مهندسی فکر – جلسه 008

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

اهمیت تفکر در زندگی

بحثمان درباره تفکر بود و عرض کردیم که خداوند تبارک و تعالی و معصومین(ع) ما را بسیار دعوت به تفکر کردند و تفکر را پدر و مادر هر خیری دانستند. این تعبیر، تعبیر خیلی خیلی مهمی است که تفکر پدر و مادر هر خیری است. در مورد خود همین فرمایش هم انسان باید فکر بکند که چه چیزی گیرش می‌آید.

خودفراموشی و تعریف غلط از خود

ما بعضی از آدم‌ها هستند که اساساً دچار خودفراموشی هستند، یعنی خود حقیقی خودشان را فراموش کردند و از خودشان یک ناخود فقط به یاد دارند. آن ناخود تعریف غلطی است که از خودشان دارند. یعنی می‌گویند من یک زن یا یک مرد هستم، یک پسر یا یک دختر هستم که یک آینده دارم، باید برای آینده‌ام برنامه‌ریزی کنم. خیلی وقت‌ها پدر و مادرها هم همین اشتباه را می‌کنند، یعنی بچه‌شان را مثل خودشان یک ترجمه غلط می‌کنند و به بچه‌ها هم یاد می‌دهند که خودشان را غلط نگاه کنند و وقتی می‌گویند بچه فکر آینده‌ات باش، برای آینده‌ات برنامه‌ریزی کن، به هیچ وجه از آینده مفهوم انسانی او را در نظر نمی‌گیرند، چون به خودشان هم این‌طوری نگاه نمی‌کنند. قبلاً گفتم کسی می‌تواند عاشق دیگران باشد که اول عاشق خودش شده باشد، یعنی خودش را به بلندای ابدیت ببیند، دوست داشته باشد و بعد بتواند این مهرورزی را به بلندای ابدیت به دیگران بکند. و الا کسی که خودش را کوچک و ریز می‌بیند، او نمی‌تواند دیگران را بزرگ ببیند و به فکر نظام ابدی آن‌ها باشد.

تعریف حیوانی از زندگی

وقتی می‌گوییم من چه کسی هستم، خودشان را این‌طوری معنا می‌کنند: من یک زنم یا یک مرد هستم، یک دخترم یا یک پسر هستم و یک آینده دارم. وقتی می‌گوییم آینده یعنی چی؟ می‌گوید آینده یعنی من باید بزرگ شوم، ازدواج کنم، شغل داشته باشم، تحصیلات داشته باشم، بعد پدر شوم، مادر شوم، بعد بچه‌ها را بزرگ کنم، بعد هم پیر شویم و بمیریم. این تعریف، تعریف از یک حیوان است، همان کاری که در حیوانات هم هست؛ یک دوران طفولیت دارند، یک دوران جوانی و یک دوران پیری. در این مدت ازدواج می‌کنند، مسکن‌گزینی می‌کنند، تفریح می‌کنند، کار دارند، زندگی اجتماعی دارند، بعد هم در این جایگاه اجتماعی یک فضایی را اشغال می‌کنند و بعد در یک سنی می‌میرند، به رحمت خدا می‌روند. این نظام غلط، تعریف غلط بعدها به بچه‌هایشان هم منتقل می‌شود. یعنی وقتی بچه‌هایشان را تربیت می‌کنند که شما فکر خودتان و آینده‌تان باشید، آینده‌تان چه می‌شود؟ اگر به یک جوان بگوییم آینده چه می‌شود، این آینده را این‌طوری معنا می‌کند، یعنی می‌گوید من الان دبیرستانی هستم، باید فکر باشم که چه موقع می‌خواهم دانشگاه بروم، چه موقع می‌خواهم سربازی بروم، چه موقع می‌خواهم بروم شغل انتخاب کنم. یا یک دختر فکر می‌کند در مورد آینده خودش، حالا بایستم یک خواستگار بیاید ازدواج کنم، حالا می‌خواهیم ازدواج کنیم، می‌رویم در مختصات خاص خودش، یک زمانی مادر می‌شویم، یک زمانی بچه‌ها را بزرگ می‌کنیم، یواش یواش می‌رویم. حالا کسانی که در سن و سال‌های ما هستند، این دوران را طی کردند، می‌دانند وقتی می‌گوییم جوان فکر می‌کند نسبت به آینده خودش یعنی چی، آینده را چه می‌بیند.

جاودانگی انسان

یک عده از افراد هستند اصلاً چیزی به نام من را نمی‌شناسند که کم هم نیستند، یعنی اصلاً من، حقیقت من، آن منی که ابدی است، جاودانه است، نمی‌شناسند. اینکه ما باید به این فکر بکنیم که من قرار نیست بمیرم، مردنی نیستم، مرگی برای من وجود ندارد، ما فقط یک انتقال و وفات داریم. من قرار است تا خدا خدایی می‌کند زنده باشم. خیلی این فکر باشکوه و زیباست. اگر انسان به این یقین پیدا کند، دلش چقدر آرامش پیدا می‌کند که من هر کس هستم، همین که اینجا هستم، همین شخصیتی که الان هستم، تا خدا خدایی می‌کند قرار است من زندگی کنم. اگر این را خوب با وجودش درک بکند، با همه ابعاد وجودی خودش باور کند این قضیه را که من یک موجود جاودانه هستم. آن موقع وقتی می‌خواهد من بگوید، به اندازه‌ای که نگاه دارد برای خودش معنا می‌کند. درس اول انسان‌شناسی در همین‌جا این بود که انسان احساسش تابع نگاهش است، یعنی به مقداری عاشق خودش می‌شود که از خودش وجود سراغ دارد. کسی که از خودش وجود محدود سراغ دارد، عشقش هم به همه عمقش به همان خود محدود است. اگر خودش را به بلندای ابدیت نگاه کند، من بیشتری برای خودش سراغ داشته باشد، عشقش به اندازه همان من توسعه پیدا می‌کند.

مراحل زندگی انسان

در مورد خودمان گفتیم که ما یک من داریم قبل از دنیاست که تمرین‌هایش را هم توضیح دادیم که یادشان بیاید ما قبل از دنیا وجود داشتیم و زندگی داشتیم. بعد اینجا که آمدیم تولد در قالب یک بدن پیدا کردیم به دنیا، و آن منی که قبل از دنیا بود در قالب آمد، یک قالب جنسی گرفت که یا زن بود و یا مرد، اینجا با همین قالب در دنیا زندگی می‌کند و بعد وفات دارد که قالب بدنی اینجا را رها می‌کند، وارد مرحله برزخ می‌شود که همان ملکوت است که گفتیم اسم دیگرش قبر بود. بعد وارد مرحله قیامت می‌شود و بعد هم حیات ابدی که گفتیم اینجا چهار مرحله دارد که این مقطع را آخرت نام گذاشتیم و مجموعش را انسان گذاشتیم. وقتی که من نگاهم به خودم همین است، تمام عشقی که به خودم دارم در همین‌جا مصرف می‌شود، به بچه‌ام، به فرزندم، به نسلم، به هر کس که می‌خواهم عشق بورزم همین است. اما اگر خودم را به بلندای ابدیت نگاه کردم، به همه قسمت‌ها من عاشق می‌شوم، عاشق وفات و برزخ و قیامت و عاشق حیات ابدی بعد از قیامتم هستم.

عشق به مراحل مختلف زندگی

الان شما یک دختر مجرد را نگاه کنید مثلاً ۱۵-۱۶ سالش است ولی عاشق ازدواجش هست، به ازدواج فکر می‌کند، حتی کوچک‌تر از آن هم فکر می‌کند. چند روز پیش یک دختر کوچکی پیش من آمده بود، هفت سالش بود، دیده بود همه می‌آیند از من سؤال می‌کنند و مشاوره، این هم گفته بود من می‌خواهم با شما مشاوره کنم. گفتم بفرما مشاوره کن. با این دخترخانم نشستیم، گفتم دخترم می‌خواهی راجع به چه صحبت بکنی؟ گفت می‌خواهم راجع به مرد آینده‌ام صحبت کنم. گفت من از الان چند نفر را انتخاب کردم، چند نفر را به من معرفی کرد مرد آینده‌اش را. بعد می‌گفت من چطوری فکر کنم این‌طوری درست هست یا درست نیست. حالا یک دختر بچه هفت ساله است، هر کس به این لحظه فکر می‌کند که یک زمانی مادر بشود ولی همه‌اش در قالب آینده است اما آینده دنیایی هست. ولی یک کسی بگوید من عاشق لحظه وفاتم هستم، آن موقعی که از اینجا می‌روم، فاطمه زهرا(س) مادر اصلی و حقیقی من، امیرالمؤمنین(ع) به استقبالم می‌آید، رسول خدا، حسنین به استقبالم می‌آیند، شهدا هستند، دوستانم هستند، اولیاء خدا هستند. تمام آن امامزاده‌ها و امامانی که من رفتم زیارتشان، همه به استقبال من می‌آیند، انبیائی که دائماً با آن‌ها ارتباط داشتم و سلام دادم، آن‌ها همه به استقبال من می‌آیند. لحظه خیلی باشکوهی است که انسان وفات پیدا می‌کند. اینجا را شما نگاه کنید وقتی اینجا می‌آید در این مرحله هست که هنوز نیامده سیسمونی‌اش هم خریدند، یک عالم آدم آماده است که ایشان متولد شود. اینجا بیاید حالا از این مرحله که می‌خواهد برود خیلی باشکوه‌تر است چون وارد یک عالم بسیار میلیاردها برابر زیباتر و شیرین‌تر و جذاب‌تر و کامل‌تر از دنیاست. کسی تا حالا شده فکر بکند که آن لحظه باشکوه وفاتش چقدر شیرین و دل‌انگیز و خوب است یا لحظه زندگی در برزخ. بالاخره ما می‌خواهیم آنجا زندگی بکنیم، آنجا مثل اینجا که داریم زندگی می‌کنیم صاحب شأنی هستیم، همسری داریم، فرزندانی داریم، شغلی داریم، تحصیلی داریم. آنجا تحصیلات و دانشگاه و مراکز علمی و کلاس‌بندی و رده‌بندی‌های علمی آنجا هست و انسان‌ها تکامل پیدا می‌کنند.

غفلت از زندگی ابدی

ما اصلاً نسبت به نوع زندگی خودمان در اینجا انتخاب الان نمی‌کنیم، یعنی من نمی‌گویم که من باید شرایط زندگی بعد از وفاتم را انتخاب کنم، ببینم در چه شرایطی می‌خواهم باشم، از الان تعیین کنم. این قدرها و اندازه‌های اینجا را کار نمی‌کنیم یا قیامت که ۵۰ تا سؤال مهم در قیامت هست، ما اصلاً راجع به آن‌ها فکر نمی‌کنیم. یعنی جزء محاسبات روزمره زندگی ما نمی‌آید، در برنامه‌ریزی‌هایی که باید برایش برنامه‌ریزی کنیم، وقت و عمر و جوانی صرفش کنیم، اصلاً نمی‌آید. این‌ها همه علتش این هست که ما خودمان را فقط از تولد تا وفات می‌بینیم، بقیه را نگاه نداریم که ما قرار است تا بی‌نهایت زنده باشیم، اصلاً دغدغه به نام قیامت، دغدغه‌ای به نام حیات ابدی نداریم.

عشق به خود و دیگران در ابدیت

پس یک عده آدم‌ها این‌طوری هستند. یک عده آدم‌ها هستند که دغدغه دارند، یعنی هم عاشق خودشان هستند به این بلندا، واقعاً خودشان را دوست دارند، شیفته خودشان هستند. کسی که این‌طوری شیفته خودش نباشد، نمی‌تواند دیگران را درست نگاه کند. تمام عشق‌ها و محبت‌هایی که این‌طوری نیست در آن خیانت است، یعنی فقط آدم‌هایی به آدم‌های دیگر می‌توانند لطف کنند، نگاه کنند. زن مبارکی است، شوهر مبارکی است، پدر مبارکی است، معلم مبارکی است، فرزند مبارکی است، دوست مبارکی است، رئیس جمهور مبارکی است، نماینده مجلس مبارکی هست، عضو شورای شهر مبارکی هست، مسئول و غیر مسئول که انسان‌ها را به بلندای ابدیت نگاه کند. عاشق ابدیتشان و فقط کسی می‌تواند این‌طوری باشد که اول عاشق خودش شده باشد، یعنی خودش را نگاه کند، انسان‌ها را هم به همان بلندا دوست داشته باشد. پس ما یک عده از آدم‌ها هستند که اصلاً تعریفی جز طبیعی و حیوانی از خودشان چیز دیگری ندارند، یعنی فقط از تولد تا وفات را می‌بینند. وقتی می‌گوید راجع به زندگی، مشکلات، پیروزی، شادی، موفقیت، همه ملاک‌ها مربوط به همین مقطع اینجاست که این یک نگاه غلط است چون بریده از ماقبلش هست و بریده از مابعدش هست.

تفاوت در تفکر انسان‌ها

یک عده از آدم‌ها هستند که این ملاک‌ها را دارند، نگاه‌های خوبی به خودشان دارند. این‌جور آدم‌ها وقتی که نگاه درست و دقیق و صحیح به خودشان دارند، این‌ها نوع فکر کردنشان با فکر کردن‌های بقیه آدم‌ها فرق دارد. آن‌هایی که در مقطع طبیعی خودشان را نگاه می‌کنند، وقتی فکر می‌کنند راجع به زندگی‌شان، فقط در همان مقطع تولد تا مرگ را فکر می‌کنند، یعنی وقتی می‌گویی مشکلات، فکر، نقشه‌ریزی، برنامه‌ریزی، برنامه داشتن، موفقیت، شکست، تمام چیزهایی که برای این‌جور افراد هست در مقطع تولد تا مرگ است. اما آدم‌هایی که آدم هستند، یعنی واقعاً به انسانیت رسیدند، بخش انسانی و بخش ابدی‌شان فعال شده، این‌ها وقتی می‌گویی فکر، فکرشان، دغدغه‌هایشان، آرزوهایشان، آرمان‌هایشان، شادی‌هایشان، غصه‌هایشان، دل‌خوشی‌هایشان، ملاک‌هایشان فقط طبیعت نیست. ضمن اینکه به طبیعت احترام می‌گذارند، دنیا را جدی می‌گیرند و واقعاً برایش احترام قائل هستند، برنامه‌ریزی درست می‌کنند، اما واقعاً دنیا را به عنوان یک ابزار و یک وسیله برای نظام ابدی‌شان، برای نظام انسانی و آینده قطعی و مسلمی که هر لحظه ممکن است بیاید دوست دارند.

عقلانیت و آمادگی برای مرگ

آدم‌هایی که خودشان را نگاه می‌کنند از عقلانیت بالایی برخوردار هستند، چرا؟ چون می‌داند هر لحظه ممکن است بمیرد، هر لحظه ممکن است به آن‌طرف متولد بشود و چون می‌داند هر لحظه ممکن است به آن‌طرف متولد بشود و دوران اصلی زندگی‌اش تازه از آن لحظه شروع می‌شود، آن نوع برنامه‌ریزی‌هایش، دغدغه‌هایش، هوس‌هایش و افکارش فرق می‌کند با آدم‌هایی که فقط از تولد تا مرگ می‌بینند. وقتی داریم راجع به فکر صحبت می‌کنیم که فکر چقدر اهمیت دارد، فکر که می‌گوید (أبو کُلَّ خَیرٍ وَ أمُه) پدر و مادر هر خیری است فکر کردن. فکر موضوع می‌خواهد. آدم‌هایی که خودشان را کوچک و ریز می‌بینند، شما هر چه به او بگویی که فکر کن، این راجع به چه فکر می‌کند؟ بالاخره موضوع فکرش چیست؟ دغدغه‌هایش چیست؟ دغدغه‌هایش فقط در محدوده نظام جنسی و حیوانی خودش هست. من، خودم، بدنم، هیکلم، غذایم، لباسم، تجملاتم، همسرم، فرزندانم، مسکنم، ابزاری که داری با آن زندگی می‌کنم، شغلم، فقط در همین محدوده است. اما وقتی که به نظام ابدی اعتقاد دارد و نظام ابدی خودش را باور کرده، وقتی می‌گویی فکر بکن، او ضمن اینکه در مورد مسائل دنیایی به جای خودش فکر می‌کند، اساساً بزرگترین دغدغه‌هایش دغدغه نظام اصلی زندگی او هست. آنجایی که خدا در قرآن می‌گوید حیات واقعی شما اینجاست (وَ إِنَّ الدَّارَ الْ‏آخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوانُ) تمام حیات و زندگی شما از آخرت شروع می‌شود، یعنی از وفات تازه دوران زندگی ما شروع می‌شود. ما اینجا در رحم دنیا هستیم، ما اینجا گرفتار و محدود هستیم، دوران اصلی زندگی ما با وفات شروع می‌شود. لذا وقتی می‌گوییم فکر، این برنامه دارد، فکر می‌کند، همه چیز برایش مهم است، در مورد هر چیزی که دارد فکر می‌کند، نظام فکری‌اش درست است.

پرسش‌های اساسی زندگی

قرآن به ما می‌گوید شما باید فکر بکنید که چه کسی هستی، از کجا آمدی، کجا داری می‌روی. این‌ها که برای ما خیلی مهم است. علی(ع) فرمود (رَحِمَ اللهَ امرَءَ عَن عَلِمَ مِن أین وَ فی أین وَ إلی أین) خدا رحمت می‌کند کسی را که بداند از کجا آمده، در کجا هست، به کجا می‌رود. ببینید ما چقدر از زمان‌های فکرمان نسبت به این هست که من قبلاً کجا بودم. گفتم شما اگر همین تمرین‌هایی که من در این جلسات خدمتتان دادم یا در مباحث معنوی و یا دشمن‌شناسی توضیح دادیم روی این تمرینات فکر بکنید، نه اینکه بیایید سر کلاس بشنوید و بروید. سر کلاس شما اطلاعاتی را به دست می‌آورید. یک مقدار ممکن است در موردش کمی هم مجبور باشید فکر بکنید ولی اگر بروید بعداً روی این قضیه فکر بکنید، روی همین تمرین‌هایی که دادیم بخش ابدی، بخش بی‌نهایت‌طلبی و مباحثی که در این زمینه توضیح دادیم، انسان خیلی راحت با فکر برایش مکشوف می‌شود که قبلاً کجا بوده، بعد خوب می‌تواند بفهمد که الان کجاست. (رَحِمَ اللهَ امرَءَ عَن عَلِمَ مِن أین) از کجا آمده، الان در کجاست (وَ إلی أین) قرار است به کجا برود. من کجا می‌خواهم بروم؟ من واقعاً اینجا آمدم که پدر و مادر بشوم و بعد بمیرم! این را که حیوانات هم هستند دارند انجام می‌دهند، بعضی از آن‌ها چند برابر من عمر می‌کنند. برای این من آمدم. این فکر خیلی مهم است که من هی مشغول این قضیه باشم که من چه کسی هستم، از کجا آمدم، کجا هستم، به کجا می‌روم. آنچه که دارد اتفاق می‌افتد در نظام خلقت چیست و آن کسی که دارد این قضیه را اداره می‌کند کیست و این ماجرای آمدن من چه ماجرایی هست. در داستان شاه و طوطی مفصل توضیح دادیم، مثنوی طاقدیس ماجرایش را خواندم، داستان طوطی که از شاه جدا می‌شد، این‌ها را کار کردیم و آمدیم یک دور تقریباً آنجا در این باره صحبت شده که شما را به آن بحث احاله می‌دهم، به همان مباحث مراجعه کنید.

تفکر در آیه “خلق لکم ما فی الارض جمیعا”

جلسه گذشته این آیه را خواندیم (هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً) اگر شما همین امسال را تا پایان سال که الان آغاز سال هستیم در مورد همین یک جمله فکر بکنید، تمرکز بگیرید، این آیه را حفظ بکنید، بعد مثل یک چراغ قوه است که روی هر چیزی بیاندازید برایت روشن و شیرین و جذاب می‌کند، نورانی و روشنش می‌کند. این آیه را داشته باشید (هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً) اوست کسی که آنچه که در روی زمین است برای شما خلق کرد. به این فکر بکنید، روی این خیلی کار بکنید، یعنی چشمتان به هر چیزی خورد این آیه را بگویید: اوست که آن چیزی که در روی زمین است برای شما خلق کرد. این (لکم) که می‌گوید این (کم) خیلی مهم است. این (کم) بدن نیست، آن جنبه جنسی ما نیست، این هست به اضافه اصل ماجرا، اصل من، آن من ابدی که اگر هر چه که روی زمین هست برای من خلق شده، من برای چه خلق شدم؟ من اصلاً به این دنیا آمدم چکار کنم؟ هدف چیست؟ این همه پیغمبر، ۱۲۴ هزار پیغمبر آمده برای اینکه من یاد بگیرم چطوری بخورم، چطوری ازدواج کنم، چطوری بچه‌دار شوم، چطوری بمیرم؟ من برای چه به دنیا آمدم؟ این همه کتاب، این همه شهید، این همه علما، این همه بزرگان آمدند و رفتند. ما واقعاً باید چطور زندگی بکنیم که شایسته انسان است؟

اهمیت خلوت و تفکر عمیق

آنچه که من خواهش می‌کنم عزیزان رعایت کنند این هست که شما یک علاقه‌هایی، علاقه‌های فطری که خودتان به ابدیت خودتان دارید شما را به این کلاس می‌کشاند. شما اگر عاشق خودتان نبودید که این کلاس نمی‌آمدید. علاقه‌هایی داشتید به خودتان، به نظام ابدیتان، به نظام انسانیتان، آمدید وارد این کلاس شدید. دو سه سال است ما این کلاس را داریم، شما می‌آیید هفته‌ای یک جلسه، دو هفته یک جلسه، سه هفته یک‌بار می‌آیید اینجا می‌نشینید، مطالبی را می‌شنوید. اما آنچه که مهم‌تر از آمدن سر کلاس هست، خلوت‌ها و فکر کردن‌هاست. این را دقت بکنید، یادتان نرود که این‌ها را قشنگ فکر بکنیم. اگر شده این عزیزانی که از اول آمدند باز همین دوره‌هایی که الان ضبط شده، نوارهایش را یک‌بار دیگر بگیرند، گوشش کنند و رویش کامل فکر کنند. در لحظه فکر کردن این‌طوری فکر کنید که هیچ کس پیشتان نباشد. مثل الان که همه خودتان را از افراد دیگر فارغ کردید و فقط تمام هوش و حواستان به بحثی هست که من دارم خدمتتان عرض می‌کنم، کاملاً فکر بکنید. این فکر صد برابر این کلاس‌ها آثار دارد، صدها برابر این جلسات آثار دارد. اگر شما موضوع فکر را داشته باشید که من باید راجع به چه فکر بکنم، همین حرف‌هایی که من می‌زنم و بعد رویش فکر بکنید، تمرکز بکنید، عمیق شوید، من به شما قول می‌دهم ده‌ها سال شما را جلو می‌اندازد، به اندازه‌ای که ۲۰-۳۰ سال در حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها درس بخوانید شما جلو می‌افتید. اگر انسان خوب فکر بکند، فکر خیلی کار می‌کند.

تفکر در خلقت آسمان و زمین

حالا شما نگاه کنید من یک نمونه فکر را برایتان بخوانم از سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۹۰ و ۱۹۱. حالا موضوعات فکر را دقت کنید که این شب‌ها شب‌های قشنگی هست، می‌توانید خیلی استفاده کنید چون بهار و تابستان هست، انسان خیلی خوب می‌تواند فکر بکند. (إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَ‏آیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ) در خلقت آسمان‌ها و زمین و رفت و آمد شب و روز نشانه‌هایی برای صاحبان خرد است. این صاحبان خرد چه کسانی هستند؟ آدم‌های عاقل (الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ) کسانی که یاد خدا هستند ایستاده، (قِیاماً وَ قُعُوداً) نشسته، (وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ) موقعی که خوابیدند. تا حالا شده یک مطلبی ذهنتان را خیلی مشغول کند؟ یک کسی که خیلی دوستش دارید، بچه‌تان، همسرتان، پدر و مادرتان، دوستتان، در خواب که هستید می‌بینید در خواب به او فکر می‌کنید، خوابش را می‌بینید. از خواب که بلند می‌شوی به او فکر می‌کنی، از این پهلو به آن پهلو به او فکر می‌کنی، می‌نشینی به او فکر می‌کنی، می‌ایستی به او فکر می‌کنی. یا یک موضوعی برایتان خیلی جالب است و جذابیت دارد، به آن موضوع در تمام حالت‌ها فکر می‌کنند. می‌گوید صاحبان خرد کسانی هستند که در همه حال یاد خدا هستند. در بحث یاد خدا این‌ها را توضیح دادم، به آن مباحث مراجعه کنید. می‌گوید این‌ها فکر می‌کنند در خلقت آسمان و زمین. حتماً من توصیه می‌کنم عزیزان ان‌شاءالله این کار را بکنند. شب‌ها کانال یک که شب‌ها راز آفرینش که آخر شب نشان می‌دهد، گفتند حدود ۵۰۰ شماره هست. برای این کارگاه اسماء اللهی که ان‌شاءالله داریم، قرار است تیرماه یک اردو داشته باشیم در مورد اسماء الله و توحید، پیگیری کردیم گفتند حدود ۵۰۰ هست، تازه شبکه‌های دیگر هم دارند. عزیزان بنشینند این فیلم‌هایی را که نشان می‌دهد نگاه کنند و خوب در موردش فکر کنند. به خصوص آن‌هایی که در مورد خود آسمان‌ها و زمین هست، خوب فکر کنید (یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) حالا شما نگاه کنید این فکر آدم را به کجا می‌برد، مسیرش را با هم یک‌بار تمرین و طی کنیم. حالا امیدوارم که ان‌شاءالله بتوانید با من بیایید در این مسیری که داریم می‌رویم.

عظمت خلقت و حرکت زمین

می‌گوید این‌ها وقتی فکر می‌کنند در خلق آسمان‌ها و زمین به اولین چیزی که می‌رسند، حالا خوب دقت کنید شما می‌توانید با همین فکر بیایید یا نه، اگر نمی‌توانید بیایید باید تمرین بگیرید و تمرین کنید. می‌گوید وقتی این‌ها فکر می‌کنند به ستاره‌ها نگاه می‌کند، به آسمان، به کره زمین، با این عظمت، کره زمینی که پنج نوع حرکت دارد. ولی خداوند یک کاری کرده که تو وقتی روی زمین هستی هیچ نوع از حرکت‌ها را احساس نمی‌کنیم. الان همه ما فکر می‌کنیم که یک جای ساکن هستیم، نمی‌دانیم داریم در فضا با چه سرعت سرسام‌آوری می‌چرخیم و حرکت انتقالی و وضعی داریم. بعد با مجموعه این حرکت انتقالی و وضعی که داریم با کل منظومه شمسی که دورمان هست با خود خورشید داریم با چه سرعتی حرکت می‌کنیم. چندین نوع حرکت ما داریم ولی خداوند یک کاری کرده آدم را دیوانه می‌کند (الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَراراً) زمین را قرارگاه ما قرار داده. اصلاً ما هیچ احساسی تکان نمی‌کنیم، احساس نمی‌کنیم تکان می‌خوریم، احساس می‌کنیم یک جای ساکن نشستیم. اگر این کلاس‌های ما دویست سال پیش، سیصد سال پیش بود می‌گفتیم این اصلاً ثابت نشده. الان که دارند همه فیلم‌هایش را نشان می‌دهند، زمین دارد می‌چرخد، انتقالی و وضعی با خورشید هم دارد حرکت می‌کند در منظومه. منظومه کجا می‌رود؟ با کهکشان است. کهکشان کجا می‌رود؟ چقدر حیرت‌آور است روی زمین با پنج نوع حرکت، همراه خورشید با بقیه سیارات، در کهکشان راه شیری با کهکشان راه شیری کجا، (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها) خورشید به سمت محل استقرار خودش دارد حرکت می‌کند.

رهایی از دغدغه‌های کوچک با تفکر

یک کمی دست از بچه‌بازی و خاله‌خاله‌بازی‌های زندگی برداریم، فرصت کنیم فکر کنیم. خیلی خوب است اگر فکر کنیم دیگر این‌قدر ریز و کوچک نمی‌شویم که هر چیزی بتواند ما را نگران و ناراحت بکند، برای هر چیزی غصه بخوریم، برای هر چیزی با کسی دعوا بکنیم. اجازه بدهیم هر چیزی در دل ما شورش راه بیاندازد، اضطراب بیاورد. قشنگ نگاه بکنیم، خوب فکر بکنیم. می‌گوید این‌ها وقتی به آسمان فکر می‌کنند چه چیزی را می‌بینند، وقتی این مجموعه را می‌بینند. تمرین هفته گذشته یادتان است با دیدن دستمال کاغذی به کجا رفتیم؟ به صدها مرکز رسیدیم با دیدن همین دستمال کاغذی. الان من چه دارم می‌بینم؟ من الان یک کره زمین می‌بینم با میلیاردها موجود سیستم‌دار که پیچیده‌ترین آن‌ها خودم هستم که هنوز بعد از هشت هزار سال حتی یک عضو من را هم حتی کسی نتوانسته بشناسد. دیگر بقیه موجودات، این مجموعه پیچیده‌ای که بشر هزاران هزار سال دیگر هنوز باید روی آن کار علمی بکند تا بتواند اسراری از آن کشف بکند، این مجموعه دارد با یک سرعت سرسام‌آوری می‌چرخد و دارد دور خورشید حرکت می‌کند و بعد همراه خورشید در کهکشان و بعد این کهکشانی که قطرش ده میلیون سال نوری هست. می‌فهمیم یعنی چی ده میلیون سال نوری؟ ده میلیون سال نوری خیلی رقم کوچکی است در نجوم، اما وقتی که من به عمر خودم نگاه می‌کنم یعنی ده میلیون سال با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه باید حرکت بکنی تا از این‌طرف کهکشان آن‌طرف کهکشان برود. این رقم و عددها را چه کسی آفریده و اندازه‌ها را چه کسی گذاشته؟ بحث قضا و قدر را یادتان نرود که کردیم، بحث اینکه خداوند همه چیز را ریاضی خلق کرده، یک خلق غیر ریاضی نداریم. در این کهکشان راه شیری این حرکت دارد انجام می‌شود، این کهکشان دارد کجا می‌رود؟ آیا بقیه چیزهایی که با کهکشان نسبت دارند مثل خورشید با ستاره‌ها با ماه و زمین آن‌ها هم دارند حرکت می‌کنند؟ قرآن می‌گوید هر چه که چشمتان کار می‌کند دارد حرکت می‌کند، اصلاً ما چیزی در دنیا به نام ثابت نداریم. یک ذره فکر کنیم که ما داریم کجا می‌رویم. من روی زمین با ماه با بقیه سیارات با خورشید با کهکشان راه شیری، کهکشان راه شیری با بقیه کهکشان‌ها که بعضی از آن‌ها میلیاردها سال نوری از من فاصله دارند، میلیاردها سال نوری می‌دانید اصلاً یعنی چی؟ بعد تمام این مجموعه را خدا می‌گوید من دارم با سرعت می‌برم. چند سال است خدا دارد می‌چرخاند؟ کجا می‌برد؟ می‌گوید همین زمینی که دارد می‌چرخد ما فعلاً فهمیدیم حدود پانزده میلیارد سال دارد می‌چرخد. یک کمی فکر کنیم ببینیم ما چقدر بچگانه زندگی می‌کنیم، چقدر ریز زندگی می‌کنیم، برای چه چیزهایی غصه می‌خوریم، برای چه چیزهایی ناراحت می‌شویم. برای چه چیزهایی دعوا می‌کنیم، برای چه چیزهایی حرص و جوش می‌خوریم، برای چه چیزهایی با همدیگر قهر می‌کنیم.

ربوبیت خداوند و معنای زندگی

می‌گوید وقتی آدم به این مجموعه نگاه می‌کند اولین چیزی که یادش می‌آید، شما اولین چیزی که در دستمال کاغذی یادتان آمد چه بود وقتی نگاه کردید؟ مجموعه‌ها، جنگل، کارگرها، کارمندان، کارخانه‌ها، تمام طراحانی که اینجا بودند دیدید. می‌گوید وقتی یک نفر به زمین نگاه کند، درست نگاه می‌کند به خورشید و زمین و ماه و آسمان‌ها، اولین چیزی که یادش می‌آید می‌گوید این مجموعه مال کیست؟ چه کسی دارد این کار را می‌کند؟ مالکش کیست؟ تنظیم این برنامه مال کیست؟ این دو را که ترکیب بکنیم یعنی صاحب و خالق این مجموعه به اضافه مدبر این مجموعه، شما وقتی بین مالک و مدبر ترکیب بکنید یک اسم درست می‌شود در قرآن هم زیاد داریم بین مالک و مدبر، بین صاحب و تدبیرکننده و اداره‌کننده، بین مدیر مجموعه و صاحب مجموعه وقتی ترکیب بکنید یک اسم در می‌آید، ربّ. ربّ یعنی چی؟ یعنی مالک مدبر، مالکی که دارد این مجموعه را تدبیر می‌کند. بعد می‌فهمی که تو مال خودت نیستی وقتی داری این مجموعه را نگاه می‌کنی. من دارم در این فضا کجا می‌روم؟ با چه سرعتی دارم در این فضا حرکت می‌کنم؟ مهم‌تر از سفینه‌های فضایی، خیلی بزرگ‌تر از هواپیما و سفینه‌های فضایی دارم در فضا حرکت می‌کنم. مالک من کیست؟ می‌گوید این‌ها وقتی به آسمان نگاه می‌کنند این‌طوری می‌گویند.

تمرین تفکر در آسمان

شما ان‌شاءالله از امشب تمرین‌هایتان را شروع کنید تا دو هفته بعد ان‌شاءالله هر شب یک ربع این کار را حتماً بکنید، اگر نکنید بعداً ضرر می‌کنید. یک ربع بروید پشت بام منزلتان یا اگر حیات دارید که می‌توانید با آسمان مأنوس بشوید، پشت بام بهتر هست. دوربین اگر دارید دوربین ببرید، تلسکوپ دارید از تلسکوپ استفاده کنید. به رسول الله گفتن بهترین لذت تو، بهترین چیزی که تو دوست داری به آن فکر کنی چیست؟ فرمود آسمان. امام صادق(ع) می‌گوید یک موقع‌هایی که شب‌ها بیرون می‌آیم مشغول آسمان که می‌شوم یک‌دفعه به خودم می‌آیم می‌بینم که اذان گفتن و من مشغول آسمان بودم. این عبادت از نماز شب هم بهتر است، یعنی حتماً این شبی ده دقیقه یک ربعی که می‌روید نگاه می‌کنید برایتان ثواب چند سال عبادت می‌نویسند.

سبحان و حکیم بودن خداوند

می‌گوید این‌ها وقتی فکر می‌کنند به چه چیزی می‌رسند؟ اولین چیزی که به آن می‌رسند اسم رب است. بعد متوجه می‌شوند که خودشان هم مال همین رب هستند. بعد ترکیب می‌کنند می‌گویند (ربنا) یعنی مالک من، مدبر من، صاحب من. (رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً) یک همچین حرکت و مکانیزم و یک همچین نظام و جهانی را تو بیهوده خلق نکردی، بازی که نبوده. بعد به اسم شریف سبحان می‌رسیم در اسماء الله که یواش یواش خودتان را برسانید به اسماء الله، می‌آیید می‌فهمید که این اسم‌ها یعنی چی (سبحان) خدایا تو خیلی منزه هستی. از اینکه بچه‌بازی بکنی، از اینکه بازی بخواهی بکنی، از اینکه کار عبث بخواهی بکنی تو منزهی. (سُبْحانَکَ) اسم سبحان از کجا در آمد؟ کسی به ما تعلیم کرد؟ الان شما این دستمال کاغذی را نگاه کنید، این دستگاه را نگاه کنید. یک کسی از پشت کوه آمده، اولین بار در این کلاس آوردند. این وقتی این دستگاه را اینجا ببیند با سیستم نظام آشنا نیست. وقتی این را ببیند رویش فکر بکند، این نظم حیرت‌انگیز را ببیند، بعد کارآیی‌اش را هم ببیند که این روشن می‌شود، این اولین فکری که به سرش می‌زند این هست که یک نفر این را درست کرده و بعد سبحانش را هم می‌گوید، می‌گوید این کسی که این کار را کرده سبحان است، چرا سبحان است؟ می‌گوید خیلی آدم عاقلی بوده، بیکار نبوده که این را خلق کرده، بالاخره یک منظوری یک هدفی داشته این را خلق کرده، همین‌طوری کیلویی خلق نکرده. شما به همین استکان هم که نگاه کنید می‌گویید سبحان است آن کسی که این را درست کرده، هدف داشته آن کسی که این دسته را گذاشته هدف داشته، هیچ چیزش بیهوده نیست. اصلاً آن کسی که این آب را ریخته اینجا آورده گذاشته با سینی آورده، ما نمی‌توانیم به او نسبت کار عبث بدهیم. آن‌وقت یک سیستم به این عریض و طویلی که بشر عاجز است از فهمش، از ریزه‌کاری‌هایش با این همه علم همین‌طوری کیلویی خلق شده؟ من کیلویی خلق شدم؟ عبث خلق شدم؟ زمین عبث خلق شده! خیلی بی‌انصافی است. لذا می‌گوید آدمی که شعور دارد تا فکر می‌کند و نگاه به آسمان می‌کند هم خدا را می‌فهمد، می‌شناسد هم مالک بودن و مدبر بودنش و هم اینکه خدای من هم هست، خدای من را هم او دارد اداره می‌کند. بعد می‌گوید خدایا تو این را باطل خلق نکردی.

دنیا، مقدمه‌ای برای حیات ابدی

وقتی می‌گوید (ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً) به کدام اسم می‌رسد؟ سبحان را که رسید اسم حکیم می‌رسد، تو حکیمی بیهوده کاری را نمی‌کنی (ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ) از اینجا دیگر خیلی خطرناک و قشنگ می‌شود. می‌گوید (سُبْحانَکَ) وقتی می‌گوید عبث خلق نکردی یعنی چی؟ تو می‌گویی این را عبث خلق نکردی پس من بیهوده به این دنیا نیامدم. وقتی من بیهوده به این دنیا نیامدم قرار نیست که این چند روز دنیا محصول خلقت باشد، یعنی من می‌فهمم که وقتی به یک آسمان و ستاره و ماه و خورشید نگاه کنم می‌فهمم که این مقطع دنیا مقطع زندگی من نیست. چون می‌گویم اگر قرار باشد این مقطع مقطع زندگی من باشد اصلاً نیاز نبود این تشکیلات را خدا راه بیاندازد. من می‌فهمم که من یک حیات ابدی دارم، حالا حالاها هستم. چون عبث زمانی هست که فقط من در دنیا باشم. شما به یک جنین در رحم نگاه کنید، عبث هست یا نه؟ بله. تمام حرکات جنین در رحم مادر عبث است برای اینکه این هر کاری می‌کند آنجا برایش هیچ فایده‌ای ندارد. تلاش‌ها این همه دارد جان می‌کند از زمانی که سلول تخم بود تا زمان تولدش، همه حرکاتش بیهوده است. نه دست به دردش می‌خورد نه پا، نه سر، نه قلب، نه مغز، نه دستگاه تنفس، آنجا محیط اصلاً آبی است دستگاه تنفس به دردش نمی‌خورد پس تمام حرکت‌های جنین عبث است. ما چه موقع می‌گوییم عبث نیست؟ زمانی که بعد از دوران جنینی یک وفات سراغ داشته باشیم. وفات با تولد یکی است. وفات یعنی انتقال. می‌گوییم این قرار است بعد از یک مدتی منتقل شود به دنیا بیاید. بله آن حرکت اینجا را که در نظر بگیریم دیگر عبث نیست، چرا؟ چون از آن چشمش می‌خواهد با طول موج اینجا استفاده کند، از گوشش با فرکانس اینجا، از دستگاه تنفسش با هوای اینجا، معنادار می‌شود، از عبث بودن در می‌آید. اگر قرار باشد من و شما فقط یک چند سالی زندگی کنیم، زن بگیریم، شوهر کنیم، بچه‌دار شویم، بعد هم بمیریم خیلی بیهوده است. آخرش چی؟ این همه آدم دارند می‌میرند، بهشت زهرا بروید نگاه کنید، تهاش آخر چه شد؟ ما آمدیم یک مدت زجر و رنج بکشیم و بعد بمیریم، هیچی! می‌گوید کسی که به آسمان نگاه کند تمام وفات و بعد از وفات و ابدیت و آخرت را نگاه می‌کند، حساب و کتاب‌های آخرت و عدالت خدا را. خدا این دنیا را این‌طوری خلق نکرده که من در این دنیا بیایم هر کاری کردم یا هر کسی هر کاری با من کرد بیهوده باشد و بعد هیچ کس جزای کارهایش را نبیند. مگر می‌شود اینجا هر کاری بکنیم، هر کسی هر کاری دلش خواست بکند، جزای کار نبیند؟ صدامی که بیش از ده میلیون آدم را به کشتن داده تمام شد رفت. خیلی آدم باید بی‌شعور باشد، خیلی باید احمق باشد که یک همچین قضاوتی در مورد جهان بکند. برای همین کلمه صاحب خرد را آورده، نمی‌گوید آدم‌های متدین و مؤمن و حزب‌اللهی و دین‌دار، اصلاً کاری با این‌ها ندارد. می‌گوید صاحبان خرد این‌ها وقتی به آسمان فکر می‌کنند در آسمان چه چیزی را می‌بینند؟ می‌فهمند که هیچ چیز بی‌حساب و کتاب نیست، همه چیز حساب و کتاب دارد. می‌فهمند که دنیا غایت ما نیست، آخر ما نیست. می‌فهمند ما یک وفات داریم، می‌فهمند ما یک آخرت داریم، می‌فهمند یک زمانی بهشت و جهنم هست، حساب و کتاب هست. برای همین تا این فکر را می‌کنند از آسمان رد می‌کند می‌آید تا وفات، از وفات می‌آید مسیر را طی می‌کند تا قیامت. می‌آید در قیامت دو تا چیز را این شخص که عاقل است می‌بیند، از کجا درآمد؟ از نگاه به آسمان، دو چیز درآمد یکی بهشت یکی جهنم. می‌گوید این وقتی به آسمان نگاه می‌کند جهنم هم می‌بیند بعد هم از جهنم خیلی می‌ترسد. بعد می‌گوید (رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ) خدایا ما را از عذاب جهنم نجات بده. از کجا درآمد؟ از فکر درآمد اینکه (وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) شما وقتی در خلقت زمین و آسمان نگاه کنید تا قیامت شما را می‌برد.

شگفتی‌های خلقت در میوه‌ها

شما اگر بروید به پزشکان بگویید ما برای زنده بودنمان چه چیزی احتیاج داریم، فرمول‌هایی که برای شما یک پزشک تغذیه می‌نویسد خیلی ساده است. می‌گوید یک مقدار آب احتیاج دارید بخورید، دو سه تا ماده هم باشد برای شما کافی است، زنده نگه می‌دارد. پس من می‌روم این آخر خیابان میوه و تره‌بار هزار جور خلقت خدا را می‌بینم. این‌ها برای چه خلق شده؟ طراحی‌اش برای چه هست؟ این‌ها را چه کسی طراحی کرده و ساخته؟ چه کسی بالا آورده؟ خودش هم سؤال می‌کند (أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ) آن دانه‌ای که شما می‌کارید چه کسی این را بالا می‌آورد به این شکل و قشنگی می‌کند؟ یعنی از خاک یک موز در می‌آید، از خاک یک توت‌فرنگی به آن زیبایی در می‌آید با آن همه نگین‌های قشنگ که در آن دانه دانه در آن کار گذاشته شده. شما یک توت‌فرنگی را حتماً این کار را بکنید، آدم می‌خواهد با آن ساعت‌ها عشق‌بازی کند، اصلاً دلش نمی‌آید این را بخورد. نگاه کن ببین این را با آن شکل قشنگ و مخروطی زیبا، بعد داخلش را نگاه کن نگین کاشته با چه شکل هندسی زیبایی. آن‌ها را در بحث اسماء الله در شرح دعای سوم صحیفه سجادیه در بخش فرشته‌ها توضیح دادیم. خدا می‌گوید این‌ها را دانه دانه فرشته‌ها با دست می‌چینند هر یکی را، یعنی کار دست است. یک ذره به النگوها و انگشترها و لباس‌هایتان نگاه کنید، این کار دست است. دست در این کار کرده، فرش ماشینی نیست که همین‌طوری یک ماشین بدهند قالب بزند. می‌گوید دانه دانه‌اش را دست برایتان کار می‌کند. یکی را امشب که می‌روید یک توت‌فرنگی بردارید به آن نگاه کنید، با آن عشق‌بازی کنید، بعد با بسم الله با احترام با وضو به دندان بگیریم. یک جواهر است. شما چند تا جواهر در دنیا سراغ دارید زیباتر از توت‌فرنگی؟ بعد هم ما این‌قدر با بی‌ادبی و بی‌فکری و غفلت این‌ها را گاز می‌زنیم. خدا شاهد است من گاهی وقت‌ها می‌خواهم یک موز، پرتقال یا توت‌فرنگی بخورم به خودم می‌گویم تو می‌ارزی می‌خواهی به این گاز بزنی؟ تو اصلاً ارزش این را داری که این نگین به این قشنگی که چقدر فرشته‌ها رویش کار کردند خیلی راحت در دهانت می‌اندازی؟ می‌فهمی چه کسی این را چطوری درست کرده دارد به تو می‌دهد بخوری؟

رهایی از عادت و غفلت

فکر بکنیم، عادت نداشته باشیم. این عادت انسان را دیوانه و بدبخت می‌کند. با عادت نگاه کردیم به میوه‌ها، به خلقت خدا همین‌طوری رد می‌شویم و می‌رویم. به هیچ چیز عادی نگاه نکنید. توصیه من چون من خودم نمی‌توانم این درس را ادامه بدهم، خودم خیلی حالم خراب می‌شود وقتی حرف می‌زنم. فقط عادی نگاه نکنید به اشیاء، سعی کنید این نگاه عادت را از خودتان بردارید. من چه کسی هستم؟ این‌ها همه برای من خلق شدند. من خودم برای چه خلق شدم؟ قرار است من اینجا چکار کنم؟ وظیفه من در این زمین چیست؟ من به عنوان یک انسان چه رسالتی دارم؟ چه کار باید بکنم؟ (رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ) خدایا ما را جهنمی نکن. خدایا ما را نسوزان. خدایا ما را عاقبت به خیر کن. خدایا من نمی‌خواهم بد زندگی کنم. خدایا من نمی‌خواهم غلط زندگی کنم. خدایا من می‌خواهم آن‌طوری که شایسته زندگی من هست، لیاقت من را دارد، من آن‌طوری زندگی کنم. وقتی که یک توت‌فرنگی را دستت می‌گیری، یک گلابی و یک سیب را دستت می‌گیری، به تو می‌گوید حواست هست من را خدا برای تو آفریده؟ حواست هست خودت برای چه آفریده شدی؟ می‌دانی چقدر فرشته روی من کار کردند؟ رنگم، طراحی من، صورتگری من، مزه من، ویتامین‌های من، انرژی‌های من، می‌دانی چقدر با زحمت یک دانه از این‌ها درست شده؟ راحت در دهانت می‌گذاری. می‌فهمی تو برای چه خودت خلق شدی؟ اگر یک ذره انسان چشمش و گوشش را باز کند می‌بیند که این‌ها با آدم حرف می‌زنند. این‌ها تک تکشان به آدم پیام می‌دهند. تمامشان با آدم حرف می‌زنند. ما از آن تو، تو آن کیستی؟ می‌گویند ما همه مال تو هستیم، تو مال چه کسی هستی؟ یک برنج، یک تکه سیب‌زمینی، یک پیاز را باز کنید ببینید در این پیاز چقدر معجزه هست. چینش‌ها، پرده‌های به آن قشنگی. حالا من ان‌شاءالله اگر یادم باشد هفته بعد چند تا از آن میکروسکوپ کوچک‌ها برای شما بیاورم بگیرید خانه ببرید نگاه کنید. من معمولاً برای بچه‌های راهنمایی و دبستانی می‌گیرم ولی بزرگ‌ها بیشتر احتیاج دارند نگاه کنند. ما الان در کارگاه به همه یکی یک دانه می‌دهیم ولی شما داشته باشید خودتان هم می‌توانید نمونه‌سازی کنید چون لامپ دارد شما می‌توانید نمونه‌هایش را در خانه بسازید بعد ببرید نگاه کنید ببینید چه خبر است چقدر با آدم حرف می‌زند. ما عادت کردیم از کنارش رد می‌شویم. خدا چقدر از غفلت و کوری ما گله می‌کند (وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَهٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ) خدا می‌گوید من چقدر میلیاردها میلیارد آیه گذاشتم در آسمان و زمین شما همین‌طوری از آن‌ها رد می‌شوید، اصلاً به آن‌ها فکر نمی‌کنید. شما یک استکان را نگاه می‌کنید هزار تا مطلب از آن در می‌آورید. خودت، آن همه خلقت، آنچه که روی زمین است همه مال توست. یک ذره فکر کن تو برای چه خلق شدی؟ فرار نکن، نترس. بدبختی ما این هست که می‌ترسیم. اگر بخواهید به آرامش و شادی برسید باید یک مقدار به خودتان غلبه کنید، یک مقدار از بقیه بترسید. از پدر و مادرتان، از همسرتان، از بچه‌هایتان، از تلویزیون، از تلفن همراه. این لعنتی را کنار بگذارید، خاموشش کنید. با خودتان هم بالا نبرید. خودتان و یک لباس بروید روی پشت بام منزل یک ساعتی بنشینید. یک سجاده‌ای یک فرشی بیاندازید. نمی‌توانی یک بالش بگذار بخواب قشنگ نگاه کن. بگویید لطفاً خواهش می‌کنم من در این زندگی آدم هستم، حق دارم یک ساعت هم مال خودم باشم، کسی با من کاری نداشته باشد. ول کنید دنبال کار خودتان بروید، با من کاری نداشته باشید. من می‌خواهم یک ذره فکر کنم من برای چه به دنیا آمدم. مثلاً حالا این نقشه‌هایی که دارم بعد چه می‌شود؟ این همه دغدغه‌های الکی، این همه بچه‌بازی‌ها، این همه خاله‌خاله‌بازی‌ها، تهاش چیست؟ یک مقدار انسان فکر بکند، تمرکز بکند، خلوت بکند، تنها باشد. یک چیزی با خودتان ببرید در یخچالتان الحمد لله میلیون‌ها آیه خدا گذاشته، یکی را انتخاب کنید با خودتان ببرید برویم رویش فکر کنیم. ولی بعداً می‌فهمید از خودتان زیباتر هیچی خدا خلق نکرده. من چه کسی هستم؟ یک مقدار به این دستتان نگاه کنید، عادی نگاه نکنید. این چیست؟ طراحی مال کیست؟ این ناخن‌ها، این دست، این حالت‌هایش، هزاران حرکت مختلف دارد انجام می‌دهد، پا، گوش، بینی، من چه کسی هستم؟ این اندام چطوری تراش خورده؟ گاهی وقت‌ها انسان بدنش را ارتعاش و لرزش می‌گیرد، به سجده می‌افتد، نمی‌تواند فکر بکند. خدایا ما را ببخش. خدایا از غفلت ما، از کوری ما، از اینکه ما داریم از خودمان و از تو فرار می‌کنیم، میلیاردها آیه را داریم می‌بینیم، خودمان را به کوری زدیم.

تمرین عملی تفکر و ثبت احساسات

بعد هم این آیه که امروز برایتان خواندم بخوانید. هر شب دو هفته‌ای کلاس داریم بنویسند عزیزان احساسات و حالت‌هایی که به شما دست می‌دهد. شب اول، شب دوم، شب سوم در این دو هفته بنویسید بیاورید. شب اول نگاه کردم چه دیدم؟ چه فهمیدم؟ چه فکر کردم؟ یک مقدار خودمان را ارزیابی کنیم. (الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) می‌گوید این‌ها فکر می‌کنند در خلق آسمان و زمین، نمی‌گوید می‌گویند، می‌گوید تا فکر می‌کنند این می‌آید (رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ) آدم از آسمان تا قیامت می‌رود، به بهشت و جهنم می‌رود، جهنم را می‌بیند. آنجاست که وحشت‌زده می‌شود که خدایا من نباید جهنمی بشوم. خدایا سر راه من چیزهایی را قرار بده، راه‌هایی را قرار بده که من سر از جهنم در نیاورم. خدایا من زندگی‌ام همه جور می‌گذرد، خوب یا بد ولی مهم این است که من می‌دانم چند روز دیگر قرار است از اینجا بروم. یک کاری کن خدایا ما جهنمی نشویم. خدایا ما تحمل چند لحظه عذاب را نداریم. خدایا ما دستمان را زیر یک کبریت روشن نمی‌توانیم نگه داریم. یک کبریت را روشن کنید چند دقیقه بگیرید ببینید اگر می‌توانید نگه دارید. خدایا ما نمی‌توانیم. خدایا ما را با هدف خلقتمان آشنا کن، آشنا کن که وظایف ما به عنوان یک آدم روی زمین چیست. من اینجا نیامدم زندگی حیوانی داشته باشم. من که نیامدم بچه‌بازی کنم. من نیامدم که جوانی‌ام را در غفلت بگذرانم و بعد پیر شوم و بعد بمیرم. فکر بکنیم که ما قرار است چطوری زندگی کنیم؟ چطوری زندگی کنیم که خوب است؟ چطور زندگی کنیم که قشنگ است؟ چطوری زندگی کنیم که هدف خلقتمان است؟ اصلاً چطوری زندگی کنیم که همیشه شاد باشیم؟ مگر نمی‌گوید قرآن هر چه شما مؤمن‌تر می‌شوید شادتر و آرام‌تر می‌شوید؟ مگر نگفتیم هر چقدر انسان انسان‌تر هست شادتر و آرام‌تر هست؟ من چرا باید با غصه زندگی کنم؟ من چطوری زندگی کنم که همیشه نشاطم و شادی‌ام؟ مگر پیغمبر نگفت که مؤمن نشاطش دائمی است؟ خدایا من می‌خواهم یک نشاط دائمی داشته باشم. فکر بکنیم، کار بکنیم روی این‌ها، تفکر خیلی برای انسان کار می‌کند، تعمق و تفکر. ان‌شاءالله این تمرین‌هایی را که خدمتتان دادم جدی بگیرید، ساده از کنارش رد نشوید که بعداً ما که این حرف‌ها را می‌شنویم با کسانی که نشنیدند وضعیت ما خیلی فرق دارد. خدای نکرده نعوذ بالله ما ممکن است بعدها خیلی پشیمان بشویم.

اهمیت انتخابات و انتخاب حاکم صالح

در مورد انتخابات، انتخابات یک وظیفه شرعی و الهی و انسانی هست، هم حق است هم تکلیف ماست که ما آن کسی که قرار است بر ما حاکمیت داشته باشد را انتخاب کنیم. پیغمبر می‌فرماید که حاکم مردم لیاقت مردم است، یعنی هر کس که حاکم ما باشد لایق ما هم همان هست. اگر طاغوت‌ها را ما انتخاب کنیم، به آدم‌های کوچک و ریز رأی بدهیم، قیمت ما همین است. اگر به آن کسی که رأی می‌دهید آدم بزرگی باشد، آدمی باشند که ما را به بلندای ابدیت ببینند، دوستمان داشته باشد، قیمتتان هم همان است. در مجموع همیشه در روی کره زمین همیشه مدیران برآیند لیاقت زیردستان بودند. قیمت ما اگر الان نائب امام زمان بر ما حاکمیت دارد برای اینکه مجموعه قیمت مردم ایران این هست که یک طاغوت بر آن‌ها حاکم نباشد، یک فقیه عادل، جامع الشرائط باتقوایی که نزدیک‌ترین شخصیت به معصوم هست بر ما حاکم باشد. این لیاقت است. در ریاست جمهوری و شورای شهر و نمایندگی مجلس همین‌طور باید دقت بکنید. البته من در بحث‌های دیگر توضیح دادم که مبانی چه هست، در مباحث ولایت و راه‌شناسی توضیح دادیم، در کتاب آشتی با امام زمان من مفصل توضیح دادم که ما باید چه کسانی را انتخاب کنیم. امام امت می‌فرماید ما باید کسانی را انتخاب کنیم که علاوه بر اینکه به فکر رفاه مردم هستند، به فکر اینکه این مملکت نیاز به صاحب الزمان دارد و به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان هم باشند. می‌فرماید اگر کسی مسئولی فقط به فکر رفاه مردم، نان و مسکن و آزادی و آزادی‌های طبیعی خدای نکرده باشد، این خائن به تمام معنا هست ولو خدمت هم کرده باشد. در کتاب مفصل نشانی این فرمایشات امام را آوردم، کتاب آشتی فصل سوم مفصل توضیح دادیم که فکر کند مردم یک حیوان هستند که احتیاج به نان و مسکن و شهوت و آزادی دارند و فقط خیابان‌هایشان را آسفالت کند. نه، حاکم یعنی کسی که مردم را به بلندای ابدیت نگاه کند، هم به فکر نیازهای طبیعی‌شان باشد و هم به فکر نیازهای فطری آن‌ها باشد، نیازهای انسانی و ابدی آن‌ها باشد و آن‌ها را آدم ببیند که این‌ها بهشت و جهنم و آخرت و شب اول قبر دارند، باید یک‌طوری تربیت بشوند که خوشبخت وارد بهشت بشوند. اگر حاکم این‌طوری نبیند به درد ما نمی‌خورد. حاکمی که فقط ما را حیوان می‌بیند وقتی می‌خواهد به ما وعده بدهد وعده‌های حیوانی فقط می‌دهد. در برنامه‌های انتخاباتی‌اش هر چه نگاه می‌کنید فقط من را مثل یک حیوان نگاه می‌کند، می‌خواهد خدمت حیوانی به من بکند. آدم خوبی هم ممکن است باشد ولی عقلش نمی‌رسد که بیشتر از این من را نگاه کند. حاکمی که آرمان ندارد، حاکمی که از همه مهم‌تر ولیعصر و امام زمان را فراموش می‌کند، اصلاً در این مورد حرفی ندارد، این به درد ما نمی‌خورد. ما قیمت‌مان را نباید این‌قدر کم بکنیم و کم بفروشیم راجع به این قضیه، برای همین من خواهش می‌کنم روی این مباحث خوب فکر بکنید، خودتان مبنا پیدا کنید. اگر مبانی انسان‌شناسی که در طول این سال‌ها گفتیم دقت بکنید انتخاب آدم‌ها برای شما خیلی کار سختی نیست. یک حاکمی که دزد نباشد، بخور نباشد، عادل باشد، متواضع باشد نسبت به مردم، طلبکار از مردم نباشد، هم به معنویات مردم توجه کند، هم به آرمان‌های مردم توجه کند، هم به نیازهای مادی مردم توجه کند، این یک مدیر خوب می‌شود. حالا می‌خواهد این مدیر خوب عضو شورای محله بشود، عضو شورای شهر می‌خواهد باشد، یک نماینده مجلس می‌خواهد باشد یا یک رئیس جمهور باشد، هیچ فرقی نمی‌کند. آن کسی که قرار است بر من حاکمیت داشته باشد باید من را درست نگاه کند. ما در ازدواج هم همین را گفتیم که وقتی یک دختر می‌خواهد با یک پسر زندگی بکند باید اول ببیند این تو را چطوری نگاه می‌کند؟ تا کجا دوستت دارد؟ اگر عاشقت هست به اندازه یک دنیا به درد نمی‌خورد. اگر تو را دوست دارد به بلندای ابدیت عاشقت است، این می‌تواند همسر خوبی باشد، این می‌تواند مادر و پدر و دوست خوبی باشد. ما باید در انتخاب دوست و همسر و رفیق و معلم هم باید این‌طوری نگاه کنیم و کتابی که می‌خواهیم بخوانیم نگاه ابدی و مبنای ابدی شرط خیلی مهمی هست. هر کدام از افراد باید تحقیق کنند، انتخاب احسن بکنند و هر کس هم در انتخاب خودش آزاد است و هیچ کس هم حق ندارد که رأی خودش را به دیگران تحمیل کند و هیچ کس هم حق ندارد از دیگران تقلید کند. واقعاً باید فکر کند که من باید به چه کسی رأی بدهم، چه کسی را انتخاب کنم که اصلح باشد.

تفاوت نفس اماره و شیطان

فرق نفس اماره و شیطان چیست؟ شیطان موجود خارجی است، موجود داخلی نیست، یعنی یک موجودی هست واقعاً خارج از ماست. شخصیت حقیقی است، بدن دارد، خانواده دارد، زن و بچه دارد، شوهر دارد، بالاخره جزء طایفه اجنه هست. حالا اجنه کلمه‌اش غلط است باز ما عادتاً اجنه می‌گوییم، از بنی‌الجان است. شخصیت حقیقی است مثل خود ما شخصیت دارد و می‌تواند روی ما تحریک ایجاد کند اما تحریک به دلیل هوای نفس است. ما هر چقدر هوای نفس داشته باشیم تحریک‌کنندگی او هم بیشتر است. پس شیطان تحریک‌کننده خارجی است. نفس اماره ما عادت‌های ما، هوس‌های ما، طمع‌های ما که نفس اماره می‌شود و دست‌آویز شیطان قرار می‌گیرد. مثلاً شما الان هیچ کدام از شما تشویق نمی‌شوید که بروید آدم بکشید. شیطان دوست دارد آدم بکشیم یا نه؟ بله. چرا ما تشویق نمی‌شویم؟ چون در نفس ما این بخش کار نمی‌کند، خفه‌اش کردیم، اصلاً به مخیله ما نمی‌آید یک زمانی برویم آدم بکشیم. برای همین نمی‌آید ما را تحریک به آدم‌کشی بکند. چه کسانی را تحریک به آدم‌کشی می‌کند؟ کسانی که نفس اماره‌شان در بخش آدم‌کشی و قتل تربیت شده و فعال است. مثلاً ما برویم خدای نکرده مشروب بخوریم، ما را این‌طوری به هوس نمی‌اندازد، کار نمی‌کند ولی در کارهای دیگر که گناه هست الان داریم می‌کنیم در آن بخش‌ها ما سنخیت داریم و شیطان هم همان بخش‌ها را فعال می‌کند و هوس‌های ما را بر اساس نوع دستگیره‌ای که از هوای نفس در آن برایش ایجاد کردیم می‌گیرد. پس شیطان به وسیله هوای نفس ما ما را تحریک می‌کند. بسته به این است که موضوع هوای نفس ما، هوس‌های ما چه باشد، او می‌تواند تحریک کند. ما هر چقدر سطح هوس‌هایمان را پایین بیاوریم و دستگیره‌ها را در وجود خودمان از بین ببریم، تحریک‌های او هم کمتر می‌شود. فرمول‌هایش را مفصل توضیح دادم هم در مباحث تلویزیونی که تمام شد فیلم‌هایش ان‌شاءالله در اختیارتان قرار می‌گیرد هم در سی‌دی دشمن‌شناسی مفصل توضیح دادم اگر کسی می‌خواهد کار تخصصی بکند روی آن کار کند.

جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان، رفع اضطرار از شیعیانشان، مسلمین و مستضعفین جهان، اجابت دعاها، برآورده شدن حاجات، رفع مشکلات با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را با حضور قلب می‌خوانیم (أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدس خانم فاطمه زهرا(س)، هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) سه صلوات بلند ختم بفرمایید.

خلاصه

«تفکر» اصل و ریشه هر خیری است

خداوند تبارک و تعالی و معصومین(ع) ما را بسیار دعوت به تفکر کرده و تفکر را پدر و مادر هر خیری دانسته اند. علی (علیه‌السلام) فرمودند: «اُوصيكُم بتَقوَى اللّه ِو إدامَةِ التَّفَكُّرِ؛ فإنَّ التَّفَكُّرَ أبو كُلِّ خَيرٍ و اُمُّهُ؛ شما را به تقواى الهى و انديشيدنِ هميشگى سفارش مى كنم؛ زيرا انديشيدن پدر و مادر همه خوبيهاست.» این تعبیر، تعبیر خیلی مهمی است. در مورد خود همین فرمایش حضرت هم باید فکر کنیم.

فکر اشتباهی که اکثر مردم به آن دچارند

بعضی از آدمها دچار خودفراموشی هستند و «خود حقیقی» شان را فراموش کرده‌اند و از خود، فقط یک ناخود به یاد دارند. آن ناخود هم تعریف غلطی است. می‌گویند من فقط یک زن یا یک مرد هستم. یک پسر یا یک دختر هستم که یک آینده دارم و باید برای آینده‌ام برنامه‌ریزی کنم. خیلی وقتها پدر و مادرها هم همین اشتباه را می‌کنند و از فرزندشان یک ترجمه غلط می‌دهند و به این ترتیب به آنها هم یاد می‌دهند که به خود نگاه غلط داشته باشند و وقتی می‌گویند: «ای بچه! به فکر آیندهات باش» یا «برای آینده‌ات برنامه‌ریزی کن»، به هیچ وجه منظور شان از آینده، مفهوم انسانیِ آن نیست؛ زیرا به خودشان هم انسانی نگاه نمی‌کنند.

وقتی از آنها بپرسید تو چه کسی هستی؟ می‌گوید: «من یک زن یا مرد یا پسر یا دختر هستم و یک آینده دارم. وقتی بپرسید آینده یعنی چه؟ می‌گوید آینده یعنی من باید بزرگ شوم، ازدواج کنم، شغل داشته باشم، تحصیلات داشته باشم، پدر شوم، مادر شوم، بچه‌ها را بزرگ کنم، بعد هم پیر شوم و بمیرم». این تعریف، تعریف از یک حیوان است. حیوانات هم یک دوران طفولیت دارند، یک دوران جوانی، و یک دوران پیری. در این مدت ازدواج می‌کنند، مسکن‌گزینی می‌کنند، تفریح می‌کنند، کار دارند، زندگی اجتماعی دارند، بعد هم در این جایگاه اجتماعی یک فضایی را اشغال می‌کنند و بعد در یک سنی می‌میرند.

وقتی از جوانی که با این دید تربیت شده، سوال کنید که آینده ات چه می‌شود؟ می‌گوید من الان دبیرستانی هستم، باید به فکر این باشم که چه موقع دانشگاه بروم. سربازی بروم. چه موقع می‌خواهم شغل انتخاب کنم.

یک عده از افراد هستند که اصلاً چیزی به نام «من» را نمی‌شناسند. اینها کم هم نیستند. یعنی حقیقت «من»، آن من که ابدی و جاودانه است را نمی‌شناسند.

پس یک عده از آدمها هستند که تعریف طبیعی و حیوانی از خودشان دارند. یعنی فقط از تولد تا وفات را می‌بینند. زندگی، مشکلات، پیروزی، شادی، موفقیت و همه ملاک‌هایشان مربوط به همین مقطع اینجاست و این یک نگاه غلط است. چون بریده از ماقبل و بریده از مابعدش است.

تفکر درست از نظر انسان‌شناسی کدام است؟

درس اول انسانشناسی این است که «احساس انسان تابع نگاهش است». یعنی انسان به مقداری عاشق خود می‌شود که از خود، فقط یک «وجود محدود» سراغ دارد. کسی که از خود، یک وجود محدود می‌شناسد، عشقش با همه عمق آن، به همان خود محدود بسنده می‌شود. اما اگر خود را به بلندای ابدیت نگاه کند، عشقش به بلندای ابدیت توسعه پیدا می‌کند.

تفکر درست یعنی این که قرار نیست، من بمیرم، مردنی نیستم و مرگی برای من وجود ندارد. ما فقط یک وفات و انتقال به دنیای بعدی داریم. من قرار است تا خدا خدایی می‌کند زنده باشم. خیلی این فکر باشکوه و زیباست. اگر انسان به این یقین پیدا کند، دلش آرامش پیدا می‌کند که من هر کس که هستم، تا خدا خدایی می‌کند قرار است، زندگی کنم. آن وقت به نوع و اندازه‌­ای که به خودش نگاه دارد، خود را معنا می‌کند. در مورد خود گفتیم که ما یک «من» داریم که قبل از دنیاست. ما قبل از دنیا وجود داشتیم و زندگی داشتیم. بعد از آن در قالب یک بدن به دنیا متولد شدیم. این بدن قالب جنسی زن یا مرد گرفت. در مرحله بعد، این قالب بدنی را در دنیا رها کرده و وارد برزخ می شویم که همان ملکوت یا عالم قبر است. سپس وارد مرحله قیامت می‌شویم که حیات ابدی ما شروع می‌شود. مجموع این چهار مرحله را انسان نامیدیم. وقتی من به خودم به وسعت این چهار مرحله نگاه کنم، عاشق همه مراحل زندگی از تولد گرفته تا وفات و برزخ و قیامت و حیات ابدی ام می‌شوم. تا حالا شده، کسی فکر کند که آن لحظه باشکوه وفاتش چقدر شیرین و دل‌­انگیز و خوب است؟ یا لحظه زندگی‌اش در برزخ چقدر جالب است؟ بالأخره ما می‌خواهیم در آنجا زندگی کنیم. در آنجا هم مثل اینجا صاحب شأنی هستیم. در آنجا هم تحصیلات، دانشگاه و مراکز علمی و کلاس‌­بندی و رده‌­بندیهای علمی برای تکامل انسانها وجود دارد. اما ما اصلاً به فکر انتخاب نوع زندگی مان در برزخ و ابدیت نیستیم. به این فکر نمی‌کنیم که من باید شرایط زندگی بعد از وفاتم را انتخاب کنم و از الان برای خودم قدرها و اندازه‌ها را تعیین کنم. 50 سؤال مهم در قیامت است که اصلاً جزء محاسبات زندگی روزمره خود نمی‌آوریم و برایش برنامه ریزی نداریم. علتش هم این است که ما خود را فقط از تولد تا وفات می‌بینیم.

آدم های مبارک، چه کسانی هستند؟

یک عده آدمها هستند که دغدغه های بزرگی دارند. یعنی به بلندای ابدیت عاشق خودشان هستند و واقعاً خودشان را دوست دارند. کسی که اینطوری شیفته خودش است، نمی‌تواند دیگران را درست نگاه نکند. تمام عشق‌ها و محبت‌هایی که اینگونه نباشد، در آنها خیانت است. یعنی فقط آدم‌هایی می‌توانند آدم‌های مبارکی باشند که اینطور باشند؛ زن مبارک، شوهر مبارک، پدر مبارک، معلم مبارک، فرزند مبارک، دوست مبارک، رئیس جمهور مبارک، نماینده مجلس مبارک، عضو شورای شهر مبارک، مسئول و غیر مسئول مبارک باشند که انسانها را به بلندای ابدیت نگاه کنند.

آدم‌هایی که واقعاً به انسانیت رسیده اند، بخش انسانی و بخش ابدیشان فعال شده، فکرشان، دغدغه‌ها­، آرزوها و آرمان‌هایشان، شادی‌هایشان، غصه­‌های‌شان، دلخوشی‌های‌شان، فقط طبیعت نیست. ضمن اینکه به طبیعت احترام می‌گذارند و دنیا را جدی می‌گیرند و واقعاً برایش احترام قائل هستند و درست برنامه‌­ریزی می‌کنند و دنیا را به عنوان یک ابزار و وسیله برای نظام ابدی‌ و انسانی و آینده قطعی و مسلمی که هر لحظه ممکن است بیاید، دوست دارند.

آدم‌هایی که خودشان را اینگونه نگاه می‌کنند، از عقلانیت بالایی برخوردار هستند. چرا؟ چون می‌دانند هر لحظه ممکن است بمیرند و به آن طرف متولد شوند و دوران اصلی زندگی‌ را شروع کنند. نوع برنامه‌ریزی این جور اشخاص و افکارشان با آدم‌هایی که زندگی را از تولد تا مرگ می‌بینند، فرق می‌کند. آدم‌هایی که خودشان را کوچک و ریز می‌­بینند، دغدغه‌­های‌شان فقط در محدوده نظام جنسی و حیوانی خلاصه می‌شود. در همین خودم، بدنم، هیکلم، غذایم، لباسم، تجملاتم، همسرم، فرزندانم، مسکنم، ابزار زندگی‌ام، شغل و … فقط در همین محدوده هاست. اما وقتی که کسی به نظام ابدی اعتقاد و باور دارد، وقتی می‌گویی فکر کن، او ضمن این که در مورد مسائل دنیایی در جای خودش فکر می‌کند. اساساً بزرگترین دغدغه­‌هایش، دغدغه نظام اصلی زندگی است. خدا در قرآن می‌فرماید:« وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ؛ و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است.» پس حیات واقعی ما در آنجاست. تمام و اصل حیات و زندگی ما از آخرت شروع می‌شود.

قرآن به ما می‌گوید شما باید فکر کنید که چه کسی هستید و از کجا آمده اید و به کجا می‌روید. علی (علیه‌السلام) نیز فرمود:«رَحِمَ اللهَ امرَءَ عَن عَلِمَ مِن أین وَ فی أین وَ إلی أین= خدا رحمت می‌کند کسی را که بداند از کجا آمده در کجا هست به کجا می‌رود». آیا من واقعاً به اینجا آمده ام که پدر و مادر شوم و بعد بمیرم! این را که حیوانات هم انجام می‌دهند. بعضی از آنها چند برابر من عمر می‌کنند. این فکر خیلی مهم است که من مشغول این باشم تا بدانم «من چه کسی هستم، از کجا آمده ام، کجا هستم و به کجا می‌روم». باید بدانم که چه چیزی در نظام خلقت اتفاق می‌افتد و آن کسی که دارد این نظام هستی را اداره می‌کند کیست و این ماجرای آمدن من چه ماجرایی است؟

وقتی که همه چیز برای من خلق شده، من برای چه خلق شده‌ام؟

جلسه گذشته این آیه را خواندیم:«هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً= اوست که همه چیز را در روی زمین برای شما خلق کرده». در مورد همین یک جمله فکر کنید و تمرکز بگیرید. این آیه را حفظ کنید و بعد مثل یک چراغ قوه که به محض این که روی هر چیزی می‌اندازید، آن را برایت روشن و نورانی می‌کند، چشم تان به هر چیزی که افتاد، با این آیه آن را روشن کنید که این را خدا برای ما خلق کرده است.

در کلمه «لَکُم» تفکر کنیم که این ضمیر خیلی مهم است. «کُم» یعنی شما. برای شما آفریده.  فقط بدن و آن جنبه جنسی ما نیست؛ بلکه این هست، به اضافه اصل من. یعنی آن «من» ابدی که هر چیزی روی زمین برای این «من» خلق شده است. اما، «من» برای چه خلق شده ام؟ اصلاً من به این دنیا آمده‌ام چه کار کنم؟ هدف من چیست؟ 124 هزار پیغمبر آمده برای این که من یاد بگیرم چطوری بخورم و چطوری ازدواج کنم؟ چطوری بچه‌­دار شوم؟ چطوری بمیرم؟ من برای چه به دنیا آمده‌ام؟ این همه کتاب! این همه شهید! این همه علما! این همه بزرگان آمدند و رفتند. ما واقعاً باید چطور زندگی کنیم که شایسته انسان باشد؟

صاحبان خرد به چه چیزی فکر می‌کنند؟

یکی دیگر از زمینه های تفکر در سوره مبارکه آل عمران آیات 190 و 191 بیان شده:«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ؛ در خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز نشانه­‌هایی برای صاحبان خرد است.» این صاحبان خرد چه کسانی هستند؟ این آدم‌های عاقل کسانی هستند که «الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ؛ کسانی که یاد خدا هستند ایستاده، نشسته و موقعی که خوابیده اند».

تا حالا شده مطلبی یا کسی که خیلی دوستش دارید، ذهن‌تان را خیلی مشغول کند و در خواب هم به او فکر ‌کنید و خوابش را ­ببینید؟ از خواب که بلند می‌شوید، به او فکر ‌کنید و از این پهلو به آن پهلو که می‌شوید، به او فکر ‌کنید؟ می‌­نشینید به او فکر ‌کنید. می­‌ایستید، به او فکر ‌کنید؟ یا یک موضوع برایتان خیلی جالب است و جذابیت دارد به آن موضوع در تمام حالت‌ها فکر ‌کنید؟ صاحبان خرد کسانی هستند که در همه حال، یاد خدا هستند. این فکر، آدم را به کجا می‌برد؟ مسیرش را با هم یکبار تمرین و طی کنیم.

قرآن می‌فرماید، اینها وقتی فکر می‌کنند در خلق آسمانها و زمین و به ستاره‌­ها نگاه می‌کنند، به اولین چیزی که می‌رسند، این است که این آسمان و زمین با این عظمت که ۵ نوع حرکت دارد. خداوند کاری کرده که ما هیچ نوع از حرکتها را احساس نکنیم و فکر کنیم که یک جای ساکن هستیم. اما نمی‌دانیم در فضا با چه سرعت سرسام‌­آوری داریم می‌چرخیم و حرکت انتقالی و وضعی داریم. با مجموع این حرکت انتقالی و وضعی که داریم و با کل منظومه شمسی که دورمان است و با خود خورشید داریم با سرعت زیادی حرکت می‌کنیم. ولی خداوند:«الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً ؛ زمین را قرارگاه ما قرار داده». ما هیچ احساس نمی­‌کنیم که تکان می‌خوریم. این زمین با این منظومه کجا می‌رود؟ این منظومه با این کهکشان کجا می‌رود؟ چقدر حیرت­آور است! «وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها؛ خورشید به سمت محل استقرار خودش دارد حرکت می‌کند.» یک کمی دست از بچه‌بازی و خاله خاله­بازی‌های زندگی برداریم. اگر به این مسایل که مال صاحبان خرد است، فکر کنیم، دیگر اینقدر ریز و کوچک نمی‌شویم که هر چیزی بتواند ما را نگران و ناراحت کند و برای هر چیزی غصه بخوریم. برای هر چیزی با کسی دعوا کنیم. یا هر چیزی در دل ما شورش راه بیاندازد و اضطراب بیاورد.

می‌گوید، اینها وقتی به آسمان فکر می‌کنند و چه چیزی را می‌­بینند. مثل تمرین هفته گذشته که با دیدن دستمال کاغذی به کجا رفتیم؟ به صدها مرکز رسیدیم. با دیدن همین دستمال کاغذی، الان من یک کره زمین می­‌بینم با میلیاردها موجود سیستم‌­دار که پیچیده‌­ترین آنها خودم هستم که هنوز بعد از 8 هزار سال، حتی یک عضو من را هم حتی کسی نتوانسته بشناسد. دیگر موجودات این مجموعه پیچیده‌­ای که بشر هزاران هزار سال دیگر هنوز باید روی آن کار علمی کند تا بتواند اسراری از آن کشف کند. این مجموعه دارد با یک سرعت سرسام‌­آوری دور خورشید حرکت می‌کند و بعد همراه خورشید در کهکشان و بعد این کهکشان که قطرش ده میلیون سال نوری است در فضا در حال چرخش هستند. آیا می‌فهمیم ده میلیون سال نوری یعنی چه؟ ده میلیون سال نوری در نجوم خیلی رقم کوچکی است؛ اما وقتی که من به عمر خودم نگاه می‌کنم، ده میلیون سال، یعنی کسی باید با سرعت ۳۰۰  هزار کیلومتر در ثانیه حرکت کند تا از این‌طرف کهکشان به آن طرف کهکشان برود. این رقم و عددها را چه کسی آفریده؟ خداوند همه چیز را ریاضی خلق کرده و خلق غیر ریاضی ندارد.

آیا بقیه چیزهایی که با کهکشان نسبت دارند، مثل خورشید با ستاره‌­ها با ماه و زمین آنها هم دارند حرکت می‌کنند؟ قرآن می‌گوید، هر چیزی حرکت دارد. ما چیزی در دنیا به نام ثابت نداریم. یک‌ذره فکر کنیم که ما داریم کجا می‌رویم.

نتیجه تفکر در خلقت آسمان ها و زمین چیست؟

وقتی آدم به این مجموعه نگاه می‌کند، می‌گوید این مجموعه مال کیست؟ وقتی یک نفر به زمین، خورشید و ماه و آسمانها نگاه کند، اولین چیزی که یادش می‌آید، این است که می‌گوید این مجموعه مال کیست؟ چه کسی دارد این کار را می‌کند؟ مالکش کیست؟ تنظیم این برنامه مال کیست؟ در ادامه آیه می‌فرماید:« وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛ و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏ اندیشند [كه] پروردگارا اینها را بیهوده نیافریده‏ اى منزهى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار.» وقتی صاحب و خالق این مجموعه را با مدبر این مجموعه ترکیب بکنیم، از ترکیب «مالک» و «مدبر»، یک اسم دیگر که در قرآن هم زیاد داریم درمی‌آید و آن اسم «ربّ» است. ترکیب بین مالک و مدبر، بین صاحب و تدبیرکننده و اداره­‌کننده و بین مدیر مجموعه و صاحب مجموعه می‌شود «ربّ». ربّ یعنی چه؟ یعنی مالک مدبر، مالکی که دارد این مجموعه را تدبیر می‌کند. اینجاست که می­‌فهمی تو مال خودت نیستی.

پس اولین چیزی که بعد از دیدن آسمان و زمین و شب و روز به ذهن صاحبان خرد می‌رسد، اسم رب است. بعد متوجه می‌شوند که خودشان هم مال همین رب هستند. بعد ترکیب می‌کنند، می‌گویند:«ربنا= مالک من، مدبر من، صاحب من». «ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً؛ این باطل خلق نکرده‌ای» چنین حرکت و مکانیزم و نظام و جهانی را تو بیهوده خلق نکرده ای. سپس به اسم شریف «سبحان» می‌رسیم. (سبحان) خدایا تو خیلی منزه هستی از اینکه بچه‌­بازی کنی، از اینکه کار عبث بخواهی بکنی تو منزهی.

اسم «سبحان» از کجا آمد؟ کسی به ما تعلیم کرد؟ الان شما به این دستمال کاغذی نگاه کنید. مثلاً شخصی از هیچ چیزی اطلاعی ندارد و اولین بار در این کلاس آمده، وقتی این دستگاه را اینجا ببیند، رویش فکر کند و این نظم حیرت‌­انگیز را ببیند، بعد کارآیی­‌اش را هم ببیند که چگونه روشن می‌شود، اولین فکری که به سرش می‌زند این است که یک نفر این را درست کرده و بعد می‌گوید کسی که این کار را کرده سبحان است. چرا سبحان است؟ می‌گوید خیلی آدم عاقلی بوده و بیکار نبوده که این را خلق کرده. بالأخره از خلق آن هدفی داشته. شما به همین استکان هم که نگاه کنید، می‌گویید سبحان است آن کسی که این را درست کرده، چون هدفی داشته. آن کسی که این دسته را گذاشته برای لیوان، هدف داشته و هیچ چیزش بیهوده نیست. اصلاً آن کسی که این آب را ریخته اینجا آورده و با سینی گذاشته، ما نمی‌توانیم به او نسبت کار عبث بدهیم. آنوقت یک سیستم به این عریض و طویلی که بشر از فهم آن و از ریزه­کاری‌هایش عاجز است، عبث خلق شده؟ خیلی بی­انصافی است، اگر اینطوری فکر کنیم.

آفرینش انسان زمانی عبث است که حیاتش فقط در دنیا خلاصه شود

آدمی که شعور دارد، تا فکر می‌کند و نگاه به آسمان می‌کند، هم خدا را می‌فهمد و می‌شناسد و هم مالک بودن و مدبر بودنش را و می‌فهمد که او خدای من هم هست و من را هم او دارد اداره می‌کند و می‌گوید خدایا تو این را باطل خلق نکردی. وقتی گفت، «ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً؛ این را باطل خلق نکردی»، و به اسم «سبحان» می‌رسد، بعد به اسم «حکیم» می‌رسد و می‌گوید: تو حکیمی و بیهوده کاری نمی‌کنی. وقتی می‌گوید، «سُبْحانَكَ» یعنی عبث خلق نکردی، پس من را هم بیهوده نیافریده ای.

وقتی کسی می‌رسد به این که «من بیهوده به این دنیا نیامده‌ام و قرار نیست که این چند روز دنیا محصول خلقت باشد، می‌فهمد که آفرینش من زمانی عبث است که حیات من فقط در دنیا خلاصه شود. مثلاً به جنینی که در رحم مادر است دقت کنید، تمام حرکات جنین در رحم، برای او هیچ فایده‌ای ندارد و عبث است. تمام حرکات او از هنگامی که یک سلول تخم بوده تا زمان تولدش بیهوده است. نه دست به دردش می‌خورد، نه پا، نه قلب، نه سر، نه مغز، نه دستگاه تنفس. محیط جنین در رحم محیط آبی است. پس دستگاه تنفس به درد او نمی‌خورد. چه موقع می‌گوییم حرکات جنینی عبث نیست؟ زمانی که بعد از دوران جنینی، یک تولد یا به عبارت دیگر، وفات سراغ داشته باشیم. وفات با تولد یکی است. وفات یعنی انتقال. می‌گوییم این قرار است بعد از مدتی به دنیا منتقل شود. وقتی زندگی دنیا را برای جنین در نظر می‌گیریم، می‌گوییم: پس عبث نیست، چرا؟ چون چشم او با طول موج دنیا مطابقت دارد. گوشش با فرکانس صدا در دنیا و دستگاه تنفسش با هوای اینجا معنادار می شود و از عبث بودن در می‌‌آید. اگر قرار باشد من و شما فقط چند سالی زندگی کنیم، زن بگیریم، شوهر کنیم، بچه­‌دار شویم، بعد هم بمیریم، خیلی بیهوده است. آخرش چی؟ ما آمده ایم یک مدت زجر و رنج بکشیم و بعد بمیریم! اما کسی که به آسمان نگاه کند، تمام وفات و بعد از وفات، ابدیت، آخرت و حساب کتابهای آخرت و عدالت خدا را نگاه می‌کند. خدا این دنیا را اینطوری خلق نکرده که من در این دنیا بیایم، هر کاری کردم یا هر کسی هر کاری با من کرد، بیهوده باشد و هیچ کس جزای کارهایش را نبیند. خیلی آدم باید بی­‌شعور و احمق باشد که چنین قضاوتی در مورد جهان بکند. برای همین کلمه صاحب خرد را آورده. نمی‌گوید آدم‌های متدین و مؤمن و حزب اللهی و دیندار. در اینجا اصلاً کاری با اینها ندارد و می‌گوید صاحبان خرد وقتی به آسمان فکر می‌کنند، می‌فهمند که هیچ چیز بی­‌حساب و کتاب نیست. برای همین تا این فکر را می‌کند از آسمان می‌رسند به وفات، از وفات مسیر را طی می‌کند تا قیامت. در قیامت دو چیز را این شخص که عاقل است می‌­بیند. یکی بهشت و دیگری جهنم. از جهنم خیلی می‌ترسد و می‌گوید:«رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ؛ خدایا ما را از عذاب جهنم نجات بده». منشأ همه اینها فکر بود:«وَ یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».

ما از آن توییم، تو از آنِ کیستی؟

وقتی که یک توت­‌فرنگی را دستت می‌گیری؛ گلابی و یک سیب را دستت می‌گیری؛ به تو می‌گوید حواست هست که خدا من را برای تو آفریده؟ حواست هست خودت را برای چه آفریده شدی؟ می‌دانی چقدر فرشته روی من کار کرده اند؟ اگر یک‌ذره انسان چشم و گوشش را باز کند، می­‌بیند که اینها با آدم حرف می‌زنند و تک تک‌شان به آدم پیام می‌دهند:«ما از آن توییم؛ تو از آن کیستی؟».

ما عادت کرده‌ایم از کنارش رد می‌شویم. خدا چقدر از غفلت و کوری ما گله می‌کند:«وَكَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ؛ و چه بسیار نشانه‏ ها در آسمانها و زمین است كه بر آنها مى‏‌گذرند در حالى كه از آنها روى برمى‌گردانند.»

یک ساعتی را از خانواده جدا شوید، از پدر و مادر همسر، فرزندان و تلفن همراه تان را خاموش کنید. حالا بگو من هم آدم هستم و حق دارم یک ساعتی هم مال خودم باشم و می‌خواهم یک ذره فکر کنم. با من کاری نداشته باشید. به پشت بام بروید و یکی از آیه های خدا را هم با خود ببرید، مثلاً میوه‌ای از یخچال بردارید ببرید پشت بام و راجع به آن فکر کنید. بعداً می‌فهمید که خدا هیچ چیزی را زیباتر از خودتان خلق نکرده است. به دست‌تان نگاه کنید؛ عادی نگاه نکنید. این طراحی مال کیست؟ این ناخنها این دست این حالت‌هایش، هزاران حرکت مختلف دارد انجام می‌دهد. پا، گوش، بینی، من چه کسی هستم؟ این اندام ها چطوری تراش خورده اند؟

گاهی بدن انسان را ارتعاش و لرزش می‌گیرد و به سجده می‌افتد و می‌گوید: خدایا ما را ببخش! خدایا از غفلت ما و از کوری ما و از این که ما داریم از خودمان و از تو فرار می‌کنیم ما را ببخش! میلیاردها آیه را داریم می‌­بینیم؛ اما خودمان را به کوری زده ایم.

خدایا من نباید جهنمی شوم. خدایا سر راه من چیزهایی را قرار بده که من سر از جهنم در نیاورم. خدایا زندگی­ من هرجوری باشد، می گذرد، خوب یا بد. مهم این است که من می‌دانم چند روز دیگر قرار است از اینجا بروم،  خدایا کاری کن که ما جهنمی نشویم. خدایا ما تحمل چند لحظه عذاب را نداریم. خدایا ما را با هدف خلقتمان آشنا کن. آشنا کن که وظائف ما به عنوان یک آدم روی زمین چیست؟ من اینجا نیامده‌ام زندگی حیوانی داشته باشم. من که نیامده ام بچه‌­بازی کنم. من نیامده ام که جوانی‌­ام را در غفلت بگذرانم و بعد پیر شوم و بعد بمیرم. من چطوری زندگی کنم که همیشه نشاط و شادی­‌ام دائمی باشد. روی اینها فکر کنیم.

 

جملات ناب

  1. تفکر، پدر و مادر هر خیری است.

  2. بسیاری از انسان‌ها دچار خودفراموشی هستند و خود حقیقی‌شان را فراموش کرده‌اند.

  3. کسی می‌تواند عاشق دیگران باشد که ابتدا عاشق خودش شده باشد و خود را به بلندای ابدیت ببیند.

  4. تعریف محدود از زندگی (تولد تا مرگ) تعریفی حیوانی است و نظام غلطی را به نسل‌های بعدی منتقل می‌کند.

  5. ما قرار نیست بمیریم؛ مرگی برای ما وجود ندارد، بلکه فقط یک انتقال و وفات داریم.

  6. اگر انسان به جاودانگی خود یقین پیدا کند، دلش آرامش می‌یابد.

  7. درس اول انسان‌شناسی این است که احساس انسان تابع نگاه اوست؛ به هر میزان که خود را بزرگ ببیند، عشقش نیز توسعه می‌یابد.

  8. ما یک “من” داریم که قبل از دنیا وجود داشته، در دنیا در قالب بدن زندگی می‌کند، و پس از وفات وارد برزخ و سپس قیامت و حیات ابدی می‌شود.

  9. عشق حقیقی، عشقی است که تمام مراحل وجودی انسان، از وفات و برزخ تا قیامت و حیات ابدی را در بر گیرد.

  10. لحظه وفات، لحظه‌ای باشکوه و دل‌انگیز است، زیرا انسان وارد عالمی میلیاردها برابر زیباتر و کامل‌تر از دنیا می‌شود.

  11. زندگی ما در برزخ و قیامت نیز ادامه دارد و در آنجا نیز تکامل و رشد علمی و معنوی وجود دارد.

  12. ما خودمان را فقط از تولد تا وفات می‌بینیم و دغدغه‌ای به نام قیامت و حیات ابدی نداریم.

  13. آدم‌هایی که به انسانیت رسیده‌اند، دغدغه‌ها، آرزوها و ملاک‌هایشان فقط طبیعت نیست، بلکه دنیا را ابزاری برای نظام ابدی خود می‌دانند.

  14. فکر کردن، موضوع می‌خواهد؛ اگر انسان خود را کوچک ببیند، دغدغه‌هایش نیز محدود به نظام جنسی و حیوانی خواهد بود.

  15. حیات واقعی ما از آخرت شروع می‌شود؛ ما اینجا در رحم دنیا هستیم و دوران اصلی زندگی ما با وفات آغاز می‌گردد.

  16. خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می‌رود.

  17. خداوند آنچه در زمین است را برای شما خلق کرده است؛ باید فکر کنیم که ما برای چه خلق شده‌ایم و هدف چیست.

  18. مهم‌تر از آمدن سر کلاس، خلوت‌ها و فکر کردن‌هاست که صدها برابر بیشتر از جلسات آموزشی آثار دارد.

  19. صاحبان خرد کسانی هستند که در همه حال یاد خدا هستند و در خلقت آسمان‌ها و زمین تفکر می‌کنند.

  20. تفکر در خلقت آسمان‌ها و زمین، انسان را به شناخت “رب” (مالک و مدبر) می‌رساند.

  21. وقتی به عظمت خلقت نگاه می‌کنیم، می‌فهمیم که ما مال خودمان نیستیم و مالک و مدبری داریم.

  22. تفکر در خلقت، انسان را به این نتیجه می‌رساند که خداوند این جهان را بیهوده خلق نکرده است.

  23. ما بیهوده به این دنیا نیامده‌ایم و این مقطع دنیا، مقطع اصلی زندگی ما نیست؛ ما یک حیات ابدی داریم.

  24. اگر قرار باشد فقط چند سال زندگی کنیم و بمیریم، زندگی بسیار بیهوده خواهد بود.

  25. کسی که به آسمان نگاه کند، تمام وفات، ابدیت، آخرت، بهشت و جهنم را درک می‌کند.

  26. هیچ چیز در این دنیا بی‌حساب و کتاب نیست و همه چیز دارای نظم و هدف است.

  27. باید از عادات نگاه کردن به اشیاء دست برداریم و به هیچ چیز عادی نگاه نکنیم؛ هر شیء پیامی از خدا دارد.

  28. ما باید به خودمان غلبه کنیم و از ترس‌های بی‌مورد رها شویم تا به آرامش و شادی برسیم.

  29. باید فکر کنیم که چطور زندگی کنیم که شایسته انسان است و هدف خلقتمان را محقق سازیم.

  30. حاکم باید مردم را به بلندای ابدیت نگاه کند و هم به نیازهای مادی و هم به نیازهای فطری و ابدی آنها توجه داشته باشد.

  31. شیطان تحریک‌کننده خارجی است و از طریق هوای نفس ما را وسوسه می‌کند؛ هر چقدر هوای نفس را کنترل کنیم، تحریکات شیطان کمتر می‌شود.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه