مهندسی فکر – جلسه 004

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

اهمیت و جایگاه فکر

جلسه گذشته درباره اهمیت و جایگاه فکر صحبت کردیم و مسئله ادامه فکر اینکه انسان این قدرت را این شجاعت را داشته باشد که بتواند خلوت‌هایی را داشته باشد که در آن فکرهای مستمر انجام بدهد و به طور منظم و مستمر این برنامه را و این عبادت را انجام بدهد. تمام مقدمات عبادی که در اسلام این همه به آن اهمیت داده شده برای ایجاد تمرکز و فکر است یعنی در نماز در حج در روزه تمام اینها برای این بوده که ما را یک گوشه‌ای بکشانند از طبیعت جدا بکنند با نظام هستی خودمان هستی بی‌نهایت خودمان آشنا بکنند. انسمان بدهند و با نظام ابدی هم انس بگیریم و با معشوق حقیقی خودمان انس بگیریم و آشنا بشویم و حرکت بکنیم اگر کسی خودش مستقیماً بتواند این مقدمات را برای خودش فراهم بکند یعنی بتواند مستقیم سر تفکر برود این از بقیه سبقت می‌گیرد.

تفکر، راهی برای سبقت گرفتن در عبادت

پیغمبر(ص) می‌فرماید که وقتی می‌بینی مردم زیاد عبادت می‌کنند (عَلَیکَ بِکَثرَۀِ العَقل) تو بیشتر فکر بکن (تَسبِقهُم) تا بتوانی از بقیه مردم سبقت بگیری فکر جای حج و جای نماز جای خیلی چیزهای دیگر را پر می‌کند نه به این معنا که بگویم آنها واجب نیست آنها را باید انجام بدهیم چون حداقل‌های تضمینی است برای اینکه انسان در جایگاه فکر قرار بگیرد. اگر مثلاً می‌گویند پنج وعده شما بیایید نماز بخوانید یعنی پنج وعده حالتی را پیدا بکنید که در آن حالت تمرکزهایی را داشته باشید که در آن تمرکزها با فکرهای اساسی روبرو بشوید با رحمان و رحیم الله با الحمد لله رب العالمین با مالک یوم الدین با توحید در عبادت با توحید در کارهای دیگر با قیامت اینها بهانه است برای اینکه ما فکر بکنیم. در ماه رمضان هم همینطور در حج همینطور شما دو تا از اعمال مهم مشعر عرفات صحرای مشعر صحرای عرفات صحرای شعور صحرای شناخت در حج مشعر دارید یعنی جای شعور هست جای تیز نگاه کردن هست جای ریز نگاه کردن هست شَعر یعنی چی؟ یعنی مو وقتی می‌گوییم شعور غیر از یک درک معمولی است شعور یعنی ریزبینی باریک‌بینی یعنی مثل مو دیدن یعنی پیچش موها را دیدن یعنی مو را از ماست کشیدن که البته تعبیر دقیقی نیست مو را از ماست کشیدن ولی به هر حال در ذهن‌ها اینطوری هست که ریزبینی شعور خیلی کار دارد شعور دقت هست. صحرای مشعر انسان تمرکزهای خاصی دارد در عرفات به یک عرفان خاصی می‌رسد پس دقت بکنیم که چقدر تفکر اهمیت دارد که انسان فضاهایی را برای خودش درست می‌کند افرادی می‌توانند این کار را بکنند که قوت داشته باشند کار هر کسی نیست آدم‌های قدرتمند و اشرافی می‌توانند این کار را بکنند.

تفاوت نگاه افراد در مواجهه با حقایق معنوی

شما دو تا آدم را در نظر بگیرید یکی فقیر یکی ثروتمند اصلاً مشکل مالی ندارد برای این فقیر وقتی صحبت می‌کنید خیلی از چیزها برایش در حد یک آرزو هست می‌گوید ما اصلاً هیچ وقت این چیزها را امکان ندارد به آن دسترسی پیدا بکنیم. یک بنده خدایی یک موقعی آمده بود پیش من خیلی فقیر بودند می‌گفت ما نُه نفر هستیم یک اتاق داریم نُه متر است می‌گفت واقعاً سر و دستمان شب‌ها موقع خوابیدن روی همدیگر قرار می‌گیرد پاهایمان همینطور اینطور نیست که بتوانیم همه ما یک جای خوب داشته باشیم که فقط بتوانیم در آن بخوابیم. حالا یک کسی که اینطوری سال‌ها زندگی کرده شما مثلاً به آن بگو یک کاخ یک قصر یک خانه که هر کدام از اعضای خانواده یک اتاق داشته باشند غذا مسئله لباس مسائل دیگر این برایش یک آرزو است مثلاً می‌گوید نه آنها اشرافی‌ها اینطوری هستند در مخیله‌اش هم نمی‌آید به همچین چیزی برسد. آدم‌های کوچک آدم‌هایی که در بُعد انسانی اشرافی نیستند یعنی در بُعد من خودشان خودشان را بزرگ نمی‌بیند چون خودشان را نشناختند با خودشان انس نگرفتند اینها وقتی که به آنها بگویی که مثلاً تو بنشین یک ساعت فکر بکن در مورد چی؟ روبرو بشو با حق تعالی روبرو بشو با نظام ابدی خودت روبرو بشو با بی‌نهایت نظام بی‌نهایت اصلاً روبرو با هستی‌های خودت هستی بی‌نهایت خودت این را در نظر بگیرید این اصلاً هر چه به او می‌گویی خیلی راحت نمی‌تواند. باید خیلی خوراک بخورد جان بکند خوراک بخورد تا یواش یواش ببیند نه می‌شود و الا این حساس که الان امام زمان پدر من است پدر ما هست یقیناً پدر ما است پدر حقیقی ما هم هست نسب و انتسابش به ما بیش از انتساب پدر و مادر طبیعیمان هست.

خانواده آسمانی و اهمیت آن

برای همین شما در زیارت عاشورا می‌گویی (بابی انت و امی) پدر و مادرم فدای تو بشود یعنی تو خیلی پدرتر هستی که من حاضر هستم پدر مادرم را فدای تو بکنم اما چه کسی می‌تواند حس فرزندی نسبت به امام زمان بگیرد و شروع کند به یک رابطه عاطفی دو طرفه با حضرت برقرار کردن و آن عشق را در دلش حاکم بکند همه کس این این کار را نمی‌کند. ممکن است همه کسی به این رمز پی ببرد البته خیلی‌ها هم این را نمی‌دانند ولی همین که ذره ذره انسان به این رمز پی ببرد چند نفر می‌توانند خودشان را بالا بکشانند بگوید من بچه امام زمان هستم فرزند امام زمان هستم. یک فرمایشی حضرت مجتبی(ع) دارد من الان نمی‌توانم کامل برایتان بگویم چون باید یک جلسه دیگر بگویم انشاالله اگر عمری بود یک فرصت دیگر حضرت مضمونش این است می‌گوید شما باید خانواده آسمانیتان باید مهمتر از خانواده زمینیتان برای شما باشد اصلاً این مقوله را شما در هیچ دینی ندارید. هیچ جا اینطوری با شما صحبت نمی‌کنند مقوله‌ای به نام خانواده آسمانی در آیه صله ارحام حضرت وقتی که آیه صله ارحام را می‌خواند می‌گوید این آیه در مورد صله ارحام آمده (وَ غایَتُ تَأویلُها صِلَتُکَ اِیّانا) غایت این آیه تأویل این آیه این هست که تو صله ارحام با ما داشته باشی ما رحم تو هستیم چقدر کیف دارد. آدم حواسش باشد که پنج تن فقط امامان ما نیستند فقط چند تا آدم مقدس نیستند که ما فقط از این جهت که اینها مقدس هستند از جنبه دینی به آن نگاه بکنیم نه واقعاً کس من است واقعاً میلیون‌ها برابر بیشتر از پدر و مادرم دوستم دارد عاطفه‌اش خیلی بیشتر است. من هم فرزند حقیقی او هستم ارتباط من در حقیقت با او بیش از ارتباط من با پدر مادرم هست اگر یک کسی بیفتد در فکر و این قضیه یواش یواش جان بگیرد در وجودش ببینید چقدر اتفاقات مبارکی برای آدم می‌افتد که آدم به یک جایی برسد که عضویتش در فامیل و خانواده آسمانیش بیش از عضویتش در خانواده زمینیش باشد.

تأثیر خانواده زمینی بر نگاه ما به دنیا

الان شما نگاه کنید ما بالاخره همسر داریم پدر مادر داریم خواهر برادر داریم عمو و خاله و دایی داریم نگاه می‌کنیم می‌بینیم که ما همه همینطوری هستیم ارتباطمان با نزدیکان و فامیل درجه اول بیش از ارتباطمان با دیگران است. می‌گوییم آقا اینطوری هست من اینقدر که انتساب دارم به همسرم مال همسرم هستم مال کس دیگری نیستم مال پدر مادرم هستم مال کس دیگری نیستم اینقدر که مال بچه‌ام هستم مال کس دیگری نیستم حالا شما فکر کنید یک نفر بتواند این حقیقت را با فکر بتواند خودش را به این حقیقت برساند که من آنقدر که مال امام زمان هستم مال زن و بچه‌ام نیستم. اینقدر که مال اهل بیت هستم مال پدر مادرم هم نیستم اینقدر که مال امام زمان هستم مال بچه‌هایم هم نیستم آنوقت ببینید چقدر نوع فکر نوع برنامه‌ریزی‌ها نوع نگاه خیلی فرق می‌کند این دو تا قشنگی دنیا اصلاً تمام دنیا مفهومش عوض می‌شود شما همه که اینجا نشستید تعارف نمی‌کنیم همه ما همینطوری هستیم. ما الان هر چه دنیا را که نگاه می‌کنیم وقتی می‌خواهیم دنیا را ارزیابی بکنیم آفرینش دنیا آخرت خدا بهشت جهنم روزگار زندگی عمر جوانی همه را از دریچه ارتباطمان با خانواده خودمان داریم نگاه می‌کنیم این در مسائل ما تأثیر می‌گذارد. مثلاً من به یک خانمی برنامه می‌دهم می‌گویم این برنامه را بگیر این برنامه کاملاً به تو نشاط می‌دهد کاملاً به تو شادی می‌دهد بعد می‌گوید آقا قبول دارم ولی من یک شوهر دارم اینطوری یک زن دارم اینطوری با این بچه با این شوهر مگر می‌شود این نمی‌تواند پرواز بکند چرا نمی‌تواند پرواز بکند؟

تعلقات زمینی و دوری از اصل خویش

داستان شاه و طوطی یادتان است در داستان شاه و طوطی، طوطی وقتی زمین آمد چه مشکلی برایش پیش آمد اینکه رنگ آسمانیش را از دست داده بود رنگ و تعلقات زمینی پیدا کرده بود در این رنگ و تعلقات زمینی وقتی آن طرف به عنوان صاحبش صدایش می‌کرد به عنوان اصلش صدایش می‌کرد این نمی‌توانست جواب رسمی به او بدهد. شما یک دختر خانم را نگاه کنید همه وجودش مال پدر مادرش هست وقتی زن کسی می‌شود بعداً با همان شفافیت نمی‌تواند وجودش در اختیار پدر مادرش باشد وقتی پدرش صحبت می‌کند مثلاً می‌گوید نرو این کار را نکن آن کار را بکن می‌گوید ببخشید من شوهر دارم. یعنی تو یک زمانی روی من ولایت داشتی من به تو هیچ تعلق ندارم مردها هم همینطور هستند تازه مردها هم که مثلاً خیلی وظیفه‌شان سنگینتر هست نسبت به یک خانم خیلی سنگینتر است وضعیت مرد تا یک زن نسبت به پدر مادر یک مرد هم وقتی می‌رود زن می‌گیرد. الان با اینکه نه شرع نه قانون مانعی از اینکه در اختیار پدر مادرش باشد نمی‌گذارد تازه می‌گویند وقتی می‌خواهید یک مرد را انتخاب بکنید برای ازدواج ببینید چقدر به پدر مادرش خدمت می‌کند اگر آنطوری هست به تو هم می‌تواند خدمت بکند و الا اگر قدر آنها را نداند قدر تو را هم نمی‌داند با اینکه اینطوری هست یعنی این توصیه هست. حالا شما نگاه بکنید یک مرد هم وقتی زن می‌گیرد بعداً هم خیلی خالصانه نمی‌تواند در اختیار پدر مادرش باشد یعنی انگار آن شفافیت ارتباط مال هم بودن کم می‌شود حالا شما نگاه کنید که ما یک زمانی مال خدا بودیم خودمان هم می‌گوییم ما معاد داریم یعنی چی؟ یعنی من قبلاً پیش خدا بودم مال خدا بودم با خدا بودم حالا زمین آمدم حالا می‌خواهم برگردم اصلاً همه چیز انگار یادم رفته وقتی می‌گویند خدا معاد بازگشت اصل خودت من همه چیز را با این حیثیت جنسی و بدنی می‌بینم اصلاً حواسم نیست که من نه زن هستم نه مرد. مثلاً این حیثیتی که من گرفتم این لباس این قیافه این بدن این خانم این بچه هیچ کدام من نیستیم من همان هستم که مال خدا هستم اصلاً (اِنّا لله) لله یعنی چی؟ خوب ترجمه نکردند گفتند ما از خداییم لله لام که معنای از ندارد ما مال خدا هستیم اصلاً ما یادمان می‌رود که یک زمانی مال خدا هستیم این خیلی عجیب است.

غفلت از تعلق به خدا و خانواده آسمانی

حالا من یک اصطلاح خیلی بد به کار ببرم شما فکر بکنید مثلاً یک آقایی خانمش را بفرستد مثلاً مسافرت بفرستد یک جایی کار بکند این شوهرش هست حق دارد بعد می‌بینی این زن با او غریبگی می‌کند با آن نامحرم خیلی آشنایی می‌کند ولی با شوهر غریبی می‌کند این عجیب هست یا عجیب نیست؟ عجیب است تو همسر این هستی گفته بود تو سلطان بانوی ما هستی یا سلطان بانوی وزیر اعظم ما این خیلی زشت است ولی هزار درجه زشتتر از آن را داریم مرتکب می‌شویم احساس گناه هم نمی‌کنیم. آن تعلق ماست به زمین به خانواده زمینیمان حضرت می‌گوید نه تو خانواده آسمانیت باید مهمتر از خانواده زمینیت باشند خانواده آسمانی تو ابدی هستند تو باید همیشه با آنها باشی جاودانه است ولی ما اینطوری نیستیم ما تعلقمان به خانواده زمینیمان بیشتر است اصلاً خانواده آسمانیمان را که قبول نداریم. حالا چه کسی باور کند که بچه پیغمبر است خودش یک داستانی است که من اول قبول بکنم ما معلم‌ها که می‌آییم این حرفها را می‌زنیم مثل این هست که شما الان یک نفر در خانتان را بزند بیاید بگوید سلام من می‌خواهم یک چیزی به شما بگویم بگو من می‌خواهم بگویم که تو بچه این پدر مادری که 30 سال با اینها زندگی کردی نیستی. این پدرم هست مادرم هست با هم بزرگ شدیم از این شیر خوردم می‌گوید نه تو اصلاً بچه یک کس دیگر هستی پدرت کس دیگری هست مادرت یک کس دیگر است تو آن موقع روی یک ضرورتی گذاشتن سر راه اینطوری بوده این خانم تو را برداشته به تو شیر داده بزرگت کرده.

تفکر، راهی برای تغییر احساس و شناخت حقیقت

یک تغییر احساس اینکه من با اینها 30 سال زندگی کردم به عنوان پدر مادرم بعد بفهمم پدر مادرم یک کس دیگری هستند تغییر احساس با فکر امکان‌پذیر هست یعنی من حواسم باشد وقتی می‌گویم معاد دارم یعنی من برمی‌گردم جایی که قبلاً زندگی کرده بودم. کس و کارم آنجا هستند وقتی می‌گوییم فاطمه زهرا مادر حقیقیت هست تا من بیایم با این مادر رابطه مادری برقرار بکنم به جای اینکه فقط او را یک دختر مقدسی بدانم که زن امیرالمؤمنین بوده و مادر ائمه بوده و دختر پیغمبر بوده این کجا تا اینکه من بپذیرم هستی من از خانم فاطمه زهرا است من بپذیرم که بچه او هستم. بفهمم که می‌توانم دقیقاً میلیون‌ها برابر تکیه بیشتر از مادرم به او بدهم و روی او حساب باز کنم و با او رابطه برقرار بکنم قبول دارم یک مقدار سخت است آدم باید کار بکند آدم‌های قوی اینطوری هستند آدم‌های مؤمن اینطوری می‌توانند باشند آدم‌های مریض حس‌هایشان کار نمی‌کند مریض از اسمش معلوم است مریض یعنی طبیعی نیست. آن چیزی که بقیه می‌بینند این نمی‌بیند مشکل چشمی دارد آن چیزی که همه می‌شنوند این نمی‌شنود گوشش مشکل دارد آن چیزی که همه می‌خورند این نمی‌تواند خوب بخورد ذائقه‌اش مشکل دارد مریض است یعنی طبیعی نمی‌تواند ادراک بکند در معرض روح که با گناه ایجاد می‌شود همینطوری هست. جلوی ادراک آدم بسته می‌شود آدم آن چیزی که طبیعی هست را نمی‌تواند ببیند وقتی به او می‌گویی تو بچه پیغمبر هستی بچه امام زمان هستی بچه خانم فاطمه زهرا هستی درکش برایش خیلی راحت نیست می‌گوید این حرفها چیست از این دروغ‌های شاخدار نگویید. نمی‌تواند درک بکند فکر هست و ادامه فکر هست که من وقتی فکر می‌کنم یادم می‌آید بله من یادم آمد که من قبل از اینکه بیایم روی زمین اینجا نبودم جای دیگر بودم با کس دیگر بودم تمرین بکنیم یادمان می‌آید فکر شما را می‌برد تا جایگاهی که قبلاً بودی آنوقت خیلی چیزها آنجا برای آدم شفاف می‌شود.

برتری تفکر بر عبادت

برای همین از هر عبادتی فکر بزرگتر است فکر از هر عبادتی ارزشش بیشتر است در فکر شدن وجود دارد ولی در عبادت لعل هست یعنی شاید بشود شاید نشود (کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ) شاید شما آدم بشوید شاید باتقوا بشوید شاید درست بشوید اما در فکر اینطوری نیست. در فکر قطعی آدم می‌شود در فکر آدم قطعاً این حس را می‌گیرد یعنی قطعاً آن تحولی که باید اتفاق بیفتد می‌افتد وقتی انسان فکر بکند تصمیم می‌گیرد قدرتمند می‌شود عمل می‌کند جلو می‌رود اصلاً این فکر خیلی همه کار با آدم می‌کند حالا شما فکر نکنید این تعارف بود که گفتند شما کمی فکر بکنید (تَفَکُرُ ساعَۀٍ) ساعت گفتم شصت دقیقه نیست یک مقداری فکر است. (خَیرٌ مِن عِبادَۀَ سَبعینَ سَنَۀ) بهتر از عبادت 70 سال است واقعاً کار 70 سال را با آدم می‌کند یعنی واقعاً تأثیر 70 سال عبادت را روی آدم می‌گذارد انسان یک مقدار بنشیند فکر بکند بحثی که جلسه قبل کردیم که خیلی مهمتر بود این بود که وقتی شما فکر می‌کنید این فکر را عرضه داشته باشی ول نکنی ادامه بدهی. فردا هم همین کار را بکن اگر امروز یک ربع است فردا هم همان یک ربع را ادامه بده مثلاً ماه‌ها بنشین روزی یک ربع را فکر بکن روزی یک ساعت را فکر بکن اول نمی‌توانی فکر بکنی برو یک کسی وادارت بکند به فکر شما الان نشستی سر کلاس داری با حرفهای من چکار می‌کنی مجبور هستی فکر بکنی چون داری می‌شنوی فکر می‌کنی. نواری آدم گوش بکند کتابی بخواند مجبور می‌شود فکر می‌کند یک موقع همه را می‌بندد کنار می‌گذارد اینقدر موتورش قوی هست شروع می‌کند به حرکت کردن و اصلاً دیگر احتیاجی ندارد کسی برایش حرف بزند شروع می‌کند روشن می‌کند و حرکت می‌کند و می‌رود فکر آدم را می‌برد.

تفکر، بالاترین علم و راهگشای مشکلات

برای همین شما دنبال هر چه بگردی که قیمت داشته باشد ارزش داشته باشد برای دنیایتان و آخرتتان من به شما بگویم به عنوان یک معلم هیچ چیز از نظر ثواب ارزش تأثیر بالاتر از فکر نیست این که آدم بتواند فکر بکند خیلی کار می‌کند. امام حسن مجتبی(ع) (اُصیکُم بِتَقوَی الله) سفارش می‌کنم شما را به تقوا (وَ اِدامَۀِ التَفَکُر) تفکرتان را ادامه بدهید فکرهایتان را استمرار بدهید قطع نشود من شما را به اندیشیدن مدام سفارش می‌کنم (اُصیکُم) سفارش می‌کنم شما را به تقوا و سفارش می‌کنم شما را به فکر مداوم اینکه مداوم فکر بکنید. اگر کسی یک همچین گوهری را به دست بیاورد و شجاعت این را داشته باشد که در روز بنشیند واقعاً این کار را بکند به زن برسد به شوهر برسد به بچه‌ها برسد ساکتشان بکند به خودش هم البته برسد شکمت گرسنه‌اش هست به آن بده غذا می‌خواهد آب می‌خواهد خواب می‌خواهد هر چی استراحت می‌خواهد همه را به آن بده. بعد بلند شو بگو حالا وقت فکر کردن است وقت کار کردن است کار اصلی این است بنشین فکر بکن بله از زمان‌های کوچک موقعیت‌های کوچک انسان استفاده بکند بعد موقعیت‌های بالاتر یک قلم و کاغذ همیشه کنار دستتان باشد یک یادداشت در جیب و کیفتان بگذارید شروع کنید. فکر کردن فکرهای خوب همین موضوعاتی که این همه سال داریم روی آنها کار می‌کنیم بعد هر نتیجه‌ای که می‌گیری بنویس آنوقت وقتی که می‌نویسی می‌بینی که تو بدون استاد بدون نیاز به استاد بدون اینکه کسی به تو چیزی بگوید بدون اینکه کسی به تو اطلاعاتی بدهد داری اطلاعات را از یک جای دیگر می‌گیری. یعنی اطلاعات دارد برای تو می‌آید بدون مطالعه همینطوری دارد فوران می‌کند همینطوری خودش می‌آید اینکه در روایت داریم علی(ع) می‌فرماید (لا عِلمَ کَالتَفَکُر) هیچ علمی مثل تفکر نیست بالاترین علم فکر کردن است.

تفکر در تصمیم‌گیری‌های مهم زندگی

من یک مثال بزنم: الان این خانم‌ها یا آقایانی که تصمیم می‌گیرند از همدیگر جدا بشوند طلاق مثلاً من تعارف می‌کنم این حرف را دارم می‌زنم برای اینکه احترام گذاشته باشم به بعضی‌ها برای اینکه باب ادب را رعایت بکنم می‌گویم یک درصد 99% فکر نمی‌کنند. وقتی دارند پاشیده شدن یک زندگی را در موردش تصمیم می‌گیرند من هر خانمی یا هر آقایی که پیش من می‌آید اگر خودم بتوانم راهنمایی بکنم راهنماییش می‌کنم بعد به او می‌گویم برو این کاری که می‌گویم انجام بده حالا نتیجه را به شما بگویم نتیجه خیلی جالب است. می‌گوید چکار کنم می‌گویم برو چند ساعت چند روز مگر حالا عجله دارید جدا بشوید این همه بودید دو سه روز هم روی آن چکار کنم برو یک جدول بکش یک طرفش بنویس مزایا یک طرف بنویس معایب بعد مزایای طلاق را بنویس من اگر طلاق بگیرم چه اتفاقی می‌افتد طلاق بدهم چه اتفاقی می‌افتد خوبی‌هایش را در بیاور معایبش را هم بنویس. شما فکر می‌کنید چند نفر این کار را انجام می‌دهند یعنی الان کسانی که دارند تصمیم می‌گیرند در زندگی الان خیلی هم رواج دارد و مُد است چند نفر فکر می‌کنید نشستند این کار را کردند جالب اینجاست وقتی به بعضی‌ها می‌گویی برو این کار را بکن من دارم به تو این را می‌گویم خیلی چیز گیرت می‌آید. بعد یک هفته به او می‌گویی حالا تو این را که من به تو گفتم رفتی درآوردی نوشتی فکر کردی برای اینکه شجاعت فکر را ندارد استخاره کردم طلاق بگیرم خوب آمده آقای فلانی گفته طلاق بگیر مشاور گفته طلاق بگیر حالا مشاور گفته طلاق بگیر این دوست داشته طلاق بگیرد یا طلاق بدهد می‌رود یک طوری حرف می‌زند که آن هم نتیجه بگیرد. بله شما باید واقعاً از هم جدا بشوید بعد هم آدم سر خودش را هم کلاه می‌گذارد می‌گوید به مشاور گفتم مشاور هم اینطوری تأیید کرده آن موقع که من مشاوره می‌کردم یک موقعی زن و شوهرها که می‌آمدند می‌گفتم این جدولی را که به شما می‌دهم بنشینید پر بکنید.

انصاف در دیدن خوبی‌ها و بدی‌ها

با فحش و فضیحت و از همدیگر بد گفتن و کار به بیخ کشیده و دیگر دوستش ندارم متنفرم دیگر نمی‌خواهم با او زندگی بکنم بعد یک سلسله کمالات و خوبی‌ها و محاسن همسر را می‌نوشتیم یک فهرست هم معایب را می‌نوشتیم من یادم نمی‌آید این که می‌گویم یک درصد برای اینکه می‌گویم باید احترام بگذاریم. گاهی وقت‌ها پیش می‌آید یک موقعی هم کار درستی است این کار هر کس نشست این علامت‌ها را زد همیشه در این سال‌های سال همکاران ما هم که بودند همینطور همیشه وقتی برگه‌ها را که در می‌آوریم می‌بینیم فهرست کمالات خوبی‌ها همیشه بیشتر از بدی‌ها بوده. می‌گفتیم با انصاف بنشین بزن بعد می‌گفتم ما چرا نمی‌توانیم خوبی‌ها همدیگر را ببینیم اصلاً شوهرت نه مادرشوهرت بنشین خوبی‌هایش را بنویس باجناقت را بنشین بنویس جاریت را بنشین بنویس مادرزنت را بنشین بنویس آنجا هم باز همین اتفاق می‌افتد یعنی وقتی طرف هی می‌آید تیک می‌زند اینها را دانه دانه تیک می‌زند که اینها را دارد. وقتی می‌شماری می‌بینیم که مثل اینکه خدا وکیلی خیلی خوبی‌ها داشته خیلی هم بد نیست چرا ما اینقدر بد هستیم که فقط بدی‌ها را می‌بینیم اصلاً نمی‌توانیم با خوبی‌های همدیگر زندگی بکنیم فکر آدم را روشن می‌کند فکر جلوی تصمیمات اشتباه جلوی عجله کردن‌ها جلوی خیلی کارها را می‌گیرد. فکر حتی خودت را به خودت نشان می‌دهد تو وقتی می‌نشینی فکر می‌کنی مزایای همسرت را همینطوری علامت می‌زنی بدی‌هایش را هم می‌نویسی بعد می‌فهمی که تو خودت چقدر بد هستی به تو می‌فهماند که تو اصلاً مشکل داری تو عروس خوبی نیستی تو همسر خوبی نیستی تو پدر خوبی نبودی تو فرزند خوبی نبودی.

خودشناسی و انصاف

پیغمبر می‌فرماید شما همیشه درخت را در چشمان خودتان نمی‌بینید ولی خار را در چشمان دیگران می‌بینید ما چون خیلی عاشق خودمان هستیم دچار خودشیفتگی شدید هستیم هیچ وقت نمی‌گوییم ما چقدر عیب داریم ما چقدر ظلم کردیم ما چقدر ضعف داریم ما چقدر داریم بدی می‌کنیم طرف یک دنیا خوبی هم داشته باشد ما فقط بدی‌ها را می‌بینیم. دیدید بچه‌های نمکنشناس نمونه کاملش در رابطه بچه با پدر مادر است پدر مادری که هیچ موقع وجودشان از عشق و خیرخواهی نسبت به فرزند خالی نیست به بچه می‌گویی پدر مادر می‌بینی چقدر عیب روی پدر مادر خودش می‌گذارد. دلزده می‌شود عصبانی می‌شود هزار تا تهمت به آنها می‌زند صد و نود و نه تهمت‌هایی هم که بچه‌ها به پدر مادرشان می‌زنند درست نیست دروغ است ولی بچه فکر نمی‌کند دروغ است می‌گوید حق با من من راست می‌گویم برای اینکه من از نگاه خودم دارم نگاه می‌کنم و خودخواهی خودم واقع را نمی‌بینم. لذا در روایت داریم سختترین مرحله اخلاق انصاف است انسان به انصاف برسد برسد به اینجا که (اِرضَا لِلنّاس ما تَرضی لِنَفسِک) هر چه برای خودت می‌خواهی برای بقیه هم بخواه هر چه برای خودت می‌پسندی برای بقیه بپسند هر چه برای خودت نمی‌پسندی برای بقیه هم نپسند. مثلاً می‌گویند ما در فکر چکار کنیم می‌گویم آقا شما هر وقت برخورد شخصی با هر کس داری با همسرت با پدرت با مادرت با هر کس خودت را جای طرف مقابل بگذار این یک فکر خوب است اگر من جای این بودم چکار می‌کنم. گاهی وقت‌ها ما پشت میز نشستیم ارباب رجوع می‌آید نمی‌فهمیم باید با این چطوری رفتار بکنیم تا این ارباب رجوع از در آمد داخل او را با همه مشکلاتش ببین بعد فکر کن اگر تو جای او بودی دوست داشتی طرفی که پشت میز نشسته با تو چطوری برخورد می‌کرد. همان برخوردی که دوست داشتی اگر تو جای این بودی این طرف با تو می‌کرد این برخورد را به طرف مقابل ارائه بده همسرت فرزندت پدرت مادرت خانواده همسر خانواده خودت همسایه‌ها آدم اینها را ببیند پس ببینید فکر هم در حرکت ما به سمت اصل و ریشه‌های ما به سمت مسائل عرفانیمان مسائل عقیدتیمان مسائل ماوراء طبیعی ما کمک ما می‌کند.

رام کردن نفس با تفکر

مرکب خوبی است هم در تنظیم رابطهمان با دیگران هم در تنظیم رابطهمان با خودمان اینکه خودمان را بشناسیم به یک شناخت دقیقی از خودمان برسیم یک ارزیابی درستی از خودمان پیدا بکنیم نگذاریم آنقدر سرمان شلوغ بشود که فرصت فکر از ما گرفته بشود. آنوقت در این بی‌فکری‌ها هی تصمیم بگیریم و عمل بکنیم خیلی وقت‌ها می‌افتد یک چیزی به جان ما من باید فلان چیز را بخرم من باید الان این چیز را داشته باشم می‌افتیم در چشم و همچشمی اگر انسان پنج دقیقه فکر بکند که اگر این نباشد چه می‌شود واقعاً هم اگر بیاید این خیال‌هایی که تو داری اتفاق می‌افتد. بعد می‌بینیم که نه خیلی وقت‌ها بیاید هم هیچ چیزی عوض نمی‌شود نبودش هم هیچ طوری نیست و خیلی چیزهای دیگر همه چیز به این فکر وابسته است چه کسی می‌داند سیرک چرا جالب است ما چرا حاضر هستیم یک قیمت ده هزار تومان بیست هزار تومان بدهیم برویم سیرک تماشا کنیم. مثلاً چه چیزی در آنجا اتفاق می‌افتد که می‌رویم تماشا می‌کنیم ما در آنجا تربیت یک وحشی را می‌بینیم یک وحشی تربیت می‌شود مثلاً یک شیر یک ببر یک پلنگ از حلقه آتش می‌پرد حرف گوش می‌کند اینطوری می‌کند آنطوری می‌کند خیلی حالت‌های جالبی هست. چون این وحشی است ظاهراً نباید این کار را انجام بدهد ولی شما در سیرک می‌روید می‌بینید که می‌شود با یک وحشی هم یک طوری رابطه برقرار بکنی که این درست بشود از آن توقع برخوردهای معقولی را داشته باشیم می‌شود یک وحشی را تربیت کرد وحشیترین حیوانات را می‌شود رام کرد. فکر بخش حیوانی ما را که وحشی هست را رام می‌کند شما فقط با فکر می‌توانی خودت را رام بکنی و بعد که رام شدی می‌بینی که چه معجزاتی دارد از من ایجاد می‌شود چه اتفاقاتی دارد می‌افتد چه چیزهای قشنگی دارد اتفاق می‌افتد.

معجزه تفکر در پیشرفت علم و تکنولوژی

اصلاً یک زمانی فکر نمی‌کردیم این بشود ولی الان شد ما مثلاً در مورد درس خواندن یک توحشی داشتیم درس نمی‌خواندیم زیر بار نشستن نمی‌رفتیم چطوری یک آدم باسواد می‌شود دانشمند می‌شود وحشیگریش را از او می‌گیری. به او می‌گویی بنشین این خط‌ها را بنویس با هزار و یک جور تشویق و تهدید وادارش می‌کنی که دست از آن بازیگوشیش بردارد بیاد برود در مدرسه یا سر کلاس بنشیند این خط‌ها را بنشیند بعد اینطوری موربش کن صافش کن کجش کن بعد بگو این الف است. ذهن وحشی این بچه را بچه بازیگوش هفت سال بازیگوشی کرده ذهن وحشیش را می‌آوریم متمرکزش می‌کنیم روی تخته این الف است این ب این جیم است این ذره ذره اینها را یاد می‌گیرد تازه می‌گوید حالا که چی حالا این الف این ب این جیم به چه درد می‌خورد. بعد که یک ذره به هم می‌چسبانی می‌بینی که یک کلمه شد بعد اینها را به هم می‌چسبانی می‌بینی جمله شد متن شد انشاء شد یک ذره به او جدول یاد می‌دهی ضرب یاد می‌دهی ریاضیات یاد می‌دهی می‌بینی که خیلی اتفاقات دارد می‌افتد من یک طور دیگر شدم بینشم اصلاً یک طور دیگر دارد می‌شود. همه اینها به برکت تمرکز و انتقال اطلاعات منظم بعد طرف یک دانشمند می‌شود یک مخترع می‌شود همینطوری شما نگاه بکنید برگردیم به بیست سال پیش مثلاً می‌گویند آقا بیست سال پیش اگر یک کسی یک همچین چیزی دستش بود می‌گفتیم این چیست. می‌گفتیم این تلفن است بعد به ما می‌خندید می‌گفت ما را مسخره کردی پس سیمش کجاست می‌گوییم سیم نمی‌خواهد بیشتر می‌خندید بعد می‌گوییم مثلاً این ماشین حساب هست منشی هست عکس می‌گیرد فیلمبرداری می‌کند ضبط می‌کند هزار تا کار دیگر هم انجام می‌دهد کامپیوتر است. چه کسی بیست سال پیش باور می‌کرد اگر یک دفعه یک کسی یکی از اینها دست یک کسی شما می‌دیدید می‌توانستیم بفهمیمش نه یک همچین معجزه‌ای چطوری درست شده؟ با فکر، کامپیوتر با فکر هواپیما مثلاً سوار هواپیما می‌شویم می‌رویم آنطرف دنیا ده ساعت پانزده ساعت می‌رویم آنطرف کره زمین به ما می‌خندیدند. اگر کسی یک همچین حرفی می‌زد یک قرن قبل اگر کسی می‌گفت می‌خواهم سوار هواپیما بشوم بروم آنطرف همه می‌خندیدند مسخره می‌کردند می‌خواهم بروم ماه الان شما پول می‌دهید این مراکز فضایی می‌بردت در مدار قرار می‌دهند نه بابا این جادوگری است. الان شما می‌روید مراکزی که ماهواره دارند در نمایشگاه‌ها هم هست بعضی وقت‌ها از ماهواره فضا را برایت نشان می‌دهد می‌گوید که کجا را می‌خواهی می‌گوید که فرانسه را می‌خواهم ماهواره برای تو روی فرانسه می‌رود می‌گوید کجایش را می‌خواهی. می‌گویی من مثلاً شهر لیون را می‌خواهم دیگر کجا را می‌خواهی می‌گویی من خیابان فلان را می‌خواهم می‌زند خیابان فلان را به تو نشان می‌دهد می‌گویی که خانه فلانی را می‌خواهم برایت جلو می‌آورد بعد می‌گویی که برو در حیاطش یک دکمه می‌زند می‌روی در حیاط می‌بینی که پدربزرگت آنجاست دارد گل‌ها را قشنگ درست و راستی می‌کند. یک ذره می‌روی جلوتر جیبش را هم به تو نشان می‌دهد یک ذره می‌روی جلوتر صدایش را هم به تو نشان می‌دهد دارد مثلاً با مادربزرگت صحبت می‌کند این چطوری شده؟ این در اثر فکر، فکر تمام قوا را که شما متمرکز بکنید مهار می‌کند برای شما خیلی چیزها را از آن معجزه در می‌آید.

عادت، بزرگترین آفت تفکر

ما چون عادت کردیم حجاب عادت نمی‌گذارد ما بفهمیم این چه معجزه عظیمی هست چقدر طول کشیده تا تلفن ساخته بشود بشر چقدر طول کشیده تا تلفن را بسازد چند هزار سال طول کشیده تا بشر رسیده به تکنولوژی تلفن بعد در فاصله بین تلفن تا این چقدر طول کشیده. الان بچه‌ها کامپیوتر را عادی می‌بینند هواپیما را عادی می‌بینند چون عادت کردند عادت خیلی کور می‌کند بدترین نوع حجاب که ضد فکر است عادت است یعنی بزرگترین آفت فکر عادت است عادت نمی‌گذارد شما فکر بکنید نمی‌گذارد واقعیت را آنطوری که هست ببینید. چون عادت کردی می‌گویی از آن خسته شدم متنفرم از آن بدم می‌آید دیگر نمی‌خواهم ببینمش تو را به خدا یک طوری بشود که من دیگر نبینمش بعد این ده روز خانه نمی‌آید نه بابا مثل اینکه من اصلاً بدون این نمی‌توانم نفس بکشم چون حجاب عادت پاره می‌شود در وضعیتی غیر از عادت ما به طرف نگاه می‌کنیم. نه خیلی خوبی‌ها دارد خیلی دوست داشتنی هست جایش خیلی خالی است خیلی چیزها بدون آن لنگ است حجاب عادت وحشتناکترین حجاب است اگر کسی نتواند عادت را خرق بکند پاره بکند به آن غلبه بکند هیچ وقت رشد انسانی پیدا نمی‌کند. شما باید بتوانید عادت‌ها را کنار بگذارید نگاه عادی را کنار بگذار شما نگاه عادی را کنار بگذار بعد به این دستگاه تلفن همراه فکر بکن که این چطوری شده که ساخته شده می‌بینی خیلی اتفاقات عجیب و غریبی برای آدم می‌افتد به همه چیز ما بتوانیم اینها را کنار بگذاریم. شما این بچه را که عادت را از او گرفتی عادت بازیگوشی بردیش خلاف میلش تربیتش کردی بعد می‌بینی که باسواد شد دانشمند شد با تفکر حالا اگر این برای ما اتفاق بیفتد در رابطه با حقیقت خودمان ماوراء طبیعت حقیقت انسانی خودمان قیمت خودمان علت خلقت خودمان از کجا آمدیم در کجا هستیم به کجا می‌رویم.

تفکر درباره مرگ و زندگی پس از آن

قرار است من چند روز دیگر بروم جای دیگر خیلی چیزهای عجیب و غریبی اتفاق می‌افتد مثلاً یک فکر اکثر ما که اینجا نشستیم بیشتر از دو سوم عمرمان را گذراندیم. یک ذره من فکر بکنم من واقعاً بیست سال دیگر اینجا نیستم با این شوهر با این بچه، با این عروس، با این داماد، با این خانه، با این اداره، با این تجارت، با این شغل، با این اموال بیشتر از بیست سال دیگر اگر تازه عمر طبیعی بکنم اگر اتفاقی نیفتد سرطانی تصادفی هیچی نیفتد من بیشتر از بیست سال دیگر بگو سی سال دیگر الان چقدرش را گذراندم. ما همچین می‌گوییم بیست سال سی سال الان مگر ما چند سالمان است ما دو تا بیست سال گذراندیم رفت این دو تا بیست سال چطوری رفته 40 سال چطوری رفته خود بیست ساله‌ها که سنشان کمتر از ما است چطوری رفته فکر می‌کنیم بقیه قرار است اتفاق خاصی بیفتد. آن هم همینطوری می‌رود به همین سرعت در خواب بیست سال که ما می‌گوییم 7 سالش را که می‌خوابیم روزی 8 ساعت 9 ساعت می‌خواهیم 8 سالش که خوابیم اگر هیچ اتفاقی نیفتد 20 سال دیگر من در برزخ هستم در ملکوت هستم 20 سال دیگر قرار است آنجا زندگی کنم. بی‌نهایت مسئله جلوی من هست من هستم و 50 تا سؤال روز قیامت من هستم و سؤال‌های قبر من هستم و شرائط زیستی برزخ که باید آنجا خودم را برایش تطبیق داده باشم آمادگی برای زندگی با خانواده اصلیم با مکان اصلی که قبلاً آنجا بودم و آمدم و خیلی چیزهای دیگر ما آنجا فکر نمی‌کنیم. ما اگر یک کسی هم بخواهد یک همچین فکری بکند می‌گوییم اَه تو دوباره از چیزهای بد حرف زدی این حرفها چیست تو راجع به مردن حرف زدی ما اینقدر بد رفتار کردیم که وقتی یک کسی راجع به مردن حرف می‌زند بدمان می‌آید در حالی که مردن یعنی چی؟ یعنی تولد یعنی ورود به کاملترین شرائط زندگی ما یعنی یک جایی که میلیاردها برابر زیباتر از اینجاست جذابتر از اینجاست هر وقت صحبت کردن از زایمان بد بود از مردن هم بد است به مراتب مردن شیرینیش بیشتر از زایمان است بیشتر از تولد یک بچه است.

آمادگی برای تولد دوباره در آخرت

دیدید آدم با چه آب و تابی راجع به تولد یک بچه صحبت می‌کند مردن هم همین است ما چرا نمی‌نشینیم راجع به آن فکر بکنیم اصلاً چرا فکرهای بد می‌کنیم فکرهای خوب بکنیم فکرهای قشنگ بکنیم من آخیش شکر خدا دو تا بیست سال را کنار گذاشتم من جلوتر از جوان‌ها هستم. چیز دیگری نمانده الحمد لله انشاالله چند روز دیگر من متولد می‌شوم به آنجا چقدر قشنگ است اینجا من چه کسی را دارم همسرم هست پدرم هست مادرم هست فرزندانم هستند مجموعه عاطفه‌شان که به من دلبستگی و وابستگی دارند من هم به آنها دلبستگی و وابستگی دارم. مجموعه عاطفه‌شان را بگذاری کنار عاطفه مادرم خانم فاطمه زهرا یک قطره است در مقابل یک دریا من می‌خواهم بروم وارد آغوش این مادر بشوم از چه بترسم پدرم امیرالمؤمنین امام زمان پیغمبر اضطراب چه چیزی را بگیرم می‌خواهم برگردم پیش اصل خودم خانواده خودم آنهایی که خیلی بیشتر از پدر مادر و همسرم دوستم دارند. از چه چیزی بترسم ترس برای این هست که من بخواهم بروم آنجا آماده نباشم مثل دلشوره یک زن باردار می‌گوید خیلی خوب است می‌خواهم مادر بشوم او هم می‌گوید خیلی خوب است می‌خواهم پدر بشوم ولی یک اضطرابی دارد. می‌گوید بچه نکند ناقص به دنیا بیاید دست نداشته باشد پا نداشته باشد این بد است حالا بیایید یک کاری بکنیم دست و پا داشته باشد این را بله آدم باید بترسد یک کاری بکنم آنجا سالم متولد بشوم (یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ) سلامت تولد را باید فکر کنیم اصل تولد که خیلی قشنگ است. من چکار کنم الان سالم آنجا بروم فردا آنجا خانم فاطمه زهرا من را دید کج و ماوج نرفته باشم خودش خجالت بکشد ناراحت بشود من هم ناراحت بشوم خودم شرمنده بشوم که چرا اینطوری پیش شما آمدم ناپاک آمدم آلوده آمدم گناهکار آمدم با قلب سیاه آمدم این خیلی بد است از این آدم باید بترسد. حالا تو که قرار است متولد بشوی در رحم دنیا هستی چند روز دیگر آنطرف متولد می‌شوی قشنگ فکر بکند آدم فکر بکند که من یک چیزهایی با خودم ببرم که خوب باشد اگر ترس و دلشوره‌ای هم هست مال بد رفتن است اصل رفتن که خیلی زیباست خیلی قشنگ است.

تأثیر تفکر بر تصمیمات و برنامه‌ریزی‌ها

حالا من مثال‌های مختلف می‌زنم با تنوع که شما می‌خواهید فکر بکنید ببینید به چه چیزی فکر بکنیم راجع به چه چیزی فکر بکنم این فکر باعث می‌شود نوع تصمیم‌گیری‌های من نوع سرمایه‌گذاری‌های من نوع برنامه‌ریزی‌های من تغییر بکند اصلاً نوع ارتباطات من نوع انتخاب‌های من تغییر پیدا می‌کند من قرار است چند روز دیگر متولد بشوم به ملکوت به برزخ. پس الان باید چه چیزهایی را ول بکنم چه چیزهایی را کنار بگذارم بگویم الان دیگر وقت این حرفها نیست تمام شد کنار بگذارم الان باید چطوری خودم را آماده بکنم یک بچه فسقلی می‌خواهد یک دیپلم بگیرد یک کنکور می‌خواهد شرکت بکند. می‌گوید کنکور دارم الان باید خیلی از کارها را کنار بگذارم باید فقط کنکور بخوانم ببین چطور همه برنامه‌هایش تنظیم می‌شود همین بچه‌ای که می‌گفتی خانه دوستانت نرو بازیگوشی نکن مهمانی نمی‌خواهد بروی الان به او می‌گویی بیا مهمانی برویم می‌گوید نمی‌آیم درس دارم برای چی؟ چون خودش تنظیم شده یک تصمیمی دارد وقتی این تصمیم را دارد می‌گوید کارشناسی دارم کارشناسی ارشد دارم کنکور دارم عروسی دارم می‌خواهم ازدواج بکنم همه چیز فرق می‌کند 20 سال دختر رفیق دارد پسر 20 سال است رفیقباز است وقتی ازدواج می‌کند می‌بینی تمام برنامه‌هایش به هم می‌ریزد یعنی نظام جدید دارد. می‌گوید من الان وارد این مرحله شدم باید همه چیزم را تغییر بدهم ولی ما خدا وکیلی اصلاً برنامه‌هایمان را برای آخرت تغییر نمی‌دهیم یعنی ما اصلاً برای ملحق شدن به خانواده آسمانیمان هیچ کدام از برنامه‌های زمینیمان را دستکاری نمی‌کنیم. ما می‌خواهیم همه این برنامه‌ها را قر و فرهای دنیایش را همه کارهایش را داشته باشیم بعد هم می‌گوییم حالا خوب است ما ملحق بشویم به آنها ما اصلاً تصمیم نگرفتیم واقعاً به آنها ملحق بشویم اگر تصمیم گرفته باشیم ملحق بشویم خیلی از تصمیم‌گیری‌ها و انتخابات و ارتباطاتمان یک رنگ دیگر پیدا می‌کند.

غفلت از امام زمان (عج) و خانواده آسمانی

می‌گوید من می‌خواهم ملحق بشوم به این خانواده بعد هم می‌خواهم با اینها زندگی بکنم قرار است با این خانواده زندگی بکنم خیلی از خانم‌ها و آقایان چیزهایی را دارند رعایت می‌کنند که اگر خانواده‌شان نبود رعایت نمی‌کردند اگر خیلی از زن‌ها شوهر نداشتند رعایت نمی‌کردند خیلی از مردها اگر زن نداشتند رعایت نمی‌کردند. خیلی وقت‌ها اگر ما خانواده نداشتیم خیلی چیزها را رعایت نمی‌کردیم الان که داریم رعایت می‌کردیم برای چی داریم رعایت می‌کنیم می‌گوییم در این خانواده اینطوری اقتضا می‌کند مثلاً ساعت رفت و آمد خانه یعنی چه ساعتی از خانه بیرون بیایم و چه ساعتی به خانه برگردم. می‌گویم من شوهر دارم بچه دارم باید در این ساعتها بروم و بیایم زن و بچه دارم باید در این ساعتها بروم و بیام حالا اگر زن و بچه نداشتم در همین ساعتها لازم بود بیایم و بروم؟ نه، پس نگاه کنید ما تصمیماتمان براساس تعلقمان به خانوادهمان است. ولی ما در رابطه با تعلقمان به خانواده ابدیمان تصمیم نمی‌گریم هنوز این تصمیم را نگرفتیم که به امام زمان ملحق بشویم تصمیم نگرفتیم که با او باشیم با او زندگی بکنیم در غمنامه یک بخش کتاب آشتی با امام زمان(ع) توضیح دادم که ما خیلی‌هایمان امام زمان را از خانه‌هایمان بیرونش کردیم. یعنی مثل کسی که پدرش را می‌برد می‌گذارد سالمندان ما حاضر نیستیم او را در خانهمان راهش بدهیم یعنی بگویم من هستم و همسرم و دو تا بچه با پدرم امام زمان ما پنج نفر هستیم چهار نفر نیستیم اگر پنج نفر هستیم سبد اقتصادی خانواده سبد عاطفی خانواده سبد اجتماعی سیاسی خانواده سبد اقتصادی خانواده سبد مسافرتی خانواده براساس پنج نفر تنظیم می‌شود. من هستم و همسرم و دو تا بچه و امام زمان اصلاً این حرفها نیست در کَت و کول ما این حرفها نمی‌رود یعنی ما اصلاً براساس خانواده آسمانیمان تصمیم‌گیری نمی‌کنیم می‌گوید عید کجا می‌خواهی بروی می‌گوید عید می‌خواهم بروم مثلاً یک جایی که وقتی آدم می‌روم رویش نمی‌شود اسمش را بیاورد. اما اگر آدم خانواده‌دار باشد می‌گوید آنجا که ما نمی‌توانیم برویم آنجا جای آدم‌هایی هست که ول هستند بی‌صاحب هستند بی‌ریشه هستند بیکس هستند آدم‌های هر جایی هرزه آنها آزاد هستند می‌روند بروند ولی ما که خانواده داریم ما اصل داریم ما ریشه داریم ما جور در نمی‌آید که آنجا سر و کلهمان پیدا بشود. آنجا اصلاً جای ما نیست چون ما کس و کار داریم اگر به یک کسی بگویند چه چیزی انتخاب کردی چه چیزی می‌خوری با چه کسی می‌روی کجا می‌روی چکار می‌کنی براساس خانواده آسمانیش تصمیم بگیرد و بگوید خیلی خوب است فکر فکر فکر یادتان نرود.

دغدغه امام زمان (عج)

شما روی این موضوعاتی که امروز توضیح دادم فکر بکنید از من نپرسید که راجع به چه چیزی فکر بکنیم فکر با تمرکز برای اینکه من یک رابطه فرزندی حقیقی با خانم فاطمه زهرا به عنوان بچه‌اش برقرار بکنم نه به عنوان خانم مقدس نه حسم اینطوری بشود. من بچه او هستم او هم مادر من است اگر من این حس را پیدا بکنم خیلی اتفاقات قشنگی در زندگیم می‌افتد خیلی چیزها عوض می‌شود من حواسم باشد یک پدری دارم غریب مظلوم تنها آواره طرد شده یعنی امام زمان با این پدر چکار می‌خواهم بکنم. چند روز پیش رفته بودم برای عزاداری هیأت شب بود رفتم هیئت خودمان برای عزاداری دو تا از این دوستانم دو تا برادر هستند خیلی آدم‌های شاد و شنگولی هستند من اصلاً خلاف تصور دیدم که اینها خیلی دَمَق هستند خیلی گرفته هستد خیلی حالشان حال ناجوری است. یک ذره در فکر رفتم آدم هم نباید خیلی فضولی بکند در کار کسی با دیگران ور برود بخواهد ریز بشود در حالت‌های دیگران ولی گفتم حالا بگذار لااقل بروم آن عواطف دوستیمان را ایجاد بکنیم سلام علیک کردم یک مقدار به او نزدیک شدم ببینم که اگر یک موقع مشکلی دارد و من می‌توانم حل بکنم کمکش بکنم. دیدم حجم غمش خیلی زیاد است می‌خواهد حرف بزند انگار می‌خواهد بترکد گفت خبر داری که چه شده گفتم نه گفت می‌دانی پدرم از خانه رفته بیرون الان بیست روز است نیست گفتم چه بوده اختلال حواس داشته گفت یک کمی اختلال حواس داشته آمده خانه یک مقدار پول برداشته به مادرم گفته می‌روم خرید و رفته که دیگر پیدایش نیست. الان ما بیست روز است که همه ما مثل مرغ سرکنده هستیم آب خوش از گلویمان پایین نرفته همه‌اش فکر می‌کنیم کجاست چکار می‌کند چه می‌خورد کسی هست اصلاً زنده است مرده است آقا 1172 سال است امام زمان آواره است پدرمان طرد شده آن هم خودمان این جنایت را سرش آوردیم. یک موقع هست آدم پدرش را از خانه بیرون می‌اندازد بعد پدر می‌رود گم می‌شود بعد می‌گوید خاک بر سرم چه کاری بود من کردم پدرم را بیرون انداختم این خیلی بد است یک موقع هست نه پدر خودش رفته آن یک طور دیگر بد است این که آدم خودش پدرش را بیندازد بیرون بعد هم بنشیند فکر بکند.

مسئولیت ما در قبال امام زمان (عج)

بنشینیم راجع به این فکر بکنیم ما واقعاً یک همچین حسی برای امام زمان داریم یعنی ما واقعاً در روز دغدغه اینکه من به عنوان بچه امام زمان باید یک کاری برای امام زمان بکنم یک کمکی بکنم یک باری از روی دوشش بردارم چون من بالاخره قیامت قرار است با این آقا محشور بشوم چشم در چشم شب اول قبر اولین سؤالی که از ما می‌کنند امام زمانت هست. نص قرآن است سؤال می‌کنند که تو با این آقا چکار کردی مگر ما نمی‌گوییم خدا لعنت کسانی را که امام حسین را کمک نکردند کسانی که شنیدند (فلعن الله امۀ سمعت بذلک فرضیت به) غیر از این است مگر ما این را گفتیم مگر لعنت نمی‌کنیم. اصلاً روز قیامت به من و شما نمی‌گوید که امام حسین را داشتند سرش را می‌بریدند خانم زینب(س) را اسیر می‌گرفتتند شما کجا بودید هیچ کس با ما کاری ندارد ولی حتماً به من و شما می‌گویند امام زمان آواره بود طرد شده بود تنها بود تو چکار می‌کردی این را حتماً به ما می‌گویند. من فکر می‌کنم با شوهرمان با زنمان داشتیم زندگی می‌کردیم به خدا یادش هم بودیم هر وقت مشکلات داشتیم صدایش می‌کردیم نیمه شعبان‌ها برایش پول می‌دادیم چراغانی می‌کردند، می‌دادیم می‌کردند پس نقش تو چه بود. تو در این مشکل آوارگی طردشدگی تنهایی دارد صدا می‌زند (هل من ناصر ینصرنی) دارد می‌گوید نه من کاری نداشتم وظیفه‌ای نداشتم نباید کاری می‌کردم حالا شما اگر یک پدری که دوستش هم نداری زده از خانه بیرون رفته فردا هر کس به تو می‌رسد می‌گوید پدرت پیدا شد اصلاً خوشت نمی‌آید کسی راجع به پدرت سؤال بکند. شوهرت پیدا شد بچه‌ات گم شده بود بچه‌ات رفت بیرون از خانه دیگر برنگشت یک مادر اگر بچه‌اش برود بیرون نیاید از مدرسه یک ساعت دیر بیاید ببین چطوری می‌شود بچه من همیشه سر ساعت 2 زنگ خانه را می‌زده 2:10 دقیقه مادر دلشوره دارد الان ده دقیقه بچه کجاست 2:15 می‌شود 2:30 می‌شود مادر مثل اسفند روی آتش می‌ماند.

بی‌تفاوتی ما نسبت به امام زمان (عج)

ما خیلی بی‌غیرت هستیم خیلی بی‌خیال هستیم خیلی بی‌عاطفه هستیم خود حضرت فرمود شیعیان من بی‌عاطفه هستند بی‌وفا هستند ما خیلی راحت بدون امام زمان داریم زندگی می‌کنیم خیلی راحت نفس می‌کشیم صبح بلند می‌شویم سر کارمان دیپلم لیسانسم فوق لیسانسم آقاییم تجارتم کارم درسم ازدواجم بچه‌دار شدنم خانه‌ام ماشین خریدنم. یک موقعی می‌شود ما موقع مردن یک هزارم دغدغه‌ای که برای خریدن یک ماشین یک لباس یک مانتو یک طلا یک کت و شلوار یک خانه داشتیم بعد از 30 سال 40 سال عمر می‌بینیم که یک صدم آن دغدغه را برای خرید یک کالا اصلاً ما غصه امام زمان را نخوردیم. اصلاً راجع به آن فکر نکردیم واقعاً دلشوره نگرفتم که من باید یک کاری برای پدرم بکنم یک تصمیمی بگیرم یک کاری بکنم بدوم بقیه را جمع بکنم شما اگر بچه‌ات برود چطوری جمع می‌شوی بچه‌ات برود گم بشود نیاید هزار جا زنگ می‌زنی بعد تنهایی این کار را نمی‌کنی. می‌گویی تو را به خدا بلند بشوید بیایید کمک من برویم بگردیم پیدایش بکنیم به هزار جا می‌سپاری بگردیم بچه را پیدا بکنیم ما وقتی که می‌خواهیم برای امام زمان کار بکنیم از آبرویمان مایه بگذاریم دیگران را به کمک بگریم بلند بشویم جمع بشویم دور هم جمع بشویم امام زمان می‌گوید شیعیان من همدل نیستند. ما اگر دور هم جمع می‌شدیم برای امام زمان تصمیم می‌گرفتیم الان امام زمان هفت باره آمده بود دو ماه محرم و صفر را نگاه کن شیعیان نشستند برای رقیه برای علی اصغر برای علی اکبر که سال 60 آنها الان در بهشت هستند حاضریم جمع بشویم دور هم گریه بکنیم می‌نشینیم گریه می‌کنیم. ولی بگو این امام زمان که الان زنده است حی و حاضر آواره است طردشده است تنهاست غصه می‌خورد به قول خودش فرمود مظلومتر از من و تنهاتر از من نیست جمع بشویم دور هم بنشینیم اینجا بگوییم آقا بالاخره هر کس هر چه دارد بریزد وسط کمک بکنیم ببینیم چکار می‌توانیم بکنیم برای آمدنش یکی قلم بزند یکی شعر بگوید. یک کار هنری انجام بدهد یکی یک خطی بنویسد یک کسی بگوید من می‌توانم بروم در سایت امام زمان را تبلیغ بکنم بنشینم در اینترنت وبلاگ ایجاد بکنم چند تا کار بکنم من کتاب بنویسم من کتاب بخرم من کتاب هدیه بکنم من کتاب بفروشم من یک ساختمان بگیریم هر کس بالاخره یک کاری بکند. مردم ایران هنوز به اینجا نرسیدند تازه خوب‌هایمان انقلابی‌ها و حزب اللهی‌ها می‌گویند که انقلاب شد تمام شد نه هیچی تمام نشده هنوز اصل کار مانده از کجا می‌فهمیم که اصل کار مانده؟ از اینکه دل‌های ما پر از آشوب است زندگی تکتک ما هر کدام هزار تا مشکل دارد افغانستان را نگاه کن تمام نشده غزه را نگاه کن تمام نشده عراق را نگاه کن تمام نشده دنیا را نگاه کن هنوز خیلی کار مانده. ما هم خیلی راحت داریم زندگی می‌کنیم کنار همسرمان و خانواده‌هایمان خیلی آرام خیلی راحت. پیغمبر فرمود اگر کسی صبح از خواب بلند بشود و دغدغه مسلمان‌ها را نداشته باشد مسلمان نیست اگر کسی بلند بشود از خواب شب بخواهد بخوابد دغدغه امام زمان را نداشته باشد. همه‌اش دغدغه شغل‌های شخصی مسائل شخصی کارهای شخصی زندگی من زن من شوهر من بچه من کار من درس من اینها که همه زمینی شد پس تو خانواده آسمانیت چی پدر آسمانیت چی مادر آسمانیت چی اصل آسمانیت چی این هم یک موضوعی هست که فکر می‌کنم می‌ارزد یک مقداری به آن فکر بکنیم و برایش تصمیم بگیریم. یعنی بگوییم آقا من بالاخره می‌خواهم بچه خوبی باشم می‌خواهم بچه وفاداری باشم می‌خواهم یک کاری بکنم می‌خواهم تصمیم بگیریم یک حرکتی یک عملی یک کاری بکنم برای تو آقا این هم یک موضوع هست که خوب هست در موردش فکر بکنیم.

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دعا کنیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان(ع)، رفع اضطرار شیعیانشان، از مسلمین و مستضعفین جهان، حل مشکلات خودتان، شفای مریضان، مریضان منظور، اجابت دعاها، پنج مرتبه آیه امن یجیب را می‌خوانیم (اعوذبالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر آقا امام زمان(ع) سه صلوات بلند ختم بفرمایید.

خلاصه

«عبادات» راهی برای تمرین تفکر و تمرکزاند

تمام مقدمات عبادی که در اسلام به آنها اهمیت داده شده، برای ایجاد تمرکز و تفکر است. نماز، حج، روزه و سایر عبادات، برای این بوده که ما را به گوشه‌­ای بکشانند و از طبیعت جدا کنند و با نظام هستی خودمان و هستی بینهایت آشنا بکنند و ما را با نظام ابدی و معشوق حقیقی مان انس دهند. 

اگر می‌گویند شما ۵ وعده نماز بخوانید، یعنی در ۵ وعده حالتی را پیدا کنید که در آن حالت تمرکزهایی را داشته باشید و در آن تمرکزها با فکرهای اساسی روبرو شوید. با «رحمان و رحیم»، «الله»، «الحمد لله رب العالمین»، «مالک یوم الدین» با توحید در عبادت، با توحید در کارهای دیگر و با قیامت آشنا شوید. همینطور عبادات ماه رمضان، عباداتی که در مراسم حج انجام می‌شود.

دو عمل مهم مشعر و صحرای عرفات در حج هم به منظور تفکر و تیزبینی و شناخت وجود دارد. مَشعَر یعنی جای شعور، جای تیز نگاه کردن. «شَعر» یعنی مو. وقتی می‌گوییم شعور، شعور غیر از یک درک معمولی است. شعور یعنی ریزبینی، باریک‌بینی یعنی به باریکی مو نگاه کردن و پیچش مو را دیدن است. شعور به معنی دقت است. در صحرای مشعر انسان تمرکزهای خاصی دارد. در عرفات به عرفان خاصی می‌رسد.

چه کسی از عهده تفکر درست برمی‌آید؟

تفکر کار هر کسی نیست. افرادی می‌توانند تفکر کنند و تمرکز بگیرند که قدرتمند باشند. یعنی از لحاظ انسانی آدم های اشرافی باشند و خودِ حقیقی خود را بشناسند. وگرنه هر کسی از عهده درست فکر کردن و فکرِ درست برنخواهد آمد.

شما دو نفر را در نظر بگیرید. یکی فقیر و دیگری ثروتمند. برای آدم فقیر، داشتن خیلی چیزها در حد یک آرزو است و می‌گوید ما اصلاً و هیچ وقت امکان ندارد به این چیزها دسترسی پیدا کنیم. آدمهای کوچک، آدم‌هایی که خودشان را نشناخته اند و با خودشان انس نگرفته اند و در بُعد انسانی اشرافی نیستند، یعنی در بُعد «منِ»خود، خود را بزرگ نمی‌بینند، مانند همان فقیری هستند که داشتن خیلی چیزها برایش آرزو است. وقتی به این افراد بگویید، تو بنشین و یک ساعت فکر کن، نمی‌داند در مورد چی فکر کند و می‌گوید در مورد چی فکر کنم؟ وقتی بگویی در مورد روبرو شدن با حق تعالی، روبرو شدن با نظام ابدی خودت، روبرو شدن با نظام بینهایت، در مورد اینکه امام زمان پدر حقیقی ماست، انتسابش به ما بیش از پدر و مادر طبیعی ماست. برای  همین در زیارت عاشورا می‌گوییم:«بابی انت و امی= پدر و مادرم فدای تو». یعنی تو خیلی پدرتر هستی که من حاضرم، پدر و مادرم را فدای تو کنم.

هر چه که به او می‌گویی، نمی‌تواند فکر کند. چه کسی می‌تواند حس فرزندی نسبت به امام زمان بگیرد و شروع کند به ایجاد یک رابطه عاطفی دو طرفه با حضرت؟ همه کس این کار را نمی‌کند. حضرت مجتبی علیه‌السلام می‌فرماید: خانواده آسمانی‌تان باید مهمتر از خانواده زمینی‌تان برای شما باشد.

امام صادق علیه‌السلام در تأویل آیه صله ارحام می‌فرمایند، غایت تأویل این آیه این است که تو با ما اهل بیت صله ارحام داشته باشی. ما رحم تو هستیم. آدم باید حواسش باشد که پنج تن فقط امامان ما نیستند. فقط چند آدم مقدس نیستند که ما فقط از جنبه دینی و مقدس بودن به آنها نگاه کنیم. بلکه واقعاً کس ما است. واقعاً میلیونها برابر بیشتر از پدر و مادرم دوستمان دارند.  باید این نگاه را داشته باشم که بگویم: من هم فرزند حقیقی آنها هستم. ارتباط من در حقیقت با آنها بیش از ارتباط من با پدر و مادرم است. این تفکر انسانی است که خودِ حقیقی خود را می‌شناسد. اگر این قضیه برای هر کسی روشن شود و در وجودش جان بگیرد، اتفاقات مبارکی برایش می‌افتد. آدم به جایی می رسد که عضویتش در فامیل و خانواده آسمانیش، بیش از عضویتش در خانواده زمینیش باشد و در این صورت چقدر نوع فکر، نوع برنامه‌­ریزی‌ها، نوع نگاه فرق می‌کند.

از نگاه بُعد انسانی می‌گوییم فاطمه زهرا س مادر حقیقی ماست. به جای اینکه او را فقط دختر مقدسی بدانیم که زن امیرالمؤمنین بوده و مادر ائمه بوده و دختر پیغمبر بوده؛ باید با او ارتباط برقرار کنیم و بپذیریم که هستی من از خانم فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیهاست. من باید بپذیرم که بچه او هستم. بفهمم که می‌توانم بیشتر از مادر زمینی‌ام به او تکیه دهم. شاید یک مقدار سخت باشد، ولی آدم باید روی خودش کار بکند. آدم های مؤمن و قوی اینطوری هستند. آدم هایی که مریضند و طبیعی نیستند، حس شان درست کار نمی‌کند. آن چیزی که بقیه می‌بینند، این نمی‌بیند. مشکل چشمی دارد. آن چیزی که همه می‌شنوند، این نمی‌شنود. یعنی گوشش مشکل دارد. مریض است یعنی نمی‌تواند طبیعی ادراک کند. وقتی روح در معرض گناه قرار می‌گیرد، جلوی ادراک آدم بسته می‌شود. وقتی به او می‌گویی تو بچه پیغمبر هستی، بچه امام زمان هستی، بچه خانم فاطمه زهرا س هستی، درک این امور برای او خیلی راحت نیست. می‌گوید این حرفها چیست؟ از این دروغ‌های شاخدار نگویید.

فکر، انسان را به یاد موطن اصلی اش می‌اندازد

این فکر و ادامه فکر است که من را وادار می‌کند تا یادم بیاید، که قبل از اینکه بیایم روی زمین اینجا نبودم. جای دیگر و با کس دیگری بودم. فکر شما را می‌برد تا جایگاهی که قبلاً بودی. آن وقت خیلی چیزها آنجا برای آدم شفاف می‌شود. برای همین فکر از هر عبادتی بزرگتر و ارزشش بیشتر است.

در تفکر، «شدن» وجود دارد؛ ولی در عبادت «لعل» هست. یعنی شاید بشود شاید نشود. در آخر آیه «كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ» تاکید روی «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» است. یعنی شاید باتقوا بشوید. شاید درست بشوید. شاید شما آدم بشوید. اما در فکر اینطوری نیست. در فکر قطعاً آن تحولی که باید اتفاق بیفتد می‌افتد.

امام حسن مجتبی علیه‌السلام فرمود: «اُصیکُم بِتَقوَی الله وَ اِدامَۀِ التَفَکُر؛ سفارش می‌کنم شما را به تقوا و مداومت به تفکر» یعنی من شما را به اندیشیدن مدام سفارش می‌کنم. اگر کسی یک چنین گوهری را به دست بیاورد و شجاعت این را داشته باشد که در روز بنشیند واقعاً این کار را بکند. به زن برسد، به شوهر برسد، به بچه­‌ها برسد، به خودش هم البته برسد. گرسنه­‌اش هست غذا بخورد، آب بنوشد، نیاز به خواب دارد، بخوابد، استراحت کند و بعد که از این کارها فارغ شد، بنشیند و فکر کند. کار اصلی تفکر است. از زمان ها و موقعیت‌های کوچک انسان استفاده کند و سپس از موقعیت‌های بالاتر و همیشه یک قلم و کاغذ کنار دستتان باشد. یک یادداشت در جیب و کیفتان بگذارید و شروع کنید. از فکرهای خوب نتیجه‌­ای که می‌گیری بنویس. وقتی می‌نویسی، می‌بینی که بدون نیاز به استاد و بدون اینکه کسی به تو اطلاعاتی بدهد، داری اطلاعات را از جای دیگر می‌گیری. برای همین است که علی علیه‌السلام می‌فرماید: «لا عِلمَ کَالتَفَکُر؛ هیچ علمی مثل تفکر نیست.» بالاترین علم فکر کردن است.

تفکر، تو را به خودت می‌شناساند

تفکر حتی خودت را به خودت نشان می‌دهد. فکر آدم را روشن می‌کند. فکر جلوی تصمیمات اشتباه، جلوی عجله کردنها و جلوی خیلی کارها را می‌گیرد. به طور مثال، زن و شوهرهایی که در شرف طلاق هستند، وقتی مراجعه می‌کنند، از آنها می‌خواهیم ساعتی فکر کنند و مزایا و معایب همسرشان را بنویسند. نتیجه این می شود که اکثر آنها مزایا را بیشتر از معایب می‌نویسند. تو وقتی می‌نشینی فکر می‌کنی، مزایای همسرت را همینطوری علامت می‌زنی، فکر به تو می‌فهماند که بیشتر مشکلات از طرف تو است.

 

تفکر، بخشی حیوانیِ انسان را رام می‌کند

تفکر، بخش حیوانی ما را که وحشی است، رام می‌کند. شما فقط با فکر می‌توانی خودت را رام کنی. بعد که رام شدی، می‌بینی که چه معجزاتی دارد از تو ایجاد می‌شود. چه چیزهای قشنگی دارد اتفاق می‌افتد.

با تربیت می‌شود وحشی­ترین حیوانات را رام کرد. چرا سیرک جالب است؟ چرا ما حاضر هستیم یک قیمت بسیار بالا بدهیم و برویم سیرک تماشا کنیم؟ ما در سیرک حیوان وحشی تربیت شده را می‌بینیم. مثلاً یک شیر، ببر، پلنگ، از حلقه آتش می‌پرد. یعنی حرف گوش می‌کند. یا حرکات جالب دیگری اجرا می‌کند. این وحشی است و ظاهراً نباید این کار را انجام دهد؛ ولی شما در سیرک می‌بینید که می‌شود با یک وحشی هم یک طوری رابطه برقرار کرد که او تربیت شود و از او توقع برخوردهای معقول و حساب شده داشت.

اصلاً یک زمانی فکر نمی‌کردیم این بشود ولی الان شد. مثلاً ما در مورد درس خواندن یک توحشی داشتیم. درس نمی‌خواندیم و زیر بار نشستن پای درس نمی‌رفتیم. چطوری یک آدم باسواد، دانشمند می‌شود؟ وقتی وحشی­گریش را از او می‌گیری.

پیشرفت علوم با فکر شروع شد

اگر برگردیم به 20 یا ۳۰ سال پیش، مثلاً این دستگاه تلفن همراه را می‌دیدند، می‌پرسیدند این چیست؟ و پاسخ می‌دادی که این تلفن است. به ما می‌خندیدند. می‌گفتند ما را مسخره کردی. پس سیمش کجاست؟ اگر می‌گفتیم سیم لازم ندارد، بیشتر می‌خندیدند. حال اگر می‌گفتیم این ماشین حساب هم هست، عکس هم می‌گیرد، منشی هست و فیلمبرداری هم می‌کند، صدا ضبط می‌کند و … چه کسی  در آن سالها اینها را باور می‌کرد؟ چنین معجزه‌ای چطوری درست شده؟ با فکر.

اگر یک قرن قبل، کسی می‌گفت که با وسیله ای به نام هواپیما از این طرف کره زمین به آن طرف می‌رویم، شاید مورد تمسخر قرار می‌گرفت. امروزه ماهواره های قدرتمندی وجود دارد که از یک نقطه زمین می‌توانید نقطه دیگر زمین را با تمام جزئیات، مثلاً خیابان های شهر، حتی تک تک آدم هایی که در آن رفت و آمد دارند، حتی داخل حیاط منزل شان را ببینید.

بزرگترین آفت فکر، عادت است

بدترین نوع حجاب که ضد فکر است، عادت است. عادت نمی‌گذارد شما فکر بکنید. نمی‌گذارد واقعیت را آنطوری که هست ببینید.

ما چون عادت کرده ایم؛ حجاب عادت نمی‌گذارد، ما بفهمیم این چه معجزه عظیمی است. چقدر طول کشیده تا تلفن ساخته شود. الان بچه‌‌های ما رایانه را عادی می‌بینند، هواپیما را عادی می‌بینند، چون عادت کرده اند. عادت خیلی انسان را کور می‌کند. چون عادت کردی، می‌گویی از آن خسته شده ام و متنفرم. اگر کسی نتواند حجاب عادت را پاره کند و به آن غلبه کند، هیچ وقت رشد انسانی نمی‌کند.

شما باید بتوانید عادتها را کنار بگذارید. آنگاه به این دستگاه تلفن همراه فکر کن که این تلفن چگونه ساخته شده، می‌بینی خیلی اتفاقات عجیب و غریبی برای آدم می‌افتد.

 بدون حجاب عادت، درباره حقیقت خودمان، ماوراء طبیعت، حقیقت انسانی، قیمت خودمان و علت خلقت مان فکر کنیم که از کجا آمده ایم؟ در کجا هستیم؟ و به کجا می‌رویم؟ قرار است من چند روز دیگر جای دیگر بروم؟ ممکن است 20 سال دیگر، من اینجا نباشم، با همسرم، با فرزندم، با این عروس با این داماد با این اداره و تجارت با این شغل و اموال نباشم. آن وقت خیلی چیزهای عجیب و غریبی اتفاق می‌افتد. اگر هیچ اتفاقی نیفتد 20 سال دیگر من در برزخ و در ملکوت هستم. 20 سال دیگر قرار است آنجا زندگی کنم. بینهایت مسئله جلوی من خواهد بود. من هستم و 50 تا سؤال روز قیامت. من هستم و سؤال‌های قبر و شرائط زیستی برزخ. اگر کسی هم بخواهد به این چیزها فکر کند، می‌گوییم اَه تو دوباره از چیزهای بد حرف زدی. این حرفها چیست؟ تو راجع به مردن حرف زدی؟ ما اینقدر بد رفتار کرده ایم که وقتی کسی از مردن حرف می زند، بدمان می‌آید. در حالی که مردن یعنی تولد. یعنی ورود به کاملترین شرائط زندگی. «إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ= یعنی اصلا زندگی اصلی در آخرت است». ورود ما به جایی که میلیاردها برابر زیباتر از اینجاست. هر وقت صحبت کردن از زایمان بد بود، صحبت از مردن هم بد است. در حالی که مردن، به مراتب شیرین‌تر از زایمان است. دیده اید که آدم با چه آب و تابی راجع به تولد یک بچه صحبت می‌کند. مردن هم همین است.

با تفکر، نوع تصمیم ها و سرمایه گذاری ها بهبود می‌یابد

تفکر باعث می‌شود نوع تصمیم‌‌گیری‌های من و نوع سرمایه‌‌گذاری‌های من و نوع برنامه‌‌ریزی‌ها و نوع ارتباط‌ها و نوع انتخاب‌های من تغییر کند. من قرار است چند روز دیگر به ملکوت و به برزخ متولد شوم؟ پس الان باید چه چیزهایی را رها کنم؟ چه چیزهایی را کنار بگذارم و بگویم الان دیگر وقت این حرفها نیست تمام شد.

ما چرا نمی‌نشینیم راجع به آن فکر بکنیم. اصلاً چرا فکرهای بد می‌کنیم؟ از چه چیزی می‌ترسیم؟ ترس برای این است که من بروم آنجا و آماده نباشم. مثل دلشوره یک زن باردار که می‌گوید خیلی خوب است که می‌خواهم مادر شوم؛ ولی یک اضطراب دارد که نکند بچه ناقص به دنیا بیاید. دست یا پا نداشته باشد. این بد است. به سلامت تولد باید فکر کنیم. من چه کار کنم تا سالم آنجا بروم؟ آنجا خانم فاطمه زهرا من را دید کج و ماوج نرفته باشم که خجالت بکشم. یعنی حتی حضرت هم ناراحت بشود. من هم ناراحت و شرمنده شوم که چرا اینطوری پیش شما آمده ام. ناپاک، آلوده وگناهکار آمده ام. این خیلی بد است. اگر ترس و دلشورهای هم هست، مال بد رفتن است. اصل رفتن که خیلی زیباست.

خیلی از خانمها و آقایان چیزهایی را دارند رعایت می‌کنند که اگر خانواده‌شان نبود، رعایت نمی‌کردند. خیلی وقتها اگر ما خانواده نداشتیم، خیلی چیزها را رعایت نمی‌کردیم. الان که داریم رعایت می‌کنیم، برای وجود خانواده است. این که می‌گوییم خانواده ما اینطوری اقتضا می‌کند. مثلاً چه ساعتی از خانه بیرون بیایم و چه ساعتی به خانه برگردم. ولی ما در رابطه با تعلقمان به خانواده ابدی تصمیمی نمی‌گیریم.

مهندسی فکر و نقش آن در فرج امام زمان علیه‌السلام

مهدویت و فرج امام زمان علیه‌السلام مسئله مهمی است که باید درباره آن فکر کرد. با مهندسی فکر می‌توان برای ظهور برنامه ریزی کرد. اینکه چگونه باری از روی دوش امام زمان برداریم؟ چگونه موانع را از راه ظهور برچینیم؟

 متاسفانه ما هنوز تصمیم نگرفته‌ایم که در این باره فکر اساسی بکنیم و به امام زمان ملحق شویم. تصمیم نگرفته ایم که با او باشیم و با او زندگی کنیم. در غمنامه یک بخش کتاب آشتی با امام زمان علیه‌السلام توضیح دادم که خیلی از ما امام زمان را از خانههایمان بیرون کرده ایم. یعنی مثل کسی که پدرش را در خانه سالمندان می‌گذارد. ما حاضر نیستیم او را در خانهمان راه بدهیم. یعنی بگویم من هستم و همسرم و دو تا بچه با پدرم امام زمان. ما ۵ نفر هستیم. چهار نفر نیستیم. اگر ۵ نفر هستیم سبد اقتصادی خانواده، سبد عاطفی، سبد اجتماعی، سیاسی و سبد مسافرتی خانواده براساس ۵ نفر تنظیم می‌شود. اگر به کسی بگویند چه چیزی انتخاب کردی؟ چه چیزی می‌خوری؟ با چه کسی می‌روی؟ کجا می‌روی؟ چه کار می کنی؟ باید براساس خانواده آسمانیش تصمیم بگیرد.

بنشینیم راجع به این موضوع فکر کنیم که آیا ما واقعاً چنین حسی برای امام زمان داریم؟ یعنی من واقعاً در روز این دغدغه را دارم که به عنوان بچه امام زمان، باید یک کاری برای امام زمان بکنم؟ کمکی بکنم؟ باری از روی دوشش بردارم؟ چون من بالاخره در قیامت قرار است با این آقا محشور شوم و چشم در چشم شوم. در شب اول قبر، اولین سؤالی که از ما می‌‌پرسند، راجع به امام زمان ماست. روز قیامت از من و شما نمی‌پرسند که سر امام حسین را داشتند می‌بریدند، خانم زینب علیها‌السلام را اسیر می‌گرفتتند شما کجا بودید؟ ولی حتماً از من و شما این را می‌پرسند که وقتی امام زمانت آواره، طرد شده و تنها بود، تو چه کار می‌کردی؟

بگوییم، من با شوهرم با زنم داشتم زندگی می‌کردم، به خدا یادش هم بودیم، هر وقت مشکلات داشتیم، صدایش می‌کردیم. هر سال نیمه شعبان برایش پول می‌دادیم و چراغانی می‌کردیم. پس نقش تو چه بود؟ من کار و وظیفه‌ای نداشتم، با این وضع، ما خیلی بیغیرت هستیم. خیلی بی‌خیال هستیم. خیلی بی‌عاطفه هستیم. خود حضرت فرمود شیعیان من بی‌عاطفه و بی‌وفا هستند. ما خیلی راحت، بدون امام زمان داریم زندگی می‌کنیم. خیلی راحت نفس می‌کشیم. صبح بلند می‌شویم و به سر کارمان می‌رویم. اصلاً ما غصه امام زمان را نخوردیم. راجع به او فکر نکردیم. واقعاً دلشوره نگرفتیم که من باید یک کاری برای پدرم بکنم. یک تصمیمی بگیرم. دیگران را برای کمک جمع کنم. اگر بچه‌ات گم شود، هزار جا زنگ می‌زنی و تنهایی دنبالش می‌گردی. بعد به همه می‌گویی تو را به خدا بلند شوید بیایید کمک من و بگردیم پیدایش کنیم. به هزار جا می‌سپاری. اما وقتی که می‌خواهیم برای امام زمان کار کنیم و از آبرویمان مایه بگذاریم و دیگران را به کمک بگیریم، دل این کار را نداریم. از این روست که امام زمان می‌گوید شیعیان من همدل نیستند. مردم ایران هنوز به اینجا نرسیده اند. تازه خوب‌هایمان، انقلابی‌ها و حزب اللهی ها می‌گویند، انقلاب شد تمام شد. نه هیچ چیز تمام نشده. هنوز اصل کار مانده. از کجا می فهمیم که اصل کار مانده؟ از اینکه دلهای ما پر از آشوب است. زندگی تک‌تک ما هر کدام هزار تا مشکل دارد. افغانستان را نگاه کن تمام نشده، غزه را نگاه کن تمام نشده، عراق را نگاه کن، تمام نشده، دنیا را نگاه کن، هنوز خیلی کارها روی زمین مانده. ما هم خیلی راحت کنار همسرمان و خانواده‌های‌مان داریم زندگی می‌کنیم.

پیغمبر فرمود، اگر کسی صبح از خواب بلند بشود و دغدغه مسلمانها را نداشته باشد، مسلمان نیست. اگر کسی بلند بشود از خواب یا شب بخواهد بخوابد و دغدغه امام زمان را نداشته باشد و همه‌اش دغدغه شغلهای شخصی، زندگی من، زن من، شوهر من، بچه من، کار من، درس من اینجور چیزها را بخورد، اینها که همه زمینی شد؛ پس تو خانواده آسمانیت چی شد؟ پدر آسمانیت چی؟ مادر آسمانیت چی؟ اصل آسمانیت چی؟ این هم یک موضوعیست که ارزش دارد مقداری به آن فکر کنیم و برایش تصمیم بگیریم و بگوییم آقا من بالاخره می‌خواهم بچه خوبی باشم. می‌خواهم بچه وفاداری باشم. می‌خواهم یک کاری بکنم.

 

جملات ناب

  1. تمام عبادات در اسلام برای ایجاد تمرکز و تفکر است تا انسان با نظام هستی و معشوق حقیقی خود آشنا شود.

  2. پیامبر (ص) می‌فرمایند: “وقتی می‌بینی مردم زیاد عبادت می‌کنند، تو بیشتر فکر کن تا بتوانی از بقیه سبقت بگیری.”

  3. فکر جای حج، نماز و بسیاری از عبادات دیگر را پر می‌کند، نه به معنای نفی واجبات، بلکه به عنوان راهی برای رسیدن به جایگاه تفکر.

  4. عبادات مانند نماز، روزه و حج بهانه‌ای هستند تا ما درباره توحید، قیامت و هستی خودمان فکر کنیم.

  5. شعور به معنای ریزبینی و باریک‌بینی است، نه فقط درک معمولی؛ صحرای مشعر و عرفات در حج، نماد شعور و عرفان هستند.

  6. افراد قدرتمند و اشرافی (در بعد انسانی) می‌توانند به تفکر عمیق بپردازند؛ کسانی که خود را نشناخته‌اند، درک این مفاهیم برایشان دشوار است.

  7. حس فرزندی نسبت به امام زمان (عج) و برقراری رابطه عاطفی دوطرفه با ایشان، کاری است که هر کسی نمی‌تواند انجام دهد.

  8. خانواده آسمانی (ائمه اطهار) باید برای ما مهم‌تر از خانواده زمینی باشد؛ این مقوله‌ای است که در هیچ دین دیگری به این شکل مطرح نشده است.

  9. ائمه اطهار (ع) فقط مقدس نیستند، بلکه واقعاً کس و کار ما هستند و عاطفه‌شان نسبت به ما میلیون‌ها برابر بیشتر از پدر و مادر طبیعی است.

  10. اگر انسان در فکر فرو رود و این حقیقت که عضو خانواده آسمانی است در وجودش جان بگیرد، اتفاقات مبارکی برایش رخ می‌دهد.

  11. ما باید به این حقیقت برسیم که آنقدر که مال امام زمان (عج) و اهل بیت (ع) هستیم، مال همسر و فرزندان و پدر و مادرمان نیستیم.

  12. نوع فکر، برنامه‌ریزی‌ها و نگاه ما به دنیا و آخرت، تحت تأثیر ارتباطمان با خانواده آسمانی قرار می‌گیرد.

  13. ما در اصل مال خدا بودیم و به سوی او بازمی‌گردیم؛ اما اغلب این حقیقت را فراموش کرده و خود را با تعلقات زمینی تعریف می‌کنیم.

  14. حجاب عادت، بدترین نوع حجاب و بزرگترین آفت فکر است؛ عادت نمی‌گذارد واقعیت را آن‌گونه که هست ببینیم.

  15. اگر کسی نتواند عادت‌ها را کنار بگذارد و بر آن‌ها غلبه کند، هرگز رشد انسانی پیدا نمی‌کند.

  16. تفکر، بخش حیوانی و وحشی وجود ما را رام می‌کند و معجزات و اتفاقات قشنگی را در زندگی انسان رقم می‌زند.

  17. علم و پیشرفت‌های بشری، نتیجه تمرکز و تفکر منظم است؛ از ساخت تلفن تا سفر به فضا، همه با فکر ممکن شده‌اند.

  18. تفکر از هر عبادتی بزرگتر و ارزشش بیشتر است؛ در تفکر، تحول قطعی رخ می‌دهد، در حالی که در عبادت، شاید این اتفاق بیفتد.

  19. تفکر، انسان را به جایگاهی می‌برد که قبلاً بوده و بسیاری از حقایق را برایش شفاف می‌کند.

  20. امام حسن مجتبی (ع) می‌فرمایند: “شما را به تقوا و ادامه تفکر سفارش می‌کنم.”

  21. با تفکر می‌توانیم اطلاعات را بدون نیاز به استاد و مطالعه، از منبعی دیگر دریافت کنیم.

  22. علی (ع) می‌فرمایند: “هیچ علمی مثل تفکر نیست.”

  23. تفکر، جلوی تصمیمات اشتباه، عجله کردن‌ها و بسیاری از کارهای نادرست را می‌گیرد.

  24. تفکر، خود انسان را به خودش نشان می‌دهد و باعث می‌شود عیب‌های خود را ببینیم و به انصاف برسیم.

  25. برای رسیدن به انصاف، باید خود را جای طرف مقابل بگذاریم و همان‌گونه که دوست داریم با ما رفتار شود، با دیگران رفتار کنیم.

  26. تفکر، هم در تنظیم رابطه‌مان با دیگران و هم در تنظیم رابطه‌مان با خودمان (شناخت دقیق از خود) کمک می‌کند.

  27. ما باید فرصت تفکر را از خودمان نگیریم و در بیفکری‌ها تصمیم نگیریم و عمل نکنیم.

  28. مرگ، تولد و ورود به کامل‌ترین شرایط زندگی است؛ جایی که میلیاردها برابر زیباتر و جذاب‌تر از این دنیاست.

  29. ما باید برای تولد سالم در آخرت و ملاقات با خانواده آسمانی‌مان آماده باشیم، نه اینکه از اصل رفتن بترسیم.

  30. ترس و دلشوره ما باید از “بد رفتن” باشد، نه از “اصل رفتن”؛ باید فکر کنیم چه چیزهایی با خود ببریم که خوب باشد.

  31. تصمیم‌گیری‌ها، سرمایه‌گذاری‌ها، برنامه‌ریزی‌ها و انتخاب‌های ما باید بر اساس تعلقمان به خانواده ابدی‌مان باشد.

  32. ما باید امام زمان (عج) را از خانه‌هایمان بیرون نکنیم و ایشان را عضوی از خانواده خود بدانیم.

  33. ما باید دغدغه امام زمان (عج) را داشته باشیم و برای رفع آوارگی و تنهایی ایشان کاری انجام دهیم.

  34. روز قیامت از ما درباره امام زمان (عج) و کارهایی که برای ایشان انجام داده‌ایم، سؤال خواهد شد.

  35. اگر شیعیان همدل می‌شدند و برای امام زمان (عج) تصمیم می‌گرفتند، ایشان تا کنون ظهور کرده بودند.

  36. دلهای ما پر از آشوب است و زندگی تک‌تک ما مشکلات زیادی دارد؛ این نشان می‌دهد که هنوز کار اصلی (ظهور) باقی مانده است.

  37. پیغمبر (ص) فرمودند: “اگر کسی صبح از خواب بلند شود و دغدغه مسلمان‌ها را نداشته باشد، مسلمان نیست.”

  38. ما باید برای پدر آسمانی، مادر آسمانی و اصل آسمانی خودمان فکر کنیم و برایشان تصمیم بگیریم.

  39. باید تصمیم بگیریم که فرزندان وفاداری برای امام زمان (عج) باشیم و برای ایشان کاری انجام دهیم.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه