مهندسی فکر – جلسه 003

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

قدرت فکر و نقش آن در زندگی انسان

بحثمان درباره فکر بود. این نکته را عرض کردیم که فکر فوق‌العاده قدرتمند است و هر عملی از فکر ناشی می‌شود. فکر می‌تواند هم انسان را به جهنم ببرد هم به بهشت. همه کسانی که سر از بهشت و جهنم و بالاتر از بهشت درآوردند، کسانی بودند که با فکرشان حرکت کردند و فکر درست نتیجه درست، فکر غلط نتیجه غلط.

من در مورد قدرت فکر جلسه گذشته صحبت کردم. ما حرکتمان به سمت آخرت و ابدیت یک حرکت وجودی هست. یعنی الان همه ما در رحم دنیا قرار داریم، نوبت به نوبت متولد می‌شویم به برزخ، نوبت به نوبت صدایمان می‌کنند و ما را می‌برند.

در مرحله بعد که برزخ هست، باید خودمان را برای زندگی در یک شرایط زیستی که میلیاردها میلیارد برابر بزرگتر از اینجاست و زیباتر از اینجاست و کامل‌تر از اینجاست آماده بکنیم. ببینید امکانات زندگی در رحم مادر چقدر است، این امکانات را بیایید در دنیا بسنجید.

در کدامشان امکانات زندگی بهتر است؟ دنیا یا رحم مادر؟ دنیا. در رحم با اینکه بچه چشم دارد، گوش دارد، دست و پا دارد و خیلی چیزهای دیگر دارد، اصلاً قادر به استفاده از آنها نیست. باید آنها را نگه دارد برای یک محیط دیگری که در آن محیط جدید از این قوای خود استفاده بکند.

ما هم در رحم دنیا الان خیلی از قوا را داریم که دنیا نمی‌تواند پاسخگو باشد، نمی‌توانیم از آن استفاده بکنیم. داریم و می‌توانیم تحصیل بکنیم، اما باید برویم در عالم دیگری که در آن عالم بتوانیم قوای بی‌نهایت خودمان را از آن استفاده بکنیم.

خداوند چون ما را از روح خودش آفریده، همه قوا را، هر چه که خودش دارد را به ما داده و ما می‌توانیم بی‌نهایت از این استفاده بکنیم. بی‌نهایت قدرت در بی‌نهایت سال. یعنی ما تا خدا خدایی می‌کند، چون مرگی برای ما وجود ندارد، ما همه آخرت و ابدیت داریم و اصل معاد هم یک اصلی هست که اکثر مردم کره زمین و همه ادیان آسمانی آن را قبول دارند. ما همه بازگشت داریم.

اهمیت فکر در آمادگی برای آخرت

اگر ما بخواهیم شبیه به شرایط زیستی مرحله بعدمان بشویم، بدون فکر نمی‌تواند کسی خودش را به تناسب آخرت در بیاورد. یعنی یک کاری بکند از شب اول قبر به بعد راحت باشد و در بهشت برود. اگر قرار است اتفاقی بیفتد، باید در اندیشه اول این اتفاق بیفتد. مردم غالباً ترجیح می‌دهند به جای اینکه فکرشان را کار بیندازند، یک سلسله رفتار و عبادت انجام بدهند.

مثلاً به آنها بگویی دعا بخوانند، می‌خوانند. زیارت بروند، می‌روند. تسبیح دستتان بگیرید، اینقدر ذکر بگویید، حاضر هستند بگویید. اما اگر به آنها بگویی یک ساعت فقط باید فکر بکنی، یعنی حرکتت را با فکر جلو ببری، سختشان هست.

اینکه در اسلام طلب علم واجب شده برای چی طلب علم واجب است؟ برای اینکه علم انسان را وادار به فکر می‌کند. اینکه آدم برود پای درسی بنشیند، جلسه‌ای بنشیند، باز بُعد دیگر شعر را نگاه کنید:

جانور فربه شود از راه نوش
آدمی فربه شود از راه گوش

وقتی انسان می‌شنود، وادار می‌شود که فکر بکند و وقتی فکر راه افتاد، حرکت انسان راه می‌افتد. حرکت درونی ما، چون ما با بدنمان به آخرت نمی‌رویم، این بدن را در خاک می‌گذاریم، با حقیقت انسانیمان، روحمان وارد ابدیت و آن نظام می‌شویم.

پس خوراک ما فکر است، خوراک ما اندیشه است. برای همین هم در اسلام اینهمه به فکر کردن سفارش شده. شما تا فکر نکنید، شدنی در کار نیست. خوراک برای تبدیل شدن به شرایط مرحله بعد فکر هست. در رحم مادر خوراک چیست؟

خوراک همان غذاهایی هست که مادر دریافت می‌کند، از طریق بند ناف به بچه می‌دهد. در رحم دنیا خوراک چیزهایی هست که ما می‌شنویم، می‌بینیم، فکر می‌کنیم، اندیشه می‌کنیم تا باطن ما را یواش یواش می‌سازد. پس بدون فکر کردن شدنی هم در کار نیست. در اصلی که سال گذشته توضیح دادیم که (اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن)، هر کس یک خروجی دارد.

بازتاب باطن در ظاهر

وقتی شما یک آدمی را نگاه می‌کنی، این آدم را ارزیابی می‌کنی، می‌گویی مثلاً شما روی کارت بنویس تو آدم بدبختی هستی یا خوشبختی؟ یک آدم شادی هستی یا غمگین هستی؟ آدم مضطربی هستی یا آرام هستی؟ همه را می‌نویسیم. این چیزی که ایشان روی کاغذ می‌نویسد، دست ما می‌دهد، این باطن خودش را دارد بیرون می‌ریزد.

در واقع خروجی‌هایش این است. اگر نوشت من یک آدم شاد، خوشبخت، آرام، بدون مشکل، آنطور که قرآن می‌گوید، قرآن می‌گوید انسانی مؤمن‌تر هست که شادتر و آرام‌تر باشد. اگر اینطوری بنویسد، این یعنی خروجی‌هایش این است. این پس یک باطنی دارد که خروجی‌هایش این است.

اما اگر نمره‌های خوبی به خودش ندهد یا کارشناس به او نمره خوبی ندهد به عنوان یک انسان شاد و آرام، یک آدم خوشبخت، این یعنی که او درونش خوراک کم خورد، فکر کم کرده. سنش ممکن است زیاد باشد، اما فکرش محدود است.

کم فکر کرده. آدمی فربه شود از راه گوش، کم شنیده. حرف حکیمانه، حرف درست، اصول قواعد شدن را کم دریافت کرده. برای همین هم شما وقتی یک بچه‌ای نمره‌هایش ضعیف هست، می‌گویند شما معلم خصوصی بگیرید. معلم خصوصی با تمرکز با او کار بکند.

یعنی از آن شلوغی کلاس در می‌آوری، می‌بری یک گوشه بنشاند، دوباره همان اطلاعات را به یک شیوه بهتری در سر او می‌کند و دوباره این را وادار می‌کند به فکر کردن. فکر برایش ایجاد می‌کند تا این بتواند خروجی داشته باشد. حالا یک مرحله ما داریم، مرحله اول این است که ما راه بیفتیم در فکر کردن.

شجاعت فکر کردن و رهایی از پیش‌فرض‌ها

یعنی شجاعت فراغت فکر کردن را به خودمان بدهیم. شجاعت فکر کردن داشته باشیم. حاضر باشیم که اگر خودمان قدرت نداریم فکر بکنیم، مثل یک بچه‌ای که الان خودش نمی‌تواند، با تواضع دستش را می‌دهد به مادرش، مادرش دستش را می‌گیرد اینطرف و آنطرف می‌برد تا یواش یواش خودش بتواند.

اما وقتی که خودش توانست، دیگر روی پای خودش می‌ایستد. خیلی هم لازم نیست دستش را بگیریم. ما باید اول شجاعت فکر کردن را یاد بگیریم. من نمی‌خواهم با پیش‌فرض‌های زندگیم، با عادتم، با عقائدم، با رسومم زندگی بکنم. هر چه که هست، این برای من کافی نیست.

من باید تمام آن چیزهایی که دارم را کنار بگذارم. حاضر باشم حرکت بکنم. حاضر باشم دارایی کسب بکنم، ثروت بیشتری کسب بکنم. شما الان خیلی‌ها هستند، به آنها می‌گویی شما الان می‌خواهی ازدواج بکنی، این شیوه ازدواج غلط است. مهارت‌های جنسی را یاد بگیر، مهارت‌های کلامی را یاد بگیر، مهارت‌های عاطفی را یاد بگیر، مهارت‌های معنوی را یاد بگیر.

می‌گوید من سرم شلوغ است، نمی‌رسم. درس دارم، پروژه دارم، تحقیق دارم، دانشگاه دارم، کار دارم، سرم شلوغ است. یعنی اصلاً قبول نمی‌کند که بخواهد مهارت را جذب بکند، یاد بگیرد. می‌گوید من همین که هستم، می‌خواهم با همین که هستم، هر چه از خانه مادرم آوردم، از خانه پدرم آوردم، با همان زندگی بکنم.

یعنی با یک بضاعت مزجات، با یک فقر. آنوقت این یواش یواش بالا می‌آید، هزار و یک جور دردسر و گرفتاری در زندگیش ایجاد می‌شود. بچه‌هایش دانه دانه از دستش می‌روند. برای اینکه اصلاً هیچی ندارد، این فقر دارد. وقتی به او می‌گفتیم مثلاً اگر می‌خواهی مشکلت با همسرت حل بشود، این مهارت را یاد بگیری، حاضر نبوده بنشیند یاد بگیرد.

یعنی حاضر نیست فکر بکند. حاضر نیست قبول کند که باید بشنود. یعنی ما در کشورمان، حالا کشور ما بهترین کشور است، جای دیگر بروی که بدتر است. ما الان ۲۵% طلاق داریم، ۲۵% در شرف فکر طلاق داریم، ۲۵% بی‌خیال داریم که دارند همدیگر را تحمل می‌کنند، ۲۵% هم خوشبخت هستند.

در این ۷۵% که خوشبخت نیستند، کسانی هستند که هیچ وقت حاضر نبودند فکر بکنند. یعنی الان طرف سه طلاق است، می‌آید می‌گوید آقا من با زنم می‌توانم بسازم، با شوهرم می‌توانم. می‌گوییم بله می‌شود، به شرطی که تو حاضر باشی ۱۰۰ ساعت فکر بکنی.

در این ۱۰۰ ساعت سه نوع مهارت را یاد بگیری، تمام می‌شود، مشکل حل می‌شود. ولی ما چون حاضر نیستیم فکر بکنیم، در رفتار هم شکست می‌خوریم. پس این مهم نیست که ما داریم زندگی می‌کنیم، مهم نیست به کسی که می‌خواهیم برسیم، مهم نیست چیزی را که می‌خواهیم به دست بیاوریم.

مهم این هست که حاضر باشیم برای اینکه یک زندگی خوب، یک زندگی متعادل، یک زندگی پایدار داشته باشیم، حاضر باشیم فکر بکنیم، حاضر باشیم مهارت‌هایش را یاد بگیریم، وقت بگذاریم برای آن مهارت‌ها. پس مرحله اول اینکه من قبول کنم باید فکر بکنم. یعنی باید یک وقتی را بگذارم برای فکر کردن. ۲- فارغ کنم خودم را برای فکر کردن، جریان را راه بیندازم.

یعنی می‌گویم آقا من الان شجاعتش را دارم، پذیرفتم که این کار را بکنم. حالا اگر پذیرفتی، باید وقت باز بکنی، فضا باز بکنی برایش. بنشینی بشنوی، بنشینی بخوانی، بنشینی فکر بکنی. پس شجاعت فکر کردن، شجاعت مهمی است.

تنهایی و فکر کردن

ببینید شما الان خیلی از آدم‌ها هستند که شجاعت فکر را ندارند. یعنی اگر به او بگویی در خانه یک ساعت بنشین فکر بکن، خیلی حوصله‌اش سر می‌رود. اول از این سعی می‌کند که همیشه دور و برش شلوغ باشد که تنها نباشد.

اگر تنها باشد، زود این تلفن را برمی‌دارد، صد تا اس ام اس می‌زند. آن روز یک برنامه داشتم می‌خواندم مال یک دختر خانم دانشجویی بود، دیدم نوشته مثلاً از ساعت ۴ بعد از ظهر تا ۷ اس ام اس. یعنی روزی سه ساعت اس ام اس بازی می‌کند، چون شجاعت ندارد تنها باشد.

بعد اگر نتواند اس ام اس بزند، تلویزیون روشن می‌کند. اگر تلویزیون راضیش نکند، ماهواره، اینترنت. بلند می‌شود بیرون می‌رود. یک کسی را زنگ می‌زند بیاید. حاضر نیست با خودش تنها باشد. یعنی حاضر نیست فکر بکند.

حاضر نیست برود در بوستان وجود خودش و بکَند تا برسد به جواهرات، برسد به آن دریای بیکران زیبایی. و ما در خودمان را حاضر باشیم بکَنیم. یعنی حاضر باشیم تنها باشیم. حاضر باشیم از همسرمان، از فرزندانمان، از کارمان فاصله بگیریم. ساعتی در روز انگار که همه مردند، انگار که هیچ کس نیست. الان می‌نشینیم فکر می‌کنیم.

پس فارغ می‌کنیم خودمان را برای فکر کردن. این فکر کردن ما به نفع همه زندگی است، به نفع همه اعضای خانواده است. وقتی می‌نشینیم فکر می‌کنیم، حالا وقتی فکر کردیم، این فکر قدرتش چقدر است؟ می‌گوید فکر آنقدر قدرت دارد که شما به هر چیزی فکر بکنید، همان می‌شوی. یک اصل پذیرفته شده است.

قدرت فکر در تحقق اهداف

همه روانشناسان غربی، مسلمان، غیر مسلمان، همه این را قبول دارند که انسان وقتی فکر می‌کند به یک چیزی، به یک مطلوبی، به یک هدفی، آن برایش تحقق پیدا می‌کند. حالا انشاالله اگر رسیدیم این هفته، نرسیدیم هفته بعد، فرمول‌هایش را می‌گویم. چند مرحله دارد که شما با فکر آن اتفاق برایت به وجود می‌آید.

شما وقتی که به مسائل مثلاً معاد فکر می‌کنید یا به حرکت‌های عالی انسانی فکر می‌کنید، چند مرحله دارد. خدا رحمت کند میرزا را در همین مثال آوردم. می‌گوید شما اول وقتی که فکرهایت را متمرکز می‌کنی، یواش یواش شروع می‌کنی به خواب دیدن. خواب‌های قشنگ برایت اتفاق می‌افتد.

پشت سر فکر خواب می‌آید. آنهایی که خواب‌های مشوش، خواب‌های وحشتناک می‌بینند، خواب‌های بی‌سر و ته می‌بینند، برای اینکه در طول روز افکارشان هم در آن دائماً ترس و دلهره و فکرهای منفی و سوءظن و اضطراب و نکند اینطوری بشود و نکند آنطوری بشود یا گرفتار گذشته هستند یا گرفتار دلشوره‌های آینده، اینها نمی‌توانند خواب‌های بهشتی و خواب‌های خوب ببینند.

آن مبشراتی که در قرآن دارد، اصلاً نمی‌توانند ببینند. پس شما اول تمرکز می‌گیرید با فکر. این فکر منجر می‌شود که شما راه رؤیا برایت باز بشود. بعد از رؤیا انسان یواش یواش در بیداری مکاشفه می‌کند. بعد از مکاشفه می‌تواند ارتباطات خارجی و معاینه داشته باشد. دیگر مکاشفه نیست، بلکه یک ارتباط حقیقی و معاینه است.

پس این یک سیر و سلوک دارد. از خیال شروع می‌شود، به خواب می‌رسد. از خواب به مکاشفه می‌رسد. بعد یک دفعه از مکاشفه هم به حقیقت می‌رسد. این مسیر را دارد. حالا شما در کارهای بد هم اینطوری هست. در کارهای بد وقتی به چیزهای منفی فکر می‌کنید، مثلاً می‌گویید یک نفر در خانه ما هست من را اذیت می‌کند.

یک نفر هست قیافه‌اش اینطوری هست. من در خانه که تنها هستم یک کسی… اول خیال شروع می‌شود، بعد خواب‌های متفاوت می‌بیند، بعد واقعاً در خانه این مرد را می‌بیند. یعنی این جنی که تصور می‌کند، این مردی که تصور می‌کند، هیچ کس نمی‌بیند. پیغمبر الان اینجا بود. چرا؟

چون فکر این را می‌سازد. یعنی خیال و فکر می‌سازد. خیال هم خیلی قدرتمند است. خیال قدرتش از بیرون بیشتر است. کسانی که مریضی‌های سخت می‌گیرند، اگر فکرشان قوی باشد، می‌توانند مریضی‌های سخت مثل یک سرطان را کاملاً از بدنشان بیرون بکنند. تمرکز یک کاری می‌کند که اصلاً نتواند زمین بزند.

تمرکز. من خودم سرطان خون داشتم. دکتر هم گفت از نوع بدش هم هست. اجازه نداد من نگران بشوم، دلشوره داشته باشم. اصلاً به این که این هست فکر نکردم هیچ وقت. کافی است شما همین تمرکز را بگیرید، خیال داشته باشیم به چیزی برای او و بعد از او فکر بکنید.

اتفاقاً یکی از دوستانمان هم یک دکتری بود، دکتر مهدوی. ایشان یک موقعی دیدم به من زنگ زد گریه می‌کرد. گفتم دکتر چه شده؟ گفت سرطان گرفتم. سرطان دستگاه گوارش هست، خیلی هم ناجور. به او گفتم این چیزهایی که من به تو می‌گویم گوش کن، خوب می‌شوی. بعد هم تازه دلت تنگ می‌شود برای همین بیماریت، از بس چیزهای قشنگی دارد.

گفت راست می‌گویی؟ گفتم بله. و خیلی هم خوب گرفت، گوش کرد و خوب شد. شما فکر و خیال آنقدر قوی است که قرآن می‌گوید جبرئیل وقتی برای خیال مریم آمد، مریم را باردار کرد. جبرئیل اینطوری نیست که بال بزند بلند بشود بیاید روی کره زمین. جبرئیل سر جای خودش هست. کجای قرآن داریم جبرئیل آمده پیش حضرت مریم؟

هیچ جا. می‌گوید (فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا). تمثل کرد برایش در عالم مثال خودش در خیال مریم. مریم یک لحظه دید یک کسی کنارش ایستاده، گفت من رسول خدا هستم. یعنی اگر می‌رفت جلو دستش را اینطوری می‌کرد، به جبرئیل نمی‌خورد. (تَمَثَّلَ لَها).

اینقدر قدرت دارد خیال. یعنی می‌تواند یک حقیقت، آن هم یک حقیقتی مثل حضرت مسیح را به وجود بیاورد. پس شما اگر خیالتان را تطهیر بکنید، کار بکنید، این خیال تا عالی‌ترین درجات و تا خود حقیقت انسان را می‌برد. مهم این هست که ما یاد بگیریم فکر بکنیم، اول تمرکز بگیریم.

تمرکز در عبادات و روابط انسانی

شما این نمازی که می‌گویند معراج مؤمن است، اگر با تمرکز انجام بشود، این غوغا می‌کند. همین نماز معراج قربان به بالاترین درجات انسانی. انسان می‌تواند با نماز برسد، ولی به شرط اینکه در نماز تمرکز داشته باشد. یعنی این ارتباط را شروع بکند، کار بکند. بعد می‌بینی که این اتفاق افتاد، این خروج اتفاق افتاد.

این جوشش اتفاق افتاد، این مکاشفه اتفاق افتاد، این حرکت اتفاق افتاد. همین باید حسش بیاید. این حس باید بیاید. اگر فکر بیاید، در هر جهتی فکر بیفتد، آدم همان کاره می‌شود. شما بیفتی در بهشت، بهشتی می‌شوی. بیفتی در بالاتر از بهشت، بالاتر از بهشت می‌شوی.

در زندگی هم همینطور. در روابطت بین انسان‌ها کافی است تمرکز بگیری در رابطه‌ات با هر کسی و بخواهی با فکر جهت بدهی رابطه‌ات را، آن می‌رود به آن سمت. حضرت علی می‌گوید اگر بین شما با یک نفر تشنج و اضطراب هست، برای اینکه این دلچرکینی‌ها از بین برود، می‌بینی یک نفر از تو دلچرکینی دارد.

پدر مادرت، همسرت، یک کسی. بعد تو هم با این دلچرکینی ماندی چکار بکنی؟ خودت هم ممکن است دلچرکین بشوی. حضرت می‌گوید اگر می‌خواهی دلچرکینی او پاک بشود، اول از خودت بکَن. تا دلچرکینی خودت را نکنی، دلچرکینی او کنده نمی‌شود.

پس ما باید برای اینکه تأثیر خارجی بگذاریم روی یک نفر، از کجا شروع کنیم؟ لازم نیست برویم به او بگوییم حلال کن، ببخش، معذرت می‌خواهم، با اینکه هیچ اتفاقی در دل خودت نیفتد. تو هنوز دل خودت آلوده است. انسان‌ها بر اساس حقیقت رابطه دارند. وقتی دل خودت آلوده است، هر چه هم بروی طرف را راضی بکنی، بگو حلال کن، ببخش و اینها، اتفاق نمی‌افتد.

او هم ممکن است بگوید حلال، ولی حلال نمی‌کند. اگر شما می‌خواهی یک اتفاقی در یک کس دیگر بیفتد، باید اول همان اتفاقی که می‌خواهی در کس دیگر بیفتد، در شما بیفتد. می‌گوید آقا من می‌خواهم فلانی دوستم داشته باشد.

مثلاً همسرم دوستم داشته باشد، بچه‌هایم دوستم داشته باشند، نامزدم دوستم داشته باشد. شما نمی‌توانی بخواهی محبوب باشی، اما محب نباشی. تا یک اتفاق در تو نیفتد، یعنی تا تو نتوانی همه جهنم‌های بین خودت و یک نفر را بسوزانی و خاموش بکنی، آن اتفاق در آنطرف نمی‌افتد. آدم‌ها بو می‌کشند، آدم‌ها حس دارند.

آدم‌ها بالاتر از چشمشان و گوششان و دست و پایشان، حواس درونی دارند. اصلاً نزدیک می‌شوند به همدیگر، می‌فهمند که در دل آن یکی چه دارد می‌گذرد. می‌گوید آقا من ناخودآگاه اصلاً می‌فهمند. برای همین هم داریم که مؤمن وقتی افراد نزدیکش می‌شوند، از او آرامش می‌گیرند، شادی می‌گیرند، انرژی می‌گیرند.

اینکه فرمود مؤمن مثل عسل شیرین است، یعنی شخصیتش واقعاً اینطوری است. شما وقتی که نزدیکش می‌روی، در وجودت به آرامش می‌رسی.

تأثیر فکر بر کیفیت کارها

من یک کارگری را می‌شناسم، خیلی هم سواد ندارد، شاید پنج کلاس سواد داشته باشد. این آدم آنقدر شاد است، آنقدر آرام است در سایه ایمانش. امکان ندارد من بروم پیش او بنشینم، هزار تا مشکل این آدم داشته باشد. وقتی من می‌روم پیش این آدم می‌نشینم، می‌بینم که چقدر رقت قلب پیدا کردم. قساوت قلب اگر داشته باشم، برطرف می‌شود.

می‌خواهم دعا بکنم، چند دقیقه بروم پیش او بنشینم، قشنگ می‌توانم دعا بکنم. اشک بخواهم، می‌روم پیش او می‌نشینم، اشکم می‌آید. خارج از آن اصلاً اینطوری نمی‌شد. همین فقط بروی ده دقیقه کنار این بنشینی، هیچ حرف الهی هم به تو نمی‌زند، حرف معمولی با تو می‌زند.

ولی کنار او که این حرف معمولی را به تو می‌زند، یک عالم به تو شیرینی و آرامش منتقل می‌کند. چون دارد که می‌دهد. فاقد شیء مطیع شیء نیست. کسی که چیزی را ندارد، نمی‌تواند بدهد. بنابراین ما اول باید از فکر شروع کنیم. یعنی شما هر چیزی را می‌خواهی در بیرون درست بکنی، اول باید در فکر ساخته شده باشد و خودت واقعاً باورش کرده باشی.

می‌آید می‌گوید آقا من دیگر می‌خواهم از این به بعد توبه کنم. من دیگر می‌خواهم آدم خوبی بشوم. من دیگر می‌خواهم با خدا آشتی بکنم. می‌خواهم با امام زمان آشتی بکنم. فقط شعار می‌دهد. یعنی حسش برایش نیامده. وقتی حسش نمی‌آید، دل به کار نمی‌دهی. شدنی هم نیست. تا آدم دل ندهد، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. باید بشود. در هر رشته‌ای همینطور است.

دو تا پسر داری، دوقلو هم هستند. می‌بینی یکیشان یک علائق خاصی دارد، یکیشان یک علائق خاص دیگری دارد. یکیشان درسخوان است، یکیشان درسخوان نمی‌شود. دیگر از این نزدیکتر. یکی دل می‌دهد، یکی دل نمی‌دهد. می‌گوید من روی این به عنوان یک معلم زحمت کشیدم، ولی این اصلاً به درس دل نمی‌دهد.

این بیشتر دوست دارد برود… بشود. می‌خواهد برود کارهای عملیاتی انجام بدهد تا کارهای ذهنی. شما کسانی که مثلاً این قالی را بافتند زیر پای شما به این زیبایی یا این طرحی را که می‌بینید طراحی کردند، اینها به کار دل می‌دهند.

یک پرده را که می‌خواهد بدوزد، به آن دل می‌دهد. یعنی خیاط تمام وجودش را روی این پارچه می‌آورد. تمام وجودش را نجار ماهر روی چوب می‌آورد. می‌رود یک تن چوب می‌خرد، هزار کیلو چوب. بعد این هزار کیلو چوب را می‌خرد، می‌آید هی برش می‌دهد تا یک تکه از آن در می‌آورد.

بعد شروع می‌کند روی این یک کاری انجام می‌دهد با تمرکز و حس. یک دفعه می‌بینی ده هزار برابر پول چوب را با یک مجسمه در می‌آورد. حالا به یک کس دیگر بگو می‌توانی این کار را بکنی؟ می‌گوید نه، نمی‌شود. خانم‌ها بهتر می‌فهمند. می‌گویند آقا این دستش به ترشی می‌آید، ترشی خوب می‌اندازد. مربا خوب درست می‌کند.

تمام افکار یک خانم در مربایش اثر دارد، در ترشیش اثر دارد. تمام سلیقه‌اش در خورشتی که درست می‌کند ظهور پیدا می‌کند. در حسی که دارد، در پارچه‌ای که می‌دوزد اثر دارد. آقایان هم همینطور. مثلاً این دو نفر دو تا کار کردند، دو تا نقاشی کشیدند. می‌بینی این نمی‌تواند، یکیش خیلی عالی است، یکی خیلی بد.

موسیقی. می‌بینی یک نفر دست به ساز می‌زند، آنقدر زیبا این ساز را می‌زند که در دل همه آدم‌ها این قطعه نفوذ می‌کند. ولی یکی دیگر می‌بینی نمی‌تواند این کار را بکند. چرا؟ چون با آن موسیقی این حس گرفته، اصلاً در آن رفته، تمرکز گرفته، روی آن کار کرده.

می‌بینی با چه مهارتی می‌تواند این قطعه را از کار در بیاورد. برای همین شما می‌بینید نقاشی‌های یک نقاش یک جور نیست. همه قطعاتی هم که یک نوازنده می‌زند یک جور نیست. همه قطعاتی هم که یک آهنگساز می‌زند یک جور نیست. عبدالباسط نوارهایش را بگیرید گوش کنید، همیشه حس‌های… به شما دست نمی‌دهد.

ولی سوره مریم را که نگاه می‌کنید، اصلاً امکان ندارد تو سحر نشوی با این سوره. می‌دانی چند ده هزار آدم با خواندن این مسلمان شدند؟ بعد وقتی به او می‌گفتند شما چطوری خواندی آن موقع که این را می‌خواندی؟ می‌گفت من وقتی که می‌خواندم در باغ‌های بهشت همه حسم را دارم آنجا قدم می‌زنم و این را می‌خوانم.

یک دفعه مثلاً یک سوره آنطوری در می‌آید که آدم هر وقت می‌شنود تازه است. ولی برو قرائت سوره‌های دیگر را بخوان، می‌بینی حس آن موقع را نداشته. پس اینکه ما باید قبلش زمینه درونی یک چیزی را فراهم بکنیم، فکر بکنیم.

فکر، کلید موفقیت و دوری از گناه

روایتش را برایتان بخوانم تا بعد برویم راجع به موضوعات فکر. این موضوعات فکر خوب است. انشاالله از جلسات بعد می‌خواهیم تمرین فکر بکنیم. یعنی می‌خواهیم دانه دانه مواردی که باید روی آنها فکر بکنیم بیاوریم، یک مقدار یک ساعتی که هستیم با هم تمرین بکنیم، تمرکز بگیریم، تمرین بکنیم تا یک مقدار قدرت پیدا بکنیم. همه قدرت از فکر می‌آید.

فکر مهم نیست در کدام جهت باشد. شما هر هدفی، چه مثبت چه منفی، بخواهی به آن برسی، باید راجع به آن تمرکز بگیری و فکر بکنی. باید روح آن کار را داشته باشی تا آن کار خوب و قشنگ در بیاید.

(اَلفِکرُ فِی الخَیر یَدعُوا اِلَی العَمَلِ بِه) فکر کردن در کار خوب آدم را به سمت کار خوب می‌کشاند. (یَدعُوا اِلَی العَمَلِ بِه) دعوت می‌کند، می‌کشاند. پس اگر یک کسی بخواهد موفق به یک کار خوب بشود، زور نزند آن کار را انجام بدهد، بلکه بیشتر در موردش تمرکز بگیرد و فکر کند. این تمرکز و فکر بعد می‌بینی که انجام آن کار برایش خیلی راحت می‌شود.

خیلی خوب می‌تواند آن کار را انجام بدهد. حالا مثلاً یک کسی می‌خواستی نماز شب بخواند، می‌خواستی نماز جماعت برود، می‌خواستی قرآن بخواند، می‌خواستی ریاضیات یاد بگیرد، می‌خواستی با علوم انس بگیرد، می‌خواستی ادبیات بخواند. به او بگو بخوان بچه برای آینده‌ات لازم است.

این خودش انتقال یک فکر است. ولی می‌بینی این هنوز آنطوری دل نمی‌دهد. اگر دیدی دل نداد و نشد، فکرش کم بوده. یعنی اندیشه متناسب با آن کار را هنوز ندارد. به جای اینکه تنبیهش بکنی، به جای اینکه سرش داد بزنی، به جای اینکه زور بزنی، نه، فکرش را تغییر بده. بعد می‌بینی که چقدر راحت می‌تواند این کار را انجام بدهد.

ما وقتی که می‌خواهیم یک کافر را مسلمان بکنیم، چطوری مسلمان می‌کنیم؟ یا می‌گوییم این کار را انجام بده بهشت می‌روی یا اگر انجام ندهی جهنم می‌روی. اندیشه منتقل نمی‌کنی. وقتی شما اندیشه منتقل نکنی، فایده ندارد. اصلاً اجازه بدهید بچه‌هایتان نماز نخوانند. می‌گوید آقا من الان دخترم به سن بلوغ رسیده، نمی‌تواند حجاب را رعایت بکند یا رعایت نمی‌کند، چکار کنیم؟

زوری که نیست. اگر رعایت نمی‌کند، چون فکرش را ندارد، خوراک نخورده. تو بخواهی تنبیه بکنی، زور بزنی، فایده ندارد. باید اندیشه را به آن منتقل بکنی. اندیشه وقتی منتقل شد، خودش کار را درست می‌کند. وقتی اندیشه هر کاری آمد، عمل آن کار هم می‌آید.

پس ما باید روی اندیشه کار بکنیم، روی فکر. می‌گوید دخترم رفته با یک پسری رفیق شده که اصلاً صلاح نیست با این ازدواج بکند. اگر بیاید در زندگی ما، آبروی خانوادگی ما می‌رود. پسرم رفته با یک دختری ازدواج بکند که من اصلاً از این بدم می‌آید. این اگر با این ازدواج بکند چکار کنم؟

می‌خواهی چکار بکنی؟ وقتی عاشقش شده، می‌خواهی بگویی نکن؟ نمی‌شود. الکی زور نزن بگو نکن. باید به او جهت بدهی. باید فکر به او منتقل بکنی. یک فکر که بسازد، یک فکر که بتواند این کار را انجام ندهد. پس فکر همه کارها را انجام می‌دهد.

تأثیر فکر بر عصبانیت و آرامش

اگر می‌خواهید خودتان برای هر کاری یا فرزندانتان یا خانواده‌تان برای هر کاری قوی بشوند، شوهرتان برای یک کار قوی بشود، اندیشه‌اش را در وجودش بگذارید. بعد می‌بینید آن کار دیگر اتفاق نمی‌افتد. می‌گوید شوهرم خیلی عصبانی است، کتک می‌زند. حالا چکارش بکنیم؟ می‌بریم پیش روانپزشک. روانپزشک چکار می‌کند؟

قرص می‌دهد، بیچاره را می‌خواباند. صورت مسئله را پاک می‌کند. یعنی تا می‌خواهد کتکت بزند، خوابش می‌برد، می‌غلتد می‌خوابد. کار دیگر که نمی‌کند. این که مشکل را حل نمی‌کند. شما باید اندیشه بدهی. آن اندیشه هر وقت آمد، دیگر آدم خودبه‌خود عصبانی هم نمی‌شود.

خدا رحمت کند آیت الله بروجردی یک بار عصبانی شده بود. بعد از اینکه عصبانی شده بود، خیلی ناراحت بود. بعد گفت خدایا من اگر یک بار دیگر عصبانی شدم، نذر می‌کنم یک سال روزه بگیرم. برای اینکه یک بار عصبانی شدن آنقدر فشار قبر برای آدم می‌آورد که اگر آدم یک سال روزه بگیرد و اذیت بشود، بیشتر می‌ارزد.

فشارش کمتر از این هست که با یک بار عصبانیت ذخیره بشود. چون شما هر بار عصبانی می‌شوید، در نفست ذخیره می‌شود. این مثل بچه است. مادر در بارداری تشنج به او دست بدهد، موقع تولد روی بچه ظهور پیدا می‌کند.

یعنی وقتی می‌آید می‌بینی این بچه کج و ماوج است. برای اینکه هر بار به او تنش خورده. اینطور نیست که شما عصبی بشوی، این اثر نگذارد. روی خودت هم همین اتفاق می‌افتد. روحت را یک شکلی می‌دهد. هر بار غصه، هر بار عصبانیت، هر بار تشنج، هر بار حسادت، هر بار زودرنجی، هر بار حساسیت، هر بار فکر منفی، هر بار یک شکل می‌دهد.

این وقتی در عالم برزخ منتقل می‌شود، چون بهشت است آنجا، این روح در بهشت آمده، می‌بینند چقدر این روح کج و ماوج است. آنوقت این را می‌خواهند صافش کنند. باید به آن فشار بیاورند که صافش بکنند. این فشار قبر می‌شود.

آنقدر خطرناک است این عصبانیت یا حالت‌های اینطوری که آقای بروجردی می‌گوید من اتفاقاً یک بنده خدا یک نادانی آمد دوباره آقا را عصبانی کرد. آقا یک سال روزه گرفت که آثارش را از وجود خودش دفع بکند.

حالا ما که همینطوری نقل و نبات است در زندگیمان عصبانیت، فحاشی، اضطراب پیدا کردن، تشنج پیدا کردن، دلشوره پیدا کردن. به ما برخورد یک چیزی از در و دیوار می‌زنیم که یک چیزی پیدا بکنیم از آن ناراحت بشویم. اگر چیز ناراحت‌کننده‌ای هم نیست، خودمان می‌خواهیم یک چیزی درست بکنیم.

شوهر می‌گوید من منظوری نداشتم. می‌گوید نه منظور داشتی. می‌خواهد تثبیتش بکند تا بنشیند غصه بخورد. باور می‌کنید بعضی از این خانم‌ها می‌آیند، بیشتر هم خانم‌ها یا آقایان، وقتی زمینه ناراحتی فکریش را از بین می‌بری که ناراحت نشود، نمی‌تواند ناراحت نشود. عادت کرده که ناراحت شود.

اصلاً مثل اینکه جهنم خوراکش شده. باید بگردد یک چیزی را پیدا بکند تا به واسطه آن چیز دلشوره پیدا بکند. انگار اگر تا دلشوره پیدا نکند، آدم نیست، راحت نیست. عزیز من، خدا ما را آفریده که اینجا شاد باشیم، آرام باشیم. می‌گوید مؤمن هر چه مؤمن‌تر، شادتر و آرام‌تر. برای چی دنبال یک بهانه، دنبال یک چیزی، دنبال یک حرفی که ناراحت بشویم؟

نقطه مقابل رفتار امیرالمؤمنین را نگاه کنید. می‌گوید من در کوچه که می‌روم به من فحش می‌دهند، می‌گویم با یک علی دیگری هستند. اینکه می‌گوید نصف شخصیت عاقل تحمل است، نصفش بی‌خیالی است. برای همین است. چون بی‌خیالی نمی‌گذارد شما فشار قبر بگیری.

آن جهنمی که از دهان شوهرت، از دهان زنت، از دهان بچه‌ات حرکت می‌کند، می‌آید بخورد در قلب تو بسوزاندت. چون بی‌خیال هستی، می‌آید رد می‌شود از تو می‌رود. دیگر داغونت نمی‌کند. اگر آمد نشست در جگرت، گفتی آخ جگرم سوخت، آخ حالم گرفته شد، فشار قبر را با خودش می‌آورد و ذخیره می‌شود.

پس ما باید فکر را درست بکنیم. اینکه عصبانی نشویم، چه اندیشه‌ای در آیت الله بروجردی هست؟ چه فکری هست که از عصبانیت اینقدر می‌ترسد و هیچ وقت هم عصبانی نمی‌شود؟ داشتم زندگینامه امام را می‌خواندم. حالا از یک آدم عامی با یک عالم مثال بزنم. ببینید وقتی هر دو در سایه ایمان به آرامش می‌رسند، چه رفتاری می‌کنند.

امام مرجع تقلیدی بوده در قم که حرکت می‌کرد. یک پسری دوچرخه‌سواری می‌کرده، بلد نبوده کنترل بکند. می‌آید به امام می‌زند. امام را روی زمین پرت می‌کند. عمامه یک طرف، عبا یک طرف، امام هم یک طرف می‌افتد. اگر ما باشیم یک کسی در خیابان به ما بزند، یک بچه بزند.

امام بلند شد با نگرانی به پسر گفت طوریت نشد؟ این نگران او بود. اگر خودش افتاده اینطوری درب و داغون شده. از یک کارگر هم برایتان مثال بزنم. این دوست پدر من بود، خدا رحمتش بکند. کارگر بود در کارخانه کار می‌کرد. بعد غروب‌ها می‌آمد در مسجد یک کمی سواد قرآنی داشت، بچه‌ها را جمع می‌کرد قرآن یادشان می‌داد.

خیلی آرامش داشت. کارگر بود، بیشتر از پنج کلاس هم سواد نداشت. این ماشین به او می‌زند، ناجور می‌زند. در همان حالت به زور می‌گوید یک کاغذ بیاورید بنویسم که تقصیر من بود. این بیچاره گیر نکند. می‌نویسد و می‌میرد.

اصلاً اضطراب ندارد یک لحظه. چقدر تسلط دارد. فکر این هست که این بیچاره طوریش نشود. بلند می‌شود یک کاغذ همان جا دم مرگش می‌نویسد که مقصر من بودم. می‌میرد. تمام شد. پس فکر این است. ما بیخود تلاش نکنیم، زور بزنیم مشکلاتمان را حل بکنیم. مشکل با قرص و زور زدن حل نمی‌شود. فکر عوض بشود، حل می‌شود.

دوام فکر و تأثیر آن بر بصیرت

شما بیماری وسواس داری. بیماری وسواس با یک مقدار کار فکری، با یک مقدار شنیدن، با یک مقدار کار مطالعاتی برطرف می‌شود. بیماری دیگری داری. هر چه که هست، بدبینی، حسودی، زودرنجی، حساسی، بددهانی. هر چه که هستی، با کار فکری همه حل می‌شود. با شنیدن حل می‌شود. آدمی فربه شود از راه گوش.

با مطالعه کار کردن و تمرین کردن. این اثرات مثبت فکر را می‌گوید که فکر چقدر اثر دارد. حالا امام علی (ع) می‌فرماید (مَن طالَت فِکرَتُه حَسُنَت بَصیرَتُه) هر کس فکرش طولانی بشود، بصیرتش زیبا می‌شود. یعنی بینشش، نه علمش. بصیرت بالاتر از علم است. یعنی دیدن است، شهود است. بصیرتش عالی می‌شود.

اگر شما به بهترین دیدها برسید، به مؤثرترین دیدها برسید، باید فکرهای طولانی بکنید. حالا راجع به طولانی کردن فکر توضیح می‌دهم یعنی چی فکرهای طولانی. دوباره امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید (دَوامُ الفِکرِ وَ الحَذَرِ یُؤمِنُ الذَلَل وَ یُنجی مِنَ الغیَر) فکر فقط نه مثلاً می‌گوییم آقا ما رفتیم یک جلسه نشستیم، خوب بود، جلسه خوبی بود.

یک جلسه فایده ندارد. (اَلدَرسُ حَرف وَ التِکرارُ اَلف) درس یک بار و تکرارش هزار بار. اگر بخواهید مثلاً این را ببرید، من الان می‌شکنم این بریده می‌شود یا نه؟ نه. اگر ده بار ببرم و بیاورم چی؟ یعنی روی یک نقطه فشار بگذارم، ببرم و بیاورم، از جایش کنده می‌شود.

شما اگر بخواهید باطل و بیماری را، هر بیماری را فرق نمی‌کند، حتی بیماری جسمی، درد را اگر بخواهی بیرون بکنی، با تمرکز می‌توانی بیرونش بکنی. بیماری روحی، هر بیماری که داری، ولی باید زیاد باشد. یعنی این اتفاق بیفتد. یعنی بیست بار، سی بار، چهل بار بروی بشنوی، تکرار تا یک دفعه آن قدرت در وجودت ایجاد بشود.

با یک کلاس رفتن، یک کتاب خواندن نه. یک مدتی تمرکز بگیریم و عمل بکنیم. بعد ببینیم چه اتفاقات مبارکی در وجود ما می‌افتد. اینکه می‌گویند چله بگیرید، اربعین بگیرید، برای چه می‌گویند؟ برای اینکه چهل روز باید انسان کار بکند. آن هم چهل روز با تمرکز. می‌گویند دارو بخور. همه شربت را یک بار بخوریم، همه قرص‌ها را یک جا بخوریم، مشکل حل می‌شود؟ می‌گوید نه.

این مقدار حمله هر روز این ساعت به آن میکروب بشود. می‌بینی شما دو هفته می‌خوری، مریضیت خوب شد، کاملاً ریشه‌کن شد. در روح هم همینطور است. نگو تکراری است، حوصله ندارم. هر روز می‌گوید نماز را تکرار کنید. با تکرار آدم به اوج می‌رسد. با تلقین به اوج می‌رسد.

خدا رحمت کند امام را می‌فرمود که انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد. ما به تلقین نیاز داریم، به تکرار نیاز داریم. تکرار، تکرار، تکرار. ولی تکرارهایی که با فهم اندیشه همراه باشد. مثلاً یک آیه که می‌خوانیم، بفهمیم معنیش چیست. همینطوری عربی نخوانیم و رد بشویم، ندانیم چیست. چون تأثیر ندارد. چون فکری صورت نمی‌گیرد.

فقط تکان دادن لب و گوش و چشم و اینهاست. خواندنی نیست. خواندن یعنی اینکه بفهمیم. بعد دوباره تکرار. مثل درس است. شما مثلاً زبان را یک بار می‌خوانی، می‌فهمی. بعد دفعه دوم و سوم و چهارم می‌خوانی، می‌بینی چقدر راحت شد. ریاضی همینطور. تمرین می‌کنی، می‌بینی چقدر راحت شد.

مشق به بچه‌ها می‌نویسیم مگر می‌گوییم یک بار الف بنویسند؟ بعد می‌گوییم ب بنویسند؟ نه. می‌گوییم شما فقط یک هفته الف بنویس، یک هفته ب بنویس. هی تمرین می‌کنیم تا این ملکه می‌شود. بعد مگر می‌توانی شما الف و ب را از این جدا بکنی؟ دیگر هیچ وقت تا آخر عمر اینها را فراموش نمی‌کند. ملکه‌اش می‌شود. پس دوام فکر خیلی مهم است.

تأثیر فکر بر گناه و لذت‌های دنیوی

من می‌خواهم اگر برسیم یک مقدار راجع به خصوصیت و قدرتش صحبت بکنیم. اگر رسیدیم یک مقدار راجع به دوامش صحبت کنیم تا انشاالله بعد برویم راجع به موضوعاتی که به آن. (مَن کَثُرَ فِکرُهُ فِی المَعاصی دَعَتهُ اِلَیها) کسی که در کارهای حرام فکر می‌کند، مثلاً سیگار کشیدن می‌خواهد بکند، هی فکر بکند، وسوسه یک روزی می‌رود سیگار می‌کشد.

به مواد مخدر فکر بکند، هی وسوسه بشود این کار را بکنم نکنم، هی هر بار راجع به آن فکر بکند، خیال بکند، یک روزی می‌رود این خیال را تحقق می‌دهد. یک گناهی را آدم می‌خواهد انجام بدهد، یک معصیتی را، هر چیزی. وقتی راجع به آن فکر می‌کنی، بعد از یک مدت آن اتفاق می‌افتد.

چون اول در فکر قوی می‌شوی. تمرین آن گناه را در فکر انجام می‌دهی. در واقع آن گناه در وجود ما دارد انجام می‌شود، اتفاق می‌افتد در روح. چون روح این را می‌پذیرد. پذیرفتیش و اتفاق هم افتاد، شکلش هم دادی. پس این دارد اتفاق می‌افتد. وقتی روح شکل آن گناه را گرفت، عمل خارجی به راحتی انجام می‌شود.

هر گناهی، هر بدی، هر بدجنسی، هر گناهی که شما تکرار بکنید، روی آن تمرکز بگیرید، آدم باورش نمی‌شود یک موقعی یک کارهایی بکند. می‌گوید من اصلاً فکر نمی‌کردم که یک زمانی من یک همچین کاری از من سر بزند. ولی تمرکز، تمرکز، فکر، فکر، محیط، محیط می‌سازد.

تو رفتی ماهواره گرفتی آوردی خانه گذاشتی. می‌گوید بچه من نمازخوان است، اینقدر پاک است که نگو. الان صورتش را هم برمی‌گرداند. باشد. بگذار این صحنه برایش تکرار بشود. بگذار این آهنگ‌ها را بشنود. بگذار این زن‌ها را ببیند. بگذار این صحنه‌ها را ببیند. نه، بچه من خیلی پاک است، نماز شبخوان است.

برایش بورسیه گرفتم برود کجا درس بخواند. بفرستش حالا برود درس بخواند. این دفعه که من رفته بودم هند، چند هزار دانشجوی ایرانی را دیدم که به فحشا کشیده شده بودند. پدرشان فکر می‌کرد دخترشان برود یک همچین کارهایی را بکند.

در آنجا معروف است می‌گویند دو گروه شب‌ها بیرون هستند، یک سگ‌ها، یکی دختران ایرانی. پدر این که در تهران بود یا در هر جا که بود، فکر نمی‌کرد دخترش برود آنجا از این کارها بکند. ولی در محیط می‌افتد. محیط فکرساز است. دائماً دارد بمباران می‌کند. دائماً دارد روی این تلقین می‌کند. این تولید فکر دارد می‌کند.

می‌رود دانشگاه، دوستانش را می‌بیند. می‌رود مهمانی‌ها، جشن تولد فلان. این را می‌بیند، آن را می‌بیند. اول که اینطوری نیست. یواش یواش همین فکرها، همین دیدن‌ها، همین شنیدن‌ها. محیط خیلی مهم است. برای چی محیط مهم است؟ برای اینکه محیط تولید فکر می‌کند. فکر ایجاد می‌کند. صحنه را می‌بیند.

می‌گوید پس من هم می‌توانم اینطوری بکنم. با خودش می‌سنجد، مقایسه می‌کند. خودش را در آن محیط قرار می‌دهد. این اتفاق می‌افتد. الان این بچه‌هایی که در آمریکا می‌روند آدم می‌کشند در مدرسه‌ها، اسلحه برمی‌دارد می‌رود معلم را می‌کشد، شاگرد را می‌کشد. فکر می‌کنید اینها چطوری اینطوری شدند؟ یعنی از روز اول قاتل به دنیا آمدند؟

نه. شما الان بروید در زندان‌های خودمان نگاه بکنید. هر کس هر جرمی مرتکب شده، اینطور نبوده که یک دفعه یک آدم پاک بدون گناه معصوم برود یک جرم آنطوری مرتکب بشود. از کجا شروع شده؟ از آنها بپرسید از کجا شروع شده؟ یا یک فیلم دیدن، یا یک چیزی شنیدن، یا یک صحنه‌ای دیدن، یا در یک محیط بودن. بالاخره این تولید فکر انجام شد. یک دفعه سر از یک فاجعه درآورد.

هند یک جزیره‌ای دارد که خیلی جزیره کثیفی هست. یعنی هر کس می‌خواهد کثافتکاری بکند به معنای واقعیش آنجا می‌روند. بعد من دیدم یکی از این اساتید دانشگاه آنجا داشت به یکی از این دوستانش می‌گفت که چند روز تعطیلی را آنجا برویم. بعد به یکی از این دوستان ما گفت هیأت همراه ما به یکی از اینها گفت که می‌آیید فلان جا، اسم جزیره را برد.

گفت نه من اصلاً بیایم جواب خدا را نمی‌توانم بدهم. این چیزهایی که می‌خواهم ببینم و بیایم آنجا چه چیزی ببینم. می‌دانید استاد دانشگاه چه جواب داد؟ گفت عادت می‌کنی. بله، همه گناهان همینطور است. عادت می‌کنی. همان عادت کردن بعداً سر از یک فاجعه در می‌آورد. تخم‌مرغ دزد شتر دزد می‌شود.

پیشگیری (بهداری) بهتر از درمان (بیمارستان)

در اسلام ما دو روش برای درمان آدم‌ها داریم. یک روش به آن روش بهداری می‌گویند. یک روش روش بیمارستانی هست. در روش بهداری می‌گویند آقا بچه‌ات را از همان اول ببر واکسن بزن. واکسن فلج، واکسن کزاز، واکسن دیفتری. واکسن بزن. اگر واکسن زدی چه اتفاقی می‌افتد؟ اصلاً دیگر مریض نمی‌شود. چون واکسنش را از اول به او زدی. بهداری می‌شود.

حالا هزینه واکسن زدن زیاد است یا کم است؟ خیلی کم است. حالا اگر واکسن نزدیم، گذاشتیم آلوده شد، دیگر بهداری نمی‌توانی ببریش. باید ببریش بیمارستان. هزینه بیمارستان تا فلج این را بتوانند درمان بکنند چقدر است؟

زیاد است. آنهایی که می‌گویند ما باید آزاد باشیم، اینطوری هستند. در آمریکا می‌گویند شما باید انسان را آزاد بگذارید. زن آزاد، مرد آزاد. هر کاری دلشان می‌خواهد بکنند. هر وقت مبتلا شدند بیمارستان. اصلاً سیستمی به نام بهداری در روابط انسانی وجود ندارد. اگر بگویی بهداری، می‌گویند آزادی سلب شد.

اگر بگویی حجاب، می‌گویند شما دارید دست و پای همه را می‌بندید. می‌رود سر از آن فجایع چند ده سال پیششان در می‌آورد که سوزاک و سفلیس، بیماری جنسیشان چند ده میلیون آدم کشت. الان هم که ایدز آمده نزدیک ۶۰ میلیون بیشتر کشته. چند برابر این هم تا حالا مبتلا کرده. می‌گویند آزاد. این روش روش بیمارستانی است.

بدترین روش روش بیمارستانی است. چون دیر خوب می‌شود یا اصلاً خوب نمی‌شود و هزینه‌اش هم خیلی زیاد است. اسلام می‌گوید نه، اصلاً کار را نگذارید به بیمارستان بکشد. در بهداری مشکل را حل بکنید.

می‌خواهید کار بکنید، کنار هم کار بکنید. زن و مرد حجاب داشته باشند که از اول آلودگی ایجاد نشود. دختر و پسر آلودگی ایجاد نشود. اصلاً نبینید. از اول نبینید. فیلم نبینید. چیزهای دیگر نشنوید. رعایت بکنید. نگذار بچه ببیند. بچه‌ام الان اینطوری شده. می‌گویم برایش تلفن همراه خریدی؟ می‌گوید بله. نمی‌دانم این چه بلایی سر ما آمد.

خودت رفتی این را گرفتی. زهرمار دادی دستش. می‌گویی بخور. بعد می‌گویی مریض نشو. بچه ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان تلفن همراه می‌خواهد چکار؟ برایش گرفتی؟ فکر می‌کنی برایش نقل و نبات و خیر در این می‌فرستند؟ اصلاً چرا شما فکر می‌کنید.

در کشوری مثل ایران، افغانستان و عراق، کشورهای عقب‌مانده، حالا ما که عقب‌مانده نیستیم، چرا شما فکر می‌کنید موبایل ارزان است؟ چرا مفت است؟ برای اینکه راحت بتوانند تهاجم فرهنگی بکنند به جوانان ما. یعنی شما بلا را برمی‌داری می‌آوری در خانه خودت، می‌دهی دست بچه‌ات، می‌گویی بخور، ولی مریض نشوی.

مگر می‌شود؟ تو آلودگی محیط را دستش دادی، می‌گویی بخور، ولی مریض نشو. این می‌رود یک بلوتوث آنطوری برایش می‌زنند. دیگر می‌توانی درستش بکنی؟ اینترنت هم همینطور. آقا اینترنت لازم است. ما باید تحقیقات بکنیم، چنان بکنیم. سر خودمان را کلاه نگذاریم. این حرف‌ها چیست؟ اگر هم می‌خواهد بشود، با نظارت خودمان بشود.

بچه را در اتاق می‌کنیم. برو در اتاق خودت ببینم. در را هم می‌بندد. قفل هم می‌کند. حالا بنشین تحقیقات بکن. فردا می‌بینی یک آدم یک وری از اتاق بیرون آمد. چقدر تحقیقات کرده. ماشاء الله دانشمند شده. کامپیوتر جلوی چشم پدر مادر در هال. بچه برود ببیند با نظارت پدر مادر. تمام شد. خاموش کنید. برو دنبال کار خودت. ما اینقدر بچه ذلیل شدیم.

در ایران یک مریضی هست، هیچ جا در دنیا به اندازه ایران این مریضی نیست. فرزندسالاری. ما ذلیل بچه‌ها شدیم. پیغمبر می‌فرماید خدا لعنت کند پدر مادری را که می‌گذارد بچه‌ها روی گُردشان سوار بشود. می‌گذارد نسبت به آنها بی‌ادب بشوند. اینطوری می‌شود تولید فکر. (مَن کَثُرَ فِکرُهُ فِی المَعاصی دَعَتهُ اِلَیها) این فکر از همین دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها تولید می‌شود.

مسئولیت انسان در برابر دیده‌ها و شنیده‌ها

اینکه قیامت از دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها سؤال می‌کنند، برای چی سؤال می‌کنند؟ برای اینکه تولید فکر می‌کرده. (إِنَّ السَّمْعَ) اول گوش از همه مهمتر گوش است. (إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ) چون سمع و بصر فؤاد را ایجاد می‌کند. (کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً) همه را سؤال می‌کند. (مَن کَثُرَ فِکرُهُ فِی الَّذات غَلَبَت عَلَیه) کسی که در لذت‌ها فکر می‌کند، آخر آن لذت بر او غلبه می‌کند.

لذت سیگار، لذت مواد مخدر، لذت چیزهای گناهان دیگر، لذت خوراکی. شما الان ببینید چقدر آدم‌ها افتادند به حرامخواری فقط به خاطر اینکه شکمو هستند. چند وقت پیش یکی از این آقایان را دیدم، می‌گفت من در خانمان امکان ندارد یک وعده کباب نخورم. باید در ۲۴ ساعت یک وعده کباب بخورم. گفتم چند سالت هست؟

گفت ۵۴ سال. میلیاردر است. گفتم حج رفتی؟ گفت نه. گفتم می‌دانی اگر اینطوری بمیری، یهودی و مسیحی مردی، مسلمان نمردی. پیغمبر می‌فرماید به دین من نمرده اگر کسی حجش را به جا نیاورد. وقت نکردم، نشد. خمست را دادی یا ندادی؟ سال خمسی داری؟ اصلاً بدبخت نمی‌دانست سال خمسی چیست.

داری لقمه آتش می‌دهی به زن و بچه‌ات می‌خورند. لقمه حرام. چرا؟ چون شکمو است. باید دزدی بکند. حالا بخرید از کجا بخرید؟ از پول چه کسی بپوش؟ حالا همه اینها را آتش می‌کنند، می‌پوشانند. قرآن می‌گوید همه پول‌هایی که جمع کردند در آخرت سکه می‌کنند با آتش می‌چسبانند به پهلو و صورتشان.

از کجا؟ لذت. یک لذت می‌آید. طرف اصلاً اسیر لذت می‌شود. دیگر مجبور است برایش پول هزینه بکند. اینقدر به این لذت فکر کرده، گرفتار می‌شود. باید برای به دست آوردن آن لذت هزینه بکند. حالا هر لذتی که می‌خواهد باشد.

پوشیدنی هست. شهوت لباس، شهوت ابزار خانه، وسایل خانه، لیوان خانه، کریستال خانه، پرده خانه، مبل خانه. این یک شهوت است. باید پول بیاید. باید آدم خودش را بدبخت بکند از عمری که باید بسازد، نگه دارد برای آخرت‌سازی، بزند پول تهیه کند. چرا؟

چون این آقا شهوت این را دارد که هر دفعه وسایل خانه‌اش را باید عوض بکند. ماشینش را باید چند وقت یک بار عوض بکند. خانه‌اش را باید چند وقت یک بار عوض بکند. وقتی که لذت می‌بری، گرفتار این شدی. تو اصلاً چه موقع می‌توانی خودت را بسازی؟

تو اصلاً چه موقع فرصت می‌کنی تمرکز بکنی، خودت را پیدا بکنی؟ تو لابلای این ابزار و وسایل گمشده‌ای. یک آدم مسخ شده و گمشده. اصلاً تو نیستی. علی (ع) می‌گوید من تعجب می‌کنم از آدم‌ها چطوری دنبال گمشده‌ها و مطلوبشان می‌گردند، اما خودشان گم شدند، دنبال خودشان نیستند.

اصلاً من کیستم؟ از کجا آمدم؟ اینجا چکار می‌کنم؟ چند روز دیگر کجا می‌خواهم بروم؟ اگر سوت پایان را بزنند، تو را آنطرف صدا بکنند، آنطرف بروی، به تو می‌گویند برای شرایط زیستی اینجا چه آوردی؟ من دکتر مهندس هستم. من پنج تا خانه دارم. من ده تا ماشین دارم. من حساب بانکیم پر است. من مشهور هستم. من رئیس جمهور هستم. اینها به درد نمی‌خورد.

این طرف یک چیز دیگر از تو می‌خواهند. پس دوام الفکر خیلی مهم است. یک حدیث دیگر بخوانم. اینقدر فکر و دوام فکر مهم است که علی (ع) می‌فرماید (اُوصیکُم بِتَقوَی الله وَ اِدامَۀِ التَفَکُر) اینکه تفکراتتان را ادامه بدهید. اینکه یک چیز قشنگ، یک فکر قشنگ، یک اندیشه زیبا، یک چیزی که می‌تواند یک تحولی در شما ایجاد بکند، یک آرامشی به شما بدهد.

آن را ادامه بدهید. رهایش نکنید. فکر، فکر انسان را می‌سازد. تحولات عظیم مال ادامه فکر است که انشاالله جلسه بعد در مورد همین یک مقدار در مورد ادامه فکر، یک مقدار هم در مورد موضوعاتی که باید در موردش تفکر بکنیم صحبت خواهیم کرد.

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان، رفع اضطرار از شیعیانشان، مسلمین و مستضعفین جهان، اجابت دعاها، برآورده شدن حاجات، رفع مشکلات با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را با حضور قلب می‌خوانیم (اعوذبالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدس خانم فاطمه زهرا (س) هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (ع) سه صلوات بلند ختم بفرمایید.

خلاصه

پشت هر عملی، فکری وجود دارد

فکر فوق‌­العاده قدرتمند است و هر عملی از فکر ناشی می‌شود. فکر می‌تواند انسان را به جهنم ببرد یا به بهشت ببرد. اگر قرار است اتفاقی بیفتد، باید اول در اندیشه این اتفاق بیفتد. اما با این حال، غالباً مردم ترجیح می‌دهند به جای اینکه فکرشان را کار بیندازند، یک سلسله رفتار و عبادت ها را انجام دهند.

در جلسه گذشته گفتیم، حرکت ما به سمت آخرت و ابدیت، یک حرکت وجودیست. اگر بخواهیم خود را شبیه شرایط زیستی حیات ابدی کنیم، یعنی از شب اول قبر به بعد راحت باشیم، بدون فکر نمی‌توانیم به این مرحله برسیم. مثلاً به افراد بگویید، دعا بخوانند می‌خوانند؛ زیارت بروند، می‌روند؛ تسبیح دستتان بگیرید و این تعداد ذکر بگویید، حاضرند این کار را انجام دهند. اما اگر به آنها بگویی فقط یک ساعت باید فکر بکنید، یعنی حرکتتان را با فکر جلو ببرید، برای شان سخت تمام می‌شود.

چرا در اسلام، طلب علم واجب است؟

وجوب طلب علم به این خاطر است که علم انسان را وادار به فکر می‌کند. آدم وادار می‌شود پای درس و جلسه‌ای بنشیند. «جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش».

وقتی انسان می‌شنود، وادار می‌شود که فکر کند و وقتی فکر راه افتاد، حرکت درونی انسان اتفاق می‌افتد. چون ما با بدن‌مان به آخرت نمی‌رویم. این بدن را در خاک می‌گذاریم و با حقیقت انسانی‌ و روحمان وارد ابدیت و آن نظام می‌شویم. پس خوراک ما فکر است. برای همین هم در اسلام این‌همه به فکر کردن سفارش شده است. یعنی شما تا فکر نکنید، «شدن»ی در کار نیست. در رحم مادر خوراک چیست؟ خوراک همان غذاهاییست که جنین از طریق بند ناف دریافت می‌کند. در رحم دنیا نیز خوراک ما چیزهاییست که می‌شنویم و می‌بینیم و بعد فکر می‌کنیم و کم کم باطن ما را می‌سازند. بهتر است ما مهارت فکر کردن را یاد بگیریم و باید شجاعت ایجاد فراغت برای فکر کردن را به خودمان بدهیم. باید حاضر باشیم دارایی کسب بکنیم.

اما عده زیادی هستند که زیر بار یک ساعت فکر کردن نمی‌روند. طرف می‌خواهد ازدواج کند، می‌گوییم این شیوه اقدام شما غلط است. باید مهارت یاد بگیری؛ اما قبول نمی‌کند که مهارت جذب کند و یاد بگیرد. ما الان در میان ازدواجها 25% طلاق داریم؛ 25% در شرف فکر طلاق داریم؛ 25% بیخیال داریم که دارند همدیگر را تحمل می‌کنند؛ 25% هم خوشبخت هستند.

در این 75% که خوشبخت نیستند، کسانی هستند که هیچ وقت حاضر نبودند فکر کنند. طرف می‌پرسد، آیا راهی هست که من با زنم بتوانم بسازم؟ می‌گوییم بله، می‌شود. به شرطی که تو حاضر باشی 100 ساعت فکر بکنی و در این 100 ساعت 3 نوع مهارت را یاد بگیری تا مشکل حل ‌شود. ولی چون حاضر نیست فکر بکند، در رفتار  و اقدام هم شکست می‌خورد.

شجاعت فکر کردن و دو مرحله ای بودن آن

هم باید شجاعت فکر کردن را داشت و هم به دو مرحله ی «کسب مهارت» و ایجاد فراغت برای فکر کردن توجه نمود.

این مهم است که حاضر باشیم برای داشتن یک زندگی خوب، متعادل و پایدار فکر کنیم و مهارت یاد بگیریم. مرحله اول فکر این است که بخواهیم مهارت فکر کردن را یاد بگیریم و دوم این که خود را برای فکر کردن فارغ کنیم. یعنی من الان شجاعتش را دارم و پذیرفتم که این کار را بکنم؛ پس حالا اگر پذیرفتی، باید فضا را باز کنی و بنشینی، بشنوی، بخوانی و فکر کنی.

قدرت فکر

فکر آنقدر قدرت دارد که شما به هر چیزی که فکر بکنید، همان می‌شوید. این یک اصل پذیرفته شده است. همه روانشناسان مسلمان و غیر مسلمان این را قبول دارند که انسان وقتی به مطلوبی فکر می‌کند، همان برایش تحقق پیدا می کند.

شما وقتی که به مسائلی مثل معاد فکر می‌کنید یا به حرکت های عالی انسانی فکر می‌کنید. چند مرحله دارد که ابتدایی ترین مرحله اش دیدن خواب های زیباست. خدا رحمت کند میرزا اسماعیل دولابی را که می‌گوید: شما اول وقتی که فکرهایت را متمرکز می‌کنی، کم کم شروع می‌کنی به خواب دیدن. خوابهای قشنگ برایت اتفاق می‌افتد. آنهایی که خوابهای مشوش و خوابهای وحشتناک و بیسر و ته می‌بینند، برای این است که در طول روز افکارشان پر از ترس، دلهره، فکرهای منفی، سوءظن و اضطراب است و گرفتار گذشته یا گرفتار دلشورههای آینده هستند. اینها نمی‌توانند خوابهای بهشتی و خوابهای خوب ببینند.

فکر منجر می‌شود به این که راه رؤیا برایت باز شود. بعد از رؤیا انسان کم کم در بیداری مکاشفه می‌کند. بعد از مکاشفه می‌تواند ارتباطات خارجی و معاینه داشته باشد. این یک سیر و سلوک دارد که از خیال شروع می‌شود و به خواب می‌رسد. از خواب به مکاشفه می‌رسد و بعد از مکاشفه به حقیقت می‌رسد.

قرآن می‌فرماید، جبرئیل در خیال حضرت مریم سلام‌الله‌علیها آمد. در هیچ جای قرآن گفته نشده، جبرئیل نزد مریم آمد. می‌گوید:«فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا؛ پس برای او [به صورت] بشری خوش اندام و معتدل نمودار شد.» یعنی در عالم مثال و در خیال مریم تمثل کرد. اینطوری نیست که جبرئیل بال بزند و به روی کره زمین بیاید. جبرئیل سر جای خودش هست. مریم یک لحظه دید کسی کنارش ایستاده و گفت: من رسول خدا هستم.

پس خیال خیلی قدرت دارد. خیال می‌تواند یک حقیقت آن هم یک حقیقتی مثل حضرت مسیح را به وجود بیاورد. پس شما اگر خیالتان را تطهیر بکنید، این خیال تا عالیترین درجات و تا خود حقیقت، انسان را می‌برد. مهم این است که ما یاد بگیریم فکر بکنیم و اول تمرکز بگیریم. نماز هم که معراج و قربان مؤمن است و انسان را به بالاترین درجات انسانی می‌رساند، اگر با تمرکز نباشد، رشدی از آن حاصل نمی‌شود.

نقش تفکر و تمرکز در روابط انسانی

در زندگی و در روابط بین انسان ها هم کافی است تمرکز بگیری. مثلاً اگر کسی از تو دل چرکینی دارد، اگر بخواهی دل چرکینی او پاک شود، حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید، اول دل چرکینی را از خودت پاک کن. انسانها بر اساس حقیقت با هم رابطه دارند. این یعنی وقتی دل خودت آلوده است، هر چه هم بروی طرف را راضی بکنی و بگویی حلال کن، هیچ چیزی اتفاق نمی‌افتد.

اگر می‌خواهی یک اتفاق در طرف دیگر بیفتد، باید اول همان اتفاق در خودِ شما بیفتد. می‌گوید: من می‌خواهم فلانی دوستم داشته باشد. مثلاً همسرم دوستم داشته باشد؛ بچه‌هایم دوستم داشته باشند؛ نامزدم دوستم داشته باشد. اما شما نمی‌توانی بخواهی محبوب باشی، اما محب نباشی. تا تو نتوانی همه جهنم‌های بین خودت و یک نفر را خاموش بکنی، اتفاقی در طرف مقابل نمی‌افتد. آدمها بو می‌کشند. آدمها حس دارند. آدمها بالاتر از چشم، گوش و دست و پایشان حواس درونی دارند. به همدیگر نزدیک می‌شوند و می‌فهمند که در دل آن یکی چه می‌گذرد. برای همین هم داریم که نزدیک مؤمن که می‌شوید، از او آرامش، شادی و انرژی می‌گیرید. اینکه فرمود، مؤمن مثل عسل شیرین است. یعنی شخصیتش واقعاً اینطوری است. شما وقتی نزدیکش می‌روی، در وجودت به آرامش می‌رسی. مؤمن چون آرامش دارد، می‌تواند آرامش بدهد. فاقد شیء مطیع شیء نیست. کسی که چیزی ندارد، نمی‌تواند به دیگری بدهد. شخصی که ادعای ایمان می‌کند، ولی ایمان واقعی در او نیست، و فاقد آن است، آرامشی هم از او ساطع نمی‌شود.  

بنابراین ما اول باید از فکر شروع کنیم. یعنی شما هر چیزی را می‌خواهی در بیرون درست بکنی، اول باید در فکر ساخته شده باشد و خودت واقعاً باورش کرده باشی. فکر در هر جهتی که باشد، چه مثبت و چه منفی، شما به هر هدفی، چه مثبت و چه منفی بخواهی برسی، باید راجع به آن تمرکز بگیری و فکر بکنی. همانطور که در جلسات قبل گفتیم، فکر کردن در کار خیر، باعث عمل به آن می‌شود. اگر کسی بخواهد موفق به انجام کار خوبی بشود، لازم نیست که زور بزند که آن کار را انجام دهد؛ بلکه کافیست که بیشتر در موردش تمرکز بگیرد و فکر کند. در این صورت انجام آن کار برایش خیلی راحت می‌شود.

نقش تفکر در تغییر باورها

برای ترغیب کسی برای انجام کاری، بهتر است روی فکر او کار شود. مثلاً وقتی می‌خواهی کسی نماز شب بخواند، یا به نماز جماعت برود، یا قرآن بخواند، یا ریاضیات یاد بگیرد، یا با علوم انس بگیرد، مثلا ادبیات بخواند، به او بگو بخوان که برای آینده‌ات لازم است. این خودش انتقال فکر است. وقتی می‌بینی هنوز دل نمی‌دهد، اگر دیدی دل نداد، یعنی اندیشه متناسب با آن کار را هنوز ندارد به جای اینکه تنبیهش کنی، به جای اینکه سرش داد بزنی، فکرش را تغییر بده. بعد می‌بینی که چقدر راحت می‌تواند این کار را انجام دهد.

ما وقتی که می‌خواهیم یک کافر را مسلمان کنیم، چه کار می‌کنیم؟ اندیشه و فکر را به او منتقل می‌کنیم. اگر اندیشه منتقل نشود، فایده‌ای ندارد. وقتی اندیشه هر کاری آمد، عمل آن کار هم می‌آید. اگر می‌خواهید خودتان برای هر کاری یا فرزندان‌تان یا خانواده‌تان برای هر کاری قوی شوند، اندیشه آن کار را در وجودش بگذارید. این معجزه فکر است. ما بی‌خود زور می‌زنیم تا مشکلاتمان را حل بکنیم. مشکل با قرص و دارو و زور زدن حل نمی‌شود. فکر که عوض شود، مشکل حل می‌شود. نقش فکر در درمان بعضی از بیماریها را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. شما بیماری وسواس داری، یا هر بیماری دیگری مثل حسودی، زودرنجی، حساس بودن، بددهانی و … با یک مقدار کار فکری و با شنیدن مطالب مفید در آن مورد و کار مطالعاتی و تمرین، مشکل برطرف می‌شود.

اهمیت تداوم فکر

اندیشه مداوم و مستمر در کارها خیلی مؤثر است. اینکه می‌گویند:« اَلدَرسُ حَرف وَ التِکرارُ اَلف= درس یکبار و تکرارش 

هزار بار.» برای اهمیت استمرار است. شما اگر بخواهید یک بیماری را هر نوع بیماری که باشد فرق نمی‌کند؛ حتی بیماری روحی، جسمی و درد را بیرون کنید، با تمرکز می‌توانید بیرونش کنید. ولی تمرکز باید زیاد و مداوم باشد.

امام علی علیه‌السلام می‌فرماید:«مَن طالَت فِكرَتُهُ حَسُنَت بَصیرَتُهُ؛ هر كس مدّت درازى بیندیشد، بینشش نیكو شود.» می‌فرماید، بینشش، نه علمش. زیرا بصیرت بالاتر از علم است. یعنی دیدن و شهود است. اگر بخواهید به بهترین و مؤثرترین دیدها برسید، باید فکرهای طولانی بکنید.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «دَوامُ الفِكرِ و الحَذرِ یُؤمِنُ الزَّلَلَ، و یُنجی مِن الغِیَرِ؛  اندیشه و هوشیارىِ مداوم، از لغزشها مصون مى دارد و از دگرگونیها[ى نعمتها] رهایى مى بخشد.».

اینکه می‌گویند چلّه و اربعین بگیرید، برای این است که چهل روز باید انسان روی خودش کار کند. آن هم چهل روز با تمرکز. اگر همه داروها و شربت را یکبار بخوریم، آیا بیماری برطرف می‌شود؟ خیر. باید یک مقدار معین در هر روز و در یک ساعت معین، توسط دارو به آن میکروب حمله کرد و آن را تکرار کرد تا آن بیماری خوب شود. روح هم همینگونه است، نگو تکراری است، حوصله ندارم. می‌گوید هر روز نماز را تکرار کنید، با تکرار و تلقین است که آدم به اوج می‌رسد.

پس فکر کردن و به خصوص دوام فکر خیلی مهم است. به طوری که امام حسن علیه‌السلام درباره دوام فکر می‌فرمایند: «أُوصِیكُمْ بِتَقْوَى اَللَّهِ وَ إِدَامَةِ اَلتَّفَكُّرِ؛ فإنَّ التَّفَكُّرَ أبو كُلِّ خَیرٍ و اُمُّهُ؛ شما را به تقواى الهى و اندیشیدنِ همیشگى سفارش مى كنم؛ زیرا اندیشیدن پدر و مادر همه خوبیهاست».

یک فکر قشنگ، یک اندیشه زیبا، یک چیزی که می‌تواند تحول و آرامشی در شما ایجاد کند، آن را ادامه بدهید و رهایش نکنید. تفکر، انسان را می‌سازد. تحولات عظیم، ناشی از استمرار و تداوم فکر است.

مذمت تداوم فکر درباره گناهان

در حالی که تداوم فکر در امور مثبت و خیر باعث نیکو شدن بینش و بصیرت انسان می‌شود؛ تداوم اندیشه درباره گناهان، باعث کشیده شدن انسان به سوی آنها می‌شود.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:« مَن كَثُرَ فِكرُهُ فِى المَعاصی دَعَتهُ إلَیها؛ هر كس بسیار به گناهان بیندیشد، گناهان او را به سوى خود مى كشانند». مثلاً اگر فرد مدام به مواد مخدر فکر کند، وسوسه می‌شود و روزی این فکر را عملی می‌کند. چون اول تمرین آن گناه را در فکر انجام می‌دهد و در واقع آن گناه در وجود و در روح ما دارد اتفاق می‌افتد. چون روح آن را می‌پذیرد، آن گناه شکل می‌گیرد و عمل آن، به راحتی انجام می‌گیرد. مثلا کسی برای فرزندش بورسیه گرفته که در خارج از کشور درس بخواند. اما نمی‌داند که بچه اش در آنجا چه کار می‌کند. وقتی در محیط قرار می‌گیرد، محیط فکرساز است. دائماً دارد بمباران می‌کند، دائماً دارد به او تلقین می‌کند. دانشگاه می‌رود، مهمانی می‌رود، جشن تولد می‌رود، دوستانش را می‌بیند، می‌گوید من هم باید اینگونه باشم.

الان بچه‌‌هایی که در آمریکا هستند، آدم می‌کشند. در مدرسه‌‌ها اسلحه برمی‌دارند و معلم یا شاگردها را می‌کشند. فکر می‌کنید اینها از روز اول قاتل به دنیا آمده اند؟ یا سری به زندان ها بزنید. هر کس هر جرمی مرتکب شده، اینطور نبوده که یک دفعه یک آدم پاک و بی گناه، مرتکب جرم شود. از کجا شروع شده؟ اگر از آنها بپرسید، خواهند گفت از دیدن یک فیلم، یا شنیدن چیزی، یا بودن در محیطی، بالاخره این تولید فکر انجام شده و  یک دفعه سر از یک فاجعه درآورده است.

دو روش درمان بیماری های اخلاقی در اسلام

در اسلام ما دو روش برای درمان آدمها داریم. یک روش، روش بهداری و روش دیگر، روش بیمارستانی است. در روش بهداری از واکسن استفاده می‌کنند. مثلاً برای اینکه فرد در آینده مبتلا به بیماری نشود، از کودکی به او واکسن های مختلفی مثل واکسن فلج، واکسن کزاز، دیفتری و … به او می زنند. هزینه واکسن زدن هم کم است. اما اگر واکسن نزد و بعداً دچار بیماری شد، باید هزینه زیادی را برای درمان متحمل شود. روش بیمارستانی روش پر هزینه و وقت گیر است.

اگر بگویید، حجاب، می‌گویند شما دارید دست و پای همه را می‌بندید. در نتیجه از فجایعی که از چند ده سال پیش مطرح شده، سر در می‌آورند. فجایعی مثل سوزاک و سفلیس و …. که چند ده میلیون آدم را کشته است. الان هم که ایدز آمده، تاکنون نزدیک 60 میلیون نفر کشته شده اند. چند برابر این هم تا حالا به این بیماری مبتلا شده‌اند. بدترین روش، همین روش بیمارستانی است. چون دیر خوب می‌شود یا اصلاً خوب نمی‌شود و هزینه‌­اش هم خیلی زیاد است. اسلام می‌گوید، اصلاً نگذارید کار به بیمارستان بکشد، در بهداری مشکل را حل کنید.

می‌خواهید کنار هم کار کنید، زن و مرد حجاب داشته باشند که از اول آلودگی ایجاد نشود. فیلم مخرب نبینید. مطالب مخرب روح را نشنوید. مسایل جنسی را رعایت کنید و نگذارید بچه ها این گونه روابط والدین را ببیند. می‌گوید، بچه­‌ام الان اینطوری شده، می‌گویم برایش تلفن همراه خریده‌ای؟ می‌گوید بله. می‌گویم: خودت این آلودگی را به دست بچه‌ات دادی و می‌گویی بخور و مریض نشو. در کشورهای عقب مانده جهان چرا اینقدر قیمت موبایل ارزان است؟ به خاطر این که راحت به جوانان تهاجم فرهنگی کنند.

چرا در قیامت از دیدنی ها و شنیدنی ها سؤال می‌کنند؟

اینکه در قیامت از دیدنیها و شنیدنیها سؤال می‌کنند، برای این است که اینها تولید فکر می‌کرده. قرآن می فرماید: «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا؛ گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.» این که اول «سمع» را می فرماید، برای این است که سمع خیلی مهم است.  این سمع و بصر است که فؤاد را ایجاد می‌کند.

علی علیه‌السلام:«مَن كَثُرَ فِكرُهُ فی اللذَّاتِ غَلَبَت علَیهِ؛ هر كس زیاد درباره لذّتها بیندیشد، آن لذّتها بر او چیره شوند.» لذت سیگار، لذت مواد مخدر، لذت گناهان دیگر، لذت خوراکی. شما نگاه کنید، چقدر آدمها به حرام­خواری افتاده اند. اینها فقط به خاطر این است که شکمو هستند.

لذتِ لذت از جایی شروع می‌شود که شخص اسیر لذت می‌شود و مجبور است که برایش پول هزینه کند. هر لذتی می‌خواهد باشد، خوردنی، پوشیدنی، خانه، ابزار و وسایل خانه و … آدم خودش را اینطوری بدبخت می کند. عمری را که باید خودش را بسازد و برای آخرت سازی صرف کند، برای تهیه پول می‌گذارد. چرا؟ چون این شهوت را دارد که هر چند وقت یکبار وسایل خانه و مبل و اتومبیلش را عوض کند. دیگر وقتی برای خودسازی نمی‌ماند. زمانی باقی نمی‌ماند تا تو روی خود تمرکز کنی و خودت را پیدا کنی. در حقیقت، تو لابه لای این ابزار و وسایل گم شده‌ای.

علی علیه‌السلام می‌فرماید، من تعجب می‌کنم از آدمهایی که چگونه دنبال گمشده‌­ها و مطلوب‌شان می‌گردند، در حالی که خودشان گم شده‌اند و دنبال پیدا کردن خود نیستند.

اصلاً من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ اینجا چه کار می‌کنم؟ کجا می‌خواهم بروم؟ اگر سوت پایان را بزنند و تو به برزخ منتقل شوی، از تو می‌پرسند، برای شرائط زیستی اینجا (عالم بعدی) چه آورده‌ای؟ اینکه بگویی، من دکترم، مهندس هستم؛ من پنج تا خانه دارم؛ من ده تا ماشین دارم؛ حساب بانکیم پر است؛ من مشهور هستم؛ من رئیس جمهور هستم؛ اینها در آنجا به درد نمی‌خورد.

جملات ناب

  1. فکر فوق‌العاده قدرتمند است و هر عملی از فکر ناشی می‌شود؛ فکر می‌تواند هم انسان را به جهنم ببرد هم به بهشت.

  2. ما در رحم دنیا قرار داریم و باید خودمان را برای زندگی در شرایط زیستی میلیاردها میلیارد برابر بزرگتر، زیباتر و کامل‌تر از این دنیا آماده کنیم.

  3. خداوند چون ما را از روح خودش آفریده، همه قوا را هر چه که خودش دارد به ما داده و ما می‌توانیم بی‌نهایت از این استفاده بکنیم.

  4. اگر ما بخواهیم شبیه به شرایط زیستی مرحله بعدمان بشویم، بدون فکر نمی‌تواند کسی خودش را به تناسب آخرت در بیاورد.

  5. مردم غالباً ترجیح می‌دهند به جای اینکه فکرشان را کار بیندازند، یک سلسله رفتار و عبادت انجام بدهند.

  6. طلب علم در اسلام واجب شده است برای اینکه علم انسان را وادار به فکر می‌کند.

  7. خوراک ما فکر است، خوراک ما اندیشه است؛ برای همین هم در اسلام این همه به فکر کردن سفارش شده است.

  8. هر کس یک خروجی دارد؛ وقتی شما یک آدمی را نگاه می‌کنی، باطنش را بیرون می‌ریزد.

  9. انسان مؤمن‌تر، شادتر و آرام‌تر است.

  10. ما باید شجاعت فکر کردن را یاد بگیریم؛ حاضر باشیم تمام پیش‌فرض‌ها، عادت‌ها و عقایدمان را کنار بگذاریم و حرکت کنیم.

  11. بسیاری از آدم‌ها شجاعت فکر را ندارند و از تنها بودن با خودشان و فکر کردن می‌ترسند.

  12. انسان وقتی به چیزی فکر می‌کند، به یک مطلوب یا هدفی، آن برایش تحقق پیدا می‌کند.

  13. تمرکز فکر منجر می‌شود که راه رؤیا برای انسان باز شود و سپس به مکاشفه و ارتباط حقیقی برسد.

  14. فکر و خیال آنقدر قوی است که می‌تواند یک حقیقت را به وجود بیاورد.

  15. اگر خیالتان را تطهیر بکنید و روی آن کار کنید، این خیال تا عالی‌ترین درجات و تا خود حقیقت انسان را می‌برد.

  16. نماز معراج مؤمن است؛ اگر با تمرکز انجام شود، انسان می‌تواند به بالاترین درجات انسانی برسد.

  17. اگر می‌خواهی دل‌چرکینی کسی نسبت به تو پاک شود، اول باید از خودت شروع کنی و دل‌چرکینی خودت را برطرف کنی.

  18. شما نمی‌توانی بخواهی محبوب باشی اما محب نباشی؛ تا یک اتفاق در تو نیفتد، در طرف مقابل هم نمی‌افتد.

  19. مؤمن وقتی افراد نزدیکش می‌شوند، از او آرامش، شادی و انرژی می‌گیرند.

  20. هر چیزی را که می‌خواهی در بیرون درست بکنی، اول باید در فکر ساخته شده باشد و خودت واقعاً باورش کرده باشی.

  21. (الفکر فی الخیر یدعوا الی العمل به) فکر کردن در کار خوب، آدم را به سمت کار خوب می‌کشاند.

  22. اگر می‌خواهید کسی کاری را انجام دهد، به جای زور زدن و تنبیه، اندیشه آن کار را به او منتقل کنید.

  23. عصبانیت و حالات منفی، روح انسان را شکل می‌دهد و در عالم برزخ به صورت فشار قبر ظاهر می‌شود.

  24. مؤمن هر چه مؤمن‌تر، شادتر و آرام‌تر است.

  25. نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بی‌خیالی؛ بی‌خیالی نمی‌گذارد شما فشار قبر بگیری.

  26. (من طالت فکرته حسنت بصیرته) هر کس فکرش طولانی بشود، بصیرتش زیبا می‌شود.

  27. (دوام الفکر و الحذر یؤمن الذلل و ینجی من الغیر) دوام فکر و احتیاط، انسان را از لغزش‌ها ایمن می‌کند و از تغییرات ناگوار نجات می‌دهد.

  28. انسان بدون تلقین و تکرار به هیچ جا نمی‌رسد، به شرطی که تکرارها با فهم و اندیشه همراه باشد.

  29. (من کثر فکره فی المعاصی دعته الیها) کسی که در کارهای حرام فکر می‌کند، آن کارها او را به سمت خود می‌کشاند.

  30. محیط تولید فکر می‌کند؛ دیدن‌ها و شنیدن‌ها دائماً روی انسان تلقین می‌کنند و فکر ایجاد می‌کنند.

  31. در اسلام دو روش برای درمان آدم‌ها داریم: روش بهداری (پیشگیری) و روش بیمارستانی (درمان پس از ابتلا).

  32. (ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا) از گوش، چشم و قلب سؤال می‌شود، زیرا اینها تولید فکر می‌کنند.

  33. (من کثر فکره فی اللذات غلبت علیه) کسی که در لذت‌ها فکر می‌کند، آخر آن لذت بر او غلبه می‌کند و اسیر آن می‌شود.

  34. (اوصیکم بتقوی الله و ادامۀ التفکر) شما را به تقوای الهی و ادامه تفکر سفارش می‌کنم.

  35. تحولات عظیم، نتیجه ادامه فکر است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه