فهرست مطالب
Toggleهدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.
والعزراء بالمقلین
بحثمان در شرح دعای هشتم صحیفه رسید به این عنوان: «وَالْعَزْرَاءُ بِالْمُقِلِّینَ». این را من هفته گذشته جا انداختم و اشتباهاً گفتم که قراره «وَ سُوءُ التَّدْبِیرِ لِمَنْ تَحْتَ أَیْدِینَا» را بخوانیم که آن بعد از این هست. آن هم حالا یا امروز اگر رسیدیم یا هفته دیگر خدمتتان عرض خواهم کرد.
عزت و ذلت انسان
یک قاعده داریم که بسیار مهم است در عزت و ذلت. انسان در نهاد خودش عزیز بودن را دوست دارد، محبوب بودن را دوست دارد. در دعای بسیار بسیار مهم زیارت امین میگوییم چی؟ «اِجْعَلْ لِی مَحْبُوبَهً فِی أَرْضِکَ وَ سَمَائِکَ». خدایا من را در آسمان و زمینت محبوب کن. این عزت الهی نه برای فخرفروشی و بزرگی، نه برای پز دادن و احساس جلو بودن از دیگران است. اصلاً جای مقایسه نیست. آنجایی که -یادتان باشد- حتماً مقایسه و مسابقه هست، آنجا حتماً شیطان است و شرک. هر جایی که در زندگیتان خودتان را با کسی مقایسه میکنید یا با کسی مسابقه میگذارید، در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، اینجا کار شیطان است. ما فقط یک جا مسابقه داریم، آن هم کمالات خیرات هستش و «واستبقوا الْخَیْرَاتِ» در کارهای خیر، در کارهای خوب، آن هم بدون چشم و همچشمی، حسادت و این جور چیزها، انسان میتواند رشد بکند. زمینه رشدش فراهم است؛ والا در غیر این صورت، محبوبیتی که درش مقایسه و مسابقه باشد، انسان را ذلیل میکند.
قاعده عزت و ذلت کاذب
نکته بسیار مهمی که میخواهم خدمتتان بگویم، قاعده است، آن این هستش که محبوبیت و عزتی که به ناحق یا کاذب به دست بیاید، نتیجهاش میشود ذلت صادق. چون قبلاً گفتیم هر قدری چی دارد؟ بگویید: یک قضا دارد دیگر، این قانون است. خداوند نظام خلقت و قدر و قضایی آفریده، یعنی به تعبیر فیزیک چی بود؟ در فیزیک چی میگفتیم؟ عمل و عکسالعمل. در فلسفه چی میگوییم؟ علت و معلول. در نظام دینی که دقیقتر از فیزیک و فلسفه است، به شما میگوید: اندازه، قدر و قضا یعنی نتیجه. کسانی که قدرهای محبوبیت و عزت را انتخاب میکنند و از راه باطل، مثلاً خوشگلی، لباس، نمیدانم پول، تلفن، جهیزیه، مهریه، پز دادن به بچه، نمیدانم اتومبیل، هر چیز دیگر، سواد، نمیدانم مدرک تحصیلی، کجا متولد شدم، نمیدانم چیست، از این چیزهایی که الان اهل دنیا همه پز میدهند. هر چیزی که عزتی که به ناحق به دست بیاید یا محبوبیتی که توهمی باشد، خیالی باشد، انسان از راه باطل به دست بیاورد، نتیجهاش خواری است. یعنی قضایش خواری است، یادتان نرود. قضای آن، نتیجه آن، خوارشدن است. پس این قاعده یادتان نرود. یک بار دیگر میگویم، چون کار ما اینجا این است که اینها را به شما یاد بدهیم دیگر، قواعد مربوط به انسانشناسی، آن هم قاعده، فرمول باید یاد بگیرید. پس عزت یا محبوبیت کاذب، محصولش چیست؟ بگویید: ذلت صادق. این هست. یعنی تو پیش خدا، فرشتهها ذلیل میشوی. هر چقدر اینجا عزت غلطی را به دست بیاوری یا محبوبیت غلط، به همان اندازه در دل مردم و آسمان تو ذلت به دست میآوری و خواری به دست میآوری. این قاعده کلی را یادتان باشد، شاخههای زیادی دارد. یعنی اول قاعدهاش را یاد بگیرید، بعد زیر قاعدهها، زیرمجموعههای این قانون را پیاده بکنید.
نمونههایی از عزت کاذب و ذلت صادق
مثلاً عرض کردم، یک خانمی آرایش میکند میرود بیرون. قیافه و لباس یا یک آقایی برای اینکه برای دیگران ظاهرش فریبنده باشد، این کار را بکند، فرقی نمیکند. یک کسی که جذابیت برای نامحرم ایجاد میکند، به همان اندازه از دل همسرش خارج میشود. یعنی وقتی که ده تا مرد، صد تا مرد از یک زن، از حرف زدنش، صوتش، اندامش، بوش، نمیدانم رفتارهایش دارند لذت میبرند، به همان اندازه دارد از دل یک نفر دیگر که اصل کاری است، یعنی کی؟ همسرش، دارد محبوبیتش کم میشود، این نمیفهمد الان. دارد قیمتش کم میشود، کم می شود. این الان متوجه نمیشود. برای همه شما در زندگیهای ما الان در این جور سبک زندگیها، چیزی که خیلی زیاد میبینی، طلاق است. مثلا شما می بینید که وای این خانم که خودش مثل حوری بهشتی است، چطور شوهرش این را طلاق داده؟ چطور دعواست؟ درگیر است؟ کتک میخورد؟ خب برای اینکه این خودش یک روشی را پیش گرفته که خود به خود منفور میشود. آن کاری با این قیافه ندارد که. قاعده خلقت این جوری طراحی شده. اینها همه زیرمجموعه قاعده اصلی است، یادتان نرود. اگر عزت، محبوبیت یا عزتی را بخواهید از غیر راه حقیقی به دست بیاورید، به همان اندازه خواری میآورد.
نمونههایی از عزت کاذب در میان علما
حتی در آخوندها، شما می بینید امام خمینی سلام الله علیه، در مرجع علما، مراجع، بعضی از مراجع تخیلی و توهمی میگفتند که آخه این چه جور مرجعی است که عمامهاش انقدر کوچیک است؟ مرجع باید عمه اش خیلی بزرگ ببندد که مثلاً بگویند این خیلیها ریشهایشان خیلی باید بلند باشد که بگوید این عالم است. عالم! اگر ریش نگذارد، ریشش بلند نباشد، اگر عمامهاش خیلی بزرگ نباشد، این مثلاً چه جوری می تواند بگوید من مرجع ام! یا مثلا کلاسی ندارد این آدم. میآید جلو مردم میایستد، مثل بقیه مردم مفاتیح دستش می گیرد و می خواند عین عوام. اینها ریخت و اینها توهمات علمایی است که مثلاً من باید جلوی بقیه مردم نروم، یک جا بقیه مردم بنشینم، قرآن بخوانم، با بقیه مردم قاطی مردم زیارت کنم، قاطی مردم سینه بزنم، قاطی مردم عزاداری بکنم. شأنم این جوری است. این شأن من درآوردی که خیلی از خودشان در میآورند، اینها نمی گذارد انسان محبوب شود. ممکن است الان سواد و تحصیلات آدم تا مرجعیت هم برود، ولی محبوبیت ندارد. چون قاعده خداست. عزت کاذب، بگویید چی میآورد؟ ذلت صادق میآورد. یعنی آدم فاز خراب میشود. تو بخواهی با ریشت، با عمامهات، با انگشترت، با تسبیحت، با نمازشبت، با گریه، با ریاکاری یک محبوبیتی به دست بیاوری. مدرک تحصیلی، نمیدانم، داری حرف میزنی اصطلاحات خارجی به کار ببری، یعنی من خیلی سواد دارم. قلمبه سلمبه حرف بزنی، مثل خیلی از آقایونی که کتابهایشان را وقتی میخوانی، نوشته شده برای نفهمیدن؛ یعنی افتخارشان این هستش که یک جوری بنویسند کسی نفهمد که یعنی من خیلی باسوادم. حرف زدن، نوشتن، قصه نوشتن، یک جوری می نویسند که بعد بابا این خیلی سطحش بالاست. خیلی سطحش بالاست. بعضی آدمهای حقیر که این قواعد را هم نمیدانند، همین قدر اصطلاحات قلمبه سلمبه یاد میگیرند، بعد در ادبیاتی که میخواهند به کار ببرند، در پاسخ دادن به یک مسئله شرعی میبینی که یک عالم اصطلاحات فقهی به کار میبرد. بابا این بنده خدا از کجا اینها را یاد گرفته؟ ساده برایش توضیح بده. می بینی نمیتواند. همه اش دارد نمیدانم اصطلاحات سخت به کار میبرد. پزدادن به هر چیزی که پز ندارد، جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، یا از آن طرف بگویم بهتان، حسی، خیالی، وهمی، همهاش شرک است. امام در جواب اینکه بهش اعتراض میکردند شما چرا عمامهات کوچک است؟ میگفت: هنوز من آن قدر مشرک نشدم که بخواهم از طریق عمامه بین مردم محبوبیت به دست بیاورم.
سادهزیستی ائمه و بزرگان دین
خدا رحمت کند آقای ممدوحی، استاد ما را، میفرمودند که امیرالمؤمنین یک قیافهای داشت و لباسهایش یک جوری بود که اگر شما در میدان ترهبار میدیدید، فکر میکردید کارگر است اینجا، یک گدایی اینجا ایستاده. پیغمبر یک جوری بود که وقتی مردم میآمدند دیدن پیغمبر، نمیدانستند پیغمبر کیه، می گفتند کدام از شما پیغمبرید نشستید اینجا. آن قدر بیآلایش، آن قدر بیپرایه، آن قدر و مجبور شدند برای پیغمبر با سنگ و آجر گل درست کردند، یک منبر که نه، یک صندلی کوچکی درست کردند که پیغمبر یک ذره بالاتر بنشیند نسبت به جمعیت. هر که میآید بفهمد این پیغمبر است. آن قدر بیپرایه بودند. پس این قاعده بسیار قاعده مهمی است. حواسمان باشد در ذهنمان اگر بیاید نسبت به یک نفر، کسی یک همچین چیزی بیاید، چون ادامه بحثمان ادامه بحث هفته قبل است دیگر، بیاید، ما گرفتاریم. این شرک میتواند ما را ایجاد بزند. گاهی وقتها تقدس این جوری است. گاهی وقتها انسان یک جوری تقدس دارد که خیلی دیگر، وای این دیگر خیلی عالی است، این دیگر خیلی چری و چنان. آن هم خطرناک است.
خدا رحمت کند استاد ما میگفت: حتی اگر یک جایی یک شبی با شاگردانتان هستید، نماز شب را بیخیال شوید آن شب. بین شاگردتان همان مقدارش هم ممکن است قلبتان ناجور بکند. ولش کن. بنشین حالا یک کار دیگر مطالعه کن، کار علمی کن یا کار دیگر کن، ثوابش هم کمتر از نماز شب نیست. حقهبازی، ریاکاری، نشان دادن، نمایش، نمایش محبوبیت انسان را از بین میبرد. پیش خدا انسان از چشم خدا میافتد، از چشم زمینیها میافتد. حقارت میآورد. من طلاهایم را نشان بدهم، ساعتم را نشان بدهم، عینکم را نشان بدهم، ماشینم را نشان بدهم. به هر چیزی که می خواهی نمایش بدهی، حقارت میآید در زندگیت. عزیزانت، نزدیکترین کس ازت متنفر میشود، و دورترها که دیگر حالا بماند. پس این را دقت کنید.
کوچک شمردن مقلین
با توجه به این، بیاییم سراغ این فرمایش امام سجاد علیه السلام: «وَالْعَزْرَاءُ بِالْمُقِلِّینَ». یعنی عزرا یعنی تحقیر کردن. کوچک شمردن. مقلین یعنی چی؟ یعنی کسانی که در واقع قناعتکارند، کمطلب دارند از دنیا، بهرهبرداری کمی میکنند از دنیا، آدمهای قانعاند، آدمهای این نیستند اهل تکثیر باشند. چون قبلیاش را خواندیم دیگر، مکسرین. آن خیلی وحشتناک بود، مباهات مکسرین. آدمها که زیاد دارند، پز میدهند به بقیه، حالا چه زیادی پول یا خوشگلی، بدن، بچهها، نمیدانم کمالات گیاهی یا کمالات حیوانی یا کمالات علمی، فخرفروشی دارد. مقلین در مقابل اینهاست. اینها کسانی هستند که هر چند ممکن است آدمهای بزرگی باشند، اما دنبال بهرهبرداری نیستند، دنبال خوردن نیستند، دنبال چپاول نیستند، دنبال این نیستند که مسابقه بدهند در دنیا با دیگران. افراد قناعتکاری هستند که به خاطر قناعتشان مورد تحقیر و تمسخر آن داراها قرار میگیرند. یک دفعه می گوید: برو بیسواد، تو اصلاً بیسوادی. جوجه طلبه، نمیدانم تو فلانی، جوجه دانشجویی، تازه هنوز سال چنین و چنان هست، برای من قیافه میگیرد یا کسانی که ندارند، میگوید که الان آمده خواستگاری دخترمان، خب چیکاره است پسره؟ طلبه است. برو بابا. برو بابا. من به طلبه دختر بدم. آس و پاس است. طلبه یعنی آدمی که بسیار فهمیده است، بسیار نخبه است، بهترینهای روی زمیناند این طلبه ها. از دنیا گذشتند، از پول گذشتند. آدمهای دست و پا چلفتی نیستند. اگر بخواهند بروند دنبال پول درآوردن، در دنیا خیلی خوب میتوانند بروند. خیلی از مقامات، خیلی از توهمات، خیلی از داراییهای دنیا چشم پوشیدند تا بروند عالم دین بشوند، به وظایفشان، به رسالتشان، به آرمانهایشان برسند، به ابعاد بزرگترشان برسند. بعد این را تحقیرش میکند. من به این دختر بدهم یا پسر خودش را حتی. پسرش میگوید که: پسر بیا توی کارخانه پیش خودم بایست، ماهی ۵۰ میلیون بهت پول میدهم. تو آنجا می خواهی طلبه بشوی چی بهت می دهند! اقلا را برو دانشگاه، آن قدر پولدار میشوی. برو دکتر شو، برو نمیدانم. من نمیخواهم، می خواهم طلبه بشوم. این پسر خودش را تحقیر می کند، دختر خودش را تحقیر میکند. یا ندارند بعضیها میگویند که اینها آدمهای دست و پا چلفتی و بیعرضهای هستند که اصلاً دنیا نمیتوانند. آدمهایی نیستند که، آدمهای بیاستعداد و مونگولی هستند که اصلاً اهل پول و ثروت و این چیزها نیستند. با اینها آدم بدبخت است دیگر. یعنی فکر میکند که این نمیتوانسته واقعاً پولدار شود، پول در بیاورد و تحقیرش می کند. پیغمبر را چقدر تحقیر کردند؟ چقدر ما قرآن داریم: این میخواهد بشود پیغمبر ما؟ خدا چرا یک همچین کسی را انتخاب کرده؟ میگوید: یکی از این دو تا خاندان خدا باید انتخاب میکرد، خاندان اشرافی پیغمبر انتخاب میکرد. چرا از بین فقرا انتخاب کرد؟ در انتخاب طالوت یادتان هست دیگر. تازه طالوت و جالوت داستانش این است: خدایا طالوت را برای شما چی قرار داد؟ «مَلِک» قرار داد. «أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا». این بشود پادشاه ما، فرمانده ما؟ این که اصلاً پول ندارد، این اصلاً ظاهر ندارد. خدا میگوید: « وَزَادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ». او اول از علمش از شماها بالاتر است، تخصصش بالاتر است، بعد هم قدرتش بالاتر از شما، قدرت مدیریت دارد. اینها این را نمی فهمند. می گوید باید پولدار باشد. و این خیلی خطرناک است. یعنی حتی من آدمهایی دیدم که خودشان طلبگی گذراندند، الان شده آقا برای خودش در اجتماع خیلی هم مورد احترام. بعد یک طلبه میآید خواستگاری دختر خودش، نمیدهد. حاج آقا خدا خیرت بده، تو که خودت با سختیهای طلبگی و فقر و طلبگی بزرگ شدی، رسیدی به اینجا. میگوید: نه. حالا یک موقع هست می گوید نه، برای اینکه میداند دختر چه جوری تربیت نشده، اصلاً نمیتواند با طلبه زندگی کند. آن، آره، هیچی. عیبی ندارد. می گوید دختر من آدمی نیست که بخواهد با یک طلبه زندگی کند، اصلاً استحقاقش را ندارد. راست هم می گوید. بعضی ها این جوری تربیت شدند، نازپرورده. می بینی بچههای خودشان علاقهای ندارند به طلبگی یا به طلبهها برای ازدواج.
تحقیر دیگران، تحقیر خود است
یک طلبه می گفت: من رفتم خدمت یکی از مراجع، خواستگاری کردم از دخترش، گفت: تو خیلی خوبی، خیلی خوبی، ولی دختر من لیاقت تو را ندارد با تو ازدواج کند. می داند دختر خودش این جوری تربیت شده که نمیتواند اصلاً با نظام طلبگی و فقر طلبگی و نمیدانم سختیهای طلبگی بسازد. یک موقع هست نه، تحقیر در کار است. این خیلی بد است. تو خودت تا ۶ ماه پیش، تا یک سال پیش، زندگیت روی هوا بود، یادت نیست؟ ورشکسته بودی، گرفتار بودی، فقیر بودی. بعد حالا یک دفعه تقی به توقی خورد، یک ارثی بهت رسید، یک ارتقای شغلی، یک چیزی در آمد، به یک دلیلی الان ثروتمند شدی. کوچک دیدن آدمها این یادتان باشد، چیزی که ذاتاً بزرگ است، وقتی تو کوچکش ببینی، به وزان آن قانون اول یادتان نرود، شما وقتی یک چیزی بزرگی ذاتی دارد، تو کوچکش میکنی، همگام با کوچک می شوی، در واقع داری کی را تحقیر میکنی؟ بله، داری خودت را تحقیر میکنی. این یک قاعده است. قاعده دوم چی بود؟ «هُوَ أَنْتَ».
«هو انت» یعنی آدمها خود تو هستی. تو وقتی یک نفر را تحقیرش میکنی، تمسخرش میکنی، در واقع داری کی را تحقیر و تمسخر میکنی؟ بله، خودت. داری خودت را تحقیر می کنی. لذا پیامبر میفرماید: «مَا أَکْرَمَ النِّسَاءَ إِلَّا الْکَرِیمُ». زنها را گرامی نمیدارد مگر آدمهای قیمتی، کریم. کریم یعنی قیمتی. آدمهای بزرگ. به خانمها احترام نمیگذارد کسی، همسرش، دخترش، به مادرش، خواهرش، زنان جامعه، مگر یک آدمی که ذاتاً خودش بزرگ است. «وَ مَا أَهَانَهُنَّ إِلَّا لَئِیمٌ». تحقیر نمیکند زنها را، مگر کسی که خودش ذاتاً لئیم است، پست است. آدمهای کوچک بقیه را کوچک میبیند و پست می بینند و آدمهای بزرگ دیگران را بزرگ میبینند. بزرگ به معنای حقیقی. نه بزرگ به معنای اینکه این الان رئیس جمهور است، ممکن است رئیس جمهور باشد، ولی حقیر باشد.
پس این قواعد خیلی مهم است در مباحث انسانشناسی. بهش دقیق نگاه بکنید. تو شخصیتت هر جوری باشی، به بقیه هم همان جوری نگاه میکنی. اگر شخصیتتا تو آدم بزرگی باشی، به معنایی که خدا بزرگ میداند، به بقیه با چشم هیچ وقت به هیچ کس با تحقیر نگاه نمیکند. هیچ وقت حتی یک کافر، حتی یک گناهکار. اینکه یک ولیّ خدا به چشمش به یک خانم فاحشه میخورد، میگوید: خدایا به خاطر این خانم به ما رحم کن یا واقعاً میتواند برود از صمیم قلب به آن خانم بدکاره بگوید: من را دعا کن. تو من را دعا کن. این برای این است که خیلی بزرگ است این ولیّ خدا. آدم بزرگ میتواند به بقیه برود بگوید: من را دعا کن. یک کسی: من بروم به این بگویم، این الان خودش مشروبخوره، بیحجابه، نمیدانم ریشتراش، کافره. به این چی بگویم. اشتباهت همانی هستش که جلسه قبل گفتیم و «وَ اسْتِکْبَارِ الطَّاعَهِ». تو خودت غرق طاعتی، یعنی مست آن طاعتی، مست صورتهای مقدسی هستی که با آنها سروکار داری و به خاطر همین خودت را خیلی بزرگ میبینی. حافظ قرآنیم، مداحیم، سخنرانیم، استادیم، نمیدانم مجتهدیم، نمیدانم. اینها همه حقارتآور است. اگر کسی بخواهد به اینها نگاه بکند حتی یعنی خدا تف میکند توی صورت آدم. اگر می خواهد آدم یک موقع این چیزها را ببیند. شیطان چه جوری یک دفعه گرفته ۶۰۰۰ سال عبادتش؟ ۶۰۰۰ سال که علی معلوم نیست ۶۰۰۰ سال دنیایی یا آخرتی هست. یک جن ساده بود دیگر. حالا رفته در مقام فرشتهها قرار گرفته که وقتی خدا میگوید: «وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا» یعنی به شیطان هم گفتم سجده کن. چون الان مقامت مقام فرشتههاست. شیطان که فرشته نبود که، جن بود. میتوانست بگوید: من که جنم، به من که نگفتی که سجده کن، به فرشتهها گفتی. میگوید: نه، تو آمدی جایگاه را گرفتی، همهتان باید سجده نکردید. سجده نکرد و تا آخر به خدا گفت: من بالاتر هستم، من بهتر هستم، من قویتر هستم، من فلان هستم. آخر هم به خدا شروع کرد دری وری گفتن و بد و بیراه گفتن: تو من را اغوا کردی، «بِمَا أَغْوَیْتَنِی». تو من را گول زدی، تو من را فریب دادی، تو سرم کلاه گذاشتی. به همه فحش، به خدا. آدمی که گرفتار خودشیفتگی است، به خدا فحش میدهد، به اهل بیت فحش میدهد، به همه. شما این کار را کردید که من این جوری شدم. اصلاً حاضر نیست قبول کند تقصیر با خودش است. کوچکی از خودش است. نمیتواند این را قبول کند.
تحقیر مقلین و عواقب آن
امام سجاد میگوید: خیلی وحشتناک است که انسان بتواند کسی را تحقیر کند. بابا اینکه میتوانست برود ثروتمند شود، قانع است. این الان زیرک است. این آدم بزرگی است. این آدم خیلی آدم بزرگی است. میتوانست برود. توی این قم و هزاران طلبه داریم، تحصیلات عالی دانشگاهی، مهندسی، پزشکی دارند، اما رفتند طلبگی را انتخاب کردند یا شغلهای دیگری داشتند، تجارت داشتند، شغلهای دیگر میتوانستند داشته باشند، اما آمدند این را انتخاب کردند با عشق. بعضیها هستند نه، آدمهای تنبلاند. حضرت فرمود: تنبلی و بیحوصلگی ریشه همه بدبختیهای انسان در دنیا و آخرت است. یادتان باشد، هر چی نکبت هست میآید در زندگی آدم از تنبلی و بیحوصلگی است. بزرگترین گناهان روز قیامت همین است که اصلاً الان در لیست گناهها نمینویسند به ما بدهند. فهرست گناهان را شما نگاه کنید، نوشته: زنا، دزدی، قتل، نمیدانم غیبت، تهمت، آدمکشی، از این چیزها. نمینویسند تنبلی و بیحوصلگی. در حالی که مادر همه گناهان این دو تاست: تنبلی و بیحوصلگی. لذا پیامبر فرمود: بیشتر جهنمیها به خاطر همین میآیند جهنم. حالا این باشد تنبل بوده، بیحوصله بوده، نرفته دنبال پول، الان فقیر است. تو حق نداری تحقیرش بکنی. الان این آدم تنبل است، یک مریضی دارد، یک بیماری دارد، آدم تنبل مریض است. مگر میشود آدم مریض را تحقیرش بکند؟ تو چرا مریض شدی؟ خب مریض است دیگر، چیکارش کنم؟ «الْعَاقِلُ أَنْ یُخَاطِبَ الْجَاهِلَ مُخَاطَبَهَ الطَّبِیبِ الْمَرِیضَ». شایسته است یک آدم عاقل وقتی میخواهد با یک آدم جاهل برخورد کند، مثل پزشک، طبیب با مریض برخورد کند. طبیب هیچ وقت مریض را تحقیر نمیکند. هر چی هم مریضی اش سختتر هست، طبیب دلسوزی بیشتری میکند، وقت بیشتری میگذارد. چون مریضی اش زیاد است و باید درمان شود. غلط کردی مریض شدی؟ مگر تو ماه قبل مریض سرما خوردی؟ من بهت دارو دارم، دوباره سرما خوردی؟ دوباره تب کردی؟ اصلاً هیچ وقت همچین حرفی نمیزند. آنجایی که شخص مقل است، اینجا حضرت دارد میگوید: مقلین. اسم فاعل آورده، یعنی خودش مخصوصاً کمی دنیا را انتخاب کرده، قناعت را انتخاب کرده. نمیخواهد مسابقه با کسی بگذارد. دارد به چیزهای بالاتر و ارزشهای بالاتر فکر میکند. اهل دنیا نیست. مسابقه در دنیا با هیچ کس نمیگذارد. نمیخواهد دچار توهم، تخیل، فخرفروشی بشود. آنجا شما حق تحقیر ندارید. آنجایی هم که شخص نه، میتوانسته واقعاً داشته باشد، تنبلی کرده، حیف و میل کرده، خب مریض است این بنده خدا. اینجا هم حق نداری کسی را تحقیرش بکنی. خود دنیا به اندازه کافی تحقیر میکند. خود دنیا معصوم هست، جواب هر عمل و قدری را که تو انتخاب کنی میدهد خودش. قضایش میآید سراغ انسان. خود دنیا به خاطر اینکه این تنبلی کرده، وظایفی که در مقابل خانوادهاش داشته انجام نداده، دارد لهش میکند. خود صاحبخانه دارد اذیتش میکند. گرانی قیمتها دارد تحقیرش میکند. فضای اجتماع دارد تحقیرش میکند. می خواست زحمت بکشد برود ثروتمند بشود، اوضاعش را بهتر کند. خودش دارد میشود دیگر. ما چرا باید یک کسی را کوچک بشماریم و تحقیرش کنیم؟ ما حق نداریم کسی را تحقیر بکنیم.
کوچک شمردن باعث کوچک شدن خودت میشود، یادمان نرود این قواعد. شما به محض اینکه یک چیزی که ذاتاً بزرگ و قیمتی است، پیشت میآید پایین، همزمان با آن خودت داری می روی پایین. اگر کسی از چشمت بیفتد، تو از چشم خدا میافتی. خیلی حواسمان باشد. و چیزهایی که بزرگ هستند. امروز خیلی قاعده گفتم، دقت کنید، قاطی نکنید.
درک عظمتها و سلامت قلب
چیزی که بزرگ است ذاتاً، تو نمیتوانی او را بزرگ ببینی. این مربوط به ظرفیت خودت است. تو باید بکشی خودت را بالا تا آن را بزرگ ببینی. گناه خیلی بزرگ است و این عادی میبیند آن را. کسی که عادی گناه میکند و معصیت میکند، این حقارت خودش است. «مَنْ أَذْنَبَ ذَنْبًا وَ هُوَ ضَاحِکٌ دَخَلَ النَّارَ وَ هُوَ بَاکٍ». آقا امیرالمومنین علیه السلام. کسی که گناه میکند و میخندد، ماهواره خریده، مسخره میکند. بیحجاب است در خیابان بقیه را مسخره میکند. زنان عفیفه را مسخره میکند. حزباللهیها را مسخره میکند. علما را مسخره میکند. دین و مسجد را مسخره میکند. شریعت را مسخره میکند. آدمی که این جوری است، داخل جهنم میشود در حالی که دارد گریه میکند. کسی گناه میکند و میخندد، داخل جهنم میشود در حالی که دارد گریه میکند.
گناه اگر بزرگ است، تو کوچکش ببینی، بگویی این که چیزی نیست. اگر گناه پیش انسان کوچک شد، خودت کوچک شدی. اگر چیزی که خدا یا ارزش خیلی بزرگی است، تو آن را کوچک ببینی، بزرگ نمیتوانی ببینی. کعبه خیلی عظمت دارد. مهم نیست. مسجد خیلی. علما خیلی مهماند. فرمود: نگاه به کعبه عبادت است. نگاه به مسجد عبادت است. نگاه به دریا که عظمت دارد عبادت است. نگاه به عالم عبادت است. ولی تو اصلا نمی توانی این را بفهمی یا مسجد مثلاً چیست یا مثلاً دریا خب دریاست دیگر. نمیفهمد. کسی که این جوری نیست، این حقارت درونی دارد. باید خودش را بیاورد بالا. باید تربیت کند خودش را. والا یک اتم هم پر عظمت است. یک اتم به قدری عظمت دارد که ۸۰۰۰ سال بشر دارد کار علمی میکند، هنوز به ته اتم نرسیده، اصلا نمی شناسدش به شکل کامل. عظمت یعنی این. ما باید تمرین بکنیم. چون امام سجاد در یکی از همین دعاها چی میگوید به خداوند: «وَ اجْعَلْ سَلَامَهَ قُلُوبِنَا» ببین چقدر عالی است. خدایا سلامت قلب ما را در درک عظمت خودت قرار بده. آدمی که درک عظمت کند، دلش خیلی سالم است، خیلی قوی میشود دلش. از غم، از خشونت، از غصه، از اضطراب، از همه اینها نجات پیدا میکند. اصلاً چیزی دستش بهش نمیرسد که این آدم را غمگینش بکند یا مضطربش کند یا بترساندش. چه روح بزرگ میشود. ما چگونه میتوانیم قلبمان را پاک کنیم و سالم کنیم؟ درک عظمتهایی که حقیقتاً عظیم هستند، حقیقتاً بزرگ هستند. این را درکش کنیم. تمرین کنیم سطح معرفتمان را بالا ببریم تا یواش یواش چیزی که خدا عظیم می داند تو هم آن راعظیم بدانی. این هماهنگی خیلی مهم است. شما نگاه کنید پیغمبر به قدر مخلوق اول خداست. صادره نخستین است، عظیمترین مخلوق خداست. ما از پیغمبر یا بالاتر نداریم. امیرالمؤمنین وقتی میخواهد تشریح بکند پیغمبر را، می فرمود: پیغمبر دانست که خدا چه چیزهایی را تحقیر کرده، همان چیزهایی که خدا حقیر کرده، این تحقیرش دانست. دنیا را، شیطان و نفس و مطامع حقیر را تحقیر کرد و فهمید خدا چه چیزهایی را تعظیم کرده، بزرگ دانسته. این هم همان چیزها را بزرگ می داند.
آدمی که معرفت ندارد، رکوع میکند ۵۰ سال، میگوید: «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ». ولی ربش برایش عظم نیست واقعا. همش دوست دارد از این و آن تقلید بکند. به مربی عظیم خودش احترام نمیگذارد و خدا را هم مربی عظیم خودش نمیداند. میگوید: ولی قلب دروغ دارد میگوید. اصلاً نمیفهمد که چی دارد میگوید. اگر یک کسی درک عظمت کرد، با درک عظمت به رکوع رفت، رکوع یعنی من فهمیدم این چقدر عظمت دارد. آن موقع است که رکوع، رکوع واقعا و بداند این ادراکها شما وقتی سجده میروی، دیگر نمیتوانی بگویی: «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى». یعنی از عظیم هم بالاتر است. اصلا این را نمی فهمد. می گوید: خب گفتند ما هم این کلمات را می گوییم. اصلا نمی دانیم چی هست. فقط می گوییمش.
پس باید خیلی مراقبت کنیم. آن قدر سخت است که خدایا من پناه میبرم به تو از اینکه بخواهم مقلین را تحقیر کنم. جلوی چشمم کوچک بشود: وای باز گدا گشنهها آمدند. وای باز این فقرا آمدند. وای باز این عقبماندهها آمدند. آی نمیدانم چنین و چنان. مواظب باش. ملیتها، قومیتها پیش ما کوچک نشوند خدایی نکرده. هیچ کس پیش ما کوچک نشود. خیلی باید تمرین بکند آدم که آن چیزی را که خدا. خدا فرمود: «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حرمه من الکعبه». مؤمن حرمتش از کعبه هم بالاتر است. پس اگر به زنت، به شوهرت، به خانواده همسرت، به فرزندانت، مردمی که در خیابان میبینیشان، از هر قوم و قبیله و ملتی که باشند، نمیتوانی حرمتی بالاتر از کعبه بگذاری، پس این است که ما آن عظمت را ادراک نکردهایم. اینجا طرف خادم مسجد است، نمازگزار حرمتش از مسجد بالاتر است. نمازگزار حرمتش از کعبه بالاتر است. از حرم بالاتر است. بعد خادم حرم است، خادم مسجد است ولی یک دفعه چنان داد میزند سر بچه مردم در حرم که این بچه تا آخر عمر ترس برشمی دارد، اصلا متنفر میشود از مسجد و حرم. ای حرم اینجاست، مسجد است اینجا. بابا بچه است دیگر. بچه باید شیطنت کند. بچه در مسجد به هیجان فطری و شیطنت. اصلا جای شیطنت بچه است آنجا. حرم بچه باید بیاید بدود، برود بازی کند، از دیوار صاف برود بالا. جای شیطنت آنهاست. اینها میآیند شکوفا میشوند. بگذار بچهها کیف کنند. بچهها دیدید تابستانها در حرم امام رضا متأسفانه یکی از اشتباهات بزرگی که حرمدارها، متولیان حرم دارند، همین است که حرم را نمیتوانند اداره بکنند. حرم شده محل آزار زائر، نه محل رفاه زائر. حوضها را در تمام حرم ائمه برداشتند. یک اشتباهات بزرگ بود. آب فوقالعاده مؤثر در سلامت جسمی و روحی، برداشتند. حالا باز خدا رحم کرده حرم امام رضا چند تا حوض دارد. بچهها تابستان دیدید چه جوری میدوند در این حوضها با لباس. این بچه باید برود همان جا بازی اش را بکند.
خدا رحمت کند میرزا را. می گفت آدم وقتی میآید حرم امام رضا خوابش میگیرد، یک گوشه باید بخوابد. خانه بابایش است. خود امام رضا میخواباندش که این بچهام خستگی اش در برود. بعد پا میشود سر حوصله نمازش را بخواند، عبادتش را انجام بدهد. ولی میبینی هر کس یک دونه از این چوبها دستشان هست، آقا پا شو پاشو اینجا. اصلا این همین جوری نشسته کنار ضریح، بگذار بخوابد، چیکارش داری؟ خیلی دارد احترام امام رضا را دارد مثلاً، خیلی احترام حرم را دارد که مؤمنی که خودش از حرم بالاتر است، دارد آزار میدهد با تشر و با تحقیر و با چیزهای دیگر.
اگر بخواهیم راجع به همین بحث با هم صحبت کنیم، یک ۱۰ ساعت دیگر هم میتوانیم وقت بگذاریم صحبت کنیم راجع به این. در زندگی ما خیلی، خیلی باید ما حواسمان باشد که در نظام ارزشگذاری بزرگ، کوچک، عزیز و ذلیل دیدن یعنی چی. چون اثرش بلافاصله در روح خود آدم ظهور میکند. به محض اینکه چیزی کوچک آمد در ذهنت، اول ببین پیش خدا اگر بزرگ است، تو باختی. اگر چیز عادی آمد در ذهنت، اگر پیش خدا بزرگ است، یعنی حقیقتاً بزرگ است، و تو باختی. تو تحقیر شدی واقعاً و اگر یک چیزی پیش خدا حقیر است و پیش تو خیلی مهم است، بازم حقیری ما بازم باختیم. ما اندازهمان را با مربیمان تنظیم کنیم. خدا رب ماست. ما باید شبیه ربمان بشویم. یعنی دقیقاً مربی هر چی را میگوید بزرگ است، بزرگ بدانی. هر چی میگوید کوچک است، کوچک بدانی و این تمرین احتیاج دارد. ما چون بنایمان به اختصار است، نمیخواهیم. خودش میشود کارگاه. خود همین یک کلمه از فرمایش حضرت یک کارگاه است. یک کارگاه ۱۰ ۱۵ ساعته میطلبد تا ما تمرینهای کافی بکنیم در کارگاه راجع به اینکه نگاهمان را درست کنیم. چون نگاه یک نفر درست بشود، درست می شود دیگر. یعنی نظام ارزیابی یک نفر اگر درست در بیاید، یواش یواش به پیغمبر شبیه میشود. «اللَّهُمَّ أَرِنَا الْأَشْیَاءَ کَمَا هِیَ». ما مهمتر از این دعا داریم. پیغمبر به خداوند عرض میکند: «اللَّهُمَّ أَرِنَا الْأَشْیَاءَ کَمَا هِیَ». خدایا اشیا را آن جوری که هستند به من نشان بده. ما اشیا را آن جوری که هستند نمیبینیم و این مشکل دید ماست. باید روی دیدمان کار بکنیم. باید روی دیدمان کار کنیم. چون اگر دید ما هستی به ما اندازه میدهد و قیمت میدهد. وقتی دیدت ضعیف است، هی میخوری زمین، کوری پیدا میکند انسان. خب دیگر حالا به آن قسمت بعدی نرسیدیم. انشاءالله هفته بعد. چون میخواهم یک نکته دیگری هم عرض کنم. یک صلوات ختم بفرمایید.
معصومین و قواعد نظام خلقت
قبلاً در این رابطه در آغاز بحث شرح صحیفه سجادیه عرض کردیم فرمایشات معصومین مبتنی بر هفت تخصص است. معصوم با ما خیلی فرق دارد. ما وقتی حرف میزنیم، هیچ کدام از این هفت تخصص را نداریم. اینکه انسان از کجا آمده، کجا هست و به کجا میرود، چه گفتیم، این هفت تا تخصص دارد.
حرف زدن معصوم با ما بسیار متفاوت است. آنها به ما قاعده میدهند. معصوم یعنی کسی که محاسبات ریاضی و اندازهها و قدر و قضاهای همه مخلوقات و همه چیز در اختیار اوست. «کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ». هیچ چیز قدرداری نیست. چون خدا میگوید: من همه چیز را بدون استثنا با قدر آفریدم. تمام عالم دنیا، ملکوت، جبروت، همه اینها قدر دارد و قضا دارد. تمام این عوالم، ریاضیاتش در اختیار معصوم است. «کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ». پس امام وقتی دارد با ما حرف میزند، فکر نکنید دارد نصیحت میکند مثلاً. یک جمله نهجالبلاغه را باز کنم بخوانم و یکی از معجزات امیرالمؤمنین. نه بابا. او دارد به تو قاعده میدهد یا معصوم در دعا، مثل همین قاعده ای که الان من برای شما گفتم، صد تا قاعده داشتم. یک دانه حرفی که امام به ما گفت: پناه میبرم خدا به تو از اینکه قناعتکارها را تحقیر کنم. چقدر قواعد پشتش خوابیده. لذا معصوم وقتی دارد با ما حرف میزند، دارد به ما قواعد ریاضی نظام خلقت و قدرها و قضاها را آموزش میدهد.
اهمیت نهجالبلاغه
یکی از گنجینههای بزرگ جامعه شیعی، که حتی اهل سنت هم عاشقش هستند که این همه فرمول یک جا جمع شده، این همه قواعد جمع شده، نهجالبلاغه است. تازه مسیحیان هم عاشق نهجالبلاغه هستند. من یک موقع یادم به یکی از این اساتید دانشگاه، یکی از اولیاء خدا بود، خدمتش رسیدیم. خودش تبلیغ خارجی میکرد. گفتم: این چه جوری شیعه شد؟ گفت: یک نهجالبلاغه. گفت: من خودم ازش سوال کردم تو چه جوری؟ گفت: من یک نهجالبلاغه ترجمه اش نه اصلش، چون اصلش خب معانیش خیلی عمیقتر است، ترجمه انگلیسی خیلی ضعیف شده. می گفت همین جوری یکی بهشت هدیه داده بود، این باز کرده بود این نهجالبلاغه را همین جوری که بخواند، این جوری باز کرده بود. شیعه شده بود. یک کلمه را خوانده بود، یک جمله از امیرالمومنین. قاعده دارد. یک گنجینه بسیار باعظمت که به ما کمک میکند قرآن را بفهمیم و بسیاری از قدرها و قضاها را بفهمیم و قدرش را نمیدانیم نهجالبلاغه است. من نزدیک بیش از ۲۰ سال خدمت حضرت آیتالله ممدوحی فقط نهجالبلاغه خواندیم. همین. پر از فرمول است، پر از قاعده است، پر از علمی هست که برای هر یک دانه اش میشود یک رشته دانشگاهی باز کرد. این را به یقین میگویم. گاهی وقتها برای بعضی فرمولهایی که علی علیه السلام ارائه میدهد، میشود دانشگاهی باز کرد. از حقایقی که حضرت برداشته در سه کلمه بیان کرد. سه تا کلمه بیشتر نه. حضرت قواعد کل خلقت را، همه نظام خلقت از الله تا ماده را در سه تا کلمه بیان کرد که آدم وقتی میخواهد برود یاد بگیرد، بفهمد، صدها ساعت باید کارگاه بگذراند، کارگاه علمی تا این سه تا کلمه را بفهمد که چی گفته حضرت. برای همین آنهایی که میخواهند سرعت پیدا کنند، قدرت پیدا بکنند در علم، در معرفت، در معنویت، به جای اینکه صدها جلد کتاب وقت بگذارند بخوانند در جاهای مختلف، وقت بگذارند نهجالبلاغه بخوانند حتی ترجمه اش. یک کتاب نیست. نهجالبلاغه مثل این هستش که محصولات هزاران دانشگاه را آورده در یک کتاب دارد به شما فرمول میدهد. نهجالبلاغه ثروت با عظمت است برای انسان. وقت انسان، نیروی انسان، بودجه انسان، جهشهایی که نهجالبلاغه در نفس انسان ایجاد میکند، بینظیر است. در همه زمینهها که شما احتیاج دارید که مقام معظم رهبری سفارش کردند، بارها سفارش کردند به جوانها که نهجالبلاغه بخوانید. با نهجالبلاغه انس داشته باشید. بسیار مهماست.
نهجالبلاغه در حوزه هم متأسفانه هنوز مهجور است. استاد ما آیتالله ممدوحی میگفت: هنوز حوزهها به حدی نرسیدهاند که کتابی مثل صحیفه سجادیه یا نهجالبلاغه کتاب درسی بشود. باید کتاب درسی طلاب باشد نهجالبلاغه. ولی خب متأسفانه کتاب درسی نیستش. ما خدا رحمت کند حضرت آیتالله مجتهدی را، از روز اولی که حوزه رفتیم، نهجالبلاغه کتاب درسیمان بود. یعنی هر روز ما باید نهجالبلاغه میخواندیم. تمام تمرینهای درسهایمان هم در نهجالبلاغه و صحیفه بود. کتاب درسی باید بشود این کتاب.
خب در کشور ما این سالهای اخیر گروههای زیادی، مجموعههای زیادی الان آمدند دارند برای تعظیم نهجالبلاغه، احیای امر نهجالبلاغه و معارف نهجالبلاغه تلاش میکنند که سعیشان مشکور است. هر کس که دارد تلاش میکند برای این کار، نمیشود گفت چقدر ثواب دارد. فقط خدا میداند که این چیکار دارد میکند کسی که دارد این کار را انجام میدهد که دارد یک منبع علمی عظیم و بینهایت را در اختیار مردم قرار میدهد و مردم را آموزش می دهد این را. خیلی عزیز و خیلی ارزشمند است.
من توصیهام این است حداقل یک بار، حداقل یک بار با دقت حداقل ترجمه را بخوانید. آنهایی که عربی بلدیم که خیلی خوش به حالشان. حداقل یک بار نهجالبلاغه را بگذارید، بگویید آقا من الان قرار میگذارم روزی یک صفحه. همین روزی یک صفحهاش را بخوانید. یک معجزه بزرگ در انسان اتفاق میافتد. این فقط از نظر معرفتی نه. نهجالبلاغه روح انسان را با امیرالمؤمنین پیوند می دهد. اصلاً ارتقاء روحانی و نفسانی در وجود انسان ایجاد میکند. چون تو سر درس کسی نشستی که آیتالله العظمی و آیتالله الکبری است. خودش فرمود دیگر. خدا آیه بزرگتر از من خلق نکرده. آن خلیفه الله دارد برای تو قواعد خلقت را می گوید. همین که داری شما سر درس ایشان نشستی، داری این کلمات را یاد میگیری، پیوند روحانی میخوری با ایشان و همین جوری میآیی بالا. با خود این میآیی بالا. به هم میگویند قرب. این خود شفاعت است. خودش یک لیاقت است که بدون دعوت کسی اصلاً نه پای صحیفه میرود نه پای نهجالبلاغه میرود. بدون اذن آنها نمیشود انسان برود این درسها را بخواند. پس سرمایهگذاری کنیم روی نهجالبلاغه بسیار مهم است. یکی از آن مراکزی که خیلی زحمت کشیدند دوستان ما هستند، مرکز نهضت جهانی نهجالبلاغه، نهجالبلاغه خوانی که زیر نظر دوست و برادر مجاهد و انقلابی و فاضل ما آقای مهدوی ارفع هستند. حاج آقای مهدوی ارفع و خب یک مجموعه تقریباً بیش از ۱۰ میلیون نفر مخاطب است مجموعه نهضت در کار جدی انجام میدهند و آموزهها و آموزشهای خیلی ساده و راحتی را برای فهم نهجالبلاغه گذاشتند. من در کانال خودمان گذاشتم. کانال ایشان هم عزیزم میتواند همین بزند عزت نهجالبلاغه خوانی هستش. این را حتماً ما هم تبلیغش را کردیم. دورههای آموزشی گذاشتند. همین تو با موبایلتان دورههای آنلاین هستش. این دورهها را حتماً با وقت کم، وقتی خیلی کم ولی فوقالعاده شما را راه میاندازد و قوی میکند در فهم نهجالبلاغه گذاشتند. توصیهام این هستش که حتماً عزیزان از این موقعیت بینظیر و از موقعیت بشارت است برای ما که یک استاد عزیزی به زحمت را بکشید. از این موقعیت بینظیر استفاده بکنیم و یک جهش همه جوره علمی، عقلی، نفسی، روحی و قلبی بکنیم انشاءالله. این توصیه من هست به همه عزیزانم.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.