدم، وقتی داریم می‌رویم در مسافرت باید به فکر موتور باشیم به جای بوق ماشین. بوق هم خوب است، ولی موتور لازم‌تر است. به جای تودوزی، اگر یک پولی داریم، به جای اینکه خرج تودوزی بکنیم، خرج تعمیرات اساسی اتومبیل بکنیم. به این در جاده احتیاج داریم. پس تصمیمات نباید ما را از خودمان جدا بکند.

دنیا، رحم مادر آخرت

گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. گفتیم جنین مهمترین کاری که در رحم مادر می‌کند، شدن است، صیرورت است. یک جنین سالم اصلاً حواسش پرت نمی‌شود؛ یعنی اگر پنج قلو هم باشند، هیچ کدام از این پنج تا حواسشان را به دیگری نمی‌دهند. هر کسی مشغول کار خودش است برای دنیایش. موقع تولد اگر چشم و گوش و دست و پا نیاورده باشد، بدبخت است؛ یعنی هیچ کس اصلاً به دیگری نگاه نمی‌کند که آیا آن دست دارد، پا دارد، چشم دارد. هر کسی فکر خودش است. ما باید در کلیه تصمیماتمان، ابدیتمان، آخرتمان، لحظه تولدمان به آخرت یادمان باشد. چون ما دیر یا زود چند روز دیگر از این دنیا می‌رویم، زیاد نیستیم. لذا اینکه ما خیلی مشغول آدم‌های دیگر بشویم، مثل این مدیر فرهنگی که گفتم در دانشگاه، گفتم شما خودت را خیلی وقف بقیه مردم کردی که بقیه هدایت شوند، خودت و خلوت‌های خودت را فراموش کردی، دچار خودفراموشی شده. این به درد نمی‌خورد. باید انسان حواسش به خودش هم باشد. پس نباید دچار خودفراموشی بشویم و خود اصلی‌مان و خود آخرتی‌مان را در هیچ تصمیم و در هیچ انتخاب و ارتباطی فراموش کنیم. اگر تصمیمی، فکری ما را از خودمان جدا کرد، گیجمان کرد، گنگ شدیم، در آن ابهام داشت، من حواسم به خودم نشد، حتماً در آن شکست می‌خورم.

عواقب غفلت از خود در روایات

در روایتی از امیرالمؤمنین (ع) هست که می‌فرماید: (مَن شَغَلَ نَفسَهُ بِغَیرِ نَفسِهِ تَحَیَرَ فِی الظُّلُمات و ارتَکَبَ فِی الهَلَکات) هر کس خودش را به غیر از خود مشغول کند، یعنی دچار خودفراموشی بشود، در تاریکی‌ها سرگردان و در گرداب هلاکت‌ها فرو می‌رود. شما نگاه کنید بعضی‌ها شغلشان آنقدر برایشان مهم است که مهم نیست در این شغل چقدر گناه کنند، چقدر معصیت کنند، چقدر حرام مرتکب شوند، چقدر حرام بخورند. می‌گوید کار ما این است. این کارت را کنار بگذار. اصلاً پیشنهاد اینکه تو کارت را کنار بگذار برای یک عده خیلی تعجب‌انگیز است. می‌گوید اِ من شغلم را کنار بگذارم؟ بله، این کاری که تو را از خودت غافل می‌کند، این به درد تو نمی‌خورد. باید کنار بگذاری، یک شغل دیگر انتخاب کنی. نه، ما پدرمان در این شغل بوده، جد در جد ما در این شغل بودند. جد در جد شما به قول قرآن همه‌شان اشتباه کردند: (أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ). آیا اگر پدران شما آدم‌های عاقلی نبودند، آدم‌های هدایت شده‌ای نبودند، شما می‌خواهید همان راه پدرتان را بروید؟ نه، من پدرم در این کار بوده. این کار از اول تا آخرش حرام است، اقتضائات حرام و آلودگی دارد. می‌گوید ما اصلاً اینکاره بودیم، در خانواده، در فامیل همه اینکاره بودیم، ما هم اینکاره هستیم. غلط است. اصلاً من کار دیگری بلد نیستم، فقط این کار را بلد هستم. عیبی ندارد، برو یکجا عملگی کن با یک نان بخور و نمیر، اما حلال بدون گناه و آلودگی. می‌گوید نه، من اگر دست از این کار بردارم کلی پول در آن است. این فکرها غلط از کار در می‌آید. ولی هیچ کس هم این حرف‌هایی که من می‌زنم در سرش نمی‌رود. خیلی کم هستند آدم‌هایی که عبرت بگیرند، از پول بگذرد، بگوید من این پول را کنار می‌گذارم، می‌روم سراغ یک شغلی که یک پنجم این هم درآمد داشته باشد. من با سختی می‌سازم، اما با یک روح سالم زندگی می‌کنم، خشم خدا را نمی‌خرم. چیزی نباید ما را از خودمان جدا کند. (مَن شَغَلَ نَفسَهُ بِغَیرِ نَفسِهِ تَحَیَرَ فِی الظُّلُمات و ارتَکَبَ فِی الهَلَکات) اگر کسی خودش را به غیر از خودش مشغول بکند، در تاریکی‌ها و هلاکت‌ها می‌افتد.

عاقل و جاهل در روایات

در روایت داریم علی (ع) می‌فرماید آدم عاقل وقتی می‌خواهد با یک آدم جاهل برخورد بکند، باید مثل طبیب با مریض باشد. یک طبیب وقتی می‌خواهد با یک مریض برخورد بکند، چطور برخورد می‌کند؟ آیا مریض برای پزشک دوست داشتنی هست یا نه؟ هست. آیا پزشک وظیفه‌اش خدمت به مریض هست یا نه؟ بله. آیا اگر خدمت به مریض بکند پول گیرش می‌آید یا نمی‌آید؟ بله. ولی همه اینها هیچ کدام پزشک را از خودش غافل نمی‌کند؛ یعنی پزشک می‌گوید من شرط اینکه این مریض را ببینم، به او دست بزنم، باید مسری نباشد، خودم آلوده نشوم. لذا زمانی می‌رود به مریض دست می‌زند که حتماً دستکش مخصوص دستش بکند، ماسک بزند، در یک محیط ایزوله به مریض دست می‌زند و الا اینکه مریض دوست داشتنی است، باید نجات پیدا کند، سر جای خودش، ولی اینکه من بخواهم به این دست بزنم خودم آلوده شوم که نمی‌ارزد. بنابراین ما باید حواسمان باشد که اگر بخواهیم جلو برویم، حتی دلسوزی هم بکنیم به قیمت اینکه خودمان جهنم برویم، نمی‌شود و نمی‌ارزد. پس یادمان باشد هیچ چیز نباید ما را از خود حقیقی‌مان و ابدی‌مان جدا بکند. غیر از این باشد، ما همه افکارمان غلط از کار در می‌آید.

بالاترین عقل: خودشناسی

یک روایت بخوانم از امام رضا (ع)، خیلی این روایت شیرین هست. می‌فرماید: (أفضَلُ العَقل مَعرِفَۀُ الإنسانِ نَفسَه) بالاترین عقل این هست که آدم خودش را بشناسد؛ یعنی ما آن موقع که می‌خواهیم عقلمان را به کار بیندازیم، اگر خود حقیقی‌مان و خود ابدی‌مان را در نظر نگیریم و نشناخته باشیم یا نشناخته باشیم یا اگر شناخته باشیم در نظر نگیریم. پس شرط فکر یکی اینکه خودمان را بشناسیم، خودشناسی همراه فکر باشد. یکی اینکه خودمان را علاوه بر اینکه شناختیم، خودمان را حتماً در نظر بگیریم. اگر بخواهیم روایت امام رضا را بیشتر توضیح بدهیم، یک روایت از امیرالمؤمنین (ع) ضمیمه می‌کنیم، خیلی شیرین‌تر می‌شود: (مَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ وَ مَن جَهِلَها ذَلَّ) هر کس خودش را بشناسد، خوب تعقل می‌کند، عقلش به کار می‌افتد. اما اگر کسی خودش را نشناسد، گمراه می‌شود؛ یعنی شما به محض اینکه اطلاعاتت غلط باشد، حتماً در انحراف می‌افتی.

مثال: عدم شناخت گل و عواقب آن

الان بعضی‌ها را دیدید می‌روند یک فروشگاه گل، مثلاً چند نوع گل می‌بینند، خیلی ذوق‌زده و جوزده می‌شوند، یک تعدادی گل می‌خرند می‌آورند، بعد می‌بینند که دو سه روزه این گل‌ها پژمرده شد. این فکر می‌کند که این گل‌ها را می‌خرد به این قشنگی خانه می‌برد، خانه‌اش چقدر زیبا می‌شود، مدت‌ها این گلدان به خانه‌اش زیبایی می‌دهد. بعد ۴۸ ساعت نمی‌شود، می‌بیند این گل‌ها پژمرده شد. چرا؟ کجایش اشتباه بوده؟ چون این گل را نمی‌شناسد چیست. این رفته کاکتوس خریده، فکر می‌کرده این کاکتوس گل رز است، باید هر روز به آن آب بدهد. نمی‌دانسته که باید هفته‌ای دو بار بیشتر ندهد، آن هم باید یک ذره رویش بپاشد، نه اینکه خیلی پایش بریزد. این گل را نمی‌شناسد، پای این آب می‌ریزد، خراب می‌شود، از بین می‌رود. یا اینکه نه، یک مدت می‌رود کاکتوس را می‌گیرد نگه می‌دارد. ما الان کاکتوس‌هایی داریم اندازه اتاق هستند، در صحراها کاکتوس‌های خیلی بزرگ داریم. این بنده خدا رفته کاکتوس خریده، یک گلدان کوچک. می‌گوید حالا من بروم این را خریدم، گلدانش را عوض کنم. می‌رود برایش یک گلدان بزرگ می‌گیرد، خاک و کود هم می‌ریزد، هر روز هم برایش آب می‌ریزد. حالا اگر حواسش باشد که نباید آب بریزد، بعد می‌بیند یک سال گذشت، این سر جای خودش است، اصلاً یک سانت هم اضافه نشده. بعد با ناراحتی می‌برد پیش گلفروش، می‌گوید این را بزرگ نشد، من توقع داشتم یک گل خوشکل، یک کاکتوس زیبا گوشه اتاقم بگذارم. حالا به قول شما خانم‌ها می‌گوییم یک نوعش زبان مادرشوهر است، حالا مادرزنش را هم من دیدم. این اصلاً بزرگ نشده. می‌گوید این گل‌ها مینیاتوری است. مینیاتوری یعنی هیچ وقت اندازه‌شان تغییر نمی‌کند. این همیشه همینقدر می‌ماند، فقط زیباست. اگر باطراوت نگه داری، همینقدر باطراوت برایت می‌ماند، کار می‌کند. اما اگر توقع داشتی این گل بزرگ شود، این گل بزرگ شدنی نیست، اصلاً یک سانت هم بزرگ نمی‌شود. آدم اگر نداند، اشتباه فکر می‌کند.

اهمیت خودشناسی در تعقل و نجات

حضرت می‌فرماید: (مَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ) کسی که خودش را می‌شناسد، می‌تواند تعقل بکند، عقلش، تعقلش، نقشه‌هایی که می‌ریزد درست از کار در می‌آید. اما (وَ مَن جَهِلَها ذَلَّ) کسی که خودش را نمی‌شناسد، حتماً اشتباه می‌کند. کسی که خود ابدی‌اش را در نظر نمی‌گیرد، حتماً اشتباه می‌کند و منحرف می‌شود. این جوک بی‌مزه را برایتان تعریف می‌کنم. می‌گویند طرف دوپینگ کرده بود در مسابقه دو، آخر همه رسیده بود، باید دوپینگ کرده اول می‌رسید. به او می‌گویند چرا آخر رسیدی؟ می‌گوید می‌خواستم نفهمند که دوپینگ کردم. حالا ما خیلی وقت‌ها نقشه‌های اینطوری می‌ریزیم، همه‌اش هم به ضرر خودمان در می‌آید؛ یعنی هم وزر و وبال دوپینگ کردن را طرف دارد، هم اینکه آخر رسیده. ما خیلی وقت‌ها جهنم را می‌خریم، دنیامان هم آباد نمی‌شود؛ یعنی نقشه می‌ریزیم که لااقل دنیامان خوب شود، هم دنیا خراب می‌شود، هم باید جهنمش را برویم. برای این هست که ما خوب تعقل نمی‌کنیم. می‌فرماید: (مَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ) کسی که خودش را خوب می‌شناسد، خوب می‌تواند فکر کند، فکرش هم درست از کار در می‌آید. اما اگر کسی خودش را نشناسد، (وَ مَن جَهِلَها ذَلَّ) حتماً انحراف پیدا می‌کند، حتماً دچار اشتباه در محاسبه می‌شود و بعد نتیجه عکس می‌گیرد. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: (مَن لَم یَعرِف نَفسَهُ بَعُدَ عَن سَبیلِ النَجاۀ وَ خَبَطَ فِی الضَلالِ وَ الجَهالات) می‌فرماید هر کس خودش را نشناسد، از راه نجات دور می‌شود. هر تصمیم، هر فکری، هر انتخابی، هر ارتباطی برقرار کند، حتماً به سمت جهنم می‌رود؛ یعنی اصلاً موفقیت ندارد. (وَ خَبَطَ فِی الضَلالِ وَ الجَهالات) در وادی گمراهی و نادانی قدم می‌زند وقتی خودش را نشناسد، اشتباهی می‌رود مثل کسی که اصلاً مسیر را نمی‌شناسد، گم می‌شود.

اهمیت خودشناسی در ارتباطات

ما همه که اینجا نشستیم یا همه مردم دنیا، مقدار زیادی از خوشبختی یا بدبختی‌هایشان به خاطر ارتباطاتشان است. تا الان راجع به افکار و انتخاب‌ها صحبت می‌کردیم، یک مقدار راجع به ارتباطات بگوییم. خیلی وقت‌ها بدبخت شدن آدم‌ها یا خوشبخت شدن‌هایشان به خاطر این هست که آدم‌های خاصی سر راهشان قرار گرفت. با آدم خاصی دوست شدند، با آدم خاصی همسایه شدند، با آدم خاصی شریک شدند، با آدم خاصی ازدواج کردند، آدم خاصی را به عنوان استاد و مربی انتخاب کردند. یا بدبخت شدند یا خوشبخت شدند. ارتباطات خیلی مؤثر است. در آن آیه‌ای که خواندم: (یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً) ای کاش من با پیغمبر یک راهی را انتخاب می‌کردم. ادامه‌اش هست: (یا وَیْلَتى‏ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً) ای کاش من با فلانی هیچ وقت رفیق نمی‌شدم. ای کاش من هیچ وقت با فلانی دوست و همسایه و شریک نمی‌شدم؛ یعنی تأثیر دارد انتخابی که می‌کنی. یک موقع یک آدم ناجنس را انتخاب می‌کنی، می‌بینی که روحیه آدم را خراب می‌کند و آدم را تا جهنم می‌برد. پس ما اگر بخواهیم در ارتباط هم درست فکر کنیم، باید آن دو شرط را ببریم. فقط در فکر کردن نیست که ما باید خودشناسی داشته باشیم و خودمان را به یاد داشته باشیم، در ارتباطات هم باید خودشناسی داشته باشیم، خودمان را هم به یادمان باشد. لذا حضرت علی (ع) می‌فرماید: (کَیفَ یَعرِفُ غَیرَهُ مَن یَجهَلُ نَفسَه) چگونه دیگران را می‌شناسد کسی که خود را نمی‌شناسد؟ لذا ما خیلی وقت‌ها که گول آدم‌ها را می‌خوریم، برای این هست که خودمان را نمی‌شناسیم، فریب می‌خوریم. اگر می‌خواهیم در ازدواج، در ارتباط، در مشارکت، در همراهی سرمان کلاه نرود، باید حتماً اول خودمان را بشناسیم. بدون اینکه خودمان را بشناسیم، دیگران را نمی‌شناسیم. پس ما در ارتباطاتمان با اشیاء و اشخاص هم باید خودشناسی داشته باشیم تا فکر و نتیجه‌هایمان درست در بیاید. مسائل دیگری هم هست در مورد فکر که می‌گذریم برای جلسه آینده.

توصیه به بهره‌گیری از ماه رجب و آمادگی برای رمضان

باز تأکید می‌کنم چون ماه شریف رجب هستیم، ماه مبارک شعبان و رمضان هم نزدیک است. عزیزانی که هنوز این سیر را طی نکردند، آن چهار جلسه را حتماً مباحثش را گوش کنند. یکی بحث یاد خدا، یکی مباحث معنوی، یکی مراقبت‌های ماه مبارک، یکی بحث صلوات. این چهار تا را حتماً کار کنند که ان‌شاءالله ماه رمضان از دستشان نرود.

دعا برای فرج و اجابت دعاها

با هم دعا کنیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان (ع)، رفع اضطرار از شیعیانشان، از مسلمین و مستضعفین جهان، اجابت دعاها. با همدیگر پنج مرتبه این آیه شریفه را می‌خوانیم: (أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (ع) سه صلوات ختم بفرمایید.

خلاصه

اثر «تلقین» در مهندسی فکر

نکته‌ای که در بحث مهندسی فکر حائز اهمیت است، این است که انسان خود، باید شرایط تفکر را فراهم کند. شرایطی مثل خلوت کردن، تلقین و استفاده از ابزاری که فکر را به کار می‌اندازند و به خصوص در آغاز کار و اوایل راه انسان به «تلقین» خیلی نیاز دارد.

حضرت امام (ره) می‌فرمود: انسان بدون تلقین به جایی نمی‌رسد. هر کس می‌خواهد به جایی برسد و رشد کند، باید حتماً از قدرت تلقین استفاده کند. اگر بخواهی قلبت را حرکت ندهی و از وسائل و ابزار تلقینی استفاده نکنی و بگذاری مسیر، خودش طی شود، طی نمی‌شود. چون ما در واقع با تلقین‌های منفی زیادی در محیط زندگی، دوستان، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و گاهی محیط‌های آموزشی، تلویزیون، سریال‌ها و فیلم‌ها و … روبه‌رو هستیم و هیچ کس هم نمی‌تواند بگوید این تلقین‌های منفی در من اثرگذار نیست.

ما باید در تقابل با تلقین‌های منفی، از تلقین‌های مثبت استفاده کنیم و حتماً برای خودمان شرائطی را ایجاد کنیم که فکر ما به کار بیفتد.

برای «تلقین» از چه عواملی استفاده کنیم؟

عوامل تلقینی که باید استفاده کنیم، ممکن است خواندن یک کتاب و گاهی«شنیدن» باشد. به قدری مسأله شنیدن مهم است که خداوند تبارک و تعالی در قرآن اول مسئولیت «گوش» را بیان می‌کند: «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا؛ گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد.» گاهی «دیدن» و زمانی «عبرت گرفتن» است که همه اینها منتج به تفکر می‌شود. 

اتومبیلی که در هوای سرد، یخ زدگی دارد، هر چقدر استارت بزنید روشن نمی‌شود. شما هیچ وقت به این اتومبیل نمی‌گویید، چون روشن نمی‌شود، پس خراب است و رهایش کنیم یا به تعمیرگاه بفرستیم؛ بلکه در صدد رفع یخ زدگی آن برمی‌آیید. قلب ما نیز چنین است. گاهی حالت یخ زدگی دارد که با تلقین باید آن را کم کم رفع کنیم. فکر نکنیم ما همیشه با نشاط هستیم و همیشه خوب فکر می‌کنیم. زمان هایی وجود دارند که سردی‌ها، احساس‌های بد و حالت‌های خنثی که خیلی هم خطرناک هستند در ما به وجود می‌آیند. ما نباید این حالت ها را به رسمیت بشناسیم و به حال خود رها کنیم. چون با رها کردن به حال خود، این احساس ها از بین نمی‌روند و یا خود به خود خوب نمی‌شوند. مثل سرماخوردگی یا بی‌میلی‌هایی که نسبت به غذا و نوشیدنی‌ها ایجاد می‌شود و اگر از ابزار و لوازم تلقینی استفاده نکنیم، چه بسا این بیمیلی آنقدر طول بکشد که بدن آسیب های کاملاً جدی ببیند.

«تفکر تاثیر گذار» چه شرایطی دارد؟

در مورد فکر کردن، باید گفت اگر بخواهیم تفکر  تاثیرگذار باشد و به انسان کمک کند، چه شرایطی باید داشته باشد؟ می‌خواهیم راجع به فکر کردن و شرائط فکر کردن صحبت کنیم. ما برنامه‌ریزی‌های متعددی در زندگی برای خودمان می‌کنیم و تصمیم‌های گوناگونی می‌گیریم. برای اینکه تصمیم‌گیری درستی انجام شود، شرایطی دارد.

قبل از بیان شرایط، به بحثی که در جلسات اول بیان شده اشاره‌ای کوتاه می‌کنیم و آن این است که انسان در گذر زمان، از گرفتن بعضی تصمیم‌هایش پشیمان می‌شود. کمتر آدمی را ما سراغ داریم که تصمیم بگیرد و بعد نسبت به تصمیمی که گرفته پشیمان نشود. گفتیم اگر از شما بپرسند که اگر به گذشته برگردید، آیا با همین شخصی که الان همسر شماست، ازدواج می‌کنید؟ اکثراً می‌گویند نه؛ در مورد انتخاب رشته تحصیلی، شغل، محل زندگی، دوست و … هم اکثراً جواب منفی است. این نشان می‌دهد که ما درست فکر نکرده‌ایم و در نتیجه، تصمیم غلطی گرفته ایم. اوضاع زمانی وخیم می‌شود که  تصمیماتی که برای آخرت می‌گیریم نیز، غلط از آب درآید. گاهی انسان تصمیم‌هایی می‌گیرد که حیات ابدی خود را به خطر می‌اندازد. قرآن پشیمانی‌های ابدی را اینگونه بیان می‌کند: «یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا؛ اى كاش با پیامبر راهى برمى‏ گرفتم»

امروزه کسانی هستند که اصلاً مذهبی نیستند، اصلاً فکر نمی‌کنند که نیاز به مذهب، ارتباط با خدا و ماوراء طبیعت داشته باشند. اگر به آنها بگویید، شما به خدا و معنویت و مذهب نیاز دارید و به عبادت نیاز دارید، آنها اصلاً منطق شما را نمی‌پذیرند و می‌گویند آنهایی که خدا، معنویت، مذهب و عبادت را ندارند چه ضرری کرده‌اند؟ دارند زندگی‌شان را می‌کنند. شما هرچه بگویید آنها اصلاً ضرورت این چیزها را احساس نمی‌کنند و زیر بار نمی‌روند. آنها هم در واقع دارند فکر می‌کنند و تصمیمی برای زندگی‌شان می‌گیرند، به نظر خودشان هم خوشبختند و فکر و تصمیم شان درست است. اما وقتی لحظه مرگشان فرا برسد، تازه آنجا می‌فهمند که افکار و تصمیماتش غلط بوده است. کسانی هستند که به علت فکر اشتباه در مسائل اقتصادی به زندان افتاده اند.

چه شروطی برای فکر کردن لازم است؟

یکی از شرایط لازم برای فکر کردن این است که آن فکر حتماً مصلحت «منِ حقیقی» را در نظر داشته باشد. و شرط دیگر این که خود و منِ حقیقی را وقتی شناخت، همیشه آن را در نظر داشته باشد و فراموشش نکند.

این «من» کیست؟ این منِ طبیعی نیست که یک نقطه آغاز به نام تولد و یک نقطه پایان به نام وفات داشته باشد. اگر کسی خودش را فقط در همین محدوده منِ طبیعی تعریف کند، تمام انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکارش مطمئناً غلط از کار در می‌آید و حتماً در نهایت پشیمان می‌شود.

مثلاً قرار است شما با اتومبیل به تعطیلات تابستانی در یک منطقه کوهستانی بروید. در این شرایط فکر صحیح چیست؟ باید به این فکر کنیم که ما می‌خواهیم کجا برویم؟ چه مسیرهایی را باید برویم؟ چه مقدار هزینه و مخارج لازم داریم؟ بعضی‌ها چون به این مقوله فکر نمی‌کنند، در وسط سفر پول کم می‌آورند و به مشکل بر می‌خورند. مسئله بعدی اتومبیل است که باید لاستیک های اتومبیل، روغن ترمز و ترمز و …  را بررسی کنیم که ایرادی نداشته باشند. حال یکی به جای بررسی بخش‌های اصلی اتومبیل، آن را به کارواش می‌برد، صندلی‌ها را تودوزی می‌کند، آیا این فکر او درست است؟ خیر. باید روی لاستیک‌ها و ترمز و روغن ترمز کار کند، موتور را بررسی کند تا سلامتی‌ خود و خانواده‌اش در سفر حفظ شود. گاهی اصلاً اتومبیل او به درد این سفر نمی‌خورد. بارها اتفاق افتاده افراد به خاطر انتخاب نادرست وسیله نقلیه، جان خود را از دست داده اند. گفتیم در شکل گیری شخصیت ما 4 عامل انتخابها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکار نقش دارند. الان زندگی ما هرطوری هست و ما هر کسی هستیم، این چهار عامل روی زندگی ما اثر گذاشته اند. از این به بعد، در مسیر آینده تا قیامت و بعد از قیامت باز این چهار عامل  تاثیرگذار خواهند بود.

پس هر وقت فکر می‌کنیم، حتماً «من حقیقی» خود را در نظر بگیریم. یعنی مقطع قبل از دنیا را که من چه کسی بودم؟ از کجا آمدم؟ و دیگر این که به کجا خواهم رفت؟ این مقطع برزخ و قیامت و قبر را در نظر بگیریم. مقطع 50 سؤال روز قیامت را در نظر بگیریم که 50 هزار سال است. در هر هزار سال یک ایستگاه دارد.

مثلاً خانمی که می‌خواهد کفش بخرد، فکر می‌کند که کفش باید راحت باشد، زیبا باشد، قیمتش مناسب باشد، این از نظر دنیایی. حال اگر بخواهد آخرت را هم در نظر بگیرد، می‌گوید کفش نباید فتنه انگیز باشد، پاشنه هایش صدا ندهد. چون در آموزه‌های دینی گفته شده، کفشها نباید صدادار باشند. اما آن کسی که «خود طبیعی» اش را در نظر می‌گیرد، اصلاً برایش مهم نیست که کفش صدا بدهد یا ندهد. کسی که ابدیت را در نظر بگیرد، برایش مهم است. در خریدن لباس، خریدن خانه که در چه محلی باشد تا مورد رضایت خداوند باشد.

برای امام سجاد(ع) لباس فاخری آوردند. حضرت لباس را پوشید. دیدند حضرت بعد از قدری تأمل لباس را درآورد. گفتند: چرا؟ گفت:«کأنّی لَستُ بِعَلی بنِ الحُسین؛ انگار من در این لباس علی بن الحسین نیستم». طور دیگری شدم، این لباس به درد من نمی‌خورد. یک موقع کسی اتومبیل می‌خرد، عادی است و در آن می‌نشیند و اینطرف و آنطرف می‌رود. ولی یک موقع است یک اتومبیل می‌گیرد که خودش تحت تأثیر اتومبیل قرار می‌گیرد.یعنی در واقع شخصیتش تابع اتومبیلش می‌شود. آدمهای زیادی هستند که همه شرافتشان به چیزی غیر از خودشان است. پس یکی از شروط این است که در هر مرحله از «انتخاب، رفتار، ارتباط و افکار» باید «منِ اصلی» را در نظر بگیریم.

قیمت «خود» را بشناس

پس از در نظر داشتن خود اصلی، شرط دیگری که در تفکر خیلی مهم است، این است که همراه با خودشناسی باشد. یعنی قیمت خودمان دستمان باشد. شما وقتی می‌خواهید یک انگشتر را بخرید، اگر قیمت دستتان نباشد، ممکن است سرتان را کلاه بگذارند.

حتماً باید اول فکر کنم که دچار خودفروشی در این تصمیم نشوم. خودم را بشناسم. خودم را در این فکر در نظر بگیرم. نکته مهم در این که قیمت خودم را در نظر بگیرم، این است که این تصمیم، من را از خودم دور نکند.

یک موقع است «قیمت» را در نظر می‌گیرم و می‌گویم قیمت من این نیست. یا گاهی ممکن است «من را از خودم دور کند». مثلاً اگر کسی شما را به مهمانی دعوت کند و غذایی آماده کند که شما دوست ندارید. معلوم است که دلتان نمی‌خواهد به آن مهمانی بروید. یا اگر کسی که بهداشت را رعایت نمی‌کند، اگر شما را به مهمانی دعوت کند، باز هم شما به آن مهمانی نخواهید رفت. چون دوست ندارید جسم تان با آلودگی و عدم رعایت بهداشت، دچار بیماری شود. حال اگر چیزی بخواهد روح ما را آلوده و خراب کند، به طریق اولی نباید آن کار را انجام دهیم، یا به آنجا برویم. یک موقع ما را به عروسی دعوت می‌کنند. اگر من در آن عروسی شرکت کنم، یقیناً گناه می‌کنم. پس نباید بروم. اصلاً رفتن به چنین جایی  حرام است. یا به یک جشن تولد دعوتم می‌کنند و من می‌دانم اگر به آنجا بروم، چشمم، گوشم، قلبم باید آلوده ‌شود. پس نمی‌روم. آدم مگر احمق باشد دچار خودفراموشی بشود و پایش را در چنین مجالسی بگذارد. شما می‌روید آنجا طرف را راضی می‌کنید، اما خشم خدا و فرشته‌ها و امام زمان (علیه‌السلام) را می‌خرید. من سراغ داشتم پدری را که عروسی بچه خودش نرفت. گفت: پسرم عروسی گرفته و به او گفتم از این بازیها آنجا در نیاورید. او هم گفت عروسی است. مگر می‌شود معصیت نکرد؟ الان اینطوری شده است.

حضرت می‌فرماید کمترین مقدار صد سال  باید در جهنم بماند. برای اینکه یک شب عروسی رفته. آیا می‌ارزد  که برای یک شب عروسی با گناه، انسان صد سال در جهنم در حبس باشد؟ اصلاً در جهنم نه؛ در یک جای بهشت هم حبسش کنند، باز نمی‌ارزد. انسان چون قیمت دستش نیست، نمی‌فهمد با یک مجلس اینطوری چه هزینه‌ی وحشتناکی ذخیره آخرتش می‌کند. دچار خود فراموشی شده. مثل مسافرتی که مثال زدم. وقتی داریم می‌رویم نباید به جای این که به فکر موتور باشیم، به  بوق ماشین اهمیت بدهیم. بوق هم خوب است، ولی موتور لازمتر است. اگر پولی داریم، به جای اینکه خرج تودوزی بکنیم،‌ باید خرج تعمیرات اساسی اتومبیل بکنیم. چون در جاده احتیاج به آن داریم. پس تصمیمات، نباید ما را از خودمان جدا بکند.

غفلت از خود، انسان را در گرداب های هلاکت فرو می‌برد

هراندازه که شناختن خود و تفکر و تلقین در این مورد انسان را می‌سازد، غفلت از خود، انسان را به تباهی می‌کشاند. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید:«مَن شَغَلَ نَفسَهُ بِغَیرِ نَفسِهِ تَحَیَرَ فِی الظُّلُمات و ارتَکَبَ فِی الهَلَکات= هر کس خودش را به غیر از خود مشغول کند، در تاریکیها سرگردان و در گرداب هلاکتها فرو می‌رود».

مثلاً برای بعضی‌ها شغل‌شان آنقدر مهم است که اهمیتی نمی‌دهند به این که  در این شغل، چقدر گناه کنند و چقدر مرتکب حرام شوند؟ می‌گوید کار من  این است. جوابش این است که «این کارت را کنار بگذار». پیشنهاد اینکه تو کارت را کنار بگذار، برای یک عده خیلی تعجب­انگیز است. می‌گوید این شغل جد در جد ما بوده، چطور آن را عوض کنیم؟ به فرمایش قرآن اجداد شما همه در اشتباه بودند:« وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُون[3] = و چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل كرده است پیروى كنید، مى‏ گویند نه؛ بلكه از چیزى كه پدران خود را بر آن یافته‏ ایم پیروى مى ‏كنیم. آیا هر چند پدرانشان چیزى را درك نمی کرده اند و به راه صواب نمى ‏رفته‏ اند [باز هم در خور پیروى هستند]».

خیلی کم هستند آدم‌هایی که عبرت بگیرند و از پول بگذرند و بروند سراغ شغلی که یک پنجم شغل فعلی‌شان درآمد داشته باشند. باید گفت: من با سختی می‌سازم، اما با یک روح سالم زندگی می‌کنم و خشم خدا را نمی‌خرم.

علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: آدم عاقل وقتی می‌خواهد با یک آدم جاهل برخورد کند، باید رفتارش مثل برخورد طبیب با مریض باشد. برخورد طبیب با مریض چگونه است؟ آیا مریض برای پزشک دوست داشتنی است یا نه؟ بله دوست داشتنی است. آیا وظیفه پزشک خدمت به مریض است یا نه؟ بله. آیا اگر به مریض خدمت کند، پول دریافت می‌کند یا نمی‌کند؟ بله. ولی هیچ کدام از اینها، پزشک را از خودش غافل نمی‌کند. حواسش هست که بیماری مریض مسری نباشد و او را بیمار نکند. برای همین از دستکش و ماسک و محیط ایزوله استفاده می‌کند.

بالاترین عقل، «خودشناسی» است

بالاترین عقل، این است که آدم خودش را بشناسد. پس شرط تفکر درست، یکی این است که خودمان را بشناسیم. دیگر این که خودمان را علاوه بر این که شناختیم، شخصیت اصلی خود را حتماً در نظر بگیریم. برای همین حضرت فرمود: هر کس خودش را بشناسد، خوب تعقل می‌کند و عقلش به کار می‌افتد. اما اگر کسی خود را نشناسد، گمراه می‌شود. یعنی به محض این که اطلاعاتت غلط باشد، حتماً به  انحراف می‌افتی.

بنابراین، حواس مان باید باشد که اگر بخواهیم جلو برویم، حتی دلسوزی هم بکنیم، به قیمت جهنمی شدن خود ما نباشد. هیچ چیز نباید ما را از خود حقیقی­ و ابدی‌ ما جدا بکند. امام علی(علیه‌السلام) فرمود: «أفضَلُ العَقلِ مَعرِفَةُ الإِنسانِ نَفسَهُ، فَمَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ، ومَن جَهِلَها ضَلَّ= برترین خرد، شناخت آدمى به خویش است. هركه خود را شناخت، خرد ورزید و هركه نشناخت گمراه شد.» «أفضل المعرفة معرفة الإنسان نفسه[4] = برترین معرفتها این است که انسان خود را بشناسد».

مثلاً دیده‌اید بعضی‌ها چند نوع گل برای منزل شان می‌خرند. بعد از مدتی می‌بیند که گل پژمرده شد. برای اینکه او گل را نمی‌شناسد. بعضی گل ها مینیاتوری هستند و اندازه شان تغییر نمی‌کند. اگر آنها را با طراوت هم نگه دارید، رشد نمی‌کنند و فقط زیبا هستند.

حضرت می‌فرماید:«مَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ؛ کسی که خودش را می‌شناسد، می‌تواند تعقل کند». اما «وَ مَن جَهِلَها ذَلَّ= کسی که خودش را نمی‌شناسد، حتماً اشتباه می‌کند. ما خیلی وقتها جهنم را می‌خریم و دنیای ما هم آباد نمی‌شود. چون خوب تعقل نمی‌کنیم.

نشناختن خود، باعث گم‌گشتگی و گمراهی می‌شود

وقتی کسی خودش را نشناسد، راه را اشتباهی می‌رود. مثل کسی که اصلاً مسیر را نمی­‌شناسد و گم می‌شود. هر تصمیم، فکر، انتخاب و ارتباطی برقرار کند، حتماً به سمت جهنم می‌رود. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید:«مَن لَم یَعرِف نَفسَهُ بَعُدَ عَن سَبیلِ النَجاۀ وَ خَبَطَ فِی الضَلالِ وَ الجَهالات= هر کس خودش را نشناسد، از راه نجات دور می‌شود و در وادی گمراهی و نادانی قدم می‌زند.»

مقدار زیادی از خوشبختی یا بدبختی‌های همه مردم دنیا، به خاطر ارتباط هایشان است. تا اینجا راجع به افکار و انتخابها صحبت می‌کردیم. حالا یک مقدار راجع به ارتباط ها بگوییم. خیلی وقتها بدبخت شدن آدمها یا خوشبخت شدن‌های‌شان به خاطر این است که آدم‌های خاصی سر راه‌شان قرار می‌گیرد. با آدم خاصی دوست، همسایه، شریک می‌شوند، یا با آدم خاصی ازدواج می‌کنند. آدم خاصی را به عنوان استاد و مربی انتخاب می‌کنند. ارتباط ها در بدبخت شدن یا خوشبخت شدن خیلی مؤثر است. این موضوع، در آیه‌ای از قرآن بیان شد:« یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً؛ ای کاش من با پیغمبر یک راهی را انتخاب می‌کردم». خداوند در ادامه می‌فرماید: «یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا؛ اى واى! كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم.» ای کاش من هیچ وقت با فلانی دوست و همسایه و شریک نمی‌شدم. برای این که انتخابی که می‌کنی، تأثیر دارد. یک موقع یک آدم ناجنس را انتخاب می‌کنی و می‌­بینی که روحیه آدم را خراب می‌کند و آدم را تا جهنم می‌برد. پس در ارتباط ها هم باید آن دو شرط خودشناسی و در نظر داشتن خود را رعایت کنیم.

حضرت علی(ع) می‌فرماید:«کَیفَ یَعرِفُ غَیرَهُ مَن یَجهَلُ نَفسَه؛ چگونه دیگران را می‌شناسد، کسی که خود را نمی‌شناسد.» بنابراین، ما خیلی وقتها که گول آدم‌ها را می‌خوریم، برای این است که خودمان را نمی­‌شناسیم. فریب می‌خوریم. اگر می‌خواهیم در ازدواج و در ارتباط و در مشارکت و همراهی بادیگران، سرمان کلاه نرود، باید حتماً اول خودمان را بشناسیم. تا وقتی که خود را نشناسیم، دیگران را هم نمی­‌شناسیم.

جملات ناب

  1. انسان باید خودش برای خودش شرایط فکر را فراهم کند؛ از جمله ایجاد خلوت، تلقین و استفاده از ابزارهایی که فکر را به کار می‌اندازند.

  2. بدون تلقین، انسان به هیچ جا نمی‌رسد و برای رشد و رسیدن به اهداف، استفاده از قدرت تلقین ضروری است.

  3. ما در مقابل تلقین‌های منفی محیط، باید از تلقین‌های مثبت استفاده کنیم و شرایطی را برای به کار افتادن فکرمان ایجاد کنیم.

  4. شنیدن نقش بسیار مهمی در رشد و تعالی انسان دارد؛ همانطور که حیوان از راه نوشیدن فربه می‌شود، انسان از راه گوش فربه می‌شود.

  5. هیچ کس، حتی اساتید و مراجع تقلید، بی‌نیاز از شنیدن نیست و انسان در هر مرحله‌ای از زندگی به شنیدن نیاز دارد.

  6. قلب ما همیشه مثل یک اتومبیل نو نیست که با استارت روشن شود؛ گاهی نیاز به “هل دادن” و تلقین دارد تا از سردی و بی‌حالی خارج شود.

  7. نباید اجازه دهیم سردی‌ها، احساس‌های بد و حالت‌های خنثی بر ما غلبه کنند و باید آنها را جدی بگیریم و از ابزارهای تلقینی استفاده کنیم.

  8. تصمیمات ما در زندگی، چه دنیوی و چه اخروی، باید با فکر صحیح و در نظر گرفتن شرایط کامل اتخاذ شوند تا از پشیمانی جلوگیری شود.

  9. زندگی ما محصول چهار چیز است: انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکار؛ و مهندسی صحیح فکر در این چهار حوزه حیاتی است.

  10. برای اینکه افکار ما درست از کار درآید، باید حتماً “مصلحت حقیقی” خودمان را در نظر بگیریم، نه فقط منافع دنیوی و مقطعی.

  11. “من حقیقی” ما شامل مقطع قبل از دنیا، زندگی دنیوی، برزخ، قیامت و بعد از قیامت است و هر تصمیمی باید با در نظر گرفتن این ابدیت گرفته شود.

  12. لباس، خانه، اتومبیل و هر انتخابی باید به گونه‌ای باشد که شخصیت انسان را تحت تأثیر قرار ندهد و رضایت خداوند را نیز در پی داشته باشد.

  13. هیچ چیز نباید ما را از “خود اصلی” و “خود ابدی”مان جدا کند؛ اگر تصمیمی ما را از خودمان دور کند، حتماً به شکست و پشیمانی منجر می‌شود.

  14. هر کس خودش را به غیر از خود مشغول کند (دچار خودفراموشی شود)، در تاریکی‌ها سرگردان و در گرداب هلاکت‌ها فرو می‌رود.

  15. اگر شغلی انسان را از خودش غافل کند و به گناه و آلودگی بکشاند، باید آن را کنار گذاشت و به دنبال کاری حلال و سالم بود، حتی اگر درآمد کمتری داشته باشد.

  16. بالاترین عقل این است که انسان خودش را بشناسد؛ خودشناسی شرط لازم برای تعقل صحیح و تصمیم‌گیری درست است.

  17. کسی که خودش را نمی‌شناسد، در گمراهی و نادانی قدم می‌زند و هر تصمیم و انتخابی که می‌کند، او را از راه نجات دور می‌کند.

  18. ارتباطات نقش بسیار مؤثری در خوشبختی یا بدبختی انسان دارد؛ انتخاب دوستان و شرکای زندگی باید با خودشناسی و در نظر گرفتن عواقب اخروی صورت گیرد.

  19. چگونه دیگران را می‌شناسد کسی که خود را نمی‌شناسد؟ برای اینکه در ارتباطاتمان فریب نخوریم، باید ابتدا خودمان را بشناسیم.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه